جماعت دعوت و اصلاح
4.63K subscribers
13.2K photos
2.81K videos
351 files
17.2K links
✳️ کانال رسمی تشکل مدنی «جماعت دعوت و اصلاح»

📲 در شبکه‌های اجتماعی همراه ما باشید: 

🔸 اینستاگرام https://www.instagram.com/islahweb
🔸 وب‌سایت https://www.islahweb.org/fa
🔸 آپارات https://www.aparat.com/islahweb

https://ble.ir/islahweb1979/
Download Telegram
💠﴿فَإِذَا نُفِخَ فِي ٱلصُّورِ نَفۡخَةٞ وَٰحِدَةٞ ١٣﴾


هنگامی که یک دم در صور دمیده شود.‏

#تقویم

📲 در شبکه‌های اجتماعی همراه ما باشید: 

🔸 اینستاگرام 🔸 تلگرام 🔸 وب‌سایت 🔸 آپارات
4
#پیام_روز

💠پرهیز از بدگویی‌هایِ خانوادگی

مجبور نیستید حتماً عضوی از خانواده سلطنتی انگلیسی باشید تا بتوانید این موضوع را درک کنید که هر خانواده بزرگی یک جریان پیوسته تکاملی را تجربه می‌کند که صبوری و درک متقابل اقوام نزدیک را به مبارزه می‌طلبد. بیشتر خانواده‌ها روش‌هایی برای جلوگیری از مسائل تفرقه انگیز و حمایت از یکدیگر دارند. اگر یکی از اقوام که در شرایط سختی است، موضوعی را مطرح می‌کند و می‌خواهد راجع به آن صحبت شود، هر طور که شده با هم‌دردی به حرف‌هایش گوش کنید.
در هر صورت جلو خودتان را بگیرید و درباره شایعات پرس‌وجو نکنید. بدگویی جزو آداب رفتاری شایسته نیست. گرچه ممکن است شنیدن خبرهای منفی راجع به زندگی خصوصی دیگران پرهیزناپذیر باشد و دست خودتان نباشد، اما تکرار آن اطلاعات مؤدبانه نیست و انجام دادن چنین کاری ممکن است شرایط بغرنجی در خانواده ایجاد کند. زندگی بدون اصرار یک شخص فضول به بازگویی یک داستان ناخوشایند هم به اندازه کافی سخت است، پس زندگی را سخت‌تر نکنیم!


- برگرفته از کتاب «آداب معاشرت به زبان آدمیزاد»



📲 در شبکه‌های اجتماعی همراه ما باشید: 

🔸 اینستاگرام 🔸 تلگرام 🔸 وب‌سایت 🔸 آپارات
3
📌از «روایت سنگر» تا «سیاستِ روایت»؛ رسانه و گذار متقابل از منازعه در خاورمیانه

✍️ عثمان عباسی - پژوهشگر مدیریت رسانه و ارتباطات

این مقاله نقش رسانه‌ها را در گذار خاورمیانه از منازعه مسلحانه به کنشگری مدنی و صلح پایدار بررسی می‌کند. نویسنده با تکیه بر نظریه‌های روزنامه‌نگاری صلح یوهان گالتونگ، تحلیل گفتمان انتقادی تئون ون‌دایک، امنیت‌زدایی مکتب کپنهاگ و بازنمایی استوارت هال، بر ضرورت تغییر «روایت منازعه» تأکید دارد. از این منظر، رسانه‌های حاکمیتی باید از امنیتی‌سازی مطالبات هویتی و فرهنگی فاصله بگیرند و رسانه‌های کردی نیز از رمانتیک‌سازی خشونت و میلیتاریسم عبور کنند. همچنین رسانه‌ها می‌توانند با بازسازی حافظه جمعی، تقویت چهره‌های مدنی و ایفای نقش دیده‌بان مستقل، زمینه گفت‌وگوی سیاسی، عدالت، برابری حقوقی و صلح پایدار را فراهم کنند. در نهایت، مقاله رسانه را نه صرفاً ناظر تحولات، بلکه یکی از میانجی‌های اصلی گذار از خشونت به سیاست‌ورزی مدنی می‌داند.

🖇 ادامه‌ی مطلب

#روزنامه‌نگاری_صلح #رسانه #سیاست_روایت #خاورمیانه #منازعه #صلح

📲 در شبکه‌های اجتماعی همراه ما باشید: 

🔸 اینستاگرام 🔸 تلگرام 🔸 وب‌سایت 🔸 آپارات
3
💠حاصل عُمر


✍🏻صدیق قطبی

گر به عُقبی‌ٰدَرَم از حاصلِ دنیا پرسند
گویم: آن روز که در صحبت جانان بودم
▫️
صحبت یار عزیز، حاصلِ دور بقاست
یک دَمِه دیدار دوست هر دو جهانش بهاست
▫️
گر به همهْ عمرِ خویش با تو برآرم دَمی
حاصلِ عمر آن دم است باقی ایام رفت
▫️
هر دم که در حضور عزیزی برآوری
دریاب! کز حیات جهانْ حاصلْ آن دم است
(سعدی)

سعدی در این چهار بیت از چه حرف می‌زند؟ حاصل عمر. بهرهٔ حقیقی آدمی از زندگی، درک لحظه‌های انس و آشنایی است. حاصل عمر، آن دقایق به‌ظاهر کوچک و کوتاهی است که از رهگذر صحبت دوست، چهرهٔ آشنا و دوستانهٔ جهان بر ما پدیدار می‌شود. آنجا که جهان به رغمِ غرابت و رازناکی‌اش، انس‌پذیر و امن جلوه می‌کند. به برکتِ صحبت پاک، وجه باطنی‌تری از هستی روی می‌نماید. گویی‌ پرده‌ای کنار می‌رود و برای لحظه‌ای به «حضور خلوت انس» راه می‌یابیم.

پسِ این پرده‌ٔ اَزرَق صنمی مَهرویی‌ست
که زِ نورِ رُخَش انجُم همه زیور گیرند
(دیوان شمس، غزل ۸۷۵)

به گذشته که می‌نگرد، همه‌چیز از کف رفته است. اما آن لحظه‌های انس و آشنایی، آن دقائق معطر که چهرهٔ نسیمانه و آشنای جهان را به او بخشیده‌اند، باقی مانده و هنوز به قلب او جلا می‌بخشند. و تو گویی زندگی، با همهٔ جلوه‌های رنگارنگ خود،  پیش‌درآمدی است برای لمس آن لحظه‌ها. «حاصل عمر آن دم است، باقی ایام رفت».

در این زمینه چهار عبارت ناب، سراغ دارم که بسیار عزیزند. یکی در رساله‌های منثور سعدی(رساله در عقل و عشق) آمده است که:

«حقیقت عشق، بویِ آشنایی‌ست.»

