#الف
🔸خودکشی از ترس!
▫️شورای سردبیری: اخیراً گمرک ایران رقمی اعلام کرده که باور به آن مشکل است: در دو ماهه اول سال که فروردینش نیز ماه کاملی نبوده ۱۸۲هزار قلم کالای وارداتی ثبت سفارش شده است که متجاوز از ۲۰ میلیارد دلار ارزش خواهد داشت. نشانهای از اینکه دولت نمیداند دارد چه میکند: سیاست ترکیبی انقباض و انبساط حاصل محاسبه عقلانی دولت است یا یک پیشرانه نامحسوس ؟
دولتها در ایران معمولاً از دو چیز میترسند: از مردم و محافظهکاران اقتدارگرا. البته واضح است هنگام صدور این حکم یادمان هست که دولت احمدینژاد را مستثنی کنیم. (آن، نه دولت، بلکه دوران حکومت کسانی بود که گفته میشد توانایی اداره یک نانوایی را هم ندارند) به هرحال دولتها از مردم میترسند چون توان اقناع جامعه را برای پذیرش تغییر محل مصرف منابع محدود ندارند. این وحشت در همه دولتها وجود دارد و در دولتهای رانتیر بیشتر، چون دولت نقش برتر را در توزیع منابع دارد.
همچنین دولتها از محافظه کاران معمولا مسلط بر بنیانهای قدرت میترسند، چون آنها با عدم درک الزامات انطباقی حاصل از تحولات زمانه، مقاومتی نهادینهشده در برابر تحول و تغییرات ناگزیر و منطقی دارند و غالباً منافع اقتصادی پیوندخورده آنها با وضع موجود نیز این مقاومت را تشدید میکند. در ایران بویژه، این امر علت اصلی درگیری مداوم دولت با حکومت است.
آخرین عرصه این تقابل در کشور ما طی ماههای پس از اعتراضهای دی ماه رخ داده است. حکومت با وحشت از تکرار چنین وضعیتی، خلاصه و رویه و برخی اجزای همه نصایح دلسوزان در زمینه اهمیت ثبات اقتصاد برای حفظ ثبات و امنیت کشور را به شکل نصفهنیمه به صورت دستورالعملی ناقص در مقابل دولت گذاشت. تقریباً با این مضمون که ، " همه شیرها و مجاری هزینه را در اقتصاد ببند". دولت هم به عنوان بخشی ازسازوکار تصمیمساز حکومت، و هم به عنوان اداره کننده کشور اطاعت کرد. بسیار تصمیمهای نابخردانه گرفت و اوضاع را بحرانیتر از پیش ساخت. بعید است آقای جهانگیری آن روز که جلوی دوربین نرخ ۴۲۰۰ تومان را به عنوان نرخ تک ارز در کشور اعلام کرد و از تأمین همه نیازها از طریق آن حرف زد و صرافها را پی کارشان فرستاد و داشتن ارز را جرم اعلام کرد و.... باور داشته این اکیدگویی ها درست است و حیثیت سیاسی اش را به عنوان یک تکنوکرات قدیمی و باتجربه به باد نمیدهد. درست آن است بپذیریم قرار شده بود آنچه را قاعدتاً باید سیف اعلام میکرد، به عهده او بگذارند تا بر اهمیت و جدی بودن تصمیم گواه باشد. دولت مجبور است گاهی کاری را که میداند از نظر کارشناسی درست و منطقی نیست انجام دهد. مهم نیست از رودربایستی است یا ترس، مهم این است که آنها میدانستند دارند بر آب تازیانه میزنند و اسب را به سرعت اتومبیل میرانند. به زودی دخل را خالی و صندوق را بربادرفته مییابند. اسب را میکشند.
در آن روز تعداد کسانی که خواستار استعفای دولت به خاطر بی کفایتی میشوند افزایش مییابد. تاحدودی باید به آنها حق داد.
🆔 @jameeno
🔸خودکشی از ترس!
▫️شورای سردبیری: اخیراً گمرک ایران رقمی اعلام کرده که باور به آن مشکل است: در دو ماهه اول سال که فروردینش نیز ماه کاملی نبوده ۱۸۲هزار قلم کالای وارداتی ثبت سفارش شده است که متجاوز از ۲۰ میلیارد دلار ارزش خواهد داشت. نشانهای از اینکه دولت نمیداند دارد چه میکند: سیاست ترکیبی انقباض و انبساط حاصل محاسبه عقلانی دولت است یا یک پیشرانه نامحسوس ؟
دولتها در ایران معمولاً از دو چیز میترسند: از مردم و محافظهکاران اقتدارگرا. البته واضح است هنگام صدور این حکم یادمان هست که دولت احمدینژاد را مستثنی کنیم. (آن، نه دولت، بلکه دوران حکومت کسانی بود که گفته میشد توانایی اداره یک نانوایی را هم ندارند) به هرحال دولتها از مردم میترسند چون توان اقناع جامعه را برای پذیرش تغییر محل مصرف منابع محدود ندارند. این وحشت در همه دولتها وجود دارد و در دولتهای رانتیر بیشتر، چون دولت نقش برتر را در توزیع منابع دارد.
همچنین دولتها از محافظه کاران معمولا مسلط بر بنیانهای قدرت میترسند، چون آنها با عدم درک الزامات انطباقی حاصل از تحولات زمانه، مقاومتی نهادینهشده در برابر تحول و تغییرات ناگزیر و منطقی دارند و غالباً منافع اقتصادی پیوندخورده آنها با وضع موجود نیز این مقاومت را تشدید میکند. در ایران بویژه، این امر علت اصلی درگیری مداوم دولت با حکومت است.
آخرین عرصه این تقابل در کشور ما طی ماههای پس از اعتراضهای دی ماه رخ داده است. حکومت با وحشت از تکرار چنین وضعیتی، خلاصه و رویه و برخی اجزای همه نصایح دلسوزان در زمینه اهمیت ثبات اقتصاد برای حفظ ثبات و امنیت کشور را به شکل نصفهنیمه به صورت دستورالعملی ناقص در مقابل دولت گذاشت. تقریباً با این مضمون که ، " همه شیرها و مجاری هزینه را در اقتصاد ببند". دولت هم به عنوان بخشی ازسازوکار تصمیمساز حکومت، و هم به عنوان اداره کننده کشور اطاعت کرد. بسیار تصمیمهای نابخردانه گرفت و اوضاع را بحرانیتر از پیش ساخت. بعید است آقای جهانگیری آن روز که جلوی دوربین نرخ ۴۲۰۰ تومان را به عنوان نرخ تک ارز در کشور اعلام کرد و از تأمین همه نیازها از طریق آن حرف زد و صرافها را پی کارشان فرستاد و داشتن ارز را جرم اعلام کرد و.... باور داشته این اکیدگویی ها درست است و حیثیت سیاسی اش را به عنوان یک تکنوکرات قدیمی و باتجربه به باد نمیدهد. درست آن است بپذیریم قرار شده بود آنچه را قاعدتاً باید سیف اعلام میکرد، به عهده او بگذارند تا بر اهمیت و جدی بودن تصمیم گواه باشد. دولت مجبور است گاهی کاری را که میداند از نظر کارشناسی درست و منطقی نیست انجام دهد. مهم نیست از رودربایستی است یا ترس، مهم این است که آنها میدانستند دارند بر آب تازیانه میزنند و اسب را به سرعت اتومبیل میرانند. به زودی دخل را خالی و صندوق را بربادرفته مییابند. اسب را میکشند.
