بند بند انگشتانت، قطرات باران است. سرزمینی که زمینش تشنه و آسمانش در تحریم از مهربانی ابرهاست، تنها به ایمانِ دستهای کوچک تو زنده است. جای خالی قطرههای باران را تو پر کن!
🆔 @imamalisociety
🆔 @imamalisociety
دخترکانمان میجنگیدند. یک مبارزهی واقعی و تمام عیار.
داخل خانه با اعتیادی که چنگ انداخته به گلوی پدر و مادرشان.
سر چهارراه با فقری که سایه انداخته روی زندگیشان.
در راهروهای بیمارستان با بیماری مادرشان.
توی زمین با حریفان تکواندوکار ...
گاه پیروز میشدند، مثل آن روز که هر دو اول شدند در مسابقه با حریفانی که شاید یک صدم مشکلات آنها را نداشتند.
از ذوق روی پا بند نبودند آن روز. ثانیه به ثانیهی مسابقهها را برای خالهها تعریف میکردند و بلند بلند میخندیدند...
گاه حریف نابرابرتر از آن بود که بشود کاری کرد. مثل بیماری که مادر را از دخترها جدا کرد و برد ... سه روز مانده به مراسم اهدای مدال.
سکوها هیچوقت دخترکانمان رو روی خود ندیدند.
دخترهامان اما هنوز دارند میجنگند.
خانه ایرانی لب خط جمعیت امام علی
📞۰۹۳۹۴۸۰۴۷۰۲
bit.do/d3Xag
🔻 🔻 🔻
🆔 @imamalisociety
داخل خانه با اعتیادی که چنگ انداخته به گلوی پدر و مادرشان.
سر چهارراه با فقری که سایه انداخته روی زندگیشان.
در راهروهای بیمارستان با بیماری مادرشان.
توی زمین با حریفان تکواندوکار ...
گاه پیروز میشدند، مثل آن روز که هر دو اول شدند در مسابقه با حریفانی که شاید یک صدم مشکلات آنها را نداشتند.
از ذوق روی پا بند نبودند آن روز. ثانیه به ثانیهی مسابقهها را برای خالهها تعریف میکردند و بلند بلند میخندیدند...
گاه حریف نابرابرتر از آن بود که بشود کاری کرد. مثل بیماری که مادر را از دخترها جدا کرد و برد ... سه روز مانده به مراسم اهدای مدال.
سکوها هیچوقت دخترکانمان رو روی خود ندیدند.
دخترهامان اما هنوز دارند میجنگند.
خانه ایرانی لب خط جمعیت امام علی
📞۰۹۳۹۴۸۰۴۷۰۲
bit.do/d3Xag
🔻 🔻 🔻
🆔 @imamalisociety
Forwarded from باشگاه هواداران جمعیت امام علی
یه جوری میگی غریب کُشتنش، انگار یوسف پیامبره تو چاه وَیل برادرای کج و کولهش! حیثیت یه طایفه رو بُرد. تیتر روزنامه ها شدیم. یادت نیست؟! خاوری خاوری خاوری!
✅ اجرای نمایش «ژنوم حسد»
@Fancommunity
✅ اجرای نمایش «ژنوم حسد»
@Fancommunity
Forwarded from قربانیان خاموش
🗣 دکتر محمدعلی مظاهری (رییس دانشکده علوم تربیتی و روانشناسی دانشگاه شهید بهشتی و عضو هیات موسس و رییس انجمن روانشناسی بالینی کودک و نوجوان ایران): «مهم ترین اقدامی که باید در جهت مبارزه با کودک آزاری صورت پذیرد آموزش صحیح به جامعه، مدارس، والدین، سیاست گذاران فعال در حوزه کودک و خود کودکان در این زمینه می باشد که متاسفانه در جامعه ما، تاکنون فعالیت های مناسبی در این خصوص انجام نگرفته است. ما همچنان نیازمند بالابردن حساسیت جامعه به این موضوع به عنوان یک اولویت در مسئله سلامت کودکان و همچنین سلامت جامعه هستیم.»
✅ متن کامل مصاحبه ایشان با تیم اجرایی #سمینار کودک آزاری در سکونتگاههای فقیرنشین:
➡️ goo.gl/AgCyQW
🌐 Nochildabuse.sosapoverty.org
🆔 @NoChildAbuse
✅ متن کامل مصاحبه ایشان با تیم اجرایی #سمینار کودک آزاری در سکونتگاههای فقیرنشین:
➡️ goo.gl/AgCyQW
🌐 Nochildabuse.sosapoverty.org
🆔 @NoChildAbuse
سمینار کودک آزاری
مصاحبه با دکتر محمدعلی مظاهری - سمینار کودک آزاری
به نظر من مهم ترین اقدامی که باید در جهت مبارزه با کودک آزاری صورت پذیرد آموزش صحیح به جامعه ، مدارس ، والدین ، سیاست گذاران فعال در حوزه کودک و خود کودکان در این زمینه می باشد که متاسفانه در جامعه ما ، تاکنون فعالیت های مناسبی در این خصوص انجام نگرفته است…
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🖼 کودکان شبیهتر از نقاشیهایشان به هم هستند.
زیر سقف خورشید
خانه ایرانی مولوی جمعیت امام علی
🆔 @imamalisociety
زیر سقف خورشید
خانه ایرانی مولوی جمعیت امام علی
🆔 @imamalisociety
Forwarded from زنان سرزمین من
یاداوری
🔰🔰فراخوان جذب نیروی داوطلب پزشک و ماما و روانشناس برای اعزام به مناطق زلزله زده ی کرمانشاه🔰🔰
جمعیت امام علی (ع)، جهت بررسی و رسیدگی وضع مادران و نوزادان مناطق زلزله زده ی کرمانشاه، از پزشکان، متخصصان زنان و اطفال و مامایان دعوت به همکاری میکند. همچنین حضور روانشناسان برای زنان و کودکان مغتنم است.
