Forwarded from chefeato
هدیهی لبخند😊
🗓 از امروز تا ۱۷ شهریور
📱با سفارش از چیلیوری و وارد کردن کد
" IMAMALI "
⬅️ به "قهرمانان بزرگ، نانآوران کوچک" لبخند هدیه دهید
اطلاعات بیشتر👇🏻
👉🏻 goo.gl/MiKARo
@mychilivery
🗓 از امروز تا ۱۷ شهریور
📱با سفارش از چیلیوری و وارد کردن کد
" IMAMALI "
⬅️ به "قهرمانان بزرگ، نانآوران کوچک" لبخند هدیه دهید
اطلاعات بیشتر👇🏻
👉🏻 goo.gl/MiKARo
@mychilivery
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
از خيال خود بسازم خانه ای
سقف و ديوارش هنر
درب آن را می گذارم باز باز
كودكان داخل شوند همراه ناز
🏡خانه ایرانی جمعیت امام علی در پیشوای ورامین، مرداد ۹۶
🆔 @imamalisociety
سقف و ديوارش هنر
درب آن را می گذارم باز باز
كودكان داخل شوند همراه ناز
🏡خانه ایرانی جمعیت امام علی در پیشوای ورامین، مرداد ۹۶
🆔 @imamalisociety
Forwarded from باشگاه ورزشی پرشین
🌀 گستردگی جغرافیایی تیم های راه یافته از میان ۵٠ تیم به سومین دوره لیگ پرشین جمعیت امام علی
🗓 ١٠ تا ١٧ شهریور، ساعت ۱۷ تا ٢٣
📌 ولنجك، زمین چمن طبیعی دانشگاه شهیدبهشتی
🗓 ١٠ تا ١٧ شهریور، ساعت ۱۷ تا ٢٣
📌 ولنجك، زمین چمن طبیعی دانشگاه شهیدبهشتی
صد رنگ وَ صد نقش
و چهل تکه ی جدا از هم
که می خواهند یکپارچگی را بیاموزند.
در رنگ ها که غرق شوی می بینی
هر تکه روایتگر قصه ی دخترکی است
که خیال روشن فردا را
با دستان هنرمند خود تعبیر می کند.
🔹دختران نوجوان خانه ایرانی فرحزاد جمعیت امام علی، دوره ی کارآموزی چهل تکه دوزی را با موفقیت پشت سر گذاشتند.
yon.ir/yCIoj
〰〰〰〰〰
🆔 @imamalisociety
و چهل تکه ی جدا از هم
که می خواهند یکپارچگی را بیاموزند.
در رنگ ها که غرق شوی می بینی
هر تکه روایتگر قصه ی دخترکی است
که خیال روشن فردا را
با دستان هنرمند خود تعبیر می کند.
🔹دختران نوجوان خانه ایرانی فرحزاد جمعیت امام علی، دوره ی کارآموزی چهل تکه دوزی را با موفقیت پشت سر گذاشتند.
