Forwarded from من خدا هستم
🔘 پردهبرداری از «تاریکخانه جنایت»: وقتی اینترنت وصل میشود و خون تازه میچکد
(تحلیل جامع وضعیت ایران در ۲ بهمن ۱۴۰۴)
▪️ پس از دو هفته حبس در تاریکی مطلق دیجیتال، ایران کمکم آنلاین میشود؛ اما آنچه از دل این تاریکی بیرون میزند، نه اخبار یک «اعتراض»، بلکه اسناد یک «جنایت جنگی تمامعیار» است. گزارشهای تکاندهنده بیبیسی جهانی از سردخانههای جنوب تهران، روایت فاکسنیوز از تجاوز به نوجوانان و آمار یورونیوز که از ۳۰۰۰ (آمار خود حکومت) تا ۲۰,۰۰۰ کشته سخن میگویند، نشان میدهد که جمهوری اسلامی در روزهای ۱۸ و ۱۹ دیماه، خیابانهای ایران را به میدان تیرباران تبدیل کرده است.
▪️ همزمان، مسعود پزشکیان در اظهاراتی که مرزهای وقاحت را جابجا کرد، جانباختگان را دارای «اختلالات روانی» نامید تا پازل انکار تکمیل شود. اما در بیرون از مرزها، جهان تصویر دیگری را میبیند: ناو هواپیمابر «آبراهام لینکلن» به خلیج فارس رسیده و دونالد ترامپ از مشاورانش «گزینههای قاطع» (Decisive Options) خواسته است.
▫️ تحلیل عمیق: ما در کجای تاریخ ایستادهایم؟
۱. بازگشت به «لحظه ساسانی»: فروپاشی قرارداد اجتماعی
تاریخ ایران در حال تکرار یک الگوی باستانی است. در اواخر دوره ساسانی، ظلم و مالیاتهای سنگین حکومت چنان مردم را به ستوه آورده بود که برخی آمدن یک نیروی خارجی را نه به چشم «تهاجم»، بلکه به عنوان راهی برای «تنفس» میدیدند. امروز، جمهوری اسلامی با کشتار وسیع و غارت اقتصادی (دلار ۱۵۰ هزار تومانی)، دقیقاً در همان نقطه ایستاده است. وقتی حکومتی با شهروندانش مانند «دشمن حربی» رفتار میکند، مردم نیز به طور طبیعی منتظر هر نیرویی هستند که این «اشغالگر داخلی» را دفع کند.
۲. پایان توهم «عمق استراتژیک»: سقوط دژ سوریه
در حالی که رژیم در تهران مشغول کشتار بود، در سوریه (طبق گزارش ISW) آخرین سنگرها را از دست داد. نیروهای دموکراتیک سوریه (SDF) فروپاشیدند و دولت جدید سوریه (احمد الشرع) بر شمال شرق مسلط شد. ایران که روزی دم از حکومت بر دمشق میزد، اکنون حتی توان حفظ امنیت پایگاههای خود را ندارد. این یعنی بازوهای اختاپوس قطع شده و سرِ اختاپوس در تهران، بیپناهتر از همیشه است.
۳. معمای سکوت ترامپ: «ضربه نهایی» یا «خیانت»؟
بسیاری از معترضان که با وعده «کمک در راه است» به خیابان آمدند، اکنون احساس خیانت میکنند (گزارش گاردین). اما تحلیلهای نظامی (WSJ) نشان میدهد تاخیر آمریکا ناشی از بیتفاوتی نیست، بلکه ناشی از تغییر استراتژی است. ترامپ و پنتاگون به دنبال بمباران کور نیستند؛ آنها به دنبال «گزینه قاطع» هستند. این گزینه میتواند شامل حملات سایبری فلجکننده، قطع کامل شریانهای مالی و یا حملات دقیق به مراکز فرماندهی سپاه (Decapitation Strike) باشد. ترس کشورهای عربی خلیج فارس از انتقامگیری کور ایران، تنها عامل کُندکننده این ماشین جنگی است.
۴. اقتصاد سیاسی خون: هزینه ۳۷ میلیون دلاری سکوت
قطع اینترنت تنها یک ابزار سانسور نبود؛ یک خودزنی اقتصادی بود. هر روز قطعی ۳۷ میلیون دلار به اقتصاد ورشکسته ایران ضربه زد. رژیم برای پنهان کردن جنایتش، تتمه اقتصاد کشور را هم قربانی کرد. اعترافات ضمنی مقامات به ناتوانی در پرداخت حقوقها نشان میدهد که این «پیروزی امنیتی» (سرکوب)، در واقع یک «شکست استراتژیک» بوده است.
@khod2
(تحلیل جامع وضعیت ایران در ۲ بهمن ۱۴۰۴)
▪️ پس از دو هفته حبس در تاریکی مطلق دیجیتال، ایران کمکم آنلاین میشود؛ اما آنچه از دل این تاریکی بیرون میزند، نه اخبار یک «اعتراض»، بلکه اسناد یک «جنایت جنگی تمامعیار» است. گزارشهای تکاندهنده بیبیسی جهانی از سردخانههای جنوب تهران، روایت فاکسنیوز از تجاوز به نوجوانان و آمار یورونیوز که از ۳۰۰۰ (آمار خود حکومت) تا ۲۰,۰۰۰ کشته سخن میگویند، نشان میدهد که جمهوری اسلامی در روزهای ۱۸ و ۱۹ دیماه، خیابانهای ایران را به میدان تیرباران تبدیل کرده است.
