جامعه نو
4.93K subscribers
989 photos
33 videos
17 files
770 links
رسانه روزنامه‌نگاران مستقل

تماس با ما: @jameeno_pr
Download Telegram
؛

🔸نظام حقوقی حرفه‌ای؛ راه‌حل بحران «معیشت» روزنامه‌نگاران

▫️پژمان موسوی: روزنامه‌نگاران ایران از مشکلات و مسائل مختلف و گوناگونی رنج می‌برند؛ مشکلات ریزودرشتی که به‌طور مستقیم هم حرفه‌ی روزنامه‌نگاری را هدف قرار داده است و هم زندگی شخصی و حیاتِ روزنامه‌نگاران ایران را. در رأس این مسائل هم در یک سو استقلال حرفه‌ای و «تهدید» و «تحدید» آن قرار دارد و در سوی دیگر چالش‌ها و آسیب‌های «معیشتی». روزی هم نیست که روزنامه‌نگاران ایران از رهگذرِ ابزارهای رسمی و غیررسمی، نسبت به این مسائل واکنش نشان ندهند و در سطوح مختلف، آن‌ها را واکاوی و کنکاش نکنند. یکی در صفحات روزنامه‌ها به دنبال طرح این چالش‌هاست و دیگری در پیجِ شخصی‌اش در رسانه‌های اجتماعی، یکی برای یافتن راهکارهای «واقعاً موجود» در تدارکِ همایش و گردهمایی است و دیگری «لابی» و واسطه‌گری با نهادهای دولتی و خصوصی را راهی برای برون‌رفت از «بحران» می‌داند، هر چه هست اما هدف یکی است: راه‌حل تامین حقوق حرفه‌ای روزنامه‌نگاران و در رأس آنها حقوق مادی آنها چیست؟
این پرسش در کنار پاسخ‌هایی که می‌توان به آن داد، واجد یک نکته‌ی مهم و مغفول است: روزنامه‌نگاران ایرانی «معیشت» را تا چه میزان یک موضوعِ مستقل و جزیی می‌دانند و تا چه حد آن را یکی از شاخه‌های حقوق حرفه‌ای روزنامه‌نگاری دیده و به آن با عینک «کلان نگری» نگاه می‌کنند؟ به نظر می‌رسد پاسخ به این پرسش به اندازه‌ خودِ بحران، واجد اهمیت است چرا که تقریباً با قاطعیت می‌توان گفت تاکنون «مسئله معیشت» از طریق تک‌صداهای پراکنده و اعتراض و انتقادهای تک علتی مطرح‌ شده است و شاید هیچ‌گاه به این موضوع از دریچه‌ کلان دیده نشده است درحالی‌که معیشت روزنامه‌نگاران یکی از حقوق حرفه‌ای آنهاست و در صورتِ تا مین حقوقِ کلانِ حرفه‌ای روزنامه‌نگاران، می‌توان امیدوار بود که «مسئله معیشت» هم راهی برای عبور از بحران بیابد.

ادامه‌ی این مطلب را از اینجا بخوانید.

🆔 @jameeno
؛

🔸ما را قضاوت می‌کنند

فاروق نجم‌الدین | جامعه نو: نسل من و شما بسیار خوانده‌ایم که توده‌ای‌ها، سینه‌چاک روسیه بودند و فلان سیاست‌مدار، ژرمنوفیل و آن یکی انکلوفیل و سومی روسوفیل بود و هر کدام می‌خواستند امتیازاتی به قدرت مورد علاقه‌ی خود بدهند. جالب آن‌که آنان علاقه خود را با صدای بلند می‌گفتند و از بیان موضع‌گیری خود خجالتی به خود راه نمی‌دادند. چنین رویه‌ای همواره مورد تعجب من و هم‌نسلان من بوده و هست. از آن جمله اظهارات سیاست‌مداران در مورد قرارداد وثوق‌الدوله و دیگری واگذاری نفت شمال به روس‌ها و...
گاه تصور می‌کردیم که سیاست‌مداران آن دوره‌ها کمی تا قسمتی سفیه تشریف داشتند و یا این‌که پشت پرده، جیره خوار اجنبی بودند و یک‌سره مزدور. الان هم نمی‌دانم شاید هم واقعا مزدور بودند و چیزی از این قبیل اما الان که به اظهارات و تحلیل‌های رسانه‌ها و کارشناسان نگاه می‌کنم می‌بینم که چنین اظهاراتی انگار در شرایط خاصی دست‌کم در میان هم‌فکران نوعی مقبولیت پیدا می‌کند. به همین جهت قبح قضیه می‌شکند. در چنین شرایطی منافع ملی با بازی رقابت قدرت‌ها گره می‌خورد و دفاع از پیوند منافع ملی با این قدرت یا آن یکی امری معقول جلوه می‌کند. برای مثال در شرایط فعلی طرفداری از برجام برای بخشی از جامعه دفاع از منافع ملی و در نگاه بخش دیگری از جامعه عین خیانت است.
درست همین دوگانگی بر سر ایجاد روابط استراتژیک با روسیه قابل لمس است.
آنچه می‌خواهم در اینجا بگویم آن است که حرف‌ها و موضع‌گیری‌های امروز ما در معرض قضاوت آیندگان قرار خواهد گرفت. همان‌طور که ما در مورد رجال عهد قاجار قضاوت می‌کنیم و گاه آنها را به جهالت و نشناختن دنیای زمان خودشان متهم می‌کنیم، آیندگان هم ممکن است قضاوتی مشابه نسبت به ما پیدا کنند. مشکل اینجا است که ما درک عمیقی از موقعیت و شرایطی که به عقد قرارداد وثوق‌الدوله انجامیده نداریم و به خود حق می‌دهیم رجال آن دوره را از روی اتهاماتی که با همدیگر رد و بدل می‌کردند داوری کنیم. طبیعی است که این نوع از داوری به سادگی دچار شعارزدگی شود. از این‌گونه شعارزدگی‌ها و ساده نگاه کردن‌ها، فراوان داریم و فراوان خواهیم داشت. مصدق را این گونه داوری کردیم و انقلاب ۵۷ و صدها مورد دیگر را هم به همین‌سان داوری می‌کنیم.
موضع‌گیری‌های سیاست‌مردان امروز هم در پرتو شرایط تمامیت خواهی داخلی در یک‌سو و فشار تحریم خارجی در سوی مقابل قابل فهم است. نسل بعدی ممکن است شرایط ما را به درستی درک ‌نکند. آنچه امروز می‌گوییم برای نسل بعدی ممکن است نوعی یک‌سونگری ساده‌انگارانه جلوه کند.
پس نگاه‌مان را کمی فراتر از شرایطی که آن را تجربه می‌کنیم و یا درگیرش هستیم ببریم.

🆔 @jameeno


🔸حاشيه اى بر متنِ هنر پولشويى

🔺عليه كاسبان فرهنگ و هنر

▫️رضا صديق / جامعه نو: گزارش اخير روزنامه شرق و عيان‌سازى ردپاى حضور برخى سلبريتى‌ها در فساد مالى، فارغ از اين پرونده و یا شاهدمثال قرار دادن آن، حائز نكته بسيار مهمى است كه تا پيش ازين جز در محافل خاص سخنى از آن به ميان نمى‌آمد: ربط و همدستى فسادهاى مالى و اختلاس‌ها با ساحت فرهنگ و هنر.
مثال بارز اين واقعه اسفبار نيز در مورد بابك زنجانى و ورودش به سرمايه‌گذارى در حيطه سينما مطرح شده بود كه جنبه عمومى اما پيدا نكرد.

پيوستگى فسادهاى مالى و اختلاس‌ها با ساحت فرهنگ و هنر همان پولشويى است.
استفاده از شهرت سلبريتى‌ها براى فاكتور‌دار كردن و قانونى كردن پول‌هاى كثيف، همان وجه پنهانى است كه متهمانش در ابتدا اصحاب هنر و فرهنگ و بعد از آن رسانه‌هاى مكتوب و مجازى‌اند.

🔻در Instant View بیشتر بخوانید

🆔 @jameeno

http://telegra.ph/culture-07-19


🔺سکه با سه خطا سه میلیونی شد

▫️علی محسنی / جامعه نو: سکه طلا در حالی به قیمت سه میلیون تومان رسیده و نزدیک به سه برابر رشد قیمت را در یک سال اخیر تجربه کرده که سوال بزرگ «چرایی این رشد» در ذهن شهروندان پرسشگر وجود دارد. نگارنده بر این باور است سه خطا در سیاست گذاری های بلندمدت و کوتاه مدت چنین رشد قیمت شتابانی را به سکه طلا بخشید:
خطای نخست مربوط به نارسایی های بلندمدت اقتصادی کشور است که دهه هاست تداوم دارد و دولت یازدهم نیز به اصلاح جدی آن ها نپرداخته است. پیوند ناموزون رشد پرشتاب نقدینگی و رشد ضعیف اقتصادی، چرخه های رونق و رکود بازار دارایی های فیزیکی را به وجود آورده که پرده آخر آن را در یک سال اخیر مشاهده کرده ایم. دولت تدبیر و امید با وجود اذعان به این نارسایی ها اما فرصت اصلاح روند را از دست داد و نقدینگی سه برابر شده در 5 سال اخیر، باز هم به بازارها هجوم آورد و رشد شتابان قیمت ها را رقم زد.
خطای دوم در برخورد با بازار ملتهب سکه طلا در نیمه دوم سال گذشته، رخ داد. دولت بنا بر ملاحظاتی که به آن ها باور داشت، روند بازار را به رسمیت نشناخت و به گمان اصل بودن فرعیاتی چون حضور سفته بازان، سعی بر مقابله با این روند کرد. «پیش فروش سکه» به شکلی نامحدود در سررسیدهای مختلف و در «قیمت هایی پایین تر از نرخ بازار» راهکار دولت بود که در جوی ملتهب شکست خورد و ذخایر طلای بانک مرکزی در حالی حراج شد که قیمت های سرکش بازار آرام نگرفتند و صعود را ادامه دادند.
خطای سوم اما در فروردین ماه رخ داد. تحلیل دولت از روند ملتهب بازار ارز، واکنشی شدیدتر را به دنبال داشت و نه تنها بازار به رسمیت شناخته نشد و نرخ دستوری برای ارز تعیین شد که بازار آزاد ارز نیز غیررسمی و قاچاق اعلام شد. خریداران محتاط و وحشت زده به منظور اجتناب از برخوردهای امنیتی راهی بازار آزاد سکه طلا شدند و هزینه قاچاق اعلام شدن بازار ارز، بر ارتفاع رشد قیمت سکه طلا افزود.
فارغ از سه خطای مذکور که نقش پررنگ سیاست گذاران اقتصادی کشور در آن هویداست، التهاب های اجتماعی و بحران سیاست خارجی نیز در سکه شدن بازار کالاهای امنی چون ارز و طلا موثر واقع شد که این عامل از اراده تیم اقتصادی دولت بیرون بود.
تحلیل نقش خطاهای سیاست گذاری فوق نشان می دهد نباید وزن چندانی برای حواشی چون دست های پنهان و حضور اخلال گران، در نظر گرفت. بهترین راهکار برخورد با شرایط فعلی بازار سکه طلا نیز «به رسمیت شناختن قیمت های جاری» در درجه نخست و «انجام اصلاحات اقتصادی عمیق» در درجه بعد است ضمن آن که «کیفیت سیاست گذاری ها» در مواقع بحران می باید بهبودی قابل توجه بیابد.

