شبکه ایرانیاران (مؤسس ویکتوریا آزاد)
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
ویدیو روحانی عبدالرحیم سلیمانی اردستانی را حتما ملاحظه کنید!
ویکتوریا آزاد
۲۴ خرداد ۱۴۰۵
این ویدیو را از
عبدالرحیم سلیمانی اردستانی (معروف به عبدالرحیم اردستانی) پژوهشگر دینی، نویسنده و استاد دانشگاه مفید قم است. او به دلیل دیدگاههای متفاوت خود در حوزه تاریخ اسلام و نقدهای اجتماعی شناخته میشود. در خرداد ۱۴۰۵، دادگاه بدوی او را به ۶ سال حبس، جزای نقدی و خلع لباس روحانیت محکوم کرد. وی پیشتر در فروردینماه همان سال توسط نیروهای امنیتی در روستای بالقلو از توابع شهرستان ساوه بازداشت شده بود.
سوابق و فعالیتها
عضویت: عضو سابق مجمع مدرسین و محققین حوزه علمیه قم.
شغل: استاد بازنشسته دانشگاه مفید و پژوهشگر.
حوزه پژوهش: تاریخ اسلام و مطالعات دینی.
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
#جنگ_گرگها
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
مسئول باید کشته شده
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
امروز در همدان و در مراسم علی شادمانی درگیری رخ داد. عده ای اغتشاشگر که مخالف مذاکره بودن مانع از سخنرانی بقایی و حاجی بابایی شدن و حتی به فرزند تنگسیری فحش دادن. دختر علی شادمانی برای دلجویی میره سمت بقایی، اما مردمِ مخالف مذاکره به او هم فحش دادن و شعار، بیشرف علیهش سر دادن.
یکشنبه ۲۴ خرداد
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
🔴 صابرین نیوز: سعید جلیلی از شعام رسما برکنار شد؟
عظیم ابراهیم پور، فرمانده قرارگاه پیشرفت سپاه پاسداران رسماً اعلام کرد باقری کنی جایگزین سعید جلیلی در شعام شده است.
اگر این خبر کاملا صحت داشته باشد، باید گفت که باقریکنی سالها نزدیکترین همکار جلیلی بود؛ رئیس ستاد انتخاباتی او بود و در تیم مذاکرات هستهای نیز کنار او فعالیت میکرد. بنابراین اگر واقعاً جایگزینی رخ داده باشد، بیشتر شبیه جابهجایی درون یک جناح است تا پیروزی یک جناح بر جناح دیگر. باقریکنی از نظر ریشه سیاسی، خانوادگی و سابقه کاری به همان طیف اصولگرایان نزدیک به سعید جلیلی تعلق داشت:
سالها معاون جلیلی در شورای عالی امنیت ملی بود.
عضو تیم مذاکرهکننده جلیلی بود. در انتخابات ۱۴۰۳ نیز رئیس ستاد جلیلی شد.
اما از زمانی که خودش مسئول مذاکرات هستهای و سپس سرپرست وزارت خارجه شد، با واقعیتهای اجرایی حکومت روبهرو شد. کسی که مسئول اداره پرونده است معمولاً ناچار میشود انعطاف بیشتری نشان دهد تا کسی که از بیرون نقد میکند.
به همین دلیل برخی ناظران معتقدند باقریکنی از «جریان جلیلی» جدا نشده، بلکه از «جلیلیسم» فاصله گرفته است.
به بیان دیگر:
جلیلی رویکرد ایدئولوژیکتر، تأکید بر مقاومت و هزینهدادن دارد اما باقریکنی از همان اردوگاه سیاسی، اما با رویکرد عملگرایانهتر و توجه بیشتر به ملاحظات دیپلماتیک عمل میکند.
بنابراین اگر خبر کنار گذاشته شدن جلیلی از «شعام» درست باشد، میتوان آن را نه صرفاً یک جابهجایی اداری، بلکه نشانهای از کاهش نفوذ جریان تندروتر جلیلی در برابر نیروهای عملگراتر داخل همان اردوگاه اصولگرا تفسیر کرد. البته برای چنین نتیجهگیریای باید منتظر شواهد و تأییدهای بیشتری بود.
#جمهوری_اسلامی_باید_برود
عظیم ابراهیم پور، فرمانده قرارگاه پیشرفت سپاه پاسداران رسماً اعلام کرد باقری کنی جایگزین سعید جلیلی در شعام شده است.
اگر این خبر کاملا صحت داشته باشد، باید گفت که باقریکنی سالها نزدیکترین همکار جلیلی بود؛ رئیس ستاد انتخاباتی او بود و در تیم مذاکرات هستهای نیز کنار او فعالیت میکرد. بنابراین اگر واقعاً جایگزینی رخ داده باشد، بیشتر شبیه جابهجایی درون یک جناح است تا پیروزی یک جناح بر جناح دیگر. باقریکنی از نظر ریشه سیاسی، خانوادگی و سابقه کاری به همان طیف اصولگرایان نزدیک به سعید جلیلی تعلق داشت:
سالها معاون جلیلی در شورای عالی امنیت ملی بود.
عضو تیم مذاکرهکننده جلیلی بود. در انتخابات ۱۴۰۳ نیز رئیس ستاد جلیلی شد.
اما از زمانی که خودش مسئول مذاکرات هستهای و سپس سرپرست وزارت خارجه شد، با واقعیتهای اجرایی حکومت روبهرو شد. کسی که مسئول اداره پرونده است معمولاً ناچار میشود انعطاف بیشتری نشان دهد تا کسی که از بیرون نقد میکند.
به همین دلیل برخی ناظران معتقدند باقریکنی از «جریان جلیلی» جدا نشده، بلکه از «جلیلیسم» فاصله گرفته است.
به بیان دیگر:
جلیلی رویکرد ایدئولوژیکتر، تأکید بر مقاومت و هزینهدادن دارد اما باقریکنی از همان اردوگاه سیاسی، اما با رویکرد عملگرایانهتر و توجه بیشتر به ملاحظات دیپلماتیک عمل میکند.
بنابراین اگر خبر کنار گذاشته شدن جلیلی از «شعام» درست باشد، میتوان آن را نه صرفاً یک جابهجایی اداری، بلکه نشانهای از کاهش نفوذ جریان تندروتر جلیلی در برابر نیروهای عملگراتر داخل همان اردوگاه اصولگرا تفسیر کرد. البته برای چنین نتیجهگیریای باید منتظر شواهد و تأییدهای بیشتری بود.
