خوراک روی اجاق، تا زمانی که آب دارد، نمیسوزد
رخداهای نپال، نشان میدهد که رژیمهای داس و چکشی، دیگر برای غرب کاربردی ندارد.
اما یک چیز دیگر نیز در این رخدادها آشکار شدهبود.
خشم مردمی که جانشان به لبشان رسیده و بازیهای غرب و شرق را بر نتافتند.
مردمی که پیش از سوختن و بخار شدن، ریشهی رژیمشان را خشکاندند.
درسی برای ما!!
ما، تا زمانی که ناهنجاریها را به شوخی میگیریم و مبارزات زیر پتویی داریم، بخار میشویم و تهدیگ میگیریم.
این رژیم، در هیچ جای گیتی، بیش از ۱ سال نباید میماند.
اما چه شد که ۵ دهه، زیر و روی میهنمان را سوزاند و به فنا داد؟!
نخست اینکه غرب آنها را میخواست
دوم آنکه ما تاب آوردیم!!
دومی را اگر نداشتیم، غرب هم نمیتوانست آنها را نگر دارد!!!
ما تاب آوردیم و خشمهایمان را مسخره کردیم که غربیها هم آزادانه ما را و میهنمان را به بازی بگیرند.
آری!!
ما تاب آوردیم...
فر ایران را میستاییم
فر پادشاهی ایران را میستاسیم
#پیروزی_بسیار_نزدیک_است #نهاد_پادشاهی #یکی_بشویم_تا_پیروز_شویم #همکاری_ملی #پروژه_شکوفایی_ایران #گارد_شاهنشاهی #یکی_شویم_پیروز_میشویم #پاشنا #فشلیسم_خامنه_ای #شاهزاده_رضا_پهلوی
رخداهای نپال، نشان میدهد که رژیمهای داس و چکشی، دیگر برای غرب کاربردی ندارد.
اما یک چیز دیگر نیز در این رخدادها آشکار شدهبود.
خشم مردمی که جانشان به لبشان رسیده و بازیهای غرب و شرق را بر نتافتند.
مردمی که پیش از سوختن و بخار شدن، ریشهی رژیمشان را خشکاندند.
درسی برای ما!!
ما، تا زمانی که ناهنجاریها را به شوخی میگیریم و مبارزات زیر پتویی داریم، بخار میشویم و تهدیگ میگیریم.
این رژیم، در هیچ جای گیتی، بیش از ۱ سال نباید میماند.
اما چه شد که ۵ دهه، زیر و روی میهنمان را سوزاند و به فنا داد؟!
نخست اینکه غرب آنها را میخواست
دوم آنکه ما تاب آوردیم!!
دومی را اگر نداشتیم، غرب هم نمیتوانست آنها را نگر دارد!!!
ما تاب آوردیم و خشمهایمان را مسخره کردیم که غربیها هم آزادانه ما را و میهنمان را به بازی بگیرند.
آری!!
ما تاب آوردیم...
فر ایران را میستاییم
فر پادشاهی ایران را میستاسیم
#پیروزی_بسیار_نزدیک_است #نهاد_پادشاهی #یکی_بشویم_تا_پیروز_شویم #همکاری_ملی #پروژه_شکوفایی_ایران #گارد_شاهنشاهی #یکی_شویم_پیروز_میشویم #پاشنا #فشلیسم_خامنه_ای #شاهزاده_رضا_پهلوی
👍129👏8💯4❤3👎3😁1
Forwarded from چشم پادشاه
چند نکته در مورد قتل کرک؛
به روی یکی از پوکه تیرهای باقی مانده و شلیک نشدهی رابینسون قاتل کرک، نوشته شده بود: فاشیست، بگیر که اومد... آنچه که بسیار پر اهمیت است در این میان، چگونگی زایش احساس تنفریست که نسبت به یک فرد، طبقه، گروه ارائه میشود. تنفری که قصد جان دارد و غایتش پاکسازیست. آنهم فرد، طبقه یا گروهی که آسیبی به حقوق شخصی نمیزند، بلکه صرفاً با مناظره، گفتگو و بحث سعی بر دفاع در مقابل ایدههای ضد آمریکایی دارد. ایدههایی