▪️ همزمان، مسعود پزشکیان در اظهاراتی که مرزهای وقاحت را جابجا کرد، جانباختگان را دارای «اختلالات روانی» نامید تا پازل انکار تکمیل شود. اما در بیرون از مرزها، جهان تصویر دیگری را میبیند: ناو هواپیمابر «آبراهام لینکلن» به خلیج فارس رسیده و دونالد ترامپ از مشاورانش «گزینههای قاطع» (Decisive Options) خواسته است.
▫️ تحلیل عمیق: ما در کجای تاریخ ایستادهایم؟
۱. بازگشت به «لحظه ساسانی»: فروپاشی قرارداد اجتماعی
تاریخ ایران در حال تکرار یک الگوی باستانی است. در اواخر دوره ساسانی، ظلم و مالیاتهای سنگین حکومت چنان مردم را به ستوه آورده بود که برخی آمدن یک نیروی خارجی را نه به چشم «تهاجم»، بلکه به عنوان راهی برای «تنفس» میدیدند. امروز، جمهوری اسلامی با کشتار وسیع و غارت اقتصادی (دلار ۱۵۰ هزار تومانی)، دقیقاً در همان نقطه ایستاده است. وقتی حکومتی با شهروندانش مانند «دشمن حربی» رفتار میکند، مردم نیز به طور طبیعی منتظر هر نیرویی هستند که این «اشغالگر داخلی» را دفع کند.
۲. پایان توهم «عمق استراتژیک»: سقوط دژ سوریه
در حالی که رژیم در تهران مشغول کشتار بود، در سوریه (طبق گزارش ISW) آخرین سنگرها را از دست داد. نیروهای دموکراتیک سوریه (SDF) فروپاشیدند و دولت جدید سوریه (احمد الشرع) بر شمال شرق مسلط شد. ایران که روزی دم از حکومت بر دمشق میزد، اکنون حتی توان حفظ امنیت پایگاههای خود را ندارد. این یعنی بازوهای اختاپوس قطع شده و سرِ اختاپوس در تهران، بیپناهتر از همیشه است.
۳. معمای سکوت ترامپ: «ضربه نهایی» یا «خیانت»؟
بسیاری از معترضان که با وعده «کمک در راه است» به خیابان آمدند، اکنون احساس خیانت میکنند (گزارش گاردین). اما تحلیلهای نظامی (WSJ) نشان میدهد تاخیر آمریکا ناشی از بیتفاوتی نیست، بلکه ناشی از تغییر استراتژی است. ترامپ و پنتاگون به دنبال بمباران کور نیستند؛ آنها به دنبال «گزینه قاطع» هستند. این گزینه میتواند شامل حملات سایبری فلجکننده، قطع کامل شریانهای مالی و یا حملات دقیق به مراکز فرماندهی سپاه (Decapitation Strike) باشد. ترس کشورهای عربی خلیج فارس از انتقامگیری کور ایران، تنها عامل کُندکننده این ماشین جنگی است.
۴. اقتصاد سیاسی خون: هزینه ۳۷ میلیون دلاری سکوت
قطع اینترنت تنها یک ابزار سانسور نبود؛ یک خودزنی اقتصادی بود. هر روز قطعی ۳۷ میلیون دلار به اقتصاد ورشکسته ایران ضربه زد. رژیم برای پنهان کردن جنایتش، تتمه اقتصاد کشور را هم قربانی کرد. اعترافات ضمنی مقامات به ناتوانی در پرداخت حقوقها نشان میدهد که این «پیروزی امنیتی» (سرکوب)، در واقع یک «شکست استراتژیک» بوده است.
🔸 نتیجهگیری راهبردی: آرامش گورستانی
وضعیت فعلی ایران «آرامش» نیست؛ «سکوت گورستانی» یک صحنه جرم است. خامنهای با کشتار دیماه ۱۴۰۴، شاید چند ماه برای خود زمان خریده باشد، اما او اکنون بر روی انبار باروتی نشسته که فیوز آن در دست واشنگتن و تلآویو است. رژیم دیگر هیچ «سوپاپ اطمینانی» ندارد؛ نه اصلاحات (اصلاحات لاریجانی دروغی بیش نیست)، نه پول نفت، و نه حمایت مردم. گام بعدی، نه اعتراض خیابانی، بلکه «تعیین تکلیف نهایی» خواهد بود.
@khod2
👌18❤14👍5👎4
🔘خونین ترین سرکوب تاریخ ایران.
