Forwarded from قربانیان خاموش
🔈 سمینار کودک آزاری در سکونتگاههای فقیرنشین
🕙 شنبه و یکشنبه ۲۸و ۲۹بهمن ساعت۱۰ الی۱۸
📍دانشکده داروسازی دانشگاه تهران،آمفی تئاتر رازی
🌐 nochildabuse.sosapoverty.org
🆔 @nochildabuse
🕙 شنبه و یکشنبه ۲۸و ۲۹بهمن ساعت۱۰ الی۱۸
📍دانشکده داروسازی دانشگاه تهران،آمفی تئاتر رازی
🌐 nochildabuse.sosapoverty.org
🆔 @nochildabuse
جمعیت امام علی
⭕️ صراط سرزمینم ✳️ سی و سومین نوشته از سلسله یادداشتهای هفتگی شارمین میمندینژاد، مؤسس جمعیت امام علی، در روزنامه شرق یکی از روزهای زمستان سال ۱۳۸۲ بود. بر فراز پل عابر پیاده دیدمش که بر محور عصای عجز زیر بغلش میگشت. کت بزرگ خاکستری رنگش که در سر آستین…
⭕️ دانههای این شب
✳️ سی و چهارمین نوشته از سلسله یادداشتهای هفتگی شارمین میمندینژاد، مؤسس جمعیت امام علی، در روزنامه شرق
و تو چه دانی که گرسنگی چیست؟
دست نحیفی پشتم را می کوبد. برمی گردم و پیرزنی چُرده و پاره پوش را در پشت سرم می یابم. از من می خواهد که در آن تاریکی شب، همراهش شوم و به خانه اش روم. در کوچه هایی که سالهاست از ذهن شهر پاک شده است، به دنبال آن زن می روم. انگار واقعیت در انتهای این کوچه ها به خوابِ درد و گرسنگی رفته و همه چیز در حال حل شدن در سایه هاست؛ حتی بار و بندیلِ کیسه غذایی که بر دست دارم نیز سبک و بی مقدار شده. به خانه ای می رسم. سایه خانه ای است. مثال افلاطونیِ غارِ هول؛ ارواحوارهای سرد و تُهی. شبحِ خانه بی هیچ زندگی و نوری و یا تحرکی مختصر، دهن کجی می کند. پیرزن در می گشاید. تاریکیِ مطلق. صدای قدمهایت که در گودی فرو می شود. در آن عمق، پیرزن با آن کابوسِ ظلمات، سخن می گوید. چند خزش و جنبش. چند سَرَک کشیدن. اهالی خانه در گوشه و کنار، خود را در نشئگی و خماری مواد، غرق کرده اند.
چشم هایت که به تاریکی عادت می کنند، آن آدمهای به خاکستر نشسته و سراپا سیاه شده را می بینی که بی هیچ نشاطِ زندگی، فقط وجود دارند. انگار وهمی تلخ را عُق می زنی. کیسه غذا را در میان آن آدمیان پاره استخوانشده شبزده فرو می گذارم و قصد رفتن می کنم که سه جفت چشم از پشت این همه شکستگی به سویم طلوع می کنند. در آن دود و مهِ خاکستری رنگ، شفافیتِ چشمان کودکانه ای را تشخیص می دهم که به سرعت به سمتم می آیند. سه کودک دوره ام می کنند. از سر و کولم بالا می روند. ظرف یکبار مصرف غذای سرد شده ای به دست دارم. مرا با ظرف غذا، به میان خود می کشند. انگار رویایی بودم، وهمی، یا که کابوسی که به سرانگشتان کوچکشان به چنگِ واقعیت آمده ام. سخت و زمینگیر شدم. حقیقتی دهشتناک از معنای گرسنگیِ فرزندان سرزمینم، در این خانه های تاریک خواب زده بر وجودم آوار می شود. آن قدر گرسنه هستند که بی اختیار مجبور می شوم دستم را در غذای سرد، قاشق کنم و به دهانشان گذارم تا مبادا حتی به ثانیه ای دیگر بی غذا بمانند.
هستی کودکانه ای ضربان یافته و این تپشِ مستأصلِ معصومِ در گرداگردم، مرا در آن انتهای شب، به شدت بیچاره و غمزده می کند و زانوشکسته به مرکزِ این درد می افتم. خدایا ! چه می بینم؟ دانه به دانه برنجهای بر روی دستم را این طفلکان می خورند. حتی چربی ای که بر دستم نشسته را چندین بار زبان می زنند. آتش گرسنگیشان، خاموش شدنی نیست.
شمارش نفس هایشان که مرا تنگ گرفته است، هر لحظه بیشتر می شود. آن قدر با حرص و ولع غذای آن ظرف سرد را می خورند که به نظر می آید اولین باری است که در زندگی شان لب به چیزی زده اند. وقتی که مطمئن می شوند دیگر غذایی نمانده، مثل یکی سراب، در آن ظلمات، پنهان و گم می شوند؛ درست مثل این که اصلا کودکی در آن اتاق نبوده است. برمی خیزم. سر بر لحدِ سنگِ سختِ سرزمینم می کوبم که بی مهرِ اهورایی، کودکانم را تا بدین حد گرسنه و تنها گذاشته است. فریاد می شوم که این بودن را زیبنده نیست که سیریِ تو، رویایِ کودکی باشد و گرسنگیِ کودکی، تنها واقعیت و حقیقیت این دیارِ درد.
🌐 منبع: روزنامه شرق (پنجشنبه، ۵ بهمن ۹۶)
➡️ sharghdaily.ir/News/151085/
🔻 🔻 🔻
🆔 @imamalisociety
✳️ سی و چهارمین نوشته از سلسله یادداشتهای هفتگی شارمین میمندینژاد، مؤسس جمعیت امام علی، در روزنامه شرق
و تو چه دانی که گرسنگی چیست؟
دست نحیفی پشتم را می کوبد. برمی گردم و پیرزنی چُرده و پاره پوش را در پشت سرم می یابم. از من می خواهد که در آن تاریکی شب، همراهش شوم و به خانه اش روم. در کوچه هایی که سالهاست از ذهن شهر پاک شده است، به دنبال آن زن می روم. انگار واقعیت در انتهای این کوچه ها به خوابِ درد و گرسنگی رفته و همه چیز در حال حل شدن در سایه هاست؛ حتی بار و بندیلِ کیسه غذایی که بر دست دارم نیز سبک و بی مقدار شده. به خانه ای می رسم. سایه خانه ای است. مثال افلاطونیِ غارِ هول؛ ارواحوارهای سرد و تُهی. شبحِ خانه بی هیچ زندگی و نوری و یا تحرکی مختصر، دهن کجی می کند. پیرزن در می گشاید. تاریکیِ مطلق. صدای قدمهایت که در گودی فرو می شود. در آن عمق، پیرزن با آن کابوسِ ظلمات، سخن می گوید. چند خزش و جنبش. چند سَرَک کشیدن. اهالی خانه در گوشه و کنار، خود را در نشئگی و خماری مواد، غرق کرده اند.
