جماعت دعوت و اصلاح
4.57K subscribers
13K photos
2.81K videos
346 files
16.7K links
✳️ کانال رسمی تشکل مدنی «جماعت دعوت و اصلاح»

📲 در شبکه‌های اجتماعی همراه ما باشید: 

🔸 اینستاگرام https://www.instagram.com/islahweb
🔸 وب‌سایت https://www.islahweb.org/fa
🔸 آپارات https://www.aparat.com/islahweb

https://ble.ir/islahweb1979/
Download Telegram
💠تلنگرهای مولانا


الحاق جوادی

آن که می‌ترسی ز مرگ اندر فرار
آن ز خود ترسانی ای جان هوشدار

📚 مثنوی | دفتر سوم

▪️ مولانا می‌گوید انسان همیشه از «مرگ» نمی‌ترسد؛ گاهی از روبه‌رو شدن با خویش می‌ترسد. مرگ، آینه‌ای است که آدمی را با حقیقتِ زندگی‌اش مواجه می‌کند.

▪️ بسیاری وقت‌ها، هراسِ مرگ در اصل هراسِ «نزیستن» است؛ ترس از عمرِ هدررفته، کارهای ناتمام، یا خودی که هنوز به آنچه می‌توانست باشد نرسیده است.

▪️ شاید به همین دلیل، مرگ‌اندیشی می‌تواند انسان را بیدارتر کند. به گفته‌ی سپهری: «اگر مرگ نبود، دستِ ما در پیِ چیزی می‌گشت.» یادِ مرگ، آدم را از خوابِ روزمرگی بیرون می‌آورد و یادش می‌اندازد که وقت، بی‌پایان نیست.

▪️ گفته‌اند: هنگامِ مرگ، انسان با «کسی که شده» روبه‌رو می‌شود؛ در کنارِ «کسی که می‌توانست بشود». و تلخیِ ماجرا آنجاست که دیگر فرصتی برای بازگشت و ساختن باقی نمانده است.

▪️ شاید بتوان آن را به دو پازلِ یکسان تشبیه کرد؛ یکی کامل و هماهنگ، با تصویری روشن، و دیگری آشفته و ناقص، چنان‌که حتی معلوم نباشد قرار بوده چه تصویری از آن پدید آید. حسرتِ بعضی آدم‌ها، شاید همین فاصله باشد؛ فاصله‌ی میانِ «آنچه شده‌اند» و «آنچه می‌توانستند بشوند».

▪️ مولانا در جای دیگری می‌گوید:
مرگ هر کس ای پسر همرنگِ اوست
پیشِ دشمن دشمن و بَرِ دوست دوست


▪️ یعنی مرگ، رنگِ زندگیِ ما را می‌گیرد. کسی که با خودش صادق بوده، معنا و حقی را در زندگی پاس داشته، مرگ را سراسر تاریکی نمی‌بیند. اما آنکه مدام از خویش گریخته، مرگ را هم تهدیدی هولناک می‌یابد؛ چون ناچار است با همان خودِ فراموش‌شده روبه‌رو شود.

▪️ مرگ‌اندیشی در این معنا، نه دعوت به یأس است و نه افسردگی؛ نوعی بیداری است. اینکه انسان گاهی از خودش بپرسد: اگر همین امروز پایانِ راه باشد، آیا به چیزی که باید می‌شدم، نزدیک شده‌ام؟

✓ شاید ترس از مرگ، همیشه از پایانِ زندگی نباشد؛ گاهی از حسرتِ زندگیِ نزیسته است.

📲 در شبکه‌های اجتماعی همراه ما باشید: 

🔸 اینستاگرام 🔸 تلگرام 🔸 وب‌سایت 🔸 آپارات
6👏2
💠ایرج شهبازی


اصل تدریج؛ معجزه‌ی گام‌های کوچک

یکی از مهم‌ترین رازهای موفقیت این است که بدانیم کارهای ساده و معمولی، اگر به طور منظم و پیوسته، انجام شوند، زندگی ما را از بنیان دگرگون می‌کنند و در طول زمان، ما را به موفقیت‌های بزرگ می‌رساند. اقدامات کوچک و ساده‌ای که امروز انجام می‌دهیم، وقتی که با گذشت زمان ترکیب می‌شوند، تفاوت‌های بسیار بزرگی را به وجود می‌آورند. برای دست‌یابی به این هدف، باید از نیروی صبر و شکیبایی خود بهره بگیریم و به فرایند اقدامات مثبت ساده‌ای که در طول زمان تکرار می‌شوند و معجزه پدید می‌آورند، ایمان داشته باشیم.

کارهایی که ما را از شکست دور می‌کنند و به سوی موفقیت رهنمون می‌سازند، ساده هستند. در حقیقت آن‌قدر ساده‌اند که به آسانی نادیده گرفته می‌شوند و نادیده گرفتن آنها فوق العاده آسان و راحت است. نادیده گرفتن آنها به این دلیل آسان است که وقتی به آنها نگاه می‌کنیم، بی‌اهمیت به نظر می‌رسند. آنها کارهای بزرگ و شاقی نیستند که نیاز به تلاش زیادی داشته باشند. آنها کارهای قهرمانانه، یا متهورانه نیستند. بسیاری از آنها فقط کارهای کوچک و ناچیزی هستند که هر روز انجام می‌دهیم و هیچ‌کس دیگری، جز خودمان، به آنها توجهی نمی‌کند. آنها کارهایی هستند که به سادگی انجام می‌شوند.

بااین‌حال افراد موفق این کارهای کوچک را انجام می‌دهند، اما افراد ناموفق فقط به آنها می‌نگرند و کاری نمی‌کنند؛ کارهایی مانند پس انداز کردن مبلغی اندک از حقوقمان و خرج نکردن آن، یا چند دقیقه ورزش روزانه و از قلم نینداختن آن، یا مطالعۀ روزانه ده صفحه از یک کتاب الهام‌بخش و متحول‌کنندۀ زندگی، یا اختصاص دادن فقط چند دقیقه برای اظهار قدردانی از شخصی، و انجام دادن این کارها به صورت مداوم و هر روزه به مدت چندین ماه، یا چند سال.

کارهای کوچکی که در حین انجام دادن‌شان، ناچیز و بی‌اهمیت به نظر می‌رسند، اما وقتی که با زمان مرکب می‌شوند، نتایج بسیار بزرگی به بار می‌آورند. این «اقدامات منظمِ ساده» وقتی که در طول زمان، به طور مداوم، تکرار می‌شوند نتایج حیرت‌آوری را پدید می‌آورند.

یکی از تعبیرهای زیبای مولانا که بسامد بالایی در آثار او دارد، تعبیر «اندک‌اندک» است. این تعبیر به خوبی نشان می‌دهد که رشد و پیش‌رفت در هر زمینه‌ای یک فرایند تدریجی است که باید آهسته و پیوسته به دست بیاید. تعبیر «اندک‌اندک» معجزۀ گام‌های کوچک را نشان می‌دهد. طولانی‌ترین راه‌ها و بلندترین قله‌ها با کوچک‌ترین گام‌ها طی می‌شود؛ گام‌های کوچکِ آهسته و پیوسته. گاهی با سرعت فراوان دویدن و دیرزمانی ایستادن، همچنین شتافتن و از نفس افتادن شیوۀ درستی برای زیستن نیست. زیستنِ درست از طریقِ آهسته و پیوسته پیش رفتن ممکن می‌شود.

