#الف
🔻تسلیم نشو!
▫️شورای سردبیری: صبح روز ۱۲ سپتامبر در حالی که هنوز از زیر ویرانه برجهای تجارت جهانی شعله برمیخاست و نیویورک تعطیل بود، آلن گرینسپن رئیس فدرال رزرو (بانک مرکزی ایالات متحده) یک تصمیم عجیب گرفت: کاهش بهره بانکی به حد صفر. این تصمیم، همراه با روانه کردن خط اعتباری ۳۸ میلیارد دلاری به بانکها برای پایین آوردن بهره بود. روز ۱۳ سپتامبر این جریانیابی ۳۵ میلیارد دلار دیگر و روز بعد ۸۱ میلیارد دلار دیگر بود. منتقدان او که سختگیریهایش را در روزهای قبل دیده بودند سروصدا کردند. از شش ماه پیش از آن اقتصاد ایالات متحده نشانههای رکود نشان داده بود و گرینسپن در مقابل آن سختسر و خوددار بود ولی حالا... منتقدان میگفتند خطا میکند.
اما این تصمیمی باهدف مشخص بود: تشویق سرمایهگذاران کارآفرین برای دریافت وام ارزان و راهاندازی واحدهای تولیدی و خدماتی، استخدام بیشتر، و از سر گذراندن شوک یازده سپتامبر بر پیکر اقتصاد امریکا. سه روز بعد که بورس نیویورک با ترس و لرز و افزایش تعداد پرچمهای میهنپرستانه باز شد، اثر حادثه کمتر از آنی بود که انتظار میرفت. هر چند ریشههای بحران ۲۰۰۸ در دوران گرینسپن ضخیم و بنیانکن شدند، اما عملکرد و اراده او در آن روزهای سخت در خاطرهها ماند.
اتفاقا، بانکهای مرکزی بیشتر در روزهای سخت و دستاندازهای اقتصاد کارکرد دارند نه در دوران آرامش. درست مثل دریچههای یک سد که به هنگام یورش رودخانهها به پشت سد به کار میآیند و فشارشکنی میکنند. توازن بازار پول و بواسطه اثرات جانبی آن تعادل بازارهای مالی را تنظیم میکنند. خصلت دیگر بانکهای مرکزی و بویژه روسای آنها، بسته بودن مشت آنهاست. واقعا باید تا اراده خودشان و کارشناسانشان به قطعیت نرسیده قطرهای آب از مشتشان بیرون نیاید و اعتباری خلق نکنند. این سختگیری را خصلت خوب آنها میدانیم. همان گرینسپنی که در پس یازده سپتامبر چنان گشادهدست بود، در بستر رکودی ماههای پیش از آن بسیار خسیس مینمود. کار درستی میکرد.
این روزها، ما در وضعیتی تازه قرار داریم و آشکار است فشارهایی خواهیم داشت. مدیران توانای دولتی در هزینه کردن منابع ارزان، سراغ این و آن میروند که بانک مرکزی را به دادن ارز ارزان به آنها وادار کند. سیلی از توجیه و استدلال راه خواهد افتاد و راه افتاده که لازم است کسانی برای جلوگیری از فشار به مردم در اثر گران شدن ارز موردنیاز فعالیت، از ارز ارزان برخوردار شوند. با فاصله عظیم بین دو نرخ، اینگونه تقاضاها هم حجم زیاد خواهند داشت و هم فشار بالا از مقامات عالی پشت آنهاست. بانک مرکزی باید زیر بار هیچیک نرود، هرچند ظاهر منطقی داشته باشند. منطق وجودی بانک مرکزی از منطق حیات هر سازمان و نهاد و ارگانی بالاتر است.
البته به چشم ندیدهایم، ولی چند دهه پیش شنیدیم مرحوم نوربخش از دستور رئیس خود در زمینه تولید نقدینگی از طریق اسکناس سرپیچی کرد و تا دستخطی از مرحوم آقای خمینی به عنوان ولی کشور نیاوردند و حجت بر او تمام نشد چنان نکرد. البته آن روزها با وجود جنگی بسیار پرهزینه و آسیبزا، وضعمان از امروز خیلی کمتر بحرانی بود.
بانک مرکزی تسلیم مدیران کمتوان سازمانهای دولت نشود، بزرگان کشور نیز هشیار باشند تقاضاهای مستدلی که نزدشان میبرند، کیسهای از زهر پوشیده با دلسوزی و استدلالهای کاملاً محیلانه است. بانک مرکزی نباید تیمارگاه مدیریتهای ناتوان و خاصهخرج باشد.
