جمعیت امام علی
5.63K subscribers
5.77K photos
1.6K videos
62 files
3.06K links
کانال رسمی جمعیت امداد دانشجویی- مردمی امام علی(ع)

همراهان گرامی این کانال توسط اعضای جمعیت امام علی در خارج از کشور اداره می‌شود.
Download Telegram
شماره سفارش جامدادی های دستبافت ۰۹۳۹۱۲۳۲۳۹۶
؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛
لینک پیوستن به کانال جمعیت امام علی در تلگرام:
@imamalisociety
بیانیه جمعیت امام علی (ع) به مناسبت 17 اکتبر (25مهر)
********روز جهانی ریشه کنی و مبارزه با فقر********
همان طور که آدم های زنده سنگ قبر نمی خواهند، مفاهیم زنده نیز نیاز به سنگ بنا و یادبود ندارند. در دنیای بی رحم ما، فقر آن چنان زنده و بدیهی و آشکار است، که سنگ قبر نخواهد، اما ضرورتِ "ریشه کنی و مبارزه با فقر " صد در صد نیاز به یادآوری دارد. گویا امری است که به مرگ آن باور داریم، شاید چون گذشتگان ما به ناممکن بودنِ رفع فقر، ایمان کامل داشتند!
آری! فقر زنده است. زیرا میلیون ها میلیون کودک آواره ی جنگ زده هر روز و هر لحظه در گوشه گوشه دنیا با فقر و گرسنگی دست به گریبانند؛ اما در سراسر کره ‌ی زمین آیا تعداد کسانی که هر روز و هر لحظه زندگی شان را وقف ریشه کنی فقر و گرسنگی همنوعانشان ساخته اند، به یک میلیون نفر می رسد؟!
جهان ما به کدام سو می رود؟ بازی با کلمات زیبای عدالت و مهر و فراموش کردن کودکان زیبایی که در ظلم و خشمِ فقر، می پوسند و پرپر می شوند؟ این شرّ خانمانسوز، این بلایِ عظیم چه زمانی قرار است تمام شود؟ آیا تمام زلزله های تاریخ و تمام مظاهر قهر طبیعت، به اندازه مرگ‌های بی شمار ناشی از گرسنگی، قربانی گرفته اند؟ و کیست که نداند زمین، سخاوتمند بوده و هست؛ و این بُخل و حرص و حسد و آز آدمیان است، که غذا و سرپناه و پوشاک را به آرزوهای دست نیافتنی میلیاردها نفوس انسانی مبدل ساخته است؟
جمعیت امام علی(ع) سیاست ها ظالمانه و نگرش های غیر انسانی که موجب گسترش روز افزون فقر در سراسر دنیا می شود را محکوم می کند و پیش و بیش از آن، فراموشی را... فراموش کردنِ ضرورت نبردی فراگیر و بی وقفه علیه این پدیده ی ناپاک و غیرانسانی.
17 اکتبر هر سال باید به خود یادآوری کنیم که علاوه بر 17 اکتبر، باقی روزهای سال نیز به حکومت فقر و گرسنگی بر این جهان تعلق دارد و این شایسته‌ی انسانیت نیست. شاید در این روز باید آرزو کنیم برای پایان فقر، امّا در باقی ایام سال باید برای دست یافتن به جهانی عادل و عاشق، عمل کنیم.
؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛
با ما تماس بگيريد: 88930816 - 021
؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛
لینک پیوستن به کانال جمعیت امام علی (ع) در تلگرام:
@imamalisociety
حضور کودکان خانه ایرانی شیراز در مسابقات جهانی نجوم آمریکا
https://www.aavso.org/personal-planet
به کانال جمعیت امام علی
@imamalisociety
با ما تماس بگيريد: 88930816 - 021
؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛
لینک پیوستن به کانال جمعیت امام علی (ع) در تلگرام:
@imamalisociety
انواع طرح آویز
ساخته دست زنان سرپرست خانوار
سفارش از طریق تلگرام 09355469928
@imamalisociety @sepiidokht
آیین طفلان مسلم جمعیت امام علی برای حمایت از نوجوانان محکوم به قصاص و تجلیل از خانواده های بخشنده @imamalisociety
دو یعنی: دو سال قبل
دو یعنی: دو شیفت کار از 7 صبح تا 10-11 شب
دو یعنی: دومین پسر یک خانواده 11 نفره: دومین نان آور
دو یعنی: خانه ای با دو اتاق کوچک...خیلی کوچک
دو: یعنی دو دست و یک دنیا
دو: یعنی دو تصویر: یکی در اولین روز های ورود به خانه علم که مداد را به سختی دستت می گرفتی و دیگری دو سال بعد وقتی براحتی تک تک سوالات مدیر آن مدرسه را جواب می دهی و با همان لبخند معروفت منتظر نتیجه ای!
دو یعنی: من و تو و دو سال زندگی
بماند که در این دو سال چگونه با هم بودنمان را با چنگ و دندان چسبیدیم تا هیچ سخنی، نگاهی، دوستی، دشمنی و... از هم جدایمان نکند، بماند...از اولش هم بنایمان این بود که بمانیم و "به رنج خو نکنیم"
مبارکت باشد کوچولوی بزرگ، نان آور کوچک!
؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛
دلنوشته از اعضای خانه ایرانی بندر عباس
؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛
خانه ایرانی بندرعباس ،یکی از مراکز جمعیت امام علی میباشد که به ارائه خدمات مختلف آموزشی، هنری، پزشکی و... به کودکان محروم از تحصیل می پردازد.
؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛
با ما تماس بگيريد: 88930816 - 021
؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛
به کانال جمعیت امام علی (ع) در تلگرام بپیوندید
@imamalisociety
اجرای تئاتر اژدها بر دوش در آمفی تئاتر مرکزی دانشگاه شریف @imamalisociety
جمعیت امام علی
آیین طفلان مسلم جمعیت امام علی برای حمایت از نوجوانان محکوم به قصاص و تجلیل از خانواده های بخشنده @imamalisociety
چگونه می‌توانیم در بخشش و آزادی نوجوانان محکوم به قصاص سهیم شویم