#جمهوری_اسلامی_باید_برود
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
او نوشت: «آرمان مقدس فتح قدس و انتقام خون علی خامنهای هرگز فراموش نخواهد شد؛ ما منتظر کوچکترین لغزشی از سوی دشمن متجاوز هستیم تا درسی فراموشنشدنی و پایانبخش به آنها بدهیم».
به اسراییل حمله میکنیم پاسخ در راه است
ایران درخواست ترامپ را رد کرد و تأکید کرد به بمباران بیروت پاسخ خواهیم داد
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
گفتوگویی با #ویکتوریا_آزاد ، تحلیلگر سیاسی و تبعیدی ایرانی، دربارهٔ حکومت ایران.
وضعیت خاورمیانه از آغاز سال جاری بسیار پرتنش و بیثبات بوده و با مجموعهای از مانورهای تاکتیکی بازیگران اصلی، یعنی ایالات متحده آمریکا و جمهوری اسلامی ایران، مشخص شده است..
لینک مصاحبه به انگلیسی👇
https://mehriran.de/a-trapped-animal-the-regime-on-the-brink-of-its-fall/
۱. وضعیت فعلی رژیم ایران را چگونه توصیف میکنید؟
جمهوری اسلامی امروز شبیه حیوان گرفتار در تله است: نه شکست خورده، اما دیگر آزادی عمل گذشته را نیز ندارد. این حکومت همزمان از چندین جهت تحت فشار قرار گرفته و فضای محدودی برای پیشروی یا عقبنشینی در اختیار دارد.
در حال حاضر، رژیم با چند بحران عمده روبهرو است: وخامت شدید وضعیت اقتصادی، بحران عمیق مشروعیت اجتماعی پس از موجهای پیدرپی اعتراضات، افزایش فشارهای امنیتی و منطقهای، و همچنین رقابتها و تنشهای مداوم درون ساختار قدرت. اگرچه هنوز ریزش مهمی در سطوح بالای حکومت مشاهده نمیشود، اما این موضوع را نباید نشانهٔ وحدت واقعی در حاکمیت دانست.
به باور من، مجموعهٔ این فشارها حکومت را به سمت نوعی انعطافپذیری محدود و تاکتیکی در برابر ایالات متحده سوق داده است. با این حال، این وضعیت را نباید نشانهٔ یک تحول راهبردی تلقی کرد. بنیانهای ایدئولوژیک و اهداف اصلی جمهوری اسلامی همچنان بدون تغییر باقی ماندهاند.در شرایط کنونی، به نظر میرسد حکومت سه هدف اصلی را دنبال میکند:
۱. خرید زمان از طریق طولانی کردن مذاکرات و انتظار برای فراهم شدن شرایط بینالمللی مساعدتر.
۲. کاهش فشارهای خارجی از طریق امتیازدهیهای تاکتیکی، بدون آنکه در سیاستهای بنیادین خود تغییری ایجاد کند.
۳. جلوگیری از تبدیل نارضایتیهای اجتماعی به یک جنبش مدنی گسترده، از طریق سرکوب، ارعاب، زندان، اعدام و ایجاد شکاف در جامعهٔ مدنی.
این موضوع توضیح میدهد که چرا گاهی شاهد لحن نرمتر، امتیازدهیهای محدود یا تغییراتی در تاکتیکهای رسانهای جمهوری اسلامی هستیم. چنین اقداماتی بیش از آنکه نشانهٔ اصلاح واقعی باشند، ابزارهایی برای بقا محسوب میشوند.در نتیجه، جمهوری اسلامی در شرایط کنونی ترکیبی از انعطاف نسبی در سیاست خارجی و سختگیری مستمر در سیاست داخلی را به نمایش میگذارد. در حالی که تلاش میکند فشارهای بینالمللی را کاهش دهد، همچنان برای ادارهٔ کشور عمدتاً بر سرکوب، کنترل امنیتی و محدود کردن جامعهٔ مدنی تکیه دارد.از نگاه من، بسیاری از سیاستگذاران غربی میزان استفادهٔ حکومت از مذاکرات به عنوان یک ابزار تاکتیکی را دستکم میگیرند و گاه آن را با تمایل به تغییر بنیادین اشتباه میگیرند. به همین دلیل معتقدم کاهش فشارها، بدون دریافت امتیازات حقوق بشری و ساختاری، ممکن است به تقویت حکومت منجر شود، نه به تعدیل رفتار آن. انعطافپذیری فعلی جمهوری اسلامی را بهتر است به عنوان یک استراتژی بقا درک کرد تا یک تحول ایدئولوژیک یا استراتژیک واقعی.
۲. نظر افرادی که ممکن است در ایران بشناسید در مورد وضعیت سطوح مختلف جامعه مدنی در ایران چیست؟
در داخل ایران و حتی در میان بسیاری از ایرانیان خارج از کشور، احساس ناامیدی و فرسودگی سیاسی به شکل فزایندهای مشاهده میشود. امید به تغییر حکومت از طریق اعتراضات مردمی نسبت به سالهای گذشته کاهش پیدا کرده است. بسیاری از مردم معتقدند دستگاه امنیتی و نظامی جمهوری اسلامی همچنان آمادگی و توانایی استفاده از خشونت گسترده برای سرکوب اعتراضات را دارد. در نتیجه، بخشی از جامعه دیگر تظاهرات خیابانی را به تنهایی برای تغییر موازنه قدرت کافی نمیداند. این وضعیت پیامد مهم دیگری نیز داشته است: بخشی از مخالفان حکومت بیش از گذشته به فشارهای خارجی به عنوان عامل بالقوه تغییر نگاه میکنند. در سالهای اخیر، در شعارها، پیامها و حتی برخی بنرهای منتشرشده در فضای عمومی و شبکههای اجتماعی، میتوان درخواست از بازیگران خارجی، بهویژه ایالات متحده و اسرائیل، برای افزایش فشار بر جمهوری اسلامی را مشاهده کرد. فارغ از اینکه کسی با این دیدگاه موافق باشد یا نه، این پدیده نشاندهنده کاهش اعتماد بخشی از جامعه به امکان تغییر از طریق نیروهای داخلی به تنهایی است. در همین حال، جامعه مدنی ایران نیز آسیبهای جدی دیده است. سرکوب، بازداشت، اعدام، ارعاب و فشارهای امنیتی مداوم بسیاری از شبکههای مدنی و اجتماعی را تضعیف کرده است. به باور من، جامعه مدنی ایران هنوز زنده است، اما تحت فشاری بیسابقه فعالیت میکند و حکومت نیز نسبت به گذشته با خشونت و سختگیری بیشتری عمل میکند. تداوم این شرایط زمینهساز موجهای جدیدی از اعتراضات و اعتصابات سراسری خواهد بود.