چشم هایت که به تاریکی عادت می کنند، آن آدمهای به خاکستر نشسته و سراپا سیاه شده را می بینی که بی هیچ نشاطِ زندگی، فقط وجود دارند. انگار وهمی تلخ را عُق می زنی. کیسه غذا را در میان آن آدمیان پاره استخوانشده شبزده فرو می گذارم و قصد رفتن می کنم که سه جفت چشم از پشت این همه شکستگی به سویم طلوع می کنند. در آن دود و مهِ خاکستری رنگ، شفافیتِ چشمان کودکانه ای را تشخیص می دهم که به سرعت به سمتم می آیند. سه کودک دوره ام می کنند. از سر و کولم بالا می روند. ظرف یکبار مصرف غذای سرد شده ای به دست دارم. مرا با ظرف غذا، به میان خود می کشند. انگار رویایی بودم، وهمی، یا که کابوسی که به سرانگشتان کوچکشان به چنگِ واقعیت آمده ام. سخت و زمینگیر شدم. حقیقتی دهشتناک از معنای گرسنگیِ فرزندان سرزمینم، در این خانه های تاریک خواب زده بر وجودم آوار می شود. آن قدر گرسنه هستند که بی اختیار مجبور می شوم دستم را در غذای سرد، قاشق کنم و به دهانشان گذارم تا مبادا حتی به ثانیه ای دیگر بی غذا بمانند.
هستی کودکانه ای ضربان یافته و این تپشِ مستأصلِ معصومِ در گرداگردم، مرا در آن انتهای شب، به شدت بیچاره و غمزده می کند و زانوشکسته به مرکزِ این درد می افتم. خدایا ! چه می بینم؟ دانه به دانه برنجهای بر روی دستم را این طفلکان می خورند. حتی چربی ای که بر دستم نشسته را چندین بار زبان می زنند. آتش گرسنگیشان، خاموش شدنی نیست.
شمارش نفس هایشان که مرا تنگ گرفته است، هر لحظه بیشتر می شود. آن قدر با حرص و ولع غذای آن ظرف سرد را می خورند که به نظر می آید اولین باری است که در زندگی شان لب به چیزی زده اند. وقتی که مطمئن می شوند دیگر غذایی نمانده، مثل یکی سراب، در آن ظلمات، پنهان و گم می شوند؛ درست مثل این که اصلا کودکی در آن اتاق نبوده است. برمی خیزم. سر بر لحدِ سنگِ سختِ سرزمینم می کوبم که بی مهرِ اهورایی، کودکانم را تا بدین حد گرسنه و تنها گذاشته است. فریاد می شوم که این بودن را زیبنده نیست که سیریِ تو، رویایِ کودکی باشد و گرسنگیِ کودکی، تنها واقعیت و حقیقیت این دیارِ درد.
🌐 منبع: روزنامه شرق (پنجشنبه، ۵ بهمن ۹۶)
➡️ sharghdaily.ir/News/151085/
🔻 🔻 🔻
🆔 @imamalisociety
جمعیت امام علی pinned «⭕️ دانههای این شب ✳️ سی و چهارمین نوشته از سلسله یادداشتهای هفتگی شارمین میمندینژاد، مؤسس جمعیت امام علی، در روزنامه شرق و تو چه دانی که گرسنگی چیست؟ دست نحیفی پشتم را می کوبد. برمی گردم و پیرزنی چُرده و پاره پوش را در پشت سرم می یابم. از من می خواهد…»
🌀دادرسی ویژه کودکان بزهدیده
هدیه هدایت، وکیل پایهیک دادگستری
📌کودکآزاری در همه گروههای اجتماعی وجود دارد؛ ولی بیشتر در طبقه متوسط به پایین از نظر اجتماعی- اقتصادی و در سکونتگاههای فقیرنشین دیده میشود. سکونت در مناطق فقیرنشین و کودکآزاری همبستگی زیادی با هم دارند. کودکان خانوادههای فقیر از سویی به دلیل محدودیتهای موجود، ایمنی کمتری نسبت به دیگر کودکان دارند و از سوی دیگر نیازهای بهداشتی، تغذیهای و آموزشی این کودکان بهخوبی برآورده نمیشود و تحتتاثیر فضای زندگی نادیده گرفته میشوند. مشکلات اقتصادی بهطور مستقیم یا غیرمستقیم ریشه اکثر معضلات در جامعه است و میتواند میزان شیوع کودکآزاری را افزایش دهد. بیشتر والدین اینگونه مناطق به دلیل فشارهای مالی، در مقابل فرزند خود رفتارهایی مانند پرخاشگری، بیتوجهی و... از خود بروز میدهند.
🌐منبع: روزنامهی شرق، منتشرشده در تاریخ ۵ بهمن ۹۶
📍 #سمینار کودک آزاری در سکونتگاههای فقیرنشین: ۲۸و۲۹ بهمن، دانشکده داروسازی دانشگاه تهران
❗️مقالهی کامل را در لینک زیر مطالعه بفرمایید:
goo.gl/tXeJFb
🔻 🔻 🔻
🌐 Nochildabuse.sosapoverty.org
🆔 @NoChildAbuse
🆔 @imamalisociety
هدیه هدایت، وکیل پایهیک دادگستری
📌کودکآزاری در همه گروههای اجتماعی وجود دارد؛ ولی بیشتر در طبقه متوسط به پایین از نظر اجتماعی- اقتصادی و در سکونتگاههای فقیرنشین دیده میشود. سکونت در مناطق فقیرنشین و کودکآزاری همبستگی زیادی با هم دارند. کودکان خانوادههای فقیر از سویی به دلیل محدودیتهای موجود، ایمنی کمتری نسبت به دیگر کودکان دارند و از سوی دیگر نیازهای بهداشتی، تغذیهای و آموزشی این کودکان بهخوبی برآورده نمیشود و تحتتاثیر فضای زندگی نادیده گرفته میشوند. مشکلات اقتصادی بهطور مستقیم یا غیرمستقیم ریشه اکثر معضلات در جامعه است و میتواند میزان شیوع کودکآزاری را افزایش دهد. بیشتر والدین اینگونه مناطق به دلیل فشارهای مالی، در مقابل فرزند خود رفتارهایی مانند پرخاشگری، بیتوجهی و... از خود بروز میدهند.