که علیه آمریکا، پرچم آمریکا و بنیانهای آمریکا فعالیت میکند یا با استفاده از اقلیتها(اقلیت البته صرفاً از جنبه آمار جمعیتی) میخواهند جنبشهای سیاسی راهاندازی کنند یا بهرهی سیاسی بگیرند. اما برگردیم به مسئلهی تنفر؛ زایش تنفر به این شکل که عرض کردم، هم پایهی فاشیسم است و هم پایهی کمونیسم و حتی پایهی اسلامگرایی. جنگیدن در جنگ جهانی اول برای سربازان از جنگ برگشته مقدس بود. اما در شهرها مردم به زندگی عادی، ثروتاندوزی و تجارت مشغول بودند، اینجا بود که پایههای فکری فاشیسم چیده شد، آنها از چنین مردمانی که میخواستند عادی زندگی کنند متنفر بودند و در نهایت علیه سرمایهداری، زندگی عادی و اینجهانی، فعالیت کردند. آنها یهودیان را بخاطر همین تمایل به زندگی دنیوی زیر تیغ میفرستادند. کمونیستها نیز با تلقین مفهوم ستم به خلق، خواستهشان دشمنی و زایش تنفر میان طبقات تعریف شدهشان بود. طبقهی سرمایهدار و خود سرمایه فاسدند و ستمکار، در نتیجه باید با تنفر تمام از میان برداشته شوند، هم جانی هم مالی. احتمالاً داستان محمد فاتح یزدی سرمایهدار معروف پیش از ۵۷ را شنیدهاید که بعد از ترورش چریکهای فدایی خلق در اعلامیهای میگویند: فاتح خونخوار به سزای اعمال ننگینش رسید... اعمال ننگین او از دید چریکها، ستم طبقاتی بود و این ترور حاصل زایش تنفر. قضیه فاشیست خواندن آدمهایی که هیچ سنخیتی با فاشیسم ندارند نیز ریشه در همینجا دارد. آنها با تنفر نسبت به اشخاص و گروههای فاقد ضرر حقوقی، برای اعمال خود میخواهند مشروعیتی اجتماعی و سیاسی بسازند. درست مانند فاشیستها که دلایل روانیشان را درون جامعه مبنای مشروعیت قرار دادند. پوکه جا مانده از قاتل کرک نیز همین قصد را دارد. جملهی نوشته شده فقط ساخت مشروعیت برای این عمل حیوانیست. فکر، ذات عمل و البته رفتار از سر تنفر به این شکل، خود فاشیستیست. اسکروتن در کتاب متفکران چپ نو مینویسد که متفکران چپ، زمانیکه میگویند راست، بدون تعریف راست، هرآنچیزی که غیر ایدههای آنها باشد را راست معرفی میکنند. و در این تقسیمبندی بدون تعریفشان گروههایی با خلوص بالای ااز ایدههای مخالف را جا میدهند. امروز دقیقاً اصطلاح فاشیسم نیز همین است. هرکسی که این اصطلاح را به کار میبرد نه تعریفی از فاشیسم دارد و نه هیچ دید تاریخی و سیاسی نسبت به سبقه و کاربرد این مفهوم. هرکس که درون ایدههای من نیست، فاشیست است. جمله و حرکت این قاتل بهنوعی پیامی برای آن دسته از فعالان مخالف با ایدههای آنان است. ممکن است این «فاشیست، بگیر که اومد» ادامه پیدا کند. همانطور که نوشته شد، غایت این ایدهها و حرکات، پاکسازی و نابودیست. جهان نو، جهانیست که یک فرد با ایدههای ارتجاعی میتواند شما را به اتهام فاشیسم بکشد. کاری که چپ ایرانی و گروههای مسلح چپ(از کومله تا مجاهدین) امروز انجام میدهند، همین است. باری ما باید خود، گرگِ انسان باشیم.
