🔺 راهکار هفت مرحلهای برای مراقبت از فرزندمان در برابر کودک آزاری (+فیلم)
➡️ www.asriran.com/fa/news/506332
🌐 منبع: خبرگزاری عصرایران
🆔 @imamalisociety
➡️ www.asriran.com/fa/news/506332
🌐 منبع: خبرگزاری عصرایران
🆔 @imamalisociety
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🌀 اجرای هدیه حیدری، مجری نوجوان، به نفع کودکان کار در جشنواره مجریان و هنرمندان صحنه ی اجرا
🆔 @imamalisociety
🆔 @imamalisociety
🔹 اشتغالزایی یکی از بهترین ابزارها برای شکستن زنجیرهی آسیبهای حاشیهنشینی است. نوجوان حاشیهنشینی که مهارت میآموزد، درمییابد که ناچار نیست برای امرار معاش به مشاغل کاذب و گاه خلاف قانون مشغول شود. درآمد مشروعی که به دست میآورد بارقهی امید را در زندگیاش روشن میکند و اعتماد به نفس ناشی از یاد گرفتن یک چیز جدید و خلاف عادت در آن محله، گام اولی است برای اینکه به سراغ انتخابهای بهتر و جدیدتر برود.
🔹 مرکز الکترونیک لبخط، با دورههای آموزشی کوتاه مدت و زودبازده برای کودکان تحت پوشش و بازاریابی محصولات ساخته شده توسط ایشان، نور امیدی است در تاریکیهای محله لبخط.
📸 اولین سری سفارشات تحویل داده شده به مشتری توسط مرکز الکترونیک خانه ایرانی لب خط جمعیت امام علی
📞 ۰۹۳۹۴۸۰۴۷۰۲
#کارآفرینی
goo.gl/jtGLXT
〰〰〰〰〰〰
🆔 @imamalisociety
🔹 مرکز الکترونیک لبخط، با دورههای آموزشی کوتاه مدت و زودبازده برای کودکان تحت پوشش و بازاریابی محصولات ساخته شده توسط ایشان، نور امیدی است در تاریکیهای محله لبخط.
📸 اولین سری سفارشات تحویل داده شده به مشتری توسط مرکز الکترونیک خانه ایرانی لب خط جمعیت امام علی
📞 ۰۹۳۹۴۸۰۴۷۰۲
#کارآفرینی
goo.gl/jtGLXT
〰〰〰〰〰〰
🆔 @imamalisociety
جمعیت امام علی
⭕️ تخریب کبری ✳️ سیزدهمین نوشته از سلسله یادداشتهای هفتگی شارمین میمندینژاد، مؤسس جمعیت امام علی، در روزنامه شرق و معتادانی که به تخریب خود و دیگران عادت کردهاند، برای فرار از بیماری دهشتناک اعتیادشان، نیاز به فضایی برای اعتراف در اَشکال گروهدرمانی دارند.…
⭕️ نقابِ ریخته
✳️ چهاردهمین نوشته از سلسله یادداشتهای هفتگی شارمین میمندینژاد، مؤسس جمعیت امام علی، در روزنامه شرق
کهربای چشمانش، حتی با رد سیاه سیلی پدر بر گونهاش، همچنان پر از شور زندگی میدرخشید. دُرسا شش ساله و عزیز مادر، مادر بر رفِ پاگردِ در اتاق مشرف به حیاط مینشست و با نگاه نگرانش، بازی دخترش را تعقیب میکرد. کوه غم بر شانه مادر از بیاعتباری و لَشیِ پدر معتاد که دستبهزنِ سختی نیز داشت. سال ١٣٩١. شبهنگام در خانه هنر جمعیت امام علی(ع) منتظر نشستهام. یکی از اعضا، قرار ملاقاتی گذاشته است. در فرصت تنهایی، در گالری نقاشی کودکان جمعیت میگردم. رنگها همه سیاه و زرد و سرخ است. یکی خورشید را سیاه کشیده، مادر را سرخ و پدر را زرد. تلنبار و شتکِ رنگها بر روی بوم نقاشی، نشان از ستیز با دردی عمیق دارد. پیش خود فکر میکنم چگونه میتوانم تسکین رنج این فرزندانم باشم. زنگ سکوتشکنِ درِ خانه. به اشارهای بر اف.اف در میجهد و باز میشود. در تاریکیِ حیاط میبینم یکی از اعضای جمعیت، دستگیرِ زنی است که چادر بر روکشیدهاش را بر سر فرزندش نیز حجاب کرده است. کیستند اینان که خود را این چنین در چادر پیچیدهاند؟ در گلوی راهرو که فرو میشوند، صدای دُرسای شش ساله در حنجره خانه میپیچد. سراپا شوق میشوم. پیشتر، برای دیدن درسا هر بار که به خانهاش میشدیم، مجبور بودیم پیش پای پدر خودخواهش، مثل شاگرد محتاج نمره، به تلمذِ نشئهگوییهای این معلم اعتیاد بنشینیم. در پاسوختگیِ رفتوآمدهای بیشمار به کلانتری محله و چندین مرتبه مراجعه به دادگاه و تنظیم شکایاتی بی فرجام علیه این مرد افسار و اعصاب گسیخته، هر بار جمعیت ناگزیر بود آب و نان آن خانه شود و از شیر مرغ تا جان آدمیزاد به این مرد معتاد باج دهد تا مگر بگذارد و بگذرد از درسا و مادرش و برای آنان در آن دود و دم و درد، اندکی حق قائل شود. بهتازگی پدر خانه با شوقی غریب که با بدبینی پدیدآمده از اعتیادش به شیشه هماهنگی نداشت، پوتین یا گالش سبزرنگِ لجنی برای خود خریده بود. در خانه دور دور می کرد و چند باری هم در همت شستن حیاط کمی خانواده را به خود امیدوار کرده بود. صدای درسا مرا به پیشواز میآورد. درسا بود، اما دیگر نبود. چندباری شنیده بودم از تهدیدهای بدبینانه مردشیشهزده. با کنار رفتن چادر مادر، تمام اندامم از ترس کرخت و بیحس شد. اسید همه هندسه عاطفه صورت مادر را سوزانده بود. دیگر نه ردِ تربیت اخم مادرانه، نه برق شوق چشمانش از دیدنِ نوبهنو شدن فرزند، نه تلخندِ لب بر قضا و قدر زندگی، نه گونهای که اشک بر آن بریزد و نه چشمی که اشک بر گونهای ببارد. مادر فقط صدای نفسها و هقهقم را میشنید و کورمالِ تاریکیهای روزگار، به زحمتِ تردید بر صندلی نشست. شباهنگام در خواب، پدر ناگهان بر موازیِ عشق مادر و فرزند، با ظرفی پر از اسید، عمود میشود، محکم، پوتین لاستیکی سبز لجنیاش را بر گلوی مادر و فرزند میگذارد و پیت اسید را بر سر و رویشان خالی میکند. غلتِ ماهیوارِ مادر بر خاک نفسگیری و تلاشش برای در آغوش گرفتن فرزند در مقابل سوختن، در نیمهراستِ بدن مادر که به طور کامل سوخته بود، مشخص میآمد. انگار کودکش را به قلب فشرده و در آغوش، از آن اسیدِ بدبینی و تلخیِ اعتیاد، حفاظت کرده بود. درسا هم بیصورت شده بود، اما نه به عمقِ بیصورتیِ مادر.
زانوی گریستنم مرا به زمین دوخت . بازیگر صحنهای را می مانستم که نقشش را گم کرده دیالوگهایش را فراموش و نقاب بازیش ریخته؛ من در اینجا چه میکنم؟ در این سرزمینی که مواد مخدر و یقهسفیدان بیمه هستند و هر شبش با خواب شیشهای مردان و زنان نا امن میشود، با سی و اندی خانه حمایت از کودکان - که هر روز به توهین و تهدیدی عرصه را بر فعالیتش تنگ میکنند - مگر میشود این همه درد را کم کرد؟ بودن خود را عق می زدم که باز درسا به کمکم آمد و مرا از صحنه زمینگیری به کارگردانی عشق و معصومیتش بلند کرد. بانو میخواستیم مرهم زخمهایت باشیم. حال تو سرتا پا زخمی. مادرم به تازگی به عفونت این همه زخم خاموش شد؛ درسا ماند با صورتی سوخته، همچون هزاران هزارکودکی که روح و جسمشان در خواب نشئگی و شیشه ای نقابداران این سرزمین میسوزد. قلموی بیعدالتی به سرپنجه جنون، رنگِ خاکستر اعتیاد و قطره قطره خون جگر مادران و فرزندان، زردابه اسید توهم و بدبینی را در هم ماسیده و بر بومِ روح سرزمینم به نقاشی آمده است. صورت مادرم و فرزند سرزمینم، ریخته است. در صورتسوختگیِ مادر و فرزندان سرزمینمان، نقاب نقش زندگی ما نیز فروریخته. ای نقابداران! نقابریخته را چه ترس از بینقابی؟!