🆔 @jameeno
؛

🔹مسئولیت روزنامه‌نگاری در بحران‌های زیست محیطی

▫️پژمان موسوی – روزنامه‌نگار: بحران های زیست محیطی ایران، در تمام زیر مجموعه ها و سرفصل هایش، به مراحل نگران کننده ای رسیده است و روزی نیست که هشداری تازه درباره تخریب و از دست رفتن بخشی از میراث طبیعی ایران به گوش نرسد. یک روز خبر از تخریبِ جنگل های زاگرس می رسد، روز دیگر خبر از آتش سوزی گسترده در دامنه های مرکزی و جنوبی زاگرس؛ شبی از شب ها دریاچه و تالابی می میرد و شبی دیگر عمق دریاچه های «فعلا» موجود، چند سانتیمتری پایین تر می رود و روز به روز به مرگ حتمی نزدیک تر می شود. بحرانِ آب هم که در میان بحران های زیست محیطی معاصر، جای خود دارد و هر روز ابعاد نگران کننده تری به خود می‌گیرد، بحرانی که به گفته کارشناسان، در سال های آینده به «مسئله» شماره یک ایران بدل شده و گوی سبقت را در این زمینه از سایر رقبایش می رباید. القصه اینکه بحران های زیست محیطی در جهان به طور اعم و در ایران به طور اخص، بحرانی «واقعا موجود» است اما اینها که گفتم چه ارتباطی دارد با روزنامه‌نگاری؟

ادامه مطلب را از اینجا بخوانید.

🆔 @jameeno


🔹نیت خیر را با شجاعت تعویض کنیم

▫️علی محسنی / جامعه نو: این روزها روندی تکراری در بورس کالا حاکم است: بزرگان صنایع پتروشیمی، معادن و فلزات همچون سال‌های گذشته اقدام به عرضه محصولات خود می کنند. الزام دولتی آن‌ها را وادار کرده بر مبنای نرخ رسمی ارز، قیمت پایه محصول خود را تعیین کنند. خریداران اما چندین برابر عرضه، سفارش تقاضا خود را اعلام می‌کنند. بورس ناگزیر از سهمیه بندی است. خریداران به امید استفاده از اختلاف فاحش قیمت‌های رسمی و قیمت‌ها در بازار آزاد که به علت تفاوت قیمت‌های ارز ایجاد شده، وارد این بازار شده‌اند.

این اوضاع اما به ضرر هر دو سمت ماجرا است: از یک سو، عرضه‌کننده واقعی و از سوی دیگر، متقاضیان واقعی. به عبارت دیگر، تولیدکننده و مصرف‌کننده واقعی از این روند زیان می‌کنند. سود هم از آن واسطه‌هاست.

اما چرا دولت تن به روندی داده که هر دو سوی بازار واقعی به زیان رسیده‌اند؟

از پاسخ‌هایی که بر مبنای تئوری توطئه است، عبور می‌کنیم. در مورد فساد قابل توجه موجود در چنین روندهایی نیز زیاد سخن گفته شده است. می‌باید به نیتی توجه کرد که تصور می‌کند با ایجاد یک بازار دستوری می‌تواند با التهاب‌ها برخورد کند و تعادل و ارزانی را به نفع جامعه برقرار کند. این روند اما به شکستی محتوم می‌رسد. علت آن است که بازیگران اقتصادی در عالم واقع زندگی می‌کنند و فعالان اقتصادی این سرزمین در دنیایی نفس می‌کشند که قیمت دلارش این روزها حتی از 9 هزار تومان نیز عبور کرده است. اکثر فعالان اقتصادی و حتی مردم عادی سعی می‌کنند یا از التهاب‌های اقتصادی سود کسب کنند و یا دست کم ارزش اندوخته خود را حفظ کنند. همین اصل ساده، نیت خیرخواهانه دولت را به شکست می‌کشاند.

نتیجه عملکرد تولیدکننده‌ای که کالای خود را با قیمت دستوری می‌فروشد، زیان یا کاهش سود است. سهامداران عمده شرکت‌های پتروشیمی و فولاد و فلزات در این کشور، صندوق های بازنشستگی و شرکت‌های سرمایه‌گذاری سهام عدالت هستند. مردم عادی می‌توانستند از فروش این شرکت‌ها بر مبنای قیمت‌های واقعی، منتفع شوند که نمی‌شوند.

همین مردم اگر برای کار ساختمانی نیاز به فولاد داشته باشند یا برای تولید کارگاه و کارخانه خود بخواهند مواد پلیمری و پلاستیکی تهیه کنند، با قیمت‌های دستوری دولتی نمی‌توانند نیاز را تامین کنند و مجبورند به بازار آزاد مراجعه کنند: همان بازاری که دلارش 9 هزار تومان است!

پس اینجا دولتی داریم که خیر تولیدکننده و مصرف‌کننده واقعی را می‌خواهد اما به زیان هر دو و به سود دلالان عمل می‌کند.

چرا این رفتار تغییر نمی‌کند؟

نیت خیر را عنوان کردیم نگرانی از واکنش‌های مردمی به گرانی‌های کوتاه مدت و کاهش اعتبار سیاسی را نیز باید به آن افزود.

راهکار چیست؟

در عوض این ملاحظه کوتاه‌مدت که تجربه نشان داده در بلندمدت ده‌ها ساله هم تغییر نمی‌کند و در برابر تجربه شکست‌های پیاپی مقاومت می‌کند، می‌باید به واقع به دوردست نگاه کرد و شجاعت داشت. شجاعت «برخورد با ریشه‌ها» و تغییر سیاست‌هایی که این نوسان‌های اضطراب‌آفرین و فقرزا را ایجاد می‌کند و شجاعت «پذیرش پدیده ای به نام بازار» تا علامتی درست و فرصت تذکر خطاها را به ما بدهد و منفعت عرضه و تقاضا واقعی را تامین کند.

🆔 @jameeno
؛

🔸شکستن مرز وحشت در بازار ارز

▫️شورای سردبیری: در متلاطم‌ترین هفته ارزی سال‌های اخیر قرار داریم و نرخ‌ها آرام و قرار ندارند. چرا؟
برخلاف اکثر تحلیل‌های تک‌پایه، علت وضع کنونی را باید از نظر مسبب در دو سطح و از نظر ریشه در فضایی متفاوت توضیح داد. سبب‌ها اقتصادی و سیاسی و ریشه‌ها، اقتصادی هستند.

علت شروع افسارگسیختگی ارزی (همراه آن طلا)، سرکوب نرخ ارز در سال‌های اخیر، یعنی سیاست اقتصادی موردعلاقه دولت‌های ایران است. ارز ارزان به آن‌ها مشروعیت و محبوبیت می‌داده، پس سرکوبش کرده و مثل دوران هویدا ارزان نگه می‌داشته‌اند. زنجیر پای ارز که باز می‌شود، برای جبران تورم اعمال نشده، جهش فنری می‌کند. تکانه شروع جهش پیش از عید و رها شدن فنر نیز، ناآرامی دی‌ماه بود.

اما سبب سیاسی هم دارد: ترامپ. عدم توقف نرخ‌ها پس از جبران سرکوب ارزی (که باید دلار را در حدود ۷۰۰۰ تومان تثبیت می‌کرد) حاصل تهدیدها و ترس حاصل از تحریم مجدد بود. نظام هم که از نظر سیاسی سوراخ‌سوراخ شده و اطمینان به آینده از بین رفته. سیاست انقباضی بعد از نوروز هم بد طراحی شده و به علت سیاسی افزوده شد و سپس ترس از ونزوئلایی شدن اوضاع هفته‌های اخیر را تقویت کرد.

ممکن است در مسیر ونزوئلایی شدن قرارگرفته باشیم. در مسیری که بروز اشکال برای یک پیچ، خودرو را به‌طرف دره می‌کشد و از نقطه‌ای به بعد دیگر از راننده هم کاری برنمی‌آید. اقتصاد ما در چند روز اخیر نشانه‌هایش را بروز داده است. بازار ارز و طلا عرصه این نشانه‌هایند، هرچند در بخش کالاها نیز نشانه‌هایی جزئی به چشم میایند.

پیمودن مسیر، محتوم نیست ولی احتمالش هم خیلی بالاست: ناتوانی دولت در حصول اطمینان از جریان مداوم خون اقتصاد نفتی، یعنی باثبات نگه‌داشتن درامد ارزی، در کنار ابتلا به بیماری هلندی یعنی ناتوانی تولیدات داخلی از رقابت با کالا و تولید خارجی به خاطر عادت اقتصاد به ارز خارجی کم‌ارزش گذاری شده، یعنی همان دلار ارزان. نتیجه‌اش وضعی می‌شود که امکان اصلاح آن وجود ندارد: ورشکستگی کامل ملی. این همان ریشه است که اقتصادی توصیف شد.

سیلی که در چند روز اخیر با افزایش ساعت‌به‌ساعت قیمت ارز و طلا راه افتاده، یکی از نشانه‌های ونزوئلایی شدن یعنی کاهش سریع ارزش پول ملی و ناتوانی بخش تولید کالا از تداوم تولید و حفظ اشتغال، منفی شدن نرخ رشد و چندرقمی شدن تورم است.