این سخن مولانا را می‌توان به عنوان شعاری ارزشمند برای اصل تدریج در نظر گرفت: «اندک‌اندک جهد کن، تمّ الکلام». سخن همین است که باید اندک‌اندک کوشش کنیم و به تدریج پیش برویم:
پس حيات ماست موقوفِ فِطام
اندك‌اندك جهد كن! تَمَّ الْكَلام
(مثنوی، د ۳/ ۴۹)

شخص باید به تدریج از خواب و خوراک و دیگر لذات خود فاصله بگیرد و اندک‌اندک عبادت کند و فضیلت‌های اخلاقی را در خود بپرورد تا شایستگیِ دریافتِ حواس نوربین را پیدا کند، مانند جنین که به تدریج از نطفه به یک انسان کامل تبدیل می‌شود:
جنبشي اندك بکن هم‌چون جنین!
تا ببخشندت حواسِ نوربین
(مثنوی، د ۱/ ۳۱۸۰)

اندک‌اندک می‌توان نار را به نور تبدیل کرد:
اندک‌اندک آب بر آتش بزن!
تا شود نارِ تو نور، ای بوالْحَزَن!‌‌‌‏ 
(مثنوی، د ۱/ ۱۳۳۳)

از همۀ این سخنان می‌توان دریافت که پیش‌رفتِ راستین، حاصلِ معجزۀ گام‌های کوچک است.


دهم تیرماه ۱۴۰۵


📲 در شبکه‌های اجتماعی همراه ما باشید: 

🔸 اینستاگرام 🔸 تلگرام 🔸 وب‌سایت 🔸 آپارات
2👍2
💠محمد احمدیان


جولانی کوتاه در سوره های
       [فجر، شمس و بلد]

سیمای دیگری از انسان
، در مسیر حرکت

این سوره،( فجر) همانند سوره ی «بلد » پیام کلّی «حرکت و تغییر » را تعقیب می کند؛ که در
سوره ی «فجر » با توجّه به آیه ی ذیل:
[هَلْ فِی ذلَِكَ قسََمٌ لِّذىِ حِجْرٍ]
(آيا در آ نچه گفته شد، سوگند مهمّى براى افراد خردمند، موجود است ؟)(فجر/ 5)
«ذی حجر » و صاحب خرد را آماده می کند برای طی کردن مسیر حرکت و تغییر. در ادامه، نمونه های از حرکت انحرافی را از آیات ( ۶ تا ۱۴ ) تحت عناوین «عاد، إرم، ثمود و فرعون »معرفی نموده  و در پایان از «نفس مطمئنه » به عنوان الگویی از حرکت رضایت بخش در مسیر کمال نام می برد. در سوره ی بلد با توجّه به «نَجدَین » در آیه ی ( ۱۰) و آیات (۱۳ تا ۱۷) مجموعه نشان ههای درست طریق رسیدن به کمال و حرکت تعالی را بیان می کند.
امّا:
در سوره ی «شمس » با معرفی شخصیت درونی و پنهانی «نفس » انسان؛ ومعرفی دو استعداد «فجور و تقوا » در نفس، با تأکید بر «تزکیه » و کنترل «تدسیه » یا کنترل و مهار «فجور » هدایت و پرورش «تقوا » طریقه ی رسیدن را آموزش می دهد.

قرآن با این پیام «نفس » را مظهر
و نماد مسئولیت معرفی نموده؛ و این عین حقیقت است؛ زیرا در فراخوان و دعوت علنی خداوند از نفس مطمئنه در سوره ی «فجر »، این حقیقت به اثبات می رسد:
[ارْجِعِی إِلی رَبكِِّ رَاضِيةًَ مَّرْضِيةًَّ] (به سوى پروردگارت بازگرد، در حالى كه تو )از كرده خود در جهان و از نعمت آخرت يزدان( خوشنودی، و )خدا هم( از تو خوشنود است.(فجر/ 28 ).
[فاَدخُْلِی فِی عِباَدِي] (به ميان بندگانم درآى و همراه شايستگان و از زمره بايستگان شو)(فجر/ 29).

گویی این مسافر خسته راه «نَجدَین » همراه با رنج و «کَبَد » آیات (۱۰ و ۴/سور ه ی بلد)  نیازمند به  عصاره ی از «تقوا » است؛ تا با انرژی «تزکیه »  و رستگاری در منزل و مقصد نهایی، «رَاضِیةً مَرضِیةً » بار خستگی سفر را بر آستانه ی بهشت رحمت وانهد:
[فاَدخُْلِ فِ عِباَدِي] (به ميان بندگانم درآى و همراه شايستگان و از زمره بايستگان شو).
(فجر/ 29 )
[وَادخُْلِی جَنتَِّ] (و به بهشت من داخل شو و خوش باش. )(فجر/ 30 )
با توجّه به دو مسیر «نَجدَین »در سوره ی «بلد »، انسان بین دو نیروی جاذبه و دافعه ی «فجور و تقوا » پیوسته در کشاکش و زورمداری است؛ گاهی فجور غالب، و گاهی تقوا، مگر اینکه نفس آدمی «تقوا » را در شخصیت خویش تثبیت نموده باشد، و به درجه ی «نفس مطمئنه » برسد؛ در غیر این صورت نیروی «فجور » غالب شده و نفس در لیست «اصحاب المشئمه » قرار خواهد گرفت.

سقز:   تیر1405

📲 در شبکه‌های اجتماعی همراه ما باشید: 

🔸 اینستاگرام 🔸 تلگرام 🔸 وب‌سایت 🔸 آپارات
4
💠حمزه خان‌‌بیگی


🔰 «شکر؛ هنرِ دیدنِ نعمت و حضورِ منعم»

🌟در آغازِ سخن، خدای سبحان حقیقتی را بر دل‌ها می‌گشاید که بنیاد هر معرفت و هر شُکر است؛ حقیقتی که اگر در جان بنشیند، آدمی را از غرور و غفلت می‌رهاند و به مقام بندگی می‌رساند:
﴿وَمَا بِكُم مِّن نِّعْمَةٍ فَمِنَ اللّهِ﴾
هر نعمتی که در دست و دل شماست، بی‌هیچ استثنا، از خداست.
🌻این آیه، چونان چراغی است که بر همهٔ گسترهٔ زندگی می‌تابد؛ بر نعمت‌های آشکار و نهان، بر سلامت و آرامش، بر روزی و توفیق، بر خانواده و امنیت، و حتی بر لحظه‌های کوچکِ آرامی که گاه از یاد می‌روند. هرچه هست، از اوست؛ و همین شناخت، نخستین گامِ شکر است.
📖 ابن‌قیم رحمه‌الله، این حقیقت را با بیانی ژرف و تربیتی چنین می‌گشاید:

🔸 مراتب شکر نزد ابن‌قیم 🔸
🔷شکر سه ساحت دارد:
🔸بالقلب : خضوعاً و استكانة
🔹با قلب: در نهایتِ خضوع و فروتنی؛ یعنی دل بداند که مالک نعمت‌ها اوست، و جان در برابر او آرام گیرد و تسلیم شود.
🔸و باللسان : ثناءً و اعترافا
🔹با زبان: به ستایش و اعتراف؛ یعنی نعمت را به خدا نسبت دهد، زبان به سپاس بگشاید، و فضل او را آشکارا یاد کند.
🔸و بالجوارح : طاعةً و انقياداً
🔹با جوارح: در طاعت و انقیاد؛ یعنی اعضا و اعمال آدمی در مسیر فرمان او باشد، و نعمت‌ها در راه بندگی به کار گرفته شوند.
📚مدارج السالكين (٢٤٦/٢)
  این سه مرتبه، پیکرهٔ کامل شکر را می‌سازند؛
دلِ خاشع،
زبانِ ثناگو،
و اعضای فرمان‌بردار.