دیگری در نامه‌های سهراب سپهری:

«بهشت ما کمترین نسیم آشنایی است و گاه می‌پنداریم که از آشنایی سرشاریم.»(هنوز در سفرم، نشر فرزان روز، ص۷۵)

سوم از رابیندرانات تاگور:

«بامدادان که نور را می‌نگریستم،
لحظه‌ای احساس کردم که در این دنیا بیگانه نیستم،
و آن ناشناخته‌ٔ بی‌نام و نیست‌شکل،
چون مادر در آغوشم کشیده است.
اما آن ناشناخته باز هم به هنگام مرگ،
همچون آشنایی دیرین بر من روی خواهد آورد...»(عاشقانه‌های مردِ شرقی، ترجمه داود خزایی، ص۱۲۰)

و چهارم از کریستیان بوبن:

«بهشت شاید همان جایی باشد که در آن حضور کامل داریم و می‌دانیم کسی ما را نخواهد میرانْد، جایی که در آن دلی گشاده به‌سان آسمان داریم که هیچ‌کس آن را به آتش نخواهد کشید. بهشت شاید همان‌جایی باشد که در آن، در عین بی‌دفاع بودن، احساس نمی‌کنیم چیزی ما را تهدید می‌کند.»(نور جهان، ترجمه‌ٔ پیروز سیار، نشر دوستان، ص۲۲)

آن‌لحظه‌‌ها، وزشی از بهشت‌اند و هرگز قلب ما را ترک نمی‌کنند.


شهریور ۱۴۰۵

📲 در شبکه‌های اجتماعی همراه ما باشید: 

🔸 اینستاگرام 🔸 تلگرام 🔸 وب‌سایت 🔸 آپارات
1
💠متنی عاطفی، ادبی و ستایش‌گرانه دربارۀ شیخ یوسف قرضاوی


به سوی تو، ای امام من...

✍️دکتر ربیع حفنی


شوقی می‌گوید:

> وَاِخشَع مَلِيّاً وَاِقضِ حَقَّ أَئِمَّةٍ
طَلَعوا بِهِ زُهراً وَماجوا أَبحُرا

كانوا أَجَلَّ مِنَ المُلوكِ جَلالَةً
وَأَعَزَّ سُلطاناً وَأَفخَمَ مَظهَرا

زَمَنُ المَخاوِفِ كانَ فيهِ جَنابُهُم
حَرَمَ الأَمانِ وَكانَ ظِلُّهُمُ الذَرا

مِن كُلِّ بَحرٍ في الشَريعَةِ زاخِرٍ
وَيُريكَهُ الخُلُقُ العَظيمُ غَضَنفَرا

«لحظه‌ای با خشوع درنگ کن و حق پیشوایانی را ادا کن که چون ستارگان درخشیدند و چون دریاها به خروش آمدند.

آنان در شکوه و بزرگی از پادشاهان والاتر، در اقتدار عزیزتر و در هیبت باشکوه‌تر بودند.

در روزگار خوف و هراس، حریم آنان پناهگاه امن و سایه‌شان مأمن و پناه بود.

هر یک دریایی سرشار از دانش شریعت بود و خُلق بلندش او را چون شیری نیرومند و دلیر به تو می‌نمایاند.»

گویی احمد شوقی با این ابیات، استاد ما قرضاوی را وصف می‌کرد؛ عالمی اصولی با دانشی گسترده و فرهنگی دانشنامه‌ای که در روزگار ترس و هراس، حق را آشکارا بر زبان می‌آورد.

سرّ محبت من به شما، سرورم، در همین دو ویژگی نهفته است: دانش فراوان و شجاعتی کم‌نظیر.

در شما آن «دریای سرشار شریعت» را دیدم که بیابان‌های خشک جهل را سیراب می‌کند؛ جهلی که سرسبزی امت را فراگرفته و آن را به ورطۀ هلاکت کشانده است. اینک کتاب‌های فراوان شما و آنچه دستانتان نگاشته، مشعل‌هایی از نورند که سرگشتگان به روشنایی آنها راه می‌یابند.

ای امام من! هنگامی که سخن می‌گفتید یا می‌نوشتید، سوز دل و دغدغه‌تان برای امت آشکار بود. نوشته‌هایتان نه از سر تفنن فکری بود و نه برای ورزش ذهنی و خودنمایی فرهنگی؛ بلکه زیر فشار حوادث و در متن نیازهای زمان می‌نوشتید؛ تا شکافی را ترمیم کنید و نیازی را برآورده سازید که امت سخت بدان محتاج بود.

نمی‌خواستید امت برای اندیشه، دست نیاز به سفره‌های فکری شرق و غرب دراز کند؛ بلکه می‌کوشیدید آن را به‌زیبایی به دین خویش بازگردانید. از همین رو، دانش شما در جان من همان جایگاهی را یافت که نیاز ضروری برای درمانده و آب برای تشنه دارد.

در شما شجاعت عزّ بن عبدالسلام و سعید بن جبیر را می‌دیدم؛ آن هنگام که در برابر مستبدانی می‌ایستادید که مردم را گرفتار خواری و ویرانی کرده بودند. نه اراده‌تان سست شد و نه قامتتان در برابر فشارها خمید. چنان‌که شوقی گفت:

«وَيُريكَهُ الخُلُقُ العَظيمُ غَضَنفَرا»

«و خُلق بزرگش، او را در نظرت چون شیری دلیر جلوه می‌دهد.»

در راه خدا از سرزنش هیچ سرزنشگری بیم نداشتید؛ سخن حق را آشکار می‌گفتید، بی‌آنکه اسیر فشار حاکمان شوید یا برای جلب رضایت توده‌ها به چاپلوسی روی آورید. از همین رو، مستبدان علیه شما هم‌داستان شدند و گروهی از عوام نیز جسارت یافتند و زبان به طعن گشودند. وصفی که از علی رضی الله عنه نقل شده، بر چنین مردمانی صدق می‌کند:

«النَّاسُ ثَلَاثَةٌ: عَالِمٌ رَبَّانِيٌّ، وَمُتَعَلِّمٌ عَلَى سَبِيلِ نَجَاةٍ، وَهَمَجٌ رَعَاعٌ، أَتْبَاعُ كُلِّ نَاعِقٍ، يَمِيلُونَ مَعَ كُلِّ رِيحٍ، لَمْ يَسْتَضِيئُوا بِنُورِ الْعِلْمِ.»

«مردم سه گروه‌اند: عالمی ربانی؛ دانش‌آموزی که در راه نجات گام برمی‌دارد؛ و توده‌هایی ناآگاه و بی‌ثبات که به دنبال هر بانگ‌زننده‌ای راه می‌افتند، با هر بادی به سویی می‌گرایند و از نور دانش روشنی نگرفته‌اند.»

و چه زیانی برای استاد ما دارد اگر در راه رضایت خدا، مردم از او ناخشنود شوند؟ چه زیانی به او می‌رساند هیاهوی رسانه‌های فتنه‌انگیز و تبلیغاتی که مزدوران کوتاه‌قامت را قهرمانانی بزرگ جلوه می‌دهند و انسان‌های برجسته، نابغه و مخلص را در دین‌داری و میهن‌دوستی‌شان متهم می‌کنند؟

ابر را چه زیان از بانگ سگان؟

چنان‌که شاعر گفته است:

إِذا اِعتادَ الفَتى خَوضَ المَنايا
فَأَهوَنُ ما يَمُرُّ بِهِ الوُحولُ

«آن‌گاه که جوانمرد به عبور از میدان‌های مرگ خو گرفته باشد، گل‌ولای راه، ناچیزترین چیزی است که از آن می‌گذرد.»

و در پایان، سرورم، محبت خالصانۀ مرا بپذیرید.

📲 در شبکه‌های اجتماعی همراه ما باشید: 

🔸 اینستاگرام 🔸 تلگرام 🔸 وب‌سایت 🔸 آپارات
👍2
💠مردم در نماز، پنج مرتبه و جایگاه دارند



✍🏻امام ابن قیم

مرتبه اول: کسی که به خودش ستم کرده و در نماز کوتاهی می‌کند؛ وضو، وقت‌ها، حدود و ارکان نماز را به‌درستی رعایت نمی‌کند.

