وضعیت دایرکت محی شفیعی قبل از ترور توسط ابنای زنا و حرامزادگی
👍34❤12😁4👎1
👍104😁41❤8👌7
چین بیدین و بیادعاء، مقابل امریکا ایستاد، اما طوری از مردمش فقرزدایی کرد که تاریخ بشر به خودش ندیده بود. صدها میلیون نفر را از فقر نجات داد. متدینان و مدعیان دینداری و به اصطلاح حامیان مستضعفین ما هم مقابل امریکا ایستادند با ادعایی که کون خر را جر میدهد و دینی پرمدعاتر از خودشان. نتیجهاش شد ریال، بیارزشترین پول جهان! پولی که زمانی در آستانه رقابت با دلار بود. آنها مردمشان را از فقر نجات دادند و اینها مردمش را در اعماق فقر فرو بردند.
طبق برآورد بانک جهانی چین بیش از ۸۰۰ میلیون نفر را از فقر بیرون کشید در حالی که جا بیش از ۸۰ میلیون نفر را در فقر فرو برد.
چین امروز نه فقط در اقتصاد بلکه در تمام حوزهها میدرخشد. ایران هم نه فقط در اقتصاد بلکه در همه حیطهها بوی تعفن گرفته است. هر دو یک مسیر را طی کردند، اما یک طرف با روشنی علم و دیگری با تاریکی دین. کاملترین دین و جامعترین مذهب! البته طبق ادعای خودشان.
@islie
طبق برآورد بانک جهانی چین بیش از ۸۰۰ میلیون نفر را از فقر بیرون کشید در حالی که جا بیش از ۸۰ میلیون نفر را در فقر فرو برد.
چین امروز نه فقط در اقتصاد بلکه در تمام حوزهها میدرخشد. ایران هم نه فقط در اقتصاد بلکه در همه حیطهها بوی تعفن گرفته است. هر دو یک مسیر را طی کردند، اما یک طرف با روشنی علم و دیگری با تاریکی دین. کاملترین دین و جامعترین مذهب! البته طبق ادعای خودشان.
@islie
👍167👎14❤11😁4
Forwarded from من خدا هستم
💢 تحلیل شخصیت خامنه ای.
اگر انقلاب ایران نبود و جنبه سیاسی را در نظر بگیریم، به عنوان یک جوان، شخصیت او خیلی جالب است. او آدمی بود که نمیخواست طلبه شود، ولی به رغم میلش، طلبه شد؛ یعنی به زور پدرش طلبه شد. چون به زور پدرش طلبه شده بود، هیچ موقع بدش نمیآمد از اینکه خود به عنوان یک طلبه سنتی تلقی شود. به همین دلیل، در جوانیش که طلبه بود، طوری لباس میپوشید که شبیه طلبههای سنتی به حساب نیاید. طلبههای حوزه و آخوندهای سنتی او را طلبه سنتی نمیدانستند. او در بازار مشهد لباس میپوشید، راه میرفت و پیپ میکشید، چیزی که عمداً انجام میداد تا خود را جدا کند.
او سعی میکرد خود را روشنفکر نشان دهد؛ روشنفکری در ایران دهه ۴۰ و ۵۰ یعنی اهل ادبیات بودن، شعر و داستان و اینها. او دوست داشت خود را روشنفکر نشان دهد، نه طلبه به مفهوم سنتی. ساعت مچی دست میکرد، به جای نعلین کفش میپوشید و پیپ میکشید. این کارها برای طلبهها خیلی بد و حتی مثل «کشف حجاب» بود، اما او این کارها را میکرد تا خود را از روحانیت جدا کند.
حوزه مشهد نسبت به پدیدههایی مثل علی شریعتی خیلی سنتی و بسته بود، ولی آقای خامنهای آشکارا از شریعتی حمایت میکرد و این کار آخوندها را ناراحت میکرد. کسی که دوست دارد اهل ادبیات و روشنفکری شناخته شود، به محافل ادبی میرود، ولی او به دلیل اینکه باز هم آخوند بود، در محافل روشنفکری هم به طور کامل پذیرفته نمیشد. از ابتدای کودکی، او مشکل «ریکوگنیشن» داشت؛ یعنی رسمیت شناخته شدن و این بحران، یک عقده خطرناک برای او ایجاد کرد.
زمان آقای خمینی، او همچنان دیده نمیشد. در دورهای که به سپاه و بعد به ارتش میرود و همه اینها کنار گذاشته میشود، در داستان جنگ دوست دارد موقعیتی پیدا کند، در حالی که آقای رفسنجانی موقعیت بالایی داشت. در سپاه جریان مخالف او قوی بود و جریان آقای منتظری هم خیلی قوی بود. به عنوان رئیس جمهور، نخستوزیر به او تحمیل شد و او خیلی ناراحت بود. یک جلسه در قم با طلبهها برگزار شد که رئیس جمهور بود و در مسجد امام حسن عسکری سخنرانی کرد. او میگفت رئیس جمهور فقط کسی نیست که روبان پاره کند و تشریفاتی باشد؛ این مشکل ریکوگنیشن همیشه با او بود.
بعد از اینکه رهبر شد، طبیعتاً وضعیت بدتر شد. او میدانست که مردم اعتبار رهبری، اعتبار آیتاللهی، اعتبار حوزوی و اعتبار سیاسی او را ندارند. مهمترین نقطه قدرت آقای خامنهای آگاهی او به نقاط ضعف است؛ چون میداند که حوزه و نخبگان سیاسی قبولش ندارند، میفهمد چگونه باید موقعیت خود را تثبیت کند و دیگران را تضعیف کند. او موفقیت و قوتش در توانایی تضعیف دیگران است. برای اینکه خودش بماند و قدرتش را حفظ کند، به صورت سیستماتیک نهاد حوزه، نهاد نظامی و نخبگان سیاسی را تضعیف میکند.
رهبران توتالیتر، از جمله آقای خامنهای، علاقه خاصی به ادبیات دارند و دوست دارند به عنوان نویسنده و شاعر شناخته شوند؛ این ویژگی مشترک است بین استالین، موسولینی، هیتلر، صدام حسین و قذافی. ادبیات و سیاست وجه مشترک زیادی دارند، چون هر دو با گفتار سر و کار دارند. رهبران توتالیتر عاشق سخنرانی و بیان هستند. آقای خامنهای مجموعه سخنرانیهایش حدود ۳۷۰ جلد منتشر شده است. هر دو (ادبیات و سیاست) نیاز به فضای عمومی و مخاطب دارند. او از ذوق و دانش متوسط خود در ادبیات فارسی استفاده کرده و قدرت خطابش نقش مهمی در شکل دادن شخصیتش به عنوان رهبر داشته است.
در زمان ریاست جمهوری، کنفرانسهای حافظ برگزار شد و آقای خامنهای به عنوان رئیس جمهور سخنرانی کرد. نوشتاری از سعیدی سیرجانی، استاد ادبیات فارسی، میگوید بهترین سخنرانی کنفرانس حافظ را آقای خامنهای انجام داده است. او با حافظه خوب و قدرت خطابی، افراد را تحت تأثیر قرار میداد. شخصیت او مدام در حال ساخته شدن بود.
مشکل «ریکوگنیشن» تا زمانی که آقای خمینی زنده بود ادامه داشت. او به عنوان رهبر انتخاب شد، اما در واقع اعتبار و قدرت کافی نداشت. آقای رفسنجانی تصور میکرد دیگر نمیتوان رهبر کاریزماتیک قدرتمندی مثل خمینی داشت، بنابراین تصمیم گرفت مملکت را اداره کند و آقای خامنهای را در موقعیتی تشریفاتی قرار دهد.
ویژگی رهبر توتالیتر این است که فقط به قدرت سیاسی فکر میکند. آقای خامنهای زندگی زاهدانه دارد و تمرکزش تنها بر قدرت سیاسی است. او روزانه چهار تا پنج ساعت بیشتر نمیخوابد، بولتنها را میخواند، به جزئیات وارد میشود، مدیران میانی و خانوادههایشان را میشناسد و حتی لازم باشد نزدیکترین افراد خود را قربانی میکند.
تمرکز هیولایی و قدرت او، او را به نمونهای تیپیکال از رهبران توتالیتر تبدیل کرده است؛ هیچ چیزی نمیخواهد جز قدرت و همه چیز در قالب قدرت معنا پیدا میکند. آقای خامنهای متولد نشده، بلکه در تناسب موقعیتها و اقتضای شرایط خود را با شرایط هماهنگ کرده و تحول پیدا کرده است.
@Khod2
اگر انقلاب ایران نبود و جنبه سیاسی را در نظر بگیریم، به عنوان یک جوان، شخصیت او خیلی جالب است. او آدمی بود که نمیخواست طلبه شود، ولی به رغم میلش، طلبه شد؛ یعنی به زور پدرش طلبه شد. چون به زور پدرش طلبه شده بود، هیچ موقع بدش نمیآمد از اینکه خود به عنوان یک طلبه سنتی تلقی شود. به همین دلیل، در جوانیش که طلبه بود، طوری لباس میپوشید که شبیه طلبههای سنتی به حساب نیاید. طلبههای حوزه و آخوندهای سنتی او را طلبه سنتی نمیدانستند. او در بازار مشهد لباس میپوشید، راه میرفت و پیپ میکشید، چیزی که عمداً انجام میداد تا خود را جدا کند.
او سعی میکرد خود را روشنفکر نشان دهد؛ روشنفکری در ایران دهه ۴۰ و ۵۰ یعنی اهل ادبیات بودن، شعر و داستان و اینها. او دوست داشت خود را روشنفکر نشان دهد، نه طلبه به مفهوم سنتی. ساعت مچی دست میکرد، به جای نعلین کفش میپوشید و پیپ میکشید. این کارها برای طلبهها خیلی بد و حتی مثل «کشف حجاب» بود، اما او این کارها را میکرد تا خود را از روحانیت جدا کند.
حوزه مشهد نسبت به پدیدههایی مثل علی شریعتی خیلی سنتی و بسته بود، ولی آقای خامنهای آشکارا از شریعتی حمایت میکرد و این کار آخوندها را ناراحت میکرد. کسی که دوست دارد اهل ادبیات و روشنفکری شناخته شود، به محافل ادبی میرود، ولی او به دلیل اینکه باز هم آخوند بود، در محافل روشنفکری هم به طور کامل پذیرفته نمیشد. از ابتدای کودکی، او مشکل «ریکوگنیشن» داشت؛ یعنی رسمیت شناخته شدن و این بحران، یک عقده خطرناک برای او ایجاد کرد.
زمان آقای خمینی، او همچنان دیده نمیشد. در دورهای که به سپاه و بعد به ارتش میرود و همه اینها کنار گذاشته میشود، در داستان جنگ دوست دارد موقعیتی پیدا کند، در حالی که آقای رفسنجانی موقعیت بالایی داشت. در سپاه جریان مخالف او قوی بود و جریان آقای منتظری هم خیلی قوی بود. به عنوان رئیس جمهور، نخستوزیر به او تحمیل شد و او خیلی ناراحت بود. یک جلسه در قم با طلبهها برگزار شد که رئیس جمهور بود و در مسجد امام حسن عسکری سخنرانی کرد. او میگفت رئیس جمهور فقط کسی نیست که روبان پاره کند و تشریفاتی باشد؛ این مشکل ریکوگنیشن همیشه با او بود.
بعد از اینکه رهبر شد، طبیعتاً وضعیت بدتر شد. او میدانست که مردم اعتبار رهبری، اعتبار آیتاللهی، اعتبار حوزوی و اعتبار سیاسی او را ندارند. مهمترین نقطه قدرت آقای خامنهای آگاهی او به نقاط ضعف است؛ چون میداند که حوزه و نخبگان سیاسی قبولش ندارند، میفهمد چگونه باید موقعیت خود را تثبیت کند و دیگران را تضعیف کند. او موفقیت و قوتش در توانایی تضعیف دیگران است. برای اینکه خودش بماند و قدرتش را حفظ کند، به صورت سیستماتیک نهاد حوزه، نهاد نظامی و نخبگان سیاسی را تضعیف میکند.
رهبران توتالیتر، از جمله آقای خامنهای، علاقه خاصی به ادبیات دارند و دوست دارند به عنوان نویسنده و شاعر شناخته شوند؛ این ویژگی مشترک است بین استالین، موسولینی، هیتلر، صدام حسین و قذافی. ادبیات و سیاست وجه مشترک زیادی دارند، چون هر دو با گفتار سر و کار دارند. رهبران توتالیتر عاشق سخنرانی و بیان هستند. آقای خامنهای مجموعه سخنرانیهایش حدود ۳۷۰ جلد منتشر شده است. هر دو (ادبیات و سیاست) نیاز به فضای عمومی و مخاطب دارند. او از ذوق و دانش متوسط خود در ادبیات فارسی استفاده کرده و قدرت خطابش نقش مهمی در شکل دادن شخصیتش به عنوان رهبر داشته است.
در زمان ریاست جمهوری، کنفرانسهای حافظ برگزار شد و آقای خامنهای به عنوان رئیس جمهور سخنرانی کرد. نوشتاری از سعیدی سیرجانی، استاد ادبیات فارسی، میگوید بهترین سخنرانی کنفرانس حافظ را آقای خامنهای انجام داده است. او با حافظه خوب و قدرت خطابی، افراد را تحت تأثیر قرار میداد. شخصیت او مدام در حال ساخته شدن بود.