🆔 @jameeno
🔻تسلیم نشو!
▫️شورای سردبیری: صبح روز ۱۲ سپتامبر در حالی که هنوز از زیر ویرانه برجهای تجارت جهانی شعله برمیخاست و نیویورک تعطیل بود، آلن گرینسپن رئیس فدرال رزرو (بانک مرکزی ایالات متحده) یک تصمیم عجیب گرفت: کاهش بهره بانکی به حد صفر. این تصمیم، همراه با روانه کردن خط اعتباری ۳۸ میلیارد دلاری به بانکها برای پایین آوردن بهره بود. روز ۱۳ سپتامبر این جریانیابی ۳۵ میلیارد دلار دیگر و روز بعد ۸۱ میلیارد دلار دیگر بود. منتقدان او که سختگیریهایش را در روزهای قبل دیده بودند سروصدا کردند. از شش ماه پیش از آن اقتصاد ایالات متحده نشانههای رکود نشان داده بود و گرینسپن در مقابل آن سختسر و خوددار بود ولی حالا... منتقدان میگفتند خطا میکند.
اما این تصمیمی باهدف مشخص بود: تشویق سرمایهگذاران کارآفرین برای دریافت وام ارزان و راهاندازی واحدهای تولیدی و خدماتی، استخدام بیشتر، و از سر گذراندن شوک یازده سپتامبر بر پیکر اقتصاد امریکا. سه روز بعد که بورس نیویورک با ترس و لرز و افزایش تعداد پرچمهای میهنپرستانه باز شد، اثر حادثه کمتر از آنی بود که انتظار میرفت. هر چند ریشههای بحران ۲۰۰۸ در دوران گرینسپن ضخیم و بنیانکن شدند، اما عملکرد و اراده او در آن روزهای سخت در خاطرهها ماند.
اتفاقا، بانکهای مرکزی بیشتر در روزهای سخت و دستاندازهای اقتصاد کارکرد دارند نه در دوران آرامش. درست مثل دریچههای یک سد که به هنگام یورش رودخانهها به پشت سد به کار میآیند و فشارشکنی میکنند. توازن بازار پول و بواسطه اثرات جانبی آن تعادل بازارهای مالی را تنظیم میکنند. خصلت دیگر بانکهای مرکزی و بویژه روسای آنها، بسته بودن مشت آنهاست. واقعا باید تا اراده خودشان و کارشناسانشان به قطعیت نرسیده قطرهای آب از مشتشان بیرون نیاید و اعتباری خلق نکنند. این سختگیری را خصلت خوب آنها میدانیم. همان گرینسپنی که در پس یازده سپتامبر چنان گشادهدست بود، در بستر رکودی ماههای پیش از آن بسیار خسیس مینمود. کار درستی میکرد.
این روزها، ما در وضعیتی تازه قرار داریم و آشکار است فشارهایی خواهیم داشت. مدیران توانای دولتی در هزینه کردن منابع ارزان، سراغ این و آن میروند که بانک مرکزی را به دادن ارز ارزان به آنها وادار کند. سیلی از توجیه و استدلال راه خواهد افتاد و راه افتاده که لازم است کسانی برای جلوگیری از فشار به مردم در اثر گران شدن ارز موردنیاز فعالیت، از ارز ارزان برخوردار شوند. با فاصله عظیم بین دو نرخ، اینگونه تقاضاها هم حجم زیاد خواهند داشت و هم فشار بالا از مقامات عالی پشت آنهاست. بانک مرکزی باید زیر بار هیچیک نرود، هرچند ظاهر منطقی داشته باشند. منطق وجودی بانک مرکزی از منطق حیات هر سازمان و نهاد و ارگانی بالاتر است.
البته به چشم ندیدهایم، ولی چند دهه پیش شنیدیم مرحوم نوربخش از دستور رئیس خود در زمینه تولید نقدینگی از طریق اسکناس سرپیچی کرد و تا دستخطی از مرحوم آقای خمینی به عنوان ولی کشور نیاوردند و حجت بر او تمام نشد چنان نکرد. البته آن روزها با وجود جنگی بسیار پرهزینه و آسیبزا، وضعمان از امروز خیلی کمتر بحرانی بود.
بانک مرکزی تسلیم مدیران کمتوان سازمانهای دولت نشود، بزرگان کشور نیز هشیار باشند تقاضاهای مستدلی که نزدشان میبرند، کیسهای از زهر پوشیده با دلسوزی و استدلالهای کاملاً محیلانه است. بانک مرکزی نباید تیمارگاه مدیریتهای ناتوان و خاصهخرج باشد.