yon.ir/yCIoj
〰〰〰〰〰
🆔 @imamalisociety
Forwarded from باشگاه ورزشی پرشین
📣 نشست خبری سومین دوره لیگ پرشین به همراه قرعه کشی تیم های راه یافته به دور نهایی
📅 دوشنبه ۶ شهریور، ساعت ١١
📌 خیابان خرمشهر(آپادانا)، بین صابونچی(مهناز) و قنبرزاده، پلاک ٢٠٨، روزنامه ایران
📅 دوشنبه ۶ شهریور، ساعت ١١
📌 خیابان خرمشهر(آپادانا)، بین صابونچی(مهناز) و قنبرزاده، پلاک ٢٠٨، روزنامه ایران
جمعیت امام علی
⭕️ دستباخته ✳️ نوزدهمین نوشته از سلسله یادداشتهای هفتگی شارمین میمندینژاد، مؤسس جمعیت امام علی، در روزنامه شرق ناگهان دستت زیر پرسِ دستگاه، قطع میشود. فریادت با فواره خون، بالا میگیرد. دو سه نفر کارگر بزرگسالِ کارگاه، میدوند و دستگاه را خاموش میکنند…
⭕️ اوینار (بخش اول)
✳️ بیستمین نوشته از سلسله یادداشتهای هفتگی شارمین میمندینژاد، مؤسس جمعیت امام علی، در روزنامه شرق
چگونه میشود در مضیقه کلمات و ستونی در روزنامه، از ستونریختگیِ جامعهای گفت که در روزمرگی هر روزهاش، ستم بر کودکان کوخنشین، عادت شده است؟ زبانم قفل شده. ذهنم زنگ زده و منگ و خنگ میآید در گفتن خاطرهای تلخ از اَوینارِ کوچک، دختر ده ساله دروازه غار که در زمستان بیبرف سال ۱۳۸۱، بر سر آن کوچه تنگ، برایم گفت چه بر سر کودکان خانوادههای اعتیاد میآید و همه بودنم را تلخکام و زهرآگین کرد. خورشید وجود اَوینار به همراه خانوادهاش در این سرزمین، به آرامی کسوف کرده بود و در این خورشیدگرفتگی، بدون آن که ما بفهمیم، بدون آن که ما ببینیم، خانوادهای در عمق فقر و فلاکت، به آرامیِ تمام فرو شده بودند و در تاریکی مطلق و نا امیدی از دستگیری و کمک کسی، فروریختنِ شن ریزههای ساعت شنیِ مخدروبنگ بردوشهای زندگیشان نیز شروع شده بود. پدر اَوینار، مردی با غیرت، که پس از تصادفی کمرشکن، مجبور به پرداخت دیه، همه هستیاش را به چوب حراجی زده بود و زار و زندگیاش را جمع کرده و به محله زنگ زده دروازه غار آمده بود تا بدون آنکه بداند فقر خود را به همسایگی فساد آورد و پنبه یأسش را به آتش بازیِ ناگهانِ اعتیاد زند. تصور میکرد برای رهایی از فکرِ دردِ نداری، یک آن بر بساط مینشیند و بلند میشود بدون آن که بداند، هر که بر این بساط نشست، تمامدردی میشود آن گونه که دردِ نداریاش گُم میگردد. مادر خانه در آن فقر و فلاکت تلاشش این بود که شوهرش را بازیابد. شوهر برای این که سرش به بنگ و بساطش گرم باشد، دستِ همسرش را نیز می گیرد و بر تختِ رختِ نشئگی اش مینشاند. اَوینارِ به عنوان خواهر بزرگ، به همراه دو برادر کوچکش حال شاهد مادر و پدرشان هستند که در آتش افیون میسوزند و اَوینار ناگزیر است برای گرسنگی خود و برادران خردسالش، ابتدا بین این دو کوهِ سراب زده سوخته مهگرفته، در وهمِ آب و غذا بَدَوَد و هر بار در چُرت پارگیِ پدر و مادر، سیلی نصیب بگیرد، تا بفهمد برای غذا در خانه دیگر هیچ نیست و باید به خیابان گداییها و ترحم زند و دست بالا بگیرد در مقابل عابران در گذر و با اشکهایش یا تکه پاره کاغذ فالی، یا پاک کردن شیشه ماشینی، لقمه نانی برای دو برادر کوچکش بیاورد. هر بار که به خانه برمیگردد، اگر تکه نان و پنیری برای دو برادر کوچکش آورده است، اگر تلاش کرده تا مشام زندگی را در خانه به ولع آورد، اگر به عنوان یک بچه ده ساله خواسته که غیرت و عشقش را نشان دهد، تنها با یک چیز مواجه شده: تنبیه، توهین و تلخیِ پدر و مادری که هروئین و مواد مخدر، تمام راه نفسشان را بسته، دیدگانشان را گرفته و نمیتوانند تپش زندگی را در اَوینار و دو فرزند کوچکترشان ببینند. پدر در زدوخورد با اَوینار، متوجه پس اندازِ پولخردهایی در تهِ جیب این دختر کوچکش میشود. شمارش پول خردهایِ اَوینا در حرص پدر، برای برطرف کردنِ یک بار خماری و تجدید خیال نشئگی، مناسب میآید. حال با دردی تمام از دخترش میخواهد به محله غربت رود، به پاتوق موادفروشان، به میان هرزگی ساقیها و مردانی که همه وجودشان نفرت است و زخم برود و دوای درد پدر را بیاورد و او را "بسازد"؛ که پدر با این خماری سخت و استخواندرد، توان آن را ندارد که حتی از زیر رختِ گوشه گیریاش بیرون بیاید.
