دروغ‌ها و خرافات اسلام
21.8K subscribers
3.79K photos
1.09K videos
74 files
1.73K links
افشای دروغ‌ها و احصای خرافات اسلام! 👊

گروه دینی:
@Islie_Group

گروه سیاسی:
t.me/joinchat/GKIeuzu7ZRbM56GRGidicg

Channels:
@KHOD2 | @KTYAB | @ARKIV
Download Telegram
هَیمن (بکارت)چیست و چرا وجود دارد؟

از نظر آناتومیک، هَیمن یک چینِ مخاطی متغیر در مدخلِ واژن است. طی رشدِ جنینی، «صفحهٔ واژنی» (از آناستوموز مجرای مولر و سینوس ادراری–تناسلی) کانالیزه می‌شود؛ لایه‌های سطحی از هم جدا می‌گردند و بخشی از بافت در دهانه باقی می‌ماند. همان چیزی که ما به آن هَیمن می‌گوییم. در بسیاری از نوزادان این بافت از همان ابتدا حلقوی هلالی و با دهانهٔ طبیعی است. درصد کمی «بی‌سوراخ» (imperforate) یا «غربالی سپتوم‌دار» است که موضوعی کاملاً پزشکی و اصلاح‌پذیر به‌حساب می‌آید.

دیدگاه فرگشتی ؛ سه ایدهٔ اصلی:

1. «باقی‌ماندهٔ رشدی» (Byproduct/Spandrel):
ساده‌ترین و پرطرفدارترین توضیح هَیمن سازگاری مستقیمی برای تولیدمثل نیست؛ یک پیامد فرایندِ کانالیزه‌شدن واژن است که چون هزینهٔ تکاملیِ معناداری تحمیل نکرده، حذف نشده. تنوع بسیار زیاد شکل ضخامت ‌و وجود یا عدمِ آن در انسان و گونه‌های دیگر، با یک «کارکردِ دقیق و انتخاب‌شده» جور درنمی‌آید.

2. «محافظت در کودکی» (Protection Hypothesis):
پیشنهاد می‌کند در سال‌های پیش از بلوغ که اپیتلیوم واژن نازک‌تر و میکروبیوم هنوز بالغ نیست، هَیمن مانعِ جزئیِ مکانیکی و میکروبی باشد. شواهد مستقیم محدود و ناهمسو است و این نقش، اگر باشد، جزئی تلقی می‌شود.

3. افسانهٔ «نشانهٔ بکارت»:
از نظر زیست‌شناختی بی‌بنیاد است. هَیمن می‌تواند بدون هیچ فعالیت جنسی تغییر کند (ورزش، تامپون، معاینات، یا حتی بدون علت مشخص) و از سوی دیگر، ممکن است پس از رابطهٔ جنسی هم دست‌نخورده باقی بماند. بنابراین «تست بکارت» فاقد اعتبار علمی و مغایر اخلاق پزشکی است. این موضعِ WHO و ACOG است.

میان‌گونه‌ای و تطبیقی:
ساختارهای هَیمن‌مانند در چندین نخستی و برخی پستانداران دیگر هم گزارش شده است اما کارکرد واحد و فراگیری به‌دست نیامده. این الگو با یک ویژگیِ خنثی و کم‌هزینه سازگارتر است تا سازگاریِ مثبت.

پیامدهای بالینی ، اجتماعی:
• هَیمن شاخصِ سابقهٔ جنسی نیست و معاینهٔ آن برای قضاوت اخلاقی و حقوقی بی‌اعتبار است.
• «داستان بکارت» ابزار فرهنگیِ کنترل بدن زن بوده، نه یک واقعیت بیولوژیک.
• آموزش مبتنی بر شواهد، احترام به تنوع آناتومیک، و ردِ برچسب‌زنی و آزمایش‌های غیرعلمی.

منابع:
• Gray’s Anatomy (واژن/پری‌وُلوا)
• Moore & Persaud, The Developing Human (جنین‌شناسی دستگاه تناسلی)
• WHO (2018–2020): Eliminating Virginity Testing
• ACOG Committee Opinion: Virginity Testing Is Not a Medical Procedure
• Sarah Blaffer Hrdy, Mother Nature (زیست‌شناسی تولیدمثل انسان)
• Harari, Sapiens ؛ Dawkins, The Selfish Gene (ویژگی‌های خنثی/غیرانطباقی در تکامل فرهنگی/زیستی)

@islie
👍3315
فرگشتِ ترس از تاریکی؛ چرا هنوز شب‌ها نگرانیم؟

در اکوسیستم نیاکان ما، شب برابر بود با کاهش دید، افزایش درندگان و احتمال گم‌شدن. طبیعی است که ژن‌هایی دوام بیاورند که صاحبانشان در تاریکی احتیاط‌کارتر، گوش‌به‌زنگ‌تر و بدبین‌تر بودند.

1) بیناییِ کم‌نور و «پرکردنِ شکاف‌ها»

وقتی نور کم است، قشر بینایی دادهٔ مطمئنِ کافی ندارد؛ مغز برای بقا، حدس می‌زند. حدسِ امن‌تر، نسبت دادن محرک مبهم به «تهدید» یا «عامل» است. این همان Error Management است: هزینهٔ «وحشت بی‌جا» کمتر از هزینهٔ «بی‌خیالی مرگبار».

2) ماژول ترس و «آمادگی» برای تهدیدهای قدیمی

پژوهش‌های کلاسیک نشان داده‌اند که شرطی‌شدن ترس به محرک‌هایی مثل مار/عنکبوت سریع‌تر و مقاوم‌تر است، ویژگی‌ای که در نور کم تشدید می‌شود.

3) چرا در تاریکی «روح/جن» می‌بینیم؟

دستگاه بیش‌فعالِ کشف عامل (Hyperactive Agency Detection Device) در شرایط ابهام، «عاملیت» می‌سازد، سایه‌ی کسی ‌یا صدا چیزی. این میان‌بُر، در گذشته جان می‌خرید، ولی امروز سوختِ خرافه است.

4) زیست‌عصب‌شناسیِ تهدیدِ شبانه

تاریکی یعنی عدم‌قطعیت حسی، برانگیختگی سمپاتیک و آماده‌باش آمیگدالا. ذهن داستان می‌سازد تا شکاف‌های ادراکی را پر کند (پاریدولیا: دیدن چهره در تاریکی). این «قصه» الزاماً معنوی نیست، مغزِ پیش‌بینی‌گر است.

5) فرهنگ، قالب می‌دهد

محتوای ترس شبانه با فرهنگ عوض می‌شود (جن/روح/هیولا)، اما هستهٔ زیستی ثابت است. شب = اطلاعات کمتر = حدس تهدید.

جمع‌بندی: ترس از تاریکی، محصول مغز بقا محور است نه حضور نیروهای ماورایی. هرجا ابهام زیاد شود، ذهنِ تکامل‌یافته «تهدید» و «عامل» می‌سازد تا زنده بمانیم. علم این را توضیح می‌دهد، خرافه آن را اسطوره می‌کند.