https://t.me/chshmeiran
به روی یکی از پوکه تیرهای باقی مانده و شلیک نشدهی رابینسون قاتل کرک، نوشته شده بود: فاشیست، بگیر که اومد... آنچه که بسیار پر اهمیت است در این میان، چگونگی زایش احساس تنفریست که نسبت به یک فرد، طبقه، گروه ارائه میشود. تنفری که قصد جان دارد و غایتش پاکسازیست. آنهم فرد، طبقه یا گروهی که آسیبی به حقوق شخصی نمیزند، بلکه صرفاً با مناظره، گفتگو و بحث سعی بر دفاع در مقابل ایدههای ضد آمریکایی دارد. ایدههایی که علیه آمریکا، پرچم آمریکا و بنیانهای آمریکا فعالیت میکند یا با استفاده از اقلیتها(اقلیت البته صرفاً از جنبه آمار جمعیتی) میخواهند جنبشهای سیاسی راهاندازی کنند یا بهرهی سیاسی بگیرند. اما برگردیم به مسئلهی تنفر؛ زایش تنفر به این شکل که عرض کردم، هم پایهی فاشیسم است و هم پایهی کمونیسم و حتی پایهی اسلامگرایی. جنگیدن در جنگ جهانی اول برای سربازان از جنگ برگشته مقدس بود. اما در شهرها مردم به زندگی عادی، ثروتاندوزی و تجارت مشغول بودند، اینجا بود که پایههای فکری فاشیسم چیده شد، آنها از چنین مردمانی که میخواستند عادی زندگی کنند متنفر بودند و در نهایت علیه سرمایهداری، زندگی عادی و اینجهانی، فعالیت کردند. آنها یهودیان را بخاطر همین تمایل به زندگی دنیوی زیر تیغ میفرستادند. کمونیستها نیز با تلقین مفهوم ستم به خلق، خواستهشان دشمنی و زایش تنفر میان طبقات تعریف شدهشان بود. طبقهی سرمایهدار و خود سرمایه فاسدند و ستمکار، در نتیجه باید با تنفر تمام از میان برداشته شوند، هم جانی هم مالی. احتمالاً داستان محمد فاتح یزدی سرمایهدار معروف پیش از ۵۷ را شنیدهاید که بعد از ترورش چریکهای فدایی خلق در اعلامیهای میگویند: فاتح خونخوار به سزای اعمال ننگینش رسید... اعمال ننگین او از دید چریکها، ستم طبقاتی بود و این ترور حاصل زایش تنفر. قضیه فاشیست خواندن آدمهایی که هیچ سنخیتی با فاشیسم ندارند نیز ریشه در همینجا دارد. آنها با تنفر نسبت به اشخاص و گروههای فاقد ضرر حقوقی، برای اعمال خود میخواهند مشروعیتی اجتماعی و سیاسی بسازند. درست مانند فاشیستها که دلایل روانیشان را درون جامعه مبنای مشروعیت قرار دادند. پوکه جا مانده از قاتل کرک نیز همین قصد را دارد. جملهی نوشته شده فقط ساخت مشروعیت برای این عمل حیوانیست. فکر، ذات عمل و البته رفتار از سر تنفر به این شکل، خود فاشیستیست. اسکروتن در کتاب متفکران چپ نو مینویسد که متفکران چپ، زمانیکه میگویند راست، بدون تعریف راست، هرآنچیزی که غیر ایدههای آنها باشد را راست معرفی میکنند. و در این تقسیمبندی بدون تعریفشان گروههایی با خلوص بالای ااز ایدههای مخالف را جا میدهند. امروز دقیقاً اصطلاح فاشیسم نیز همین است. هرکسی که این اصطلاح را به کار میبرد نه تعریفی از فاشیسم دارد و نه هیچ دید تاریخی و سیاسی نسبت به سبقه و کاربرد این مفهوم. هرکس که درون ایدههای من نیست، فاشیست است. جمله و حرکت این قاتل بهنوعی پیامی برای آن دسته از فعالان مخالف با ایدههای آنان است. ممکن است این «فاشیست، بگیر که اومد» ادامه پیدا کند. همانطور که نوشته شد، غایت این ایدهها و حرکات، پاکسازی و نابودیست. جهان نو، جهانیست که یک فرد با ایدههای ارتجاعی میتواند شما را به اتهام فاشیسم بکشد. کاری که چپ ایرانی و گروههای مسلح چپ(از کومله تا مجاهدین) امروز انجام میدهند، همین است. باری ما باید خود، گرگِ انسان باشیم.
https://t.me/chshmeiran
Telegram
چشم پادشاه
ایرانی کرد مشروطهخواه
«مشرووتە زیندووە.»
«مشرووتە زیندووە.»
👍86❤22👎3🤬2
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🤬233❤9😢6👎3🥰3🥴3🔥2💯1