قسمت دوم
https://t.me/iranyarannetwork1398/40470
قسمت سوم
https://t.me/iranyarannetwork1398/40471
قسمت چهارم
https://t.me/iranyarannetwork1398/40472
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
mehriran.de
A trapped animal - the regime on the brink of its fall 14.06
A trapped animal: An interview with political analyst and Iranian exile Victoria Azad about the regime in Iran.
۳. نظر شما در مورد اسرائیل چیست؟ آیا نتانیاهو برای سقوط رژیم ایران تلاش میکند؟ او چگونه برای رسیدن به این هدف تلاش خواهد کرد؟
بله، به نظر میرسد نتانیاهو از تضعیف و حتی سقوط جمهوری اسلامی استقبال میکند، اما اینکه «سقوط رژیم» هدف رسمی و اصلی اسرائیل باشد، محل بحث است. هدف رسمی که اسرائیل بارها اعلام کرده، نابودی یا مهار برنامه هستهای و توان موشکی ایران است.
اگر هدف نتانیاهو سقوط جمهوری اسلامی باشد، چگونه دنبال میشود؟
احتمالاً نه از طریق اشغال نظامی ایران؛ بلکه از طریق ترکیبی از این ابزارها:
1. فرسایش توان نظامی و امنیتی؛
* حمله به زیرساختهای موشکی، پهپادی و هستهای.
* حذف فرماندهان کلیدی و مراکز فرماندهی.
* افزایش هزینه ادامه حیات نظام.
2. تضعیف مشروعیت حکومت؛
* خطاب قرار دادن مستقیم مردم ایران و جدا کردن «ملت ایران» از «جمهوری اسلامی».
* تشویق نارضایتی داخلی و برجسته کردن ضعف حکومت.
3. فشار اطلاعاتی و امنیتی؛
* عملیات اطلاعاتی، نفوذ، جنگ سایبری و ایجاد بیاعتمادی در ساختار قدرت.
* القای این تصور که حکومت قادر به محافظت از خود نیست.
4. امید به شکاف درون حاکمیت و حمله نظامی امربکا؛
* احتمالا اسرائیل بیش از آنکه روی یک قیام ناگهانی حساب کند، روی شکافهای درونی نظام، اختلاف نهادهای امنیتی و بحران جانشینی و ورشکستگی اقتصادی ایران و حمله نظامی امریکا حساب باز کرده است.
اگر بخواهم بر اساس شواهد موجود قضاوت کنم، به نظر میرسد نتانیاهو به این جمعبندی رسیده که:
* مهار جمهوری اسلامی از طریق توافقهای محدود پایدار نیست؛
* تضعیف شدید حکومت میتواند شکافهای داخلی را عمیقتر کند؛
* و در صورت فراهم شدن شرایط، فروپاشی یا تغییر نظام به نفع امنیت اسرائیل خواهد بود.
آیا نتانیاهو واقعاً میتواند رژیم را سرنگون کند؟
اینجا باید بین «تضعیف» و «سرنگونی» تفاوت گذاشت.
اسرائیل میتواند:
* توان نظامی جمهوری اسلامی را کاهش دهد،
* اقتصاد و ساختار امنیتی را تحت فشار بگذارد،
* و شرایط را برای نارضایتی بیشتر فراهم کند.
اما تغییر حکومت در نهایت بدون یک عامل داخلی قدرتمند یعنی حضور سازمانیافته بیست میلیونی مردم ایران کف خیابانها و اعتصابات سراسری بسیار دشوار است. تجربههای عراق، لیبی و افغانستان نشان داده که حملات خارجی بهتنهایی معمولاً تضمینکننده یک انتقال پایدار قدرت نیستند. به همین دلیل حتی برخی مقامهای اسرائیلی نیز از «ایجاد شرایط» برای تغییر صحبت میکنند، نه اینکه خود اسرائیل مستقیماً حکومت بعدی را تعیین کند.
اما اینکه این سناریو به نتیجه برسد، بیش از هر چیز به عوامل داخل ایران، ارادهٔ مردم ایران برای تغییر، انسجام اپوزیسیون، شکافهای درون حاکمیت و موضع آمریکا بستگی دارد؛ نه صرفاً به اقدامات اسرائیل. در واقع، حتی در روزهای اخیر نیز شاهد بودهایم که میان دولت پرزیدنت ترامپ و نتانیاهو بر سر میزان تشدید درگیری با ایران اختلافهایی وجود داشته است.
4. دیدگاه شما درباره آمریکا چیست؟ آیا دونالد ترامپ ترجیح میدهد بهجای تلاش برای براندازی حکومت ایران، با گسترش توافقهای ابراهیم به سراسر منطقه، به یک توافق صلح فراگیر در خاورمیانه دست پیدا کند
از نگاه من، سیاست ترامپ بر ایجاد شکاف و اختلاف در درون جمهوری اسلامی استوار است. مذاکرات بهعنوان ابزاری برای تضعیف هسته سخت قدرت در رژیم مورد استفاده قرار میگیرد. ترامپ از طریق مانورهای سیاسی خود به ایجاد شکافهای جدی میان موافقان و مخالفان توافق با ایالات متحده کمک کرده است.
تظاهرات اخیر نیروهای حزباللهی و جریانهای تندرو در شهرهای مختلف ایران، با وجود تعداد نهچندان زیاد شرکتکنندگان، با شعارها و ادبیات تهاجمی همراه بوده است. در این تجمعات شعارهایی نظیر «مرگ بر آمریکا، عراقچی و قالیباف» شنیده شده است. این گروهها خواهان ادامه تقابل با ایالات متحده هستند و مذاکره با کسی را که از نگاه آنان مسئول کشته شدن رهبرشان بوده، نوعی خیانت تلقی میکنند.