نشانه هست، ولی هنوز فرصت هم هست: موج روانی تورم هنوز جامعه را نپوشانده، صادرات به‌عنوان موتور دوم (پس از خاموش شدن موتور صادرات نفت) در حال افزایش است و بیشتر هم خواهد شد، نیروی کار خارجی به‌زودی ایران را ترک خواهد کرد و علیرغم به هم ریختن بازار پول، دولت از نظر مالی ورشکسته نیست. نظام هم بالاخره فهمیده ضربه‌های موجود حاصل کدام نابخردی‌هاست.

این‌ها نقطه قوت وضع رو به وخامت کنونی است. بنابراین نترسیم ولی هوشیار باشیم. دولت و نظام خودشان را بی‌نیاز از نصیحت می‌دانند، ولی باید گفت که تنها راه‌حلشان منقبض کردن اقتصاد در بخش پولی، رفع نقایصی که به سرکوب مالی اقتصاد منجر می‌شود و منبسط کردن فضای فعالیت‌های تولیدی و تجاری خارجی بخش خصوصی است. این‌ها و اضداد دیگر وقتی به کار میایند که دولت با کوچک کردن سریع خود و انضباط مالی و بودجه‌ای بسیار سخت‌گیرانه، جامعه‌ای را که به‌شدت آسیب‌پذیر شده و خواهد شد از نظر معاش حداقلی و تعطیل نکردن بخش آموزش حمایت کند. شاید... شاید این کارگر بیفتد و از شیب این مسیر سرازیر کاسته شود و بالاخره اقتصاد روی ریل اطمینان برگردد. ولی باز کردن پای قاضیانی که با اقتصاد آشنا نیستند و کنش‌ها و واکنش‌های آن را بلد نیستند به ماجرا وضع را بدتر خواهد کرد.

متأسفانه رئیس جدید بانک مرکزی هم نشان داد اهل باور به تئوری توطئه است و نمی‌داند در بازار پول، این دولت‌ها هستند که فرش انحراف منابع می‌گسترانند و بستر توطئه می‌سازند. راه‌حل او نیز همان‌طور که در شب‌های پیش گفته شد روگردانی از دولت و رجوع به اساتید و دانشگاهیان است بر ای گرفتن تصمیمات سخت و نامحبوب سیاستمداران.

🆔 @jameeno
؛

🔸یاد آر ز شمع مرده یاد آر

▫️پژمان موسوی
- روزنامه‌نگار: بیشترِ اهالی پایتخت شاید ندانند در خیابان «مخصوصِ» تهران، نزدیکی های بیمارستان لقمان، در انتهای کوچه ای که این روزها «شهید ابراهیمی» نام دارد، مردی در خاک خفته است که بخشی از تاریخِ آزادی‌خواهی و مشروطه‌طلبی مردم ایران به او و فعالیت‌های روزنامه‌نگارانه و روشنگرانه‌اش گره خورده است؛ حیاط خانه‌ای که تنِ بی‌جان او را پس از قتلی فجیع در «باغ‌شاه»، به آنجا آوردند و به خاک سپردند این روزها حکایت غریبی دارد. این خانه‌ این روزها به مخروبه‌ای غم‌انگیز بدل شده است و کوشش‌ها برای تملک این ملک و بازسازی بنای مقبره‌ی روزنامه نگاران شهیر ایران یعنی میرزا جهانگیرخان شیرازی (صور اسرافیل) و میرزانصرالله بهشتی (ملک المتکلمین) هنوز هم به نتیجهِ روشن و مشخصی نرسیده است و چشم‌ها هنوز در انتظارِ اقدامی جدی در این خصوص است.
اما مگر میرزا جهانگیرخان شیرازی ملقب به صوراسرافیل که بود و چه کرد که تا بدین میزان موردِ تنفرِ محمد علی شاه قرار داشت که شاهِ مستبدِ ایران حاضر شد در مقابل چشمانش او را شکنجه کرده و به بدترین شیوه‌ی ممکن به قتل برسانند؟ و نتیجه هم این شود که او در گوشه‌ای از این شهر شلوغ در میان هیاهو‌ها گم باشد؟
میرزا جهانگیرخان همانطور که از نامِ فامیلش پیداست، اهل شیراز بود؛ او پس از اینکه مقدمات ادبیات و منطق و ریاضی را در شهرِ پدری فرا گرفت، به تهران آمد و در سرآمد مدارسِ روزگار، «دارالفنون»، به تحصیل علوم و فنون جدید پرداخت؛ همین آشنایی با علومِ جدید هم بود که سرآغازی شد برای مطالباتِ تحول خواهانه او و چند تن از دوستان و همفکرانش و گام نهادن در راهی که هدفش جز سعادت، بهروزی و آزادی خواهی برای مردم ایران نبود؛ این درخواست‌های تحول‌خواهانه که همزمان هم شده بود با حضور او در برخی انجمن ها و تشکل های زیر زمینی، شاهِ مستبدِ قاجار را خوش نیامد و همین سرآغازی شد برای سرکوبِ او و دیگرانی که چون او می اندیشیدند؛ دشمنی شاهِ مستبد با میرزا، وقتی شدیدتر شد که او به مخالفت با مشروطه و مشروطه‌طلبان پرداخت و در نقطه‌ی مقابلش، جهانگیر خان به همراه چند تن از جمله علامه دهخدا روزنامه «صور اسرافیل» را برای گسترش مطالبات آزادی‌طلبانه و مشروطه‌خواهانه راه اندازی و منتشر کرد. همین روزنامه و یادداشت های آتشینِ میرزا جهانگیر خان هم بود که در روزهای انتشار، بین مردم دست به دست می‌شد و بسیار مورد توجه و استقبال قرار می‌گرفت و می‌شد حدس زد که شاهِ کینه‌توز، خیلی زود کمر به حذف او از صحنه سیاسی و اجتماعی ایران خواهد بست که همین‌گونه نیز شد؛ محمدعلی شاه ابتدا نام او را در کنار نام سیدجمال الدین واعظ، ملک‌المتکلمین و سید محمدرضا مساوات قرار داد و خواستارِ تبعید آنها از ایران شد ولی با ایستادگی و مخالفت مجلس با این دستور، شاهِ ایران منتظر زمانی ماند تا بتواند انتقام خود را در شکلی جدی تر از او و یارانش بگیرد؛ به توپ بستن مجلس و هرج و مرجِ پس از آن این فرصت را به محمد علی شاه داد و او در فاصله کمی بعد از به توپ بستن مجلس (حدود چند ساعت)، قزاقانش را به دنبال او فرستاد و در روز دوم تیر ماه مطابق با ۲۴ جمای الاولی ۱۳۲۶ میرزا جهانگیر خان را به همراه گروهی دیگر از مشروطه‌خواهان دستگیر کرد و در همین روز به شکلی ناجوانمردانه به همراه ملک‌المتکلمین و قاضی ارداقی به قتل رساندند. «مامونتوف» خبرنگار روس که در زمان اعدام جهانگیر خان در ایران بود، می‌نویسد: «سرگذشت این دو تن (میرزا جهانگیر خان و ملک المتکلمین) بسیار ساده بود. امروز ایشان را به باغ بردند و پهلوی فواره نگاه داشتند. دو دژخیم طناب به گردن ایشان انداختند. از دو سو کشیدند. خون از دهان ایشان آمد و این زمان، دژخیم سومی خنجر در دل‌های ایشان فرو کرد...» و این پایانی بود بر زندگی و زمانه مردی که نه تنها در زمره رهبران و پیشگامانِ آزاد‌ی‌خواهی و مشروطه‌طلبی بود و علامه دهخدا در رثایش، شعر معروف و برانگیزاننده «یاد آر زشمع مرده یادآر» را سرود، که نام او را می‌توان در زمره افرادی به شمار آورد که تحولی اساسی در روزنامه‌نگاری آن سال‌ها ایجاد کرد و موجی مدرن را با انتشار تنها ۳۲ شماره روزنامه «صوراسرافیل» به روزنامه‌نگاری عصر مشروطه وارد کرد.
شاید از همین رو هم بود که اعدامِ میرزا جهانگیر خان، مثل آب سردی بود که بر سرِ مشروطه‌طلبان و امیدهای آنان ریخته شده بود؛ همه ی آن روزها و ماه‌های مشروطه‌خواهی و آن همه امید و شور و شوقِ حاکمیتِ قانون، بعد از به توپ بستن مجلس و اعدام رهبران و مبارزانِ مشروطه، تا چند صباحی به ناامیدی گروید و فضای سیاسی و اجتماعی ایران، تغییر ماهیتی بنیادین داد. اتفاقی که البته چندان دوام نیاورد و مسیر حرکتِ ملت ایران در سال‌های پس از آن، مهر تاییدی بود بر آرمان ها و کوشش های میرزا جهانگیر خان و میرزا جهانگیر خان‌ها...

🆔 @jameeno


🔺تأملی در قیمت ۱۲هزارتومانی دلار

▫️علی محسنی / جامعه نو: قیمت برابری هر دلار آمریکا در هفته سپری‌شده، به 12 هزار تومان رسید. گرچه پیشنهاد رییس جمهور آمریکا مبنی بر مذاکره بدون پیش‌شرط با مقام‌های کشورمان موجب عقب‌نشینی 10 تا 15 درصدی قیمت شد اما همچنان قیمت‌های جاری بیش از تصور هر تحلیل‌گر یا فرد عادی است و همگان با نگرانی آینده را دنبال می‌کنند.

در این یادداشت سعی داریم نکاتی را در باب آینده بازار ارز از پنج نقطه‌نظر عنوان کنیم:

دیدگاه بنیادی: در دوره تثبیت حدود 5 ساله قیمت ارز که قیمت برابری دلار تغییر چندانی در فاصله پاییز 1391 تا پاییز 1396 نداشت، کارشناسان اقتصادی بر این باور بودند که به دو علت وجود تفاوت میان «متوسط سالانه تورم داخلی با تورم متوسط جهانی» و «حجم نقدینگی ایجاد شده با رشد اقتصادی پنج سال اخیر» قیمت ارز نباید تثبیت شود و نیاز است این نرخ با توجه به عدد تفاوت در این دو مقیاس، تعدیل شود. دخالت تفاوت تورم داخل و خارج در چهل سال اخیر اما رقمی حدود 8 هزار تومان را برای ارزش دلار محاسبه می‌کرد و تفاوت چند سال اخیر رشد نقدینگی و رشد اقتصادی عددی حتی تا سقف 12 هزار تومان را برای دلار مناسب می‌دانست. در حالت اول، دلار بیش از ظرفیت بنیادی و در حالت دوم تا ظرفیت بنیادی خود رشد کرده و بنابراین از منظر بنیادی، دلار توان رشدی بیش از این را ندارد.

