چرا برای ۱۲-۱۳ سالهها جواب میدهد؟ بچهها عاشق کلکلِ ساختاریافته، استدلال آوردن و نقشآفرینی هستند. در این قالب، آنها مجبورند ابعادِ مثبت و منفیِ یک فناوری را عمیقاً تحلیل کنند.
۲. «تد تاک» یا «پِچاکوچا» (TED Talk / PechaKucha)
ارائههای کوتاه، الهامبخش و داستانمحور.
ساختار: در قالب تد تاک، سخنران روی سن میآید و بدون صندلی، یک داستانِ شخصی یا یک ایدهی بزرگ را در ۵ تا ۱۰ دقیقه با یک اسلایدِ قدرتمند روایت میکند. در فرمت پچاکوچا (PechaKucha)، قوانین سختتری هست: ۲۰ اسلاید، هر اسلاید دقیقاً ۲۰ ثانیه (کل ارائه ۶ دقیقه و ۴۰ ثانیه).
چرا برای شما جذاب است؟ این قالب برای خودِ شما به عنوان ارائهدهنده عالی است تا بتوانید بحثِ بزرگِ «تغییر آموزش در عصر AI» را در فشردهترین، شفافترین و جذابترین حالت ممکن به دانشآموزان منتقل کنید.
۳. «اتاق فرار آموزشی» (Educational Escape Room / Quest)
این قالب بر پایهی حلِ معما و بازیوارسازی (Gamification) بنا شده است.
ساختار: به جای اینکه مطالب را روی تخته بنویسید، یک «سناریو» میسازید: «ما در سال ۲۰۳۵ هستیم، هوش مصنوعی کنترل سیستمهای مدرسه را به دست گرفته و راهِ نجات، حل کردن ۳ معما دربارهی تفاوت فکر کردنِ انسان و ماشین است!»
چرا جواب میدهد؟ هیچکس دوست ندارد به او «درس بدهند»، اما همه عاشق «حل کردن معما» هستند. بچهها برای باز کردن قفلِ مرحلهی بعدی، مجبورند به مفاهیم علمی گوش دهند و فکر کنند.
۴. «استندآپ علمی» (Science Stand-up / Science Slam)
ترکیبی از طنز و علمِ دقیق.
ساختار: ارائهدهنده (یا خودِ دانشآموزان) یک مفهوم پیچیده علمی را برمیدارد و با استفاده از زبانِ طنز، استعارههای ملموسِ روزمره و خودبزرگبینیهای خندهدار آن را توضیح میدهد.
مثال: چطور کار کردنِ هوش مصنوعی را مثل یک «رباتِ آشپزِ حواسپرت که مواد را قاطی میکند» توضیح دهیم؟
چرا جواب میدهد؟ سنِ ۱۲-۱۳ سالگی سنی است که بچهها عاشق شوخی، خنده و مسخرهبازیِ سالم هستند. اگر علم با خنده آمیخته شود، تا ابد در ذهنشان حک میشود.
۵. «مناظرهی دوئل» (Head-to-Head Debate)
ساختار: دو نفر (یا دو گروه از دانشآموزان) در دو سوی صحنه میایستند و دربارهی یک دوراهیِ تکنولوژیک با هم بحث میکنند. مثلاً: «آیا در آینده به معلمِ انسان نیاز داریم یا روباتها بهتر درس میدهند؟»
قانون مهم: هر طرف باید پس از صحبتِ طرف مقابل، اول حرفهای او را تایید و بازگو کند و بعد نقدش کند (این همان روش دبیریِ سقراطی است که تعصب را کم میکند).
کدام یک به جلسهی شما میخورد؟
اگر میخواهید جلسهای که برای این دانشآموزان آماده میکنید شاهکار شود، میتوانید ترکیبی از اینها را به کار ببرید:
با یک استندآپ علمیِ کوتاه و طنز دربارهی خندهدار بودنِ اشتباهاتِ هوش مصنوعی شروع کنید (برای جلب توجه).
وسط کار یک چالش در قالب مینی اتاقفرار یا پرسش معمایی بگذارید.
در انتها، وقتی میخواهید به بحث اصلیتان یعنی «چگونگی تغییرِ آموزش» برسید، آن را در قالب یک تد تاکِ الهامبخش جمعبندی کنید و از خودِ بچهها بپرسید: «اگر قرار باشد فردا مدرسهتان توسط خودِ شما طراحی شود، با وجود این هوش مصنوعیِ همهفنحریف، چکار میکردید؟»
به نظرتان ککدام یک از این قالبها بیشتر با فضای شخصیتیِ شما و سن و سالِ بچهها جور درمیآید؟
۲. «تد تاک» یا «پِچاکوچا» (TED Talk / PechaKucha)
ارائههای کوتاه، الهامبخش و داستانمحور.