اعزام این نیروها با هدف امداد رسانی و ارزیابی وضعیت مادران و نوزادان کرمانشاه، صورت می گیرد. پنجمین همایش طرح مادرانه با محوریت "زنان و نوزادان در شرایط بحران" اسفندماه سال جاری برگزار میشود.
اعزام نیروها در تاریخ های:
10 بهمن الی 13 بهمن
و 13 بهمن الی 16 بهمن صورت می گیرد.
داوطلبین می توانند در هر دو تاریخ نیز در مناطق حضور داشته باشند.
همینطور دانشجویان پزشکی و مامایی نیز می توانند به عنوان نیروی همکار، و دستیار متخصصین در این سفرامدادی شرکت کنند.
درصورت تمایل به همکاری با شماره +989127792361 تماس بگیرید
افرادی که تا یکشنبه عصر تماس بگیرند در الویت هستند✅✅✅
🌕 @madaranias
🆔 @imamalisociety
🔰🔰فراخوان جذب نیروی داوطلب پزشک و ماما و روانشناس برای اعزام به مناطق زلزله زده ی کرمانشاه🔰🔰
جمعیت امام علی (ع)، جهت بررسی و رسیدگی وضع مادران و نوزادان مناطق زلزله زده ی کرمانشاه، از پزشکان، متخصصان زنان و اطفال و مامایان دعوت به همکاری میکند. همچنین حضور روانشناسان برای زنان و کودکان مغتنم است.
اعزام این نیروها با هدف امداد رسانی و ارزیابی وضعیت مادران و نوزادان کرمانشاه، صورت می گیرد. پنجمین همایش طرح مادرانه با محوریت "زنان و نوزادان در شرایط بحران" اسفندماه سال جاری برگزار میشود.
اعزام نیروها در تاریخ های:
10 بهمن الی 13 بهمن
و 13 بهمن الی 16 بهمن صورت می گیرد.
داوطلبین می توانند در هر دو تاریخ نیز در مناطق حضور داشته باشند.
همینطور دانشجویان پزشکی و مامایی نیز می توانند به عنوان نیروی همکار، و دستیار متخصصین در این سفرامدادی شرکت کنند.
درصورت تمایل به همکاری با شماره +989127792361 تماس بگیرید
افرادی که تا یکشنبه عصر تماس بگیرند در الویت هستند✅✅✅
🌕 @madaranias
🆔 @imamalisociety
جمعیت امام علی
🔴 یک شب از شبهای لب خط؛ دردی تا مغز استخوان ❗️یک ماه از زلزلهی کرمانشاه میگذشت. حجم کار فراوانی که در جمعیت امام علی برای امدادرسانی به مردم آسیبدیده از زلزله جاری بود تمام همّ و غمّ ما را در کمک به هموطنانمان در استان کرمانشاه معطوف کرده بود. کاری شبانهروزی…
🌀شبی از شبهای لب خط
یک شب برفی (بخش اول)
🔻از میدان ونک به سمت میدان شوش میروم. از جایی که نسبتا بالای شهر است به سمت محلهای که پایین شهر به حساب میآید و تودههای فقر و بدبختی انگار قِل میخورد و در آن پایین تلنبار میشود. ساعت هفت شب است. میدان ونک باران میبارد. به میدان شوش میرسم. اینجا برف میبارد. عجبا که این بار آسمان تبعیض قایل نشده! هر وقت بالا برف ببارد، پایین یا باران است یا خبری از بارش نیست و آسمان هم خوب، رسم روزگار ما را آموخته است!
🔻از خیابان اوراقچیها عبور میکنم. خبری از کارتنخوابها نیست و در این برف و باران باید دنبال سرپناهی باشند. به انتهای اوراقچیها میرسم. مجمع بیچارگان کارتنخواب در انتهای خیابان جمع شدهاند. آتشی روشن کردهاند و دور آن جمع شدهاند؛ انسانهای یخزده که روح از صورتشان پریده و به اجسامی متحرک شبیه شدهاند. از آنها میگذرم و داخل محله میشوم. پسرکی که میخواهم او را ببینم خانه نیست. از مدرسه بیرون آمده و زیر پل اتوبان بعثت، در تقاطع با خیابان شهرزاد، در بساط لباسفروشی یکی از آشنایانش کار میکند. اطرافیانش به او گفتهاند طبق رسم فامیل باید در شانزده سالگی نامزد کند و اگر این کار را نکند جنم و جربزه ندارد! او اکنون هفده سال دارد و یک سال هم تاخیر داشته! آنقدر این حرفها را در گوشش خواندند که پسرک قید مدرسه را زد و و حالا زیر پل فریاد میزند و مردم را به تماشای اجناسش فرا میخواند. فریاد فقر است و فرهنگ فقر؛ در آتش جهلی که اطرافیانش در آن میدمند و همه با هم قرار است در آن بسوزند.
🔻به سمت پل بعثت به راه میافتم. پیش از آن سری به چهارراه لب خط میزنم. فکر میکنم در این برف و باران که بیمحابا میبارد کودکان خرد هفت و هشت سالهی فالفروش و اسپند به دست نباید حضور داشته باشند و این یک روز را به آنها استراحت دادهاند اما اینگونه نیست! آن سوی چهارراه دو دختربچه را میبینم. نزد آنها میروم. یکیشان را پیشتر میشناختم و یکی را نه. هر روز کودکانی به این حجم درد افزوده میشوند تا کوره سوزاندن کودکانهها به قوت و قدرت به کار خویش ادامه دهد. صدایش میکنم و زیر یک سایبان میرویم تا بیشتر خیس نشویم. ماسک بر دهانش زده و کاپشنی قرمز بر تن دارد. کلاه کاپشنش را به کناری میزند؛ در حالیکه منقل اسپندش در دست است. موهای طلاییش کاملا خیس شده و این کاپشن نحیف، او را در مقابل این بارش شدید، محافظت نمیکند؛ آنگونه که پدر و مادر و هیچ انسان دیگری نیز پناهی بر بیپناهیشان نشد. آنها برگزیدگان خداوندند به کشیدن صلیب دردها، رنجها و سختیها!
