▫️
ضحاک: ازچه میگویی که به گوشم آشنا نیست!
شهرناز: تو چشمهها شوریدی و شکستی و خون کردی و آشفتی و خشکاندی؛
تو درخت بریدی ضحاک!
درختی که هر برگ آن جداگانه جانی داشت
و هر شاخه میوهی جداگانه داد یا گلی!
ارنواز: او را خشمگین کردی خواهرم
و خون در چشمان وی آوردی!
شهرناز: در خوابِ خدایی خویش، این خشم دیدهام و دیدهام چشمهها خوابِ پهلوانی دیدهاند گاوسوار؛ که گُرز بر سرِ تو کوبد ضحاک و پتیارهی تو زنجیر کشد
و چشمه آبادان کند!
#شب_هزار_و_یکم
#بهرام_بیضایی
https://t.me/national_uprising
ضحاک: ازچه میگویی که به گوشم آشنا نیست!
شهرناز: تو چشمهها شوریدی و شکستی و خون کردی و آشفتی و خشکاندی؛
تو درخت بریدی ضحاک!
درختی که هر برگ آن جداگانه جانی داشت
و هر شاخه میوهی جداگانه داد یا گلی!
ارنواز: او را خشمگین کردی خواهرم
و خون در چشمان وی آوردی!
شهرناز: در خوابِ خدایی خویش، این خشم دیدهام و دیدهام چشمهها خوابِ پهلوانی دیدهاند گاوسوار؛ که گُرز بر سرِ تو کوبد ضحاک و پتیارهی تو زنجیر کشد
و چشمه آبادان کند!
#شب_هزار_و_یکم
#بهرام_بیضایی
https://t.me/national_uprising