خاله یه لحظه میای؟
- جونم خاله
خاله بریم اونور کسی نباشه؟!
-باشه بریم
خاله من همیشه آرزو داشتم دنت بخورم فقط تو تلویزیون دیده بودم.اون دفعه که خوردم، فردا تو مدرسه هیچکی حرفمو باور نکرد.گفتن دروغ میگی...حالا میشه این دنتو با خودم ببرم خونه تا فردا به بچه های مدرسه نشون بدم؟!؟!
دلنوشته یکی از اعضای جمعیت امام علی - "طرح یلدا در کوچه های فقر"
؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛
با ما تماس بگیرید: 88930816 - 021 شنبه تا چهارشنبه 9:30 الی 16:30
کانال تلگرام جمعیت امام علی @imamalisociety
وبسایت جمعیت امام علی www.sosapoverty.org
yon.ir/hQTT
- جونم خاله
خاله بریم اونور کسی نباشه؟!
-باشه بریم
خاله من همیشه آرزو داشتم دنت بخورم فقط تو تلویزیون دیده بودم.اون دفعه که خوردم، فردا تو مدرسه هیچکی حرفمو باور نکرد.گفتن دروغ میگی...حالا میشه این دنتو با خودم ببرم خونه تا فردا به بچه های مدرسه نشون بدم؟!؟!
دلنوشته یکی از اعضای جمعیت امام علی - "طرح یلدا در کوچه های فقر"
؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛
با ما تماس بگیرید: 88930816 - 021 شنبه تا چهارشنبه 9:30 الی 16:30
کانال تلگرام جمعیت امام علی @imamalisociety
وبسایت جمعیت امام علی www.sosapoverty.org
yon.ir/hQTT
جمعیت امداد دانشجویی مردمی امام علی (ع) در شیراز، امسال برای دومین سال پیاپی طرح "یلدا در کوچه های فقر" را همگام با سایر شهرهای ایران برگزار کرد. در این برنامه که با هدف گذاری اولیه طرح، که همانا نشاندن لبخند بر لبان کودکان محروم و معصوم شهرمان در شب یلدا طراحی شده است، واحدهای مختلف جمعیت شیراز اقدام به فعالیتهای میدانی در راستای این برنامه نمودند. واحد شناسایی نمایندگی شیراز به عنوان واحد اصلی درگیر در طرح، به مدت 40 روز و به صورت فشرده، شهر شیراز را به 8 منطقه تقسیم نمودند. گروه های مختلف واحد شناسایی با بررسی مکان های کار و تجمع کودکان کار و محروم در این مناطق، پس از ارتباط گیری با این عزیزان معصوم اقدام به جمع آوری اولیه مبنی بر کار کودکان این مناطق شیراز نمودند. طبق این بررسی ها 124 کودک شناسایی گردیدند و اطلاعات اولیه آنها ثبت گردید و طی 10 تیم اعزامی، بسته های هدیه ی طرح در شب یلدا، بین این کودکان توزیع گردید. بسته های شیراز حاوی کلاه، شال گردن، دست کش، جوراب، آجیل، شیرینی، ساندویچ، موز، خرمالو و انار بود که تماماً توسط خیرین تامین هزینه گردیده بود.
امید داریم تا به پاس داشت این شب در ذهن کودکان و گرما بخشی به دستان سردشان، بتوانیم فریادی باشیم در گوش های خواب آلود شهرمان تا مشکلات و معضلات کودکان شهرمان را بیش از پیش حس کنند و اقدامی قاطع در راستای بر طرف نمودن آن ها صورت پذیرد.
؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛
با ما تماس بگیرید: 88930816 - 021 شنبه تا چهارشنبه 9:30 الی 16:30
کانال تلگرام جمعیت امام علی @imamalisociety
وبسایت جمعیت امام علی www.sosapoverty.org
yon.ir/I4QH
امید داریم تا به پاس داشت این شب در ذهن کودکان و گرما بخشی به دستان سردشان، بتوانیم فریادی باشیم در گوش های خواب آلود شهرمان تا مشکلات و معضلات کودکان شهرمان را بیش از پیش حس کنند و اقدامی قاطع در راستای بر طرف نمودن آن ها صورت پذیرد.
؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛
با ما تماس بگیرید: 88930816 - 021 شنبه تا چهارشنبه 9:30 الی 16:30
کانال تلگرام جمعیت امام علی @imamalisociety
وبسایت جمعیت امام علی www.sosapoverty.org
yon.ir/I4QH
روزهای نخست دیماه امسال، میلادروزِ محمد(ص) و مسیح(ع) بوده و از سوی دیگر همین ایام، مصادف است با سالروز وفات زرتشت(که درود ایزد بر او باد).
در این ایام که سوداگران و تاجران جنگ، برای فروش اسلحه و مهمات خویش و فزون خواهی و طمع در آب و خاک دیگران، بر طبل اختلافات، خصوصا اختلافاتِ مذهبی میکوبند، این همزمانی را باید رخدادی نیکو بدانیم و شاید اشارتی روشن به یگانگی هدف تمام ادیان و مکاتب انسانیِ پیشرو و ماندگار.
در این نخستین روزهای زمستان، شاید بد نباشد شک کنیم و بپرسیم:
- چگونه می توان از آیینِ عشق و از سلوک محبت، عملیات انتحاری و قتل عام کودکان را استخراج کرد؟!
- چه کسانی " ما " را " ما " نمی خواهند؟! چه کسانی میان مردمان این دنیا هزار هزار دیوار تفرقه می سازند؟
- آن منفعت بزرگ چیست که نصیبشان می شود اگر دستهای ما، به نام حقیقت در هم گره نشود؟!
