🍁🍁راههای کنار آمدن با مشکلات و لذت بردن از زندگی
1⃣ ما باید سنخ روانی خودمان را بشناسیم. بسیاری از ناشادیها و ناخوشیهای ما به این دلیل است که دستاندرکار رشته تحصیلی یا شغل و حرفه و نقشهای اجتماعیای هستیم که با سنخ روانی ما سازگاری ندارد.
2⃣ باید یاد بگیریم رضایت همیشه با موفقیت سازگار نیست. باید این سنگ را با خودمان وابکنیم که میخواهیم موفقیت را فدای رضایت کنیم یا رضایت را فدای موفقیت تا اگر مثلا به ثروت یا قدرت سیاسی و شهرت اجتماعی رسیدیم دیگر ناله نکنیم که شاد نیستیم.
3⃣تا وقتی به ارزشهای داوری دیگران بیاعتنا نیستید، روی خوش نمیبینید. آدم به میزانی که به ارزش داوریهای دیگران نسبت به خودش بیاعتناست، میتواند به راه خودش برود. باید به ارزش داوریهای دیگران بیاعتنا باشیم تا بتوانیم راه یونیک خودمان را برویم. هر کدام از ما در جهان یک کوچه داریم که قرقگاه ماست اما قرقگاههای ما خالی مانده و همهمان چپیدهایم در خیابان و شما پای من را لگد میکنید و من پای شما را. چرا به میدانگاه میچپیم؟ چون ارزش داوریهای دیگران برایمان مهم است. ارزش داوری غیر از واقعداوری است. ما متاسفانه خاکسترنشین این هستیم که به ارزش داوریهای دیگران بها میدهیم یعنی به خودمان وفادار نمیمانیم برای این که به دیگران وفادار بمانیم.
4⃣ بین سنخ و فعالیتی که در زندگی انجام میدهیم تعادل برقرار کنیم. بسته به سنخ روانی و بسته به این که اهل رضایت هستید یا موفقیت معلوم میشود که راه تعادل برقرار کردن در زندگی شما چگونه است و چقدر از وقت و نیروی خود را باید صرف درآمد کنید و چقدر را صرف ندای درون خود.
5⃣باید کمالگرایی را به معنای منفیاش از وجود خودمان ریشهکن کنیم. ما باید بپذیریم که با کار ناقص شروع کردن و روز به روز از نقص کار کاستن است که به مرز کمال نزدیک میشویم. کمالگرایی ناشی از عُجب است. معنایش این است که مردم کار ناقص میکنند اما من نباید بکنم. بنابراین به جای کمالگرایی باید بهترگرایی داشته باشیم.
6⃣باید نسبت به هماهنگی درونی آرا و نظریاتمان حساس باشیم. ما نظریاتی داریم که با هم سازگار نیستند. وقتی که تضاد و تناقض و تعارض نظراتمان با یکدیگر نشان داده میشود، ناگهان احساس شکست میکنیم؛ غافل از این که این شکست را واقعیتها به ما ندادهاند. لذا همیشه باید سعی کنیم اگر آرا و اجزایمان با هم ناسازگارند، یکی را به سود دیگری از میدان به در کنیم یا هر دو را به در کنیم و به جایش چیز سومی بیاوریم.
7⃣ ما همیشه از چیزهایی که جزو قوانین حاکم بر جهان نیستند، ضربه میخوریم چون آنها را قانون حاکم بر جهان میدانستهایم. وقتی چیزی را که قانوننما و شبهقانون است، قانون فرض میکنیم از آن ضربه میخوریم. ذهن شما باید تابع واقعیتها شود. کسی که میگوید، افسرده هستم چون دوست بیست سالهام به من خیانت کرده انگار که یکی از قوانین ذهنش این بوده که هیچ دوستی به دوستش خیانت نمیکند. هیچ روانشناس اجتماعی و هیچ جامعهشاسی این را از قوانین حاکم بر مناسبات انسانی تلقی نکرده است. وقتی این قوانین به سنگ واقعیت میخورد، مثل ظرف بلورین میشکند و آن وقت ما ناخوشی و ناشادی و رنج احساس میکنیم.»