و آن روز بود که اَوینار با دلسوزی تمام برای پدرش، با پول خُردی اندک به ته کوچه غربت شد بدون آن که بداند پولهای خُردش کفافِ حتی یک بار "ساخته شدن" پدر را نیز نمی دهد. پدر باید آینده ات را می ساخت. سرمایه چه داری اَوینار کوچک، در این کوچه غربت برای ساختنِ پدرت؟!
ادامه دارد ...
🌐 منبع: روزنامه شرق (یکشنبه ٢٩ مرداد ٩۶)
➡️ sharghdaily.ir/News/139567
〰〰〰〰〰〰〰
🆔 @imamalisociety
✳️ بیستمین نوشته از سلسله یادداشتهای هفتگی شارمین میمندینژاد، مؤسس جمعیت امام علی، در روزنامه شرق
چگونه میشود در مضیقه کلمات و ستونی در روزنامه، از ستونریختگیِ جامعهای گفت که در روزمرگی هر روزهاش، ستم بر کودکان کوخنشین، عادت شده است؟ زبانم قفل شده. ذهنم زنگ زده و منگ و خنگ میآید در گفتن خاطرهای تلخ از اَوینارِ کوچک، دختر ده ساله دروازه غار که در زمستان بیبرف سال ۱۳۸۱، بر سر آن کوچه تنگ، برایم گفت چه بر سر کودکان خانوادههای اعتیاد میآید و همه بودنم را تلخکام و زهرآگین کرد. خورشید وجود اَوینار به همراه خانوادهاش در این سرزمین، به آرامی کسوف کرده بود و در این خورشیدگرفتگی، بدون آن که ما بفهمیم، بدون آن که ما ببینیم، خانوادهای در عمق فقر و فلاکت، به آرامیِ تمام فرو شده بودند و در تاریکی مطلق و نا امیدی از دستگیری و کمک کسی، فروریختنِ شن ریزههای ساعت شنیِ مخدروبنگ بردوشهای زندگیشان نیز شروع شده بود. پدر اَوینار، مردی با غیرت، که پس از تصادفی کمرشکن، مجبور به پرداخت دیه، همه هستیاش را به چوب حراجی زده بود و زار و زندگیاش را جمع کرده و به محله زنگ زده دروازه غار آمده بود تا بدون آنکه بداند فقر خود را به همسایگی فساد آورد و پنبه یأسش را به آتش بازیِ ناگهانِ اعتیاد زند. تصور میکرد برای رهایی از فکرِ دردِ نداری، یک آن بر بساط مینشیند و بلند میشود بدون آن که بداند، هر که بر این بساط نشست، تمامدردی میشود آن گونه که دردِ نداریاش گُم میگردد. مادر خانه در آن فقر و فلاکت تلاشش این بود که شوهرش را بازیابد. شوهر برای این که سرش به بنگ و بساطش گرم باشد، دستِ همسرش را نیز می گیرد و بر تختِ رختِ نشئگی اش مینشاند. اَوینارِ به عنوان خواهر بزرگ، به همراه دو برادر کوچکش حال شاهد مادر و پدرشان هستند که در آتش افیون میسوزند و اَوینار ناگزیر است برای گرسنگی خود و برادران خردسالش، ابتدا بین این دو کوهِ سراب زده سوخته مهگرفته، در وهمِ آب و غذا بَدَوَد و هر بار در چُرت پارگیِ پدر و مادر، سیلی نصیب بگیرد، تا بفهمد برای غذا در خانه دیگر هیچ نیست و باید به خیابان گداییها و ترحم زند و دست بالا بگیرد در مقابل عابران