در آن روز تعداد کسانی که خواستار استعفای دولت به خاطر بی کفایتی میشوند افزایش مییابد. تاحدودی باید به آنها حق داد.
🆔 @jameeno
🔸 عبدالصمد خرمآبادی: تلگرام طلایی راهی برای دور زدن فیلترینگ تلگرام
▫️جامعه نو: عبدالصمد خرمآبادی دبیرکارگروه تعیین مصادیق محتوای مجرمانه، در کانال شخصی خود در یکی از پیامرسانهای داخلی، از تلگرام طلایی به عنوان راهی برای دور زدن فیلترینگ تلگرام یاد کرده و بدون نام بردن از دولت در این باره گفته: وقتی تلگرام در ایران فیلتر شد برخی به سرعت برای کمک به این پیام رسان دستبه کار شدند. وعده پیام رسان بومی به مردم داده شد که تلگرام طلایی را مانند دامی بر سر این وعده قرار دادند و به آن ۲۰۰ سرور داده شده و به این وسیله تلگرام زنده مانده است.
پیشتر حسن بیکی، عضو کمیسیون امنیت ملی و سیاست خارجی مجلس، به نقل از وزیر اطلاعات عنوان کرده بود که تلگرام طلایی متعلق به جمهوری اسلامی ایران است و فعالیت آن قانونی است.
وزیر ارتباطات نیز در ابتدای خرداد در پاسخ به ادعای اختصاص دادن سرور به نسخههای مشابه تلگرام گفته بود: وزارت ارتباطات و فناوری اطلاعات تاکنون هیچ گونه سروری در اختیار تلگرام و یا نسخههای غیررسمی آن قرار نداده است و آنچه از امکانات وجود داشته با ابلاغیه مرکز ملی فضای مجازی، در اختیار پیامرسانهای بومی مجاز قرار گرفته است.
🆔 @jameeno
▫️جامعه نو: عبدالصمد خرمآبادی دبیرکارگروه تعیین مصادیق محتوای مجرمانه، در کانال شخصی خود در یکی از پیامرسانهای داخلی، از تلگرام طلایی به عنوان راهی برای دور زدن فیلترینگ تلگرام یاد کرده و بدون نام بردن از دولت در این باره گفته: وقتی تلگرام در ایران فیلتر شد برخی به سرعت برای کمک به این پیام رسان دستبه کار شدند. وعده پیام رسان بومی به مردم داده شد که تلگرام طلایی را مانند دامی بر سر این وعده قرار دادند و به آن ۲۰۰ سرور داده شده و به این وسیله تلگرام زنده مانده است.
پیشتر حسن بیکی، عضو کمیسیون امنیت ملی و سیاست خارجی مجلس، به نقل از وزیر اطلاعات عنوان کرده بود که تلگرام طلایی متعلق به جمهوری اسلامی ایران است و فعالیت آن قانونی است.
وزیر ارتباطات نیز در ابتدای خرداد در پاسخ به ادعای اختصاص دادن سرور به نسخههای مشابه تلگرام گفته بود: وزارت ارتباطات و فناوری اطلاعات تاکنون هیچ گونه سروری در اختیار تلگرام و یا نسخههای غیررسمی آن قرار نداده است و آنچه از امکانات وجود داشته با ابلاغیه مرکز ملی فضای مجازی، در اختیار پیامرسانهای بومی مجاز قرار گرفته است.
🆔 @jameeno
#الف
🔹توصیه لازم ندارد
▫️شورای سردبیری: در اوایل سال ۶۹ و در پی معلوم شدن اینکه متارکه جنگ با عراق در سالی پیش از آن حلال مشکلات جمهوری اسلامی نبوده، سید عطاالله مهاجرانی با انتشار یادداشتی در روزنامه اطلاعات، ترمی ماندگار را وارد ادبیات سیاسی ایران کرد: مذاکره مستقیم. طبیعی است معنایش مذاکره با آمریکا و به صورت علنی بود. غیرعلنی و منتهی به یک معامله چرب را قبلا حدود نیمدهه پیش از آن انجام داده بودند؛ به واسطه آمیرام نیر، مشاور امنیتی مناحیم بگین نخستوزیر اسرائیل، که به آمریکاییها گفته بود کار بیخودی میکنید دنبال میانهروهای ایران میگردید، ما داریم با محافظه کارهایش معاملات کلان میکنیم.
اما حالا دیگر نیازی به این کار نبود. مهاجرانی تودهنی بزرگی دریافت کرد تا حرف خود را پس بگیرد. و پس از آن، طرفداری از مذاکره مستقیم میتوانست یک جرم تلقی شود. بعد از آن دوران، البته شاید حدود ده بار مذاکره مستقیم (علنی و غیرعلنی) بین ایران و ایالات متحده برگزار شده و همه آنها نیز بنا به مصلحت حکومت بوده است. با سفیر آمریکا در عراق ساعتها علنی گفتگو کردیم تا "وظایف کشور اشغالگر نسبت به مردم محلی را به او یادآوری کنیم"! با وندی شرمن و جیک سالیوان و دیگران در مسقط مخفیانه به گفتگو نشستیم تا یکی شبیه برجام را مخفیانه تدارک کنیم، و این در حالی بود که اتهام و فحاشیها علیه هر کسی که اسم مذاکره را میآورد، او را از صحنه سیاست پاک و مستحق عقوبت میکرد.در گرماگرم آن گفتگوی مخفیانه، روزنامه کذایی با بیشرمی از مبانی اعتقادی مردم برای اثبات حرام بودن مذاکره سوءاستفاده میکرد.
علت این رفتار که ظاهراً غیرمنطقی مینماید چیست؟ چرا ۳۰ سال است پیشنهاددهندگان مذاکره مستقیم را سرکوب و در خفا و علن با آمریکاییها دیدار و مذاکره میکنیم؟ چرا از بین چندین مورد ابتکار عمل مذاکراتی که انجام شده، هیچکدام مسألهدار نیست، مگر آن موردی که روحانی و ظریف پیش بردند و به برجام رسیدند؟ چرا حکومت از همان ابتدا همدلی کافی با نتایج آخرین مذاکره ایران و ایالات متحده (در کنار پنج قدرت دیگر) نداشته است؟
برای همه این پرسشها فقط یک پاسخ وجود دارد: به گروگان گرفتن مسأله آمریکا به عنوان یک اهرم تثبیت داخلی حکومت و توجیه ناکارآییهای نظری و عملی آن. حداقل استدلالی که برای اثبات این حرف میتوان ارائه کرد بسیار ساده و پاسخ این پرسش است: چگونه میتوان در یک جهان پر آشوب و تحول، در کشوری که ۴۰ سال است عمدهترین مسائلش در حیطه سیاست خارجی است و در حالی که در همه مسائل اساسی سیاست خارجی دیدگاهها تغییر کرده، فقط در یک مورد، در مورد رابطه با ایالات متحده، نظر و سیاست رسمی ایستا و بلاتغییر داشت، در حالیکه هرگاه لازم شده، از مسقط و لندن گرفته تا بغداد و آبادان (مذاکرات هر روزه فرماندهان ایرانی و آمریکایی در سالهای اول پس از صدام برای حفظ هماهنگی در جنوب عراق و منطقه بصره) پشت میز مینشینیم؟ مصلحت مذاکره یا فقدان آن را براساس معیارهای شخصی تعیین میکنند؟
اگر کسانی نامه اخیر مبتنی بر تقاضا برای موافقت با مذاکره مستقیم را امضا نکرده باشند، از همین طریق به نتیجه رسیدهاند: حکومت هیچ اعتقاد یا نهی ایدئولوژیک برای مذاکره با ایالات متحده ندارد و بدون توجه به تحلیلها و استدلالهای توصیهکنندگان، هرگاه لازم بداند آن کار دیگر را خواهد کرد. مذاکره مستقیم نیز هم سری و هم علنی اتفاق خواهد افتاد و اصرار ما شاید اوضاع را به دلایل خصلتهای فردی بدتر و درنگ را بیشتر هم بکند.
