کتاب «خاطرات پروزاک: روانکاوی و حافظه نسلی در ایران» اثر ارکیده بهروزان (انتشارات دانشگاه استنفورد، ۲۰۱۶) پژوهشی انسانشناسانه درباره دهه شصتیهاست. بهروزان که خودش هم تجربیات کار بالینی روانکاوانه داشته است، طی چند سال گفتوگو و بررسی وبلاگها و نشریات ایرانی به این پرداخته است که چگونه پس از رشد چشمگیر آگاهی درباره بیماریهای روانی و استفاده از دارو برای آن پس از جنگ، دهه شصتیها به ویژه در دهه ۱۳۸۰ از این ادبیات برای توصیف وضع خود استفاده میکردند. در سالهای اخیر بسیاری از انسانشناسان به زمینههای فرهنگی تشخیص، تجربه و رشد مشکلات روانی پرداختهاند و حتی برخی گفتهاند که علایم بیماریها تحت تاثیر شرایط خاصی فرهنگهای غربی طراحی شده و باید در آنها بازاندیشی کرد. بهروزان میکوشد نشان دهد چگونه تعدادی از زمینههای فرهنگی باعث شده است که دهه شصتیها تجربه افسردگی/دپرشن داشته باشند و پیوسته از این بیماری و علایم و درمانهایش سخن بگویند. توجه داشته باشید که او نمیگوید فرهنگ ایرانی باعث ظهور علایم این بیماریها شده است، بلکه او میگوید از دهه ۱۳۷۰ ایرانیان شروع کردند که دنبال این علایم بگردند و وضعیتشان را با استفاده از این بیماری توضیح دهند. این واژگان روانکاوانه به افراد کمک میکند که بدون اینکه خجالت بکشند یا احساس شرم بکنند، درباره مشکلاتش صحبت بکنند. اما همزمان این واژگان گویی آن را از شرایط خاصی سیاسی و اجتماعیشان جدا میکند و تجربهشان را عمومی و حتی انتزاعی میسازد. بهروزان همچنین بیشفعالی و ترومای پس از استرس را بررسی میکند. تشخیص بیشفعالی معمولا با توجه به انتظارات فرهنگی و خانوادگی صورت میگیرد. به عبارت دیگر، پیش از بررسی علایم بیشفعالی کودکان باید پرسید که از یک کودک چه کاری میخواهیم و این توقعات خودشان چه نوع اضطرابی ایجاد میکنند که به ظهور آن علایم شاید دامن بزنند. همچنین علایم PTSD (که معمولا در جنگها به وجود میآید) بسته به شرایط فرهنگی متفاوت است و میتوان این تفاوت را در جریان جنگ هشت ساله هم دید. کتاب «خاطرات پروزاک» علاوه بر اینکه تصویری نو از شرایط فرهنگی ایران (به ویژه با توجه به حافظه فرهنگی) به نمایش میگذارد، به متخصصان بالینی هم نشان میدهد که باید تشخیص اختلالات و بیماریهای روانی را با توجه به شرایط فرهنگی بازسازی کنند.
♦️معماهای عدالت (۲)
فرق دزد و سافرِجت
فاطمه توفیقی @fatimatofighi
❇️در یادداشت پیشین* نوشتم چگونه یکی از مشکلات عدالتخواهی این است که هم از نظر سلطهگران و هم از دیدگاه آنهایی که زیر یوغ سلطه هستند، وضعیت سلطه کاملا طبیعی و منظم است و اعتراض به آن تصویری هراسآور از آینده پیش چشم میآورد. سافرجت (یعنی کسی که طرفدار حق رأی زنان است) یک نظام سیاسی مرسوم را به هم میزند. او توجه ندارد که رای خانواده از طریق نماینده آنان که حضور اجتماعی دارد (یعنی پدر یا شوهر) به صندوق ریخته میشود. واگذاری این کار به مردان هم بیدلیل نیست. هر چه باشد، آنها به دلیل حضور در فضای بیرونی بهتر میتوانند تشخیص بدهند. اگر کسی بگوید که این نظم طبیعی غیر واقعی است، مثل این است که بگوید از اینکه کسی از دیوار خانهمان بالا برود ناراحت نشویم. در یک کلام، فرق دزد و سافرجت چیست؟ به عبارت دیگر آیا معنای سخن من این است که همه کسانی که نظم و طبیعت را به هم میزنند، عدالتخواهند؟ طبعا نه! اما معیار تشخیص چیست؟ اگر تا به حال ما به نظم و طبیعت مراجعه میکردیم، یکی از دلایلش این بود که نشان بدهیم با کمک اینها میتوان وضعیت عادلانه و درست را از جز آن تشخیص داد.
سادهترین راه حل در این شرایط ایجاد فضایی برای گفتوگو میان گروههای مختلف است. طبعا کسی که میخواهد به خانه شما بیاید و دزدی کند، به هیچ وجه خواهان مذاکره با شما نیست؛ اما مثلا گروههای فعال زنان یا سیاهپوستان به مذاکره تمایل دارند. بنابراین مبارزه برای آزادی و دموکراسی باید نخستین مبارزه همه باشد، مبارزهای که طبق آن همه افراد حق پیدا میکنند که برای کسب حقوق برابر مذاکره کنند.
اما داستان به این سادگیها هم نیست. یک مشکل ابتدایی این است که سلطهگران این تصور را ایجاد میکنند که دیگران حاضر به مذاکره نیستند. اما اگر ستمدیدگان امکانهایی پیش بیاورند که آمادگی خود برای مذاکره را نشان دهند، این مشکل قابل حل میشود. البته نشان دادن آمادگی و رساندن صدای خود هم مستلزم انواع کنشهای مدنی و رفتارهای خلاقانه است. یعنی مثلا اگر ما در ایران بخواهیم مدیران زن داشته باشیم، باید زنانی داشته باشیم که تحصیل و تجربه کافی را داشته باشند و طبعا به دلیل اینکه قبلا زنان به این مسیرها کمتر راه پیدا میکردند، امکان حضورشان کمتر میشود.
اما مشکل مهمتر و پیچیدهتر این است که خیلی از اوقات دقیقا مشکل گروههای ستمدیده این است که از گردونه گفتوگو خارج شدهاند. همانطور که گفتم از آنجا که این افراد فاقد حیثت اخلاقی دانسته میشوند، کسی اصولا سخن آنان را نمیشنود. و اگر هم سخنشان شنیده شود، این بدان معناست که به سطحی از حقوق اجتماعی رسیدهاند که صدایشان شنیده میشود. این یک چرخه باطل است. همین امروز میبینیم که کشورهایی که جنگافزارهای پیشرفته دارند و در امور کشورهای دیگر دخالت میکنند، کشورهایی دیگر مانند ایران را از پیشرفت علمی و نظامی منع میکنند و مذاکرات خود با کشورهای دیگر را بر مبنای سلطه میچینند و یا آنها را سلطهگرانه به هم میزنند. هنگامی که مردان به سادگی به زنان به بهانه مناسب نبودن پوششان تجاوز کنند، کمتر میشود که زنی بتواند از حق طبیعیاش بر بدنش سخن میگوید. اما باز هم راه کاملا بسته نیست و صرفا ناهموار است. جنبشهای رهاییبخش کارهای گوناگونی را ولو آرام انجام دادهاند تا از این چرخه باطل بگریزند، برای نمونه میتوانند با رفتارهایی، غیرطبیعی بودن این وضعیت را به همگان گوشزد میکنند. نمونه نخست ورود زنان به فضاهای علمی و سیاسی معمولا با انواع اتهامات (از ناتوانی ذهنی تا نگرانیهای اجتماعی) همراه بوده است. اما پس از مدتی زنان با حضور در این فضاها و البته تحمل آزارها و انگها غیرطبیعی بودن نظام حاکم را نشان میدهند. نمونه دیگر رزا پارکسِ سیاهپوست است که در دهه ۱۹۶۰ در بخش سفیدپوستان اتوبوس نشست و جایش را به یک سفیدپوست نداد تا نشان بدهد که آمیختگی افراد با رنگ پوست مختلف هیچ اتفاقی ایجاد نمیکند.
در یک سخن عدالتجویی مسیری دشوار است و بسیاری از آسودگیهای زندگی فعلیمان را به هم خواهد زد. خدشههای کوچکی که عدالتجویان به نظامهای مرسوم میزنند، پس از گذشت زمانی طولانی و رنج فراوان، دیگران را به تفکر وامیدارد که آیا میتوان با این گروه هم مذاکره کرد. این کاری است که سافرجت بلد است و دزد بلد نیست. مسیر سخت است. حتی زبان مذاکره هم گاهی همان زبانی نیست که گروه ستمدیده به خوبی بداند و چه بسا زبانی باشد که بسیاری از حقوق وی را نادیده گرفته، اما او فعلا به شکل راهبردی برای مطالبه حقوقش از آن استفاده میکند.
* https://t.me/ftofighi/7.