🌐منبع: روزنامهی شرق، منتشرشده در تاریخ ۵ بهمن ۹۶
📍 #سمینار کودک آزاری در سکونتگاههای فقیرنشین: ۲۸و۲۹ بهمن، دانشکده داروسازی دانشگاه تهران
❗️مقالهی کامل را در لینک زیر مطالعه بفرمایید:
goo.gl/tXeJFb
🔻 🔻 🔻
🌐 Nochildabuse.sosapoverty.org
🆔 @NoChildAbuse
🆔 @imamalisociety
Telegraph
دادرسی ویژه کودکان بزهدیده
کودکآزاری در همه گروههای اجتماعی وجود دارد؛ ولی بیشتر در طبقه متوسط به پایین از نظر اجتماعی- اقتصادی و در سکونتگاههای فقیرنشین دیده میشود. سکونت در مناطق فقیرنشین و کودکآزاری همبستگی زیادی با هم دارند. کودکان خانوادههای فقیر از سویی به دلیل محدودیتهای…
Forwarded from انجمن جامعه شناسی ایران
#خبرنامه هفتگي الکترونيکي انجمن جامعهشناسي ايران
@iran_sociology
🔹جلسات آینده
🔺ارزیابی تاثیرات اجتماعی و فرهنگی احداث مددسراهای افراد بیخانمان
https://goo.gl/6qVRXA
🔺خلقیات ایرانیان و مسئله توسعه
https://goo.gl/1ZvV5M
🔺صلح و آسیبهای اجتماعی
https://goo.gl/LDndVn
🔺زیست فرهنگی اساتید (نشست 7 بهمن 96)
https://goo.gl/s74qmX
🔺تبارشناسی و ساختاربندی تخیل جامعه شناسی نظری
https://goo.gl/fEaQx2
🔺نقد و بررسی آثار و افکار دکتر احسان نراقی (4)
https://goo.gl/tt51Mx
🔺نقد و بررسی آثار و افکار دکتر احسان نراقی (5)
https://goo.gl/CFp6jr
🔺زبان مادری در گفتمان علوم اجتماعی
https://goo.gl/Tbm5Hj
🔺دعوت به سمینار کودک آزاری در سکونتگاههای فقیرنشین
https://goo.gl/RK1EGh
🔹یادداشت ماه
🔺اعتراض ها و ناآرامی های شهری اخیر و مسئولیت جامعهشناسان
https://goo.gl/L2FoQs
🔹اخبار ویژه
🔺فراخوان سومین همایش ملی آسیب های اجتماعی ایران (تمدید مهلت ارسال چکیده مقاله تا 15 بهمن 96)
https://goo.gl/6qy7Wq
🔺تمدید مهلت ارسال چکیده مقاله به اولین همایش ملی رشته مطالعات زنان تا 10 بهمن 96
https://goo.gl/qB4Ac6
🔺فراخوان سمینار کودک آزاری در سکونتگاههای فقیرنشین
https://goo.gl/Fm1zhj
🔺فراخوان مقاله نخستین همایش ملی مسائل اجتماعی زنان
https://goo.gl/tGYcmt
🔺فراخوان دریافت خلاصه مقاله سمینار «جامعه شناسان ایرانی و حوزه عمومی»
https://goo.gl/vqFuX4
🔺فراخوان ویژه نامه مطالعات اجتماعی ویژه کردستان
https://goo.gl/zZ7r8L
🔺فراخوان ثبت نام دورههای تخصصی زمستان 1396
https://goo.gl/KXGd8x
🔹گزارش نشست
🔺بررسی خشونت علیه زنان در شهر خرم آباد
https://goo.gl/Ze3bgV
🔺برگزاری سمینار خرد دانشگاهی و آینده جامعه ایران
https://goo.gl/7ULgrs
🔺زنان و فراغت (نشست اول)
https://goo.gl/HqXfEb
🔹تازه های کتاب
🔺اخلاق علم در علوم اجتماعی ایران
https://goo.gl/UhGGwf
🔹اطلاعیه ها
🔺اطلاعیه معرفی کتاب در بخش تازه های کتاب سایت انجمن جامعه شناسی ایران
https://goo.gl/2Wjril
🔺خبرنامه هفتگي الکترونيکي انجمن جامعه شناسی ایران را روی وب سایت انجمن بخوانید
https://goo.gl/hWRdAw
@iran_sociology
@iran_sociology
🔹جلسات آینده
🔺ارزیابی تاثیرات اجتماعی و فرهنگی احداث مددسراهای افراد بیخانمان
https://goo.gl/6qVRXA
🔺خلقیات ایرانیان و مسئله توسعه
https://goo.gl/1ZvV5M
🔺صلح و آسیبهای اجتماعی
https://goo.gl/LDndVn
🔺زیست فرهنگی اساتید (نشست 7 بهمن 96)
https://goo.gl/s74qmX
🔺تبارشناسی و ساختاربندی تخیل جامعه شناسی نظری
https://goo.gl/fEaQx2
🔺نقد و بررسی آثار و افکار دکتر احسان نراقی (4)
https://goo.gl/tt51Mx
🔺نقد و بررسی آثار و افکار دکتر احسان نراقی (5)
https://goo.gl/CFp6jr
🔺زبان مادری در گفتمان علوم اجتماعی
https://goo.gl/Tbm5Hj
🔺دعوت به سمینار کودک آزاری در سکونتگاههای فقیرنشین
https://goo.gl/RK1EGh
🔹یادداشت ماه
🔺اعتراض ها و ناآرامی های شهری اخیر و مسئولیت جامعهشناسان
https://goo.gl/L2FoQs
🔹اخبار ویژه
🔺فراخوان سومین همایش ملی آسیب های اجتماعی ایران (تمدید مهلت ارسال چکیده مقاله تا 15 بهمن 96)
https://goo.gl/6qy7Wq
🔺تمدید مهلت ارسال چکیده مقاله به اولین همایش ملی رشته مطالعات زنان تا 10 بهمن 96
https://goo.gl/qB4Ac6
🔺فراخوان سمینار کودک آزاری در سکونتگاههای فقیرنشین
https://goo.gl/Fm1zhj
🔺فراخوان مقاله نخستین همایش ملی مسائل اجتماعی زنان
https://goo.gl/tGYcmt
🔺فراخوان دریافت خلاصه مقاله سمینار «جامعه شناسان ایرانی و حوزه عمومی»
https://goo.gl/vqFuX4
🔺فراخوان ویژه نامه مطالعات اجتماعی ویژه کردستان
https://goo.gl/zZ7r8L
🔺فراخوان ثبت نام دورههای تخصصی زمستان 1396
https://goo.gl/KXGd8x
🔹گزارش نشست
🔺بررسی خشونت علیه زنان در شهر خرم آباد
https://goo.gl/Ze3bgV
🔺برگزاری سمینار خرد دانشگاهی و آینده جامعه ایران
https://goo.gl/7ULgrs
🔺زنان و فراغت (نشست اول)
https://goo.gl/HqXfEb
🔹تازه های کتاب
🔺اخلاق علم در علوم اجتماعی ایران
https://goo.gl/UhGGwf
🔹اطلاعیه ها
🔺اطلاعیه معرفی کتاب در بخش تازه های کتاب سایت انجمن جامعه شناسی ایران
https://goo.gl/2Wjril
🔺خبرنامه هفتگي الکترونيکي انجمن جامعه شناسی ایران را روی وب سایت انجمن بخوانید
https://goo.gl/hWRdAw
@iran_sociology
#نیایش
پروردگارا
خسته از تازیانههای فقر بر پیکر کودک و زن و مرد جامعهی خویش، بر گوشهای از دردها مرهم نهادیم؛ مرهمی که مرهم نبود؛ چونان که طوفان سهمناک جهل و فرهنگ فقر، دخترکان و پسرکانِ چون خورشید درخشان را در خود میبلعید؛ بی هیچ صدایی و نشانی!
