از سری یادداشتهای #جمهوری_اشباح : روایت ۴۸ / عبور از بحران- خاطرات #اکبر_هاشمی_رفسنجانی : شنبه ۷ شهریور ۱۳۶۰ :
... عصر در دفتر آقای رجایی جلسهای داشتیم،گزارش پیشرفت کار
مبارزه با گروههای خرابکار را دادند،خیلی خوب بـود و مـشورتهایی در کیفیـت برخـورد شد. آقایان رجایی، باهنر علی قدوسی، #محسن_رضایی_میرقائد ، مهدوی کنی، خامنهای، #مرتضی_رضایی ،#رضا_سیف_اللهی ، #یوسف_کلاهدوز ،#خسرو_تهرانی #مسعود_کشمیری ، فخرالـدین حجـازی و #بهزاد_نبوی بودند...
یکشنبه ۸ شهریور - ۱۳۶۰ :
جلسه علنی داشتیم و لایحه بازسازی مطـرح بـود. سـاعت سـه بعـدازظهر،
هنگامی که عازم رفتن به جلسه علنی بودم، صدای انفجاری شنیدم. معلوم شد در نخست وزیری بوده، دود و آتش بلند شد. از پنجره دفتر، نگاه کردم. گفتند اتاق جلسات دولت است،فوراً خبر رسید کـه جلـسه شـورای امنیـت بـوده و آقایـان رجایی و باهنر هم حضور داشتهاند. یک ربع بعد بهزاد نبوی آمد که خودش در نخست وزیری بوده، سـخت ناراحت و شوکه بود. گفت: آقایان باهنر و رجایی و کشمیری شهید شدهاند و عدهای نجات یافتهاند. معتقد بود به خاطر نبودن وسائل آمـاده آتش نـشانی و نرسـیدن فوری، در دو سه دقیقه اول، اینها شهید شدهاند و اگر سرعت عمل بیشتر میشد،
نجات مییافتند.
خبرهای متناقض میرسید. عدهای مـدعی بودنـد کـه بعـد از انفجـار، آقایـان رجایی و باهنر را در حال انتقال به بیمارسـتان، زنـده دیـدهانـد و عـدهای میگفتند اشتباه میکنند، آنها در آتش سوختهاند.
یوسف کلاهدوز مـسئول سـپاه پاسـداران و خـسرو تهرانـی سـالم درآمده بودند.
تهرانی کمی سوخته بود، آقای #موسوی_خوئینی_ها مجلس را اداره میکرد. برق منطقه را به خاطر جلوگیری از سرایت آتش قطع کردند. ناچار مجلس هم تعطیل شد. ساعت پنج دوباره برق آمد و مجلس کار خود را شروع کرد...
[میگویند بمبی که #انفجار_نخست_وزیری با آن صورت گرفته همان بمبی است که قرار بوده کشمیری در جماران منفجر کند-یعنی بمب وتصمیم از مدتها قبل محیا بوده، از خاطرات هاشمی اینگونه مشخص است که روز قبل از انفجار جلسه دیگری با کیفیت مهمتر و شخصیتهای مهمتری برگزار بوده که در آن هاشمی، خامنهای و نبوی و رضایی و… هم حضور داشتهاند، حالا بزرگترین سئوال اینجاست چرا کشمیری بمب را در آن جلسه منفجر نکرده است؟]
ادامه دارد…
🌐 irbr.news
🆔 @irbriefing
... عصر در دفتر آقای رجایی جلسهای داشتیم،گزارش پیشرفت کار
مبارزه با گروههای خرابکار را دادند،خیلی خوب بـود و مـشورتهایی در کیفیـت برخـورد شد. آقایان رجایی، باهنر علی قدوسی، #محسن_رضایی_میرقائد ، مهدوی کنی، خامنهای، #مرتضی_رضایی ،#رضا_سیف_اللهی ، #یوسف_کلاهدوز ،#خسرو_تهرانی #مسعود_کشمیری ، فخرالـدین حجـازی و #بهزاد_نبوی بودند...