نیازی به این کار نبود. به دلایل واضح: سیستم را عملکرد کلانش به سازش میکشاند و نه تحلیل منطقی بر اساس منافع ملی. نباید موضع مشوق یک حرکت مقدر ناخوشایند داشت، چون عادت بر این است که مسئولیت سازشها پذیرفته نشود و به گردن دیگران بیفتد. زمانی هم که ترامپ میگوید فشار میآورم تا بیایی سر میز، مصلحت ما اظهارنظر تشویقآمیز نیست.
درنگ کنیم وبگذاریم این میوه پخته شود.
🆔 @jameeno
🔹توصیه لازم ندارد
▫️شورای سردبیری: در اوایل سال ۶۹ و در پی معلوم شدن اینکه متارکه جنگ با عراق در سالی پیش از آن حلال مشکلات جمهوری اسلامی نبوده، سید عطاالله مهاجرانی با انتشار یادداشتی در روزنامه اطلاعات، ترمی ماندگار را وارد ادبیات سیاسی ایران کرد: مذاکره مستقیم. طبیعی است معنایش مذاکره با آمریکا و به صورت علنی بود. غیرعلنی و منتهی به یک معامله چرب را قبلا حدود نیمدهه پیش از آن انجام داده بودند؛ به واسطه آمیرام نیر، مشاور امنیتی مناحیم بگین نخستوزیر اسرائیل، که به آمریکاییها گفته بود کار بیخودی میکنید دنبال میانهروهای ایران میگردید، ما داریم با محافظه کارهایش معاملات کلان میکنیم.
اما حالا دیگر نیازی به این کار نبود. مهاجرانی تودهنی بزرگی دریافت کرد تا حرف خود را پس بگیرد. و پس از آن، طرفداری از مذاکره مستقیم میتوانست یک جرم تلقی شود. بعد از آن دوران، البته شاید حدود ده بار مذاکره مستقیم (علنی و غیرعلنی) بین ایران و ایالات متحده برگزار شده و همه آنها نیز بنا به مصلحت حکومت بوده است. با سفیر آمریکا در عراق ساعتها علنی گفتگو کردیم تا "وظایف کشور اشغالگر نسبت به مردم محلی را به او یادآوری کنیم"! با وندی شرمن و جیک سالیوان و دیگران در مسقط مخفیانه به گفتگو نشستیم تا یکی شبیه برجام را مخفیانه تدارک کنیم، و این در حالی بود که اتهام و فحاشیها علیه هر کسی که اسم مذاکره را میآورد، او را از صحنه سیاست پاک و مستحق عقوبت میکرد.در گرماگرم آن گفتگوی مخفیانه، روزنامه کذایی با بیشرمی از مبانی اعتقادی مردم برای اثبات حرام بودن مذاکره سوءاستفاده میکرد.
علت این رفتار که ظاهراً غیرمنطقی مینماید چیست؟ چرا ۳۰ سال است پیشنهاددهندگان مذاکره مستقیم را سرکوب و در خفا و علن با آمریکاییها دیدار و مذاکره میکنیم؟ چرا از بین چندین مورد ابتکار عمل مذاکراتی که انجام شده، هیچکدام مسألهدار نیست، مگر آن موردی که روحانی و ظریف پیش بردند و به برجام رسیدند؟ چرا حکومت از همان ابتدا همدلی کافی با نتایج آخرین مذاکره ایران و ایالات متحده (در کنار پنج قدرت دیگر) نداشته است؟
برای همه این پرسشها فقط یک پاسخ وجود دارد: به گروگان گرفتن مسأله آمریکا به عنوان یک اهرم تثبیت داخلی حکومت و توجیه ناکارآییهای نظری و عملی آن. حداقل استدلالی که برای اثبات این حرف میتوان ارائه کرد بسیار ساده و پاسخ این پرسش است: چگونه میتوان در یک جهان پر آشوب و تحول، در کشوری که ۴۰ سال است عمدهترین مسائلش در حیطه سیاست خارجی است و در حالی که در همه مسائل اساسی سیاست خارجی دیدگاهها تغییر کرده، فقط در یک مورد، در مورد رابطه با ایالات متحده، نظر و سیاست رسمی ایستا و بلاتغییر داشت، در حالیکه هرگاه لازم شده، از مسقط و لندن گرفته تا بغداد و آبادان (مذاکرات هر روزه فرماندهان ایرانی و آمریکایی در سالهای اول پس از صدام برای حفظ هماهنگی در جنوب عراق و منطقه بصره) پشت میز مینشینیم؟ مصلحت مذاکره یا فقدان آن را براساس معیارهای شخصی تعیین میکنند؟
اگر کسانی نامه اخیر مبتنی بر تقاضا برای موافقت با مذاکره مستقیم را امضا نکرده باشند، از همین طریق به نتیجه رسیدهاند: حکومت هیچ اعتقاد یا نهی ایدئولوژیک برای مذاکره با ایالات متحده ندارد و بدون توجه به تحلیلها و استدلالهای توصیهکنندگان، هرگاه لازم بداند آن کار دیگر را خواهد کرد. مذاکره مستقیم نیز هم سری و هم علنی اتفاق خواهد افتاد و اصرار ما شاید اوضاع را به دلایل خصلتهای فردی بدتر و درنگ را بیشتر هم بکند.
نیازی به این کار نبود. به دلایل واضح: سیستم را عملکرد کلانش به سازش میکشاند و نه تحلیل منطقی بر اساس منافع ملی. نباید موضع مشوق یک حرکت مقدر ناخوشایند داشت، چون عادت بر این است که مسئولیت سازشها پذیرفته نشود و به گردن دیگران بیفتد. زمانی هم که ترامپ میگوید فشار میآورم تا بیایی سر میز، مصلحت ما اظهارنظر تشویقآمیز نیست.
درنگ کنیم وبگذاریم این میوه پخته شود.
