🏛سروش اَمُرداد#امیرفریدون_نصرتی ✍🏻🏛
274 subscribers
926 photos
412 videos
16 files
729 links
امیرفریدون نصرتی

#سروش_امرداد
درس هایی از زندگی پژوهی های من

instagram.com/inssoa
Download Telegram
نتیجه را به خداوند قادر و متعال بسپارید . جول اوستین.
@inssoa1
همه پیشرفت ها از انسان های غیر منطقی ناشی می شوند. جورج برنارد شاو
@inssoa1
وقتی به زندگی اجازه میدهیدکه عاشق شما باشد،احساس میکنید دوست داشتنی هستید و وقتی که حس میکنید دوست داشتنی هستید، به زندگی اجازه میدهیدکه عاشق شما باشد.
#زندگی_عاشق_توست
#لوییز_هی


@inssoa1
‍ 🍃اهداف زندگیتان را طولانی و دراز نکنید !!


🔹نباید اهداف راخیلی دراز کرد که به تعبیر قرآن، به امنیه دچار شوی و نه به طول امل پرداخت. این هر دو، مورد تخطئه قرآن است. بنابر این اهدافت را آن قدر طولانی نگیر که یا عمرت کفاف ندهد برای رسیدن به آن ها و یا اگر عمرت کفاف داد، می بینی وقتی رسیدی دیگر برایت خوش مزه نیست.
🔹دیده اید که الان مد شده که پسری به آمریکا می رود، تلفن می کند که برای من دختر فلانی را خواستگاری کنید؛ ان شاء الله 8 سال دیگر اجازه ایشان را هم می گیرم که به آمریکا بیایند! کسی نیست به این بگوید تو بعد از 8 سال، همین میل امروز را داری؟ ما در زندگی هایمان، خیلی از این کارها می کنیم. اگر می گفت 2 ما دیگر ویزا می دهند سخنی نبود، اما این که بگوید فعلا او را عقد کنید تا بعد از 8 سال دیگر که من شغلم تضمین شد و ویزا گرفتم ومشکلات ایران و آمریکا حل شد برایش ویزا می گیرم! البته جای تعجب است. در 8 سال دیگر معلوم نیست که تو همین گونه باشی.
🔹بنابر این، یک بحث این است که انسان هدف را نباید آن قدر طولانی بگیرد که یا احتمال عقلایی عمر آدم تا رسیدن به آن هدف، نباشد یا اگر عمرش هم رسید، به یک سنی برسد که دیگر میلش کم شده است.
استاد ملكيان

@inssoa1
🕸🕸زندگی هیچ محدودیتی ندارد، به جز محدودیتی که شما برای خود ایجاد کرده اید....

"لس براون"

محدوديت ها از ذهن شروع و تموم ميشوند.

@inssoa1
‍ ‍ Ⓜ️ #ملاقات با #خویشتن

یادداشتی خواندنی از :
#امیرفریدون_نصرتی ✍🏻️

Ⓜ️ @inssoa1

✨✨✨✨✨✨✨✨
غبار روبی از گوهری خدادادی که در طی سالها زندگی ، از لایه های پر فراز و نشیبی از عقده ها ، حقارت ها ، نا امنی ها ، تهدید ها ، انکار ها ، تایید طلبی ها ، شکست ها ، ترس ها عبور کرده ، کار آسانی نیست.

هر یک از اینها اگر فقط یک زخم کاری بر روان ما زده باشند ، برای خروج ما از مسیر اصیل زندگی کافیست .

درد آوری خود شناسی از این روست که این زخم ها با خویشتن ما یکی شده است .
نقابهایی که برای پوشاندن آنها زده ایم ، با ما یکی شده است.
چسب پانسمان را وقتی از پوست جدا میکنید چگونه است ؟
درد دارد
میسوزد
چرا ؟
چون تمام تلاشش را برای باقی ماندن روی پوست میکند.
اینجاست که احساس میکنید چسب نیست که کنده میشود . پوست است که در حال جدا شدن است.