یکشنبه ۸ شهریور - ۱۳۶۰ :
جلسه علنی داشتیم و لایحه بازسازی مطـرح بـود. سـاعت سـه بعـدازظهر،
هنگامی که عازم رفتن به جلسه علنی بودم، صدای انفجاری شنیدم. معلوم شد در نخست وزیری بوده، دود و آتش بلند شد. از پنجره دفتر، نگاه کردم. گفتند اتاق جلسات دولت است،فوراً خبر رسید کـه جلـسه شـورای امنیـت بـوده و آقایـان رجایی و باهنر هم حضور داشتهاند. یک ربع بعد بهزاد نبوی آمد که خودش در نخست وزیری بوده، سـخت ناراحت و شوکه بود. گفت: آقایان باهنر و رجایی و کشمیری شهید شدهاند و عدهای نجات یافتهاند. معتقد بود به خاطر نبودن وسائل آمـاده آتش نـشانی و نرسـیدن فوری، در دو سه دقیقه اول، اینها شهید شدهاند و اگر سرعت عمل بیشتر میشد،
نجات مییافتند.
خبرهای متناقض میرسید. عدهای مـدعی بودنـد کـه بعـد از انفجـار، آقایـان رجایی و باهنر را در حال انتقال به بیمارسـتان، زنـده دیـدهانـد و عـدهای میگفتند اشتباه میکنند، آنها در آتش سوختهاند.
یوسف کلاهدوز مـسئول سـپاه پاسـداران و خـسرو تهرانـی سـالم درآمده بودند.
تهرانی کمی سوخته بود، آقای #موسوی_خوئینی_ها مجلس را اداره میکرد. برق منطقه را به خاطر جلوگیری از سرایت آتش قطع کردند. ناچار مجلس هم تعطیل شد. ساعت پنج دوباره برق آمد و مجلس کار خود را شروع کرد...
[میگویند بمبی که #انفجار_نخست_وزیری با آن صورت گرفته همان بمبی است که قرار بوده کشمیری در جماران منفجر کند-یعنی بمب وتصمیم از مدتها قبل محیا بوده، از خاطرات هاشمی اینگونه مشخص است که روز قبل از انفجار جلسه دیگری با کیفیت مهمتر و شخصیتهای مهمتری برگزار بوده که در آن هاشمی، خامنهای و نبوی و رضایی و… هم حضور داشتهاند، حالا بزرگترین سئوال اینجاست چرا کشمیری بمب را در آن جلسه منفجر نکرده است؟]
ادامه دارد…
🌐 irbr.news
🆔 @irbriefing
👍6
ایران بریفینگ
از سلسله یادداشتهای پژوهشی #جمهوری_اشباح ؛ روایت ۵۱/روزنامه جمهوری اسلامی- دوشنبه ۱۳۶۰/۶/۹: بر اثر انفجار بمب در محل نخست وزیری در ساعت ۳ بعدازظهر دیروز چند تـن شـهید و عدهای مجـروح شـدند کـه بلافاصله مصدومین به بیمارستان انتقال یافتند. به گزارش خبرنگار…
از سلسله روایات #جمهوری_اشباح ؛ روایت۵۲/هفته نامه شما، مصاحبه با همسر شهید باهنر، پنج شنبه ۱۳۸۰/۶/۸ :
برای امنیت بیشتر مـا در سـاختمان روبروی نخست وزیری اقامت داشتیم، وقتی ساعت ۳ صدای انفجار آمد، تمـام بـدن مـن لرزید. همه لامپها و شیشههای خانـههای اطـراف، خـرد شـده بـود. پـسر بـزرگم کـه ۱۵ ساله بود، رفت دید ساختمان نخـست وزیـری منفجـر شـده اسـت. آن روز بـا منافقین با خیلیجاها دست به یکی کرده بودند.
آتش نشانی بار اول آمد و شلنگها راباز کرد و گفت آب نداریم،بار دوم آمد گفت شلنگ سوراخ است،بار سوم که دیگر همه ساختمان سوخت و داشت سقف خراب میشـد آمد و آبپاشی کرد.
پسر ۳ سالهام مرا بغـل کـرده بـود و میگفت بابـام داره میسوزه. من هم هر جا زنگ زدم، گفتند: باهنر نیست، آخر سر یکی از بچههای نخست وزیری که مجروح شده بود فکر کنم آقای تاجیک بود یا تهرانی به من گفت نترس نترس زندهاند و بردنشان بیمارستان،همین لحظات بود که دیدم خانم شهید چمران گریه کنان آمد و دست انداخت گردن من و شروع کرد به گریه. مـن باورم نشد. شب خانم #اکبر_هاشمی_رفسنجانی آمد. به او گفتم به آقای هاشمی بگوید به ما اجازه ملاقات با باهنر را بدهند، بیمارستان است و ممنوع الملاقات، گفت آقای هاشمی میگوید از نظر امنیتی نمیشود.
تا شب در خانه ما رفت و آمد بـود.