مشکل «ریکوگنیشن» تا زمانی که آقای خمینی زنده بود ادامه داشت. او به عنوان رهبر انتخاب شد، اما در واقع اعتبار و قدرت کافی نداشت. آقای رفسنجانی تصور میکرد دیگر نمیتوان رهبر کاریزماتیک قدرتمندی مثل خمینی داشت، بنابراین تصمیم گرفت مملکت را اداره کند و آقای خامنهای را در موقعیتی تشریفاتی قرار دهد.
ویژگی رهبر توتالیتر این است که فقط به قدرت سیاسی فکر میکند. آقای خامنهای زندگی زاهدانه دارد و تمرکزش تنها بر قدرت سیاسی است. او روزانه چهار تا پنج ساعت بیشتر نمیخوابد، بولتنها را میخواند، به جزئیات وارد میشود، مدیران میانی و خانوادههایشان را میشناسد و حتی لازم باشد نزدیکترین افراد خود را قربانی میکند.
تمرکز هیولایی و قدرت او، او را به نمونهای تیپیکال از رهبران توتالیتر تبدیل کرده است؛ هیچ چیزی نمیخواهد جز قدرت و همه چیز در قالب قدرت معنا پیدا میکند. آقای خامنهای متولد نشده، بلکه در تناسب موقعیتها و اقتضای شرایط خود را با شرایط هماهنگ کرده و تحول پیدا کرده است.
@Khod2
❤68👏25👍20😁14
💢مدتهاست که ذهن ایرانی، در چنبرهٔ تاریخ و سیاستِ وطن اسیر مانده است. اعتراضات، جنگ، وضعیتِ پس از جنگ و فروپاشی اقتصادی، نه صرفاً رویدادهایی بیرونی، که بارِ سنگینِ آگاهیِ جمعی ما شدهاند. این بار چنان گران است که حتی انسانی فارغ از رنج شخصی، اگر اراده کند به افقهای کلان بیندیشد، باز هم بهسختی میتواند ذهن خویش را از این مغاک بازیابد و آن را به سویِ وسعتِ هستی بگشاید. جهان چنان پهناور است که آنچه ما مسئلهٔ حیاتی میخوانیم، در مقیاسِ کیهانی چیزی جز نقطهای گمشده نیست.
تصور کنید انسانی را که در سرزمینی دور از طوفانهای خاورمیانه زندگی میکند.
او میتواند جز لذتِ زیستن و جستوجوی آرامش، با پرسشی روبه شود که خیام قرنها پیش طرح کرد: بهر آمدنم چه بود؟ به کجا میروم؟
این پرسشِ وجودی، همان چیزی است که در شرایط عادی باید محورِ آگاهیِ انسانی باشد؛ تأمل در هستیِ خویشتن، در معنای بودن، در مواجهه با هیچ و همه.
اما پارادوکسِ تراژیک زندگی انسان همینجاست
ما همواره میدانیم مسائلِ حیاتی زندگی بشر کداماند و با اینهمه، مکرراً کوچکترین امورِ عاجل را به مرتبهٔ حیاتیترینها برمیکشیم.
این همان فراموشیِ هستی است که هایدگر از آن سخن میگفت؛ جایی که انسان در میانِ موجوداتِ روزمره گم میشود و از پرسشِ بنیادینِ بودن غافل میماند.
بحرانهای سیاسی و اقتصادی، هرچند واقعی و جانکاه، میتوانند به پردهای بدل شوند که حقیقتِ وجودی را از دیدِ ما پنهان میکنند و ما را در سطحِ واکنشهای مکرر نگاه میدارند.
درکِ وجودیِ راستین، مستلزمِ فاصلهگرفتنِ موقت از هیاهویِ تاریخ و بازگرداندنِ نگاه به سویِ بیکرانگیِ هستی است.
تنها در این فاصله است که میتوان بارِ سنگینِ زمانه را بر دوش کشید بیآنکه زیرِ آن خرد شد، و همزمان به پرسشهایی پرداخت که انسان را از سطحِ بقا به مرتبهٔ آگاهیِ آزاد برمیکشند.
چنانکه آلبر کامو نوشته است:
در دلِ زمستان دریافتم که درونِ من تابستانی شکستناپذیر هست»
@islie
تصور کنید انسانی را که در سرزمینی دور از طوفانهای خاورمیانه زندگی میکند.
او میتواند جز لذتِ زیستن و جستوجوی آرامش، با پرسشی روبه شود که خیام قرنها پیش طرح کرد: بهر آمدنم چه بود؟ به کجا میروم؟
این پرسشِ وجودی، همان چیزی است که در شرایط عادی باید محورِ آگاهیِ انسانی باشد؛ تأمل در هستیِ خویشتن، در معنای بودن، در مواجهه با هیچ و همه.
اما پارادوکسِ تراژیک زندگی انسان همینجاست
ما همواره میدانیم مسائلِ حیاتی زندگی بشر کداماند و با اینهمه، مکرراً کوچکترین امورِ عاجل را به مرتبهٔ حیاتیترینها برمیکشیم.
این همان فراموشیِ هستی است که هایدگر از آن سخن میگفت؛ جایی که انسان در میانِ موجوداتِ روزمره گم میشود و از پرسشِ بنیادینِ بودن غافل میماند.
بحرانهای سیاسی و اقتصادی، هرچند واقعی و جانکاه، میتوانند به پردهای بدل شوند که حقیقتِ وجودی را از دیدِ ما پنهان میکنند و ما را در سطحِ واکنشهای مکرر نگاه میدارند.
درکِ وجودیِ راستین، مستلزمِ فاصلهگرفتنِ موقت از هیاهویِ تاریخ و بازگرداندنِ نگاه به سویِ بیکرانگیِ هستی است.
تنها در این فاصله است که میتوان بارِ سنگینِ زمانه را بر دوش کشید بیآنکه زیرِ آن خرد شد، و همزمان به پرسشهایی پرداخت که انسان را از سطحِ بقا به مرتبهٔ آگاهیِ آزاد برمیکشند.
چنانکه آلبر کامو نوشته است:
در دلِ زمستان دریافتم که درونِ من تابستانی شکستناپذیر هست»
@islie
❤48👍15👏12👎1
♻️قربانیانگاری یا قربانیسازی؟
روایتی تحلیلی از بحران سلامت روان در سه نسل خاموش ایران
از زیستشناسی و روان تا ساختارهای اجتماعی
🎙️ ارائهدهنده: غزل
🕘 ساعت ۲۱ | به وقت ایران
👥میزبان: گروه دروغها و خرافات اسلام
@ISLIE_Group
@ISLIE
روایتی تحلیلی از بحران سلامت روان در سه نسل خاموش ایران
از زیستشناسی و روان تا ساختارهای اجتماعی
🎙️ ارائهدهنده: غزل
🕘 ساعت ۲۱ | به وقت ایران
👥میزبان: گروه دروغها و خرافات اسلام
@ISLIE_Group
@ISLIE
❤26😍2👎1
خب، اول پاسخ جناب احمد خان فعال را میدهم و بعد پرسشهایی از ایشان و همفکرهای ذوبشده در ولایت مارکس و لنین خواهم پرسید.
جناب استاد فعال،
در کلاسیکترین پارادایمهای جامعهشناسی که شما هم مطمئناً با این پارادایمها آشنا هستید، جامعه را به مثابه یک ارگانیک بررسی میکنند.
من با همین دیدگاه ارگانیکی پاسخ شما را خواهم داد.
وقتی یک ارگانیک مثل بدن انسان دچار اختلال میشود، به دو صورت این اختلال برطرف خواهد شد و البته اگر برطرف نشود، منجر به از کار افتادن آن ارگانیک خواهد شد.
۱_ ارگانیک بهصورت درونسیستمی خود را اصلاح و متعادل میکند.
مثلاً وقتی یک ویروس مهاجم در بدن انسان فعال میشود و موجب برهم خوردن تعادل ارگانیک میشود، سیستم دفاعی بدن وارد عمل شده و ویروس مهاجم را سرکوب میکند تا تعادل به ارگانیک بازگردد. در اصطلاح پزشکی، به برهم خوردن تعادل ارگانیک بیماری و به بازگشت تعادل، بازیابی سلامتی گفته میشود.
اما در بسیاری از موارد، سیستم درونی ارگان توان برگرداندن تعادل را ندارد.
اینجاست که از روش دوم استفاده میکنیم؛ یعنی مداخله برونسیستمی.
۲_ مداخله برونسیستمی یعنی وقتی تعادل ارگانیک به هم میخورد و درون سیستم نمیتواند تعادل را بازیابی کند، سعی میکنیم با مداخله خارجی این تعادل را برقرار کنیم که اساس علم پزشکی هم همین است.
حال، گاه این مداخلات خارجی در حد تقویت سیستم است، مثل آنتیبیوتیکها که به سیستم دفاعی کمک میکنند تا باکتری مهاجم را سرکوب کند و گاهی مداخله مستقیم است، مانند جراحیها؛ مثلاً وقتی یک غده سرطانی توسط جراحی از بدن خارج میشود.
با این مقدمه کوتاه، وارد پاسخ به پرسش شما خواهم شد.
جامعه مدنی ایران را به مثابه یک ارگانیک در نظر میگیریم.
ما تقریباً بلافاصله پس از ۵۷ متوجه عدم تعادل در این جامعه شدیم و تلاشهای بسیاری جهت برقراری تعادل درونسیستمی صورت گرفت. بزرگترین نماد این تلاش، دوم خرداد ۷۶ و ظهور جبهه اصلاحات بود.
پس از آن، تلاشها ادامه داشت؛ تیرماه ۷۸، خرداد ۸۸، دیماه ۹۶، آبان ۹۸، ۴۰۱ و نهایتاً دیماه خونین ۴۰۴.
تمام اینها تلاشهایی برای برگرداندن تعادل درونسیستمی بود که نهایتاً با شکست مواجه شد و تجربه میدانی نشان داد این سیستم، دستکم در چارچوب سازوکارهای موجود، امکان اصلاح درونسیستمی را ندارد.
اینجا یک نکته اساسی وجود دارد:
اگر یک سیستم در طول چند دهه، بارها با بحرانهای جدی مواجه شود و هر بار تلاش برای اصلاح آن از درون به نتیجه نرسد، نمیتوان تا ابد تنها به تکرار همان روش قبلی امیدوار بود و هر بار انتظار نتیجهای متفاوت داشت.
بیمار سرطانی را در نظر بگیرید که تمام تلاشها برای درمان را امتحان کرده و نتیجه حاصل نشده.
آخرین امید نجات این بیمار از مرگ، جراحی است، ولی شانس موفقیت ۵۰_۵۰ است.
اگر جراحی موفق باشد، بیمار نجات پیدا خواهد کرد و اگر شکست بخورد، از دست خواهد رفت.
و نکته مهم اینجاست که اگر جراحی انجام نشود، ۱۰۰٪ بیمار از دست خواهد رفت؛ فقط ممکن است کمی زمان بیشتری طی شود.
اینجا مسئله این نیست که جراحی بدون خطر است؛ اتفاقاً دقیقاً برعکس، جراحی خودش ریسک دارد و ممکن است درد و هزینه بیشتری به بیمار تحمیل کند.
مسئله این است که وقتی راههای درونسیستمی امتحان شده و به نتیجه نرسیدهاند، باید میان «ریسک مداخله» و «ریسک عدم مداخله» مقایسه کرد.
اگر عدم مداخله نیز نهایتاً به همان نتیجه منجر شود، صرفاً به دلیل ترس از ریسک جراحی نمیتوان بیمار را از تنها امکان باقیمانده برای نجات محروم کرد.
حکم عقل اینجاست که برای بقای ارگانیک، نهتنها رضایت به جراحی بدهیم، بلکه از جراحان خواهش کنیم که هرچه زودتر این جراحی انجام بگیرد.
جامعه مدنی ایران در چنین رنجی گرفتار شده.
آقای رضا پهلوی هم به حکم عقل خواهان مداخله خارجی برای نجات این جامعه به مثابه ارگانیک است.
حال اگر موفقیتآمیز باشد، جامعه نجات خواهد یافت.
اگر شکست بخورد، جامعه مدنی رنج بهمراتب بیشتری را تا فروپاشی کامل تجربه خواهد کرد.
ولی اگر این مداخله صورت نگیرد، جامعه حتماً به این رنج و فروپاشی خواهد رسید؛ فقط ممکن است کمی دیرتر.
پس درخواست مداخله خارجی کاملاً موجه است و حکم عقل.
البته اینکه مداخله خارجی دقیقاً با چه سازوکاری، با چه هدفی و با چه میزان دخالتی انجام شود، بحث دیگری است و میتوان درباره آن ساعتها بحث کرد.
اما اصل استدلال من این است:
وقتی اصلاح درونسیستمی بارها آزموده شده و نتیجه نداده، رد کردن مداخله برونسیستمی صرفاً به دلیل خارجی بودن آن، بدون ارائه یک راه عملی برای خروج از وضعیت موجود، پاسخ مسئله نیست.
پ.ن: در خصوص فرایندهای نابودی جامعه مدنی در صورت بقای جمهوری اسلامی، استدلال فراوان است که در این مقال نمیگنجد.
اما پرسش از شما و همفکرانتان:
جناب استاد فعال،
در کلاسیکترین پارادایمهای جامعهشناسی که شما هم مطمئناً با این پارادایمها آشنا هستید، جامعه را به مثابه یک ارگانیک بررسی میکنند.
