💥غزوه بني نضير (قسمت چهارم)
🌴 دستور به قطع درختانِ نخل توسطِ الله برای پیشبرد دینِ صلح و انسانیت😏
✨ مَا قَطَعْتُم مِّن لِّينَةٍ أَوْ تَرَكْتُمُوهَا قَائِمَةً عَلَى أُصُولِهَا فَبِإِذْنِ اللَّهِ وَلِيُخْزِيَ الْفَاسِقِينَ (حشر/5)
⚡️ ترجمه:
آنچه درخت خرما بريديد يا آنها را [دست نخورده] بر ريشه هايشان بر جاى نهاديد به فرمان الله بود تا نافرمانان را خوار گرداند.
⚡️پیغمبر گفت: یهودیان میخواستند مرا بکشند (توهم توطئه) و خدای به من خبر داد، بگویید #محمد_بن_مسلمه بیاید. و چون محمد بن مسلمه بیامد بدو گفت: پیش یهودیان رو و بگو شما که سر خیانت داشتید از دیار من بیرون شوید و دیگر اینجا ساکن نباشید.
⚡️ و چون محمد بن مسلمه پیش یهودیان رفت و گفت که پیغمبر میگوید از دیار وی بروید، گفتند: ای محمد! هرگز گمان نمیکردیم که یکی از مردم اوس(قبیلهی محمد بن مسلمه) چنین پیامی را برای ما بیاورد.
⚡️محمد بن مسلمه گفت: دلها دگرگون شده و اسلام پیمانها را از میان برده است.(يعنی اسلام پایبند به هیچکدام از پیمان نامه ها نیست)
⚡️پس از آنکه پیغمبر خدا سوی مدینه حمله برد و مدت پانزده روز آنها را محاصره کرد آنگاه صلح شد که جانهایشان محفوظ ماند و مال و سلاحشان از آنِ پیغمبر باشد.
⚡️#ابن_عباس گوید: پیغمبر نضیریان را پانزده روز محاصره کرد و به سختی افتادند و تسلیم شدند و پیغمبر مقرر داشت که جانهایشان محفوظ بماند و سرزمین خود را ترک کنند و سوی اذرعات شام روند و به هر سه نفرشان یک شتر و یک مشک داد.
✨ #زهری گوید: پیغمبر مقرر داشت که هرکدام بار یک شتر ببرند اما سلاح نبرند.
✨#ابن_اسحاق گوید: جمعی از بنی عدف بن خزرج از جمله عبدالله بن ابی بن سلول و ودیعه بن ابی قوقل و سوید و داعس کس پیش نضیریان فرستادند که بمانید و تسلیم مشوید که ما شما را رها نمیکنیم، اگر جنگ کنید همراه شما جنگ میکنیم و اگر بروید همراه شما هستیم، یهودیان منتظر ماندند اما از آنها کاری ساخته نشد و خدا ترس در دل یهودیان انداخت و از پیغمبر خواستند که جانهایشان محفوظ ماند و بروند و به قدر یک بار شتر از اموال خویش ببرند، بجر سلاح.
⚡️یهودیان بنی نضیر خانه هایشان را ویران کردند و به زور شمشیر مجبور به مهاجرت شدند. عده ای از بزرگان از جمله: #سلام_بن_ابی_الحقیق و #حیی_ابن_اخطب به منطقه ی #خیبر عزیمت کردند و مردم آن منطقه مطیع ایشان شدند.
@islie
🌴 دستور به قطع درختانِ نخل توسطِ الله برای پیشبرد دینِ صلح و انسانیت😏
✨ مَا قَطَعْتُم مِّن لِّينَةٍ أَوْ تَرَكْتُمُوهَا قَائِمَةً عَلَى أُصُولِهَا فَبِإِذْنِ اللَّهِ وَلِيُخْزِيَ الْفَاسِقِينَ (حشر/5)
⚡️ ترجمه:
آنچه درخت خرما بريديد يا آنها را [دست نخورده] بر ريشه هايشان بر جاى نهاديد به فرمان الله بود تا نافرمانان را خوار گرداند.
⚡️پیغمبر گفت: یهودیان میخواستند مرا بکشند (توهم توطئه) و خدای به من خبر داد، بگویید #محمد_بن_مسلمه بیاید. و چون محمد بن مسلمه بیامد بدو گفت: پیش یهودیان رو و بگو شما که سر خیانت داشتید از دیار من بیرون شوید و دیگر اینجا ساکن نباشید.