همه ما می‌توانیم با پرداخت حداقل ده هزار تومان سهم بزرگی در بخشش یک نوجوان محکوم به قصاص داشته باشیم و در شکل گیری زیبایی یک بخشش در جامعه مشارکت کنیم.

عزیزان نیکوکار، می‌توانند از طریق پرداخت کمک نقدی خود به صورت اینترنتی و یا از طریق عابر بانک و بانک اقدام نمایند.

روش پرداخت اینترنتی

در وبسایت بخشش(life.sosapoverty.org) می‌توانیم شرح‌حال مددجویان محکوم به قصاص را مطالعه کنیم و مبلغ مورد نظرمان به هریک از این عزیزان به دلخواه خود اهدا نماییم. برای این کار کافیست ابتدا برای هر مددجو بر روی دکمه سبز رنگ (در بخشش و آزادی ... سهیم می‌شوم) کلیک می‌کنیم و مبلغ اهدایی مورد نظر خود را برای آن مددجو تعیین می‌کنیم. این کار را برای هریک از مددجویان انجام می‌دهیم. سپس بر روی دکمه قرمز رنگ در گوشه سمت چپ در پایین وب‌سایت (پرداخت مبلغ اهدایی) کلیک می‌کنیم و با انتخاب گزینه پرداخت اینترتی به بانک مراجعه و مبلغ خود را اهدا می‌کنیم.

در صورتی که مایل هستیم بعدا گزارش بخشش مددجویانی که در آزادی آنها سهیم شده‌ایم برای ما ارسال شود،‌فراموش نکنیم که اطلاعات ایمیل و تلفن همراه خود را حتما وارد کنیم.
روش پرداخت از طریق بانک یا عابر بانک

در این روش نیز ابتدا به صفحات وب‌سایت مراجعه کرده، مددجویانی که مایل به کمک به آنها هستیم را انتخاب و با کلیک بر روی دکمه سبز رنگ (در بخشش و آزادی ... سهیم می‌شوم) مبلغ مورد نظر خود را تغیین می‌کنیم. سپس، بر روی دکمه قرمز رنگ (پرداخت مبلغ اهدایی) کلیک می‌کنیم. در صفحه‌ای که باز می‌شود گزینه «پرداخت از طریق بانک یا کارت به کارت» را انتخاب می‌کنیم. به این ترتیب شماره حساب ویژه نوجوانان محکوم به قصاص به شرح زیر به شما نمایش داده می‌شود.