منابع:
• Yuval N. Harari – Sapiens
• Richard Dawkins – The Selfish Gene
• Arne Öhman & Susan Mineka – “Fears, Phobias, and Preparedness” (Psychological Review)
• Martie Haselton & David Buss – Error Management Theory
• Pascal Boyer – Religion Explained
• Robert Sapolsky – Behave
• Daniel Kahneman – Thinking, Fast and Slow

@islie
👍268
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
از سنگ صدا آمد! از اهلِ صدا نه...
در دین شما نام خدا هست... خدا نه!
✈️@islie
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
41👍13
مسلمانان عزم‌شان را جزم کرده‌اند
از خامنه‌ای بگیر تا نوچه‌های کانال‌های تلگرامی
یک‌صدا مشغول پیش‌گویی‌اند:
«نابودی اسرائیل، آن هم به زودی!»

این نمایش، مرا یاد روزگار نیوتن انداخت
زمانی که پیش‌گویان فریاد می‌زدند جهان به زودی به پایان می‌رسد
نیوتن با محاسباتش اثبات کرد:
«پیش از ۲۰۶۰ خبری از پایان دنیا نیست!»
و گفت:
«این را نگفتم که پایان جهان را پیش‌بینی کرده باشم
گفتم تا دهان پیش‌گویان را ببندم
که با هر بار پیش‌گویی غلط، چاقویی به حیثیت و اعتبار خودشان می‌زنند»

امروز همین حکایت را در جهان اسلام و مخصوصاً شیعه داریم
البته وعده نابودی جهان نه!
وعده نابودی اسرائیل
که هر چه بیشتر قطعی و هیجانی باشد، زخم عمیق‌تر و کشنده‌تری بر پیکر اسلام وارد می‌کند

ای تاریخ بنویس:
اسرائیل - چه خوب چه بد - هست و خواهد ماند
و بنویس که همگی - از قرآن و خامنه‌ای
تا سگ‌های هار نگهبان نظام -
سوگند خوردند که نابودی‌اش نزدیک است

تجربه تاریخی شهادت بده آنچه نزدیک است
نه نابودی اسرائیل
بلکه نابودی باقی‌مانده اعتبار خودشان است

و آیندگان، خاک بر سرتان اگر این فصل‌های تاریخ را نخوانید یا فراموش کنید
@islie
👍6613👎2🤣2
بارها و بارها دیده‌ام که عده‌ای جاهل (از مخالفان اسلام) به‌جای تمرکز روی نقدهای عمیق، جدی و مستند به اسلام، اشکالات بچگانه و سطحی را تبلیغ می‌کنند. مسلمانان هم دقیقاً می‌روند سراغ همین اشکالات پیش‌پاافتاده و جواب‌هایی ظاهراً منطقی به همان‌ها می‌دهند
مشکل اینجاست که مخاطب بی‌طرف و بی‌خبر، معمولاً دقت ندارد آن نقد و اشکال اساساً ایراد منطقی و علمی داشت
حتی خود منتقدان جدی اسلام هم، آن اشکالات را ابلهانه و ناشیانه می‌دانند - چه رسد به مسلمانان
آن مخاطب بی‌طرف فقط می‌بیند یک مسلمان با اعتمادبه‌نفس و مستند و منطقی جواب داد و اشکال را رفع کرد و خیال می‌کند اسلام همیشه جواب قانع‌کننده دارد حتی برای نقدهای جدی!
این پاسخگویی منطقی به شبهات و اشکالات بچگانه و ناشیانه را، تسری و تعمیم می‌دهد به همه نقدها و اشکالات - حتی موارد جدی و عمیق
از آن طرف، آن مسلمان شیاد و فرصت‌طلب هم، عمداً می‌رود سراغ همین نقدهای آبکی که راحت می‌شود جوابشان را داد، ولی هیچ‌وقت جرأت نمی‌کند به نقدهای جدی و منطقی نزدیک شود
برای همین همیشه گفته‌ام: نقد ناشیانه و من‌درآوردی‌‌ مطرح نکنید
چون در نهایت، به جای تضعیف، به نفع طرف مسلمان تمام می‌شود

«حمایت ناشیانه از موضعی، مخرب‌تر از حمله هوشمندانه به همان موضع است»

حرف واضح است! مخاطب بی‌طرف و بی‌خبر، وقتی دید مسلمان به چند سؤال پاسخ خوبی می‌دهد، توجه نمی‌کند آن سؤالات از ابتداء ناشیانه بود، گمان می‌کند اسلام برای هر سؤالی پاسخ دارد!

مدیریت این کانال
اعلام برائت می‌کند از بخش عظیمی از اشکالات و نقدهایی که علیه اسلام و مسلمانان در مجازی تبلیغ و پخش می‌شود - که البته بعید نیست پخش آن بخشی از نقشه و برنامه خود مسلمانان باشد و توسط آن‌ها انجام شود!

اینکه چه اشکالی را باید تبلیغ کرد و چه اشکالی را نباید تبلیغ کرد
امری است که تشخیص آن را بر عهده اعضای مسلط می‌گذاریم
پس اگر تسلط و قدرت تشخیص ندارید، سکوت کنید یا در موارد دیگر همکاری و مشارکت داشته باشید
@islie
👍4213
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
امید به تغییر

فیلسوف اسلا‌وی ‌ژیژک
25👍5
🔬 تابوهای قاعدگی: از «ناپاکی» تا علم تکامل

🩸 تاریخچه‌ی تابوها

در طول تاریخ، قاعدگی بارها به‌عنوان «مسئله‌ای خطرناک یا ناپاک» تصویر شده است.
• در زرتشت، زن در دوران قاعدگی «دروج نَسُو» (نیروی اهریمنی و آلوده‌کننده) تلقی می‌شد. او باید در اتاقی جدا (دَستَدان) نگهداری می‌شد و حتی نگاه یا لمس او «آلوده‌کننده» دانسته می‌شد.
• در اسلام، زن حائض از ورود به مسجد، نماز، روزه و لمس قرآن منع شده و حتی در برخی روایات تماس با او یا غذای آماده‌شده توسط او ناپاک شمرده شده است.
• در ادیان و فرهنگ‌های دیگر (مثلاً یهودیت ارتدکس یا هندوئیسم)، زن قاعده‌دار باید از بقیه جدا باشد و هرچه لمس کند «نجس» می‌شود.

📌 وجه مشترک همهٔ این‌ها: کنترل بدن زن از طریق تابوها و محدودسازی نقش اجتماعی او.

