اگه کسی مشت بزنه توی صورت من، و بعد یه نوزاد رو با دست بگیره جلوی صورتاش، من نمیتونم بدون توجه به اون نوازد بهش مشت بزنم و وقتی نوزاد صدمه دید یا کشته شد، بگم تقصیرِ من نیست چون هدفِ من کشتنِ اون نوازد نبود! خب بودنِ نوزاد مابینِ مشتِ تو و صورتِ اون شخص، مشکلِ توئه و باید حلاش کنی!
چیزی که دربارهیِ اسرائیل خیلی جالبه اینه که شما حرفهایِ برخی از مدافعانِ عملکردِ اسرائیل در جنگهایِ اخیر رو میخونید و با خودتون میگید: «آره خب بیراه هم نمیگن. بالاخره هرکسی باید از خوداش و کشوراش دفاع کنه. اونها صلح و آرامش میخوان اما طرفِ مقابلشون اینطوری نیست...» و خلاصه خیلی از این حرفها واقعا قانع کننده هستند، تا زمانی که برید و سخنانِ خودِ اسرائیلیها رو بخونید و بشنوید!
بینِ افرادِ مشهور و تأثیرگذارِ اسرائیلی، افرادی رو میبینید که به سادگی و با کمالِ آسودگیِ وجدان، وحشتناکترین و نژادپرستانهترین و ترسناکترین سخنانِ ممکن رو بر زبان میآرن!
اخیراً مصاحبهای از یکی از این افراد دیدم که خیلی راحت و مطمئن گفت: «جانِ هر یهودی، به اندازهیِ جانِ ده میلیون عرب ارزش دارد زیرا ما قومِ برگزیدهیِ خدا هستیم. خداوند ما را انتخاب کرده است و آنها به ما حسودی میکنند!» یا یکی دیگهشون خیلی راحت میگفت: «تمامِ عربها نه فقط در غزه و کرانهیِ باختری بلکه در اردن و لبنان و سوریه و عراق، اشغالگر هستند و باید از اینجا بیرون برن چون خداوند تمامِ این سرزمینها را به ملتِ یهود بخشیده!» یا فرد دیگری در مصاحبه با پیرس مورگان، وقتی مورگان از او پرسید آیا در اعماق وجوداش، نسبت به کودکانِ بیگناهیِ که در غزه کشته شدهاند احساسِ تأسف و همدردی میکند یا نه، پاسخِ مثبت نداد! مورگان انقدر متعجب شد که چند بار سوالاش را تکرار کرد و در بارِ آخر گفت: «من میخوام یک فرصتِ دیگه به شما بدم که ذرهای انسانیت نشان بدید و فقط بگید متأسف هستید که کودکانِ بیگناه کشته میشوند» و آن فرد باز هم با خنده و جملاتِ احمقانه و بیسروته جواب داد!
از این موارد خیلی زیاده. یکی دوتا نیستند. این البته در بینِ همه هست. مسلماً ایرانیهایی هم هستند که فکر میکنند نژادِ برتر هستند و عربهایی هم هستند که برای کشته شدنِ کودکانِ اسرائیلی هیچ همدردیای از خود نشان نمیدهند، اما موضوع اینه که اصرارِ زیادی برای معرفی کردنِ اسرائیل به عنوانِ متمدنترین و مدرنترین و اخلاقیترین ملتِ خاورمیانه وجود داره و جوری وانمود میشه که انگار یک تافتهیِ جدابافته است و باید همراه با سوئیس و اتریش طبقهبندی بشه نه قطر و مصر! اما اگر نگاهی بیواسطه به واقعیتِ موجود در اسرائیل بندازید، متوجه میشید که از بسیاری جهات، تفاوتِ خاصی با کشورها و جوامعِ اطرافاش نداره جز اینکه مردماش به جایِ عربی، عبری حرف میزنند!
بینِ افرادِ مشهور و تأثیرگذارِ اسرائیلی، افرادی رو میبینید که به سادگی و با کمالِ آسودگیِ وجدان، وحشتناکترین و نژادپرستانهترین و ترسناکترین سخنانِ ممکن رو بر زبان میآرن!
اخیراً مصاحبهای از یکی از این افراد دیدم که خیلی راحت و مطمئن گفت: «جانِ هر یهودی، به اندازهیِ جانِ ده میلیون عرب ارزش دارد زیرا ما قومِ برگزیدهیِ خدا هستیم. خداوند ما را انتخاب کرده است و آنها به ما حسودی میکنند!» یا یکی دیگهشون خیلی راحت میگفت: «تمامِ عربها نه فقط در غزه و کرانهیِ باختری بلکه در اردن و لبنان و سوریه و عراق، اشغالگر هستند و باید از اینجا بیرون برن چون خداوند تمامِ این سرزمینها را به ملتِ یهود بخشیده!» یا فرد دیگری در مصاحبه با پیرس مورگان، وقتی مورگان از او پرسید آیا در اعماق وجوداش، نسبت به کودکانِ بیگناهیِ که در غزه کشته شدهاند احساسِ تأسف و همدردی میکند یا نه، پاسخِ مثبت نداد! مورگان انقدر متعجب شد که چند بار سوالاش را تکرار کرد و در بارِ آخر گفت: «من میخوام یک فرصتِ دیگه به شما بدم که ذرهای انسانیت نشان بدید و فقط بگید متأسف هستید که کودکانِ بیگناه کشته میشوند» و آن فرد باز هم با خنده و جملاتِ احمقانه و بیسروته جواب داد!
