🔴رقابت با خود یا دیگران؟ کدام یک الهام بخش است؟
«بنگ!»، تیری شلیک شده و مسابقه آغاز میشود. دوندهها شروع به دویدن میکنند. دیروز باران آمده و زمین هنوز خیس است. هوا خنک شده و جان میدهد برای دویدن. دوندهها به هم نزدیک میشوند و مثل دستهای از ماهیها کنار هم میدوند. انگار همه یک گروهند. این حرکت همگانی انرژی کل مسابقه را افزایش میدهد. مثل هر مسابقه دیگر، دوندههای قویتر در کوتاهمدت جلو میافتند و ضعیفترها عقب میمانند. ولی اوضاع برای بن کامن متفاوت بود. همین که شروع مسابقه با شلیک تفنگ اعلام شد، بن از بقیه عقب افتاد. بند کندترین دونده بود. از زمان عضویت در تیم دو صحرایی دبیرستان هانا، در هیچ مسابقهای برنده نشده بود. بن دچار فلج مغزی بود.
فلج مغزی که نتیجه نقص در هنگام تولد است، بر حرکت و تعادل فرد تأثیر میگذارد. این نقص بدنی تا آخر عمر همراه فرد است. بدشکلی ستون مهرهها باعث به هم ریختن وضعیت قامتی فرد میشود. ماهیچهها معمولا ضعیف شده و واکنشهای بدن کند میشوند. سفتی عضلات و مفاصل بر تعادل فرد هم تأثیر میگذارند. افراد مبتلا به فلج مغزی معمولا در راه رفتن تعادل ندارند، پاهایشان پرانتزی است و روی زمین کشیده میشود. در نگاه دیگران، این افراد دستوپا چلفتی یا حتی علیل به نظر میرسند.
گروه دوندگان از بن جلو میافتد و بن عقب و عقبتر میماند. روی چمن خیس سر میخورد و با صورت روی زمین نرم میافتد. آرام بلند میشود و ادامه میدهد. دوباره میافتد. این بار دردش زیاد است. دوباره بلند میشود و باز هم میدود. بن تسلیم نمیشود. گروه دوندهها دیگر دیده نمیشود و بن تنها در میدان میدود. صدای نفسهای خسته خودش را میشنود. احساس تنهایی میکند. بار دیگر زمین میخورد، اما دوباره بلند میشود. جدای از قدرت ذهنیاش، آثار درد و سرخوردگی در چهرهاش هویدا است. چهرهاش را در هم میکشد و با تمام توان بلند میشود و به دویدن ادامه میدهد. این وضع برای بن شبیه اوضاع هر روزش است. همه ظرف حدود بیست و پنج دقیقه به خط پایان میرسند. اما طی این مسیر برای بن معمولا بیش از چهل و پنج دقیقه طول میکشد.
وقتی بالاخره به خط پایان میرسد، درد و خستگی وجودش را فرا گرفته است. از ذره ذره توانش برای رسیدن به خط پایان بهره گرفته است. بدنش خونی و کبود است. همه جایش پر از گل شده است. بن در واقع الهامبخش ماست. اما این داستان به سختکوشی برای غلبه بر سختیها مربوط نیست. قضیه بلند شدن دوباره پس از سقوط نیست. البته اینها درسهای بزرگی هستند، اما برای فرا گرفتنشان به بن کامن نیازی نیست. بسیاری از افراد دیگر مثل ورزشکاران المپیک هم هستند که پس از چند ماه آسیبدیدگی دوباره برخاسته و قهرمان میشوند. درسی که از بن میآموزیم درس عمیقتری است.
بعد از بیست و پنج دقیقه اتفاق جالبی رخ میدهد. همه دوندهها پس از گذشتن از خط پایان، برمیگردند همراه با بن میدوند. بن تنها دوندهای است که وقتی زمین میخورد دیگران به کمکش میآیند. بن تنها دوندهای است که وقتی به خط پایان میرسد صد نفر پشت سرش میدوند.
⭕️ درسی که از بن میگیریم درس ویژهای است. وقتی با دیگران رقابت میکنید، کسی به فکر کمک نیست. اما وقتی با خودتان رقابت میکند، همه میخواهند کمک کنند. ورزشکاران المپیکی به یکدیگر کمک نمیکنند. آنها حریف یکدیگرند. بن هر مسابقه را با برداشتی روشن از چراییِ دویدنش شروع میکند. هدفش پیروزی بر دیگران نیست، پیروزی بر خودش است. بن هیچگاه این هدف را فراموش نمیکند. این که به تلاشش ادامه دهد. دوباره بلند شود. مسیرش را ادامه دهد. و بارها و بارها این کار را تکرار کند. و هر بار که میدود تنها حریفش خود او است.
📕 برگرفته از کتاب « رهبر الهام بخش کسب و کار خود باشیم»
🖊 نوشته: سایمون سینک
👥 @inssoa1
«بنگ!»، تیری شلیک شده و مسابقه آغاز میشود. دوندهها شروع به دویدن میکنند. دیروز باران آمده و زمین هنوز خیس است. هوا خنک شده و جان میدهد برای دویدن. دوندهها به هم نزدیک میشوند و مثل دستهای از ماهیها کنار هم میدوند. انگار همه یک گروهند. این حرکت همگانی انرژی کل مسابقه را افزایش میدهد. مثل هر مسابقه دیگر، دوندههای قویتر در کوتاهمدت جلو میافتند و ضعیفترها عقب میمانند. ولی اوضاع برای بن کامن متفاوت بود. همین که شروع مسابقه با شلیک تفنگ اعلام شد، بن از بقیه عقب افتاد. بند کندترین دونده بود. از زمان عضویت در تیم دو صحرایی دبیرستان هانا، در هیچ مسابقهای برنده نشده بود. بن دچار فلج مغزی بود.
فلج مغزی که نتیجه نقص در هنگام تولد است، بر حرکت و تعادل فرد تأثیر میگذارد. این نقص بدنی تا آخر عمر همراه فرد است. بدشکلی ستون مهرهها باعث به هم ریختن وضعیت قامتی فرد میشود. ماهیچهها معمولا ضعیف شده و واکنشهای بدن کند میشوند. سفتی عضلات و مفاصل بر تعادل فرد هم تأثیر میگذارند. افراد مبتلا به فلج مغزی معمولا در راه رفتن تعادل ندارند، پاهایشان پرانتزی است و روی زمین کشیده میشود. در نگاه دیگران، این افراد دستوپا چلفتی یا حتی علیل به نظر میرسند.