ساختار: در قالب تد تاک، سخنران روی سن میآید و بدون صندلی، یک داستانِ شخصی یا یک ایدهی بزرگ را در ۵ تا ۱۰ دقیقه با یک اسلایدِ قدرتمند روایت میکند. در فرمت پچاکوچا (PechaKucha)، قوانین سختتری هست: ۲۰ اسلاید، هر اسلاید دقیقاً ۲۰ ثانیه (کل ارائه ۶ دقیقه و ۴۰ ثانیه).
چرا برای شما جذاب است؟ این قالب برای خودِ شما به عنوان ارائهدهنده عالی است تا بتوانید بحثِ بزرگِ «تغییر آموزش در عصر AI» را در فشردهترین، شفافترین و جذابترین حالت ممکن به دانشآموزان منتقل کنید.
۳. «اتاق فرار آموزشی» (Educational Escape Room / Quest)
این قالب بر پایهی حلِ معما و بازیوارسازی (Gamification) بنا شده است.
ساختار: به جای اینکه مطالب را روی تخته بنویسید، یک «سناریو» میسازید: «ما در سال ۲۰۳۵ هستیم، هوش مصنوعی کنترل سیستمهای مدرسه را به دست گرفته و راهِ نجات، حل کردن ۳ معما دربارهی تفاوت فکر کردنِ انسان و ماشین است!»
چرا جواب میدهد؟ هیچکس دوست ندارد به او «درس بدهند»، اما همه عاشق «حل کردن معما» هستند. بچهها برای باز کردن قفلِ مرحلهی بعدی، مجبورند به مفاهیم علمی گوش دهند و فکر کنند.
۴. «استندآپ علمی» (Science Stand-up / Science Slam)
ترکیبی از طنز و علمِ دقیق.
ساختار: ارائهدهنده (یا خودِ دانشآموزان) یک مفهوم پیچیده علمی را برمیدارد و با استفاده از زبانِ طنز، استعارههای ملموسِ روزمره و خودبزرگبینیهای خندهدار آن را توضیح میدهد.
مثال: چطور کار کردنِ هوش مصنوعی را مثل یک «رباتِ آشپزِ حواسپرت که مواد را قاطی میکند» توضیح دهیم؟
چرا جواب میدهد؟ سنِ ۱۲-۱۳ سالگی سنی است که بچهها عاشق شوخی، خنده و مسخرهبازیِ سالم هستند. اگر علم با خنده آمیخته شود، تا ابد در ذهنشان حک میشود.
۵. «مناظرهی دوئل» (Head-to-Head Debate)
ساختار: دو نفر (یا دو گروه از دانشآموزان) در دو سوی صحنه میایستند و دربارهی یک دوراهیِ تکنولوژیک با هم بحث میکنند. مثلاً: «آیا در آینده به معلمِ انسان نیاز داریم یا روباتها بهتر درس میدهند؟»
قانون مهم: هر طرف باید پس از صحبتِ طرف مقابل، اول حرفهای او را تایید و بازگو کند و بعد نقدش کند (این همان روش دبیریِ سقراطی است که تعصب را کم میکند).
کدام یک به جلسهی شما میخورد؟
اگر میخواهید جلسهای که برای این دانشآموزان آماده میکنید شاهکار شود، میتوانید ترکیبی از اینها را به کار ببرید:
با یک استندآپ علمیِ کوتاه و طنز دربارهی خندهدار بودنِ اشتباهاتِ هوش مصنوعی شروع کنید (برای جلب توجه).
وسط کار یک چالش در قالب مینی اتاقفرار یا پرسش معمایی بگذارید.
در انتها، وقتی میخواهید به بحث اصلیتان یعنی «چگونگی تغییرِ آموزش» برسید، آن را در قالب یک تد تاکِ الهامبخش جمعبندی کنید و از خودِ بچهها بپرسید: «اگر قرار باشد فردا مدرسهتان توسط خودِ شما طراحی شود، با وجود این هوش مصنوعیِ همهفنحریف، چکار میکردید؟»
به نظرتان ککدام یک از این قالبها بیشتر با فضای شخصیتیِ شما و سن و سالِ بچهها جور درمیآید؟
«تافته»
به طرز عجیبی احساس میکنم خیلی متفاوت با جامعه هستم و هستیم.
مثلا آرایش کردن و ناخنهای خانمها. من و دوستای دور و برم خیلی متفاوت با چیزیه که به نسبت زیادی در جامعه جوانان میبینم.
جوانکها اما یه تیپ دیگه هستند.
به طرز عجیبی احساس میکنم خیلی متفاوت با جامعه هستم و هستیم.
مثلا آرایش کردن و ناخنهای خانمها. من و دوستای دور و برم خیلی متفاوت با چیزیه که به نسبت زیادی در جامعه جوانان میبینم.
جوانکها اما یه تیپ دیگه هستند.
یه چیز دیگه هم این قلیانهای جدید هست که آدمها توی جیبشون دارند و نیازی به آتش و فندک هم نداره.
#کاریکلماتور
تمام عمر حواسم به این بود که حواسم به عمرم باشه، یهو دیدم عمرم رفت و هیچی.