🧬 نگاه علمی و فرگشتی

• از دیدگاه زیست‌شناسی تکاملی، قاعدگی یک سازوکار فرگشتی است. پوشش داخلی رحم (اندومتر) که برای لانه‌گزینی جنین آماده شده، اگر بارداری رخ ندهد، دفع می‌شود. این یعنی بدن دوباره آمادهٔ باروری می‌شود.
• ریچارد داوکینز در کتاب ژن خودخواه توضیح می‌دهد که بدن انسان و دیگر جانوران ماده، راهبردهایی را برای انتخاب ژنی و بیشینه کردن بقا ساخته‌اند. قاعدگی هم بخشی از همین استراتژی ژنی است؛ نه «لعنت» و نه «ناپاکی».
• پژوهش‌های انسان‌شناختی (Harari – Sapiens) نشان می‌دهند که تابوهای مرتبط با خون و بدن، بیشتر برای مدیریت قدرت اجتماعی و مردسالارانه ساخته شده‌اند تا واقعیت‌های پزشکی.


🧠 پیامدهای روان‌شناختی و اجتماعی
شرم‌افکنی درباره قاعدگی باعث می‌شود زنان از بیان مشکلات پزشکی‌شان (مثل سندروم پیش از قاعدگی یا اندومتریوز) خودداری کنند.
• در بسیاری جوامع سنتی، دختران نوجوان اولین تجربهٔ قاعدگی را با ترس، انزوا و احساس «گناه» پشت سر می‌گذارند.
• نتیجه؟ سکوت، کمبود آموزش، افزایش عفونت‌ها به خاطر ناآگاهی از بهداشت قاعدگی، و حتی ترک تحصیل دختران در کشورهای فقیر.


• قاعدگی یک فرایند زیستی و تکاملی است؛ نشانهٔ سلامت و باروری.
• تمام برچسب‌های «گناه»، «نجس» و «خطرناک» ساختهٔ فرهنگ و دین هستند؛ نه علم.
• با گسترش سواد پزشکی و آگاهی فرگشتی می‌توانیم این تابوها را بشکنیم و قاعدگی را آن‌طور که هست ببینیم: بخشی طبیعی از بدن انسان.

📚 منابع:
• Dawkins, R. The Selfish Gene
• Gunter, J. The Vagina Bible
• Harari, Y. N. Sapiens: A Brief History of Humankind
• WHO – Menstrual Health and Hygiene Reports
• Nappi RE. Menstrual physiology and evolution. Journal of Endocrinological Investigation

@islie
👍3211👎1
«قُدسی‌سازیِ شرم»: چگونه شرم جنسی به ابزار حکمرانی تبدیل می‌شود؟

شرم به‌عنوان یک احساس انسانی

شرم بخشی از روان‌شناسی اجتماعی انسان است. احساسی که ما را نسبت به نگاه دیگران حساس می‌کند.
در تکامل، شرم کمک می‌کرد انسان‌ها هنجارهای گروهی را رعایت کنند و طرد نشوند.

قدسی‌سازیِ شرم
اما همین احساس طبیعی، وقتی توسط دین و قدرت «قدسی» می‌شود، به ابزار حکمرانی بدل می‌گردد. در ادیان ابراهیمی، رابطهٔ جنسی خارج از ازدواج «گناه کبیره» معرفی شده است. پوشش اجباری، ممنوعیت‌های سختگیرانه در باب سکسوالیته، و «تابوی حرف‌زدن از بدن» همگی نمونه‌هایی از همین فرایند قدسی‌سازی‌اند.

وقتی شرم «مقدس» شود، نقد آن به معنای «توهین به خدا یا دین» معرفی می‌شود. اینجاست که شرم از یک احساس انسانی به ابزار قدرت تبدیل می‌شود.

نگاه علمی و روان‌شناختی
داوکینز در ژن خودخواه می‌نویسد میل جنسی نیرویی زیستی است برای تداوم ژن‌ها. «اخلاق‌گذاری» افراطی روی آن هیچ پایه علمی ندارد.

هراری در Sapiens نشان می‌دهد که جوامع با کنترل بدن و سکسوالیته، نظم سیاسی و اقتصادی خود را تحکیم کرده‌اند.

روان‌شناسی مدرن توضیح می‌دهد که شرم جنسی افراطی منجر به اضطراب، افسردگی و اختلالات جنسی می‌شود.

در بسیاری جوامع هنوز آموزش جنسی در مدارس «بی‌حیایی» شمرده می‌شود. صحبت از قاعدگی یا میل جنسی زنان «شرم‌آور» دانسته می‌شود. نتیجه؟ سکوت، خرافه، بارداری ناخواسته، بیماری‌های مقاربتی، و سرکوب روانی.

شرم یک احساس طبیعی است.
اما وقتی «قدسی» می‌شود، به ابزار سلطه بر بدن و ذهن انسان بدل می‌گردد و تنها راه‌حل آن سواد علمی، آموزش جنسی، و نقد خرافات.

📚 منابع:

• Dawkins, R. The Selfish Gene
• Harari, Y. N. Sapiens: A Brief History of Humankind
• Gunter, J. The Vagina Bible
• WHO reports on sexual health & rights
• Baumeister & Exline (2000), Psychology of Guilt and Shame