گروه دوندگان از بن جلو میافتد و بن عقب و عقبتر میماند. روی چمن خیس سر میخورد و با صورت روی زمین نرم میافتد. آرام بلند میشود و ادامه میدهد. دوباره میافتد. این بار دردش زیاد است. دوباره بلند میشود و باز هم میدود. بن تسلیم نمیشود. گروه دوندهها دیگر دیده نمیشود و بن تنها در میدان میدود. صدای نفسهای خسته خودش را میشنود. احساس تنهایی میکند. بار دیگر زمین میخورد، اما دوباره بلند میشود. جدای از قدرت ذهنیاش، آثار درد و سرخوردگی در چهرهاش هویدا است. چهرهاش را در هم میکشد و با تمام توان بلند میشود و به دویدن ادامه میدهد. این وضع برای بن شبیه اوضاع هر روزش است. همه ظرف حدود بیست و پنج دقیقه به خط پایان میرسند. اما طی این مسیر برای بن معمولا بیش از چهل و پنج دقیقه طول میکشد.
وقتی بالاخره به خط پایان میرسد، درد و خستگی وجودش را فرا گرفته است. از ذره ذره توانش برای رسیدن به خط پایان بهره گرفته است. بدنش خونی و کبود است. همه جایش پر از گل شده است. بن در واقع الهامبخش ماست. اما این داستان به سختکوشی برای غلبه بر سختیها مربوط نیست. قضیه بلند شدن دوباره پس از سقوط نیست. البته اینها درسهای بزرگی هستند، اما برای فرا گرفتنشان به بن کامن نیازی نیست. بسیاری از افراد دیگر مثل ورزشکاران المپیک هم هستند که پس از چند ماه آسیبدیدگی دوباره برخاسته و قهرمان میشوند. درسی که از بن میآموزیم درس عمیقتری است.
بعد از بیست و پنج دقیقه اتفاق جالبی رخ میدهد. همه دوندهها پس از گذشتن از خط پایان، برمیگردند همراه با بن میدوند. بن تنها دوندهای است که وقتی زمین میخورد دیگران به کمکش میآیند. بن تنها دوندهای است که وقتی به خط پایان میرسد صد نفر پشت سرش میدوند.
⭕️ درسی که از بن میگیریم درس ویژهای است. وقتی با دیگران رقابت میکنید، کسی به فکر کمک نیست. اما وقتی با خودتان رقابت میکند، همه میخواهند کمک کنند. ورزشکاران المپیکی به یکدیگر کمک نمیکنند. آنها حریف یکدیگرند. بن هر مسابقه را با برداشتی روشن از چراییِ دویدنش شروع میکند. هدفش پیروزی بر دیگران نیست، پیروزی بر خودش است. بن هیچگاه این هدف را فراموش نمیکند. این که به تلاشش ادامه دهد. دوباره بلند شود. مسیرش را ادامه دهد. و بارها و بارها این کار را تکرار کند. و هر بار که میدود تنها حریفش خود او است.
📕 برگرفته از کتاب « رهبر الهام بخش کسب و کار خود باشیم»
🖊 نوشته: سایمون سینک
👥 @inssoa1
🔴 تئوری سوسک در توسعه شخصی
متن زیر داستان بسیار جالبی را در حوزه توسعه شخصی روایت میکند. اگرچه این داستان به یکی از سخنرانیهای سوندار پیچای (Sundar Pichai) مدیرعامل فعلی شرکت گوگل (Google) نسبت داده میشود، اما در واقع او هیچگاه این سخنرانی را نکرده است. این داستان با عنوان “تئوری سوسک در توسعه شخصی” رواج یافته است!
در یک رستوران، یک سوسک ناگهان از جایی پر میزند و بر روی یک خانمی مینشیند. آن خانم از روی ترس شروع به فریاد زندن میکند. او وحشتزده بلند میشود و سعی میکند با پریدن و تکان دادن دستهایش سوسک را از خود دور کند.
واکنش او مسری بود و افراد دیگری هم که سر همان میز بودند وحشتزده میشوند. بالاخره آن خانم موفق میشود سوسک را از خود دور کند. سوسک پر میزند و روی خانم دیگری نزدیکی او مینشیند. این بار نوبت او و افراد نزدیکش میشود که همین حرکتها را تکرار کنند!
پیشخدمت به سمت آنها میدود تا کمک کند.
در اثر واکنشهای خانم دوم، این بار سوسک پر میزند و روی پیشخدمت مینشیند.
پیشخدمت محکم میایستد و به رفتار سوسک بر روی لباسش نگاه میکند.
زمانی که مطمئن میشود، سوسک را با انگشتانش میگیرد و به خارج رستوران پرت میکند.
در حالیکه قهوهام را مزه مزه میکردم، شاهد این جریان بودم و ذهنم درگیر این موضوع شد. آیا سوسک باعث این رفتار هیستریک شده بود؟
اگر اینطور بود، چرا پیشخدمت که او نیز خانم بود ، دچار این رفتار نشد؟!!!!
چرا او تقریبا به شکل ایدهآلی این مسئله را حل کرد، بدون اینکه آشفتگی ایجاد کند؟
این سوسک نبود که باعث این ناآرامی و ناراحتی خانمها شده بود، بلکه عدم توانایی خودشان در برخورد با سوسک موجب ناراحتیشان شده بود.
من فهمیدم این فریاد پدرم، همسرم یا مدیرم بر سر من نیست که موجب ناراحتی من میشود، بلکه ناتوانی من در برخورد با این مسائل است که من را ناراحت میکند.
این ترافیک بزرگراه نیست که من را ناراحت میکند، این ناتوانی من در برخورد با این پدیده است که موجب ناراحتیم میشود.
🔆من فهمیدم در زندگی نباید واکنش نشان داد، بلکه باید پاسخ داد.
🚩آن خانم به اتفاق رخداده واکنش نشان داد، در حالیکه پیشخدمت پاسخ داد.
🚩واکنشها همیشه غریزی هستند در حالیکه پاسخها همراه با تفکرند.
🔑این مفهوم مهمی در فهم زندگی است. آدمی که خوشحال است به این خاطر نیست که همه چیز در زندگیش درست است. او به این خاطر خوشحال است که دیدگاهش نسبت به مسائل درست است.
👥 @inssoa1
متن زیر داستان بسیار جالبی را در حوزه توسعه شخصی روایت میکند. اگرچه این داستان به یکی از سخنرانیهای سوندار پیچای (Sundar Pichai) مدیرعامل فعلی شرکت گوگل (Google) نسبت داده میشود، اما در واقع او هیچگاه این سخنرانی را نکرده است. این داستان با عنوان “تئوری سوسک در توسعه شخصی” رواج یافته است!
در یک رستوران، یک سوسک ناگهان از جایی پر میزند و بر روی یک خانمی مینشیند. آن خانم از روی ترس شروع به فریاد زندن میکند. او وحشتزده بلند میشود و سعی میکند با پریدن و تکان دادن دستهایش سوسک را از خود دور کند.
واکنش او مسری بود و افراد دیگری هم که سر همان میز بودند وحشتزده میشوند. بالاخره آن خانم موفق میشود سوسک را از خود دور کند. سوسک پر میزند و روی خانم دیگری نزدیکی او مینشیند. این بار نوبت او و افراد نزدیکش میشود که همین حرکتها را تکرار کنند!