🌼🌼مصطفی ملکیان،ماهنامه اندیشه پویا
@inssoa1
1⃣ ما باید سنخ روانی خودمان را بشناسیم. بسیاری از ناشادیها و ناخوشیهای ما به این دلیل است که دستاندرکار رشته تحصیلی یا شغل و حرفه و نقشهای اجتماعیای هستیم که با سنخ روانی ما سازگاری ندارد.
2⃣ باید یاد بگیریم رضایت همیشه با موفقیت سازگار نیست. باید این سنگ را با خودمان وابکنیم که میخواهیم موفقیت را فدای رضایت کنیم یا رضایت را فدای موفقیت تا اگر مثلا به ثروت یا قدرت سیاسی و شهرت اجتماعی رسیدیم دیگر ناله نکنیم که شاد نیستیم.
3⃣تا وقتی به ارزشهای داوری دیگران بیاعتنا نیستید، روی خوش نمیبینید. آدم به میزانی که به ارزش داوریهای دیگران نسبت به خودش بیاعتناست، میتواند به راه خودش برود. باید به ارزش داوریهای دیگران بیاعتنا باشیم تا بتوانیم راه یونیک خودمان را برویم. هر کدام از ما در جهان یک کوچه داریم که قرقگاه ماست اما قرقگاههای ما خالی مانده و همهمان چپیدهایم در خیابان و شما پای من را لگد میکنید و من پای شما را. چرا به میدانگاه میچپیم؟ چون ارزش داوریهای دیگران برایمان مهم است. ارزش داوری غیر از واقعداوری است. ما متاسفانه خاکسترنشین این هستیم که به ارزش داوریهای دیگران بها میدهیم یعنی به خودمان وفادار نمیمانیم برای این که به دیگران وفادار بمانیم.
4⃣ بین سنخ و فعالیتی که در زندگی انجام میدهیم تعادل برقرار کنیم. بسته به سنخ روانی و بسته به این که اهل رضایت هستید یا موفقیت معلوم میشود که راه تعادل برقرار کردن در زندگی شما چگونه است و چقدر از وقت و نیروی خود را باید صرف درآمد کنید و چقدر را صرف ندای درون خود.
5⃣باید کمالگرایی را به معنای منفیاش از وجود خودمان ریشهکن کنیم. ما باید بپذیریم که با کار ناقص شروع کردن و روز به روز از نقص کار کاستن است که به مرز کمال نزدیک میشویم. کمالگرایی ناشی از عُجب است. معنایش این است که مردم کار ناقص میکنند اما من نباید بکنم. بنابراین به جای کمالگرایی باید بهترگرایی داشته باشیم.
6⃣باید نسبت به هماهنگی درونی آرا و نظریاتمان حساس باشیم. ما نظریاتی داریم که با هم سازگار نیستند. وقتی که تضاد و تناقض و تعارض نظراتمان با یکدیگر نشان داده میشود، ناگهان احساس شکست میکنیم؛ غافل از این که این شکست را واقعیتها به ما ندادهاند. لذا همیشه باید سعی کنیم اگر آرا و اجزایمان با هم ناسازگارند، یکی را به سود دیگری از میدان به در کنیم یا هر دو را به در کنیم و به جایش چیز سومی بیاوریم.
7⃣ ما همیشه از چیزهایی که جزو قوانین حاکم بر جهان نیستند، ضربه میخوریم چون آنها را قانون حاکم بر جهان میدانستهایم. وقتی چیزی را که قانوننما و شبهقانون است، قانون فرض میکنیم از آن ضربه میخوریم. ذهن شما باید تابع واقعیتها شود. کسی که میگوید، افسرده هستم چون دوست بیست سالهام به من خیانت کرده انگار که یکی از قوانین ذهنش این بوده که هیچ دوستی به دوستش خیانت نمیکند. هیچ روانشناس اجتماعی و هیچ جامعهشاسی این را از قوانین حاکم بر مناسبات انسانی تلقی نکرده است. وقتی این قوانین به سنگ واقعیت میخورد، مثل ظرف بلورین میشکند و آن وقت ما ناخوشی و ناشادی و رنج احساس میکنیم.»
