This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
📌جلسات همفکری اعضای خانه ایرانی علم قلعه ساختمان مشهد با موضوع نقد، بررسی و برنامه ریزی فعالیت های این مرکز
🆔 @imamalisociety
🆔 @imamalisociety
🔹دلهره شنبه در دلم است. آن همه مشق و جدول ضرب و معلم نامهربان که مسالههایی سخت میگوید. از تاجرهای فرش فروش، روغن فروش و پارچه فروش. هیچ وقت نمی گوید حمالی بود که فلان مقدار بار برداشت. زن رختشویی بود که روزی چند رخت میشست. همیشه میگوید تاجری بود ... روغن فروشی بود که ... آهن فروشی بود که ... برنج و گندم فروشی بود که ... اگر از بیچارهها مساله بگوید سادهتر است. چون بیچاره ها پول و داراییشان کم است و مساله شان زود حل میشود. ما چه گناهی کردهایم که پول به کاغذ و مداد بدهیم و سود و زیان پولدارها را مفتکی براشان حل بکنیم.
⬅️ از کتاب سالهای ابری، نوشته علی اشرف درویشیان
◾️جمعیت امام علی درگذشت علی اشرف درویشیان نویسنده بزرگ و پژوهشگر حوزه ادبیات را به عموم جامعه و بخصوص جامعه ادبی و خانواده آن مرحوم تسلیت عرض می نماید.
goo.gl/9WAkiG
〰〰〰〰〰〰〰
🆔 @imamalisociety
⬅️ از کتاب سالهای ابری، نوشته علی اشرف درویشیان
◾️جمعیت امام علی درگذشت علی اشرف درویشیان نویسنده بزرگ و پژوهشگر حوزه ادبیات را به عموم جامعه و بخصوص جامعه ادبی و خانواده آن مرحوم تسلیت عرض می نماید.
goo.gl/9WAkiG
〰〰〰〰〰〰〰
🆔 @imamalisociety
Forwarded from پادکست شورمس
حالا که میتونیم حتی با ۲۰ هزار تومن یا اشتراک گذاری یه پست، در نجات جان یک انسان سهیم بشیم، دریغ نکنیم!
life.sosapoverty.org
لینک پرداخت
donate.sosapoverty.org/life
شماره کارت
۶۱۰۴۳۳۷۹۸۱۷۶۷۰۸۸
life.sosapoverty.org
لینک پرداخت
donate.sosapoverty.org/life
شماره کارت
۶۱۰۴۳۳۷۹۸۱۷۶۷۰۸۸
#نیایش
در گندم زار گیسوان دخترک فال فروش
مستانه می دوم
گندم زار را ز هجوم ملخ های دردآور
دمی رهایی نیست
همچنان اما
آفریننده و زیباست
سکوت گیاه وار است
در خرد شدن زیر پای عابران
و آفرینشی ققنوس وار
پس از هر بار خاکستر شدن
پروردگارا
مرا ز عابران و قاصدان درد و رنجشان قرار مده
تا در آفرینش هر روزه شان
مرا نیز شاید دوباره زیباتر
بیافرینند
#نگاهی_به_آسمان
📸 دخترکان خردسال خانه ایرانی لب خط؛ آنها که سرمای شب های زمستان چهارراه لب خط، در هنگامه ی فال فروشی و دست فروشی، بی رحمانه بر تن نحیفشان می تازد.
goo.gl/pEHvQB
〰〰〰〰〰〰
🆔 @imamalisociety
در گندم زار گیسوان دخترک فال فروش
مستانه می دوم
گندم زار را ز هجوم ملخ های دردآور
دمی رهایی نیست
همچنان اما
آفریننده و زیباست
سکوت گیاه وار است
در خرد شدن زیر پای عابران
و آفرینشی ققنوس وار
پس از هر بار خاکستر شدن
پروردگارا
مرا ز عابران و قاصدان درد و رنجشان قرار مده
تا در آفرینش هر روزه شان
مرا نیز شاید دوباره زیباتر
بیافرینند
#نگاهی_به_آسمان
📸 دخترکان خردسال خانه ایرانی لب خط؛ آنها که سرمای شب های زمستان چهارراه لب خط، در هنگامه ی فال فروشی و دست فروشی، بی رحمانه بر تن نحیفشان می تازد.