پیشخدمت به سمت آنها میدود تا کمک کند.
در اثر واکنشهای خانم دوم، این بار سوسک پر میزند و روی پیشخدمت مینشیند.
پیشخدمت محکم میایستد و به رفتار سوسک بر روی لباسش نگاه میکند.
زمانی که مطمئن میشود، سوسک را با انگشتانش میگیرد و به خارج رستوران پرت میکند.
در حالیکه قهوهام را مزه مزه میکردم، شاهد این جریان بودم و ذهنم درگیر این موضوع شد. آیا سوسک باعث این رفتار هیستریک شده بود؟
اگر اینطور بود، چرا پیشخدمت که او نیز خانم بود ، دچار این رفتار نشد؟!!!!
چرا او تقریبا به شکل ایدهآلی این مسئله را حل کرد، بدون اینکه آشفتگی ایجاد کند؟
این سوسک نبود که باعث این ناآرامی و ناراحتی خانمها شده بود، بلکه عدم توانایی خودشان در برخورد با سوسک موجب ناراحتیشان شده بود.
من فهمیدم این فریاد پدرم، همسرم یا مدیرم بر سر من نیست که موجب ناراحتی من میشود، بلکه ناتوانی من در برخورد با این مسائل است که من را ناراحت میکند.
این ترافیک بزرگراه نیست که من را ناراحت میکند، این ناتوانی من در برخورد با این پدیده است که موجب ناراحتیم میشود.
🔆من فهمیدم در زندگی نباید واکنش نشان داد، بلکه باید پاسخ داد.
🚩آن خانم به اتفاق رخداده واکنش نشان داد، در حالیکه پیشخدمت پاسخ داد.
🚩واکنشها همیشه غریزی هستند در حالیکه پاسخها همراه با تفکرند.
🔑این مفهوم مهمی در فهم زندگی است. آدمی که خوشحال است به این خاطر نیست که همه چیز در زندگیش درست است. او به این خاطر خوشحال است که دیدگاهش نسبت به مسائل درست است.
👥 @inssoa1
#خاطره #بازی
۴ سال پیش
دهم اسفند ۹۴
چقدر زمان زود میگذره و چقدر تجربه های تلخ و شیرین در مسیر ماست.
در فاصله این عکس تا امروز ، روزگاری رو تجربه کردم که شاید در زمانی مناسب در موردش بیشتر گفتم . در همین اندازه بگم که تصورش هم تکان دهنده است . با این حال ، یک چیز مهم در تمام این فراز و نشیب ها من رو نگه داشت .
ایمان و باور قلبی به راه و هدفی که برای خودم طراحی کرده بودم ، قدرتی شگفت انگیز در من ایجاد کرد تا بارها در بدترین لحظاتی که میتونست هر کسی رو از رفتن منصرف کنه ، ایستادگی کنم .
آنچه امروز به شما و سایر همسفرانم می آموزم ، حاصل تجربه های دشواریست که در ۱۸ سال گذشته باهاشون دست و پنجه نرم کردم و از من آدمی که امروز هستم رو خلق کرد.
برای همین ، منبعی ارزشمندتر جز آنچه لمس کردم و باهاش زندگی کردم ، برای آنچه به همسفرانم منتقل میکنم ندارم .
آنچه بوده و هست ، عین جنس زندگیست . خالصِ خالص 👌🏻.
امیدوارم براتون مفید بوده باشه.
خدایا ممنونم برای تمام سختی هایی که از من انسانی قوی تر و با تجربه تر ساخت .
#امیرفریدون_نصرتی ✍🏻️ یازدهم اسفند ماه ۹۵
@inssoa1 Ⓜ️
۴ سال پیش
دهم اسفند ۹۴
چقدر زمان زود میگذره و چقدر تجربه های تلخ و شیرین در مسیر ماست.
در فاصله این عکس تا امروز ، روزگاری رو تجربه کردم که شاید در زمانی مناسب در موردش بیشتر گفتم . در همین اندازه بگم که تصورش هم تکان دهنده است . با این حال ، یک چیز مهم در تمام این فراز و نشیب ها من رو نگه داشت .
ایمان و باور قلبی به راه و هدفی که برای خودم طراحی کرده بودم ، قدرتی شگفت انگیز در من ایجاد کرد تا بارها در بدترین لحظاتی که میتونست هر کسی رو از رفتن منصرف کنه ، ایستادگی کنم .
آنچه امروز به شما و سایر همسفرانم می آموزم ، حاصل تجربه های دشواریست که در ۱۸ سال گذشته باهاشون دست و پنجه نرم کردم و از من آدمی که امروز هستم رو خلق کرد.
برای همین ، منبعی ارزشمندتر جز آنچه لمس کردم و باهاش زندگی کردم ، برای آنچه به همسفرانم منتقل میکنم ندارم .
آنچه بوده و هست ، عین جنس زندگیست . خالصِ خالص 👌🏻.
امیدوارم براتون مفید بوده باشه.
خدایا ممنونم برای تمام سختی هایی که از من انسانی قوی تر و با تجربه تر ساخت .
#امیرفریدون_نصرتی ✍🏻️ یازدهم اسفند ماه ۹۵
@inssoa1 Ⓜ️
احساس میکنیم ، خودمان را میشناسیم . احساس میکنیم به خودمان آگاه هستیم .
اما واقعیت این است ، غریبه ترین فرد در زندگی ما ، خودمان هستیم .
اگر خودمان ، را میشناختیم ، نیاز نبود ، هر روز اسیر ناخودآگاهی باشیم که ما را مثل یک بادبادک در مسیر باد خود به این سو و آن سو میکشاند .
ما با خودمان غریبه ایم .
هر روز هم غریبه تر میشویم .
چون هر روز چیزی به نا آگاهی ما افزوده میشود .
از هر جا شروع به خودشناسی کنیم ، باز هم دیر کرده ایم .
با این حال هر شروعی بهتر از دست روی دست گذاشتن است .
اینکه بدانی چرا امروز این چنین هستی ، یک ثروت و سرمایه بزرگ است ، که میتوانی با آن ،فردا را آنگونه که میخواهی به دست آوری .
به خودت آگاه باش . زندگی تکرار ناشدنیست .
برای شنیدن فایل صوتی پیوست ، تلگرام تان را به روز رسانی کنید
Ⓜ️Ⓜ️Ⓜ️🎙
#امیرفریدون_نصرتی ✍🏻 Life Coach
_________________
#سروش_امرداد
#خودآگاهی #خودشناسی #روانشناسی #احساس #غریبه #ثروت #بادبادک
#ناخودآگاه #خودآگاه #آگاهی
@inssoa1
#lifecoach Ⓜ️ #coaching
اما واقعیت این است ، غریبه ترین فرد در زندگی ما ، خودمان هستیم .