در نشانهای دیگر از افزایش تنشهای داخلی، حدادیان، یکی از مداحان نزدیک به جریان حامی خامنهای، هشدار داد که هر کس از مسیر مورد تأیید آنان منحرف شود با عواقب آن روبهرو خواهد شد. ویدیوهای منتشرشده از این تجمعات و درگیریهای میان حامیان تندرو حکومت نشان میدهد که شکافها در اردوگاه حامیان رژیم از اختلافات پشتپرده فراتر رفته و اکنون در عرصه عمومی و خیابان نیز آشکار شده است.
به نظر میرسد رویکرد ترامپ بر ایجاد سردرگمی، آشفتگی و بیثباتی راهبردی در لایههای مختلف ساختار حکومت ایران متمرکز است. تاکنون این سیاست تا حدی نتایجی به همراه داشته است. با این حال، چنین دستاوردهایی اگرچه ممکن است لازم باشند، اما بهتنهایی کافی نیستند.
بله، به نظر میرسد نتانیاهو از تضعیف و حتی سقوط جمهوری اسلامی استقبال میکند، اما اینکه «سقوط رژیم» هدف رسمی و اصلی اسرائیل باشد، محل بحث است. هدف رسمی که اسرائیل بارها اعلام کرده، نابودی یا مهار برنامه هستهای و توان موشکی ایران است.
اگر هدف نتانیاهو سقوط جمهوری اسلامی باشد، چگونه دنبال میشود؟
احتمالاً نه از طریق اشغال نظامی ایران؛ بلکه از طریق ترکیبی از این ابزارها:
1. فرسایش توان نظامی و امنیتی؛
* حمله به زیرساختهای موشکی، پهپادی و هستهای.
* حذف فرماندهان کلیدی و مراکز فرماندهی.
* افزایش هزینه ادامه حیات نظام.
2. تضعیف مشروعیت حکومت؛
* خطاب قرار دادن مستقیم مردم ایران و جدا کردن «ملت ایران» از «جمهوری اسلامی».
* تشویق نارضایتی داخلی و برجسته کردن ضعف حکومت.
3. فشار اطلاعاتی و امنیتی؛
* عملیات اطلاعاتی، نفوذ، جنگ سایبری و ایجاد بیاعتمادی در ساختار قدرت.
* القای این تصور که حکومت قادر به محافظت از خود نیست.
4. امید به شکاف درون حاکمیت و حمله نظامی امربکا؛
* احتمالا اسرائیل بیش از آنکه روی یک قیام ناگهانی حساب کند، روی شکافهای درونی نظام، اختلاف نهادهای امنیتی و بحران جانشینی و ورشکستگی اقتصادی ایران و حمله نظامی امریکا حساب باز کرده است.
اگر بخواهم بر اساس شواهد موجود قضاوت کنم، به نظر میرسد نتانیاهو به این جمعبندی رسیده که:
* مهار جمهوری اسلامی از طریق توافقهای محدود پایدار نیست؛
* تضعیف شدید حکومت میتواند شکافهای داخلی را عمیقتر کند؛
* و در صورت فراهم شدن شرایط، فروپاشی یا تغییر نظام به نفع امنیت اسرائیل خواهد بود.
آیا نتانیاهو واقعاً میتواند رژیم را سرنگون کند؟
اینجا باید بین «تضعیف» و «سرنگونی» تفاوت گذاشت.
اسرائیل میتواند:
* توان نظامی جمهوری اسلامی را کاهش دهد،
* اقتصاد و ساختار امنیتی را تحت فشار بگذارد،
* و شرایط را برای نارضایتی بیشتر فراهم کند.
اما تغییر حکومت در نهایت بدون یک عامل داخلی قدرتمند یعنی حضور سازمانیافته بیست میلیونی مردم ایران کف خیابانها و اعتصابات سراسری بسیار دشوار است. تجربههای عراق، لیبی و افغانستان نشان داده که حملات خارجی بهتنهایی معمولاً تضمینکننده یک انتقال پایدار قدرت نیستند. به همین دلیل حتی برخی مقامهای اسرائیلی نیز از «ایجاد شرایط» برای تغییر صحبت میکنند، نه اینکه خود اسرائیل مستقیماً حکومت بعدی را تعیین کند.
اما اینکه این سناریو به نتیجه برسد، بیش از هر چیز به عوامل داخل ایران، ارادهٔ مردم ایران برای تغییر، انسجام اپوزیسیون، شکافهای درون حاکمیت و موضع آمریکا بستگی دارد؛ نه صرفاً به اقدامات اسرائیل. در واقع، حتی در روزهای اخیر نیز شاهد بودهایم که میان دولت پرزیدنت ترامپ و نتانیاهو بر سر میزان تشدید درگیری با ایران اختلافهایی وجود داشته است.
4. دیدگاه شما درباره آمریکا چیست؟ آیا دونالد ترامپ ترجیح میدهد بهجای تلاش برای براندازی حکومت ایران، با گسترش توافقهای ابراهیم به سراسر منطقه، به یک توافق صلح فراگیر در خاورمیانه دست پیدا کند
از نگاه من، سیاست ترامپ بر ایجاد شکاف و اختلاف در درون جمهوری اسلامی استوار است. مذاکرات بهعنوان ابزاری برای تضعیف هسته سخت قدرت در رژیم مورد استفاده قرار میگیرد. ترامپ از طریق مانورهای سیاسی خود به ایجاد شکافهای جدی میان موافقان و مخالفان توافق با ایالات متحده کمک کرده است.
تظاهرات اخیر نیروهای حزباللهی و جریانهای تندرو در شهرهای مختلف ایران، با وجود تعداد نهچندان زیاد شرکتکنندگان، با شعارها و ادبیات تهاجمی همراه بوده است. در این تجمعات شعارهایی نظیر «مرگ بر آمریکا، عراقچی و قالیباف» شنیده شده است. این گروهها خواهان ادامه تقابل با ایالات متحده هستند و مذاکره با کسی را که از نگاه آنان مسئول کشته شدن رهبرشان بوده، نوعی خیانت تلقی میکنند.