شماره حساب جام بانک ملت: 69740586/41

شماره شبای حساب: Ir 59 0120 0200 0000 6974 0586 41 به نام «جمعیت دانشجویی امام علی (ع)»

شماره کارت عابر بانک همین حساب: «6104337981767088» حساب جام بانک ملت به نام جمعیت امام علی

در صورتی که مبلغ را قبلا پرداخت کرده‌اید شماره پیگیری خود را وارد کنید. در غیر این صورت با انتخاب گزینه «بعدا شماره پیگیری» پس از وارد کردن آدرس ایمیل و تلفن خود آدرس تایید را بزنید. به این ترتیب برای شما یک ایمیل ارسال می‌شود که با کلیک بر روی لینک موجود در ایمیل می‌توانید پس از پرداخت مبلغ شماره پیگیری خود را وارد نمایید.

@imamalisociety
جمعیت امام علی
اجرای تئاتر اژدها بر دوش در آمفی تئاتر مرکزی دانشگاه شریف @imamalisociety
تئاتر "اژدها بر دوش"
یکشنبه 16:30 || آمفی تئاتر مرکزی
فروش بلیط: چهارشنبه و یکشنبه روبروی آیدا
**آیا من دُزدم ...؟!**

راننده خط، بی‌توجه به صف مسافران که در زیر باران منتظر ماشین بودند، کنار خیابون داد می‌زد:
«دربـــــــــــــــــست...»

نگاه معنی‌دار و اعتراض‌های گاه و بی‌گاه مسافران،
هم راننده رو کلافه کرده بود و هم ما رو.

به‌خاطر همین من و یک خانم و دو آقای دیگه با همدیگه، ماشین رو با کرایه ۶۰۰۰ تومن دربست گرفتیم، که برای هر مسافر نفری ۱۵۰۰ تومن می‌افتاد، درحالی که کرایه خط فقط ۵۵۰ تومن بود.

به هر ترتیب سوار تاکسی شدیم و راننده شروع کرد از مشکلات ماشین و گیر‌نیومدن لاستیک و بنزین آزاد زدن صحبت کردن و ...

کنار راننده مرد جوانی نشسته بود که انگار از خیس ‌شدن زیر بارون دل‌ خوشی نداشت.

راننده تاکسی: برادرخانمم یه وام ۶ میلیون تومنی می‌خواست بگیره مجبور شد ماشینش رو بذاره به عنوان وثیقه.
بنده‌ خدا الان خورده به مشکل، دارند ماشینش رو مصادره می‌کنند.
یه عده دزد دارند میلیارد میلیارد اختلاس می‌کنند کسی هم خبردار نمیشه، اون وقت این جوون رو ببین چجوری سر می‌دوونند!

مسافر: نوش جونش!

راننده (نگاه متعجب): نوش جون کی‌؟

مسافر: نوش جون کسی که ۳۰۰۰ میلیارد تومن خورده!

راننده (با لحن عصبی آمیخته به تمسخر): نکنه اون بابا فامیل شما بوده؟

مسافر: نه! فامیل من نبوده اما یکی بوده مثل همین مردم، مثل شما!
مگه این یارو از مریخ اومده اختلاس کرده‌؟ یا اون مدیر بانک از اورانوس به ریاست رسیده بوده‌؟

راننده: نه آقا جان اونا از ما بهترون‌اند!
من برای یک جفت لاستیک باید ۳ روز برم تعاونی،
اون وقت اون ۳۰۰۰ میلیارد تومن رو می‌خوره یه آبم روش..!

مسافر: خب آقا جان راضی نیستی نخر!

راننده (با صدای بلند): چرا نامربوط میگی مرد حسابی؟ مجبورم بخرم ! لاستیک نخرم پس چجوری با ماشین کار کنم ؟

مسافر: وقتی شما که دستت به هیچ جا بند نیست و یه راننده عادی هستی، وقتی می‌بینی بارندگی شده و مسافر مجبوره زود برسه به مقصد، میای ماشینی که باید تو خط کار کنه رو دربست می‌کنی...

راننده پرید وسط حرف طرف که:
آقا راضی نبودی سوار نمی‌شدی!