🌐 منبع: روزنامه شرق (یکشنبه ٢۵ تیر ٩۶)
➡️ www.sharghdaily.ir/News/136096/نقابِ-ریخته
〰〰〰〰〰〰〰〰
🆔 @imamalisociety
✳️ چهاردهمین نوشته از سلسله یادداشتهای هفتگی شارمین میمندینژاد، مؤسس جمعیت امام علی، در روزنامه شرق
کهربای چشمانش، حتی با رد سیاه سیلی پدر بر گونهاش، همچنان پر از شور زندگی میدرخشید. دُرسا شش ساله و عزیز مادر، مادر بر رفِ پاگردِ در اتاق مشرف به حیاط مینشست و با نگاه نگرانش، بازی دخترش را تعقیب میکرد. کوه غم بر شانه مادر از بیاعتباری و لَشیِ پدر معتاد که دستبهزنِ سختی نیز داشت. سال ١٣٩١. شبهنگام در خانه هنر جمعیت امام علی(ع) منتظر نشستهام. یکی از اعضا، قرار ملاقاتی گذاشته است. در فرصت تنهایی، در گالری نقاشی کودکان جمعیت میگردم. رنگها همه سیاه و زرد و سرخ است. یکی خورشید را سیاه کشیده، مادر را سرخ و پدر را زرد. تلنبار و شتکِ رنگها بر روی بوم نقاشی، نشان از ستیز با دردی عمیق دارد. پیش خود فکر میکنم چگونه میتوانم تسکین رنج این فرزندانم باشم. زنگ سکوتشکنِ درِ خانه. به اشارهای بر اف.اف در میجهد و باز میشود. در تاریکیِ حیاط میبینم یکی از اعضای جمعیت، دستگیرِ زنی است که چادر بر روکشیدهاش را بر سر فرزندش نیز حجاب کرده است. کیستند اینان که خود را این چنین در چادر پیچیدهاند؟ در گلوی راهرو که فرو میشوند، صدای دُرسای شش ساله در حنجره خانه میپیچد. سراپا شوق میشوم. پیشتر، برای دیدن درسا هر بار که به خانهاش میشدیم، مجبور بودیم پیش پای پدر خودخواهش، مثل شاگرد محتاج نمره، به تلمذِ نشئهگوییهای این معلم اعتیاد بنشینیم. در پاسوختگیِ رفتوآمدهای بیشمار به کلانتری محله و چندین مرتبه مراجعه به دادگاه و تنظیم شکایاتی بی فرجام علیه این مرد افسار و اعصاب گسیخته، هر بار جمعیت ناگزیر بود آب و نان آن خانه شود و از شیر مرغ تا جان آدمیزاد به این مرد معتاد باج دهد تا مگر بگذارد و بگذرد از درسا و مادرش و برای آنان در آن دود و دم و درد، اندکی حق قائل شود. بهتازگی پدر خانه با شوقی غریب که با بدبینی پدیدآمده از اعتیادش به شیشه هماهنگی نداشت، پوتین یا گالش سبزرنگِ لجنی برای خود خریده بود. در خانه دور دور می کرد و چند باری هم در همت شستن حیاط کمی خانواده را به خود امیدوار کرده بود. صدای درسا مرا به پیشواز میآورد. درسا بود، اما دیگر نبود. چندباری شنیده بودم از تهدیدهای بدبینانه مردشیشهزده. با کنار رفتن چادر مادر، تمام اندامم از ترس کرخت و بیحس شد. اسید همه هندسه عاطفه صورت مادر را سوزانده بود. دیگر نه ردِ تربیت اخم مادرانه، نه برق شوق چشمانش از دیدنِ نوبهنو شدن فرزند، نه تلخندِ لب بر قضا و قدر زندگی، نه گونهای که اشک بر آن بریزد و نه چشمی که اشک بر گونهای ببارد. مادر فقط صدای نفسها و هقهقم را میشنید و کورمالِ تاریکیهای روزگار، به زحمتِ تردید بر صندلی نشست. شباهنگام در خواب، پدر ناگهان بر موازیِ عشق مادر و فرزند، با ظرفی پر از اسید، عمود میشود، محکم، پوتین لاستیکی سبز لجنیاش را بر گلوی مادر و فرزند میگذارد و پیت اسید را بر سر و رویشان خالی میکند. غلتِ ماهیوارِ مادر بر خاک نفسگیری و تلاشش برای در آغوش گرفتن فرزند در مقابل سوختن، در نیمهراستِ بدن مادر که به طور کامل سوخته بود، مشخص میآمد. انگار کودکش را به قلب فشرده و در آغوش، از آن اسیدِ بدبینی و تلخیِ اعتیاد، حفاظت کرده بود. درسا هم بیصورت شده بود، اما نه به عمقِ بیصورتیِ مادر.
زانوی گریستنم مرا به زمین دوخت . بازیگر صحنهای را می مانستم که نقشش را گم کرده دیالوگهایش را فراموش و نقاب بازیش ریخته؛ من در اینجا چه میکنم؟ در این سرزمینی که مواد مخدر و یقهسفیدان بیمه هستند و هر شبش با خواب شیشهای مردان و زنان نا امن میشود، با سی و اندی خانه حمایت از کودکان - که هر روز به توهین و تهدیدی عرصه را بر فعالیتش تنگ میکنند - مگر میشود این همه درد را کم کرد؟ بودن خود را عق می زدم که باز درسا به کمکم آمد و مرا از صحنه زمینگیری به کارگردانی عشق و معصومیتش بلند کرد. بانو میخواستیم مرهم زخمهایت باشیم. حال تو سرتا پا زخمی. مادرم به تازگی به عفونت این همه زخم خاموش شد؛ درسا ماند با صورتی سوخته، همچون هزاران هزارکودکی که روح و جسمشان در خواب نشئگی و شیشه ای نقابداران این سرزمین میسوزد. قلموی بیعدالتی به سرپنجه جنون، رنگِ خاکستر اعتیاد و قطره قطره خون جگر مادران و فرزندان، زردابه اسید توهم و بدبینی را در هم ماسیده و بر بومِ روح سرزمینم به نقاشی آمده است. صورت مادرم و فرزند سرزمینم، ریخته است. در صورتسوختگیِ مادر و فرزندان سرزمینمان، نقاب نقش زندگی ما نیز فروریخته. ای نقابداران! نقابریخته را چه ترس از بینقابی؟!