🆔 @jameeno
#ب
🔹شب خنجرهای بلند نزدیک است؟
شورای سردبیری: در تاریخ نازیهای آلمان شبی به نام شب خنجرهای بلند وجود دارد. در آن شب، یک دستگاه امنیتی حکومت هیتلری (اساس) بر سر یک سرویس امنیتی دیگر (اسآ) ریخت و یک تسویهحساب درونحکومتی رخ داد. قبل از آن، تحریکات اشخاص قدرتطلبی مثل هیملر، به ارسال نامههای تهدیدآمیز برای تحریک اعضای اسآ به بروز نیات فرضیشان صورت گرفته بود تا ببینند آیا رقیب به فکر کودتا میافتد یا نه. نتیجهای نگرفتند و عاقبت دست به عمل مستقیم زدند: دستگیری و اعدام.
داستان پیامهای کوتاه برای نمایندگان نافرمان، شباهتی به ماجرای شب خنجرهای بلند دارد. گروهی که تنها مفهوم قابل درکش از کشورداری و سیاست توطئه و دسیسه است و متاسفانه در ساختار قدرت ایران دستی قوی دارد، به تحرکات بنیانکنی مشغول است: بازی ویرانگر با اقتصاد، توطئه تحریک در اجتماعات و دسیسههای روانی در مجلس. تهدید به مرگ و در اسید و بتن انداختن نماینده مجلس و مقامات دولت، پلهای بالاتر از دسیسه چینیهای معمول است. ناحق نیست اگر آن را مقدمهچینی یک تسویه درونحکومتی و مورد حمایت بخش موثری از حکومت بدانیم. قاعدتا باید سه قوه در پیگیری آن درگیر میشدند که اثری از آنها نیست: رئیس مجلس به عنوان مدعی اول، وزارت اطلاعات به عنوان سازمانی که باید عناصر ثباتزدا را ردیابی و بیاثر کند، و دادستانی که در حال تماشای جرم مشهود است و شاکی نیز لازم ندارد اما به نظاره ایستاده است...
چرا ؟
🆔 @jameeno
🔹شب خنجرهای بلند نزدیک است؟
شورای سردبیری: در تاریخ نازیهای آلمان شبی به نام شب خنجرهای بلند وجود دارد. در آن شب، یک دستگاه امنیتی حکومت هیتلری (اساس) بر سر یک سرویس امنیتی دیگر (اسآ) ریخت و یک تسویهحساب درونحکومتی رخ داد. قبل از آن، تحریکات اشخاص قدرتطلبی مثل هیملر، به ارسال نامههای تهدیدآمیز برای تحریک اعضای اسآ به بروز نیات فرضیشان صورت گرفته بود تا ببینند آیا رقیب به فکر کودتا میافتد یا نه. نتیجهای نگرفتند و عاقبت دست به عمل مستقیم زدند: دستگیری و اعدام.
داستان پیامهای کوتاه برای نمایندگان نافرمان، شباهتی به ماجرای شب خنجرهای بلند دارد. گروهی که تنها مفهوم قابل درکش از کشورداری و سیاست توطئه و دسیسه است و متاسفانه در ساختار قدرت ایران دستی قوی دارد، به تحرکات بنیانکنی مشغول است: بازی ویرانگر با اقتصاد، توطئه تحریک در اجتماعات و دسیسههای روانی در مجلس. تهدید به مرگ و در اسید و بتن انداختن نماینده مجلس و مقامات دولت، پلهای بالاتر از دسیسه چینیهای معمول است. ناحق نیست اگر آن را مقدمهچینی یک تسویه درونحکومتی و مورد حمایت بخش موثری از حکومت بدانیم. قاعدتا باید سه قوه در پیگیری آن درگیر میشدند که اثری از آنها نیست: رئیس مجلس به عنوان مدعی اول، وزارت اطلاعات به عنوان سازمانی که باید عناصر ثباتزدا را ردیابی و بیاثر کند، و دادستانی که در حال تماشای جرم مشهود است و شاکی نیز لازم ندارد اما به نظاره ایستاده است...
چرا ؟
🆔 @jameeno
🍀حسن صدر حاج سیدجوادی؛ صاحبنام اما ناشناخته
🖌پژمان موسوی
▫️جامعه نو: امروز روزنامهنگاری رخ در نقاب خاک کشید که به قول سید فرید قاسمی پژوهشگر ارشد مطبوعات، طراز روزنامهنگاری ایران با وجود چهرههایی چون او، یک سر و گردن بالاتر رفت. سخن از حسن صدر حاجسیدجوادی است؛ روزنامهنگاری صاحبنام که کمتر کسی از نسل امروز روزنامهنگاری ایران با نام و خدماتش آشناست و اگر نبود گفتگوی فرید قاسمی با او در کتاب «پژوهشنامه تاریخ مطبوعات ایران» که در بهار 76 منتشر شد، معلوم نیست آن همه تجربه و خاطره چه سرنوشتی پیدا میکرد و کجا ثبت و ضبط میشد.
حسن صدر حاج سیدجوادی فعالیت مطبوعاتی خود را با سردبیری هفتهنامه «صدای قزوین» آغاز کرد و پس از سفری که برای ادامه تحصیل به پاریس کرد و به ایران بازگشت، همکاری خود را با روزنامه «شاهد» آغاز کرد و خیلی زود پایش به تحریریه روزنامه «اطلاعات» باز شد و به پیشنهاد عباس مسعودی مدیر این روزنامه، سردبیری «اطلاعات هوایی» را در دهه 30 شمسی بر عهده گرفت. همکاری او در مجموعه اطلاعات پس از چندی پایدار شد و او در فاصله سالهای دهه 30 تا 58 که به پیشنهاد خود از این روزنامه بازخرید شد، سردبیری اطلاعات هوایی، اطلاعات جوانان، دبیری سرویس اجتماعی و فرهنگی روزنامه اطلاعات، سردبیری روزنامه اطلاعات و در نهایت ریاست آرشیو و کتابخانه این روزنامه را بر عهده داشت. او همچنین دکترای ادبیات فارسی داشت و سال ها هم به عنوان استاد دانشگاه، دانشجویان زیادی را تربیت کرد.
حسن صدر حاجسیدجوادی روزنامهنگاری شریف و فروتن بود، نه اهل سر و صدا بود و نه اهل یکی به میخ و یکی به نعل زدن. او زمانی عضو فعال جریان موسوم به «نیروی سوم» بود و البته تا پایان عمر طرفدارِ پروپاقرص دکتر مصدق. تا زمانی که فکر می کرد میتواند در روزنامه کاری را پیش ببرد در سپهر رسانهای ایران فعالیت کرد و زمانی هم که تشخیص داد دیگر نمیتواند به ادامه فعالیت حرفهای بپردازد، روزنامه را ترک کرد و حاضر نشد به هر قیمتی در مطبوعات قلم بزند. در دورهای از زندگی هم به تالیف و ترجمه کتاب روی آورد و «داستانهاى شگفتانگیز»، «گنجینه نثر فارسى»، «مقایسه سعدى و حافظ» از نظر غزلسرایى و سبك از جمله آثار او در این دوره از زندگی اوست.