💢در تاریخ ایران و جهان، سرکوبهای خونین کم نبودهاند، اما اغلب یا در بازههای زمانی طولانیتر رخ دادهاند یا از نظر کمّی به چنین سطحی نرسیدهاند؛ در ایرانِ معاصر،
حتی بنا بر آمار رسمی جمهوری اسلامی، از سال ۱۳۴۲ تا ۱۳۵۷ مجموع کشتهشدگان سرکوبهای سیاسی دستکم ۳۰۰۰ نفر اعلام شده است، آماری که خود بهدلیل ماهیت نظام آماری این رژیم محل تردید جدی است، اما حتی اگر همان عدد حداقلی را مبنا بگیریم، باز هم با آماری مواجهایم که طی پانزده سال رخ داده، نه در دو روز.
تا کشتار زندانیان سیاسی ۱۳۶۷ با چند هزار قربانی در طی ماهها، و سرکوب آبان ۱۳۹۸ نهایتاً چند هزار کشته در سه روز ، هیچکدام از نظر تمرکز زمانی و حجم تلفات قابل قیاس با کشتاری که ادعا میشود عمدتاً در ۱۸ و ۱۹ دی ۱۴۰۴ رخ داده نیست.
اگر به عقبتر برویم، در تاریخ ایران تنها نمونههایی مثل کشتارهای منسوب به تیمور لنگ دیده میشود که گزارشها از چند هزار تا دهها هزار کشته در سقوط شهرها سخن میگویند، آن هم در بستر جنگهای طولانی، نه سرکوب شهری دو روزه. در مقیاس جهانی نیز وضعیت مشابه است: کشتار کمون پاریس در ۱۸۷۱ با حدود ۱۰ تا ۲۰ هزار کشته در یک هفته، سرکوب حما در سوریه ۱۹۸۲ با برآورد ۱۰ تا ۴۰ هزار قربانی طی چند هفته، یا میدان تیانآنمن ۱۹۸۹ با صدها تا چند هزار کشته، همگی یا از نظر زمان کشدارترند یا از نظر عددی پایینتر.
حتی بسیاری از کشتارهای مشهور جهان باستان و قرون وسطی، مانند قتلعامهای مذهبی اروپا، در بازههای طولانیتر اتفاق افتادهاند.
به همین دلیل، اگر حتی حداقل آمار مطرحشده برای دی ۱۴۰۴ را مبنا بگیریم یعنی ۲۰ هزار جان باخته که اعداد واقعی بسیار بیشتر از این آمار است ، با پدیدهای مواجهایم که از حیث تراکم مرگ در زمان، نه فقط در تاریخ معاصر ایران بلکه در تاریخ شناختهشده سرکوبهای سیاسی، استثنایی و بهسختی قابل مقایسه است؛ چیزی شبیه منطق جنگهای فتح و نابودی، اما اعمالشده علیه جامعه خودی. این همان نقطهای است که تاریخ معمولاً مکث میکند و مینویسد بیسابقه، نه از سر اغراق، بلکه از سر ناتوانی در یافتن نمونهای هموزن.
@islie
💢در تاریخ ایران و جهان، سرکوبهای خونین کم نبودهاند، اما اغلب یا در بازههای زمانی طولانیتر رخ دادهاند یا از نظر کمّی به چنین سطحی نرسیدهاند؛ در ایرانِ معاصر،
حتی بنا بر آمار رسمی جمهوری اسلامی، از سال ۱۳۴۲ تا ۱۳۵۷ مجموع کشتهشدگان سرکوبهای سیاسی دستکم ۳۰۰۰ نفر اعلام شده است، آماری که خود بهدلیل ماهیت نظام آماری این رژیم محل تردید جدی است، اما حتی اگر همان عدد حداقلی را مبنا بگیریم، باز هم با آماری مواجهایم که طی پانزده سال رخ داده، نه در دو روز.
تا کشتار زندانیان سیاسی ۱۳۶۷ با چند هزار قربانی در طی ماهها، و سرکوب آبان ۱۳۹۸ نهایتاً چند هزار کشته در سه روز ، هیچکدام از نظر تمرکز زمانی و حجم تلفات قابل قیاس با کشتاری که ادعا میشود عمدتاً در ۱۸ و ۱۹ دی ۱۴۰۴ رخ داده نیست.
اگر به عقبتر برویم، در تاریخ ایران تنها نمونههایی مثل کشتارهای منسوب به تیمور لنگ دیده میشود که گزارشها از چند هزار تا دهها هزار کشته در سقوط شهرها سخن میگویند، آن هم در بستر جنگهای طولانی، نه سرکوب شهری دو روزه. در مقیاس جهانی نیز وضعیت مشابه است: کشتار کمون پاریس در ۱۸۷۱ با حدود ۱۰ تا ۲۰ هزار کشته در یک هفته، سرکوب حما در سوریه ۱۹۸۲ با برآورد ۱۰ تا ۴۰ هزار قربانی طی چند هفته، یا میدان تیانآنمن ۱۹۸۹ با صدها تا چند هزار کشته، همگی یا از نظر زمان کشدارترند یا از نظر عددی پایینتر.
حتی بسیاری از کشتارهای مشهور جهان باستان و قرون وسطی، مانند قتلعامهای مذهبی اروپا، در بازههای طولانیتر اتفاق افتادهاند.