اگر خودمان ، را میشناختیم ، نیاز نبود ، هر روز اسیر ناخودآگاهی باشیم که ما را مثل یک بادبادک در مسیر باد خود به این سو و آن سو میکشاند .
ما با خودمان غریبه ایم .
هر روز هم غریبه تر میشویم .
چون هر روز چیزی به نا آگاهی ما افزوده میشود .
از هر جا شروع به خودشناسی کنیم ، باز هم دیر کرده ایم .
با این حال هر شروعی بهتر از دست روی دست گذاشتن است .
اینکه بدانی چرا امروز این چنین هستی ، یک ثروت و سرمایه بزرگ است ، که میتوانی با آن ،فردا را آنگونه که میخواهی به دست آوری .
به خودت آگاه باش . زندگی تکرار ناشدنیست .
برای شنیدن فایل صوتی پیوست ، تلگرام تان را به روز رسانی کنید
Ⓜ️Ⓜ️Ⓜ️🎙
#امیرفریدون_نصرتی ✍🏻 Life Coach
_________________
#سروش_امرداد
#خودآگاهی #خودشناسی #روانشناسی #احساس #غریبه #ثروت #بادبادک
#ناخودآگاه #خودآگاه #آگاهی
@inssoa1
#lifecoach Ⓜ️ #coaching
Telegram
attach 📎
ساعت ۶ عصر روز دوشنبه ۲۳ اسفند ماه ۹۵ است.
#علی_معلم سردبیر #دنیای_تصویر_هنر ، حدود ساعت ۱۲ در اینستاگرامش پُست میگذارد.
و الان خبر درگذشتش در سایتها منتشر میشود.
حدود ۶ ساعت بعد از آخرین پستش از او به عنوان درگذشته یاد میکنند .
این شوخی بزرگ زندگیست .
همان چیزیست که نامش را غافلگیری میگذاریم .
سراسر زندگی غافلگیری است و ما برای دوام آوردن در این جهان پر فراز و نشیب نیازمند #معنا هستیم.
علی معلم رفت ، به همین سادگی !
خبرهایی این چنین ، برگه های اخطاری برای همه ماست که بدانیم ، زندگی جریانی غافلگیر کننده است و باید برای بودنمان ارزش و اعتبار قائل شویم.
برای مفید بودن ، زمان نامشخص است.
روحش شاد
#امیرفریدون_نصرتی ✍🏻 ☀
☀
@inssoa1 Ⓜ
#سروش_امرداد
#علی_معلم سردبیر #دنیای_تصویر_هنر ، حدود ساعت ۱۲ در اینستاگرامش پُست میگذارد.
و الان خبر درگذشتش در سایتها منتشر میشود.
حدود ۶ ساعت بعد از آخرین پستش از او به عنوان درگذشته یاد میکنند .
این شوخی بزرگ زندگیست .
همان چیزیست که نامش را غافلگیری میگذاریم .
سراسر زندگی غافلگیری است و ما برای دوام آوردن در این جهان پر فراز و نشیب نیازمند #معنا هستیم.
علی معلم رفت ، به همین سادگی !
خبرهایی این چنین ، برگه های اخطاری برای همه ماست که بدانیم ، زندگی جریانی غافلگیر کننده است و باید برای بودنمان ارزش و اعتبار قائل شویم.
برای مفید بودن ، زمان نامشخص است.
روحش شاد
#امیرفریدون_نصرتی ✍🏻 ☀
☀
@inssoa1 Ⓜ
#سروش_امرداد
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
زنانگی ات را پشت کدام زخم ، جا گذاشته ای ؟ 🙇🏼♀️🙇🏻♀️ کارگاه تحلیل ۲ زن . جمعه ۲۵ فروردین ۹۶ #امیرفریدون_نصرتی 🎙
@inssoa1 Ⓜ
@inssoa1 Ⓜ
🏛سروش اَمُرداد#امیرفریدون_نصرتی ✍🏻🏛
زنانگی ات را پشت کدام زخم ، جا گذاشته ای ؟ 🙇🏼♀️🙇🏻♀️ کارگاه تحلیل ۲ زن . جمعه ۲۵ فروردین ۹۶ #امیرفریدون_نصرتی 🎙 @inssoa1 Ⓜ
🙇🏻♀️🤦🏼♀️
زنانگی ات را پشت کدامین زخم جا
گذاشته ای ؟
زندگی کدام زن شکست خورده اجدادی ات را زندگی میکنی ؟
بیداری تو ، سالهاست که عقب افتاده است.
فرصتهای زیادی را از دست داده ای .
فریب شلختگی افکار بیمار زنان روح فروخته زیادی را خورده ای .
تو خودت را پشت شکست های هم جنسانت اسیر کرده ای،
فراموش کرده ای یا هرگز نمیدانی ، روح زنانه تو ، جهانی را زنده میکند.
🙍🏻
پیله مردانه ای که دور خود تنیده ای ، تو را از هیچ گزندی محافظت نخواهد کرد.
آن پیله ناجور ، خود عصیانی علیه ماهیت زندگی و آرامش توست.
وصله ناجوری بود ، آن تلاشی که کردی تا خودت را مرد بار بیاوری .
💇🏻
مردها تو را به قلمروی مردانگی شان راه نمیدهند.
مردها ، زن میخواهند ، لطیف ! برای رنج روزگارشان ، که غمهای ناشنیده شان را شفا بخشد.
زن باش. خودت را دوباره پیدا کن.
تمام آن ثروتی که در جستجوی آنی ، در قلمرو زنانه توست.
تمام آن قدرتی که میطلبی در قلمروی زنانگی توست .
و چه ساده انگارند ، آنهایی که زنانگی ارزشمندشان را قربانی زخم های شفا نایافته شان میکنند.
برگرد . به قلمروی پادشاهی ات برگرد.
تاج نرینگی برازنده قامت تو نیست.
🤴🏻
آن تاج نشان میدهد، زخم های زیادی را پنهان کرده ای .
تاج مردانگی را از روانت فرو بریز تا گوهر زنانه ات ، دنیای مردانه را بلرزاند . تا گوهری نداشته باشی ، خریداری هم نیست.
👰🏻
@inssoa1 Ⓜ
زنانگی ات را پشت دیوار مادربزرگ ستم دیده ات جا گذاشتی ، وقتی مادرت داستان رنج او را با نفرت از مرد زندگی اش برایت تعریف میکرد.
آنها اجازه ندادند که تو زندگی را ، مرد را و همه شکوه زنانگی ات را به تنهایی تجربه کنی.
تو زنانگی ات را پشت نگاه تحقیرآمیز پدر جا گذاشته ای .
همان جایی که به جرم دختر بودنت ، از حقوق انسانی ات دور ماندی.
تو زنانگی ات را کُشتی ، روزی که مادرت از خیانت پدرت برایت سخن میگفت.
تو سالهاست زنانگی ات را پشت زخم هایت جا گذاشته ای.