ما را به چیرگی بر این جهل و بر فرهنگ نامیمون فقر، به بودنهایی از جنس عشق، امید و آگاهی، توانمند ساز.
#نگاهی_به_آسمان
📸 حضور در کنار کودکان مناطق حاشیهنشین در لیگ پرشین جمعیت امام علی
goo.gl/LoKPxh
🔻 🔻 🔻
🆔 @imamalisociety
پروردگارا
خسته از تازیانههای فقر بر پیکر کودک و زن و مرد جامعهی خویش، بر گوشهای از دردها مرهم نهادیم؛ مرهمی که مرهم نبود؛ چونان که طوفان سهمناک جهل و فرهنگ فقر، دخترکان و پسرکانِ چون خورشید درخشان را در خود میبلعید؛ بی هیچ صدایی و نشانی!
ما را به چیرگی بر این جهل و بر فرهنگ نامیمون فقر، به بودنهایی از جنس عشق، امید و آگاهی، توانمند ساز.
#نگاهی_به_آسمان
📸 حضور در کنار کودکان مناطق حاشیهنشین در لیگ پرشین جمعیت امام علی
goo.gl/LoKPxh
🔻 🔻 🔻
🆔 @imamalisociety
بند بند انگشتانت، قطرات باران است. سرزمینی که زمینش تشنه و آسمانش در تحریم از مهربانی ابرهاست، تنها به ایمانِ دستهای کوچک تو زنده است. جای خالی قطرههای باران را تو پر کن!
🆔 @imamalisociety
🆔 @imamalisociety
دخترکانمان میجنگیدند. یک مبارزهی واقعی و تمام عیار.
داخل خانه با اعتیادی که چنگ انداخته به گلوی پدر و مادرشان.
سر چهارراه با فقری که سایه انداخته روی زندگیشان.
در راهروهای بیمارستان با بیماری مادرشان.
توی زمین با حریفان تکواندوکار ...
گاه پیروز میشدند، مثل آن روز که هر دو اول شدند در مسابقه با حریفانی که شاید یک صدم مشکلات آنها را نداشتند.
از ذوق روی پا بند نبودند آن روز. ثانیه به ثانیهی مسابقهها را برای خالهها تعریف میکردند و بلند بلند میخندیدند...
گاه حریف نابرابرتر از آن بود که بشود کاری کرد. مثل بیماری که مادر را از دخترها جدا کرد و برد ... سه روز مانده به مراسم اهدای مدال.
سکوها هیچوقت دخترکانمان رو روی خود ندیدند.
دخترهامان اما هنوز دارند میجنگند.
خانه ایرانی لب خط جمعیت امام علی
📞۰۹۳۹۴۸۰۴۷۰۲
bit.do/d3Xag
🔻 🔻 🔻
🆔 @imamalisociety
داخل خانه با اعتیادی که چنگ انداخته به گلوی پدر و مادرشان.
سر چهارراه با فقری که سایه انداخته روی زندگیشان.
در راهروهای بیمارستان با بیماری مادرشان.
توی زمین با حریفان تکواندوکار ...
گاه پیروز میشدند، مثل آن روز که هر دو اول شدند در مسابقه با حریفانی که شاید یک صدم مشکلات آنها را نداشتند.
از ذوق روی پا بند نبودند آن روز. ثانیه به ثانیهی مسابقهها را برای خالهها تعریف میکردند و بلند بلند میخندیدند...
گاه حریف نابرابرتر از آن بود که بشود کاری کرد. مثل بیماری که مادر را از دخترها جدا کرد و برد ... سه روز مانده به مراسم اهدای مدال.
سکوها هیچوقت دخترکانمان رو روی خود ندیدند.
دخترهامان اما هنوز دارند میجنگند.
خانه ایرانی لب خط جمعیت امام علی
📞۰۹۳۹۴۸۰۴۷۰۲
bit.do/d3Xag
🔻 🔻 🔻
🆔 @imamalisociety
Forwarded from باشگاه هواداران جمعیت امام علی
یه جوری میگی غریب کُشتنش، انگار یوسف پیامبره تو چاه وَیل برادرای کج و کولهش! حیثیت یه طایفه رو بُرد. تیتر روزنامه ها شدیم. یادت نیست؟! خاوری خاوری خاوری!