🆔 @jameeno
🔸دیوار مرزی فقط مانع آدمها نخواهد بود، بلکه مانع گدار حیوانات نیز شده و بومسازگان (اکوسیستم) منطقه را فنا خواهد کرد.
🖌 برگردان: گلبرگ برزین
▫️جامعه نو: وقتی دونالد ترامپ در سال ۲۰۱۶ رئیس جمهور شد، یکی از وعدههای اولیه انتخاباتیاش «ساختن آن دیوار» سرتاسر مرز با مکزیک بود ـ عبارتی که هزاران نفر سراسر آمریکا همچون وحی منزلی انتخاباتی سر دادند.
حتی در آن زمان، این وعده او بحث برانگیز بود: برخی آن را بیگانه هراسی و غیرانسانی خواندند ـ مانعی در مقلِ، اگر بیپرده بگوییم، مردمی که میخواهند از خشونت بگریزند. بعضی دیگر نگران هزینه آن بودند: این دیوار میتواند ضربه مهلکی به معاملات تجاری باشد، چون در سال ۲۰۱۷ مکزیک سومین بزرگترین شریک آمریکا در معاملات تجاری بوده است. غیر از آن، هزینه سرسامآورِ ساخت آن است که بسته به پیمانکار آن میتواند بین ۱۲ تا ۷۰ میلیارد دلار باشد.
ولی حالا، بیش از ۲۸۰۰ دانشمند از مقالهای درباره تهدید عظیم دیوار به محیط زیست پشتیبانی کردهاند. خواسته این دانشمندان ساده است: اگر واقعا مجبورید، مانع را بسازید، اما طوری بسازید که بومسازگان را ویران نکند و زیست حیوانات در معرض نابودی را به فنا نکشد.
🔻در Instant View بیشتر بخوانید
🆔 @jameeno
https://telegra.ph/eco-08-13
🖌 برگردان: گلبرگ برزین
▫️جامعه نو: وقتی دونالد ترامپ در سال ۲۰۱۶ رئیس جمهور شد، یکی از وعدههای اولیه انتخاباتیاش «ساختن آن دیوار» سرتاسر مرز با مکزیک بود ـ عبارتی که هزاران نفر سراسر آمریکا همچون وحی منزلی انتخاباتی سر دادند.
حتی در آن زمان، این وعده او بحث برانگیز بود: برخی آن را بیگانه هراسی و غیرانسانی خواندند ـ مانعی در مقلِ، اگر بیپرده بگوییم، مردمی که میخواهند از خشونت بگریزند. بعضی دیگر نگران هزینه آن بودند: این دیوار میتواند ضربه مهلکی به معاملات تجاری باشد، چون در سال ۲۰۱۷ مکزیک سومین بزرگترین شریک آمریکا در معاملات تجاری بوده است. غیر از آن، هزینه سرسامآورِ ساخت آن است که بسته به پیمانکار آن میتواند بین ۱۲ تا ۷۰ میلیارد دلار باشد.
ولی حالا، بیش از ۲۸۰۰ دانشمند از مقالهای درباره تهدید عظیم دیوار به محیط زیست پشتیبانی کردهاند. خواسته این دانشمندان ساده است: اگر واقعا مجبورید، مانع را بسازید، اما طوری بسازید که بومسازگان را ویران نکند و زیست حیوانات در معرض نابودی را به فنا نکشد.
🔻در Instant View بیشتر بخوانید
🆔 @jameeno
https://telegra.ph/eco-08-13
Telegraph
دیوار مرزی فقط مانع آدمها نخواهد بود، بلکه مانع گدار حیوانات نیز شده و بومسازگان (اکوسیستم) منطقه را فنا خواهد کرد
وقتی دونالد ترامپ در سال ۲۰۱۶ رئیس جمهور شد، یکی از وعدههای اولیه انتخاباتیاش «ساختن آن دیوار» سرتاسر مرز با مکزیک بود ـ عبارتی که هزاران نفر در سراسر آمریکا همچون وحی منزلی انتخاباتی سر دادند. حتی در آن زمان، این وعده او بحث برانگیز بود: برخی آن را بیگانه…
صدای نو | ۲۳ مرداد ۹۷
گروه جامعه نو
🔸صدای نو | ۲۳ مرداد ۹۷
صدای نو، کار گروهی از روزنامهنگاران مستقل ایران است که هر شب ساعت ۱۱ در کانال جامعه نو و در حساب صدای نو در ساندکلاود منتشر میشود.