(در توصیف این تفکر وسواسی که وجود داره)
تمام عمر حواسم به این بود که حواسم به عمرم باشه، یهو دیدم عمرم رفت و هیچی.
(در توصیف این تفکر وسواسی که وجود داره)
https://t.me/ghomar_jangaldaryadasht/2890
یه مطلب کثافتی توی اون کانال نوشتم. اما میذارم بمونه ببینم چی میشه.
(کلمه کثافت را از پشه «مهمونی» یاد گرفتم که راحت بگم و انصافا کار راه اندازه! وگرنه قبلا باید فلفل توی دهن بچهمون توی «مهمونی» میکردم 😂)
یه مطلب کثافت دیگه هم خیلی وقته میخوام بنویسم اما فعلا هی قورتش میدم یه روز هم میشه که 🤮
بله! بالا میارمش!
بله!!
البته این حرفها را که میخوام بگم اینقدر از جوانها و جوانکها توی جامعه میشنوم که عادیه اما برای نوشتن خودم، فعلا صبر میکنم. وگرنه همه مردم علنا درموردش دارند حرف میزنند.
فکر میکنم به نوشتن نرسم در این مرحله. چون با این وضعیتی که نشون میده به زودی اینترنتها کامل قطع میشه و میپوکیم. بعد درست میشه. (شاید. من که پیشگو نیستم!)
حالا برم فعلا یه میز قماری پیدا کنم . . .
یه مطلب کثافتی توی اون کانال نوشتم. اما میذارم بمونه ببینم چی میشه.
(کلمه کثافت را از پشه «مهمونی» یاد گرفتم که راحت بگم و انصافا کار راه اندازه! وگرنه قبلا باید فلفل توی دهن بچهمون توی «مهمونی» میکردم 😂)
یه مطلب کثافت دیگه هم خیلی وقته میخوام بنویسم اما فعلا هی قورتش میدم یه روز هم میشه که 🤮
بله! بالا میارمش!
بله!!
البته این حرفها را که میخوام بگم اینقدر از جوانها و جوانکها توی جامعه میشنوم که عادیه اما برای نوشتن خودم، فعلا صبر میکنم. وگرنه همه مردم علنا درموردش دارند حرف میزنند.
فکر میکنم به نوشتن نرسم در این مرحله. چون با این وضعیتی که نشون میده به زودی اینترنتها کامل قطع میشه و میپوکیم. بعد درست میشه. (شاید. من که پیشگو نیستم!)
حالا برم فعلا یه میز قماری پیدا کنم . . .
Telegram
قمارگر و دریا
«یقهگیر شو»
این مطلب را سال 1400 نوشتم:
تصمیم گرفتم اگه توی یه پنل سخنرانی یا یه مجموعه سخنرانی با هر موضوعی، همه آقا باشند دیگه به اون سخنرانی و پنل گوش ندم! یه تصمیم شخصیه. برای جامعه هم نسخهای نپیچیدم!
وقتی داره یه موضوعی برای جامعه بررسی میشه باااید…
این مطلب را سال 1400 نوشتم:
تصمیم گرفتم اگه توی یه پنل سخنرانی یا یه مجموعه سخنرانی با هر موضوعی، همه آقا باشند دیگه به اون سخنرانی و پنل گوش ندم! یه تصمیم شخصیه. برای جامعه هم نسخهای نپیچیدم!
وقتی داره یه موضوعی برای جامعه بررسی میشه باااید…
«اضمحلال»
یه بار یه کتابی دزدیدم، یه کم ورق زدم و یه نفس تا تهش را سر کشیدم. این برای من که یه صفحه را هم نمیتونم مثل آدم بخونم و کلی وسطش نفس میکشم و میرم میچرخم، بلا بلا بلا
کتاب علوم اجتماعی بود به اسم Social Animal. من فارسیش را خواندم و یادم نیست اسمش چی بود. نویسندهش همین الیوت هست که جدیدا این کتاب را نوشته.
اون کتاب باعث شد به فکر این باشم که برم سراغ Social Science. اصلا یه چیز خفنی بود. یه تاریخچهای از علوم اجتماعی بود و مجموعه یه سری آزمایشات علوم اجتماعی و تحلیلشون. عامو دیوونهم کرد ها.
حالا دیدم استاد فصل آخر این کتاب، درمورد وضعیت فعلی امریکا کلی فحش نوشته.
غرضم از این پست اینه که ظاهرا توی جاهای مختلف دنیا، علوم اجتماعیها سیاسی شدند.
آخه من فکر میکردم وقتی یکی کتاب مینویسه به این فکر میکنه که کتابش برای سه چهار نسل بعد خودش هست. برای همینه که #چرا_کتاب_نمینویسم .