در نشانهای دیگر از افزایش تنشهای داخلی، حدادیان، یکی از مداحان نزدیک به جریان حامی خامنهای، هشدار داد که هر کس از مسیر مورد تأیید آنان منحرف شود با عواقب آن روبهرو خواهد شد. ویدیوهای منتشرشده از این تجمعات و درگیریهای میان حامیان تندرو حکومت نشان میدهد که شکافها در اردوگاه حامیان رژیم از اختلافات پشتپرده فراتر رفته و اکنون در عرصه عمومی و خیابان نیز آشکار شده است.
به نظر میرسد رویکرد ترامپ بر ایجاد سردرگمی، آشفتگی و بیثباتی راهبردی در لایههای مختلف ساختار حکومت ایران متمرکز است. تاکنون این سیاست تا حدی نتایجی به همراه داشته است. با این حال، چنین دستاوردهایی اگرچه ممکن است لازم باشند، اما بهتنهایی کافی نیستند.
از نظر من، حتی اگر در نهایت یک تفاهمنامه میان ایران و ایالات متحده امضا شود ــ موضوعی که هنوز نیز قطعی نیست ــ این امر لزوماً راهبرد گستردهترِ گذار از مهار جمهوری اسلامی به سمت یک تحول تدریجی و کمهزینه در ساختار قدرت را تغییر نخواهد داد. من معتقدم چشماندازی که واشنگتن و متحدان منطقهای آن دنبال میکنند، در نهایت ظهور نظمی سیاسی متفاوت در ایران است که روابط دوستانهای با آمریکا و اسرائیل داشته باشد.
بنابراین، تحولات سیاسی جاری را باید در چارچوب این راهبرد کلان تحلیل کرد. با این حال، اجرای چنین راهبردی احتمالاً زمانبر خواهد بود، زیرا نه جامعه ایران و نه اپوزیسیون ایران در حال حاضر آمادگی کامل برای یک گذار بزرگ سیاسی را ندارند. ممکن است شش ماه دیگر شرایط کاملاً متفاوت از امروز باشد، اما تا آن زمان مسئله اصلی این نیست که تغییر زودتر رخ میدهد یا دیرتر؛ بلکه این است که زمان آن چه موقع فرا خواهد رسید.
۵. نظر شما درباره بخشی از ایرانیان تبعیدی چیست که میکوشند رضا پهلوی را بهعنوان اصلیترین و محبوبترین گزینه برای رهبری آینده ایران مطرح کنند
در نگاه من، بزرگنماییهای گسترده و پرهزینهای که برای مطرح کردن رضا پهلوی صورت گرفته، در نهایت یک واقعیت مهم را آشکار کرده است: او شخصیتی مورد وفاق ملی ایرانیان نیست. او نه رهبر ملی ایرانیان، بلکه رهبر بخشی از جریان پادشاهیخواه محسوب میشود و حتی در میان همان طیف نیز شماری از هواداران سابقش آشکارا اعلام کردهاند که دیگر او را رهبر خود نمیدانند.
از این رو، نمیتوان رضا پهلوی را رهبر اپوزیسیون ایران یا نماینده همه مردم ایران دانست. برعکس، نقش سیاسی او بیش از پیش با شکاف و چنددستگی در میان نیروهای اپوزیسیون و ناتوانی در ایجاد انسجام میان حامیان خود گره خورده است.
همزمان با شکنندهتر شدن موقعیت سیاسی او، تلاشهایی برای مطرح کردن دخترش نور پهلوی بهعنوان چهرهای جدید صورت گرفته است. با این حال، نشانههای اندکی وجود دارد که او بتواند حمایت گستردهتری در میان ایرانیان به دست آورد. افزون بر این، مجموعهای از مسائل و حواشی موجب شده است که بسیاری از مردم نسبت به قضاوت سیاسی، عملکرد و اعتبار خاندان پهلوی پرسشهای جدی مطرح کنند.
بسیاری از منتقدان معتقدند که مواضع و تصمیمات سیاسی رضا پهلوی در جریان اعتراضات و تحولات اواخر سال ۲۰۲۴ موجب دلسردی و فاصله گرفتن بخش قابل توجهی از حامیان او شد. در نتیجه، برخی از هواداران سابقش اکنون او را شخصیتی سیاسی میدانند که فاقد استقلال عمل و ابتکار سیاسی است.
در سطحی عمیقتر، ایرانیان امروز نه دارای یک رهبر واحد و فراگیر هستند و نه الزاماً چنین الگویی را مطلوب میدانند. تجربه تاریخی به بسیاری از ایرانیان آموخته است که کیش شخصیت و تمرکز بیش از حد قدرت در دست یک فرد، میتواند زمینهساز استبداد و دیکتاتوری شود. از این رو، بسیاری رهبری جمعی و شورایی را الگویی دموکراتیکتر و مناسبتر برای آینده ایران میدانند
۶. نظر شما در مورد چین و روسیه چیست ؟ فکر میکنید آنها به جمهوری اسلامی کمک میکنند؟
«به نظر من، هم روسیه و هم چین دلایل راهبردی دارند که بقای جمهوری اسلامی را بر هرگونه تغییر ناگهانی در ایران ترجیح دهند، هرچند حمایت آنها الزاماً از سر همسویی ایدئولوژیک با این حکومت نیست.
روسیه از تداوم تنش میان ایران و غرب سود میبرد. طولانی شدن روند مذاکرات میتواند بخشی از توجه دیپلماتیک و سیاسی واشنگتن را به خود مشغول کند و در نتیجه تمرکز بر جنگ اوکراین را کاهش دهد. از نگاه مسکو، هر تحول یا روندی که اولویتهای راهبردی آمریکا را پیچیدهتر کند، میتواند به نفع روسیه باشد.
منافع چین عمدتاً اقتصادی است. ایران به یکی از تأمینکنندگان مهم انرژی برای چین تبدیل شده و شرکتهای چینی از دسترسی به نفت ایران در شرایطی بهره بردهاند که اغلب از بازارهای جهانی مقرونبهصرفهتر بوده است. بنابراین پکن علاقهمند به ثبات نسبی و جلوگیری از تحولاتی است که جریان انرژی یا منافع اقتصادی آن در ایران را به خطر بیندازد.
در سطحی کلانتر، روسیه و چین هر دو با نظم جهانی تحت رهبری آمریکا رقابت میکنند. آنها لزوماً از همه اقدامات جمهوری اسلامی حمایت نمیکنند، اما عموماً حکومتی را در تهران ترجیح میدهند که خارج از بلوک غرب باقی بماند و بهعنوان وزنهای در برابر نفوذ آمریکا در خاورمیانه عمل کند.
