🟣آیا زندگی معمولی در ایران به یک مسئله اجتماعی تبدیل شده است؟
🔶فریبا نظری*
@iranfardamag
▪️دکتر سعید معیدفر، جامعهشناس و مؤلف کتاب «جامعهشناسی مسائل اجتماعی ایران»، در تعریف و تحلیل مسائل اجتماعی با تأکید ویژه بر رویکرد برساختگرایانه، به توصیف و تبیین مسئله اجتماعی میپردازد. از نگاه او، مسئله اجتماعی صرفاً یک پدیده عینی و مستقل در بیرون نیست، بلکه وضعیتی است که توسط ادراک افراد جامعه ساخته و تعریف میشود.
در واقع امری که از نظر بخش مهمی از جامعه؛ نادرست، مشکلزا، شایع و قابلتغییر باشد، یک مسئله اجتماعی شمرده میشود.
🔸بر اساس چارچوب فکری معیدفر، یک مسئله اجتماعی دارای چهار مشخصه و ویژگی بنیادین است:
مفهوم #مسئله زمانی به کار میرود که افکار عمومی به این نتیجه رسیده باشد که وضعیتی در تضاد با هنجارها و ارزشهای جامعه است. پدیدههایی مسئله شمرده میشوند که سبب زحمت و آسیب بوده و از نظر اخلاقی یا اجتماعی، نادرست تلقی شوند.
۲- یک مشکل فردی مانند اخراج یک نفر از محل کار، مسئله اجتماعی نیست. شرایط منفی باید به قدری شایع، دشوار و جدی باشد که بخش قابلتوجهی از افراد جامعه را درگیر کند و ساختارها را تحت تأثیر قرار دهد.
۳- در دل مفهوم #مسئله_اجتماعی، یک نوع نگاه عاملیت مدار پنهان است؛ به این معنا که جامعه باور دارد این وضعیت نامطلوب، یک تقدیر قطعی از پیش نوشته شده یا بلای طبیعی غیرقابل تغییر نیست. مسئله اجتماعی قابل مدیریت است و با اراده، دخالت و برنامهریزی انسانی میتوان آن را تحت کنترل درآورد.
۴- آخرین و مهمترین حلقه در شکلگیری مسئله اجتماعی آنست که جامعه به این باور رسیده باشد که نمیتوان آن را نادیده گرفت و حتماً باید برای رفع آن کاری انجام داد. تا زمانی که عزم و ارادهای برای حل یک امر نادرست شایع شکل نگیرد، امر یاد شده تبدیل به یک مسئله اجتماعی تکاملیافته نشده است.
▪️خوانش من از دیدگاه معیدفر، این است که نهادهای حاکمیتی باید از رویکرد تقلیلگرایانه صرفاً امنیتی یا اقتصادی دست بردارند و بحرانها را به چشم یک «مسئله اجتماعی» ببینند تا با مشارکت عمومی و اراده جمعی قابل حل شوند.
با تطبیق شرایط کنونی جامعه ایران بر چارچوب نظری سعید معیدفر، زندگی معمولی در ایران امروز به معنای جامعهشناختی کلمه، از یک امر بدیهی و پیشپاافتاده خارج شده و به یک مسئله اجتماعی (Social Issue) تبدیل شده است.
🔸در شرایط طبیعی، زندگی روزمره، میدان امور بدیهی است؛ بستری که در آن نیازهای ساده، تفریح، خرید، سفر و معاشرت بدون نیاز به درنگ عمیق یا صرف انرژی روانی مضاعف جریان دارد. اما زمانی که این بدیهیات مختل میشوند، زندگی عادی دیگر یک #حق یا #روند طبیعی نیست، بلکه به یک #دستاورد پرهزینه تبدیل میشود. چند عامل بنیادین این چرخش را توضیح میدهند:
🔹یک زندگی معمولی نیازمند سطحی از پیشبینیپذیری است. وقتی بیثباتی اقتصادی، تورم افسارگسیخته و تغییرات مداوم سیاستگذاریها، چشمانداز آینده را حتی برای فردای نزدیک مخدوش میکند، شیرازه امنیت روانی از هم میپاشد. در این فضا، تامین نیازهای نخستی مانند مسکن، خوراک و آموزش به دغدغههای پررنج روزمره تبدیل میشوند.
🔹 در شرایط رهاشدگی نظام اجتماعی، سنگینی بار نگاهداشت بقا در جبران ناکارآمدیهای ساختاری مستقیماً بر دوش فرد و خانواده میافتد. شهروندان مجبورند برای سادهترین حقوق خود مانند هوای پاک، اینترنت آزاد، داروی باکیفیت، جاده امن؛ بجنگند یا هزینههای جایگزین آن را بپردازند. در چنین فضایی، فرد به جای زیست روزمره، مدام در حال مدیریت بحران است.
🔹 با سیاسی شدن امر روزمره؛ تفریح، پوشش، سبک معاشرت و شادی، که باید در حوزهی خصوصی و انتخابی شهروندان تعریف شود؛ در شرایط کنونی، به میدان تلاقی و گاه تقابل عاملیت فردی و ساختارهای رسمی تبدیل شدهاند. وقتی سبک زندگی و انتخابهای روزمره زیر ذرهبین هنجارگذاریهای رسمی قرار میگیرد، «عادی بودن» و «معمولی زیستن» خود به نوعی کنشگری، مقاومت یا اصطکاک مستمر بدل میشود که به شدت فرسایشی است.....
🔻متن کامل:
https://cutt.ly/ZyQv07rB
#ایران_فردا
#فریبا_نظری
#زندگی_معمولی
#مسئله_اجتماعی
https://t.me/iranfardamag
🔶فریبا نظری*
@iranfardamag
▪️دکتر سعید معیدفر، جامعهشناس و مؤلف کتاب «جامعهشناسی مسائل اجتماعی ایران»، در تعریف و تحلیل مسائل اجتماعی با تأکید ویژه بر رویکرد برساختگرایانه، به توصیف و تبیین مسئله اجتماعی میپردازد. از نگاه او، مسئله اجتماعی صرفاً یک پدیده عینی و مستقل در بیرون نیست، بلکه وضعیتی است که توسط ادراک افراد جامعه ساخته و تعریف میشود.
در واقع امری که از نظر بخش مهمی از جامعه؛ نادرست، مشکلزا، شایع و قابلتغییر باشد، یک مسئله اجتماعی شمرده میشود.
🔸بر اساس چارچوب فکری معیدفر، یک مسئله اجتماعی دارای چهار مشخصه و ویژگی بنیادین است:
مفهوم #مسئله زمانی به کار میرود که افکار عمومی به این نتیجه رسیده باشد که وضعیتی در تضاد با هنجارها و ارزشهای جامعه است. پدیدههایی مسئله شمرده میشوند که سبب زحمت و آسیب بوده و از نظر اخلاقی یا اجتماعی، نادرست تلقی شوند.
۲- یک مشکل فردی مانند اخراج یک نفر از محل کار، مسئله اجتماعی نیست. شرایط منفی باید به قدری شایع، دشوار و جدی باشد که بخش قابلتوجهی از افراد جامعه را درگیر کند و ساختارها را تحت تأثیر قرار دهد.
۳- در دل مفهوم #مسئله_اجتماعی، یک نوع نگاه عاملیت مدار پنهان است؛ به این معنا که جامعه باور دارد این وضعیت نامطلوب، یک تقدیر قطعی از پیش نوشته شده یا بلای طبیعی غیرقابل تغییر نیست. مسئله اجتماعی قابل مدیریت است و با اراده، دخالت و برنامهریزی انسانی میتوان آن را تحت کنترل درآورد.
۴- آخرین و مهمترین حلقه در شکلگیری مسئله اجتماعی آنست که جامعه به این باور رسیده باشد که نمیتوان آن را نادیده گرفت و حتماً باید برای رفع آن کاری انجام داد. تا زمانی که عزم و ارادهای برای حل یک امر نادرست شایع شکل نگیرد، امر یاد شده تبدیل به یک مسئله اجتماعی تکاملیافته نشده است.
▪️خوانش من از دیدگاه معیدفر، این است که نهادهای حاکمیتی باید از رویکرد تقلیلگرایانه صرفاً امنیتی یا اقتصادی دست بردارند و بحرانها را به چشم یک «مسئله اجتماعی» ببینند تا با مشارکت عمومی و اراده جمعی قابل حل شوند.
با تطبیق شرایط کنونی جامعه ایران بر چارچوب نظری سعید معیدفر، زندگی معمولی در ایران امروز به معنای جامعهشناختی کلمه، از یک امر بدیهی و پیشپاافتاده خارج شده و به یک مسئله اجتماعی (Social Issue) تبدیل شده است.
🔸در شرایط طبیعی، زندگی روزمره، میدان امور بدیهی است؛ بستری که در آن نیازهای ساده، تفریح، خرید، سفر و معاشرت بدون نیاز به درنگ عمیق یا صرف انرژی روانی مضاعف جریان دارد. اما زمانی که این بدیهیات مختل میشوند، زندگی عادی دیگر یک #حق یا #روند طبیعی نیست، بلکه به یک #دستاورد پرهزینه تبدیل میشود. چند عامل بنیادین این چرخش را توضیح میدهند:
🔹یک زندگی معمولی نیازمند سطحی از پیشبینیپذیری است. وقتی بیثباتی اقتصادی، تورم افسارگسیخته و تغییرات مداوم سیاستگذاریها، چشمانداز آینده را حتی برای فردای نزدیک مخدوش میکند، شیرازه امنیت روانی از هم میپاشد. در این فضا، تامین نیازهای نخستی مانند مسکن، خوراک و آموزش به دغدغههای پررنج روزمره تبدیل میشوند.
🔹 در شرایط رهاشدگی نظام اجتماعی، سنگینی بار نگاهداشت بقا در جبران ناکارآمدیهای ساختاری مستقیماً بر دوش فرد و خانواده میافتد. شهروندان مجبورند برای سادهترین حقوق خود مانند هوای پاک، اینترنت آزاد، داروی باکیفیت، جاده امن؛ بجنگند یا هزینههای جایگزین آن را بپردازند. در چنین فضایی، فرد به جای زیست روزمره، مدام در حال مدیریت بحران است.
🔹 با سیاسی شدن امر روزمره؛ تفریح، پوشش، سبک معاشرت و شادی، که باید در حوزهی خصوصی و انتخابی شهروندان تعریف شود؛ در شرایط کنونی، به میدان تلاقی و گاه تقابل عاملیت فردی و ساختارهای رسمی تبدیل شدهاند. وقتی سبک زندگی و انتخابهای روزمره زیر ذرهبین هنجارگذاریهای رسمی قرار میگیرد، «عادی بودن» و «معمولی زیستن» خود به نوعی کنشگری، مقاومت یا اصطکاک مستمر بدل میشود که به شدت فرسایشی است.....
🔻متن کامل:
https://cutt.ly/ZyQv07rB
#ایران_فردا
#فریبا_نظری
#زندگی_معمولی
#مسئله_اجتماعی
https://t.me/iranfardamag
Telegraph
🟣آیا زندگی معمولی در ایران به یک مسئله اجتماعی تبدیل شده است؟
🔶فریبا نظری @iranfardamag ▪️ دکتر سعید معیدفر، جامعهشناس و مؤلف کتاب «جامعهشناسی مسائل اجتماعی ایران»، در تعریف و تحلیل مسائل اجتماعی با تأکید ویژه بر رویکرد برساختگرایانه، به توصیف و تبیین مسئله اجتماعی میپردازد. از نگاه او، مسئله اجتماعی صرفاً یک…
🔴درباره ضرورت گفتوگوی انتقادی در جنبش معلمان
@iranfardamag
🔹نهادهای صنفی مستقل، نه با یکدستی و خاموش ماندن صداهای متفاوت، بلکه با امکان گفتوگو، نقد متقابل و مواجهه مسئولانه با اختلافنظرها زنده و پویا میمانند. جنبش معلمان نیز، همچون هر جنبش مدنی دیگری، از این قاعده مستثنا نیست.
🔸در روزهای گذشته، ایران فردا دو یادداشت از دو نفر از فعالان جنبش معلمان «عزیز قاسمزاده» و »محمد حبیبی» منتشر کرد که از دو منظر به نقد وضعیت و مناسبات درونی جنبش معلمان میپرداختند و زمینهای برای طرح دیدگاههای متفاوت درباره مسائل و چالشهای آن فراهم آوردند.
🔹اکنون با انتشار یادداشت تازه عزیز قاسمزاده، این گفتوگو ادامه مییابد. انتشار این مطالب به معنای تأیید همه دیدگاههای مطرحشده یا داوری نهایی درباره اختلافات موجود نیست؛ بلکه از این باور ناشی میشود که نقد درونصنفی، اگر با استدلال، مسئولیتپذیری و احترام به استقلال جمعی همراه باشد، میتواند به روشنتر شدن مسائل و تقویت ظرفیت گفتوگو در جنبشهای مدنی کمک کند.
🔻ایران فردا
#جنبش_معلمان
#گفتگوی_انتقادی
https://t.me/iranfardamag
@iranfardamag
🔹نهادهای صنفی مستقل، نه با یکدستی و خاموش ماندن صداهای متفاوت، بلکه با امکان گفتوگو، نقد متقابل و مواجهه مسئولانه با اختلافنظرها زنده و پویا میمانند. جنبش معلمان نیز، همچون هر جنبش مدنی دیگری، از این قاعده مستثنا نیست.
🔸در روزهای گذشته، ایران فردا دو یادداشت از دو نفر از فعالان جنبش معلمان «عزیز قاسمزاده» و »محمد حبیبی» منتشر کرد که از دو منظر به نقد وضعیت و مناسبات درونی جنبش معلمان میپرداختند و زمینهای برای طرح دیدگاههای متفاوت درباره مسائل و چالشهای آن فراهم آوردند.
🔹اکنون با انتشار یادداشت تازه عزیز قاسمزاده، این گفتوگو ادامه مییابد. انتشار این مطالب به معنای تأیید همه دیدگاههای مطرحشده یا داوری نهایی درباره اختلافات موجود نیست؛ بلکه از این باور ناشی میشود که نقد درونصنفی، اگر با استدلال، مسئولیتپذیری و احترام به استقلال جمعی همراه باشد، میتواند به روشنتر شدن مسائل و تقویت ظرفیت گفتوگو در جنبشهای مدنی کمک کند.
🔻ایران فردا
#جنبش_معلمان
#گفتگوی_انتقادی
https://t.me/iranfardamag
Telegram
ایران فردا
نشریه «ایران فردا»، ماهنامه اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی است که اول هر ماه، در تهران و دیگر شهرها منتشر می شود.
ارتباط با صفحه ی رسمی ماهنامه ایران فردا در تلگرام:
@iranfardamag
ارتباط با صفحه ی رسمی ماهنامه ایران فردا در تلگرام:
@iranfardamag
🟣از عقلانیت بقاء تا محافظهکاری تشکیلاتی
🔶عزیز قاسمزاده
@iranfardamag
▪️ در شرایط جنگ، سرکوب و محدودیت فعالیتهای مدنی، حفظ نیروهای انسانی، شبکههای ارتباطی و ظرفیت تشکیلاتی ضرورتی انکارناپذیر است. هیچ کنشگری نمیتواند نسبت به هزینههای فعالیت علنی، خطر بازداشت و زندان، اخراج و پروندهسازی بیاعتنا باشد. اما پذیرش ضرورت بقا به معنای تأیید هر شکل از فعالیت به نام بقا نیست. مسئله اصلی این است که بقای یک تشکیلات با چه هدفی دنبال میشود، چه نسبتی با تداوم مطالبهگری دارد و چگونه میتوان میان حفظ نیروها و استمرار کنش مؤثر تعادل برقرار کرد؟
🔸بقا شرط تداوم یک جنبش است، اما صرف بقای ساختار تشکیلاتی را نمیتوان معادل بقای ظرفیت اجتماعی آن دانست. ممکن است تشکیلاتی همچنان فعال باشد، نشست برگزار کند، رسانه داشته باشد و ارتباطات خود را حفظ کند، اما در همان حال توان بسیج نیروها، طرح مطالبات روشن و اثرگذاری بر جامعه را بهتدریج از دست بدهد. در چنین وضعیتی، پرسش از کیفیت بقا و نتایج راهبردهای انتخابشده، نه انکار ضرورت بقا، بلکه لازمه عقلانیت راهبردی است.
▪️ یکی از خطاهای رایج در بحث از جایگاه اجتماعی جنبشهای صنفی، خلط مرجعیت اجتماعی با نمایندگی یا رهبری تمام جامعه است. مرجعیت اجتماعی یک جنبش صنفی به این معنا نیست که آن جنبش خود را متولی جامعه بداند یا مدعی رهبری همه خیزشها و حرکتهای اجتماعی باشد. مرجعیت اجتماعی یعنی یک جنبش، از طریق صورتبندی مطالبات، سازماندهی اعتراض، حضور در میدان عمومی و پرداخت هزینههای کنشگری، بتواند بر فضای اجتماعی و شیوههای اعتراض اثر بگذارد.
جنبش معلمان در مقاطعی از تاریخ فعالیت خود، از چنین ظرفیتی برخوردار بود. اعتراضهای پیوسته، تجمعهای مطالبهمحور و شیوههای سازماندهی آن، فقط به مطالبات معلمان محدود نماند و در شکلگیری فضای اعتراضی گستردهتر نیز تأثیر گذاشت. این اثرگذاری را میتوان در برخی جلوههای جنبش «زن، زندگی، آزادی» نیز بررسی کرد، بیآنکه از این موضوع نتیجه بگیریم که جنبش معلمان رهبر یا نماینده آن جنبش بوده است.
🔸بنابراین، پرسش از افول مرجعیت اجتماعی جنبش معلمان، به معنای انتظار برای رهبری خیزشهای عمومی نیست. موضوع، از دست رفتن بخشی از توان اثرگذاری اجتماعی جنبشی است که زمانی در سازماندهی اعتراض مدنی، طرح مطالبات و ایجاد پیوند با دیگر بخشهای جامعه نقش برجستهای داشت.
▪️ تفکیک جنبش صنفی از خیزش عمومی، از نظر تحلیلی ضروری است، اما این تمایز نباید به ابزاری برای کنار گذاشتن پرسش از میزان اثرگذاری اجتماعی جنبش صنفی تبدیل شود. بحث بر سر این نیست که جنبش معلمان باید جای همه جنبشهای اجتماعی را بگیرد؛ بحث بر سر این است که چرا ظرفیت اثرگذاری خود آن، در سالهای اخیر، کاهش یافته است؟
🔸عامل سرکوب و تقلیل دادن عوامل دیگر به این تنها مؤلفه، توضیح همهچیز نیست.
▪️ جنبش معلمان در سال ۱۴۰۰ با برگزاری یازده تجمع تا اسفندماه و پیگیری مطالبات مشخص، به سطح قابلتوجهی از سازماندهی و اثرگذاری رسید. پس از آن، تصویب رتبهبندی در اسفند ۱۴۰۰، همزمان با پروندهسازیهای اداری و قضایی در ابتدای نوروز ۱۴۰۱ برای کنشگرانی از تشکلهای گوناگون و گسیل نیروهای فشار و سرکوب در تجمعهای ۱۱ و ۲۳ اردیبهشت و ۲۶ خرداد ۱۴۰۱ و بازداشت فعالان صنفی، مسیر جنبش را تغییر داد. نمیتوان نقش این فشارها را در عقبراندن جنبش نادیده گرفت. اما انتشار منشور مطالبات حداقلی با امضای بیست تشکل صنفی و مدنی پس از آن، نشاندهنده ظرفیت صورتبندی مطالبات مشترک و ایجاد پیوند میان جریانهای مختلف اجتماعی از سوی شورای هماهنگی تشکلهای صنفی فرهنگیان ایران بود. این تجربه صرفاً انتشار یک سند نبود،نشانهای از امکان عبور از مطالبات پراکنده و رسیدن به زبانی مشترک برای طرح خواستههای اجتماعی بود.