🌐 منبع: روزنامه شرق (یکشنبه ٢۵ تیر ٩۶)
➡️ www.sharghdaily.ir/News/136096/نقابِ-ریخته
〰〰〰〰〰〰〰〰
🆔 @imamalisociety
یک نمای معمولی و هر روزه از مصرف شیشه در ملا عام در خیابانهای لب خط در حوالی میدان شوش تهران.
با چنین شرایطی از کدامین امنیت برای کودکانمان می توانیم صحبت کنیم؟!
#قربانیان_خاموش
🆔 @imamalisociety
با چنین شرایطی از کدامین امنیت برای کودکانمان می توانیم صحبت کنیم؟!
#قربانیان_خاموش
🆔 @imamalisociety
💢 به مناسبت ۲۵ تیرماه، روز بهزیستی و تامین اجتماعی
🔻در همه ی جوامع از جمله ایران یکی از راههای کاهش آسیب های ناشی از فقر و نابرابری در شرایط اقتصادی-اجتماعی در قالب تاسیس سازمان بهزیستی و سازمان تامین اجتماعی تبلور یافته است.
سازمان بهزیستی، به موجب لایحه قانونی سال ۱۳۵۹ در جهت تحقق مفاد اصول ۳، ٢١ و ٢۹ قانون اساسی و در زمینه تحقق عدالت اجتماعی تشكیل گردید. اهم فعالیت این سازمان شامل: الف- امور فرهنگی و پیشگیری از معلولیتها و آسیبهای اجتماعی، ب- امور اجتماعی که به بازپروری و بهبود شرایط زیست اجتماعی افرادی چون معتادین، زنان و فرزندان بی سرپرست و سرپرست خانوار و سایر اقشار آسیبپ پذیر می پردازد و ج- خدمات توانبخشی به معلولان، می باشد.
🔻 بررسی موارد فوق نشان می دهد که سازمان بهزیستی و تامین اجتماعی در ایران نه تنها در کاهش آسیب های اجتماعی نتوانسته نفش چندان موثری بازی کند که روز به روز بر این آسیبها و اثرات مخرب آنها در جامعه نیز افزوده می شود. در حالی که در بخش آسیبها با سرعتی فزاینده و معضلاتی چندوجهی و غیرخطی مواجهیم، ساختار دولتی سازمان های بهزیستی و تامین اجتماعی و سرعت بسیار پایین تغییرات در این مجموعه ها به هیچ وجه با واقعیت جامعه و مشکلات آن همخوانی ندارد. از این رو نیاز به تغییرات اساسی و بنیادین در روش ها، کیفیت و کمیت نیروی انسانی مورد استفاده و حضور بیشتر این سازمانها در دل معضلات به خصوص محلات حاشیه نشین احساس می شود؛ در غیر اینصورت به زودی زود حجم عظیم معضلات اجتماعی چند برابر شده و آنگاه کنترل آنها خود تبدیل به معضلی بزرگتر برای جامعه ی ایران می شود. استفاده از تجربیات سازمان های مردم نهاد در این زمینه بسیار می تواند راهگشا و تسهیل کننده امور باشد.
goo.gl/EBYV6k
〰〰〰〰〰〰
🆔 @imamalisociety
🔻در همه ی جوامع از جمله ایران یکی از راههای کاهش آسیب های ناشی از فقر و نابرابری در شرایط اقتصادی-اجتماعی در قالب تاسیس سازمان بهزیستی و سازمان تامین اجتماعی تبلور یافته است.
سازمان بهزیستی، به موجب لایحه قانونی سال ۱۳۵۹ در جهت تحقق مفاد اصول ۳، ٢١ و ٢۹ قانون اساسی و در زمینه تحقق عدالت اجتماعی تشكیل گردید. اهم فعالیت این سازمان شامل: الف- امور فرهنگی و پیشگیری از معلولیتها و آسیبهای اجتماعی، ب- امور اجتماعی که به بازپروری و بهبود شرایط زیست اجتماعی افرادی چون معتادین، زنان و فرزندان بی سرپرست و سرپرست خانوار و سایر اقشار آسیبپ پذیر می پردازد و ج- خدمات توانبخشی به معلولان، می باشد.