goo.gl/pEHvQB
〰〰〰〰〰〰
🆔 @imamalisociety
🌀پیچیدگی های تحصیل کودکان و نوجوانان در مناطق حاشیه نشین
🔹دو سال پیش بود که یکی از نوجوانان یکی از محلات حاشیه نشین تهران را که دو سه سالی می شد ترک تحصیل کرده و به کار مشغول بود در مدرسه ثبت نام کردم. پسرک یک سال از مرگ مادرش می گذشت. با پدر، نامادری و سه فرزند کوچکتر از خودش در یک خانه زندگی می کرد. سال اول می گذشت و او از کتک های گاه و بیگاه پدرش به بهانه های مختلف شکایت می کرد. با صحبت های رودررو و تلفنی سعی در بهبود رابطه پدر و پسر داشتم. سال تحصیلی می رفت که به سلامت تمام شود اما در روز آخرین امتحان خردادماه، پدرش نیز در یک حادثه جان داد. در فاصله حدودا یک ساله، هم پدرش و هم مادرش را از دست داد و برای زندگی راهی خانه برادر بزرگترش شد. برادری که تنها ۲۳ سال داشت، دارای زن و یک بچه بود و از پس مخارج خودش هم برنمی آمد. حالا خرج تحصیل برادر کوچکتر و همینطور خرج زندگی او، برایش غوز بالای غوز بود.
🔹به هر ترتیبی بود سال دوم هم با قبولی او به پایان رسید. سالی که با غرزدن های مداوم مدیر و ناظم مدرسه همراه بود که از بی نظمی و شیطنت های او شکایت می کردند. پسرک اما تنها بود و در نبود هیچ حامی قرص و محکم، کجدار و مریز درسش را می خواند و قبول خرداد شد. اما عدم وجود الگوهای مناسب در این محلات، او را به سمت و سوی خوبی نمی کشاند. در یک تصادف در تابستان گذشته، ضربات سختی به دست، پا و سرش وارد آمد اما با شانس زیاد، از اتفاق ناگوار بزرگتر گریخت. دستش همچنان در گچ است. برادرش که اوضاع مساعدی ندارد از او خواست مدرسه نرود و سر کار برگردد. پس از صحبت با برادر بزرگتر و تهیه روپوش مدرسه که توانایی تهیه آن را نداشت و مدیر مدرسه به همین دلیل از حضورش در مدرسه ممانعت می کرد، دوباره به مدرسه بازگردانده شد؛ اما بگومگوی او با نامادری اش که او را برای حضور منظم تر در مدرسه ترغیب می کرد دوباره او را از مدرسه دور کرد.
🔹اگرچه این مورد، یک مورد نسبتا حاد با مجموعه ای از مسایل و مشکلات در یک بازه زمانی دوساله است اما می توان مشکلاتش را نماینده ی مجموعه ی مسائلی دانست که راه را برای تحصیل یک کودک یا نوجوان در این محلات با پیچیدگی های فراوان همراه می کند. پیچیدگی هایی که تنها یکی از آنها در نبود هیچ فرد حامی، می تواند منجر به ترک مدرسه و آینده ای متفاوت برای او شود. فوت پدر یا مادر یا هر دو و نداشتن حامی مالی و معنوی، مشکلات فرهنگی فراوان و عدم توانایی در برقراری ارتباط صحیح با کودکان و نوجوانان توسط والدین (که البته مشکلات مالی و اثرات روانی ناشی از آن در این مساله بی تاثیر نیست)، عدم وجود برادر، خواهر یا اقوامی که نقش حامی را برای او ایفا کنند، بیماری پدر یا مادر و مخارج سنگین مربوط به آن، عدم وجود الگوهای مناسب اخلاقی و رفتاری در محیط زندگی یا در بین اعضای فامیل، ازدواج زودهنگام پسران و دختران متاثر از سنت های نادرست، وارد شدن به محیط کار در سنین پایین، برخورد سخت و خشن برخی مسئولین مدارس برای مسائل پیش پا افتاده همچون نداشتن روپوش مخصوص، عدم نظارت مراکز آموزش و پرورش بر عملکرد مسئولین مدارس، عدم وجود ساختار حمایتی برای کودکان و نوجوانان با شرایط خاص خانوادگی و مالی در سیستم آموزش و پرورش، از بین رفتن روحیه ی کمک در جهت ساختن آینده ای بهتر برای این افراد و رها ساختن آنها از آینده ای پرخطر توسط همه دست اندرکاران امر، همه و همه مجموعه عواملی هستند که یک کودک یا نوجوان را در محلات حاشیه نشین از مدرسه و محیط آموزش دور می کند. هر چه از مدرسه دورتر می شوند، به محیط های خشن تر کار و بالطبع آن راه های خلاف نزدیکتر می گردند.
#تحصیل_حق_همه_کودکان_است
goo.gl/ZQq3X6
〰〰〰〰〰〰
🆔 @imamalisociety
🔹دو سال پیش بود که یکی از نوجوانان یکی از محلات حاشیه نشین تهران را که دو سه سالی می شد ترک تحصیل کرده و به کار مشغول بود در مدرسه ثبت نام کردم. پسرک یک سال از مرگ مادرش می گذشت. با پدر، نامادری و سه فرزند کوچکتر از خودش در یک خانه زندگی می کرد. سال اول می گذشت و او از کتک های گاه و بیگاه پدرش به بهانه های مختلف شکایت می کرد. با صحبت های رودررو و تلفنی سعی در بهبود رابطه پدر و پسر داشتم. سال تحصیلی می رفت که به سلامت تمام شود اما در روز آخرین امتحان خردادماه، پدرش نیز در یک حادثه جان داد. در فاصله حدودا یک ساله، هم پدرش و هم مادرش را از دست داد و برای زندگی راهی خانه برادر بزرگترش شد. برادری که تنها ۲۳ سال داشت، دارای زن و یک بچه بود و از پس مخارج خودش هم برنمی آمد. حالا خرج تحصیل برادر کوچکتر و همینطور خرج زندگی او، برایش غوز بالای غوز بود.