🔸بااینحال، اگر قرار است وضعیت کنونی جنبش را بهدرستی تحلیل کنیم، نمیتوان همه تحولات سالهای بعد را فقط به سرکوب نسبت داد. باید پرسید پس از محدود شدن امکان اعتراض، چه راهبردهایی انتخاب شدند، چه ظرفیتهایی حفظ شدند، کدام امکانها کنار گذاشته شدند و تصمیمگیرندگان چگونه میان حفظ نیروها و استمرار مطالبهگری توازن برقرار کردند؟
▪️ سرکوب، واقعیتی بیرونی و تعیینکننده است، اما انتخاب میان گزینههای موجود، ارزیابی خطرها، تعیین اولویتها و سنجش نتایج، همچنان بخشی از مسئولیت کنشگران و مدیران تشکیلاتی است. شرایط دشوار، ضرورت محاسبه را بیشتر میکند، نه اینکه امکان نقد و ارزیابی را از میان ببرد....
🔻متن کامل:
https://cutt.ly/iyWXtuGs
#ایران_فردا
#عقلانیت_بقاء
#عزیز_قاسمزاده
#محافظهکاری_تشکیلاتی
https://t.me/iranfardamag
🔶عزیز قاسمزاده
@iranfardamag
▪️ در شرایط جنگ، سرکوب و محدودیت فعالیتهای مدنی، حفظ نیروهای انسانی، شبکههای ارتباطی و ظرفیت تشکیلاتی ضرورتی انکارناپذیر است. هیچ کنشگری نمیتواند نسبت به هزینههای فعالیت علنی، خطر بازداشت و زندان، اخراج و پروندهسازی بیاعتنا باشد. اما پذیرش ضرورت بقا به معنای تأیید هر شکل از فعالیت به نام بقا نیست. مسئله اصلی این است که بقای یک تشکیلات با چه هدفی دنبال میشود، چه نسبتی با تداوم مطالبهگری دارد و چگونه میتوان میان حفظ نیروها و استمرار کنش مؤثر تعادل برقرار کرد؟
🔸بقا شرط تداوم یک جنبش است، اما صرف بقای ساختار تشکیلاتی را نمیتوان معادل بقای ظرفیت اجتماعی آن دانست. ممکن است تشکیلاتی همچنان فعال باشد، نشست برگزار کند، رسانه داشته باشد و ارتباطات خود را حفظ کند، اما در همان حال توان بسیج نیروها، طرح مطالبات روشن و اثرگذاری بر جامعه را بهتدریج از دست بدهد. در چنین وضعیتی، پرسش از کیفیت بقا و نتایج راهبردهای انتخابشده، نه انکار ضرورت بقا، بلکه لازمه عقلانیت راهبردی است.
▪️ یکی از خطاهای رایج در بحث از جایگاه اجتماعی جنبشهای صنفی، خلط مرجعیت اجتماعی با نمایندگی یا رهبری تمام جامعه است. مرجعیت اجتماعی یک جنبش صنفی به این معنا نیست که آن جنبش خود را متولی جامعه بداند یا مدعی رهبری همه خیزشها و حرکتهای اجتماعی باشد. مرجعیت اجتماعی یعنی یک جنبش، از طریق صورتبندی مطالبات، سازماندهی اعتراض، حضور در میدان عمومی و پرداخت هزینههای کنشگری، بتواند بر فضای اجتماعی و شیوههای اعتراض اثر بگذارد.
جنبش معلمان در مقاطعی از تاریخ فعالیت خود، از چنین ظرفیتی برخوردار بود. اعتراضهای پیوسته، تجمعهای مطالبهمحور و شیوههای سازماندهی آن، فقط به مطالبات معلمان محدود نماند و در شکلگیری فضای اعتراضی گستردهتر نیز تأثیر گذاشت. این اثرگذاری را میتوان در برخی جلوههای جنبش «زن، زندگی، آزادی» نیز بررسی کرد، بیآنکه از این موضوع نتیجه بگیریم که جنبش معلمان رهبر یا نماینده آن جنبش بوده است.
🔸بنابراین، پرسش از افول مرجعیت اجتماعی جنبش معلمان، به معنای انتظار برای رهبری خیزشهای عمومی نیست. موضوع، از دست رفتن بخشی از توان اثرگذاری اجتماعی جنبشی است که زمانی در سازماندهی اعتراض مدنی، طرح مطالبات و ایجاد پیوند با دیگر بخشهای جامعه نقش برجستهای داشت.
▪️ تفکیک جنبش صنفی از خیزش عمومی، از نظر تحلیلی ضروری است، اما این تمایز نباید به ابزاری برای کنار گذاشتن پرسش از میزان اثرگذاری اجتماعی جنبش صنفی تبدیل شود. بحث بر سر این نیست که جنبش معلمان باید جای همه جنبشهای اجتماعی را بگیرد؛ بحث بر سر این است که چرا ظرفیت اثرگذاری خود آن، در سالهای اخیر، کاهش یافته است؟
🔸عامل سرکوب و تقلیل دادن عوامل دیگر به این تنها مؤلفه، توضیح همهچیز نیست.
▪️ جنبش معلمان در سال ۱۴۰۰ با برگزاری یازده تجمع تا اسفندماه و پیگیری مطالبات مشخص، به سطح قابلتوجهی از سازماندهی و اثرگذاری رسید. پس از آن، تصویب رتبهبندی در اسفند ۱۴۰۰، همزمان با پروندهسازیهای اداری و قضایی در ابتدای نوروز ۱۴۰۱ برای کنشگرانی از تشکلهای گوناگون و گسیل نیروهای فشار و سرکوب در تجمعهای ۱۱ و ۲۳ اردیبهشت و ۲۶ خرداد ۱۴۰۱ و بازداشت فعالان صنفی، مسیر جنبش را تغییر داد. نمیتوان نقش این فشارها را در عقبراندن جنبش نادیده گرفت. اما انتشار منشور مطالبات حداقلی با امضای بیست تشکل صنفی و مدنی پس از آن، نشاندهنده ظرفیت صورتبندی مطالبات مشترک و ایجاد پیوند میان جریانهای مختلف اجتماعی از سوی شورای هماهنگی تشکلهای صنفی فرهنگیان ایران بود. این تجربه صرفاً انتشار یک سند نبود،نشانهای از امکان عبور از مطالبات پراکنده و رسیدن به زبانی مشترک برای طرح خواستههای اجتماعی بود.
🔸بااینحال، اگر قرار است وضعیت کنونی جنبش را بهدرستی تحلیل کنیم، نمیتوان همه تحولات سالهای بعد را فقط به سرکوب نسبت داد. باید پرسید پس از محدود شدن امکان اعتراض، چه راهبردهایی انتخاب شدند، چه ظرفیتهایی حفظ شدند، کدام امکانها کنار گذاشته شدند و تصمیمگیرندگان چگونه میان حفظ نیروها و استمرار مطالبهگری توازن برقرار کردند؟
▪️ سرکوب، واقعیتی بیرونی و تعیینکننده است، اما انتخاب میان گزینههای موجود، ارزیابی خطرها، تعیین اولویتها و سنجش نتایج، همچنان بخشی از مسئولیت کنشگران و مدیران تشکیلاتی است. شرایط دشوار، ضرورت محاسبه را بیشتر میکند، نه اینکه امکان نقد و ارزیابی را از میان ببرد....
🔻متن کامل:
https://cutt.ly/iyWXtuGs
#ایران_فردا
#عقلانیت_بقاء
#عزیز_قاسمزاده
#محافظهکاری_تشکیلاتی
https://t.me/iranfardamag
Telegraph
🟣از عقلانیت بقاء تا محافظهکاری تشکیلاتی
🔶عزیز قاسمزاده @iranfardamag در شرایط جنگ، سرکوب و محدودیت فعالیتهای مدنی، حفظ نیروهای انسانی، شبکههای ارتباطی و ظرفیت تشکیلاتی ضرورتی انکارناپذیر است. هیچ کنشگری نمیتواند نسبت به هزینههای فعالیت علنی، خطر بازداشت و زندان، اخراج و پروندهسازی بیاعتنا…
@iranfardamag
عنوان کتاب: عرفان و زمین زندگی
نویسنده: علی طهماسبی گنجور
ناشر: نگاه معاصر
سال انتشار: ۱۴۰۵
نوبت چاپ: اول
تعداد صفحات: ۳۴۴ صفحه
#ایران_فردا
#علی_طهماسبی
#عرفان_و_زمین_زندگی
https://t.me/iranfardamag
عنوان کتاب: عرفان و زمین زندگی
نویسنده: علی طهماسبی گنجور
ناشر: نگاه معاصر
سال انتشار: ۱۴۰۵
نوبت چاپ: اول
تعداد صفحات: ۳۴۴ صفحه
#ایران_فردا
#علی_طهماسبی
#عرفان_و_زمین_زندگی
https://t.me/iranfardamag
🔴بحرانهای ساختاری ادامه دارند
🔻ایران پس از جنگ چهل روزه -۲
🔷سعید مدنی
@iranfardamag
🔸برای توضیح وضعیت موجود، یعنی دوران پساخامنهای، اجازه دهید ابتدا به دوره رهبر پیشین بازگردیم و ویژگیهای اصلی جمهوری اسلامی را در آن دوران مرور کنیم. واقعیت این است که اگرچه میتوان ویژگیهای متفاوتی برای آن دوره قائل شد، اما آنچه مهمتر و محوری تر است و در این تحلیل، مخصوصاً برای دوره پساخامنهای، باید مورد نظر قرار بگیرد، وجود بحرانهای ساختاری است. به عبارت دیگر، جمهوری اسلامی در عصر خامنهای، یک «رژیم در بحران» بود و در حال حاضر نیز این وضعیت همچنان ادامه دارد.
▪️در این زمینه، مطالعهای در مورد بحران در جمهوری اسلامی انجام شده که نشان میدهد پنج نوع بحران را در چهار دهه ج.ا به تدریج در نظام یا ساختار شکل گرفته است: بحران مشارکت، بحران مشروعیت، بحران هویت، بحران نفوذ و بحران توزیع.
بحران مشارکت: به کاهش مشارکت مردم در مناسبات انتخاباتی اشاره دارد.
بحران مشروعیت: به معنای زیر سئوال رفتن مشروعیت نظام مستقر است.
بحران هویت: مشخصاً به نسبت میان جمهوری اسلامی و هویت ملی-ایرانی میپردازد.
بحران نفوذ: به از دست رفتن هژمونی حاکمیت در جامعه و همچنین فقدان یک صدای واحد در درون نظام جمهوری اسلامی اشاره دارد.
بحران توزیع: نیز به بحرانهای اقتصادی، بهویژه نحوه توزیع ثروت و قدرت در درون جمهوری اسلامی، مربوط میشود.
🔸مطابق این مطالعه، در دهه اول که متأثر از جنگ بود و شرایط سختی بر منازعات داخل کشور حاکم بود، هیچکدام از این بحرانها وجود نداشتند. در واقع، بهرغم نارضایتی از وضعیت حاصل از جنگ، جمهوری اسلامی هرگز نگران مشارکت، مشروعیت، هویت، نفوذ یا توزیع نبود.
▪️در دهه دوم، یعنی با اجرای سیاستهای تعدیل، مرگ آقای خمینی و روی کار آمدن آقای خامنهای، بهتدریج بحران توزیع در جامعه ایران جدیتر و نظام با آن مواجه شد. همچنین در این دوران بحران نفوذ نیز پدید آمد؛ به این معنا که آن سطح از اقتدار و هژمونی که آقای خمینی هم در درون ساختار جمهوری اسلامی و هم در جامعه داشت، کاهش یافت. این بحران ها در دهه دوم بهآرامی پدیدار شدند.
🔸در دهه سوم، با ظهور جنبشهای اجتماعی و آغاز دوره اصلاحات، علاوه بر دو بحران نفوذ و توزیع که از گذشته وجود داشتند و کما بیش به قوت خود باقی بودند، بحران هویت نیز شکل گرفت. افزایش ارتباطات جمعی، رشد خردهفرهنگهای جدید و مجموعهای از دیگر عوامل، سه بحران مذکور را در جمهوری اسلامی پدید آورد.
▪️در دهه چهارم، مطابق این مطالعه، جمهوری اسلامی دچار تمام این بحرانها بهصورت توأمان شد. «جامعه جنبشی» حاصل ایجاد همزمان بحران در مشارکت، مشروعیت، هویت، نفوذ و توزیع بود. این بحران ها در درون ساختار جمهوری اسلامی یکدیگر را تقویت می کنند.
🔸بنابراین، جمهوری اسلامی در دوران خامنهای، یعنی دوره پیش از وضعیت جدید، یک «رژیم در بحران» بود. منظور از بحران وضعیتی است که در آن، ساختار توانایی پاسخگویی به مسایل و مشکلات را از طریق معمول و مطابق قوانین ، رویه ها و مناسبات خود ندارد. برای مثال، تورم ایجاد میشود، اما ساختار، قابلیت یا توانایی کنترل مؤثر آن را ندارد؛ یا بحران رشد ایجاد میشود، به این معنا که مدیریت سازمانهای اقتصادی موجود، امکان بالا بردن رشد اقتصادی را ندارند.
▪️در شرایط بحرانی جامعه با نوعی عدم قطعیت مواجه میشود؛ به این معنا که سرمایهگذار، یا فردی که تمایل و امکان سرمایهگذاری دارد، نمیداند با وجود انتظار سودی متعارف (مثلاً ۲۰ درصدی) پس از تأسیس یک مؤسسه تولیدی میتواند به این هدف دست یابد یا خیر. ممکن است سود او چند برابر شود یا برعکس، سرمایهاش کاملاً از بین برود و با ضرر و زیان مواجه شود. این عدم قطعیت تنها به نهاد اقتصاد محدود نمیشود، بلکه در نهاد اجتماعی نیز ریشه دوانده است. در واقع، انتظاراتی که در شرایط عادی از وضعیت معیشت، جایگاه اجتماعی، روابط و عملکرد نهادهای گوناگون وجود دارد، همگی دستخوش عدم قطعیت میشوند. دیگر ویژگی در وضعیت بحرانی این است که یک اختلال عمده، کارایی و اثربخشی کل سیستم را کاهش میدهد یا از بین میبرد. در واقع، نظام یا ساختار با مشکلات جدیای روبهرو میشود که بقا و حیات آن را به خطر میاندازد....
🔻متن کامل:
https://cutt.ly/Lym7pZ3w
#ایران_فردا
#سعید_مدنی
#بحرانهای_ساختاری
#ایران_پس_از_جنگ
https://t.me/iranfardamag
🔻ایران پس از جنگ چهل روزه -۲
🔷سعید مدنی
@iranfardamag
🔸برای توضیح وضعیت موجود، یعنی دوران پساخامنهای، اجازه دهید ابتدا به دوره رهبر پیشین بازگردیم و ویژگیهای اصلی جمهوری اسلامی را در آن دوران مرور کنیم. واقعیت این است که اگرچه میتوان ویژگیهای متفاوتی برای آن دوره قائل شد، اما آنچه مهمتر و محوری تر است و در این تحلیل، مخصوصاً برای دوره پساخامنهای، باید مورد نظر قرار بگیرد، وجود بحرانهای ساختاری است. به عبارت دیگر، جمهوری اسلامی در عصر خامنهای، یک «رژیم در بحران» بود و در حال حاضر نیز این وضعیت همچنان ادامه دارد.
▪️در این زمینه، مطالعهای در مورد بحران در جمهوری اسلامی انجام شده که نشان میدهد پنج نوع بحران را در چهار دهه ج.ا به تدریج در نظام یا ساختار شکل گرفته است: بحران مشارکت، بحران مشروعیت، بحران هویت، بحران نفوذ و بحران توزیع.
بحران مشارکت: به کاهش مشارکت مردم در مناسبات انتخاباتی اشاره دارد.
بحران مشروعیت: به معنای زیر سئوال رفتن مشروعیت نظام مستقر است.
بحران هویت: مشخصاً به نسبت میان جمهوری اسلامی و هویت ملی-ایرانی میپردازد.
بحران نفوذ: به از دست رفتن هژمونی حاکمیت در جامعه و همچنین فقدان یک صدای واحد در درون نظام جمهوری اسلامی اشاره دارد.
بحران توزیع: نیز به بحرانهای اقتصادی، بهویژه نحوه توزیع ثروت و قدرت در درون جمهوری اسلامی، مربوط میشود.
🔸مطابق این مطالعه، در دهه اول که متأثر از جنگ بود و شرایط سختی بر منازعات داخل کشور حاکم بود، هیچکدام از این بحرانها وجود نداشتند. در واقع، بهرغم نارضایتی از وضعیت حاصل از جنگ، جمهوری اسلامی هرگز نگران مشارکت، مشروعیت، هویت، نفوذ یا توزیع نبود.
▪️در دهه دوم، یعنی با اجرای سیاستهای تعدیل، مرگ آقای خمینی و روی کار آمدن آقای خامنهای، بهتدریج بحران توزیع در جامعه ایران جدیتر و نظام با آن مواجه شد. همچنین در این دوران بحران نفوذ نیز پدید آمد؛ به این معنا که آن سطح از اقتدار و هژمونی که آقای خمینی هم در درون ساختار جمهوری اسلامی و هم در جامعه داشت، کاهش یافت. این بحران ها در دهه دوم بهآرامی پدیدار شدند.
🔸در دهه سوم، با ظهور جنبشهای اجتماعی و آغاز دوره اصلاحات، علاوه بر دو بحران نفوذ و توزیع که از گذشته وجود داشتند و کما بیش به قوت خود باقی بودند، بحران هویت نیز شکل گرفت. افزایش ارتباطات جمعی، رشد خردهفرهنگهای جدید و مجموعهای از دیگر عوامل، سه بحران مذکور را در جمهوری اسلامی پدید آورد.
▪️در دهه چهارم، مطابق این مطالعه، جمهوری اسلامی دچار تمام این بحرانها بهصورت توأمان شد. «جامعه جنبشی» حاصل ایجاد همزمان بحران در مشارکت، مشروعیت، هویت، نفوذ و توزیع بود. این بحران ها در درون ساختار جمهوری اسلامی یکدیگر را تقویت می کنند.
🔸بنابراین، جمهوری اسلامی در دوران خامنهای، یعنی دوره پیش از وضعیت جدید، یک «رژیم در بحران» بود. منظور از بحران وضعیتی است که در آن، ساختار توانایی پاسخگویی به مسایل و مشکلات را از طریق معمول و مطابق قوانین ، رویه ها و مناسبات خود ندارد. برای مثال، تورم ایجاد میشود، اما ساختار، قابلیت یا توانایی کنترل مؤثر آن را ندارد؛ یا بحران رشد ایجاد میشود، به این معنا که مدیریت سازمانهای اقتصادی موجود، امکان بالا بردن رشد اقتصادی را ندارند.
▪️در شرایط بحرانی جامعه با نوعی عدم قطعیت مواجه میشود؛ به این معنا که سرمایهگذار، یا فردی که تمایل و امکان سرمایهگذاری دارد، نمیداند با وجود انتظار سودی متعارف (مثلاً ۲۰ درصدی) پس از تأسیس یک مؤسسه تولیدی میتواند به این هدف دست یابد یا خیر. ممکن است سود او چند برابر شود یا برعکس، سرمایهاش کاملاً از بین برود و با ضرر و زیان مواجه شود. این عدم قطعیت تنها به نهاد اقتصاد محدود نمیشود، بلکه در نهاد اجتماعی نیز ریشه دوانده است. در واقع، انتظاراتی که در شرایط عادی از وضعیت معیشت، جایگاه اجتماعی، روابط و عملکرد نهادهای گوناگون وجود دارد، همگی دستخوش عدم قطعیت میشوند. دیگر ویژگی در وضعیت بحرانی این است که یک اختلال عمده، کارایی و اثربخشی کل سیستم را کاهش میدهد یا از بین میبرد. در واقع، نظام یا ساختار با مشکلات جدیای روبهرو میشود که بقا و حیات آن را به خطر میاندازد....
