🏛سروش اَمُرداد#امیرفریدون_نصرتی ✍🏻🏛
274 subscribers
926 photos
412 videos
16 files
729 links
امیرفریدون نصرتی

#سروش_امرداد
درس هایی از زندگی پژوهی های من

instagram.com/inssoa
Download Telegram
Forwarded from 🍭خلاقیت و کودکان سُروش اَمُرداد🍭
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
🚫🚫🚫 تمام مشکلات کشور ، ریشه اش آموزش و پرورش است!! قسمت پنجم.
حتما ببینید و جهت آگاهی نشر دهید. این یک وظیفه است !!!
@inssoa2
ماموران شهرداری مشغول کارند. مزاحم نشوید @inssoa1
‍ ☘ قطعه ای ازیک کتاب

«طرز فکر ماکروویوی»

درکِ اثر مرکب، شما را از انتظار کسب نتایج آنی خلاص می‌کند؛ از این اعتقاد که موفقیت باید به همان سرعتی به دست آید که مثلا فست‌فود حاضر می‌شود، یا مثل یک عینک مطالعه یک ساعته ساخته می‌شود، یا عکسی که ۳۰ دقیقه‌ای چاپ می‌شود، یا تخم‌مرغ‌هایی که در ماکروویو می‌پزند، یا آب گرم فوری یا ارسال و دریافت سریعِ پیام کوتاه از طریق تلفن‌همراه. این طرز فکر را باید ول کنید، قبول؟
به خودتان قول دهید که یک بار و برای همیشه، همه‌ی فکر و خیالات شبیهِ برنده‌ی بخت‌آزمایی‌شدن را رها کنید و با واقعیت روبه‌رو شوید، چون شما فقط داستان‌هایی را می‌شنوید که درباره‌ی آن یک برنده صحبت می‌کند، ولی از آن میلیون‌ها نفر بازنده حرفی نمی‌زنند. آن شخصی که می‌بینید به خاطر برنده‌شدن در یک شرط‌بندی شادی می‌کند یا جلوی یک دستگاه بخت‌آزمایی بالا و پایین می‌پرد، چیزی از صدها باری که شکست خورده است به زبان نمی‌آورد. اگر با استفاده از ریاضی، احتمال برنده‌شدن و کسب یک نتیجه‌ی مثبت را حساب کنیم، با یک عدد خیلی خیلی کوچک که به صفر گرد می‌شود، روبه‌رو می‎شویم که نشان می‌دهد احتمال برنده‌شدن شما در حد صفر خواهد بود. دانیل گیلبرت، روان‌شناس هاروارد و نویسنده کتاب «شیرجه در خوشبختی» می‌گوید اگر در هر ۳۰ ثانیه یک بازنده‌ی مسابقه را در تلویزیون نشان دهیم که در عوض، بگوید باختم، حدود ۹ سال طول می‌کشد تا کل بازنده‌های یک قرعه‌کشی را نشان دهیم.


کتاب: #اثر_مرکب |
نویسنده: دارن هاردی

⚜زندگیتونو با کتاب خوندن زیباترکنید⚜

@inssoa1
‍ 🍎🍎🍎
«چرا نباید اخبار را دنبال کنی؟»
(توهم اخبار)