🔻 بررسی موارد فوق نشان می دهد که سازمان بهزیستی و تامین اجتماعی در ایران نه تنها در کاهش آسیب های اجتماعی نتوانسته نفش چندان موثری بازی کند که روز به روز بر این آسیبها و اثرات مخرب آنها در جامعه نیز افزوده می شود. در حالی که در بخش آسیبها با سرعتی فزاینده و معضلاتی چندوجهی و غیرخطی مواجهیم، ساختار دولتی سازمان های بهزیستی و تامین اجتماعی و سرعت بسیار پایین تغییرات در این مجموعه ها به هیچ وجه با واقعیت جامعه و مشکلات آن همخوانی ندارد. از این رو نیاز به تغییرات اساسی و بنیادین در روش ها، کیفیت و کمیت نیروی انسانی مورد استفاده و حضور بیشتر این سازمانها در دل معضلات به خصوص محلات حاشیه نشین احساس می شود؛ در غیر اینصورت به زودی زود حجم عظیم معضلات اجتماعی چند برابر شده و آنگاه کنترل آنها خود تبدیل به معضلی بزرگتر برای جامعه ی ایران می شود. استفاده از تجربیات سازمان های مردم نهاد در این زمینه بسیار می تواند راهگشا و تسهیل کننده امور باشد.
goo.gl/EBYV6k
〰〰〰〰〰〰
🆔 @imamalisociety
🔺 آموزش پیشگیری از آزار جنسی به کودکان را از همین امروز آغاز کنید.
🌐 منبع: سلامت نیوز
#قربانیان_خاموش
🆔 @imamalisociety
🌐 منبع: سلامت نیوز
#قربانیان_خاموش
🆔 @imamalisociety
🌀 امام جمعه گرگان: ازدواج کودکان، وهن اسلام است.
🔺 نماینده ولی فقیه در گلستان و امام جمعه گرگان با اشاره به ازدواج دختران ۸ تا ۹ ساله در بعضی مناطق کشور، گفت: ازدواج های اینچنینی که به نام دین ثبت می شود موجب وهن و تخریب اسلام در سطح جهان است.
🔺 امام جمعه گرگان خاطرنشان کرد: باید با استفاده از همه ظرفیت ها با چنین کارهایی (ازدواج کودکان) برخورد قانونی شود.
🔺 دبیر مرجع ملی کنوانسیون حقوق کودک وزارت دادگستری نیز در این دیدار گفت: حساس سازی مسئولان ذیربط در حوزه حقوق کودک از وظایف اصلی ماست؛ موضوعی که شاید تاکنون به آن کم توجهی شده باشد.
🌐 منبع: خبرگزارى ایرنا
#ازدواج_کودکان
goo.gl/1AdmnX
〰〰〰〰〰〰
🆔 @imamalisociety
🔺 نماینده ولی فقیه در گلستان و امام جمعه گرگان با اشاره به ازدواج دختران ۸ تا ۹ ساله در بعضی مناطق کشور، گفت: ازدواج های اینچنینی که به نام دین ثبت می شود موجب وهن و تخریب اسلام در سطح جهان است.
🔺 امام جمعه گرگان خاطرنشان کرد: باید با استفاده از همه ظرفیت ها با چنین کارهایی (ازدواج کودکان) برخورد قانونی شود.
🔺 دبیر مرجع ملی کنوانسیون حقوق کودک وزارت دادگستری نیز در این دیدار گفت: حساس سازی مسئولان ذیربط در حوزه حقوق کودک از وظایف اصلی ماست؛ موضوعی که شاید تاکنون به آن کم توجهی شده باشد.
🌐 منبع: خبرگزارى ایرنا
#ازدواج_کودکان
goo.gl/1AdmnX
〰〰〰〰〰〰
🆔 @imamalisociety
گزارش تصویری نشست مشترک موسسان و هیات مدیره شبکه ملی سمن با منتخبين شورای شهر تهران
جمعیت امام علی (ع) یکی از اعضای موسس شبکه ملی سمن می باشد.
🆔 @imamalisociety
جمعیت امام علی (ع) یکی از اعضای موسس شبکه ملی سمن می باشد.
🆔 @imamalisociety
▪️ به یاد "عرفان"؛ کودک زنجانی که مرگ پایانی بر درد و رنجهایش شد.
تصادف شیرین بودنت بر صفحه ی زندگیمان
تصادف تلخ رفتنت در میانه ی کوه درد
فرهادها افسانه نیستند
آنان که خود دلیل عشق اند
و جان می دهند
در میانه ی آفرینش عشق
و تیشه های رنج
بر پیکر نحیفشان
▪️ بر سنگ قبرش خواهند نوشت: نوگل پرپرشده! و دو تاریخ؛ به نشان تولد و مرگ! و خط فاصله ای بین این دو؛ فاصله ی کوتاه ده ساله! کاش بنویسند غنچه ای که هرگز نشکفت. بنویسند که خورشید بود. یک روز طلوع کرد بر دلهای ما؛ ترجمان نور و پاکی و رنج! تابید بر بیهودگی هامان که ذهنمان مدفون تاریکی های این دنیاست. زمین سرد وجودمان به گرمای معصومیتش جان گرفت و جوانه های عشق به شوق نگاهش شکفتن آغاز کردند.