🔻متن کامل:
https://cutt.ly/Lym7pZ3w
#ایران_فردا
#سعید_مدنی
#بحرانهای_ساختاری
#ایران_پس_از_جنگ
https://t.me/iranfardamag
Telegraph
🔴بحرانهای ساختاری ادامه دارند
🔻ایران پس از جنگ چهل روزه -۲ 🔷سعید مدنی @iranfardamag برای توضیح وضعیت موجود، یعنی دوران پساخامنهای، اجازه دهید ابتدا به دوره رهبر پیشین بازگردیم و ویژگیهای اصلی جمهوری اسلامی را در آن دوران مرور کنیم. واقعیت این است که اگرچه میتوان ویژگیهای متفاوتی…
🔴آنچه باقی می ماند عشق است و امید
حدیث دوست نگویم
مگر به حضرت دوست
که آشنا سخن آشنا نگه دارد
@iranfardamag
▪️قلب عاشق و تپنده دوست دیرین مان بانو زهرا قبادی( شهین جریری ) همسر زنده یاد شهید دکتر حبیب جریری از حرکت باز ایستاد. روح هنرمند و حساس او از بند تنی که از جور زمانه بس رنجور شده بود، رهید و در جوار قرب حق آرام گرفت.
▪️درگذشت این مهربانوی فرشته خصال را به خانواده و فرزندان برومند ایشان و دوست و برادر گرامی آقای محمود عمرانی تسلیت میگوییم. برای بانو قبادی طلب رحمت و مغفرت و برای خاندان قبادی، جریری و عمرانی آرزوی صبر و سلامتی بازماندگان را داریم .
🔻مراسم یادبود:
🔹زمان:روز جمعه ۲۴ مهر ماه از ساعت۱۰:۳۰ الی ۱۲
🔸مکان: شهرک غرب، خیابان هرمزان، پیروزان جنوبی، روبروی کوچه ششم پلاک ۷۴، مجتمع نیکوکاری رعد
#تسلیت
#ایران_فردا
#زهرا_قبادی
#شهین_جریری
#حبیب_جریری
https://t.me/iranfardamag
حدیث دوست نگویم
مگر به حضرت دوست
که آشنا سخن آشنا نگه دارد
@iranfardamag
▪️قلب عاشق و تپنده دوست دیرین مان بانو زهرا قبادی( شهین جریری ) همسر زنده یاد شهید دکتر حبیب جریری از حرکت باز ایستاد. روح هنرمند و حساس او از بند تنی که از جور زمانه بس رنجور شده بود، رهید و در جوار قرب حق آرام گرفت.
▪️درگذشت این مهربانوی فرشته خصال را به خانواده و فرزندان برومند ایشان و دوست و برادر گرامی آقای محمود عمرانی تسلیت میگوییم. برای بانو قبادی طلب رحمت و مغفرت و برای خاندان قبادی، جریری و عمرانی آرزوی صبر و سلامتی بازماندگان را داریم .
🔻مراسم یادبود:
🔹زمان:روز جمعه ۲۴ مهر ماه از ساعت۱۰:۳۰ الی ۱۲
🔸مکان: شهرک غرب، خیابان هرمزان، پیروزان جنوبی، روبروی کوچه ششم پلاک ۷۴، مجتمع نیکوکاری رعد
#تسلیت
#ایران_فردا
#زهرا_قبادی
#شهین_جریری
#حبیب_جریری
https://t.me/iranfardamag
🟣ممکنات یا حق ما؟!
▪️کنکاش مجدد در تاریخ
🔶محمد امین نجفیان*
@iranfardamag
1️⃣سال ۱۱۸۳خورشیدی است، اوایل قرن نوزدهممیلادی. بعد از دوران کوتاه سلطنت آقامحمدخان قاجار برادرزاده اش فتحعلی شاه به قدرت رسیده است. مدتهاست که دنیای غرب پوست انداخته و تحولات شگرفی را پشت سر گذاشته است، تحولاتی که نقطه آغازینش رنسانس در قرن پانزدهم میلادی بود و به تدریج قدرت فئودال ها و کلیسا کمتر شده و بورژوازی جای فئودالیسم را گرفته است. به دنبال رنسانس تحولاتی چون اصلاحات دینی، انقلاب صنعتی و کشاورزی، اکتشافات جغرافیایی ، انقلاب کبیر فرانسه و پدید آمدن فلسفه های جدید اومانیستی و عقل گرا، نگاه انسان غربی و امکانات زیستی و سیاسی و اقتصادی اش را متحول کرده است. انسان غربی به قدرت خود واقف شده و از این قدرت برای دگرگون کردن محیط طبیعی و اجتماعی اش بهره برده است.
▪️در کنار این سویه های مثبت، قدرت های غربی به فکر تسلط بر سایر مناطق جهان به ویژه مناطق استراتژیک و با منابع طبیعی غنی افتاده اند. کشتی های غول پیکر و اسلحه های مدرن راه را بر این تسلط هموار می کند و اینجاست که مساله استعمار به طور جدی پدیدار می شود.
2️⃣ ایران در نیمه اول سلطنت صفویه اوضاع بسامانی داشت. پس از ویرانی ها و تشتت، چند قرن جنگ و اشغال و انحطاط و رکورد و عدم ثبات، شاه اسماعیل صفوی در ابتدای قرن ۱۰هجری/ابتدای قرن۱۶ میلادی در تبریز اعلان پادشاهی کرد و خودش و فرزندانش در طول حدود یک قرن، ایرانی یکپارچه با تجارتی بسامان و روابط خارجی متعادل برقرار ساختند. غرب هنوز در ابتدای مسیر دوران نوینش بود و به قول امروزی تیک آف نکرده بود. ایران هم به یمن شمشیر قزلباشان و راندن ازبک و عثمانی از خاکش و مخصوصا دوراندیشی و عملگرایی اسماعیل و تهماسب و عباس و صدراعظم های خردمندشان، به روال خوبی می گشت و فاصله اش با غرب نجومی نشده بود. تجارت ابریشم و امتعه دیگر با کشورهای اروپایی و دور افتادن از تعصبات دینی مسلمان_مسیحی، رونق خوبی به زندگی و اقتصاد ایرانیان داده بود. در دوره شاه عباس اول، نحله های مسیحی مثل فرانسیسکن ها آزادانه به تبلیغ در ایران می پرداختند و مسیحیان ارمنی هم نقش مهمی در اصفهان جدید ایفاء می کردند. اساسا نگاه صوفیانه که نگاه رسمی حکومت صفوی در نیمه اولش بود، اهل تسامح و تساهل نسبت به سایر معتقدات بود.
اما بعد از پایان دوره عباس کبیر اوضاع به نهج دیگری رفت! تعصبات و قشری گری غلبه کرد و دوراندیشی و وسعت نظر رخت بربست! تجارت تضعیف شد و سیاست دچار افول و همسایگان به طمع افتادند...
3️⃣ ناملایمات دوره دوم صفوی بعد از سقوط اصفهان تشدید شد. دوره ای از جنگهای داخلی مصادف شده بود با قدرت گیری همسایه شمالی و ناوگان بریتانیا در جنوب. جنگهای ایران و روسیه در دورهٔ قاجار، در آغاز قرن نوزدهم میلادی، نتیجهٔ رقابت بر سر قفقاز، گسترش قدرت روسیه به سمت جنوب و تلاش ایران برای حفظ سرزمینهای تابع خود بود. این جنگها در زمان فتحعلیشاه قاجار رخ دادند و در نهایت به از دست رفتن بخش بزرگی از قلمرو ایران در قفقاز انجامیدند.
🔸یکی از ریشههای اصلی جنگ به سال ۱۷۸۳ بازمیگردد؛ زمانی که پادشاهی کارتلی–کاختی در شرق گرجستان، بر اساس پیمان گئورگیفسک، تحت حمایت روسیه قرار گرفت. در سال ۱۷۹۵ میلادی، آقامحمدخان قاجار به گرجستان لشکر کشید و تفلیس را تصرف کرد. این حمله نشان داد که ایران همچنان میخواهد نفوذ خود را در گرجستان حفظ کند. پس از مرگ آقامحمدخان، روسیه سیاست گسترش نفوذ خود را ادامه داد. در سال ۱۸۰۱، روسیه گرجستان شرقی را به قلمرو خود ضمیمه کرد. از دید حکومت قاجار، این اقدام نقض حقوق ایران در منطقه بود؛ از دید روسیه، گرجستان به حوزهٔ حاکمیت امپراتوری روسیه وارد شده بود. همین اختلاف، زمینهٔ اصلی رویارویی دو کشور را فراهم نتیجهٔ دور اول جنگهای ایران و روسیه (۱۸۰۴ تا ۱۸۱۳ میلادی)، شکست ایران قاجاری و واگذاری بخش بزرگی از سرزمینهای ایران در قفقاز به روسیه بود. این جنگ در زمان فتحعلیشاه قاجار رخ داد و با امضای پیمان گلستان در سال ۱۸۱۳ پایان یافت.
4️⃣ جنگ ایران با روسیه تزاری پایان یافت. ایران شکست خورد ولی فرونپاشید. بخشی از سرزمین های تابعشه اش را از دست داد با تلفات انسانی، ولی سرزمین های اصلیش را حفظ کرده بود. ساختار سیاسی و اداری کشور هم پابرجا بود. در اینجا بود که صدای اعتراض از سوی افرادی برخواست. افرادی که ندای حق طلبی برافراشتند و خواستار احقاق حق از کفار متعرض و انتقام شکست و از دست دادن گرجستان شدند.
🔻متن کامل:
https://cutt.ly/lyWJ6HLo
#ایران_فردا
#حق_یا_ممکنات
#محمدامین_نجفیان
▪️تصویر : نقشه ایران قدیم
https://t.me/iranfardamag
▪️کنکاش مجدد در تاریخ
🔶محمد امین نجفیان*
@iranfardamag
1️⃣سال ۱۱۸۳خورشیدی است، اوایل قرن نوزدهممیلادی. بعد از دوران کوتاه سلطنت آقامحمدخان قاجار برادرزاده اش فتحعلی شاه به قدرت رسیده است. مدتهاست که دنیای غرب پوست انداخته و تحولات شگرفی را پشت سر گذاشته است، تحولاتی که نقطه آغازینش رنسانس در قرن پانزدهم میلادی بود و به تدریج قدرت فئودال ها و کلیسا کمتر شده و بورژوازی جای فئودالیسم را گرفته است. به دنبال رنسانس تحولاتی چون اصلاحات دینی، انقلاب صنعتی و کشاورزی، اکتشافات جغرافیایی ، انقلاب کبیر فرانسه و پدید آمدن فلسفه های جدید اومانیستی و عقل گرا، نگاه انسان غربی و امکانات زیستی و سیاسی و اقتصادی اش را متحول کرده است. انسان غربی به قدرت خود واقف شده و از این قدرت برای دگرگون کردن محیط طبیعی و اجتماعی اش بهره برده است.
▪️در کنار این سویه های مثبت، قدرت های غربی به فکر تسلط بر سایر مناطق جهان به ویژه مناطق استراتژیک و با منابع طبیعی غنی افتاده اند. کشتی های غول پیکر و اسلحه های مدرن راه را بر این تسلط هموار می کند و اینجاست که مساله استعمار به طور جدی پدیدار می شود.
2️⃣ ایران در نیمه اول سلطنت صفویه اوضاع بسامانی داشت. پس از ویرانی ها و تشتت، چند قرن جنگ و اشغال و انحطاط و رکورد و عدم ثبات، شاه اسماعیل صفوی در ابتدای قرن ۱۰هجری/ابتدای قرن۱۶ میلادی در تبریز اعلان پادشاهی کرد و خودش و فرزندانش در طول حدود یک قرن، ایرانی یکپارچه با تجارتی بسامان و روابط خارجی متعادل برقرار ساختند. غرب هنوز در ابتدای مسیر دوران نوینش بود و به قول امروزی تیک آف نکرده بود. ایران هم به یمن شمشیر قزلباشان و راندن ازبک و عثمانی از خاکش و مخصوصا دوراندیشی و عملگرایی اسماعیل و تهماسب و عباس و صدراعظم های خردمندشان، به روال خوبی می گشت و فاصله اش با غرب نجومی نشده بود. تجارت ابریشم و امتعه دیگر با کشورهای اروپایی و دور افتادن از تعصبات دینی مسلمان_مسیحی، رونق خوبی به زندگی و اقتصاد ایرانیان داده بود. در دوره شاه عباس اول، نحله های مسیحی مثل فرانسیسکن ها آزادانه به تبلیغ در ایران می پرداختند و مسیحیان ارمنی هم نقش مهمی در اصفهان جدید ایفاء می کردند. اساسا نگاه صوفیانه که نگاه رسمی حکومت صفوی در نیمه اولش بود، اهل تسامح و تساهل نسبت به سایر معتقدات بود.
اما بعد از پایان دوره عباس کبیر اوضاع به نهج دیگری رفت! تعصبات و قشری گری غلبه کرد و دوراندیشی و وسعت نظر رخت بربست! تجارت تضعیف شد و سیاست دچار افول و همسایگان به طمع افتادند...
3️⃣ ناملایمات دوره دوم صفوی بعد از سقوط اصفهان تشدید شد. دوره ای از جنگهای داخلی مصادف شده بود با قدرت گیری همسایه شمالی و ناوگان بریتانیا در جنوب. جنگهای ایران و روسیه در دورهٔ قاجار، در آغاز قرن نوزدهم میلادی، نتیجهٔ رقابت بر سر قفقاز، گسترش قدرت روسیه به سمت جنوب و تلاش ایران برای حفظ سرزمینهای تابع خود بود. این جنگها در زمان فتحعلیشاه قاجار رخ دادند و در نهایت به از دست رفتن بخش بزرگی از قلمرو ایران در قفقاز انجامیدند.
🔸یکی از ریشههای اصلی جنگ به سال ۱۷۸۳ بازمیگردد؛ زمانی که پادشاهی کارتلی–کاختی در شرق گرجستان، بر اساس پیمان گئورگیفسک، تحت حمایت روسیه قرار گرفت. در سال ۱۷۹۵ میلادی، آقامحمدخان قاجار به گرجستان لشکر کشید و تفلیس را تصرف کرد. این حمله نشان داد که ایران همچنان میخواهد نفوذ خود را در گرجستان حفظ کند. پس از مرگ آقامحمدخان، روسیه سیاست گسترش نفوذ خود را ادامه داد. در سال ۱۸۰۱، روسیه گرجستان شرقی را به قلمرو خود ضمیمه کرد. از دید حکومت قاجار، این اقدام نقض حقوق ایران در منطقه بود؛ از دید روسیه، گرجستان به حوزهٔ حاکمیت امپراتوری روسیه وارد شده بود. همین اختلاف، زمینهٔ اصلی رویارویی دو کشور را فراهم نتیجهٔ دور اول جنگهای ایران و روسیه (۱۸۰۴ تا ۱۸۱۳ میلادی)، شکست ایران قاجاری و واگذاری بخش بزرگی از سرزمینهای ایران در قفقاز به روسیه بود. این جنگ در زمان فتحعلیشاه قاجار رخ داد و با امضای پیمان گلستان در سال ۱۸۱۳ پایان یافت.
4️⃣ جنگ ایران با روسیه تزاری پایان یافت. ایران شکست خورد ولی فرونپاشید. بخشی از سرزمین های تابعشه اش را از دست داد با تلفات انسانی، ولی سرزمین های اصلیش را حفظ کرده بود. ساختار سیاسی و اداری کشور هم پابرجا بود. در اینجا بود که صدای اعتراض از سوی افرادی برخواست. افرادی که ندای حق طلبی برافراشتند و خواستار احقاق حق از کفار متعرض و انتقام شکست و از دست دادن گرجستان شدند.
🔻متن کامل:
https://cutt.ly/lyWJ6HLo
#ایران_فردا
#حق_یا_ممکنات
#محمدامین_نجفیان
▪️تصویر : نقشه ایران قدیم
https://t.me/iranfardamag
Telegraph
ممکنات یا حق ما؟!
کنکاش مجدد در تاریخ محمد امین نجفیان* @iranfardamag 1️⃣سال ۱۱۸۳خورشیدی است، اوایل قرن نوزدهممیلادی. بعد از دوران کوتاه سلطنت آقامحمدخان قاجار برادرزاده اش فتحعلی شاه به قدرت رسیده است. مدتهاست که دنیای غرب پوست انداخته و تحولات شگرفی را پشت سر گذاشته…
🔴آنچه باقی می ماند عشق است و امید
حدیث دوست نگویم
مگر به حضرت دوست
که آشنا سخن آشنا نگه دارد
@iranfardamag
▪️قلب عاشق و تپنده دوست دیرین مان بانو زهرا قبادی( شهین جریری ) همسر زنده یاد شهید دکتر حبیب جریری از حرکت باز ایستاد. روح هنرمند و حساس او از بند تنی که از جور زمانه بس رنجور شده بود، رهید و در جوار قرب حق آرام گرفت.
▪️درگذشت این مهربانوی فرشته خصال را به خانواده و فرزندان برومند ایشان و دوست و برادر گرامی آقای محمود عمرانی تسلیت میگوییم. برای بانو قبادی طلب رحمت و مغفرت و برای خاندان قبادی، جریری و عمرانی آرزوی صبر و سلامتی بازماندگان را داریم .
🔻مراسم یادبود:
🔹زمان:روز جمعه ۲۴ مهر ماه از ساعت۱۰:۳۰ الی ۱۲
🔸مکان: شهرک غرب، خیابان هرمزان، پیروزان جنوبی، روبروی کوچه ششم پلاک ۷۴، مجتمع نیکوکاری رعد
#تسلیت
#ایران_فردا
#زهرا_قبادی
#شهین_جریری
#حبیب_جریری
https://t.me/iranfardamag
حدیث دوست نگویم
مگر به حضرت دوست
که آشنا سخن آشنا نگه دارد
@iranfardamag
▪️قلب عاشق و تپنده دوست دیرین مان بانو زهرا قبادی( شهین جریری ) همسر زنده یاد شهید دکتر حبیب جریری از حرکت باز ایستاد. روح هنرمند و حساس او از بند تنی که از جور زمانه بس رنجور شده بود، رهید و در جوار قرب حق آرام گرفت.
▪️درگذشت این مهربانوی فرشته خصال را به خانواده و فرزندان برومند ایشان و دوست و برادر گرامی آقای محمود عمرانی تسلیت میگوییم. برای بانو قبادی طلب رحمت و مغفرت و برای خاندان قبادی، جریری و عمرانی آرزوی صبر و سلامتی بازماندگان را داریم .
🔻مراسم یادبود:
🔹زمان:روز جمعه ۲۴ مهر ماه از ساعت۱۰:۳۰ الی ۱۲
🔸مکان: شهرک غرب، خیابان هرمزان، پیروزان جنوبی، روبروی کوچه ششم پلاک ۷۴، مجتمع نیکوکاری رعد
#تسلیت
#ایران_فردا
#زهرا_قبادی
#شهین_جریری
#حبیب_جریری
https://t.me/iranfardamag
🔴آنچه ایرانیان میخواهند
▪️ ایران پس از جنگ چهل روزه- ۳
🔷سعید مدنی
@iranfardamag
▪️ بر اساس گزارش«آنچه ایرانیان میخواهند» ، برای حدود ۱۴ تا ۲۰ درصد از خانوادهها، امکان تأمین ۲۲۰۰ کیلوکالری روزانه فراهم نیست. همچنین، شاخص رضایت از زندگی در میان خانوادهها ۵.۵ از ۱۰ ارزیابی شده است. میزان بیاعتمادی مردم به دستگاه قضایی ۷۵ درصد است و پاسخدهندگان با ارزیابی منفی از عملکردها، کارایی حاکمیت را زیر سؤال میبرند. در پاییز سال ۱۴۰۴ نیز، ارزیابی مشابهی در زمینه ارزشها و نگرشها انجام شد که اگرچه گزارش کامل آن منتشر نشد، اما بر اساس بخشهای منتشرشده، ۹۲ درصد از مردم در آن زمان از وضعیت موجود ناراضی بودند.