مرتبه دوم: کسی که وقت نماز، حدود و ارکان ظاهری آن و نیز وضویش را رعایت می‌کند؛ اما در مبارزه با وسوسه‌ها و افکار پراکنده، نفس خود را رها کرده است؛ در نتیجه، با وسوسه‌ها و افکار همراه می‌شود و ذهنش را به آنها می‌سپارد.

مرتبه سوم: کسی که حدود و ارکان نماز را رعایت می‌کند و با نفس خود برای دور کردن وسوسه‌ها و افکار پراکنده مبارزه می‌کند. او مشغول مبارزه با دشمن خویش است تا شیطان نماز او را نرباید؛ بنابراین، در حال نماز و جهاد است.

مرتبه چهارم: کسی که وقتی برای نماز می‌ایستد، حق نماز، ارکان و حدود آن را به‌طور کامل ادا می‌کند. تمام دلش متوجه رعایت حدود و حقوق نماز است تا چیزی از آن ضایع نشود. تمام همّ و توجه او صرف این است که نماز را آن‌گونه که شایسته است برپا دارد، کامل و تمام به‌جا آورد. دلش سراسر درگیر نماز و بندگی پروردگار متعال در آن است.

مرتبه پنجم: کسی که هنگام ایستادن برای نماز، همان‌گونه که در مرتبه چهارم گفته شد، نماز را کامل به‌جا می‌آورد؛ اما افزون بر آن، دل خود را می‌گیرد و در پیشگاه پروردگار عزوجل قرار می‌دهد؛ با دل به او می‌نگرد، او را مراقب خویش می‌بیند و دلش سرشار از محبت و عظمت اوست؛ گویی خداوند را می‌بیند و در برابر او ایستاده است. در این حالت، وسوسه‌ها و افکار پراکنده از میان می‌روند و پرده‌هایی که میان بنده و پروردگارش حائل شده‌اند، کنار می‌روند.

ارتباط و جایگاه این شخص با پروردگارش، چنان برتر و عمیق‌تر از دیگران است که فاصله آن با مراتب پایین‌تر، مانند فاصله آسمان و زمین است. او در نمازش تنها به پروردگار عزوجل مشغول است و دلش به او آرام و شادمان است.

پس:

نخستین گروه، مستحق مجازات است؛ دومین گروه، مورد حسابرسی قرار می‌گیرد؛ سومین گروه، گناهان و کاستی‌هایش بخشوده می‌شود؛ چهارمین گروه، پاداش می‌گیرد؛ و پنجمین گروه، به پروردگارش نزدیک می‌شود.

📲 در شبکه‌های اجتماعی همراه ما باشید: 

🔸 اینستاگرام 🔸 تلگرام 🔸 وب‌سایت 🔸 آپارات
8👍2
💠آسیب شناسی کار جمعی


ادامه آفت سوم: سیطره تعصب حزبی


✍🏻فرزان خاموشی

بخس؛ آفت پنهان تعصب

غلبه شور و احساس نسبت به جمع، انسان را گرفتار آفتی اخلاقی می‌کند که قرآن از آن با تعبیر «بخس» یاد کرده است.
خداوند در داستان حضرت شعیب علیه‌السلام می‌فرماید:

«﴿وَيَا قَوْمِ أَوْفُوا الْمِكْيَالَ وَالْمِيزَانَ بِالْقِسْطِ وَلَا تَبْخَسُوا النَّاسَ أَشْيَاءَهُمْ وَلَا تَعْثَوْا فِي الْأَرْضِ مُفْسِدِينَ﴾

(سوره هود، آیه ۸۵)»

و در آیه‌ای دیگر می‌فرماید:

«﴿وَإِلَىٰ مَدْيَنَ أَخَاهُمْ شُعَيْبًا ۗ قَالَ يَا قَوْمِ اعْبُدُوا اللَّهَ مَا لَكُمْ مِنْ إِلَٰهٍ غَيْرُهُ ۖ قَدْ جَاءَتْكُمْ بَيِّنَةٌ مِنْ رَبِّكُمْ ۖ فَأَوْفُوا الْكَيْلَ وَالْمِيزَانَ وَلَا تَبْخَسُوا النَّاسَ أَشْيَاءَهُمْ وَلَا تُفْسِدُوا فِي الْأَرْضِ بَعْدَ إِصْلَاحِهَا ۚ ذَٰلِكُمْ خَيْرٌ لَكُمْ إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِينَ﴾

(سوره اعراف، آیه ۸۵)»

و نیز می‌فرماید:

«﴿وَلَا تَبْخَسُوا النَّاسَ أَشْيَاءَهُمْ وَلَا تَعْثَوْا فِي الْأَرْضِ مُفْسِدِينَ﴾

(سوره شعراء، آیه ۱۸۳)»

«بخس» در لغت، تنها کم گذاشتن در معامله و کاستن از وزن و پیمانه نیست؛ بلکه مفهومی گسترده‌تر دارد و هرگونه کاستن از حق و ارزش چیزی یا کسی را، به شیوه‌ای ظالمانه، دربرمی‌گیرد.
راغب اصفهانی درباره واژه «بخس» می‌گوید:

«بخس به معنای کم کردن و کم شدن چیزی به طریق ظلم و ستم است؛ یعنی انسان از حق مردم و کار آنان بکاهد و ارزش و قیمت چیزی را کم کند.»

(مفردات الفاظ قرآن، ترجمه خسروی حسینی، ج ۱، ص ۲۴۳)

بنابراین، «بخس» را نباید صرفاً در معاملات مالی جست‌وجو کرد. این واژه می‌تواند به یک صفت و ویژگی اخلاقی تبدیل شود؛ صفتی که در عرصه قضاوت، نقد، روابط اجتماعی و حتی فعالیت‌های دینی و تشکیلاتی نیز خود را نشان می‌دهد.

واژه «اشیاء» در آیات مذکور نیز می‌تواند مفهومی گسترده داشته باشد و تنها به کالا و امور اقتصادی محدود نشود. از همین رو، حقوق معنوی و اجتماعی انسان‌ها نیز می‌تواند در دایره آن قرار گیرد.

(مفردات الفاظ قرآن، ترجمه و تحقیق خسروی حسینی، ج ۱، ص ۲۴۳)

بر اساس این نگاه، تلاش‌ها و خدماتی که دیگران یا جریان‌های مختلف اسلامی در جامعه انجام می‌دهند نیز از اموری هستند که نباید با تحقیر و کوچک‌شماری با آن‌ها برخورد کرد. نادیده گرفتن زحمات دیگران، کوچک جلوه دادن خدمات آنان یا انکار نقاط قوت یک جریان، می‌تواند مصداقی از «بخس» در حق دیگران باشد.
البته این سخن به معنای نفی نقد نیست. نقد، نه‌تنها مذموم نیست، بلکه برای اصلاح و رشد ضروری است؛ اما نقد عادلانه با تخریب متفاوت است.

هنگامی که درباره یک جماعت، جریان یا مجموعه سخن می‌گوییم، باید هم نقاط قوت و هم نقاط ضعف آن را ببینیم. برجسته کردن ضعف‌ها و نادیده گرفتن قوت‌ها، همان‌قدر از عدالت فاصله دارد که دیدن تنها نقاط قوت و چشم بستن بر کاستی‌ها.