از این موارد خیلی زیاده. یکی دوتا نیستند. این البته در بینِ همه هست. مسلماً ایرانیهایی هم هستند که فکر میکنند نژادِ برتر هستند و عربهایی هم هستند که برای کشته شدنِ کودکانِ اسرائیلی هیچ همدردیای از خود نشان نمیدهند، اما موضوع اینه که اصرارِ زیادی برای معرفی کردنِ اسرائیل به عنوانِ متمدنترین و مدرنترین و اخلاقیترین ملتِ خاورمیانه وجود داره و جوری وانمود میشه که انگار یک تافتهیِ جدابافته است و باید همراه با سوئیس و اتریش طبقهبندی بشه نه قطر و مصر! اما اگر نگاهی بیواسطه به واقعیتِ موجود در اسرائیل بندازید، متوجه میشید که از بسیاری جهات، تفاوتِ خاصی با کشورها و جوامعِ اطرافاش نداره جز اینکه مردماش به جایِ عربی، عبری حرف میزنند!
Iranian Libertarian
چیزی که دربارهیِ اسرائیل خیلی جالبه اینه که شما حرفهایِ برخی از مدافعانِ عملکردِ اسرائیل در جنگهایِ اخیر رو میخونید و با خودتون میگید: «آره خب بیراه هم نمیگن. بالاخره هرکسی باید از خوداش و کشوراش دفاع کنه. اونها صلح و آرامش میخوان اما طرفِ مقابلشون…
بیبیسیِ جهانی با یکی دیگهشون مصاحبه کرد، وقتی بهش گفتند قوانینِ بینالمللی و حقوقِ بشری میگن فلان، طرف خیلی راحت برگشت و گفت: «قوانینِ خدا از قوانینِ بینالمللی بالاتر هستند. جانِ یهودی قابلِ مقایسه با جانِ غیریهودی نیست زیرا ما برگزیدگانِ خدا هستیم. خداوند در کتابِ مقدس گفته تمامِ این سرزمین برایِ ماست...»
لطفاً بهم بگید این الان چه تفاوتی با عقایدِ اسلامگراهایِ افراطی و هوادارانِ افکارِ داعشی داره؟!
اینکه در خودِ اسرائیل افراد زیادی با این افکار مخالف هستند هم توجیهِ خوبی نیست! شما واقعا فکر کردید که در عراق و سوریه، همهیِ مردم جهادیهایِ اسلامگرا بودند؟! خیر. اما افکارِ اسلامگرایانهیِ جهادی، در بین اونها خریدارانِ زیادی داشت. اوضاعِ اسرائیل هم همینه. تعدادِ زیادی فاشیستِ خلوچلِ بنیادگرایِ مذهبی داره که به خاطرِ توهماتِ مذهبیشون حاضرن دست به هر جنایتی بزنن و متأسفانه قدرت و نفوذِ زیادی هم دارند.
بحث این نیست که کی بهتره و کی بدتره. اصلا این بحث برایِ ما ضرورتی هم نداره. اما این مهمه که به اشتباه تصور نکنیم با یک سوئیس در بینِ کشورهایِ خاورمیانهای روبرو هستیم؛ ما صرفاً کشورِ خاورمیانهایای داریم که عبری حرف میزنه!
لطفاً بهم بگید این الان چه تفاوتی با عقایدِ اسلامگراهایِ افراطی و هوادارانِ افکارِ داعشی داره؟!
اینکه در خودِ اسرائیل افراد زیادی با این افکار مخالف هستند هم توجیهِ خوبی نیست! شما واقعا فکر کردید که در عراق و سوریه، همهیِ مردم جهادیهایِ اسلامگرا بودند؟! خیر. اما افکارِ اسلامگرایانهیِ جهادی، در بین اونها خریدارانِ زیادی داشت. اوضاعِ اسرائیل هم همینه. تعدادِ زیادی فاشیستِ خلوچلِ بنیادگرایِ مذهبی داره که به خاطرِ توهماتِ مذهبیشون حاضرن دست به هر جنایتی بزنن و متأسفانه قدرت و نفوذِ زیادی هم دارند.
بحث این نیست که کی بهتره و کی بدتره. اصلا این بحث برایِ ما ضرورتی هم نداره. اما این مهمه که به اشتباه تصور نکنیم با یک سوئیس در بینِ کشورهایِ خاورمیانهای روبرو هستیم؛ ما صرفاً کشورِ خاورمیانهایای داریم که عبری حرف میزنه!
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
این دو دقیقه رو حتما ببینید. این خانم، یکی از مشهورترین و محبوبترین فعالینِ اسرائیلیه و در برابرِ این پرسش قرار میگیره: «آیا جانِ یک یهودی با جانِ یک غیریهودی برابر است؟»
این هم مصاحبهیِ همین خانم با بیبیسی.
خبرنگار میپرسه: «با راهِ حلِ دو دولتی موافقید؟» ایشون میگه نه. بعد خبرنگار میپرسه: «خب آیا با یک دولت که در آن همهیِ شهروندان چه یهودی و چه غیرِ یهودی حقوقِ برابر داشته باشند موافقید؟» و پاسخِ ایشون اینه: «ما یک دولتِ یهودی میخواهیم بر اساسِ قوانینِ یهودی و ارزشهایِ یهودی!»
خب الان بالاخره تکلیفِ میلیونها عربی که دارن در اون سرزمین زندگی میکنن چیه؟ وقتی نه اجازه دارن دولتِ خودشون رو داشته باشن و نه اجازه دارن شهروندِ دولتِ شما باشن، باید چیکار کنن؟! میدونید پیشنهادِ اینها چیه؟ باید همهشون برن! میلیونها نفر باید از وطنِ آباء و اجدادیشون برن! چرا؟ چون خداوند سه هزار سالِ پیش این سرزمین رو به یهودیها بخشیده! متوهمهایِ روانی!
https://youtu.be/lrdldVhfbaU?si=onUt272ZWrmW6NJt
خبرنگار میپرسه: «با راهِ حلِ دو دولتی موافقید؟» ایشون میگه نه. بعد خبرنگار میپرسه: «خب آیا با یک دولت که در آن همهیِ شهروندان چه یهودی و چه غیرِ یهودی حقوقِ برابر داشته باشند موافقید؟» و پاسخِ ایشون اینه: «ما یک دولتِ یهودی میخواهیم بر اساسِ قوانینِ یهودی و ارزشهایِ یهودی!»