🔸 در این گزارش اشاره شده که ۶۳ درصد از مردم احساس خشم و عصبانیت، ۵۰ درصد احساس ناامیدی و ۴۷ درصد احساس افسردگی دارند. این گزارش، بخش گزینشی از یک مطالعه ملی است که اطلاعات کامل آن منتشر نشده است. با این حال، حتی در همین بخش گزینشی نیز نتایج، نشاندهنده بحرانهای جدی است.
▪️ مطابق این مطالعه یکسوم از پاسخدهندگان (که احتمالاً جمعیت بالای ۱۸ سال را شامل میشود) تمایل به مهاجرت دارند. این آمار در میان جمعیت زیر ۲۹ سال به ۴۵ درصد افزایش مییابد. همچنین، تمایل به مهاجرت در میان افراد دارای تحصیلات دانشگاهی به حدود ۵۰ درصد میرسد. در این گزارش درباره مقبولیت نظام جمهوری اسلامی چالش هایی وجود دارد. بر اساس اطلاعات ارائهشده، ۵۲ درصد از پاسخدهندگان به «اصلاحات اساسی در چارچوب جمهوری اسلامی» معتقدند. همچنین، ۱۳ درصد خواهان «اصلاحات محدود»، ۱۹ درصد طرفدار «تغییر نظام جمهوری اسلامی» و ۹ درصد نیز موافق «حفظ وضعیت موجود» هستند.
🔸 البته در نظرسنجیهای داخل ایران، پاسخدهندگان معمولاً در قبال سؤالاتی که ممکن است تبعات قانونی یا قضایی داشته باشد، محافظهکارانه \اسخ میدهند. به همین دلیل، گزینهای مانند «اصلاحات اساسی در چارچوب جمهوری اسلامی» میتواند پاسخی باشد که دردسر کمتری برای فرد ایجاد میکند و سهم بالای آن را باید با این ملاحظه در نظر گرفت. در مورد پویش «جان فدا» که با هدف «دفاع از وطن» معرفی شده بود، ۳۱ درصد از پاسخدهندگان اعلام کردهاند که در آن ثبتنام کردهاند، ۴۶ درصد با آن آشنا بوده اما مشارکت نکردهاند و ۲۱ درصد نیز اظهار داشتهاند که اساساً نام آن را نشنیدهاند. نکته جالب دیگر در این گزارش، رویکرد پاسخ دهندگان نسبت به «محور مقاومت» است. بر اساس این مطالعه، اکثریت ایرانیان (۵۸.۱ درصد) مخالف حمایت از گروههای مقاومت هستند، در حالی که ۳۱ درصد با این حمایت موافقاند. این آمار نشاندهنده تغییر نظر قابل توجه است، زیرا در مطالعه مشابهی در سال ۱۴۰۳، میزان حمایت از گروههای محور مقاومت ۶۹ درصد بود. لذا ۲۸ درصد از افراد طی سه سال اخیر، موضع خود را تغییر داده و معتقدند که ایران نباید در قبال محور مقاومت مسپولیتی بر عهده گیرد و منافع ملی را هزینه آن کند.
▪️ آقای علی ربیعی در انتهای گزارش خود چنین نتیجهگیری میکند: «ارکان مختلف کشور باید از سیاستهایی که به تقابل با جامعه منجر میشود پرهیز نمایند و نیز لازم است از این ایده که مسائل در داخل نظام جمهوری اسلامی قابل حل نیست، به طور جدی پرهیز کنند». به نظر میرسد هدف اصلی این گزارش، القای همین نکته پایانی بوده؛ یعنی نشان دهد که مسائل در داخل نظام قابل حل است و وضعیت بحرانی نیست اما تمام شواهد، مؤید وجود بحران هستند.
🔸 آمار و ارقامی که در این گزارش آمده (و علاقهمندان میتوانند جزئیات آن را مطالعه کنند)، نشان میدهد که جمهوری اسلامی در دوران «پساخامنهای»، با همان توالی و چرخه بحرانهایی مواجه است که در عصر «پساخمینی» نیز وجود داشت. دلیل این تداوم آن است که بخش بزرگی از مشکلات نظام، «بحرانهای ساختاری» هستند؛ یعنی بحرانهایی که ریشه در قوانین (بهویژه قانون اساسی)، رویهها (قوانین نانوشتهای همچون حکم حکومتی یا نهادهای فراقانونی مانند شورای هماهنگی اقتصادی سران سه قوه) و مناسبات قدرت (جایگاه و نفوذ روحانیون، نظامیان و نیروهای امنیتی در ساختار قدرت) دارند. وضعیت کنونی، محصول چنین ساختاری با این ویژگیهاست.
▪️ از این رو، با توجه به اینکه در دوران رهبری آقای خامنهای نیز تغییری در این ساختار صورت نگرفته، بحرانها به قوت خود باقی ماندهاند و جمهوری اسلامی را به همان وضعیتی دچار کرده اند که در دوره پیشین نیز تجربه کرد: یعنی توالی بحرانها و ورود به چرخهای از بحرانهای متعدد.(ادامه دارد)
#ایران_فردا
#سعید_مدنی
#آنچه_ایرانیان_میخواهند
https://t.me/iranfardamag
▪️ ایران پس از جنگ چهل روزه- ۳
🔷سعید مدنی
@iranfardamag
▪️ بر اساس گزارش«آنچه ایرانیان میخواهند» ، برای حدود ۱۴ تا ۲۰ درصد از خانوادهها، امکان تأمین ۲۲۰۰ کیلوکالری روزانه فراهم نیست. همچنین، شاخص رضایت از زندگی در میان خانوادهها ۵.۵ از ۱۰ ارزیابی شده است. میزان بیاعتمادی مردم به دستگاه قضایی ۷۵ درصد است و پاسخدهندگان با ارزیابی منفی از عملکردها، کارایی حاکمیت را زیر سؤال میبرند. در پاییز سال ۱۴۰۴ نیز، ارزیابی مشابهی در زمینه ارزشها و نگرشها انجام شد که اگرچه گزارش کامل آن منتشر نشد، اما بر اساس بخشهای منتشرشده، ۹۲ درصد از مردم در آن زمان از وضعیت موجود ناراضی بودند.
🔸 در این گزارش اشاره شده که ۶۳ درصد از مردم احساس خشم و عصبانیت، ۵۰ درصد احساس ناامیدی و ۴۷ درصد احساس افسردگی دارند. این گزارش، بخش گزینشی از یک مطالعه ملی است که اطلاعات کامل آن منتشر نشده است. با این حال، حتی در همین بخش گزینشی نیز نتایج، نشاندهنده بحرانهای جدی است.
▪️ مطابق این مطالعه یکسوم از پاسخدهندگان (که احتمالاً جمعیت بالای ۱۸ سال را شامل میشود) تمایل به مهاجرت دارند. این آمار در میان جمعیت زیر ۲۹ سال به ۴۵ درصد افزایش مییابد. همچنین، تمایل به مهاجرت در میان افراد دارای تحصیلات دانشگاهی به حدود ۵۰ درصد میرسد. در این گزارش درباره مقبولیت نظام جمهوری اسلامی چالش هایی وجود دارد. بر اساس اطلاعات ارائهشده، ۵۲ درصد از پاسخدهندگان به «اصلاحات اساسی در چارچوب جمهوری اسلامی» معتقدند. همچنین، ۱۳ درصد خواهان «اصلاحات محدود»، ۱۹ درصد طرفدار «تغییر نظام جمهوری اسلامی» و ۹ درصد نیز موافق «حفظ وضعیت موجود» هستند.
🔸 البته در نظرسنجیهای داخل ایران، پاسخدهندگان معمولاً در قبال سؤالاتی که ممکن است تبعات قانونی یا قضایی داشته باشد، محافظهکارانه \اسخ میدهند. به همین دلیل، گزینهای مانند «اصلاحات اساسی در چارچوب جمهوری اسلامی» میتواند پاسخی باشد که دردسر کمتری برای فرد ایجاد میکند و سهم بالای آن را باید با این ملاحظه در نظر گرفت. در مورد پویش «جان فدا» که با هدف «دفاع از وطن» معرفی شده بود، ۳۱ درصد از پاسخدهندگان اعلام کردهاند که در آن ثبتنام کردهاند، ۴۶ درصد با آن آشنا بوده اما مشارکت نکردهاند و ۲۱ درصد نیز اظهار داشتهاند که اساساً نام آن را نشنیدهاند. نکته جالب دیگر در این گزارش، رویکرد پاسخ دهندگان نسبت به «محور مقاومت» است. بر اساس این مطالعه، اکثریت ایرانیان (۵۸.۱ درصد) مخالف حمایت از گروههای مقاومت هستند، در حالی که ۳۱ درصد با این حمایت موافقاند. این آمار نشاندهنده تغییر نظر قابل توجه است، زیرا در مطالعه مشابهی در سال ۱۴۰۳، میزان حمایت از گروههای محور مقاومت ۶۹ درصد بود. لذا ۲۸ درصد از افراد طی سه سال اخیر، موضع خود را تغییر داده و معتقدند که ایران نباید در قبال محور مقاومت مسپولیتی بر عهده گیرد و منافع ملی را هزینه آن کند.
▪️ آقای علی ربیعی در انتهای گزارش خود چنین نتیجهگیری میکند: «ارکان مختلف کشور باید از سیاستهایی که به تقابل با جامعه منجر میشود پرهیز نمایند و نیز لازم است از این ایده که مسائل در داخل نظام جمهوری اسلامی قابل حل نیست، به طور جدی پرهیز کنند». به نظر میرسد هدف اصلی این گزارش، القای همین نکته پایانی بوده؛ یعنی نشان دهد که مسائل در داخل نظام قابل حل است و وضعیت بحرانی نیست اما تمام شواهد، مؤید وجود بحران هستند.
🔸 آمار و ارقامی که در این گزارش آمده (و علاقهمندان میتوانند جزئیات آن را مطالعه کنند)، نشان میدهد که جمهوری اسلامی در دوران «پساخامنهای»، با همان توالی و چرخه بحرانهایی مواجه است که در عصر «پساخمینی» نیز وجود داشت. دلیل این تداوم آن است که بخش بزرگی از مشکلات نظام، «بحرانهای ساختاری» هستند؛ یعنی بحرانهایی که ریشه در قوانین (بهویژه قانون اساسی)، رویهها (قوانین نانوشتهای همچون حکم حکومتی یا نهادهای فراقانونی مانند شورای هماهنگی اقتصادی سران سه قوه) و مناسبات قدرت (جایگاه و نفوذ روحانیون، نظامیان و نیروهای امنیتی در ساختار قدرت) دارند. وضعیت کنونی، محصول چنین ساختاری با این ویژگیهاست.
▪️ از این رو، با توجه به اینکه در دوران رهبری آقای خامنهای نیز تغییری در این ساختار صورت نگرفته، بحرانها به قوت خود باقی ماندهاند و جمهوری اسلامی را به همان وضعیتی دچار کرده اند که در دوره پیشین نیز تجربه کرد: یعنی توالی بحرانها و ورود به چرخهای از بحرانهای متعدد.(ادامه دارد)
#ایران_فردا
#سعید_مدنی
#آنچه_ایرانیان_میخواهند
https://t.me/iranfardamag
Telegram
ایران فردا
نشریه «ایران فردا»، ماهنامه اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی است که اول هر ماه، در تهران و دیگر شهرها منتشر می شود.
ارتباط با صفحه ی رسمی ماهنامه ایران فردا در تلگرام:
@iranfardamag
ارتباط با صفحه ی رسمی ماهنامه ایران فردا در تلگرام:
@iranfardamag
🟣آیشمن با لباس مبدل؟!
🔻در باب استحالهی اندیشه و زوال قوهی داوری
🔶افسانه نجاتی
@iranfardamag
▪️آدمی چگونه از اندیشیدن دست میکشد، بیآنکه احساس کند دیگر نمیاندیشد؟ چگونه ممکن است کسی همچنان به زبان فلسفه سخن بگوید، از تاریخ و عدالت و آزادی و ضرورتهای سیاسی استدلال بیاورد، اما بهتدریج توان رویارویی مستقل با واقعیت را از دست بدهد؟ آیا دستکشیدن از اندیشیدن الزاماً با سکوت عقل و تعطیل آشکار استدلال همراه است، یا ممکن است درست هنگامی رخ دهد که زبان پیچیدهتر، استدلالها منظمتر و اطمینان گوینده به درستی موضع خود استوارتر شده است؟مسئله از جایی آغاز میشود که میان اندیشیدن و تولید استدلال فاصله میافتد. استدلال میتواند راهی برای شناخت حقیقت باشد، اما میتواند به ابزاری برای دفاع از باوری نیز تبدیل شود که دیگر اجازه نمیدهیم در معرض پرسش قرار گیرد. در حالت نخست، اندیشه ما را به بازنگری در مواضعمان فرامیخواند؛ در حالت دوم، هرچه میخوانیم و میاندیشیم، سرانجام به تأیید همان موضعی میانجامد که پیشاپیش برگزیدهایم. فعالیت ذهنی ادامه دارد، اما کارکرد آن تغییر کرده است: دیگر نمیکوشیم دریابیم چه چیزی درست است؛ میکوشیم نشان دهیم چرا آنچه به آن باور داریم باید درست باشد.
🔸استحالهی اندیشه لزوماً به معنای تغییر عقیده نیست؛ گاهی به معنای تغییر نسبت انسان با حقیقت است. تغییر موضع سیاسی، بهخودیخود، نشانهی بیثباتی یا فرصتطلبی نیست؛ ممکن است حاصل تجربهای تازه، کشف شواهدی معتبر یا بازنگری در داوریهای گذشته باشد. مسئله زمانی پدید میآید که معیارهای داوری نیز همزمان با تغییر تعلقات جابهجا شوند، بیآنکه این دگرگونی توضیح داده شود. آنچه پیشتر محکوم میشد، اکنون با واژگانی تازه توجیه میشود؛ آنچه زمانی نیازمند سند و دلیل بود، در موضع جدید بدیهی و بینیاز از اثبات تلقی میشود.
▪️چگونه ممکن است انسان نهتنها متوجه این تغییر نشود، بلکه آن را نشانهی ژرفترشدن فهم خود بداند؟ چگونه میتوان همچنان مدافع آزادی، عدالت و حقیقت بود، اما این مفاهیم را در عمل به ابزارهایی برای دفاع از یک موضع سیاسی تبدیل کرد؟
ارجاع به هانا آرنت در اینجا معنا پیدا میکند. آرنت در بررسی محاکمهی آدولف آیشمن با مسئلهای فراتر از شناخت یک جنایتکار روبهرو شد: چگونه فردی میتواند در دستگاهی جنایتبار مشارکت کند و درعینحال، بهجای مواجههی اخلاقی با معنای اعمال خود، به زبان وظیفه، قانون، اطاعت و ضرورت اداری پناه ببرد؟ مفهوم «ابتذال شر» در اندیشهی آرنت به معنای کوچکشمردن جنایت یا انکار مسئولیت آیشمن نیست. این مفهوم توجه ما را به امکان ظهور شر در وضعیتی جلب میکند که در آن، ناتوانی یا امتناع از داوری مستقل، در کنار اطاعت از قواعد و تکرار عبارتهای آماده، نقشی اساسی ایفا میکند.
🔸پرسش آرنتی این است که مسئولیت اخلاقی چگونه در شرایطی معنا پیدا میکند که فرد، بهجای سنجیدن اعمال خود، به اقتدار، وظیفه یا قواعد پذیرفتهشده پناه میبرد. این پرسش از تاریخ آیشمن فراتر میرود، اما نباید به ابزاری برای همانندسازی شتابزدهی اشخاص معاصر با او تبدیل شود. عنوان «آیشمن با لباس مبدل» در این جستار به شخص معینی اشاره ندارد؛ نامی است برای تناقضی که در آن، ظاهر اندیشه و استدلال باقی میماند، اما رابطهی آن با حقیقت و داوری مستقل دگرگون میشود.
▪️یکی از نشانههای این دگرگونی را میتوان در معیارهای متفاوتی دید که برای رفتارهای مشابه به کار میبریم. فرض کنیم فردی خشونت سیاسی را هنگامی که از سوی یک قدرت رسمی اعمال میشود محکوم میکند، اما هنگامی که نیروی سیاسی محبوبش مرتکب رفتاری مشابه میشود، از ضرورت تاریخی یا اقتضائات مبارزه سخن میگوید. البته موقعیتهای تاریخی و سیاسی همیشه یکسان نیستند؛ تفاوت در زمینه، هدف، میزان خشونت و وضعیت قربانیان ممکن است در ارزیابی اخلاقی اهمیت داشته باشد. اما این تفاوتها باید با دلیل نشان داده شوند، نه آنکه صرفاً به دلیل تفاوت هویت عاملان مفروض گرفته شوند.اگر برای بررسی ادعاهای مخالفان سند و شاهد میطلبیم، نمیتوانیم ادعاهای همسویان خود را تنها به دلیل نزدیکی سیاسیشان از آزمون معاف کنیم. هنگامی که معیارهای عمومی به سود یک گروه کنار گذاشته میشوند، داوری دیگر مستقل از تعلق نیست؛ ابتدا هویت عامل را تعیین میکنیم و سپس، متناسب با نسبت خود با او، دربارهی معنای عملش حکم میدهیم. معیار اخلاقی در این حالت به ابزاری برای دفاع از خودیها تبدیل میشود......
🔻متن کامل:
https://cutt.ly/VyRT5gBp
#آیشمن
#ایران_فردا
#افسانه_نجاتی
#استحاله_اندیشه
https://t.me/iranfardamag
🔹تصویر: آدولف آیشمن؛ مسئول «اداره امور مربوط به یهودیان» در «اداره اصلی امنیت رایش»
🔻در باب استحالهی اندیشه و زوال قوهی داوری
🔶افسانه نجاتی
@iranfardamag
▪️آدمی چگونه از اندیشیدن دست میکشد، بیآنکه احساس کند دیگر نمیاندیشد؟ چگونه ممکن است کسی همچنان به زبان فلسفه سخن بگوید، از تاریخ و عدالت و آزادی و ضرورتهای سیاسی استدلال بیاورد، اما بهتدریج توان رویارویی مستقل با واقعیت را از دست بدهد؟ آیا دستکشیدن از اندیشیدن الزاماً با سکوت عقل و تعطیل آشکار استدلال همراه است، یا ممکن است درست هنگامی رخ دهد که زبان پیچیدهتر، استدلالها منظمتر و اطمینان گوینده به درستی موضع خود استوارتر شده است؟مسئله از جایی آغاز میشود که میان اندیشیدن و تولید استدلال فاصله میافتد. استدلال میتواند راهی برای شناخت حقیقت باشد، اما میتواند به ابزاری برای دفاع از باوری نیز تبدیل شود که دیگر اجازه نمیدهیم در معرض پرسش قرار گیرد. در حالت نخست، اندیشه ما را به بازنگری در مواضعمان فرامیخواند؛ در حالت دوم، هرچه میخوانیم و میاندیشیم، سرانجام به تأیید همان موضعی میانجامد که پیشاپیش برگزیدهایم. فعالیت ذهنی ادامه دارد، اما کارکرد آن تغییر کرده است: دیگر نمیکوشیم دریابیم چه چیزی درست است؛ میکوشیم نشان دهیم چرا آنچه به آن باور داریم باید درست باشد.