@inssoa1 Ⓜ
همان روزی که مادرت ، پدرت را تحقیر میکرد ، روح زنانه تو را میمکید.
همان روزی که پدرت دست روی مادرت بلند میکرد ، از زنانگی ات متنفر شدی.
زنانگی ات را بعنوان نماد ضعف و بی پناهی زیر پایت له کردی و اجازه دادی عقده های فروخفته ات ، زندگی ات را کنترل کند.
@inssoa1 Ⓜ
تو سالهاست ، زندگی خودت را زیست نمیکنی.
تو سالهاست ، روح سرگردانی شده ای که میان برزخ مردانگی و رفتن به بهشت زنانگی مردد و آشفته است.
تو زخمهایت را اگر شفا ندهی ، فرزندت را ، همسرت را و همه عزیزانت را ، یکی یکی از دست خواهی داد .
🙇🏻♀️🙇🏼♀️
@inssoa1 Ⓜ
میخواهیم جمعه روزی در بیست و پنجم فروردین ماه ، در سال نو ، با عطر بهاری ، دور هم بنشینیم و فکری برای این برزخ بکنیم.
یک جایی تو باید حق زندگی را آنگونه که طبیعت در روح زنانه دمیده ، برای خودت به رسمیت بشناسی و سینه ات را از هوای تازه ای که مال توست پُر کنی.
جمعه ۲۵ فروردین ۹۶ با شما به جستجوی زنانگی گم شده خواهیم بود.
#امیرفریدون_نصرتی ✍🏻
@inssoa1 Ⓜ
instagram.com/inssoa
زنانگی ات را پشت کدامین زخم جا
گذاشته ای ؟
زندگی کدام زن شکست خورده اجدادی ات را زندگی میکنی ؟
بیداری تو ، سالهاست که عقب افتاده است.
فرصتهای زیادی را از دست داده ای .
فریب شلختگی افکار بیمار زنان روح فروخته زیادی را خورده ای .
تو خودت را پشت شکست های هم جنسانت اسیر کرده ای،
فراموش کرده ای یا هرگز نمیدانی ، روح زنانه تو ، جهانی را زنده میکند.
🙍🏻
پیله مردانه ای که دور خود تنیده ای ، تو را از هیچ گزندی محافظت نخواهد کرد.
آن پیله ناجور ، خود عصیانی علیه ماهیت زندگی و آرامش توست.
وصله ناجوری بود ، آن تلاشی که کردی تا خودت را مرد بار بیاوری .
💇🏻
مردها تو را به قلمروی مردانگی شان راه نمیدهند.
مردها ، زن میخواهند ، لطیف ! برای رنج روزگارشان ، که غمهای ناشنیده شان را شفا بخشد.
زن باش. خودت را دوباره پیدا کن.
تمام آن ثروتی که در جستجوی آنی ، در قلمرو زنانه توست.
تمام آن قدرتی که میطلبی در قلمروی زنانگی توست .
و چه ساده انگارند ، آنهایی که زنانگی ارزشمندشان را قربانی زخم های شفا نایافته شان میکنند.
برگرد . به قلمروی پادشاهی ات برگرد.
تاج نرینگی برازنده قامت تو نیست.
🤴🏻
آن تاج نشان میدهد، زخم های زیادی را پنهان کرده ای .
تاج مردانگی را از روانت فرو بریز تا گوهر زنانه ات ، دنیای مردانه را بلرزاند . تا گوهری نداشته باشی ، خریداری هم نیست.
👰🏻
@inssoa1 Ⓜ
زنانگی ات را پشت دیوار مادربزرگ ستم دیده ات جا گذاشتی ، وقتی مادرت داستان رنج او را با نفرت از مرد زندگی اش برایت تعریف میکرد.
آنها اجازه ندادند که تو زندگی را ، مرد را و همه شکوه زنانگی ات را به تنهایی تجربه کنی.
تو زنانگی ات را پشت نگاه تحقیرآمیز پدر جا گذاشته ای .
همان جایی که به جرم دختر بودنت ، از حقوق انسانی ات دور ماندی.
تو زنانگی ات را کُشتی ، روزی که مادرت از خیانت پدرت برایت سخن میگفت.
تو سالهاست زنانگی ات را پشت زخم هایت جا گذاشته ای.
@inssoa1 Ⓜ
همان روزی که مادرت ، پدرت را تحقیر میکرد ، روح زنانه تو را میمکید.
همان روزی که پدرت دست روی مادرت بلند میکرد ، از زنانگی ات متنفر شدی.
زنانگی ات را بعنوان نماد ضعف و بی پناهی زیر پایت له کردی و اجازه دادی عقده های فروخفته ات ، زندگی ات را کنترل کند.
@inssoa1 Ⓜ
تو سالهاست ، زندگی خودت را زیست نمیکنی.
تو سالهاست ، روح سرگردانی شده ای که میان برزخ مردانگی و رفتن به بهشت زنانگی مردد و آشفته است.
تو زخمهایت را اگر شفا ندهی ، فرزندت را ، همسرت را و همه عزیزانت را ، یکی یکی از دست خواهی داد .
🙇🏻♀️🙇🏼♀️
@inssoa1 Ⓜ
میخواهیم جمعه روزی در بیست و پنجم فروردین ماه ، در سال نو ، با عطر بهاری ، دور هم بنشینیم و فکری برای این برزخ بکنیم.
یک جایی تو باید حق زندگی را آنگونه که طبیعت در روح زنانه دمیده ، برای خودت به رسمیت بشناسی و سینه ات را از هوای تازه ای که مال توست پُر کنی.
جمعه ۲۵ فروردین ۹۶ با شما به جستجوی زنانگی گم شده خواهیم بود.
#امیرفریدون_نصرتی ✍🏻
@inssoa1 Ⓜ
instagram.com/inssoa
@inssoa1 Ⓜ
نام انوشه انصاري بار ديگر در رسانه ها مطرح شده است؛
اين بار نه در فضا؛
بلكه بر روي زمين؛
روي فرش قرمز اسكار...
فيلم مصاحبه اش را نگاه مي كنم؛
مثل برخي هنرپيشه هاي هاليوودي ژست هاي عجيب و غريب نگرفته است؛
مثل برخي زنهاي فرش قرمزي، در مسابقه برهنگي نمي تازد؛
از نزديك به صورت اش نگاه مي كنم؛
چين و چروك هاي دور چشمش به وضوح مشخص است؛
مثل برخي زنان از روي شرم ميانسالي، كنار چشمانش را بوتاكس نكرده است؛
احتمالا شايد به اين دليل كه به چروك هاي دور چشمانش افتخار مي كند؛
يكي شان شايد يادگار استرس رفتن به فضا باشد؛
به عنوان اولين زن گردشگري فضايي دنيا؛
چندتايي شان شايد يادگار تلاشي است كه منجر شد به كسب جايزه سيمونز كه به كارآفرينان موفق زن در زمينه فن آوري داده ميشود؛
به لب هايش نگاه مي كنم؛
بنابر برخي استانداردهاي موثق داخلي، لب بالايش نياز به تزريق ژل دارد؛
و عجيب كه دندانهايش لمينت نيست كه مثل مرواريد بدرخشد روي فرش قرمز؛
شايد بايد به اين فكر مي افتاد كه بيني اش را عمل كند؛
يا موهايش را اكستنشن كند؛
يا شايد...