زلزله در سوماترا، سانحه‌ی هوایی در روسیه، مردی که سی سال دخترش را در زیرزمین زندانی کرد، جدایی هایدی کلام از سیل، حقوق‌های بالا در بانک‌های امریکا، حمله در پاکستان، استعفای رییس جمهور مالی، رکورد جدید جهانی در پرتاب وزنه. آیا واقعاً نیازی هست همه‌ی این چیزها را بدانی؟
ما به طرز اعجاب‌آوری بمباران اطلاعاتی می‌شویم، اما به طرز اعجاب‌آوری کم می‌دانیم. چرا؟ چون دو قرن پیش، قالب مسمومی از اطلاعات را تحت عنوان «اخبار» خلق کردیم. اخبار برای ذهن به مثابه قند است برای بدن: اشتهاآور، آسان‌هضم و در درازمدت بسیار مخرب.
سه سال قبل، تجربه‌ای را شروع کردم. ممنوعیت خواندن و شنیدن اخبار. حق اشتراک تمام روزنامه‌ها و مجلاتم را لغو کردم. از شر تلویزیون و رادیو خلاص شدم. نرم‌افزار اخبار را از روی آی‌فونم حذف کردم. دست به هیچ روزنامه‌ای نمی‌زدم و وقتی در هواپیما کسی بهم پیشنهاد خواندن مطلبی را می‌داد عمداً به سمت دیگری نگاه می‌کردم. چند هفته‌ی اول سخت بود، خیلی سخت. مدام می‌ترسیدم چیزی را از دست بدهم. اما بعد از مدتی جهان‌بینی تازه‌ای داشتم. نتیجه‌اش بعد از سه سال: افکار صریح‌تر، دید ارزشمندتر، تصمیمات بهتر و زمان بسیار بیشتر. و بهترین نکته؟ هیچ‌چیز مهمی را از دست ندادم.
شبکه‌ی اجتماعی من فیس‌بوک نبود، که شبکه‌ای در جهان واقعی و متشکل از خویشاوندان و آشنایان است و به عنوان فیلتر خبری برایم کار می‌کند و مرا در چرخه نگه می‌دارد.
دلایل زیادی برای دوری از اخبار وجود دارد. این‌جا به سه مورد عمده‌اش اشاره می‌کنیم. اول این‌که مغز ما به انواع اطلاعات واکنش‌های نامتناسبی نشان می‌دهد. اخبار جنجال‌برانگیز، غافلگیرکننده، مردم‌محور، پُرسروصدا و پرجزئیاتی که مدام در حال تغییر است. همگی ما را تحریک می‌کند، درحالی که اطلاعات خشک، پیچیده و فراوری‌نشده برای‌مان آرامش‌بخش‌اند. تولیدکنندگان خبر از این موضوع به نفع خودشان بهره‌برداری می‌کنند. داستان‌های هیجان‌انگیز، تصاویر پرزرق و برق و جنجالی توجه‌مان را جلب می‌کند. یک لحظه شیوه‌ی کسب‌و‌کار آن‌ها را به خاطر بیاور، آگهی‌دهندگان، فضا می‌خرند و بنابراین بودجه‌ی اخبار را به شرطی تأمین می‌کنند که تبلیغات‌شان دیده شود. نتیجه: هر نکته‌ی ظریف، پیچیده، انتزاعی و عمیقی باید همواره حذف شود، به‌رغم این‌که چنین داستان‌هایی بیشتر به زندگی و درک ما از جهان مربوط است. در نتیجه‌ی این میزان مصرف اخبار، نقشه‌ی ذهنی اشتباهی از ریسک‌ها و تهدیدهایی است که در عمل همیشه همراه‌مان است.
دوم این که اخبار نامربوط‌اند. در دوازده ماه گذشته، احتمالاً حدود ده‌هزار خبر کوتاه به تو رسیده، شاید روزی سی خبر. با خودت صادق باش. یکی از آن‌ها را نام ببر، فقط یکی که بهت کمک کرده تصمیم بهتری بگیری - برای زندگی یا کار یا شغلت - و مقایسه‌اش کن با شرایطی که این خبر را نمی‌دانستی. از میان کسانی که ازشان پرسیدم، هیچ‌کس نتوانست به بیش از دو خبر مفید اشاره کند، آن هم از بین ده هزار خبر. نتیجه‌ای ناراحت‌کننده. سازمان‌های خبری تأکید می‌کنند اطلاعات‌شان به شما مزیت رقابتی می‌دهد. خیلی‌ها در این مسیر شکست خورده‌اند. در دنیای واقعی، میزان مصرف خبر نمایانگر وضعیت نامطلوب رقابتی است. اگر اخبار واقعاً به پیشرفت مردم کمک می‌کرد، خبرنگاران باید در رأس هرم درآمدی قرار می‌گرفتند، در حالی که آن‌ها چنین وضعیتی ندارند.
سوم این‌که خواندن اخبار وقت تلف کردن است. یک آدم معمولی نصف روز در هفته را صرف خواندن مطالب مربوط به روابط عاشقانه می‌کند از منظر جهانی، این ضرری عظیم به لحاظ بهره‌وری است. حملات تروریستی سال ۲۰۰۸ بمبئی را در نظر بگیر. تروریست‌ها برای عطش مطرح شدن اسم‌شان دویست نفر را کشتند. فرض کنید یک میلیارد نفر یک ساعت از وقت‌شان را برای دنبال کردن عواقب این حادثه مصرف کرده باشند. آن‌ها اخبار را لحظه‌به‌لحظه دنبال می‌کردند و به پُرحرفی‌های بی‌معنی چند «کارشناس» و «مفسر» گوش می‌کردند. این «حدس» کاملاً واقع‌گرایانه است، چون هند به تنهایی بیش از یک میلیارد نفر جمعیت دارد. بنابراین، حاصل محاسبات محافظه‌کارانه‌مان: یک میلیارد نفر ضرب در یک ساعتی که حواس‌شان پرت بوده مساوی می‌شود با یک میلیارد ساعت توقف کار. با تبدیل ساده‌ی این ارقام، متوجه می‌شویم توجه به این خبر جان دو هزار نفر را گرفته، ده برابر بیشتر از آن حمله: نگاهی طعنه‌آمیز اما کاملاً دقیق.
این عادت را کاملاً کنار بگذار. به جای آن، مقالات و کتاب‌های مطرح را بخوان. بله، هیچ‌چیزی رقیب کتاب در شناخت جهان نمی‌شود.