🔸استحالهی اندیشه لزوماً به معنای تغییر عقیده نیست؛ گاهی به معنای تغییر نسبت انسان با حقیقت است. تغییر موضع سیاسی، بهخودیخود، نشانهی بیثباتی یا فرصتطلبی نیست؛ ممکن است حاصل تجربهای تازه، کشف شواهدی معتبر یا بازنگری در داوریهای گذشته باشد. مسئله زمانی پدید میآید که معیارهای داوری نیز همزمان با تغییر تعلقات جابهجا شوند، بیآنکه این دگرگونی توضیح داده شود. آنچه پیشتر محکوم میشد، اکنون با واژگانی تازه توجیه میشود؛ آنچه زمانی نیازمند سند و دلیل بود، در موضع جدید بدیهی و بینیاز از اثبات تلقی میشود.
▪️چگونه ممکن است انسان نهتنها متوجه این تغییر نشود، بلکه آن را نشانهی ژرفترشدن فهم خود بداند؟ چگونه میتوان همچنان مدافع آزادی، عدالت و حقیقت بود، اما این مفاهیم را در عمل به ابزارهایی برای دفاع از یک موضع سیاسی تبدیل کرد؟
ارجاع به هانا آرنت در اینجا معنا پیدا میکند. آرنت در بررسی محاکمهی آدولف آیشمن با مسئلهای فراتر از شناخت یک جنایتکار روبهرو شد: چگونه فردی میتواند در دستگاهی جنایتبار مشارکت کند و درعینحال، بهجای مواجههی اخلاقی با معنای اعمال خود، به زبان وظیفه، قانون، اطاعت و ضرورت اداری پناه ببرد؟ مفهوم «ابتذال شر» در اندیشهی آرنت به معنای کوچکشمردن جنایت یا انکار مسئولیت آیشمن نیست. این مفهوم توجه ما را به امکان ظهور شر در وضعیتی جلب میکند که در آن، ناتوانی یا امتناع از داوری مستقل، در کنار اطاعت از قواعد و تکرار عبارتهای آماده، نقشی اساسی ایفا میکند.
🔸پرسش آرنتی این است که مسئولیت اخلاقی چگونه در شرایطی معنا پیدا میکند که فرد، بهجای سنجیدن اعمال خود، به اقتدار، وظیفه یا قواعد پذیرفتهشده پناه میبرد. این پرسش از تاریخ آیشمن فراتر میرود، اما نباید به ابزاری برای همانندسازی شتابزدهی اشخاص معاصر با او تبدیل شود. عنوان «آیشمن با لباس مبدل» در این جستار به شخص معینی اشاره ندارد؛ نامی است برای تناقضی که در آن، ظاهر اندیشه و استدلال باقی میماند، اما رابطهی آن با حقیقت و داوری مستقل دگرگون میشود.
▪️یکی از نشانههای این دگرگونی را میتوان در معیارهای متفاوتی دید که برای رفتارهای مشابه به کار میبریم. فرض کنیم فردی خشونت سیاسی را هنگامی که از سوی یک قدرت رسمی اعمال میشود محکوم میکند، اما هنگامی که نیروی سیاسی محبوبش مرتکب رفتاری مشابه میشود، از ضرورت تاریخی یا اقتضائات مبارزه سخن میگوید. البته موقعیتهای تاریخی و سیاسی همیشه یکسان نیستند؛ تفاوت در زمینه، هدف، میزان خشونت و وضعیت قربانیان ممکن است در ارزیابی اخلاقی اهمیت داشته باشد. اما این تفاوتها باید با دلیل نشان داده شوند، نه آنکه صرفاً به دلیل تفاوت هویت عاملان مفروض گرفته شوند.اگر برای بررسی ادعاهای مخالفان سند و شاهد میطلبیم، نمیتوانیم ادعاهای همسویان خود را تنها به دلیل نزدیکی سیاسیشان از آزمون معاف کنیم. هنگامی که معیارهای عمومی به سود یک گروه کنار گذاشته میشوند، داوری دیگر مستقل از تعلق نیست؛ ابتدا هویت عامل را تعیین میکنیم و سپس، متناسب با نسبت خود با او، دربارهی معنای عملش حکم میدهیم. معیار اخلاقی در این حالت به ابزاری برای دفاع از خودیها تبدیل میشود......
🔻متن کامل:
https://cutt.ly/VyRT5gBp
#آیشمن
#ایران_فردا
#افسانه_نجاتی
#استحاله_اندیشه
https://t.me/iranfardamag
🔹تصویر: آدولف آیشمن؛ مسئول «اداره امور مربوط به یهودیان» در «اداره اصلی امنیت رایش»
Telegraph
🟣آیشمن با لباس مبدل
🔻در باب استحالهی اندیشه و زوال قوهی داوری 🔶افسانه نجاتی @iranfardamag آدمی چگونه از اندیشیدن دست میکشد، بیآنکه احساس کند دیگر نمیاندیشد؟ چگونه ممکن است کسی همچنان به زبان فلسفه سخن بگوید، از تاریخ و عدالت و آزادی و ضرورتهای سیاسی استدلال بیاورد، اما…
@iranfardamag
فروشدن چو بدیدی برآمدن بنگر
غروب شمس و قمر را چرا زیان باشد؟!
▪️درگذشت بانو عاطفه (طاهره) حمصیان قلب همه ما را اندوهگین کرد . بدین وسیله مراتب تاسف و تالم خود را اعلام و تسلیت خود را برای درگذشت این مهربانو تقدیم خاندان محترم حمصیان و مدنی می نمائیم .
▪️از خداوند بزرگ برای ایشان رحمت، آمرزش و آرامش و برای بازماندگان ایشان آرزوی صبر و شکیبائی داریم .
روانشان شاد!
▪️ایران فردا
#تسلیت
#ایران_فردا
#سعید_مدنی
#علی_حمصیان
#عاطفه_حمصیان
#منصوره_حمصیان
https://t.me/iranfardamag
▪️خواهر گرامی خانم منصوره حمصیان و برادران عزیز آقایان علی حمصیان و سعید مدنی
فروشدن چو بدیدی برآمدن بنگر
غروب شمس و قمر را چرا زیان باشد؟!
▪️درگذشت بانو عاطفه (طاهره) حمصیان قلب همه ما را اندوهگین کرد . بدین وسیله مراتب تاسف و تالم خود را اعلام و تسلیت خود را برای درگذشت این مهربانو تقدیم خاندان محترم حمصیان و مدنی می نمائیم .
▪️از خداوند بزرگ برای ایشان رحمت، آمرزش و آرامش و برای بازماندگان ایشان آرزوی صبر و شکیبائی داریم .
روانشان شاد!
▪️ایران فردا
#تسلیت
#ایران_فردا
#سعید_مدنی
#علی_حمصیان
#عاطفه_حمصیان
#منصوره_حمصیان
https://t.me/iranfardamag
🔴ذکر خیری از دو فعال سیاسی چپ ملی
🔷 حسن یوسفیاشکوری
@iranfardamag
🔸اخیراً خبر رسید که بابک امیرخسروی (۱۳۰۶–۱۴۰۵ خورشیدی) در پاریس درگذشت و امروز نیز اطلاع حاصل شد که مهدی خانبابا تهرانی (۱۳۱۳–۱۴۰۵ خورشیدی) در فرانکفورتِ آلمان از میان ما رفته است.
▪️با نام این شخصیت سیاسی در سالها پیش آشنا بودم ولی پس از کنفرانس برلین در فروردین ماه ۲۰۰۰ بود که با این دو بزرگ از نزدیک آشنا شدم. در جریان برگزاری کنفرانس سهروزه در برلین اولین بار خانبابا را دیدم و اندکی بعدتر در حوالی فرانکفورت در جلسهای همراه با زندهیاد مهندس عزتالله سحابی بار دیگر خانبابا را دیدم و با او همسخن شدم. بعد از اقامت در آلمان چند بار در جاهای مختلف از جمله یک بار در منزلش در فرانکفورت به دیدارش رفتم و به تفصیل درباره موضوعات مختلف صحبت کردیم.
🔸بابک امیرخسروی را بیشتر دیدهام. بارها در پاریس و از جمله در برخی نشستها و سخنرانی او را دیده و با او همکلام شدهام. هرچند در سالهای اخیر با این دو شخصیت محترم و فعال همسخن نشده و تا حدودی از آنان بیخبر ماندهام.
▪️به گمانم ویژگی مشترک خانبابا و امیرخسروی را میتوان چنین برشمرد:
۱. فعالیت سیاسی طولانی (شاید بیش از هفتاد سال)
۲. عضویت اولیه در حزب توده ایران پس از دهه بیست
۳. تجربهاندوزی دراز و متنوع در جریان فعالیتهای سیاسی
۴. تغییر و تحول مداوم در جریان فعالیتهای سیاسی مختلف
۵. انتقاد از خود و در واقع بهروز شدن افکار و عقاید سیاسی و ایدئولوژیک
۶. ملّی بودن و اهمیت دادن به منافع ملی و تقدم آن بر هر نوع منافع فردی و یا حزبی و گروهی.
🔸در واقع خانبابا تهرانی و بابک امیرخسروی هرچند در مجموع در جریان چپ عدالتخواه و ضد نظام تبعیض باقی ماندند ولی آن دو از شخصیتهایی بودند که میتوان آنان را «چپ ملّی» خواند. در ایرانِ حال و آینده به فعالان متنوع با گرایشات فکری و سیاسی حول محور ملی و اولویتبخشی به منافع و مصالح ملت ایران و جغرافیای وطن نیاز هست. از این رو به چنین افرادی با چنان ویژگیهایی و بهویژه مداومت و پایداری و استواری نیاز مبرم وجود دارد. اینان را میتوان ستونهای استوار جنبش آزادیخواهی و عدالتمحوری دانست که به جوانان و نسلهای پس از خود الهام میبخشند.
▪️بر این مردان اثرگذار و پایدار ملی درود میفرستم و به بازماندگان و دوستداران و علاقهمندانشان تسلیت میگویم.
سهشنبه ۲۸ مهر ۱۴۰۵
ـــــــــــــــــــــــ
#ایران_فردا
#بابک_امیرخسروی
#مهدی_خانباباتهرانی
#حسن_یوسفیاشکوری
https://www.zeitoons.com/117192
https://t.me/iranfardamag
🔴ذکر خیری از دو فعال سیاسی چپ ملی
🔷 حسن یوسفیاشکوری
@iranfardamag
🔸اخیراً خبر رسید که بابک امیرخسروی (۱۳۰۶–۱۴۰۵ خورشیدی) در پاریس درگذشت و امروز نیز اطلاع حاصل شد که مهدی خانبابا تهرانی (۱۳۱۳–۱۴۰۵ خورشیدی) در فرانکفورتِ آلمان از میان ما رفته است.
▪️با نام این شخصیت سیاسی در سالها پیش آشنا بودم ولی پس از کنفرانس برلین در فروردین ماه ۲۰۰۰ بود که با این دو بزرگ از نزدیک آشنا شدم. در جریان برگزاری کنفرانس سهروزه در برلین اولین بار خانبابا را دیدم و اندکی بعدتر در حوالی فرانکفورت در جلسهای همراه با زندهیاد مهندس عزتالله سحابی بار دیگر خانبابا را دیدم و با او همسخن شدم. بعد از اقامت در آلمان چند بار در جاهای مختلف از جمله یک بار در منزلش در فرانکفورت به دیدارش رفتم و به تفصیل درباره موضوعات مختلف صحبت کردیم.
🔸بابک امیرخسروی را بیشتر دیدهام. بارها در پاریس و از جمله در برخی نشستها و سخنرانی او را دیده و با او همکلام شدهام. هرچند در سالهای اخیر با این دو شخصیت محترم و فعال همسخن نشده و تا حدودی از آنان بیخبر ماندهام.
▪️به گمانم ویژگی مشترک خانبابا و امیرخسروی را میتوان چنین برشمرد:
۱. فعالیت سیاسی طولانی (شاید بیش از هفتاد سال)
۲. عضویت اولیه در حزب توده ایران پس از دهه بیست
۳. تجربهاندوزی دراز و متنوع در جریان فعالیتهای سیاسی
۴. تغییر و تحول مداوم در جریان فعالیتهای سیاسی مختلف
۵. انتقاد از خود و در واقع بهروز شدن افکار و عقاید سیاسی و ایدئولوژیک
۶. ملّی بودن و اهمیت دادن به منافع ملی و تقدم آن بر هر نوع منافع فردی و یا حزبی و گروهی.
🔸در واقع خانبابا تهرانی و بابک امیرخسروی هرچند در مجموع در جریان چپ عدالتخواه و ضد نظام تبعیض باقی ماندند ولی آن دو از شخصیتهایی بودند که میتوان آنان را «چپ ملّی» خواند. در ایرانِ حال و آینده به فعالان متنوع با گرایشات فکری و سیاسی حول محور ملی و اولویتبخشی به منافع و مصالح ملت ایران و جغرافیای وطن نیاز هست. از این رو به چنین افرادی با چنان ویژگیهایی و بهویژه مداومت و پایداری و استواری نیاز مبرم وجود دارد. اینان را میتوان ستونهای استوار جنبش آزادیخواهی و عدالتمحوری دانست که به جوانان و نسلهای پس از خود الهام میبخشند.
▪️بر این مردان اثرگذار و پایدار ملی درود میفرستم و به بازماندگان و دوستداران و علاقهمندانشان تسلیت میگویم.
سهشنبه ۲۸ مهر ۱۴۰۵
ـــــــــــــــــــــــ
#ایران_فردا
#بابک_امیرخسروی
#مهدی_خانباباتهرانی
#حسن_یوسفیاشکوری
https://www.zeitoons.com/117192
https://t.me/iranfardamag
🟣رژیم ایران بر سر دوراهی قرار دارد و با انتخاب بین صلح و جنگ روبهروست
🔶رامی عایشه
▪️منبع: رای الیوم
@iranfardamag
🔸معجزهٔ [رقابت] میان آمریکا و ایران، از طریق مجموعهای از مراحل آشفته — از جنگ گرم گرفته تا دیپلماسی سرد، مذاکرات جدی و حتی تاکتیکهای وقتکشی — آشکار شد. با این حال، وضعیت منطقه همچنان در معرض همهٔ احتمالات است: بازگشت به جنگ تمامعیار، ادامهٔ محاصره و بسته شدن نسبی تنگهٔ هرمز، درگیریها و حملات نظامی پراکنده در اینجا و آنجا، یا احتمال مذاکرات موفقیتآمیز برای دستیابی به موفقیتی که طرفهای بحران را از نظر سیاسی به توافق در تهران و [ریاض] برساند.
🔹عوامل و متغیرهایی وجود دارد که در نتیجهٔ توازن قوا، وضعیت را به یک نتیجه یا نتیجهٔ دیگر نزدیکتر میکند و هر طرف را بهسوی دادن امتیازاتی در تلاش برای رسیدن به راهحلی میانه که به بحران پایان میدهد، سوق میدهد.*متغیر مهمی که اخیراً در این رویارویی پدیدار شده است، دیدار ترامپ و شی جین پینگ، رئیسجمهور چین، در حاشیهٔ نشست اخیر مجمع عمومی سازمان ملل، علاوه بر سفر ماهها پیش ترامپ به پکن است. این جلسات به تفاهماتی در چارچوب مسائل قابلتوجهی انجامید که به برخورد و تضاد منافع میان دو طرف منجر میشود؛ در وهلهٔ دوم، شامل استفاده از هوش مصنوعی و سایر فناوریها.
🔸تفاهمات ایالات متحده و روسیه دربارهٔ جنگ اوکراین، روابط با اروپا، معاملهٔ سوخت دیزل، کاهش تحریمها علیه روسیه و مسئلهٔ ایران نیز از سوی دیگر قابل تاملند.
🔹ایران، عامل مشترک در تفاهمات ایالات متحده با چین و روسیه است. این به چه معناست؟
🔸این بدان معناست که رویارویی با ایران در حال نزدیک شدن به حلوفصل است؛ یا از طریق راهحلی سیاسی در میز مذاکره، یا راهحلی نظامی با حملهای جامع که تا پس از پایان انتخابات ریاستجمهوری ایالات متحده و انتخابات اسرائیل به تعویق افتاده است.
🔹با این حال، به نظر من، با توجه به تبلور همهٔ این تفاهمات و معاملات میان آمریکا و چین و روسیه، محتملترین سناریو، راهحلی سیاسی و مذاکرهشده است، با حذف نسبی راهحل نظامی. این بهدلیل از دست رفتن حمایت چین و روسیه از سوی ایران است؛ بهویژه اگر این کشور حمایت لجستیکی حیاتی مربوط به اطلاعات و کمک در تعیین و به چالش کشیدن بانک هدف را از دست بدهد. در این صورت، ایران ناچار خواهد شد امتیازات لازم را بدهد؛ بهویژه با توجه به ترس از جنگی فراگیر که پیامدهای آن — بهویژه در شرایط فعلی — غیرقابلپیشبینی است. با وخامت اوضاع اقتصادی، اوضاع داخلی بهطور فزایندهای دشوار میشود و جبههٔ داخلی تحت فشار و پیامدهای تحریم اقتصادی قرار دارد. ترس از رسیدن به وضعیت درگیری داخلی و فروپاشی امنیتی وجود دارد که میتواند رژیم ایران را از درون متلاشی کند.
🔸با توجه به این وضعیت ناپایدار، پرسش اساسی همچنان باقی است: اگر رژیم ایران به این مسیر ادامه دهد، چه امتیازاتی ارائه خواهد داد؟ چندین موضوع کلیدی وجود دارد که هر یک از آنها اهمیت استراتژیک دارند و نقش متفاوتی برای رژیم ایران ایفا میکنند. این موارد عبارتاند از: برنامهٔ هستهای، برنامهٔ موشکی، نیروهای نیابتی ایران در منطقه — بهویژه حزبالله، مقاومت فلسطین، حوثیها در یمن و شبهنظامیان مختلف و نفوذ آنها در عراق.
🔹سپس تنگهٔ هرمز و امنیت منطقه وجود دارد که نگرانی عمدهای است، و همچنین تهدیدی برای امنیت کشورهای منطقه.
🔸به عبارت دیگر، پنج موضوع کلیدی وجود دارد که باید مورد مذاکره قرار گیرد. ایران ملزم به دادن امتیازات خاصی دربارهٔ هر یک از آنها — چه بهطور کامل و چه بهطور جزئی — است. امتیازات کامل شامل موارد زیر است: برنامهٔ هستهای، کنار گذاشتن برخی از نیروهای نیابتی خود و ارائهٔ تضمینهایی مبنی بر اینکه امنیت کشورهای منطقه را تهدید نخواهد کرد. قابلتوجهترین امتیازاتی که میتوان در ازای تغییر رفتار داد، و ارائهٔ تضمینهایی مانند: برنامهٔ موشکی و برد و استقرار آن، ترتیبات بازگشایی کامل تنگهٔ هرمز و عدم در نظر گرفتن آن بهعنوان بخشی از امنیت ملی ایران — زیرا این تنگه صرفاً بخشی از امنیت کشورهای خلیج فارس نیز هست — و در نظر گرفتن آن بهعنوان منطقهای مشترک میان ایران و کشورهای خلیج فارس و همچنین بخشی مهم از امنیت و ثبات تجارت جهانی. از جملهٔ آنها همچنین بازنگری در برخی از اقدامات حزبالله و شبهنظامیان عراقی است، و [حمایت] از دولت عراق [بهصورت] صحیح، و تضمین [پایان] حمایت از حوثیها، و آنچه مربوط به آرامسازی بحران است، عربستان سعودی است، و یافتن راهحلی سیاسی برای بحران یمن....