✅ اجرای نمایش «ژنوم حسد»
@Fancommunity
✅ اجرای نمایش «ژنوم حسد»
@Fancommunity
Forwarded from قربانیان خاموش
🗣 دکتر محمدعلی مظاهری (رییس دانشکده علوم تربیتی و روانشناسی دانشگاه شهید بهشتی و عضو هیات موسس و رییس انجمن روانشناسی بالینی کودک و نوجوان ایران): «مهم ترین اقدامی که باید در جهت مبارزه با کودک آزاری صورت پذیرد آموزش صحیح به جامعه، مدارس، والدین، سیاست گذاران فعال در حوزه کودک و خود کودکان در این زمینه می باشد که متاسفانه در جامعه ما، تاکنون فعالیت های مناسبی در این خصوص انجام نگرفته است. ما همچنان نیازمند بالابردن حساسیت جامعه به این موضوع به عنوان یک اولویت در مسئله سلامت کودکان و همچنین سلامت جامعه هستیم.»
✅ متن کامل مصاحبه ایشان با تیم اجرایی #سمینار کودک آزاری در سکونتگاههای فقیرنشین:
➡️ goo.gl/AgCyQW
🌐 Nochildabuse.sosapoverty.org
🆔 @NoChildAbuse
✅ متن کامل مصاحبه ایشان با تیم اجرایی #سمینار کودک آزاری در سکونتگاههای فقیرنشین:
➡️ goo.gl/AgCyQW
🌐 Nochildabuse.sosapoverty.org
🆔 @NoChildAbuse
سمینار کودک آزاری
مصاحبه با دکتر محمدعلی مظاهری - سمینار کودک آزاری
به نظر من مهم ترین اقدامی که باید در جهت مبارزه با کودک آزاری صورت پذیرد آموزش صحیح به جامعه ، مدارس ، والدین ، سیاست گذاران فعال در حوزه کودک و خود کودکان در این زمینه می باشد که متاسفانه در جامعه ما ، تاکنون فعالیت های مناسبی در این خصوص انجام نگرفته است…
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🖼 کودکان شبیهتر از نقاشیهایشان به هم هستند.
زیر سقف خورشید
خانه ایرانی مولوی جمعیت امام علی
🆔 @imamalisociety
زیر سقف خورشید
خانه ایرانی مولوی جمعیت امام علی
🆔 @imamalisociety
Forwarded from زنان سرزمین من
یاداوری
🔰🔰فراخوان جذب نیروی داوطلب پزشک و ماما و روانشناس برای اعزام به مناطق زلزله زده ی کرمانشاه🔰🔰
جمعیت امام علی (ع)، جهت بررسی و رسیدگی وضع مادران و نوزادان مناطق زلزله زده ی کرمانشاه، از پزشکان، متخصصان زنان و اطفال و مامایان دعوت به همکاری میکند. همچنین حضور روانشناسان برای زنان و کودکان مغتنم است.
اعزام این نیروها با هدف امداد رسانی و ارزیابی وضعیت مادران و نوزادان کرمانشاه، صورت می گیرد. پنجمین همایش طرح مادرانه با محوریت "زنان و نوزادان در شرایط بحران" اسفندماه سال جاری برگزار میشود.
اعزام نیروها در تاریخ های:
10 بهمن الی 13 بهمن
و 13 بهمن الی 16 بهمن صورت می گیرد.
داوطلبین می توانند در هر دو تاریخ نیز در مناطق حضور داشته باشند.
همینطور دانشجویان پزشکی و مامایی نیز می توانند به عنوان نیروی همکار، و دستیار متخصصین در این سفرامدادی شرکت کنند.
درصورت تمایل به همکاری با شماره +989127792361 تماس بگیرید
افرادی که تا یکشنبه عصر تماس بگیرند در الویت هستند✅✅✅
🌕 @madaranias
🆔 @imamalisociety
🔰🔰فراخوان جذب نیروی داوطلب پزشک و ماما و روانشناس برای اعزام به مناطق زلزله زده ی کرمانشاه🔰🔰
جمعیت امام علی (ع)، جهت بررسی و رسیدگی وضع مادران و نوزادان مناطق زلزله زده ی کرمانشاه، از پزشکان، متخصصان زنان و اطفال و مامایان دعوت به همکاری میکند. همچنین حضور روانشناسان برای زنان و کودکان مغتنم است.
اعزام این نیروها با هدف امداد رسانی و ارزیابی وضعیت مادران و نوزادان کرمانشاه، صورت می گیرد. پنجمین همایش طرح مادرانه با محوریت "زنان و نوزادان در شرایط بحران" اسفندماه سال جاری برگزار میشود.
اعزام نیروها در تاریخ های:
10 بهمن الی 13 بهمن
و 13 بهمن الی 16 بهمن صورت می گیرد.
داوطلبین می توانند در هر دو تاریخ نیز در مناطق حضور داشته باشند.
همینطور دانشجویان پزشکی و مامایی نیز می توانند به عنوان نیروی همکار، و دستیار متخصصین در این سفرامدادی شرکت کنند.
درصورت تمایل به همکاری با شماره +989127792361 تماس بگیرید
افرادی که تا یکشنبه عصر تماس بگیرند در الویت هستند✅✅✅
🌕 @madaranias
🆔 @imamalisociety
جمعیت امام علی
🔴 یک شب از شبهای لب خط؛ دردی تا مغز استخوان ❗️یک ماه از زلزلهی کرمانشاه میگذشت. حجم کار فراوانی که در جمعیت امام علی برای امدادرسانی به مردم آسیبدیده از زلزله جاری بود تمام همّ و غمّ ما را در کمک به هموطنانمان در استان کرمانشاه معطوف کرده بود. کاری شبانهروزی…
🌀شبی از شبهای لب خط
یک شب برفی (بخش اول)
🔻از میدان ونک به سمت میدان شوش میروم. از جایی که نسبتا بالای شهر است به سمت محلهای که پایین شهر به حساب میآید و تودههای فقر و بدبختی انگار قِل میخورد و در آن پایین تلنبار میشود. ساعت هفت شب است. میدان ونک باران میبارد. به میدان شوش میرسم. اینجا برف میبارد. عجبا که این بار آسمان تبعیض قایل نشده! هر وقت بالا برف ببارد، پایین یا باران است یا خبری از بارش نیست و آسمان هم خوب، رسم روزگار ما را آموخته است!