کتاب: #هنر_شفاف_اندیشیدن | صفحه ۳۱۱
نویسنده: رولف دوبلی
ترجمه‌ی: #عادل_فردوسی‌پور، بهزاد توکلی، علی شهروز

@inssoa1
‍ 🗣اين‌که چطور با خودتان حرف می‌زنيد، حداقل ۹۵ درصد از فکر و احساس شما را مشخص می‌کند.

ذهن ناخودآگاه گفته‌های درونی شما را به عنوان دستور می‌پذيرد.
همواره با خودتان گفتگوهای مثبت داشته باشيد، حتی هنگامی که احساس خوبی نداريد.

بهترين فرمول براي بد كردن حال خود، پرسيدن سوالات تخريب كننده از خود است!
سوالاتی كه با بی رحمی و لحنی منفی از خود می پرسيم و با آنها خود را تهديد و تخريب می كنيم.

سوال خوب، جواب خوب، حال خوب.
سوال بد، جواب بد، حال بد
سوال كردن از خود مثل سرچ كردن در گوگل است،
هر چه بپرسی به همان ميرسی!
مغز شما بر مبنای هر‌نوع سوالی به دنبال جواب آن سوال است پس شما با سوال کنترل می‌کنید که تمرکزتان بر کدام‌بخش از واقعیت باشد و چه حس و حالی را تجربه کنید. سوالی بپرسید که‌قویتر و شادترتان کند!

@inssoa1
‍ 🕸🕸🕸 تابلو آرزوها

احتمالا بارها این را شنیده اید که بزرگان موفقیت و سخنرانان انگیزشی می گویند تخیل، نقش اساسی در موفقیت و پیروزی بازی می کند. اما تخیل هم مانند سایر المان های موفقیت باید به گونه ای صحیح و متناسب صورت پذیرد تا بتواند شمارا به سعادت مندی سوق دهد. یکی از ویژگی ها که در صورت وجود می تواند رویاهای مارا از تخیلات انتزاعی به تجسم خلاق تبدیل گرداند، به چشم دیدن رویاهایمان است.

اگر هرروز تصاویر شفافی از رویاهایمان ببینیم، این تصاویر در ضمیر ناخودآگاهمان ثبت می شوند که این موضوع علاوه بر افزایش انگیزه ی ما برای دستیابی به اهدافمان، احتمال به تحقق پیوستن آرزوهایمان را ده برابر می کند.

تابلوی آرزوها ابزاری قوی و کاربردی است که به شما این امکان را می دهد تا خواسته های قلبی و رویاهای خود را هرروز و هرشب مرور کنید. طرز کار این ابزار به این صورت است که شما عکس هایی تهیه می کنید و روی تابلو می چسبانید و هرروز آنهارا مرور می کنید.

فراموش نکنید که این عکس ها قرار است در ضمیر ناخودآگاه شما ثبت شوند، و از آنجایی که تصاویر حک شده بر ضمیر ناخوداگاه شما به واقعیت تبدیل خواهند شد، خوب دقت کنید که چه عکس هایی را بر تابلوی آرزوهایتان می چسبانید! می خواهید که باشید و چه کار کنید؟ دوست دارید چه ماشینی سوار شوید و در چگونه خانه ای زندگی کنید؟ عکس هایی از رویاهایتان تهیه کرده و به واسطه ی این تابلو هر روز مرورشان کنید. یادتان باشد که زندگی چیزی جز صورت خارجی افکار و تصاویر ذهنی شما نیست.