شايد خودش را، همانگونه كه هست دوست دارد....
بنيانگذار مسابقه ده ميليون دلاري "انصاري اكس-پرايز"، حتما آنقدر پول دارد كه يك لباس براق و دنباله دار براي چنين شبي بخرد،
اما لباس موقر و ساده با شالي متفاوت اما خلاقانه، مرتبط با نوع كار و دانش خود، مي پوشد؛
و عجيب آنكه هيچ كدام از دوستان حاضر در فضاي مجازي، آماده براي حمله و درج كامنت هاي پر هياهو؛
نمي نويسند كه انوشه با اين لباس يا آن كار،
آبروي ايران را برد...
حتي آنها هم نمي توانند چنين بگويند...
زني كه جايزه كارآفرين برتر برده و نامش در فهرست تاجران موفق آمريكاست،
حتما آبروي ما را حفظ مي كند...
.......
انوشه زني است كه گوشواري بر گوش دارد به علامت زنانگي؛
و انگليسي را با لهجه آدمهاي سيب زميني داغ در دهان، صحبت نمي كند كه بگويد من خيلي آمريكايي هستم،
به طرز بهت آوري خودش هست،
خود خودش،
چه آنگاه كه به فضا مي رود،
چه آنگاه كه بين زمينيان است،
و با اعتماد به نفس صورتش را آرايش كرده،
و لباسي از جنس دانش و تلاش بر تن كرده،
و دنيا را وا مي دارد در گوگل نامش را جستجو كنند...
القصه،
پيام من براي روز زن اين است كه،
مهم نيست كه چروك هاي دور چشممان يادگار فضا باشد يا زمين؛
راه اندازي يك شركت بزرگ باشد يا تربيت يك انسان شريف و مفيد؛
مهم آن نيست كه تركيب بيني مان يا سايز دور كمرمان چگونه و چقدر است؛
مهم آن است كه چشمه اعتماد به نفس درون ما زنها بجوشد؛
و صورتمان را رنگي ديگر بخشد...
و من،
براي زنان سرزمين ام اعتماد به نفسي از اين جنس را آرزو مي كنم،
و دوست داشتن خود را...🙏🏼🙏🏽
(نویسنده نامعلوم)
@inssoa1 Ⓜ
نام انوشه انصاري بار ديگر در رسانه ها مطرح شده است؛
اين بار نه در فضا؛
بلكه بر روي زمين؛
روي فرش قرمز اسكار...
فيلم مصاحبه اش را نگاه مي كنم؛
مثل برخي هنرپيشه هاي هاليوودي ژست هاي عجيب و غريب نگرفته است؛
مثل برخي زنهاي فرش قرمزي، در مسابقه برهنگي نمي تازد؛
از نزديك به صورت اش نگاه مي كنم؛
چين و چروك هاي دور چشمش به وضوح مشخص است؛
مثل برخي زنان از روي شرم ميانسالي، كنار چشمانش را بوتاكس نكرده است؛
احتمالا شايد به اين دليل كه به چروك هاي دور چشمانش افتخار مي كند؛
يكي شان شايد يادگار استرس رفتن به فضا باشد؛
به عنوان اولين زن گردشگري فضايي دنيا؛
چندتايي شان شايد يادگار تلاشي است كه منجر شد به كسب جايزه سيمونز كه به كارآفرينان موفق زن در زمينه فن آوري داده ميشود؛
به لب هايش نگاه مي كنم؛
بنابر برخي استانداردهاي موثق داخلي، لب بالايش نياز به تزريق ژل دارد؛
و عجيب كه دندانهايش لمينت نيست كه مثل مرواريد بدرخشد روي فرش قرمز؛
شايد بايد به اين فكر مي افتاد كه بيني اش را عمل كند؛
يا موهايش را اكستنشن كند؛
يا شايد...
شايد خودش را، همانگونه كه هست دوست دارد....
بنيانگذار مسابقه ده ميليون دلاري "انصاري اكس-پرايز"، حتما آنقدر پول دارد كه يك لباس براق و دنباله دار براي چنين شبي بخرد،
اما لباس موقر و ساده با شالي متفاوت اما خلاقانه، مرتبط با نوع كار و دانش خود، مي پوشد؛
و عجيب آنكه هيچ كدام از دوستان حاضر در فضاي مجازي، آماده براي حمله و درج كامنت هاي پر هياهو؛
نمي نويسند كه انوشه با اين لباس يا آن كار،
آبروي ايران را برد...
حتي آنها هم نمي توانند چنين بگويند...
زني كه جايزه كارآفرين برتر برده و نامش در فهرست تاجران موفق آمريكاست،
حتما آبروي ما را حفظ مي كند...
.......
انوشه زني است كه گوشواري بر گوش دارد به علامت زنانگي؛
و انگليسي را با لهجه آدمهاي سيب زميني داغ در دهان، صحبت نمي كند كه بگويد من خيلي آمريكايي هستم،
به طرز بهت آوري خودش هست،
خود خودش،
چه آنگاه كه به فضا مي رود،
چه آنگاه كه بين زمينيان است،
و با اعتماد به نفس صورتش را آرايش كرده،
و لباسي از جنس دانش و تلاش بر تن كرده،
و دنيا را وا مي دارد در گوگل نامش را جستجو كنند...
القصه،
پيام من براي روز زن اين است كه،
مهم نيست كه چروك هاي دور چشممان يادگار فضا باشد يا زمين؛
راه اندازي يك شركت بزرگ باشد يا تربيت يك انسان شريف و مفيد؛
مهم آن نيست كه تركيب بيني مان يا سايز دور كمرمان چگونه و چقدر است؛
مهم آن است كه چشمه اعتماد به نفس درون ما زنها بجوشد؛
و صورتمان را رنگي ديگر بخشد...
و من،
براي زنان سرزمين ام اعتماد به نفسي از اين جنس را آرزو مي كنم،
و دوست داشتن خود را...🙏🏼🙏🏽
(نویسنده نامعلوم)
@inssoa1 Ⓜ
Forwarded from 🏛سروش اَمُرداد#امیرفریدون_نصرتی ✍🏻🏛
با تو نگفته بودم ... (۱)Ⓜ️
🎙#امیرفریدون_نصرتی
زخمهایی که مرا هرگز رها نمیکنند 📝
برای شنیدن فایل اتچ تلگرام خودتون رو آپدیت کنید.
کانال سروش امرداد رو دنبال کنید.