من با همین دیدگاه ارگانیکی پاسخ شما را خواهم داد.
وقتی یک ارگانیک مثل بدن انسان دچار اختلال میشود، به دو صورت این اختلال برطرف خواهد شد و البته اگر برطرف نشود، منجر به از کار افتادن آن ارگانیک خواهد شد.
۱_ ارگانیک بهصورت درونسیستمی خود را اصلاح و متعادل میکند.
مثلاً وقتی یک ویروس مهاجم در بدن انسان فعال میشود و موجب برهم خوردن تعادل ارگانیک میشود، سیستم دفاعی بدن وارد عمل شده و ویروس مهاجم را سرکوب میکند تا تعادل به ارگانیک بازگردد. در اصطلاح پزشکی، به برهم خوردن تعادل ارگانیک بیماری و به بازگشت تعادل، بازیابی سلامتی گفته میشود.
اما در بسیاری از موارد، سیستم درونی ارگان توان برگرداندن تعادل را ندارد.
اینجاست که از روش دوم استفاده میکنیم؛ یعنی مداخله برونسیستمی.
۲_ مداخله برونسیستمی یعنی وقتی تعادل ارگانیک به هم میخورد و درون سیستم نمیتواند تعادل را بازیابی کند، سعی میکنیم با مداخله خارجی این تعادل را برقرار کنیم که اساس علم پزشکی هم همین است.
حال، گاه این مداخلات خارجی در حد تقویت سیستم است، مثل آنتیبیوتیکها که به سیستم دفاعی کمک میکنند تا باکتری مهاجم را سرکوب کند و گاهی مداخله مستقیم است، مانند جراحیها؛ مثلاً وقتی یک غده سرطانی توسط جراحی از بدن خارج میشود.
با این مقدمه کوتاه، وارد پاسخ به پرسش شما خواهم شد.
جامعه مدنی ایران را به مثابه یک ارگانیک در نظر میگیریم.
ما تقریباً بلافاصله پس از ۵۷ متوجه عدم تعادل در این جامعه شدیم و تلاشهای بسیاری جهت برقراری تعادل درونسیستمی صورت گرفت. بزرگترین نماد این تلاش، دوم خرداد ۷۶ و ظهور جبهه اصلاحات بود.
پس از آن، تلاشها ادامه داشت؛ تیرماه ۷۸، خرداد ۸۸، دیماه ۹۶، آبان ۹۸، ۴۰۱ و نهایتاً دیماه خونین ۴۰۴.
تمام اینها تلاشهایی برای برگرداندن تعادل درونسیستمی بود که نهایتاً با شکست مواجه شد و تجربه میدانی نشان داد این سیستم، دستکم در چارچوب سازوکارهای موجود، امکان اصلاح درونسیستمی را ندارد.
اینجا یک نکته اساسی وجود دارد:
اگر یک سیستم در طول چند دهه، بارها با بحرانهای جدی مواجه شود و هر بار تلاش برای اصلاح آن از درون به نتیجه نرسد، نمیتوان تا ابد تنها به تکرار همان روش قبلی امیدوار بود و هر بار انتظار نتیجهای متفاوت داشت.
بیمار سرطانی را در نظر بگیرید که تمام تلاشها برای درمان را امتحان کرده و نتیجه حاصل نشده.
آخرین امید نجات این بیمار از مرگ، جراحی است، ولی شانس موفقیت ۵۰_۵۰ است.
اگر جراحی موفق باشد، بیمار نجات پیدا خواهد کرد و اگر شکست بخورد، از دست خواهد رفت.
و نکته مهم اینجاست که اگر جراحی انجام نشود، ۱۰۰٪ بیمار از دست خواهد رفت؛ فقط ممکن است کمی زمان بیشتری طی شود.
اینجا مسئله این نیست که جراحی بدون خطر است؛ اتفاقاً دقیقاً برعکس، جراحی خودش ریسک دارد و ممکن است درد و هزینه بیشتری به بیمار تحمیل کند.
مسئله این است که وقتی راههای درونسیستمی امتحان شده و به نتیجه نرسیدهاند، باید میان «ریسک مداخله» و «ریسک عدم مداخله» مقایسه کرد.
اگر عدم مداخله نیز نهایتاً به همان نتیجه منجر شود، صرفاً به دلیل ترس از ریسک جراحی نمیتوان بیمار را از تنها امکان باقیمانده برای نجات محروم کرد.
حکم عقل اینجاست که برای بقای ارگانیک، نهتنها رضایت به جراحی بدهیم، بلکه از جراحان خواهش کنیم که هرچه زودتر این جراحی انجام بگیرد.
جامعه مدنی ایران در چنین رنجی گرفتار شده.
آقای رضا پهلوی هم به حکم عقل خواهان مداخله خارجی برای نجات این جامعه به مثابه ارگانیک است.
حال اگر موفقیتآمیز باشد، جامعه نجات خواهد یافت.
اگر شکست بخورد، جامعه مدنی رنج بهمراتب بیشتری را تا فروپاشی کامل تجربه خواهد کرد.
ولی اگر این مداخله صورت نگیرد، جامعه حتماً به این رنج و فروپاشی خواهد رسید؛ فقط ممکن است کمی دیرتر.
پس درخواست مداخله خارجی کاملاً موجه است و حکم عقل.
البته اینکه مداخله خارجی دقیقاً با چه سازوکاری، با چه هدفی و با چه میزان دخالتی انجام شود، بحث دیگری است و میتوان درباره آن ساعتها بحث کرد.
اما اصل استدلال من این است:
وقتی اصلاح درونسیستمی بارها آزموده شده و نتیجه نداده، رد کردن مداخله برونسیستمی صرفاً به دلیل خارجی بودن آن، بدون ارائه یک راه عملی برای خروج از وضعیت موجود، پاسخ مسئله نیست.
پ.ن: در خصوص فرایندهای نابودی جامعه مدنی در صورت بقای جمهوری اسلامی، استدلال فراوان است که در این مقال نمیگنجد.
اما پرسش از شما و همفکرانتان:
❤33👍15👎2👌2
بعد از فاجعه دیماه، برای نجات این جامعه چه کردید؟ به غیر از سنگاندازی، توهین، تخریب و تخطئه اپوزیسیون و تلاش برای بقای غده سرطانی جمهوری اسلامی چه کردید؟
کلام را با بیتی از بابا طاهر تمام میکنم:
«اگر درمان نیدردم، چرایی
نمک پاش دل ریشم، چرایی»
هادس
کلام را با بیتی از بابا طاهر تمام میکنم:
«اگر درمان نیدردم، چرایی
نمک پاش دل ریشم، چرایی»
هادس
👍64❤6👎3
پاسخ به احمد فعال بخش دوم
جناب استاد فعال
پاسخ شما را خواندم و فکر می کنم قبل از اینکه وارد پاسخ به نکات شما بشوم لازم است این مطلب رو مشخص کنم
من برای اثبات ضرورت مداخله خارجی به نظریه فونکسیونالیسم متوسل نشده بودم که حالا با کهنه و منسوخ خواندن این نظریه، کل استدلال من مختل شود
من صرفاً از یک تشبیه استفاده کردم
جامعه را به مثابه یک ارگانیک در نظر گرفتم و گفتم وقتی یک ارگانیک دچار اختلال می شود و سیستم درونی آن توان بازگرداندن تعادل را ندارد، گاهی مداخله بیرونی برای نجات آن ضروری می شود.
اگر فونکسیونالیسم از نظر شما نظریه ای کهنه و منسوخ است خب اوکی
من هم قصد دفاع از اسپنسر و پارسونز را ندارم چون این تغییر محل و موضوع بحث است
اما حالا از این بحث عبور کنیم و برویم سراغ اصل موضوع
شما می پرسید:
«چه کسی به رضا پهلوی نیابت داده است که از طرف جامعه برای مداوای خود به پزشک، که همان مداخله خارجی است، مراجعه کند؟»
اینجا یک خلط اساسی صورت گرفته
من نگفتم رضا پهلوی از طرف تمام مردم ایران وکالت گرفته است
نگفتم یک انتخابات سراسری برگزار شده و مردم به ایشان اختیار داده اند که از طرف همه ایرانیان برای آینده کشور تصمیم بگیرد.
بحث من این است که رضا پهلوی به عنوان یکی از مهم ترین چهره های جریان گذار، آیا از پشتوانه اجتماعی برای ایفای نقش رهبری این گذار برخوردار است یا نه.
و اینجا دیگر نمی شود واقعیت خیابان را نادیده گرفت.
در ۱۸ و ۱۹ دی نام رضا پهلوی و شعارهای مربوط به او و خاندان پهلوی پررنگ ترین صدایی بود که از خیابان شنیده شد
آیا این به معنای آن است که تمام مردم ایران به رضا پهلوی رأی داده اند؟
خیر
آیا به این معناست که ایشان از همین امروز حق دارد برای آینده تمام ایرانیان تصمیم بگیرد؟
خیر
اما آیا اینها نشانه ای از وجود یک پایگاه اجتماعی واقعی برای ایشان نیست؟
قطعا هست
پس اینکه شما می پرسید «کدام انتخابات؟ کدام رفراندوم؟» پاسخ به این مسئله نیست.
انتخابات و رفراندوم برای تعیین شکل حکومت آینده یک بحث است و رهبری یک جریان سیاسی برای عبور از وضعیت موجود بحث دیگری است.
اگر قرار باشد هر کس برای رهبری یک جنبش سیاسی ابتدا از تمام مردم انتخابات بگیرد، اساساً هیچ جنبش سیاسی نمی تواند قبل از تغییر نظام سیاسی رهبر داشته باشد.
اما نکته دیگری که در نوشته شما آمده برای من جالب است.
می گویید هیچ بیماری خودش را به یک پزشک قاتل و سودپرست نمی سپارد.
قبول
اما سؤال اینجاست:
از اینکه پزشک منافع خودش را دارد، چگونه نتیجه می گیریم که هر اقدامی که انجام می دهد حتماً به ضرر بیمار است؟
اینکه آمریکا یا اسرائیل منافع خودشان را دارند، یک گزاره است.
اینکه هر نوع مداخله آنها الزاماً علیه منافع مردم ایران خواهد بود، گزاره دیگری است.
بین این دو گزاره یک شکاف منطقی وجود دارد.
شما این شکاف را با چه استدلالی پر می کنید؟
اصلاً فرض کنیم پزشک سودپرست است.
آیا نتیجه می گیریم بیمار باید بمیرد چون ممکن است پزشک از بیماری او منفعت ببرد؟
یا باید بررسی کنیم که آیا این پزشک می تواند بیمار را از وضعیت فعلی خارج کند یا نه و بعد هزینه و فایده و خطر درمان را با خطر درمان نکردن مقایسه کنیم؟
و این دقیقاً برمی گردد به اصل استدلال من
من نگفتم مداخله خارجی بدون خطر است
اتفاقاً از ابتدا گفتم خطر شکست وجود دارد
گفتم ممکن است موفق شود و جامعه را از این وضعیت خارج کند و ممکن است شکست بخورد و رنج بیشتری به جامعه تحمیل شود
اما شما فقط یک طرف معادله را می بینید.
می گویید اگر مداخله خارجی نتیجه عکس داد چه؟
من هم می پرسم:
اگر مداخله خارجی صورت نگیرد چه؟
اگر جمهوری اسلامی بماند چه؟
اگر روند فرسایش جامعه مدنی ادامه پیدا کند چه؟
اگر سرکوب و مهاجرت و فقر و نابودی سرمایه اجتماعی ادامه پیدا کند چه؟
آیا عدم مداخله هیچ هزینه ای ندارد؟
آیا عدم مداخله تضمین می کند که جامعه ایران سالم می ماند؟
اصل اشکال اینجاست :
شما خطر مداخله را می بینید و من هم ردش نمی کنم.
اما من علاوه بر خطر مداخله، خطر عدم مداخله را هم می بینم.
و عقل حکم می کند که این دو خطر را با هم مقایسه کنیم.
اما می رسیم به آنجایی که از مداخله خارجی به قیمومت و بعد به استعمار می رسید.
این دیگر به نظرم پرش استدلالی است.
مداخله خارجی مساوی استعمار نیست.
مداخله نظامی مساوی اداره کشور توسط نیروی خارجی نیست.
درخواست کمک خارجی هم مساوی واگذاری حاکمیت کشور به بیگانه نیست.
اگر معتقدید مداخله خارجی در مورد ایران نهایتاً به استعمار منجر خواهد شد، باید توضیح بدهید چگونه.
صرف اینکه بگوییم مداخله خارجی، پس قیمومت و بعد استعمار، استدلال محسوب نمی شود.
و اما مهم ترین قسمت نوشته شما:
«اگر نتیجه به عکس داد، چی؟؟؟؟»
پاسخ من واضح و بدون تعارف است
اگر نتیجه به عکس داد، جامعه هزینه سنگینی خواهد پرداخت.
اما همین سؤال را من از شما دارم:
جناب استاد فعال
پاسخ شما را خواندم و فکر می کنم قبل از اینکه وارد پاسخ به نکات شما بشوم لازم است این مطلب رو مشخص کنم
من برای اثبات ضرورت مداخله خارجی به نظریه فونکسیونالیسم متوسل نشده بودم که حالا با کهنه و منسوخ خواندن این نظریه، کل استدلال من مختل شود
من صرفاً از یک تشبیه استفاده کردم
جامعه را به مثابه یک ارگانیک در نظر گرفتم و گفتم وقتی یک ارگانیک دچار اختلال می شود و سیستم درونی آن توان بازگرداندن تعادل را ندارد، گاهی مداخله بیرونی برای نجات آن ضروری می شود.