و اما استاد که اون کتابش اینقدر عالی باشه، یه فصل از کتابش فقط فحش به رییس دولت کشور، یعنی چی؟؟؟
همین دیگه
امضا نزنیم یه وقت این نوشته دست نسلهای آینده رسید ! نفهمند قمارگر هم بله!! که اصلا این چرت و پرتها چیه قمارگر دریایی میگه؟؟
یه بار یه کتابی دزدیدم، یه کم ورق زدم و یه نفس تا تهش را سر کشیدم. این برای من که یه صفحه را هم نمیتونم مثل آدم بخونم و کلی وسطش نفس میکشم و میرم میچرخم، بلا بلا بلا
کتاب علوم اجتماعی بود به اسم Social Animal. من فارسیش را خواندم و یادم نیست اسمش چی بود. نویسندهش همین الیوت هست که جدیدا این کتاب را نوشته.
اون کتاب باعث شد به فکر این باشم که برم سراغ Social Science. اصلا یه چیز خفنی بود. یه تاریخچهای از علوم اجتماعی بود و مجموعه یه سری آزمایشات علوم اجتماعی و تحلیلشون. عامو دیوونهم کرد ها.
حالا دیدم استاد فصل آخر این کتاب، درمورد وضعیت فعلی امریکا کلی فحش نوشته.
غرضم از این پست اینه که ظاهرا توی جاهای مختلف دنیا، علوم اجتماعیها سیاسی شدند.
آخه من فکر میکردم وقتی یکی کتاب مینویسه به این فکر میکنه که کتابش برای سه چهار نسل بعد خودش هست. برای همینه که #چرا_کتاب_نمینویسم .
و اما استاد که اون کتابش اینقدر عالی باشه، یه فصل از کتابش فقط فحش به رییس دولت کشور، یعنی چی؟؟؟
همین دیگه
امضا نزنیم یه وقت این نوشته دست نسلهای آینده رسید ! نفهمند قمارگر هم بله!! که اصلا این چرت و پرتها چیه قمارگر دریایی میگه؟؟
https://www.linkedin.com/posts/hessamarmandehi_%D8%A7%D9%86%D8%AA%D9%82%D8%A7%D8%AF-%D8%AA%DA%A9%D8%AC%D9%86%D8%B3%DB%8C%D8%AA%DB%8C-%D8%A8%D9%88%D8%AF%D9%86-%D8%A8%D9%87-%D8%A7%DB%8C%D9%86-%D8%B1%D9%88%DB%8C%D8%AF%D8%A7%D8%AF-%D8%A7%D8%B2-%D9%86%D8%B8%D8%B1-activity-7319054480191201280-7zYL
این هم باشه اینجا
درمورد انصراف یکی از اهالی، از جلسهای که تماما مردانه است.
این هم باشه اینجا
درمورد انصراف یکی از اهالی، از جلسهای که تماما مردانه است.
LinkedIn
انتقاد تکجنسیتی بودن به این رویداد از نظر من هم وارده و باعث تعجب که این چند هفته اقدامی نشد. هرچند دوستانِ خوب و از جنبههای…
انتقاد تکجنسیتی بودن به این رویداد از نظر من هم وارده و باعث تعجب که این چند هفته اقدامی نشد. هرچند دوستانِ خوب و از جنبههای بسیاری توانمند و درستکار در مدارسی مثل روزبه و... دارم ولی معتقدم آسیبهای جدی از بابت تحصیل در این نوع مدارس دیدهام و بقیه دوستان…
#در_ایران_دیدم
قبلا چیزهایی که در تهران میدیدم را مینوشتم. حالا که به تهران برگشتم، دیگه همه چیز به روزنوشت تبدیل شده.
اما چیزی که برام جالبه اینه که شرکتها خیلی بزرگ و متحول شدند اما پشتیبانیشون ضعیف شده. اینترنتها هم ضعیف شده و هی به مشکل میخوریم. من الان هم با اسنپ به مشکل خوردم، هم با تپسی، هم با افق کوروش. پیش همشون پول دارم که باید بهم پس بدهند اما جواب نمیدهند. یا اگر جواب میدهند فقط میگند که «بررسی خواهیم کرد!»
دلیل بیشترش هم انگار قطعی اینترنت در زمان پرداخت بوده یا اینکه شرکت پوست انداخته اما هنوز سروسامان نگرفته. تازه من بیکار و باحوصله هستم که پیگیری میکنم و جواب نمیگیرم. مطمئنم که کلی آدم هستند که یا نفهمیدند که از حسابشون کم شده یا اصلا حوصله پیگیری ندارند.
میدونید به نظرم درسته شاید یه قرون دوزارهای الکی زیادی به حساب شرکتها رسیده اما سیستمشون داره فشل میشه چون نه مردم حوصله پیگیری دارند و ارتباط مردم با شرکتها کم میشه و هم سیستمها بخاطر مشکلات اینترنت رشد نمیکنه. البته ظاهرش اینه که شرکتها پوست انداختند و خفن شدند. مثلا الان همه شرکتها یه افزونه جدید دارند به عنوان «پی - pay». دیجیپی، اسنپپی، تربپی، تپسیپی؛ که مربوط به امکان خرید اقساطی هست.