🔻متن کامل:
https://cutt.ly/vyR7xjps
#رای_الیوم
#ایران_فردا
#رامی_عایشه
#جنگ_امریکا_و_ایران
https://t.me/iranfardamag
🔶رامی عایشه
▪️منبع: رای الیوم
@iranfardamag
🔸معجزهٔ [رقابت] میان آمریکا و ایران، از طریق مجموعهای از مراحل آشفته — از جنگ گرم گرفته تا دیپلماسی سرد، مذاکرات جدی و حتی تاکتیکهای وقتکشی — آشکار شد. با این حال، وضعیت منطقه همچنان در معرض همهٔ احتمالات است: بازگشت به جنگ تمامعیار، ادامهٔ محاصره و بسته شدن نسبی تنگهٔ هرمز، درگیریها و حملات نظامی پراکنده در اینجا و آنجا، یا احتمال مذاکرات موفقیتآمیز برای دستیابی به موفقیتی که طرفهای بحران را از نظر سیاسی به توافق در تهران و [ریاض] برساند.
🔹عوامل و متغیرهایی وجود دارد که در نتیجهٔ توازن قوا، وضعیت را به یک نتیجه یا نتیجهٔ دیگر نزدیکتر میکند و هر طرف را بهسوی دادن امتیازاتی در تلاش برای رسیدن به راهحلی میانه که به بحران پایان میدهد، سوق میدهد.*متغیر مهمی که اخیراً در این رویارویی پدیدار شده است، دیدار ترامپ و شی جین پینگ، رئیسجمهور چین، در حاشیهٔ نشست اخیر مجمع عمومی سازمان ملل، علاوه بر سفر ماهها پیش ترامپ به پکن است. این جلسات به تفاهماتی در چارچوب مسائل قابلتوجهی انجامید که به برخورد و تضاد منافع میان دو طرف منجر میشود؛ در وهلهٔ دوم، شامل استفاده از هوش مصنوعی و سایر فناوریها.
🔸تفاهمات ایالات متحده و روسیه دربارهٔ جنگ اوکراین، روابط با اروپا، معاملهٔ سوخت دیزل، کاهش تحریمها علیه روسیه و مسئلهٔ ایران نیز از سوی دیگر قابل تاملند.
🔹ایران، عامل مشترک در تفاهمات ایالات متحده با چین و روسیه است. این به چه معناست؟
🔸این بدان معناست که رویارویی با ایران در حال نزدیک شدن به حلوفصل است؛ یا از طریق راهحلی سیاسی در میز مذاکره، یا راهحلی نظامی با حملهای جامع که تا پس از پایان انتخابات ریاستجمهوری ایالات متحده و انتخابات اسرائیل به تعویق افتاده است.
🔹با این حال، به نظر من، با توجه به تبلور همهٔ این تفاهمات و معاملات میان آمریکا و چین و روسیه، محتملترین سناریو، راهحلی سیاسی و مذاکرهشده است، با حذف نسبی راهحل نظامی. این بهدلیل از دست رفتن حمایت چین و روسیه از سوی ایران است؛ بهویژه اگر این کشور حمایت لجستیکی حیاتی مربوط به اطلاعات و کمک در تعیین و به چالش کشیدن بانک هدف را از دست بدهد. در این صورت، ایران ناچار خواهد شد امتیازات لازم را بدهد؛ بهویژه با توجه به ترس از جنگی فراگیر که پیامدهای آن — بهویژه در شرایط فعلی — غیرقابلپیشبینی است. با وخامت اوضاع اقتصادی، اوضاع داخلی بهطور فزایندهای دشوار میشود و جبههٔ داخلی تحت فشار و پیامدهای تحریم اقتصادی قرار دارد. ترس از رسیدن به وضعیت درگیری داخلی و فروپاشی امنیتی وجود دارد که میتواند رژیم ایران را از درون متلاشی کند.
🔸با توجه به این وضعیت ناپایدار، پرسش اساسی همچنان باقی است: اگر رژیم ایران به این مسیر ادامه دهد، چه امتیازاتی ارائه خواهد داد؟ چندین موضوع کلیدی وجود دارد که هر یک از آنها اهمیت استراتژیک دارند و نقش متفاوتی برای رژیم ایران ایفا میکنند. این موارد عبارتاند از: برنامهٔ هستهای، برنامهٔ موشکی، نیروهای نیابتی ایران در منطقه — بهویژه حزبالله، مقاومت فلسطین، حوثیها در یمن و شبهنظامیان مختلف و نفوذ آنها در عراق.
🔹سپس تنگهٔ هرمز و امنیت منطقه وجود دارد که نگرانی عمدهای است، و همچنین تهدیدی برای امنیت کشورهای منطقه.
🔸به عبارت دیگر، پنج موضوع کلیدی وجود دارد که باید مورد مذاکره قرار گیرد. ایران ملزم به دادن امتیازات خاصی دربارهٔ هر یک از آنها — چه بهطور کامل و چه بهطور جزئی — است. امتیازات کامل شامل موارد زیر است: برنامهٔ هستهای، کنار گذاشتن برخی از نیروهای نیابتی خود و ارائهٔ تضمینهایی مبنی بر اینکه امنیت کشورهای منطقه را تهدید نخواهد کرد. قابلتوجهترین امتیازاتی که میتوان در ازای تغییر رفتار داد، و ارائهٔ تضمینهایی مانند: برنامهٔ موشکی و برد و استقرار آن، ترتیبات بازگشایی کامل تنگهٔ هرمز و عدم در نظر گرفتن آن بهعنوان بخشی از امنیت ملی ایران — زیرا این تنگه صرفاً بخشی از امنیت کشورهای خلیج فارس نیز هست — و در نظر گرفتن آن بهعنوان منطقهای مشترک میان ایران و کشورهای خلیج فارس و همچنین بخشی مهم از امنیت و ثبات تجارت جهانی. از جملهٔ آنها همچنین بازنگری در برخی از اقدامات حزبالله و شبهنظامیان عراقی است، و [حمایت] از دولت عراق [بهصورت] صحیح، و تضمین [پایان] حمایت از حوثیها، و آنچه مربوط به آرامسازی بحران است، عربستان سعودی است، و یافتن راهحلی سیاسی برای بحران یمن....
🔻متن کامل:
https://cutt.ly/vyR7xjps
#رای_الیوم
#ایران_فردا
#رامی_عایشه
#جنگ_امریکا_و_ایران
https://t.me/iranfardamag
Telegraph
🟣رژیم ایران بر سر دوراهی قرار دارد و با انتخاب بین صلح و جنگ روبهروست
🔶رامی عایشه ▪️منبع: رای الیوم @iranfardamag 🔸معجزهٔ [رقابت] میان آمریکا و ایران، از طریق مجموعهای از مراحل آشفته — از جنگ گرم گرفته تا دیپلماسی سرد، مذاکرات جدی و حتی تاکتیکهای وقتکشی — آشکار شد. با این حال، وضعیت منطقه همچنان در معرض همهٔ احتمالات است:…
🔴 چشمانداز تقابل تهران و واشنگتن
🔷 مصاحبهی ایران فردا با کوروش احمدی
@iranfardamag
1️⃣ وضعیت واقعی جنگ چگونه است ؟ آیا اکنون با یک جنگ فرسایشی روبهرو هستیم یا دو طرف هنوز به دنبال تغییر موازنه از طریق عملیات نظامیاند؟
🔹از 18 تیر، یعنی بعد از اعمال مجدد محاصره دریایی بعد از فروپاشی یادداشت تفاهم، با وضعیتی که می توان آنرا نوعی تقابل فرسایشی نامید، مواجه هستیم. ویژگی این تقابل فرسایشی این است که هم با نوعی جنگ با شدت کم همراه است و هم با نوعی فشار فزاینده اقتصادی. ضمن اینکه محاصره اقتصادی دو بُعدی است. به این معنی که هم بخشی از جنگ است و هم بخشی از فشار اقتصادی. بطور کلی در حقوق بین المللی اعمال محاصره دریایی علیه بنادر یک کشور عملا در حکم اعلان جنگ به آن کشور است و به کشور تحت محاصره حق دفاع از خود به هر طریق را می دهد. اما روشن نیست که ایران توان نظامی کافی برای شکستن محاصره دریایی را داشته باشد.
🔸علاوه بر این نوع جنگ از طریق محاصره اقتصادی، در این دوره با برخوردهای نظامی یا جنگ با شدت کم هم مواجه بوده ایم. همزمان با شروع محاصره دریایی که بعد از حمله ۱۶ تیر به سه کشتی در تنگه هرمز اعمال شد، یک جنگ محدود ۱۳ روزه هم شروع شد. در جریان این جنگ محدود، آمریکا تلاش داشت تا اهدافی را از بندر چابهار تا محدوده دریایی خوزستان هدف قرار داد. این اهداف عمدتا کاربردی در ارتباط با فعالیت های دریایی ایران داشتند و از جمله شامل امکانات آفندی ساحلی، امکانات شناسایی و راه ها و پل های منتهی به مناطق ساحلی و .... بود. این برخوردهای نظامی تا حدود یک ماه گذشته ادامه داشت و آمریکا به تناوب اهدافی را در سواحل و جزایر ایران هدف قرار می داد. طی بیش از یک ماه گذشته و برغم افزایش تحرکات نیروی دریایی سپاه علیه کشتی ها عبوری در تنگه و پهنه های آبی منتهی به تنگه، آمریکا تقریبا هیچ تحرک نظامی نداشته و اقدامی نظامی چندانی انجام نداده است. چنین به نظر می رسد که دولت ترامپ طی این مدت اخیر قصد داشته که با توجه به در پیش بودن انتخابات کنگره در ۳ نوامبر، تا حداکثر ممکن نوعی وضعیت غیرجنگی را به نمایش بگذارد و ترتیبی اتخاذ کند که اخباری که حاکی از ادامه جنگ باشد در رسانه های آمریکا انتشار نیابد.
2️⃣ کدامیک از اهداف اعلامشده آمریکا محقق شده و کدام اهداف هنوز دستنیافتنی ماندهاند؟
🔹هیچ کدام از اهداف سیاسی که آمریکا برای تحقق آنها جنگ ۴۰ روزه را شروع کرد، تامین نشده است. اگر چه ترامپ تحت تاثیرالقائات نتانیاهو امیدوار بود که در بستر حوادث ۱۸ و ۱۹ دی ماه و با شروع جنگ و تحت تاثیر سه عنصر غافلگیری، شوک اولیه و ترور مقامات سیاسی و نظامی موجبات فروپاشی خود به خودی نظام سیاسی ایران را فراهم شود، اما این امید ترامپ محقق نشد و البته قابل پیش بینی بود که چنین امیدواری ساده لوحانه ای محقق نخواهد شد چرا که امکان فروپاشی هیچ نظام سیاسی از راه هوا و از راه دور وجود ندارد. تغییر رژیم در ایران تنها یک تصور بود و من معتقد نیستم که تغییر رژیم به عنوان یک سیاست هرگز در دستور کار ترامپ و دولت های قبلی آمریکا بوده است؛ چرا که آمریکا از ناحیه ناآرامی گسترده در ایران و سرایت این ناآرامی به مناطق حساس مجاور ضرر خواهد کرد. اما چنین سیاستی و حتی فراتر از آن فروپاشی و تجزیه ایران حتما در دستور کار اسرائیل قرار دارد. از سوی دیگر اما باید تصریح کنم که هدف سیاستی اصلی ترامپ، یعنی وادار کردن ایران به دادن امتیازات اساسی در برنامه هسته ای تحقق نیافته است…..
▪️متن کامل:
https://cutt.ly/myTrGJVv
#ایران_فردا
#کوروش_احمدی
#تقابل_ایران_و_امریکا
https://t.me/iranfardamag
🔷 مصاحبهی ایران فردا با کوروش احمدی
@iranfardamag
🔻دکتر کوروش احمدی، دیپلمات سابق ایران،در یک مصاحبهی تحلیلی با ایران فردا پیرامون چشمانداز تقابل تهران و واشنگتن میگوید: بنبست مذاکرات، تداوم محاصره دریایی و فشارهای اقتصادی، مسیر پایان بحران را پیچیده کرده است. به اعتقاد او، در حالی که تنگه هرمز بهتنهایی نمیتواند تضمینکننده دستیابی ایران به امتیازات سیاسی و اقتصادی باشد، احتمال بازگشت به درگیری نظامی نیز همچنان مطرح است؛ با این حال، از نظر او راه دیپلماسی هنوز بسته نشده و توافقی محدود و مرحلهای میتواند راهی برای مهار بحران باشد. احمدی در این گفتوگو، ضمن بررسی اهداف اعلامشده آمریکا، اختلافات دو طرف بر سر ترتیب امتیازدهی و نقش محاسبات سیاسی دونالد ترامپ، سناریوهای پیشروی ایران و آمریکا را تشریح میکند. 🔺
1️⃣ وضعیت واقعی جنگ چگونه است ؟ آیا اکنون با یک جنگ فرسایشی روبهرو هستیم یا دو طرف هنوز به دنبال تغییر موازنه از طریق عملیات نظامیاند؟
🔹از 18 تیر، یعنی بعد از اعمال مجدد محاصره دریایی بعد از فروپاشی یادداشت تفاهم، با وضعیتی که می توان آنرا نوعی تقابل فرسایشی نامید، مواجه هستیم. ویژگی این تقابل فرسایشی این است که هم با نوعی جنگ با شدت کم همراه است و هم با نوعی فشار فزاینده اقتصادی. ضمن اینکه محاصره اقتصادی دو بُعدی است. به این معنی که هم بخشی از جنگ است و هم بخشی از فشار اقتصادی. بطور کلی در حقوق بین المللی اعمال محاصره دریایی علیه بنادر یک کشور عملا در حکم اعلان جنگ به آن کشور است و به کشور تحت محاصره حق دفاع از خود به هر طریق را می دهد. اما روشن نیست که ایران توان نظامی کافی برای شکستن محاصره دریایی را داشته باشد.
🔸علاوه بر این نوع جنگ از طریق محاصره اقتصادی، در این دوره با برخوردهای نظامی یا جنگ با شدت کم هم مواجه بوده ایم. همزمان با شروع محاصره دریایی که بعد از حمله ۱۶ تیر به سه کشتی در تنگه هرمز اعمال شد، یک جنگ محدود ۱۳ روزه هم شروع شد. در جریان این جنگ محدود، آمریکا تلاش داشت تا اهدافی را از بندر چابهار تا محدوده دریایی خوزستان هدف قرار داد. این اهداف عمدتا کاربردی در ارتباط با فعالیت های دریایی ایران داشتند و از جمله شامل امکانات آفندی ساحلی، امکانات شناسایی و راه ها و پل های منتهی به مناطق ساحلی و .... بود. این برخوردهای نظامی تا حدود یک ماه گذشته ادامه داشت و آمریکا به تناوب اهدافی را در سواحل و جزایر ایران هدف قرار می داد. طی بیش از یک ماه گذشته و برغم افزایش تحرکات نیروی دریایی سپاه علیه کشتی ها عبوری در تنگه و پهنه های آبی منتهی به تنگه، آمریکا تقریبا هیچ تحرک نظامی نداشته و اقدامی نظامی چندانی انجام نداده است. چنین به نظر می رسد که دولت ترامپ طی این مدت اخیر قصد داشته که با توجه به در پیش بودن انتخابات کنگره در ۳ نوامبر، تا حداکثر ممکن نوعی وضعیت غیرجنگی را به نمایش بگذارد و ترتیبی اتخاذ کند که اخباری که حاکی از ادامه جنگ باشد در رسانه های آمریکا انتشار نیابد.
2️⃣ کدامیک از اهداف اعلامشده آمریکا محقق شده و کدام اهداف هنوز دستنیافتنی ماندهاند؟
🔹هیچ کدام از اهداف سیاسی که آمریکا برای تحقق آنها جنگ ۴۰ روزه را شروع کرد، تامین نشده است. اگر چه ترامپ تحت تاثیرالقائات نتانیاهو امیدوار بود که در بستر حوادث ۱۸ و ۱۹ دی ماه و با شروع جنگ و تحت تاثیر سه عنصر غافلگیری، شوک اولیه و ترور مقامات سیاسی و نظامی موجبات فروپاشی خود به خودی نظام سیاسی ایران را فراهم شود، اما این امید ترامپ محقق نشد و البته قابل پیش بینی بود که چنین امیدواری ساده لوحانه ای محقق نخواهد شد چرا که امکان فروپاشی هیچ نظام سیاسی از راه هوا و از راه دور وجود ندارد. تغییر رژیم در ایران تنها یک تصور بود و من معتقد نیستم که تغییر رژیم به عنوان یک سیاست هرگز در دستور کار ترامپ و دولت های قبلی آمریکا بوده است؛ چرا که آمریکا از ناحیه ناآرامی گسترده در ایران و سرایت این ناآرامی به مناطق حساس مجاور ضرر خواهد کرد. اما چنین سیاستی و حتی فراتر از آن فروپاشی و تجزیه ایران حتما در دستور کار اسرائیل قرار دارد. از سوی دیگر اما باید تصریح کنم که هدف سیاستی اصلی ترامپ، یعنی وادار کردن ایران به دادن امتیازات اساسی در برنامه هسته ای تحقق نیافته است…..
▪️متن کامل:
https://cutt.ly/myTrGJVv
#ایران_فردا
#کوروش_احمدی
#تقابل_ایران_و_امریکا
https://t.me/iranfardamag
Telegraph
🔴 چشمانداز تقابل تهران و واشنگتن
🔷 مصاحبهی ایران فردا با کوروش احمدی @iranfardamag 🔻دکتر کوروش احمدی، دیپلمات سابق ایران،در یک مصاحبهی تحلیلی با ایران فردا پیرامون چشمانداز تقابل تهران و واشنگتن میگوید: بنبست مذاکرات، تداوم محاصره دریایی و فشارهای اقتصادی، مسیر پایان بحران را پیچیده…
🔴 سمفونی ساختار بحرانی، جامعه جنبشی و جنگ
▪️ ایران پس از جنگ چهل روزه- ۴
🔷سعید مدنی
@iranfardamag
🔸چشم انداز آینده را میتوان درترکیبی از «جامعه جنبشی»، «بحران ساختاری» و «جنگ» (محدود یا نامحدود) ترسیم کرد. این سه عامل در کنار هم بر یکدیگر تأثیر همافزا دارند و همدیگر را تشدید میکنند. برای ساده سازی وضعیت و تبیین سناریوهای پیش رو اگر پیش فرض خود را ثابت فرض کردن دو روند بحران ساختاری و جامعه جنبشی یا ادامه وضعیت موجود ساختارج.ا و نارضایتی و اعتراض در جامعه ایران به عنوان متغیرهای تابع از جنگ به عنوان متغیر تعیین کننده و اثر گذار قرار دهیم در این صورت سه سناریو بر مبنای سه حالت جنگی محتمل است:
سناریو اول- ادامه وضع موجود جنگی(نه جنگ نه صلح، هم جنگ هم صلح): ادامه این وضعیت به تشدید تدریجی بحران ساختاری و اعتراضات و جنبش های اجتماعی منجر خواهد شد.
سناریو دوم- تشدید جنگ و گسترش دامنه آن تا ورود نیروی پیاده در برخی مناطق کشور: در چنین وضعیتی اگرچه بحران ساختاری تشدید میشود اما به تخفیف اعتراضات و جنبش های اجتماعی و کاهش مشروعیت مبارزه در افکار عمومی منجر میشود. این آثار تا تغییر وضعیت جنگی به یکی از دو سناریو اول یا سوم تغییر چندانی نخواهد کرد.
سناریو سوم- توافق موقت محدود و ناپایدار با امریکا(شرایط پیش از جنگ): در این شرایط بحران ساختاری و اعتراضات و جنبش های اجتماعی به تدریج تشدید میشود.