🌼🌼مصطفی ملکیان،ماهنامه اندیشه پویا
@inssoa1
🌏 هیچ کس انتخاب نکرده با چه قیافهای، در چه خانوادهای و با چه شرایطی به دنیا بیاد.
هیچ کس را به خاطر هیچ چیزش مسخره نکنیم.
درباره ی دیگران قضاوت نکنیم...
همان اندازه که به یک مدیر، مهندس با دکتر احترام میگذاریم، به همان اندازه به یک کارگر، پاکبان و مستخدم هم احترام بگذاریم.
خودمان را از هیچ کس برتر نبینیم، ما وجودمان از گل ساخته شده، پس همیشه خاکی باشیم، تا بوی ناب آدمیزاد بدهیم...
#نشر دهید.
عضویت👇
https://telegram.me/joinchat/A1R-VjwX1GXP9PyMgwUWNA
هیچ کس را به خاطر هیچ چیزش مسخره نکنیم.
درباره ی دیگران قضاوت نکنیم...
همان اندازه که به یک مدیر، مهندس با دکتر احترام میگذاریم، به همان اندازه به یک کارگر، پاکبان و مستخدم هم احترام بگذاریم.
خودمان را از هیچ کس برتر نبینیم، ما وجودمان از گل ساخته شده، پس همیشه خاکی باشیم، تا بوی ناب آدمیزاد بدهیم...
#نشر دهید.
عضویت👇
https://telegram.me/joinchat/A1R-VjwX1GXP9PyMgwUWNA
می شود معجزه زندگی آدم های دیگر بود. منبع : روزنامه خراسان.
@inssoa1
@inssoa1
👌 داستان خواندنی و پندآموز از زندگی چرچیل!!
چرچیل سیاستمدار بزرگ انگلیسی در کتاب خاطرات خود مینویسد:
زمانیکه پسر بچه ای یازده ساله بودم روزی سه نفر از بچه های قلدر مدرسه جلو من را گرفتند و کتک مفصلی به من زدند و پول من را هم به زور از من گرفتند. وقتی به خانه رفتم با چشمانی گریان قضیه را برای پدرم شرح دادم.
پدرم نگاهی تحقیر آمیز به من کرد و گفت: من از تو بیشتر از اینها انتظار داشتم؛ واقعا که مایه ی شرم است که از سه پسر بچه ی پاپتی و نادان کتک بخوری. فکر میکردم پسر من باید زرنگ تر از اینها باشد ولی ظاهرا اشتباه میکردم. بعد هم سری تکان داد و گفت این مشکل خودته باید خودت حلش کنی!
چرچیل می نویسد وقتی پدرم حمایتش را از من دریغ کرد تصمیم گرفتم خودم راهی پیدا کنم. اول گفتم یکی یکی میتوانم از پسشان بر بیایم. آنها را تنها گیر می آورم و حسابشان را میرسم اما بعد گفتم نه آنها دوباره با هم متحد میشوند و باز من را کتک می زنند. ناگهان فکری به خاطرم رسید! سه بسته شکلات خریدم و با خودم به مدرسه بردم. وقتی مدرسه تعطیل شد به آرامی پشت سر آنها حرکت کردم، آنها متوجه من نبودند. سر یک کوچه ی خلوت صدا زدم: هی بچه ها صبر کنید! بعد رفتم کنار آنها ایستادم و شکلاتها را از جیبم بیرون آوردم و به هر کدام یک بسته دادم. آنها اول با تردید به من نگاه کردند و بعد شکلاتها را از من گرفتند و تشکر کردند. من گفتم چطور است با هم دوست باشیم؟ بعد قدم زنان با هم به طرف خانه رفتیم. معلوم بود که کار من آنها را خجالت زده کرده بود.