این بماند تا بعدا شاید اوضاع عوض شد یا توضیح بیشتری بنویسم و جزییات اتفاقات را هم بنویسم.
@ghomar_fekr
قبلا چیزهایی که در تهران میدیدم را مینوشتم. حالا که به تهران برگشتم، دیگه همه چیز به روزنوشت تبدیل شده.
اما چیزی که برام جالبه اینه که شرکتها خیلی بزرگ و متحول شدند اما پشتیبانیشون ضعیف شده. اینترنتها هم ضعیف شده و هی به مشکل میخوریم. من الان هم با اسنپ به مشکل خوردم، هم با تپسی، هم با افق کوروش. پیش همشون پول دارم که باید بهم پس بدهند اما جواب نمیدهند. یا اگر جواب میدهند فقط میگند که «بررسی خواهیم کرد!»
دلیل بیشترش هم انگار قطعی اینترنت در زمان پرداخت بوده یا اینکه شرکت پوست انداخته اما هنوز سروسامان نگرفته. تازه من بیکار و باحوصله هستم که پیگیری میکنم و جواب نمیگیرم. مطمئنم که کلی آدم هستند که یا نفهمیدند که از حسابشون کم شده یا اصلا حوصله پیگیری ندارند.
میدونید به نظرم درسته شاید یه قرون دوزارهای الکی زیادی به حساب شرکتها رسیده اما سیستمشون داره فشل میشه چون نه مردم حوصله پیگیری دارند و ارتباط مردم با شرکتها کم میشه و هم سیستمها بخاطر مشکلات اینترنت رشد نمیکنه. البته ظاهرش اینه که شرکتها پوست انداختند و خفن شدند. مثلا الان همه شرکتها یه افزونه جدید دارند به عنوان «پی - pay». دیجیپی، اسنپپی، تربپی، تپسیپی؛ که مربوط به امکان خرید اقساطی هست.
این بماند تا بعدا شاید اوضاع عوض شد یا توضیح بیشتری بنویسم و جزییات اتفاقات را هم بنویسم.
@ghomar_fekr
Forwarded from قِرتی بازی (برای آموزش)
1371) جِنِ بدبو
به محمد کلاس هفتمی مان گفتم: "امروز چی داری؟"
گفت: "کار و فناوری، دینی، زبان."
گفتم: "اگر معلمِ دینی تان حرفی زد که به نظرت غیرعقلانی بود، بگو تا با هم بحث کنیم."
گفت: "معلم مان گفته جن ها کوچک اند، بدبواند، چند مدل جن داریم."
دانش آموزِ گردن کلفتی دانش آموز دیگری را اذیت کرده. برای چندمین بار قلدری کرده. می کشانمش کنار سالن و از او می خواهم شلوغ نکند. می گویم: "به من می گویند جواد خون ریز. تکرارکنی با من طرفی." گوش می کند و زیر لب لقب مرا تکرارمی کند. می گویم: "می دانی آخرین نفری که لقب مرا به کس دیگری گفت الان کجاست؟ زیر پات چال شده." می گوید: "چشم، آقا."
#دینی #جن #قلدری
به محمد کلاس هفتمی مان گفتم: "امروز چی داری؟"
گفت: "کار و فناوری، دینی، زبان."
گفتم: "اگر معلمِ دینی تان حرفی زد که به نظرت غیرعقلانی بود، بگو تا با هم بحث کنیم."
گفت: "معلم مان گفته جن ها کوچک اند، بدبواند، چند مدل جن داریم."
دانش آموزِ گردن کلفتی دانش آموز دیگری را اذیت کرده. برای چندمین بار قلدری کرده. می کشانمش کنار سالن و از او می خواهم شلوغ نکند. می گویم: "به من می گویند جواد خون ریز. تکرارکنی با من طرفی." گوش می کند و زیر لب لقب مرا تکرارمی کند. می گویم: "می دانی آخرین نفری که لقب مرا به کس دیگری گفت الان کجاست؟ زیر پات چال شده." می گوید: "چشم، آقا."
#دینی #جن #قلدری
«حماقت دوری از احمقها»
این سؤال هنوز ذهن من را مشغول کرده:
فقر احمق میکند یا حماقت فقر میآورد؟؟
فعلا با بحث با ناتانائیل به این نتیجه رسیدم که چیزی که باعث میشه آدم کمتر ضرر کنه و در درازمدت سود کنه و برای آینده خودش و نسل آینده هم منفعت بذاره «مشورت» هست. علیالحساب «تنهایی» ریشه داغون شدن است.