مسافر‌ (با خونسردی): می‌بینی؟ من الان دقیقاً حال تو رو دارم، وقتی داشتی لاستیک ماشین می‌خريدی...
مرد حسابی فکر کردی ما که الان سوار ماشین تو شدیم و ۳ برابر کرایه رو داریم می‌دیم راضی هستیم؟
ما هم مجبوریم سوار شیم!
وقتی تو به عنوان یه شهروند عادی اینجوری سواستفاده می‌کنی، از مدیر یه بانک که میلیاردها تومن سرمایه زیر دستشه چه انتظاری داری؟
اون هم یکی مثل تو در مقیاس بالاتر.

راننده آچمز شده بود و سرش تو فرمون بود ...

مسافر که حالا کاملاً دست بالا رو داشت با خونسردی ادامه داد:
دزدی، دزدیه ... البته منظورم با شما نیستا ...
ولی خدا وکیلی چنددرصد از مردم ما اون کاری که بهشون سپرده شده رو خوب انجام میدن؟
که انتظار دارند یه مدیر بانک کارش رو خوب انجام بده؟
منتهی وقتی اونا وجدان کاری ندارند کسی بویی نمیبره، اما گندکاری یه مدیر بانک رو همه می‌فهمند!
برادر من تو خودت رو اصلاح کن تا اون مدیر بانک جرأت همچین خلافی رو نداشته باشه.
اینجور موقع ها معلوم میشه اگه ما هم آب گيرمون بیاد شناگر ماهری هستيم!

راننده که گوشاش تو اون هوای سرد از شدت خجالت حسابی سرخ شده بود گفت:
چی بگم والا...!

من اولین نفری بودم که تو مسیر باید پیاده می‌شدم
و طبیعتاً طبق قرار اجباری با راننده باید ۱۵۰۰ تومن کرایه می‌دادم.
وقتی خواستم پیاده شم یه اسکناس ۲۰۰۰ تومنی به راننده دادم.

راننده گفت ۵۰ تومنی دارید؟

با تعجب گفتم: بله دارم و دست کردم تو کیفم و یه سکه ۵۰ تومنی به راننده دادم.
راننده هم یک اسکناس ۱۰۰۰ تومنی و یک اسکناس ۵۰۰ تومنی بهم برگردوند و گفت: به سلامت!

همونطور که با نگاهم تاکسی رو که تو هوای بارونی مه‌آلود حرکت می‌کرد رو دنبال می‌کردم، چترم رو باز کردم و پولا رو تو کیفم گذاشتم ...

آروم شروع کردم به قدم زدن و با خودم فکر می‌کردم:
یعنی من هم باید خودم رو اصلاح کنم...!؟

همه ما در ذهن خود ایستاده ایم تا دیگران اصلاح شوند یا شاید قهرمانی بیاید و همه را اصلاح نماید...
بیایید از خودمان شروع کنیم...

@imamalisociety
Forwarded from پادکست شورمس
هر کسی انسانی را نجات دهد، جامعه ای را نجات داده است. قطره های مهر ما، دریای محبتی می شود که بخششی را رقم می زند و زندگی می بخشد به یک انسان
در بخشش و آزادی آرمین سهیم شویم ❤️
؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛
پیوستن به کانال "هر کس یک نفر را نجات دهد..."
@Helpthem
؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛
وبسایت بخشش
Life.sosapoverty.org
جمعیت امام علی
@imamalisociety
بعد از اونهمه پیگیری برای اینکه شناسنامه اشو بگیریم اون هم با پدر و مادری که انقدر توی دود و خماری غرقه بودن که حتی واسه گرفتن شناسنامه بچه هاشون حاضر نبودن با ما بیان،به هر حال تونستیم برای امیر و برادرش شناسنامه بگیریم و امسال تونستیم مدرسه ثبت نامش کنیم.پسر کوچولوی باهوش خونه علم مدرسه ثبت نام شد و حتی به گفته مدیر مدرسه اش میتونه پایه دوم رو بخونه.
اما متوجه شدیم که چند روزی مدرسه نرفته.رفتیم خونه اشون و ازش پرسیدم تو که اینقدر مدرسه رو دوست داشتی درس خوندن رو دوست داشتی پس چرا چند روزه مدرسه نرفتی؟؟
بهمون گفت:یه روز از مدرسه اومدم خونه و روپوشمو درآوردم..فردا صبح که میخواستم برم هرچی گشتم پیداش نکردم...
و من نمیخوام به این فکر کنم که ممکنه روپوش تو فروخته شده باشه!
اما یادم میاد که یک سال پیش یکی دیگه از بچه ها که درست مثل تو به سختی شناسنامه دار و ثبت نام شد،کیف مدرسه اش گم شد و بعدها فهمیدیم پدرش اونو فروخته...در ازاء یک وعده نشئگی!
==============
نوشته متین از اعضای داوطلب جمعیت امام علی(ع)مشهد
*نام های متن مستعار میباشد.