🔸 سخن سلف درباره حقیقت شکر 🔸
و برخی از سلف، حقیقت شکر را در یک جملهٔ کوتاه، اما بس عمیق، چنین خلاصه کرده‌اند:
«شکر آن است که هیچ نعمتی را در راه نافرمانیِ خدا به کار نگیری.»

🌻این سخن، معیارِ روشنِ شکر عملی است؛ یعنی هرگاه نعمتی تو را به طاعت نزدیک کند، شکرش را به‌جا آورده‌ای؛ و هرگاه نعمتی ابزار گناه شود، ناسپاسی رخ داده است،حتّی اگر زبان به سپاس باشد.
🌻پس شکر، تنها گفتنِ «الحمدلله» نیست؛ بلکه شناختِ منبع نعمت، فروتنیِ دل، اعترافِ زبان، و پاکیِ عمل است. شکر، نگهبانِ نعمت‌هاست؛ و ناسپاسی، آفتِ آن‌ها. هر نعمتی که به طاعت پیوند خورد، پایدار می‌ماند؛ و هر نعمتی که در معصیت مصرف شود، یا از دست می‌رود یا بر صاحبش وبال می‌گردد.

👌و چون همهٔ نعمت‌ها از اوست، شایسته است که هر صبح، آدمی روز خود را با سپاس آغاز کند؛ سپاسی که در دل بنشیند، بر زبان جاری شود، و در رفتار جلوه کند.🌼

📲 در شبکه‌های اجتماعی همراه ما باشید: 

🔸 اینستاگرام 🔸 تلگرام 🔸 وب‌سایت 🔸 آپارات
4
💠ما همچنان در اول وصف تو مانده‌ایم

📲 در شبکه‌های اجتماعی همراه ما باشید: 

🔸 اینستاگرام 🔸 تلگرام 🔸 وب‌سایت 🔸 آپارات
3
Audio
💠جلال معروفیان


پیامبر اسلام ﷺ در قاب مفاهیم مدرن


تهیه شده با هوش مصنوعی

#پادکست_آوای_اصلاح3

📲 در شبکه‌های اجتماعی همراه ما باشید: 

🔸 اینستاگرام 🔸 تلگرام 🔸 وب‌سایت 🔸 آپارات
5
💠ثُمَّ بَعَثْنَاهُمْ لِنَعْلَمَ أَيُّ الْحِزْبَيْنِ أَحْصَىٰ لِمَا لَبِثُوا أَمَدًا
سپس آنان را [از خواب] برانگیختیم تا مشخص کنیم کدام یک از آن دو گروه، مدت درنگشان را [در غار] به شمار می آورند؟

#تقویم


📲 در شبکه‌های اجتماعی همراه ما باشید: 

🔸 اینستاگرام 🔸 تلگرام 🔸 وب‌سایت 🔸 آپارات
1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
💠  سنت‌های روز جمعه

➊ غسل

➋ استعمال بوی خوش

➌ زدن مسواك

➍ پوشیدن لباس زیبا

➎ قرائت سورە‌ی كهف

➏ زودتر بە نماز جمعە رفتن

➐ بسیار دعا کردن و فرستادن صلوات بر پیامبر ﷺ

اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَعَلَى آلِ مُحَمَّدٍ

📲 در شبکه‌های اجتماعی همراه ما باشید: 

🔸 اینستاگرام 🔸 تلگرام 🔸 وب‌سایت 🔸 آپارات
3
💠«چمدان سفر...»


حسن عثمان عبد النور

برداشتی زیبا از آیه:

«عَلِمَتْ نَفْسٌ مَا أَحْضَرَتْ»
«هر انسانی خواهد دانست چه چیزی را با خود آورده است.» (سوره تکویر)

واژه «أحضرت» (با خود آورده است) برای من کلیدی بود که دریچه‌ای تازه به فهم این آیه گشود؛ کلیدی که نگاه مرا به مفهوم عمل، زمان و آخرت دگرگون کرد.

بارها سوره تکویر را خوانده بودم و از کنار صحنه‌های هولناک آن، مانند درهم پیچیده شدن خورشید، خاموش شدن ستارگان و از جا کنده شدن کوه‌ها عبور کرده بودم؛ اما کمتر به این واژه دقت کرده بودم: «أحضرت».

چرا خداوند نفرمود: «آنچه انجام داده»، «کسب کرده» یا «عمل کرده»، بلکه فرمود: «آنچه با خود آورده است»؟

گویی آیه می‌خواهد بگوید: اعمال ما فقط کارهایی نیستند که در گذشته انجام شده و تمام شده باشند؛ بلکه مانند چمدان‌ها و توشه‌هایی هستند که از همین امروز آن‌ها را می‌بندیم و در سفر آخرت با خود حمل می‌کنیم. در آن سفر، هیچ چمدانی گم نمی‌شود و هیچ باری جا نمی‌ماند.

در این سوره، دوازده حادثه عظیم کیهانی رخ می‌دهد: خورشید خاموش می‌شود، ستارگان فرو می‌ریزند، کوه‌ها از جا کنده می‌شوند، دریاها شعله‌ور می‌شوند و همه جهان دگرگون می‌شود.

اما در میان این ویرانی بزرگ، تنها یک چیز باقی می‌ماند و از بین نمی‌رود: آنچه انسان با خود آورده است.

چه حقیقت شگفتی!
اعمال تو، هرچند به اندازه ذره‌ای باشند، از کوه‌ها و ستارگان ماندگارترند. ستارگان خاموش می‌شوند، اما اعمال تو حاضر خواهند بود.

این تقابل، حقیقتی تکان‌دهنده را آشکار می‌کند:
وقتی همه چیز در جهان از میان می‌رود، تنها تو و اعمالت باقی می‌مانید.

سپس به ادامه آیات دقت کردم. پس از آن همه صحنه هولناک، انتظار می‌رود سخن از عذاب یا حساب باشد؛ اما قرآن می‌فرماید:

«هر انسانی خواهد دانست...»

این «دانستن» فقط یادآوری نیست؛ بلکه آگاهی کامل و بی‌پرده از حقیقت اعمال است. در دنیا ممکن است برای رفتارهای خود بهانه بیاوریم، بخل را صرفه‌جویی بنامیم یا ترس را حکمت جلوه دهیم؛ اما در آن روز همه پرده‌ها کنار می‌رود و انسان حقیقت آنچه با خود آورده است را می‌بیند.