🔹به هر ترتیبی بود سال دوم هم با قبولی او به پایان رسید. سالی که با غرزدن های مداوم مدیر و ناظم مدرسه همراه بود که از بی نظمی و شیطنت های او شکایت می کردند. پسرک اما تنها بود و در نبود هیچ حامی قرص و محکم، کجدار و مریز درسش را می خواند و قبول خرداد شد. اما عدم وجود الگوهای مناسب در این محلات، او را به سمت و سوی خوبی نمی کشاند. در یک تصادف در تابستان گذشته، ضربات سختی به دست، پا و سرش وارد آمد اما با شانس زیاد، از اتفاق ناگوار بزرگتر گریخت. دستش همچنان در گچ است. برادرش که اوضاع مساعدی ندارد از او خواست مدرسه نرود و سر کار برگردد. پس از صحبت با برادر بزرگتر و تهیه روپوش مدرسه که توانایی تهیه آن را نداشت و مدیر مدرسه به همین دلیل از حضورش در مدرسه ممانعت می کرد، دوباره به مدرسه بازگردانده شد؛ اما بگومگوی او با نامادری اش که او را برای حضور منظم تر در مدرسه ترغیب می کرد دوباره او را از مدرسه دور کرد.
🔹اگرچه این مورد، یک مورد نسبتا حاد با مجموعه ای از مسایل و مشکلات در یک بازه زمانی دوساله است اما می توان مشکلاتش را نماینده ی مجموعه ی مسائلی دانست که راه را برای تحصیل یک کودک یا نوجوان در این محلات با پیچیدگی های فراوان همراه می کند. پیچیدگی هایی که تنها یکی از آنها در نبود هیچ فرد حامی، می تواند منجر به ترک مدرسه و آینده ای متفاوت برای او شود. فوت پدر یا مادر یا هر دو و نداشتن حامی مالی و معنوی، مشکلات فرهنگی فراوان و عدم توانایی در برقراری ارتباط صحیح با کودکان و نوجوانان توسط والدین (که البته مشکلات مالی و اثرات روانی ناشی از آن در این مساله بی تاثیر نیست)، عدم وجود برادر، خواهر یا اقوامی که نقش حامی را برای او ایفا کنند، بیماری پدر یا مادر و مخارج سنگین مربوط به آن، عدم وجود الگوهای مناسب اخلاقی و رفتاری در محیط زندگی یا در بین اعضای فامیل، ازدواج زودهنگام پسران و دختران متاثر از سنت های نادرست، وارد شدن به محیط کار در سنین پایین، برخورد سخت و خشن برخی مسئولین مدارس برای مسائل پیش پا افتاده همچون نداشتن روپوش مخصوص، عدم نظارت مراکز آموزش و پرورش بر عملکرد مسئولین مدارس، عدم وجود ساختار حمایتی برای کودکان و نوجوانان با شرایط خاص خانوادگی و مالی در سیستم آموزش و پرورش، از بین رفتن روحیه ی کمک در جهت ساختن آینده ای بهتر برای این افراد و رها ساختن آنها از آینده ای پرخطر توسط همه دست اندرکاران امر، همه و همه مجموعه عواملی هستند که یک کودک یا نوجوان را در محلات حاشیه نشین از مدرسه و محیط آموزش دور می کند. هر چه از مدرسه دورتر می شوند، به محیط های خشن تر کار و بالطبع آن راه های خلاف نزدیکتر می گردند.
#تحصیل_حق_همه_کودکان_است
goo.gl/ZQq3X6
〰〰〰〰〰〰
🆔 @imamalisociety
Forwarded from پادکست شورمس
✅ نامه مادر میثم به همه شما همراهان و خیرین عزیز و درخواست او برای کمک به عباس و میثم:
سلام به هموطنان گرامی اینجانب مادر میثم هستم. نمیدونم با چه زبونی از شما عزیزان دلسوز و نیکوکار تشکر کنم با دیدن واریزی کمکهاتون که باعث آزادی علیرضا از قصاص شدید اشک از چشمانم جاری شد. اجرتون با سیدالشهدا. منم مادری چشم انتظار هستم. امیدوارم با کمکهای بی دریغ خود باعث آزادی عباس و میثم هم بشید و امید دوباره زندگی کردن به این دو جوان هم بدید.