آیا شما تابلو آرزوها دارید؟

@inssoa1
‍ درس هایی که هر کارآفرینی می تواند از دونالد ترامپ یاد بگیرد!
@inssoa1
آیا واقعا می توان از دونالد ترامپ و پیروزی او در انتخابات آمریکا درس هایی فرا گفت؟ جواب این سوال مثبت است. فرای تمامی جنجال های تبلیغاتی و انتخاباتی، از مسیر موفقیت او در انتخابات -در حالی که هیچکس، حتی خیلی از هواداران او، باور نمی کردند که اتفاق بیافتد- درس های مهمی می توان فرا گرفت.

1-پیروزی، از همه چیز مهم تر است. در دنیای واقعی، به هیچکس فقط برای شرکت کردن در یک رویداد، جایزه نمی دهند. اگر چنین نبود، همه تیم های شرکت کننده در یک لیگ، باید جایزه می گرفتند. در حالی که از میان همه تیم ها، فقط یکی برنده می شود و فقط به او جایزه می دهند. ترامپ هیچوقت در هیچ کاری، فقط به شرکت کردن، رضایت نداده است. او برای "پیروزی مطلق" و نه کمتر از آن وارد این کارزار شده بود و این چیزی است که هر کارآفرینی باید فرا بگیرد.

2-خدمات و محصولات شما الزاما برای همه خوشایند و مورد پذیرش نخواهند بود. ترامپ این را می دانست که برای همه مورد پسند نخواهد بود. همین اتفاق برای خدمات و محصولات شما هم رخ خواهد داد. شما نمی توانید محصولی داشته باشید که همه مردم آن را بپسندند. حتما شما هم مثل ترامپ، هواداران و همچنین مخالفانی خواهید داشت. گوشی آیفون را در نظر بگیرید، با همه توانایی هایی که دارد، مخالفانی هم دارد. کسانی که هوادار اندروید هستند ساعت ها درایراد گیری از آیفون سخنرانی می کنند ولی شرکت اپل چه می کند؟ او سعی می کند بیشتر بر روی هواداران محصولات خود تمرکز کند و همچنین گوشه چشمی هم به مخالفان خود داشته باشد و ببیند چطور می تواند آنها را نیز هوادار خود کند.

3-اعتماد به نفس، پادشاه است. وقتی به ترامپ می گفتند این طرح یا آن طرح اشتباه است و یا اینکه تو در این کارزار شکست خواهی خورد، پاسخ او لبخند بود. او با تمام وجود ایمان داشت که در این کارزار برنده خواهد شد. اعتماد و اعتقاد به خود، قوی ترین عامل حرکت به سمت موفقیت است.

4-برند خود را باید از همان روز اول بنا کنید. آن کلاه های قرمز ارزان قیمت ترامپ را به خاطر دارید؟ از همان روز اول سر همه هوادارانش بود و بر روی آن نوشته شده بود: "آمریکا را دوباره مقتدر خواهیم ساخت". همین شعار ساده از همان روز اول کار خود را کرده بود. شما هم به عنوان یک کارآفرین باید یک استراتژی مستحکم برای برند خود، از همان روز اول، بنا کنید. شما نمی توانید وارد بازار شوید و پس از مدتی به خود بگویید، خوب حالا چطور مخاطب را جذب کنم؟ قبل از هر کاری، برند خود را بسازید.

@inssoa1
‍ درس هایی که هر کارآفرینی می تواند از دونالد ترامپ یاد بگیرد!
@inssoa1
آیا واقعا می توان از دونالد ترامپ و پیروزی او در انتخابات آمریکا درس هایی فرا گفت؟ جواب این سوال مثبت است. فرای تمامی جنجال های تبلیغاتی و انتخاباتی، از مسیر موفقیت او در انتخابات -در حالی که هیچکس، حتی خیلی از هواداران او، باور نمی کردند که اتفاق بیافتد- درس های مهمی می توان فرا گرفت.