دیدگاه تکنیکی: تحلیل‌گران فنی (تکنیکی) با شکست 4500 تومان، کانال صعودی کم شیب دلار در 5 سال اخیر را تمام‌شده دانستند و به ثبت سقف‌های تازه قیمتی باور پیدا کردند. دلار پس از عید نوروز سه حرکت صعودی جدی داشت: یک‌بار تا 6500 تومان و زمان اعلام خبر تک‌نرخی شدن در 4200 تومان، یک‌بار تا بیش از 9 هزار تومان و بار آخر تا 12 هزار تومان. سطح 12 هزار تومان همانند دو سطح قبل‌تر در نقش مقاومت بیشتر در برابر صعود عمل کرد. تفاوت رشد آخر با دو رشد قبل‌تر اما کاهش حجم معاملات در بازار بود که از اخبار مختلف می‌شد آن را متوجه شد. از نگاه تکنیکی، رشد «قیمت» حتماً می‌باید با رشد «حجم معاملات» همراه شود تا از رشد بتوان اطمینان حاصل کرد. در غیر این صورت، تغییر روند حتمی دانسته می‌شود. به این ترتیب از منظر تکنیکی نیز برخورد قیمت با مقاومت و کاهش حجم معاملات، دو نشانه افزایش احتمال اتمام روند صعودی است.

دیدگاه سیاسی: تنش‌های اجتماعی دی ماه گذشته و خروج آمریکا از توافق برجام، دو عاملی بوده که در کنار دلایل اقتصادی قرار گرفته و به رشد قیمت ارز منجر شده است. با توجه به این که دلار ظرفیت رشد خود بر مبنای تورم و نقدینگی را پر کرده، رشد اخیر و رشد احتمالی فراتر از سطح 12 هزار تومان تنها می‌تواند به دلایل سیاسی و روانی اتفاق بیافتد. با توجه به این که احتمال مذاکره مستقیم میان سران ایران و آمریکا در روزهای اخیر قوت گرفته، افزایش قیمت ارز تا اندازه‌ای بعید می‌نماید مگر آن که تنش‌ها بار دیگر افزایش یابد.

دیدگاه بازار: از دو زاویه می‌توان دیدگاه بازار را مورد بررسی قرار داد. دیدگاه اول معتقد است اشتباه سیاست گذاری دولت در تک نرخی کردن دلار در 4200 تومان و اعلام تامین تمامی نیازها با این نرخ، موجب از بین بردن بازار آزاد ارز و تضعیف شدید سمت عرضه شد. در شرایط وجود تقاضا قابل توجه ناشی از عوامل سیاسی و اقتصادی، افت عرضه موجب رشد قیمت ارز حتی بیش از ظرفیت شد. این دیدگاه گشایش جدی بازار ثانویه و ورود عرضه پرحجم به بازار را به افت قیمت منتهی می داند. دیدگاه دوم اما تاثیر نرخ های کنونی ارز بر کسب و کار را مورد توجه قرار می دهد و معتقد است تولید و واردات کالا و خدمات با نرخ های کنونی ارز به کاهش شدید تقاضا خرید منجر می شود و بنابراین بازارهای کالایی تحمل نرخ‌های کنونی را ندارد. تعدیل نرخ ارز نتیجه چنین روندی فرض می‌شود.

دیدگاه خانوار: خانوارها از یک سو، به دیدگاه کارشناسان رجوع می کنند و ظرفیت رشد قیمت را تمام شده می‌دانند و از سوی دیگر، نگران وضعیت سیاسی و اقتصادی کشور هستند و خرید و نگهداری ارز و طلا را معقول می‌دانند. نگهداری کالایی که احتمال افت جدی قیمت دارد اما عده ای را دچار نگران مضاعف می کند.

در این شرایط می‌توان توصیه کرد تنها بخشی از نقدینگی خانوارها به خرید یا نگهداری ارز و سکه طلا تخصیص یابد تا بخشی از سبد سرمایه‌گذاری‌ها با کالاهای امن پر شود. در این حالت، نگرانی از تاثیر جدی افت قیمت‌ها بر ارزش دارایی خانوارها نیز کاهش می‌یابد.

🆔 @jameeno
؛

🔸رفع حصر اولویت کیست؟

صادق زنگنه: در روزهای گذشته از منابع مختلف، خبرهایی درباره‌ی رفع حصر به‌گوش می‌رسید. اسحاق جهانگیری، با اشاره به ضرورت اتحاد سیاسی همه مسئولین عالی‌رتبه کشور، از حضور جریانات و شخصیت‌های نمادین کشور در کنار هم گفت و حسین کروبی، فرزند مهدی کروبی، نیز با اشاره به گفته‌های مبهم جهانگیری، به نقل از یک منبع موثق از تصویب رفع حصر در شورای عالی امنیت ملی خبر داد.
در خبری دیگر در سایت نزدیک به محسن رضایی، اعلام شد که به‌منظور نمایش وحدت ملی در کشور تا عید قربان اقدامات لازم در خصوص رفع حصر و حضور سید محمد خاتمی در جلسه بزرگان نظام انجام خواهد شد...

طولی نکشید که سایت مذکور، این خبر را از خروجی خود حذف کرد و خبر تصویب رفع‌حصر در شورای عالی امنیت ملی، نیز توسط یک نماینده اصلاح‌طلب و با استناد به سخنان رئیس مجلس، تکذیب شد.

در این رابطه الیاس حضرتی، قائم‌مقام دبیرکل حزب اعتماد ملی، اظهارات اخیر جهانگیری را به معنی تلاش او برای رفع محدودیت‌های آقای خاتمی اطلاق کرد؛ نه رفع حصر. علیرضا رحیمی، عضو هیات رئیسه مجلس، نیز در حساب توییتر خود به نقل از رئیس‌جمهور نوشت: «ماه‌ها طول کشید تا چند روزنامه برای محصورین آزاد شد. وزیر من به‌طور منظم به دیدار آن‌ها می‌رود».

با توضیحات این دو نماینده، به نظر می‌آید، رفع حصر نیز دارای حباب بوده و آنچه تاکنون در واقعیت رخ داده، تنها دسترسی به چند روزنامه و دیدار با وزیر بهداشت باشد؛ هرچند که این روزها به همگان الهام شده که رفع حصر به‌زودی انجام می‌گیرد.
اما وقوع آن را بیش از آن‌که به‌پای تلاش روحانی بتوان گذاشت، باید به‌دست توانمند اوضاع آشفته‌ی فعلی بگذاریم. چنان‌که بعضی محافظه‌کاران نیز اکنون موافق رفع حصر هستند.

یادداشت نویس خبرگزاری فارس دراین‌باره نوشته است: «پیش‌تر نیز اخباری از رفع حصر منتشر شد و هر بار هم بی‌سرانجام ماند، اما امیدواریم این بار خبر تائید شود.» او سه دلیل را برای استقبال از رفع حصر عنوان کرده است. اولا رفع حصر به این معنی است که محصورین که با عدم تمکین از قانون، اختلاف در جامعه را رقم زدند، حاضر شده‌اند دست از قانون‌شکنی مجدد بردارند. دوم به خاطر عدم همراهی اجتماعی با محصورین، آزادی آن‌ها موجب ناامنی در جامعه نخواهد شد و سوم این‌که حصر مجازات نیست و باید دادگاه برگزار شود...

واضح است که نگاه برخی اصول‌گرایان به رفع حصر به شکلی است که با آنچه از آن به‌عنوان آشتی ملی یاد می‌شود، متفاوت است. ازجمله «پرویز سروری» که گفته می‌شود در حوادث ۸۸ مأموریت گفتگو با رئیس دولت اصلاحات را داشته در مصاحبه‌ای با خبرگزاری فارس عنوان کرده که رئیس دولت اصلاحات خودش ارتباط با حاکمیت را قطع کرده است و اکنون نیز می‌تواند با اعلام عدم تقلب در انتخابات ۸۸ زمینه بازگشت خود را فراهم کند.

گویا اصول‌گرایان که ضرورت رفع حصر را درک کرده‌اند، با علم به گرفتاری اقتصادی مردم که موجب کم‌رنگ شدن دغدغه ایشان نسبت به مسئله‌ی حصر شده، در فکر تضعیف اصلاح‌طلبان و تسکین آلام گذشته‌ی خود نیز هستند. به بهانه‌ی اتحادملی از آزادی محصورین استقبال می‌کنند، در حالی که سودای محکومیت و توبه‌کار جلوه دادن آن‌ها را نیز دارند.

وقت آن است که اصلاح‌طلبان به‌جای این‌که به صراحت خود را در حد سوپاپ بقای اصول‌گرایان پایین بیاورند، برای تغییر و گشایش اوضاع اجتماعی و سیاسی کشور دست‌به‌کار شوند. ورنه، درصورتی‌که در همچنان بر همین پاشنه باز شود، زعمای قوم اصلاحات بعد از بازی در «نمایش وحدت ملی»، افتند به صندوق عدم یک‌یک باز..!

🆔 @jameeno


🔺ارتجاع سرخ، ارتجاع سیاه، هر دو جدید!