نکته زیبای دیگر، نکره آمدن واژه «نفس» است؛ یعنی در آن روز نه قبیله‌ای هست، نه گروهی و نه جمعی. فقط تو هستی و آنچه با خود آورده‌ای.

در آن روز، تنها با چمدان اعمالت خواهی بود.

این واژه «أحضرت» مرا به معنای دیگری نیز رساند؛ اینکه اعمالی که امروز نامرئی‌اند ـ مانند نماز، صدقه، دروغ، غیبت یا سخنان ما ـ در آخرت به حقیقتی عینی و حاضر تبدیل می‌شوند؛ همان‌گونه که خداوند می‌فرماید:

«وَوَجَدُوا مَا عَمِلُوا حَاضِرًا»
«آنچه انجام داده بودند، حاضر می‌یابند.»

تصور کن وارد صحنه قیامت می‌شوی؛ نه ثروتی همراه داری و نه مقام و موقعیتی، بلکه سخنانی که گفته‌ای، نگاه‌هایی که داشته‌ای و کارهایی که انجام داده‌ای، همه در برابر تو حاضر شده‌اند.

از لطایف این تعبیر آن است که «أحضرت» در زبان عربی، نشانه دقت، اهتمام و حمل چیزی با خود است. ما می‌گوییم: «هدیه را آوردم» یا «مدارک را آوردم»؛ یعنی چیزی را با قصد و توجه همراه خود منتقل کرده‌ایم.

پس این آیه نگاه ما را به دارایی‌ها تغییر می‌دهد:

آنچه واقعاً مال توست، نه چیزهایی است که جمع کرده‌ای؛ بلکه اعمالی است که امروز برای فردای خود با خود حمل می‌کنی.


📲 در شبکه‌های اجتماعی همراه ما باشید: 

🔸 اینستاگرام 🔸 تلگرام 🔸 وب‌سایت 🔸 آپارات
10
💠پیام جمعه
        غیرت خداوند چیست؟

محمد احمدیان

حدیث شماره (۶۴) ریاض الصالحین

عن أبي هريرة ،قال: قال رسول الله صلى الله عليه وسلم :[ إن الله يغار، وإن المؤمن يغار، وغيرة الله، أن يأتي المؤمن ما حرم عليه]( مسلم:۲۷۶۱)
( ابو هریره روایت می‌کند: که پیامبر (ص) فرمود: همانا خداوند غیرت‌ورزی می‌کند؛ و مؤمن هم غیرت‌ورز است؛ غیرتِ خداوند آن است، که مؤمن وارد حریم حرام می‌گردد.).

مقدمه
برای شرح معمای این حدیث به شرح‌های زیادی مراجعه نمودم، اما چنگی به دل نمی‌زدند و اقناع درونی نمی‌بخشیدند. لذا دو مطلب ذیل از امام نووی و امام ابن‌قیّم  را چراغی فراراه دروس این حدیث قرار می‌دهیم:

نووی می‌گوید: «علما گفته‌اند: غیرت با فتحه روی غین تلفظ می‌شود، و ریشه آن به معنای جلوگیری است. مرد نسبت به خانواده‌اش غیرت دارد، یعنی با نگاه کردن، صحبت کردن یا هر چیز دیگری آنها را از دلبستگی به بیگانه باز می‌دارد.»

ابن قیم در کتاب «روضة المحبین» می‌گوید: «غیرت بنده نسبت به محبوبش دو نوع است:
۱. غیرت ممدوح که خداوند آن را دوست دارد.
۲. غیرت مذموم که خداوند از آن متنفر است.
آنچه مورد نیاز است، غیرتی است که در محدوده شریعت اسلام باقی بماند، که از آبرو محافظت می‌کند، حرمت را حفظ می‌کند، شعائر الهی را بزرگ می‌دارد و حدود او را رعایت می‌کند. این نشانه‌ای از قدرت و استحکام ایمان در قلب است.

دروس حدیث
درس اول: غیرت در مفهوم حساسیت
[إن الله يغار،] هر چند حساسیت از صفات انسانی است، و قیاس معبود با  عبد، قیاس ناصواب و مع الفارق می باشد؛ اما مصادیق قهر الهی در قرآن، بیان عکس‌العمل ذات باری تعالی در مقابل ظلم و بیداد را نشان می‌دهد.

درس دوم: حساسیت خدا برای چیست؟
  دو صفات رحمان و رحیم خداوند فراگیر و همه را پوشش می‌دهند، لذا اگر انسانی از طریق قوه‌ی قهریه؛ یا جهل خویش مانع رحمت و مهربانی خداوند گردد، نسبت به این عمل خداوند حساس است، که این بخشی از ربوبیت اوست؛ لذا جلب منافع و دفع مضار [نمایی از [غيرة الله]، می‌باشد، به ویژه نسبت به عبد مؤمن.

درس سوم: حسیاسیت بنده چیست؟
حساسیت بنده همانگونه که ابن قیم فرموده است:دو نوع است:
۱. غیرت ممدوح که خداوند آن را دوست دارد.
۲. غیرت مذموم که خداوند از آن متنفر است.
در واقع حساسیت ممدوح برای عبد مؤمن:
۱. رعایت محدوده شریعت؛
۲. محافطت  از آبرو؛
۳. حرمت حقوق دیگران؛
۴. التزام به  شعائر الهی.

غیرت یا حساسیت مذموم که خداوند از آن متنفر است؛ تحریک احساسات درونی انسان است، که منجر به نادیده گرفتن حدود الهی و حقوق مردم گردد؛ به بیان ساده، رعایت نکردن [ حق الله و حق الناس].

درس چهارم: چرا خداوند حساس می شود؟
چون ربوبیت الهی مقتضی این است، هر مخلوقی آنچه حقش است بايد به دان نایل گردد؛ گویی خداوند یک [ضمانت ذاتی]
نسبت به تمام مخلوقات، به‌ویژه انسان دارد؛ لذا تعهد به این ضمانت سبب حساسیت یا غیرت خداوند می گردد.
[قُلْ لِمَنْ ما فِي السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ قُلْ لِلَّـهِ كَتَبَ عَلى‏ نَفْسِهِ الرَّحْمَةَ]( انعام: ۱۲).

