جمعیت امام علی
5.59K subscribers
5.77K photos
1.6K videos
62 files
3.06K links
کانال رسمی جمعیت امداد دانشجویی- مردمی امام علی(ع)

همراهان گرامی این کانال توسط اعضای جمعیت امام علی در خارج از کشور اداره می‌شود.
Download Telegram
باشگاه هواداران جمعیت امام علی
جشنواره "ترانه صلحِ سردشت" ١٠ و ١١ تیرماه از ساعت ١۶ الی ٢٢ 📍میدان انقلاب، کارگر جنوبی، کوچه مهدیزاده، پلاک ٢۴. باشگاه هواداران جمعیت امام علی(ع) حضور برای عموم آزاد است
گزارش تصویری از جشنواره صلح سردشت در خانه هنر جمعیت امام علی

این جشنواره با اجرای تئاتر،خواندن پیام صلح کودکان، نمایش فیلم کوتاه و سایر برنامه ها در تاریخ ۱۰ و ۱۱ تیرماه برگزار شد.
🆔 @imamalisociety
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
⚽️ تمرین تیم فوتبال پرشین یزد تحت نظر خانه ایرانی جمعیت امام علی در این شهر

🆔 @imamalisociety
هرکس که چیزی را می سازد
حتی لانه ی فروریخته ی یک جفت قمری را
منفور همه ی کسانی ست که اهل ساختن نیستند.
و هرکس که چیزی را تغییر می دهد
فقط به قدر جابه جا کردن یک گلدان،
که گیاه درون آن، ممکن است
در سایه بپوسد و بمیرد
باید در انتظار سنگباران
همه ی کسانی باشد که عاشق توقف اند
و ایستایی و سکون.

چهل نامه کوتاه به همسرم
نادر ابراهیمی

📸 تمرینات تیم فوتبال پرشین بلوچستان جمعیت امام علی
ورزش؛ روزنه ای از تغییر برای کودکان و نوجوانان این خطه محروم از کشورمان

goo.gl/ASur6h

🆔 @imamalisociety
⚫️ به یاد فهیم؛ کودکی که مرگ او را در ربود، با همه ی درد و رنج هایش!

▪️ سر زمین فوتبال بودم و داشتم بچه ها رو آماده میکردم برای مسابقه. زنگ زدن. گفتن سریع بیا خانه علم یکی از بچه ها تشنج کرده. دویدم و رفتم سمت خانه علم. گفتم حتما بازم یه تشنج ساده س و بقیه هول شدن. رفتم روی پشت بوم خونشون. دیدم افتاده روی زمین و رنگی به رخسارش نیست. زنگ زدیم اوراژانس:

- شما بالای سرشی؟
- بله خانم دکتر.
- تنفس داره؟
- نه خانم دکتر. قفسه سینه ش ثابته و دهنش قفل شده.
- مطمئنی؟
- نمیدونم.
- دستتو بذار روی قفسه سینه ش. ببین تکون میخوره؟
- نه خانوم دکتر.
- خب، بشین کنارش. دستات رو تو هم قفل کن و شروع کن به ماساژ قلبی تا همکارام برسن.
- چشم.
پایان مکالمه.

▪️ شروع کردم ۱، ۲، ۳، ۴، ۵، ... ،۲۰. فهیم، آقا فهیم صدامو میشنوی؟ دوباره ۱، ۲، ۳، ۴، ... ، ۴۰، .... فهیم جان بلند شو، میشنوی صدامو؟ آرزو میکردم بازم یکی از اون شوخی هاش باشه و بپره بغلم بگه سلام عمو. ولی نشد، نشد که نشد... فهیم رفته بود از بینمون.
مادرش که بدنش رو دید میگفت: امروز فهیم برای اولین بار تشنج نکرده بود. فک میکردم تموم شد مریضی بچه م و دیگه درد نمیکشه، نمیدونستم برای همیشه میره از پیشم. میگفت پسرم مظلوم رفت. وقتی رفت کسی نبود یه لیوان آب بهش بده... میگفت عمو یادته همین دیروز دم پله های پایین می دویدی دنبالش برای اینکه بره سر کلاس. پنجشنبه رو یادته اومده بود سر تمرین... مگه میشه اینارو دید و شنید و هر روز و شب اشک نریخت؟؟؟