خب الان بالاخره تکلیفِ میلیونها عربی که دارن در اون سرزمین زندگی میکنن چیه؟ وقتی نه اجازه دارن دولتِ خودشون رو داشته باشن و نه اجازه دارن شهروندِ دولتِ شما باشن، باید چیکار کنن؟! میدونید پیشنهادِ اینها چیه؟ باید همهشون برن! میلیونها نفر باید از وطنِ آباء و اجدادیشون برن! چرا؟ چون خداوند سه هزار سالِ پیش این سرزمین رو به یهودیها بخشیده! متوهمهایِ روانی!
https://youtu.be/lrdldVhfbaU?si=onUt272ZWrmW6NJt
YouTube
"That seems sociopathic." | Louis Theroux: The Settlers
I met the godmother of the settler movement, Daniella Weiss.
Watch Louis Theroux: The Settlers on BBC iPlayer https://www.bbc.co.uk/iplayer/episode/m002bm1y/louis-theroux-the-settlers
Watch Louis Theroux: The Settlers on BBC iPlayer https://www.bbc.co.uk/iplayer/episode/m002bm1y/louis-theroux-the-settlers
باز هم تأکید میکنم: اینها به این معنی نیست که موضعِ تمامِ فلسطینیها خوبه و یا موضعِ تمامِ اسرائیلیها مثلِ این خانم و امثالِ ایشونه. فقط میخوام واقعیتِ موجود رو به درستی درک کنید. فکر نکنید در یک طرفِ این درگیری، یک مشت تروریست داریم که مطلقاً هیچ دلیلی برای جنگ ندارن و صرفاً خوشی زده زیرِ دلشون یا فقط برای برپاییِ حکومتِ اسلامگرا تلاش میکنند، و طرفِ دیگر هم عدهای انسانِ مظلوم و بیگناه و دموکراسیخواه هستند که میخوان همهیِ انسانها در دنیایی برابر و آزاد زندگی کنند! واقعیت خیلی پیچیدهتر از این سادهسازیهایِ کودکانه است و در این جنگِ وحشتناکی که دهههاست ادامه داره، هر دو طرف بسیار مقصر و گناهکاراند.
یه جوابِ خیلی متداول هم اینه که: «هیچوقت کشوری به نامِ فلسطین وجود نداشته!» خب که چی؟! اصلا چه ربطی داره؟! ما به عنوان لیبرتارین، اصلا هیچ اعتباری برای «کشور»ها قائل نیستیم. هر کسی بر ملکِ خوداش مالکیت داره و تحتِ هیچ شرایطی نمیشه این حق رو ازش سلب کرد. موضوع اصلا کشورِ فلسطین یا اسرائیل نیست چون حقوقِ انسانها از دولتها و کشورها نمیآن. هرکسی، چه یهودی و چه عرب، که مالکِ مشروعِ زمین و خانهیِ خودشه رو نمیشه به هیچ بهانهای و در هیچ شرایطی از ملکِ خوداش بیرون کرد. هیچ ربطیِ نداره که شهروندِ چه کشوریه یا ملیت و دین و عقایداش چی هستند. همانطور که هیچکس حق نداره یک یهودی رو از خانهاش بیرون کنه، هیچکس هم حق نداره یک عرب رو از خانهاش بیرون کنه. چه کشوری به نام فلسطین وجود داشته باشد چه نه، میلیونها عرب در آن سرزمین زندگی میکنند و اجدادشان هم در آن سرزمین زندگی میکردند و مالکِ مشروعِ خانهها و زمینهایشان هستند و باید از تمامِ حقوقِ مشروع خود بهرهمند باشند. اینکه کسی برگرده و بگه: «چون خدا سه هزار سالِ پیش این زمین رو به اجدادِ ما وعده داده بود، شما باید از خونه و زمینهاتون برید بیرون»، به هیچ عنوان قابلِ پذیرش نیست. هرکسی که بخواد میلیونها عربی که مالکِ مشروعِ زمینهاشون هستند رو به زور از خانههاشون بیرون کنه، مثلِ کسی که بخواد میلیونها یهودیای که مالکِ مشروعِ زمینهاشون هستند رو از خانههاشون بیرون کنه، یک متجاوز و جنایتکاره و اگر کسی با این قضیه موافق باشه، به هیچ عنوان نمیتونه ادعایِ آزادیخواهی و لیبرالیسم و مالکیتِ خصوصی داشته باشه!
Iranian Libertarian
یه جوابِ خیلی متداول هم اینه که: «هیچوقت کشوری به نامِ فلسطین وجود نداشته!» خب که چی؟! اصلا چه ربطی داره؟! ما به عنوان لیبرتارین، اصلا هیچ اعتباری برای «کشور»ها قائل نیستیم. هر کسی بر ملکِ خوداش مالکیت داره و تحتِ هیچ شرایطی نمیشه این حق رو ازش سلب کرد.…
این هم در جوابِ فاشیستهایِ لیبرال نمایِ ایرانی که فکر میکنند میتونن صاف صاف راه برن و بگن: «حقوقِ مالکیتِ خصوصی خیلی خوبه ولی به شرطی که مالِ ما ایرانیها و دوستانِ آمریکایی و اسرائیلیمون باشه. وگرنه نژادهایِ پستی مثل عربها، حقِ مالکیت ندارند» و هیچکس هم تناقضِ حرفهاشون رو به روشون نیاره! کسی که همزمان با ادعایِ مبارزه برایِ لیبرالیسم، با سلبِ مالکیتِ خصوصی توسطِ دولتها موافقه، شارلاتانه.
قانون، باید برایِ همه برابر باشه.