به همین دلیل، اگر حتی حداقل آمار مطرحشده برای دی ۱۴۰۴ را مبنا بگیریم یعنی ۲۰ هزار جان باخته که اعداد واقعی بسیار بیشتر از این آمار است ، با پدیدهای مواجهایم که از حیث تراکم مرگ در زمان، نه فقط در تاریخ معاصر ایران بلکه در تاریخ شناختهشده سرکوبهای سیاسی، استثنایی و بهسختی قابل مقایسه است؛ چیزی شبیه منطق جنگهای فتح و نابودی، اما اعمالشده علیه جامعه خودی. این همان نقطهای است که تاریخ معمولاً مکث میکند و مینویسد بیسابقه، نه از سر اغراق، بلکه از سر ناتوانی در یافتن نمونهای هموزن.
@islie
💔61❤21👍8👎5
تا امروز با وجود اختلاف و خصومت، چنانچه طرفداران حکومت مایل بودند، در باب موضوعات مختلف - از خدا و امامت تا حکومت و ولایت فقیه - با آنها گفتوگو و مباحثه میکردیم، با عکس پرچم کثیفشان وارد مباحثه با ما میشدند اما، خط مشی تغییر کرد. لازم نیست حتماً از حکومت دفاع کنید، همین که احراز شود دل در گرو جمهوری اسلامی دارید، این حق را به مدیران ما میدهد که با پوزبند پوزه شما را ببندند.
تا امروز با وجود همه نفرت وسیع و عمیقی که از طرفداران و پیروان حکومت فعلی داشتیم، باز هم اغلب اوقات میکوشیدیم تا حد امکان و با سیاست جذب حداکثری، آنها را همراه خود کنیم، گاهی میگفتیم خام و جواناند، گاهی میگفتیم کودن و کمهوشاند، گاهی میگفتیم پیر و خرفاند، حتی گاهی میگفتیم شاید چون فکرهای بزرگی در سر دارند، به تعاقب آن دچار خطاهای بزرگی هم میشوند و خیلی از اوقات با خوشبینی سعی میکردیم آنها را اصلاح کنیم و احترام شأن آنها را فقط از آن حیث که آنها انساناند و ما انسانگرا، حفظ کنیم. اما امروز، هر کس هر چقدر هم که خام و جوان و کودن و خرف باشد، باید راهش را از بیراهه این حکومت جدا کند. خامی و جوانی و کودنی دیگر بهانه کافی و موجهی نیست. ما دیگر قصد نداریم جذب کنیم، تصمیم ما این است که آنها را دفع کنیم، دفن کنیم. مدفوع را باید دفع کرد، وگرنه هر چقدر بشویی و خشک کنی و صابون بزنی، پاک نمیشود و تنها راه طهارت، استحاله آن است. دیگر هیچ تلاشی برای آگاهی یا تفاهم با آنها نمیکنیم، زین پس در مجازی به اشد روشها تحقیر و محدود میشوند و در حقیقی از هیچ خسارتی به دار و ندار آنها فروگذار نمیکنیم. ما هنوز هم انسانگراییم، ولی آنها دیگر انسان نیستند. پیش از این دنبال هر روزنهای بودیم برای تفاهم و اصلاح و جذب، هنوز هم دنبال روزنهها میگردیم اما به عنوان بهانهای برای دفع، حمله و دفن. ما خیلی سال پیش، از این حکومت به نحو مطلق عبور کردیم، حالا امروز از همه پیروان و طرفدارانش، از هر قشر و صنف و سنی. از حالا به بعد ما برای فصلکردن آمدیم نی برای وصلکردن.
@islie
تا امروز با وجود همه نفرت وسیع و عمیقی که از طرفداران و پیروان حکومت فعلی داشتیم، باز هم اغلب اوقات میکوشیدیم تا حد امکان و با سیاست جذب حداکثری، آنها را همراه خود کنیم، گاهی میگفتیم خام و جواناند، گاهی میگفتیم کودن و کمهوشاند، گاهی میگفتیم پیر و خرفاند، حتی گاهی میگفتیم شاید چون فکرهای بزرگی در سر دارند، به تعاقب آن دچار خطاهای بزرگی هم میشوند و خیلی از اوقات با خوشبینی سعی میکردیم آنها را اصلاح کنیم و احترام شأن آنها را فقط از آن حیث که آنها انساناند و ما انسانگرا، حفظ کنیم. اما امروز، هر کس هر چقدر هم که خام و جوان و کودن و خرف باشد، باید راهش را از بیراهه این حکومت جدا کند. خامی و جوانی و کودنی دیگر بهانه کافی و موجهی نیست. ما دیگر قصد نداریم جذب کنیم، تصمیم ما این است که آنها را دفع کنیم، دفن کنیم. مدفوع را باید دفع کرد، وگرنه هر چقدر بشویی و خشک کنی و صابون بزنی، پاک نمیشود و تنها راه طهارت، استحاله آن است. دیگر هیچ تلاشی برای آگاهی یا تفاهم با آنها نمیکنیم، زین پس در مجازی به اشد روشها تحقیر و محدود میشوند و در حقیقی از هیچ خسارتی به دار و ندار آنها فروگذار نمیکنیم. ما هنوز هم انسانگراییم، ولی آنها دیگر انسان نیستند. پیش از این دنبال هر روزنهای بودیم برای تفاهم و اصلاح و جذب، هنوز هم دنبال روزنهها میگردیم اما به عنوان بهانهای برای دفع، حمله و دفن. ما خیلی سال پیش، از این حکومت به نحو مطلق عبور کردیم، حالا امروز از همه پیروان و طرفدارانش، از هر قشر و صنف و سنی. از حالا به بعد ما برای فصلکردن آمدیم نی برای وصلکردن.