عدالت واقعی آن است که نقص‌ها و قوت‌ها، کاستی‌ها و امتیازات، ضعف‌ها و ظرفیت‌ها، در کنار یکدیگر دیده و بیان شوند.
نگاه یک‌جانبه به نقاط قوت، انسان را در معرض غرور و عُجب قرار می‌دهد و نگاه یک‌جانبه به ضعف‌ها، او را به سوی ظلم و بی‌انصافی می‌کشاند.

از سوی دیگر، کسی که به آفت «بخس» گرفتار شده است، هنگام نقد دیگران، به جای توجه به «ما قال»، یعنی آنچه گفته شده، به «مَن قال»، یعنی گوینده سخن، توجه می‌کند.

چه‌بسا سخنی درست، منطقی و ارزشمند از سوی فرد یا جماعتی بیان شود؛ اما به جای بررسی محتوای سخن، نخست پرسیده شود: «چه کسی این را گفته است؟»

اگر گوینده از خودی‌ها باشد، سخن پذیرفته می‌شود و اگر از گروه رقیب باشد، حتی سخن درست او نیز رد می‌گردد.
این همان جایی است که تعصب، قدرت تشخیص حق را از انسان می‌گیرد.

سنت تنوع؛ راهی برای درمان تعصب

یکی از سنت‌های الهی که می‌تواند در درمان نگاه یک‌جانبه و تعصب‌آلود به ما کمک کند، سنت تنوع است.

خداوند انسان‌ها را با استعدادها، شخصیت‌ها، ذوق‌ها، تجربه‌ها و ظرفیت‌های گوناگون آفریده است. هیچ دو انسانی دقیقاً یکسان نیستند و انتظار اینکه همه انسان‌ها یکسان بیندیشند، یکسان احساس کنند و یکسان عمل کنند، باواقعیت خلقت انسان سازگار نیست.

دکتر یوسف قرضاوی در این‌باره می‌گوید:

«کسی که تلاش می‌کند و آرزو دارد همه انسان‌ها را در یک قالب بریزد و همگی را به نسخه‌های تکراری تبدیل کند و تمام اختلافات را میان آنان از بین ببرد، در حقیقت خیال خامی در سر می‌پروراند؛ زیرا این خواسته برخلاف سنت و قانون هستی، زندگی و فطرتی است که خداوند انسان را بر اساس آن آفریده است.

حتی اگر ــ به فرض محال ــ چنین کاری ممکن باشد، باز هم عملی بی‌فایده خواهد بود؛ زیرا ایستادن در برابر فطرت، هیچ سودی ندارد و مانند خلاف جهت آب شنا کردن است. هر کس در برابر فطرت بایستد، دیر یا زود پیامدهای ناگوار این نادانی را خواهد دید.

☆ ادامه دارد ☆
2
💠آسیب شناسی کار جمعی


ادامه آفت سوم: سیطره تعصب حزبی


✍🏻فرزان خاموشی

انسان‌ها نیز چنین‌اند. برخی سخت‌گیر و برخی آسان‌گیرند؛ بعضی بیشتر به ظاهر نص توجه دارند و برخی به روح، معنا و مقصود آن؛ عده‌ای بیشتر از خیر می‌پرسند و عده‌ای از شر؛ برخی نگاه وسیع و افق باز دارند و برخی دیگر محدود و تنگ‌نظرند.
همین تفاوت‌های طبیعی در ویژگی‌های انسانی و اختلاف سلیقه‌هاست که باعث می‌شود انسان‌ها در فهم یک مسئله، انتخاب یک روش یا اتخاذ یک موضع، با یکدیگر اختلاف‌نظر داشته باشند.

(بیداری اسلامی و فرهنگ اختلاف، یوسف قرضاوی، ترجمه قادری، ص ۵۸ـ۵۹)

ج) خودشیفتگی و خودمحوری

یکی دیگر از پیامدهای تعصب گروهی، گرفتار شدن فرد یا مجموعه در دام خودشیفتگی و خودمحوری است. در این حالت، انسان به‌تدریج چنان می‌پندارد که مجموعهٔ باورها، تحلیل‌ها و مواضع او کامل و بی‌نقص است و دیگران، یا از حقیقت بی‌بهره‌اند یا دست‌کم سهم چندانی از آن ندارند.
در چنین فضایی، فرد به‌جای آنکه همواره خود را در معرض نقد و بازنگری قرار دهد، می‌کوشد دیدگاه‌های خویش را معیار سنجش دیگران قرار دهد. در نتیجه، به‌جای اینکه بپرسد:
«آیا آنچه می‌گویم درست است؟»
می‌پرسد:
«چگونه ثابت کنم آنچه من می‌گویم درست است؟»
این تغییرِ کوچک در نقطهٔ آغاز اندیشه، پیامدهای بزرگی در پی دارد؛ زیرا انسان متعصب دیگر در جست‌وجوی حقیقت نیست، بلکه در جست‌وجوی تأیید خویش است.
از نشانه‌های این خودشیفتگی فکری آن است که فرد، سخن درست را تنها زمانی می‌پذیرد که از زبان خودی‌ها شنیده باشد و اگر همان سخن از زبان فرد یا گروهی دیگر بیان شود، در پذیرش آن تردید کند.
در این مرحله، معیار حق و باطل به‌تدریج از «محتوای سخن» به «هویت گوینده» منتقل می‌شود؛ یعنی به‌جای آنکه بپرسیم:
«چه گفته است؟»
می‌پرسیم:
«چه کسی گفته است؟ از کدام جماعت است؟ با چه کسی همراه است؟»
و این همان نقطه‌ای است که تعصب، انسان را از عدالت علمی و اخلاقی دور می‌کند.

د) جزم و جمود فکری

از دیگر آسیب‌های تعصب گروهی، جزم و جمود فکری است. انسان متعصب نه‌تنها به دیدگاه خود اطمینان دارد، بلکه گاهی چنان با باورهایش هویت می‌یابد که نقد آن باورها را به معنای حمله به شخصیت خویش تلقی می‌کند.
در چنین شرایطی، فرد دیگر نمی‌تواند مسائل را از زاویهٔ دید دیگران ببیند و حتی قادر نیست باورهای خود را از بیرون مشاهده و ارزیابی کند.
مشکل اصلی جزم‌اندیش این نیست که الزاماً باورهای نادرستی دارد؛ بلکه مشکل آن است که باورهای خود را فراتر از نقد می‌نشاند.
او ممکن است سال‌ها بر یک اندیشه پافشاری کند، نه به این دلیل که بارها آن را بررسی کرده و به درستی آن اطمینان یافته است، بلکه چون زمانی آن را پذیرفته و اکنون تغییر آن را برای خود نوعی شکست می‌داند.
از همین‌رو، یکی از نشانه‌های بلوغ فکری این است که انسان بتواند میان «من» و «باور من» فاصله‌ای منطقی ایجاد کند؛ به‌گونه‌ای که اگر روزی نادرستی یکی از باورهایش آشکار شد، اصلاح آن را شکست خود نداند، بلکه آن را نشانهٔ رشد و حقیقت‌جویی بداند.
در همین زمینه، گاندی می‌گوید:
«من چندان به سازگار بودن با گفته‌های قبلی خود اهمیت نمی‌دهم؛ آنچه برایم اهمیت دارد، جست‌وجوی حقیقت است.»