حال برق چشمانش به ابدیت پیوسته ست؛ "عرفان" کوچک که از بین ما رفت و در خاک آرمید اما به هنگامه ی "بودنش" دلهای نیمه جان بسیاری را زندگی بخشید و زنده کرد.
▪️ عرفان، کودک کار ده ساله ی زنجانی، هفته گذشته، بر اثر تصادف جان خود را از دست داد. یادش گرامی باد.
goo.gl/PHizYK
〰〰〰〰〰〰
🆔 @imamalisociety
تصادف شیرین بودنت بر صفحه ی زندگیمان
تصادف تلخ رفتنت در میانه ی کوه درد
فرهادها افسانه نیستند
آنان که خود دلیل عشق اند
و جان می دهند
در میانه ی آفرینش عشق
و تیشه های رنج
بر پیکر نحیفشان
▪️ بر سنگ قبرش خواهند نوشت: نوگل پرپرشده! و دو تاریخ؛ به نشان تولد و مرگ! و خط فاصله ای بین این دو؛ فاصله ی کوتاه ده ساله! کاش بنویسند غنچه ای که هرگز نشکفت. بنویسند که خورشید بود. یک روز طلوع کرد بر دلهای ما؛ ترجمان نور و پاکی و رنج! تابید بر بیهودگی هامان که ذهنمان مدفون تاریکی های این دنیاست. زمین سرد وجودمان به گرمای معصومیتش جان گرفت و جوانه های عشق به شوق نگاهش شکفتن آغاز کردند.
حال برق چشمانش به ابدیت پیوسته ست؛ "عرفان" کوچک که از بین ما رفت و در خاک آرمید اما به هنگامه ی "بودنش" دلهای نیمه جان بسیاری را زندگی بخشید و زنده کرد.
▪️ عرفان، کودک کار ده ساله ی زنجانی، هفته گذشته، بر اثر تصادف جان خود را از دست داد. یادش گرامی باد.
goo.gl/PHizYK
〰〰〰〰〰〰
🆔 @imamalisociety
🌀 دیدگاه بزرگسال کوچک
🔹 فیلیپ اریس با توجه به اسناد مربوط به نمایش کودکان در هنر قرون وسطی، مدعی آن است که در قرون وسطی، کودکان به سادگی، بزرگسالانی کوچک پنداشته می شدند و تا اواسط قرن بیستم هیچگاه ایده کودکی به مفهوم نوین آن، مورد توجه نبوده است؛ به عبارت دیگر کودکی به نوعی در جامعه بزرگسالان هضم شده بود.
⚠️ پس از گذشت سالیان دراز، هنوز هم کودکانی هستند که بزرگسال پنداشته شده و حتی فرایند رشد کودکی خود را نیز مانند همسالانشان طی نمیکنند.
#روانشناسی
goo.gl/LsQ7A3
〰〰〰〰〰〰
🆔 @imamalisociety
🔹 فیلیپ اریس با توجه به اسناد مربوط به نمایش کودکان در هنر قرون وسطی، مدعی آن است که در قرون وسطی، کودکان به سادگی، بزرگسالانی کوچک پنداشته می شدند و تا اواسط قرن بیستم هیچگاه ایده کودکی به مفهوم نوین آن، مورد توجه نبوده است؛ به عبارت دیگر کودکی به نوعی در جامعه بزرگسالان هضم شده بود.
⚠️ پس از گذشت سالیان دراز، هنوز هم کودکانی هستند که بزرگسال پنداشته شده و حتی فرایند رشد کودکی خود را نیز مانند همسالانشان طی نمیکنند.
#روانشناسی
goo.gl/LsQ7A3
〰〰〰〰〰〰
🆔 @imamalisociety
⚠️ قربانیان دیروز، متجاوزان امروز
🔺عدم وجود آموزش های صحیح و مکانیزم های حمایتی و بازدارنده اجتماعی، سبب تکرار این چرخه معیوب و خطرناک می شود.
📌به نقل از شهرونگ
#قربانیان_خاموش
🆔 @imamalisocociety
🔺عدم وجود آموزش های صحیح و مکانیزم های حمایتی و بازدارنده اجتماعی، سبب تکرار این چرخه معیوب و خطرناک می شود.
📌به نقل از شهرونگ
#قربانیان_خاموش
🆔 @imamalisocociety
🔸 گره می زنم عشق را به شور، تابش صبحگاه را به امید و میشمارم؛ میشمارم گره را، رج را و خود را.