@islie
👍224👎2
اگر فقط یک «باید» باقی مانده باشد، این است که ما «باید واقعیت‌های این جهان را به هر ضرب و زوری که شده، به خودمان بقبولانیم»
اگر مسیح یک حرف راست زده باشد، همین است که گفته: «حقیقت نجات‌بخش است»
و حقیقتی که غالباً نمی‌خواهیم بپذیریم این است که ارزش و حیثیت انسان، بر خلاف آنچه همیشه تصور می‌شود، هیچ ریشه و پایه عینی در بیرون از ذهن ندارد
آنچه به بشریت بیشترین ارزش و بها را می‌دهد - و البته باید بدهد - فقط ذهنیت فردی یا جمعی خودش است. در واقع و در خارج، انسان تفاوتی مکشوف با سایر چیزها ندارد، توفیری با سنگ و چوب - حتی بدتر از آن - ندارد
جهان نسبت به او همان‌قدر بی‌اعتناست که به اشیاء بی‌جان
اخلاق نیز چنین است
چیزی نیست که بتوان آن را به طور کامل و همگانی اجراء کرد. فقط باید خود را تقویت کنیم. آیا می‌خواهید جامعه‌ای بسازید که بتوان در آن مغازه یا خودرو را بی‌هیچ قفل و حفاظی رها کرد و مطمئن بود هیچ‌کس دست به سرقت نمی‌زند؟ این محال است! انسان ناچار است خود را مجهز کند
مجهز برای مقابله با دزدی، برای مقابله با ظلم، برای مقابله با انسان‌های بیمار
ما نمی‌توانیم در جهانی سراسر تهدید و خطر، بی‌دفاع زندگی کنیم. وظیفه‌ هر فرد این است که خود را مجهز کند
هیچ دین، مکتب یا نظام فکری‌ای تاکنون نتوانسته و نخواهد توانست جامعه‌ای کاملاً اخلاقی بسازد. حتی در جوامع عمیقاً دیندار هم، جنایت، سرقت و تجاوز فراوان رخ می‌دهد، و چه بسا آمار آن از بعضی جوامع سکولار نیز فراتر رود. بنابراین اگر کسی بخواهد تنها بر پایه‌ آموزه‌های دینی یا وعده‌های اخلاقی دیگران، زندگی‌اش را ایمن سازد، گرفتار توهمی خطرناک شده است
برای حفاظت از خانه و ماشین، شما ناچارید قفل و دزدگیر نصب کنید
چون می‌دانید دیگران همیشه به ارزش‌های اخلاقی پایبند نیستند
ارزش واقعی یک قفل یا آژیر، به مراتب بیشتر از تمام کتاب‌های مقدس و احکام دینی است که تنها وعده‌ امنیت می‌دهند، در حالی که توان ایجاد آن را ندارند و در اکثر موارد خود مخل امنیت‌اند
واقعیت این است که در این جهان، هیچ نیرویی وجود ندارد که بتواند به طور کامل جلوی بدی، شر و ظلم را بگیرد. این وظیفه‌ خود توست که در این میدان ستیز و بقاء، از خودت محافظت کنی
دین مانند استراتژی کبک‌ها در باور عامیانه است
چنانکه کبک سرش را در برف می‌کند تا دشمن را نبیند و گمان می‌کند حالا در امان است، دیندار هم سرش را در وعده‌های دین می‌کند و نمی‌تواند تهدیدات واقعی را ببیند
واقعیت این است که تو به جای تلاش برای اخلاقی‌کردن یا متدین‌کردن همه انسان‌ها، باید تمرکزت را بر تجهیز و تقویت خودت بگذاری تا بتوانی در مواجهه با خطرات از خودت دفاع کنی!
این همان کاری است که ما در تمام طول فعالیت خود در این کانال انجام داده‌ایم
با تدبیر و احتیاط، خود را از آزار و اذیت و تهدید دینداران در امان نگه داشته‌ایم
اگر می‌خواستیم دینداران را اخلاقی کنیم یا وعده‌های اخلاقی آن‌ها را جدی بگیریم تا الان حذف شده بودیم
انسان‌های ضعیف و تنبل نمی‌خواهند بپذیرند که همه ارزش‌ها، چه دینی چه اخلاقی و سکولار، همیشه قابل اعتماد نیستند و به طور دائم باید آماده بود که توسط هر کسی به راحتی نقض شوند
آن‌ها چون توان یا حوصله تجهیز و تقویت خودشان در این دار نزاع و بقاء را ندارند، ترجیح می‌دهند سرشان را مثل کبک در برف این ارزش‌ها فرو کنند
دیر نیست که یا این برف با گرمای خورشید آب شود یا قبل از آن، دشمن شما را از همان ماتحتی که از برف بیرون زده، شکار کند!
اسلام مانند برف است اما نه چون سفید است، با این تاریخچه سیاه و خونی، وجه شبهش به برف جز این نیست که می‌تواند فضای تاریکی ایجاد کند که چشم کبک‌ها نور واقعیت را نبیند
دروغ‌ها و خرافات اسلام
@islie
28👍8👎1
دروغ‌ها و خرافات اسلام
اگر فقط یک «باید» باقی مانده باشد، این است که ما «باید واقعیت‌های این جهان را به هر ضرب و زوری که شده، به خودمان بقبولانیم» اگر مسیح یک حرف راست زده باشد، همین است که گفته: «حقیقت نجات‌بخش است» و حقیقتی که غالباً نمی‌خواهیم بپذیریم این است که ارزش و حیثیت…
عده‌ای هنوز از فروپاشی دین هراس دارند و دلواپس فروپاشی اخلاق‌اند
صرف نظر از اینکه اخلاق از دین استقلال دارد
اما اصلاً کدام اخلاق؟
یک خرید ساده‌ دوغ و ماست را در نظر بگیر
روی بسته‌ها، قیمت دقیق و اعشاری درج شده. کارت‌خوان همان رقم را بی‌کم‌وکاست از حساب تو کم می‌کند
کاغذ باطله‌ای به عنوان رسید یا فاکتور به تو می‌دهد تا مطمئن شوی فروشنده ریالی بیشتر نکشیده
همه‌چیز در این معامله تحت نظارت و کنترل است
این‌ کنترل‌ها یعنی چه؟ یعنی از همان لحظه‌ آغاز، فرض را بر بی‌اخلاقی فروشنده گذاشته‌ای. هیچ‌کس به «اخلاق» تکیه نکرده. حساب‌وکتاب‌های دقیق، دستگاه‌ها، فاکتور و سند است که اعتماد را تضمین می‌کند

پس کدام اخلاق؟! اگر اخلاق واقعاً حاکم بود، نه نیازی به کارت‌خوان بود، نه به فاکتور، نه به برچسب قیمت. این ابزارها وجود دارند چون در ناخودآگاه جمعی همه پذیرفته‌ایم: باید طوری زندگی کرد که گویی کسی اخلاقی زندگی نمی‌کند
هر کس به محض اینکه بتواند، از ما دزدی می‌کند، این پیش‌فرض همه ماست حتی در یک خرید ساده ماست و دوغ
که پیش‌فرض درستی است!
این پیش‌فرض به همه وجوه زندگی سرایت کرده است
از فروشنده لبنیات تا رؤسای جمهور ابرقدرت‌ها
ما عملاً در زندگی هیچ وابستگی و تکیه‌ای بر اخلاق دیگران نداریم
پس شما نگران فروپاشی کدام اخلاق‌اید؟ جوامع قرن‌هاست با فرض اینکه اخلاق فروپاشیده، خودشان را تنظیم کرده و جلو برده‌اند
دروغ‌ها و خرافات اسلام
@islie
👍445🤣2
«طب‌سنتی مقدس؟ وقتی بازاریابی جای علم را می‌گیرد»

قدسی‌سازی در طول تاریخ

در فرهنگ‌های مختلف، درمانگران سنتی با «هالهٔ تقدس» معرفی می‌شدند:
• جادوگران آفریقا
• عطاری‌های ایران
• و در ادیان ابراهیمی، روایت‌های «شفابخشی مقدس».

این «قدسی‌سازی» باعث شد مردم بدو پرسش علمی، نسخه‌ها را بپذیرند.


اسلام و مذهب شیعه؛ از روایت تا خرافه

در متون اسلامی (شیعه و سنی)، احادیث زیادی هست که مدعی‌اند برخی رفتارها یا مواد «شفابخش قطعی»اند.
• «ادرار شتر» به‌عنوان درمان بیماری‌ها (حدیثی در صحیح بخاری و منابع شیعی).
• نسبت‌دادن شفابخشی به تربت کربلا (تربت حسینی شفا می‌دهد).
• نسبت‌دادن درمان به دعا، زیارت یا دمیدن امام/پیامبر.

مشکل کجاست؟
این نسخه‌ها نه تنها هیچ آزمون علمی و بالینی ندارند، بلکه در مواردی زیان‌آورند.
• مصرف ادرار یا مدفوع حیوانات می‌تواند عامل عفونت‌های خطرناک باشد.
• اتکا به دعا یا زیارت به‌جای درمان پزشکی، موجب تأخیر در مراجعه و افزایش مرگ‌ومیر شده.