الان فکر میکنم، دلیل اینکه بعضی از آدمهای فوق باهوش که به قهقهرا میرند اینه که ارتباطشون با دور و بر احمقشون را قطع میکنند. (معلومه از نظر یه آدم خیلی باهوش، دور و بریها احمق هستند)
@ghomar_fekr
این سؤال هنوز ذهن من را مشغول کرده:
فقر احمق میکند یا حماقت فقر میآورد؟؟
فعلا با بحث با ناتانائیل به این نتیجه رسیدم که چیزی که باعث میشه آدم کمتر ضرر کنه و در درازمدت سود کنه و برای آینده خودش و نسل آینده هم منفعت بذاره «مشورت» هست. علیالحساب «تنهایی» ریشه داغون شدن است.
الان فکر میکنم، دلیل اینکه بعضی از آدمهای فوق باهوش که به قهقهرا میرند اینه که ارتباطشون با دور و بر احمقشون را قطع میکنند. (معلومه از نظر یه آدم خیلی باهوش، دور و بریها احمق هستند)
@ghomar_fekr
Forwarded from رادیو شریف | Radio Sharif
«به ریش نیست!»
🔸 ما در رادیو همیشه تلاش میکنیم شبیه کابینه فنلاند باشیم ولی متاسفانه تهش به خانواده سلطنتی عربستان ختم میشود! تحلیل ما این است که به طور کلی، زنان از رادیو میترسند. البته تلاش ما همیشه بر این بوده که فضایی مناسب خانواده ایرانی در رادیو ایجاد کنیم ولی تاکنون نتیجهای حاصل نشده.
🔸 حال توپ در زمین شماست. #خواهر_گرامی! تو اگر بنشینی، دوستت هم اگر بنشیند، خب فقط پسرها برمیخیزند. همت کنید و #فراخوان رادیو را پر کنید و برای دوستان دخترتان بفرستید و بگویید آنها هم برای دوستانشان بفرستند.
🔻 تا دوشنبه هفته آینده وقت دارید فُرم فراخوان را پر کنید و ثابت کنید که حجاب، محدودیت نیست!
فرم فراخوان
@RadioSharif
🔸 ما در رادیو همیشه تلاش میکنیم شبیه کابینه فنلاند باشیم ولی متاسفانه تهش به خانواده سلطنتی عربستان ختم میشود! تحلیل ما این است که به طور کلی، زنان از رادیو میترسند. البته تلاش ما همیشه بر این بوده که فضایی مناسب خانواده ایرانی در رادیو ایجاد کنیم ولی تاکنون نتیجهای حاصل نشده.
🔸 حال توپ در زمین شماست. #خواهر_گرامی! تو اگر بنشینی، دوستت هم اگر بنشیند، خب فقط پسرها برمیخیزند. همت کنید و #فراخوان رادیو را پر کنید و برای دوستان دخترتان بفرستید و بگویید آنها هم برای دوستانشان بفرستند.
🔻 تا دوشنبه هفته آینده وقت دارید فُرم فراخوان را پر کنید و ثابت کنید که حجاب، محدودیت نیست!
فرم فراخوان
@RadioSharif
رادیو شریف | Radio Sharif
«به ریش نیست!» 🔸 ما در رادیو همیشه تلاش میکنیم شبیه کابینه فنلاند باشیم ولی متاسفانه تهش به خانواده سلطنتی عربستان ختم میشود! تحلیل ما این است که به طور کلی، زنان از رادیو میترسند. البته تلاش ما همیشه بر این بوده که فضایی مناسب خانواده ایرانی در رادیو…
گفتم یه مطلب کثافت دیگه میخوام هی بنویسم و نمینویسم.
حالا هی دارم دور و برش چیز میز جمع میکنم تا مثل پازل یهو خودش را نشون بده بدون اینکه بگمش.
خوبه #کثافت را هشتگ کنم تا بشه پیدا کردم دور و بریها را.
.
.
.
.
😶😶
حالا هی دارم دور و برش چیز میز جمع میکنم تا مثل پازل یهو خودش را نشون بده بدون اینکه بگمش.
خوبه #کثافت را هشتگ کنم تا بشه پیدا کردم دور و بریها را.
.
.
.
.
😶😶
«بعد از من»
امروز یه بنر تسلیت دیدم، فکر کردم بنر تسلیت من چه شکلی باشه خوبه؟
دوست دارم اینطوری باشه:
ببخشید اما مرد
یا
ببخشید که مرد.
بعد فکر کردم دوست ندارم کسی برای مرگ من گریه کنه چون من واقعا شاد زندگی کردم.
بعد به این فکر کردم من توی زندگیم آزاد هم بودم واقعا، پس بذارم بقیه هم آزاد باشند بعد از من. هرکی هر کاری دوست داشت بکنه. 😁
و به همین مناسبت #وصیت_مهم_قمارگر را یادآوری میکنم.
@ghomar_fekr
امروز یه بنر تسلیت دیدم، فکر کردم بنر تسلیت من چه شکلی باشه خوبه؟
دوست دارم اینطوری باشه:
ببخشید اما مرد
یا
ببخشید که مرد.
بعد فکر کردم دوست ندارم کسی برای مرگ من گریه کنه چون من واقعا شاد زندگی کردم.