🔸 تصویر کارگاه قالی بافی خانه ایرانی پاکدشت (در قسمت بالا) که زمستان سال گذشته با هدف توانمندسازی دختران تشکیل شد و امروز، تصویر تابلو فرش، حاصل این کارگاه و هنر دست دختران خانه ایرانی (در قسمت پایین)
🔸 با تغییر همراه شوید؛ نه با تقدیر.
goo.gl/5Nf7Bi
〰〰〰〰〰〰
🆔 @imamalisociety
🔸 تصویر کارگاه قالی بافی خانه ایرانی پاکدشت (در قسمت بالا) که زمستان سال گذشته با هدف توانمندسازی دختران تشکیل شد و امروز، تصویر تابلو فرش، حاصل این کارگاه و هنر دست دختران خانه ایرانی (در قسمت پایین)
🔸 با تغییر همراه شوید؛ نه با تقدیر.
goo.gl/5Nf7Bi
〰〰〰〰〰〰
🆔 @imamalisociety
Forwarded from روزآروز
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
🎬 شهر روزگار بدتری داشت اگر نهادهای مدنی مانند #جمعیت_امام_علی نبودند. اما آنها چگونه به اینجا رسیدند؟ ببینید! 🎧👆
@roozArooz_news
@roozArooz_news
🔸 بخشی از توییت های هفته ی جاری با هشتگ #خشونت_خانگی
بیان بخش کوچکی از درد و رنج های کودکان و زنان حاشیه نشین
🔺 درنبودقانون منع خشونت خانگی علیه زنان، بسیاری اززنان خشونت دیده ناتوان ازشکایت و اثبات اونهستن و بهمین دلیل پنهان باقی میمونه
#خشونت_خانگی
https://twitter.com/RezaShafakhah/status/887365539898830848
🔺 به خاطراعتیادشوهرش و #خشونت_خانگی ازشوهرش جداشدبعدیکسال بخاطربچه هاش که ازش جداکردن،برگشت حالاشوهرش اجازه نمیده حتی مادرش روهم ببینه
https://twitter.com/maryamhabibzade/status/887035615715393537
🔺 از سختی هایی که کشیده میگفت و زخم های تنشو نشون میداد و بعد هر جمله تکرار میکرد: "البته ما رسم داریم،شوهرمون هرچی باشه همونه" #خشونت_خانگی
https://twitter.com/mahlagolmakani/status/887275806854139905
🔺 شوهرمعتادش بزورکتک ازخونه بیرونش کرده که بتونه دوستاش روبیاره خونه باهم بکشن
#خشونت_خانگی
https://twitter.com/maryamhabibzade/status/887034823004626945
🔺 روزای اول تو دروازه غار، یه کودک که تو خانواده و محله همش آزار جسمی میدید، خودشم عادت به زخم زدن به خودش با تیغ بازی داشت.
#خشونت_خانگی
https://twitter.com/mahya_vk/status/887025436940742656
🔺 لباسشو بالا زدم همه تنش جای سیخ داغ بود.
کار کیه؟ بابات؟؟مامانت جلوشو نمیگیره؟؟
نه اون وقتی خماره میزنه فقط، این کار مامانمه.
#خشونت_خانگی
https://twitter.com/zara_karamyar/status/886656304281989121
🔺 تا حالا دخترمون از خونه سه بار فرار کرده. ۱۳ساله ست. میگه چطوری برگردم وقتی همش بابام میگه از هر راهی شده، برو مواد بیار واسم؟
#خشونت_خانگی
https://twitter.com/elahe_karimi1/status/886852196373082112
🔺 هر بارسر تمرين فوتبال پرشين موقع لباس عوض كردن ميشه جای داغ و زخم و سوختگی رو تن بچه ها ديد، ازشون ميپرسی ميگن خورده يه جايی!
#خشونت_خانگی
https://twitter.com/MaysamVahedi/status/886798590366146561
🔺 شاگرد ممتاز خونه علم بود. به زور شوهرش دادن.
میگفت کاش به جای ریاضی و علوم یاد گرفته بودم چه جوری با کتک زدناش کنار بیام.
#خشونت_خانگی
https://twitter.com/nima_mokhtarian/status/886709743619895296
🔺 مددکارش گفت مادر مهسا و مریم توی سرش انگار یک ردیف در میان موسبز شده.
شوهرش وقت مصرف شیشه دوست داره خون ببینه.
با ناخنگیر تو سرش میزنه.
#خشونت_خانگی
https://twitter.com/ja_daneshparvar/status/886690779191799810
🔺 آرمان ٩ ساله امروز داشت تو مترو امام خمینی گریه میکرد چون پولاشو که از فروش چسب بود یکی ازش زده بود. میترسید بره خونه چون پدرش کتکش میزد.