سقز ـ تیر ۱۴۰۵

📲 در شبکه‌های اجتماعی همراه ما باشید: 

🔸 اینستاگرام 🔸 تلگرام 🔸 وب‌سایت 🔸 آپارات
3
💠بلبل از آواز خوش، کی کم کند؟


✍️ فرزان خاموشی

در روزگاری که غبارِ تردید بر چهره بسیاری از دل‌ها نشسته است، و جامعه زیر بارِ سنگینِ فشارهای اقتصادی، بیکاری، تورم و نابسامانی‌های گوناگون خم شده، دعوتگرانِ حق نیز بی‌نصیب از این طوفان نمانده‌اند. از سویی، رفتارِ نادرستِ برخی مدعیانِ دینداری که گفتارشان پشتوانه عمل ندارد، اعتماد‌ها را فرسوده است؛ و از سوی دیگر، بدخواهانِ دین، در فضای مجازی و حقیقی، شبانه‌روز در این شیپور می‌دمند که دوران دین به پایان رسیده و دیگر سخنِ ایمان، خریداری ندارد.
سخنانی از این جنس
{ وَإِذۡ قَالَت طَّاۤىِٕفَةࣱ مِّنۡهُمۡ یَـٰۤأَهۡلَ یَثۡرِبَ لَا مُقَامَ لَكُمۡ فَٱرۡجِعُوا۟ۚ وَیَسۡتَـٔۡذِنُ فَرِیقࣱ مِّنۡهُمُ ٱلنَّبِیَّ یَقُولُونَ إِنَّ بُیُوتَنَا عَوۡرَةࣱ وَمَا هِیَ بِعَوۡرَةٍۖ إِن یُرِیدُونَ إِلَّا فِرَارࣰا }
[سوره اﻷحزاب: ۱۳]

در چنین فضایی، طبیعی است که برخی دل‌ها خسته شوند، برخی زبان‌ها خاموش گردند و بعضی از اهل دعوت، دچار دلسردی و تردید شوند.

گاه این زمزمه‌ها به گوش می‌رسد که:
«دیگر سخن گفتن چه سودی دارد؟»
«جامعه گوش شنوا ندارد.»
«دعوت و نصیحت دیگر اثری نمی‌بخشد.»

و چه خطرناک است هنگامی که انسان،  این سخنان دلسرد کنندگان  در او اثر گذاشته وتبلیغات این مجموعه را باور و اسیرِ این تلقینِ بد گردد، و به این باور برسد که دیگر سخن از خوبی ها و فضائل و حق و حقیقت بی فایده و بی ثمر است.

اما آیا خاموش شدنِ یا کم کردن صدای حق، درمانِ دردهاست؟
آیا سکوتِ اهل حقیقت، تاریکی را کمتر می‌کند؟
و آیا بستنِ لب‌ها، عطشِ حقیقت را از جانِ انسان‌ها خواهد گرفت؟
دعوتگرانِ راهِ حق، به بلبلی می‌مانند که سرشتش با نغمه آمیخته است؛ و مگر بلبل، از بیمِ خاموشیِ باغ، آوازِ خوشِ خویش را ترک می‌کند؟

به تعبیرِ زیبا و پرمعنای شاعر:

بلبل از آواز خوش، کی کم کند؟

وقتی سخنِ حق، همسو با فطرتِ پاکِ انسان است و جانِ بشر سخت بدان نیازمند، چرا باید شرمگینِ بیانِ آن باشیم؟ چرا باید میدان را خالی کنیم و راهِ انزوا پیش گیریم؟

اگر باطل شعارهای اثرگذاری دارد که انحراف‌های فکری را پایه‌گذاری می‌کنند، جبههٔ حق برای داشتن سخنان و مقوله‌های ریشه‌دار سزاوارتر است؛ اصلاً حق در این کار اولویت دارد: {فَأَمَّا الزَّبَدُ فَيَذْهَبُ جُفَاءً وَأَمَّا مَا يَنْفَعُ النَّاسَ فَيَمْكُثُ فِي الْأَرْضِ} [رعد: ۱۷] (اما کف روی آب کنار می‌رود و نابود می‌شود، و آنچه به مردم سود می‌رساند، در زمین باقی می‌ماند).

اگر گفته‌های آراستهٔ فریبنده باعث انحراف می‌شوند، اصطلاحات درست دینی که معنای عمیقی دارند، بهترین راه برای تمسک به حق و ثابت‌قدم ماندن هستند.( سخنان محافظ؛ گزاره‌های محافظ در برابر انحرافات فکری معاصر، دکتر فهد العجلان  مترجم: عبدالله شیخ ‌آبادی)


آری، شاید روزگار سخت باشد؛ شاید گوش‌ها خسته و دل‌ها غبارآلود شده باشند؛ اما حقیقت، هرگز بی‌نیاز از فریادِ اهلِ حق نیست.
گاهی فرد دعوت‌گر آنچنان پیگیر جولان باطل در جامعه است که این خود سبب  کندی، دلسردی، و سست شدن می شود.
ابن قیم جوزی تعبیری زیبایی از توجه به سرو صدای باطل و مشغول شدن به آن دارد و می گوید:
(( آهو از سگ بسیار تندتر، می دود، اما هرگاه احساس کرد سگ او را دنبال می کند، حواسش به او متوجه شده، در نتیجه نیرو و توان او تحلیل شده و سگ به او می رسد و او را می گیرد))
لذا گاهی اوقات اعتنا کردن به سرو صدای باطل و خیره شدن به آن، باعث می شود تا امور مهم دعوت مورد فراموشی قرار گیرد و گاهی اوقات حرکت عده ای را کند می کند.
سید قطب نیز در یکی از اشعار خود به این مطلب اشاره می کند و می فرماید:
برادرم! به پیشتاز و به پشت سرخود نگاه مکن. راه تو را خونهای زیادی رنگین کرده است. به اینجا و آنجا نگاه مکن و تنها به آسمان بنگر. ( اوصاف مصلحان، عبدالحمید البلالی، ترجمه قادر قادری  ج 2، نشر احسان ، ص 173)

قرآن بیان می کند که اهل فساد  تلاش و کوشش و جنبش و جوش خود را برای ترویج فساد بکار می برند:
{ وَإِذَا تَوَلَّىٰ سَعَىٰ فِی ٱلۡأَرۡضِ لِیُفۡسِدَ فِیهَا وَیُهۡلِكَ ٱلۡحَرۡثَ وَٱلنَّسۡلَۚ وَٱللَّهُ لَا یُحِبُّ ٱلۡفَسَادَ }
[سوره البقرة: ۲۰۵]
«و هنگامی که روی برمی‌گرداند، در زمین می‌کوشد تا فساد به پا کند و زراعت و نسل را نابود سازد، و خدا فساد را دوست ندارد.»
واژه «سعی» (کوشش و تلاش سریع) نشان می‌دهد که این افراد با جدیت و فعالیت فراوان برای ایجاد فتنه، فساد و اختلاف میان مردم تلاش می‌کنند.
به گفته ی قرآن اهل باطل در ترویج افکار منفی خود همدیگر را کمک می‌کند و هیچ کوتاهی هم نمی کنن.
{ وَإِخۡوَ ٰ⁠نُهُمۡ یَمُدُّونَهُمۡ فِی ٱلۡغَیِّ ثُمَّ لَا یُقۡصِرُونَ }
[سوره اﻷعراف: ۲۰۲]

☆ ادامه ⬇️⬇️⬇️

📲 در شبکه‌های اجتماعی همراه ما باشید: 

🔸 اینستاگرام 🔸 تلگرام 🔸 وب‌سایت 🔸 آپارات
4
آیا شایسته نیست که اهل حق و منادیان به سوی فطرت اهل تلاش باشند، و همدیگر را در ترویج فضایل و خوبی ها یاریگر هم باشن قرآن در توصیف بعضی از بندگانش آنان را با این ویژگی می ستاید.
{ وَجَاۤءَ مِنۡ أَقۡصَا ٱلۡمَدِینَةِ رَجُلࣱ یَسۡعَىٰ قَالَ یَـٰقَوۡمِ ٱتَّبِعُوا۟ ٱلۡمُرۡسَلِینَ }
[سوره يس: ۲۰]

[[یَسۡعَىٰ]] نشان از پویایی، حرکت، تلاش و کوشش دارد.
این نکته هم قابل توجه است اساسا
گروهی کارشان دلسرد کردن دعوتگران به حق است، قرآن دعوتگران و مصلحان را متوجه خطر این مجموعه کرده است.