در واقع، این نوع «طب‌اسلامی» بیشتر از آنکه درمان باشد، ابزار کنترل فرهنگی و اقتصادی بوده است.

تضاد با علم
کارآزمایی بالینی: هیچ‌کدام از این نسخه‌ها در آزمون علمی کنترل‌شده، اثربخشی‌ای بالاتر از دارونما نشان نداده‌اند.
تعارض منافع: امروز مبلغان طب‌اسلامی و سنتی، با فروش داروها و «نسخه‌های مقدس»، سودهای کلان می‌برند. اینجا دین و بازاریابی دست به دست هم می‌دهند.

روانشناسیِ باور به «شفای مقدس»
داوکینز در ژن خودخواه توضیح می‌دهد ایده‌ها مثل ژن‌ها تکثیر می‌شوند. «ایمان به شفا توسط امام» یک میم فرهنگی است. بقای آن ناشی از قدسی‌سازی و ترس از نقد است، نه از اثر واقعی.
هراری در انسان خردمند نشان می‌دهد، داستان‌های مقدس در طول تاریخ برای کنترل اجتماعی ساخته شده‌اند. وقتی «تربت شفا می‌دهد» یا «ادرار شتر داروست»، در واقع دین دارد قدرت خودش را بر بدن انسان تثبیت می‌کند.

پیامدهای اجتماعی

قربانیان طب‌اسلامی و سنتی در ایران کم نیستند. از مسمومیت با داروهای گیاهی تقلبی تا مرگ ناشی از رها کردن درمان سرطان. خرافات مقدس باعث می‌شوند مردم از واکسن یا داروهای مدرن بترسند، اما به خوردن ادرار شتر یا مالیدن خاک متوسل شوند.

«قدسی‌سازی» درمان، جان انسان‌ها را به خطر می‌اندازد. اسلام و تشیع هم مانند دیگر ادیان، روایت‌های فراوان از «شفای مقدس» دارند که با علم پزشکی ناسازگار است. نقد این خرافات ضروری و دفاع از جان و سلامت انسان‌هاست.

📚 منابع:
• Dawkins, R. The Selfish Gene (میم‌ها و بقای فرهنگی)
• Harari, Y. N. Sapiens (قدسی‌سازی و نقش اجتماعی داستان‌ها)
• WHO – Reports on Traditional & Complementary Medicine
• Goldacre, B. Bad Science (نقد علمی داروهای جایگزین)
• منابع اسلامی: صحیح بخاری، بحارالانوار

@islie
29👍8
🔽گروه «دروغ‌ها و خرافات اسلام»🔽

💬 موضوع گروه: نقد و بررسیِ نظام‌های فکری، ادیان و مکاتب
🎮 روش‌های گروه: علمی - تجربی، فلسفی، تاریخی و تفسیری
⚠️بازه‌ی فعالیت گروه: ۸ صبح تا ۲ بامداد، به وقت ایران (در سایر ساعات، پیام‌ها حذف می‌شوند).

🚫قوانین گروه:
- خودتان بنویسید و مطالب وب‌سایت‌ها یا پیام‌های چت‌بات‌ها را نفرستید (Copy-Paste ممنوع است).
- هر مطلب را فقط در یک باکس (Bubble) ارسال، و اگر مخاطبی دارید پیامش را انتخاب (Reply) کنید.
- حذف پیام ممنوع است.
- ارسال کلیشه‌های جنسیتی، نژادی، ملیتی، قومی و نیز توهین و تهمت ممنوع، و ارسال الفاظ رکیک «تأکیداً» ممنوع است.
- ارسال لینک، رسانه، صدا (Voice) و اموجی ممنوع است (و به صورت رباتیک حذف می‌شوند).
- به وقت ضرورت، موارد ممنوع (رسانه، لینک‌های رفرنس و ...) را به قدر ضرورت در گروه «تماس با مدیریت» بفرستید (بدون لینک‌های تبلیغ و Forward) تا توسط ادمین‌ها به گروه منتقل شوند.
- ارسال نظر شخصی (Opinion) که قابلیت نقد و بررسی توسط روش‌های مقرر گروه را ندارد، ممنوع است.
- ارسال یا درخواست اطلاعات شخصی، رفتن یا دعوت به پی‌وی و تبلیغات ممنوع است.
- گفت‌وگو درباره‌ی موضوعات سیاسی فقط در گروه «مجمع اپوزیسیون» انجام می‌شود و در این گروه ممنوع است.
- در این گروه فقط درباره‌ی موضوع مقرر آن بحث کنید. پیشنهاد، شکایت، انتقاد یا هماهنگیِ کنفرانس و مناظره را فقط در گروه «تماس با مدیریت» انجام دهید.

🔗کانال:
@ISLIE
🔗دروغ‌ها و خرافات اسلام:
@ISLIE_Group
🔗مجمع اپوزیسیون:
t.me/+XyKtJdO5TRI5M2Q0
🔗تماس با مدیریت:
t.me/+9A4eKsZUjbxkNWFk
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
14👍5🤣1
سوءبرداشت «بقاء اصلح»؛ فرگشت اخلاقی نیست

معنای واقعی «اصلح»
• در نظریهٔ داروین، «اصلح» (fittest) به معنای سازگاری بیشتر با محیط است، نه «بهترین» یا «اخلاقی‌ترین». یعنی موجودی که شانس بیشتری برای بقا و تکثیر ژن‌ها داشته باشد، حتی اگر ضعیف‌تر، زشت‌تر یا از دید ما غیراخلاقی‌تر باشد.

داوکینز در ژن خودخواه توضیح می‌دهد؛ طبیعت بر اساس انتخاب ژنی کار می‌کند. ژن‌ها فقط به دنبال بقای خود هستند، نه دنبال ارزش‌های اخلاقی.

مثال‌های علمی
ویروس‌ها: سویه‌ای از ویروس که سریع‌تر منتقل شود، «اصلح» است حتی اگر کشنده‌تر باشد. این را در کرونا دیدیم.
حشرات و انگل‌ها: موجوداتی که با روش‌های فریبنده ژن‌هایشان را منتقل می‌کنند، «اصلح» هستند؛ اما از دید اخلاقی ما «خوب» نیستند.

سوءاستفاده‌های تاریخی و دینی
• در قرن نوزدهم، این بدفهمی باعث تولد «داروینیسم اجتماعی» شد که منجر توجیه استعمار، نژادپرستی و حذف «ضعیف‌ترها».
• در ادیان (از جمله اسلام و شیعه)، بارها گفته شده که «خدا قوی‌ترها «مومنین» را نگه می‌دارد» یا «بیماری‌ها مجازات الهی‌اند و مؤمنان اصلح باقی می‌مانند».
این برداشت‌ها علمی نیستند؛ دین سعی کرده قوانین بی‌رحم طبیعت را به‌نفع خود قدسی کند.
حقیقت این است طبیعت بی‌طرف است؛ اخلاق و معنا را انسان می‌سازد.