اگر فونکسیونالیسم از نظر شما نظریه ای کهنه و منسوخ است خب اوکی
من هم قصد دفاع از اسپنسر و پارسونز را ندارم چون این تغییر محل و موضوع بحث است
اما حالا از این بحث عبور کنیم و برویم سراغ اصل موضوع
شما می پرسید:
«چه کسی به رضا پهلوی نیابت داده است که از طرف جامعه برای مداوای خود به پزشک، که همان مداخله خارجی است، مراجعه کند؟»
اینجا یک خلط اساسی صورت گرفته
من نگفتم رضا پهلوی از طرف تمام مردم ایران وکالت گرفته است
نگفتم یک انتخابات سراسری برگزار شده و مردم به ایشان اختیار داده اند که از طرف همه ایرانیان برای آینده کشور تصمیم بگیرد.
بحث من این است که رضا پهلوی به عنوان یکی از مهم ترین چهره های جریان گذار، آیا از پشتوانه اجتماعی برای ایفای نقش رهبری این گذار برخوردار است یا نه.
و اینجا دیگر نمی شود واقعیت خیابان را نادیده گرفت.
در ۱۸ و ۱۹ دی نام رضا پهلوی و شعارهای مربوط به او و خاندان پهلوی پررنگ ترین صدایی بود که از خیابان شنیده شد
آیا این به معنای آن است که تمام مردم ایران به رضا پهلوی رأی داده اند؟
خیر
آیا به این معناست که ایشان از همین امروز حق دارد برای آینده تمام ایرانیان تصمیم بگیرد؟
خیر
اما آیا اینها نشانه ای از وجود یک پایگاه اجتماعی واقعی برای ایشان نیست؟
قطعا هست
پس اینکه شما می پرسید «کدام انتخابات؟ کدام رفراندوم؟» پاسخ به این مسئله نیست.
انتخابات و رفراندوم برای تعیین شکل حکومت آینده یک بحث است و رهبری یک جریان سیاسی برای عبور از وضعیت موجود بحث دیگری است.
اگر قرار باشد هر کس برای رهبری یک جنبش سیاسی ابتدا از تمام مردم انتخابات بگیرد، اساساً هیچ جنبش سیاسی نمی تواند قبل از تغییر نظام سیاسی رهبر داشته باشد.
اما نکته دیگری که در نوشته شما آمده برای من جالب است.
می گویید هیچ بیماری خودش را به یک پزشک قاتل و سودپرست نمی سپارد.
قبول
اما سؤال اینجاست:
از اینکه پزشک منافع خودش را دارد، چگونه نتیجه می گیریم که هر اقدامی که انجام می دهد حتماً به ضرر بیمار است؟
اینکه آمریکا یا اسرائیل منافع خودشان را دارند، یک گزاره است.
اینکه هر نوع مداخله آنها الزاماً علیه منافع مردم ایران خواهد بود، گزاره دیگری است.
بین این دو گزاره یک شکاف منطقی وجود دارد.
شما این شکاف را با چه استدلالی پر می کنید؟
اصلاً فرض کنیم پزشک سودپرست است.
آیا نتیجه می گیریم بیمار باید بمیرد چون ممکن است پزشک از بیماری او منفعت ببرد؟
یا باید بررسی کنیم که آیا این پزشک می تواند بیمار را از وضعیت فعلی خارج کند یا نه و بعد هزینه و فایده و خطر درمان را با خطر درمان نکردن مقایسه کنیم؟
و این دقیقاً برمی گردد به اصل استدلال من
من نگفتم مداخله خارجی بدون خطر است
اتفاقاً از ابتدا گفتم خطر شکست وجود دارد
گفتم ممکن است موفق شود و جامعه را از این وضعیت خارج کند و ممکن است شکست بخورد و رنج بیشتری به جامعه تحمیل شود
اما شما فقط یک طرف معادله را می بینید.
می گویید اگر مداخله خارجی نتیجه عکس داد چه؟
من هم می پرسم:
اگر مداخله خارجی صورت نگیرد چه؟
اگر جمهوری اسلامی بماند چه؟
اگر روند فرسایش جامعه مدنی ادامه پیدا کند چه؟
اگر سرکوب و مهاجرت و فقر و نابودی سرمایه اجتماعی ادامه پیدا کند چه؟
آیا عدم مداخله هیچ هزینه ای ندارد؟
آیا عدم مداخله تضمین می کند که جامعه ایران سالم می ماند؟
اصل اشکال اینجاست :
شما خطر مداخله را می بینید و من هم ردش نمی کنم.
اما من علاوه بر خطر مداخله، خطر عدم مداخله را هم می بینم.
و عقل حکم می کند که این دو خطر را با هم مقایسه کنیم.
اما می رسیم به آنجایی که از مداخله خارجی به قیمومت و بعد به استعمار می رسید.
این دیگر به نظرم پرش استدلالی است.
مداخله خارجی مساوی استعمار نیست.
مداخله نظامی مساوی اداره کشور توسط نیروی خارجی نیست.
درخواست کمک خارجی هم مساوی واگذاری حاکمیت کشور به بیگانه نیست.
اگر معتقدید مداخله خارجی در مورد ایران نهایتاً به استعمار منجر خواهد شد، باید توضیح بدهید چگونه.
صرف اینکه بگوییم مداخله خارجی، پس قیمومت و بعد استعمار، استدلال محسوب نمی شود.
و اما مهم ترین قسمت نوشته شما:
«اگر نتیجه به عکس داد، چی؟؟؟؟»
پاسخ من واضح و بدون تعارف است
اگر نتیجه به عکس داد، جامعه هزینه سنگینی خواهد پرداخت.
اما همین سؤال را من از شما دارم:
❤23👍8👎1👏1
اگر مداخله صورت نگیرد و جمهوری اسلامی باقی بماند و این روند ادامه پیدا کند، آن وقت چه؟
اگر تمام تلاش هایی که برای اصلاح درون سیستمی طی این چند دهه انجام شده شکست خورده، راه شما چیست؟
شما مداخله خارجی را رد می کنید.
بسیار خوب
راه جایگزین چیست؟
نه اینکه بگوییم «مردم خودشان تصمیم می گیرند».
مردم چگونه؟
با چه سازوکاری؟
در حالی که کوچک ترین امکان یک انتخابات آزاد و رقابتی در داخل کشور وجود ندارد.
چه کسی قرار است این گذار را رهبری کند؟
چه نیرویی قرار است جمهوری اسلامی را وادار به عقب نشینی کند؟
چه سازوکاری برای انتقال قدرت وجود دارد؟
اگر پاسخ مشخصی برای این پرسش ها نداریم، صرفاً گفتن اینکه «مداخله خارجی خطرناک است» راه حل نیست.
من هم می دانم مداخله خارجی خطرناک است.
بحث من این است که وقتی یک جامعه در وضعیتی قرار گرفته که تمام راه های درون سیستمی بارها امتحان شده و به نتیجه نرسیده، باید درباره راه های برون سیستمی هم بحث کرد.
نه اینکه از ترس خطر، اصل بحث را منتفی بدانیم.
و در پایان یک سؤال از شما و همفکرانتان دارم:
بعد از فاجعه دی ماه، برای نجات این جامعه دقیقاً چه کردید؟
غیر از سنگ اندازی، توهین، تخریب و تخطئه اپوزیسیون و تلاش برای حذف هر نیرویی که امکان رهبری یک گذار را دارد، چه راه عملی دیگری روی میز گذاشته اید؟
اگر راهی دارید بگویید
این بار نه از پارسونز بگویید، نه از فونکسیونالیسم، نه از استعمار
فقط بگویید:
راه نجات جامعه ایران از این وضعیت چیست؟
✏️هادس
@Islie_Group
اگر تمام تلاش هایی که برای اصلاح درون سیستمی طی این چند دهه انجام شده شکست خورده، راه شما چیست؟
شما مداخله خارجی را رد می کنید.
بسیار خوب
راه جایگزین چیست؟
نه اینکه بگوییم «مردم خودشان تصمیم می گیرند».
مردم چگونه؟
با چه سازوکاری؟
در حالی که کوچک ترین امکان یک انتخابات آزاد و رقابتی در داخل کشور وجود ندارد.
چه کسی قرار است این گذار را رهبری کند؟
چه نیرویی قرار است جمهوری اسلامی را وادار به عقب نشینی کند؟
چه سازوکاری برای انتقال قدرت وجود دارد؟
اگر پاسخ مشخصی برای این پرسش ها نداریم، صرفاً گفتن اینکه «مداخله خارجی خطرناک است» راه حل نیست.
من هم می دانم مداخله خارجی خطرناک است.
بحث من این است که وقتی یک جامعه در وضعیتی قرار گرفته که تمام راه های درون سیستمی بارها امتحان شده و به نتیجه نرسیده، باید درباره راه های برون سیستمی هم بحث کرد.
نه اینکه از ترس خطر، اصل بحث را منتفی بدانیم.
و در پایان یک سؤال از شما و همفکرانتان دارم:
بعد از فاجعه دی ماه، برای نجات این جامعه دقیقاً چه کردید؟
غیر از سنگ اندازی، توهین، تخریب و تخطئه اپوزیسیون و تلاش برای حذف هر نیرویی که امکان رهبری یک گذار را دارد، چه راه عملی دیگری روی میز گذاشته اید؟
اگر راهی دارید بگویید
این بار نه از پارسونز بگویید، نه از فونکسیونالیسم، نه از استعمار
فقط بگویید:
راه نجات جامعه ایران از این وضعیت چیست؟
✏️هادس
@Islie_Group
👍47👏8❤3👎1
💢 اهانت و تحقیر زنان در منبر علی بن ابیطالب:
زنان موجوداتی ناسپاس، بددل، نافرمان، سرکش، بهتانزن، شهوتپرست، خودپسند و متکبر که در پی شیطان قدم برمیدارند، خوبیها را فراموش میکنند، بدیها را به یاد میسپارند و شایستهٔ امانتداری و سرپرستی خانواده نیستند! ↓↓↓
#متن_عربی_حدیث: اَلصَّادِقِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِيهِ عَنْ آبَائِهِ عَلَيْهِمُ السَّلاَمُ قَالَ: شَكَا رَجُلٌ مِنْ أَصْحَابِ أَمِيرِ اَلْمُؤْمِنِينَ عَلَيْهِ السَّلاَمُ نِسَاءَهُ فَقَامَ عَلِيٌّ عَلَيْهِ السَّلاَمُ خَطِيباً فَقَالَ مَعَاشِرَ اَلنَّاسِ لاَ تُطِيعُوا اَلنِّسَاءَ عَلَى كُلِّ حَالٍ وَ لاَ تَأْمَنُوهُنَّ عَلَى مَالٍ وَ لاَ تَذَرُوهُنَّ يُدَبِّرْنَ أَمْرَ اَلْعِيَالِ فَإِنَّهُنَّ إِنْ تُرِكْنَ وَ مَا أَرَدْنَ أَوْرَدَنَا اَلْمَهَالِكَ وَ عَصَيْنَ أَمْرَ اَلْمَالِكِ فَإِنَّا وَجَدْنَاهُنَّ لاَ وَرَعَ لَهُنَّ عِنْدَ حَاجَتِهِنَّ وَ لاَ صَبْرَ لَهُنَّ عِنْدَ شَهْوَتِهِنَّ اَلْبَذَخُ لَهُنَّ لاَزِمٌ وَ إِنْ كَبِرْنَ وَ اَلْعُجْبُ لَهُنَّ لاَحِقٌ وَ إِنْ عَجَزْنَ يَكُونُ رِضَاهُنَّ فِي فُرُوجِهِنَّ لاَ يَشْكُرْنَ اَلْكَثِيرَ إِذَا مُنِعْنَ اَلْقَلِيلَ يَنْسَيْنَ اَلْخَيْرَ وَ يَذْكُرْنَ اَلشَّرَّ يَتَهَافَتْنَ بِالْبُهْتَانِ وَ يَتَمَادَيْنَ فِي اَلطُّغْيَانِ وَ يَتَصَدَّيْنَ لِلشَّيْطَانِ فَدَارُوهُنَّ عَلَى كُلِّ حَالٍ وَ أَحْسِنُوا لَهُنَّ اَلْمَقَالَ لَعَلَّهُنَّ يُحْسِنَّ اَلْفِعَالَ.
#ترجمه: امام صادق عليه السّلام از پدران خود چنين روايت مىكند كه شخصى از زنان خود شاكى بود و آنگاه امير مومنان عليه السّلام اين سخن را فرمود:اى مردم!هرگز فرمانبر زنان خود نباشيد. و آنان را بر دارايى خود امانتدار نگيريد و نيز فرصت ندهيد كه سرپرست خانواده باشند. چون آنان را به ميل خود رها كنيد،نابود مىشوند و از فرمان صاحب خود سرپيچى خواهند كرد.زنان در وقت احتياج پرهيز نمىكنند و در زمان شهوت،صبورى ندارند و آرايش كردن را تا وقت پيرى ادامه دهند و در آن دوران هم خودپسندى و تكبر خويش را خواهند داشت.سپاسگزارى نعمت زياد را به منظور محروميت از مقدار كم،از ياد مىبرند؛اما بدى را به ياد مىآورند.زنان مانند پروانهها به سوى بهتان رفته و به سركشى گرايش پيدا مىكنند و درپى شيطان قدم برمىدارند.اما درهرحال با زنان به نيكى كنيد و با آنان خوشزبانى داشته باشيد،اميد است كه خوشرفتارى با شما داشته باشند.