▪️ به یاد فهیم عزیزمان، از کودکان خانه ایرانی فرحزاد جمعیت امام علی، که بسیار زود بار سفر از این دنیا بربست.
فهیم های بسیار دیگر در گوشه و کنار این سرزمین همچنان در میان درد و رنج بسیار، نفس می کشند. تا نفسی دیگر در سینه کودکانمان در تنهایی و درد حبس نشده، یار و همراهشان باشیم.

◾️ در حالی که علی‌رغم دستورهای موجود هنوز بسیاری از کودکان مهاجر پراستعداد از حق تحصیل خود محروم هستند، توجهی به کودکان استثنایی مهاجر نمی‌شود. محرومیت فهیم (یک کودک نیازمند آموزش استثنایی) از آموزش با کیفیت در تمام سالهای عمر، باعث آزار دیدن او شد و در مرگ او نیز موثر بود؛ چرا که ممکن بود با آموزش‌هایی وی را از شرایط پرخطر، از جمله آنچه باعث مرگ او شد، دور نگه داشت.
در حالی که هزینه بالا‌، فاصله زیاد و کیفیت بسیار پایین مدارس استثنایی باعث شده بود او آموزش‌های مناسب را در این مدارس دریافت نکند.

goo.gl/3eu81E

🆔 @imamalisociety
🔹 جلسه در مرکز پیشگیری از وقوع جرم قوه قضاییه با حضور مسئولین دستگاه های ذیربط و نمایندگانی از سازمان های مردم نهاد در زمینه بحث اوراق هویت

🔹 در این جلسه گزارشی از اقدامات انجام شده در این زمینه ارائه گردید و نمایندگان سازمان های مردم نهاد، از جمله جمعیت امام علی، به برخی موانع در این زمینه اشاره داشتند.

goo.gl/ixNr5k

🆔 @imamalisociety
این وقت درسم است
نه عروسی ام.
به عروسی اطفال "نه" بگویید.

دیوار نوشته ها و فرهنگ سازی برای منع #ازدواج_کودکان در افغانستان

🆔 @imamalisociety
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
📷گزارش تصویری از سفره غذاها و دسرهای طراوت روز اول و دوم جشنواره
🔸برای توانمندسازی زنان سرپرست خانوار همراه شوید
⌛️امروز ساعت ۱٢-٢۱
📍میدان انقلاب، کارگرجنوبی، کوچه مهدیزاده، پ٢۴، کافه کوخ
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🌀 کلاس خلاقیت ترم تابستانی پسران خانه ایرانی طبرسی مشهد با موضوع «شهر من»
🆔 @imamalisociety
⚠️ خانه خراب

🔺 موتوری سه چرخ، خانه ای بود برای خانواده‌ ای از خانواده‌های این سرزمین!
از بد حادثه این موتور-خانه در هوای سوزان اهواز، میزبان این خانواده ی سه نفره بود.
موتور-خانه شبها خانه بود و روزها کار مهمتری داشت! وسیله ی امرار معاش با جمع آوری ضایعات!
زندگی این خانواده روی سه چرخ این موتور می چرخید تا اینکه خانه خراب هم شدند!
موتور خراب می شود و پولی در بساطشان نیست برای تعمیرش!
برای ناامیدان مگر بدتر از ناامیدی هست؟

ناامید را خوش است خبر
بدتر ز ناامیدی نیست خبر

🔺 مرد خانواده گرفتار اعتیاد است.
زن بیمار است.
و پسر بچه که توسط این زن و شوهر پیدا شده همراه آنها خانه به دوش است!

🔺 پسر بچه ای که در اسناد ایران زمین نامش جایی ثبت نشده
و او از این خاک به اندازه جای خوابیدن هم سهمی ندارد!