روانشناسی و خرافه

چرا مردم دوست دارند «اصلح» را با «خوب» یا «اخلاقی» یکی بگیرند؟
ذهن انسان میل دارد به طبیعت «معنا» بدهد. همان‌طور که هراری در انسان خردمند (Sapiens) می‌گوید، جوامع برای کنترل مردم، پدیده‌های طبیعی را با «قصهٔ اخلاقی» توضیح داده‌اند. اما تکامل هیچ برنامه اخلاقی ندارد. این ما هستیم که باید با آگاهی، اخلاق و همبستگی اجتماعی بسازیم.

«اصلح» = سازگارتر با محیط، نه «اخلاقی‌تر» یا «برتر». طبیعت کور است؛ انتخاب طبیعی فقط ژن‌ها را غربال می‌کند. خرافه و دین، بارها این قانون را برای توجیه قدرت، نابرابری و حتی خشونت سوءاستفاده کرده‌اند. علم، با شفافیت نشان می‌دهد که تکامل یک واقعیت بی‌طرف است؛ اخلاق محصول فرهنگ و خرد انسانی است، نه طبیعت.

📚 منابع:
• Dawkins, R. The Selfish Gene
• Harari, Y. N. Sapiens: A Brief History of Humankind
• Darwin, C. On the Origin of Species
• Dennett, D. Darwin’s Dangerous Idea

@islie
👍2112👎1🤣1
اثر تأیید و اتاق‌های پژواک در شبکه‌های اجتماعی

چرا ذهن ما عاشق خرافه است؟

۱. اثر تأیید (Confirmation Bias)
ذهن انسان تمایل دارد فقط شواهدی را ببیند که باورش را تأیید می‌کند. شواهد مخالف را نادیده بگیرد یا توجیه کند.

ریچارد داوکینز در ژن خودخواه می‌گوید، ایده‌ها (میم‌ها) مثل ژن‌ها رقابت می‌کنند. باورهایی که به ما احساس معنا و امنیت می‌دهند، حتی اگر غلط باشند، راحت‌تر بقا پیدا می‌کنند.

۲. اتاق پژواک (Echo Chambers)
در شبکه‌های اجتماعی وقتی افراد هم‌فکر فقط همدیگر را دنبال کنند، یک دایره بسته می‌سازند. باورهای غلط بارها بازنشر می‌شوند. هیچ نقدی وارد نمی‌شود و هر مخالفتی دشمن قلمداد می‌شود.

هراری در انسان خردمند (Sapiens) توضیح می‌دهد، انسان‌ها با داستان‌های مشترک هم‌بستگی می‌سازند حتی اگر داستان، خرافه باشد. در عصر دیجیتال، این داستان‌ها در اتاق‌های پژواک قوی‌تر و رادیکال‌تر می‌شوند.

۳. مثال‌های خرافه در دین (به‌ویژه اسلام و تشیع)
باور به شفابخشی تربت کربلا یا «ادرار شتر بارها در جمع‌های مذهبی تکرار شده و اتاق پژواکی ساخته که نقد علمی در آن جایی ندارد.

روایت‌های کرامت امامان یا معجزات وقتی در مداحی‌ها و هیئت‌ها تکرار می‌شوند، به‌صورت اثر تأیید در ذهن مخاطب حک می‌شوند. کسی که جرئت پرسش علمی داشته باشد، فوراً متهم به بی‌دینی می‌شود؛ یعنی مکانیسم دفاعی اتاق پژواک.

۴. روانشناسی پشت ماجرا
ذهن انسان دنبال قطعیت و امنیت است؛ خرافات دقیقاً همین را عرضه می‌کنند. سوگیری‌های شناختی مثل اثر تأیید، سوگیری در دسترس بودن (هرچه بیشتر بشنویم واقعی‌تر به نظر می‌رسد)، و سوگیری گروهی (هرچه جمع می‌گوید درست است) این باورها را تقویت می‌کنند.

۵. راهکارهای ساده و علمی
به‌جای شنیدن فقط صدای موافق، به دنبال دیدگاه مخالف باشیم.
از منابع علمی معتبر (پژوهش‌ها، نهادهای پزشکی، ژورنال‌های علمی) استفاده کنیم.
همیشه بپرسیم چه شواهدی علیه باور من وجود دارد؟
خودمان را در معرض گفت‌وگوهای میان‌رشته‌ای و میان‌فرهنگی قرار بدهیم.

اثر تأیید و اتاق پژواک، موتور بقای خرافات در جامعه‌اند. علم و سواد انتقادی تنها راه خروج از این چرخه‌اند.

📚 منابع
• Dawkins, R. The Selfish Gene (میم‌ها و بقا)
• Harari, Y. N. Sapiens: A Brief History of Humankind (نقش روایت‌ها)
• Kahneman, D. Thinking, Fast and Slow (سوگیری‌های شناختی)
• Sunstein, C. Republic: Echo Chambers and the Future of Democracy

@islie
👍266🤣1
📌 کنفرانس:
«راهبردهایی برای براندازی و عقب‌نشینیِ جمهوریِ اسلامی» - آرش

- نقش مردم و گروه‌های سیاسی در داخل و خارج ایران
- الزامات کلیدی
- جنبه‌های حیاتی
- و چالش‌های چندوجهی

🗓 جمعه، ۷ شهریور
🕣 ساعت ۸:۳۰ به وقت ایران

@khod2 | @islie | @islie_group
t.me/+XyKtJdO5TRI5M2Q0
23😍1
موضوع فقه، «نجسی» است و موضوع هنر «زیبایی»
شاید برای همین است که فقیه در هر هنری دنبال نجسی می‌گردد و هنرمند حتی در نجسی هم دنبال زیبایی است 💋
@islie
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
32👍24👎3😍2
فتیش و تابو: «انحراف» یا شرطی‌سازی؟

تعریف علمی

فتیش (Fetishism) یعنی برانگیختگی جنسی با محرکی غیرمعمول (مثل اشیاء، لباس یا موقعیت خاص).
ادیان اغلب این پدیده رو «حرام»، «گناه» یا «انحراف از فطرت» معرفی می‌کنن.

اما علم، فتیش را پدیده‌ای قابل‌توضیح در چارچوب نوروساینس، روان‌شناسی یادگیری و فرگشت میداند.

مکانیزم‌های علمی Imprinting
(اثرگذاری اولیه)
در دوران بلوغ و نوجوانی، مغز به شدت حساس به تجربه‌های جدید جنسیه. اگر تجربه‌ای غیرمعمول با برانگیختگی همراه بشه، همون محرک می‌تونه به «فتیش» تبدیل بشه.