🔻از خیابان اوراقچیها عبور میکنم. خبری از کارتنخوابها نیست و در این برف و باران باید دنبال سرپناهی باشند. به انتهای اوراقچیها میرسم. مجمع بیچارگان کارتنخواب در انتهای خیابان جمع شدهاند. آتشی روشن کردهاند و دور آن جمع شدهاند؛ انسانهای یخزده که روح از صورتشان پریده و به اجسامی متحرک شبیه شدهاند. از آنها میگذرم و داخل محله میشوم. پسرکی که میخواهم او را ببینم خانه نیست. از مدرسه بیرون آمده و زیر پل اتوبان بعثت، در تقاطع با خیابان شهرزاد، در بساط لباسفروشی یکی از آشنایانش کار میکند. اطرافیانش به او گفتهاند طبق رسم فامیل باید در شانزده سالگی نامزد کند و اگر این کار را نکند جنم و جربزه ندارد! او اکنون هفده سال دارد و یک سال هم تاخیر داشته! آنقدر این حرفها را در گوشش خواندند که پسرک قید مدرسه را زد و و حالا زیر پل فریاد میزند و مردم را به تماشای اجناسش فرا میخواند. فریاد فقر است و فرهنگ فقر؛ در آتش جهلی که اطرافیانش در آن میدمند و همه با هم قرار است در آن بسوزند.
🔻به سمت پل بعثت به راه میافتم. پیش از آن سری به چهارراه لب خط میزنم. فکر میکنم در این برف و باران که بیمحابا میبارد کودکان خرد هفت و هشت سالهی فالفروش و اسپند به دست نباید حضور داشته باشند و این یک روز را به آنها استراحت دادهاند اما اینگونه نیست! آن سوی چهارراه دو دختربچه را میبینم. نزد آنها میروم. یکیشان را پیشتر میشناختم و یکی را نه. هر روز کودکانی به این حجم درد افزوده میشوند تا کوره سوزاندن کودکانهها به قوت و قدرت به کار خویش ادامه دهد. صدایش میکنم و زیر یک سایبان میرویم تا بیشتر خیس نشویم. ماسک بر دهانش زده و کاپشنی قرمز بر تن دارد. کلاه کاپشنش را به کناری میزند؛ در حالیکه منقل اسپندش در دست است. موهای طلاییش کاملا خیس شده و این کاپشن نحیف، او را در مقابل این بارش شدید، محافظت نمیکند؛ آنگونه که پدر و مادر و هیچ انسان دیگری نیز پناهی بر بیپناهیشان نشد. آنها برگزیدگان خداوندند به کشیدن صلیب دردها، رنجها و سختیها!
(ادامه دارد ...)
📸 نمایی از خیابان اوراقچیها (تجمع کارتنخوابها کنار آتش) و محلهی لب خط در شب برفی ۷ بهمن ۹۶
goo.gl/ZhDEEY
🔻 🔻 🔻
🆔 @imamalisociety
یک شب برفی (بخش اول)
🔻از میدان ونک به سمت میدان شوش میروم. از جایی که نسبتا بالای شهر است به سمت محلهای که پایین شهر به حساب میآید و تودههای فقر و بدبختی انگار قِل میخورد و در آن پایین تلنبار میشود. ساعت هفت شب است. میدان ونک باران میبارد. به میدان شوش میرسم. اینجا برف میبارد. عجبا که این بار آسمان تبعیض قایل نشده! هر وقت بالا برف ببارد، پایین یا باران است یا خبری از بارش نیست و آسمان هم خوب، رسم روزگار ما را آموخته است!
🔻از خیابان اوراقچیها عبور میکنم. خبری از کارتنخوابها نیست و در این برف و باران باید دنبال سرپناهی باشند. به انتهای اوراقچیها میرسم. مجمع بیچارگان کارتنخواب در انتهای خیابان جمع شدهاند. آتشی روشن کردهاند و دور آن جمع شدهاند؛ انسانهای یخزده که روح از صورتشان پریده و به اجسامی متحرک شبیه شدهاند. از آنها میگذرم و داخل محله میشوم. پسرکی که میخواهم او را ببینم خانه نیست. از مدرسه بیرون آمده و زیر پل اتوبان بعثت، در تقاطع با خیابان شهرزاد، در بساط لباسفروشی یکی از آشنایانش کار میکند. اطرافیانش به او گفتهاند طبق رسم فامیل باید در شانزده سالگی نامزد کند و اگر این کار را نکند جنم و جربزه ندارد! او اکنون هفده سال دارد و یک سال هم تاخیر داشته! آنقدر این حرفها را در گوشش خواندند که پسرک قید مدرسه را زد و و حالا زیر پل فریاد میزند و مردم را به تماشای اجناسش فرا میخواند. فریاد فقر است و فرهنگ فقر؛ در آتش جهلی که اطرافیانش در آن میدمند و همه با هم قرار است در آن بسوزند.
🔻به سمت پل بعثت به راه میافتم. پیش از آن سری به چهارراه لب خط میزنم. فکر میکنم در این برف و باران که بیمحابا میبارد کودکان خرد هفت و هشت سالهی فالفروش و اسپند به دست نباید حضور داشته باشند و این یک روز را به آنها استراحت دادهاند اما اینگونه نیست! آن سوی چهارراه دو دختربچه را میبینم. نزد آنها میروم. یکیشان را پیشتر میشناختم و یکی را نه. هر روز کودکانی به این حجم درد افزوده میشوند تا کوره سوزاندن کودکانهها به قوت و قدرت به کار خویش ادامه دهد. صدایش میکنم و زیر یک سایبان میرویم تا بیشتر خیس نشویم. ماسک بر دهانش زده و کاپشنی قرمز بر تن دارد. کلاه کاپشنش را به کناری میزند؛ در حالیکه منقل اسپندش در دست است. موهای طلاییش کاملا خیس شده و این کاپشن نحیف، او را در مقابل این بارش شدید، محافظت نمیکند؛ آنگونه که پدر و مادر و هیچ انسان دیگری نیز پناهی بر بیپناهیشان نشد. آنها برگزیدگان خداوندند به کشیدن صلیب دردها، رنجها و سختیها!
(ادامه دارد ...)
📸 نمایی از خیابان اوراقچیها (تجمع کارتنخوابها کنار آتش) و محلهی لب خط در شب برفی ۷ بهمن ۹۶
goo.gl/ZhDEEY
🔻 🔻 🔻
🆔 @imamalisociety
Forwarded from باشگاه ورزشی پرشین
Forwarded from قربانیان خاموش
بدون شرح!
#قربانیان_خاموش
📍 #سمینار کودک آزاری در سکونتگاههای فقیرنشین: ۲۸و۲۹ بهمن، دانشکده داروسازی دانشگاه تهران
🌐 Nochildabuse.sosapoverty.org
🆔 @NoChildAbuse
#قربانیان_خاموش
📍 #سمینار کودک آزاری در سکونتگاههای فقیرنشین: ۲۸و۲۹ بهمن، دانشکده داروسازی دانشگاه تهران
🌐 Nochildabuse.sosapoverty.org
🆔 @NoChildAbuse
🏠خانه دوست کجاست؟
نرسیده به درخت
کوچه باغی است که از خواب خدا
سبزتر است
و در آن عشق به اندازهی پرهای صداقت آبیست...