به همین دلیل، مسکو و پکن احتمالاً تداوم نظم سیاسی کنونی در ایران را بر یک گذار ناگهانی و نامطمئن ترجیح میدهند؛ گذاری که ممکن است در نهایت به شکلگیری حکومتی نزدیکتر به غرب منجر شود.
همکاری روسیه با جمهوری اسلامی در سالهای اخیر ابعاد نظامی، امنیتی و دیپلماتیک داشته است.بقیه در پست بعدی👇
بنابراین، تحولات سیاسی جاری را باید در چارچوب این راهبرد کلان تحلیل کرد. با این حال، اجرای چنین راهبردی احتمالاً زمانبر خواهد بود، زیرا نه جامعه ایران و نه اپوزیسیون ایران در حال حاضر آمادگی کامل برای یک گذار بزرگ سیاسی را ندارند. ممکن است شش ماه دیگر شرایط کاملاً متفاوت از امروز باشد، اما تا آن زمان مسئله اصلی این نیست که تغییر زودتر رخ میدهد یا دیرتر؛ بلکه این است که زمان آن چه موقع فرا خواهد رسید.
۵. نظر شما درباره بخشی از ایرانیان تبعیدی چیست که میکوشند رضا پهلوی را بهعنوان اصلیترین و محبوبترین گزینه برای رهبری آینده ایران مطرح کنند
در نگاه من، بزرگنماییهای گسترده و پرهزینهای که برای مطرح کردن رضا پهلوی صورت گرفته، در نهایت یک واقعیت مهم را آشکار کرده است: او شخصیتی مورد وفاق ملی ایرانیان نیست. او نه رهبر ملی ایرانیان، بلکه رهبر بخشی از جریان پادشاهیخواه محسوب میشود و حتی در میان همان طیف نیز شماری از هواداران سابقش آشکارا اعلام کردهاند که دیگر او را رهبر خود نمیدانند.
از این رو، نمیتوان رضا پهلوی را رهبر اپوزیسیون ایران یا نماینده همه مردم ایران دانست. برعکس، نقش سیاسی او بیش از پیش با شکاف و چنددستگی در میان نیروهای اپوزیسیون و ناتوانی در ایجاد انسجام میان حامیان خود گره خورده است.
همزمان با شکنندهتر شدن موقعیت سیاسی او، تلاشهایی برای مطرح کردن دخترش نور پهلوی بهعنوان چهرهای جدید صورت گرفته است. با این حال، نشانههای اندکی وجود دارد که او بتواند حمایت گستردهتری در میان ایرانیان به دست آورد. افزون بر این، مجموعهای از مسائل و حواشی موجب شده است که بسیاری از مردم نسبت به قضاوت سیاسی، عملکرد و اعتبار خاندان پهلوی پرسشهای جدی مطرح کنند.
بسیاری از منتقدان معتقدند که مواضع و تصمیمات سیاسی رضا پهلوی در جریان اعتراضات و تحولات اواخر سال ۲۰۲۴ موجب دلسردی و فاصله گرفتن بخش قابل توجهی از حامیان او شد. در نتیجه، برخی از هواداران سابقش اکنون او را شخصیتی سیاسی میدانند که فاقد استقلال عمل و ابتکار سیاسی است.
در سطحی عمیقتر، ایرانیان امروز نه دارای یک رهبر واحد و فراگیر هستند و نه الزاماً چنین الگویی را مطلوب میدانند. تجربه تاریخی به بسیاری از ایرانیان آموخته است که کیش شخصیت و تمرکز بیش از حد قدرت در دست یک فرد، میتواند زمینهساز استبداد و دیکتاتوری شود. از این رو، بسیاری رهبری جمعی و شورایی را الگویی دموکراتیکتر و مناسبتر برای آینده ایران میدانند
۶. نظر شما در مورد چین و روسیه چیست ؟ فکر میکنید آنها به جمهوری اسلامی کمک میکنند؟
«به نظر من، هم روسیه و هم چین دلایل راهبردی دارند که بقای جمهوری اسلامی را بر هرگونه تغییر ناگهانی در ایران ترجیح دهند، هرچند حمایت آنها الزاماً از سر همسویی ایدئولوژیک با این حکومت نیست.
روسیه از تداوم تنش میان ایران و غرب سود میبرد. طولانی شدن روند مذاکرات میتواند بخشی از توجه دیپلماتیک و سیاسی واشنگتن را به خود مشغول کند و در نتیجه تمرکز بر جنگ اوکراین را کاهش دهد. از نگاه مسکو، هر تحول یا روندی که اولویتهای راهبردی آمریکا را پیچیدهتر کند، میتواند به نفع روسیه باشد.
منافع چین عمدتاً اقتصادی است. ایران به یکی از تأمینکنندگان مهم انرژی برای چین تبدیل شده و شرکتهای چینی از دسترسی به نفت ایران در شرایطی بهره بردهاند که اغلب از بازارهای جهانی مقرونبهصرفهتر بوده است. بنابراین پکن علاقهمند به ثبات نسبی و جلوگیری از تحولاتی است که جریان انرژی یا منافع اقتصادی آن در ایران را به خطر بیندازد.
در سطحی کلانتر، روسیه و چین هر دو با نظم جهانی تحت رهبری آمریکا رقابت میکنند. آنها لزوماً از همه اقدامات جمهوری اسلامی حمایت نمیکنند، اما عموماً حکومتی را در تهران ترجیح میدهند که خارج از بلوک غرب باقی بماند و بهعنوان وزنهای در برابر نفوذ آمریکا در خاورمیانه عمل کند.
به همین دلیل، مسکو و پکن احتمالاً تداوم نظم سیاسی کنونی در ایران را بر یک گذار ناگهانی و نامطمئن ترجیح میدهند؛ گذاری که ممکن است در نهایت به شکلگیری حکومتی نزدیکتر به غرب منجر شود.
همکاری روسیه با جمهوری اسلامی در سالهای اخیر ابعاد نظامی، امنیتی و دیپلماتیک داشته است.بقیه در پست بعدی
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
mehriran.de
A trapped animal - the regime on the brink of its fall 14.06
A trapped animal: An interview with political analyst and Iranian exile Victoria Azad about the regime in Iran.