در گذر و با اشکهایش یا تکه پاره کاغذ فالی، یا پاک کردن شیشه ماشینی، لقمه نانی برای دو برادر کوچکش بیاورد. هر بار که به خانه برمیگردد، اگر تکه نان و پنیری برای دو برادر کوچکش آورده است، اگر تلاش کرده تا مشام زندگی را در خانه به ولع آورد، اگر به عنوان یک بچه ده ساله خواسته که غیرت و عشقش را نشان دهد، تنها با یک چیز مواجه شده: تنبیه، توهین و تلخیِ پدر و مادری که هروئین و مواد مخدر، تمام راه نفسشان را بسته، دیدگانشان را گرفته و نمیتوانند تپش زندگی را در اَوینار و دو فرزند کوچکترشان ببینند. پدر در زدوخورد با اَوینار، متوجه پس اندازِ پولخردهایی در تهِ جیب این دختر کوچکش میشود. شمارش پول خردهایِ اَوینا در حرص پدر، برای برطرف کردنِ یک بار خماری و تجدید خیال نشئگی، مناسب میآید. حال با دردی تمام از دخترش میخواهد به محله غربت رود، به پاتوق موادفروشان، به میان هرزگی ساقیها و مردانی که همه وجودشان نفرت است و زخم برود و دوای درد پدر را بیاورد و او را "بسازد"؛ که پدر با این خماری سخت و استخواندرد، توان آن را ندارد که حتی از زیر رختِ گوشه گیریاش بیرون بیاید.
و آن روز بود که اَوینار با دلسوزی تمام برای پدرش، با پول خُردی اندک به ته کوچه غربت شد بدون آن که بداند پولهای خُردش کفافِ حتی یک بار "ساخته شدن" پدر را نیز نمی دهد. پدر باید آینده ات را می ساخت. سرمایه چه داری اَوینار کوچک، در این کوچه غربت برای ساختنِ پدرت؟!
ادامه دارد ...
🌐 منبع: روزنامه شرق (یکشنبه ٢٩ مرداد ٩۶)
➡️ sharghdaily.ir/News/139567
〰〰〰〰〰〰〰
🆔 @imamalisociety
دلیلش فقر باشد یا رابطه ی نامشروع؛ این اتفاق دشنه ای سخت بر قلب انسانیت و اخلاق است؛ دشنه ای که مسئولین و جامعه در فرو کردنش در پیکره ی نیمه جان انسانیت در جامعه ی امروز ما سهیم هستند.
شب گذشته، جوانان اهوازی نوزاد زنده ای را در یک سطل زباله در سطح شهر پیدا کردند.
🌐 منبع: سایت باشگاه خبرنگاران جوان
goo.gl/BDxHfP
〰〰〰〰〰
🆔 @imamalisociety
شب گذشته، جوانان اهوازی نوزاد زنده ای را در یک سطل زباله در سطح شهر پیدا کردند.
🌐 منبع: سایت باشگاه خبرنگاران جوان
goo.gl/BDxHfP
〰〰〰〰〰
🆔 @imamalisociety
‼️ دین فروشی
🔺شريك بن عبد اللَّه نخعى، از فقهاى معروف قرن دوم هجرى، به علم و تقوا معروف بود.
مهدى بن منصور، خليفه عباسى، علاقه فراوان داشت كه منصب «قضا» را به او واگذار كند، ولى شريك بن عبداللَّه براى آنكه خود را از دستگاه ظلم دور نگاه دارد زير اين بار نمیرفت. و نيز خليفه علاقه مند بود كه «شريك» را معلم خصوصى فرزندان خود قرار دهد تا به آنها علم حديث بياموزد.