اگر مالکیتِ خصوصی خوبه، برای همه خوبه. چه یهودیها رو مستثنا کنید و چه عربها رو، هیچ فرقی نداره. شما صرفاً یک شیادِ متقلبِ دروغگو هستید نه یک فردِ اخلاقی.
قانون، باید برایِ همه برابر باشه.
اگر مالکیتِ خصوصی خوبه، برای همه خوبه. چه یهودیها رو مستثنا کنید و چه عربها رو، هیچ فرقی نداره. شما صرفاً یک شیادِ متقلبِ دروغگو هستید نه یک فردِ اخلاقی.
خب در بحثِ فلسطین و اسرائیل، دوستان ازم میپرسن «خودت به دو دولتی باور داری؟» راستاش رو بخواید، من به هیچ دولتی که برایِ تمامِ شهرونداناش حقوقِ برابر قائل نباشه، باور ندارم. تمامِ دولتها باید حقوقِ مالکیتِ خصوصی رو برایِ تمامِ ساکنین قلمروشون به صورتِ برابر و بدونِ تبعیض به رسمیت بشناسند. من به وجودِ هیچ دولت و کشوری که این اصل رو رعایت نکنه، باور ندارم.
اما اگر چنین امکانی فراهم نباشه و مجبور باشیم دولتهایی با قوانینِ ظالمانه داشته باشیم، بهتره تعدادشون هرچقدر که ممکنه بیشتر باشه. استالین اگر فقط بر یک شهر حکومت میکرد، هرگز استالین نمیشد! دولتی که قوانینِ تبعیضآمیز داشته باشه شیطانیه و قلمروِ شیطان هرچه کوچکتر باشه، بهتره. برای ما بهتره که با پنج شیطانِ کوچک روبرو باشیم تا با یک شیطانِ بزرگ...
اما اگر چنین امکانی فراهم نباشه و مجبور باشیم دولتهایی با قوانینِ ظالمانه داشته باشیم، بهتره تعدادشون هرچقدر که ممکنه بیشتر باشه. استالین اگر فقط بر یک شهر حکومت میکرد، هرگز استالین نمیشد! دولتی که قوانینِ تبعیضآمیز داشته باشه شیطانیه و قلمروِ شیطان هرچه کوچکتر باشه، بهتره. برای ما بهتره که با پنج شیطانِ کوچک روبرو باشیم تا با یک شیطانِ بزرگ...
دربارهیِ رادیکالیسمِ نظری و عملگرایی
جنابِ مهرپویا علا (@alamehrpouia) از دوستان و فعالینِ آزادیخواه، دیروز مطلبی را دربارهیِ روندِ مطالبِ من مطرح کردند و عدهیِ زیادی از دوستان، میخواستند نظرِ من را در این باره بدانند. ایشان فرمودند که من بیش از حد تحتِ تأثیرِ لیبرتارینهایِ آمریکایی که مرفهانی از کارِ جهان بیخبراند قرار گرفته ام.
پیش از هر چیز باید بگویم که من برایِ ایشان احترامِ زیادی قائلام و به نظرم از بهترین فعالانِ مجازی و اندیشمندانِ سیاسیِ فارسی زبان است. طبیعتاً با تمامِ دیدگاههایاش موافق نیستم، اما این اختلاف چیزی از ارزشِ کارِ فکریِ او کم نمیکند و من همچنان مطالعهیِ نوشتههایِ ایشان را به همهیِ علاقهمندانِ این حوزه توصیه میکنم.
اما دربارهی خودام:
من در نظریه رادیکالام
اما در عمل، کاملاً عملگرا هستم.
وقتی در نوشتههایام مثلاً دربارهیِ اسرائیل و فلسطین، از مالکیتِ خصوصی و اصلِ عدمِ تجاوز و حقوقِ برابرِ افراد حرف میزنم، دارم دربارهیِ معیارِ اخلاقی و نظری حرف میزنم، نه اینکه معتقد باشم تمامِ پیچیدگیهایِ تاریخی و سیاسیِ جهان را میتوان با یک فرمولِ ساده حل کرد!
به نظرم باید میانِ دو چیز تفاوت گذاشت:
اصول و وضعیتِ مطلوب، و سیاستِ عملی.
من از نظر اصولی معتقد ام هیچکس حق ندارد مالکیتِ مشروعِ فردِ دیگری را به زور از او بگیرد. اما از این گزاره بهتنهایی نمیتوان یک راهِ سیاسیِ فوری برایِ حلِ تمامِ مناقشاتِ خاورمیانه استخراج کرد! سیاستِ عملی با هزاران محدودیتِ تاریخی و فرهنگی و جغرافیایی و زمانی و ... سر و کار دارد.
نباید این دو را با هم قاطی کنیم.
من فکر میکنم مثلاً فلان مدلِ رولزرویس بهترین خودرویِ دنیا ست، اما کماکان سوارِ پرایدِ خودام میشوم چون محدودیتهایِ اقتصادیِ خودم را میپذیرم و بر طبقِ این محدودیتها برایِ خریدِ خودرو تصمیم میگیرم. سوارِ پراید میشوم چون نمیخواهم پیاده بمانم؛ اما هرگز معیارهایام را به اندازهیِ جیبام پایین نمیآورم. اگر فردا توانِ خریدِ خودرویِ بهتری را پیدا کردم، آن را میخرم و اگر هم روزی توانِ خریدِ رولزرویس را پیدا کردم، چه بهتر.
در سیاست هم همینطور است.
من میتوانم از کاهشِ مالیات بر درآمد از ۳۰٪ به ۲۰٪ دفاع کنم، بدونِ اینکه مالیاتِ ۲۰ درصدی را مطلوب بدانم. میتوانم از کاهشِ قدرتِ دولت حمایت کنم، بدونِ اینکه ادعا کنم این همان جامعهیِ ایدهآلِ من است. میتوانم میانِ چند گزینهیِ بد، کمضررترین را انتخاب کنم، بدونِ اینکه آن را خوب بدانم.