@islie
Telegram
دروغها و خرافات اسلام
در گذشته مدتی در محضر آقای دکتر #بیژن_عبدالکریمی شاگردی و خدمت کردهام و با ایشان بلاواسطه و از نزدیک آشنایی دارم. هم به واسطهی اینکه حق استادی بر گردنم دارند و هم چون شخصاً برای متفکران و فلاسفه جایگاه ویژهای قائلم، بدون آنکه کوچکترین جسارتی به ساحت ایشان…
👍82❤23👏16💔2
«در این روزهای مرگبار اخیر، ۲۰ هزار نفر کشته شدند!»
ویسواوا شیمبورسکا:
«تاریخ، تعداد کشتهشدگان را رُند میکند. هزار و یک نفر تبدیل میشود به هزار نفر. گویی آن یک نفر، هرگز به دنیا نیامده بود»
@islie
ویسواوا شیمبورسکا:
«تاریخ، تعداد کشتهشدگان را رُند میکند. هزار و یک نفر تبدیل میشود به هزار نفر. گویی آن یک نفر، هرگز به دنیا نیامده بود»
@islie
💔137👍20❤3👎3
وقتی از اقبال لاهوری، مسلمان پاکستانی، پرسیدند مهمترین و بزرگترین رخداد در تاریخ اسلام به نفع مسلمانان کدام است؟ بیدرنگ گفت «فتح ایران توسط مسلمانان».
راست هم میگفت. از آن زمان تاکنون همه استعدادها و فرصتها و نیروهای ایران را قربانی اسلام کردند و شیره تاریخی این وطن را کشیدند.
حال اگر از ما بپرسید مهمترین و بزرگترین رخداد در تاریخ اسلام به زیان مسلمانان کدام خواهد بود؟ خواهیم گفت «آزادی ایران از چنگال مسلمانان».
آن روز میرسد، دیر است، ولی دور نه.
ایران هم روزگاری دوباره در هوای آزاد تنفس خواهد کرد، آنوقت دشمنان خواهند دید شیری که تا امروز در قفس و هوای آلوده و سمی با ماسک و زنجیر زندگی میکرد، در بیشه آزاد خود چه خواهد کرد.
@islie
راست هم میگفت. از آن زمان تاکنون همه استعدادها و فرصتها و نیروهای ایران را قربانی اسلام کردند و شیره تاریخی این وطن را کشیدند.
حال اگر از ما بپرسید مهمترین و بزرگترین رخداد در تاریخ اسلام به زیان مسلمانان کدام خواهد بود؟ خواهیم گفت «آزادی ایران از چنگال مسلمانان».
آن روز میرسد، دیر است، ولی دور نه.
ایران هم روزگاری دوباره در هوای آزاد تنفس خواهد کرد، آنوقت دشمنان خواهند دید شیری که تا امروز در قفس و هوای آلوده و سمی با ماسک و زنجیر زندگی میکرد، در بیشه آزاد خود چه خواهد کرد.
@islie
❤201👍96🕊20👎17
Forwarded from کتابخانهٔ خرد و اندیشه
درگذشت عبدالمجید ارفعی، فقدانی بزرگ برای جامعه علمی و میراث فرهنگی ایران خواهد بود. پژوهشگری که عمر خویش را مصروف مطالعه و تدریس زبانهای خاموش و احیای واژگانی کرد که هزاران سال در گل و سنگ با بیمهری مانده بودند.
او متخصص کمنظیر زبانهای باستانی اکدی و ایلامی، ایلامشناسی نامآور و از آخرین بازماندگان مترجمان خط میخی ایلامی در جهان بود. از عالیترین کتیبهخوانان ایرانی که با هوش، دانش و پشتکاری استثنایی، بخشهای مهمی از لوحهای گِلی تخت جمشید را خواند و ترجمه کرد. نمیتوان گفت او فقط ترجمه میکرد، بلکه باید گفت او پلی بود استوار میان گذشته و امروز، میان ناشناختههای باستان و شناختههای معاصر. او نقش پررنگی در جاودانگی تاریخ ایران داشت و خودش هم در تاریخ ایران جاودانه شد.
عمق آگاهی او از تاریخ و فرهنگ میانرودان (بینالنهرین) باستان، جایگاهی بیرقیب برایش رقم زد.
از تاریخیترین خدمات علمی او، نخستین ترجمه مستقیم استوانه کوروش از زبان بابلی نو به فارسی بود. ترجمهای بر پایه متن اصلی که امکان فهم دقیقتر این سند تاریخی را فراهم کرد و معیاری علمی برای پژوهشهای بعدی شد.