(ادامه دارد ...)
📸 نمایی از خیابان اوراقچیها (تجمع کارتنخوابها کنار آتش) و محلهی لب خط در شب برفی ۷ بهمن ۹۶
goo.gl/ZhDEEY
🔻 🔻 🔻
🆔 @imamalisociety
یک شب برفی (بخش اول)
🔻از میدان ونک به سمت میدان شوش میروم. از جایی که نسبتا بالای شهر است به سمت محلهای که پایین شهر به حساب میآید و تودههای فقر و بدبختی انگار قِل میخورد و در آن پایین تلنبار میشود. ساعت هفت شب است. میدان ونک باران میبارد. به میدان شوش میرسم. اینجا برف میبارد. عجبا که این بار آسمان تبعیض قایل نشده! هر وقت بالا برف ببارد، پایین یا باران است یا خبری از بارش نیست و آسمان هم خوب، رسم روزگار ما را آموخته است!
🔻از خیابان اوراقچیها عبور میکنم. خبری از کارتنخوابها نیست و در این برف و باران باید دنبال سرپناهی باشند. به انتهای اوراقچیها میرسم. مجمع بیچارگان کارتنخواب در انتهای خیابان جمع شدهاند. آتشی روشن کردهاند و دور آن جمع شدهاند؛ انسانهای یخزده که روح از صورتشان پریده و به اجسامی متحرک شبیه شدهاند. از آنها میگذرم و داخل محله میشوم. پسرکی که میخواهم او را ببینم خانه نیست. از مدرسه بیرون آمده و زیر پل اتوبان بعثت، در تقاطع با خیابان شهرزاد، در بساط لباسفروشی یکی از آشنایانش کار میکند. اطرافیانش به او گفتهاند طبق رسم فامیل باید در شانزده سالگی نامزد کند و اگر این کار را نکند جنم و جربزه ندارد! او اکنون هفده سال دارد و یک سال هم تاخیر داشته! آنقدر این حرفها را در گوشش خواندند که پسرک قید مدرسه را زد و و حالا زیر پل فریاد میزند و مردم را به تماشای اجناسش فرا میخواند. فریاد فقر است و فرهنگ فقر؛ در آتش جهلی که اطرافیانش در آن میدمند و همه با هم قرار است در آن بسوزند.
🔻به سمت پل بعثت به راه میافتم. پیش از آن سری به چهارراه لب خط میزنم. فکر میکنم در این برف و باران که بیمحابا میبارد کودکان خرد هفت و هشت سالهی فالفروش و اسپند به دست نباید حضور داشته باشند و این یک روز را به آنها استراحت دادهاند اما اینگونه نیست! آن سوی چهارراه دو دختربچه را میبینم. نزد آنها میروم. یکیشان را پیشتر میشناختم و یکی را نه. هر روز کودکانی به این حجم درد افزوده میشوند تا کوره سوزاندن کودکانهها به قوت و قدرت به کار خویش ادامه دهد. صدایش میکنم و زیر یک سایبان میرویم تا بیشتر خیس نشویم. ماسک بر دهانش زده و کاپشنی قرمز بر تن دارد. کلاه کاپشنش را به کناری میزند؛ در حالیکه منقل اسپندش در دست است. موهای طلاییش کاملا خیس شده و این کاپشن نحیف، او را در مقابل این بارش شدید، محافظت نمیکند؛ آنگونه که پدر و مادر و هیچ انسان دیگری نیز پناهی بر بیپناهیشان نشد. آنها برگزیدگان خداوندند به کشیدن صلیب دردها، رنجها و سختیها!
(ادامه دارد ...)
📸 نمایی از خیابان اوراقچیها (تجمع کارتنخوابها کنار آتش) و محلهی لب خط در شب برفی ۷ بهمن ۹۶
goo.gl/ZhDEEY
🔻 🔻 🔻
🆔 @imamalisociety
Forwarded from باشگاه ورزشی پرشین
Forwarded from قربانیان خاموش
بدون شرح!
#قربانیان_خاموش
📍 #سمینار کودک آزاری در سکونتگاههای فقیرنشین: ۲۸و۲۹ بهمن، دانشکده داروسازی دانشگاه تهران
🌐 Nochildabuse.sosapoverty.org
🆔 @NoChildAbuse
#قربانیان_خاموش
📍 #سمینار کودک آزاری در سکونتگاههای فقیرنشین: ۲۸و۲۹ بهمن، دانشکده داروسازی دانشگاه تهران
🌐 Nochildabuse.sosapoverty.org
🆔 @NoChildAbuse
🏠خانه دوست کجاست؟
نرسیده به درخت
کوچه باغی است که از خواب خدا
سبزتر است
و در آن عشق به اندازهی پرهای صداقت آبیست...
«سهراب سپهری»
🌀نقاشی با انگشت؛ هنر دست کودکان خانه ایرانی سعدی (شیراز)
خانه ایرانی سعدی جمعیت امام علی
📞۰۹۰۱۳۶۱۴۵۴۲
goo.gl/kykN2G
🔻 🔻 🔻
🆔 @imamalisociety
نرسیده به درخت
کوچه باغی است که از خواب خدا
سبزتر است
و در آن عشق به اندازهی پرهای صداقت آبیست...
«سهراب سپهری»
🌀نقاشی با انگشت؛ هنر دست کودکان خانه ایرانی سعدی (شیراز)
خانه ایرانی سعدی جمعیت امام علی
📞۰۹۰۱۳۶۱۴۵۴۲
goo.gl/kykN2G
🔻 🔻 🔻
🆔 @imamalisociety
📌کار کودکان همچنان مانعی برای تحصیل آنهاست.
🔻محرومیت از تحصیل کودکان به سبب کار به مفهوم آسیبی عاطفی، ذهنی و اجتماعی است و در بلند مدت افزایش آسیبها و ناهنجاریهای فردی و اجتماعی را به دنبال داشته و هزینههای گزافی را به جامعه تحمیل خواهد کرد.