🆔 @jameeno
صدای نو، کار گروهی از روزنامهنگاران مستقل ایران است که هر شب ساعت ۱۱ در کانال جامعه نو و در حساب صدای نو در ساندکلاود منتشر میشود.
🆔 @jameeno
#الف
🔸از سرکوب روانی دست بردار!
▫️شورای سردبیری: روان مردم در جامعه به دوصورت زیر ضربه قرار میگیرد: جنگ روانی و سرکوب روانی. از این دو، اولی اثری یکباره و شدید اما مقطعی، و ودومی اثری بطئی، عمیق و ماندگار دارند .
جنگ روانی را معمولاً عاملی که کل جامعه را از بیرون هدف میگیرد طراحی میکند. در دوران جنگ ۸ساله، صدام اسیران جنگی ایران را برای زیارت به حرم امامان میبرد، از آنها عکس و فیلم میگرفت و به طریقی در معرض خانوادههای ایرانی میگذاشت تا ذهن آنها را مغشوش و روانشان را بمباران کند.گاهی گزارشهای مجعول از شهرهای دچار کمبود مواد غذایی در اثر طولانی شدن جنگ از رادیوی خود پخش میکرد که مردم سایر مناطق را دچار نگرانی میکرد. هم اکنون رفتار تاکتیکی تیم ترامپ با موضوع مذاکره، یک کارکرد جنگ روانی هم دارد و ممکن است اقشاری را به این گمان خطا بیندازد که آمریکا مسالمتجو و ایران تخاصم طلب است. همه اینها در زمره جنگ روانی هستند. جنگی معمولاً از طرف دشمن.
اما روان مردم دشمنان دیگری هم دارد: دستگاههای سلطه حکومتی . آنها با روان مردم جنگ نمیکنند، با بیرحمی آنرا سرکوب میکنند. خصم بیرونی در جنگ روانی خود یک مشکل اجتماعی محدود را بزرگنمایی کرده و چند برابر نشان میدهد، اما حکومتگران معمولاً وجود هرمشکلی را اساساً نفی میکنند و تأثیر این نفی بسیار بیشتر از آن بزرگنمایی است. سیاستمداری که در برابر مردمان آسیبدیده از فقر، از بیعدالتی ونابرابری، تحقیر و تحمیل درچشم آنها نگاه میکند و میگوید هیچ مشکلی نیست و همه چیز خوب است، در حال دلداری دادن و همدردی نیست، مشغول سرکوب روان آنهاست.
مصداقهایش، بویژه در کشور ما فراوان است، از زمانی که از محیط نسبتاً امن خانواده پا بیرون میگذاریم، همه فشارها و تحمیلهای مرسوم در دانشگاه به جوانان مشتاق تجربههای تازه زندگی، در نهایت نوعی سرکوب روان آنهاست. این سرکوب تا دوران پیری و کنار گور آدمیان ادامه دارد: اجبار به تظاهر عقیدتی، فقدان آزادی عقیده و بیان، نبود احترام به حریم خصوصی، تلقین دائمی آمیزهای از عسل اعتقادات وحیانی که با زهر خرافات و بتپرستی مسموم شده است، تبلیغات سیاسی تهوعآور رسانههای حکومتی، وحشت دائمی از ناپدید شدن امنیت معیشتی در اثر ناکارایی اقتصادی حکومت، احساس بیثباتی امنیت آینده به خاطر بیکفایتی حکومت در تنظیم رابطه معقول با جهان و....همه اینها به مثابه پتکهایی است که هر روز پشت سر هم بر روان شهروندان کوبیده میشود. تأثیر هیچ جنگ روانی از سوی هیچ مخالف و دشمنی به بزرگی آن نیست. مردم به تصویرهای مهیب نتانیاهو میخندند و ترامپ و تهدیدهایش را بلوف میخوانند، اما چیزهایی را هم با چشم میبینند و بر روح و روان خود غالب مییابند: ریاکاری اجزای حکومت و این ستم بزرگ که به آنها میگویند شما حامی این وضعیت نابهنجار اجتماعی هستید؛ و مسبب معیشت بد و افلاس شما ما نیستیم، چون هر روز برای ما کف میزنید و شعار میدهید و دعای خیر میکنید و شکر به جا میآورید.
حاصل این سرکوبهای روانی را در خیلی از موقعیتها میتوان دید؛ در خلوت چاردیواریهای دور از چشم نظام، در لطیفهها و عقدهگشاییهای فضای مجازی، و در انفجارهای خیابانی: برونریزی روانهای سرکوب شده، به بهانه کاسپین و ثامن و قیمت دلار و خشکی رودخانه و تعمیرات استادیوم و ... به همین علت است که جامعهشناس از هویت و محتوای تحرک خیابانی سر در نمیآورد، و فعال سیاسی برای تعیین هویت آن درمانده است. ظاهراً مخاطب تحرک خیابانی، به صورتی غریزی بهتر از دیگران علل و ماهیت آن را میشناسد که با قطعیت طراحانش را ساکن ریاض و واشنگتن اعلام میکند.