یک عمر کوشش فرهنگی او در سال ۱۳۹۴ با دریافت جایزه «سرو ایرانی» در حوزه میراث فرهنگی ارج نهاده شد. همچنین در پنجمین آیین «تماشای خورشید» که از سوی کمیسیون ملی یونسکو ایران با مشارکت موزه ملی ایران در خردادماه ۱۴۰۱ برگزار شد، نشان خورشید یونسکو و نشان ایکوم (کمیته موزهها در ایران) به او اهداء گردید؛ نشانهای از قدرشناسی نسبت به سالها تلاش پیوسته و آهسته او در پاسداری از میراث مکتوب ایران.
افزون بر کتاب «فرمان کوروش بزرگ» و ترجمه الواح باروی تخت جمشید، برخی از مقالههای ارزشمند او عبارتاند از:
🖋 سنگنبشته شیلهک اینشوشیناک
🖊 واژههای ایلامی در فرهنگ پهلوی و گویشهای زنده
🖊 شیوه برگردان نامها و واژگان زبانهای سومری، اکدی و ایلامی به پارسی
🖊 نویافتههایی از باورهای دینی ایلام باستان
🖊 شاهراه تخت جمشید–شوش
🖊 گفتوگو با دکتر ارفعی: رازهای ایران باستان در کتیبههای گلی
🖊 سه آجرنبشته در موزه آستان شاهچراغ
نام عبدالمجید ارفعی با خوانش مسلط خط میخی و روشنکردن تاریکخانههای تاریخ گره خورده است. پژوهشگری که با صبوری و دقت، گذشته را به امروز پیوند زد و پلی قوی و ماندگار میان میراث کهن و نسلهای آینده ساخت.
یادش گرامی و راهش مستدام
آزاد ایران، زنده تاریخش
@islie
@khod2
@ktyab
او متخصص کمنظیر زبانهای باستانی اکدی و ایلامی، ایلامشناسی نامآور و از آخرین بازماندگان مترجمان خط میخی ایلامی در جهان بود. از عالیترین کتیبهخوانان ایرانی که با هوش، دانش و پشتکاری استثنایی، بخشهای مهمی از لوحهای گِلی تخت جمشید را خواند و ترجمه کرد. نمیتوان گفت او فقط ترجمه میکرد، بلکه باید گفت او پلی بود استوار میان گذشته و امروز، میان ناشناختههای باستان و شناختههای معاصر. او نقش پررنگی در جاودانگی تاریخ ایران داشت و خودش هم در تاریخ ایران جاودانه شد.
عمق آگاهی او از تاریخ و فرهنگ میانرودان (بینالنهرین) باستان، جایگاهی بیرقیب برایش رقم زد.
از تاریخیترین خدمات علمی او، نخستین ترجمه مستقیم استوانه کوروش از زبان بابلی نو به فارسی بود. ترجمهای بر پایه متن اصلی که امکان فهم دقیقتر این سند تاریخی را فراهم کرد و معیاری علمی برای پژوهشهای بعدی شد.
یک عمر کوشش فرهنگی او در سال ۱۳۹۴ با دریافت جایزه «سرو ایرانی» در حوزه میراث فرهنگی ارج نهاده شد. همچنین در پنجمین آیین «تماشای خورشید» که از سوی کمیسیون ملی یونسکو ایران با مشارکت موزه ملی ایران در خردادماه ۱۴۰۱ برگزار شد، نشان خورشید یونسکو و نشان ایکوم (کمیته موزهها در ایران) به او اهداء گردید؛ نشانهای از قدرشناسی نسبت به سالها تلاش پیوسته و آهسته او در پاسداری از میراث مکتوب ایران.
افزون بر کتاب «فرمان کوروش بزرگ» و ترجمه الواح باروی تخت جمشید، برخی از مقالههای ارزشمند او عبارتاند از:
🖋 سنگنبشته شیلهک اینشوشیناک
🖊 واژههای ایلامی در فرهنگ پهلوی و گویشهای زنده
🖊 شیوه برگردان نامها و واژگان زبانهای سومری، اکدی و ایلامی به پارسی
🖊 نویافتههایی از باورهای دینی ایلام باستان
🖊 شاهراه تخت جمشید–شوش
🖊 گفتوگو با دکتر ارفعی: رازهای ایران باستان در کتیبههای گلی
🖊 سه آجرنبشته در موزه آستان شاهچراغ
نام عبدالمجید ارفعی با خوانش مسلط خط میخی و روشنکردن تاریکخانههای تاریخ گره خورده است. پژوهشگری که با صبوری و دقت، گذشته را به امروز پیوند زد و پلی قوی و ماندگار میان میراث کهن و نسلهای آینده ساخت.