🔻در شهرری نیز طبق شناساییهایی که صورت گرفته در کارخانهها، زمینهای کشاورزی و کارگاههای زیرزمینی و حتی خیابانهای ری، تعداد زیادی از کودکان مشغول کار هستند که بزرگترین مسالهی این کودکان محروم ماندن از تحصیل است.
🔻معضلی که با وجود اهمیت حیاتی کمتر مورد توجه سیاست گذاران کشور قرار گرفته است؛ حتی با توجه به طرح فرمان و طرح های اخیر وزارت کشور و ریاست جمهوری همچنان در شهرری کودکان بسیاری از تحصیل باز مانده اند.
#تحصیل_حق_همه_کودکان_است
📸 کارگاهی در روستای کبیرآباد در حوالی شهرری
goo.gl/uzDwmj
🔻 🔻 🔻
🆔 @imamalisociety
🔻محرومیت از تحصیل کودکان به سبب کار به مفهوم آسیبی عاطفی، ذهنی و اجتماعی است و در بلند مدت افزایش آسیبها و ناهنجاریهای فردی و اجتماعی را به دنبال داشته و هزینههای گزافی را به جامعه تحمیل خواهد کرد.
🔻در شهرری نیز طبق شناساییهایی که صورت گرفته در کارخانهها، زمینهای کشاورزی و کارگاههای زیرزمینی و حتی خیابانهای ری، تعداد زیادی از کودکان مشغول کار هستند که بزرگترین مسالهی این کودکان محروم ماندن از تحصیل است.
🔻معضلی که با وجود اهمیت حیاتی کمتر مورد توجه سیاست گذاران کشور قرار گرفته است؛ حتی با توجه به طرح فرمان و طرح های اخیر وزارت کشور و ریاست جمهوری همچنان در شهرری کودکان بسیاری از تحصیل باز مانده اند.
#تحصیل_حق_همه_کودکان_است
📸 کارگاهی در روستای کبیرآباد در حوالی شهرری
goo.gl/uzDwmj
🔻 🔻 🔻
🆔 @imamalisociety
جمعیت امام علی
🌀شبی از شبهای لب خط یک شب برفی (بخش اول) 🔻از میدان ونک به سمت میدان شوش میروم. از جایی که نسبتا بالای شهر است به سمت محلهای که پایین شهر به حساب میآید و تودههای فقر و بدبختی انگار قِل میخورد و در آن پایین تلنبار میشود. ساعت هفت شب است. میدان ونک باران…
🌀شبی از شبهای لب خط
یک شب برفی (بخش دوم)
🔻کمی با دخترک صحبت میکنم. از درس و مدرسهاش میپرسم و از او میخواهم به خانه برود و بیشتر در این سرما نماند. میگوید دارد به خانه میرود. میگویم بیا تا آن سوی خیابان با هم برویم. به آن سوی چهارراه میرویم. کمی بعد از چهارراه، وارد قصابی میشود. با او داخل میشوم. به قصاب، مبلغی پول میدهد و میگوید گوشت چرخ کرده بدهد. قدش حتی به پیشخوان نمیرسد تا پول را به قصاب بدهد و باید روی انگشتانش بایستد تا پول را به دست او برساند. پولی که داده بسیار اندک به نظر میرسد. از قصاب میپرسم چقدر پول داده؟ میگوید: "چهار هزار تومن!" و مگر با این پول چقدر به تو گوشت خواهد داد عزیزکم؟ و ما را چه شده است که تو باید در حالی که هشت سال بیش نداری مایحتاج خانه را هم خودت خرید کنی؟ در حالیکه در گرمای تابستان و سرما و برف زمستان و به سختی و با منقلی که آن را هر دقیقه و ثانیه در هوا میچرخانی تا آتشش گُر بگیرد و دود اسپندش بلا را از ما دور کند، همین مبلغ ناچیز را به دست آوردهای و چیزی از آن برای خودت برنمیداری! مبلغی بر آن مینهم و به قصاب میگویم بیشتر به او گوشت دهد. از مغازه قصابی بیرون میآییم. مادرش دنبالش آمده. همراه او میرود. برمیگردد. نگاهی میکند. لبخندی میزند و به راهش ادامه میدهد.
🔻در همان حال با رضا، پسر چهارده سالهی دیگری که این روزها او نیز به علت غیبتهای زیاد در مدرسه عذرش را خواستهاند تماس میگیرم. او نیز زیر پل اتوبان بعثت لباس میفروشد و روزی بیست تا سی هزار تومان دستمزد میگیرد. جواب موبایلش را میدهد. میگوید داریم وسایل را جمع میکنیم و برمیگردم خانه. میگوید پنج دقیقه دیگر به خانه میرسد. از او سراغ حمید، پسر هفده ساله، را میگیرم. میگوید امروز زیر پل نیامده. قرار میگذاریم که توی لب خط منتظر بمانم تا بیاید.
🔻حدود بیست دقیقه در خیابان منتظر میمانم اما نمیآید. به خیابان خالی از جمعیت نگاه میکنم؛ و ساختمانی که متروکه شده. گهگاه افرادی، از مرد و زن، که قامتشان به پتک اعتیاد خمیده شده، از مقابلم عبور میکنند و هر یک در کوچهای میخزند. در مسیر از چهارراه لب خط تا خیابان جهانیان، چند کارتنخواب دیگر را میبینم که آتشی روشن کرده و دور هم جمع شدهاند. یکی از آنها کارتن را به نحوی پیچ و تاب داده و درون آن خود را جای داده تا باد و سرمای این شب به او نخورد؛ غافل از آنکه طوفان اعتیاد پیشتر او را به گوشهای از ناکجاآباد پرت کرده است.
