⚫️ «خانهی من و نیکا سه دقیقه پیادهروی تا سکوی ویدا موحد فاصله داشت.
خانه مان در خیابان ابوریحان بود. و من و جوجو هروقت از خانه بیرون میامدیم و مقصدمان سمت اتقلاب بود از کنار شیرینی فرانسه ( که شنیده ام اینروزها پلمب شده ) میگذشتیم. یکروز با هم از همانجا می گذشتیم. جوجو پرسید:
_ خاله چرا خیلی وقتا پشت قفل این جعبه برق گل میذارن مردم؟
گفتم :
_ چون این سکوی ویدا موحد ه.
و وقتی پرسید ویدا موحد کیه، و برایش توصیح دادم.....با هیجان گفت چه زنِ خفنی بوده جوج!!!!
.
.
این مدت زیاد پیش میامده دوستداران ِ نیکا با دسته گلی، بیاد او، بروند کافه گدار ( جاییکه نیکا کار میکرد و چند روز پیش تعطیلاش کردند. )
به گمانم بد نباشد دوستداران اش گل های شان را ببرند به همان سکوی ویدا بیاویزند. بیاد آن زن و دختر ِ خفن که یکی بر سکویی شالی سفید از چوبی آویخت، و دیگری شالی سیاه را بر بلندایی به آتش کشید.
.
.
خانهی من و نیکا سه دقیقه پیادهروی تا سکوی ویدا موحد فاصله داشت.»
عکس و متن از صفحه آتش شاکرمی، خاله نیکا
#نیکا_شاکرمی #ویدا_موحد #ویدا_موحدی
#نه_میبخشیم_نه_فراموش_میکنیم
https://t.me/national_uprising
خانه مان در خیابان ابوریحان بود. و من و جوجو هروقت از خانه بیرون میامدیم و مقصدمان سمت اتقلاب بود از کنار شیرینی فرانسه ( که شنیده ام اینروزها پلمب شده ) میگذشتیم. یکروز با هم از همانجا می گذشتیم. جوجو پرسید:
_ خاله چرا خیلی وقتا پشت قفل این جعبه برق گل میذارن مردم؟
گفتم :
_ چون این سکوی ویدا موحد ه.
و وقتی پرسید ویدا موحد کیه، و برایش توصیح دادم.....با هیجان گفت چه زنِ خفنی بوده جوج!!!!
.
.
این مدت زیاد پیش میامده دوستداران ِ نیکا با دسته گلی، بیاد او، بروند کافه گدار ( جاییکه نیکا کار میکرد و چند روز پیش تعطیلاش کردند. )
به گمانم بد نباشد دوستداران اش گل های شان را ببرند به همان سکوی ویدا بیاویزند. بیاد آن زن و دختر ِ خفن که یکی بر سکویی شالی سفید از چوبی آویخت، و دیگری شالی سیاه را بر بلندایی به آتش کشید.
.
.
خانهی من و نیکا سه دقیقه پیادهروی تا سکوی ویدا موحد فاصله داشت.»
عکس و متن از صفحه آتش شاکرمی، خاله نیکا
#نیکا_شاکرمی #ویدا_موحد #ویدا_موحدی
#نه_میبخشیم_نه_فراموش_میکنیم
https://t.me/national_uprising
❤4🍌3