goo.gl/Anv3Zc
〰〰〰〰〰
🔸 مشارکت تکتک ما سرنوشتساز است! سهیم شویم و دیگران را همراه کنیم:
life.sosapoverty.org
لینک پرداخت
donate.sosapoverty.org/life
شماره کارت
۶۱۰۴۳۳۷۹۸۱۷۶۷۰۸۸
🆔 @eventias
سلام به هموطنان گرامی اینجانب مادر میثم هستم. نمیدونم با چه زبونی از شما عزیزان دلسوز و نیکوکار تشکر کنم با دیدن واریزی کمکهاتون که باعث آزادی علیرضا از قصاص شدید اشک از چشمانم جاری شد. اجرتون با سیدالشهدا. منم مادری چشم انتظار هستم. امیدوارم با کمکهای بی دریغ خود باعث آزادی عباس و میثم هم بشید و امید دوباره زندگی کردن به این دو جوان هم بدید.
goo.gl/Anv3Zc
〰〰〰〰〰
🔸 مشارکت تکتک ما سرنوشتساز است! سهیم شویم و دیگران را همراه کنیم:
life.sosapoverty.org
لینک پرداخت
donate.sosapoverty.org/life
شماره کارت
۶۱۰۴۳۳۷۹۸۱۷۶۷۰۸۸
🆔 @eventias
🔸پنجشنبه، چهارم آبان ماه، جلسه مشاوره انتخاب رشته برای نوجوانان پایه دهم خانه ایرانی سعدی (شیراز) در مرکز مشاوره تحصیلی آموزش و پرورش فارس برگزار گردید.
🆔 @imamalisociety
🆔 @imamalisociety
Forwarded from باشگاه هواداران جمعیت امام علی
🎥 نمایش فیلم مستند «اینجا زورآباد است»
⬅️ به مناسبت روز جهانی شهرها
🎬 با حضور پروین قاسمی کارگردان و نیما مختاریان فعال اجتماعی
🕖سهشنبه ۹آبان، ساعت۱۷
📍میدان انقلاب،کارگرجنوبی،کوچه مهدیزاده،پ۲۴
⬅️ به مناسبت روز جهانی شهرها
🎬 با حضور پروین قاسمی کارگردان و نیما مختاریان فعال اجتماعی
🕖سهشنبه ۹آبان، ساعت۱۷
📍میدان انقلاب،کارگرجنوبی،کوچه مهدیزاده،پ۲۴
Forwarded from پادکست شورمس
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
👆صحبتهای خواهر عباس خطاب به همه مردم و نیکوکاران عزیز
و درخواست یاری او برای نجات جان عباس
عباس تنها تا ۱۸ آبان فرصت دارد:
life.sosapoverty.org
لینک پرداخت
donate.sosapoverty.org/life
🆔 @eventias
و درخواست یاری او برای نجات جان عباس
عباس تنها تا ۱۸ آبان فرصت دارد:
life.sosapoverty.org
لینک پرداخت
donate.sosapoverty.org/life
🆔 @eventias
جمعیت امام علی
⭕️ نادیده کوچک ✳️ بیست و هفتمین نوشته از سلسله یادداشتهای هفتگی شارمین میمندینژاد، مؤسس جمعیت امام علی، در روزنامه شرق تنها آن روز دیده شد که در کنار حوض گِل، وقتی که همسن و سالانش او را میزدند، در گردنکشیای سخت و جانکاه، چاقوی نیمشُسته آشپزخانه را…
⭕️ زنجیرِ تو بر شانههایمان
✳️ بیست و هشتمین نوشته از سلسله یادداشتهای هفتگی شارمین میمندینژاد، مؤسس جمعیت امام علی، در روزنامه شرق
آیا من بر مظلومیت تو میگریم یا دود این اسپندهای ریخته بر آتش چشمانم را میسوزاند؟ تو در ردیف اول نشستهای، ناگهان بهارت زمستان شده، غم در قاب نگاهت، غرقابه اشک گشته و رنگ هر آبرو از رویت ریخته. تو در آغاز، تمام شدهای و به جُرم قتل، در پایان یکی از این شبها، محکوم به اعدام هستی تا سحرگاهانمان را بی تو، امن و آرام کنیم. مگر آن که من در این شبِ تاریک، خونبهای تو را با کمک مردمم، جمع کنم و پیشکشِ اولیای دمت گردانم. سال ۱۳۸۶ است. قدِ عقلم مرا به این هیأت آورده که همه حسرتشان آن است که در روزِ یاوری و هل من ناصر نبوده اند؛ پس حتم یاریام خواهند کرد. همه جا را دود گرفته است.