فرق دزد و سافرِجت
فاطمه توفیقی @fatimatofighi
❇️در یادداشت پیشین* نوشتم چگونه یکی از مشکلات عدالتخواهی این است که هم از نظر سلطهگران و هم از دیدگاه آنهایی که زیر یوغ سلطه هستند، وضعیت سلطه کاملا طبیعی و منظم است و اعتراض به آن تصویری هراسآور از آینده پیش چشم میآورد. سافرجت (یعنی کسی که طرفدار حق رأی زنان است) یک نظام سیاسی مرسوم را به هم میزند. او توجه ندارد که رای خانواده از طریق نماینده آنان که حضور اجتماعی دارد (یعنی پدر یا شوهر) به صندوق ریخته میشود. واگذاری این کار به مردان هم بیدلیل نیست. هر چه باشد، آنها به دلیل حضور در فضای بیرونی بهتر میتوانند تشخیص بدهند. اگر کسی بگوید که این نظم طبیعی غیر واقعی است، مثل این است که بگوید از اینکه کسی از دیوار خانهمان بالا برود ناراحت نشویم. در یک کلام، فرق دزد و سافرجت چیست؟ به عبارت دیگر آیا معنای سخن من این است که همه کسانی که نظم و طبیعت را به هم میزنند، عدالتخواهند؟ طبعا نه! اما معیار تشخیص چیست؟ اگر تا به حال ما به نظم و طبیعت مراجعه میکردیم، یکی از دلایلش این بود که نشان بدهیم با کمک اینها میتوان وضعیت عادلانه و درست را از جز آن تشخیص داد.
سادهترین راه حل در این شرایط ایجاد فضایی برای گفتوگو میان گروههای مختلف است. طبعا کسی که میخواهد به خانه شما بیاید و دزدی کند، به هیچ وجه خواهان مذاکره با شما نیست؛ اما مثلا گروههای فعال زنان یا سیاهپوستان به مذاکره تمایل دارند. بنابراین مبارزه برای آزادی و دموکراسی باید نخستین مبارزه همه باشد، مبارزهای که طبق آن همه افراد حق پیدا میکنند که برای کسب حقوق برابر مذاکره کنند.
اما داستان به این سادگیها هم نیست. یک مشکل ابتدایی این است که سلطهگران این تصور را ایجاد میکنند که دیگران حاضر به مذاکره نیستند. اما اگر ستمدیدگان امکانهایی پیش بیاورند که آمادگی خود برای مذاکره را نشان دهند، این مشکل قابل حل میشود. البته نشان دادن آمادگی و رساندن صدای خود هم مستلزم انواع کنشهای مدنی و رفتارهای خلاقانه است. یعنی مثلا اگر ما در ایران بخواهیم مدیران زن داشته باشیم، باید زنانی داشته باشیم که تحصیل و تجربه کافی را داشته باشند و طبعا به دلیل اینکه قبلا زنان به این مسیرها کمتر راه پیدا میکردند، امکان حضورشان کمتر میشود.
اما مشکل مهمتر و پیچیدهتر این است که خیلی از اوقات دقیقا مشکل گروههای ستمدیده این است که از گردونه گفتوگو خارج شدهاند. همانطور که گفتم از آنجا که این افراد فاقد حیثت اخلاقی دانسته میشوند، کسی اصولا سخن آنان را نمیشنود. و اگر هم سخنشان شنیده شود، این بدان معناست که به سطحی از حقوق اجتماعی رسیدهاند که صدایشان شنیده میشود. این یک چرخه باطل است. همین امروز میبینیم که کشورهایی که جنگافزارهای پیشرفته دارند و در امور کشورهای دیگر دخالت میکنند، کشورهایی دیگر مانند ایران را از پیشرفت علمی و نظامی منع میکنند و مذاکرات خود با کشورهای دیگر را بر مبنای سلطه میچینند و یا آنها را سلطهگرانه به هم میزنند. هنگامی که مردان به سادگی به زنان به بهانه مناسب نبودن پوششان تجاوز کنند، کمتر میشود که زنی بتواند از حق طبیعیاش بر بدنش سخن میگوید. اما باز هم راه کاملا بسته نیست و صرفا ناهموار است. جنبشهای رهاییبخش کارهای گوناگونی را ولو آرام انجام دادهاند تا از این چرخه باطل بگریزند، برای نمونه میتوانند با رفتارهایی، غیرطبیعی بودن این وضعیت را به همگان گوشزد میکنند. نمونه نخست ورود زنان به فضاهای علمی و سیاسی معمولا با انواع اتهامات (از ناتوانی ذهنی تا نگرانیهای اجتماعی) همراه بوده است. اما پس از مدتی زنان با حضور در این فضاها و البته تحمل آزارها و انگها غیرطبیعی بودن نظام حاکم را نشان میدهند. نمونه دیگر رزا پارکسِ سیاهپوست است که در دهه ۱۹۶۰ در بخش سفیدپوستان اتوبوس نشست و جایش را به یک سفیدپوست نداد تا نشان بدهد که آمیختگی افراد با رنگ پوست مختلف هیچ اتفاقی ایجاد نمیکند.
در یک سخن عدالتجویی مسیری دشوار است و بسیاری از آسودگیهای زندگی فعلیمان را به هم خواهد زد. خدشههای کوچکی که عدالتجویان به نظامهای مرسوم میزنند، پس از گذشت زمانی طولانی و رنج فراوان، دیگران را به تفکر وامیدارد که آیا میتوان با این گروه هم مذاکره کرد. این کاری است که سافرجت بلد است و دزد بلد نیست. مسیر سخت است. حتی زبان مذاکره هم گاهی همان زبانی نیست که گروه ستمدیده به خوبی بداند و چه بسا زبانی باشد که بسیاری از حقوق وی را نادیده گرفته، اما او فعلا به شکل راهبردی برای مطالبه حقوقش از آن استفاده میکند.
* https://t.me/ftofighi/7.
Telegram
یادداشتهای فاطمه توفیقی
♦️معماهای عدالت (۱)
«عدالت خلاف طبیعت و نظم است»
فاطمه توفیقی @fatimatofighi
❇️ اگر به داستانهای مربوط به عدالتخواهی و حقخواهی و ستمستیزی در طول تاریخ و در نقاط گوناگون دنیا توجه کنیم، میبینیم که گویا «طبیعت» و «نظم» مهمترین مانع در مسیر آنها بوده…
«عدالت خلاف طبیعت و نظم است»
فاطمه توفیقی @fatimatofighi
❇️ اگر به داستانهای مربوط به عدالتخواهی و حقخواهی و ستمستیزی در طول تاریخ و در نقاط گوناگون دنیا توجه کنیم، میبینیم که گویا «طبیعت» و «نظم» مهمترین مانع در مسیر آنها بوده…
نامه سرگشاده جمعی از دانشگاهیان و هنرمندان به فدریکا موگرینی (مسئول سیاست خارجی اتحادیه اروپایی) در حمایت از برجام و درخواست برای عمل این اتحادیه به تعهدات بین المللی خود و کمک به فعالیتهای اقتصادی با ایران علیرغم تحریم های امریکا:
http://openlettertomogherini.world/
http://openlettertomogherini.world/
Open Letter to Mogherini
Open Letter to Federica Mogherini - Open Letter to Mogherini
This open letter to Ms. Federica Mogherini, emphasises the necessity that the European Union and European member states of the E3/EU+3 take every measure to preserve the Iran nuclear deal’s integrity, if another crisis and possibly even war are to be averted.
آیت الله سید کمال حیدری از ادامهدهندگان مکتب شهید صدر و امام خمینی است، مکتبی که مدافع نگاه نوآورانه در فقه با آگاهی از اوضاع زمان و مکان است. البته این تعبیر اخیر را افراد زیادی استفاده میکنند و کمتر به آن عمل میشود. در واقع گفتن آن بسی راحتتر از انجام کار فقهی بر مبنای دانشهای روز و بر اساس فروتنیِ مجتهدانه است. فروتنی مجتهدانه یعنی بپذیریم اجتهاد تلاشی است برای فهم، فهمی که انسانی است و لزوما با حکم خدا یکسان نیست؛ از این رو بسیاری از عالمان در پایان حکم مینویسند «والله العالم». این سخنان طبعا گرچه از باطن علوم دینی برخاسته است، در بسیاری از محافل دینی پذیرفته نمیشود. جای شگفتی نیست که آیت الله حیدری در سالهای اخیر آماج حملههای فراوانی از محافل رسمی و غیررسمی بوده است. در این لینک مصاحبه حسین دهباشی با آیت الله حیدری را در مجموعه «خشت خام» ببینید. گرچه دهباشی میخواهد مصاحبه را عمومیتر و قابل فهمتر بکند، ای کاش بیشتر به آیت الله حیدری مجال تفصیل سخنانش را میداد.
https://www.aparat.com/v/Q4uC0
https://www.aparat.com/v/Q4uC0
Forwarded from پیوند نگار
ناامیدی: محصول «واقعبینی» یا الگوهای غلط ذهنی-زبانی
نویسنده: علی نصری
آقای نادر فتورهچی در مطلبی در صفحنهء فیس بوکش نوشته: «متن نامه محمود صادقی را به ۳ نفر جوان (یک کارگر آبمیوهفروشی، یک کارگر سوپرمارکت،یک آکاردئوننواز دوره گرد) نشان دادم و گفتم ایشان مدعیست با رفتن مدنی و بازداشت جلاییپور امید شما ناامید شده. هرسه الفاظ رکیکی خطاب به آقای صادقی گفتند که از بازنشر آنها معذورم.»