از کارنامه حسن صدر حاج سید جوادی پیداست که بیشتر سوابق و تجارب او در روزنامه اطلاعات رقم خورده است؛ روزنامهای که اینک 90 سالگی انتشار را هم پشت سر گذاشته و درست به همین دلیل، خود به یک نماد بدل شده است. در جامعهای که فرهنگ شفاهی آن همواره بر فرهنگ مکتوبش چربیده است و نوشتن و خواندن اساسا یک فرع بر اصل بوده است، انتشار یک روزنامه در بیش از 90 سال مدام، بیشک یک اتفاق است؛ اتفاقی که توانسته است ضمن افزایش آگاهی مردم در این سالها، فرهنگ مکتوب را هم تقویت کرده و جامعه را نه یک که چند سر و گردن بالا بکشد. در این مسیر روزنامهنگارانی چون حسن صدر حاجسیدجوادی بیشک نقش اصلی را داشتهاند. در واقع روزنامههای «اطلاعات» و «کیهان» و روزنامهنگارانش مثل یک دومینو عمل کرده اند. از یک سو در تمام طول این سالها و به ویژه در سالهایی که نه دانشگاهی برای تربیت روزنامهنگاران وجود داشت و نه محفلی آکادمیک، اطلاعات و کیهان کوشیدند تا با تربیت یک نسل روزنامهنگار، نه تنها به نیازهای خود در این حوزه پاسخ گویند که نسلهای بعد از خود را نیز از دانش آموختهشده توسط خود مطلع سازند و به تداوم آموزشهای آکادمیک در کنار آموزشهای تجربی تاکید ورزند. از سوی دیگر این روزنامهنگاران این دو موسسه بزرگ مطبوعاتی بودند که به آن «اعتبار» و «هویت» بخشیدند و آنها را در آن سالها به روزنامههایی «مهم» و «قابل تامل» بدل کردند...
یادِ حسن صدر حاج سیدجوادی تا همیشه با ما...
🆔 @jameeno
🖌پژمان موسوی
▫️جامعه نو: امروز روزنامهنگاری رخ در نقاب خاک کشید که به قول سید فرید قاسمی پژوهشگر ارشد مطبوعات، طراز روزنامهنگاری ایران با وجود چهرههایی چون او، یک سر و گردن بالاتر رفت. سخن از حسن صدر حاجسیدجوادی است؛ روزنامهنگاری صاحبنام که کمتر کسی از نسل امروز روزنامهنگاری ایران با نام و خدماتش آشناست و اگر نبود گفتگوی فرید قاسمی با او در کتاب «پژوهشنامه تاریخ مطبوعات ایران» که در بهار 76 منتشر شد، معلوم نیست آن همه تجربه و خاطره چه سرنوشتی پیدا میکرد و کجا ثبت و ضبط میشد.
حسن صدر حاج سیدجوادی فعالیت مطبوعاتی خود را با سردبیری هفتهنامه «صدای قزوین» آغاز کرد و پس از سفری که برای ادامه تحصیل به پاریس کرد و به ایران بازگشت، همکاری خود را با روزنامه «شاهد» آغاز کرد و خیلی زود پایش به تحریریه روزنامه «اطلاعات» باز شد و به پیشنهاد عباس مسعودی مدیر این روزنامه، سردبیری «اطلاعات هوایی» را در دهه 30 شمسی بر عهده گرفت. همکاری او در مجموعه اطلاعات پس از چندی پایدار شد و او در فاصله سالهای دهه 30 تا 58 که به پیشنهاد خود از این روزنامه بازخرید شد، سردبیری اطلاعات هوایی، اطلاعات جوانان، دبیری سرویس اجتماعی و فرهنگی روزنامه اطلاعات، سردبیری روزنامه اطلاعات و در نهایت ریاست آرشیو و کتابخانه این روزنامه را بر عهده داشت. او همچنین دکترای ادبیات فارسی داشت و سال ها هم به عنوان استاد دانشگاه، دانشجویان زیادی را تربیت کرد.
حسن صدر حاجسیدجوادی روزنامهنگاری شریف و فروتن بود، نه اهل سر و صدا بود و نه اهل یکی به میخ و یکی به نعل زدن. او زمانی عضو فعال جریان موسوم به «نیروی سوم» بود و البته تا پایان عمر طرفدارِ پروپاقرص دکتر مصدق. تا زمانی که فکر می کرد میتواند در روزنامه کاری را پیش ببرد در سپهر رسانهای ایران فعالیت کرد و زمانی هم که تشخیص داد دیگر نمیتواند به ادامه فعالیت حرفهای بپردازد، روزنامه را ترک کرد و حاضر نشد به هر قیمتی در مطبوعات قلم بزند. در دورهای از زندگی هم به تالیف و ترجمه کتاب روی آورد و «داستانهاى شگفتانگیز»، «گنجینه نثر فارسى»، «مقایسه سعدى و حافظ» از نظر غزلسرایى و سبك از جمله آثار او در این دوره از زندگی اوست.
از کارنامه حسن صدر حاج سید جوادی پیداست که بیشتر سوابق و تجارب او در روزنامه اطلاعات رقم خورده است؛ روزنامهای که اینک 90 سالگی انتشار را هم پشت سر گذاشته و درست به همین دلیل، خود به یک نماد بدل شده است. در جامعهای که فرهنگ شفاهی آن همواره بر فرهنگ مکتوبش چربیده است و نوشتن و خواندن اساسا یک فرع بر اصل بوده است، انتشار یک روزنامه در بیش از 90 سال مدام، بیشک یک اتفاق است؛ اتفاقی که توانسته است ضمن افزایش آگاهی مردم در این سالها، فرهنگ مکتوب را هم تقویت کرده و جامعه را نه یک که چند سر و گردن بالا بکشد. در این مسیر روزنامهنگارانی چون حسن صدر حاجسیدجوادی بیشک نقش اصلی را داشتهاند. در واقع روزنامههای «اطلاعات» و «کیهان» و روزنامهنگارانش مثل یک دومینو عمل کرده اند. از یک سو در تمام طول این سالها و به ویژه در سالهایی که نه دانشگاهی برای تربیت روزنامهنگاران وجود داشت و نه محفلی آکادمیک، اطلاعات و کیهان کوشیدند تا با تربیت یک نسل روزنامهنگار، نه تنها به نیازهای خود در این حوزه پاسخ گویند که نسلهای بعد از خود را نیز از دانش آموختهشده توسط خود مطلع سازند و به تداوم آموزشهای آکادمیک در کنار آموزشهای تجربی تاکید ورزند. از سوی دیگر این روزنامهنگاران این دو موسسه بزرگ مطبوعاتی بودند که به آن «اعتبار» و «هویت» بخشیدند و آنها را در آن سالها به روزنامههایی «مهم» و «قابل تامل» بدل کردند...
یادِ حسن صدر حاج سیدجوادی تا همیشه با ما...
🆔 @jameeno
#گزارش_مهمان
🔹دو سال از کلاهبرداری بزرگ در سیستان و بلوچستان گذشت
🔸واسطهها به روستاهای اطراف پناه بردهاند
▫️جامعه نو | خلیل رییسیمهر: با گذشت دومین سالگرد کلاهبرداری تاریخی خودرو در استان سیستان و بلوچستان مالباختگان همچنان بلاتلکیف مانده و چشم انتظار بررسی این پرونده هستند.