طفلی یتیم بی سهم ز خاک است
وجدان ما چگونه پاک است؟

🔺 این زندگی نامه حمزه است
حمزه خالی چون فامیل ندارد
شناسنامه ندارد
پدر و مادر قانونی ندارد
ولی عاشق مادر غیرقانونی اش است!
ولی این خانواده صلاحیت سرپرستی حمزه را ندارند
حمزه اجازه تحصیل هم ندارد
ولی با پیگیری اعضای جمعیت امام علی در اهواز و همکاری مدیر یک دبستان دوره دبستان را خواند؛ البته بدون هیچ مدرکی!
حالا امکان این درس خواندن را هم دیگر ندارد!
goo.gl/Nb32YR

🆔 @imamalisociety
جمعیت امام علی
⚫️ به یاد فهیم؛ کودکی که مرگ او را در ربود، با همه ی درد و رنج هایش! ▪️ سر زمین فوتبال بودم و داشتم بچه ها رو آماده میکردم برای مسابقه. زنگ زدن. گفتن سریع بیا خانه علم یکی از بچه ها تشنج کرده. دویدم و رفتم سمت خانه علم. گفتم حتما بازم یه تشنج ساده س و بقیه…
#نیایش

غسل در اشک زدم، کاهل طریقت گویند
پاک شو اول و پس دیده بر آن پاک انداز

پروردگارا
درمیانه ی اشکهایمان بدرقه اش کردیم
"فهیم" کوچک با دردهای بزرگش را
تا پاک شویم برای آخرین نگاه
بر این تجسم معصومیت و رنج

وسکوت کردیم به احترامش
که با درد زیست
و با درد از این دنیا رفت

تا پیامی بزرگ به همگان دهد:
"کودکان و انسانهای پررنج را دریابید
که آنها شاهدان روز جزایند
که در این دنیا
به اهالی درد روی آوردیم
یا به آنها پشت کردیم"

#نگاهی_به_آسمان

📸 یک دقیقه سکوت بازیکنان تیم پرشین ساری پیش از مسابقه، به احترام درگذشت "فهیم" عزیزمان، بازیکن تیم پرشین فرحزاد
goo.gl/QCB5MQ

🆔 @imamalisociety
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🌀گزارش تصویری اردوی توچال کودکان خانه ایرانی پاکدشت جمعیت امام علی

کودکان خانه ایرانی با تله کابین تا ایستگاه پنج رفتند و در محوطه ایستگاه به کوهنوردی، بازی و صرف نهار پرداختند.

🆔 @imamalisociety
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
⭕️ #دیرین_دیرین #خوب_باشیم
🔻این قسمت : #کورتیزول

به صورت علمی ثابت شده است که یکی از راه های رسیدن به آرامش و شادی "کمک کردن به دیگران" است.

🆔 @imamalisociety
🔹 دور مقدماتی لیگ پرشین جمعیت امام علی در هفته گذشته با انجام بازی های مختلف پیگیری شد.

🔹 این بازی ها با یاد و خاطره ی "فهیم" عزیزمان و ادای احترام به مناسبت درگذشت این کودک پیگیری شد.

🔹 آنچه بیش از هرچیز این بازی ها را زیباتر کرد، محبت میان فرزاندانمان بود؛ لبخندی که به شادی بر لب داشتند و دستی که به همدلی و گرمی فشردند.

goo.gl/UuBxHj

🆔 @imamalisociety
جمعیت امام علی
⭕️ زنگِ افعی ✳️ دوازدهمین نوشته از سلسله یادداشت‌های هفتگی شارمین میمندی‌نژاد، مؤسس جمعیت امام علی، در روزنامه شرق بی‌دلیل کنار روزنامه‌فروشی می‌ایستی. مغزت متوقف شده و در بی‌زمانی و بی‌فکری تمام، نگاهت بر روی عناوین روزنامه‌ها می‌دود. تیتری از یک روزنامه…
⭕️ تخریب کبری

✳️ سیزدهمین نوشته از سلسله یادداشت‌های هفتگی شارمین میمندی‌نژاد، مؤسس جمعیت امام علی، در روزنامه شرق

و معتادانی که به تخریب خود و دیگران عادت کرده‌اند، برای فرار از بیماری دهشتناک اعتیادشان، نیاز به فضایی برای اعتراف در اَشکال گروه‌درمانی دارند.