او در ادامه اشاره می‌کند که بسیاری از دیدگاه‌هایی را که در گذشته داشته، بعدها کنار گذاشته است؛ زیرا با مطالعه و تجربه، به نادرستی یا ناکافی بودن آنها پی برده است.
همچنین در سخنی دیگر می‌گوید که حتی مردان خدا نیز ممکن است خطا کنند؛ تفاوت آنان در این است که خطاهای خود را می‌بینند، با آنها مبارزه می‌کنند، آنها را پنهان نمی‌سازند و همواره آمادگی اصلاح خود را دارند.
(نشان اهل خدا، صدیق قطبی، ص ۱۰۰)
بنابراین، پافشاری بر یک دیدگاه، به‌خودی‌خود نشانهٔ استواری نیست؛ گاهی نشانهٔ ناتوانی از بازنگری است.
انسان قوی کسی نیست که هرگز نظرش را تغییر ندهد؛ بلکه کسی است که آن‌قدر با حقیقت صادق باشد که هرگاه دلیل قوی‌تری یافت، بتواند از نظر پیشین خود عبور کند.


☆ ادامه دارد ☆

📲 در شبکه‌های اجتماعی همراه ما باشید: 

🔸 اینستاگرام 🔸 تلگرام 🔸 وب‌سایت 🔸 آپارات
1👍1
💠آسیب شناسی کار جمعی


ادامه آفت سوم: سیطره تعصب حزبی


✍🏻فرزان خاموشی

چهار نشانهٔ انسان متعصب

در کتاب «دیانت و عقلانیت» برای انسان متعصب نشانه‌هایی ذکر شده است که می‌توان آنها را چنین صورت‌بندی کرد:
۱. باورمندی بر آگاهی غلبه می‌کند
نخستین نشانهٔ تعصب آن است که حجم باورهای انسان از حجم آگاهی او بیشتر می‌شود.
انسان متعصب ممکن است دریایی از باورها داشته باشد، اما از نظر مطالعه، شناخت و آگاهی، با ساحلی محدود روبه‌رو باشد. او بیشتر باور دارد تا اینکه بداند؛ بیشتر گرایش دارد تا اینکه تحقیق کرده باشد.
در چنین حالتی، باور به‌جای آنکه نتیجهٔ شناخت باشد، خود به موضوع پرستش تبدیل می‌شود. فرد حاضر است برای باور خود جان بدهد، اما حاضر نیست برای شناخت و ارزیابی همان باور، وقت و انرژی صرف کند.


او از شنیدن سخنان مخالف می‌گریزد؛ زیرا هدفش فهمیدن نیست، بلکه دفاع کردن است.
به همین دلیل، ممکن است سخنان خود را با اصرار فراوان به دیگران عرضه کند، اما در شنیدن سخن دیگران فاقد همان ظرفیت باشد. گوش او برای اقناع دیگران باز است، اما برای فهمیدن دیگران بسته.
۲. ناآشنایی با دیگران
دومین نشانهٔ تعصب، ناآشنایی عمیق با دیدگاه‌های دیگران است.
بسیاری از تعصبات، محصول شناخت دقیق نیستند؛ بلکه محصول نادانی‌اند. انسان هرچه کمتر با اندیشه‌ها، مبانی و تجربه‌های دیگران آشنا باشد، ممکن است بیشتر به این تصور برسد که آنچه خود می‌داند، تمام حقیقت است.
به همین دلیل، آشنایی مستقیم و دقیق با دیدگاه‌های مخالف، یکی از راه‌های مؤثر برای درمان تعصب است.
البته منظور از آشنایی، مطالعهٔ سطحی یا شنیدن نقل‌های تحریف‌شده از مخالفان نیست؛ بلکه باید دیدگاه دیگران را تا حد امکان آن‌گونه که خودشان تبیین می‌کنند شناخت.
زیرا گاهی انسان با تصویری که مخالفانش از خود ارائه می‌کنند زندگی نمی‌کند؛ بلکه با تصویری زندگی می‌کند که مخالفانشان از آنان ساخته‌اند.
ازاین‌رو، یکی از نشانه‌های انصاف علمی این است که بتوانیم دیدگاه دیگری را چنان دقیق توضیح دهیم که صاحب آن دیدگاه بگوید:
«بله، دقیقاً منظور من همین است.»
آنگاه اگر نقدی بر آن داریم، نقد ما ارزش علمی بیشتری خواهد داشت.
۳. شباهت متعصبان در روش، با وجود تفاوت در باور
سومین نشانه این است که متعصبانِ ادیان، مذاهب و جریان‌های مختلف، با وجود اختلاف در باورها، در روش و رفتار شباهت‌های فراوانی به یکدیگر دارند.
ممکن است محتوای باورهای آنان کاملاً متفاوت باشد، اما شیوهٔ مواجهه‌شان با دیگری یکسان باشد:
خود را در مرکز حقیقت می‌بینند؛
سخن مخالف را پیش از فهمیدن رد می‌کنند؛
در ارزیابی خود، کمتر به نقد و بازنگری تن می‌دهند؛
و نمی‌توانند از زاویهٔ دید دیگری به اندیشه و رفتار او نگاه کنند.
انسان متعصب معمولاً نه می‌تواند اندیشهٔ دیگری را همدلانه بفهمد و نه می‌تواند اندیشهٔ خود را بی‌طرفانه و انتقادی ارزیابی کند.
به تعبیر دیگر، او برای دیدن جهان، تنها یک پنجره در اختیار دارد و آن را نیز تنها پنجرهٔ ممکن می‌پندارد.
۴. شجاعت در بیرون، ترس در درون
چهارمین نشانهٔ تعصب، نوعی شجاعت بیرونی و ترس درونی است.
انسان متعصب ممکن است در برابر دیگران بسیار شجاع، پرخاشگر و اهل مقابله باشد؛ از باورهای خود دفاع کند، با مخالفان بجنگد و برای تغییر دیگران هزینه بدهد؛ اما هنگامی که نوبت به تغییر خود می‌رسد، همان شجاعت را از دست می‌دهد.
او برای اصلاح دیگران آماده است، اما برای اصلاح خویش نه.
در برابر خطای دیگران حساس است، اما در برابر خطای خود توجیه‌گر.
ازاین‌رو، تعصب گاهی انسان را به چوبی خشک و انعطاف‌ناپذیر تبدیل می‌کند؛ چوبی که ممکن است در برابر فشار دیگران ظاهراً محکم بایستد، اما توان خم شدن و سازگاری با حقیقت را ندارد.
انسان متعصب از شکست‌های کوچک در برابر دیگران می‌ترسد؛ اما شکست بزرگ‌تری را نمی‌بیند: اینکه ممکن است سال‌ها بر چیزی پافشاری کند که نیازمند اصلاح بوده است.
شجاعت واقعی آن نیست که انسان دیگران را تغییر دهد؛ شجاعت واقعی آن است که انسان بتواند خود را در برابر حقیقت تغییر دهد.
و شاید بتوان گفت یکی از مهم‌ترین تفاوت‌های انسان حقیقت‌جو با انسان حقیقت‌پندار همین‌جاست:
حقیقت‌جو از تغییر خود نمی‌ترسد؛ حقیقت‌پندار از آن می‌ترسد.


منتظر بخش های بعدی باشید.