دعوت حافظ از پس قرن ها، هنوز شنیدنی است:
جنگ هفتاد و دو ملت همه را عُذر بِنهِ
چون ندیدند حقیقت، رهِ افسانه زدند
جنگ ها را وانَهیم، بگذاریم آفتاب حقیقت، اختلافاتمان را چونان برف آب کند، دست یکدیگر را بگیریم ... مسلمان، مسیحی، زرتشتی، یهودی، بودایی و ... و به قول امام حسین(ع)، اگر دین نداریم، آزادگانی باشیم که به رأفت و نوعدوستی دست در دست دیگران بگذاریم...
دیوارها فروخواهند ریخت و چهره خائنان به نوعِ بشر آشکار خواهد شد.
آری!
روزِ یکرنگی ما، روز افشای چهره دژخیمان و هنگامهی رسوایی مافیاهای قدرت و اسلحه و مواد مخدر است.
بیائید جنگ هفتاد و دو ملت را عذر بیاوریم و رها کنیم.
در این ایام که سوداگران و تاجران جنگ، برای فروش اسلحه و مهمات خویش و فزون خواهی و طمع در آب و خاک دیگران، بر طبل اختلافات، خصوصا اختلافاتِ مذهبی میکوبند، این همزمانی را باید رخدادی نیکو بدانیم و شاید اشارتی روشن به یگانگی هدف تمام ادیان و مکاتب انسانیِ پیشرو و ماندگار.
در این نخستین روزهای زمستان، شاید بد نباشد شک کنیم و بپرسیم:
- چگونه می توان از آیینِ عشق و از سلوک محبت، عملیات انتحاری و قتل عام کودکان را استخراج کرد؟!
- چه کسانی " ما " را " ما " نمی خواهند؟! چه کسانی میان مردمان این دنیا هزار هزار دیوار تفرقه می سازند؟
- آن منفعت بزرگ چیست که نصیبشان می شود اگر دستهای ما، به نام حقیقت در هم گره نشود؟!
دعوت حافظ از پس قرن ها، هنوز شنیدنی است:
جنگ هفتاد و دو ملت همه را عُذر بِنهِ
چون ندیدند حقیقت، رهِ افسانه زدند
جنگ ها را وانَهیم، بگذاریم آفتاب حقیقت، اختلافاتمان را چونان برف آب کند، دست یکدیگر را بگیریم ... مسلمان، مسیحی، زرتشتی، یهودی، بودایی و ... و به قول امام حسین(ع)، اگر دین نداریم، آزادگانی باشیم که به رأفت و نوعدوستی دست در دست دیگران بگذاریم...
دیوارها فروخواهند ریخت و چهره خائنان به نوعِ بشر آشکار خواهد شد.
آری!
روزِ یکرنگی ما، روز افشای چهره دژخیمان و هنگامهی رسوایی مافیاهای قدرت و اسلحه و مواد مخدر است.
بیائید جنگ هفتاد و دو ملت را عذر بیاوریم و رها کنیم.
استخراج قدرت از درون ضعف
استخراج ايمان از قلب بي ايماني
بيرون كشيدن آرامش از اعماق آشفتگي ها
و تراشيدن و سخت تراشيدن سنگ حجيم
و بي قواره ي سرخوردگي ها
آنگونه كه از درون آن
پيكره ي صيقل و سنگي و استوار دلبستگي به آينده بيرون كشيده شود
اين وظيفه ي انسان عصر ماست
و اين وظيفه ي من و توست به عنوان آدمهايي كه ناگزير
عصر خويش را پذيرفته ايم
و با آن درگير شده ايم.
كلاس هنر كودكان، جمعیت دانشجویی مردمی امام علي عليه السلام - شیراز
؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛
با ما تماس بگیرید: 88930816 - 021 شنبه تا چهارشنبه 9:30 الی 16:30
کانال تلگرام جمعیت امام علی @imamalisociety
وبسایت جمعیت امام علی www.sosapoverty.org
yon.ir/A2YY
استخراج ايمان از قلب بي ايماني
بيرون كشيدن آرامش از اعماق آشفتگي ها
و تراشيدن و سخت تراشيدن سنگ حجيم
و بي قواره ي سرخوردگي ها
آنگونه كه از درون آن
پيكره ي صيقل و سنگي و استوار دلبستگي به آينده بيرون كشيده شود
اين وظيفه ي انسان عصر ماست
و اين وظيفه ي من و توست به عنوان آدمهايي كه ناگزير
عصر خويش را پذيرفته ايم
و با آن درگير شده ايم.
كلاس هنر كودكان، جمعیت دانشجویی مردمی امام علي عليه السلام - شیراز
؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛
با ما تماس بگیرید: 88930816 - 021 شنبه تا چهارشنبه 9:30 الی 16:30
کانال تلگرام جمعیت امام علی @imamalisociety
وبسایت جمعیت امام علی www.sosapoverty.org
yon.ir/A2YY
دنیای عجیبیه؛ پیدا کردن آدرس بچه ها خیلی سخت بود. اتفاقی یکی از دوستان رو دیدم که همراهمون شد و همة آدرسها رو بلد بود. همه، سر ساعت منظم وآماده بودند.کارت دعوتها دستشون بود. شادی تو چشماشون موج میزد.