اما واقعیت این است که هم زیستی سالهای طولانی ما با نقابهایی که رنج های درونی ما را پنهان ساخته ، آنها را در نگاه مان ، بخشی از ما میسازد .
دست به ترکیبشان که میزنید ، دردی استخوان سوز می آید که گمان میکنی ، وجودت سلاخی میشود.

خیلی ها بعد از چند جلسه روبرو شدن با خودشان ، پس میزنند.
حق هم دارند.
باورشان نمیشود آنچه دارد از آنها جدا میشود و در نقش شاهد حاضر میشوند آن را ببینند ، سالها هویت آنها را شکل داده است .

باورشان نمیشود این همه درد برای بیداری ، حاصل عصیان نهفته در روانشان است.
برای همین میروند.
از خود میپرسند : اصلا که چه ؟
بیدار بشویم که چه شود ؟
راست هم میگویند .

چرا باید پس از شناخت رنج بلوغ را به دوش بکشند ؟
اصلا زندگی با این فرمول که هر اتفاق خوبی حاصل انتخاب و تلاش من است و هر اتفاق بدی ، حاصل پدر سوخته بازی زندگی و آدمهاش ، خیلی کیف دارد.

مگر بیکار است ! سالها در این خواب خوش ، همه را محاکمه کرده ، اکنون بیدار شود و مسئولیت زندگی اش را بعهده بگیرد و بالغانه بفهمد در این جهان بی در و پیکر ، هر چه بوده و هر چه خواهد شد ، محصول
انتخاب و نگاه اوست و باید آن مَنِ زخمی درون را درمان کند تا اینهمه رنج تکراری را ملاقات نکند.

ملاقات با خویشتن سخت است . درد دارد و کار هر کسی هم نیست.
اما آنها که مردانه پایش ایستاده اند ، مزه زندگی شان تغییر کرده .
دیگر آن گَسِ (Gas) آب دهان خشک کن نیست که هر روز لیستی از رنجها و شکست ها و غم ها و خطا های تکراری را جلوی ما بگذارد و بگوید بازی کن.

زندگی پس از حضور در سفر خودشناسی ، داستانی متفاوت دارد .
هر کس که همسفر شده نه اینکه بی خطا شده باشد ، ولی عزم میکند برای خطاهای تازه .
میرود زندگی میکند ، خطا میکند و درس میگیرد و میرود.
و عجب شجاعتی میخواهد روبرو شدن با این خویشتن پنهانی که سالها از او دور بوده ایم.
جالبست بدانید بسیاری از آنهایی که تجربه سفر دارند ، پس از چند جلسه ، آن خویشتن جدا مانده شان ، در خواب به ملاقاتشان می آید و از آنها میخواهد در آغوشش بکشد .
بارها و بارها مراجعین من این خواب شفا بخش را دیده اند و با هم به تماشای شکوه آن نشسته ایم و اشک شوق ریخته اند .
گویی پس از سالها اصلی ترین گمشده شان را ، ملاقات کرده اند و البته هم چنین است .
و پس از آن سفرشان جدی تر و باشکوه تر میشود .


اما آن کس که در همان خواب تاریک روزمره گی پرسه می زند ، در باتلاق خطاهای تکراری زندگی اش گیر می افتد و تا دم مرگ زمین و زمان و قابله ای که او را به دنیا آورده را دشنام میدهد .
چرا ؟
چون انتخاب کرد بیدار نشود و مانند چوبی روی آب ، در مسیر جریان نامعلوم زندگی شناور باشد.
حال آن کس که خود را شناخت ، بی دست و پا اسیر جریان نشد .
و توانست جریان ساز زندگی اش باشد .
این یعنی یافتن گوهر وجود.

گوهری که چنانچه گفته شد چرکین و رنجور است ، قیمت واقعی اش را از زبان گوهرشناس ،
نخواهیم شنید.
و او بی قیمت از این دنیا خواهد رفت.
مانند میلیاردها انسانی که آمدند و بر جریان زندگی شناور شدند.

#امیرفریدون_نصرتی ✍🏻️

Ⓜ️ @inssoa1
یادداشتی خواندنی و تامل برانگیز ، برای پایان هفته شما 👆🏻👆🏻👆🏻