💥 شگفتآور اینکه علی بن ابیطالب پس از اینهمه توهین و تحقیر زنان، در پایان خطبه مردان را به خوشزبانی با همان زنانی سفارش میکند که لحظاتی پیش اینچنین تحقیرشان کرده بود!
📚منبع: الأمالی - الشيخ الصدوق - ج۱ - ص۲۰۶
#حکم_حدیث: قوی کالصحیح
📚منبع: روضه المتقین - محمد تقی المجلسي - ج۹ - ص۲۳۳
🔜 @ISLIE 🔘
⋆مجموعه دروغ ها و خرافات⋆↜
زنان موجوداتی ناسپاس، بددل، نافرمان، سرکش، بهتانزن، شهوتپرست، خودپسند و متکبر که در پی شیطان قدم برمیدارند، خوبیها را فراموش میکنند، بدیها را به یاد میسپارند و شایستهٔ امانتداری و سرپرستی خانواده نیستند! ↓↓↓
#متن_عربی_حدیث: اَلصَّادِقِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِيهِ عَنْ آبَائِهِ عَلَيْهِمُ السَّلاَمُ قَالَ: شَكَا رَجُلٌ مِنْ أَصْحَابِ أَمِيرِ اَلْمُؤْمِنِينَ عَلَيْهِ السَّلاَمُ نِسَاءَهُ فَقَامَ عَلِيٌّ عَلَيْهِ السَّلاَمُ خَطِيباً فَقَالَ مَعَاشِرَ اَلنَّاسِ لاَ تُطِيعُوا اَلنِّسَاءَ عَلَى كُلِّ حَالٍ وَ لاَ تَأْمَنُوهُنَّ عَلَى مَالٍ وَ لاَ تَذَرُوهُنَّ يُدَبِّرْنَ أَمْرَ اَلْعِيَالِ فَإِنَّهُنَّ إِنْ تُرِكْنَ وَ مَا أَرَدْنَ أَوْرَدَنَا اَلْمَهَالِكَ وَ عَصَيْنَ أَمْرَ اَلْمَالِكِ فَإِنَّا وَجَدْنَاهُنَّ لاَ وَرَعَ لَهُنَّ عِنْدَ حَاجَتِهِنَّ وَ لاَ صَبْرَ لَهُنَّ عِنْدَ شَهْوَتِهِنَّ اَلْبَذَخُ لَهُنَّ لاَزِمٌ وَ إِنْ كَبِرْنَ وَ اَلْعُجْبُ لَهُنَّ لاَحِقٌ وَ إِنْ عَجَزْنَ يَكُونُ رِضَاهُنَّ فِي فُرُوجِهِنَّ لاَ يَشْكُرْنَ اَلْكَثِيرَ إِذَا مُنِعْنَ اَلْقَلِيلَ يَنْسَيْنَ اَلْخَيْرَ وَ يَذْكُرْنَ اَلشَّرَّ يَتَهَافَتْنَ بِالْبُهْتَانِ وَ يَتَمَادَيْنَ فِي اَلطُّغْيَانِ وَ يَتَصَدَّيْنَ لِلشَّيْطَانِ فَدَارُوهُنَّ عَلَى كُلِّ حَالٍ وَ أَحْسِنُوا لَهُنَّ اَلْمَقَالَ لَعَلَّهُنَّ يُحْسِنَّ اَلْفِعَالَ.
#ترجمه: امام صادق عليه السّلام از پدران خود چنين روايت مىكند كه شخصى از زنان خود شاكى بود و آنگاه امير مومنان عليه السّلام اين سخن را فرمود:اى مردم!هرگز فرمانبر زنان خود نباشيد. و آنان را بر دارايى خود امانتدار نگيريد و نيز فرصت ندهيد كه سرپرست خانواده باشند. چون آنان را به ميل خود رها كنيد،نابود مىشوند و از فرمان صاحب خود سرپيچى خواهند كرد.زنان در وقت احتياج پرهيز نمىكنند و در زمان شهوت،صبورى ندارند و آرايش كردن را تا وقت پيرى ادامه دهند و در آن دوران هم خودپسندى و تكبر خويش را خواهند داشت.سپاسگزارى نعمت زياد را به منظور محروميت از مقدار كم،از ياد مىبرند؛اما بدى را به ياد مىآورند.زنان مانند پروانهها به سوى بهتان رفته و به سركشى گرايش پيدا مىكنند و درپى شيطان قدم برمىدارند.اما درهرحال با زنان به نيكى كنيد و با آنان خوشزبانى داشته باشيد،اميد است كه خوشرفتارى با شما داشته باشند.
💥 شگفتآور اینکه علی بن ابیطالب پس از اینهمه توهین و تحقیر زنان، در پایان خطبه مردان را به خوشزبانی با همان زنانی سفارش میکند که لحظاتی پیش اینچنین تحقیرشان کرده بود!
📚منبع: الأمالی - الشيخ الصدوق - ج۱ - ص۲۰۶
#حکم_حدیث: قوی کالصحیح
📚منبع: روضه المتقین - محمد تقی المجلسي - ج۹ - ص۲۳۳
🔜 @ISLIE 🔘
⋆مجموعه دروغ ها و خرافات⋆↜
😁32👍12👎11👏5
💢 شبیخون و غارتگری در قرآن؛ سوگند به اسبهایی که سوران ایشان به کفار هجوم میبرند و آنان را غارت میکنند!
#سوره_عادیات | آیات ۱ تا ۵: وَ الْعادِياتِ ضَبْحاً (1) فَالْمُورِياتِ قَدْحاً (2) فَالْمُغِيراتِ صُبْحاً (3) فَأَثَرْنَ بِهِ نَقْعاً (4) فَوَسَطْنَ بِهِ جَمْعاً (5)
#ترجمه: قسم به اسبانى كه (سواران در جهاد كفار تاختند تا جايى كه) نفسشان به شماره افتاد (1). و در تاختن از سم ستوران بر سنگ آتش افروختند (2). و (بر دشمن شبيخون زدند تا) صبحگاهان آنها را به غارت گرفتند (3). و گرد و غبار (از ديار كفار) بر انگيختند (4). و سپاه دشمن را همه در ميان گرفتند (5).
📚منبع: ترجمه تفسیر المیزان ٫ تألیف علامه طباطبایی ٫ جلد ۲۰ ٫ صفحه ۵۸۷
🔜 @ISLIE 🔘
⋆مجموعه دروغ ها و خرافات⋆↜
#سوره_عادیات | آیات ۱ تا ۵: وَ الْعادِياتِ ضَبْحاً (1) فَالْمُورِياتِ قَدْحاً (2) فَالْمُغِيراتِ صُبْحاً (3) فَأَثَرْنَ بِهِ نَقْعاً (4) فَوَسَطْنَ بِهِ جَمْعاً (5)
#ترجمه: قسم به اسبانى كه (سواران در جهاد كفار تاختند تا جايى كه) نفسشان به شماره افتاد (1). و در تاختن از سم ستوران بر سنگ آتش افروختند (2). و (بر دشمن شبيخون زدند تا) صبحگاهان آنها را به غارت گرفتند (3). و گرد و غبار (از ديار كفار) بر انگيختند (4). و سپاه دشمن را همه در ميان گرفتند (5).
📚منبع: ترجمه تفسیر المیزان ٫ تألیف علامه طباطبایی ٫ جلد ۲۰ ٫ صفحه ۵۸۷
🔜 @ISLIE 🔘
⋆مجموعه دروغ ها و خرافات⋆↜
👍20👎4❤3👏2
💢 کودکآزاری در فقه شیعه:
اگر دختر بچه توان روزه نداشته باشد، روزه بر او واجب نیست؛ اما در کمال ناباوری، رابطهٔ جنسی غیر دخولی با همان دختر بچه امکانپذیر است! ↓↓↓
قدرتالله انصاری، در کتاب احکام و حقوق کودکان که تحت اشراف آیتالله فاضل لنکرانی منتشر شده است، در اینباره مینویسد:
💥 این نشان میدهد که فقها در تعیین احکام مربوط به کودکان، توان و آمادگی ذهنی و روانی کودکان را مورد توجه قرار نمیدهند و صرفا بر توان جسمی کودک تکیه میکنند؛ گویی همین که کودک از نظر جسمی توان انجام کاری را داشته باشد، برای آن کافی است.
💥 همچنین لازم به گفتن نیست که چنین عملی از نظر هر انسان سالم و برخوردار از حداقل موازین اخلاقی در قرن بیست و یکم، رفتاری آشکارا قبیح، بیشرمانه و تکاندهنده است.
📎مطالب مرتبط:
- حمایت همه جانبه و ترویح سکس با کودکان توسط روحانیت شیعه
- فتوای روح الله خمینی حرام زاده به عملی بی شرمانه با کودکان شیر خواره
- کودک آزاری در اسلام
🔜 @ISLIE 🔘
⋆مجموعه دروغ ها و خرافات⋆↜
اگر دختر بچه توان روزه نداشته باشد، روزه بر او واجب نیست؛ اما در کمال ناباوری، رابطهٔ جنسی غیر دخولی با همان دختر بچه امکانپذیر است! ↓↓↓
قدرتالله انصاری، در کتاب احکام و حقوق کودکان که تحت اشراف آیتالله فاضل لنکرانی منتشر شده است، در اینباره مینویسد:
در بعضی روایات هم تصریح شده اگر کودک توان و قدرت روزه گرفتن داشته باشد، واجب است روزه بگیرد. که از آن استفاده میشود اگر توان روزه گرفتن ندارد بر او واجب نیست. بهعلاوه مقصود از نکاح، فقط آمیزش جنسی [دخولی] نیست. استمتاعات دیگر [غیر دخولی] نیز میتواند بعضی از اهداف باشد که از دختر نُه سال امکانپذیر است.📚منبع: احکام و حقوق کودکان در اسلام ٫ تألیف قدرت الله انصاری ٫ تحت اشراف آیت الله فاضل لنکرانی ٫ جلد ۱ ٫ صفحات ۹۵-۹۶
💥 این نشان میدهد که فقها در تعیین احکام مربوط به کودکان، توان و آمادگی ذهنی و روانی کودکان را مورد توجه قرار نمیدهند و صرفا بر توان جسمی کودک تکیه میکنند؛ گویی همین که کودک از نظر جسمی توان انجام کاری را داشته باشد، برای آن کافی است.
💥 همچنین لازم به گفتن نیست که چنین عملی از نظر هر انسان سالم و برخوردار از حداقل موازین اخلاقی در قرن بیست و یکم، رفتاری آشکارا قبیح، بیشرمانه و تکاندهنده است.
📎مطالب مرتبط:
- حمایت همه جانبه و ترویح سکس با کودکان توسط روحانیت شیعه
- فتوای روح الله خمینی حرام زاده به عملی بی شرمانه با کودکان شیر خواره
- کودک آزاری در اسلام
🔜 @ISLIE 🔘
⋆مجموعه دروغ ها و خرافات⋆↜
😡27❤6👍5
پاسخ به احمد فعال بخش سوم
جناب فعال عزیزپاسخ شما طولانی بود و طبیعتاً پاسخ به تمام جزئیات آن هم متن را بسیار طولانی میکند. بنابراین سعی میکنم به ترتیب به محورهای اصلی متن شما پاسخ بدهم.
در مورد بحث کارکردگرایی و تشبیه جامعه به بدن، به نظرم اینجا کمی موضوع را از آنچه هست پیچیدهتر کردهاید. من این تشبیه را بهعنوان یک مدل فلسفی یا جامعهشناختی برای توضیح تمام سازوکارهای جامعه مطرح نکردم که حالا با رد کارکردگرایی، کل استدلال من فرو بریزد. تشبیه من ناظر به یک نکته مشخص بود: وقتی یک جامعه در وضعیت بحرانی قرار دارد و سازوکارهای درونی اصلاح و تغییر آن بارها امتحان شده و به نتیجه مطلوب نرسیده، این احتمال که راهحل از بیرون آن سیستم بیاید را نمیتوان صرفاً به دلیل «بیرونی بودن» رد کرد.
اما در خصوص مشروعیت رهبری رضا پهلوی، خب، این محصول یک فرایند تاریخی انباشتی است، نه اینکه از خلأ و یکشبه ظاهر شده باشد. خود شما هم در پشتوانه اجتماعی ایشان تردید ندارید.
اما این پشتوانه از کجا آمده و آیا میشود فراخوان دیماه و استقبال میلیونی از آن را بهعنوان مشروعیت رهبری ایشان برای دوران گذار برداشت کرد؟
به زعم من، اگر این فرایند انباشت تاریخی را بررسی کنیم، پاسخ مثبت است.
گفتمان جامعه مدنی سیال است و رهبری این گفتمانها نیز با تغییر گفتمان تغییر میکند.