🔺 شريك اين كار را نيز قبول نمی کرد و به همان زندگى آزاد و فقيرانهاى كه داشت قانع بود.
روزى خليفه او را طلبيد و به او گفت: «بايد امروز يكى از اين سه كار را قبول كنى: يا عهده دار منصب «قضا» بشوى، يا كار تعليم و تربيت فرزندان مرا قبول كنى، يا آنكه همين امروز ناهار با ما باشى و بر سر سفره ما بنشينى.».
شريك با خود فكرى كرد و گفت: حالا كه اجبار و اضطرار است، البته از اين سه كار، سومى بر من آسانتر است.
🔺 خليفه ضمنا به مدير مطبخ دستور داد كه امروز لذيذترين غذاها را براى شريك تهيه كن. غذاهاى رنگارنگ از مغز استخوانِ آميخته به نبات و عسل تهيه كردند و سر سفره آوردند.
شريك كه تا آن وقت همچون غذايى نخورده و نديده بود، با اشتهاى كامل خورد.
خوان سالار آهسته بيخ گوش خليفه گفت: «به خدا قسم كه ديگر اين مرد روى رستگارى نخواهد ديد.».
🔺طولى نكشيد كه ديدند شريك، هم عهده دار تعليم فرزندان خليفه شده و هم منصب «قضا» را قبول كرده و برايش از بيت المال مقررى نيز معين شد.
🔺روزى با متصدى پرداخت حقوق حرفش شد. متصدى به او گفت: «تو كه گندم به ما نفروخته اى كه اينقدر سماجت میکنى؟».
🔺شريك گفت: «چيزى از گندم بهتر به شما فروخته ام، من دين خود را فروخته ام.»
🌐 برگرفته از کتاب مروج الذهب مسعودی، جلد دوم
🆔 @imamalisociety
🔺شريك بن عبد اللَّه نخعى، از فقهاى معروف قرن دوم هجرى، به علم و تقوا معروف بود.
مهدى بن منصور، خليفه عباسى، علاقه فراوان داشت كه منصب «قضا» را به او واگذار كند، ولى شريك بن عبداللَّه براى آنكه خود را از دستگاه ظلم دور نگاه دارد زير اين بار نمیرفت. و نيز خليفه علاقه مند بود كه «شريك» را معلم خصوصى فرزندان خود قرار دهد تا به آنها علم حديث بياموزد.
🔺 شريك اين كار را نيز قبول نمی کرد و به همان زندگى آزاد و فقيرانهاى كه داشت قانع بود.
روزى خليفه او را طلبيد و به او گفت: «بايد امروز يكى از اين سه كار را قبول كنى: يا عهده دار منصب «قضا» بشوى، يا كار تعليم و تربيت فرزندان مرا قبول كنى، يا آنكه همين امروز ناهار با ما باشى و بر سر سفره ما بنشينى.».
شريك با خود فكرى كرد و گفت: حالا كه اجبار و اضطرار است، البته از اين سه كار، سومى بر من آسانتر است.
🔺 خليفه ضمنا به مدير مطبخ دستور داد كه امروز لذيذترين غذاها را براى شريك تهيه كن. غذاهاى رنگارنگ از مغز استخوانِ آميخته به نبات و عسل تهيه كردند و سر سفره آوردند.
شريك كه تا آن وقت همچون غذايى نخورده و نديده بود، با اشتهاى كامل خورد.
خوان سالار آهسته بيخ گوش خليفه گفت: «به خدا قسم كه ديگر اين مرد روى رستگارى نخواهد ديد.».
🔺طولى نكشيد كه ديدند شريك، هم عهده دار تعليم فرزندان خليفه شده و هم منصب «قضا» را قبول كرده و برايش از بيت المال مقررى نيز معين شد.
🔺روزى با متصدى پرداخت حقوق حرفش شد. متصدى به او گفت: «تو كه گندم به ما نفروخته اى كه اينقدر سماجت میکنى؟».