1-پیروزی، از همه چیز مهم تر است. در دنیای واقعی، به هیچکس فقط برای شرکت کردن در یک رویداد، جایزه نمی دهند. اگر چنین نبود، همه تیم های شرکت کننده در یک لیگ، باید جایزه می گرفتند. در حالی که از میان همه تیم ها، فقط یکی برنده می شود و فقط به او جایزه می دهند. ترامپ هیچوقت در هیچ کاری، فقط به شرکت کردن، رضایت نداده است. او برای "پیروزی مطلق" و نه کمتر از آن وارد این کارزار شده بود و این چیزی است که هر کارآفرینی باید فرا بگیرد.

2-خدمات و محصولات شما الزاما برای همه خوشایند و مورد پذیرش نخواهند بود. ترامپ این را می دانست که برای همه مورد پسند نخواهد بود. همین اتفاق برای خدمات و محصولات شما هم رخ خواهد داد. شما نمی توانید محصولی داشته باشید که همه مردم آن را بپسندند. حتما شما هم مثل ترامپ، هواداران و همچنین مخالفانی خواهید داشت. گوشی آیفون را در نظر بگیرید، با همه توانایی هایی که دارد، مخالفانی هم دارد. کسانی که هوادار اندروید هستند ساعت ها درایراد گیری از آیفون سخنرانی می کنند ولی شرکت اپل چه می کند؟ او سعی می کند بیشتر بر روی هواداران محصولات خود تمرکز کند و همچنین گوشه چشمی هم به مخالفان خود داشته باشد و ببیند چطور می تواند آنها را نیز هوادار خود کند.

3-اعتماد به نفس، پادشاه است. وقتی به ترامپ می گفتند این طرح یا آن طرح اشتباه است و یا اینکه تو در این کارزار شکست خواهی خورد، پاسخ او لبخند بود. او با تمام وجود ایمان داشت که در این کارزار برنده خواهد شد. اعتماد و اعتقاد به خود، قوی ترین عامل حرکت به سمت موفقیت است.

4-برند خود را باید از همان روز اول بنا کنید. آن کلاه های قرمز ارزان قیمت ترامپ را به خاطر دارید؟ از همان روز اول سر همه هوادارانش بود و بر روی آن نوشته شده بود: "آمریکا را دوباره مقتدر خواهیم ساخت". همین شعار ساده از همان روز اول کار خود را کرده بود. شما هم به عنوان یک کارآفرین باید یک استراتژی مستحکم برای برند خود، از همان روز اول، بنا کنید. شما نمی توانید وارد بازار شوید و پس از مدتی به خود بگویید، خوب حالا چطور مخاطب را جذب کنم؟ قبل از هر کاری، برند خود را بسازید.

@inssoa1
قهرمانان روزهای سخت، تمرین‌های طاقت‌فرسا، شکست‌های متعدد و ناامیدی‌ها را پشت‌سر گذاشته‌اند و #قهرمان شده‌اند، اما اکثر انسان‌ها فقط لحظه قهرمانی را می‌بینند...
@inssoa1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
ویدئو "پدرهایی که الگوهای اشتباهی برای بچه ها بودند."
ویدئویی تامل برنگیز..
@inssoa1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
👆ویدیوئی انگیزشی و تاثیر گذار به همراه صحبتهایی از استیو جابز !!
پیشنهاد می کنم حتما ببینید🍎
@inssoa1
‍ تا دقایق دیگر با ویدئو "فریبا معصومی از کسب و کار و زندگی اش می گوید !!! "
فریبا معصومی کارآفرینی که باید خیلی ها تلاش اش را ببینند و از نا امیدی و گلایه دست بردارند.

به زودی... تا چند دقیقه دیگر ...
@inssoa1
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
📽 فریبا معصومی از کسب و کار و زندگی اش می گوید !!! ویدئویی متفاوت و بسیار تامل برانگیز.
حتما ببینید و برای حس خوب زندگی منتشر کنید.
@inssoa1
فریبا معصومی از کسب و کار و زندگی اش می گوید !!!
فریبا معصومی کارآفرینی که باید خیلی ها تلاش اش را ببینند و از نا امیدی و گلایه دست بردارند. به زودی...
@inssoa1
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
📽 ویدئو کلیپ "اعمال ما در جهان به خود ما باز می گردند هرعملی پاسخی از جانب جهان دارد!! ".
@inssoa1
‍ 🔳⭕️من یک روسپی ام!