در دوم خرداد ۷۶، گفتمان غالب، اصلاحات بود و مشخصاً رهبری این گفتمان با محمد خاتمی بود. در آن کانتکست، گفتمان براندازی در حاشیهایترین حالت ممکن قرار داشت و در کلیت جامعه مدنی، بهجز معدود افرادی، کسی در پی براندازی نبود.
بله، در آن کانتکست، آقای پهلوی جایگاه خاصی در گفتمانهای جامعه نداشتند و صرفاً بهعنوان ولیعهد نظام سابق شناخته میشدند.
در جنبش عظیم ۸۸ هم گفتمان غالب، اصلاحات بود؛ ولی این گفتمان بسیار رادیکالتر از گفتمان دوم خرداد بود و مشخصاً رهبری این گفتمان با میرحسین موسوی بود؛ کسی که توانست آن جمعیت عظیم را نزدیک به چند ماه در صحنه حاضر نگه دارد.
در آن سال هم گفتمان براندازی محلی از اعراب نداشت و جالب اینجاست که خود رضا پهلوی هم مچبند سبز بست و با گفتمان غالب همراهی کرد.
تا سال ۹۶ کماکان گفتمان غالب، اصلاحات بود؛ تا دیماه ۹۶ که میشود آن را آغاز نقشآفرینی گفتمان براندازی و خروج آن از حاشیه دانست؛ با شعارهایی مثل «اصلاحطلب، اصولگرا، دیگه تمومه ماجرا» یا «رضاشاه، روحت شاد».
این گفتمان ابراز وجود کرد و ستیز و تخریب پهلوی که بیش از ۴۰ سال ذیل پروپاگاندای نظام بود، ناگهان نتیجه عکس داد. شعار «رضاشاه، روحت شاد» به طغیان علیه وضع موجود تبدیل شد و نماد گفتمان براندازی شد؛ اما کماکان گفتمان براندازی یک گفتمان رقیب بود، نه گفتمان غالب.
با اینکه شعار «رضاشاه، روحت شاد» نماد گفتمان براندازی بود، درون خود این گفتمان هنوز وفاق و وحدت رویه شکل نگرفته بود که البته نقش جمهوری اسلامی در اپوزیسیونسازی و تفرقهاندازی در این عدم وفاق آشکار بود.
۱۴۰۱ نقطه عطفی در گفتمان براندازی بود. بعد از آن، راه چپها، مجاهدین و صادراتیهای رژیم از آن جمعیت برانداز ملیگرا جدا شد و در یک فرایند تاریخی، این تسویه صورت گرفت. در طی این فرایند تاریخی، سرمایه اجتماعی برای شخص رضا پهلوی بهعنوان نماد جریان برانداز ملیگرا انباشته شد.
و بله، تا قبل از این تغییر گفتمان، شاید آقای پهلوی توان بسیج مردمی را نداشت و این موضوع به کنایه چپها و صادراتیهایی مثل حسین رزاق تبدیل شده بود که میگفتند اگر پهلوی بتواند ۱۰۰۰ نفر را به خیابان بیاورد، رهبری او را تأیید میکنند.
پس اگر پیشنهاد یا کنش پیشینی جناب پهلوی پاسخ مناسبی از جامعه دریافت نکرده بود، به خاطر گفتمانهای حاکم بر جامعه مدنی بوده است.
وقتی در دیماه ۴۰۴ گفتمان براندازی با اکثریت ملیگرا به گفتمان غالب تبدیل شد، شخص رضا پهلوی بهعنوان نماد این گفتمان، تنها رهبر مشروع این جریان است.
البته این بههیچعنوان به معنی غالب بودن سلطنتطلبی نیست. بسیاری از این اکثریت ملیگرا جمهوریخواه هستند، بسیاری مشروطهخواه و برخی هم مثل من مینارشیست هستند که برایشان جمهوری و پادشاهی علیالسویه است.
ولی همه این جریانات در دو نقطه اتفاقنظر دارند: اول، ملیگرایی و دوم، گذار از جمهوری اسلامی.
شخص رضا پهلوی نماد و رهبر مشروع این گفتمان است و وزن و سرمایه اجتماعی ایشان ناشی از همین گفتمان است که امروز به گفتمان غالب تبدیل شده است.
حتی پیمایش گمان (با توجه به اینکه عمار ملکی خودش چپگراست و با پهلوی ضدیت دارد) در سال ۲۰۲۴، با وجود تمام محدودیتهایی که هر پیمایش اینترنتی دارد، نشان میداد رضا پهلوی در میان چهرههای مخالف جمهوری اسلامی ۳۱ درصد حمایت اظهارشده داشته است؛ در همان پیمایش، حدود ۷۰ درصد با ادامه جمهوری اسلامی مخالفت کرده بودند.
جناب فعال عزیزپاسخ شما طولانی بود و طبیعتاً پاسخ به تمام جزئیات آن هم متن را بسیار طولانی میکند. بنابراین سعی میکنم به ترتیب به محورهای اصلی متن شما پاسخ بدهم.
در مورد بحث کارکردگرایی و تشبیه جامعه به بدن، به نظرم اینجا کمی موضوع را از آنچه هست پیچیدهتر کردهاید. من این تشبیه را بهعنوان یک مدل فلسفی یا جامعهشناختی برای توضیح تمام سازوکارهای جامعه مطرح نکردم که حالا با رد کارکردگرایی، کل استدلال من فرو بریزد. تشبیه من ناظر به یک نکته مشخص بود: وقتی یک جامعه در وضعیت بحرانی قرار دارد و سازوکارهای درونی اصلاح و تغییر آن بارها امتحان شده و به نتیجه مطلوب نرسیده، این احتمال که راهحل از بیرون آن سیستم بیاید را نمیتوان صرفاً به دلیل «بیرونی بودن» رد کرد.
اما در خصوص مشروعیت رهبری رضا پهلوی، خب، این محصول یک فرایند تاریخی انباشتی است، نه اینکه از خلأ و یکشبه ظاهر شده باشد. خود شما هم در پشتوانه اجتماعی ایشان تردید ندارید.
اما این پشتوانه از کجا آمده و آیا میشود فراخوان دیماه و استقبال میلیونی از آن را بهعنوان مشروعیت رهبری ایشان برای دوران گذار برداشت کرد؟
به زعم من، اگر این فرایند انباشت تاریخی را بررسی کنیم، پاسخ مثبت است.
گفتمان جامعه مدنی سیال است و رهبری این گفتمانها نیز با تغییر گفتمان تغییر میکند.
در دوم خرداد ۷۶، گفتمان غالب، اصلاحات بود و مشخصاً رهبری این گفتمان با محمد خاتمی بود. در آن کانتکست، گفتمان براندازی در حاشیهایترین حالت ممکن قرار داشت و در کلیت جامعه مدنی، بهجز معدود افرادی، کسی در پی براندازی نبود.
بله، در آن کانتکست، آقای پهلوی جایگاه خاصی در گفتمانهای جامعه نداشتند و صرفاً بهعنوان ولیعهد نظام سابق شناخته میشدند.
در جنبش عظیم ۸۸ هم گفتمان غالب، اصلاحات بود؛ ولی این گفتمان بسیار رادیکالتر از گفتمان دوم خرداد بود و مشخصاً رهبری این گفتمان با میرحسین موسوی بود؛ کسی که توانست آن جمعیت عظیم را نزدیک به چند ماه در صحنه حاضر نگه دارد.
در آن سال هم گفتمان براندازی محلی از اعراب نداشت و جالب اینجاست که خود رضا پهلوی هم مچبند سبز بست و با گفتمان غالب همراهی کرد.
تا سال ۹۶ کماکان گفتمان غالب، اصلاحات بود؛ تا دیماه ۹۶ که میشود آن را آغاز نقشآفرینی گفتمان براندازی و خروج آن از حاشیه دانست؛ با شعارهایی مثل «اصلاحطلب، اصولگرا، دیگه تمومه ماجرا» یا «رضاشاه، روحت شاد».
این گفتمان ابراز وجود کرد و ستیز و تخریب پهلوی که بیش از ۴۰ سال ذیل پروپاگاندای نظام بود، ناگهان نتیجه عکس داد. شعار «رضاشاه، روحت شاد» به طغیان علیه وضع موجود تبدیل شد و نماد گفتمان براندازی شد؛ اما کماکان گفتمان براندازی یک گفتمان رقیب بود، نه گفتمان غالب.
با اینکه شعار «رضاشاه، روحت شاد» نماد گفتمان براندازی بود، درون خود این گفتمان هنوز وفاق و وحدت رویه شکل نگرفته بود که البته نقش جمهوری اسلامی در اپوزیسیونسازی و تفرقهاندازی در این عدم وفاق آشکار بود.
۱۴۰۱ نقطه عطفی در گفتمان براندازی بود. بعد از آن، راه چپها، مجاهدین و صادراتیهای رژیم از آن جمعیت برانداز ملیگرا جدا شد و در یک فرایند تاریخی، این تسویه صورت گرفت. در طی این فرایند تاریخی، سرمایه اجتماعی برای شخص رضا پهلوی بهعنوان نماد جریان برانداز ملیگرا انباشته شد.
و بله، تا قبل از این تغییر گفتمان، شاید آقای پهلوی توان بسیج مردمی را نداشت و این موضوع به کنایه چپها و صادراتیهایی مثل حسین رزاق تبدیل شده بود که میگفتند اگر پهلوی بتواند ۱۰۰۰ نفر را به خیابان بیاورد، رهبری او را تأیید میکنند.
پس اگر پیشنهاد یا کنش پیشینی جناب پهلوی پاسخ مناسبی از جامعه دریافت نکرده بود، به خاطر گفتمانهای حاکم بر جامعه مدنی بوده است.
وقتی در دیماه ۴۰۴ گفتمان براندازی با اکثریت ملیگرا به گفتمان غالب تبدیل شد، شخص رضا پهلوی بهعنوان نماد این گفتمان، تنها رهبر مشروع این جریان است.
البته این بههیچعنوان به معنی غالب بودن سلطنتطلبی نیست. بسیاری از این اکثریت ملیگرا جمهوریخواه هستند، بسیاری مشروطهخواه و برخی هم مثل من مینارشیست هستند که برایشان جمهوری و پادشاهی علیالسویه است.
ولی همه این جریانات در دو نقطه اتفاقنظر دارند: اول، ملیگرایی و دوم، گذار از جمهوری اسلامی.
شخص رضا پهلوی نماد و رهبر مشروع این گفتمان است و وزن و سرمایه اجتماعی ایشان ناشی از همین گفتمان است که امروز به گفتمان غالب تبدیل شده است.
حتی پیمایش گمان (با توجه به اینکه عمار ملکی خودش چپگراست و با پهلوی ضدیت دارد) در سال ۲۰۲۴، با وجود تمام محدودیتهایی که هر پیمایش اینترنتی دارد، نشان میداد رضا پهلوی در میان چهرههای مخالف جمهوری اسلامی ۳۱ درصد حمایت اظهارشده داشته است؛ در همان پیمایش، حدود ۷۰ درصد با ادامه جمهوری اسلامی مخالفت کرده بودند.
Telegram
بیان آزادی
پاسخ به یادداشت انتقادی هادس درباره
پیامدهای جنگ، صلاحیتهای رهبری رضا پهلوی
و نقد نگاههای قیممابانه (1)
احمد فعال
رویه کانال بیان آزادی این است که اگر انتقادی و نقدی به یک یادداشت و یا یک مقاله و یا یک اظهارنظر دارد، ابتدا قبل از آن، متن آن یادداشت…
پیامدهای جنگ، صلاحیتهای رهبری رضا پهلوی
و نقد نگاههای قیممابانه (1)
احمد فعال
رویه کانال بیان آزادی این است که اگر انتقادی و نقدی به یک یادداشت و یا یک مقاله و یا یک اظهارنظر دارد، ابتدا قبل از آن، متن آن یادداشت…
❤11👍7👎1
نکته جالبتر اینکه حمایت از پهلوی فقط محدود به کسانی نبود که خود را سلطنتطلب میدانند؛ در میان جمهوریخواهان و کسانی که شکل نظام مشخصی را ترجیح نمیدادند نیز بخشی از پاسخدهندگان از او حمایت کرده بودند.
در جای دیگری فرمودید بخشی از این استقبال از فراخوان واکنشی بوده و برخی به فلان علت و برخی به فلان علت در آن شرکت کردهاند.
خب، مگر در سایر موارد چنین نبوده است؟ مگر انتخاب یک گزینه همیشه تکعاملی بوده است؟
مگر ۲۰ میلیون رأی سال ۷۶ خاتمی، همگی اصلاحطلب بودند؟ بخش عمدهای از این آرا از بغض ناطق نوری بود، نه حب خاتمی؛ این دیگر تجربه زیسته ماست.
یا در انتخابات ۹۶، آن بیستوچند میلیونی که به روحانی رأی دادند، عاشق سینهچاک روباه بنفش بودند؟ یا از بغض رئیسی به روحانی رأی دادند؟ یا در دوگانه پزشکیان و جلیلی؟
انتخاب، چه آگاهانه باشد، چه از روی ایدئولوژی و چه واکنشی، در نهایت انتخاب است.
و یک جمعیت اکثریتی از جامعه، در دوگانه پهلوی و جمهوری اسلامی، پهلوی را انتخاب کردند.
این انتخاب، هر عاملی داشته باشد، در نهایت انتخاب است.
آیا همه مردم ایران ایشان را انتخاب کردند؟ مسلماً خیر؛ همانطور که در دوگانه رئیسی و روحانی، ۱۰ میلیون نفر رئیسی را انتخاب کردند.