قسمت آخر مصاحبه 👇
همکاری در سوریه، تبادل فناوریهای نظامی و هماهنگی سیاسی در مجامع و نهادهای بینالمللی از جمله برجستهترین نمونههای این روابط به شمار میروند.
در مقابل، چین عمدتاً از دریچه منافع اقتصادی به ایران مینگرد. خرید نفت ایران، سرمایهگذاریهای محدود، حفظ روابط تجاری و مخالفت با برخی فشارهای بینالمللی علیه تهران از مهمترین ابعاد رابطه چین با جمهوری اسلامی بوده است.
۷. نظر شما درباره اتحادیه اروپا چیست؟ چه چیزی باعث میشود که برخی سیاستمداران اروپایی همچنان باور داشته باشند که میتوان جمهوری اسلامی را از طریق وعدهها، توافقها و معاهدات بینالمللی مهار یا با آن مصالحه کرد؟
همه سیاستمداران اروپایی چنین باوری ندارند. اتحادیه اروپا همزمان هم تحریمهای گستردهای علیه جمهوری اسلامی به دلیل نقض حقوق بشر و مسائل امنیتی اعمال کرده و هم تلاش کرده مسیرهای دیپلماتیک را باز نگه دارد.
برای بسیاری از سیاستمداران اروپایی، موضوع اصلی «اعتماد به جمهوری اسلامی» نیست، بلکه «مدیریت ریسک» است. آنها نگرانند که فروپاشی ناگهانی حکومت ایران بتواند به جنگ منطقهای، بحران مهاجرت، گسترش برنامه هستهای یا بیثباتی گسترده در خاورمیانه منجر شود. به همین دلیل دیپلماسی و توافق را حتی اگر ناقص باشد بر تشدید تنش ترجیح میدهند. اتحادیه اروپا طی دو دهه گذشته سرمایه سیاسی زیادی روی مذاکرات هستهای و توافق برجام گذاشته و همچنان بخشی از نخبگان اروپایی معتقدند که مشکلات پیچیده امنیتی در نهایت از طریق مذاکره بهتر از رویارویی نظامی حل میشوند.
۸. به نظر شما حکومت در ایران با وجود بحرانهای متعدد تا چه مدت دیگر میتواند به بقای خود ادامه دهد؟
از نظر من، پیشبینی دقیق طول عمر جمهوری اسلامی ناممکن است. تاریخ نشان داده که نظامهای سیاسی گاهی بسیار بیشتر از آنچه انتظار میرود دوام میآورند و گاهی نیز بسیار ناگهانیتر از پیشبینی کارشناسان فرو میپاشند.
آنچه روشن است این است که جمهوری اسلامی با مجموعهای از بحرانهای همزمان و درهمتنیده روبهروست؛ از رکود اقتصادی، فساد و چالشهای زیستمحیطی گرفته تا کاهش اعتماد عمومی، نارضایتی اجتماعی، تغییرات نسلی و فشارهای داخلی و خارجی.
پرسش اصلی این نیست که یک حکومت با چند بحران مواجه است، بلکه این است که آیا هنوز ظرفیت نهادی، منابع مالی و مشروعیت سیاسی لازم برای مدیریت آن بحرانها را در اختیار دارد یا نه. به نظر من، بزرگترین چالش جمهوری اسلامی امروز نه فشار خارجی، بلکه فرسایش تدریجی مشروعیت آن در میان بخشهای گستردهای از جامعه ایران است.
در عین حال، حکومت همچنان ابزارهای مهمی برای حفظ قدرت در اختیار دارد؛ از جمله نهادهای امنیتی، ساختارهای اداری، منابع مالی و شرکای بینالمللی. این عوامل را نباید دستکم گرفت.
به همین دلیل، معتقد نیستم کسی بتواند با اطمینان بگوید این نظام چند ماه، چند سال یا حتی بیشتر دوام خواهد آورد. اما میتوان گفت شکاف میان حکومت و جامعه از هر زمان دیگری در تاریخ جمهوری اسلامی عمیقتر به نظر میرسد و چنین وضعیتی معمولاً در بلندمدت پایدار نمیماند.
این مصاحبه با ویکتوریا آزاد نخستین بار به زبان انگلیسی منتشر شده و متن فارسی آن برای استفاده مخاطبان فارسیزبان بازنشر شده است
https://mehriran.de/a-trapped-animal-the-regime-on-the-brink-of-its-fall/
همکاری در سوریه، تبادل فناوریهای نظامی و هماهنگی سیاسی در مجامع و نهادهای بینالمللی از جمله برجستهترین نمونههای این روابط به شمار میروند.
در مقابل، چین عمدتاً از دریچه منافع اقتصادی به ایران مینگرد. خرید نفت ایران، سرمایهگذاریهای محدود، حفظ روابط تجاری و مخالفت با برخی فشارهای بینالمللی علیه تهران از مهمترین ابعاد رابطه چین با جمهوری اسلامی بوده است.
۷. نظر شما درباره اتحادیه اروپا چیست؟ چه چیزی باعث میشود که برخی سیاستمداران اروپایی همچنان باور داشته باشند که میتوان جمهوری اسلامی را از طریق وعدهها، توافقها و معاهدات بینالمللی مهار یا با آن مصالحه کرد؟
همه سیاستمداران اروپایی چنین باوری ندارند. اتحادیه اروپا همزمان هم تحریمهای گستردهای علیه جمهوری اسلامی به دلیل نقض حقوق بشر و مسائل امنیتی اعمال کرده و هم تلاش کرده مسیرهای دیپلماتیک را باز نگه دارد.
برای بسیاری از سیاستمداران اروپایی، موضوع اصلی «اعتماد به جمهوری اسلامی» نیست، بلکه «مدیریت ریسک» است. آنها نگرانند که فروپاشی ناگهانی حکومت ایران بتواند به جنگ منطقهای، بحران مهاجرت، گسترش برنامه هستهای یا بیثباتی گسترده در خاورمیانه منجر شود. به همین دلیل دیپلماسی و توافق را حتی اگر ناقص باشد بر تشدید تنش ترجیح میدهند. اتحادیه اروپا طی دو دهه گذشته سرمایه سیاسی زیادی روی مذاکرات هستهای و توافق برجام گذاشته و همچنان بخشی از نخبگان اروپایی معتقدند که مشکلات پیچیده امنیتی در نهایت از طریق مذاکره بهتر از رویارویی نظامی حل میشوند.