🔹 با در نظر گرفتن جمیع شرایط بالا در هر حال احتمال تشدید بحران ساختاری و ناتوانی نظام در حل بحران های تو در توی سیاسی، اقتصادی، اجتماعی بسیار بیشتر از تعدیل یا کاهش بحران ها است. از سوی دیگر به نظر میرسد احتمال افزایش نارضایتی و تشدید اعتراضات عمومی نیز بیش از کاهش یا تخفیف اعتراضات است(جامعه جنبشی). در این صورت گزینه های تغییر اعم از انقلاب، گذار یا رفرم بیش از گزینه های کنترل وضعیت در قالب سرکوب ، کودتا یا ادامه وضع موجود(پس از کشتار دی ماه) محتمل تر است. به نظر میرسد سوگیری جامعه به سوی هر یک از گزینه های تغییر(انقلاب، گذار و رفرم) تا حد زیادی از یک سو موکول است به چگونگی صورت بندی نیروهای سیاسی که بتوانند نقش مرجع را در جامعه ایران کسب کنند و از سوی دیگر موکول است به سیاست های نظام حکمرانی در قبال نیروهای سیاسی کنونی در جامعه ایران و همچنین اعتراضات و جنبش های اجتماعی و به طور کلی جامعه مدنی ایران.
#ایران_فردا
#سعید_مدنی
#جامعه_جنبشی_و_جنگ
https://t.me/iranfardamag
▪️ ایران پس از جنگ چهل روزه- ۴
🔷سعید مدنی
@iranfardamag
🔸چشم انداز آینده را میتوان درترکیبی از «جامعه جنبشی»، «بحران ساختاری» و «جنگ» (محدود یا نامحدود) ترسیم کرد. این سه عامل در کنار هم بر یکدیگر تأثیر همافزا دارند و همدیگر را تشدید میکنند. برای ساده سازی وضعیت و تبیین سناریوهای پیش رو اگر پیش فرض خود را ثابت فرض کردن دو روند بحران ساختاری و جامعه جنبشی یا ادامه وضعیت موجود ساختارج.ا و نارضایتی و اعتراض در جامعه ایران به عنوان متغیرهای تابع از جنگ به عنوان متغیر تعیین کننده و اثر گذار قرار دهیم در این صورت سه سناریو بر مبنای سه حالت جنگی محتمل است:
سناریو اول- ادامه وضع موجود جنگی(نه جنگ نه صلح، هم جنگ هم صلح): ادامه این وضعیت به تشدید تدریجی بحران ساختاری و اعتراضات و جنبش های اجتماعی منجر خواهد شد.
سناریو دوم- تشدید جنگ و گسترش دامنه آن تا ورود نیروی پیاده در برخی مناطق کشور: در چنین وضعیتی اگرچه بحران ساختاری تشدید میشود اما به تخفیف اعتراضات و جنبش های اجتماعی و کاهش مشروعیت مبارزه در افکار عمومی منجر میشود. این آثار تا تغییر وضعیت جنگی به یکی از دو سناریو اول یا سوم تغییر چندانی نخواهد کرد.
سناریو سوم- توافق موقت محدود و ناپایدار با امریکا(شرایط پیش از جنگ): در این شرایط بحران ساختاری و اعتراضات و جنبش های اجتماعی به تدریج تشدید میشود.
🔹 با در نظر گرفتن جمیع شرایط بالا در هر حال احتمال تشدید بحران ساختاری و ناتوانی نظام در حل بحران های تو در توی سیاسی، اقتصادی، اجتماعی بسیار بیشتر از تعدیل یا کاهش بحران ها است. از سوی دیگر به نظر میرسد احتمال افزایش نارضایتی و تشدید اعتراضات عمومی نیز بیش از کاهش یا تخفیف اعتراضات است(جامعه جنبشی). در این صورت گزینه های تغییر اعم از انقلاب، گذار یا رفرم بیش از گزینه های کنترل وضعیت در قالب سرکوب ، کودتا یا ادامه وضع موجود(پس از کشتار دی ماه) محتمل تر است. به نظر میرسد سوگیری جامعه به سوی هر یک از گزینه های تغییر(انقلاب، گذار و رفرم) تا حد زیادی از یک سو موکول است به چگونگی صورت بندی نیروهای سیاسی که بتوانند نقش مرجع را در جامعه ایران کسب کنند و از سوی دیگر موکول است به سیاست های نظام حکمرانی در قبال نیروهای سیاسی کنونی در جامعه ایران و همچنین اعتراضات و جنبش های اجتماعی و به طور کلی جامعه مدنی ایران.
#ایران_فردا
#سعید_مدنی
#جامعه_جنبشی_و_جنگ
https://t.me/iranfardamag
🟣دو روی یک سکه!
🔸منع اجباری حجاب درآذربایجان و تحمیل اجباری آن در ایران
🔶فریبا نظری
▪️در چارچوب سکولاریسم لیبرال و تساهلگرا که در بسیاری از کشورهای غربی یا دموکراسیهای مبتنی بر حقوق بشر جریان دارد، یک اصل بنیادین حکم میکند:بیطرفی نهاد دولت.
🔸دولت سکولار قرار نیست در اعتقادات و سبک زندگی شهروندان البته تا جایی که به حقوق دیگران آسیب نزند، دخالت کند. حق پوشش مبتنی بر باورهای دینی هم بخشی از حقوق مدنی فردی شمرده میشود.اگر حکومتی به بهانه #سکولاریسم بخواهد سبک پوشش شهروندان را کنترل کند،از #تساهل_سکولار به سمت #مهندسی_اجتماعی_آمرانه حرکت کرده است.
▪️جمهوری آذربایجان پس ازاستقلال، اگرچه عنوان سکولار را در قانون اساسی خود دارد، اما در عمل الگویی شبیه به لائیسیته دولتی اقتدارگرا و تدافعی را پیاده کرده که ریشههای آن را میتوان دردو حوزه جستجو کرد:
☑️میراث دوران شوروی؛
🔸نگاه حاکم بر ساختار سیاسی و نهادهای آموزشی کشورهای قفقاز پس از فروپاشی شوروی، همچنان متمایل به کنترل شدید دولتی بر دین و پاکسازی فضاهای رسمی و آموزشی از هرگونه نماد مذهبی است.دراین تفکر،دولت خود را قیم مدرنیزاسیون جامعه میانگارد و دین باید کاملاً به حوزه خصوصی یا کنترلشده محدود شود.
☑️ترس از اسلامگرایی سیاسی؛
▪️حاکمیت سیاسی در باکو بهشدت از فعال شدن جریانهای سیاسی-مذهبی بهویژه با ریشههای فرامرزی، نگران است. بنابراین دولت هرگونه نماد مذهبی آشکاردر نهادهای دولتی و آموزشی را خطری برای امنیت ملی و هویت سکولار مبتنی بر سنت شوروی/ملی میبیند و با آن برخورد قهرآمیز میکند.
🔸 ممانعت از حجاب دانشآموزان در جمهوری آذربایجان، مصداق بارز چرخش سکولاریسم بیطرف نهادی/حقوقی به سمت سکولاریسم #تدافعی یا #ایدئولوژیک است.
▪️در این وضعیت،دولت از ابزار قدرت خود استفاده میکند تا با تعریف خاصی از مدرنیزاسیون و امنیت،پوشش شهروندان را در مدارس محدود کند. بنابراین، از منظر حقوق بشر و آزادیهای مدنی، این رویه کاملاً در تناقض با روح تساهلگرای سکولاریسم است؛ اما در عملگرایی سیاسی دولتهای اقتدارگرا که به دنبال کنترل کامل فضای اجتماعی هستند، ابزاری برای یکسانسازی فضای عمومی به شمار میرود.
🔸این اقدام حکومت آذربایجان شبیه اقدامات حاکمیت ایران در پیادهسازی حجاب اجباری است. اگرچه هدف ظاهری این دو حکومت در دو نقطه کاملاً متضاد قرار دارد(یکی بهدنبال حذف نمادهای مذهبی و دیگری بهدنبال تحمیل آنهاست)، اما منطق، سازوکار و ماهیت کنش سیاسی هردو حالت یکسان است.
▪️پدیدهای که باعنوان مهندسی اجتماعی آمرانه،کنترل بدن شهروندان یا مهندسی اجتماعی از بالا نام دارد.اقتدارگرایی سیاسی جدا از اینکه چه ایدئولوژی دینی یا غیردینی بر تن داشته باشد، ویژگیهایی دارد:
۱- ️در هر دو الگو، حق انتخاب و آزادی فردی شهروندان نادیده گرفته میشود. چه زمانی که پوشیدن لباس مشخصی اجبار شود و چه زمانی که منع گردد،تصمیمگیری درباره بدن و پوشش #زن و #مرد از وی سلب شده و به نهاد قدرت سپرده میشود.
۲- ️در این نگاه، دولت خود را قیم جامعه میداند؛در ایران باعنوان تکلیف شرعی/سیاسی و درآذربایجان با عنوان صیانت از مدرنیسم، امنیت ملی و هویت سکولار.در هر دو ساختار، آموزههای ایدئولوژیک بر حقوق بشر و حق بر بدن، تسلط پیدا میکنند.
۳- سازوکار اجرا در هر دو مدل بر پایه #محرومیتهای اجتماعی است؛ در یک جا محرومیت از تحصیل و ورود به فضاهای عمومی به دلیل داشتن پوشش ودرجای دیگرمحرومیتوبرخوردهای انتظامی و قضایی به دلیل نداشتن آن.
۴- حکومتهای اقتدارگرا، تنوع طبیعی جامعه را نوعی تهدید امنیتی دانسته و به جامعه مدنی و تکثر آن، بیاعتماد هستند. از نظر آنها فضای عمومی نباید محلی برای بروز تنوع سبکهای زندگی یا باورهای انتخابی فرد باشد، بلکه باید ویترین یکدست ایدئولوژی رسمی حاکم باشد.
🔸منع اجباری حجاب در آذربایجان و تحمیل اجباری آن در ایران، دو روی یک سکهاند؛ سکهای که نام آن #انحصار_حق_تصمیمگیری برای پوشش شهروندان توسط نهاد قدرت است و با اصول بنیادین آزادیهای مدنی و حقوق بشر ناهمخوان است.
▪️اعتراض مدافعان وکارگزاران #حجاب_اجباری در جمهوری اسلامی به سیاستهای منع پوشش مذهبی در آذربایجان، مصداق بارز یک تناقض ساختاری و استاندارد دوگانه است.
🔸کسانی که انحصار حق تصمیمگیری بر پوشش شهروندان توسط حاکمیت را در کشور خود مشروع میدانند، نمیتوانند همان الگوی مداخلهگر و آمرانه را در کشوری دیگر نقد کنند.نقد راهبردهای اجباری زمانی معتبر است که بر پایه اصل کرامت انسانی، آزادی فردی و حق بر بدن برای #همه_انسانها استوار باشد؛ مبنایی بنیادین که حق انتخاب پوشش را چه برای داشتن و چه برای نداشتن حجاب، به رسمیت میشناسد.
#ایران_فردا
#فریبانظری
🔸منع اجباری حجاب درآذربایجان و تحمیل اجباری آن در ایران
🔶فریبا نظری
▪️در چارچوب سکولاریسم لیبرال و تساهلگرا که در بسیاری از کشورهای غربی یا دموکراسیهای مبتنی بر حقوق بشر جریان دارد، یک اصل بنیادین حکم میکند:بیطرفی نهاد دولت.
🔸دولت سکولار قرار نیست در اعتقادات و سبک زندگی شهروندان البته تا جایی که به حقوق دیگران آسیب نزند، دخالت کند. حق پوشش مبتنی بر باورهای دینی هم بخشی از حقوق مدنی فردی شمرده میشود.اگر حکومتی به بهانه #سکولاریسم بخواهد سبک پوشش شهروندان را کنترل کند،از #تساهل_سکولار به سمت #مهندسی_اجتماعی_آمرانه حرکت کرده است.
▪️جمهوری آذربایجان پس ازاستقلال، اگرچه عنوان سکولار را در قانون اساسی خود دارد، اما در عمل الگویی شبیه به لائیسیته دولتی اقتدارگرا و تدافعی را پیاده کرده که ریشههای آن را میتوان دردو حوزه جستجو کرد:
☑️میراث دوران شوروی؛
🔸نگاه حاکم بر ساختار سیاسی و نهادهای آموزشی کشورهای قفقاز پس از فروپاشی شوروی، همچنان متمایل به کنترل شدید دولتی بر دین و پاکسازی فضاهای رسمی و آموزشی از هرگونه نماد مذهبی است.دراین تفکر،دولت خود را قیم مدرنیزاسیون جامعه میانگارد و دین باید کاملاً به حوزه خصوصی یا کنترلشده محدود شود.
☑️ترس از اسلامگرایی سیاسی؛
▪️حاکمیت سیاسی در باکو بهشدت از فعال شدن جریانهای سیاسی-مذهبی بهویژه با ریشههای فرامرزی، نگران است. بنابراین دولت هرگونه نماد مذهبی آشکاردر نهادهای دولتی و آموزشی را خطری برای امنیت ملی و هویت سکولار مبتنی بر سنت شوروی/ملی میبیند و با آن برخورد قهرآمیز میکند.
🔸 ممانعت از حجاب دانشآموزان در جمهوری آذربایجان، مصداق بارز چرخش سکولاریسم بیطرف نهادی/حقوقی به سمت سکولاریسم #تدافعی یا #ایدئولوژیک است.
▪️در این وضعیت،دولت از ابزار قدرت خود استفاده میکند تا با تعریف خاصی از مدرنیزاسیون و امنیت،پوشش شهروندان را در مدارس محدود کند. بنابراین، از منظر حقوق بشر و آزادیهای مدنی، این رویه کاملاً در تناقض با روح تساهلگرای سکولاریسم است؛ اما در عملگرایی سیاسی دولتهای اقتدارگرا که به دنبال کنترل کامل فضای اجتماعی هستند، ابزاری برای یکسانسازی فضای عمومی به شمار میرود.
🔸این اقدام حکومت آذربایجان شبیه اقدامات حاکمیت ایران در پیادهسازی حجاب اجباری است. اگرچه هدف ظاهری این دو حکومت در دو نقطه کاملاً متضاد قرار دارد(یکی بهدنبال حذف نمادهای مذهبی و دیگری بهدنبال تحمیل آنهاست)، اما منطق، سازوکار و ماهیت کنش سیاسی هردو حالت یکسان است.
▪️پدیدهای که باعنوان مهندسی اجتماعی آمرانه،کنترل بدن شهروندان یا مهندسی اجتماعی از بالا نام دارد.اقتدارگرایی سیاسی جدا از اینکه چه ایدئولوژی دینی یا غیردینی بر تن داشته باشد، ویژگیهایی دارد:
۱- ️در هر دو الگو، حق انتخاب و آزادی فردی شهروندان نادیده گرفته میشود. چه زمانی که پوشیدن لباس مشخصی اجبار شود و چه زمانی که منع گردد،تصمیمگیری درباره بدن و پوشش #زن و #مرد از وی سلب شده و به نهاد قدرت سپرده میشود.
۲- ️در این نگاه، دولت خود را قیم جامعه میداند؛در ایران باعنوان تکلیف شرعی/سیاسی و درآذربایجان با عنوان صیانت از مدرنیسم، امنیت ملی و هویت سکولار.در هر دو ساختار، آموزههای ایدئولوژیک بر حقوق بشر و حق بر بدن، تسلط پیدا میکنند.
۳- سازوکار اجرا در هر دو مدل بر پایه #محرومیتهای اجتماعی است؛ در یک جا محرومیت از تحصیل و ورود به فضاهای عمومی به دلیل داشتن پوشش ودرجای دیگرمحرومیتوبرخوردهای انتظامی و قضایی به دلیل نداشتن آن.
۴- حکومتهای اقتدارگرا، تنوع طبیعی جامعه را نوعی تهدید امنیتی دانسته و به جامعه مدنی و تکثر آن، بیاعتماد هستند. از نظر آنها فضای عمومی نباید محلی برای بروز تنوع سبکهای زندگی یا باورهای انتخابی فرد باشد، بلکه باید ویترین یکدست ایدئولوژی رسمی حاکم باشد.
🔸منع اجباری حجاب در آذربایجان و تحمیل اجباری آن در ایران، دو روی یک سکهاند؛ سکهای که نام آن #انحصار_حق_تصمیمگیری برای پوشش شهروندان توسط نهاد قدرت است و با اصول بنیادین آزادیهای مدنی و حقوق بشر ناهمخوان است.
▪️اعتراض مدافعان وکارگزاران #حجاب_اجباری در جمهوری اسلامی به سیاستهای منع پوشش مذهبی در آذربایجان، مصداق بارز یک تناقض ساختاری و استاندارد دوگانه است.
🔸کسانی که انحصار حق تصمیمگیری بر پوشش شهروندان توسط حاکمیت را در کشور خود مشروع میدانند، نمیتوانند همان الگوی مداخلهگر و آمرانه را در کشوری دیگر نقد کنند.نقد راهبردهای اجباری زمانی معتبر است که بر پایه اصل کرامت انسانی، آزادی فردی و حق بر بدن برای #همه_انسانها استوار باشد؛ مبنایی بنیادین که حق انتخاب پوشش را چه برای داشتن و چه برای نداشتن حجاب، به رسمیت میشناسد.
#ایران_فردا
#فریبانظری
🔴 کمدی کلاسیک بناپارتیسم در ایران
▪️ ایران پس از جنگ چهل روزه-۵
🔷سعید مدنی
@iranfardamag
🔹برخی در چنین شرایطی بر پروژه «بناپارتیسم» و روی کار آمدن فردی مانند قالیباف تأکید دارند و معتقدند که او میتواند «توسعه آمرانه» را در ایران رقم زند و این قدرت و موقعیت را دارد که کشور را از بنبست کنونی نجات دهد. تصور آنها این است که با ظهور چهرهای چون قالیباف، جمهوری اسلامی میتواند بحرانهایش را پشت سر بگذارد. این در حالی است که قالیباف نیز ناگزیر است در چارچوب همین ساختار سراسر بحران عمل کند.
🔸 زمانی هاشمی رفسنجانی پس از جنگ، پروژه توسعه آمرانه را کلید زد که به یک «تراژدی» و بحرانهای ساختاری عمیقی ؛ از جمله، فقر و نابرابری بیشتر و از آن مهم تر توزیع وسیع تر و گسترده تر رانت و فساد و ورود نظامیان به قدرت و اقتصاد و تثبیت امنیتیها در حوزه اقتصاد انجامید. پیامد آن رویکرد، چنان فضای بستهای بود که در پاسخ به یک بیانیه انتقادی ساده در سال ۱۳۶۹، نزدیک به بیست نفر از چهرههای ملی، از جمله مرحوم مهندس سحابی، بازداشت و شکنجه شدند.
🔹حال اگر قالیباف را با هاشمی مقایسه کنیم، میبینیم که تاریخ در حال تکرار است، اما این بار در قالب «کمدی». زیرا هاشمی از جایگاه و نفوذ ویژهای در نظام برخوردار بود؛ او در به قدرت رساندن آقای خامنه ای نقش داشت و با سابقه طولانی خود میتوانست چنین پروژه آمرانهای را با قاطعیت پیش ببرد. این در حالی است که قالیباف اساساً از چنان جایگاه و قدرتی برخوردار نیست و در نتیجه، چنین پروژهای از پیش شکستخورده خواهد بود. این تنها یک مثال بود تا نشان دهد هر گزینهای غیر از «اصلاح و تغییر ساختار»، نمیتواند جمهوری اسلامی را از مسیر فرسایشی کنونی نجات دهد.
🔸 باید توجه داشت که وجود بحران در یک رژیم سیاسی، لزوماً به معنای سقوط آنی آن نیست. فروپاشی یک فرآیند تدریجی است که میتوان آن را در طیفی میان صفر (ثبات کامل) و صد (فروپاشی کامل) در نظر گرفت. رژیمها به میزانی که در حل بحرانها توانا باشند به نقطه صفر، و به میزانی که ناتوان باشند به نقطه صد نزدیک میشوند. جمهوری اسلامی با ابربحرانهای متعددی که با آنها مواجه است، طبیعتاً در مسیر حرکت به سمت صد قرار دارد
.