مامان احمدرضا میگفت احمدرضا یک هفته است خواب و خوراک نداره و دایم میگه: «پس این جشن چی شد؟» میگفت تا حالا اتوبوس سوار نشده بوده. مادر احمدرضا و دو تا بچهش یه صندلی گرفته بودند که جا واسة همه باشه.
کیمیا از همون اول آماده بود، وقتی بهش گفتم:« میای جلوی دوربین حرف بزنی؟» با شوق و ذوق اومد.
وقتی رسیدیم سالن ارشاد، بچهها فقط در و دیوار رو نگاه میکردند. همه، شیک و مجلسی بسته های پذیرایی رو گرفتند و نشستند. بعضیهاشون خجالت میکشیدن جلو بنشینند.
گفتم: «جلو واسه شماست؛ مهمانهای ویژه ما ! اصن این جشن همهش واسه شماست.»
با شنیدن اولین آهنگ انگار دنیا رو بهشون دادی. دست میزدند فارغ از همة غم ها و سختی هایی که تو چهرة تک تک شون بود. میشد اشک شوق رو تو نگاه مادرهایی دید که همراه بچه هاشون دست میزدند.
مامان سجاد هی بهش اشاره میکرد که: «دست بزن!» حیف که دوربین دستم بود وگرنه من هم دوست داشتم همراهشون دست بزنم به یاد دوران کودکی و بیخیال از همة غصه های دنیا.
دلم میخواست ازشون بپرسم: «فردا که مدرسه میرین به همکلاسیهاتون چی میخواهید بگید؟» حتماً با آب و تاب میگید: «ما هم دیروز یلدا رو جشن گرفتیم. ما هم دیروز رفتیم کنسرت. همه چی داشتیم: انار، آجیل، شیرینی، ژله، شام.»
خاله طیبه که رفت بالا فهمیدند به جاهای خوبِ مراسم رسیدیم؛ کیمیا مدام دست خودش رو بالا و بالاتر میبرد که خاله اون رو ببینه. بالاخره نوبتشون شد و رفتند بالا تا شعرهاشون رو بخونند. خیلیهاشون برای مولا علی شعر گفته بودند. دلم لرزید؛ آخه اینها بچه های خود مولا بودند!
مسابقه برگزار شد و بعد از اون، وقت کادوها بود. تا خاله طیبه اسم بچهها رو میخوند مثل موشک میاومدند بالا. من هم برای ثبت چهرة خوشحال بچهها با دوربین همش جا میموندم.
اون بالا شور و غوغایی برپا بود؛ پیششون که رفتم، هی کادوهاشون رو بهم نشون میدادند. دوست داشتندکادوهاشون رو همونجا باز کنند. برق نگاهشون حکایت از شادیاى داشت که شاید سال ها آرزوش رو داشتند؛ البته اگه معنیِ آرزو رو بدونند یا اصلا آرزویی داشته باشند.
عکس آخر رو هم گرفتیم؛ همه شاد و خندان برای رفتن به خونههاشون آماده شدند.
با احترام بهشون غذای گرم و مواد شوينده داده شد.
باز هم توی سالن، کیمیا رو دیدم که اومده بود جلوی دوربین و دیگه کاملا میدونست یلدا چیه.
الهه هم اومده بود حرف بزنه. مامانش هی میگفت: «بگو از شماها که این مراسم رو ترتیب دادید، تشکر میکنم» چقدر قشنگ حرف میزد.
آخر کار، همهشون رفتند و ما موندیم یه دنیا خاطره.
همه بغض داشتیم ! هم خنده داشتيم، هم گريه ! به هدفمون رسیده بودیم!
کاش میشد این جشن و شادی همیشگی باشه.
چقدر خوب میشد اگر بچه ها حداقل یه شب غذای خوب داشته باشند.
چقدر خوب میشد اگر بچه ها صبحِ روزِ بعد با لباس نو میرفتند مدرسه.
چقدر خوب میشد اگر بچه ها از سرمای زمستان حداقل یه خاطره خوب داشتند.
تو همین فکرا بودم که راننده ی مینی بوس زنگ زد و گفت کادوی یکی از بچه ها تو ماشین جا مونده.
رفتم میدون امام حسن کادوی سارینا رو بگیرم که دیدم راننده در حالی که یه جور خاصی نگاهم میکرد گفت: «تو رو خدا هوای اینها رو داشته باشید. رفتم یکیشون رو برسونم دیدم خودش و مادرش تنها زیر یه چادر زندگی میکنند. هیچی همراهم نبود، فقط سی هزار تومن داشتم که دادم بهش.»
گفت: « هروقت هر کمکی خواستید باز هم بهم زنگ بزنید.»
کلی ازش تشکر کردم که امروز همراهمون بود.
آخر کار، با انبوهی از خاطرات تلخ و شیرین رسیدم خونه.
دلنوشته یکی از اعضای جمعیت امام علی در شهرستان ایلام
؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛
با ما تماس بگیرید: 88930816 - 021 شنبه تا چهارشنبه 9:30 الی 16:30
کانال تلگرام جمعیت امام علی @imamalisociety
وبسایت جمعیت امام علی www.sosapoverty.org
yon.ir/Fv65
مامان احمدرضا میگفت احمدرضا یک هفته است خواب و خوراک نداره و دایم میگه: «پس این جشن چی شد؟» میگفت تا حالا اتوبوس سوار نشده بوده. مادر احمدرضا و دو تا بچهش یه صندلی گرفته بودند که جا واسة همه باشه.
کیمیا از همون اول آماده بود، وقتی بهش گفتم:« میای جلوی دوربین حرف بزنی؟» با شوق و ذوق اومد.