🔻منتظر رضا هستم. هنوز نیامده. با او تماس میگیرم. میگوید هیچ ماشینی توی این برف او را سوار نمیکند و پیاده به سمت لب خط راه افتاده. بعد از حدود یک ربع میرسد. با او وارد خانهشان میشوم. خانهای که تنها یک اتاق است و دیگر هیچ! از پلههای پیچ در پیچ خانه بالا میروم. در ورودی اتاق یک فضای حدودا دو متری است که آن را با قالی کهنهای پوشاندهاند که از بس پا خورده، رنگ و روی خرابی به خود گرفته. درِ اتاق نیمهباز است. از میانهی در، چهرهی رنجور مادرش پیداست. از میانهی در، در تلاطم رنجی که از هر خشت و آجر این خانه ندا سر میدهد، نوری بیهمتا به بیرون سرازیر میشود.
(ادامه دارد ...)
📸 عکس از محلهی لب خط، خیابان غمخوار، شب برفی ۷ بهمن ۹۶
goo.gl/VDcssv
🔻 🔻 🔻
🆔 @imamalisociety
یک شب برفی (بخش دوم)
🔻کمی با دخترک صحبت میکنم. از درس و مدرسهاش میپرسم و از او میخواهم به خانه برود و بیشتر در این سرما نماند. میگوید دارد به خانه میرود. میگویم بیا تا آن سوی خیابان با هم برویم. به آن سوی چهارراه میرویم. کمی بعد از چهارراه، وارد قصابی میشود. با او داخل میشوم. به قصاب، مبلغی پول میدهد و میگوید گوشت چرخ کرده بدهد. قدش حتی به پیشخوان نمیرسد تا پول را به قصاب بدهد و باید روی انگشتانش بایستد تا پول را به دست او برساند. پولی که داده بسیار اندک به نظر میرسد. از قصاب میپرسم چقدر پول داده؟ میگوید: "چهار هزار تومن!" و مگر با این پول چقدر به تو گوشت خواهد داد عزیزکم؟ و ما را چه شده است که تو باید در حالی که هشت سال بیش نداری مایحتاج خانه را هم خودت خرید کنی؟ در حالیکه در گرمای تابستان و سرما و برف زمستان و به سختی و با منقلی که آن را هر دقیقه و ثانیه در هوا میچرخانی تا آتشش گُر بگیرد و دود اسپندش بلا را از ما دور کند، همین مبلغ ناچیز را به دست آوردهای و چیزی از آن برای خودت برنمیداری! مبلغی بر آن مینهم و به قصاب میگویم بیشتر به او گوشت دهد. از مغازه قصابی بیرون میآییم. مادرش دنبالش آمده. همراه او میرود. برمیگردد. نگاهی میکند. لبخندی میزند و به راهش ادامه میدهد.
🔻در همان حال با رضا، پسر چهارده سالهی دیگری که این روزها او نیز به علت غیبتهای زیاد در مدرسه عذرش را خواستهاند تماس میگیرم. او نیز زیر پل اتوبان بعثت لباس میفروشد و روزی بیست تا سی هزار تومان دستمزد میگیرد. جواب موبایلش را میدهد. میگوید داریم وسایل را جمع میکنیم و برمیگردم خانه. میگوید پنج دقیقه دیگر به خانه میرسد. از او سراغ حمید، پسر هفده ساله، را میگیرم. میگوید امروز زیر پل نیامده. قرار میگذاریم که توی لب خط منتظر بمانم تا بیاید.
🔻حدود بیست دقیقه در خیابان منتظر میمانم اما نمیآید. به خیابان خالی از جمعیت نگاه میکنم؛ و ساختمانی که متروکه شده. گهگاه افرادی، از مرد و زن، که قامتشان به پتک اعتیاد خمیده شده، از مقابلم عبور میکنند و هر یک در کوچهای میخزند. در مسیر از چهارراه لب خط تا خیابان جهانیان، چند کارتنخواب دیگر را میبینم که آتشی روشن کرده و دور هم جمع شدهاند. یکی از آنها کارتن را به نحوی پیچ و تاب داده و درون آن خود را جای داده تا باد و سرمای این شب به او نخورد؛ غافل از آنکه طوفان اعتیاد پیشتر او را به گوشهای از ناکجاآباد پرت کرده است.
🔻منتظر رضا هستم. هنوز نیامده. با او تماس میگیرم. میگوید هیچ ماشینی توی این برف او را سوار نمیکند و پیاده به سمت لب خط راه افتاده. بعد از حدود یک ربع میرسد. با او وارد خانهشان میشوم. خانهای که تنها یک اتاق است و دیگر هیچ! از پلههای پیچ در پیچ خانه بالا میروم. در ورودی اتاق یک فضای حدودا دو متری است که آن را با قالی کهنهای پوشاندهاند که از بس پا خورده، رنگ و روی خرابی به خود گرفته. درِ اتاق نیمهباز است. از میانهی در، چهرهی رنجور مادرش پیداست. از میانهی در، در تلاطم رنجی که از هر خشت و آجر این خانه ندا سر میدهد، نوری بیهمتا به بیرون سرازیر میشود.
(ادامه دارد ...)
📸 عکس از محلهی لب خط، خیابان غمخوار، شب برفی ۷ بهمن ۹۶
goo.gl/VDcssv
🔻 🔻 🔻
🆔 @imamalisociety
🔻بازی، کلید سلامت هر کودک است.
در بازیهایی مثل قایمباشک، کودکان رعایت نوبت و تعامل با دیگران را یاد میگیرند.
📸 عکس مربوط به خانه ایرانی سرآسیاب
🆔 @imamalisociety
در بازیهایی مثل قایمباشک، کودکان رعایت نوبت و تعامل با دیگران را یاد میگیرند.