حدود دو سال پیش شخصی به نام احمد میرمحمدی با وعده ثبت نام و فروش خودرو زیر قیمت بازار و تحویل چهل و پنج روزه توانست هزاران نفر از مردم این استان را به سمت خود بکشد. مالباختگان از طریق نمایندگان استان، نماینده مردم در مجلس خبرگان رهبری و دیگر افراد موثر کمک گرفتند. اما تا زمانی که مقامات قضایی بر به شدت فشارها بر متهم نیفزایند این شخص پول بر باد رفته بلوچستان را نمیدهد.
میرمحمدی پس از حدود هشت سال فعالیت و ثبت نام خودرو زیر قیمت رسمی کارخانه و بازار در شانزدهم خرداد ماه ۹۵ متواری و از کشور خارج شد.
🆔 @jameeno
http://telegra.ph/jameeno-06-18
🔹دو سال از کلاهبرداری بزرگ در سیستان و بلوچستان گذشت
🔸واسطهها به روستاهای اطراف پناه بردهاند
▫️جامعه نو | خلیل رییسیمهر: با گذشت دومین سالگرد کلاهبرداری تاریخی خودرو در استان سیستان و بلوچستان مالباختگان همچنان بلاتلکیف مانده و چشم انتظار بررسی این پرونده هستند.
حدود دو سال پیش شخصی به نام احمد میرمحمدی با وعده ثبت نام و فروش خودرو زیر قیمت بازار و تحویل چهل و پنج روزه توانست هزاران نفر از مردم این استان را به سمت خود بکشد. مالباختگان از طریق نمایندگان استان، نماینده مردم در مجلس خبرگان رهبری و دیگر افراد موثر کمک گرفتند. اما تا زمانی که مقامات قضایی بر به شدت فشارها بر متهم نیفزایند این شخص پول بر باد رفته بلوچستان را نمیدهد.
میرمحمدی پس از حدود هشت سال فعالیت و ثبت نام خودرو زیر قیمت رسمی کارخانه و بازار در شانزدهم خرداد ماه ۹۵ متواری و از کشور خارج شد.
🆔 @jameeno
http://telegra.ph/jameeno-06-18
Telegraph
دو سال از کلاهبرداری بزرگ در سیستان و بلوچستان گذشت
با گذشت دومین سالگرد کلاهبرداری تاریخی خودرو در استان سیستان و بلوچستان مالباختگان همچنان بلاتلکیف مانده و چشم انتظار بررسی این پرونده هستند. حدود دو سال پیش شخصی به نام احمد میرمحمدی با وعده ثبت نام و فروش خودرو زیر قیمت بازار و تحویل چهل و پنج روزه توانست…
#ب
🔹بهمناسبت سالروز تولد توران میرهادی
🔸قصه یک راه دراز
▫️نرگس جودکی | جامعه نو: نگهبان قبرستان میگفت بارها و بارها با دستهگلی آمد اینجا نشست. ساعتها در سکوت قبرستانِ امامزاده عبدالهِ شهرری خیره مانده به درختچهها و بوتههای انگور. نگهبان مینشیند کنار قبر و دست میکشد به سنگ تازه سرد. از وقتی نگهبان پسر کوچکی بود توران خانم به قبرستان سر میزد. دو عشق را به این خاک سپرده بود و مادرش را و پسر کوچکش را. نگهبان دنبال کلمه میگردد برای تعریف از توران خانم. «آدم بزرگی بود. مادر کودکان بود. خیلی خدمت کرد.»
نگهبان زندگی پرفراز توران میرهادی را در این جملههای کوتاه خلاصه میکند. توران خانم 89 سال زندگی کرد و راهی را بنیان گذاشت که قرنها ادامه خواهد داشت. اگر باز هم قراری باشد برای دوباره زندگی کردن باز همین مسیر را انتخاب میکند. زندگیاش باز با نهاد کودکی، ادبیات کودکان، شورای کتاب کودک، فرهنگنامهی کودکان و نوجوانان و هر موضوعی مربوط به کودکان ایران پیوند میخورَد. با سرگرد جعفر وکیلی ازدواج میکند و طعم عشق را میچشد. پیروز را به دنیا میآورد. برای از دست دادن جعفر اشک میریزد. مدرسهی فرهاد را میسازد. به احترام عشق محسن خمارلو برمیخیزد. مراسم عقد را ساده برگزار میکنند، کولهپشتیهایشان را برمیدارند و میروند در شهرستان چادر میزنند. روزهایی به طعم عسل. مدرسهی فرهاد پروبال خواهد گرفت و آوازهاش به همهجا خواهد رسید. وقتی سیل بیاید محسن پیروز، فرزند توران و سرگرد وکیلی را نجات خواهد داد اما کاوه برای همیشه گم خواهد شد. غم از دست دادن پسرک را با تولد دلاور تحمل خواهند کرد. بعد از مرگ همراه زندگی باز هم زندگی ادامه خواهد داشت. کتاب «جستوجو در راهها و روشهای تربیت» حاصل ۲۵ سال سرپرستی مدرسهی فرهاد را خواهد نوشت. مربیان زیادی تربیت خواهد کرد. شورای کتاب کودک متولد خواهد شد و فرهنگنامه که اولین کتاب مرجع ایرانی برای کودکان و نوجوانان است.
فرهنگنامه کارستانی بود در میان دستاوردهای ریز و درشت توران خانم و چه خوب که در پنج، شش سال آخر زندگیاش مجتبا میرتهماسب و رخشان بنیاعتماد لحظههایی از این کار را ثبت کردند تا ما هم ببینیم که چرا توران خانم خسته نمیشود از این همه تجربه کردن، آموختن و آموزش دادن و چگونه غمهای بزرگش را تبدیل میکند به کارهای بزرگ.
در روزهایی که ناامیدی در جویهای شهر در جریان است دیدن فیلم توران خانم به ما یادآوری میکند که میشود با استمرار و کار مشترک روزنههای امیدی برای آیندگان گشود.
توران میرهادی، معلم بزرگ کودکان، ۲۵ خرداد ۱۳۰۶ بهدنیا آمد و راه پرپیچوخمی را در حوزهی آموزش کودکان پیش برد. حالا دو سالی است در گورستان امامزاده عبداله آرمیده. جسم او هرگز دوباره بهپا نخواهد خواست، سیستم رسمی آموزش و پرورش هرگز او را در جایگاهی که در این حوزه داشت به ما نشناساند اما شاید وقت آن است که ما قدمی برای شناخت او برداریم.
🆔 @jameeno
🔹بهمناسبت سالروز تولد توران میرهادی
🔸قصه یک راه دراز
▫️نرگس جودکی | جامعه نو: نگهبان قبرستان میگفت بارها و بارها با دستهگلی آمد اینجا نشست. ساعتها در سکوت قبرستانِ امامزاده عبدالهِ شهرری خیره مانده به درختچهها و بوتههای انگور. نگهبان مینشیند کنار قبر و دست میکشد به سنگ تازه سرد. از وقتی نگهبان پسر کوچکی بود توران خانم به قبرستان سر میزد. دو عشق را به این خاک سپرده بود و مادرش را و پسر کوچکش را. نگهبان دنبال کلمه میگردد برای تعریف از توران خانم. «آدم بزرگی بود. مادر کودکان بود. خیلی خدمت کرد.»