سپس آقای فتورهچی٬ از زبان این ۳ جوان٬ لیستی از مشکلات مملکت - از قیمت بالای دلار گرفته تا آمار خودکشی تا تعداد پروندههای قضایی تا معضل آبرسانی به روستاها تا هوای آلودهء اهواز - را قطاروار پشت سرهم نام برده تا ثابت کند که هرگونه تلاش برای «امید» بخشیدن به جامعه چیز جز ««توئیت لایکخور بالا» زدن و «خاک در چشم مردم ناامید پاشیدن» نیست.
به عبارتی - همانگونه که مرسوم این روزهاست - میبایست هر سخن یا قدمی در جهت اصلاح ناهنجاریهای اجتماعی و سیاسی و ترویج امیدواری در جامعه را زیر خرواری از آمار و ارقام و معضلات و مشکلات و بدبختیهای پراکنده سرکوب کرد و «واقعبینی» و ارتباط داشتن با «بطن» جامعه را تنها در ترویج یاس و سیاهنمایی جستوجو کرد.
ریچارد بندلر (Richard Bandler) روانشناس برجستهء آمریکایی و از بنیانگذاران رشتهء NLP (برنامهریزی عصبی – کلامی) - معتقد است که مهمترین علت بیماری افسردگی «تصویر کلی»ای است که فرد از زندگی و جهان پیرامون خودش میسازد و چگونه ساختن این تصویر به «الگوهای ذهنی-زبانی» او بستگی دارد.
بنلدر میگوید که هر گاه یک بیمار افسرده به او مراجعه میکند٬ از او میخواهد که با کلمات خود زندگیاش را مانند یک تابلوی نقاشی «ترسیم» نماید. گوشههای مختلف آن را توصیف کند٬ تصاویری که در ذهن او برجستهترند را بیان کند٬ صحنههایی که در ذهنش ظاهر میشوند را به واژههای خود به تصویر بکشد: از خاطرات کودکی٬ تجربههای نوجوانی٬ تحصیلات٬ کار٬ روابط اجتماعی٬ روابط عاطفی..همه را در این صفحه نقاشی بنشاند و یک «تابلو»ی بزرگ از زندگیاش در ذهش بسازد.
در مرحلهء بعد٬ از او میخواهد که مانند هنرمندی که آخرین ضربههای قلم را به اثرش زده٬ چند قدم به عقب بروند٬ و با فاصله به آن «تصویر کلی» که در برابر چشمانش است نگاه کند.
ریچارد بندلر میگوید که در بیماران افسرده این تصویر کلی همیشه ژشت و تیره است. یک تابلوی بزرگ سیاه و وحشناک که بر روی دیوار اصلی خانهشان نصب کردهاند و مدام در برابر چشم آنهاست. چطور میتواند هر لحظه تابلوی سیاه و وحشناکی در مقابل چشم خود داشت٬ و دچار غم و افسردگی و اضطراب نشد؟
اما به گفته بندلر این تصویری است که خودشان ساختهاند. خودشان تمام لحظات رنجآور و تجربههای تلخ و خاطرات آزاردهنده و نقاط ضعف و شکستهای زندگیشان را دستچین کردهاند و در کنار هم چیدند و بعضاُ بر زشتیهای آن افزودهاند و این تصویر کلی را ساختهاند.
معمولاً زندگی این بیماران افسرده با سایر افراد تفاوت چندانی ندارد. همهء انسانها در زندگیشان رویدادهای تلخ و شیرین و خاطرات خوب و بد و نقاط ضعف و قوت و لحظات پیروزی و شکست دارند. فرق یک انسان ناامید و افسرده و رنجور و منفعل با یک انسان سازنده و امیدوار و مقتدر و فعال٬ در همین «تصویرکلی» است که خودشان از زندگی خودشان - بر اساس الگوهای ذهنی-زبانیشان - میسازند.
این حکایت جامعهء امروز ماست. جامعهای که به این شکل از تصویرسازی عادت کرده. الگویهای ذهنی-زبانیاش مملوع از تصاویر و واژهها و کلیشههای مایوسکننده و تیره است. تصاویر و کلیشههایی که در کنار یکدیگر میگذارد و یک تصویر کلی سیاه و وحشتناک از خودش و کشورش و آیندهاش ترسیم میکند.
تحلیلگران و روشنفکران و هنرمندانی ایرانی نیز عمدتاً از همین الگوهای ذهنیزبانی پیروی میکنند. اکثر تحلیلهایی که در رسانهها و شبکههای اجتماعی در مورد وضعیت ایران ارائه میشود٬ بازخوانی یکنفس و بیوقفهء لیستی از مشکلات و معضلات و آمار و ارقام پراکنده - و گاهاً بیربط است - که به یکدیگر میچسبانند و از آن یک تصویر کلی از جامعه میسازند:
«جامعهای که در آن عدهای گورخواب هستند٬ بخشی عظیمی از استانهای آن دچار کمآبی است٬ مردمش دروغ میگویند٬ ترافیک شهریاش غیرقابل تحمل است٬ تعداد زیادی از جوانهایش بیکارند٬ مردمش حتی قوانین رانندگی را رعایت نمیکنند٬ مواد مخدر بیداد میکند٬ همه کارها فقط با رشوه پیش میرود٬ خانوادههایش از هم پاشیدهاند٬ آمار طلاق به شکل نگرانکنندهای بالاست٬ چندصد هزار پرونده قضایی در جریان است٬ هر روز در خیابانها تزاع و کتککاری است٬ زنها هر روز در کوچه و خیابان متلک میشنوند٬ هر سال چندین هزار نفر در تصادفات جاده کشته میشوند و...»
نویسنده: علی نصری
آقای نادر فتورهچی در مطلبی در صفحنهء فیس بوکش نوشته: «متن نامه محمود صادقی را به ۳ نفر جوان (یک کارگر آبمیوهفروشی، یک کارگر سوپرمارکت،یک آکاردئوننواز دوره گرد) نشان دادم و گفتم ایشان مدعیست با رفتن مدنی و بازداشت جلاییپور امید شما ناامید شده. هرسه الفاظ رکیکی خطاب به آقای صادقی گفتند که از بازنشر آنها معذورم.»
سپس آقای فتورهچی٬ از زبان این ۳ جوان٬ لیستی از مشکلات مملکت - از قیمت بالای دلار گرفته تا آمار خودکشی تا تعداد پروندههای قضایی تا معضل آبرسانی به روستاها تا هوای آلودهء اهواز - را قطاروار پشت سرهم نام برده تا ثابت کند که هرگونه تلاش برای «امید» بخشیدن به جامعه چیز جز ««توئیت لایکخور بالا» زدن و «خاک در چشم مردم ناامید پاشیدن» نیست.
به عبارتی - همانگونه که مرسوم این روزهاست - میبایست هر سخن یا قدمی در جهت اصلاح ناهنجاریهای اجتماعی و سیاسی و ترویج امیدواری در جامعه را زیر خرواری از آمار و ارقام و معضلات و مشکلات و بدبختیهای پراکنده سرکوب کرد و «واقعبینی» و ارتباط داشتن با «بطن» جامعه را تنها در ترویج یاس و سیاهنمایی جستوجو کرد.
ریچارد بندلر (Richard Bandler) روانشناس برجستهء آمریکایی و از بنیانگذاران رشتهء NLP (برنامهریزی عصبی – کلامی) - معتقد است که مهمترین علت بیماری افسردگی «تصویر کلی»ای است که فرد از زندگی و جهان پیرامون خودش میسازد و چگونه ساختن این تصویر به «الگوهای ذهنی-زبانی» او بستگی دارد.
بنلدر میگوید که هر گاه یک بیمار افسرده به او مراجعه میکند٬ از او میخواهد که با کلمات خود زندگیاش را مانند یک تابلوی نقاشی «ترسیم» نماید. گوشههای مختلف آن را توصیف کند٬ تصاویری که در ذهن او برجستهترند را بیان کند٬ صحنههایی که در ذهنش ظاهر میشوند را به واژههای خود به تصویر بکشد: از خاطرات کودکی٬ تجربههای نوجوانی٬ تحصیلات٬ کار٬ روابط اجتماعی٬ روابط عاطفی..همه را در این صفحه نقاشی بنشاند و یک «تابلو»ی بزرگ از زندگیاش در ذهش بسازد.
در مرحلهء بعد٬ از او میخواهد که مانند هنرمندی که آخرین ضربههای قلم را به اثرش زده٬ چند قدم به عقب بروند٬ و با فاصله به آن «تصویر کلی» که در برابر چشمانش است نگاه کند.