در اشتراک گذاری فایل آزاد هستید.
Ⓜ️ @inssoa1
instagram.com/inssoa
🎙#امیرفریدون_نصرتی
زخمهایی که مرا هرگز رها نمیکنند 📝
برای شنیدن فایل اتچ تلگرام خودتون رو آپدیت کنید.
کانال سروش امرداد رو دنبال کنید.
در اشتراک گذاری فایل آزاد هستید.
Ⓜ️ @inssoa1
instagram.com/inssoa
Telegram
Ⓜ @inssoa1
#امیرفریدون_نصرتی ✍🏻
برخی از بانوان گرامی مطلبی را که در خصوص زنانگی منتشر کردم را با موضوع حقوق زنان اشتباه گرفتند.
حقوق زن و مرد امری توافقی مبتنی بر فرهنگ و ارزش های اجتماعی است و زخم های روان موضوعی مرتبط با تربیت ، روابط و کلیت سفر زندگی است.
در سفر زندگی ، انسان جدای از جنسیت زخم های متعددی میخورد و اثرات این زخم ها در مرد و زن گاه مشترک و گاه متفاوت است.
پیشنهاد میکنم فایل صوتی
با تو نگفته بودم شماره ۱ را با عنوان : زخم هایی که هرگز مرا
رها نمیکند بشنوید .
در این فایل فرا جنسیتی به موضوع زخم ها پرداخته شده است .
ما در کارگاه : تحلیل دو زن صرفا به زخم های ویژه زنان و اثرات مخرب آن بر زندگی زن و مخدوش شدن روابطش با همسر و فرزندانش خواهیم پرداخت.
و مسئله حقوق زن و مرد را به اهلش میسپاریم.
#امیرفریدون_نصرتی ✍🏻
Ⓜ @inssoa1
#امیرفریدون_نصرتی ✍🏻
برخی از بانوان گرامی مطلبی را که در خصوص زنانگی منتشر کردم را با موضوع حقوق زنان اشتباه گرفتند.
حقوق زن و مرد امری توافقی مبتنی بر فرهنگ و ارزش های اجتماعی است و زخم های روان موضوعی مرتبط با تربیت ، روابط و کلیت سفر زندگی است.
در سفر زندگی ، انسان جدای از جنسیت زخم های متعددی میخورد و اثرات این زخم ها در مرد و زن گاه مشترک و گاه متفاوت است.
پیشنهاد میکنم فایل صوتی
با تو نگفته بودم شماره ۱ را با عنوان : زخم هایی که هرگز مرا
رها نمیکند بشنوید .
در این فایل فرا جنسیتی به موضوع زخم ها پرداخته شده است .
ما در کارگاه : تحلیل دو زن صرفا به زخم های ویژه زنان و اثرات مخرب آن بر زندگی زن و مخدوش شدن روابطش با همسر و فرزندانش خواهیم پرداخت.
و مسئله حقوق زن و مرد را به اهلش میسپاریم.
#امیرفریدون_نصرتی ✍🏻
Ⓜ @inssoa1
@inssoa1 Ⓜ
#افشین_یداللهی ترانه سرا و #روانپزشک حاذق کشورمون ، ۲ روز پیش برای زنده یاد علی معلم نوشت :
هر سال یک بار
از لحظه مرگم
بی تفاوت گذشته ام
بی آنکه بفهمم
یک روز
در چنین لحظه ای
خواهم مُرد !! *
*
و امروز با حادثه رانندگی از پیش ما رفت .
چقدر این روزها ، زندگی با مرگ این عزیزان به ما اخطار میدهد.
چقدر برایمان پاکت در بسته میفرستد که آن را باز کنیم و زندگی را بچشیم .
خاطرات زیادی با ترانه های افشین یدالهی با صدای خوانندگان بزرگ کشورم دارم .
او نیز ۲۳ ساعت قبل پُست گذاشت و برای معرفی کتابهایش زمان مشخص کرد .
اما زمان برایش متوقف شد.
زندگی سرشار از غافلگیری است.
همین ویژگی اش باعث شد کمتر از دو روز این جمله را اینجا تکرار کنم .
روحش شاد
#امیرفریدون_نصرتی ✍🏻 ☀
☀
۲۵ اسفند ۹۵
@inssoa1 Ⓜ
#افشین_یداللهی ترانه سرا و #روانپزشک حاذق کشورمون ، ۲ روز پیش برای زنده یاد علی معلم نوشت :
هر سال یک بار
از لحظه مرگم
بی تفاوت گذشته ام
بی آنکه بفهمم
یک روز
در چنین لحظه ای
خواهم مُرد !! *
*
و امروز با حادثه رانندگی از پیش ما رفت .
چقدر این روزها ، زندگی با مرگ این عزیزان به ما اخطار میدهد.
چقدر برایمان پاکت در بسته میفرستد که آن را باز کنیم و زندگی را بچشیم .
خاطرات زیادی با ترانه های افشین یدالهی با صدای خوانندگان بزرگ کشورم دارم .
او نیز ۲۳ ساعت قبل پُست گذاشت و برای معرفی کتابهایش زمان مشخص کرد .
اما زمان برایش متوقف شد.
زندگی سرشار از غافلگیری است.
همین ویژگی اش باعث شد کمتر از دو روز این جمله را اینجا تکرار کنم .
روحش شاد
#امیرفریدون_نصرتی ✍🏻 ☀
☀
۲۵ اسفند ۹۵
@inssoa1 Ⓜ
Forwarded from 🏛سروش اَمُرداد#امیرفریدون_نصرتی ✍🏻🏛
Audio
با تو نگفته بودم...(2)
سندروم #پلاسکو
#امیرفریدون_نصرتی
پلاسکو نماد فروپاشی درونی
درسهایی که پلاسکو برای زندگی شخصی مان داشت. به دیگران این درس رو هدیه بدید.
@inssoa1
instagram.com/inssoa
سندروم #پلاسکو
#امیرفریدون_نصرتی
پلاسکو نماد فروپاشی درونی
درسهایی که پلاسکو برای زندگی شخصی مان داشت. به دیگران این درس رو هدیه بدید.
@inssoa1
instagram.com/inssoa
@inssoa1 Ⓜ
باب باتلر در سال ١٩۶۵ در انفجار مین زمینی در ویتنام پاهایش را از دست داد؛ قهرمان جنگ شد و با استقبال رسمی به وطن بازگشت.
بیست سال بعد او ثابت کرد که قهرمانی از قلب انسان نشأت میگیرد.
یک روز گرم تابستانی، باتلر در تعمیرگاهش، در شهر کوچکی در آریزونای امریکا، کار میکرد که ناگهان صدای فریادهای ملتمسانۀ زنی را از منزلی نزدیک کارگاهش شنید. صندلی چرخدارش را به آن سو هدایت کرد امّا بوتههای درهم و انبوه مانع از حرکت صندلی چرخدار و رسیدن او به منزل مزبور می شد. از صندلیاش پایین آمد و روی سینه در میان خاک و خاشاک و بوتهها خزید؛ اگرچه سخت دردناک بود، امّا توانست راه خود را باز کرده پیش برود.