نگهبان زندگی پرفراز توران میرهادی را در این جملههای کوتاه خلاصه میکند. توران خانم 89 سال زندگی کرد و راهی را بنیان گذاشت که قرنها ادامه خواهد داشت. اگر باز هم قراری باشد برای دوباره زندگی کردن باز همین مسیر را انتخاب میکند. زندگیاش باز با نهاد کودکی، ادبیات کودکان، شورای کتاب کودک، فرهنگنامهی کودکان و نوجوانان و هر موضوعی مربوط به کودکان ایران پیوند میخورَد. با سرگرد جعفر وکیلی ازدواج میکند و طعم عشق را میچشد. پیروز را به دنیا میآورد. برای از دست دادن جعفر اشک میریزد. مدرسهی فرهاد را میسازد. به احترام عشق محسن خمارلو برمیخیزد. مراسم عقد را ساده برگزار میکنند، کولهپشتیهایشان را برمیدارند و میروند در شهرستان چادر میزنند. روزهایی به طعم عسل. مدرسهی فرهاد پروبال خواهد گرفت و آوازهاش به همهجا خواهد رسید. وقتی سیل بیاید محسن پیروز، فرزند توران و سرگرد وکیلی را نجات خواهد داد اما کاوه برای همیشه گم خواهد شد. غم از دست دادن پسرک را با تولد دلاور تحمل خواهند کرد. بعد از مرگ همراه زندگی باز هم زندگی ادامه خواهد داشت. کتاب «جستوجو در راهها و روشهای تربیت» حاصل ۲۵ سال سرپرستی مدرسهی فرهاد را خواهد نوشت. مربیان زیادی تربیت خواهد کرد. شورای کتاب کودک متولد خواهد شد و فرهنگنامه که اولین کتاب مرجع ایرانی برای کودکان و نوجوانان است.
فرهنگنامه کارستانی بود در میان دستاوردهای ریز و درشت توران خانم و چه خوب که در پنج، شش سال آخر زندگیاش مجتبا میرتهماسب و رخشان بنیاعتماد لحظههایی از این کار را ثبت کردند تا ما هم ببینیم که چرا توران خانم خسته نمیشود از این همه تجربه کردن، آموختن و آموزش دادن و چگونه غمهای بزرگش را تبدیل میکند به کارهای بزرگ.
در روزهایی که ناامیدی در جویهای شهر در جریان است دیدن فیلم توران خانم به ما یادآوری میکند که میشود با استمرار و کار مشترک روزنههای امیدی برای آیندگان گشود.
توران میرهادی، معلم بزرگ کودکان، ۲۵ خرداد ۱۳۰۶ بهدنیا آمد و راه پرپیچوخمی را در حوزهی آموزش کودکان پیش برد. حالا دو سالی است در گورستان امامزاده عبداله آرمیده. جسم او هرگز دوباره بهپا نخواهد خواست، سیستم رسمی آموزش و پرورش هرگز او را در جایگاهی که در این حوزه داشت به ما نشناساند اما شاید وقت آن است که ما قدمی برای شناخت او برداریم.
🆔 @jameeno
#الف
🔹ترک کشتی شکسته!
▫️شورای سردبیری: هنگامی که ناخدا آخرین نگاه را به پشت سر میکند و به عنوان نفر آخر به قایق نجات سوار میشود، باید از یک چیز اطمینان داشت: به این نتیجه رسیده که کشتی غرق میشود.
احتمالا مسعود نیلی (مشاور اقتصادی ارشد رئیسجمهور) هم بریده و عنقریب جان خود را برداشته و خواهد رفت. منشاء این رخداد احتمالی را خودش در جدیدترین یادداشتی که امروز صبح منتشر کرد به روشنی نشان داده است: ناتوانی بخش کارشناسی و سیاستگذاری اقتصاد، در برابر بخش حجیم و قدرتمند سیاسی، که امیال و اتوپیا و اراده خود را به صورت صلب و انعطافناپذیر در مقابل مصالح کلان و راهحلهای "ابرچالشها" (به قول خود نیلی) همچون سد سکندر استوار نگه میدارد.
البته ادبیات او چنین سخت و خشن نیست. نجبای دانشگاهی از قبیل مسعود نیلی ادبیات به شدت نرم و البته محافظهکارانه (از نوع علمیاش) دارند. خود او مساله را پس از مقدمه توصیفی موضوعات سیاسی و سیاستی و سختسری بخش سیاسی در مقابل بخش سیاستی و کارشناسی چنین طرح میکند: عرصه سياسي از طريق محدوديتهايي كه وضع ميكند، ميتواند به گونهاي بر كيفيت راهحلهاي سياستي اثر بگذارد كه حتي در برخي موارد راهحلهاي سياستي، تمسخرآميز هم به نظر برسند. يك پيامد مهم رابطه يكطرفه سياست با سياستگذاري، تهي شدن عرصه سياستي از كيفيت است. عرصه سياستگذاري بهشدت وابسته به كيفيت نيروي انساني از نظر علمي و نيز منش كارشناسي است. بهطور طبيعي هر چه افراد از توان و كيفيت بالاتري برخوردار باشند، عرصه وسيعتر و متنوعتري را براي ارایه پيشنهاد طلب ميكنند. وقتي از طرف سياستمداران ميدان بازي بسيار كوچكي براي آنان تعيين ميشود و عرصه كار به جاي اتكاي به دانش و خلاقيتهاي علمي، به حوزههايي كاملا مكانيكي تنزل پيدا ميكند، خودبهخود افراد توانمند، ضرورتي براي حضور خود در حوزههاي سياستگذاري نميبينند و با از دست دادن انگيزه به تدريج يا به افرادي منفعل تبديل ميشوند يا اين عرصه را ترك ميكنند....
هر چند ممکن است کسانی حتی از دعایی که نیلی در آخر یادداشت خود آورده است نیز چنین برداشتی نکنند، اما احتمال دارد او بالاخره حتی از یک دولت اعتدالی اهل گوش دادن به دیدگاههای اقتصادددانان نیز ناامید شده باشد. تن دادن دولت روحانی به امر و نهیهای حکومتی و همراهی او در قربانی کردن اقتصاد در پیشگاه سیاست (که در ستون الف جمعه گذشته درباره آن نوشتیم) میتواند تشدیدکننده این ناامیدی نهایی باشد. سیاست امنیت محور داخلی و سیاست خارجی تنازعطلب حکومت در حال حاضر به اعلا درجه خود از نظر تاًثیر منفی بر موقعیت اقتصاد رسیده است. دور نیست که نیروهای کارشناسی غیرحکومتی کشور که صرفا از روی میهندوستی توان و حیثیت کارشناسی خود را در اختیار دولتهای ناکارا یا مسلوبالاختیار جمهوری اسلامی قرار میدهند تاب این همه نابخردی سیاسی را نیاورند و بروند. این خودش به قول نیلی "انگیزه ازدستدادگی، انفعال و ترک عرصه" پدید میآورد.