وقتی رسیدیم سالن ارشاد، بچهها فقط در و دیوار رو نگاه میکردند. همه، شیک و مجلسی بسته های پذیرایی رو گرفتند و نشستند. بعضیهاشون خجالت میکشیدن جلو بنشینند.
گفتم: «جلو واسه شماست؛ مهمانهای ویژه ما ! اصن این جشن همهش واسه شماست.»
با شنیدن اولین آهنگ انگار دنیا رو بهشون دادی. دست میزدند فارغ از همة غم ها و سختی هایی که تو چهرة تک تک شون بود. میشد اشک شوق رو تو نگاه مادرهایی دید که همراه بچه هاشون دست میزدند.
مامان سجاد هی بهش اشاره میکرد که: «دست بزن!» حیف که دوربین دستم بود وگرنه من هم دوست داشتم همراهشون دست بزنم به یاد دوران کودکی و بیخیال از همة غصه های دنیا.
دلم میخواست ازشون بپرسم: «فردا که مدرسه میرین به همکلاسیهاتون چی میخواهید بگید؟» حتماً با آب و تاب میگید: «ما هم دیروز یلدا رو جشن گرفتیم. ما هم دیروز رفتیم کنسرت. همه چی داشتیم: انار، آجیل، شیرینی، ژله، شام.»
خاله طیبه که رفت بالا فهمیدند به جاهای خوبِ مراسم رسیدیم؛ کیمیا مدام دست خودش رو بالا و بالاتر میبرد که خاله اون رو ببینه. بالاخره نوبتشون شد و رفتند بالا تا شعرهاشون رو بخونند. خیلیهاشون برای مولا علی شعر گفته بودند. دلم لرزید؛ آخه اینها بچه های خود مولا بودند!
مسابقه برگزار شد و بعد از اون، وقت کادوها بود. تا خاله طیبه اسم بچهها رو میخوند مثل موشک میاومدند بالا. من هم برای ثبت چهرة خوشحال بچهها با دوربین همش جا میموندم.
اون بالا شور و غوغایی برپا بود؛ پیششون که رفتم، هی کادوهاشون رو بهم نشون میدادند. دوست داشتندکادوهاشون رو همونجا باز کنند. برق نگاهشون حکایت از شادیاى داشت که شاید سال ها آرزوش رو داشتند؛ البته اگه معنیِ آرزو رو بدونند یا اصلا آرزویی داشته باشند.
عکس آخر رو هم گرفتیم؛ همه شاد و خندان برای رفتن به خونههاشون آماده شدند.
با احترام بهشون غذای گرم و مواد شوينده داده شد.
باز هم توی سالن، کیمیا رو دیدم که اومده بود جلوی دوربین و دیگه کاملا میدونست یلدا چیه.
الهه هم اومده بود حرف بزنه. مامانش هی میگفت: «بگو از شماها که این مراسم رو ترتیب دادید، تشکر میکنم» چقدر قشنگ حرف میزد.
آخر کار، همهشون رفتند و ما موندیم یه دنیا خاطره.
همه بغض داشتیم ! هم خنده داشتيم، هم گريه ! به هدفمون رسیده بودیم!
کاش میشد این جشن و شادی همیشگی باشه.
چقدر خوب میشد اگر بچه ها حداقل یه شب غذای خوب داشته باشند.
چقدر خوب میشد اگر بچه ها صبحِ روزِ بعد با لباس نو میرفتند مدرسه.
چقدر خوب میشد اگر بچه ها از سرمای زمستان حداقل یه خاطره خوب داشتند.
تو همین فکرا بودم که راننده ی مینی بوس زنگ زد و گفت کادوی یکی از بچه ها تو ماشین جا مونده.
رفتم میدون امام حسن کادوی سارینا رو بگیرم که دیدم راننده در حالی که یه جور خاصی نگاهم میکرد گفت: «تو رو خدا هوای اینها رو داشته باشید. رفتم یکیشون رو برسونم دیدم خودش و مادرش تنها زیر یه چادر زندگی میکنند. هیچی همراهم نبود، فقط سی هزار تومن داشتم که دادم بهش.»
گفت: « هروقت هر کمکی خواستید باز هم بهم زنگ بزنید.»
کلی ازش تشکر کردم که امروز همراهمون بود.
آخر کار، با انبوهی از خاطرات تلخ و شیرین رسیدم خونه.
دلنوشته یکی از اعضای جمعیت امام علی در شهرستان ایلام
؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛
با ما تماس بگیرید: 88930816 - 021 شنبه تا چهارشنبه 9:30 الی 16:30
کانال تلگرام جمعیت امام علی @imamalisociety
وبسایت جمعیت امام علی www.sosapoverty.org
yon.ir/Fv65
جشن شب یلدای کودکان خانه ایرانی مولوی در سالن شهر کتاب رازی برگزار گردید.در این جشن ۱۰۰ کودک به همراه خانواده های خود شبی پر از برنامه های شاد و بازی های متنوع بهمراه شاهنامه خوانی را پشت سر گذاشتند. در شروع مراسم از مهمانان جشن پذیرایی شد و در قسمتی از مراسم به کودکان لباس گرم اهدا گردید و از زنان سرپرست خانواری که در اشپزخانه خانه ایرانی مولوی مشغول بکار هستند تجلیل شد. در ادامه معلمین خانه ایرانی با دست نوشته های خود از کودکانی که پیشرفت های درسی و اخلاقی و ورزشی و هنری داشتند تقدیر نمودند.همه کودکان بهمراه خانواده خود در معیت شخصیت نمادین ننه سرما و سفره شب یلدا عکس یادگاری گرفتند و پس از صرف شام جشن خاتمه پیدا کرد.
؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛
با ما تماس بگیرید: 88930816 - 021 شنبه تا چهارشنبه 9:30 الی 16:30
کانال تلگرام جمعیت امام علی @imamalisociety
وبسایت جمعیت امام علی www.sosapoverty.org
yon.ir/2inC
؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛
با ما تماس بگیرید: 88930816 - 021 شنبه تا چهارشنبه 9:30 الی 16:30
کانال تلگرام جمعیت امام علی @imamalisociety
وبسایت جمعیت امام علی www.sosapoverty.org
yon.ir/2inC
در آخرین شبهای پاییز امسال آیین یلدا در کوچه های فقر جمعیت امام علی (ع) همچون سالهای قبل، در استان البرز برگزار شد. برگزاری این آیین در دوبخش صورت گرفت. بخش اول برگزاری جشن یلدا برای 270 کودک تحت پوشش خانه های ایرانی ملک آباد و سرآسیاب بود که با حضور خیران و اعضا و اجرای نمایش کودکانه و موسیقی و شاهنامه خوانی همراه شد. در این مراسم، کودکان با مفهوم یلدا که همانا شادی و کنار هم بودن است آشنا شدند و ساعاتی خوش را در کنار یکدیگر سپری کردند. در بخش دوم این آیین، اعضای جمعیت امام علی (ع) بسته های هدیه، شامل خوراکی، لباس گرم و کتاب را میان 150 کودک کار شهر توزیع کردند. همزمان با توزیع این بسته ها تلاش شد با پخش تراکت های مربوط به معضل کار کودک، رهگذران نیز نسبت به این معضل اجتماعی اگاه شوند. از نکات جالب این بخش، پرسش هایی بود که مردم از اعضای جمعیت در خصوص کاری که انجام می دهند داشتند. همچنین فرم های شناسایی کودکان کار با کمک پرسشگران جمعیت تکمیل شد که این اطلاعات در بانک اطلاعاتی جمعیت محفوظ می باشد و در برنامه های بعدی از آن استفاده می شود.
یکی از اعضای جمعیت امام علی در رابطه با دستاوردهای این آیین اظهار داشت: ایجاد فضای شاد برای کودکان تحت پوشش در برنامۀ جشن، یکی از نقاط مثبت این برنامه بوده است. همچنین شناسایی 150 نان آور کوچک کرجی از دستاوردهای مهم این آیین بود که در برنامه ریزی های آتی جمعیت می تواند کمک شایانی به ما بکند.
وی اظهار داشت: مانند تمام برنامه ها و طرحهای دیگر جمعیت، هزینه برگزاری این مراسم را نیز خیرین پرداخت کرده اند و همۀ فعالیت های مربوط به آن، به همت اعضای داوطلب و همراهان جمعیت امام علی انجام شد.
وی در پایان گفت: همه کسانی که در برگزاری هر چه بهتر این ایین نقشی داشتند تنها یک آرزو دارند و آن از بین بردن همیشگی رنج کودکان است.
؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛
با ما تماس بگیرید: 88930816 - 021 شنبه تا چهارشنبه 9:30 الی 16:30
کانال تلگرام جمعیت امام علی @imamalisociety
وبسایت جمعیت امام علی www.sosapoverty.org
yon.ir/ihDb
یکی از اعضای جمعیت امام علی در رابطه با دستاوردهای این آیین اظهار داشت: ایجاد فضای شاد برای کودکان تحت پوشش در برنامۀ جشن، یکی از نقاط مثبت این برنامه بوده است. همچنین شناسایی 150 نان آور کوچک کرجی از دستاوردهای مهم این آیین بود که در برنامه ریزی های آتی جمعیت می تواند کمک شایانی به ما بکند.
وی اظهار داشت: مانند تمام برنامه ها و طرحهای دیگر جمعیت، هزینه برگزاری این مراسم را نیز خیرین پرداخت کرده اند و همۀ فعالیت های مربوط به آن، به همت اعضای داوطلب و همراهان جمعیت امام علی انجام شد.
وی در پایان گفت: همه کسانی که در برگزاری هر چه بهتر این ایین نقشی داشتند تنها یک آرزو دارند و آن از بین بردن همیشگی رنج کودکان است.
؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛
با ما تماس بگیرید: 88930816 - 021 شنبه تا چهارشنبه 9:30 الی 16:30
کانال تلگرام جمعیت امام علی @imamalisociety
وبسایت جمعیت امام علی www.sosapoverty.org
yon.ir/ihDb
حنیف، کودک سرچهاراه...
روزهای اول آرام بود، سر سفره نهار مینشست، اما هیچ چیز نمی خورد، انگار حتی خودش را از جویدن تکه ای نان هم محروم میدانست،
رفت و آمد، رفت و آمد، انگار که فهمیده بود خاله عموهای خانه ایرانی با رهگذران خیابان توفیری دارند، اینجا هرکسی حنیف را محترم میدید، اینجا حنیف را چون فرزندانمان دوست داشتیم، بی قید به او هر آنچه در چنته داشتیم میآموختیم، بی قید دوستش داشتیم؛
اینروزها اما کمی ناآرام بود و می گفت بخاطر غیبت همکلاسی اش _فاطمه_ او هم کلاس نمی رود... می گفت قسم امام حسین خورده، نمی رود که نمی رود...