▫️جامعه نو: اصلاح‌طلبان باید در چند جبهه بجنگند؟ با لشگر تمامیت‌خواهان استبدادطلب یا دارودسته‌های برانداز مداخله‌طلب؟ با عناد خبرگزاری فارس و روزنامه سپاه پاسداران یا کینه شبکه من‌وتو و آمدنیوز؟ اساساً چرا این دو فضای سیاسی ظاهراً متضاد و دشمن با یکدیگر در یک نقطه با یکدیگر می‌آمیزند و همسو از کار در می‌آیند؛ در خشم مقدسشان علیه سیاست اصلاح‌طلبان؟

دیروز، شبکه آمدنیوز که با هر نوع برآمد اجتماعی داخلی، مخصوصاً اگر با آتش زدن لاستیک همراه باشد به وجد و هیجان می‌آید، یک کامنت تفسیرآمیز بسیار جالب داشت. گویا مصطفی تاجزاده پیامی در شبکه خود گذاشته بود که می‌توانست موضع همه اصلاح‌طلبان باشد. آن پیام می‌گفت اگر اجازه داده شود مردم تظاهرات را در خیابان‌ها تکرار کنند و حکومت با آن برخورد قهرآمیز نکند، ابراز نا رضایتی از طریق تظاهرات معقول به امری عادی و غیرتنش‌زا تبدیل می‌شود. تفسیر این حرف را در منابع دست راستی‌های ایران هنوز نیافته‌ایم، اما شریک سیاسی آنها تفسیر جالبی به دست داده است: " توصیه‌های یک استمرارطلب به حکومت؛ تظاهرات را آزاد کنید تا عادی شود. به عبارت دیگر آنقدر به خیابان بیایند تا خسته شوند و شما هم کار خود را بکنید."

تفسیر بسیار افشاگری است از ذهنیت پشت ابراز حمایت از ریختن مردم به خیابان: اگر حکومت عاقل باشد و از رویارویی و درگیری با مردم خودداری کند و به قدری آزادی بیان بدهد که آمدن به خیابان و ابراز اعتراض امری عادی شود، دیگر نانی برای امثال آمدنیوز در تنور خیابان‌ها پخته نخواهد شد تا مقدمات سرنگونی سیستم فراهم شود.

ترس از عادی شدن تظاهرات خیابانی در دل چه کسی می‌تواند باشد؟ قانونی شدن اعتراض نان چه کسی را آجر می‌کند؟ اگر تظاهر و اعتراض قانونی و ممکن باشد، احتمال سوریه و لیبی شدن ایران کم می‌شود یا افزایش می‌یابد؟ از این نوع پرسش‌ها بسیار می‌توان کرد، اما یک پرسش را به جای آمدنیوز، باید از دوستان داخلی آنها پرسید؛ چرا دشمنان مسلم این جمهوری تا این حد مشتاقند شما گاز اشک‌آور، باتوم و سلاح برگیرید و تظاهرات و گردهمایی‌ها را به خون بکشید.

آنهایی که بلد هستند اصطلاح فتنه‌گر یا استمرارطلب را بسازند یا به کار بگیرند، پاسخ برای این قبیل پرسش‌ها دارند؟

🆔 @jameeno


🔸راهکارهای نهادگرایانه عبور از بحران

🔻زمینه گفتگو فراهم به نظر می‌رسد

▫️علی محسنی / جامعه نو: جمعی از اقتصاددانان در نامه‌ای سرگشاده خطاب به رییس‌جمهور که در روز ۱۵ مردادماه بر خروجی خبرگزاری‌ها قرار گرفت، ضمن تشریح وضعیت کنونی اقتصادی کشور و برشمردن ریشه‌های آن، ۲۰ راه حل برای برون‌رفت از شرایط بحرانی کنونی پیشنهاد کردند. گرچه این اقتصاددانان به صراحت از گرایش فکری اقتصادی خود سخن به میان نیاوردند اما نگاهی به امضاءکنندگان نامه نشان می‌دهد اقتصاددانان نزدیک به اردوگاه «نهادگرایی» دست به نگارش این نامه زده‌اند و راهکارهای آنها نیز نزدیک به باورهای این اردوگاه فکری است.

با توجه به آنکه اقتصاد کشور شرایط دشواری را سپری می‌کند، این نیاز احساس می‌شود که همگرایی فکری میان دلسوزان کشور ایجاد شود و نحله‌های مختلف فکری و گرایش‌های گوناگون سیاسی گرد هم بیایند و به توافقی بر سر راهکارهای خروج از اوضاع فعلی دست بیابند، محتوای نامه مذکور با این دید مورد بررسی قرار می‌گیرد و نقاط اشتراک و تفاوت آن با دیدگاه‌های کلی اقتصاددانان اردوگاه رقیب مورد بررسی قرار می‌گیرد:

۱- در میان راهکارهای ارائه شده مواردی همچون «ایجاد نهاد فراقوه‌ای برای تصمیم‌گیری‌ها»، «گسترش مالیات‌ستانی به کلیه بخش‌های خدماتی، مستغلات و سود سپرده‌های بانکی»، «لزوم موضع‌گیری شفاف کلیت نظام مبنی بر تعامل مثبت در حوزه سیاست خارجی» و «خروج نظامیان از اقتصاد» در زمره برجسته‌ترین نقاط اشتراکی است که اقتصاددانان موسوم به لیبرال نیز بر لزوم آن تاکید دارند.

۲- دو بند از راهکارهای این نامه اشاره به اصلاح نظام بانکی دارد. «نحوه ادغام یا اعلام ورشکستگی بانک‌های خصوصی بزرگ با توجه به شرایط آنها» و «منحصر کردن حساب‌های عمومی در بانک‌های دولتی و جلوگیری از پرداخت بهره به آنها» دو راهکار پیشنهادی است که با نظر اقتصاددانان لیبرال نیز همپوشانی بسیاری دارد. با توجه به این که رهبر انقلاب نیز به صورت اختصاصی بر لزوم اصلاح نظام بانکی تاکید کرده‌اند و اشتراک فکری قابل قبول میان نیروهای فکری و اجرایی اقتصادی وجود دارد، نیاز است دولت و نهادهای حاکمیتی به شجاعت اجرای اصلاحات عمیق در نظام بانکی برسند.

۳- در حوزه ارزی اما دو راهکار در نامه دیده می‌شود که به نظر می‌رسد در این زمینه، اختلاف نظر جدی با اردوگاه رقیب وجود داشته باشد. «عدم تعجیل در راه‌اندازی بازار ثانویه ارز تا قبل از اصلاحات پیشنهادی نامه» و «جلوگیری از افزایش قیمت‌ها در نرخ‌های اعلامی ارز» چندان با راهکارهای بازار و اقتصاددانان رقیب همخوانی ندارد چون بازار معتقد به بازگشایی سریع بازار ثانویه برای کنترل التهاب ارزی بود و دولت دو روز پس از انتشار این نامه، به این راهکار تن داد.

۴- «تقویت توان حکمرانی دولت در بخش‌های کنترل، نظارت و قاعده‌گذاری» نیز راهکاری چالشی در برابر باورهای رایج اقتصاددانان لیبرال است. گویا نهادگرایان به دولتی قوی برای حکمرانی مطلوب باور دارند اما رقیب دولت را حداقلی و با اقل دخالت در اقتصاد می‌پسندد.

۵- نامه بر مبارزه با فساد تاکید دارد و یکی از مسیرهای کنترل فساد را «محدودسازی یا حذف انواع رانت‌ها به ویژه رانت‌های انرژی» می‌داند. این راهکار با باور اقتصاددانان رقیب نیز همخوانی کامل دارد اما به نظر می‌رسد نهادگرایان با آثار این اصلاح که بی‌شک تورم قابل توجه مقطعی را به دنبال دارد، همراهی ندارند و تاکید بر جلوگیری از رشد قیمت‌ها از سوی دولت، در فحوای این نامه نیز مشهود است. اقتصاددانان لیبرال پذیرش آثار این اقدام را نیز مدنظر دارند و به نظر می رسد نهادگرایان می‌باید در مورد این تناقض توضیح دهند.

۶- به نظر می‌رسد آن قدر نقطه اشتراک فکری میان نویسندگان نامه و رقبای فکری وجود دارد که بتوان به ایجاد زمینه گفتگوی ملی امیدوار بود. با توجه به ارتباط کم فکری دو رقیب، شرایط فعلی بحرانی زمینه خوبی را برای برقراری ارتباط‌های بیشتر ایجاد می‌کند.

🆔 @jameeno


🔸زنده باد راستگویی!

▫️تحریریه جامعه نو: باید برای رسانه‌های کشور خود آرزویی بکنیم؛ آرزوی رسیدن به چنان حدی از اعتبار و سندیت، که حتی دشمنان رسانه‌های آزاد و مستقل نیز نتوانند اطلاعات عرضه شده آنها را نادرست بخوانند. مناسبت این آرزو، داستانیست که هم‌اکنون در نیویورک‌تایمز، روزنامه معتبر آمریکایی جریان دارد. چهار روز پیش نامه ای از فردی ناشناس چاپ کرد که خود را از کارکنان ارشد کاخ سفید اعلام می‌کرد و می‌گفت عضوی از یک گروه غیررسمی است که تلاش می‌کنند صدمات دیوانگی‌های ترامپ به سیاست‌های ایالات‌متحده را کم کنند. این نامه طوفانی از خشم در ترامپ پدید آورد و کاخ‌سفید را به هم ریخت.

نکته‌ای که مد نظر ماست، شیوه برخورد با سندیت و صحت این نامه و اعتبار نیویورک‌تایمز است‌ تاکنون هیچ‌کس حتی به احتمال از این‌که نیویورک‌تایمز این نامه را جعل کرده باشد سخن نگفته است. هیچ‌کس به احتمال اینکه نویسنده به روزنامه دروغ گفته و آن را فریب داده باشد اشاره‌ای نکرده است. حتی ترامپ که روزنامه‌های معتبر را دروغ‌گو و فیک‌نیوز می‌خواند نتوانسته بگوید چنین فردی وجود ندارد. او در توییتر خود ننوشت: «روزنامه دروغگو»، یک کلمه نوشت: «خائن»، که نشان می‌داد به صحت مطالب نیویورک‌تایمز شک هم نمی‌کند. علت ساده‌ای دارد. به خاطر سابقه‌ای طولانی از درستی عمل‌کرد، تقریبا همه باور دارند رسانه مستقل و معتبر دروغ نمی‌گوید و فریب هم نمی‌خورد و امن هم هست زیرا هویت منابع خود را به هر قیمتی حفط می‌کند. می‌توان نیورک‌تایمز را با رسانه‌های ما و برخورد حکومت آمریکا (حتی فاشیستی مثل ترامپ) را با حکومت ما در مواردی چنین مقایسه کرد و حسرت خورد، ولی فعلا از آن می‌گذریم...
با آرزوی داشتن رسانه‌های مستقل، معتبر، و قدرتمند.

🆔 @jameeno


🔸۱۲ دقیقه تا نابودی یک کشور!