📸 عکس مربوط به خانه ایرانی سرآسیاب
🆔 @imamalisociety
Forwarded from قربانیان خاموش
❌کودک آزاری خسارتی پاک نشدنی در درون به جا می گذارد. «یونیسف»
📍 #سمینار کودک آزاری در سکونتگاههای فقیرنشین: ۲۸و۲۹ بهمن، دانشکده داروسازی دانشگاه تهران
🌐 Nochildabuse.sosapoverty.org
🆔 @NoChildAbuse
📍 #سمینار کودک آزاری در سکونتگاههای فقیرنشین: ۲۸و۲۹ بهمن، دانشکده داروسازی دانشگاه تهران
🌐 Nochildabuse.sosapoverty.org
🆔 @NoChildAbuse
🌀یازدهمین همایش سازمانهای غیردولتی ایران در اصفهان برگزار میشود.
🔸شورای هماهنگی همایشهای سازمانهای غیردولتی ایران که از سال ۸۴ تاسیس و تاکنون موفق به برگزاری ده همایش ملی در موضوعات مختلف شده است، در نظر دارد یازدهمین همایش را در اصفهان در تاریخ ۹ الی ۱۰ اسفند ماه سال جاری با همکاری و همت شایسته بنیاد حمایت از فرزندان مهر سپهر برگزار نمایند.
🔸این همایش قرار است در چهار پنل مسئولیت اجتماعی، مشارکت اجتماعی، مطالبهگری اجتماعی و توسعهی پایدار و یک نشست هماندیشی در حوزهی بررسی پیشنویس لایحهی قانون حمایت و نظارت بر سازمانهای مردمنهاد با توجه ویژه به حوزهی سازمان نظام مشارکت اجتماعی برگزار شود.
📌خبر کامل را در لینک زیر مشاهده فرمایید:
goo.gl/NGYjKh
🆔 @imamalisociety
🔸شورای هماهنگی همایشهای سازمانهای غیردولتی ایران که از سال ۸۴ تاسیس و تاکنون موفق به برگزاری ده همایش ملی در موضوعات مختلف شده است، در نظر دارد یازدهمین همایش را در اصفهان در تاریخ ۹ الی ۱۰ اسفند ماه سال جاری با همکاری و همت شایسته بنیاد حمایت از فرزندان مهر سپهر برگزار نمایند.
🔸این همایش قرار است در چهار پنل مسئولیت اجتماعی، مشارکت اجتماعی، مطالبهگری اجتماعی و توسعهی پایدار و یک نشست هماندیشی در حوزهی بررسی پیشنویس لایحهی قانون حمایت و نظارت بر سازمانهای مردمنهاد با توجه ویژه به حوزهی سازمان نظام مشارکت اجتماعی برگزار شود.
📌خبر کامل را در لینک زیر مشاهده فرمایید:
goo.gl/NGYjKh
🆔 @imamalisociety
ngos-cc.ir
یازدهمین همایش سازمان های غیردولتی ایران در اصفهان برگزار می شود | شورای هماهنگی همایش های سازمان های غیر دولتی ایران
برگزارکننده همایش های سالانه سازمان های غیردولتی ایران
Forwarded from زنان سرزمین من
جلسه اعزام تیم مادرانه به کرمانشاه در خانه هنر ایرانی. بهمن 1396
اجرای پنجمین سال طرح مادرانه با همراهی داوطلبان بومی سرپل و کرمانشاه
طرح حمایت از مادران باردار و نوزادان
🌕 @madaranias
🆔 @imamalisociety
https://goo.gl/Bkn8jD
اجرای پنجمین سال طرح مادرانه با همراهی داوطلبان بومی سرپل و کرمانشاه
طرح حمایت از مادران باردار و نوزادان
🌕 @madaranias
🆔 @imamalisociety
https://goo.gl/Bkn8jD
جمعیت امام علی
🌀شبی از شبهای لب خط یک شب برفی (بخش دوم) 🔻کمی با دخترک صحبت میکنم. از درس و مدرسهاش میپرسم و از او میخواهم به خانه برود و بیشتر در این سرما نماند. میگوید دارد به خانه میرود. میگویم بیا تا آن سوی خیابان با هم برویم. به آن سوی چهارراه میرویم. کمی بعد…
🌀شبی از شبهای لب خط
یک شب برفی (بخش آخر)
🔻رضا تعارف میکند و داخل خانه میشوم. مادرش نشسته است و پتویی را دور خود پیچیده؛ و برادرش که به تازگی از زندان آزاد شده و رنگ رخسارش خبر میدهد از سرّ درون ابتلا به اعتیاد که زندگیاش را به نابودی کشانده. برادر بزرگتری که میبایست جای خالی پدر را پر کند اما خود، غوزی بالای غوز شده. یک ساک مسافرتی آبی رنگ مقابلش گذاشته. گویی همهی زندگیاش در همین ساک دستی کوچک خلاصه شده است.
🔻با رضا صحبت میکنم و از وضعیت مدرسه رفتنش میپرسم. از مدرسهی قبلی بیرونش کردهاند. از او برای مدرسهی جدید میپرسم. میگوید دیگر نمیخواهد مدرسه برود. با او از آیندهی نامعلوم مدرسه نرفتن و سختیهای این انتخاب که نمونههایش در لب خط بسیارند میگویم. جوابش تنها و تنها یک چیز است:«نمیخوام مدرسه برم.» نصیحتهای مادرش و برادرش هم فایده نمیکند. دلیل این تصمیمش را می پرسم. میگوید:«دلم سیاه شده آقا.» از یک مدرسه، عذرش را خواستهاند؛ بیآنکه دلیل غیبتهایش را در نظر بگیرند که کار تا پاسی از شب در زیر پل بوده. برای رفتن به مدرسهی جدید تلاش کرده اما به او گفتهاند ظرفیت پر است یا باید به مدرسهای در مسافتی دورتر برود که هزینهی رفت و آمد تا آن مدرسه، خود معضلی است.