«سهراب سپهری»
🌀نقاشی با انگشت؛ هنر دست کودکان خانه ایرانی سعدی (شیراز)
خانه ایرانی سعدی جمعیت امام علی
📞۰۹۰۱۳۶۱۴۵۴۲
goo.gl/kykN2G
🔻 🔻 🔻
🆔 @imamalisociety
نرسیده به درخت
کوچه باغی است که از خواب خدا
سبزتر است
و در آن عشق به اندازهی پرهای صداقت آبیست...
«سهراب سپهری»
🌀نقاشی با انگشت؛ هنر دست کودکان خانه ایرانی سعدی (شیراز)
خانه ایرانی سعدی جمعیت امام علی
📞۰۹۰۱۳۶۱۴۵۴۲
goo.gl/kykN2G
🔻 🔻 🔻
🆔 @imamalisociety
📌کار کودکان همچنان مانعی برای تحصیل آنهاست.
🔻محرومیت از تحصیل کودکان به سبب کار به مفهوم آسیبی عاطفی، ذهنی و اجتماعی است و در بلند مدت افزایش آسیبها و ناهنجاریهای فردی و اجتماعی را به دنبال داشته و هزینههای گزافی را به جامعه تحمیل خواهد کرد.
🔻در شهرری نیز طبق شناساییهایی که صورت گرفته در کارخانهها، زمینهای کشاورزی و کارگاههای زیرزمینی و حتی خیابانهای ری، تعداد زیادی از کودکان مشغول کار هستند که بزرگترین مسالهی این کودکان محروم ماندن از تحصیل است.
🔻معضلی که با وجود اهمیت حیاتی کمتر مورد توجه سیاست گذاران کشور قرار گرفته است؛ حتی با توجه به طرح فرمان و طرح های اخیر وزارت کشور و ریاست جمهوری همچنان در شهرری کودکان بسیاری از تحصیل باز مانده اند.
#تحصیل_حق_همه_کودکان_است
📸 کارگاهی در روستای کبیرآباد در حوالی شهرری
goo.gl/uzDwmj
🔻 🔻 🔻
🆔 @imamalisociety
🔻محرومیت از تحصیل کودکان به سبب کار به مفهوم آسیبی عاطفی، ذهنی و اجتماعی است و در بلند مدت افزایش آسیبها و ناهنجاریهای فردی و اجتماعی را به دنبال داشته و هزینههای گزافی را به جامعه تحمیل خواهد کرد.
🔻در شهرری نیز طبق شناساییهایی که صورت گرفته در کارخانهها، زمینهای کشاورزی و کارگاههای زیرزمینی و حتی خیابانهای ری، تعداد زیادی از کودکان مشغول کار هستند که بزرگترین مسالهی این کودکان محروم ماندن از تحصیل است.
🔻معضلی که با وجود اهمیت حیاتی کمتر مورد توجه سیاست گذاران کشور قرار گرفته است؛ حتی با توجه به طرح فرمان و طرح های اخیر وزارت کشور و ریاست جمهوری همچنان در شهرری کودکان بسیاری از تحصیل باز مانده اند.
#تحصیل_حق_همه_کودکان_است
📸 کارگاهی در روستای کبیرآباد در حوالی شهرری
goo.gl/uzDwmj
🔻 🔻 🔻
🆔 @imamalisociety
جمعیت امام علی
🌀شبی از شبهای لب خط یک شب برفی (بخش اول) 🔻از میدان ونک به سمت میدان شوش میروم. از جایی که نسبتا بالای شهر است به سمت محلهای که پایین شهر به حساب میآید و تودههای فقر و بدبختی انگار قِل میخورد و در آن پایین تلنبار میشود. ساعت هفت شب است. میدان ونک باران…
🌀شبی از شبهای لب خط
یک شب برفی (بخش دوم)
🔻کمی با دخترک صحبت میکنم. از درس و مدرسهاش میپرسم و از او میخواهم به خانه برود و بیشتر در این سرما نماند. میگوید دارد به خانه میرود. میگویم بیا تا آن سوی خیابان با هم برویم. به آن سوی چهارراه میرویم. کمی بعد از چهارراه، وارد قصابی میشود. با او داخل میشوم. به قصاب، مبلغی پول میدهد و میگوید گوشت چرخ کرده بدهد. قدش حتی به پیشخوان نمیرسد تا پول را به قصاب بدهد و باید روی انگشتانش بایستد تا پول را به دست او برساند. پولی که داده بسیار اندک به نظر میرسد. از قصاب میپرسم چقدر پول داده؟ میگوید: "چهار هزار تومن!" و مگر با این پول چقدر به تو گوشت خواهد داد عزیزکم؟ و ما را چه شده است که تو باید در حالی که هشت سال بیش نداری مایحتاج خانه را هم خودت خرید کنی؟ در حالیکه در گرمای تابستان و سرما و برف زمستان و به سختی و با منقلی که آن را هر دقیقه و ثانیه در هوا میچرخانی تا آتشش گُر بگیرد و دود اسپندش بلا را از ما دور کند، همین مبلغ ناچیز را به دست آوردهای و چیزی از آن برای خودت برنمیداری! مبلغی بر آن مینهم و به قصاب میگویم بیشتر به او گوشت دهد. از مغازه قصابی بیرون میآییم. مادرش دنبالش آمده. همراه او میرود. برمیگردد. نگاهی میکند. لبخندی میزند و به راهش ادامه میدهد.
🔻در همان حال با رضا، پسر چهارده سالهی دیگری که این روزها او نیز به علت غیبتهای زیاد در مدرسه عذرش را خواستهاند تماس میگیرم. او نیز زیر پل اتوبان بعثت لباس میفروشد و روزی بیست تا سی هزار تومان دستمزد میگیرد. جواب موبایلش را میدهد. میگوید داریم وسایل را جمع میکنیم و برمیگردم خانه. میگوید پنج دقیقه دیگر به خانه میرسد. از او سراغ حمید، پسر هفده ساله، را میگیرم. میگوید امروز زیر پل نیامده. قرار میگذاریم که توی لب خط منتظر بمانم تا بیاید.