از دود منقلهای هیأت، به آن زیرزمین تنگ و گود میروم که به اصطلاح، کارگاه کار کودکان است. سه حوضچه به شکل تنور، چنبره زده بر منبعی از گرما، قرار است ذوبکننده آت و آشغالها و زائدات شهرمان باشد تا سر آخر، از این حوضها، مواد بُنجل و کمقیمتی به وجود بیاید. هنوز آن روز، پیش چشمانم است؛ آن روز که برای گرفتن رضایت از اولیای دم تو که ردیف اول نشستهای، به آن دخمه هولناک رفته بودم که با لُپلُپه عبثِ پنکه ای فرسوده، اندکی باددار شده بود. بلوایِ دود و آتش و گرما... درست انگار وارد تعریف دوزخی شده بودم که قرآن از آن سخن میگوید:
آنها در ميان بادهاي كشيده و آب سوزان قرار دارند
و در سايه دودهای متراكم و آتش زا
سايهای كه نه خنك است و نه مفيد
(آیات ۴۲ الی ۴۴ سوره واقعه)
چند کودک افغان و ایرانیِ صورتسوخته، بر سر آن حوضچهها با پارویی، سطل و مشماهای بازیافتی را در حوض هم میزدند. با هر چرخش پارو، پلاستیکها در هم چروک و مچاله و آب میشدند. بوی مشمئزکننده زباله به همراه مواد شیمیایی شدیدا تو را میآزرد. جرم این کودکان چیست جز تاب نیاوردن فقر به همتِ کارِ معصومانهشان در آن جهنم؟
میگفتند گناهکاری؛ پسر صاحبکارِ کارگاهت را به ضربه پارویی کُشتهای. من عکس آن پسر مقتولِ درشتاندامِ صاحبکار را میبینم که به هر زیرگیریای میتوانست بر دوش نحیف این کودکان غریب و بیکس بنشیند و صورتهای خیس از عرقشان را لهیدهخمیری چسبیده بر سنگپوشِ کفِ آن تنورِ دخمه کند و شرش را بر جان آنان بریزد.
چه همهمه و غوغا و هیاهویی است در این هیأت. به مختصرِ قوریِ چایِ فقیرانهای میتوان ارادت خود را به رخ کشید و بهشتی شد، در شهری که دخمه های پنهانی برای جهنم کردن زندگی کودکانِ بیکساش دارد.
صدای زنجیر زدنِ دستهای عزادار، یادآور صدای دستبند و پابند غل و زنجیر پاهای توست که از ردیف اول به آن راهروی تنگ و طولانی زیر هشت قدم میگذاشتی. همانجا بود که هر بار فریاد میزدی: من او را کُشتم چون میخواست به من تجاوز کند. تو در آن دالان تنگ انتظار مرگ ، فریاد شدی و من در این هیأت، برای جمع آوری پول خونت، بر پیران این هیأت، فریاد میشوم که:
گناه او چیست که پدر از دست داده و ما او را به دست نیاوردهایم، فقیر و گرسنه شده است و ظرف غذایی از ما به او نرسیده، بهشتِ کودکیاش به دوزخِ کارگاه زیرزمینی دوخته شده و چشم مسئولیت و مسئولانمان پیگیرش نشده، یاری خواسته، یاریاش نکرده ایم، و اینک همه او را قاتل میخوانیم و متهم ردیف اول. مگر ما حسینی نیستیم؟ کداممان در کدام ردیفِ زندگیِ این کودک قرار داشته است که او را همردیف دزدان و قاتلان و اراذل میکنیم؟
آقایان!
نه به زنجیرزنی است، نه به کِل کشیدنِ در کوچه ها؛ نه به دود کردن این اسپندِ بی دلیل بر سر خیابانها و نه قیمه و قرمه و قوری چای دادن به سیران شهر. من نباید سر به سرِ سنگ بکوبم. اگر به فردوسِ ملاقات او دل بسته اید، کودکی را به دوزخِ تنهاییِ این شهر، تنها نگذارید.
تو لحظهای در آن دالان تنگ میماندی به امیدِ آن که قدمی برنداری تا صدای زنجیرهای اسارتت، گوشَت را نیازارد و به آنی، آزادی را در مخیله سکوتت بیاوری و من به آنی در آن سکوتِ هیأت، از زنجیرهای فروافتاده، امیدی گرفتم که شاید کمک و حرکتی نه برای دیروز تو و امثال تو، بلکه برای امروزِ مرگت و قصاصت، اتفاق افتد و کسی به پول خوردهای مرا در خونبهایِ تو یاری کند. اما عبث بود این پندارم. زنجیرهایِ سرزنش دوباره بر هوا شدند و بر دوشها فرود آمدند. تو با زنجیرهای پایت به راهت ادامه بده... سکوت شِکَن که این سکوت بیفایده است.