🔻با رضا صحبت میکنم و میگویم چه برنامهای برای زندگیاش در سر دارد؟ تنها حرفهای نامعلومی میزند که حکایت از سردرگمی و نداشتن چارهای در این وانفساست. میگویم:«حالا که نمیخوای مدرسه بری، راه دیگهای که انتخاب کردی به من بگو!» میگوید فردا صحبت میکنیم. موافقت میکنم که فردا صحبت کنیم؛ چون اصرارهای زیاد برای برگشتن به مدرسه به پسری که پدرش را از دست داده، مادرش بیمار است و برادر بزرگتری که جور ندانمکاریهایش بر دوش او سنگینی میکند، در آن موقعیت بیش از این فایده ندارد. با او فردای آن شب صحبت خواهم کرد، بیآنکه بدانم صحبت فردا نتیجهای خواهد داد یا نه. سیل ویرانگر سختیها، تاب و تحمل پسرک چهارده سالهی شوخطبع و پرروحیه را با خود برده است.
🔻از خانهشان بیرون میآیم. برف میبارد. رحمت آسمان بر زمین میآید؛ اما زمینِ اینجا آنقدر رنج در خود جای داده و سینهاش مالامال درد است که هیچ برفی، این حجم عظیم از درد و رنج را نخواهد پوشاند؛ حتی اگر روزها، ماهها و سالها ببارد.
📸 کوچه پسکوچههای محلهی لب خط، شب برفی ۷ بهمن ۹۶
goo.gl/MdeHX1
🔻 🔻 🔻
🆔 @imamalisociety
یک شب برفی (بخش آخر)
🔻رضا تعارف میکند و داخل خانه میشوم. مادرش نشسته است و پتویی را دور خود پیچیده؛ و برادرش که به تازگی از زندان آزاد شده و رنگ رخسارش خبر میدهد از سرّ درون ابتلا به اعتیاد که زندگیاش را به نابودی کشانده. برادر بزرگتری که میبایست جای خالی پدر را پر کند اما خود، غوزی بالای غوز شده. یک ساک مسافرتی آبی رنگ مقابلش گذاشته. گویی همهی زندگیاش در همین ساک دستی کوچک خلاصه شده است.
🔻با رضا صحبت میکنم و از وضعیت مدرسه رفتنش میپرسم. از مدرسهی قبلی بیرونش کردهاند. از او برای مدرسهی جدید میپرسم. میگوید دیگر نمیخواهد مدرسه برود. با او از آیندهی نامعلوم مدرسه نرفتن و سختیهای این انتخاب که نمونههایش در لب خط بسیارند میگویم. جوابش تنها و تنها یک چیز است:«نمیخوام مدرسه برم.» نصیحتهای مادرش و برادرش هم فایده نمیکند. دلیل این تصمیمش را می پرسم. میگوید:«دلم سیاه شده آقا.» از یک مدرسه، عذرش را خواستهاند؛ بیآنکه دلیل غیبتهایش را در نظر بگیرند که کار تا پاسی از شب در زیر پل بوده. برای رفتن به مدرسهی جدید تلاش کرده اما به او گفتهاند ظرفیت پر است یا باید به مدرسهای در مسافتی دورتر برود که هزینهی رفت و آمد تا آن مدرسه، خود معضلی است.
🔻با رضا صحبت میکنم و میگویم چه برنامهای برای زندگیاش در سر دارد؟ تنها حرفهای نامعلومی میزند که حکایت از سردرگمی و نداشتن چارهای در این وانفساست. میگویم:«حالا که نمیخوای مدرسه بری، راه دیگهای که انتخاب کردی به من بگو!» میگوید فردا صحبت میکنیم. موافقت میکنم که فردا صحبت کنیم؛ چون اصرارهای زیاد برای برگشتن به مدرسه به پسری که پدرش را از دست داده، مادرش بیمار است و برادر بزرگتری که جور ندانمکاریهایش بر دوش او سنگینی میکند، در آن موقعیت بیش از این فایده ندارد. با او فردای آن شب صحبت خواهم کرد، بیآنکه بدانم صحبت فردا نتیجهای خواهد داد یا نه. سیل ویرانگر سختیها، تاب و تحمل پسرک چهارده سالهی شوخطبع و پرروحیه را با خود برده است.
🔻از خانهشان بیرون میآیم. برف میبارد. رحمت آسمان بر زمین میآید؛ اما زمینِ اینجا آنقدر رنج در خود جای داده و سینهاش مالامال درد است که هیچ برفی، این حجم عظیم از درد و رنج را نخواهد پوشاند؛ حتی اگر روزها، ماهها و سالها ببارد.
📸 کوچه پسکوچههای محلهی لب خط، شب برفی ۷ بهمن ۹۶
goo.gl/MdeHX1
🔻 🔻 🔻
🆔 @imamalisociety
Forwarded from قربانیان خاموش
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
کودکان آزار میبینند...آیا میبینیم و آرامیم؟!
#قربانیان_خاموش
📍 #سمینار کودک آزاری در سکونتگاههای فقیرنشین:۲۸و۲۹بهمن،دانشکده داروسازی دانشگاه تهران
🌐 Nochildabuse.sosapoverty.org
🆔 @NoChildAbuse
#قربانیان_خاموش
📍 #سمینار کودک آزاری در سکونتگاههای فقیرنشین:۲۸و۲۹بهمن،دانشکده داروسازی دانشگاه تهران
🌐 Nochildabuse.sosapoverty.org
🆔 @NoChildAbuse
◾️ متاسفانه امروز پیش از ظهر، حکم قصاص #علی_کاظمی که در ۱۵ سالگی مرتکب قتل شده بود در زندان بوشهر اجرا شد.