ذرات وجودم به استیصال رسیده بود، در برزخ یأس و حقارت خود بودم که معجزه ای را به چشم دیدم:
دیشب وقتی دیدم حنیف میگوید خوشش آمده برود سرچهاراه، گفتم حنیف من هم همراهت میآیم سرچهاراه،
گفت: میای گدایی؟ گفتم: آره، گفت: باید دستتو اینطوری بگیری،
من دوتا دستمو با تمنا گرفتم جلوش، تو دلم میگفتم من سائلم و محتاج ای خدا! تو منجی من و حنیف باش،
حنیف خندید، گفت اینطوری نه، یه دستتو بگیر، مث گداها، مث محتاجا، علیلا، ذلیلا، منم تمام حقارت وجودمو ریختم تو مشتم، مشتمو با نیاز جلوی حنیف باز کردم، تو دلم داد و فریاد بود که آهای خداااای حنیف، من که قبول دارم حقارتمو، چرا داری تن سرد این بچه وسط چهارراه رو به رخ من میکشی؟
چرا داری دستای تکدی این طفل معصومو مثل سیلی میزنی به صورت خوارم؟
امروز اما، در اوج چرکین دل و سیاهی مطلقِ ناتوانی و ضعفم، خدا را از یاد برده بودم، خویش را...
زهرا _معلم حنیف_ بدون اطلاع ازین اتفاقات، پیامی برایم فرستاد و خوابش را که در مورد حنیف بود برایم نقل کرد:
سلام ، خوبی؟ چند وقت پیش من یه خواب خیلی عجیبی دیدم، خواب دیدم حنیف، زیاد لباس تنش نیست، بعد بدنشم کثیفه، مثل همیشه که دیدی از سرِکار میاد، مثلا تو خیابونو اینا بدنش همیشه پرِ کثیفیه، سیاهی و ایناست... بعد من با یه دستمال دارم همینجوری بدنش رو هی از بالا تا پایین، کم کم پاک میکنم و بعد سرشو پاک کردم، بعد جلوی بدنشو، کمرشو، پاهاشو، همینجوری هی با دستمال کم کم پاک کردم بعد دستماله خیلی کثیف شد... گذاشتمش کنار رفتم دنبال یه دستمال گشتم دوباره از اول تمیز کردم و اینا، بعد حنیف هی داشت تمیزتر و تمیزتر میشد توی خواب... اصلا خیلی حس عجیبی داشتم توی خواب، حتی وقتی بیدار شدم یه دفه خوابه یادم اومد خیلی اصلا حس عجیبی داشت، مثل این خوابای چرت و پرتی که حالا همیشه می بینم، نبود! خیلی عجیب بود حسّم...
همینو میخاستم تعریف کنم، برای کسی تعریف نکرده بودم، گفتم به تو بگم...
دلنوشته مهران از اعضاى خانه ايرانى شهر رى
@khaneshahrerey
@imamalisociety
روزهای اول آرام بود، سر سفره نهار مینشست، اما هیچ چیز نمی خورد، انگار حتی خودش را از جویدن تکه ای نان هم محروم میدانست،
رفت و آمد، رفت و آمد، انگار که فهمیده بود خاله عموهای خانه ایرانی با رهگذران خیابان توفیری دارند، اینجا هرکسی حنیف را محترم میدید، اینجا حنیف را چون فرزندانمان دوست داشتیم، بی قید به او هر آنچه در چنته داشتیم میآموختیم، بی قید دوستش داشتیم؛
اینروزها اما کمی ناآرام بود و می گفت بخاطر غیبت همکلاسی اش _فاطمه_ او هم کلاس نمی رود... می گفت قسم امام حسین خورده، نمی رود که نمی رود...
ذرات وجودم به استیصال رسیده بود، در برزخ یأس و حقارت خود بودم که معجزه ای را به چشم دیدم:
دیشب وقتی دیدم حنیف میگوید خوشش آمده برود سرچهاراه، گفتم حنیف من هم همراهت میآیم سرچهاراه،
گفت: میای گدایی؟ گفتم: آره، گفت: باید دستتو اینطوری بگیری،
من دوتا دستمو با تمنا گرفتم جلوش، تو دلم میگفتم من سائلم و محتاج ای خدا! تو منجی من و حنیف باش،
حنیف خندید، گفت اینطوری نه، یه دستتو بگیر، مث گداها، مث محتاجا، علیلا، ذلیلا، منم تمام حقارت وجودمو ریختم تو مشتم، مشتمو با نیاز جلوی حنیف باز کردم، تو دلم داد و فریاد بود که آهای خداااای حنیف، من که قبول دارم حقارتمو، چرا داری تن سرد این بچه وسط چهارراه رو به رخ من میکشی؟
چرا داری دستای تکدی این طفل معصومو مثل سیلی میزنی به صورت خوارم؟
امروز اما، در اوج چرکین دل و سیاهی مطلقِ ناتوانی و ضعفم، خدا را از یاد برده بودم، خویش را...