#خشونت_خانگی
https://twitter.com/maryamhabibzade/status/886685747394351105
🔺 بدترين شكل #خشونت_خانگی رو زمانی ديدم كه خواستيم عزيزه رو ببريم روانپزشك، بي اشتهايی عصبيشو درمان كنيم، مادرش گفت بميره بهتره تا آبرومون بره.
https://twitter.com/sepiduk/status/886683798473256961
🔺 بچههایی که در خانواده درگیر خشونت هستن، بشدت آسیب میبینن. بدتر از جسم، روحشونه، پذیرفتن خشونت، پذیرفتن ظلم بدون داشتن حق اعتراض!
#خشونت_خانگی
https://twitter.com/n_s_ghadamgahi/status/886674299255390209
🆔 @imamalisociety
بیان بخش کوچکی از درد و رنج های کودکان و زنان حاشیه نشین
🔺 درنبودقانون منع خشونت خانگی علیه زنان، بسیاری اززنان خشونت دیده ناتوان ازشکایت و اثبات اونهستن و بهمین دلیل پنهان باقی میمونه
#خشونت_خانگی
https://twitter.com/RezaShafakhah/status/887365539898830848
🔺 به خاطراعتیادشوهرش و #خشونت_خانگی ازشوهرش جداشدبعدیکسال بخاطربچه هاش که ازش جداکردن،برگشت حالاشوهرش اجازه نمیده حتی مادرش روهم ببینه
https://twitter.com/maryamhabibzade/status/887035615715393537
🔺 از سختی هایی که کشیده میگفت و زخم های تنشو نشون میداد و بعد هر جمله تکرار میکرد: "البته ما رسم داریم،شوهرمون هرچی باشه همونه" #خشونت_خانگی
https://twitter.com/mahlagolmakani/status/887275806854139905
🔺 شوهرمعتادش بزورکتک ازخونه بیرونش کرده که بتونه دوستاش روبیاره خونه باهم بکشن
#خشونت_خانگی
https://twitter.com/maryamhabibzade/status/887034823004626945
🔺 روزای اول تو دروازه غار، یه کودک که تو خانواده و محله همش آزار جسمی میدید، خودشم عادت به زخم زدن به خودش با تیغ بازی داشت.
#خشونت_خانگی
https://twitter.com/mahya_vk/status/887025436940742656
🔺 لباسشو بالا زدم همه تنش جای سیخ داغ بود.
کار کیه؟ بابات؟؟مامانت جلوشو نمیگیره؟؟
نه اون وقتی خماره میزنه فقط، این کار مامانمه.
#خشونت_خانگی
https://twitter.com/zara_karamyar/status/886656304281989121
🔺 تا حالا دخترمون از خونه سه بار فرار کرده. ۱۳ساله ست. میگه چطوری برگردم وقتی همش بابام میگه از هر راهی شده، برو مواد بیار واسم؟
#خشونت_خانگی
https://twitter.com/elahe_karimi1/status/886852196373082112
🔺 هر بارسر تمرين فوتبال پرشين موقع لباس عوض كردن ميشه جای داغ و زخم و سوختگی رو تن بچه ها ديد، ازشون ميپرسی ميگن خورده يه جايی!
#خشونت_خانگی
https://twitter.com/MaysamVahedi/status/886798590366146561
🔺 شاگرد ممتاز خونه علم بود. به زور شوهرش دادن.
میگفت کاش به جای ریاضی و علوم یاد گرفته بودم چه جوری با کتک زدناش کنار بیام.
#خشونت_خانگی
https://twitter.com/nima_mokhtarian/status/886709743619895296
🔺 مددکارش گفت مادر مهسا و مریم توی سرش انگار یک ردیف در میان موسبز شده.
شوهرش وقت مصرف شیشه دوست داره خون ببینه.
با ناخنگیر تو سرش میزنه.
#خشونت_خانگی
https://twitter.com/ja_daneshparvar/status/886690779191799810
🔺 آرمان ٩ ساله امروز داشت تو مترو امام خمینی گریه میکرد چون پولاشو که از فروش چسب بود یکی ازش زده بود. میترسید بره خونه چون پدرش کتکش میزد.
#خشونت_خانگی
https://twitter.com/maryamhabibzade/status/886685747394351105
🔺 بدترين شكل #خشونت_خانگی رو زمانی ديدم كه خواستيم عزيزه رو ببريم روانپزشك، بي اشتهايی عصبيشو درمان كنيم، مادرش گفت بميره بهتره تا آبرومون بره.
https://twitter.com/sepiduk/status/886683798473256961
🔺 بچههایی که در خانواده درگیر خشونت هستن، بشدت آسیب میبینن. بدتر از جسم، روحشونه، پذیرفتن خشونت، پذیرفتن ظلم بدون داشتن حق اعتراض!
#خشونت_خانگی
https://twitter.com/n_s_ghadamgahi/status/886674299255390209
🆔 @imamalisociety
Twitter
Reza Shafakhah
درنبودقانون منع خشونت خانگی علیه زنان، بسیاری اززنان خشونت دیده ناتوان ازشکایت و اثبات اونهستن و بهمین دلیل پنهان باقی میمونه #خشونت_خانگی