شرطی‌سازی کلاسیک
همونطور که پاولوف با زنگ شرطی‌سازی کرد، ذهن انسان هم می‌تونه یک شیء رو با تحریک جنسی پیوند بده.
مثال: اگر کسی بارها در شرایط خاص (مثلاً با یک نوع لباس یا بو) تحریک بشه، مغز اون محرک رو به «برانگیزاننده» دائمی تبدیل می‌کنه.

ریشه‌های فرگشتی
داوکینز در ژن خودخواه توضیح می‌ده که ژن‌ها به دنبال استراتژی‌های بقای خودشونن، حتی اگر تنوع زیادی ایجاد کنن. بخشی از این تنوع، در سکسوالیته هم دیده می‌شه. ترجیحات مختلف می‌تونن به طور غیرمستقیم به موفقیت تولیدمثلی کمک کنن یا بی‌ضرر باقی بمونن.

در حیوانات هم فتیش دیده شده. برخی پرندگان به جای جفت واقعی، به شیء خاصی جذب می‌شن (Supernormal stimulus)

در انسان، فتیش‌ها طیف دارن و بسیاری افراد بدون آسیب یا مشکل، فقط ترجیح جنسی متفاوت دارن.

سوءبرداشت دینی
در ادیان مختلف منجمله اسلام و تشیع، هر گونه تمایل خارج از ازدواج شرعی و سکس تک‌بعدی به‌عنوان انحراف، حرام و حتی جرم تعریف شده. این نگاه باعث شرم، سرکوب و احساس گناه می‌شه، در حالی که روان‌شناسی مدرن نشون می‌ده سرکوب تمایلات طبیعی خودش عامل اضطراب و اختلال جنسیه. همون‌طور که هراری در انسان خردمند می‌گه؛ تابوها ساخته شدند تا بدن و میل انسان تحت کنترل اجتماعی قرار بگیره.

نتیجه‌گیری علمی و ضدخرافه

فتیش‌ها نه لعنت الهی هستند، نه انحراف. اون‌ها حاصل ترکیب نوروساینس یادگیری، تجربه‌های اولیه و تنوع فرگشتی‌اند. برچسب‌های مذهبی فقط برای کنترل بدن و میل انسان ساخته شده‌اند.

راه درست: فهم علمی + آموزش جنسی + پذیرش تنوع انسانی.

📚 منابع
• Dawkins, R. The Selfish Gene (تنوع ژنی و رفتار)
• Harari, Y. N. Sapiens (تابو و کنترل بدن)
• Rachman, S. (1966). Sexual fetishism: conditioning and experimental evidence.
• Bancroft, J. Human Sexuality and Its Problems
• Neuroscience of Sexual Learning (current reviews)

@islie
👍3211👎3🤣3
ResearcherRe 🟰 📱📱🖥📱📱📱📱📱📄 (Searcher)
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
👌10
ترس از مرگ: آیا جاودانگی یک فریب تکاملی است؟

ما از تاریکی، ارتفاع و مرگ می‌ترسیم. اما این ترس‌ها ریشه‌های یکسانی ندارند. ترس از تاریکی و ارتفاع ممکن است ذاتی باشد، اما ترس از مرگ به عنوان یک مفهوم انتزاعی، محصول پیچیدگی مغز ما است. اینجاست که ادیان و باورهای فراطبیعی، با وعده‌ی جاودانگی، پاسخی تکاملی به یکی از عمیق‌ترین اضطراب‌های بشری می‌دهند.

۱. ریشه تکاملی ترس: بقا، نه فلسفه! از دیدگاه تکاملی، هدف نهایی هر موجود زنده، انتقال ژن‌هایش به نسل بعد است. ترس یک مکانیسم بقا است. اجداد ما که از خطرات (مثل درندگان یا ارتفاع) می‌ترسیدند، شانس بیشتری برای زنده ماندن و تولیدمثل داشتند. بنابراین، ژن‌های ترسو در ما باقی ماند. اما آگاهی به مرگ یک محصول جانبی تکامل مغز پیشرفته‌ی انسان است. ما می‌دانیم که روزی خواهیم مرد و این آگاهی، می‌تواند فلج‌کننده باشد.

۲. نظریه مدیریت ترس (Terror Management Theory) روانشناسی مدرن، توضیح دقیق‌تری ارائه می‌دهد. نظریه مدیریت ترس می‌گوید کل فرهنگ بشری از هنر و مذهب تا ملیت پاسخی برای کاهش اضطراب ناشی از آگاهی از مرگ است. ما برای مقابله با این ترس، به دنبال نمادهای جاودانگی می‌رویم.

· جاودانگی نمادین: گذاشتن نام خود روی یک اثر هنری، نوشتن کتاب، یا داشتن فرزند (انتقال ژن).

· جاودانگی literal (under the letter) : باور به زندگی پس از مرگ، بهشت، جهنم و بازگشت روح.

ادیان، با مهارت تمام، هر دو نوع این جاودانگی را وعده می‌دهند. هم بهشت ابدی (جاودانگی تحت‌اللفظی) و هم اجر اخروی برای کارهای نیک (جاودانگی نمادین).

۳. ژن خودخواه و نیاز به بقا
ریچارد داوکینز در کتاب ژن خودخواه استدلال می‌کند که ما ماشین‌های بقایی هستیم که ژن‌های خودخواه را حمل می‌کنیم. هدف ژن، بقاست. بنابراین، طبیعی است که موجود میزبان یعنی ما به شدت به زندگی بچسبد و از نابودی بترسد. داوکینز حتی ادیان را به عنوان یک فرهنگ یا MEME (میم) می‌داند که مانند یک ویروس ذهنی، برای بقای خود تکثیر می‌شود. وعده‌ی جاودانگی، یک میم بسیار قدرتمند و contagious (مسری) است زیرا مستقیماً به یکی از عمیق‌ترین ترس‌های ما پاسخ می‌دهد.

۴. مثال: تأثیر «ترس از مرگ» بر رفتار مطالعات نشان داده‌اند که وقتی به مرگ خود فکر می‌کنیم (حتی ناخودآگاه)، تمایل بیشتری به دفاع از باورهای فرهنگی خود (ملیگرایی، مذهب) پیدا می‌کنیم و نسبت به کسانی که باورهای متفاوت دارند، خصمانه‌تر برخورد می‌کنیم. این دقیقاً همان چیزی است که در ادیان، مخصوصاً در شاخه‌های بنیادگرا مانند وهابیت یا تشیع‌، شاهد آن هستیم. تقویت هویت گروهی و دشمن‌تراشی برای مقابله با اضطراب مرگ.

۵. نقد خرافه: چرا وعده‌های دینی قابل اعتماد نیستند؟ وعده‌های دینی درباره بهشت و جهنم، فاقد کوچک‌ترین شاهد تجربی هستند. آنها بر پایه‌ی حسابگری و ترس بنا شده‌اند. اگر این کار را بکنی پاداش می‌گیری، اگر آن کار را بکنی عذاب می‌بینی. این در حالی است که علم عصب‌شناسی (نوروساینس) نشان داده که هویت و خودآگاهی ما محصول کارکرد مغز است و با مرگ مغزی، برای همیشه نابود می‌شود.