به نظرم مشکل از جایی شروع میشود که برای واقعگرا بودن، آرمانمان را فراموش کنیم. یا برعکس، جز تحققِ کاملِ آرمانمان، هیچ پیشرفتِ تدریجی و واقعی را نپذیریم.
بنابراین برای من رادیکالیسمِ نظری و عملگراییِ سیاسی نه تنها متناقض نیستند، بلکه مکملِ یکدیگر اند.
رادیکالیسمِ نظری، آرمان و جهتگیریِ کلی را مشخص میکند و واقعگراییِ عملی به ما میگوید با توجه به تمامِ محدودیتها چه مسیری ما را به آرمانمان نزدیکتر میکند.
اصول و آرمانهایمان را نباید با واقعیتِ امروز محدود کنیم؛ اما واقعیتِ امروز را هم نباید به دلیل اصولمان کاملاً نادیده بگیریم.
من به حقوقِ مطلقِ مالکیتِ خصوصی، آزادیِ فردی، اصلِ عدمِ تجاوز و محدود کردنِ قدرتِ سیاسی باور دارم. اما این پایبندی برای من به معنایِ «همهچیز یا هیچچیز» نیست. اگر امروز بتوانیم فقط یک قدم به وضعیتِ مطلوبمان نزدیک شویم، همان یک قدم هم بسیار ارزشمند است. اما فایدهیِ داشتنِ اصولی محکم و آرمانشهری بیعیب و نقص، همین است که در میانهیِ راه، مقصد را با نخستین موفقیتِ کوچک اشتباه نگیریم.
جنابِ مهرپویا علا (@alamehrpouia) از دوستان و فعالینِ آزادیخواه، دیروز مطلبی را دربارهیِ روندِ مطالبِ من مطرح کردند و عدهیِ زیادی از دوستان، میخواستند نظرِ من را در این باره بدانند. ایشان فرمودند که من بیش از حد تحتِ تأثیرِ لیبرتارینهایِ آمریکایی که مرفهانی از کارِ جهان بیخبراند قرار گرفته ام.
پیش از هر چیز باید بگویم که من برایِ ایشان احترامِ زیادی قائلام و به نظرم از بهترین فعالانِ مجازی و اندیشمندانِ سیاسیِ فارسی زبان است. طبیعتاً با تمامِ دیدگاههایاش موافق نیستم، اما این اختلاف چیزی از ارزشِ کارِ فکریِ او کم نمیکند و من همچنان مطالعهیِ نوشتههایِ ایشان را به همهیِ علاقهمندانِ این حوزه توصیه میکنم.
اما دربارهی خودام:
من در نظریه رادیکالام
اما در عمل، کاملاً عملگرا هستم.
وقتی در نوشتههایام مثلاً دربارهیِ اسرائیل و فلسطین، از مالکیتِ خصوصی و اصلِ عدمِ تجاوز و حقوقِ برابرِ افراد حرف میزنم، دارم دربارهیِ معیارِ اخلاقی و نظری حرف میزنم، نه اینکه معتقد باشم تمامِ پیچیدگیهایِ تاریخی و سیاسیِ جهان را میتوان با یک فرمولِ ساده حل کرد!
به نظرم باید میانِ دو چیز تفاوت گذاشت:
اصول و وضعیتِ مطلوب، و سیاستِ عملی.
من از نظر اصولی معتقد ام هیچکس حق ندارد مالکیتِ مشروعِ فردِ دیگری را به زور از او بگیرد. اما از این گزاره بهتنهایی نمیتوان یک راهِ سیاسیِ فوری برایِ حلِ تمامِ مناقشاتِ خاورمیانه استخراج کرد! سیاستِ عملی با هزاران محدودیتِ تاریخی و فرهنگی و جغرافیایی و زمانی و ... سر و کار دارد.
نباید این دو را با هم قاطی کنیم.
من فکر میکنم مثلاً فلان مدلِ رولزرویس بهترین خودرویِ دنیا ست، اما کماکان سوارِ پرایدِ خودام میشوم چون محدودیتهایِ اقتصادیِ خودم را میپذیرم و بر طبقِ این محدودیتها برایِ خریدِ خودرو تصمیم میگیرم. سوارِ پراید میشوم چون نمیخواهم پیاده بمانم؛ اما هرگز معیارهایام را به اندازهیِ جیبام پایین نمیآورم. اگر فردا توانِ خریدِ خودرویِ بهتری را پیدا کردم، آن را میخرم و اگر هم روزی توانِ خریدِ رولزرویس را پیدا کردم، چه بهتر.
در سیاست هم همینطور است.
من میتوانم از کاهشِ مالیات بر درآمد از ۳۰٪ به ۲۰٪ دفاع کنم، بدونِ اینکه مالیاتِ ۲۰ درصدی را مطلوب بدانم. میتوانم از کاهشِ قدرتِ دولت حمایت کنم، بدونِ اینکه ادعا کنم این همان جامعهیِ ایدهآلِ من است. میتوانم میانِ چند گزینهیِ بد، کمضررترین را انتخاب کنم، بدونِ اینکه آن را خوب بدانم.
به نظرم مشکل از جایی شروع میشود که برای واقعگرا بودن، آرمانمان را فراموش کنیم. یا برعکس، جز تحققِ کاملِ آرمانمان، هیچ پیشرفتِ تدریجی و واقعی را نپذیریم.
بنابراین برای من رادیکالیسمِ نظری و عملگراییِ سیاسی نه تنها متناقض نیستند، بلکه مکملِ یکدیگر اند.
رادیکالیسمِ نظری، آرمان و جهتگیریِ کلی را مشخص میکند و واقعگراییِ عملی به ما میگوید با توجه به تمامِ محدودیتها چه مسیری ما را به آرمانمان نزدیکتر میکند.