⚡️ و چون محمد بن مسلمه پیش یهودیان رفت و گفت که پیغمبر میگوید از دیار وی بروید، گفتند: ای محمد! هرگز گمان نمیکردیم که یکی از مردم اوس(قبیلهی محمد بن مسلمه) چنین پیامی را برای ما بیاورد.
⚡️محمد بن مسلمه گفت: دلها دگرگون شده و اسلام پیمانها را از میان برده است.(يعنی اسلام پایبند به هیچکدام از پیمان نامه ها نیست)
⚡️پس از آنکه پیغمبر خدا سوی مدینه حمله برد و مدت پانزده روز آنها را محاصره کرد آنگاه صلح شد که جانهایشان محفوظ ماند و مال و سلاحشان از آنِ پیغمبر باشد.
⚡️#ابن_عباس گوید: پیغمبر نضیریان را پانزده روز محاصره کرد و به سختی افتادند و تسلیم شدند و پیغمبر مقرر داشت که جانهایشان محفوظ بماند و سرزمین خود را ترک کنند و سوی اذرعات شام روند و به هر سه نفرشان یک شتر و یک مشک داد.
✨ #زهری گوید: پیغمبر مقرر داشت که هرکدام بار یک شتر ببرند اما سلاح نبرند.
✨#ابن_اسحاق گوید: جمعی از بنی عدف بن خزرج از جمله عبدالله بن ابی بن سلول و ودیعه بن ابی قوقل و سوید و داعس کس پیش نضیریان فرستادند که بمانید و تسلیم مشوید که ما شما را رها نمیکنیم، اگر جنگ کنید همراه شما جنگ میکنیم و اگر بروید همراه شما هستیم، یهودیان منتظر ماندند اما از آنها کاری ساخته نشد و خدا ترس در دل یهودیان انداخت و از پیغمبر خواستند که جانهایشان محفوظ ماند و بروند و به قدر یک بار شتر از اموال خویش ببرند، بجر سلاح.
⚡️یهودیان بنی نضیر خانه هایشان را ویران کردند و به زور شمشیر مجبور به مهاجرت شدند. عده ای از بزرگان از جمله: #سلام_بن_ابی_الحقیق و #حیی_ابن_اخطب به منطقه ی #خیبر عزیمت کردند و مردم آن منطقه مطیع ایشان شدند.
@islie
💢نگاهی بر متولد شدن امام زمان(١+١١) و فهم چگونگی شکسته شدن کمر تمام خرافات تاریخ:
📸 ;https://t.me/islie/16802?single
🚯 @ISLIE
========================
🖋علامه مجلسی در "بحار الانوار" آورده از شیخ صدوق در اکمال الدین از استادش ابن ولید قمی به سند متصل از حکیمه خاتون پیرامون تولد مهدی موهوم: متن #عربی حدیث در لینک زیر:
Ⓜ️ http://g6g.ir/r1q0B
🔴حکیمه خاتون میگوید:[ترجمه خلاصه] به نرجس نگریستم، اثری از حمل در وی ندیدم، لذا موضوع را هم به امام اطلاع دادم، حضرت تبسمی فرمود و گفت: عمه موقع طلوع فجر أثر حملش آشکار می شود ... حکیمه می گوید: | تا هنگام طلوع فجر پیوسته مراقب نرجس بودم، او جنب من خوابیده و گاه پهلو به پهلو می گشت، نزدیک طلوع فجر ناگهان برخاستم و به سوی او شتافتم و او را به سینه چسباندم و نام خدا را بر او خواندم، امام با صدای بلند فرمود: عمه سوره «إنا أنزلناه» بر او قرائت کن، از وی پرسیدم: حالت چطور است؟ گفت: آنچه آقا فرمود، ظاهر گردید:
⚡️👈🏿چون به قرائت سوره «إنا أنزلناه» پرداختم، آن #جنین نیز در شکم مادر با من میخواند بعدا به من #سلام کرد من چون صدای او را شنیدم وحشت کردم، 👉🏿امام حسن عسکری صدا زد عمه! از کار خداوند تعجب مکن! که ذات حق ما را از کودکی با حکمت گویا و در روی زمین حجت خود می گرداند،
⚡️ هنوز سخن امام تمام نشده بود که نرجس از نظرم #ناپدید گشت!!!مثل اینکه میان من و او پرده ای آویختند،از اینرو جیغ کشان به سوی امام شتافتم، حضرت فرمود: عمه برگرد که او را در جای خود خواهی دید، چون مراجعت کردم، چیزی نگذشت که پرده برداشته شد و دیدم نوری از وی می درخشد که دیدگانم را خیره می کند،:
⚡️ سپس دیدم طفل(1 روزه) #سجده می کند بعد روی زانو نشست و در حالیکه انگشتان به سوی آسمان داشت گفت: «أشهد أن لا إله إلا الله و أن جدي رسول الله و أن أبي أمير المؤمنين» آنگاه تمام امامان را نام برد تا به خودش رسید،
⚡️در این وقت امام حسن عسکری با صدای بلند فرمود: عمه، او را بگیر و نزد من بیاور، چون او را بغل گرفتم نزد پدر بزرگوارش بردم، به پدر سلام کرده، حضرت هم او را در برگرفت، ناگهان دیدم #مرغانی چند به دور سر او در پروازند، امام حسن عسکری یکی از مرغان را صدا زد و فرمود: این طفل را ببر نگهداری کن و در سر چهل روز به ما برگردان: مرغ او را برداشت و پرواز نمود و سایر مرغان نیز به دنبال او به پرواز در آمدند......