آيا سيراب ساختن حاجيان و آباد كردن مسجد الحرام را همانند [كار] كسى پنداشته ايد كه به خدا و روز بازپسين ايمان آورده و در راه خدا جهاد مى كند [نه اين دو] نزد خدا يكسان نيستند و خدا بيدادگران را هدايت نخواهد كرد (آیه ۱۹ سوره توبه)
🌐 منبع: روزنامه شرق (یکشنبه ۷ آبان ٩۶)
➡️ sharghdaily.ir/News/144707
〰〰〰〰〰〰〰
🆔 @imamalisociety
✳️ بیست و هشتمین نوشته از سلسله یادداشتهای هفتگی شارمین میمندینژاد، مؤسس جمعیت امام علی، در روزنامه شرق
آیا من بر مظلومیت تو میگریم یا دود این اسپندهای ریخته بر آتش چشمانم را میسوزاند؟ تو در ردیف اول نشستهای، ناگهان بهارت زمستان شده، غم در قاب نگاهت، غرقابه اشک گشته و رنگ هر آبرو از رویت ریخته. تو در آغاز، تمام شدهای و به جُرم قتل، در پایان یکی از این شبها، محکوم به اعدام هستی تا سحرگاهانمان را بی تو، امن و آرام کنیم. مگر آن که من در این شبِ تاریک، خونبهای تو را با کمک مردمم، جمع کنم و پیشکشِ اولیای دمت گردانم. سال ۱۳۸۶ است. قدِ عقلم مرا به این هیأت آورده که همه حسرتشان آن است که در روزِ یاوری و هل من ناصر نبوده اند؛ پس حتم یاریام خواهند کرد. همه جا را دود گرفته است.
از دود منقلهای هیأت، به آن زیرزمین تنگ و گود میروم که به اصطلاح، کارگاه کار کودکان است. سه حوضچه به شکل تنور، چنبره زده بر منبعی از گرما، قرار است ذوبکننده آت و آشغالها و زائدات شهرمان باشد تا سر آخر، از این حوضها، مواد بُنجل و کمقیمتی به وجود بیاید. هنوز آن روز، پیش چشمانم است؛ آن روز که برای گرفتن رضایت از اولیای دم تو که ردیف اول نشستهای، به آن دخمه هولناک رفته بودم که با لُپلُپه عبثِ پنکه ای فرسوده، اندکی باددار شده بود. بلوایِ دود و آتش و گرما... درست انگار وارد تعریف دوزخی شده بودم که قرآن از آن سخن میگوید:
آنها در ميان بادهاي كشيده و آب سوزان قرار دارند
و در سايه دودهای متراكم و آتش زا
سايهای كه نه خنك است و نه مفيد
(آیات ۴۲ الی ۴۴ سوره واقعه)
چند کودک افغان و ایرانیِ صورتسوخته، بر سر آن حوضچهها با پارویی، سطل و مشماهای بازیافتی را در حوض هم میزدند. با هر چرخش پارو، پلاستیکها در هم چروک و مچاله و آب میشدند. بوی مشمئزکننده زباله به همراه مواد شیمیایی شدیدا تو را میآزرد. جرم این کودکان چیست جز تاب نیاوردن فقر به همتِ کارِ معصومانهشان در آن جهنم؟
میگفتند گناهکاری؛ پسر صاحبکارِ کارگاهت را به ضربه پارویی کُشتهای. من عکس آن پسر مقتولِ درشتاندامِ صاحبکار را میبینم که به هر زیرگیریای میتوانست بر دوش نحیف این کودکان غریب و بیکس بنشیند و صورتهای خیس از عرقشان را لهیدهخمیری چسبیده بر سنگپوشِ کفِ آن تنورِ دخمه کند و شرش را بر جان آنان بریزد.
چه همهمه و غوغا و هیاهویی است در این هیأت. به مختصرِ قوریِ چایِ فقیرانهای میتوان ارادت خود را به رخ کشید و بهشتی شد، در شهری که دخمه های پنهانی برای جهنم کردن زندگی کودکانِ بیکساش دارد.
صدای زنجیر زدنِ دستهای عزادار، یادآور صدای دستبند و پابند غل و زنجیر پاهای توست که از ردیف اول به آن راهروی تنگ و طولانی زیر هشت قدم میگذاشتی. همانجا بود که هر بار فریاد میزدی: من او را کُشتم چون میخواست به من تجاوز کند. تو در آن دالان تنگ انتظار مرگ ، فریاد شدی و من در این هیأت، برای جمع آوری پول خونت، بر پیران این هیأت، فریاد میشوم که:
گناه او چیست که پدر از دست داده و ما او را به دست نیاوردهایم، فقیر و گرسنه شده است و ظرف غذایی از ما به او نرسیده، بهشتِ کودکیاش به دوزخِ کارگاه زیرزمینی دوخته شده و چشم مسئولیت و مسئولانمان پیگیرش نشده، یاری خواسته، یاریاش نکرده ایم، و اینک همه او را قاتل میخوانیم و متهم ردیف اول. مگر ما حسینی نیستیم؟ کداممان در کدام ردیفِ زندگیِ این کودک قرار داشته است که او را همردیف دزدان و قاتلان و اراذل میکنیم؟
آقایان!