خودش تعریف میکند که، "باید به آنجا میرسیدم، هر قدر که زخم و درد رنجم میداد."
وقتی باتلر به آنجا رسید متوجّه شد که دختر سه سالۀ آن زن به نام استفانی هینز به درون استخر افتاده و چون دستهایش را از بازو از دست داده امکان شنا نداشته و اینک زیر آب بیحرکت مانده بود. مادرش بالای استخر ایستاده و سراسیمه و دیوانه وار جیغ می زد و فریاد میکشید. باتلر به درون آب شیرجه رفت و خود را به ته استخر رساند و استفانی کوچک را بیرون آورد و در کنارۀ استخر نهاد. رنگش سیاه شده و ضربان قلبش قطع شده بود و از نفس هم خبری نبود.
باتلر بلافاصله تنفّس مصنوعی و احیاء ضربان قلب را شروع کرد و مادر استفانی هم به آتش نشانی زنگ زد. به او جواب دادند که متأسفانه پزشک یاران به دلیل تلفنی قبل از او، بیرون رفتهاند. مادر نومید و درمانده باتلر را بغل کرده هق هق میگریست.
باتلر در حین تنفّس مصنوعی و احیاء قلبی به مادر درمانده امید میداد و اطمینان میبخشید و میگفت: "نگران نباشید؛ من دستان او بودم و از استخر بیرونش آوردم؛ حالش خوب خواهد شد. حالا هم ریههای او هستم؛ با هم از عهدۀ زندگی مجدد بر خواهیم آمد."
چند ثانیه بعد، دخترک کوچک سرفهای کرد و دیگربار نفسی کشید و قلبش به حرکت آمد و زد زیر گریه. مادرش او را در آغوش کشید و هر دو شادمان و مسرور بودند. مادر از باتلر پرسید:
"از کجا میدانستید که حالش خوب خواهد شد؟"
باتلر گفت، "راستش را بخواهید نمیدانستم. امّا وقتی زمان جنگ پاهایم را از دست دادم، در آن میدان تنهای تنها بودم. هیچ کس آنجا نبود به من کمک کند مگر دخترکی ویتنامی. دخترک تلاش میکرد مرا به طرف روستایش بکشد و در آن حال به انگلیسی دست و پا شکستهای زمزمه میکرد:
"طوری نیست؛ زنده میمانی. من پاهای تو هستم. با هم از عهدۀ این کار بر میآییم."
کلام او به روح و جانم امید بخشید و حالا خواستم همان کار را برای استفانی بکنم.
کلمه ها قدرت عجیبی دارن. هروقت دیدین میتونید مشوق راه کسی باشین دلگرمیتونو دریغ نکنید. حرف شما ممکنه زندگی یه نفرو زیرو رو کنه
@inssoa1 Ⓜ
#سروش_امرداد
instagram.com/inssoa
باب باتلر در سال ١٩۶۵ در انفجار مین زمینی در ویتنام پاهایش را از دست داد؛ قهرمان جنگ شد و با استقبال رسمی به وطن بازگشت.
بیست سال بعد او ثابت کرد که قهرمانی از قلب انسان نشأت میگیرد.
یک روز گرم تابستانی، باتلر در تعمیرگاهش، در شهر کوچکی در آریزونای امریکا، کار میکرد که ناگهان صدای فریادهای ملتمسانۀ زنی را از منزلی نزدیک کارگاهش شنید. صندلی چرخدارش را به آن سو هدایت کرد امّا بوتههای درهم و انبوه مانع از حرکت صندلی چرخدار و رسیدن او به منزل مزبور می شد. از صندلیاش پایین آمد و روی سینه در میان خاک و خاشاک و بوتهها خزید؛ اگرچه سخت دردناک بود، امّا توانست راه خود را باز کرده پیش برود.
خودش تعریف میکند که، "باید به آنجا میرسیدم، هر قدر که زخم و درد رنجم میداد."
وقتی باتلر به آنجا رسید متوجّه شد که دختر سه سالۀ آن زن به نام استفانی هینز به درون استخر افتاده و چون دستهایش را از بازو از دست داده امکان شنا نداشته و اینک زیر آب بیحرکت مانده بود. مادرش بالای استخر ایستاده و سراسیمه و دیوانه وار جیغ می زد و فریاد میکشید. باتلر به درون آب شیرجه رفت و خود را به ته استخر رساند و استفانی کوچک را بیرون آورد و در کنارۀ استخر نهاد. رنگش سیاه شده و ضربان قلبش قطع شده بود و از نفس هم خبری نبود.
باتلر بلافاصله تنفّس مصنوعی و احیاء ضربان قلب را شروع کرد و مادر استفانی هم به آتش نشانی زنگ زد. به او جواب دادند که متأسفانه پزشک یاران به دلیل تلفنی قبل از او، بیرون رفتهاند. مادر نومید و درمانده باتلر را بغل کرده هق هق میگریست.
باتلر در حین تنفّس مصنوعی و احیاء قلبی به مادر درمانده امید میداد و اطمینان میبخشید و میگفت: "نگران نباشید؛ من دستان او بودم و از استخر بیرونش آوردم؛ حالش خوب خواهد شد. حالا هم ریههای او هستم؛ با هم از عهدۀ زندگی مجدد بر خواهیم آمد."
چند ثانیه بعد، دخترک کوچک سرفهای کرد و دیگربار نفسی کشید و قلبش به حرکت آمد و زد زیر گریه. مادرش او را در آغوش کشید و هر دو شادمان و مسرور بودند. مادر از باتلر پرسید:
"از کجا میدانستید که حالش خوب خواهد شد؟"
باتلر گفت، "راستش را بخواهید نمیدانستم. امّا وقتی زمان جنگ پاهایم را از دست دادم، در آن میدان تنهای تنها بودم. هیچ کس آنجا نبود به من کمک کند مگر دخترکی ویتنامی. دخترک تلاش میکرد مرا به طرف روستایش بکشد و در آن حال به انگلیسی دست و پا شکستهای زمزمه میکرد:
"طوری نیست؛ زنده میمانی. من پاهای تو هستم. با هم از عهدۀ این کار بر میآییم."
کلام او به روح و جانم امید بخشید و حالا خواستم همان کار را برای استفانی بکنم.
کلمه ها قدرت عجیبی دارن. هروقت دیدین میتونید مشوق راه کسی باشین دلگرمیتونو دریغ نکنید. حرف شما ممکنه زندگی یه نفرو زیرو رو کنه
@inssoa1 Ⓜ
#سروش_امرداد
instagram.com/inssoa
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
مادران ، شما بی نظیرید . روزتان مبارک ❤ @inssoa1