📌این داستان تولد امام زمان(موهوم) شیعه است...☝️
#من_هیچ_من_نگاه
========================
🚯 @ISLIE
📸 ;https://t.me/islie/16802?single
🚯 @ISLIE
========================
🖋علامه مجلسی در "بحار الانوار" آورده از شیخ صدوق در اکمال الدین از استادش ابن ولید قمی به سند متصل از حکیمه خاتون پیرامون تولد مهدی موهوم: متن #عربی حدیث در لینک زیر:
Ⓜ️ http://g6g.ir/r1q0B
🔴حکیمه خاتون میگوید:[ترجمه خلاصه] به نرجس نگریستم، اثری از حمل در وی ندیدم، لذا موضوع را هم به امام اطلاع دادم، حضرت تبسمی فرمود و گفت: عمه موقع طلوع فجر أثر حملش آشکار می شود ... حکیمه می گوید: | تا هنگام طلوع فجر پیوسته مراقب نرجس بودم، او جنب من خوابیده و گاه پهلو به پهلو می گشت، نزدیک طلوع فجر ناگهان برخاستم و به سوی او شتافتم و او را به سینه چسباندم و نام خدا را بر او خواندم، امام با صدای بلند فرمود: عمه سوره «إنا أنزلناه» بر او قرائت کن، از وی پرسیدم: حالت چطور است؟ گفت: آنچه آقا فرمود، ظاهر گردید:
⚡️👈🏿چون به قرائت سوره «إنا أنزلناه» پرداختم، آن #جنین نیز در شکم مادر با من میخواند بعدا به من #سلام کرد من چون صدای او را شنیدم وحشت کردم، 👉🏿امام حسن عسکری صدا زد عمه! از کار خداوند تعجب مکن! که ذات حق ما را از کودکی با حکمت گویا و در روی زمین حجت خود می گرداند،
⚡️ هنوز سخن امام تمام نشده بود که نرجس از نظرم #ناپدید گشت!!!مثل اینکه میان من و او پرده ای آویختند،از اینرو جیغ کشان به سوی امام شتافتم، حضرت فرمود: عمه برگرد که او را در جای خود خواهی دید، چون مراجعت کردم، چیزی نگذشت که پرده برداشته شد و دیدم نوری از وی می درخشد که دیدگانم را خیره می کند،:
⚡️ سپس دیدم طفل(1 روزه) #سجده می کند بعد روی زانو نشست و در حالیکه انگشتان به سوی آسمان داشت گفت: «أشهد أن لا إله إلا الله و أن جدي رسول الله و أن أبي أمير المؤمنين» آنگاه تمام امامان را نام برد تا به خودش رسید،
⚡️در این وقت امام حسن عسکری با صدای بلند فرمود: عمه، او را بگیر و نزد من بیاور، چون او را بغل گرفتم نزد پدر بزرگوارش بردم، به پدر سلام کرده، حضرت هم او را در برگرفت، ناگهان دیدم #مرغانی چند به دور سر او در پروازند، امام حسن عسکری یکی از مرغان را صدا زد و فرمود: این طفل را ببر نگهداری کن و در سر چهل روز به ما برگردان: مرغ او را برداشت و پرواز نمود و سایر مرغان نیز به دنبال او به پرواز در آمدند......
📌این داستان تولد امام زمان(موهوم) شیعه است...☝️
#من_هیچ_من_نگاه
========================
🚯 @ISLIE
Telegram
[دُروغها وَ خُرافاتِ اِسلام]