📲 در شبکه‌های اجتماعی همراه ما باشید: 

🔸 اینستاگرام 🔸 تلگرام 🔸 وب‌سایت 🔸 آپارات
2👍1
#پیام_قرآنی

💠‏وَأَوْفُوا بِالْعَهْدِ ۖ إِنَّ الْعَهْدَ كَانَ مَسْئُولًا»

‏ و به عهد و پیمان وفا کنید، چرا که از (شما روز رستاخیز درباره‌ی) عهد و پیمان پرسیده می‌شود
📖 سورهٔ اسراء، آیهٔ ۳۴

🔸‏وفای به عهد؛ معیار کرامت و مرز نفاق
‏وفای به عهد و پیمان از ارزش‌های مهم اخلاقی و دینی و  معیار شرافت و صداقت انسان است؛ و پیمان‌شکنی، نشانه نفاق...
🔷 به قول خود وفادار بمانیم؛ چراکه ارزش انسان، به اعتبار کلام اوست


📲 در شبکه‌های اجتماعی همراه ما باشید: 

🔸 اینستاگرام 🔸 تلگرام 🔸 وب‌سایت 🔸 آپارات
5👍2
💠﴿وَحُمِلَتِ ٱلۡأَرۡضُ وَٱلۡجِبَالُ فَدُكَّتَا دَكَّةٗ وَٰحِدَةٗ ١٤﴾


و زمین و کوه‌ها از جا برداشته شوند و یکباره در هم کوبیده و متلاشی گردند.‏

#تقویم

📲 در شبکه‌های اجتماعی همراه ما باشید: 

🔸 اینستاگرام 🔸 تلگرام 🔸 وب‌سایت 🔸 آپارات
6👍1
#پیام_روز


💠بخششِ خود؛ کلیدِ رهایی از احساسِ گناه


همه ما گاهی اشتباه می‌کنیم و به خودمان سخت می‌گیریم. شاید به وعده‌ای عمل نکرده‌اید یا کاری کرده‌اید که بعداً پشیمان شده‌اید. حتی اگر دیگران ما را بخشیده‌اند، مهم‌ترین بخش ماجرا، بخشش خودمان است.
وقتی به اشتباه گذشته فکر می‌کنیم، انگار یک صدای آزاردهنده در ذهن‌مان می‌پیچد. این صدا می‌تواند مانع پیشرفتمان شود و بر زندگی روزمره، کار و حتی سلامتی‌مان تأثیر بگذارد.
یک روش ساده و قدرتمند برای رهایی از این احساس گناه، استفاده از تکنیک هوآپونوپونو است. این تکنیک باستانی به ما یاد می‌دهد که با تکرار چند جمله‌ی ساده، خودمان را ببخشیم و انرژی منفی را از خود دور کنیم. این جملات عبارتند از:
• متأسفم.
• لطفاً مرا ببخش.
• متشکرم.
• دوستت دارم.
با تکرار مداوم این جملات، گویی زنجیرهای گناه و پشیمانی را می‌شکنیم و به خودمان اجازه می‌دهیم که آزاد باشیم.
ذهن ما مانند یک کامپیوتر است. تمام تجربیات و خاطرات ما، حتی آن‌هایی را که فراموش کرده‌ایم، در آن ذخیره می‌شوند. گاهی این خاطرات منفی می‌توانند بر تصمیمات و احساسات ما تأثیر بگذارند.

- برگرفته از کتاب «۱۰۰ چیزی که باید قبل از اینکه خیلی دیر شود درک کنید»



📲 در شبکه‌های اجتماعی همراه ما باشید: 

🔸 اینستاگرام 🔸 تلگرام 🔸 وب‌سایت 🔸 آپارات
5👍1
Audio
💠خطبه نماز جمعه شهر بندرلنگه
(۲۰ شهریور ۱۴۰۵)

🔖 سه دغدغه‌ی قلبی مؤمن
(بازخوانی یک نقشه نبوی برای پیوند بندگی و زندگی اجتماعی)

🕐 مدت: ۲۴ دقیقه

👤 خطیب: الحاق جوادی

📲 در شبکه‌های اجتماعی همراه ما باشید: 

🔸 اینستاگرام 🔸 تلگرام 🔸 وب‌سایت 🔸 آپارات
3👍1
💠اما خدا می‌داند!


روزی ربیع بن خُثَیم به خانواده‌اش گفت: «برایمان خبیص درست کنید»؛ یعنی نوعی شیرینی که از خرما و آرد سمولینا تهیه می‌شود. او معمولاً چندان میلی به غذا نداشت، اما این بار خانواده‌اش برایش آماده کردند.

ربیع، مقداری از آن را برای همسایه‌ای که بیمار بود و نوعی اختلال روانی داشت، فرستاد و خودش شروع کرد به لقمه‌لقمه غذا دادن به او؛ در حالی که آب دهان آن مرد جاری بود. وقتی غذا تمام شد و مرد رفت، خانواده‌اش به ربیع گفتند: «ما این‌همه زحمت کشیدیم و برایت غذا درست کردیم، بعد تو آن را به این مرد دیوانه دادی! او اصلاً نمی‌فهمد چه خورده است!»

ربیع در پاسخ گفت: «اما خدا می‌داند!»

اما خدا می‌داند!

همین یک جمله بود که آن بزرگان را از ما پیش انداخت؛ زیرا آنان به این حقیقت باور داشتند که ارزش عمل، به آگاهی و رضایت خداوند است، نه به دیده‌شدن و تحسین مردم.

به برکت همین نگاه بود که «بازار کارهای پنهانی» رونق گرفت؛ کارهایی که کسی جز خدا از آنها خبر نداشت.

اما خدا می‌داند!

یحیی بن ابی‌کثیر می‌گوید: «نیت را بیاموزید و بر آن مراقبت کنید؛ زیرا نیت گاهی از خودِ عمل اثرگذارتر و ارزشمندتر است.»

از حمدون بن احمد پرسیدند: «چرا سخنان سلف، از سخنان ما سودمندتر است؟» گفت: «زیرا آنان برای سربلندی اسلام، نجات انسان‌ها و خشنودی خدای رحمان سخن می‌گفتند؛ اما ما برای سربلندی خودمان، به‌دست آوردن دنیا و جلب رضایت مردم سخن می‌گوییم.»

امام مالک می‌فرماید: «آنچه برای خدا باشد، باقی می‌ماند.»

سفیان ثوری می‌گوید: «با هیچ چیز به اندازه نیت خودم مبارزه نکرده‌ام؛ زیرا نیت من پیوسته دستخوش تغییر می‌شود.»

از تُستَری پرسیدند: «چه چیزی برای نفس از همه دشوارتر است؟» گفت: «اخلاص؛ زیرا نفس در اخلاص هیچ سهمی برای خود نمی‌یابد.»

خداوند نیز از زبان نیکوکاران و اهل اخلاص می‌فرماید: ﴿ما تنها برای خشنودی خدا به شما غذا می‌دهیم و از شما نه پاداشی می‌خواهیم و نه تشکری. ما از پروردگارمان از روزی سخت و هولناک بیم داریم.﴾

آنان عمل خود را برای خدا انجام دادند، از روز حساب بیم داشتند و پاداش خود را از خدا می‌خواستند. و پاداش پروردگارشان چه بود؟

﴿پس خداوند آنان را از شرّ آن روز حفظ کرد و به آنان شادابی و سرور بخشید؛ و در برابر صبری که کردند، بهشت و جامه‌های حریر به آنان پاداش داد. در آنجا بر تخت‌ها تکیه زده‌اند؛ نه در آنجا خورشیدی می‌بینند و نه سرمایی سوزان.﴾

پس آیا همین برای ما کافی نیست که خدا می‌داند؟

پروردگارا، به ما اخلاص در نیت، گفتار و کردار عطا فرما.