جمع‌بندی: ترس از مرگ، یک محصول طبیعی تکامل است. ادیان از این ترس سوء استفاده کرده و با وعده‌ی جاودانگی، که هیچ پشتوانه‌ی علمی ندارد، به دنبال جذب و کنترل پیروان خود هستند. به جای پناه بردن به خرافات، می‌توانیم با درک این مکانیسم‌های روانی، زندگی معناداری در اینجا و اکنون بسازیم. معنای زندگی را نه در وعده‌های اخروی، بلکه در کنار آمدن با واقعیت‌های طبیعت و کمک به همنوعان خود جستجو کنیم.


📚 منابع
• Dawkins, R. The Selfish Gene
• Harari, Y. N. Sapiens: A Brief History of Humankind
• Kirkwood, T. The Disposable Soma Theory of Aging
• Becker, E. The Denial of Death

@islie
👍3311👎3👏1
آداب، شیوه‌ها و جزئیات صمیمیِ روابط جنسی در عصر حجر: یک کالبدشکافی علمی

۱. ساختار اجتماعی و قواعد رابطه:

بر خلاف تصور "هرج و مرج کامل"، شواهد نشان می‌دهد این جوامع قواعدی هرچند ساده و انعطاف‌پذیر داشتند.

· روابط چندشکلی (Polyamory/Promiscuity نسبی): بسیار محتمل است که روابط انحصاری به شکل مدرن آن (تک‌همسری سختگیرانه) غالب نبوده است. افراد می‌توانستند با چندین شریک جنسی در درون یا حتی خارج از گروه خود رابطه داشته باشند. این کار تنوع ژنتیکی را افزایش می‌داد و احتمال انقراض گروه به دلیل ناباروری یک زوج را کاهش می‌داد.
· پیوند جفتی (Pair Bonding): این به معنای نبود روابط عاطفی نیست. احتمالاً پیوندهای جفتی موقت یا نسبتاً پایدار (مثلاً برای چندین سال تا زمان بزرگ شدن کودک) وجود داشت. این پیوندها برای مراقبت از فرزندان که دوره طولانی‌ای وابسته به والدین بودند، ضرورت تکاملی داشت.
· سلسله مراتب و قدرت: در برخی گروه‌ها، احتمالاً مردان مسلط (آلفا) دسترسی بیشتری به زنان داشتند. اما در بسیاری دیگر، ساختار اجتماعی برابرطلب‌تر بود و زنان به دلیل نقش حیاتی‌شان در گردآوری غذا (که درصد عمده‌ای از رژیم غذایی بود) و اجتماعی کردن کودکان، قدرت و انتخاب قابل توجهی داشتند.

۲. آداب و شیوه‌های جفت‌یابی:

· انتخاب توسط ماده (Female Choice): نظریه تکامل بر این اصل تأکید دارد که در بسیاری از گونه‌ها (از جمله انسان)، انتخاب نهایی معمولاً با ماده‌هاست. زنان به دنبال نشانه‌های کیفیت ژنتیک (مانند سلامت فیزیکی، مهارت در شکار)، توانایی محافظت و ارائه منابع (مانند گوشت) و همچنین ویژگی‌های خوب پدرانه (مهربانی، همکاری) در مردان بودند. این یک استراتژی تکاملی برای اطمینان از بقای فرزندان بود.
· هدیه دادن و نمایش: مردان برای جلب توجه زنان احتمالاً به نمایش مهارت‌ها (شکار موفق، ساخت ابزار ظریف)، شرکت در رقص‌ها و مراسم و پیشکش هدایا (مانند تیغه‌های سنگی زیبا، گردنبندهای صدفی، یا بخشی از شکار) می‌پرداختند.
· رقابت و همکاری میان نرها: رقابت میان مردان برای دسترسی به شرکای جنسی وجود داشت، اما این رقابت لزوماً همیشه به خشونت فیزیکی ختم نمی‌شد. اغلب به شکل نمایش‌های آیین‌مند بود. از سوی دیگر، همکاری میان مردان برای شکار بزرگتر که منابع بیشتری برای جذب زنان فراهم می‌کرد، نیز یک استراتژی موفق بود.

۳. جزئیات صمیمی و رفتار جنسی:

· چهره‌به‌چهره (Face-to-Face): بر خلاف بسیاری از پستانداران، انسان‌ها رابطه جنسی چهره‌به‌چهره دارند. این حالت صمیمیت عاطفی را افزایش می‌دهد و به تقویت پیوند جفتی کمک می‌کند. بدون شک این شیوه در عصر حجر نیز رواج داشته است.
· قدیمی‌ترین بحث بر سر وجود "فحشا" در آن دوران بسیار است. اما در جوامع بسیار کوچک و برابرطلب شکارگر-گردآورنده، مفهوم مبادله سکس با پول یا منابع به شکل مدرن آن بعید به نظر می‌رسد. احتمالاً مبادله غیرمستقیم منابع برای جلب لطف جنسی (به عنوان بخشی از استراتژی جفت‌یابی) وجود داشته است.

۴. یک مثال بسیار جالب : ژن MC1R و گواهی بر انتخاب جنسی

یک مطالعه جنجالی نشان می‌دهد که چطور سلیقه جنسی می‌تواند تکامل را هدایت کند.

وقتی انسان‌ها پوست خود را با از دست دادن موی بدن از دست دادند، پوستشان تیره شد تا در برابر اشعه UV محافظت شود. اما وقتی به عرض‌های جغرافیایی بالاتر (مثلاً اروپا) مهاجرت کردند، نیاز به پوست تیره کمتر شد. جهش در ژن MC1R منجر به رنگ‌های پوست و موی روشن‌تر (و حتی کک و مک) شد. نظریه این است که این ویژگی‌های غیرمعمول و جدید، می‌توانست برای برخی افراد جذاب به نظر برسد و بنابراین این افراد شانس جفت‌یابی و تولیدمثل بیشتری می‌یافتند. این یک مثال عینی از انتخاب جنسی است که در آن سلیقه جنسی یک جنس (احتمالاً زنان) به طور غیرمستقیم مسیر تکامل ظاهر فیزیکی گونه را تغییر داده است.

بنابراین تابوهای شدید (مانند حجاب اجباری، تفکیک جنسیتی افراطی، مجازات همجنس‌گرایی) ساخته‌های فرهنگی متأخر هستند و ریشه در زیست‌شناسی اولیه انسان ندارند.

طبیعت انسان یک آزمایشگاه پیچیده و متنوع بوده است، نه یک دگم ساده و تغییرناپذیر. علم این حقیقت را فاش می‌کند.

منابع:

· The Red Queen: Sex and the Evolution of Human Nature by Matt Ridley
· Sex at Dawn: How We Mate, Why We Stray, and What It Means for Modern Relationships by Christopher Ryan and Cacilda Jethá

@islie
34👍14👏2👎1