کانال : قیام ملی
Photo
⚫️به نام خدای رنگین کمان
من رو هنوز یادت میاد؟ یا فراموشم کردی؟ کیان هستم #کیان_پیرفلک تولدمه! ۲۱ خرداد ۱۳۹۲ فقط ۹ سالم بود.
من با مادر، پدر و برادرم "رادین" در ایذه زندگی میکردم. مادرم معلم بود و عشق من!
من حیوانات رو خیلی دوست داشتم و وقتی میدیدم حیوانی مریض شده یا مرده خیلی ناراحت میشدم. کلا خیلی آروم بودم و بیشتر عاشق خواندن کتاب، درست کردن کاردستی، نقاشی کشیدن و... عاشق داستانهای مامانم هم بودم هر روز برام داستانهای مختلف تعریف میکرد از دایناسورها تا شهرزاد و...همه رو دوست داشتم و دیگه حفظ شده بودم. من و مامانم خیلی با هم رفیق بودیم. هردفعه بابام و رادین رو دَک میکردیم و خودمون دوتایی میرفتیم بیرون؛ یا می نشستیم و برای دهمین بار "هری پوتر" میدیدم. با هم شطرنج هم بازی میکردیم. آخرها دیگه فقط من میبردم و مامانم سربه سرم میگذاشت. هرچقدر که من و مادرم باهم بودیم انگار که باز هم همدیگر رو کم داشتیم. از کنار هم بودن اصلا سیر نمیشدیم و حرف هم کم نمی آوردیم. کلی با هم کتاب میخوندیم، همه چی: فضا، حیوانات، شاهنامه و...آخرش مادرم نگفت که داستان ضحاک به کجا رسید!
من دوست داشتم خیلی از شغلها رو داشته باشم؛ هم فضانوردی هم مهندسی رباتیک هم کارهای هنریو.. حیف که نتونستم. نگذاشتند!
من اون روز (چهارشنبه ۲۵ آبان ۱۴۰۱) با لباس رنگی شده بخاطر کلاس نقاشی؛ در بازار ایذه با مامان، بابام و رادین تو ماشین بودیم. بازار خیلی شلوغ شده بود و پر از صداهای وحشتناک! صدای تیراندازی! ترسیده بودم. دیدم که مامورها از چند طرف میان! ماشینمون گلوله باران شد.
دیگه چیزی نفهمیدم!
کیان را روز جمعه ۲۷ آبان با حضور گسترده مردم ایذه و با شعارهایی علیه نظام جمهوری اسلامی و «علی خامنهای» به خاک سپردند. مادر کیان #ماه_منیرمولایی شد الگویی برای تمام مادران دادخواه که بدون ترس نام قاتل پسر خود را فریاد زد.
امروز صدای #کیان_پیرفلک صدای #ماه_منیرمولایی باشیم.
#نه_فراموش_میکنیم_نه_میبخشیم
#رای ما سرنگونی
#کانال_قیام_ملی
https://t.me/ghyam_meli
من رو هنوز یادت میاد؟ یا فراموشم کردی؟ کیان هستم #کیان_پیرفلک تولدمه! ۲۱ خرداد ۱۳۹۲ فقط ۹ سالم بود.
من با مادر، پدر و برادرم "رادین" در ایذه زندگی میکردم. مادرم معلم بود و عشق من!
من حیوانات رو خیلی دوست داشتم و وقتی میدیدم حیوانی مریض شده یا مرده خیلی ناراحت میشدم. کلا خیلی آروم بودم و بیشتر عاشق خواندن کتاب، درست کردن کاردستی، نقاشی کشیدن و... عاشق داستانهای مامانم هم بودم هر روز برام داستانهای مختلف تعریف میکرد از دایناسورها تا شهرزاد و...همه رو دوست داشتم و دیگه حفظ شده بودم. من و مامانم خیلی با هم رفیق بودیم. هردفعه بابام و رادین رو دَک میکردیم و خودمون دوتایی میرفتیم بیرون؛ یا می نشستیم و برای دهمین بار "هری پوتر" میدیدم. با هم شطرنج هم بازی میکردیم. آخرها دیگه فقط من میبردم و مامانم سربه سرم میگذاشت. هرچقدر که من و مادرم باهم بودیم انگار که باز هم همدیگر رو کم داشتیم. از کنار هم بودن اصلا سیر نمیشدیم و حرف هم کم نمی آوردیم. کلی با هم کتاب میخوندیم، همه چی: فضا، حیوانات، شاهنامه و...آخرش مادرم نگفت که داستان ضحاک به کجا رسید!
من دوست داشتم خیلی از شغلها رو داشته باشم؛ هم فضانوردی هم مهندسی رباتیک هم کارهای هنریو.. حیف که نتونستم. نگذاشتند!
من اون روز (چهارشنبه ۲۵ آبان ۱۴۰۱) با لباس رنگی شده بخاطر کلاس نقاشی؛ در بازار ایذه با مامان، بابام و رادین تو ماشین بودیم. بازار خیلی شلوغ شده بود و پر از صداهای وحشتناک! صدای تیراندازی! ترسیده بودم. دیدم که مامورها از چند طرف میان! ماشینمون گلوله باران شد.
دیگه چیزی نفهمیدم!
کیان را روز جمعه ۲۷ آبان با حضور گسترده مردم ایذه و با شعارهایی علیه نظام جمهوری اسلامی و «علی خامنهای» به خاک سپردند. مادر کیان #ماه_منیرمولایی شد الگویی برای تمام مادران دادخواه که بدون ترس نام قاتل پسر خود را فریاد زد.
امروز صدای #کیان_پیرفلک صدای #ماه_منیرمولایی باشیم.
#نه_فراموش_میکنیم_نه_میبخشیم
#رای ما سرنگونی
#کانال_قیام_ملی
https://t.me/ghyam_meli
Telegram
کانال : قیام ملی
پادشاهی مشروطه پارلمانی
سکولاریسم
دموکراسی
ملی گرایی
سکولاریسم
دموکراسی
ملی گرایی
❤8👍2