زهرا _معلم حنیف_ بدون اطلاع ازین اتفاقات، پیامی برایم فرستاد و خوابش را که در مورد حنیف بود برایم نقل کرد:
سلام ، خوبی؟ چند وقت پیش من یه خواب خیلی عجیبی دیدم، خواب دیدم حنیف، زیاد لباس تنش نیست، بعد بدنشم کثیفه، مثل همیشه که دیدی از سرِکار میاد، مثلا تو خیابونو اینا بدنش همیشه پرِ کثیفیه، سیاهی و ایناست... بعد من با یه دستمال دارم همینجوری بدنش رو هی از بالا تا پایین، کم کم پاک میکنم و بعد سرشو پاک کردم، بعد جلوی بدنشو، کمرشو، پاهاشو، همینجوری هی با دستمال کم کم پاک کردم بعد دستماله خیلی کثیف شد... گذاشتمش کنار رفتم دنبال یه دستمال گشتم دوباره از اول تمیز کردم و اینا، بعد حنیف هی داشت تمیزتر و تمیزتر میشد توی خواب... اصلا خیلی حس عجیبی داشتم توی خواب، حتی وقتی بیدار شدم یه دفه خوابه یادم اومد خیلی اصلا حس عجیبی داشت، مثل این خوابای چرت و پرتی که حالا همیشه می بینم، نبود! خیلی عجیب بود حسّم...
همینو میخاستم تعریف کنم، برای کسی تعریف نکرده بودم، گفتم به تو بگم...
دلنوشته مهران از اعضاى خانه ايرانى شهر رى
@khaneshahrerey
@imamalisociety
جشن شب یلدا برای 60 کودک تحت پوشش خانه ایرانی و خانواده هایشان در جمعيت امام علي(ع)مشهد برگزار شد. دراین جشن که با برنامه های شاد و اهداء بسته های یلدا همراه بود اعضای داوطلب جمعیت امام علی(ع)مشهد درکنار کودکان و بانوان خانه اشتغال مشهد یلدا را جشن گرفتند. در حین مراسم کارگاه مشاوره برای بانوان خانه اشتغال و مادران کودکان خانه ایرانی شهر مشهد نیز برگزار گردید. همچنین جمعیت امام علی(ع)مشهد طی یک ماه گذشته برای 230نفر از کودکان،زنان و خانواده های محلات حاشیه این شهر با کمک های خیرین به توزیع لباس گرم پرداخت
؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛
با ما تماس بگیرید: 88930816 - 021 شنبه تا چهارشنبه 9:30 الی 16:30
کانال تلگرام جمعیت امام علی @imamalisociety
وبسایت جمعیت امام علی www.sosapoverty.org
yon.ir/2Dk4
؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛
با ما تماس بگیرید: 88930816 - 021 شنبه تا چهارشنبه 9:30 الی 16:30
کانال تلگرام جمعیت امام علی @imamalisociety
وبسایت جمعیت امام علی www.sosapoverty.org
yon.ir/2Dk4
تو عاشق فوتبال بودی و بخاطر فوتبال تو درست پیشرفت کرده بودی انگار فوتبال بهانه ای بود برای اشتی تو با دنیای بیرون و درس خوندن.با وجود اینکه هم کار میکردی و هم درس میخواندی اما سر جلسات تمرین فوتبال همیشه حاضر بودی تا اینکه دو جلسه سر تمرین نیامدی مربی جویای احوالت بود و من راهی خونه ات شدم.از انچه که شنیدم درجا خشکم زد.مادرت میگفت پدر معتادت باز هم توهم شیشه ای زده و طبق معمول همیشه او را زیر مشت و لگد گرفته و این بار تو دیگر نتوانستی تحمل کنی و به یاری مادر شتافتی اما پدر،تو را با قلاده دو شبانه روز توی حیاط به درخت بسته تا تنبیه شوی.حالا هم که دوباره رفته پارک هرندی و چند روزی پیداش نیست.اما تو را در حالی دیدم که توی اتاق نمورتان خوابیده بودی و دور گردنت کبود بود.حرفی برای گفتن در مقابل مردانگی ات نداشتم. فقط گفتم زود برگرد تیم به تو احتیاج داره مرد....
خانه ایرانی مولوی یکی از مراکز امداد رسانی چمعیت امام علی است که در محلات حاشیه به ارائه خدمات آموزشی و امدادی رایگان به کودکان می پردازد.
@khaneiranimolavi
@imamalisociety
خانه ایرانی مولوی یکی از مراکز امداد رسانی چمعیت امام علی است که در محلات حاشیه به ارائه خدمات آموزشی و امدادی رایگان به کودکان می پردازد.
@khaneiranimolavi
@imamalisociety
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
یک نفر را نجات دهیم ...
چشمان مادری منتظر است
Life.sosapoverty.org
021-88930816
:کانال جمعیت امام علی
@imamalisociety
چشمان مادری منتظر است
Life.sosapoverty.org
021-88930816
:کانال جمعیت امام علی
@imamalisociety
کار گروهی دانش آموزان خانه ایرانی لب خط شوش تهران روی تابلو نقاشی
خانه ایرانی نام مراکزی است که توسط جمعیت امام علی(ع) برای حمایت از کودکان کار و محروم از تحصیل در محلات آسیب دیده و معضل خیز دایر شده است.
؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛
با ما تماس بگیرید: 88930816 - 021 شنبه تا چهارشنبه 9:30 الی 16:30
کانال تلگرام جمعیت امام علی @imamalisociety
وبسایت جمعیت امام علی www.sosapoverty.org
yon.ir/LXb8
خانه ایرانی نام مراکزی است که توسط جمعیت امام علی(ع) برای حمایت از کودکان کار و محروم از تحصیل در محلات آسیب دیده و معضل خیز دایر شده است.
؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛
با ما تماس بگیرید: 88930816 - 021 شنبه تا چهارشنبه 9:30 الی 16:30
کانال تلگرام جمعیت امام علی @imamalisociety
وبسایت جمعیت امام علی www.sosapoverty.org
yon.ir/LXb8
آموزش و ترویج روحیه صلح و مهربانی و کار گروهی بین کودکان خانه ایرانی مولوی با درست کردن پرنده های کاغذی
@imamalisociety
@imamalisociety
جهان چه زیبا می شد اگر قلبهایمان یکی بود. و مگر نه اینکه قلبهای کودکان، فارغ است از همۀ جدایی ها، از همۀ منیتها، از همۀ برتری جویی ها، از همۀ نژادپرستیها...
این روزها، به نشانۀ هفتۀ وحدت کودکان خانۀ ایرانی سرآسیاب کنار یکدیگر و همراه با معلمانشان، وحدت و یکدلی دوباره ای را تجربه کردند. وحدت و یکدلی در ملیت و مذهب. افغان وایرانی، سنی و شیعه... نقاشیهای پرنقششان را به پرچم ایران و افغانستان رنگین کردند و با زبان معصومانه شان از دوستی و مهر حرف زدند و به یادمان آوردند که دلهایمان را از هر چه تاریکی و جدایی پاک کنیم.
خداوندا قلبهایمان را همچون قلب کودکانمان زیبا کن تا جهانی به صلح، زیبا شود.
با ما تماس بگیرید: 88930816 - 021 شنبه تا چهارشنبه 9:30 الی 16:30
کانال تلگرام جمعیت امام علی @imamalisociety
وبسایت جمعیت امام علی www.sosapoverty.org
yon.ir/TR3t
این روزها، به نشانۀ هفتۀ وحدت کودکان خانۀ ایرانی سرآسیاب کنار یکدیگر و همراه با معلمانشان، وحدت و یکدلی دوباره ای را تجربه کردند. وحدت و یکدلی در ملیت و مذهب. افغان وایرانی، سنی و شیعه... نقاشیهای پرنقششان را به پرچم ایران و افغانستان رنگین کردند و با زبان معصومانه شان از دوستی و مهر حرف زدند و به یادمان آوردند که دلهایمان را از هر چه تاریکی و جدایی پاک کنیم.
خداوندا قلبهایمان را همچون قلب کودکانمان زیبا کن تا جهانی به صلح، زیبا شود.
با ما تماس بگیرید: 88930816 - 021 شنبه تا چهارشنبه 9:30 الی 16:30
کانال تلگرام جمعیت امام علی @imamalisociety
وبسایت جمعیت امام علی www.sosapoverty.org
yon.ir/TR3t
جمعیت امام علی
یک نفر را نجات دهیم ... چشمان مادری منتظر است Life.sosapoverty.org 021-88930816 :کانال جمعیت امام علی @imamalisociety
هر روز عاشورا و هر زمینی کربلاست...
فاجعه کربلا، از میان روزمرگی های ما می رووید،
وقتی فراموش می کنیم که چشمان بی قرار مادری، حیات فرزندش را تمنا می کند.
فتوّت حکم می کند که در تمام ایام سال، به مرام آزادگی و آزادی بخشی مولایمان حسین، اقتدا کنیم. چونان که او نیز، انسانیت خویش را نه فقط در عاشورا که در کل زمان حیات خویش، بر دل روزگارش حک کرد...
بشتابیم برای نجات همنوعمان.
نجات یک انسان از مرگ و آرامش بخشیدن به خانواده مقتول
؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛
به وبسایت بخشش وارد شوید و در احیای زندگی سهیم گردید:
http://Life.sosapoverty.org
کانال تلگرام جمعیت امام علی @imamalisociety
با ما تماس بگیرید: 88930816 - 021 شنبه تا چهارشنبه 9:30 الی 16:30
فاجعه کربلا، از میان روزمرگی های ما می رووید،
وقتی فراموش می کنیم که چشمان بی قرار مادری، حیات فرزندش را تمنا می کند.
فتوّت حکم می کند که در تمام ایام سال، به مرام آزادگی و آزادی بخشی مولایمان حسین، اقتدا کنیم. چونان که او نیز، انسانیت خویش را نه فقط در عاشورا که در کل زمان حیات خویش، بر دل روزگارش حک کرد...
بشتابیم برای نجات همنوعمان.
نجات یک انسان از مرگ و آرامش بخشیدن به خانواده مقتول
؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛
به وبسایت بخشش وارد شوید و در احیای زندگی سهیم گردید:
http://Life.sosapoverty.org
کانال تلگرام جمعیت امام علی @imamalisociety
با ما تماس بگیرید: 88930816 - 021 شنبه تا چهارشنبه 9:30 الی 16:30
محصولات غذایی آشپزخانه نعنا تولید زنان سرپرست خانوار در جمعیت امام علی
شماره تماس جهت سفارش:09368684110
@ashpazkhanehnana
@imamalisociety
شماره تماس جهت سفارش:09368684110
@ashpazkhanehnana
@imamalisociety
بسته بندی اقلام برای توزیع میان کمپهای آوارگان جنگی در اقلیم کردستان عراق
توسط تیم اعزامی جمعیت امام علی (ع) به این منطقه
@imamalisociety
توسط تیم اعزامی جمعیت امام علی (ع) به این منطقه
@imamalisociety
حضور تیم اعزامی جمعیت امام علی (ع) در کمپهای آوارگان جنگی در اقلیم کردستان عراق
به منظور امداد رسانی در ایام سال نو میلادی
@imamalisociety
به منظور امداد رسانی در ایام سال نو میلادی
@imamalisociety
حضور تیم اعزامی جمعیت امام علی (ع) در میان کودکان آواره جنگی در اقلیم کردستان عراق
@imamalisociety
@imamalisociety