نه به زنجیرزنی است، نه به کِل کشیدنِ در کوچه ها؛ نه به دود کردن این اسپندِ بی دلیل بر سر خیابانها و نه قیمه و قرمه و قوری چای دادن به سیران شهر. من نباید سر به سرِ سنگ بکوبم. اگر به فردوسِ ملاقات او دل بسته اید، کودکی را به دوزخِ تنهاییِ این شهر، تنها نگذارید.
تو لحظهای در آن دالان تنگ میماندی به امیدِ آن که قدمی برنداری تا صدای زنجیرهای اسارتت، گوشَت را نیازارد و به آنی، آزادی را در مخیله سکوتت بیاوری و من به آنی در آن سکوتِ هیأت، از زنجیرهای فروافتاده، امیدی گرفتم که شاید کمک و حرکتی نه برای دیروز تو و امثال تو، بلکه برای امروزِ مرگت و قصاصت، اتفاق افتد و کسی به پول خوردهای مرا در خونبهایِ تو یاری کند. اما عبث بود این پندارم. زنجیرهایِ سرزنش دوباره بر هوا شدند و بر دوشها فرود آمدند. تو با زنجیرهای پایت به راهت ادامه بده... سکوت شِکَن که این سکوت بیفایده است.
آيا سيراب ساختن حاجيان و آباد كردن مسجد الحرام را همانند [كار] كسى پنداشته ايد كه به خدا و روز بازپسين ايمان آورده و در راه خدا جهاد مى كند [نه اين دو] نزد خدا يكسان نيستند و خدا بيدادگران را هدايت نخواهد كرد (آیه ۱۹ سوره توبه)
🌐 منبع: روزنامه شرق (یکشنبه ۷ آبان ٩۶)
➡️ sharghdaily.ir/News/144707
〰〰〰〰〰〰〰
🆔 @imamalisociety
⭕️ ۲۷ درصد زنان تهرانی، قربانی خشونت شدهاند
رییس مرکز توسعه، پیشگیری و درمان اعتیاد سازمان بهزیستی کشور:
❗️۲۷ درصد از زنان تهرانی ۱۹ تا ۴۹ ساله در پژوهشی که به تازگی در تهران توسط اساتید دانشگاه علوم بهزیستی و توانبخشی انجام شده اظهار کرده بودند که در یک سال اخیر مورد خشونت همسرانشان قرار گرفته اند.
❗️میزان خشونت جسمی شدید که منجر به ضرب و جرح در زنان شده ۱/۴ درصد بوده است.
❗️۹ درصد از زنان خشونت عاطفی را به شکل خیلی زیاد و زیاد تجربه کرده اند.
❗️خشونت کلامی، رقمی نزدیک به ۷/۹ درصد را میان زنان تهرانی نشان میدهد
❗️این پژوهش خشونت جنسی را نیز در حدود ۵/۴ درصد برآورد کرده است.
❗️زنان ایرانی هنوز نمی دانند باید موارد خشونت را به کجا گزارش کنند و ممکن است نگاه سنتی باعث شود آنان فکر کنند خشونت بخشی از زندگیشان است که باید آن را تحمل کنند.
منبع: ایسنا
#خشونت_علیه_زنان
#صدای_زنان_خشونت_دیده
📸 صحنه ای از فیلم "مَلی و راه های نرفته اش" به کارگردانی و نویسندگی تهمینه میلانی
goo.gl/AhQwCj
〰〰〰〰〰〰
🆔 @imamalisociety
رییس مرکز توسعه، پیشگیری و درمان اعتیاد سازمان بهزیستی کشور:
❗️۲۷ درصد از زنان تهرانی ۱۹ تا ۴۹ ساله در پژوهشی که به تازگی در تهران توسط اساتید دانشگاه علوم بهزیستی و توانبخشی انجام شده اظهار کرده بودند که در یک سال اخیر مورد خشونت همسرانشان قرار گرفته اند.
❗️میزان خشونت جسمی شدید که منجر به ضرب و جرح در زنان شده ۱/۴ درصد بوده است.
❗️۹ درصد از زنان خشونت عاطفی را به شکل خیلی زیاد و زیاد تجربه کرده اند.
❗️خشونت کلامی، رقمی نزدیک به ۷/۹ درصد را میان زنان تهرانی نشان میدهد
❗️این پژوهش خشونت جنسی را نیز در حدود ۵/۴ درصد برآورد کرده است.
❗️زنان ایرانی هنوز نمی دانند باید موارد خشونت را به کجا گزارش کنند و ممکن است نگاه سنتی باعث شود آنان فکر کنند خشونت بخشی از زندگیشان است که باید آن را تحمل کنند.