🔻حدود بیست دقیقه در خیابان منتظر میمانم اما نمیآید. به خیابان خالی از جمعیت نگاه میکنم؛ و ساختمانی که متروکه شده. گهگاه افرادی، از مرد و زن، که قامتشان به پتک اعتیاد خمیده شده، از مقابلم عبور میکنند و هر یک در کوچهای میخزند. در مسیر از چهارراه لب خط تا خیابان جهانیان، چند کارتنخواب دیگر را میبینم که آتشی روشن کرده و دور هم جمع شدهاند. یکی از آنها کارتن را به نحوی پیچ و تاب داده و درون آن خود را جای داده تا باد و سرمای این شب به او نخورد؛ غافل از آنکه طوفان اعتیاد پیشتر او را به گوشهای از ناکجاآباد پرت کرده است.
🔻منتظر رضا هستم. هنوز نیامده. با او تماس میگیرم. میگوید هیچ ماشینی توی این برف او را سوار نمیکند و پیاده به سمت لب خط راه افتاده. بعد از حدود یک ربع میرسد. با او وارد خانهشان میشوم. خانهای که تنها یک اتاق است و دیگر هیچ! از پلههای پیچ در پیچ خانه بالا میروم. در ورودی اتاق یک فضای حدودا دو متری است که آن را با قالی کهنهای پوشاندهاند که از بس پا خورده، رنگ و روی خرابی به خود گرفته. درِ اتاق نیمهباز است. از میانهی در، چهرهی رنجور مادرش پیداست. از میانهی در، در تلاطم رنجی که از هر خشت و آجر این خانه ندا سر میدهد، نوری بیهمتا به بیرون سرازیر میشود.
(ادامه دارد ...)
📸 عکس از محلهی لب خط، خیابان غمخوار، شب برفی ۷ بهمن ۹۶
goo.gl/VDcssv
🔻 🔻 🔻
🆔 @imamalisociety
یک شب برفی (بخش دوم)
🔻کمی با دخترک صحبت میکنم. از درس و مدرسهاش میپرسم و از او میخواهم به خانه برود و بیشتر در این سرما نماند. میگوید دارد به خانه میرود. میگویم بیا تا آن سوی خیابان با هم برویم. به آن سوی چهارراه میرویم. کمی بعد از چهارراه، وارد قصابی میشود. با او داخل میشوم. به قصاب، مبلغی پول میدهد و میگوید گوشت چرخ کرده بدهد. قدش حتی به پیشخوان نمیرسد تا پول را به قصاب بدهد و باید روی انگشتانش بایستد تا پول را به دست او برساند. پولی که داده بسیار اندک به نظر میرسد. از قصاب میپرسم چقدر پول داده؟ میگوید: "چهار هزار تومن!" و مگر با این پول چقدر به تو گوشت خواهد داد عزیزکم؟ و ما را چه شده است که تو باید در حالی که هشت سال بیش نداری مایحتاج خانه را هم خودت خرید کنی؟ در حالیکه در گرمای تابستان و سرما و برف زمستان و به سختی و با منقلی که آن را هر دقیقه و ثانیه در هوا میچرخانی تا آتشش گُر بگیرد و دود اسپندش بلا را از ما دور کند، همین مبلغ ناچیز را به دست آوردهای و چیزی از آن برای خودت برنمیداری! مبلغی بر آن مینهم و به قصاب میگویم بیشتر به او گوشت دهد. از مغازه قصابی بیرون میآییم. مادرش دنبالش آمده. همراه او میرود. برمیگردد. نگاهی میکند. لبخندی میزند و به راهش ادامه میدهد.
🔻در همان حال با رضا، پسر چهارده سالهی دیگری که این روزها او نیز به علت غیبتهای زیاد در مدرسه عذرش را خواستهاند تماس میگیرم. او نیز زیر پل اتوبان بعثت لباس میفروشد و روزی بیست تا سی هزار تومان دستمزد میگیرد. جواب موبایلش را میدهد. میگوید داریم وسایل را جمع میکنیم و برمیگردم خانه. میگوید پنج دقیقه دیگر به خانه میرسد. از او سراغ حمید، پسر هفده ساله، را میگیرم. میگوید امروز زیر پل نیامده. قرار میگذاریم که توی لب خط منتظر بمانم تا بیاید.
🔻حدود بیست دقیقه در خیابان منتظر میمانم اما نمیآید. به خیابان خالی از جمعیت نگاه میکنم؛ و ساختمانی که متروکه شده. گهگاه افرادی، از مرد و زن، که قامتشان به پتک اعتیاد خمیده شده، از مقابلم عبور میکنند و هر یک در کوچهای میخزند. در مسیر از چهارراه لب خط تا خیابان جهانیان، چند کارتنخواب دیگر را میبینم که آتشی روشن کرده و دور هم جمع شدهاند. یکی از آنها کارتن را به نحوی پیچ و تاب داده و درون آن خود را جای داده تا باد و سرمای این شب به او نخورد؛ غافل از آنکه طوفان اعتیاد پیشتر او را به گوشهای از ناکجاآباد پرت کرده است.
🔻منتظر رضا هستم. هنوز نیامده. با او تماس میگیرم. میگوید هیچ ماشینی توی این برف او را سوار نمیکند و پیاده به سمت لب خط راه افتاده. بعد از حدود یک ربع میرسد. با او وارد خانهشان میشوم. خانهای که تنها یک اتاق است و دیگر هیچ! از پلههای پیچ در پیچ خانه بالا میروم. در ورودی اتاق یک فضای حدودا دو متری است که آن را با قالی کهنهای پوشاندهاند که از بس پا خورده، رنگ و روی خرابی به خود گرفته. درِ اتاق نیمهباز است. از میانهی در، چهرهی رنجور مادرش پیداست. از میانهی در، در تلاطم رنجی که از هر خشت و آجر این خانه ندا سر میدهد، نوری بیهمتا به بیرون سرازیر میشود.
(ادامه دارد ...)
📸 عکس از محلهی لب خط، خیابان غمخوار، شب برفی ۷ بهمن ۹۶
goo.gl/VDcssv
🔻 🔻 🔻
🆔 @imamalisociety
🔻بازی، کلید سلامت هر کودک است.
در بازیهایی مثل قایمباشک، کودکان رعایت نوبت و تعامل با دیگران را یاد میگیرند.
📸 عکس مربوط به خانه ایرانی سرآسیاب
🆔 @imamalisociety
در بازیهایی مثل قایمباشک، کودکان رعایت نوبت و تعامل با دیگران را یاد میگیرند.
📸 عکس مربوط به خانه ایرانی سرآسیاب
🆔 @imamalisociety