.
#رضا_محمد حسینی زندانی سیاسی به اعتصاب غذای خشک خود که از تاریخ چهارشنبه ۲۲ تیرماه آغاز شده بود، به دنبال بازگشتن به بند عمومی زندان رجایی شهر کرج پایان داد.
رضا محمد حسینی در این مدت به شدت ضعیف شده و هنوز توان نوشیدن آب را ندارد و آن را برمی گرداند. زندانبانان زندان رجایی شهر اعلام حمایت او از کارزار «حجاب بی حجاب» و مخالفان حجاب اجباری را برنتافتند و این زندانی را در روز چهارشنبه کشان کشان و بدون اطلاع قبلی به سلول انفرادی منتقل کردند.
رضا محمد حسینی در #اعتراض به این اقدام بلافاصله پس از ورود به #سلول_انفرادی #اعتصاب غذای خشک خود را اعلام کرد که با همراهی تعدادی از همبندیان او به صورت تجمع و تحصن، نهایتا زندانبانان عقب نشینی کردند و رضا محمدحسینی را به بند عمومی بازگرداندند.
آقای محمدحسینی پنجم خرداد ۱۳۹۸ به همراه خالد پیرزاده و در حینِ شعارنویسی علیه حکومت، توسط اطلاعات سپاه بازداشت و روانه بازداشتگاه یک الف شد.
#همآوا
@IranHamAva
#رضا_محمد حسینی زندانی سیاسی به اعتصاب غذای خشک خود که از تاریخ چهارشنبه ۲۲ تیرماه آغاز شده بود، به دنبال بازگشتن به بند عمومی زندان رجایی شهر کرج پایان داد.
رضا محمد حسینی در این مدت به شدت ضعیف شده و هنوز توان نوشیدن آب را ندارد و آن را برمی گرداند. زندانبانان زندان رجایی شهر اعلام حمایت او از کارزار «حجاب بی حجاب» و مخالفان حجاب اجباری را برنتافتند و این زندانی را در روز چهارشنبه کشان کشان و بدون اطلاع قبلی به سلول انفرادی منتقل کردند.
رضا محمد حسینی در #اعتراض به این اقدام بلافاصله پس از ورود به #سلول_انفرادی #اعتصاب غذای خشک خود را اعلام کرد که با همراهی تعدادی از همبندیان او به صورت تجمع و تحصن، نهایتا زندانبانان عقب نشینی کردند و رضا محمدحسینی را به بند عمومی بازگرداندند.
آقای محمدحسینی پنجم خرداد ۱۳۹۸ به همراه خالد پیرزاده و در حینِ شعارنویسی علیه حکومت، توسط اطلاعات سپاه بازداشت و روانه بازداشتگاه یک الف شد.
#همآوا
@IranHamAva
Hamava همآوا
Photo
بنام جانهایی که دیگر بازنمیگردند،
خبر مرگ سمیه رشیدی، زندانی سیاسی، ضربهای جانسوز بر روحِ جمع ما زد. سمیه نه یک شماره بود، نه صرفاً یک پروندهٔ قضایی؛ او انسان، مادر/خواهر/دوستی بود که بهخاطر باورهایش بازداشت شد و حق ابتدایی درمان و زندگی از او سلب شد. مرگ او، اگرچه برای ما یک مصیبت شخصی است، اما بیش از آن نمادیست از سیاستِ سیستماتیکی که بیاعتنایی پزشکی و شکنجه را بهعنوان ابزار سرکوب بهکار میگیرد.
من، رضا محمدحسینی، اینجا در بند، شاهد روندی هستم که جانها را آهسته و پیوسته از ما میگیرد: محرومیت از درمان، فشارِ روانی و فیزیکی، و بیتفاوتی نهادهایی که باید حافظِ زندگی باشند. چه سود از حکومتی که ادعای «حفظ نظم» دارد ولی حاضر نیست برای درمان یک زندانی هزینه کند؟
در کنار این درد، باید بگویم که وضعیت همبندم، حسین رونقی، نیز بسیار بحرانی است. حسین که پس از ۲۲ روز اعتصاب تر وارد اعتصاب خشک شده، در روز بیستوچهارم حالش بهطرز نگرانکنندهای رو به وخامت گذاشته است.
من این لحظهها را با چشم خود میبینم: چگونه یک جسم بلند و پرامید، جلو چشمان ما آرامآرام تحلیل میرود، و چگونه نهادهای مسئول به جای اقدام فوری و درمانی، سکوت، انکار و توجیه را انتخاب میکنند.