ریچارد بندلر میگوید که در بیماران افسرده این تصویر کلی همیشه ژشت و تیره است. یک تابلوی بزرگ سیاه و وحشناک که بر روی دیوار اصلی خانهشان نصب کردهاند و مدام در برابر چشم آنهاست. چطور میتواند هر لحظه تابلوی سیاه و وحشناکی در مقابل چشم خود داشت٬ و دچار غم و افسردگی و اضطراب نشد؟
اما به گفته بندلر این تصویری است که خودشان ساختهاند. خودشان تمام لحظات رنجآور و تجربههای تلخ و خاطرات آزاردهنده و نقاط ضعف و شکستهای زندگیشان را دستچین کردهاند و در کنار هم چیدند و بعضاُ بر زشتیهای آن افزودهاند و این تصویر کلی را ساختهاند.
معمولاً زندگی این بیماران افسرده با سایر افراد تفاوت چندانی ندارد. همهء انسانها در زندگیشان رویدادهای تلخ و شیرین و خاطرات خوب و بد و نقاط ضعف و قوت و لحظات پیروزی و شکست دارند. فرق یک انسان ناامید و افسرده و رنجور و منفعل با یک انسان سازنده و امیدوار و مقتدر و فعال٬ در همین «تصویرکلی» است که خودشان از زندگی خودشان - بر اساس الگوهای ذهنی-زبانیشان - میسازند.
این حکایت جامعهء امروز ماست. جامعهای که به این شکل از تصویرسازی عادت کرده. الگویهای ذهنی-زبانیاش مملوع از تصاویر و واژهها و کلیشههای مایوسکننده و تیره است. تصاویر و کلیشههایی که در کنار یکدیگر میگذارد و یک تصویر کلی سیاه و وحشتناک از خودش و کشورش و آیندهاش ترسیم میکند.
تحلیلگران و روشنفکران و هنرمندانی ایرانی نیز عمدتاً از همین الگوهای ذهنیزبانی پیروی میکنند. اکثر تحلیلهایی که در رسانهها و شبکههای اجتماعی در مورد وضعیت ایران ارائه میشود٬ بازخوانی یکنفس و بیوقفهء لیستی از مشکلات و معضلات و آمار و ارقام پراکنده - و گاهاً بیربط است - که به یکدیگر میچسبانند و از آن یک تصویر کلی از جامعه میسازند:
«جامعهای که در آن عدهای گورخواب هستند٬ بخشی عظیمی از استانهای آن دچار کمآبی است٬ مردمش دروغ میگویند٬ ترافیک شهریاش غیرقابل تحمل است٬ تعداد زیادی از جوانهایش بیکارند٬ مردمش حتی قوانین رانندگی را رعایت نمیکنند٬ مواد مخدر بیداد میکند٬ همه کارها فقط با رشوه پیش میرود٬ خانوادههایش از هم پاشیدهاند٬ آمار طلاق به شکل نگرانکنندهای بالاست٬ چندصد هزار پرونده قضایی در جریان است٬ هر روز در خیابانها تزاع و کتککاری است٬ زنها هر روز در کوچه و خیابان متلک میشنوند٬ هر سال چندین هزار نفر در تصادفات جاده کشته میشوند و...»
Forwarded from پیوند نگار
چنین تصویرسازیهایی که به اسم «واقعبینی» و «آسیبشناسی» علمی مدام در افکار عمومی تزریق میشوند چیزی نیست جز محصول الگوهای ذهنی-زبانی بیمار و حاصلی ندارد جز تولید افسردگی و ناامیدی و انفعال در جامعه.
اگر همین روش تصویرسازی را برای توصیف هر جامعهای - ولو پیشرفتهترین و ایدهآلترین جوامع بشری - بکار ببریم نتیجهاش همین تابلوی زشت و سیاهی خواهد بود که امروز از ایران ارائه میشود.
کافی است در یک مقاله یا یک سخنرانی تمام آمار و ارقام جنایتهای خیابانی٬ تجاوزها٬ دزدیها٬ مصرف مواد مخدر٬ قربانیان تیراندازی در خیابانها و مدارس٬ تزاعهای خیابانی٬ خشونتهای خانگی٬ فقر٬ بیکاری٬ بیخانمانی٬ خشونت پلیس٬ نژادپرستی٬ بحران مهاجرت٬ رشد احزاب و جریانهای فاشیست و افراطی٬ اختلاف طبقاتی٬ اختلاسهای مالی٬ لابیگریهای سیاسی٬ بودجههای سرسامآوری نظامی٬ هزینههای هنگفت جنگافروزی٬ آمار قربانیان خطاهای پزشکی٬ هزینههای سنگین درمانی و...را در کنار هم بگذاریم٬ تا همان تصویر وحشناک و ناامیدکننده را از کشورهای اروپایی و آمریکای شمالی نیز بدست بیاوریم.
اما این قطعاً روش «علمی» و صحیح تحلیل مسائل اجتماعی٬ سیاسی و اقتصادی و ارزیابی وضعیت یک جامعه نیست.
امروز فضای شبکههای اجتماعی و کلاً تحلیلگری در جامعه ایران به جایی رسیده که کوچکترین سخن یا قدم به سمت ترویج امیدواری - یا کشیدن یک طرح زیبا یا حتی یک نقطهء رنگی بر روی این تابلوی سیاه - با برچسب «امید کاذب» یا «پوپولیسم» یا «مالهکشی» یا «خاکپاشیدن» بر چشم مردم٬ محکوم میشود.
اگر میخواهیم جامعه را از افسردگی و پوچگرایی نجات بدهیم٬ وقتش است که این تابلوی سیاه و وحشتناک را از روی دیوار خانهمان و از مقابل چشمانمان برداریم٬ و طرحی نو و روشن آغاز کنیم.
@AliNasriTelegram
اگر همین روش تصویرسازی را برای توصیف هر جامعهای - ولو پیشرفتهترین و ایدهآلترین جوامع بشری - بکار ببریم نتیجهاش همین تابلوی زشت و سیاهی خواهد بود که امروز از ایران ارائه میشود.
کافی است در یک مقاله یا یک سخنرانی تمام آمار و ارقام جنایتهای خیابانی٬ تجاوزها٬ دزدیها٬ مصرف مواد مخدر٬ قربانیان تیراندازی در خیابانها و مدارس٬ تزاعهای خیابانی٬ خشونتهای خانگی٬ فقر٬ بیکاری٬ بیخانمانی٬ خشونت پلیس٬ نژادپرستی٬ بحران مهاجرت٬ رشد احزاب و جریانهای فاشیست و افراطی٬ اختلاف طبقاتی٬ اختلاسهای مالی٬ لابیگریهای سیاسی٬ بودجههای سرسامآوری نظامی٬ هزینههای هنگفت جنگافروزی٬ آمار قربانیان خطاهای پزشکی٬ هزینههای سنگین درمانی و...را در کنار هم بگذاریم٬ تا همان تصویر وحشناک و ناامیدکننده را از کشورهای اروپایی و آمریکای شمالی نیز بدست بیاوریم.
اما این قطعاً روش «علمی» و صحیح تحلیل مسائل اجتماعی٬ سیاسی و اقتصادی و ارزیابی وضعیت یک جامعه نیست.
امروز فضای شبکههای اجتماعی و کلاً تحلیلگری در جامعه ایران به جایی رسیده که کوچکترین سخن یا قدم به سمت ترویج امیدواری - یا کشیدن یک طرح زیبا یا حتی یک نقطهء رنگی بر روی این تابلوی سیاه - با برچسب «امید کاذب» یا «پوپولیسم» یا «مالهکشی» یا «خاکپاشیدن» بر چشم مردم٬ محکوم میشود.
اگر میخواهیم جامعه را از افسردگی و پوچگرایی نجات بدهیم٬ وقتش است که این تابلوی سیاه و وحشتناک را از روی دیوار خانهمان و از مقابل چشمانمان برداریم٬ و طرحی نو و روشن آغاز کنیم.
@AliNasriTelegram
Telegram
attach📎
Forwarded from کانال اختصاصی رضا نصری (Reza Nasri)
«ایران نیازمند واقعبینی است»
رضا نصری
در اذهان و افکار عمومی ایران تصویر واقعبینانهای از وضعیت کشور شکل نبسته است. تصویر نادرست و مخدوشی هم که جایگزین تصویر واقعی شده مستعد ایجاد التهاب و اتخاذ تصمیمات جمعی و سیاسی پوپولیستی و خطرناک است. به همین خاطر - با وجود تمام فشارهای روانی، برچسبزنیها و هزینههای حیثیتی و اجتماعی - یکی از وظایف اصلی و الولیتهای شهروندان مسئول، جامعهٔ دانشگاهی، جامعهٔ مدنی، کاشناسان و فعالان و سیاستگذارن عرصهٔ عمومی باید تلاش برای ترمیم این تصویر و سوق دادن فضای اجتماعی به سمت «واقعگرایی» باشد.