یادش گرامی و راهش مستدام
آزاد ایران، زنده تاریخش
@islie
@khod2
@ktyab
❤68🕊14🤔2😁1
ایران یکپارچه زیر پرچم شیر و خورشید
به نام خرد
در این بزنگاه تاریخی بیانیهی رضا پهلوی در باب حفظ تمامیت ارضیِ ایران، نه فقط بهجا بود بلکه ضرورت داشت. در لحظات حساسی که آیندهی سیاسیِ ایران در هالههایی از ابهام و التهاب و در آستانهی گذار و انقلاب قرار دارد، ضروری بود اولین و مهمترین خط مشی، توسط رهبر بیبدیل و بیرقیب این گذار برای همگان ترسیم شود:
- ایران، بیچونوچرا یکپارچه خواهد ماند
تمامیت ارضیِ ایران نه در هیچ ابهامی است، نه روی هیچ میز معاملهای و نه موضوع هیچ مذاکرهای
در اوضاع و احوالی که برخی جریانات قومگرا میکوشند با الفاظی چون «فدرالیسم قومی» یا «حق تعیین سرنوشت ملل» به معانی و مفاهیم خیانت و جسارت کنند، این بیانیه نقشی تعیینکننده در بازگرداندن گفتمانها به چهارچوبهای ملی و مرزهای مجاز داشت. زیرا از تجربهی تاریخی و حقوق بینالملل آموختهایم که تبدیل و تعبیر «مردم» به «ملتهای جداگانهی قومی» مهمترین مقدمهی واگراییِ سیاسی و در نهایت تجزیهی ارضی خواهد بود
واکنشها به این بیانیه را هم باید مورد توجه تامی قرار داد
اگر کسی حقیقتاً و بدون ادا و نمایش به ایران یکپارچه باور دارد و هدفش واقعاً تحقق حقوق فرهنگی-زبانی و توسعهی عادلانهی امور کشور برای همهی شهروندان است، این پیام را نباید تهدیدی علیه خود تلقی کند. تأکید بر تمامیت ارضی نه فقط نفی حقوق شهروندی نیست بلکه پیششرط تحقق و تضمین پایدار آن است
اگر کسان یا جریاناتی از چنین موضع ابتدایی و روشنی برآشفته شدند، باید پرسید و بررسید که چرا؟
کدام بخش از «ایران تجزیهناپذیر» یا «تأکید جدی و مصمم بر حفظ این تمامیت» برای ایشان مسئلهساز و تهدید تلقی شده است؟
مرزبندیِ شفاف با دشمنان این مرز و بوم، تنها برای آنهایی ناخوشایند و اعلان خطر است که مقاصد و پروژههایی فراتر از عدم تمرکز اداری یا توسعهی منطقهای در ذهن دارند
در این میان برخی احزاب کردی — از جمله جریاناتی مانند حزب دموکرات کردستان ایران یا کومله — سالهاست گفتمانی را به کار میبرند که بر مفهوم «ملتهای ساکن ایران» تکیه دارد. این نوع صورتبندی، گرچه گاه در قالب و لفافهی فدرالیسم تقریر میشود اما به لحاظ نظری و سیاسی فاصلهی اندکی با گفتمان جداییطلبی دارد و میشود گفت در کشور ما مترادف با همان است. وقتی یک حزب، یک قوم را «ملت مستقل بالقوه» تعریف کرد، اقتضای منطقی آن چیزی جز توقع داشتن دولت مستقل نخواهد بود — حتی اگر امروز آن را تصریحاً مطالبه نکند.
با همهی اینها، باید بین مردمان شریف کرد، ترک، بلوچ و عرب ایران با برخی احزاب سیاسی تفکیک کرد. بسیاری از منتقدان جدیِ تجزیهطلبی و قومگراییِ افراطی، خود از میان همین اقوام برخاسته و از بزرگترین سرمایههای انسجام ملیاند. مخالفت با فدرالیسم قومی، هرگز مخالفت با حقوق فرهنگی نیست، بلکه مخالفت با پروژهای است که در کشوری با این درهمتنیدگیِ جمعیتی و اقتصادیِ عمیق و وسیع میتواند به تنشهای دائمی و حتی درگیریهای مرزیِ بین واحدهای فرضی منجر شود.
بیانیهی اخیر رضا پهلوی دقیقاً برای همین مرحله ضرورت داشت:
برای آنکه روشن شود گذار از جمهوری اسلامی — نظامی که خود قویترین عامل تبعیض و تفرقه بوده — ابداً قرار نیست به تجزیهی ایران بینجامد
گذار سیاسی بدون تضمین یکپارچگیِ سرزمینی، نتیجهای جز بیثباتیِ دائمی نخواهد داشت.
ایرانِ آینده میتواند کشوری باشد با تمرکززداییِ اداری، مدیریت محلیِ کارآمد، توسعهی متوازن منطقهای و آموزش زبان مادری در کنار زبان ملی؛ اما بدون تعرض به تمامیت ارضی و در چهارچوب ملتی یکپارچه و حاکمیتی ملی.
در چنین مقطعی، شفافیت، فضیلت و بهترین سیاست است
و کشیدن این خط قرمز حول تمامیت ارضیِ ایران توسط رضا پهلوی، دقیقاً همان شفافیت و سیاستی است که این بزنگاه تاریخی تشنهی آن بود.