بیست ساله بود که یافتیمش. آواره در میان بیابان‌های قرچک. لخت و عور، با سر و وضعی پر از شپش و گال که حیران میان زباله‌ها و اسقاط اجناس شهری، می‌گشت و از این سو به آن سو خمار و نشئه می‌افتاد و بلند می‌شد. با آن قدِ سوخته که با "کبرا"ی اسمش هم‌خوانی نداشت، چهارمین فرزندش را باردار بود. هبوط قیامتی می‎آمد بر دشت بودنِ بی‌خبران. ژولیدگی وضعش، گرسنگی دائمش و کودک در راهش، چنگ وجودمان شد. او را آوردیم، جایش دادیم و پناهش و سرش را از شرِ موهای به شپش افتاده‌اش رها کردیم. در تاسِ تراشیدگیِ سرش هنوز شپشهایی به قدمتِ دوازده سال اعتیادش بودند که در زیرپوست، لانه کرده و انگار می‌خواستند خود را به استخوان جمجه‌اش برسانند. نخستین فرزندش را در سن چهارده سالگی با کفِ غربتِ کوچه تقسیم کرده بود و به پول ناچیز افیون، چوب حراج زده بود. فرزند دوم و سومش را طی چهار سال از پی هم به دنیا آورده بود. تصمیم کبری این بود که فرزندانش را برای گداییِ اعتیادش پیش خود نگه دارد و ارزان نفروشد. روزی که او را پیدا کردیم می‌خواست فرزندان گرسنه‌اش را آتش زند. انگار که دیگر در بازار ترحم، کودکان سوءتغذیه‌ای‌اش از سکه افتاده بودند. چندماهی پیش ما بود. جانی گرفته بود و رنگ و رویی. قصدم این شد تا با روشهای دست و پا شکسته تئاتردرمانی اندکی از آلامِ دردش بکاهم و در پاکیِ نیم‌بندش از مواد، کاری کنم که تخریبش را به اعتراف بیاید؛ شاید روح‌مُردگی‌اش درمان شود و خود را به شکل انسانی قابل احترام بیابد. دو فرزند دیگرم را نیز به کنار او آوردم؛ میلاد ١۴ ساله و جواد ١۶ ساله.

هر دو از چادرنشینانِ محله خاکسفید. با سابقه شدید اعتیاد، سرقت مسلحانه و جورکشیِ دیگران در زندان اصلاح و تربیت. جواد به دلیل تجاوزهای مکرر در کودکی، ذهنی به شدت آسیب‌دیده داشت که هر بار به روی خود تیغی می کشید و خون‌بازی می‌کرد. شاید نزدیکِ دویست ضربه چاقو بر بدن این نوجوانی که از سه سال قبل، پیدایش کرده بودیم، وجود داشت. میلاد نیز با صدای بُریده شده از شیشه و استخوان لگنِ درهم شکسته از تجاوز، به راحتی نمی توانست بر زمین بنشیند. آن بچه، به شدت از رفتار متجاوزی که بر آزارِ تجاوزش، شکستن لگنش را نیز افزوده بود، رنج می کشید. به حدی که هر بار با فریاد و گریه، این داستان را تعریف می کرد، دوشهایم می‌شکست. می خواستم آنها را به بازی گیرم تا آرامشان کنم. اما خود، اسیر بازی رنج آنان شدم. هر بار جواد چاقویی بر جسمش می‌زد که بر روح و جان من نیز می‌نشست. یک بار در یکی فرصت ساده پشت کردن به او، چاقوی نمی‌دانم از کجا آورده‌اش را بر صورتش فرو کرد و دهان خودش را شکافت.