▫️جامعه نو: اخیراً دونالد ترامپ که آمار دروغگویی‌های روزانه‌اش منتشر شده است، اعلام کرد ایران می‌تواند در عرض ۱۲ دقیقه خاورمیانه را زیر کنترل خود بگیرد. این ادعای او مانند ادعای تونی بلر نخست‌وزیر بریتانیا است که در سپتامبر ۲۰۰۳ گفت صدام می‌تواند سلاح کشتارجمعی خود را در عرض ۴۵ دقیقه شلیک کند، هرچند عراق ادعای بلر را رد کرد، اما ادعای ترامپ در ایران رد نشد. یک سردار مشعوف از اینکه ترامپ هم به ابواب‌جمعی دستگاه تبلیغاتی میلیتاریسم ادعایی ایران تبدیل شده است گفت این زمان الان از ۱۲ دقیقه هم کمتر شده است و ایران میتواند در زمانی کمتر آمریکا را از منطقه بیرون کند. به خاطر عواقب چنین رجزهای غیرعاقلانه‌ای، خدا باید به مردم ایران رحم کند.

در ۲۰۰۳، هنگامی که بوش و بلر برای حمله و تسخیر عراق به تصمیم و توافق رسیدند، موجی از ادعاهای گزاف بی‌پایه درباره توان نظامی عراق به راه انداختند. برای توجیه مردم کشور خود و نمایندگان مجلس به انتشار گزارش‌های دروغ ایجادکننده وحشت از سلاح‌های کشتار جمعی شیمیایی و بویژه میکروبی عراق رو آوردند. بلر به مجلس بریتانیا گفت خبر دارد که عراق می‌تواند در عرض ۴۵ دقیقه سلاح‌های کشتار جمعی خود را به سوی اروپا روانه کند. دعاوی مانند این زمینه حمله به عراق را برای آمریکا و انگلیس فراهم کرد. بعد از ظهر این دروغ افشا شد و دستیار بلر با این جمله به دروغ بلر اشاره و اعتراف کرد که "موضوع ۴۵ دقیقه را برای سکسی‌تر کردن گزارش تسلیحات عراق در آن گنجاندیم."

حالا تاریخ دارد تکرار می‌شود. واضح است موضوع ۱۲ دقیقه از شگردهای تبلیغاتی پیش‌پاافتاده است که امثال بولتون خلق کرده‌اند و آنقدر ابلهانه و آشکارا جعل است که کسی در رسانه‌های غربی آن را حتی قابل اعتنا ندانسته است. اما در ایران برخی به این دروغ همچون میوه شیرین فروافتاده از آسمان نگاه کردند. واضح است که باز هم مثل همیشه، استقبال و استفاده از دروغ ترامپ با هدف مصرف داخلی انجام شده است و منظور این است که مردم بدبخت تورم‌زده حداقل شاد شوند که کشورشان چه قدرت بالا و عظیمی از نظر نظامی دارد. اما این استفاده بی‌توجه به آن صورت می‌گیرد که اگر روزی لات‌های سیاست بین‌الملل نیاز پیدا کنند، استفاده از این رجزهای سرداران ایرانی را فراموش نخواهند کرد.

🆔 @jameeno


📌دادسرا شکنجه‌گاه مخفی نیست!

▫️جامعه نو: زدن چشم‌بند به آدمها با چه دلیلی صورت می‌گیرد؟ پاسخ ساده‌ای دارد: برای اینکه نفهمند کجا هستند و بازجو یا شکنجه‌گرشان کیست؟ پابند را برای چه به آدمها می‌زنند؟ پاسخ ساده‌ای دارد: برای اینکه نتوانند بدوند و فرار کنند و یا، اگر رفتار غیرعادی دارند، به دیگران صدمه نزنند.

اما در کشور ما کارکردهای دیگری هم برای این دو وسیله وجود دارد: تحقیر اشخاص، و تهدید ناظران. دیشب اخبار سراسری جمهوری اسلامی این کاربردهای دوگانه را نمایش داد؛ اشخاصی از تبار لمپن‌ها به علت حمله به یک مأمور نیروی انتظامی و کتک زدن او، به ۷/۵ سال زندان محکوم شده‌اند و دارند از محل محاکمه می‌روند. هر یک را دوپلیس همراهی می‌کند و دستبند و پابند و چشم بند دارند. می‌توان حداقل در مورد این آخری پرسش کرد چرا؟ این چشم‌بند لعنتی متعلق به پوشیده و مخفی‌ترین دخمه های بازجویی که حافظ هویت بازجویان علاقمند به حفظ هویت و آبرو و امنیت خودشان است، در راهروی دادگستری و در مقابل دوربین تلویزیون چه می‌کند و کدام نقش را دارد؟

این هم پاسخ ساده‌ای دارد: پابند و چشم‌بند را برای تحقیر لاتی زده‌اند که جرأت کرده با نیروی انتظامی دربیفتد و باید تحقیر شود و آن را برای مردم نمایش می‌دهند تا به مثابه مایه عبرت این تهدید را به چشم مردم بکشد که هیچگاه نسبت به نیروی انتظامی حرکت تندی نکنند. آیا نیروی انتظامی ما می‌تواند به این طریق محبوبیت کسب کند و ابهت داشته باشد؟ آیا واقعاً به اینگونه حمایت و محافظت نیاز دارد؟ آیا روابط عمومی قوه قضائیه ما آگاهانه به ترتیب دادن چنین نمایش‌هایی اقدام می‌کند؟

اگر چنین است، این نمایش چیزی نیست جز آشکارسازی ضعفی بنیادین. ضعفی که برای پوشاندن آن، حاکم و قاضی و داروغه باید جماعت را بترسانند.

🆔 @jameeno


🔻نیمه خائن واقعیت !

▫️تحریریه جامعه‌نو : ساعت هفت صبح شنبه ۲۶ مرداد. بی‌بی‌سی بامدادی خبر صدور حکم توقیف نفتکش ایرانی توسط دادگاهی در ایالات متحده را به شنوندگان می‌دهد. چند ساعت قبل رخ داده، اما در رسانه‌های ایران خبری از این گام جدید ضدایرانی دولت ترامپ نیست. سرزدن به سایت سی‌ان‌ان نشان می‌دهد خبر رسانه بریتانیایی صحت دارد. اما فقط رسانه‌های ایران نیستند که میل به دادن این خبر ندارند، رئیس مجلس نیز در نطق خود چند دقیقه به آمریکا و انگلیس فحش می‌دهد و آنها را به هر دلیلی محکوم میکند ولی ذکری از حکم تازه آمریکایی‌ها به میان نمی‌آورد . به احتمال زیاد خبر ندارد، چون صبحگاه به منابع جهانی خبری نگاه نکرده است، شاید به‌علت بیخیالی معمول اهل حکومت، شاید به‌دلیل گرفتاری‌های اخیر خاندان لاریجانی... به احتمال بیشتر، رسانه‌های حکومت هم در آن صبح خط عدم اشاره به موضوع را از محتوای سخنرانی او میگیرند.

ساعت دو بعد از ظهر، رسمی‌ترین رسانه حکومت، اخبار ساعت ۱۴ رادیو ایران، گریزی از دادن خبر ندارد ، اما باید آنرا در حاشیه خبر دیگری بگوید: خبر حمله پهبادهای حوثی به تاسیسات نفتی تگزاکو در عمق ۱۲۰۰ کیلومتری عربستان . شنونده می‌تواند تصور خود را درباره ارتباط دو خبر باور کند: بلافاصله بعد از صدور حکم ‌توقیف نفت و نفتکش ایران در آمریکا، یک شرکت نفتی آمریکایی فعال در صادرات نفت عربستان هدف قرار میگیرد. بافتن این دو خبر در یکدیگر، احتمال تلاش برای القای وجود اراده تشدید حمله متقابل به تاسیسات نفتی طرف مقابل را آشكارا نمایش می‌دهد. به صورتی بالقوه هر دو خبر میتواند مهم باشد. علامتی از یک پله بالاتر رفتن، به سوی جنگ.

اما این دو خبر مهم و ارتباط احتمالی آنها، در رسانه‌های آنطرف آب هم با برخورد متفاوتی روبرویند حالا نوبت آنهاست که یک خبر را نبینند: چند ساعت بعد از اخبار ایران، شبکه‌ای که روزنامه‌نگاران ایرانی با پول سعودی‌ها برای عربستان تاسیس کرده‌اند، هنوز خبر حوثی‌ها را ندیده است، هر چند که رویترز چند ساعت پیش از آن، تایید درستی خبر جمهوری اسلامی را از سعودی‌ها گرفته است. این هم قابل درک است: مدیران ایرانی‌تبار شبکه سعودی، برحسب سابقه آموزشی و تربیتی خود در رسانه‌های کشور خودشان، یاد گرفته‌اند خبری که در آن از حمله موفقیت‌آمیز به خاک حکومت صاحب‌رسانه سخن برود باید کنار گذاشته شود. قابل درک است .

عین همین وضع برای بخش فارسی بی‌بی‌سی پیش میآید. بخش اول خبر عصرگاهی آنها هم ساکت است: یا مثل علی لاریجانی نگاهی به رسانه‌های جهانی نینداخته پشت میکروفون می‌روند، یا گرفتاریشان این است که نمیدانند دادن خبر حمله حوثی‌ها با سیاست بی‌بی‌سی تعارضی دارد یا نه . سرانجام، در بخش‌های بعدی خبر برای آنها رفع ابهام میشود؛ مشکلی در نقل البته دیرهنگام این خبر نیست و حتی میتوان مفسر هم برایش دعوت کرد .

این ماجرای مشارکتی، نمونه‌ای روشن از حال و روز خبررسانی برای یک ملت نگران از وقایع پیش‌رو ، توسط دستگاه‌های اطلاع‌رسانی فارسی داخلی و خارجی است. هیچکس دروغ نگفته است، اما هیچکس هم کل آنچه را واقع شده نگفته است. فرصت و فضای کافی برای همه خبرها هم که نیست، بنابراین گزینش از بین خبرها امری طبیعی و بی‌ایراد است و رندی روزنامه‌نگار هم همینجا به کار می‌آید: گزارش نیمی از واقعیت؛ سوگیری کاسبکارانه در پوشش ادعای شیک استقلال، فریبی بیش نیست . هیچیک از ما دروغ نمیگوید، اما هیچکس هم همه واقعیت را گزارش نمیکند و بی‌طرف هم نیست و افسانه استقلال اینگونه رسانه‌ها و کارکنان آنها را هم فقط ساده‌دلان باور میکنند. تنها تفاوت جزئی، این است که رسانه‌های زیر کنترل ‌حکومت ایران تبلیغات خود را به لحن خصومت‌آمیز و سرشار از توصیف و نسبت‌های عنادورزانه آلوده میکنند و از ادبیات شیک و متظاهر به خنثی بودن رسانه‌های خارجی فاصله میگیرند.