بعد به این فکر کردم من توی زندگیم آزاد هم بودم واقعا، پس بذارم بقیه هم آزاد باشند بعد از من. هرکی هر کاری دوست داشت بکنه. 😁
و به همین مناسبت #وصیت_مهم_قمارگر را یادآوری میکنم.
@ghomar_fekr
«باد مخالف یا بر باد رفته»
یه پنکه روشن میشه، اولش حال میده.
بعدش بادش حال آدم را بد میکنه و سردرد میگیری و بعدش آنفولانزا و #کثافت
از اونطرف میبینی باد به سر و صورتت نمیخوره به پشتت میخوره.
این چرند را در باب بنرهای شهر که #در_تهران_دیدم مینویسم.
.
.
.
.
😶😶
یه پنکه روشن میشه، اولش حال میده.
بعدش بادش حال آدم را بد میکنه و سردرد میگیری و بعدش آنفولانزا و #کثافت
از اونطرف میبینی باد به سر و صورتت نمیخوره به پشتت میخوره.
این چرند را در باب بنرهای شهر که #در_تهران_دیدم مینویسم.
.
.
.
.
😶😶
کار (یاسرعرب)
چرا قِر در کمر شان فراوان است؟ ✍️یاسر عرب ✅ویدئوهای رقص کادر درمان از چپ و راست در شبکه های اجتماعی اشتراک گذاری می شود تا رعبِ کرونا را به پستو براند. کپچن این ویدئوها نکاتی است از جنس «روحیه بخشی و امید افزایی». من هر چه تامل کردم ارتباط بین رقص مجموعه…
گفتم یه مطلب #کثافت دیگه میخوام هی بنویسم و نمینویسم.
حالا هی دارم دور و برش چیز میز جمع میکنم تا مثل پازل یهو خودش را نشون بده بدون اینکه بگمش.
این پست استاد که روش reply زدم هم امروز یادم اومد که مربوط هست
.
.
.
.
😶😶
البته فکر کنم کمکم داره در کانال «قمارگر و دریا» میزنه بیرون.
ببینیم چی میشه
حالا هی دارم دور و برش چیز میز جمع میکنم تا مثل پازل یهو خودش را نشون بده بدون اینکه بگمش.
این پست استاد که روش reply زدم هم امروز یادم اومد که مربوط هست
.
.
.
.
😶😶
البته فکر کنم کمکم داره در کانال «قمارگر و دریا» میزنه بیرون.
ببینیم چی میشه
#کاریکلماتور
راننده تاکسیه ناراحت شده بهش میگم یه جایی نگه دار که خطرناک نباشه تا من پیاده بشم.
میگه تو یهجوری گفتی ترسناک بود.
گفتم من هم عصبانیام با اینکه اوضاعم خوبه و اخبار نمیخونم و برنامههای طنز میبینم و کلی کیف میکنم. اما هم خستهام، نمیدونم خسته چی هستم؟ جسمی و روحی نیست یه چیز دیگهست.
گفت اما من ازت ترسیدم.
گفتم بیاختیار بود.
آدم نمیدونه حرف بزنه یا نزنه.
آدمها حواسشون نیست که حواسشون نیست.
راننده تاکسیه ناراحت شده بهش میگم یه جایی نگه دار که خطرناک نباشه تا من پیاده بشم.
میگه تو یهجوری گفتی ترسناک بود.
گفتم من هم عصبانیام با اینکه اوضاعم خوبه و اخبار نمیخونم و برنامههای طنز میبینم و کلی کیف میکنم. اما هم خستهام، نمیدونم خسته چی هستم؟ جسمی و روحی نیست یه چیز دیگهست.
گفت اما من ازت ترسیدم.
گفتم بیاختیار بود.
آدم نمیدونه حرف بزنه یا نزنه.
#در_تهران_دیدم
دارم خیلی میبینم ملت خانمها تسبیح به دست شدند. قبلا هم یه جا گفته بودم مردها هم کلهشون رفته تو گوشی و غارشون الان مجازی شده.
یعنی فکر میکنیم از این #کثافت با دعا و بیخیالی بیرون میآییم؟ کاش بشه 😊
@ghomar_fekr
دارم خیلی میبینم ملت خانمها تسبیح به دست شدند. قبلا هم یه جا گفته بودم مردها هم کلهشون رفته تو گوشی و غارشون الان مجازی شده.
یعنی فکر میکنیم از این #کثافت با دعا و بیخیالی بیرون میآییم؟ کاش بشه 😊
@ghomar_fekr
Forwarded from در آغاز واژه بود، و واژه خدا بود
در روایتی از تاریخ آمده است که چگوارا ، با همکاری یک چوپان خبرچین در پناهگاهی دستگیر شد. زمانی که حقیقت آشکار گردید، یکی از همراهان از چوپان پرسید: چگونه دست به چنین کاری زدی، در حالیکه او برای آزادی مردم و تو میجنگید❓
چوپان با سادگیِ تلخی پاسخ داد:
«او میجنگید، اما جنگهایش گوسفندان مرا میترساند…»
در این جمله کوتاه، شکافی عمیق میان آرمانهای بزرگ و ادراک زیستهی انسان عادی نمایان میشود؛ جایی که تاریخ با دردهای روزمره تلاقی میکند و حقیقت در سطح تجربه فردی فرو میریزد.