کانال جمعیت امام علی
@imamalisociety
جمعیت امام علی
Photo
دختر کوچولوی 13ساله ما همسر شد..
وارد کوچه که شدم صدای دهل و سرنا همه کوچه رو برداشته بود.از بچه ها پرسیدم چه خبره؟گفتن عروسیه..قدیر دوید به سمتم دو تا چوب توی دستش بود.ازش پرسیدم اینا چیه امید؟گفت داشتم میرقصیدم...پرسیدم کجا تو عروسی؟ گفت آره دیگه مو داداش عروسوم!! گفت آرزو عروس شده...امروز پاتختی اشه...
و دست منو گرفت و با خودش برد توی خونه ای که صدای سرنا و دهل میومد.از پله ها رفتم بالا...و بین انبوه زن های بلوچ با لباس های قشنگ محلی شون...آرزو رو دیدم... در لباس محلی و زیبای بلوچ..با یک آرایش غلیظ... و دستهای حنا شده...منو که دید چشمهاش برق زد و گرم در آغوشم گرفت... گفتم:چقدر خوشگل شدی فرشته من...خندید و سرشو انداخت پایین.خوشحال بود و چشماش برق میزد...از پله ها اومدم پایین...هنوز توی حیاط سرنا و دهل میزدن...و من فکر میکردم به دختر کوچولویی که عروس این جشنه!
=============
نوشته زهرا از اعضای داوطلب جمعیت امام علی(ع)

کانال جمعیت امام علی
@imamalisociety
Forwarded from پادکست شورمس
هر کس یک نفر را نجات دهد..
همراه شویم
در بخشش زندگی دوباره به یک انسان سهیم شویم
کانال تلگرام
@Helpthem
وبسایت بخشش
Life.sosapoverty.org
***با برگزاری مراسم دعا و به بهانه سالگرد یکی از قربانیان بیجه ، در کنار خانواده اش عاشورای دیگری برپا میکنیم***
تا با حضور خود شاید جرعه ای آب شویم بر این آتش ...
آتشی که آن روز تو را سوزاند گلستان نشد و تو یوسف، آن شب به کنعانت باز نگشتی...
آتش غفلتی که تو را سوزاند ، هنوز هم روشن است و می سوزاند ...
می خواهیم دوباره نامه ها بنویسیم برای حسین و برای بازگشت همه خوبیها پس این بار در را به روی طفلان مسلمش باز کنیم..

**زمان: پنجشنبه 1394/7/30 ساعت 16
**مکان: نرسیده به پاکدشت، فرون آباد، خیابان ولیعصر،خیابان مالک اشتر،کوچه لاله، پلاک 85
**حرکت ساعت 15 از متروی شیخ الرییس .
**تلفن هماهنگی: 09389366823