دلایل و ریشههای شکلگیری این تصویر مخدوش از «ایران» و «ایرانی» متعدد و متنوع است. یکی از این دلایل رقابتهای جناحی در داخل کشور است که باعث شده دستآوردها و پیشرفتها در مقابل مشکلات کشور کمرنگ و بی اهمیت جلوه داده شود. رسانه و تریبونهای رسمی هم یا در خدمت همین رقابت جناحی قرار دارند یا کلاً نزد بخش قابل ملاحظهای از جامعه، فاقد اعتبار لازم برای تشریح و ترسیم وضعیت کشور هستند. رسانههای فارسیزبان خارج از مرزها نیز - به ویژه شبکهٔ «منوتو» و «صدای آمریکا» - اصولاً فلسفهٔ وجودی و کارکردشان القاء ورشکستگی و درماندگی در ایران است؛ و از طُرُق مختلف - از جمله از طریق پخش لاینقطع تصاویر موبایلی از موارد فقر و تنش در داخل کشور و تزریق تحلیلهای جهتدار - تلاش میکنند حس خشم و ناامیدی و «خود استثنا پنداری» را در افکار عمومی تداوم ببخشند و مدام نوعی التهاب و کلافگی از وضع موجود را در میان مخاطبان خود زنده نگهدارند.
فضای شبکههای اجتماعی هم - مانند همهجای دنیا - عمدتاً یک فضای احساسی و سطحی است که در آن شایعات، اخبار اغراقآمیز و گزارههای احساسی و سوزناک به مراتب از آمار و اخبار و تحلیلهای واقعبینانه طرفدار بیشتری دارند. ضمن اینکه یک جریان کاملاً سازماندهیشده مدام هر تلاش برای ترسیم یک تصویر واقعیبینانهتر، علمیتر و دقیقتر از وضعیت کشور را با خشونتهای کلامی و اتهامزنیهای بی اساس سرکوب میکند و با برچسبهایی از قبیل «مزدور»، «مالهکش» و «خائن» و تخریب گوینده، راه را برای برقراری هرگونه ارتباط سازنده میان تحلیلگران غیرمغرض با بدنهٔ جامعه مسدود میکند.
مهاجرین ایرانی نیز - که با فاصله گرفتن از فضای داخل کشور و با کسب تجربهٔ زندگی در جوامع دیگر بعضاً تصویر واقعبینانهتری از کیفیت زندگی در ایران کسب کردهاند - به دلایل متعدد مایل یا قادر نبودهاند حقایق، معضلات مشترک و دشواریهای زندگی در غرب را به هموطنان داخل خود منتقل کنند یا با انجام مقایسههای تطبیقی، آنها را نسبت به وضعیت خود آگاهتر و واقعبینتر کنند.
در چنین فضایی، طبیعتاً سلبریتیها و افراد مشهور و برخی هنرمندان هم - که به حسب شغل و موقعیتشان در پی کسب محبوبیت و مقبولیتهای کوتاهمدت هستند - با مبادرت به نمایشهای احساسی، انتشار متنهای سوزناک و اغراقآمیز و بهظاهر «دلسوزانه»، این جو ناسالم و مضر را تداوم میبخشند؛ و به سهم خود اجازه نمیدهند افکار عمومی ارزیایی دقیقتری، آگاهانهتر و جدیتری از موقعیت خود بدست بیآورد.
نتیجهٔ این تصویرسازیِ مخدوش و غیرواقعی را هم میشود در مراودات و تعاملات روزمره میان ایرانیان مشاهده کرد: به برکت این فضا، یک ایرانی متوسط خود را در دنیا «استثنا» میپندارد و گمان میکند مشکلات و معضلات او متخص به ایران است. ایرانی متوسط تصور میکند هر سانحه (مانند سقوط هواپیما) یا هر اتفاق ناگوار از جانب یک مجرم یا روانی (مانند اسیدپاشی) نه تنها در سطح کشور «عمومیت» دارد بلکه نشانهای از «زوال کُل جامعه» و «فروپاشی اجتماعی» و «نابودی فرهنگ» و «رخنه کردن فساد در تمام لایههای اجتماعی» است.
ایرانی متوسط تصور میکند حجم و عمق و دامنهٔ مشکلات او به حدی است که چارهای جز «ویرانی و از نوسازی» یا «مهاجرت» وجود ندارد و هر تلاش برای بهبود و اصلاح تدریجی و صبورانهٔ کشور نوعی «خودفریبی» یا «خوشخیالی» است. ایرانی تصور میکند هر خبر خوش، هر دستآورد و هر گشایش یا «دروغ» است یا نوعی «سوپاپ اطمینان» و دسیسه تا او را موقتاً تسکین دهند و مانع طغیان و چارهاندیشی «اساسی»اش شوند. ایرانی متوسط تصور میکند باور و پذیرش بی قید و شرط اخبار بد و تحلیلهای آخرالزمانی عین «واقعبینی» است و تأمل در مورد اخبار خوب و دستآوردهای مثبت کشور عین «ساده لوحی» است.
رضا نصری
در اذهان و افکار عمومی ایران تصویر واقعبینانهای از وضعیت کشور شکل نبسته است. تصویر نادرست و مخدوشی هم که جایگزین تصویر واقعی شده مستعد ایجاد التهاب و اتخاذ تصمیمات جمعی و سیاسی پوپولیستی و خطرناک است. به همین خاطر - با وجود تمام فشارهای روانی، برچسبزنیها و هزینههای حیثیتی و اجتماعی - یکی از وظایف اصلی و الولیتهای شهروندان مسئول، جامعهٔ دانشگاهی، جامعهٔ مدنی، کاشناسان و فعالان و سیاستگذارن عرصهٔ عمومی باید تلاش برای ترمیم این تصویر و سوق دادن فضای اجتماعی به سمت «واقعگرایی» باشد.
دلایل و ریشههای شکلگیری این تصویر مخدوش از «ایران» و «ایرانی» متعدد و متنوع است. یکی از این دلایل رقابتهای جناحی در داخل کشور است که باعث شده دستآوردها و پیشرفتها در مقابل مشکلات کشور کمرنگ و بی اهمیت جلوه داده شود. رسانه و تریبونهای رسمی هم یا در خدمت همین رقابت جناحی قرار دارند یا کلاً نزد بخش قابل ملاحظهای از جامعه، فاقد اعتبار لازم برای تشریح و ترسیم وضعیت کشور هستند. رسانههای فارسیزبان خارج از مرزها نیز - به ویژه شبکهٔ «منوتو» و «صدای آمریکا» - اصولاً فلسفهٔ وجودی و کارکردشان القاء ورشکستگی و درماندگی در ایران است؛ و از طُرُق مختلف - از جمله از طریق پخش لاینقطع تصاویر موبایلی از موارد فقر و تنش در داخل کشور و تزریق تحلیلهای جهتدار - تلاش میکنند حس خشم و ناامیدی و «خود استثنا پنداری» را در افکار عمومی تداوم ببخشند و مدام نوعی التهاب و کلافگی از وضع موجود را در میان مخاطبان خود زنده نگهدارند.
فضای شبکههای اجتماعی هم - مانند همهجای دنیا - عمدتاً یک فضای احساسی و سطحی است که در آن شایعات، اخبار اغراقآمیز و گزارههای احساسی و سوزناک به مراتب از آمار و اخبار و تحلیلهای واقعبینانه طرفدار بیشتری دارند. ضمن اینکه یک جریان کاملاً سازماندهیشده مدام هر تلاش برای ترسیم یک تصویر واقعیبینانهتر، علمیتر و دقیقتر از وضعیت کشور را با خشونتهای کلامی و اتهامزنیهای بی اساس سرکوب میکند و با برچسبهایی از قبیل «مزدور»، «مالهکش» و «خائن» و تخریب گوینده، راه را برای برقراری هرگونه ارتباط سازنده میان تحلیلگران غیرمغرض با بدنهٔ جامعه مسدود میکند.
مهاجرین ایرانی نیز - که با فاصله گرفتن از فضای داخل کشور و با کسب تجربهٔ زندگی در جوامع دیگر بعضاً تصویر واقعبینانهتری از کیفیت زندگی در ایران کسب کردهاند - به دلایل متعدد مایل یا قادر نبودهاند حقایق، معضلات مشترک و دشواریهای زندگی در غرب را به هموطنان داخل خود منتقل کنند یا با انجام مقایسههای تطبیقی، آنها را نسبت به وضعیت خود آگاهتر و واقعبینتر کنند.
در چنین فضایی، طبیعتاً سلبریتیها و افراد مشهور و برخی هنرمندان هم - که به حسب شغل و موقعیتشان در پی کسب محبوبیت و مقبولیتهای کوتاهمدت هستند - با مبادرت به نمایشهای احساسی، انتشار متنهای سوزناک و اغراقآمیز و بهظاهر «دلسوزانه»، این جو ناسالم و مضر را تداوم میبخشند؛ و به سهم خود اجازه نمیدهند افکار عمومی ارزیایی دقیقتری، آگاهانهتر و جدیتری از موقعیت خود بدست بیآورد.