{ وَإِنَّ مِنكُمۡ لَمَن لَّیُبَطِّئَنَّ فَإِنۡ أَصَـٰبَتۡكُم مُّصِیبَةࣱ قَالَ قَدۡ أَنۡعَمَ ٱللَّهُ عَلَیَّ إِذۡ لَمۡ أَكُن مَّعَهُمۡ شَهِیدࣰا }
[سوره النساء: ۷۲]

[[لَّیُبَطِّئَنَّ]] به معنای عقب ماندن و درنگ کردن است. بدین معنا که آنان هم خودشان از رفتن به جنگ خودداری می کردند و هم دیگران را از رفتن باز می داشتند. ( تفسير قرطبى، ج 3/ 1845، دار الثقافة)
سید قطب در تفسیر این آیه همچنین می گوید:

[[وَإِنَّ مِنكُمۡ لَمَن لَّیُبَطِّئَنَّ]] بیانگر این است که آنان سستی و کندی می کردند و دیگران را نیز سست و کند می گردانند، با استنباط از [[مِنكُمۡ]] گروهی اندکی از مسلمانان بودند که در کار سست کردن و کندی نمودن پافشاری می کردند، و در این رهگذر به تلاش و فعالیت می پرداختند. این گروه تأثیر بسزایی در میان صفوف مسلمانان داشته اند و مسلمانان سخت از کار آنان متاثر بوده اند.
( فی ظلال القرآن، سید قطب، ترجمه، مصطفی خرمدل، ج 2، ص 140، 141)
در فرازی دیگر این گروه را معرفی می کند و می فرماید:

{ ۞ قَدۡ یَعۡلَمُ ٱللَّهُ ٱلۡمُعَوِّقِینَ مِنكُمۡ وَٱلۡقَاۤىِٕلِینَ لِإِخۡوَ ٰ⁠نِهِمۡ هَلُمَّ إِلَیۡنَاۖ وَلَا یَأۡتُونَ ٱلۡبَأۡسَ إِلَّا قَلِیلًا }
[سوره اﻷحزاب: ۱۸]

[[ٱلۡمُعَوِّقِینَ مِنكُمۡ]] بازدارندگان از میان شما،
این پیام را میرساند کسانی هستند که کارشان ایجاد دلسردی، و ناامیدی در جمع تلاشگران و مجاهدین است.
منادیان ایمان همنوا و همدل با سخن
سلیمان دارانی هستند که در خصوص کسی که به راه خویش اعتماد دارد، می فرماید:
اگر تمامی مردم در حق شک کنند، من به تنهایی در آن مترد نخواهم شد. ( أوصاف مصلحان، ج 2، ص 174)

آن‌که دل در گروِ ایمان دارد، نباید چراغِ دعوت را خاموش یا کم کند؛ چرا که چه‌بسا یک سخنِ صادقانه، دلی را بیدار سازد، راهی را روشن کند و انسانی را از تاریکی به نور برساند.


📲 در شبکه‌های اجتماعی همراه ما باشید: 

🔸 اینستاگرام 🔸 تلگرام 🔸 وب‌سایت 🔸 آپارات
5
💠بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِيمِ تَبَارَكَ الَّذِي نَزَّلَ الْفُرْقَانَ عَلَىٰ عَبْدِهِ لِيَكُونَ لِلْعَالَمِينَ نَذِيرًا
همیشه سودمند و با برکت است آنکه فرقان را [که قرآن جدا کننده حق از باطل است] به تدریج بر بنده اش نازل کرد، تا برای جهانیان بیم دهنده باشد.

#تقویم

📲 در شبکه‌های اجتماعی همراه ما باشید: 

🔸 اینستاگرام 🔸 تلگرام 🔸 وب‌سایت 🔸 آپارات
5👍1
هنجار مقدس و هنجار اجتماعی.
تأملی در جایگاه دین در جوامع معاصر

🖌محمدکریم امینی

انسان همواره در میان دو مرجع برای سامان دادن به زندگی خود زیسته است: جامعه و هنجارهای برآمده از آن، ایمان و ارزش‌هایی که ریشه در امر قدسی دارند.

جامعه از انسان می‌خواهد مطابق قواعد پذیرفته‌شده جمع رفتار کند، در حالی که دین از او می‌خواهد به حقیقتی وفادار بماند که فراتر از قراردادهای اجتماعی تعریف می‌شود.
مسئله زمانی برجسته می‌شود که این دو مرجع از یکدیگر فاصله بگیرند: در چنین وضعیتی، انسان مؤمن چگونه می‌تواند میان هنجار اجتماعی و تعهد دینی خود تعادل برقرار کند؟

در علوم اجتماعی مدرن، رابطه دین و جامعه موضوعی بنیادین به شمار می‌رود.
امیل دورکیم، جامعه‌شناس فرانسوی، در تحلیل کلاسیک خود از دین میان "امر مقدس" و "امر عرفی" تمایز می‌گذارد.
از نظر او، دین نظامی از باورها و اعمال مرتبط با امر مقدس است که افراد را در قالب یک جامعه اخلاقی به هم پیوند می‌دهد.
در این چارچوب، بسیاری از هنجارهای اجتماعی در جوامع سنتی ریشه در باورهای دینی داشته‌اند و میان نظم اجتماعی و نظم قدسی فاصله چندانی وجود نداشته است.
با ظهور جهان مدرن، این رابطه دستخوش تحول شد.
فرایند سکولاریزاسیون در بسیاری از جوامع باعث شد که نهادهای سیاسی و حقوقی به تدریج از اقتدار مستقیم دین فاصله بگیرند.
چارلز تیلور در کتاب "عصر سکولار" توضیح می‌دهد که در جهان معاصر، ایمان دینی دیگر تنها چارچوب ممکن برای فهم جهان نیست، بلکه یکی از گزینه‌های موجود در میان گزینه‌های متعدد معنایی به شمار می‌آید.
در چنین فضایی، نظم اجتماعی می‌کوشد قواعد مشترک زندگی را بدون تکیه بر یک سنت دینی خاص تنظیم کند.

در برخی کشورها، این رویکرد در قالب اصل "لائیسیته" صورت‌بندی شده است.
در فرانسه، لائیسیته به معنای بی‌طرفی دولت و نهادهای عمومی در برابر ادیان است.
هدف این اصل آن است که فضای عمومی به گونه‌ای تنظیم شود که هیچ دین خاصی بر دیگران برتری نیابد.
با این حال، اجرای این اصل گاه به محدودیت‌هایی در زمینه نمایش آشکار نمادهای دینی در برخی فضاهای عمومی انجامیده است؛ موضوعی که در سال‌های اخیر بحث‌های گسترده‌ای درباره مرز میان آزادی دینی و نظم سکولار ایجاد کرده است.