...............
کانال جمعیت امام علی @imamalisociety
دفترت را می فروشی دخترم ؟
؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛
باز شد درب کلاس و همچو رخش ..
قامت استاد زد بر دیده نقش ..
گفت بر پا مبصر و ، کلِّ کلاس ..
پر شد از یک ترس و یک بیم و هراس ..
درب را مبصر پس از یک لحظه بست ..
دست بالا برد و در جایش نشست ..
دیده گانی خشک و سرد و سخت گیر ..
بود در سیمای این استاد پیر ..
دیده چرخاند و نگاهی بر همه ..
کرد چون عباس اندر علقمه ..
با تحکّم گفت برجا ای کلاس ..
یک صدا گفتند آنها هم سپاس ..
بعد از آن استاد با لبهای ریز ..
گفت دفترهای انشا روی میز ..
یک به یک سر زد به کل میزها ..
باز گشت از پشت رخت آویزها ..
سر زد و دید و سر جایش نشست ..
چانه را انداخت در چنگال دست ..
گفت جمعا از شماها راضی ام ..
راضی از تدریسهای ماضی ام ..
درس انشای شماها خوب بود ..
هم مرتب بود و هم مرغوب بود ..
گر چه این یک درصد از بین صد است ..
این وسط اما یکی خیلی بد است ..
آخرین بار تو باشد یاسمن ..
مادرت فردا بیاید پیش من ..
دفترت کلا سیاه است و کثیف ..
با چه رویی می گذاری توی کیف ؟..
گر چه انشای تو زیبا بود و بیست ..
نمره ات اما به جز یک صفر نیست ..
زودتر بیرون برو از این کلاس ..
تا نبینم صورتت را ناسپاس ..
یاسمن اما فقط لبخند زد ..
بغض را با خنده اش پیوند زد ..
شرمگین بود و نگاهش غصه دار ..
پشت لبخندش نگاهی بی قرار ..
گفت بابایم پریشب گفته است ..
دفتری در آرزویم خفته است ..
آرزو دارد که مال من شود ..
دفتر انشای سال من شود ..
گر که قسمت بود و او کاری گرفت ..
دستهایش را به دیواری گرفت ..
چون حقوقش را بدادند و نخورد ..
مثل آن قبلی که یکجا خورد و برد ..
پول صاحب خانه را باید دهیم ..
بعد از آن هم نانوا آقا رحیم ..
مانده ی بقالمان حاجی حبیب ..
ذیحسابی های این مرد نجیب ..
بعد از اینها هم که مادر ناخوش است ..
کوره ی آجر پزی پشتش شکست ..
بس که آجر برده در سرما و سوز ..
شب نشد بی ناله هایش وصل روز ..
کاش دارویی به مادر می رسید ..
درد جانکاهش به آخر می رسید ..
بعد از آن دیگر منم با دفترم ..
مطمئنا دفترم را می خرم ..
چون خریدم می نویسم توی آن ..
تانباشد از سیاهی ها نشان ..
نیست لازم تا کنم من بعد از این ..
پاک مشق قبلی ام را نازنین ..
بعد از آن بر دفتر و بر یاسمن ..
آفرین میگویی ای استاد من ..
با جازه میروم پیش مدیر ..
رو سیاهم من ، ببخش استاد پیر
اشک در چشم معلم حلقه بست ..
نرم نرمک بغض قلبش را شکست ..
روی خود را برگرفت از بچه ها ..
شانه می لرزید و بغضش بی صدا ..
با همان چشمان بغض آلود گفت ..
وای از شهری که وجدانش بخفت ..
یاسمن بانو نمی خواهد نرو ..
جای خود بنشین ودیگر پا نشو ..
عینکم را شست اشک پاک تو ..
سوختم از سینه ی صد چاک تو ..
دفترت خوب و قشنگ است و تمیز ..
حیف باشد مانده باشد روی میز ..
مثل قران می گذارم بر سرم ..
دفترت را می فروشی دخترم ؟..
@imamalisociety
Forwarded from پادکست شورمس
محکوم شد کودکی که در فقر آواره بود و در درد تنها ماند و مجرم شد در هجوم هزاران جُرم که هر روز چون گیاه هرزه بر در و دیوار محله اش می رویید و چون هوا در هر جا شناور بود...
او نبود که خشونت را انتخاب کرد؛ بلکه خشونت بود که او را برگزید و سلاحی از کینه و نفرت به دستش داد تا در یک دعوای کودکانه، نام مجرم بر پیشانی اش بنشیند ...
زمان آن فرا رسیده که رنج او را درک کنیم و برای بخشیده شدنش تلاش کنیم.
...............................
وقتی حسین آینه زندگی باشد گذشت و بخشش معنا پیدا می کنند.
..............................
همراه شویم
برای نجات جان یک انسان که در نوجوانی خطا کرد و محکوم شد به حکمی که سالها هر شب با کابوس اجرایش خفت در تنگنای ناامیدی و کورسوی امید...
..............................
هر کس یک نفر را نجات دهد، جامعه ای را نجات داده است
@Helpthem
به وبسایت بخشش سربزنیم
Life.sosapoverty.org