۸. به نظر شما حکومت در ایران با وجود بحرانهای متعدد تا چه مدت دیگر میتواند به بقای خود ادامه دهد؟
از نظر من، پیشبینی دقیق طول عمر جمهوری اسلامی ناممکن است. تاریخ نشان داده که نظامهای سیاسی گاهی بسیار بیشتر از آنچه انتظار میرود دوام میآورند و گاهی نیز بسیار ناگهانیتر از پیشبینی کارشناسان فرو میپاشند.
آنچه روشن است این است که جمهوری اسلامی با مجموعهای از بحرانهای همزمان و درهمتنیده روبهروست؛ از رکود اقتصادی، فساد و چالشهای زیستمحیطی گرفته تا کاهش اعتماد عمومی، نارضایتی اجتماعی، تغییرات نسلی و فشارهای داخلی و خارجی.
پرسش اصلی این نیست که یک حکومت با چند بحران مواجه است، بلکه این است که آیا هنوز ظرفیت نهادی، منابع مالی و مشروعیت سیاسی لازم برای مدیریت آن بحرانها را در اختیار دارد یا نه. به نظر من، بزرگترین چالش جمهوری اسلامی امروز نه فشار خارجی، بلکه فرسایش تدریجی مشروعیت آن در میان بخشهای گستردهای از جامعه ایران است.
در عین حال، حکومت همچنان ابزارهای مهمی برای حفظ قدرت در اختیار دارد؛ از جمله نهادهای امنیتی، ساختارهای اداری، منابع مالی و شرکای بینالمللی. این عوامل را نباید دستکم گرفت.
به همین دلیل، معتقد نیستم کسی بتواند با اطمینان بگوید این نظام چند ماه، چند سال یا حتی بیشتر دوام خواهد آورد. اما میتوان گفت شکاف میان حکومت و جامعه از هر زمان دیگری در تاریخ جمهوری اسلامی عمیقتر به نظر میرسد و چنین وضعیتی معمولاً در بلندمدت پایدار نمیماند.
این مصاحبه با ویکتوریا آزاد نخستین بار به زبان انگلیسی منتشر شده و متن فارسی آن برای استفاده مخاطبان فارسیزبان بازنشر شده است
https://mehriran.de/a-trapped-animal-the-regime-on-the-brink-of-its-fall/
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
mehriran.de
A trapped animal - the regime on the brink of its fall 14.06
A trapped animal: An interview with political analyst and Iranian exile Victoria Azad about the regime in Iran.
👀خبرگزاری فارس:
ایران به پیشنهاد ترامپ درباره خروج ارتش اسرائیل از جنوب لبنان،از حمله به اسرائیل صرف نظر کرد،
قابل توجه است که نتانیاهو ساعاتی پیش درخواست ترامپ برای خروج ارتش اسرائیل از جنوب لبنان را رد کرده بود،
رئیس ستاد ارتش اسرائیل نیز امروز از گسترش حمله زمینی در عمق جنوب لبنان در روز های آینده خبر داده بود.
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
پست ترامپ در ثروت:
توافق با جمهوری اسلامی ایران اکنون کامل شده است. به همه تبریک میگویم!
بدینوسیله من بهطور کامل اجازه بازگشایی بدون عوارض تنگه هرمز را صادر میکنم و همزمان با این، مجوز برداشته شدن فوری محاصره دریایی ایالات متحده را صادر میکنم.
کشتیهای جهان، موتورهای خود را روشن کنید. بگذارید نفت جریان پیدا کند!
رئیسجمهور دونالد جی. ترامپ
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
یک منبع آگاه به «انتخاب»:
طبق یکی از بندهای یادداشت تفاهم بین ایران و آمریکا، یک برنامه ۳۰۰ میلیارد دلاری بازسازی و توسعه در ایران، تعهد آمریکا و متحدانش است/انتخاب
طبق یکی از بندهای یادداشت تفاهم بین ایران و آمریکا، یک برنامه ۳۰۰ میلیارد دلاری بازسازی و توسعه در ایران، تعهد آمریکا و متحدانش است/انتخاب
به گزارش آراز نیوز به نقل از رسانههای حکومتی، کاظم غریبآبادی، معاون وزیر خارجه جمهوری اسلامی، اعلام کرد متن نهایی «یادداشت تفاهم اسلامآباد» تدوین شده و امضای رسمی آن روز جمعه در سوئیس انجام خواهد شد.
وی گفت این تفاهمنامه تنها نتیجه مذاکرات دیپلماتیک نیست و از نگاه تهران، حاصل تحولات میدانی و نظامی، ایستادگی مردم و سیاستهای جمهوری اسلامی نیز به شمار میرود.
غریبآبادی مدعی شد جمهوری اسلامی در جریان جنگ اخیر به اهداف مهم خود دست یافته و در تدوین پیشنویس تفاهمنامه نیز تمامی مواضع اصلی تهران گنجانده شده است.
معاون وزیر خارجه همچنین تأکید کرد که این تفاهمنامه به معنای اعتماد به آمریکا نیست و جمهوری اسلامی اجرای تعهدات واشینگتن را زیر نظر خواهد داشت.
به گفته او، متن کامل یادداشت تفاهم پس از امضای رسمی منتشر خواهد شد و مقامهای جمهوری اسلامی پیش از آن نیز درباره جزئیات و مفاد توافق اطلاعرسانی خواهند کرد.
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
ترامپ پیامهای محکمی به ایران ارسال کرد و هشدار داد که اگر تهران جرات حمله ای داشته باشد، که باعث واکنش اسرائیل و تشدید بیشتر تنشها و فروپاشی مذاکرات شود، او تهران را مسئول خواهد دانست.
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
شبکه ایرانیاران (مؤسس ویکتوریا آزاد) pinned «🔹 «حیوانی در تله» گفتوگویی با #ویکتوریا_آزاد ، تحلیلگر سیاسی و تبعیدی ایرانی، دربارهٔ حکومت ایران. وضعیت خاورمیانه از آغاز سال جاری بسیار پرتنش و بیثبات بوده و با مجموعهای از مانورهای تاکتیکی بازیگران اصلی، یعنی ایالات متحده آمریکا و جمهوری اسلامی…»