اصول و آرمانهایمان را نباید با واقعیتِ امروز محدود کنیم؛ اما واقعیتِ امروز را هم نباید به دلیل اصولمان کاملاً نادیده بگیریم.
من به حقوقِ مطلقِ مالکیتِ خصوصی، آزادیِ فردی، اصلِ عدمِ تجاوز و محدود کردنِ قدرتِ سیاسی باور دارم. اما این پایبندی برای من به معنایِ «همهچیز یا هیچچیز» نیست. اگر امروز بتوانیم فقط یک قدم به وضعیتِ مطلوبمان نزدیک شویم، همان یک قدم هم بسیار ارزشمند است. اما فایدهیِ داشتنِ اصولی محکم و آرمانشهری بیعیب و نقص، همین است که در میانهیِ راه، مقصد را با نخستین موفقیتِ کوچک اشتباه نگیریم.
Iranian Libertarian
دربارهیِ رادیکالیسمِ نظری و عملگرایی جنابِ مهرپویا علا (@alamehrpouia) از دوستان و فعالینِ آزادیخواه، دیروز مطلبی را دربارهیِ روندِ مطالبِ من مطرح کردند و عدهیِ زیادی از دوستان، میخواستند نظرِ من را در این باره بدانند. ایشان فرمودند که من بیش از حد…
تذکرِ مهم: مقایسهیِ پراید و رولزرویس صرفاً مثال بود. وگرنه من اگر پولاش رو هم داشته باشم، معتقد ام تا زمانی که انسانهایی از گرسنگی و بیماریهایِ قابلِ درمان میمیرند، خریدِ خودروهایِ سوپر لوکس و لاکچری غیرِ اخلاقیه. (دقت کنید: غیرِ اخلاقیه نه اینکه غیرِ قانونی یا مجرمانه باشه)
آزادیخواهیِ افراطی
و فواید آن برایِ جنبشِ آزادیخواهانه
اکثرِ مردم و اکثرِ سیاستمداران در هر مسئلهای ترجیح میدهند «میانهرو» باشند و حدِ وسط را بگیرند. در چنین شرایطی، یک آزادیخواهِ افراطی، با هدف قرار دادنِ آزادیِ خالص، آن «حدِ میانه» و «نقطهیِ وسط» را به سمتِ آزادیِ بیشتر حرکت میدهد. او با افراطِ خود بهپیش میرود و نقطهیِ وسط را نیز با خود جلو میکشد.
از این رو، آزادیخواهی خالص، بیش از هر سیاستِ دیگری در فرآیندِ رسیدن به آزادی، مهم، مفید و حتی ضروری خواهد بود.
مورای روتبارد
و فواید آن برایِ جنبشِ آزادیخواهانه
اکثرِ مردم و اکثرِ سیاستمداران در هر مسئلهای ترجیح میدهند «میانهرو» باشند و حدِ وسط را بگیرند. در چنین شرایطی، یک آزادیخواهِ افراطی، با هدف قرار دادنِ آزادیِ خالص، آن «حدِ میانه» و «نقطهیِ وسط» را به سمتِ آزادیِ بیشتر حرکت میدهد. او با افراطِ خود بهپیش میرود و نقطهیِ وسط را نیز با خود جلو میکشد.
از این رو، آزادیخواهی خالص، بیش از هر سیاستِ دیگری در فرآیندِ رسیدن به آزادی، مهم، مفید و حتی ضروری خواهد بود.
مورای روتبارد
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
مکس امینی میهمانِ پادکستِ بیل مارِ نازنین بود. در بخشی از صحبت، بیل مار از مکس امینی دربارهیِ رضا پهلوی پرسید و مکس جواب داد: «اون فقط میخواد ایران دوباره یه دموکراسیِ آزادِ واقعی بشه همونطور که قبل از ۵۷ بود!» بیل مار هم گفت: «البته این دموکراسیای که میگی، یه پلیسِ مخفیِ وحشی به اسمِ ساواک داشت و یک نظامِ دیکتاتوری بود!»
مکسِ عزیز، حالا میخوای از طرف دفاع کنی، دفاع کن اوکی. اما «یک دموکراسیِ آزادِ واقعی»؟؟؟ حداقل یه دروغی بگو که از دروازه تو بیاد...
مکسِ عزیز، حالا میخوای از طرف دفاع کنی، دفاع کن اوکی. اما «یک دموکراسیِ آزادِ واقعی»؟؟؟ حداقل یه دروغی بگو که از دروازه تو بیاد...
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
سخنانی از پرزیدنتِ دلهایِ لیبرالنماهایِ ایرانی!
مثلِ اون جوکِ معروف که میگفت: «مرحوم غلط کرده ما به احتراماش سیاه میپوشیم»، این بندگانِ خدا هم اینجوری هستن که: «ترامپ، فرشتهیِ محافظِ لیبرالیسم و تجارتِ آزاد و مالکیتِ خصوصیه هرچند خوداش چه در حرف و چه در عمل با تمام این مفاهیم مخالفت کنه!»
من اخیراً به این نتیجه رسیدم که نصفِ مشکلاتِ لیبرالیسم، به این دلیله که ما هیچ جنبشِ فاشیستیِ شناسنامهداری نداریم! فاشیسم به اندازهای بدنام شده که کمتر کسی جرئت میکنه سینهاش رو بده جلو و با افتخار ازش حمایت کنه. نتیجهیِ این وضعیت هم این شده که بسیاری از کسانی که در حقیقت باید به احزابِ فاشیستی میپیوستن، اومدن و لیبرال شدن! صرفاً چون لیبرالها سوسیالیست نیستند.