پس از آن ما هر روز با هم به مدرسه میرفتیم و با هم برمی گشتیم. به واسطه ی دوستی من و آنها تا پایان سال همه از من حساب می بردند و از ترس دوستهای قلدرم هیچکس جرات نمی کرد با من بحث کند.
روزی قضیه را به پدرم گفتم. پدرم لبخندی زد و دست من را به گرمی فشرد و گفت: آفرین! نظرم نسبت به تو عوض شد. اگر آن روز من به تو کمک کرده بودم تو چه داشتی؟ یک پدر پیر غمگین و سه تا دشمن جوان و عصبانی و انتقام جو. اما امروز تو چه داری؟! یک پدر پیر خوشحال و سه تا دوست جوان و قدرتمند.
دوستانت را نزدیک خودت نگه دار و دشمنانت را نزدیکتر!
@inssoa1
چرچیل سیاستمدار بزرگ انگلیسی در کتاب خاطرات خود مینویسد:
زمانیکه پسر بچه ای یازده ساله بودم روزی سه نفر از بچه های قلدر مدرسه جلو من را گرفتند و کتک مفصلی به من زدند و پول من را هم به زور از من گرفتند. وقتی به خانه رفتم با چشمانی گریان قضیه را برای پدرم شرح دادم.
پدرم نگاهی تحقیر آمیز به من کرد و گفت: من از تو بیشتر از اینها انتظار داشتم؛ واقعا که مایه ی شرم است که از سه پسر بچه ی پاپتی و نادان کتک بخوری. فکر میکردم پسر من باید زرنگ تر از اینها باشد ولی ظاهرا اشتباه میکردم. بعد هم سری تکان داد و گفت این مشکل خودته باید خودت حلش کنی!
چرچیل می نویسد وقتی پدرم حمایتش را از من دریغ کرد تصمیم گرفتم خودم راهی پیدا کنم. اول گفتم یکی یکی میتوانم از پسشان بر بیایم. آنها را تنها گیر می آورم و حسابشان را میرسم اما بعد گفتم نه آنها دوباره با هم متحد میشوند و باز من را کتک می زنند. ناگهان فکری به خاطرم رسید! سه بسته شکلات خریدم و با خودم به مدرسه بردم. وقتی مدرسه تعطیل شد به آرامی پشت سر آنها حرکت کردم، آنها متوجه من نبودند. سر یک کوچه ی خلوت صدا زدم: هی بچه ها صبر کنید! بعد رفتم کنار آنها ایستادم و شکلاتها را از جیبم بیرون آوردم و به هر کدام یک بسته دادم. آنها اول با تردید به من نگاه کردند و بعد شکلاتها را از من گرفتند و تشکر کردند. من گفتم چطور است با هم دوست باشیم؟ بعد قدم زنان با هم به طرف خانه رفتیم. معلوم بود که کار من آنها را خجالت زده کرده بود.
پس از آن ما هر روز با هم به مدرسه میرفتیم و با هم برمی گشتیم. به واسطه ی دوستی من و آنها تا پایان سال همه از من حساب می بردند و از ترس دوستهای قلدرم هیچکس جرات نمی کرد با من بحث کند.
روزی قضیه را به پدرم گفتم. پدرم لبخندی زد و دست من را به گرمی فشرد و گفت: آفرین! نظرم نسبت به تو عوض شد. اگر آن روز من به تو کمک کرده بودم تو چه داشتی؟ یک پدر پیر غمگین و سه تا دشمن جوان و عصبانی و انتقام جو. اما امروز تو چه داری؟! یک پدر پیر خوشحال و سه تا دوست جوان و قدرتمند.
دوستانت را نزدیک خودت نگه دار و دشمنانت را نزدیکتر!
@inssoa1
زندگی خوب ، یک مسیر و روش است ، نه موقعیتی که به آن برسیم و آسوده شویم.
@inssoa1
@inssoa1
یک ایده خوب ، تو را روزها هوشیار نگاه می دارد. اما...
یک ایده عالی ، حتی شب هم نمی گذارد خواب به چشمانت راه یابد.
