️ گــارد شـــاهــنــشــاهــی ️
24.3K subscribers
58.3K photos
53K videos
371 files
10.1K links
ما گر زسر بریده میترسیدیم

درمحفل عاشقان نمیرقصیدیم

لینک گروه

https://t.me/+Ts5ShPmJhihlQWk3

https://t.me/joinchat/AAAAAE7OUoQG1yPRXHRTxg

https://instagram.com/guard_shahanshahi

تماس
@Amirashkanam
Download Telegram
️ گــارد شـــاهــنــشــاهــی ️
🔴تغییر موضع صداوسیما: همه اماما اهل مذاکره بودن و با دشمن‌شون گفتگو می کردن. ✍🏻:چرا در زمان خامنه ای از این روایات چیزی نمی‌گفتید ؟! @gurd_shah
🔴ملا

در کتاب لغات یعنی تحصیلکرده و با سواد

حالا قبل از دروان عصر جدید چه کسانی ملا بودند؟!

انهایی که در حوره های علمیه درس می‌خواندند ، چون هیچ سیستم آموزشی در کشور وجود نداشت و تنها جایی که میشد با سواد شد ، بعد از مکاتب که ملا ها در ان به بچه ها درس میدادند . تحصیلات تکمیلی آن زمان همان حوزه علمیه بود .

اما سالها گذشت و گذشت ، کتابها و سیستم اموزشی طلبه ها یا همان ملا ها به همان نحو باقی ماند ، بدون تغییر و پیشرفت .

ولی این جماعت نخواستند در حوزه و تخصص خودشان بمانند و فقط به امور دینی مشغول شوند .

با تحصیلات حوزوی ، قانون گذار می‌شوند، معلم و استاد دانشگاه می‌شوند، تحلیلگر اقتصادی و سیاسی می‌شوند، بانکداری می‌کنند، جامع شناسی می‌کنند،در پتروشیمی و خودرو سازی و صنعت هستند، در امور ورزشی دخالت میکنند، در هنر صاحب نظر شده اند و خلاصه در هر جایی رفته اند و کوتاه هم نمی‌ایند

تا بگوییم بالای چشمتان ابرو است ، سریع پیراهن عثمان را در می‌آورند و قرانی سر نیزه میزنند و حکم ارتداد و محاربه مان را صادر میکنند .

چرا؟
چون به انها گفتیم مگر می‌شود فقط در حوزه علامه دهر شدو و متخصص در تمام امور . انهم با علم هزار سال پیش و تفکر چند هزار سال قبل و بیابانگردان صحرای عربستان

⭕️اما میدانید ملای حکومتی وظیفه اش چیست؟

اینکه بگردد در منبع اسلامی و توجیحی پیدا کند برای نظر حاکم وقت، تا از طریق دین نظرشان را بر عموم جامعه تحمیل کنند ، حالا اگر در منابع قدیمی چیزی پیدا نکردند باید چکار کنند؟

انجاست که شروع می‌کنند به ساخت روایت جعلی
👌204🤬1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🔴وقتی قرارداد یکساله بستی و رو پولش حساب کردی، کلی خرید چکی کردی ، میخوان سر ۴ ماه قرارداد و کنسل کنن نمیدونی باید با بدهیات چیکار کنی .

@gurd_shah
17😁15
قلعه ای که بدست ابهام»، «سکوت»، «نفوذ»، «چاپلوسی» و «تهمت» سقوط کرد!

سال‌ها پیش در سرزمینی دور، مردمان شهری به نام «آزادان» آرزوی رهایی از فرمانروایی تاریکی را داشتند.
د‌ورتر قلعه‌ای سفید بر بلندای کوه قرار داشت که همه امیدشان به آن قلعه بود. پرچمش نماد آزادی بود و هزاران نفر زخم خورده از سراسر سرزمین چشم به آن دوخته بودند و فرمانده قلعه، مردی شریف و محبوب بود، مردم دوستش داشتند، پیشینه اش خورشید بود!