🔺شريك گفت: «چيزى از گندم بهتر به شما فروخته ام، من دين خود را فروخته ام.»
🌐 برگرفته از کتاب مروج الذهب مسعودی، جلد دوم
🆔 @imamalisociety
Forwarded from باشگاه ورزشی پرشین
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
✅ #موشن_گرافیک هر آنچه که باید درباره سومین دوره لیگ پرشین جمعیت امام علی بدانید
⚽️با شرکت تیم های فوتبال کودکان و نوجوانان محلات حاشیه
🗓١٠ تا ١٧شهریور،ساعت۱۷تا ٢٣
📌ولنجك،زمین چمن دانشگاه شهیدبهشتی
⚽️با شرکت تیم های فوتبال کودکان و نوجوانان محلات حاشیه
🗓١٠ تا ١٧شهریور،ساعت۱۷تا ٢٣
📌ولنجك،زمین چمن دانشگاه شهیدبهشتی
جمعیت امام علی
✳️ بیشترین علت همسرآزاری ناشی از مصرف مواد مخدر است. 🔹 ۶۵ درصد طلاق ها، ۴۰ درصد سرقت ها، ۳۰ درصد کودک آزاری ها، ۲۳ درصد نزاع ها، ۲۰ درصد جرایم منکراتی و ۱۰ درصد جرایم عمدی در کشور ناشی از مصرف مواد مخدر و آسیب های آن است. 🌐 منبع: خبرگزاری ایلنا goo.gl/L4uBky…
🔴 معتادان در تهران روزی "یک تُن" مواد دود میکنند!
دبیر شورای هماهنگی مبارزه با مواد مخدر استان تهران : در تهران بین ۵۶۰ هزار تا ۸۴۰ هزار نفر معتاد هستند اگر مصرف روزانه هر معتاد را یک تا دو گرم محاسبه کنیم با یک حساب سرانگشتی روزانه بین یک تا یک و نیم تُن مواد مخدر در تهران دود میشود.
منبع: خبرگزاری عصرایران
پی نوشت: درصد بالایی از طلاق ها، سرقت ها، کودک آزاری ها و نزاع ها در کشور ناشی از مصرف مواد مخدر و آسیب های آن است.
📸 مصرف علنی مواد مخدر در خیابانهای محله لب خط در حوالی میدان شوش تهران
goo.gl/8vWUEr
〰〰〰〰〰〰
🆔 @imamalisociety
دبیر شورای هماهنگی مبارزه با مواد مخدر استان تهران : در تهران بین ۵۶۰ هزار تا ۸۴۰ هزار نفر معتاد هستند اگر مصرف روزانه هر معتاد را یک تا دو گرم محاسبه کنیم با یک حساب سرانگشتی روزانه بین یک تا یک و نیم تُن مواد مخدر در تهران دود میشود.
منبع: خبرگزاری عصرایران
پی نوشت: درصد بالایی از طلاق ها، سرقت ها، کودک آزاری ها و نزاع ها در کشور ناشی از مصرف مواد مخدر و آسیب های آن است.
📸 مصرف علنی مواد مخدر در خیابانهای محله لب خط در حوالی میدان شوش تهران
goo.gl/8vWUEr
〰〰〰〰〰〰
🆔 @imamalisociety
اگه حیوون بودم ازخونواده آهوها بودم و خیلی خوش میگذشت چون بابام دیگه آدم نبود که شیشه بکشه و من رو اذیت کنه،فقط یه آهوی مهربون بود و برام جشن تولد میگرفت.