ولی چیزی که انکارناپذیر است، این نکته است که یک اکثریت از جامعه مدنی، پهلوی را بهعنوان رهبر دوران گذار پذیرفتند.
اما اصل بحث ما چیز دیگری است.
رضا پهلوی موضوع اصلی بحث نیست. ایشان یک چهره سیاسی است که سرمایه اجتماعی و وزن سیاسی بالایی دارد و میتواند از یک راهحل مشخص دفاع کند. بحث اصلی من «مشروعیت و عقلانیت مداخله خارجی» است، نه اینکه چون جناب پهلوی این پیشنهاد را مطرح کرده، پس مشروع است یا غیرمشروع.
رضا پهلوی رئیسجمهور آمریکا نیست. نخستوزیر اسرائیل هم نیست. نه میتواند به ترامپ دستور بدهد و نه به دولت اسرائیل. او میتواند از یک سیاست حمایت کند یا برای آن لابی کند؛ اما تصمیم نهایی را دولتهای مستقل، بر اساس منافع و محاسبات خودشان، میگیرند.
پس سؤال واقعی این نیست که «آیا رضا پهلوی حق دارد برای مردم ایران تصمیم بگیرد؟» چون پیشنهاد دادن با تصمیم گرفتن یکی نیست.
پیشنهاد سیاسی برابر با تصمیم سیاسی نیست.
من میتونم بگم مداخله خارجی را راهحل میدانم؛ این به این معنا نیست که اختیار اجرای آن را دارم.
همانطور که شما میفرمایید مقاومت مدنی را راهحل میدانید، بدون اینکه به این معنا باشد که تمام جامعه ایران موظف است از آن پیروی کند.
در نهایت، شکل نظام آینده، قانون اساسی آینده و سازوکار حکومت آینده باید از طریق سازوکاری که مردم در آن امکان انتخاب داشته باشند، تعیین شود؛ انتخابات، همهپرسی، مجلس مؤسسان یا هر سازوکار معتبر دیگری که در فرایند گذار شکل بگیرد.
اما این موضوع با بحث مرحله گذار یکی نیست.
نقش در گذار برابر با نمایندگی کل ملت یا تعیین شکل نظام آینده نیست.
در مورد تشبیه پزشک هم ظاهراً منظور من را بهگونه دیگری برداشت کردهاید. وقتی گفتم پزشک، منظورم «پزشک خیرخواهی که آمده جامعه را نجات بدهد» نبود. پزشک در این تشبیه صرفاً نماد یک عامل بیرونی برای مداخله در یک وضعیت بحرانی بود. همانطور که پزشک ممکن است درمان را با وجود ریسک انتخاب کند، در سیاست هم ممکن است یک جامعه یا نیروهای سیاسی به این نتیجه برسند که یک گزینه پرریسک، در مقایسه با ادامه وضعیت موجود، قابل بررسی است.
اینکه مداخله خارجی میتواند پیامدهای بسیار سنگینی داشته باشد را من اصلاً انکار نمیکنم. اتفاقاً بحث من دقیقاً همین است: باید هزینه و ریسک مداخله را با هزینه و ریسک عدم مداخله مقایسه کرد.
چون «عدم مداخله» هم خودش یک انتخاب است؛ انتخاب ادامه وضع موجود.
اگر شما میفرمایید مداخله خارجی ناموجه است، سؤال من این است: دقیقاً به چه دلیل؟
اگر استدلال شما بر اساس پیامدهاست، آیا پیامدهای عدم مداخله و ادامه جمهوری اسلامی را هم باید در محاسبه وارد کرد یا نه؟
فساد ساختاری و عدم پاسخگویی، فرسایش اقتصادی، بحران آب و انرژی، ماجراجوییهای منطقهای، ایدئولوژی اسلامگرایی، هلال شیعی، محور مقاومت، آرمان کذایی فلسطین، امتگرایی، قربانی کردن منافع ملی برای سیاستهای ایدئولوژیک، غربستیزی، آمریکاستیزی و اسرائیلستیزی احمقانه، سیاست خارجی پرهزینه و وابستگی فزاینده به روسیه و چین، همگی بخشی از هزینه ادامه وضع موجود هستند.
وقتی وزیر خارجه وقت جمهوری اسلامی در یک تریبون رسمی میگوید در توافق ایران با غرب باید منافع روسیه نیز لحاظ شود، خب، شما خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل.
اگر بحث انتخاب میان جنگ و صلح بود، میشد مواضع شما را درک کرد؛ ولی در خصوص شرایط فعلی جمهوری اسلامی، جنگ آمریکا با نظام یک وضعیت است، اما عدم وقوع این جنگ مساوی با صلح نیست؛ بلکه وضعیت دیگر، جنگ نظام جمهوری اسلامی با مردم ایران است.
در جای دیگری فرمودید بخشی از این استقبال از فراخوان واکنشی بوده و برخی به فلان علت و برخی به فلان علت در آن شرکت کردهاند.
خب، مگر در سایر موارد چنین نبوده است؟ مگر انتخاب یک گزینه همیشه تکعاملی بوده است؟
مگر ۲۰ میلیون رأی سال ۷۶ خاتمی، همگی اصلاحطلب بودند؟ بخش عمدهای از این آرا از بغض ناطق نوری بود، نه حب خاتمی؛ این دیگر تجربه زیسته ماست.
یا در انتخابات ۹۶، آن بیستوچند میلیونی که به روحانی رأی دادند، عاشق سینهچاک روباه بنفش بودند؟ یا از بغض رئیسی به روحانی رأی دادند؟ یا در دوگانه پزشکیان و جلیلی؟
انتخاب، چه آگاهانه باشد، چه از روی ایدئولوژی و چه واکنشی، در نهایت انتخاب است.
و یک جمعیت اکثریتی از جامعه، در دوگانه پهلوی و جمهوری اسلامی، پهلوی را انتخاب کردند.
این انتخاب، هر عاملی داشته باشد، در نهایت انتخاب است.
آیا همه مردم ایران ایشان را انتخاب کردند؟ مسلماً خیر؛ همانطور که در دوگانه رئیسی و روحانی، ۱۰ میلیون نفر رئیسی را انتخاب کردند.
ولی چیزی که انکارناپذیر است، این نکته است که یک اکثریت از جامعه مدنی، پهلوی را بهعنوان رهبر دوران گذار پذیرفتند.
اما اصل بحث ما چیز دیگری است.
رضا پهلوی موضوع اصلی بحث نیست. ایشان یک چهره سیاسی است که سرمایه اجتماعی و وزن سیاسی بالایی دارد و میتواند از یک راهحل مشخص دفاع کند. بحث اصلی من «مشروعیت و عقلانیت مداخله خارجی» است، نه اینکه چون جناب پهلوی این پیشنهاد را مطرح کرده، پس مشروع است یا غیرمشروع.
رضا پهلوی رئیسجمهور آمریکا نیست. نخستوزیر اسرائیل هم نیست. نه میتواند به ترامپ دستور بدهد و نه به دولت اسرائیل. او میتواند از یک سیاست حمایت کند یا برای آن لابی کند؛ اما تصمیم نهایی را دولتهای مستقل، بر اساس منافع و محاسبات خودشان، میگیرند.
پس سؤال واقعی این نیست که «آیا رضا پهلوی حق دارد برای مردم ایران تصمیم بگیرد؟» چون پیشنهاد دادن با تصمیم گرفتن یکی نیست.
پیشنهاد سیاسی برابر با تصمیم سیاسی نیست.
من میتونم بگم مداخله خارجی را راهحل میدانم؛ این به این معنا نیست که اختیار اجرای آن را دارم.
همانطور که شما میفرمایید مقاومت مدنی را راهحل میدانید، بدون اینکه به این معنا باشد که تمام جامعه ایران موظف است از آن پیروی کند.
در نهایت، شکل نظام آینده، قانون اساسی آینده و سازوکار حکومت آینده باید از طریق سازوکاری که مردم در آن امکان انتخاب داشته باشند، تعیین شود؛ انتخابات، همهپرسی، مجلس مؤسسان یا هر سازوکار معتبر دیگری که در فرایند گذار شکل بگیرد.
اما این موضوع با بحث مرحله گذار یکی نیست.
نقش در گذار برابر با نمایندگی کل ملت یا تعیین شکل نظام آینده نیست.
در مورد تشبیه پزشک هم ظاهراً منظور من را بهگونه دیگری برداشت کردهاید. وقتی گفتم پزشک، منظورم «پزشک خیرخواهی که آمده جامعه را نجات بدهد» نبود. پزشک در این تشبیه صرفاً نماد یک عامل بیرونی برای مداخله در یک وضعیت بحرانی بود. همانطور که پزشک ممکن است درمان را با وجود ریسک انتخاب کند، در سیاست هم ممکن است یک جامعه یا نیروهای سیاسی به این نتیجه برسند که یک گزینه پرریسک، در مقایسه با ادامه وضعیت موجود، قابل بررسی است.
اینکه مداخله خارجی میتواند پیامدهای بسیار سنگینی داشته باشد را من اصلاً انکار نمیکنم. اتفاقاً بحث من دقیقاً همین است: باید هزینه و ریسک مداخله را با هزینه و ریسک عدم مداخله مقایسه کرد.
چون «عدم مداخله» هم خودش یک انتخاب است؛ انتخاب ادامه وضع موجود.
اگر شما میفرمایید مداخله خارجی ناموجه است، سؤال من این است: دقیقاً به چه دلیل؟
اگر استدلال شما بر اساس پیامدهاست، آیا پیامدهای عدم مداخله و ادامه جمهوری اسلامی را هم باید در محاسبه وارد کرد یا نه؟
فساد ساختاری و عدم پاسخگویی، فرسایش اقتصادی، بحران آب و انرژی، ماجراجوییهای منطقهای، ایدئولوژی اسلامگرایی، هلال شیعی، محور مقاومت، آرمان کذایی فلسطین، امتگرایی، قربانی کردن منافع ملی برای سیاستهای ایدئولوژیک، غربستیزی، آمریکاستیزی و اسرائیلستیزی احمقانه، سیاست خارجی پرهزینه و وابستگی فزاینده به روسیه و چین، همگی بخشی از هزینه ادامه وضع موجود هستند.
وقتی وزیر خارجه وقت جمهوری اسلامی در یک تریبون رسمی میگوید در توافق ایران با غرب باید منافع روسیه نیز لحاظ شود، خب، شما خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل.
اگر بحث انتخاب میان جنگ و صلح بود، میشد مواضع شما را درک کرد؛ ولی در خصوص شرایط فعلی جمهوری اسلامی، جنگ آمریکا با نظام یک وضعیت است، اما عدم وقوع این جنگ مساوی با صلح نیست؛ بلکه وضعیت دیگر، جنگ نظام جمهوری اسلامی با مردم ایران است.
❤12👍4👎1
پس در مقایسه مداخله نظامی یا عدم مداخله، دو طرف ترازو جنگ است: یک طرف جنگ آمریکا با نظام و طرف دیگر، جنگ نظام با ملت ایران.
اصل صحبت ما این است که وقتی مردم ایران توان جنگ با نظام را ندارند، جنگ خارجی با نظام، هرچند هزینه سنگینی داشته باشد و هرچند ریسک شکست داشته باشد، باز در ترازوی سود و زیان، سودش بیش از زیانش است.
کمترین سود این مداخله تا امروز، مجازات دیکتاتور تهران و سران و آمران و قاتلان ملت ایران است.
همانطور که وقتی قاتلی مجازات میشود، مقتول به حیات برنمیگردد، نابودی خامنهای هم جانهای عزیز ازدسترفته را برنمیگرداند؛ ولی شیخ اجل میفرماید:
«دمی آب خوردن پس از بدسگال
به از عمر و هفتاد و هشتاد سال»
نکته جالب بعدی، احتجاج شما به قرآن بود. همانطور که از نام کانال من مشخص است، من منتقد اسلام هستم و اسلام و قرآن برای من حجیت ندارند.
ولی اگر برای شما احتجاج به قرآن حجیت دارد، از امام اول شیعیان نقل است:
«انظر الی ما قال و لا تنظر الی من قال»
شما به اسم مستعار من کنایه میزنید؛ درحالیکه در نظامی زندگی میکنیم که با کوچکترین اتهامی، احکام سنگین و اعدام صادر میشود. پس استفاده از اسم مستعار برای حفظ امنیت و حکم عقل است.
شما هم طبق حدیث، از منهج خودتان به موضوع نگاه نکنید که چه کسی میگوید؛ ببینید چه میگوید.
اما در مورد مقاومت مدنی:
ما طی چند دهه انواع اعتراض، اعتصاب، جنبش اجتماعی و مقاومت مدنی را تجربه کردهایم. نتیجه چه بوده است؟
اعتراض شکل گرفته، سرکوب شده، عدهای کشته و زندانی شدهاند، مدتی جامعه به سکوت رفته و چند سال بعد دوباره همان چرخه تکرار شده است.
اگر ابزاری در یک شرایط مشخص بارها استفاده شده و نتوانسته هدف اصلی، یعنی تغییر ساختار قدرت، را محقق کند، حق داریم بپرسیم آیا باید همچنان همان ابزار را بدون تغییر اساسی تکرار کنیم یا نه؟
به نظر من، دیماه ۱۴۰۴ دقیقاً از این جهت نقطه مهمی بود. نمیشه هر بار مردم را به خیابان فرستاد، سرکوب و کشته و زندانی شدنشان را دید، چند سال بعد دوباره همان مسیر را از نقطه صفر شروع کرد و اسم این چرخه را همچنان «راهحل» گذاشت.