البته کسانی و از جمله اقتصاددانانی، به دلایلی رندانه یا رقابتی از ترک عرصه امثال نیلی شادمان میشوند، ولی فارغ از اختلاف آکادمیک بر سر مسائل بینشی و نظری اقتصاد، مسالهای که نیلی طرح کرده است از عمق بحران پیچیده سیاسی و سپس اقتصادی و اجتماعی ایران خبر میدهد. برای هزارمین بار باید حکومت را نصیحت کرد به هوش باشد.
🆔 @jameeno
🔹ترک کشتی شکسته!
▫️شورای سردبیری: هنگامی که ناخدا آخرین نگاه را به پشت سر میکند و به عنوان نفر آخر به قایق نجات سوار میشود، باید از یک چیز اطمینان داشت: به این نتیجه رسیده که کشتی غرق میشود.
احتمالا مسعود نیلی (مشاور اقتصادی ارشد رئیسجمهور) هم بریده و عنقریب جان خود را برداشته و خواهد رفت. منشاء این رخداد احتمالی را خودش در جدیدترین یادداشتی که امروز صبح منتشر کرد به روشنی نشان داده است: ناتوانی بخش کارشناسی و سیاستگذاری اقتصاد، در برابر بخش حجیم و قدرتمند سیاسی، که امیال و اتوپیا و اراده خود را به صورت صلب و انعطافناپذیر در مقابل مصالح کلان و راهحلهای "ابرچالشها" (به قول خود نیلی) همچون سد سکندر استوار نگه میدارد.
البته ادبیات او چنین سخت و خشن نیست. نجبای دانشگاهی از قبیل مسعود نیلی ادبیات به شدت نرم و البته محافظهکارانه (از نوع علمیاش) دارند. خود او مساله را پس از مقدمه توصیفی موضوعات سیاسی و سیاستی و سختسری بخش سیاسی در مقابل بخش سیاستی و کارشناسی چنین طرح میکند: عرصه سياسي از طريق محدوديتهايي كه وضع ميكند، ميتواند به گونهاي بر كيفيت راهحلهاي سياستي اثر بگذارد كه حتي در برخي موارد راهحلهاي سياستي، تمسخرآميز هم به نظر برسند. يك پيامد مهم رابطه يكطرفه سياست با سياستگذاري، تهي شدن عرصه سياستي از كيفيت است. عرصه سياستگذاري بهشدت وابسته به كيفيت نيروي انساني از نظر علمي و نيز منش كارشناسي است. بهطور طبيعي هر چه افراد از توان و كيفيت بالاتري برخوردار باشند، عرصه وسيعتر و متنوعتري را براي ارایه پيشنهاد طلب ميكنند. وقتي از طرف سياستمداران ميدان بازي بسيار كوچكي براي آنان تعيين ميشود و عرصه كار به جاي اتكاي به دانش و خلاقيتهاي علمي، به حوزههايي كاملا مكانيكي تنزل پيدا ميكند، خودبهخود افراد توانمند، ضرورتي براي حضور خود در حوزههاي سياستگذاري نميبينند و با از دست دادن انگيزه به تدريج يا به افرادي منفعل تبديل ميشوند يا اين عرصه را ترك ميكنند....
هر چند ممکن است کسانی حتی از دعایی که نیلی در آخر یادداشت خود آورده است نیز چنین برداشتی نکنند، اما احتمال دارد او بالاخره حتی از یک دولت اعتدالی اهل گوش دادن به دیدگاههای اقتصادددانان نیز ناامید شده باشد. تن دادن دولت روحانی به امر و نهیهای حکومتی و همراهی او در قربانی کردن اقتصاد در پیشگاه سیاست (که در ستون الف جمعه گذشته درباره آن نوشتیم) میتواند تشدیدکننده این ناامیدی نهایی باشد. سیاست امنیت محور داخلی و سیاست خارجی تنازعطلب حکومت در حال حاضر به اعلا درجه خود از نظر تاًثیر منفی بر موقعیت اقتصاد رسیده است. دور نیست که نیروهای کارشناسی غیرحکومتی کشور که صرفا از روی میهندوستی توان و حیثیت کارشناسی خود را در اختیار دولتهای ناکارا یا مسلوبالاختیار جمهوری اسلامی قرار میدهند تاب این همه نابخردی سیاسی را نیاورند و بروند. این خودش به قول نیلی "انگیزه ازدستدادگی، انفعال و ترک عرصه" پدید میآورد.
البته کسانی و از جمله اقتصاددانانی، به دلایلی رندانه یا رقابتی از ترک عرصه امثال نیلی شادمان میشوند، ولی فارغ از اختلاف آکادمیک بر سر مسائل بینشی و نظری اقتصاد، مسالهای که نیلی طرح کرده است از عمق بحران پیچیده سیاسی و سپس اقتصادی و اجتماعی ایران خبر میدهد. برای هزارمین بار باید حکومت را نصیحت کرد به هوش باشد.
🆔 @jameeno
🔺گفتوگو با راشین خیریه، طراح لوگوی ایرانی گوگل برای جامجهانی
🔹ورزشگاه را از طرحم حذف کردم چون زنان ایرانی اجازه حضور در آن را ندارند
▫️صادق زنگنه | جامعه نو: چند ماه پیش از طرف گوگل ایمیلی به من ارسال شد که در آن پیشنهاد همکاری برای جامجهانی مطرح شده بود. آنها گفتند اول باید قراردادی را امضا کنم که آن پیشنهاد محرمانه بماند. بعد با من تماس گرفتند و گفتند میخواهند با ۳۲گرافیست و تصویرگر از ۳۲ کشور کار کنند و برای تیمهای حاضر در جامجهانی لوگوهایی اختصاصی داشته باشند.
🔻در Instant View بیشتر بخوانید
🆔 @jameeno
http://telegra.ph/zanganeh-06-19
🔹ورزشگاه را از طرحم حذف کردم چون زنان ایرانی اجازه حضور در آن را ندارند
▫️صادق زنگنه | جامعه نو: چند ماه پیش از طرف گوگل ایمیلی به من ارسال شد که در آن پیشنهاد همکاری برای جامجهانی مطرح شده بود. آنها گفتند اول باید قراردادی را امضا کنم که آن پیشنهاد محرمانه بماند. بعد با من تماس گرفتند و گفتند میخواهند با ۳۲گرافیست و تصویرگر از ۳۲ کشور کار کنند و برای تیمهای حاضر در جامجهانی لوگوهایی اختصاصی داشته باشند.
🔻در Instant View بیشتر بخوانید
🆔 @jameeno
http://telegra.ph/zanganeh-06-19
Telegraph
ورزشگاه را از طرحم حذف کردم چون زنان ایرانی اجازه حضور در آن را ندارند
متولد ۱۳۵۸ ِ خرمشهر است. ۹ ماهه بود که جنگ خانوادهی او را به تهران آورد. از ۱۶سالگی که در هنرستان آزادگان در رشتهی گرافیک ثبتنام میکند تا اکنون که در دانشگاه مریلند درس میدهد، مشغول نقاشی و تصویرگری است. در ایران علاوه بر طراحی کارکترهای انیمشن معروف…