(نوشته یک کودک در مورد نقاشی اش)
#کودک_آزاری
(نوشته یک کودک در مورد نقاشی اش)
#کودک_آزاری
🎉جشن سالگرد افتتاح خانه اشتغال مولوی
همراه با فروش ویژه محصولات این خانه اشتغال
🗓چهارشنبه ۸ شهریور، ساعت ۱۶ تا ٢۱
📍میدان انقلاب، ابتدای کارگر جنوبی، کوچه مهدیزاده، پ ٢۴
🆔 @imamalisociety
همراه با فروش ویژه محصولات این خانه اشتغال
🗓چهارشنبه ۸ شهریور، ساعت ۱۶ تا ٢۱
📍میدان انقلاب، ابتدای کارگر جنوبی، کوچه مهدیزاده، پ ٢۴
🆔 @imamalisociety
Forwarded from باشگاه ورزشی پرشین
✅ اهداف برگزاری لیگ پرشین چیست؟
⚽️ سومین دوره لیگ پرشین جمعیت امام علی
🗓 ١٠ تا ١٧ شهریور، ساعت ۱۷ تا ٢٣
📌 ولنجك، زمین چمن دانشگاه شهیدبهشتی
🆔 @PersianSportsClub
⚽️ سومین دوره لیگ پرشین جمعیت امام علی
🗓 ١٠ تا ١٧ شهریور، ساعت ۱۷ تا ٢٣
📌 ولنجك، زمین چمن دانشگاه شهیدبهشتی
🆔 @PersianSportsClub
Forwarded from باشگاه ورزشی پرشین
🌀 افتتاحیه سومین دوره لیگ پرشین
🕊 آوای صلح در مستطیل سبز
⚽️ با حضور ٢٢ تیم فوتبال کودکان و نوجوانان مناطق حاشیه سراسر کشور
📅 جمعه ١٠ شهریور، ساعت ١٧:٣٠
📌 ولنجک، زمین چمن دانشگاه شهیدبهشتی
🕊 آوای صلح در مستطیل سبز
⚽️ با حضور ٢٢ تیم فوتبال کودکان و نوجوانان مناطق حاشیه سراسر کشور
📅 جمعه ١٠ شهریور، ساعت ١٧:٣٠
📌 ولنجک، زمین چمن دانشگاه شهیدبهشتی
من فدای تو
به جای همه گل ها
تو بخند ❤️
#خنده نوجوان فوتبالیست در دور مقدماتی مسابقات لیگ پرشین ۹۶
#شادمانه_ها
🆔 @imamalisociety
به جای همه گل ها
تو بخند ❤️
#خنده نوجوان فوتبالیست در دور مقدماتی مسابقات لیگ پرشین ۹۶
#شادمانه_ها
🆔 @imamalisociety
Forwarded from باشگاه ورزشی پرشین
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
✅کودک مهاجر افغانستانی (امام): از لیگ پرشین حمایت کنیم.
⬅️امام از بازیکنان تیم پرشین فرحزاد جمعیت امام علی بود.
⬅️او حالا یک لژیونر در باشگاههای آلمان است و از خاطرات نخستین دوره #لیگ_پرشین می گوید.
⬅️امام از بازیکنان تیم پرشین فرحزاد جمعیت امام علی بود.
⬅️او حالا یک لژیونر در باشگاههای آلمان است و از خاطرات نخستین دوره #لیگ_پرشین می گوید.
☘️ بذری که با دستان کوچکت کاشتهای
به ثمر مینشیند
و امیدی را در دلم زنده میکند
امید به رویش تو
🏡 پروژه مشارکتی "کاشت گیاهان" برای کودکان خانه ایرانی سرآسیاب جمعیت امام علی،
از شناخت و انتخاب بذر تا تزیین گلدان و باغچه، کاشت، نگهداری و آبیاری گیاهان
goo.gl/NqUwbB
〰〰〰〰〰〰〰
🆔 @imamalisociety
به ثمر مینشیند
و امیدی را در دلم زنده میکند
امید به رویش تو
🏡 پروژه مشارکتی "کاشت گیاهان" برای کودکان خانه ایرانی سرآسیاب جمعیت امام علی،
از شناخت و انتخاب بذر تا تزیین گلدان و باغچه، کاشت، نگهداری و آبیاری گیاهان
goo.gl/NqUwbB
〰〰〰〰〰〰〰
🆔 @imamalisociety