اینجا خواستهٔ ما روشن است: درمان فوری و کامل برای همهٔ زندانیان بیمار؛ توقف رویههای بازداشت و حبسهای آزادیخواهان و تعطیلیِ زندانهای مخوف، شکنجهگاهها و بازداشتگاههای مخفی که محلِ وقوعِ بسیاری از این فجایعاند.
ما زندانی جمهوری اسلامی نیستیم، ما گروگان یک حکومت بیرحم هستیم که جان انسان برایش ارزشی ندارد و برای حفظ و بقای سیستم فاسدش از هیچ جنایتی فروگذار نمیکند.
ما خواستار عدالت هستیم ، هم عدالت برای سمیه که از دست رفت، و هم عدالت برای حسین و همهٔ زندانیانی که در بند منتظرند تا ببینند آیا سیستم اجازهٔ زنده ماندن میدهد یا نه. هر روزی که بگذرد و این ساختارها برقرار بمانند، یکی دیگر از ما کم میشود.
تا وقتی صدایمان شنیده نشود، تا وقتی درمان و حقوق انسانی به زندانی بازگردانده نشود، ما از پا نخواهیم ایستاد. زندانها و شکنجهگاهها را ببندید، قبل از اینکه خونِ دیگری ریخته شود.
با احترام،
#رضا_محمد_حسینی — زندانی سیاسی
زندان #قزل_حصار، ۴ مهرگان ۱۴۰۴
#هم_آوا
#زندانی_سیاسی
خبر مرگ سمیه رشیدی، زندانی سیاسی، ضربهای جانسوز بر روحِ جمع ما زد. سمیه نه یک شماره بود، نه صرفاً یک پروندهٔ قضایی؛ او انسان، مادر/خواهر/دوستی بود که بهخاطر باورهایش بازداشت شد و حق ابتدایی درمان و زندگی از او سلب شد. مرگ او، اگرچه برای ما یک مصیبت شخصی است، اما بیش از آن نمادیست از سیاستِ سیستماتیکی که بیاعتنایی پزشکی و شکنجه را بهعنوان ابزار سرکوب بهکار میگیرد.
من، رضا محمدحسینی، اینجا در بند، شاهد روندی هستم که جانها را آهسته و پیوسته از ما میگیرد: محرومیت از درمان، فشارِ روانی و فیزیکی، و بیتفاوتی نهادهایی که باید حافظِ زندگی باشند. چه سود از حکومتی که ادعای «حفظ نظم» دارد ولی حاضر نیست برای درمان یک زندانی هزینه کند؟
در کنار این درد، باید بگویم که وضعیت همبندم، حسین رونقی، نیز بسیار بحرانی است. حسین که پس از ۲۲ روز اعتصاب تر وارد اعتصاب خشک شده، در روز بیستوچهارم حالش بهطرز نگرانکنندهای رو به وخامت گذاشته است.
من این لحظهها را با چشم خود میبینم: چگونه یک جسم بلند و پرامید، جلو چشمان ما آرامآرام تحلیل میرود، و چگونه نهادهای مسئول به جای اقدام فوری و درمانی، سکوت، انکار و توجیه را انتخاب میکنند.
اینجا خواستهٔ ما روشن است: درمان فوری و کامل برای همهٔ زندانیان بیمار؛ توقف رویههای بازداشت و حبسهای آزادیخواهان و تعطیلیِ زندانهای مخوف، شکنجهگاهها و بازداشتگاههای مخفی که محلِ وقوعِ بسیاری از این فجایعاند.
ما زندانی جمهوری اسلامی نیستیم، ما گروگان یک حکومت بیرحم هستیم که جان انسان برایش ارزشی ندارد و برای حفظ و بقای سیستم فاسدش از هیچ جنایتی فروگذار نمیکند.
ما خواستار عدالت هستیم ، هم عدالت برای سمیه که از دست رفت، و هم عدالت برای حسین و همهٔ زندانیانی که در بند منتظرند تا ببینند آیا سیستم اجازهٔ زنده ماندن میدهد یا نه. هر روزی که بگذرد و این ساختارها برقرار بمانند، یکی دیگر از ما کم میشود.
تا وقتی صدایمان شنیده نشود، تا وقتی درمان و حقوق انسانی به زندانی بازگردانده نشود، ما از پا نخواهیم ایستاد. زندانها و شکنجهگاهها را ببندید، قبل از اینکه خونِ دیگری ریخته شود.
با احترام،
#رضا_محمد_حسینی — زندانی سیاسی
زندان #قزل_حصار، ۴ مهرگان ۱۴۰۴
#هم_آوا
#زندانی_سیاسی