نتیجهٔ این تصویرسازیِ مخدوش و غیرواقعی را هم میشود در مراودات و تعاملات روزمره میان ایرانیان مشاهده کرد: به برکت این فضا، یک ایرانی متوسط خود را در دنیا «استثنا» میپندارد و گمان میکند مشکلات و معضلات او متخص به ایران است. ایرانی متوسط تصور میکند هر سانحه (مانند سقوط هواپیما) یا هر اتفاق ناگوار از جانب یک مجرم یا روانی (مانند اسیدپاشی) نه تنها در سطح کشور «عمومیت» دارد بلکه نشانهای از «زوال کُل جامعه» و «فروپاشی اجتماعی» و «نابودی فرهنگ» و «رخنه کردن فساد در تمام لایههای اجتماعی» است.
ایرانی متوسط تصور میکند حجم و عمق و دامنهٔ مشکلات او به حدی است که چارهای جز «ویرانی و از نوسازی» یا «مهاجرت» وجود ندارد و هر تلاش برای بهبود و اصلاح تدریجی و صبورانهٔ کشور نوعی «خودفریبی» یا «خوشخیالی» است. ایرانی تصور میکند هر خبر خوش، هر دستآورد و هر گشایش یا «دروغ» است یا نوعی «سوپاپ اطمینان» و دسیسه تا او را موقتاً تسکین دهند و مانع طغیان و چارهاندیشی «اساسی»اش شوند. ایرانی متوسط تصور میکند باور و پذیرش بی قید و شرط اخبار بد و تحلیلهای آخرالزمانی عین «واقعبینی» است و تأمل در مورد اخبار خوب و دستآوردهای مثبت کشور عین «ساده لوحی» است.
Forwarded from کانال اختصاصی رضا نصری (Reza Nasri)
ایرانی تصور میکند هرگونه مقایسه میان وضعیت او و وضعیت ساکنین سایر کشورها «قیاس معالفارق» است و ذکر معضلات اجتماعی و سیاسی و فرهنگی در کشورهای دیگر یا «دروغ» است یا در خوشبینانهتری حالت بیان یک «استثنا» است. ایرانی متوسط را عادت دادهاند صنعت خودروسازی ایران را با صنعت خودروسازی «آلمان»، وضعیت توریسم در ایران را با توریسم در «فرانسه»، وضعیت تکنولوژی و فنآوری ایران را با وضعیت «ژاپن»، کیفیت دانشگاههای ایران را با دانشگاههای آمریکا، وضعیت فوتبال کشور را با فوتبال «برزیل»، رفاه اجتماعی را با رفاه در «دانمارک»؛ وضعیت خدمات اجتماعی را با وضعیت «سوئیس»؛ و فرهنگ سیاسی و آزادیهای اجتماعی را با کیفیت دموکراسی در کشورهای ثروندمند، کمجمعیت، تکقومی و دورافتادهٔ اسکاندیناوی مقایسه کند؛ و از مجموع این قیاسها به بدبختی و درماندگی خود پی ببرد!
ایرانی متوسط به این باور رسیده که در همه کشورهای دنیا «دولت» حلال و راهگشای همه معضلات ریز و دُرشت است و «مشارکت در حل مشکلات» وظیفهٔ او نیست چرا که رأیی که چهار سال پیش در انتخابات داده میبایست برای برطرف شدن مسائل کفایت میکرد.
این فضای ناسالم ایرانی متوسط را عادت داده تا حتی سرصحبت را در تاکسی و صف نان با «گلایه» و «شایعهپراکنی» و تمجیدهای اغراقآمیز از «خارج» باز کند و این چرخهٔ بدبینی و مایوسسازی و «تصویر مخدوش» را بدست خود - در هر برخورد اجتماعی - بازتولید و تشدید کند.
طبیعتاً، این ذهنت ناسالم - که بخشی از آن منبعث از عملکرد غلط حکومت، بخشی از آن متاثر از موج بی بدیل تبلیغات منفی علیه ایران و بخشی از آن خاصهٔ روحیات ساکنین «کشورهای نفتی» است - هم مانع بزرگی بر سر راه توسعهٔ سیاسی و رشد جامعهٔ مدنی است؛ و هم پاشنهٔ آشیل کشور در فضای بینالمللی و منطقهای کنونی است.
در چنین فضایی، جریانهای افراطی، تندرو و بعضاً استبدادی - که راهکارهای رادیکال و ماجراجویانه پیشنهاد میدهند - مجال رشد و تاثیرگذاری مییابند و افراد و جریانهای واقعگرا و معتدل - که تحلیل دقیقتری از ریشههای معضلات، مشکلات ساختاری، فضای بینالمللی، موقعیت جغرافیایی و ژئوپولیتیک کشور و وضعیت سایر کشورها دارند و به تبع قائل به راهکارهای اصولیتر، علمیتر و کمهزینهتر هستند - با موج پوپولیسم و احساسگرایی به حاشیه رانده میشوند.
معتقدم رسیدگی به این مشکل مزمن - که تبعات فراوان اجتماعی و سیاسی و بینالمللی دارد - باید از اولویت کسانی باشد که عمیقاً و واقعاً دلسوز ایران هستند.
ایرانی متوسط به این باور رسیده که در همه کشورهای دنیا «دولت» حلال و راهگشای همه معضلات ریز و دُرشت است و «مشارکت در حل مشکلات» وظیفهٔ او نیست چرا که رأیی که چهار سال پیش در انتخابات داده میبایست برای برطرف شدن مسائل کفایت میکرد.
این فضای ناسالم ایرانی متوسط را عادت داده تا حتی سرصحبت را در تاکسی و صف نان با «گلایه» و «شایعهپراکنی» و تمجیدهای اغراقآمیز از «خارج» باز کند و این چرخهٔ بدبینی و مایوسسازی و «تصویر مخدوش» را بدست خود - در هر برخورد اجتماعی - بازتولید و تشدید کند.
طبیعتاً، این ذهنت ناسالم - که بخشی از آن منبعث از عملکرد غلط حکومت، بخشی از آن متاثر از موج بی بدیل تبلیغات منفی علیه ایران و بخشی از آن خاصهٔ روحیات ساکنین «کشورهای نفتی» است - هم مانع بزرگی بر سر راه توسعهٔ سیاسی و رشد جامعهٔ مدنی است؛ و هم پاشنهٔ آشیل کشور در فضای بینالمللی و منطقهای کنونی است.
در چنین فضایی، جریانهای افراطی، تندرو و بعضاً استبدادی - که راهکارهای رادیکال و ماجراجویانه پیشنهاد میدهند - مجال رشد و تاثیرگذاری مییابند و افراد و جریانهای واقعگرا و معتدل - که تحلیل دقیقتری از ریشههای معضلات، مشکلات ساختاری، فضای بینالمللی، موقعیت جغرافیایی و ژئوپولیتیک کشور و وضعیت سایر کشورها دارند و به تبع قائل به راهکارهای اصولیتر، علمیتر و کمهزینهتر هستند - با موج پوپولیسم و احساسگرایی به حاشیه رانده میشوند.
معتقدم رسیدگی به این مشکل مزمن - که تبعات فراوان اجتماعی و سیاسی و بینالمللی دارد - باید از اولویت کسانی باشد که عمیقاً و واقعاً دلسوز ایران هستند.
💫
ما از خدای گم شدهایم او به جستجوست
چون ما نیازمند و گرفتار آرزوست
گاهی به برگ لاله نویسد پیام خویش
گاهی درون سینه مرغان به های و هوست
در نرگس آرمید که بیند جمال ما
چندان کرشمه دان که نگاهش به گفتگوست
آهی سحر گهی که زند در فراق ما
بیرون و اندرون زبر و زیر و چارسوست
هنگامه بست از پی دیدار خاکئی
نظاره را بهانه تماشای رنگ و بوست
پنهان به ذره ذره و ناآشنا هنوز
پیدا چو ماهتاب و به آغوش کاخ و کوست
در خاکدان ما گهر زندگی گم است
این گوهری که گم شده مائیم یا که اوست
(اقبال لاهوری، زبور عجم)
#خیلیدورخیلینزدیک
ما از خدای گم شدهایم او به جستجوست
چون ما نیازمند و گرفتار آرزوست
گاهی به برگ لاله نویسد پیام خویش
گاهی درون سینه مرغان به های و هوست
در نرگس آرمید که بیند جمال ما
چندان کرشمه دان که نگاهش به گفتگوست
آهی سحر گهی که زند در فراق ما
بیرون و اندرون زبر و زیر و چارسوست
هنگامه بست از پی دیدار خاکئی
نظاره را بهانه تماشای رنگ و بوست
پنهان به ذره ذره و ناآشنا هنوز
پیدا چو ماهتاب و به آغوش کاخ و کوست
در خاکدان ما گهر زندگی گم است
این گوهری که گم شده مائیم یا که اوست
(اقبال لاهوری، زبور عجم)
#خیلیدورخیلینزدیک
🌠
توصیه من برای امشب همنوایی با علی شریعتی است. او در قطعه زیر از سخنرانی اش درباره امام علی -- علیه السلام -- دعاهایی را بیان می کند که نمونه ای از معنویت جمعی است. دعاهایی که هم در مسیر بهبود زندگی معنوی است و هم جایگاه دعاکننده در جهان اطرافش را در نظر دارد. با تشکر از ادمین کانال نقد حال که کل سخنرانی را به اشتراک گذاشته است. @naghdehaal
توصیه من برای امشب همنوایی با علی شریعتی است. او در قطعه زیر از سخنرانی اش درباره امام علی -- علیه السلام -- دعاهایی را بیان می کند که نمونه ای از معنویت جمعی است. دعاهایی که هم در مسیر بهبود زندگی معنوی است و هم جایگاه دعاکننده در جهان اطرافش را در نظر دارد. با تشکر از ادمین کانال نقد حال که کل سخنرانی را به اشتراک گذاشته است. @naghdehaal
Audio
پیروان علی و رنجهایشان
علی شریعتی
قسمت چهارم و پایانی
علی شریعتی
قسمت چهارم و پایانی
💫
اینکه کسی بگوید «فایده رمضان و روزهداری تمرین کنترل نداشتن است» کمی خندهدار به نظر میآید. هر چه باشد، در مکاتب گوناگون کمترین کارکرد روزه افزایش کنترل و در دست گرفتن مهار نفس است، اینکه بخواهی از لذات دنیا بهره ببری و جلوی خودت را بگیری. فایده معنویاش هم این میشود که یاد میگیری در کل زندگیات مهار خودت را در دست داشته باشی و تسلیم خواستههایت نشوی.