📲 در شبکه‌های اجتماعی همراه ما باشید: 

🔸 اینستاگرام 🔸 تلگرام 🔸 وب‌سایت 🔸 آپارات
7👏1
💠انواع تقدیر الهی در زندگی بشر


(نگاهی گذرا به داستان موسی و خضر)

احسان الفقیه

بخش اول


آیا تا به حال ایستاده‌ای و درباره حضرت خضر علیه‌السلام فکرکرده‌ای؟آیا او پیامبر بود، ولیّ خدا بود،دانشمند بود یا چه چیز دیگری؟

آیا هیچ‌گاه از این موضوع شگفت‌زده شده‌ای که خداوند به او دانشی بیشتر و حکمتی عمیق‌تر و رحمتی گسترده‌تر ازیک پیامبرِ فرستاده عطا کرده بود؟

آیا از خود پرسیده‌ای چرا حضرت موسی علیه‌السلام این‌همه اصرار داشت خود را به جایی برساند که قرار بود حضرت خضر علیه‌السلام را در آنجا ملاقات کند؟

﴿و هنگامی که موسی به جوان همراه خود گفت:دست از رفتن نمی‌کشم تا به محل برخورد دو دریا برسم، هرچند سال‌ها به راه رفتن ادامه دهم.﴾

و چرا از میان همه پیامبران،حضرت موسی علیه‌السلام مقدر شد که با حضرت خضر،آن بنده‌ای که از دانش و رحمت بیشتری برخوردار بود،دیدار کند؟

بی‌تردید این داستان با همه داستان‌های دیگر تفاوت دارد. داستان موسی و آن بنده صالح،داستانی معمولی نیست.چرا؟

چون این داستان درباره نوعی از علم است که علم ما نیست؛علمی که بر اساس اسباب و علل ظاهری شکل می‌گیرد.حتی علم پیامبران نیز که بر پایه وحی است، موضوع این داستان نیست.در اینجا با دانشی از جنس دیگری روبه‌رو هستیم؛ دانشی بسیار رازآلود و پوشیده.
این، علمِ تقدیر الهی است؛علمی که پرده‌های ضخیم بر آن کشیده شده است؛همان‌گونه که بر مکان و زمان این دیدار پرده کشیده شده بود و حتی نام آن بنده نیز در پرده‌ای از ابهام قرار داشت:﴿بنده‌ای از بندگان ما﴾.

این دیدار استثنایی بود، زیرا به یکی از دشوارترین پرسش‌هایی پاسخ می‌دهد که از آغاز آفرینش آدم تا روزی که خداوند زمین و آنچه را بر آن است به ارث برد،در ذهن انسان وجود داشته است:

چرا خداوند شر، فقر،رنج، جنگ وبیماری را آفریده است؟چرا کودکان می‌میرند؟تقدیر چگونه عمل می‌کند؟

برخی بر این باورند که آن بنده صالح، در حقیقت تجسمی از«تقدیرِ سخنگو»بود؛ گویی آمده بود تا ما را با رازتقدیر آشنا کند:

﴿پس بنده‌ای از بندگان خود را یافتند که از جانب خویش رحمتی به اوعطا کرده بودیم و از نزد خود دانشی به او آموخته بودیم.﴾
مهم‌ترین ویژگی این«تقدیر سخنگو»این است که رحیم و داناست؛ یعنی رحمت پیش از علم آمده است.

پس پیامبرِ انسان،موسی، گفت:﴿آیا می‌توانم از تو پیروی کنم تا از آنچه به توآموخته شده، دانشی مایه رشد و هدایت به من بیاموزی؟﴾

و«تقدیر سخنگو»،یعنی خضر، پاسخ داد: ﴿تو هرگز نمی‌توانی با من شکیبایی کنی.﴾ ﴿و چگونه می‌توانی بر چیزی شکیبا باشی که از حقیقت آن آگاهی کامل نداری؟﴾

یعنی تقدیرهای الهی فراتر از توان درک عقل بشری است و تو دربرابر تناقض‌هایی که می‌بینی، شکیبایی نخواهی کرد.

اما موسی با همان کنجکاوی انسانی گفت: ﴿اگر خدا بخواهد،مرا شکیبا خواهی یافت و از هیچ فرمان تو سرپیچی نخواهم کرد. ﴾

و از اینجا مهم‌ترین سفر آغاز می‌شود؛ سفری برای اینکه بفهمیم تقدیرچگونه عمل می‌کند.

آن دو سوار کشتی گروهی از مستمندان شدند و خضر کشتی را سوراخ کرد!

تصور کن چه رنج وحشتناکی بر سرنشینان آن کشتیِ سوراخ‌شده آمد؛ رنج، درد، ترس، وحشت و زاری...تا جایی که موسیِ انسان گفت:﴿آیا آن را سوراخ کردی تا سرنشینانش را غرق کنی؟ واقعاً کار بسیار شگفت و هولناکی انجام دادی!﴾

این همان اعتراضی است که ما انسان‌ها نیز بارها در برابر تقدیر الهی داریم:

«پروردگارا،چرا مرا بدون فرزند قرار دادی تا مردم سرزنشم کنند؟»«چرا شغلم را از من گرفتی تا فقیر شوم؟»«چرا مرا از جایگاه و قدرت کنار زدی تا افراد فرومایه به من بخندند؟»«خدایا، چرا این همه سال باید در زندان باشم؟»«خدایا، آیا واقعاً سزاوار چنین خواری و رنجی هستم؟»

خضر گفت:﴿آیا به تو نگفتم که هرگز نمی‌توانی با من شکیبایی کنی؟﴾

گویی می‌گوید:«مگر نگفتم که توان درک همه رازهای تقدیر را نداری؟»

آن دو پس از تعهد دوباره موسی به شکیبایی، به راه خود ادامه دادند.

این بار خضر ـ همان کسی که پروردگار پیش از علم، او را با رحمت توصیف کرده بود ـ کودکی را کشت و به راه خود ادامه داد.

موسی، که پیامبر و دریافت‌کننده وحی بود، خشمگین‌تر شد و با لحنی شدیدتر اعتراض کرد:﴿آیا انسانی پاک و بی‌گناه را بدون آنکه کسی را کشته باشد،کشتی؟! واقعاً کار بسیار ناپسند و هولناکی انجام دادی!﴾
اعتراض او از «امراً» به «نُکراً» شدیدتر شد.

و این سخن از زبان پیامبری صادر می‌شد که به او وحی می‌رسید؛ اما او نیز انسانی بود مانند ما و همان حیرت وپرسش‌های انسانی را تجربه می‌کرد.

☆ ادامه دارد ☆

📲 در شبکه‌های اجتماعی همراه ما باشید: 

🔸 اینستاگرام 🔸 تلگرام 🔸 وب‌سایت 🔸 آپارات
5👍1
💠انواع تقدیر الهی در زندگی بشر


(نگاهی گذرا به داستان موسی و خضر)

احسان الفقیه

ادامه بخش اول


اینجا دیگر موسی نتوانست تحمل کند و اعتراض کرد. آنگاه خضر، که خداوند او را برای بیان حکمت تقدیر مأمور کرده بود، گفت:

﴿این، زمان جدایی من و توست. اکنون تو را از راز و حقیقت کارهایی که نتوانستی در برابرشان شکیبایی کنی، آگاه خواهم کرد.﴾

اینجاست که بخشی از حکمت الهی آشکار می‌شود؛ حکمتی که شاید برخی از ابعاد آن را حتی تا روز قیامت هم درک نکنیم.