در چنین شرایطی، مسئله‌ای فلسفی نیز مطرح می‌شود: آیا هنجار اجتماعی باید معیار نهایی رفتار انسان باشد، یا انسان می‌تواند زندگی خود را بر اساس حقیقتی فراتر از قراردادهای اجتماعی سامان دهد؟
این پرسش به‌ویژه برای مؤمنانی اهمیت دارد که برخی رفتارهای دینی را نه صرفاً یک انتخاب فرهنگی، بلکه بخشی از تعهد معنوی خود می‌دانند.

در اندیشه اسلامی، انسان صرفاً موجودی تابع عرف اجتماعی تلقی نمی‌شود.
او علاوه بر تعلق به جامعه، در برابر حقیقتی برتر و الهی نیز مسئول است.
از این رو، معیار ارزش و رفتار انسان تنها آنچه در جامعه رایج است نیست، بلکه آنچه با عدالت، هدایت و رضایت الهی سازگار است نیز اهمیت می‌یابد.
قرآن کریم در اشاره‌ای تأمل‌برانگیز می‌فرماید: وَإِن تُطِعْ أَكْثَرَ مَن فِي الْأَرْضِ يُضِلُّوكَ عَن سَبِيلِ اللَّهِ( یعنی اگر از بیشتر مردم روی زمین پیروی کنی، تو را از راه خدا گمراه می‌کنند)
این آیه یادآور آن است که کثرت یا رواج یک رفتار در جامعه لزوماً به معنای درستی آن نیست.

با این حال، تجربه تاریخی نشان می‌دهد که انسان‌ها همواره در جوامع متکثر زندگی می‌کنند؛ جوامعی که در آن باورها، فرهنگ‌ها و شیوه‌های زندگی گوناگون در کنار یکدیگر حضور دارند.
در چنین فضایی، مسئله تنها دفاع از هویت دینی یا تأکید بر نظم اجتماعی نیست، بلکه یافتن راهی برای همزیستی میان این دو است.

یورگن هابرماس، فیلسوف آلمانی، در بحث از "جامعه پسا‌سکولار" بر این نکته تأکید می‌کند که دین همچنان می‌تواند در حوزه عمومی نقشی معنادار داشته باشد، به شرط آنکه گفت‌وگویی میان زبان دینی و عقل عمومی شکل گیرد.
از این منظر، نه حذف کامل دین از عرصه اجتماعی ممکن است و نه تحمیل یک سنت دینی خاص بر همه شهروندان.

بنابراین شاید راه حل پایدار در نفی یکی به سود دیگری نباشد، بلکه در شکل‌گیری نوعی گفت‌وگوی مستمر میان ایمان دینی و نظم اجتماعی باشد.
جامعه‌ای که آزادی وجدان را به رسمیت می‌شناسد، ناگزیر باید امکان زیست دینی را نیز فراهم آورد.
در مقابل، دینداران نیز می‌توانند با حفظ اصول اعتقادی خود، در چارچوب احترام متقابل و همزیستی مسالمت‌آمیز با دیگران مشارکت کنند.

در نهایت، مسئله نسبت میان هنجار دینی و هنجار اجتماعی تنها یک مسئله حقوقی یا فرهنگی نیست؛ بلکه پرسشی عمیق درباره جایگاه انسان میان جامعه و حقیقت است.
انسان در میانه دو افق زندگی می‌کند: افق نظم اجتماعی و افق معنای متعالی.
5👏5
💠عبدالظاهر سلطانی


قواعد قرآنى(37)

و ما بِكُمْ مِن نِعمةٍ فَمِنَ الله نحل/53

هر نعمتی که دارید، از آن خداست.

هر نعمتی... نعمت وجود، تندرستی، خانواده، سرمایه، عقل، استعداد، پشتکار، تلاش، امنیت و... .
چه می‌گویم... مگر نعمت‌ها قابل شمارش‌اند؟!
و إنْ تَعُدُّوا نعمةَاللهِ لاتُحْصوها
اگر در پی شمارش نعمت خدا برآیید، نتوانید آن را کامل بشمارید.


📲 در شبکه‌های اجتماعی همراه ما باشید: 

🔸 اینستاگرام 🔸 تلگرام 🔸 وب‌سایت 🔸 آپارات
1
پیام‌های مشاوره‌ای(۱۱)
📌 [« إزْدَوَجَ، يَزْدَوِجُ، إزْدِوَاجْ »

✍️ کمال آذری

دختران با گوش، عاشق می‌شوند؛ و پسران با چشم
چه با واسطه‌ی دیگران و چه بدون واسطه و رودررو.

ازدواج و وصلتی که تنها و تنها از طریق «گوش» و «چشم» صورت گیرد و «دیگر عوامل و اصول» در آن نادیده گرفته شوند، سرانجام خوبی نخواهد داشت.
زیرا بعد از به هم رسیدن دو نفر دیگر عوامل و اصول و دخالت‌های بیجا و نابجای دیگران ظهور و بروز خواهند کرد.
دختر و پسر هم که هنوز «من»هایشان به «ما» تبدیل نشده است و زندگی نیز روی تلخ خود را به آن‌ها نشان خواهد داد. تورم و گرانی و نابسامانی‌های اقتصادی -اجتماعی، فرهنگی- سیاسی و ... نیز مانند غولی به آن‌ها حمله ور خواهند شد.
خانواده‌های طرفین نیز عقده‌ها، ناکامی‌های و ندانم‌کاری‌های خویش را بر سر آن‌ها آوار خواهند کرد.
این دو نفر تازه می‌فهمند که عشقشان، سرابی بیش نبوده و آرزوها، آرمان‌ها، اهداف، برنامه‌ها و... شان با هم نمی‌خوانند.
به جای مراجعه به متخصصین مربوطه و ترمیم رابطه، ساز طلاق را می‌نوازند و به سرعتی که ازدواج کردند با سرعت بیشتری از هم جدا می‌شوند. طلاق می‌دهند و طلاق می‌گیرند.
درست مثل دوستی و دعوای کودکان که آغاز و پایان مشخصی ندارد. والدین را به جان هم می‌اندازند ولی خودشان در کوچه دست در دست هم به بازی و شادی مشغولند.

ازدواج‌هایی قابل تحمل خواهند بود و ماندگاری و دوام بیشتر خواهند داشت که  علاوه بر «گوش» و «چشم» مجموعه عوامل و اصول دیگر نیز مانند: ۱-اعتماد ۲-احترام ۳-ارتباط ۴-محبت(مؤدة و رحمة) ۵-حریم خصوصی ۶-سپاس و قدردانی ۷-صبوری و بردباری  ۸-صداقت و راستگویی ۹-همدلی ۱۰-مشورت و مشاوره و توکل بر خداوند در آن نقشی پررنگ داشته باشند.