منبع: ایسنا
#خشونت_علیه_زنان
#صدای_زنان_خشونت_دیده
📸 صحنه ای از فیلم "مَلی و راه های نرفته اش" به کارگردانی و نویسندگی تهمینه میلانی
goo.gl/AhQwCj
〰〰〰〰〰〰
🆔 @imamalisociety
Forwarded from جمعیت امام علی (ع) دانشگاه شریف
📣 #برنامه
💙 تدریس عشق 💙
🤝 طرح همیاری دانش آموزان مناطق محروم
🗓 سهشنبه ۹ آبان، ساعت ۱۷ الی ۱۹
📌 سالن برقعی دانشکده عمران
☑️ ورود برای عموم آزاد است!
🆔 @Sharifias
💙 تدریس عشق 💙
🤝 طرح همیاری دانش آموزان مناطق محروم
🗓 سهشنبه ۹ آبان، ساعت ۱۷ الی ۱۹
📌 سالن برقعی دانشکده عمران
☑️ ورود برای عموم آزاد است!
🆔 @Sharifias
🔸کودکان خانه علم پاکدشت در حال گذراندن دوره مهارت های زندگی هستند.
دوره ای که در طی آن کودکان با مهارت هایی از جمله آشنایی با هیجانها و عواطف، خودشناسی و ... آشنا می شوند.
🆔 @imamalisociety
دوره ای که در طی آن کودکان با مهارت هایی از جمله آشنایی با هیجانها و عواطف، خودشناسی و ... آشنا می شوند.
🆔 @imamalisociety
Forwarded from پادکست شورمس
⭕️ گفتگوهای مددکار جمعیت امام علی و عباس
#صحنه_چهارم
▪️نفسی دوباره...
🔻یکی از دوستان عباس پیشش میاد و میگه یکی از هم بندیاشون ازش کاغذ و قلم خواست تا نامه ای بنویسه، عباس میپرسه نامه چی بوده، که دوستش میگه نامه شبیه یک وصیت نامه بوده.
عباس به محض شنیدن این جمله خودش رو به اتاق هم بندیش میرسونه اما متوجه میشه که اتاق خالیه و کسی در اتاق نیست.
عباس سریع به سمت حمام روانه میشود
(اکثر خودکشیها در حمام انجام میشده، زندانیان خودشون رو به لوله سقف آویزان میکردند)
آن روز حمام زندان تعطیل بود، عباس به همراه چند نفر درب حمام را شکسته و هم بندیش را در حال خودکشی میبیند به سراغش میرود و به کمک بقیه افراد جلوی خودکشیش را می گیرد. هم بندیش را به بیمارستان منتقل می کنند و پس از چند روز با بازگشت سلامتیش به زندان بر میگردد.
با گذشت چند ماه با رضایت اولیای دم هم بندی عباس آزاد میشود، کسی که هر بار در تماس به عباس به او میگوید زندگیش را مدیون عباس است.
عباس این خاطرات را برایم نقل میکند و صدایش میلرزد...
🌐 life.sosapoverty.org
🆔 @eventias
〰〰〰〰〰
goo.gl/Gt5hWE
#صحنه_چهارم
▪️نفسی دوباره...
🔻یکی از دوستان عباس پیشش میاد و میگه یکی از هم بندیاشون ازش کاغذ و قلم خواست تا نامه ای بنویسه، عباس میپرسه نامه چی بوده، که دوستش میگه نامه شبیه یک وصیت نامه بوده.
عباس به محض شنیدن این جمله خودش رو به اتاق هم بندیش میرسونه اما متوجه میشه که اتاق خالیه و کسی در اتاق نیست.
عباس سریع به سمت حمام روانه میشود
(اکثر خودکشیها در حمام انجام میشده، زندانیان خودشون رو به لوله سقف آویزان میکردند)
آن روز حمام زندان تعطیل بود، عباس به همراه چند نفر درب حمام را شکسته و هم بندیش را در حال خودکشی میبیند به سراغش میرود و به کمک بقیه افراد جلوی خودکشیش را می گیرد. هم بندیش را به بیمارستان منتقل می کنند و پس از چند روز با بازگشت سلامتیش به زندان بر میگردد.
با گذشت چند ماه با رضایت اولیای دم هم بندی عباس آزاد میشود، کسی که هر بار در تماس به عباس به او میگوید زندگیش را مدیون عباس است.
عباس این خاطرات را برایم نقل میکند و صدایش میلرزد...
🌐 life.sosapoverty.org
🆔 @eventias
〰〰〰〰〰
goo.gl/Gt5hWE
تار و پود دردهایشان را به هم گره می زنند
چله های غصه هایشان را به دار می کشند
و لبخند می زنند با امید
تا با دستانشان، زندگی را بسازند
🍀افتتاح خانه اشتغال جمعیت امام علی در بوشهر
🆔 @imamalisociety
چله های غصه هایشان را به دار می کشند
و لبخند می زنند با امید
تا با دستانشان، زندگی را بسازند
🍀افتتاح خانه اشتغال جمعیت امام علی در بوشهر
🆔 @imamalisociety