اما مشکل از جایی آغاز شد که اطرافش  آرام‌آرام پر شد از چهره‌هایی ناشناس، افرادی که هیچ‌کس نمی‌دانست از کجا آمده‌اند، برخی می‌گفتند سال‌ها در خدمت حکومت تاریکی بوده‌اند، برخی می‌گفتند تا همین دیروز علیه آرمان‌های قلعه سخن می‌گفته‌اند، اما ناگهان در مهم‌ترین اتاق‌های قلعه دیده می‌شدند.
یک روز مردی از تبار وفادارن پرسید:
«این افراد چه کسانی هستند؟» پاسخی دریافت نکرد.
روز بعد جوانی پرسید:«چگونه به این جایگاه رسیده‌اند؟»باز هم پاسخی نیامد.
سومین نفر پرسید:
«چه کسی آنان را انتخاب کرده است؟»
این بار اما اتفاق دیگری افتاد، به جای پاسخ، نگهبانان قلعه به او حمله کردند و گفتند:
«تو دشمنی.»
«تو جاسوسی.»
«تو قصد تفرقه داری» و مرد جوان را از دروازه‌ها آویزان کردند تا درس عبرت سایرین شود!
کم‌کم موجودی عجیب در قلعه متولد شد، نامش «ابهام» بود، «ابهام» در راهروهای قلعه ی امید راه می‌رفت، پشت درهای بسته می‌نشست، در جلسات حاضر می‌شد و هر روز بزرگ‌تر و قوی تر می‌شد.
هر بار که سؤالی بی‌پاسخ می‌ماند، به وضوح دیده میشد که «ابهام» فربه‌تر شده،هر بار که کسی برچسب می‌خورد، «ابهام» قوی‌تر می‌شد، که ناکهان روزی در کنار «ابهام»، برادرش نیز حاضر شد، نام او «سکوت» بود«سکوت» همه جا حضور داشت، وقتی مردم سؤال می‌کردند، سکوت لبخند می‌زد، وقتی شایعه‌ها بیشتر می‌شدند، سکوت شانه بالا می‌انداخت.
وقتی دوستان قدیمی قلعه ناامید می‌شدند، سکوت چیزی نمی‌گفت.
اما خطرناک‌ترین شخصیت، هنوز وارد داستان نشده بود، او «تهمت» نام داشت، با شمشیری  در دست .
بالاخره او هم آمد و هر کس سؤال می‌کرد، تهمت به سویش حمله می‌برد، هر کس خواهان توضیح بود، تهمت او را خائن معرفی می‌کرد، هر کس هشدار می‌داد، تهمت فریاد می‌زد:«نفوذی!»«مزدور!»«دشمن!»

و مردم کم‌کم یاد گرفتند سؤال نپرسند، اما سؤال‌های سرکوب‌ شده نمی‌میرند، آن‌ها به «شایعه» تبدیل می‌شوند.
در زیرزمین‌های شهر، زمزمه‌ها آغاز شد، مردم دیگر نمی‌پرسیدند چه حقیقتی وجود دارد،بلکه حدس می‌زدند، هرکس روایتی می‌ساخت، هرکس داستانی تعریف می‌کرد، چون هیچ پاسخ روشنی وجود نداشت.
در همین روزها، مردی با ردایی سیاه وارد شهر شد، نامش «نفوذ» بود، هیچ‌کس او  را نمی‌شناخت، اما او نیازی به قدرت نداشت، نیازی به ارتش نداشت، او فقط کنار «ابهام» نشست، در کنار «سکوت» غذا خورد و با «تهمت»دوست شد و غلامی برای خود اختیار کرد بنام«چاپلوسی» پسرکی کوتوله، شیرین عقل و کودن که حتی برای بدیهی ترین خواسته، مدت زیادی چرب زبانی میکرد! او تمام۲۴ ساعت روزش را در خدمت «نفوذ» همچو توله سگی وفادار، سپری میکرد.