در همین ایرانِ خودمون اگر یک جنبشِ فاشیستیِ درست و حسابی وجود داشت، جنبشی که علناً از ملیگرایی و نظامیگری و اقتدارگرایی و نژادپرستی و توسعهطلبی و ... حمایت میکرد، اگر آثارِ فیلسوفان و نظریهپردازانِ فاشیست ترجمه و در تیراژِ بالا چاپ میشد، اگر فعالینِ مجازیِ بیشتری علناً و صراحتاً فاشیسم رو تبلیغ میکردند، اون وقت بسیاری از این آدمهایی که الان فکر میکنن لیبرال یا حتی لیبرتارین هستند، متوجه میشدن که فاشیستن! میرفتن دنبالِ علایقِ واقعیِ خودشون و دست از سرِ لیبرالیسم و لیبرتارینیسم هم بر میداشتن...
در همین ایرانِ خودمون اگر یک جنبشِ فاشیستیِ درست و حسابی وجود داشت، جنبشی که علناً از ملیگرایی و نظامیگری و اقتدارگرایی و نژادپرستی و توسعهطلبی و ... حمایت میکرد، اگر آثارِ فیلسوفان و نظریهپردازانِ فاشیست ترجمه و در تیراژِ بالا چاپ میشد، اگر فعالینِ مجازیِ بیشتری علناً و صراحتاً فاشیسم رو تبلیغ میکردند، اون وقت بسیاری از این آدمهایی که الان فکر میکنن لیبرال یا حتی لیبرتارین هستند، متوجه میشدن که فاشیستن! میرفتن دنبالِ علایقِ واقعیِ خودشون و دست از سرِ لیبرالیسم و لیبرتارینیسم هم بر میداشتن...
اون مترجمینِ محترم هم کاش دست از سرِ کچلِ میزس و هایک و روتبارد بر میداشتن... بابا جووانی جنتیله انقدر خوبه. برید همونو ترجمه کنید دیگه. کلی هم از دولتِ قوی و اهمیتِ منافعِ ملی و ... حرف زده. دردتون چیه آخه که خودتون رو میچسبونید به میزس و روتبارد، بعد میخواید از توش فاشیسم بکشید بیرون! اینهمه متفکرِ اصیلِ فاشیست داشتیم، بندگانِ خدا اینهمه هم زحمت کشیدن تئوری پردازی کردن. خب برید سراغِ همونها. تازه دیگه هم نیاز نیست حرفهاشون تحریف کنید! واو به واو عینِ عقایدِ شما رو بیان میکنن...
Iranian Libertarian
دربارهیِ رادیکالیسمِ نظری و عملگرایی جنابِ مهرپویا علا (@alamehrpouia) از دوستان و فعالینِ آزادیخواه، دیروز مطلبی را دربارهیِ روندِ مطالبِ من مطرح کردند و عدهیِ زیادی از دوستان، میخواستند نظرِ من را در این باره بدانند. ایشان فرمودند که من بیش از حد…
- بین دولتهای روسیه و اوکراین،
کدامیک شرّ بزرگتریه؟
همونطور که سابقاً در این یادداشت گفته بودم، عملگرایی خیلی خوبه اما هنگامِ عمل و وقتی که بهش نیازه!
اگه الان از شما بپرسن: «نظرت راجبِ جنگِ شورویِ استالین و آلمانِ هیتلری چیه؟» شما بد و بدتر نمیکنی! کدوم آدمِ عاقلی میاد و بینِ هیتلر و استالین یکی رو انتخاب میکنه؟!
عملگرایی، برای جاییه که مجبور به انتخاب باشی. اگه خودت داوطلبانه و بدونِ هیچ نیازی بری و در هر جنگ و نزاعی در دنیا از یک طرف حمایت کنی، اسمِ کارت بدونِ اصول بودنه نه عملگرایی!
موضعِ اصولی، در هر مکانی و در هر زمانی ثابته. اما انسان باید همزمان با حفظِ موضعِ اصولیِ خودش، در عمل منعطف باشه و بهترین استراتژی رو انتخاب کنه و این، جاییه که من با برداشتِ عمومی از مفهوم بد و بدتر و عملگرایی و ... مخالفم. بد و بدتر، اصلاً برای همه ثابت نیست!
در جنگِ جهانیِ دوم، اگر شما یک معلمِ معمولی در یکی از روستاهایِ آلمان بودی و روسها به سمت روستایِ شما هجوم میآوردن، اگر به این نتیجه میرسیدی که بهترین کار برای تو سلاح به دست گرفتنه، احتمالاً بینِ بد و بدتر، باید کنارِ نازیها میایستادی و در برابرِ روسها میجنگیدی. اما اگر دقیقاً در همون روستا، فرزندِ یک خانوادهیِ یهودی بودی، احتمالاً بهترین کار برایِ تو این بود که هر کاری از دستت برمیآد برایِ شکست خوردنِ نازیها و پیروزیِ روسها انجام بدی چون این به معنیِ رهاییِ تو و نجاتِ خانوادته.
پس انتخاب بینِ بد و بدتر، لزوماً حتی برایِ دو فردِ اهلِ یک روستا هم مشترک نیست. هر کسی باید طبقِ شرایط، بهترین کاری که در عمل میتونه رو انجام بده.
حالا دربارهیِ جنگِ بینِ روسیه و اوکراین هم همینه. اینکه یک ایرانی بیاد و بین این دو دولت یکی رو انتخاب کنه، احمقانه است. هر دو، دولتهایی نامشروع و متجاوز به حقوقِ مردمشون هستند و یک لیبرتارین و آزادیخواه و یک انساندوستِ واقعی، نمیتونه و نباید هیچکدوم رو تأیید کنه. اما اگر شما در موقعیتی بودی که این جنگ رویِ شما اثر میذاشت و نیاز به تصمیمگیری داشتی، اونوقت باید طبقِ شرایط و بر طبقِ اصولِ کلی، بهترین تصمیمی که میتونی رو بگیری.