اما به یاد داشته باشیم که وقتی تصمیم به روزه میگیریم، خودمان را تسلیم ساعات کردهایم. اینکه آسمان کی روشن یا تاریک میشود، دست ما نیست. اینکه بدنمان چقدر با ما همراهی میکند هم دست ما نیست؛ دمای هوا بر میزان تشنگی و خستگیمان میافزاید؛ خوابمان به هم میخورد؛ نه با آب و نه با چای یا هیچ خوردنی دیگری نمیتوانیم در خودمان نشاط ایجاد کنیم. دقیقا در این مرحله یادمان میآید کنترل امور دستمان نیست، بلکه یادمان میآید که خیلی جاها کنترل جهان اطرافمان دستمان نیست. همانطور که ما بر ساعت طلوع و غروب کنترل نداریم اما تصمیم میگیریم در این ساعات تسلیم سختیای بشویم، در بسیاری از روابط روزمرهمان نمیتوانیم کنترل کنیم که دیگری چه فکر میکند یا چه میگوید یا کجا میرود ولی میاموزیم که بر همه چیز کنترل نداشته باشیم. تمرین کنترل نداشتن چه بسا تمرینی مهم برای ماست، برای مایی که میخواهیم فرزندمان حرفمان را گوش بدهد، همسرمان همانی باشد که میخواهیم، همکارانمان مزاحممان نشوند، نظم اتاقمان به هم نخورد، یک زمان مشخص درس بخوانیم و یک روز مرد یا زن رویاییمان را ببینیم و بعد هم فرزندمان موفقترین فرد روی زمین باشد.
همانطور که در رمضان تصمیم میگیریم که برای دوستی با دیگری (خدا) آب ببینیم و در اوج تشنگی و در ساعات طولانی روز به آن لب نزنیم، میآموزیم برای دوستی دیگری (همنوعان انسانیمان) کنترلمان را بر جهان اطرافمان کم کنیم.
#خیلیدورخیلینزدیک
اینکه کسی بگوید «فایده رمضان و روزهداری تمرین کنترل نداشتن است» کمی خندهدار به نظر میآید. هر چه باشد، در مکاتب گوناگون کمترین کارکرد روزه افزایش کنترل و در دست گرفتن مهار نفس است، اینکه بخواهی از لذات دنیا بهره ببری و جلوی خودت را بگیری. فایده معنویاش هم این میشود که یاد میگیری در کل زندگیات مهار خودت را در دست داشته باشی و تسلیم خواستههایت نشوی.
اما به یاد داشته باشیم که وقتی تصمیم به روزه میگیریم، خودمان را تسلیم ساعات کردهایم. اینکه آسمان کی روشن یا تاریک میشود، دست ما نیست. اینکه بدنمان چقدر با ما همراهی میکند هم دست ما نیست؛ دمای هوا بر میزان تشنگی و خستگیمان میافزاید؛ خوابمان به هم میخورد؛ نه با آب و نه با چای یا هیچ خوردنی دیگری نمیتوانیم در خودمان نشاط ایجاد کنیم. دقیقا در این مرحله یادمان میآید کنترل امور دستمان نیست، بلکه یادمان میآید که خیلی جاها کنترل جهان اطرافمان دستمان نیست. همانطور که ما بر ساعت طلوع و غروب کنترل نداریم اما تصمیم میگیریم در این ساعات تسلیم سختیای بشویم، در بسیاری از روابط روزمرهمان نمیتوانیم کنترل کنیم که دیگری چه فکر میکند یا چه میگوید یا کجا میرود ولی میاموزیم که بر همه چیز کنترل نداشته باشیم. تمرین کنترل نداشتن چه بسا تمرینی مهم برای ماست، برای مایی که میخواهیم فرزندمان حرفمان را گوش بدهد، همسرمان همانی باشد که میخواهیم، همکارانمان مزاحممان نشوند، نظم اتاقمان به هم نخورد، یک زمان مشخص درس بخوانیم و یک روز مرد یا زن رویاییمان را ببینیم و بعد هم فرزندمان موفقترین فرد روی زمین باشد.
همانطور که در رمضان تصمیم میگیریم که برای دوستی با دیگری (خدا) آب ببینیم و در اوج تشنگی و در ساعات طولانی روز به آن لب نزنیم، میآموزیم برای دوستی دیگری (همنوعان انسانیمان) کنترلمان را بر جهان اطرافمان کم کنیم.
#خیلیدورخیلینزدیک
💫
دعا: زبان عرفی یا زبان قدسی؟
فاطمه توفیقی
منتشر شده در دین آنلاین (۱۲ تیر ۱۳۹۳)
اینکه مسلمانان ایران به زبانی غیر از زبان عرفیشان (یعنی فارسی) عبادت میکنند، چند نتیجه به دنبال داشته است. نخست، از جهاتی دسترسی آنان به امر قدسی از واسطه زبانی ممکن میشود که چیزی از آن نمیدانند. از این جهت دسترسی معنوی آنان ظاهراً کمتر از مسلمانان عربزبان است. اما از سوی دیگر، در طی چند قرن گذشته مناجاتهای دلنشین و زیبایی به زبان فارسی تولید شده است. بخشی از این مجموعۀ غنی، ادبیات عرفانی فارسی است که همپای دعاهای مأثور عربی راهی برای انس معنوی فارسیزبانان در نیایش با خدا فراهم کرده است، بهگونهای که دیوانهای شعر در کنار دعانامههای عربی و حتی قرآن قرار داشتهاند. همچنین تفاوت میان زبان مقدس و زبان عرفی عبادت را با رازآلودگی و آشناییزدایی خاصی همراه کرده است که چه بسا مؤمنان را بیش از زبان آشنای مادریشان به وجد و شوق آورد. به علاوه اگر مجموعه دعاهای مسلمانان فارسیزبان از انبوهی از گزینهها برای راز و نیاز با خدا تشکیل شده باشد -- از سورۀ حمد تا مناجات خواجه عبدالله انصاری، از دعای تحویل سال تا اشعار مولوی، از مفاتیحالجنان تا تصنیفها و ترانههای سنتی یا غیر آن، این مجموعه اتصالی میان فرد مؤمن و زمانها و مکانهای گوناگون ایجاد میکند که صرف دعا به یک زبان عرفی از آن بینصیب است. از این رو گرچه دعا به زبان عرفی بیش از نماز به زبان مقدس برای عموم دردسترس است، برخورداری از امکانهایی به هر دو زبان برای نیایش نیز نباید نادیده گرفته شود.
ضرورت استفادۀ همزمان از زبان عرفی و قدسی برای دعا زمانی روشنتر میشود که میبینیم برخی از مناجاتهای مأثور عربی با شرایط اقتصادی، فرهنگی، اجتماعی و حتی الاهیاتی ما تفاوت دارد. مؤمن امروزی برای به تصویر کشیدن خدای خویش از تصاویری استفاده میکند که شاید در گفتوگو با علم جدید به دست آمده است. او برای پیروزی بر چالشهایی از خدا یاری میخواهد که مؤمنان پیشین با آن مواجه نبودهاند، همچنانکه برای مواهبی گستردهتر نیز خدا را سپاس میگزارد. دعای مؤمن امروزی صرفاً از زبان یک مرد نیست؛ بلکه گوینده میتواند دعایی فارغ از زبان جنسیت ادا کند یا اینکه در نیایش از ویژگیهای بدن زن و مرد استفاده کند. از این منظر مناسب است در کنار دعاهایی که انسان را به گذشتهاش پیوند میدهند، دعاهایی به هر زبانی (فارسی، ترکی یا عربی) وجود داشته باشد که با وضعیت انسان امروز منطبق شود و رازها و نیازهای شخصیتر او را بازتاب دهد.