با همین توجیهات راست گویی و بیطرفی، به مزدوری رسانه‌ای - تبلیغاتی دولت‌ها می‌رویم. یکی از علت‌های حمله هر روزه به اخبار فضای مجازی توسط روزنامه‌نگاران مشغول در رسانه‌های وابسته به دولت‌ها با مضمون دروغ بودن اخبار آنها، تقویت همین ادعای خودداری از انتشار اخبار دروغ توسط خود این رسانه‌هاست. ولی هر روز دهها نشانه هست از اینکه در مسیر ساخت افکار عمومی به نفع دولتها، آگاهانه و با چراغ به گزیده گویی واقعیتها میرویم تا ذهن جامعه را در فضایی تاریک بدزدیم .

باید کاری کرد. اما رسانه‌های حکومت‌ها و یارانه‌بگیرهای حکومت‌ها خودشان بازیگران رند این صحنه‌اند، دیگران با دستمزدهای چرب خارجی خودشان را "خودتوجیهی" درمانی می‌کنند و فریب می‌دهند و درمقابل، جامعه را به قطاری که معلوم نیست توسط حکومت و دولتهای ضدایرانی به کدام جهنم هدایت میشود، سوار می‌کنند.

با این حال باید کاری کرد.

🆔 @jameeno


🔹پته‌‌ریزون!

▫️تحریریه جامعه‌نو: بیست و هفتم مرداد... و همه مشغول انداختن پته روی آب‌!

اول، نامه متقابل آملی لاریجانی در جواب پته‌ریزان شفاهی محمد یزدی از راه رسید: شخصیت‌های رده دوم نظام؛ رئیس اسبق و سابق قوه موسوم به قضائیه که کلام منقول از یکی و متن نامه پاسخ دیگری به نشانه‌های آشکار سوءعمل اقتصادی قاضی‌القضات‌های جمهوری اسلامی اشاره می‌کرد. آنگاه سخنگوی دولت از یک پته امنیتی حرف زد که اعتراف‌های رسمی از سوی کل حکومت را فرمول‌بندی آبرومندانه میکرد. ترجمه‌اش به فارسی ناپرده‌پوش چنین میشد: وزارت اطلاعات در دوره احمدی‌نژاد مردمان بیگناه را برای اعتراف دروغین و گردن گرفتن ترور دانشمندان هسته‌ای به امر اسرائیل زیر فشار شکنجه گذاشته و به قیمت اعدام افراد بیگناه نمایش توان و اشراف اطلاعاتی داده است، و آخر سر معاون سابق ارزی بانک مرکزی بود که بعد از ماجرای ارز ۴۲۰۰ تومانی اوایل سال ۹۷ بازداشت شده بود و حالا پته چهره‌های پشت دستور حراج ارز به نرخ موسوم به جهانگیری را به آب انداخت و از یک مداخله امنیتی دیگر پرده‌برداری کرد.

مثل بسیاری روزهای دیگر، یک روز پر از افشاگری بود و البته سرشار از تهدیدهای آشکار و نهان. سایت وابسته به حوزه علمیه قم در بستر جنگ آیت‌الله‌ها خواستار برخورد سپاه و بسیج با نقل‌کنندگان سخنان یزدی شد که گروهی از طلاب و روحانیون جسور حوزه هستند و حوزه علمیه آنها را افراد مشکوک اعلام کرده است. انگار جنگی در پیش است فعلا در مرحله رفت‌وآمد میانجی‌گران، و البته معلوم نیست که آیا در این مورد هم نه مذاکره خواهد شد نه جنگ، و یا یک چیز دیگری هم ممکن است!

طرف دیگری هم هست. مردمانی که می‌پرسند چه خبر است و جوابی روشن و قانع‌کننده نمی‌گیرند. به نظر می‌رسد واقعا پاسخ روشنی در میان نیست، ولی وقتی دلیلی روشن و رخدادی جدیدالحدوث برای توضیح چرایی وقوع یک جنگ داخلی نیست، علت احتمالی را باید در شکستگی قدرت جمع‌کننده سیستم جستجو کرد. وقتی اجزا، به صورت مستقل و براساس انگیزه‌های شخصی و منافع جناحی کارکرد می‌یابند و اسرار مگو را به رایگان به جامعه می‌برند، باید اختلالی در مراکز هماهنگ‌کننده و فرماندهی جستجو کرد. این رخدادها، احتمالا وجوه یک جنگ داخلی رشدیابنده و پیش‌درآمد یک تحول فیصله‌بخش‌ داخلی‌ هستند. حالا اگر کسی میخواهد لابلای این پته به آب‌ریزی‌ها نشانه‌های بحران جانشینی هم جستجوکند، باید قرائنی کافی و اضافی در دست داشته باشد.

🆔 @jameeno


🔻حکومت صلاحیت نمی‌طلبد!

▫️تحریریه جامعه‌نو : این ‌روزها، محمد یزدی از اعاظم روحانیت اختیار دار کشور، به استناد ماجرای اخیر او با آملی لاریجانی زیر فشار پرس‌وجو و انتقاد اهل نظر جامعه است. از او پرسشهایی میشود که نیازی به پاسخ ندارند و هدف آنها نشان دادن این واقعیت به جامعه است که کشور در واقع اداره‌کنندگانی عادل، درستکار، به‌هوش، با وضع جسمانی خوب ( مثلا قدرت گویایی و شنوایی)، و دارای دستگاه فکری و تحلیلی سنجیده و یکپارچه ندارد. تفاوت توصیفها و انتقادهای کنونی در این است که مستندات آنها را محمد یزدی و آملی لاریجانی در دعوای قدرت خود فراهم کرده‌اند. شدت آنها به حدی است که هر دو را هم از عدالت ساقط میکند و هم از صلاحیت در اختیار داشتن اختیار دیگران (مثلا صلاحیت تشخیص صلاحیت دیگران برای نامزدی در انتخابات). برای جلوگیری از اطاله کلام مشروح پرسشهای یاد شده را نمیآوریم، ولی همین‌قدر اشاره کنیم که از مجموعه آنها این نتیجه مستفاد میشود که اداره کلان کشور به دست و اختیار کسانی داده شده که احتمالا اختیار تصمیم‌گیری در باره مسائل خانواده خودشان هم توسط فرزندانشان به حق و به خاطر نارسایی‌های حاصل از کبر سن از آنها سلب شده است.

بین پرسشهای مطرح شده، این پرسش صادقانه هم بود که "با توجه به اینکه وضعیت تصمیم‌گیری آیت‌الله یزدی حتی برای اعضای شورای نگهبان هم قابل قبول نیست، حضور او در این شورا چه ضرورتی دارد؟"

پرسشی ساده اما مهم است و بحث را ازچارچوب دعوای فوق خارج میکند: چرا باید اینگونه شخصیتها در نقاط حساس تصمیم‌ساز حضور داشته باشند؟ پاسخ هم به زبان ساده این است که چون لازم است نمایندگانی از گونه نمایندگان فعلی در نهاد قانونگذاری کشور حضور و نمایندگی مردم را در اختیار داشته باشند! در واقع، برای آنکه نهادهای انتخابی اشخاصی نوکرصفت،کم‌مایه، متمایل به فساد و نامناسب برای نمایندگی مردم را در دل خود جای دهند، نهادهای انتصابی الک‌کننده و صاحب حق نظارت استصوابی باید اشخاصی چون یزدی و آملی لاریجانی باشند. علت بنیادین این امر هم این است که برای استواری قدرت‌فائقه و ثبات رابطه راس حکومت و بدنه‌ ملت، اجزای حکومت باید از صدر تا ذیل، از ملازمان تا کارگزاران، کیفیاتی ویژه داشته باشند. کیفیاتی که کلیت آنها حتی از دل چند جمله محمد یزدی و چند سطر نامه آملی لاریجانی کاملا قابل استخراج است: مسن و کم‌توان، بی‌اطلاع از جهان امروز، و آلوده به چرب و شیرین دنیا.

🆔 @jameeno


🔸دنیا را آب برده است...

▫️تحریریه جامعه نو: در حاشیه ماجرای دستیابی دستگاه امنیتی به اداره کننده کانال آمد نیوز، برخی از روزنامه‌نگاران ایرانی به روزنامه‌نگار خوانده شدن مدیر کانال مذکور در گزارش‌ها اعتراض کرده و تذکر داده بودند از او با عنوان روزنامه‌نگار یاد نشود. درخواست درستی است، زیرا کار شرافتمندانه و مبتنی بر اصول در این حرفه، مستلزم پذیرش کدهای اخلاقی دقیق و سختگیرانه‌ای است و کانال مذکور حتی حداقلی از آنها را رعایت نکرده است.