در روایتی دیگر، پس از مقاومت محمدکریم در برابر نیروهای فرانسوی در مصر و شکست او، حکم اعدامش صادر شد. ناپلئون او را فراخواند و گفت:
«برایم دشوار است کسی را اعدام کنم که برای آزادی سرزمینش جنگیده است. اما برای جبران خون سربازانم، ده هزار سکه طلا غرامت میخواهم.»
محمدکریم پاسخ داد:
«اکنون این مقدار را در اختیار ندارم، اما از تاجران صد هزار سکه طلب میکنم و برای فراهم کردن آن خواهم رفت.»
او روزها در بازارها، با زنجیر، میان مردم گردانده شد؛ اما تاجران یا بیاعتنا بودند یا طلبکار. برخی حتی گفتند که جنگهای او اقتصاد را مختل کرده است. پس از ناکامی در جمعآوری پول، بازگشت و خود را تسلیم کرد.
ناپلئون در پایان به او گفت:
«اکنون چارهای جز اعدام تو ندارم؛ نه بهخاطر سربازانم، بلکه به این دلیل که برای مردمی جنگیدی که ارزش پول را بر آزادی خود مقدم میدانند.»
این روایتها، در امتداد خود، به یک حقیقت تلخ انسانی اشاره میکنند؛ حقیقتی که محمد رشید آن را چنین بیان میکند:
«آدم دانا اگر برای جامعهای نادان مجاهدت کند، همچون کسی است که خود را آتش میزند تا برای نابینا روشنایی فراهم کند.»
و در نهایت، این اندیشه با روایت سقراط در پایان زندگیاش همنوا میشود؛ جایی که ویل دورانت نقل میکند:
«بدا به حال کسی که بخواهد جامعهای را پیش از آنکه زمان بیداریاش رسیده باشد، بیدار کند.»
در نهایت، مسئله نه جنگیدن است و نه فداکاری؛ مسئله «آمادگیِ فهم» است. گاهی تاریخ، پیش از آنکه قهرمانش را قضاوت کند، جامعهاش را افشا میکند.
چوپان با سادگیِ تلخی پاسخ داد:
«او میجنگید، اما جنگهایش گوسفندان مرا میترساند…»
در این جمله کوتاه، شکافی عمیق میان آرمانهای بزرگ و ادراک زیستهی انسان عادی نمایان میشود؛ جایی که تاریخ با دردهای روزمره تلاقی میکند و حقیقت در سطح تجربه فردی فرو میریزد.
در روایتی دیگر، پس از مقاومت محمدکریم در برابر نیروهای فرانسوی در مصر و شکست او، حکم اعدامش صادر شد. ناپلئون او را فراخواند و گفت:
«برایم دشوار است کسی را اعدام کنم که برای آزادی سرزمینش جنگیده است. اما برای جبران خون سربازانم، ده هزار سکه طلا غرامت میخواهم.»
محمدکریم پاسخ داد:
«اکنون این مقدار را در اختیار ندارم، اما از تاجران صد هزار سکه طلب میکنم و برای فراهم کردن آن خواهم رفت.»
او روزها در بازارها، با زنجیر، میان مردم گردانده شد؛ اما تاجران یا بیاعتنا بودند یا طلبکار. برخی حتی گفتند که جنگهای او اقتصاد را مختل کرده است. پس از ناکامی در جمعآوری پول، بازگشت و خود را تسلیم کرد.
ناپلئون در پایان به او گفت:
«اکنون چارهای جز اعدام تو ندارم؛ نه بهخاطر سربازانم، بلکه به این دلیل که برای مردمی جنگیدی که ارزش پول را بر آزادی خود مقدم میدانند.»
این روایتها، در امتداد خود، به یک حقیقت تلخ انسانی اشاره میکنند؛ حقیقتی که محمد رشید آن را چنین بیان میکند:
«آدم دانا اگر برای جامعهای نادان مجاهدت کند، همچون کسی است که خود را آتش میزند تا برای نابینا روشنایی فراهم کند.»
و در نهایت، این اندیشه با روایت سقراط در پایان زندگیاش همنوا میشود؛ جایی که ویل دورانت نقل میکند:
«بدا به حال کسی که بخواهد جامعهای را پیش از آنکه زمان بیداریاش رسیده باشد، بیدار کند.»
در نهایت، مسئله نه جنگیدن است و نه فداکاری؛ مسئله «آمادگیِ فهم» است. گاهی تاریخ، پیش از آنکه قهرمانش را قضاوت کند، جامعهاش را افشا میکند.