سؤال من از شما این است:
اگر مداخله خارجی را رد میکنید و مقاومت مدنی را راهحل میدانید، دقیقاً چه چیزی قرار است این بار متفاوت باشد؟
چه مکانیزمی قرار است مقاومت مدنی را از اعتراض به انتقال قدرت برساند؟
صرفاً گفتن اینکه «مقاومت مدنی مؤثرتر است» پاسخ این سؤال نیست. باید توضیح داد چگونه.
چون اگر گزینه مداخله خارجی هزینه دارد، گزینه عدم مداخله هم هزینه بیشتری دارد.
اگر یک طرف ترازو هزینه و ریسک جنگ است، طرف دیگر ترازو جنگ جمهوری اسلامی با ملت ایران و ادامه همین ساختار سیاسی با تمام هزینههایی است که طی این سالها بر جامعه تحمیل شده است.
بنابراین اختلاف اصلی من با شما این نیست که من مداخله خارجی را بدون هزینه یا بدون خطر میدانم و شما خطر آن را میبینید. اختلاف اصلی این است که من معتقدم هزینه عدم مداخله هم باید روی همان ترازو قرار بگیرد.
در نهایت، درباره جمله شما که فرمودید اگر هدفمان این نباشد که خودمان را خالی کنیم، یک نکته را باید روشن کنم.
من این جمله را تلویحاً اینطور فهمیدم که تمام استدلالهای من را ذیل عنوان عقدهگشایی قرار میدهید و این نهایت بیانصافی است.
اما بعد از کشتار دیماه، سؤال من همچنان پابرجاست:
شما و همفکرانتان که مخالف مداخله خارجی و حالا مخالف رهبری یا نقشآفرینی آقای پهلوی در فرایند گذار هستید، برای گذار از جمهوری اسلامی و نجات جامعه از این وضعیت چه راهحل عملی و مشخصی پیشنهاد میکنید؟
آیا اساساً به گذار از جمهوری اسلامی باور دارید؟
اگر بله، سازوکار این گذار چیست؟
و اگر نه، آیا بخشی از طیف استمرارطلب هستید که ابقا و استمرار جمهوری اسلامی را به گذار از آن، با نقشآفرینی پهلوی، ترجیح میدهد و کماکان درگیر همان آرمان پهلویستیزی ۵۷ی است؟
اینها به نظرم پرسشهای اصلی است و بهتر است بهجای فرعی کردن بحث با موضوعاتی مثل اینکه چه کسی خودش را رهبر معرفی کرده یا چه کسی پزشک را انتخاب میکند، دقیقاً درباره همین پرسشها صحبت کنیم.
لینک پست سوم جناب فعال
https://t.me/bayane_azadi/5146
لینک پست دوم جناب فعال
https://t.me/bayane_azadi/5134
لینک پست اول جناب فعال
https://t.me/bayane_azadi/5123
🖋هادس
@Islie_Group
https://t.me/khod2
اصل صحبت ما این است که وقتی مردم ایران توان جنگ با نظام را ندارند، جنگ خارجی با نظام، هرچند هزینه سنگینی داشته باشد و هرچند ریسک شکست داشته باشد، باز در ترازوی سود و زیان، سودش بیش از زیانش است.
کمترین سود این مداخله تا امروز، مجازات دیکتاتور تهران و سران و آمران و قاتلان ملت ایران است.
همانطور که وقتی قاتلی مجازات میشود، مقتول به حیات برنمیگردد، نابودی خامنهای هم جانهای عزیز ازدسترفته را برنمیگرداند؛ ولی شیخ اجل میفرماید:
«دمی آب خوردن پس از بدسگال
به از عمر و هفتاد و هشتاد سال»
نکته جالب بعدی، احتجاج شما به قرآن بود. همانطور که از نام کانال من مشخص است، من منتقد اسلام هستم و اسلام و قرآن برای من حجیت ندارند.
ولی اگر برای شما احتجاج به قرآن حجیت دارد، از امام اول شیعیان نقل است:
«انظر الی ما قال و لا تنظر الی من قال»
شما به اسم مستعار من کنایه میزنید؛ درحالیکه در نظامی زندگی میکنیم که با کوچکترین اتهامی، احکام سنگین و اعدام صادر میشود. پس استفاده از اسم مستعار برای حفظ امنیت و حکم عقل است.
شما هم طبق حدیث، از منهج خودتان به موضوع نگاه نکنید که چه کسی میگوید؛ ببینید چه میگوید.
اما در مورد مقاومت مدنی:
ما طی چند دهه انواع اعتراض، اعتصاب، جنبش اجتماعی و مقاومت مدنی را تجربه کردهایم. نتیجه چه بوده است؟
اعتراض شکل گرفته، سرکوب شده، عدهای کشته و زندانی شدهاند، مدتی جامعه به سکوت رفته و چند سال بعد دوباره همان چرخه تکرار شده است.
اگر ابزاری در یک شرایط مشخص بارها استفاده شده و نتوانسته هدف اصلی، یعنی تغییر ساختار قدرت، را محقق کند، حق داریم بپرسیم آیا باید همچنان همان ابزار را بدون تغییر اساسی تکرار کنیم یا نه؟
به نظر من، دیماه ۱۴۰۴ دقیقاً از این جهت نقطه مهمی بود. نمیشه هر بار مردم را به خیابان فرستاد، سرکوب و کشته و زندانی شدنشان را دید، چند سال بعد دوباره همان مسیر را از نقطه صفر شروع کرد و اسم این چرخه را همچنان «راهحل» گذاشت.
سؤال من از شما این است:
اگر مداخله خارجی را رد میکنید و مقاومت مدنی را راهحل میدانید، دقیقاً چه چیزی قرار است این بار متفاوت باشد؟
چه مکانیزمی قرار است مقاومت مدنی را از اعتراض به انتقال قدرت برساند؟
صرفاً گفتن اینکه «مقاومت مدنی مؤثرتر است» پاسخ این سؤال نیست. باید توضیح داد چگونه.
چون اگر گزینه مداخله خارجی هزینه دارد، گزینه عدم مداخله هم هزینه بیشتری دارد.
اگر یک طرف ترازو هزینه و ریسک جنگ است، طرف دیگر ترازو جنگ جمهوری اسلامی با ملت ایران و ادامه همین ساختار سیاسی با تمام هزینههایی است که طی این سالها بر جامعه تحمیل شده است.
بنابراین اختلاف اصلی من با شما این نیست که من مداخله خارجی را بدون هزینه یا بدون خطر میدانم و شما خطر آن را میبینید. اختلاف اصلی این است که من معتقدم هزینه عدم مداخله هم باید روی همان ترازو قرار بگیرد.
در نهایت، درباره جمله شما که فرمودید اگر هدفمان این نباشد که خودمان را خالی کنیم، یک نکته را باید روشن کنم.
من این جمله را تلویحاً اینطور فهمیدم که تمام استدلالهای من را ذیل عنوان عقدهگشایی قرار میدهید و این نهایت بیانصافی است.
اما بعد از کشتار دیماه، سؤال من همچنان پابرجاست:
شما و همفکرانتان که مخالف مداخله خارجی و حالا مخالف رهبری یا نقشآفرینی آقای پهلوی در فرایند گذار هستید، برای گذار از جمهوری اسلامی و نجات جامعه از این وضعیت چه راهحل عملی و مشخصی پیشنهاد میکنید؟
آیا اساساً به گذار از جمهوری اسلامی باور دارید؟
اگر بله، سازوکار این گذار چیست؟
و اگر نه، آیا بخشی از طیف استمرارطلب هستید که ابقا و استمرار جمهوری اسلامی را به گذار از آن، با نقشآفرینی پهلوی، ترجیح میدهد و کماکان درگیر همان آرمان پهلویستیزی ۵۷ی است؟
اینها به نظرم پرسشهای اصلی است و بهتر است بهجای فرعی کردن بحث با موضوعاتی مثل اینکه چه کسی خودش را رهبر معرفی کرده یا چه کسی پزشک را انتخاب میکند، دقیقاً درباره همین پرسشها صحبت کنیم.
لینک پست سوم جناب فعال
https://t.me/bayane_azadi/5146
لینک پست دوم جناب فعال
https://t.me/bayane_azadi/5134
لینک پست اول جناب فعال
https://t.me/bayane_azadi/5123
🖋هادس
@Islie_Group
https://t.me/khod2
Telegram
بیان آزادی
پاسخ به یادداشت انتقادی هادس درباره
پیامدهای جنگ، صلاحیتهای رهبری رضا پهلوی
و نقد نگاههای قیممابانه (1)
احمد فعال
رویه کانال بیان آزادی این است که اگر انتقادی و نقدی به یک یادداشت و یا یک مقاله و یا یک اظهارنظر دارد، ابتدا قبل از آن، متن آن یادداشت…
پیامدهای جنگ، صلاحیتهای رهبری رضا پهلوی
و نقد نگاههای قیممابانه (1)
احمد فعال
رویه کانال بیان آزادی این است که اگر انتقادی و نقدی به یک یادداشت و یا یک مقاله و یا یک اظهارنظر دارد، ابتدا قبل از آن، متن آن یادداشت…
❤17👍6👎1
💢 پسرفت اخلاقی علمای شیعه
در حالی که نواندیشان دینی (مالهکشان دینی) در ایران با انواع توجیه و ماستمالی تلاش میکنند اسلام را با ارزشهای دنیای مدرن سازگار نشان دهند، علمای سنتگرای شیعه در جهت عکس حرکت میکنند؛ تا جایی که حتی فتاوی (فتواها) قرونوسطایی و داعشیتری از فقیهان قرنهای گذشته صادر میکنند.
💥 آیتالله سید صادق روحانی، از مراجع تقلید معاصر شیعه رابطهٔ جنسی غیر دخولی با کودک را جایز میداند؛ حتی اگر کودک شیرخوار باشد. این در حالی است که شهید ثانی، فقیه شیعهٔ قرن دهم هجری، همین نوع رابطه با دختر خردسال را حرام میدانست. ↓↓↓
#متن_عربی: وهل يجوز الاستمتاع بما عدا الوطء، من النظر واللمس بشهوة، والضم والتفخيذ؟ الظاهر ذلك ولو في الرضيعة، للأصل السالم عن المعارض. وعليه، فما عن «الروضة» من استجواد تحريم الاستمتاع بغير الوطء أيضاً، في غير محله.
#ترجمه: آیا رابطهٔ جنسی غیر دخولی، مانند نگاه کردن، لمس کردن با شهوت، در آغوش گرفتن و تفخیذ (لاپایی)، جایز است؟ ظاهر حکم، جواز چنین رابطهای حتی با کودک شیرخوار است؛ به دلیل اصل برائتی که سالم از معارض است. بنابراین، دیدگاه مطرحشده در «الروضة» (شرح لمعه شهید ثانی) مبنی بر اینکه رابطهٔ جنسی غیر دخولی نیز حرام است، صحيح نیست.
📚 منبع: فقه الصادق ٫ تألیف آیتالله سید صادق روحانی ٫ جلد ۳۱ ٫ صفحه ۱۲۰
🔜 @ISLIE 🔘
⋆مجموعه دروغ ها و خرافات⋆↜
در حالی که نواندیشان دینی (مالهکشان دینی) در ایران با انواع توجیه و ماستمالی تلاش میکنند اسلام را با ارزشهای دنیای مدرن سازگار نشان دهند، علمای سنتگرای شیعه در جهت عکس حرکت میکنند؛ تا جایی که حتی فتاوی (فتواها) قرونوسطایی و داعشیتری از فقیهان قرنهای گذشته صادر میکنند.
💥 آیتالله سید صادق روحانی، از مراجع تقلید معاصر شیعه رابطهٔ جنسی غیر دخولی با کودک را جایز میداند؛ حتی اگر کودک شیرخوار باشد. این در حالی است که شهید ثانی، فقیه شیعهٔ قرن دهم هجری، همین نوع رابطه با دختر خردسال را حرام میدانست. ↓↓↓
#متن_عربی: وهل يجوز الاستمتاع بما عدا الوطء، من النظر واللمس بشهوة، والضم والتفخيذ؟ الظاهر ذلك ولو في الرضيعة، للأصل السالم عن المعارض. وعليه، فما عن «الروضة» من استجواد تحريم الاستمتاع بغير الوطء أيضاً، في غير محله.
#ترجمه: آیا رابطهٔ جنسی غیر دخولی، مانند نگاه کردن، لمس کردن با شهوت، در آغوش گرفتن و تفخیذ (لاپایی)، جایز است؟ ظاهر حکم، جواز چنین رابطهای حتی با کودک شیرخوار است؛ به دلیل اصل برائتی که سالم از معارض است. بنابراین، دیدگاه مطرحشده در «الروضة» (شرح لمعه شهید ثانی) مبنی بر اینکه رابطهٔ جنسی غیر دخولی نیز حرام است، صحيح نیست.
📚 منبع: فقه الصادق ٫ تألیف آیتالله سید صادق روحانی ٫ جلد ۳۱ ٫ صفحه ۱۲۰
🔜 @ISLIE 🔘
⋆مجموعه دروغ ها و خرافات⋆↜
😡21👎4