اما میتوان به کسانی که نگران حفظ شان این حرفه هستند تذکری داد: آیا آنها به موارد مشابه مهمتر که طی آنها شان این‌حرفه خدشه‌دار میشود واکنش نشان داده‌اند؟ متاسفانه پاسخ منفی است. اهل رسانه در ایران درباره خودشان زیاد حرف میزنند اما به مسائلی که به حیثیت عمومی آنها مربوط میشود توجهی ندارند. به دو نمونه اخیر این بی‌توجهی میپردازیم:

چند ماه است پژمان موسوی، عضو و از اعضای هیات مدیره انجمن صنفی روزنامه‌نگاران در حال ارائه مدارکی از سوء استفاه هنگفت در وزارت ارشاد و تشکیل باندی در آن برای غارت منابع سوبسیدی اختصاصی رسانه‌های مکتوب و گذاشته شده در بودجه به نام روزنامه‌نگاران است. او نشان میدهد مقامات ارشد وزارت ارشاد در پیوند با کسانی که روزنامه‌نگار نیستند این منابع را به نام نشریاتی که کسی از انتشار آنها خبری ندارد به اجزای این دارودسته‌ مافیایی داده‌اند. نشان میدهد آنچه به نام این نشریات مجعول داده شده از آنچه به نشریات اسم و رسم‌دار و پرسابقه و درحال انتشار اختصاص یافته بسیار بیشتر است . موسوی دهها نشانه دیگر از اینکه فساد گسترده ای جریان داشته و در سال جاری هم ادامه یافته عرضه کرده است. او که خود مخالف روش غلط پرداخت یارانه مستقیم دولتی به رسانه‌هاست نشان میدهد فساد، سوءاستفاده و دزدی از منابع دولتی به حساب و به نام روزنامه‌نگار ایرانی جریان دارد... میتوان از روزنامه‌نگارانی که به استفاده نابجای عنوان روزنامه‌نگار برای یک شارلاتان لاشه‌خوار آلت‌دست نیروهای امنیتی معترضند پرسید در باره دزدان جاخوش کرده در دستگاه حکومت و همکاران جیب‌برشان که گویا دهها نفر میشوند و دسته‌جمعی غارت آشکار کرده‌اند چه نظری دارند یا چه اقدامی کرده‌اند. میتوان پرسید چرا کاری نمیکنند و حرفی نمیزنند. از کسی رودربایستی دارند؟

مورد دوم به گروه وسیعی مربوط میشود که از عنوان روزنامه نگار و خبرنگار و ژورنالیست ایرانی استفاده میکنند و به رسانه‌های دارای ماهیت مشکوک یا وابسته به دشمنان کشور سرویس میدهند، اما کسی به آنها اعتراض نمیکند . این گروه در مقابل دریافت دستمزد کاری میکنند مغایرکدهای عام اخلاقی روزنامه نگاری در جهان ، آنقدر مخالف اصول اخلاقی که شمول اطلاق عنوان روزنامه‌نگار بر آنها مشکل است : آنها هویت منابع مالی هنگفت سازمان خود را پنهان میکنند، وقتی مشخص میشود عربستان از طریق هویت شویی آنها را تامین میکند توضیحی بر آن ندارند، اصرار میکنند که در کار خود استقلال دارند و با کسی درباره سازمان اداری و سیستم نظارت بر کار خود وارد بحث نمیشوند. مشخص نیست چرا کسانی از بین دلسوزان نگران کاربرد عنوان روزنامه‌نگار برای روح‌الله ‌زم، متعرض این جماعت نمیشود که از این عنوان استفاده نکنند. حساسیت روزنامه گاردین به ماهیت چنین شکلی از روزنامه‌نگاری ایرانی بسیار بیشتر از اشخاص داخلی مدعی حراست از حیثیت روزنامه‌نگاری است. اینکه معاون وزیر ارشاد دولت آقای خاتمی به مزدوری دولت سعودی برود و آتش تبلیغات آن برضد کشور را تیز کند و خود و مزدبگیران دیگر را به اصرار روزنامه‌نگار بخواند، چرا سبب بروز حساسیت در معترضان به کاربرد نابجای این عنوان نمیشود؟ کار آنها را موجه میدانند؟ به یاد مدیران رادیوی مجاهدین خلق در دوران مزدوری رجوی برای صدام نمی‌افتند؟ خون اصغر از خون روح‌الله پاکتر و اصیل‌تر است؟ رفیق‌بازی میکنند؟ از همکاران قدیمی رودربایستی دارند؟

مواردی چون دو نمونه فوق گویای موقعیت روزنامه‌نگاری فارسی‌زبان هستند: وابسته ونامستقل ، متکی به دولت یا دولتهای خارجی (شبکه‌های فارسی‌زبان موثر در داخل)، سرشار از عدم صداقت و پر مدعا در قائل شدن شَان به خود. علل آن را به آسانی میتوان یافت: نظم و سازوکار متمایل به استبداد در کشور، این حرفه را نانخور و مدیون و خائف و چشم‌پوش ساخته که زائده بیرونی آن معمولا داشتن ادعاهای گنده و گریز از خودانتقادی است. در رسانه‌های رسمی کسی جرات نمیکند صدای خود را بر ضد حقیرترین مقامات وزارت ارشاد بلند کند. مالکیت رسانه‌ها نیز در فرجام کار یا به دست عملجات سیاسی و یا عوامل امنیتی افتاده است. میتوانیم بپذیریم از این دیگ، آشی گرمتر از روزنامه‌های روی دکه‌ها، و از طبل اعاظم حرفه صدایی بلندتر از اعتراض به روزنامه‌نگار خوانده شدن مدیر آمدنیوز درنمی‌آید. باید درباره این موقعیت روبه زوال اندیشه کرد.


🔺قاضی منصوری کجا میرفت ؟

▫️تحریریه جامعه‌نو : دراواخر دهه ۵۰ قرن گذشته میلادی، حدود پانزده سال بعد از پایان جنگ جهانی‌دوم و فرار جنایتکاران نازی به نقاط دورافتاده‌ای چون آرژانتین و آفریقای جنوبی، یک دانشجوی آلمانی به نام راینهارد اشترکر که پرورده یک خانواده ضد نازی بود گروهی از دوستانش را گرد آورد تا دنبال‌نازی های مهمی بگردند که خود را میان مردم پنهان کرده وحتی هنوز در خدمت دولت بودند. انها توانستند تا پیش از فرا‌رسیدن سال ۱۹۶۰ که سال پایان رسمی پیگرد نازیهای جنایتکار در آلمان و شروع دوره "عفو و فراموش کردن"بود دهها قاضی را که در خدمت به نازیها به مردم‌ستم کرده بودند شناسایی و رسوا و بیکار کنند. اینها خدمه و پادوهای سرکوب وکسانی بودند که نتوانسته بودند مانند سران نازیها پناهگاه امنی برای‌خود فراهم سازند. بالاخره گیر افتادند و عبرت وسرمشق دیگران شدند.

در ان دوران،امنیت پناهگاه گریخته‌ها بیشتر حاصل دوردستی آنها بود و داراییهای خود را هم توسط بانکهای ریاکار سوئیس جابجا میکردند که تنها کشور اشغال نشده اروپا بود و بانکدارانش به همه طرف‌ها سرویس میدادند! داستان تعقیب و گیرانداختن آنها جالب و مفصل است که به مطلب ما ربطی ندارد ومیگذریم. آنچه مشابهت‌هایی پدید میآورد، الگوگیری جنایتکاران ایرانی از آنهاست که البته معمولا کمدی از کار در میآید. مثلا برخی از آنها هنوز فکر میکنند آفریقای جنوبی مکان امن برای گریز است. در ماجرای پیگیری قتلهای زنجیره ای نقل شد که یکی از اعضای تیم کشتار که در اصل به قول خودشان فرنگی کار بود با احساس این که ممکن است قربانی برنامه لاپوشانی ماجراشود قصد فرار داشت و بعد از اینکه در آزانسی سراغ‌خرید بلیط برای آفریقای جنوبی رفت، همکارانش او را درخیابان گرفتند. آدم کم سواد و کم‌دانی از خانواده فقیری در جنوب شهر بود و هنوز در ۴۰ سال قبل سیر میکرد! خودش و دیگران شانس آورند که‌او را گرفتند، چون پایش را از ایران بیرون نگذاشته گیر سرویس‌هایی می‌افتاد که چپقش را چاق میکردند و لابد حرفهایی میزد که پرونده قتلها را هم نمیشد جمع و جور کرد.

خلاصه، به‌موقع دررفتن و نگرانی در باره روش آن یکی از مشغولیت‌های ذهنی اهل سیاست وخدمه و مباشران سیاست (به معنای خواجه‌نظام‌الملکی آن)است. دائم در باره دوچیز فکر میکنند: کجابروم که امن باشد، وپولها را چطور ببرم؟ فقط میشود به قوه تخیل متوسل شد که مثلا قاضی منصوری از چه زمانی در این فکر بوده که جزیره گومبا گومبایش برای پنهان شدن کجا باشد. قطعا گوشه گورستانی در مشهد نبوده که دیروز پذیرایش شد. مقصدش همان جزایر ۳۰۰ یا ۴۰۰هزار نفری به ظاهر مستقلی بود که پول دزدی را که میبری پاسپورت مورد قبول در ۱۷۰ کشور دنیا به امثال منصوری میدهند ، و (چشم نهادهای بین‌المللی ناظر انتقالات پولی روشن)کانال انتقال آن ۵۰۰هزار یورو رشوه را هم خودشان دارند. همچنین میتوان تخیل کرد قاضی مرتضوی هنگامی که در آن خانه واقع در شمال پنهان‌شده بود و در را برای پلیس بازنمیکرد در کدام مرحله از تدارک رسیدن به "بهشت سرمایه‌گذاری و زندگی راحت" (به قول تبلیغات همیشگی شبکه من و تو در باره این پناهگاهها)بود. این پرسش‌ها را میتوان در باره بسیاری از آدمهاکرد و بهشت‌شان راحدس زد. امثال خاوری و شیخ الاسلامی که خون مستقیم نریخته‌اند به کانادا وزیر سایه جاستین‌ترودوی ژیگول و قانونمند میروند(که ناکس‌مودبی است وفضولی نمیکند بپرسد این پولها را از کجا آورده‌ای و حرفی که درباره‌ات میزنند درست است یا نه!) و قاضی‌ها و قاتل‌های کم مایه و هراسان، در مسیر رسیدن به جزایرپاتوق و در ملکیت مافیای بین‌المللی ، به دنبال گم کردن رد پایشان در خرابات‌های اروپای شرقی‌ اینطرف و آنطرف میروند و در تلاش برای فرار از زور بازوی فرنگی‌کارها لباس و ریش و کلاه عوض میکنند. چه تفاوت جالبی دارند مباشران و پادوهای حکومت ؛ اتو کشیده‌ها و دست به چاقوها! چه عاقبت‌هایی تماشایی!

فساد سیستمیکی که حکومت وجود ان را انکار میکند، کارخانه و خط تولید این نوع تبهکاران است. هزاران نفرندو حاصل دو پروسه ماندگار در حیات جمهوری اسلامی؛ راندن اشخاص شریف و وطن‌دوست درستکار، و تکیه به شارلاتانهای مجهز به ظاهر موردپسند حکومت و مستعد انجام هر نوع جنایتی. واقعا هزاران نفرند؛ برخی رفته اند آنطرف ، بسیاری لابدهنوز درمصدر ! حکومت آنها را تا وقتی نرفته‌اند به دیگران ترجیح میدهد.

🆔 @jameeno