سـاعت ۷ صـبح شنیدم که خانم رجایی در رادیو میگفت به من تسلیت نگوئید تبریک بگوئید که همسرم شهید شده، که من دیگـر باورم شد ...آخرین روز، شهادت ...صبح یکی زنگ زد و گفت نروید نخست وزیری میخواهند شما را شهید کنند. ایشان خندهای کرد و رفت سرکار...
[هیچ مقام مسئولی از جمله #بیژن_تاجیک یا #خسرو_تهرانی تاکنون توضیح ندادهاند که چرا گفتهاند باهنر و رجایی کشته نشدهاند، حتی هاشمی نیز هرگز توضیح نداده چرا گفته است باهنر در بیمارستان است و ممنوع الملاقات، همسر #محمد_جواد_باهنر گفته است فردی که آن روز صبح با باهنر تماس گرفته را میشناسد که به باهنر گفته امرپز میخواهند بکشن تو را ، اما به دستور خمینی سکوت کرده ونامش را نمیگوید]
روزنامه جمهوری اسلامی، سه شنبه ۱۳۶۰/۶/۱۰:
تهران - خبرگزاری پارس به نقل از فرانس پرس از پاریس گـزارش داد:
#سازمان_مجاهدین_خلق_ایران عصر یکشنبه گذشته با انتـشار اعلامیهای مـسئولیت #انفجار_نخست_وزیری ایران را به عهده گرفت.
ادامه دارد…
🌐 irbr.news
🆔 @irbriefing
برای امنیت بیشتر مـا در سـاختمان روبروی نخست وزیری اقامت داشتیم، وقتی ساعت ۳ صدای انفجار آمد، تمـام بـدن مـن لرزید. همه لامپها و شیشههای خانـههای اطـراف، خـرد شـده بـود. پـسر بـزرگم کـه ۱۵ ساله بود، رفت دید ساختمان نخـست وزیـری منفجـر شـده اسـت. آن روز بـا منافقین با خیلیجاها دست به یکی کرده بودند.
آتش نشانی بار اول آمد و شلنگها راباز کرد و گفت آب نداریم،بار دوم آمد گفت شلنگ سوراخ است،بار سوم که دیگر همه ساختمان سوخت و داشت سقف خراب میشـد آمد و آبپاشی کرد.
پسر ۳ سالهام مرا بغـل کـرده بـود و میگفت بابـام داره میسوزه. من هم هر جا زنگ زدم، گفتند: باهنر نیست، آخر سر یکی از بچههای نخست وزیری که مجروح شده بود فکر کنم آقای تاجیک بود یا تهرانی به من گفت نترس نترس زندهاند و بردنشان بیمارستان،همین لحظات بود که دیدم خانم شهید چمران گریه کنان آمد و دست انداخت گردن من و شروع کرد به گریه. مـن باورم نشد. شب خانم #اکبر_هاشمی_رفسنجانی آمد. به او گفتم به آقای هاشمی بگوید به ما اجازه ملاقات با باهنر را بدهند، بیمارستان است و ممنوع الملاقات، گفت آقای هاشمی میگوید از نظر امنیتی نمیشود.
تا شب در خانه ما رفت و آمد بـود.
سـاعت ۷ صـبح شنیدم که خانم رجایی در رادیو میگفت به من تسلیت نگوئید تبریک بگوئید که همسرم شهید شده، که من دیگـر باورم شد ...آخرین روز، شهادت ...صبح یکی زنگ زد و گفت نروید نخست وزیری میخواهند شما را شهید کنند. ایشان خندهای کرد و رفت سرکار...
[هیچ مقام مسئولی از جمله #بیژن_تاجیک یا #خسرو_تهرانی تاکنون توضیح ندادهاند که چرا گفتهاند باهنر و رجایی کشته نشدهاند، حتی هاشمی نیز هرگز توضیح نداده چرا گفته است باهنر در بیمارستان است و ممنوع الملاقات، همسر #محمد_جواد_باهنر گفته است فردی که آن روز صبح با باهنر تماس گرفته را میشناسد که به باهنر گفته امرپز میخواهند بکشن تو را ، اما به دستور خمینی سکوت کرده ونامش را نمیگوید]
روزنامه جمهوری اسلامی، سه شنبه ۱۳۶۰/۶/۱۰:
تهران - خبرگزاری پارس به نقل از فرانس پرس از پاریس گـزارش داد:
#سازمان_مجاهدین_خلق_ایران عصر یکشنبه گذشته با انتـشار اعلامیهای مـسئولیت #انفجار_نخست_وزیری ایران را به عهده گرفت.
ادامه دارد…
🌐 irbr.news
🆔 @irbriefing
👍6