@inssoa1
یک ایده عالی ، حتی شب هم نمی گذارد خواب به چشمانت راه یابد.
@inssoa1
همیشه پیش از سخن گفتن به سخن خود بیندیش.
چرا که آنچه می گویی میتواند بذر شکست یا موفقیت را در ذهن مخاطبت بکارد.
ناپلئون هیل.
@inssoa1
چرا که آنچه می گویی میتواند بذر شکست یا موفقیت را در ذهن مخاطبت بکارد.
ناپلئون هیل.
@inssoa1
موقع حرف زدن با اعتماد به نفس به چشمان افراد نگاه کنید و همیشه متبسم باشید.
@inssoa1
@inssoa1
انقدر تلاش كنين تا الگوهايتان رقيب تان شوند.
تلاش كردن ،بخشي از ماجراي موفقيت ماست، رويا و هدف داشتن هم بخشي ديگر از آن
فاطمه سعيدي.
@inssoa1
تلاش كردن ،بخشي از ماجراي موفقيت ماست، رويا و هدف داشتن هم بخشي ديگر از آن
فاطمه سعيدي.
@inssoa1
🔍🔍 در ژاپن مرد میلیونری برای درد چشمش درماني پیدا نمیکرد
بعداز ناامید شدن از اطباء پیش راهبی رفت
راهب به او پیشنهاد کرد به غیر از رنگ سبز به رنگ دیگری نگاه نکند
وی پس از بازگشت دستور خرید چندين بشکه رنگ سبز را داد و همه خانه را رنگ سبز زدند همه لباسهایشان را و وسایل خانه و حتی ماشینشان رابه رنگ سبز تغییر دادند و چشمان او خوب شد.
تا اینکه روزی مرد میلیونر راهب را برای تشکر به منزلش دعوت کرد زمانیکه راهب به محضر ميليونر میرسد جویای حال وی میشود مرد میلیونر میگوید:
خوب شدم ولی این گرانترین مداوایی بود که تا به حال داشته ام...
راهب با تعجب گفت اتفاقا این ارزانترین نسخه ای بوده که تجویز کرده ام
برای مداوا، تنها کافی بود عینکی با شیشه سبز تهیه ميكرديد !!
برای درمان دردهايت، نمیتوانی دنیا را تغییردهی...
بلکه با تغییر نگرشت میتوانی دنیا را به کام خود دربیاوری.
@inssoa1
بعداز ناامید شدن از اطباء پیش راهبی رفت
راهب به او پیشنهاد کرد به غیر از رنگ سبز به رنگ دیگری نگاه نکند
وی پس از بازگشت دستور خرید چندين بشکه رنگ سبز را داد و همه خانه را رنگ سبز زدند همه لباسهایشان را و وسایل خانه و حتی ماشینشان رابه رنگ سبز تغییر دادند و چشمان او خوب شد.
تا اینکه روزی مرد میلیونر راهب را برای تشکر به منزلش دعوت کرد زمانیکه راهب به محضر ميليونر میرسد جویای حال وی میشود مرد میلیونر میگوید:
خوب شدم ولی این گرانترین مداوایی بود که تا به حال داشته ام...
راهب با تعجب گفت اتفاقا این ارزانترین نسخه ای بوده که تجویز کرده ام
برای مداوا، تنها کافی بود عینکی با شیشه سبز تهیه ميكرديد !!
برای درمان دردهايت، نمیتوانی دنیا را تغییردهی...
بلکه با تغییر نگرشت میتوانی دنیا را به کام خود دربیاوری.
@inssoa1
🔴 ارزشمندترین داراییهای شما زمان شماست.
با وقتتان همانند پول برخورد کنید.
اما یادتان باشد،
تفاوت زمان با پول این است که آن را نمیشود پس انداز کرد...
پس بهترین استفاده را از وقتتان کنید.
@inssoa1
با وقتتان همانند پول برخورد کنید.
اما یادتان باشد،
تفاوت زمان با پول این است که آن را نمیشود پس انداز کرد...
پس بهترین استفاده را از وقتتان کنید.
@inssoa1