نفوذ می‌دانست تا زمانی که مردم به همدیگر شک کنند، او پیروز است، می‌دانست که برای سقوط قلعه لازم نیست دیوارها را بشکند، کافی است اعتماد را نابود کند، مدت ‌ها گذشت، دشمنان قلعه بیرون دیوارها ایستاده بودند، اما اتفاق عجیبی رخ داد،هیچ حمله بزرگی انجام نشد، هیچ نبرد سرنوشت‌سازی اتفاق نیفتاد، هیچ ارتشی دیوارها را فتح نکرد، با این حال، قلعه روزبه‌روز ضعیف‌تر شد، زیرا مردم دیگر به یکدیگر اعتماد نداشتند، دوستان قدیمی از هم جدا شده بودند، وفاداران دلزده شده بودند، بهترین جنگجویان شهر رفته بودند و آنان که مانده بودند بیشتر وقت خود را صرف متهم کردن یکدیگر می‌کردند تا مبارزه با دشمن.
سرانجام روزی فرا رسید که پرچم سفید قلعه هنوز بر فراز برج‌ها می‌رقصید،دیوارها هنوز پابرجا بودند، دروازه‌ها هنوز شکسته نشده بودند،اما قلعه سقوط کرده بود، نه به دست دشمن، بلکه به دست «ابهام»، به دست «سکوت»، به دست «تهمت» به سرکردگی «نفوذ» و به دست کسانی که گمان می‌کردند پاسخ ندادن، آسان‌تر از پاسخ دادن است.

آن روز مردی از تبار مبارزه و وفاداری ، آخرین جمله عمرش را گفت:
«هیچ قلعه‌ای از بیرون فتح نمی‌شود، وقتی نگهبانانش از درون اعتماد را کشته باشند.»

به قلم #پسرعاقل_نوح

🔗 پسر عاقل نوح (@Ebne_noah)
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
🔥145😁1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
چوگان، جام شهبانو فرح پهلوی در فرانسه

روز یکشنبه ۱۴ ژوئن ۲۰۲۶ شهبانو فرح پهلوی برای شرکت در مسابقه جام شهبانو فرح پهلوی به پولو کلاب فرانسه تشریف فرما شدند. این جام یکی از مهم ترین مسابقات سالیانه کلاب پولو فرانسه است، و عده بسیار زیادی برای تماشای این ورزش زیبا گرد هم میایند.

 سابقه تاریخی ورزش چوگان که در جهان بنام پولو شناخته میشود، به دوران هخامنشی برمی گردد، و در دوران های بعد به تمام کشورهای منطقه گسترش پیدا کرد. بازی چوگان از همان ابتدا ورزش شاهان و بزرگان نام گرفت، و تا به امروز هم به همین ترتیب شناخته میشود.

 جالب است بدانیم که دلیل بزرگی ابعاد میدان نقش جهان اصفهان بخاطر این است که پادشاهان صفوی علاقه خاصی به بازی چوگان داشتند، و مسابقات و نمایش های آن در این میدان برگزار میشد.
63😁1💋1
وقتی ترامپ گفت یک تمدن رو توی ایران از بین میبره ، آقای رضا پهلوی زد توی دهن ترامپ و گفت :
کسی که قدمت کشورش به ۳۰۰ سال نمیرسه حق نداره درمورد بزرگترین تمدن تاریخ کلامی به زبون بیاره

ولی بزرگای حکومت اسلامی چی؟
نشستن پای مذاکره و امضای تسلیم‌نامه

پهلوی بابت کشته شدن خامنه ای فقط از ترامپ تشکر کرد
ولی جمهوری اسلامی نه تنها چندین بار با قاتلینش دست داد و نشست سر میز مذاکره ، بلکه براحتی تف انداخت روی خون و وصیت رهبرش ، گند زد به خون همون بچهای میناب و از روی شماها هم رد شد

حداقل پنجاه ساله گول خوردین
و در بدترین حالت ۱۴۰۰سال

اگر دستتون به خون کسی آلوده نیست ، فرصت برای بازگشت هست
هرچند دیر ، ولی هست

👑CYRUS The Great

@gurd_shah
44👍26👎1😁1
برنامه هماهنگ تماشاگران میهن‌پرست برای دقایق ۸ و ۹ و همچنین ۱۸ و ۱۹ بازی

حتما یک تکه پارچه سیاه‌رنگ به عنوان چشم‌بند به همراه داشته باشید.

برای شعارهای هماهنگ با لیدرهای سکشن خود هماهنگ باشید.
👍197👎1🥴1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
پیش‌بینی دقیق دیگری از عووووستاد خوش‌چشم دو روز پیش: توافقی در کار نیست!

▪️عوووستاد پیشگویی‌ها گفته بود من از پشت پرده‌ها خبر دارم!!!!! 😳😳😳😳

جالب اینجاست این ابله حتی به صورت رندوم و شانسی هم تا به حال نتونسته حتی یک تحلیل درست داشته باشه 😂

#تسلیم_نامه
@gurd_shah
😁18