پاینده ایران
@islie
@khod2
@ktyab
به نام خرد
در این بزنگاه تاریخی بیانیهی رضا پهلوی در باب حفظ تمامیت ارضیِ ایران، نه فقط بهجا بود بلکه ضرورت داشت. در لحظات حساسی که آیندهی سیاسیِ ایران در هالههایی از ابهام و التهاب و در آستانهی گذار و انقلاب قرار دارد، ضروری بود اولین و مهمترین خط مشی، توسط رهبر بیبدیل و بیرقیب این گذار برای همگان ترسیم شود:
- ایران، بیچونوچرا یکپارچه خواهد ماند
تمامیت ارضیِ ایران نه در هیچ ابهامی است، نه روی هیچ میز معاملهای و نه موضوع هیچ مذاکرهای
در اوضاع و احوالی که برخی جریانات قومگرا میکوشند با الفاظی چون «فدرالیسم قومی» یا «حق تعیین سرنوشت ملل» به معانی و مفاهیم خیانت و جسارت کنند، این بیانیه نقشی تعیینکننده در بازگرداندن گفتمانها به چهارچوبهای ملی و مرزهای مجاز داشت. زیرا از تجربهی تاریخی و حقوق بینالملل آموختهایم که تبدیل و تعبیر «مردم» به «ملتهای جداگانهی قومی» مهمترین مقدمهی واگراییِ سیاسی و در نهایت تجزیهی ارضی خواهد بود
واکنشها به این بیانیه را هم باید مورد توجه تامی قرار داد
اگر کسی حقیقتاً و بدون ادا و نمایش به ایران یکپارچه باور دارد و هدفش واقعاً تحقق حقوق فرهنگی-زبانی و توسعهی عادلانهی امور کشور برای همهی شهروندان است، این پیام را نباید تهدیدی علیه خود تلقی کند. تأکید بر تمامیت ارضی نه فقط نفی حقوق شهروندی نیست بلکه پیششرط تحقق و تضمین پایدار آن است
اگر کسان یا جریاناتی از چنین موضع ابتدایی و روشنی برآشفته شدند، باید پرسید و بررسید که چرا؟
کدام بخش از «ایران تجزیهناپذیر» یا «تأکید جدی و مصمم بر حفظ این تمامیت» برای ایشان مسئلهساز و تهدید تلقی شده است؟
مرزبندیِ شفاف با دشمنان این مرز و بوم، تنها برای آنهایی ناخوشایند و اعلان خطر است که مقاصد و پروژههایی فراتر از عدم تمرکز اداری یا توسعهی منطقهای در ذهن دارند
در این میان برخی احزاب کردی — از جمله جریاناتی مانند حزب دموکرات کردستان ایران یا کومله — سالهاست گفتمانی را به کار میبرند که بر مفهوم «ملتهای ساکن ایران» تکیه دارد. این نوع صورتبندی، گرچه گاه در قالب و لفافهی فدرالیسم تقریر میشود اما به لحاظ نظری و سیاسی فاصلهی اندکی با گفتمان جداییطلبی دارد و میشود گفت در کشور ما مترادف با همان است. وقتی یک حزب، یک قوم را «ملت مستقل بالقوه» تعریف کرد، اقتضای منطقی آن چیزی جز توقع داشتن دولت مستقل نخواهد بود — حتی اگر امروز آن را تصریحاً مطالبه نکند.
با همهی اینها، باید بین مردمان شریف کرد، ترک، بلوچ و عرب ایران با برخی احزاب سیاسی تفکیک کرد. بسیاری از منتقدان جدیِ تجزیهطلبی و قومگراییِ افراطی، خود از میان همین اقوام برخاسته و از بزرگترین سرمایههای انسجام ملیاند. مخالفت با فدرالیسم قومی، هرگز مخالفت با حقوق فرهنگی نیست، بلکه مخالفت با پروژهای است که در کشوری با این درهمتنیدگیِ جمعیتی و اقتصادیِ عمیق و وسیع میتواند به تنشهای دائمی و حتی درگیریهای مرزیِ بین واحدهای فرضی منجر شود.
بیانیهی اخیر رضا پهلوی دقیقاً برای همین مرحله ضرورت داشت:
برای آنکه روشن شود گذار از جمهوری اسلامی — نظامی که خود قویترین عامل تبعیض و تفرقه بوده — ابداً قرار نیست به تجزیهی ایران بینجامد
گذار سیاسی بدون تضمین یکپارچگیِ سرزمینی، نتیجهای جز بیثباتیِ دائمی نخواهد داشت.
ایرانِ آینده میتواند کشوری باشد با تمرکززداییِ اداری، مدیریت محلیِ کارآمد، توسعهی متوازن منطقهای و آموزش زبان مادری در کنار زبان ملی؛ اما بدون تعرض به تمامیت ارضی و در چهارچوب ملتی یکپارچه و حاکمیتی ملی.
در چنین مقطعی، شفافیت، فضیلت و بهترین سیاست است
و کشیدن این خط قرمز حول تمامیت ارضیِ ایران توسط رضا پهلوی، دقیقاً همان شفافیت و سیاستی است که این بزنگاه تاریخی تشنهی آن بود.
پاینده ایران
@islie
@khod2
@ktyab
❤63👎22👍17🕊3