✅ عوامل تشدید کننده و تسریع کننده بحران ساختاری
🔹چندین عامل میتوانند بحران های ساختاری کنونی را تعدیل یا تشدید کنند کرده و در تعمیق بحرانها مؤثر باشند:
۱-جنگ: مدت زمان و بهویژه چگونگی پایان جنگ بسیار تعیینکننده است. تداوم جنگ، بحرانها را تشدید میکند و اگر محاصره کامل اقتصادی رخ دهد، نظام بیش از چند ماه در موضع کنونی دوام نخواهد آورد و ناچار است دست به مصالحه جدیدی با غرب بزند. نحوه خاتمه جنگ نیز میتواند بحرانهای درونی را تشدید یا تعدیل کند. برای مثال، پس از پذیرش قطعنامه ۵۹۸ با وجود مخالفتها در بدنه سپاه، واکنش جدیای رخ نداد. اما در شرایط کنونی که هنوز تکلیف جانشینی مبهم است، نحوه پایان یک جنگ میتواند بحرانهای عمیقی در ساختار قدرت ایجاد کند. در ادامه در این باره بیشتر توضیح داده خواهد شد.
۲-جنبشهای اجتماعی: اعتراضات مردمی، بهویژه پس از پایان جنگ یا خروج از وضعیت فعلی، پتانسیل بالایی برای ظهور و بروز وگسترش دارند.
۳-شکافهای درونی حاکمیت: فعال شدن اختلافات و شکافها در میان کارگزاران نظام، تأثیر مستقیمی بر تشدید بحرانها از یک سو و اختلاف بر سر راه حل خروج از بحران دارد.
۴-درآمدهای نفتی: افزایش یا کاهش این درآمدها میتواند نقش تعدیلکننده یا تشدیدکننده داشته باشد. افزایش درآمدها از طریق تزریق پول میتواند بحران توزیع را موقتاً تعدیل کند، اما به دلیل وجود فساد ساختاری، راهحلی پایدار نیست.
۵-منازعات منطقهای و جهانی: سطح تنش در روابط با کشورهای منطقه و قدرتهای جهانی نیز بر این فرآیند اثرگذار است.
۶-مداخلات خارجی: به غیر از کشورهای مهاجم یعنی اسراییل و امریکا نقش برخی قدرتها به ویژه چین و روسیه و مداخلات اقتصادی و امنیتی و نظامی در امور ایران، میتواند در فرایند تکوین بحران ها اثرات مهم و قابل توجهی داشته باشد.
🔸 در نهایت، با وجود اثرات عوامل مورد اشاره همانطور که تأکید شد، خروج از وضعیت بحرانی کنونی برای جمهوری اسلامی، بدون «اصلاح یا تغییر ساختار» امکانپذیر نخواهد بود.
#ایران_فردا
#سعید_مدنی
#بناپارتیسم_در_ایران
https://t.me/iranfardamag
▪️ ایران پس از جنگ چهل روزه-۵
🔷سعید مدنی
@iranfardamag
🔹برخی در چنین شرایطی بر پروژه «بناپارتیسم» و روی کار آمدن فردی مانند قالیباف تأکید دارند و معتقدند که او میتواند «توسعه آمرانه» را در ایران رقم زند و این قدرت و موقعیت را دارد که کشور را از بنبست کنونی نجات دهد. تصور آنها این است که با ظهور چهرهای چون قالیباف، جمهوری اسلامی میتواند بحرانهایش را پشت سر بگذارد. این در حالی است که قالیباف نیز ناگزیر است در چارچوب همین ساختار سراسر بحران عمل کند.
🔸 زمانی هاشمی رفسنجانی پس از جنگ، پروژه توسعه آمرانه را کلید زد که به یک «تراژدی» و بحرانهای ساختاری عمیقی ؛ از جمله، فقر و نابرابری بیشتر و از آن مهم تر توزیع وسیع تر و گسترده تر رانت و فساد و ورود نظامیان به قدرت و اقتصاد و تثبیت امنیتیها در حوزه اقتصاد انجامید. پیامد آن رویکرد، چنان فضای بستهای بود که در پاسخ به یک بیانیه انتقادی ساده در سال ۱۳۶۹، نزدیک به بیست نفر از چهرههای ملی، از جمله مرحوم مهندس سحابی، بازداشت و شکنجه شدند.
🔹حال اگر قالیباف را با هاشمی مقایسه کنیم، میبینیم که تاریخ در حال تکرار است، اما این بار در قالب «کمدی». زیرا هاشمی از جایگاه و نفوذ ویژهای در نظام برخوردار بود؛ او در به قدرت رساندن آقای خامنه ای نقش داشت و با سابقه طولانی خود میتوانست چنین پروژه آمرانهای را با قاطعیت پیش ببرد. این در حالی است که قالیباف اساساً از چنان جایگاه و قدرتی برخوردار نیست و در نتیجه، چنین پروژهای از پیش شکستخورده خواهد بود. این تنها یک مثال بود تا نشان دهد هر گزینهای غیر از «اصلاح و تغییر ساختار»، نمیتواند جمهوری اسلامی را از مسیر فرسایشی کنونی نجات دهد.
🔸 باید توجه داشت که وجود بحران در یک رژیم سیاسی، لزوماً به معنای سقوط آنی آن نیست. فروپاشی یک فرآیند تدریجی است که میتوان آن را در طیفی میان صفر (ثبات کامل) و صد (فروپاشی کامل) در نظر گرفت. رژیمها به میزانی که در حل بحرانها توانا باشند به نقطه صفر، و به میزانی که ناتوان باشند به نقطه صد نزدیک میشوند. جمهوری اسلامی با ابربحرانهای متعددی که با آنها مواجه است، طبیعتاً در مسیر حرکت به سمت صد قرار دارد
.
✅ عوامل تشدید کننده و تسریع کننده بحران ساختاری
🔹چندین عامل میتوانند بحران های ساختاری کنونی را تعدیل یا تشدید کنند کرده و در تعمیق بحرانها مؤثر باشند:
۱-جنگ: مدت زمان و بهویژه چگونگی پایان جنگ بسیار تعیینکننده است. تداوم جنگ، بحرانها را تشدید میکند و اگر محاصره کامل اقتصادی رخ دهد، نظام بیش از چند ماه در موضع کنونی دوام نخواهد آورد و ناچار است دست به مصالحه جدیدی با غرب بزند. نحوه خاتمه جنگ نیز میتواند بحرانهای درونی را تشدید یا تعدیل کند. برای مثال، پس از پذیرش قطعنامه ۵۹۸ با وجود مخالفتها در بدنه سپاه، واکنش جدیای رخ نداد. اما در شرایط کنونی که هنوز تکلیف جانشینی مبهم است، نحوه پایان یک جنگ میتواند بحرانهای عمیقی در ساختار قدرت ایجاد کند. در ادامه در این باره بیشتر توضیح داده خواهد شد.
۲-جنبشهای اجتماعی: اعتراضات مردمی، بهویژه پس از پایان جنگ یا خروج از وضعیت فعلی، پتانسیل بالایی برای ظهور و بروز وگسترش دارند.
۳-شکافهای درونی حاکمیت: فعال شدن اختلافات و شکافها در میان کارگزاران نظام، تأثیر مستقیمی بر تشدید بحرانها از یک سو و اختلاف بر سر راه حل خروج از بحران دارد.
۴-درآمدهای نفتی: افزایش یا کاهش این درآمدها میتواند نقش تعدیلکننده یا تشدیدکننده داشته باشد. افزایش درآمدها از طریق تزریق پول میتواند بحران توزیع را موقتاً تعدیل کند، اما به دلیل وجود فساد ساختاری، راهحلی پایدار نیست.
۵-منازعات منطقهای و جهانی: سطح تنش در روابط با کشورهای منطقه و قدرتهای جهانی نیز بر این فرآیند اثرگذار است.
۶-مداخلات خارجی: به غیر از کشورهای مهاجم یعنی اسراییل و امریکا نقش برخی قدرتها به ویژه چین و روسیه و مداخلات اقتصادی و امنیتی و نظامی در امور ایران، میتواند در فرایند تکوین بحران ها اثرات مهم و قابل توجهی داشته باشد.
🔸 در نهایت، با وجود اثرات عوامل مورد اشاره همانطور که تأکید شد، خروج از وضعیت بحرانی کنونی برای جمهوری اسلامی، بدون «اصلاح یا تغییر ساختار» امکانپذیر نخواهد بود.
#ایران_فردا
#سعید_مدنی
#بناپارتیسم_در_ایران
https://t.me/iranfardamag
🔴«مدرسه دوپاره»: بحران آموزش، معیشت معلم و جنگ
🔷مصاحبهی ایران فردا با «محمد حبیبی»
◾️بخش اول
@iranfardamag
✅اگر بخواهیم وضعیت آموزشوپرورش ایران را در یک جمله توصیف کنیم، چه میگویید؟
نهادی که هنوز هر صبح شانزده میلیون کودک را در خود جا میدهد، اما دیگر نه معلمش را نگه میدارد، نه دانشآموزش را برابر میکند و نه با جامعهای که بیرون در مدرسه ایستاده، حرف میزند.
✅ریشهایترین بحران آموزش ایران چیست؟
بحران اعتماد، که همهی بحرانهای دیگر از آن تغذیه میکنند. معلم به دستگاهی که او را اداره میکند اعتماد ندارد، چون سالهاست وعده میشنود و کسری میگیرد. خانواده به مدرسه اعتماد ندارد، چون میداند سرنوشت فرزندش را نه مدرسه، که کلاس خصوصی و کنکور و سرمایهی خانوادگی تعیین میکند. دانشآموز به آنچه در کلاس میشنود اعتماد ندارد، چون فاصلهی آن را با زندگی واقعی هر روز لمس میکند. و خودِ دستگاه هم به معلم اعتماد ندارد؛ وگرنه اینهمه نظارت، گزینش، هیئت تخلفات و پرونده برای چیست؟ نهاد آموزش بر اعتماد بنا میشود؛ وقتی اعتماد برود، بودجه و برنامه و سند تحول هم چیزی را نمیسازد.
✅چرا مشکلات آموزشوپرورش با وجود تغییر دولتها حل نمیشود؟
چون آموزشوپرورش در این کشور هیچوقت یک مسئلهی «دولتی» به معنای واقعی نبوده است؛ همیشه یک مسئلهی حاکمیتی بوده که دولتها فقط مدیریت روزمرهاش را به عهده داشتهاند. محتوای کتاب درسی، گزینش معلم، تربیت معلم، ساختار مدرسه و حتی آنچه در مدرسه میتوان گفت و نمیتوان گفت، در جایی بالاتر از دولت تعیین میشود. وزیر عوض میشود، جهتگیری عوض نمیشود. و وقتی جهتگیری ثابت است، تغییر دولت فقط تغییر لحن است. دومین دلیل این است که آموزشوپرورش در اولویت هیچ دولتی نبوده: وزارتخانهای است با بزرگترین جمعیت کارمند و کمترین نفوذ در تصمیمهای کلان. بودجهاش را آخر از همه میبندند و کسریاش را اول از همه به او تحمیل میکنند. و سوم، هر دولتی که آمده، بهجای حل مشکل، یک «سند» تازه نوشته است. ما سند تحول داریم، سند برنامهی درسی ملی داریم، نقشهی راه داریم؛ آنچه نداریم، تغییری است که معلم در کلاسش لمس کند.
✅آیا مشکل اصلی کمبود بودجه است یا ساختار حکمرانی آموزش؟
هر دو، اما به ترتیب معکوس آنچه معمولاً گفته میشود. کمبود بودجه واقعی است: بیش از نود درصد بودجهی آموزشوپرورش صرف حقوق میشود و برای کیفیت — تجهیز، نوسازی، آموزش ضمن خدمت، کاهش تراکم کلاس — تقریباً چیزی نمیماند. اما این کمبود، خودش محصول ساختار حکمرانی است، نه علت مستقل. ساختاری که آموزش را هزینه میبیند نه سرمایهگذاری، معلم را کارمند میبیند نه متخصص، و مدرسه را محل اجرای سیاست میبیند نه محل رشد. در چنین ساختاری اگر بودجه دو برابر هم بشود، به همانجایی میرود که تا حالا رفته: به ساختمانهای اداری، به نهادهای موازی، به برنامههایی که برای مدرسه نوشته میشود بیآنکه از مدرسه پرسیده شود. پس پاسخ من این است: بودجه بدون تغییر بنیادین سیاستها ، آب در غربال است؛ و تغییر بنیادین سیاستها بدون بودجه، شعار....
🔻متن کامل:
https://cutt.ly/cyYdjHGM
#ایران_فردا
#محمد_حبیبی
#بحران_آموزش #بحران_معیشت_معلم
#جنگ_و_تاثیر_آن_بر_آموزش_و_پرورش
https://t.me/iranfardamag
🔷مصاحبهی ایران فردا با «محمد حبیبی»
◾️بخش اول
@iranfardamag
🔻آموزشوپرورش ایران در وضعیتی متناقض، هر روز میلیونها کودک را در خود جای میدهد، اما همزمان از حفظ معلمان، تأمین عدالت آموزشی و برقراری ارتباط با نسل جدید بازمیماند. در گفتوگویی با «محمد حبیبی» «سخنگوی شورای هماهنگی تشکل های صنفی فرهنگیان ایران» درباره بحرانهای آموزش عمومی، از ساختار حکمرانی و معیشت معلمان تا خصوصیسازی آموزش، بازتولید نابرابریهای اجتماعی، آسیبپذیری مدارس در برابر جنگ و محدودیت آزادی اندیشه در کلاسهای درس، تصویری نگرانکننده از آینده ترسیم میشود؛ آیندهای که در آن، شکاف میان دانشآموزان برخوردار و محروم میتواند به شکافی عمیقتر در جامعه تبدیل شود. بااینحال، هنوز معلمانی که با وجود فشارهای معیشتی و محدودیتها بر حق پرسیدن و آموختن پافشاری میکنند و دانشآموزانی که از طرح پرسش دست نمیکشند، روزنهای برای تغییر باقی گذاشتهاند. پرسش اصلی این است: آیا آموزشوپرورش ایران میتواند از چرخه نابرابری، بیاعتمادی و کنترل خارج شود و بار دیگر به نهادی برای پرورش شهروندان آزاد و مسئول تبدیل شود؟🔺
1️⃣ وضعیت آموزشوپرورش
✅اگر بخواهیم وضعیت آموزشوپرورش ایران را در یک جمله توصیف کنیم، چه میگویید؟
نهادی که هنوز هر صبح شانزده میلیون کودک را در خود جا میدهد، اما دیگر نه معلمش را نگه میدارد، نه دانشآموزش را برابر میکند و نه با جامعهای که بیرون در مدرسه ایستاده، حرف میزند.
✅ریشهایترین بحران آموزش ایران چیست؟
بحران اعتماد، که همهی بحرانهای دیگر از آن تغذیه میکنند. معلم به دستگاهی که او را اداره میکند اعتماد ندارد، چون سالهاست وعده میشنود و کسری میگیرد. خانواده به مدرسه اعتماد ندارد، چون میداند سرنوشت فرزندش را نه مدرسه، که کلاس خصوصی و کنکور و سرمایهی خانوادگی تعیین میکند. دانشآموز به آنچه در کلاس میشنود اعتماد ندارد، چون فاصلهی آن را با زندگی واقعی هر روز لمس میکند. و خودِ دستگاه هم به معلم اعتماد ندارد؛ وگرنه اینهمه نظارت، گزینش، هیئت تخلفات و پرونده برای چیست؟ نهاد آموزش بر اعتماد بنا میشود؛ وقتی اعتماد برود، بودجه و برنامه و سند تحول هم چیزی را نمیسازد.
✅چرا مشکلات آموزشوپرورش با وجود تغییر دولتها حل نمیشود؟
چون آموزشوپرورش در این کشور هیچوقت یک مسئلهی «دولتی» به معنای واقعی نبوده است؛ همیشه یک مسئلهی حاکمیتی بوده که دولتها فقط مدیریت روزمرهاش را به عهده داشتهاند. محتوای کتاب درسی، گزینش معلم، تربیت معلم، ساختار مدرسه و حتی آنچه در مدرسه میتوان گفت و نمیتوان گفت، در جایی بالاتر از دولت تعیین میشود. وزیر عوض میشود، جهتگیری عوض نمیشود. و وقتی جهتگیری ثابت است، تغییر دولت فقط تغییر لحن است. دومین دلیل این است که آموزشوپرورش در اولویت هیچ دولتی نبوده: وزارتخانهای است با بزرگترین جمعیت کارمند و کمترین نفوذ در تصمیمهای کلان. بودجهاش را آخر از همه میبندند و کسریاش را اول از همه به او تحمیل میکنند. و سوم، هر دولتی که آمده، بهجای حل مشکل، یک «سند» تازه نوشته است. ما سند تحول داریم، سند برنامهی درسی ملی داریم، نقشهی راه داریم؛ آنچه نداریم، تغییری است که معلم در کلاسش لمس کند.
✅آیا مشکل اصلی کمبود بودجه است یا ساختار حکمرانی آموزش؟
هر دو، اما به ترتیب معکوس آنچه معمولاً گفته میشود. کمبود بودجه واقعی است: بیش از نود درصد بودجهی آموزشوپرورش صرف حقوق میشود و برای کیفیت — تجهیز، نوسازی، آموزش ضمن خدمت، کاهش تراکم کلاس — تقریباً چیزی نمیماند. اما این کمبود، خودش محصول ساختار حکمرانی است، نه علت مستقل. ساختاری که آموزش را هزینه میبیند نه سرمایهگذاری، معلم را کارمند میبیند نه متخصص، و مدرسه را محل اجرای سیاست میبیند نه محل رشد. در چنین ساختاری اگر بودجه دو برابر هم بشود، به همانجایی میرود که تا حالا رفته: به ساختمانهای اداری، به نهادهای موازی، به برنامههایی که برای مدرسه نوشته میشود بیآنکه از مدرسه پرسیده شود. پس پاسخ من این است: بودجه بدون تغییر بنیادین سیاستها ، آب در غربال است؛ و تغییر بنیادین سیاستها بدون بودجه، شعار....
🔻متن کامل:
https://cutt.ly/cyYdjHGM
#ایران_فردا
#محمد_حبیبی
#بحران_آموزش #بحران_معیشت_معلم
#جنگ_و_تاثیر_آن_بر_آموزش_و_پرورش
https://t.me/iranfardamag
Telegraph
🔴«مدرسه دوپاره»: بحران آموزش، معیشت معلم و جنگ
🔷مصاحبهی ایران فردا با «محمد حبیبی» ◾️بخش اول @iranfardamag 🔻آموزشوپرورش ایران در وضعیتی متناقض، هر روز میلیونها کودک را در خود جای میدهد، اما همزمان از حفظ معلمان، تأمین عدالت آموزشی و برقراری ارتباط با نسل جدید بازمیماند. در گفتوگویی با «محمد حبیبی»…
Forwarded from گدار
پیش از شلیک…
چگونه زمینهی جنگ داخلی ساخته میشود؟
مهمانان:
تقی رحمانی
مهرداد فرهمند
📅 چهارشنبه ۶ آبان
🕕 ساعت ۱۸:۰۰ (اروپای مرکزی)
🕢 ساعت ۲۰:۳۰ (تهران)
📍 در کلاب گدار
میتوانید با عضویت در این کانال ها به آرشیو برنامه های این کلاب و برنامههای اعلامی آن دسترسی داشته باشید👇🏼
https://linktr.ee/godar
🆔@clubhouseGodar
چگونه زمینهی جنگ داخلی ساخته میشود؟
مهمانان:
تقی رحمانی
مهرداد فرهمند
📅 چهارشنبه ۶ آبان
🕕 ساعت ۱۸:۰۰ (اروپای مرکزی)
🕢 ساعت ۲۰:۳۰ (تهران)
📍 در کلاب گدار
میتوانید با عضویت در این کانال ها به آرشیو برنامه های این کلاب و برنامههای اعلامی آن دسترسی داشته باشید👇🏼
https://linktr.ee/godar
🆔@clubhouseGodar