#خیلیدورخیلینزدیک
لینک کامل یادداشت: https://goo.gl/Zddn3x
دعا: زبان عرفی یا زبان قدسی؟
فاطمه توفیقی
منتشر شده در دین آنلاین (۱۲ تیر ۱۳۹۳)
اینکه مسلمانان ایران به زبانی غیر از زبان عرفیشان (یعنی فارسی) عبادت میکنند، چند نتیجه به دنبال داشته است. نخست، از جهاتی دسترسی آنان به امر قدسی از واسطه زبانی ممکن میشود که چیزی از آن نمیدانند. از این جهت دسترسی معنوی آنان ظاهراً کمتر از مسلمانان عربزبان است. اما از سوی دیگر، در طی چند قرن گذشته مناجاتهای دلنشین و زیبایی به زبان فارسی تولید شده است. بخشی از این مجموعۀ غنی، ادبیات عرفانی فارسی است که همپای دعاهای مأثور عربی راهی برای انس معنوی فارسیزبانان در نیایش با خدا فراهم کرده است، بهگونهای که دیوانهای شعر در کنار دعانامههای عربی و حتی قرآن قرار داشتهاند. همچنین تفاوت میان زبان مقدس و زبان عرفی عبادت را با رازآلودگی و آشناییزدایی خاصی همراه کرده است که چه بسا مؤمنان را بیش از زبان آشنای مادریشان به وجد و شوق آورد. به علاوه اگر مجموعه دعاهای مسلمانان فارسیزبان از انبوهی از گزینهها برای راز و نیاز با خدا تشکیل شده باشد -- از سورۀ حمد تا مناجات خواجه عبدالله انصاری، از دعای تحویل سال تا اشعار مولوی، از مفاتیحالجنان تا تصنیفها و ترانههای سنتی یا غیر آن، این مجموعه اتصالی میان فرد مؤمن و زمانها و مکانهای گوناگون ایجاد میکند که صرف دعا به یک زبان عرفی از آن بینصیب است. از این رو گرچه دعا به زبان عرفی بیش از نماز به زبان مقدس برای عموم دردسترس است، برخورداری از امکانهایی به هر دو زبان برای نیایش نیز نباید نادیده گرفته شود.
ضرورت استفادۀ همزمان از زبان عرفی و قدسی برای دعا زمانی روشنتر میشود که میبینیم برخی از مناجاتهای مأثور عربی با شرایط اقتصادی، فرهنگی، اجتماعی و حتی الاهیاتی ما تفاوت دارد. مؤمن امروزی برای به تصویر کشیدن خدای خویش از تصاویری استفاده میکند که شاید در گفتوگو با علم جدید به دست آمده است. او برای پیروزی بر چالشهایی از خدا یاری میخواهد که مؤمنان پیشین با آن مواجه نبودهاند، همچنانکه برای مواهبی گستردهتر نیز خدا را سپاس میگزارد. دعای مؤمن امروزی صرفاً از زبان یک مرد نیست؛ بلکه گوینده میتواند دعایی فارغ از زبان جنسیت ادا کند یا اینکه در نیایش از ویژگیهای بدن زن و مرد استفاده کند. از این منظر مناسب است در کنار دعاهایی که انسان را به گذشتهاش پیوند میدهند، دعاهایی به هر زبانی (فارسی، ترکی یا عربی) وجود داشته باشد که با وضعیت انسان امروز منطبق شود و رازها و نیازهای شخصیتر او را بازتاب دهد.
#خیلیدورخیلینزدیک
لینک کامل یادداشت: https://goo.gl/Zddn3x
به خاک پای تو ای مه هر آن شبی که بتابی
به جای عمر عزیزی چو عمر ما نشتابی
چو شب روان هوس را تو چشمی و تو چراغی
مسافران فلک را تو آتشی و تو آبی
در این منازل گردون در این طواف همایون
گر از قضا مه ما را به اتفاق بیابی
اگر چه روح جهانست و روح سوی ندارد
ثواب کن سوی او رو اگر چه غرق ثوابی
بگو به تست پیامی اگر چه حاضر جانی
جواب ده به حق آنک بس لطیف جوابی
هزار مهره ربودی هنوز اول بازیست
هزار پرده دریدی هنوز زیر نقابی
چه نالههاست نهان و چه زخمهاست دلم را
زهی رباب دل من به دست چون تو ربابی
دلم تو را چو ربابی تنم تو را چو خرابی
رباب میزن و میگرد مست گرد خرابی
همه ز جام تو مستند هر یکی ز شرابی
ز جام خویش نپرسی که مست از چه شرابی
کجاست ساحل دریا دلا که هر دم غرقی
کجاست آتش غیبی که لحظه لحظه کبابی
بخشهایی از این غزل مولوی را با آواز افسانه رثایی بشنوید:
https://soundcloud.com/so-mili/fleeting-laments
به جای عمر عزیزی چو عمر ما نشتابی
چو شب روان هوس را تو چشمی و تو چراغی
مسافران فلک را تو آتشی و تو آبی
در این منازل گردون در این طواف همایون
گر از قضا مه ما را به اتفاق بیابی
اگر چه روح جهانست و روح سوی ندارد
ثواب کن سوی او رو اگر چه غرق ثوابی
بگو به تست پیامی اگر چه حاضر جانی
جواب ده به حق آنک بس لطیف جوابی
هزار مهره ربودی هنوز اول بازیست
هزار پرده دریدی هنوز زیر نقابی
چه نالههاست نهان و چه زخمهاست دلم را
زهی رباب دل من به دست چون تو ربابی
دلم تو را چو ربابی تنم تو را چو خرابی
رباب میزن و میگرد مست گرد خرابی
همه ز جام تو مستند هر یکی ز شرابی
ز جام خویش نپرسی که مست از چه شرابی
کجاست ساحل دریا دلا که هر دم غرقی
کجاست آتش غیبی که لحظه لحظه کبابی
بخشهایی از این غزل مولوی را با آواز افسانه رثایی بشنوید:
https://soundcloud.com/so-mili/fleeting-laments
SoundCloud
Hossein Alizadeh - Afsaneh rasaei آواز رباب - حسین علیزاده - افسانه رثایی -
در سال 1492 با روی کار آمدن پادشاهان مسیحی در اندلس روزگار یهودیانی که در سایه حکومت اسلامی شرایطی نسبتا مناسب داشتند، سیاه می شود. یهودیان سه گزینه داشتند: گرویدن به مسیحیت، تبعید و یا مرگ. گروهی مسیحی شدند. گروهی هم به شمال افریقا و خاور میانه و هلند مهاجرت کردند. رسوم این گروه (که از یهودیان اشکنازی در آلمان و فرانسه متمایز بود) بر یهودیان شرقی تاثیر گذاشت و از این رو آنان یهودیان سفاردی نامیده می شوند. گروهی هم در جریان انکیزیسیون مسیحی (تفتیش عقاید) سوزانده شدند. اما یک گروه هم مخفیانه یهودی باقی ماندند. این گروه مارانو نامیده می شوند. آنها برای اینکه کسانی را به شک نیندازند خوک می خوردند و شنبه ها سر کار می رفتند. رسم شنبه شان این بود که پس از تناول شام مرسوم در جمعه شب، در تاریکی دعا بخوانند. از آنجا که روشن کردن آتش در شنبه حرام است، یکی از یهودیان می گفت: شمع را روشن می کنم و دعاهای یهودی می خوانم. این یهودیان در کلیسا حضور می یافتند و برای حضرت مریم دعا می خواندند. (حضرت مریم در میان کاتولیکها احترامی ویژه دارد.) انکیزیسیون پس از مدتی این را ممنوع که مریم "خویشاوند" خوانده شود، زیرا مارانوها از این خطاب استفاده می کردند. این گروه تا قرن نوزدهم مخفی بودند.
کسانی که در خفا یهودی و در جلا مسلمان باشند، "انوس" نام دارند. اسناد مربوط به انوس های ایران (تا پیش از تشکیل اسراییل) موجود است. توجه داشته باشیم که تشکیل این گروه ها حاصل رفتار یهودستیزانه جوامع میزبان بوده است و نه تلاشی از جانب آنها برای نفوذ (بر خلاف آنچه نظریه های یهودستیزانه توطئه ادعا می کنند.)
کسانی که در خفا یهودی و در جلا مسلمان باشند، "انوس" نام دارند. اسناد مربوط به انوس های ایران (تا پیش از تشکیل اسراییل) موجود است. توجه داشته باشیم که تشکیل این گروه ها حاصل رفتار یهودستیزانه جوامع میزبان بوده است و نه تلاشی از جانب آنها برای نفوذ (بر خلاف آنچه نظریه های یهودستیزانه توطئه ادعا می کنند.)