در یکی از سریال های بریتانیایی جمله ای بین دو بازیگر رد و بدل شده که برای من تکان دهنده بود:
گریس: تو فکر کردی من یه روسپی ام!!
تامی: همه ما روسپی هستیم گریس! فقط بخش های مختلفی از وجودمون رو میفروشیم.
یکی فکرشو می فروشه، یکی شعورشو، یکی انسانیت ...

بگذارید نکته نهفته در این دیالوگ کوتاه اما بسیار مهم را باز کنم. مشکل از کجا شروع شد؟ ممکن است ریشه این مساله آن باشد که ما بین کار و زندگی تفاوت قایل شدیم. یعنی به این جمع بندی رسیدیم که باید کار کنیم تا پول در بیاوریم و سپس این پول را در جایی دیگر خرج علایق مان کنیم: آفرینش (هنر)، تفریح (ورزش و ...)، معنویت و با هم بودن و رشد فردی. بنابراین سازمان ها جایی شد برای آن که خودمان را بفروشیم. یکی وقتش را، یکی اعتبارش را، یکی دانشش را و یکی ارتباطاتش را و یکی توانش را و در ازای آن پول در بیاوریم و آن را صرف زندگی کنیم. انگار ما کار می کنیم که بتوانیم زندگی کنیم.

اما مساله این جاست که کار به همین جا ختم نشد. عده ای شروع کردند به فروختن چیزهای دیگر یعنی شعور، شرافت، وجدان و انسانیت.
مهندس ساختمانی که ناظر کیفیت ساخت یک بناست و بدون توجه کیفیت ساخت، اسناد را امضا می کند و به این فکر نمی کند که جان 50 نفر انسان به خطر خواهد افتاد، شرافت حرفه ای خود را به پول فروخته است.
پزشکی که علی رغم سوگندی که برای حفظ جان انسان ها خورده است، علاوه بر حقوق مکفی خود جراحی های حیاتی و اورژانسی را منوط به دریافت حق الزحمه ويژه می کند.
مدیری که به خاطر دریافت رشوه، یک پیمانکار بی کیفیت را برای یک طرح مهم انتخاب می کند.
تولیدکننده ای که برای حضور در بازار به هر قیمتی، از مواد اولیه سرطان زا در مواد اولیه خود استفاده می کند.

من جای خدا نیستم. ولی شاید در نزد خدا روسپیان جایگاه بهتری داشته باشند نسبت به کسانی که کم فروشی، دین فروشی، وجدان فروشی و شرافت فروشی می کنند.

🔘⭕️تجویز راهبردی:
اولین نکته این است که نوک پیکان انتقاد را باید به سمت خودمان بگیریم. هیچ بعید نیست که من و تو نیز یک روسپی حرفه ای باشیم. به هزاران توجیه شرافت و شعور و انسانیت مان را می فروشیم.

دومین نکته این است که سعی کنیم کاری را انتخاب کنیم که به آن ذاتا علاقه مند هستیم. اینگونه جلوی خودفروشی را گرفته ایم. ممکن است برای همه این امکان فراهم نباشد که شغل دلخواه خود را بیابیم در این صورت، به کار خود، معنا ببخشیم. بگذارید مثالی بزنم.
می شود گفت که دارم آجر روی آجر می گذارم می شود گفت که دارم دیوار می کشم و می شود گفت که دارم مدرسه می سازم. می بینید وقتی به کار خود معنا می بخشید شما روح و توان و زمان خود را نمی فروشید بلکه در یک ماموریت بزرگ و بامعنا، زندگی می کنید. معنابخشی به کار یکی از گم شده ترین امور روزگار ماست.

سومین نکته اینکه بدانیم اگر دیگران روسپی گری می کنند چه روسپیگری کلاسیک (که تن شان را می فروشند) و چه روسپیگری مدرن (که وجودشان رامی فروشند) ما نیز مقصریم. اگر ما به اندازه کافی شفقت بورزیم و مهربانی کنیم و الگو باشیم و آگاهی ببخشیم، تعداد افراد کمتری نیازمند به فروش تن شان می شوند و افراد کمتری به فکر فروش وجودشان می افتند. فراموش نکنیم که ما جانشینان خداوند در روی زمین هستیم.
دکتر مجتبی لشکربلوکی-استاد دانشگاه صنعتي شريف

@inssoa1