هر چه گام‌های اولیه‌ی زندگی زوجی «عاقلانه-عاشقانه» برداشته شوند؛ گام‌های بعدی زندگی نیز محکم‌تر و استوارتر خواهند بود و سرانجامی خوش نیز برای خود(من به ما) و به تبع آن برای خانواده‌هایشان و جامعه نیز رقم خواهند زد.
جامعه‌ای که خانواده‌های «سالم و شایسته» بیشتری داشته باشد، بحران‌های پیش‌رو را نیز به سلامت پشت سر خواهد گذاشت. از دلِ تهدیدها و بحران‌ها نیز فرصت خواهد ساخت. از مرگ نیز ماندگاری و بهشت جاویدان خلق خواهدکرد.

https://t.me/islahweb
5👍1
💠علم و دعوت، میانِ معیشت و رسالت


الحاق جوادی

◻️ یکی از دشوارترین مسئله‌های کارِ دینی و علمی، نسبتِ میانِ «معیشت» و «رسالت» است. عالم و داعی، اگر تمامِ ذهن و توانش درگیرِ تأمینِ زندگی شود، آرام‌آرام از عمق، تمرکز و فراغتِ لازم برای تربیت و اصلاح دور می‌شود. و اگر کاملاً وابسته و بی‌پشتوانه بماند، استقلال، عزت و قدرتِ گفتنِ حق در او فرسوده می‌شود. مسئله فقط پول نیست؛ مسئله، حفظِ توازنِ میانِ کرامتِ معیشت و کیفیتِ رسالت است.

◻️ کارِ علمی و تربیتی، از جنسِ کارهای فوری و سطحی نیست. پرورشِ انسان، زمان، آرامشِ ذهن، مطالعهٔ عمیق، ارتباطِ انسانی و صبرِ طولانی می‌خواهد. کسی که تمامِ روز در پراکندگیِ معاش فرسوده می‌شود، غالباً توانِ کافی برای «پردازشِ عمیق» و «تربیتِ ماندگار» نخواهد داشت. به همین دلیل، بسیاری از کارهای دعوی، به سخنرانی‌های مقطعی و فعالیت‌های پراکنده محدود می‌شوند؛ نه به ساختنِ نسل و تربیتِ انسان.

◻️ اما در سوی دیگر، وابستگیِ ناسالمِ مالی نیز خطرناک است. هرگاه عالم یا نهادِ دینی، برای بقا ناچار به ملاحظه‌کاری، سکوت یا جلبِ رضایتِ صاحبانِ قدرت و ثروت شود، بخشی از روحِ دعوت آسیب می‌بیند. فقرِ تحقیرکننده، همان‌قدر خطرناک است که رفاهِ غرق‌کننده. دعوت، نه با حرصِ دنیا سازگار است و نه با ذلتِ نیاز.

◻️ راهِ سالم آن است که زندگیِ اهلِ علم و دعوت، «کافی، پاک و عزتمند» باشد؛ نه تجمل‌آلود و نه فرسوده‌کننده. آن‌قدر که او را از اضطرابِ دائمیِ معاش برهاند، و آن‌قدر محدود که رسالتش را به حاشیه نبرد. جامعه نیز باید بفهمد که پشتیبانیِ مالیِ سالم از علم و دعوت، صدقهٔ صرف نیست؛ سرمایه‌گذاری بر سلامتِ فکری، اخلاقی و معنویِ خودِ جامعه است.

◻️ راهبردها:

✓ نهادهای دینی و علمی، برای تأمینِ پایدار و شفافِ معیشتِ اهلِ علم برنامه‌ریزی کنند، نه بر پایهٔ کمک‌های مقطعی و فرساینده.

✓ خیرین، بخشی از حمایتِ خود را به «فراغتِ علمی و تربیتی» اختصاص دهند، نه فقط به ساختمان و پروژه‌های ظاهری.

✓ اهلِ علم، میانِ سادگیِ زندگی و بی‌نظمیِ معیشت فرق بگذارند. زهد، به معنای آشفتگی و وابستگی نیست.

✓ کارِ اقتصادی، اگر لازم است، باید در حدی باشد که استقلال و عزت را حفظ کند، نه آن‌قدر که رسالت را ببلعد.

✓ نهادهای دینی، شفافیتِ مالی و پاسخ‌گویی را جدی بگیرند تا اعتمادِ اجتماعی حفظ شود.

✓ جامعه، عالم و داعی را فقط مصرف‌کنندهٔ حمایت نبیند؛ او حافظِ سرمایهٔ معنوی و اخلاقیِ جامعه است.

◻️ دعوتِ ماندگار، نه با رفاه‌زدگی ساخته می‌شود و نه با فرسودگیِ معیشتی. عالم و داعی، زمانی بهتر می‌تواند انسان بسازد که نه اسیرِ دنیا باشد و نه تحقیرشدهٔ آن؛ آزاد، باکرامت و فارغ برای رسالت.

📲 در شبکه‌های اجتماعی همراه ما باشید: 

🔸 اینستاگرام 🔸 تلگرام 🔸 وب‌سایت 🔸 آپارات
👏42
Audio
💠فوتبال؛ مذهب مدرن و جایگزین جنگ


✍️ حسن اورید

متفکر و سیاستمدار مراکشی


#پادکست_آوای_اصلاح4

📲 در شبکه‌های اجتماعی همراه ما باشید: 

🔸 اینستاگرام 🔸 تلگرام 🔸 وب‌سایت 🔸 آپارات
4
💠جلال معروفیان

بسیاری از خانواده‌ها از کمبود محبت و بسیاری دیگر از کمبود بیانِ محبت رنج می‌برند.
زوج‌ها دشمن یکدیگر نیستند؛ بلکه مترجم‌های ضعیفی برای جهان درونی خود هستند.


📲 در شبکه‌های اجتماعی همراه ما باشید: 

🔸 اینستاگرام 🔸 تلگرام 🔸 وب‌سایت 🔸 آپارات
13👍1👏1😍1
💠جهاندار امینی


ریشه‌ی عصبانیت آدم ها از کجاست؟

🚫 کودکان در سنین کم ، به وسیله‌ی تحقیر،ترساندن، زورگویی، سخت‌گیری بیش از حد و عدم توجه به ضعف‌های کودک، دچار کاهش اعتماد به نفس می‌شوند.

کودک در اثر برخورد خشن، نابهنجار و آزاردهنده‌ی اطرافیانش، نیاز به مدارا کرده و سه راه فرار روبروی خودش می‌بیند:

🔸 خود را با دلخواه اطرافیان وفق می‌دهد که در نتیجه سر به راه و توسری‌خور و تابع می‌شود (مهر‌طلب)

🔸 خشن، گستاخ، بددهان، فحاش و تند و تیز می‌شود (برتری‌طلب)

🔸 سعی می‌کند کمتر با دیگران تماس بگیرد تا کمتر آزار ببیند (عُزلت‌طلب)

🚫 کودک هر سه را با هم استفاده می‌کند؛
منتهی  بسته به وضع محیطش بعضی را صریح و بعضی را غیر مستقیم

از برخورد این سه تمایل متغایر، در شخص کشمکشی دائمی ایجاد می‌شود که ریشه تضادهای اساسی رفتاری اش در بزرگسالی میشود.

یادمان بماند که کودک محترم امروز، بزرگسال محترم فردا خواهد بود


📲 در شبکه‌های اجتماعی همراه ما باشید: 

🔸 اینستاگرام 🔸 تلگرام 🔸 وب‌سایت 🔸 آپارات
👏43