همه هستی‌ام آن روز سوخت که کبری با وجدان خودش ملاقات کرد و بعد از چند ماه تمرین، مرا عمو خطاب کرد؛ چه قیامت تلخی بود. بر کف صحنه سالن تئاترجمعیت امام علی(ع) نشست، انگار مقابل چشمانش دو فرزندش را می دید. می‌گفت پولی که برای غذای این دو بچه گدایی می‌کردم، خرج موادم می‌شد و به جای غذا... بر سر کلمه "غذا"، دستان لرزان کبری بر کف زمین چنگ شد و مشت خاکی را به خیالِ دست گرفت و به بالای دهان کودکش آورد و در حالی که برای من توضیح می‌داد، در مقابل فریادهای گرسنگی نوزادش، خاک را به میان دهان کودکش پاشید. هنوز جنون دستانش را که خاک را در دهانِ وهمِ نوزاد فرو می‌کرد، به یاد دارم. نوزاد، خاک را با اشکش فروخورده و به اجبار، آرام گشته بود. کبری سرش را بالا آورد و با نیلِ اشکش، فرعونِ وجود مرا غرق کرد تا به راهی که برای کودکان و زنان سرزمینم شده‌ام، از تخریب هیچ دشمنِ معتاد به تاریکیِ توهین و تهمت و تهدید نترسم؛ آنجا که دهانِ کودکی به خواب و غفلتِ اعتیاد، با خاک پُر می‌شود، حتم دهانِ دشمنان این راه نیز، به قیامتی به خاک بسته خواهد شد.

🌐 منبع: روزنامه شرق (یکشنبه ١٨ تیر ٩۶)

➡️ www.sharghdaily.ir/News/135494/تخریب-کبری

🆔 @imamalisociety
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🎊🎁 جشن کارنامه برای کودکان خانه ایرانی جمعیت امام علی در ملک آباد کرج

🆔 @imamalisociety
🌀 به مناسبت روز ادبیات کودک و نوجوان

🔹 کلاس صحبت خوبان آن روز که شکل گرفت قرار بود محفلی باشد برای آشنایی بچه ها با ادبیات. اما بچه ها مرا متحیر کردند، هر جلسه و هر هفته. متن هایی نوشتند با واژگان کودکی و با گنجینه رنج شان...
امروز میدانم نویسندگان بزرگی در راهند...

📌 کلاس های ادبی (قصه گویی، داستان نویسی و آشنایی با شعر) از مهم ترین کلاس هایی است که در اغلب خانه های ایرانی برگزار می شود.

🔹 یکی از نوشته های کودکان:

دریک چهارچوب، زندانی شده ام.
یک زندان بان بیشتر مراقب من نیست، اما نمی توانم فرار کنم. باید آن قدر این جا بمانم تا سرِ ماه برسد و مبلغی ناچیز از او بگیرم!
این هم زندان است؛ فقط نامش فرق دارد: کار در کارگاهی زیرزمینی!
🌀 هنر درمانی روش مناسب و آسانی است که کودکان می توانند از طریق آن احساسات و تفکرات خود را نشان دهند؛ زیرا آن ها به طور سرشتی هنرمند و خلاق هستند. برای یک کودک آسان تر است که احساسات و مشکلاتش را به کمک مداد شمعی و ماژیک هایش بیان کند تا اینکه در قالب واژه آنها به زبان آورد.

📸 کلاس های هنر درمانی خانه ایرانی جمعیت امام علی در گرگان

goo.gl/vYxuEo

🆔 @imamalisociety
⚠️ وقتی فقر وارد می شود، دین خارج می شود!

📌 گزیده ای از نشریه #گل_یخ، نشریه رسمی جمعیت امام علی

🆔 @imamalisociety
خسته بود!
بهم گفت تا اتوبوس میاد من میخوابم. اتوبوس اومد بیدارم کن!