🔻 این در حالی است که در روز گذشته قولهای مساعدی مبنی بر توقف اجرای حکم داده شده بود.
goo.gl/mvsPoG
〰〰〰〰〰
🆔 @imamalisociety
🔻 این در حالی است که در روز گذشته قولهای مساعدی مبنی بر توقف اجرای حکم داده شده بود.
goo.gl/mvsPoG
〰〰〰〰〰
🆔 @imamalisociety
جمعیت امام علی
◾️ متاسفانه امروز پیش از ظهر، حکم قصاص #علی_کاظمی که در ۱۵ سالگی مرتکب قتل شده بود در زندان بوشهر اجرا شد. 🔻 این در حالی است که در روز گذشته قولهای مساعدی مبنی بر توقف اجرای حکم داده شده بود. goo.gl/mvsPoG 〰〰〰〰〰 🆔 @imamalisociety
🔻خبر هولناک اجرای حکم #علی_کاظمی در زندان بوشهر، که امروز بر خلاف وعده ها مبنی بر توقف حکم اجرا شد، موجی از حیرت و تأثر را برانگیخت و بار دیگر فعالان مدنی را نسبت به اندک روزنه های موجود در قوانین جاری کشور برای حمایت از کودکان در معرض قصاص نا امید ساخت.
🔻همیشه وقتی خانواده کودک محکوم به قصاصی تماس می گیرد و با ضجه هایی از عمق جان، التماس کمک می کند، به هر طریقی که می توانیم و با واسطه و بی واسطه، مسئولان مربوطه را زنهار می دهیم که طناب دار را از گلوی جوان محبوس مدتی دور بدارند تا ما سراغ اولیای دمش برویم و رضایتشان را جلب کنیم و اگر صحبتها به نتیجه برسد، با کمک مردم مبلغ وجه الرضایه را جمع آوری می نماییم و خطر قصاص رفع می شود. اما پیش از آن که لبخندی از شادی این نجات بر لبمان بنشیند، تماس دیگری از والدین یک کودک محکوم به قصاص دریافت می کنیم و کابوس دیگری آغاز می شود و ما که هر روز فرسوده تر می شویم و البته گریزی نیست از طی کردن مجدد این مسیر سخت. اما این روند باید تغییر کند.
🔻این سومین پرونده کودکان محکوم به قصاص است که در سال جاری با اجرای حکم قصاص بسته می شود؛ البته این آمار بر اساس پرونده هایی است که در اختیار جمعیت امام علی می باشد و ممکن است قصاصهای اجرا شده در پرونده های کودکان، بیش از این تعداد باشد.
🔻این موضوع موید این واقعیت است که ماده ۹۱ قانون مجازات اسلامی (مصوب ۱۳۹۲) و سایر احکام موجود برای حمایت از کودکان در معرض قصاص به هیچ عنوان کارآمد نبوده و در این زمینه نیاز مبرمی به قوانین مشخص و غیر قابل تفسیر وجود دارد.
🔻آمار و قرائن حاکی از آن است که اصرار به اجرای این احکام و اقدامات تنبیهی عاری از هر گونه نگاه بر مبنای عدالت اقتضایی و سیاستهای پیشگیرانه، تاکنون در کاهش خشونت و جرائم در میان این کودکان موثر نبوده است و این اقدامات جز تشدید نفرت و خشونت در جامعه نتیجه ای در بر ندارد.
🔻لذا از مجلس شورای اسلامی انتظار می رود در اسرع وقت و به قید فوریت به بازنگری در قوانین مربوط به قصاص کودکان، سن مسئولیت کیفری و تصویب قوانین با رویکرد حمایت از حقوق اطفال بزه دیده و بزهکار به عنوان کودک بپردازد و نیز ضروری است قوه قضاییه برای پایان دادن به این چرخه معیوب، اقدامی عاجل انجام دهد.
goo.gl/TDQUdG
〰〰〰〰〰
🆔 @imamalisociety
🔻همیشه وقتی خانواده کودک محکوم به قصاصی تماس می گیرد و با ضجه هایی از عمق جان، التماس کمک می کند، به هر طریقی که می توانیم و با واسطه و بی واسطه، مسئولان مربوطه را زنهار می دهیم که طناب دار را از گلوی جوان محبوس مدتی دور بدارند تا ما سراغ اولیای دمش برویم و رضایتشان را جلب کنیم و اگر صحبتها به نتیجه برسد، با کمک مردم مبلغ وجه الرضایه را جمع آوری می نماییم و خطر قصاص رفع می شود. اما پیش از آن که لبخندی از شادی این نجات بر لبمان بنشیند، تماس دیگری از والدین یک کودک محکوم به قصاص دریافت می کنیم و کابوس دیگری آغاز می شود و ما که هر روز فرسوده تر می شویم و البته گریزی نیست از طی کردن مجدد این مسیر سخت. اما این روند باید تغییر کند.
🔻این سومین پرونده کودکان محکوم به قصاص است که در سال جاری با اجرای حکم قصاص بسته می شود؛ البته این آمار بر اساس پرونده هایی است که در اختیار جمعیت امام علی می باشد و ممکن است قصاصهای اجرا شده در پرونده های کودکان، بیش از این تعداد باشد.
🔻این موضوع موید این واقعیت است که ماده ۹۱ قانون مجازات اسلامی (مصوب ۱۳۹۲) و سایر احکام موجود برای حمایت از کودکان در معرض قصاص به هیچ عنوان کارآمد نبوده و در این زمینه نیاز مبرمی به قوانین مشخص و غیر قابل تفسیر وجود دارد.
🔻آمار و قرائن حاکی از آن است که اصرار به اجرای این احکام و اقدامات تنبیهی عاری از هر گونه نگاه بر مبنای عدالت اقتضایی و سیاستهای پیشگیرانه، تاکنون در کاهش خشونت و جرائم در میان این کودکان موثر نبوده است و این اقدامات جز تشدید نفرت و خشونت در جامعه نتیجه ای در بر ندارد.
🔻لذا از مجلس شورای اسلامی انتظار می رود در اسرع وقت و به قید فوریت به بازنگری در قوانین مربوط به قصاص کودکان، سن مسئولیت کیفری و تصویب قوانین با رویکرد حمایت از حقوق اطفال بزه دیده و بزهکار به عنوان کودک بپردازد و نیز ضروری است قوه قضاییه برای پایان دادن به این چرخه معیوب، اقدامی عاجل انجام دهد.
goo.gl/TDQUdG
〰〰〰〰〰
🆔 @imamalisociety