شر، امری نسبی است و برداشت ما انسان‌ها از شر، محدود است؛ زیرا ما همه تصویر را نمی‌بینیم.

تقدیر را می‌توان در سه نوع تصور کرد:

نوع اول: چیزی که آن را شر می‌بینی و گمان می‌کنی واقعاً شر است، اما خداوند بعداً برایت آشکار می‌کند که در حقیقت خیر بوده است.

آنچه برای سرنشینان کشتی در ظاهر شر بود، در نهایت به خیر آنان انجامید. این اتفاق را در زندگی روزمره بسیار می‌بینیم و هر کدام از ما ده‌ها نمونه از آن داریم.

نوع دوم: چیزی که آن را شر می‌بینی و گمان می‌کنی شر است، اما در حقیقت خیر است؛ با این تفاوت که خداوند ممکن است هرگز در طول زندگی‌ات حقیقت آن را برایت آشکار نکند و تو تمام عمر، آن را شر تصور کنی.

مانند ماجرای کشته شدن آن کودک.

آیا مادر آن کودک هرگز حقیقت ماجرا را فهمید؟ آیا خضر به او گفت چرا فرزندش کشته شد؟ پاسخ: خیر.

به احتمال زیاد قلب آن مادر شکست و شب‌های طولانی را در اندوه فرزندی سپری کرد که سال‌ها او را در آغوش خود پرورش داده بود و ناگهان مردی غریبه آمد، او را کشت و رفت.

او هرگز نمی‌دانست که خداوند فرزند دیگری را جایگزین او خواهد کرد و اینکه فرزند نخست، اگر زنده می‌ماند، ممکن بود باعث طغیان و کفر پدر و مادرش شود: ﴿و ترسیدیم که آنان را به سرکشی و کفر وادارد.﴾

اینجا با شری بسیار بزرگ روبه‌رو هستیم که بر آن مادر وارد شد؛ اما او هرگز نتوانست حقیقتش را بفهمد و تا روز قیامت نیز حقیقت کامل آنچه رخ داده بود برایش آشکار نخواهد شد.

ما از کنار این صحنه به‌سادگی عبور می‌کنیم، چون می‌دانیم چرا خضر آن کار را انجام داد؛ اما آن مادر نمی‌دانست و هرگز هم نمی‌دانست.

نوع سوم: و این مهم‌ترین نوع تقدیر است:

شرّی که خداوند آن را از تو دور می‌کند، بدون اینکه خودت متوجه شوی؛ لطف پنهان خداوند.

خیری که خداوند به سوی تو می‌آورد، اما تو آن را نمی‌بینی، شاید هرگز نبینی و حتی از وجودش آگاه نشوی.

آیا آن دو یتیم می‌دانستند که دیوار در آستانه فروریختن است؟ خیر.

آیا می‌دانستند خداوند کسی را فرستاده تا آن دیوار را برای حفظ گنجشان بسازد؟ خیر.

آیا لطف پنهان خداوند را مشاهده کردند؟ قطعاً نه.

آیا موسی راز ساختن آن دیوار را درک کرد؟ خیر!

پس بیایید دوباره به نخستین سخن خضر، یعنی همان «تقدیر سخنگو»، بازگردیم:

﴿تو هرگز نمی‌توانی با من شکیبایی کنی.﴾

یعنی: ای انسان، تو نمی‌توانی همه تقدیرهای الهی را درک کنی؛ تصویر بسیار بزرگ‌تر از ظرفیت عقل توست.

برای شکیبایی در برابر تقدیرهایی که دلیلشان را نمی‌فهمی، به لطف پنهان خداوند تکیه کن و به پروردگارت اعتماد داشته باش؛ زیرا تقدیر خدا برای تو، در نهایت خیر است.

با خودت بگو:

«من راز همه تقدیرهای الهی را نمی‌فهمم؛ اما با این حقیقت که نمی‌توانم آنها را بفهمم، کنار آمده‌ام. با این حال، مانند استواران در علم یقین دارم که همه آنها از جانب پروردگار ماست.»

اگر به این مرحله برسی، به یکی از والاترین مراحل ایمان، یعنی آرامش و اطمینان قلبی، خواهی رسید؛ حالتی که در آن انسان در برابر هیچ‌یک از تقدیرهای خداوند، چه در ظاهر خیر باشند و چه شر، متزلزل نمی‌شود و در هر حال خدا را سپاس می‌گوید.

آن‌گاه است که این سخن خداوند درباره تو صدق می‌کند:

﴿ای جانِ آرام‌یافته!﴾

تا آنجا که می‌فرماید: ﴿و وارد بهشت من شو.﴾

و توجه کن که خداوند برای «نفس مطمئنه» نه از حسابی سخن گفته و نه از عذابی.

این واقعاً تأمل زیبایی است؛ به‌ویژه برای دل‌هایی که ناامیدی آنها را فرسوده و یأس و دلسردی از پا انداخته است.

خدایا، آنچه برای ما سودمند است به ما بیاموز و ما را از آنچه آموخته‌ایم بهره‌مند ساز.

خدایا، ما را از کسانی قرار ده که به تو گمان نیک دارند و به هر تقدیری که برایشان رقم زده‌ای، راضی و خشنودند.


📲 در شبکه‌های اجتماعی همراه ما باشید: 

🔸 اینستاگرام 🔸 تلگرام 🔸 وب‌سایت 🔸 آپارات
8👏1
#حدیث
💠امام ابن قیم رحمه‌الله


اگر می‌خواهی بدانی که محبتِ الله در دل تو و دیگران تا چه اندازه است، به میزان محبتِ قرآن در قلبت بنگر؛ و ببین لذت و شادمانی تو از شنیدن قرآن، از لذتی که اهل سرگرمی‌ها و آوازهای طرب‌انگیز هنگام شنیدن آوازشان می‌برند، بیشتر است یا نه.

زیرا روشن است که هر کس چیزی را دوست داشته باشد، سخن و گفتارِ محبوبش محبوب‌ترین چیز نزد او خواهد بود.

📚 الداء والدواء ص (549)

📲 در شبکه‌های اجتماعی همراه ما باشید: 

🔸 اینستاگرام 🔸 تلگرام 🔸 وب‌سایت 🔸 آپارات
5👍1
#پیام_قرآنی

💠‏إِنَّ أَصْحَابَ الْجَنَّةِ الْيَوْمَ فِي شُغُلٍ فَاكِهُونَ

‏بهشتیان در آن روز، سرگرم خوشی و شادمانی هستند❤️
‏سوره یس آیه ۵۵

‏یک روز در بهشت یکدیگر را ملاقات خواهیم کرد
‏لبخند خواهیم زد و خواهیم گفت:
‏تمام آن زحمت‌ها و تلاش‌هایمان در دنیا ارزشش را داشت
••

📲 در شبکه‌های اجتماعی همراه ما باشید: 

🔸 اینستاگرام 🔸 تلگرام 🔸 وب‌سایت 🔸 آپارات
9😍2🥰1
💠﴿فَيَوۡمَئِذٖ وَقَعَتِ ٱلۡوَاقِعَةُ ١٥﴾


بدان هنگام است که آن واقعه (بزرگ قیامت در جهان) رخ می‌دهد (و رستاخیز بر پا می‌شود).‏

#تقویم


📲 در شبکه‌های اجتماعی همراه ما باشید: 

🔸 اینستاگرام 🔸 تلگرام 🔸 وب‌سایت 🔸 آپارات
5