براساس تصویر و مکالمه ی واقعی میان کودک کار و یکی از مربیان جمعیت امام علی

🎨 طراح: سارا کاوه

🆔 @imamalisociety
⭕️ کودکی دیگر که معنای آرزو را نمی دانست

🔸از چند روز پیش فیلمی در شبکه های اجتماعی دست به دست می چرخد. مردی با یک کودک کار صحبت می کند. کودکی که دنیای پیرامونش چنان برایش کوچک تعریف شده که شغل آینده اش را در تفکیک زباله ها و فروش آنها جستجو می کند و با معنای آرزو بیگانه است.

🔸پس از انتشار این فیلم در فضای مجازی، تماس های متعددی با جمعیت امام علی برای شناسایی این کودک و حمایت از او صورت گرفت. تیم شناسایی جمعیت نیز پس از پرس و جو به محل استقرار کودک مراجعه نمود و با جمع آوری اطلاعات اولیه، در نظر دارد این کودک را زین پس مورد حمایت قرار دهد. همچنین چندین نفر به عنوان حامی این کودک، که میرخان نام دارد، داوطلب شده اند. ضمن تشکر از نوع دوستی مردم عزیزمان به اطلاع می رساند در حال حاضر میرخان به کمک خیرین و نظارت و مددکاری اعضای جمعیت امام علی مورد حمایت قرار خواهد گرفت و با توجه به تماسهای فراوان لازم است متذکر شویم که نیاز به حامیان بیشتر برای این کودک نمی باشد.

🔸میرخان که از دیروز صحبت هایش دل هر انسانی را به درد آورده است تنها یکی از کودکانی است که در وضعیتی نامساعد گذران زندگی می کند. مانند او بسیارند و تعداد زیادی از این کودکان مورد حمایت جمعیت امام علی می باشند. اما به سامان نمودن وضعیت این کودکان مستلزم تصحیح ساختارها و نیازمند عزم جدی مسئولین اجرایی و قانون‌گذار است. همه کودکانی که در خاک ایران حیات دارند لازم است که حقوق اولیه کودکان نظیر حق برخورداری از اوراق هویت، حق تحصیل، حق برخورداری از خوراک، پوشاک، سرپناه، بهداشت و درمان مناسب داشته باشند. همچنین لازم است برنامه های منطقی و اصولی در راستای کاهش کار کودکان؛ به ویژه مصادیق پر خطر کاهش کار کودک نظیر زباله گردی از سوی مسئولین اعلام شده و برنامه ها به طور جدی و به دور از شعار زدگی به اجرا درآیند.

🔸در ادامه گزارش تیم شناسایی اولیه جمعیت امام علی درباره این کودک:
#گزارش_شناسایی
کودک فال فروش جلوی ورودی یکی از برجهای معروف تهران نه ساله است و میرخان نام دارد. او یک برادر بزرگ‌تر دارد که در مراجعه اعضای جمعیت امام علی به محل حضور نداشت و‌ مشخص نیست کجا کار می‌کند. او شب‌ها برای استراحت پیش برادر خود برمی‌گردد.
میرخان درس نخوانده و سه ماه است از هرات افغانستان به ایران آمده. درآمد روزانه ی او از فال فروشی حدودا پنجاه هزار تومان است و غذای روزانه اش را از مغازه‌های برج تهیه می کند. میرخان و برادرش پشت شوتینگ برج‌ها یک اتاق دارند که فرش، کولر و تلویزیون دارد اما حمام و دستشویی ندارد. آنها از دستشویی‌های برج استفاده می‌کنند. اتاقشان شیر آب دارد و ماهی صدهزارتومان برای آن اجاره بها می‌دهند. قرار شد میرخان شماره برادرش را بگیرد تا بتوانیم با او صحبت کنیم.
این دو برادر در افغانستان سه خواهر دارند که مدرسه می‌روند. مادر خانه دار است و پدر فوت کرده است. به گفته‌ی میرخان، برادر بزرگ‌تر سیگار می‌کشد.

goo.gl/f2NjHg

🆔 @imamalisociety