لذا من نمیتونم بگم دولتِ اوکراین شرِ بزرگتریه یا دولتِ روسیه! فردگراییِ لیبرال که فقط یه شعارِ توخالی نیست! باید متوجه باشید که هر فردی باید خودش راهِ سعادتش رو پیدا کنه. بد و بدتر نه تنها برایِ هر فردی متفاوته بلکه حتی برایِ یک فردِ خاص هم ممکنه در زمانهایِ مختلف متفاوت باشه. مثلاً اگر من یک دانشجویِ اوکراینی باشم که شهرم زیرِ بمبارانِ روسهاست، دولتِ روسیه برایِ من شر بزرگتریه. اما اگر تصمیم گرفتم از شهرم فرار کنم و دولت اوکراین مانع شد و خواست به زور من رو مسلح کنه و به میدان نبرد بفرسته، خب در این لحظه دولتِ اوکراین شر بزرگتری میشه. به همین دلیل هم اهمیت داره که هر فردی بتونه مستقل فکر بکنه و تصمیم بگیره و مسئولیتپذیر باشه. به همین دلیل هم ما با هر نوعی از تفکر گلهای مخالفیم.
خلاصه که برایِ من در این لحظه، هیچ تفاوتِ ماهیتی و بزرگی بینِ دولتهایِ اوکراین و روسیه وجود نداره و من هر دو دولت رو محکوم میکنم. اگر هم زمانی به این نتیجه برسم که مجبور به انتخاب بینِ این دو هستم، طبقِ شرایطِ اون لحظه تصمیمگیری میکنم.
کدامیک شرّ بزرگتریه؟
همونطور که سابقاً در این یادداشت گفته بودم، عملگرایی خیلی خوبه اما هنگامِ عمل و وقتی که بهش نیازه!
اگه الان از شما بپرسن: «نظرت راجبِ جنگِ شورویِ استالین و آلمانِ هیتلری چیه؟» شما بد و بدتر نمیکنی! کدوم آدمِ عاقلی میاد و بینِ هیتلر و استالین یکی رو انتخاب میکنه؟!
عملگرایی، برای جاییه که مجبور به انتخاب باشی. اگه خودت داوطلبانه و بدونِ هیچ نیازی بری و در هر جنگ و نزاعی در دنیا از یک طرف حمایت کنی، اسمِ کارت بدونِ اصول بودنه نه عملگرایی!
موضعِ اصولی، در هر مکانی و در هر زمانی ثابته. اما انسان باید همزمان با حفظِ موضعِ اصولیِ خودش، در عمل منعطف باشه و بهترین استراتژی رو انتخاب کنه و این، جاییه که من با برداشتِ عمومی از مفهوم بد و بدتر و عملگرایی و ... مخالفم. بد و بدتر، اصلاً برای همه ثابت نیست!
در جنگِ جهانیِ دوم، اگر شما یک معلمِ معمولی در یکی از روستاهایِ آلمان بودی و روسها به سمت روستایِ شما هجوم میآوردن، اگر به این نتیجه میرسیدی که بهترین کار برای تو سلاح به دست گرفتنه، احتمالاً بینِ بد و بدتر، باید کنارِ نازیها میایستادی و در برابرِ روسها میجنگیدی. اما اگر دقیقاً در همون روستا، فرزندِ یک خانوادهیِ یهودی بودی، احتمالاً بهترین کار برایِ تو این بود که هر کاری از دستت برمیآد برایِ شکست خوردنِ نازیها و پیروزیِ روسها انجام بدی چون این به معنیِ رهاییِ تو و نجاتِ خانوادته.
پس انتخاب بینِ بد و بدتر، لزوماً حتی برایِ دو فردِ اهلِ یک روستا هم مشترک نیست. هر کسی باید طبقِ شرایط، بهترین کاری که در عمل میتونه رو انجام بده.
حالا دربارهیِ جنگِ بینِ روسیه و اوکراین هم همینه. اینکه یک ایرانی بیاد و بین این دو دولت یکی رو انتخاب کنه، احمقانه است. هر دو، دولتهایی نامشروع و متجاوز به حقوقِ مردمشون هستند و یک لیبرتارین و آزادیخواه و یک انساندوستِ واقعی، نمیتونه و نباید هیچکدوم رو تأیید کنه. اما اگر شما در موقعیتی بودی که این جنگ رویِ شما اثر میذاشت و نیاز به تصمیمگیری داشتی، اونوقت باید طبقِ شرایط و بر طبقِ اصولِ کلی، بهترین تصمیمی که میتونی رو بگیری.
لذا من نمیتونم بگم دولتِ اوکراین شرِ بزرگتریه یا دولتِ روسیه! فردگراییِ لیبرال که فقط یه شعارِ توخالی نیست! باید متوجه باشید که هر فردی باید خودش راهِ سعادتش رو پیدا کنه. بد و بدتر نه تنها برایِ هر فردی متفاوته بلکه حتی برایِ یک فردِ خاص هم ممکنه در زمانهایِ مختلف متفاوت باشه. مثلاً اگر من یک دانشجویِ اوکراینی باشم که شهرم زیرِ بمبارانِ روسهاست، دولتِ روسیه برایِ من شر بزرگتریه. اما اگر تصمیم گرفتم از شهرم فرار کنم و دولت اوکراین مانع شد و خواست به زور من رو مسلح کنه و به میدان نبرد بفرسته، خب در این لحظه دولتِ اوکراین شر بزرگتری میشه. به همین دلیل هم اهمیت داره که هر فردی بتونه مستقل فکر بکنه و تصمیم بگیره و مسئولیتپذیر باشه. به همین دلیل هم ما با هر نوعی از تفکر گلهای مخالفیم.
خلاصه که برایِ من در این لحظه، هیچ تفاوتِ ماهیتی و بزرگی بینِ دولتهایِ اوکراین و روسیه وجود نداره و من هر دو دولت رو محکوم میکنم. اگر هم زمانی به این نتیجه برسم که مجبور به انتخاب بینِ این دو هستم، طبقِ شرایطِ اون لحظه تصمیمگیری میکنم.