این برونریزی روانهای سرکوبشده، بزرگترین پیشرانه تحولات آینده کشور خواهد بود؛ از حادثه جزئی خرد کردن صندلی ورزشگاه گرفته تا شکستن لوله آب به تصور منتهی شدن آن به بصره، و از تحولات بزرگی چون توسعه گرایشات مرکزگریز گرفته تا رفتن به زیر بیرق شیر و خورشید دوختهشده در ماورای دریاها.
اگر کسی نصیحت گوش میکند، چارهبخش اعظم گرفتاریهای خودش و رافع نگرانیهایش، دست برداشتن از سر روان مردم است. لازم نیست جلوی ترامپ دو زانو بنشینید، لازم نیست موشکها را دیفیوز کنید، لازم نیست سانتریفیوژها را باز کنید، حتی لازم نیست کاسه داغتر از آش فلسطینیها نباشید، فقط کافی است از سرکوب روانی این آدمها دست بردارید. واقعاً دست بردارید!
🆔 @jameeno
🔸از سرکوب روانی دست بردار!
▫️شورای سردبیری: روان مردم در جامعه به دوصورت زیر ضربه قرار میگیرد: جنگ روانی و سرکوب روانی. از این دو، اولی اثری یکباره و شدید اما مقطعی، و ودومی اثری بطئی، عمیق و ماندگار دارند .
جنگ روانی را معمولاً عاملی که کل جامعه را از بیرون هدف میگیرد طراحی میکند. در دوران جنگ ۸ساله، صدام اسیران جنگی ایران را برای زیارت به حرم امامان میبرد، از آنها عکس و فیلم میگرفت و به طریقی در معرض خانوادههای ایرانی میگذاشت تا ذهن آنها را مغشوش و روانشان را بمباران کند.گاهی گزارشهای مجعول از شهرهای دچار کمبود مواد غذایی در اثر طولانی شدن جنگ از رادیوی خود پخش میکرد که مردم سایر مناطق را دچار نگرانی میکرد. هم اکنون رفتار تاکتیکی تیم ترامپ با موضوع مذاکره، یک کارکرد جنگ روانی هم دارد و ممکن است اقشاری را به این گمان خطا بیندازد که آمریکا مسالمتجو و ایران تخاصم طلب است. همه اینها در زمره جنگ روانی هستند. جنگی معمولاً از طرف دشمن.
اما روان مردم دشمنان دیگری هم دارد: دستگاههای سلطه حکومتی . آنها با روان مردم جنگ نمیکنند، با بیرحمی آنرا سرکوب میکنند. خصم بیرونی در جنگ روانی خود یک مشکل اجتماعی محدود را بزرگنمایی کرده و چند برابر نشان میدهد، اما حکومتگران معمولاً وجود هرمشکلی را اساساً نفی میکنند و تأثیر این نفی بسیار بیشتر از آن بزرگنمایی است. سیاستمداری که در برابر مردمان آسیبدیده از فقر، از بیعدالتی ونابرابری، تحقیر و تحمیل درچشم آنها نگاه میکند و میگوید هیچ مشکلی نیست و همه چیز خوب است، در حال دلداری دادن و همدردی نیست، مشغول سرکوب روان آنهاست.
مصداقهایش، بویژه در کشور ما فراوان است، از زمانی که از محیط نسبتاً امن خانواده پا بیرون میگذاریم، همه فشارها و تحمیلهای مرسوم در دانشگاه به جوانان مشتاق تجربههای تازه زندگی، در نهایت نوعی سرکوب روان آنهاست. این سرکوب تا دوران پیری و کنار گور آدمیان ادامه دارد: اجبار به تظاهر عقیدتی، فقدان آزادی عقیده و بیان، نبود احترام به حریم خصوصی، تلقین دائمی آمیزهای از عسل اعتقادات وحیانی که با زهر خرافات و بتپرستی مسموم شده است، تبلیغات سیاسی تهوعآور رسانههای حکومتی، وحشت دائمی از ناپدید شدن امنیت معیشتی در اثر ناکارایی اقتصادی حکومت، احساس بیثباتی امنیت آینده به خاطر بیکفایتی حکومت در تنظیم رابطه معقول با جهان و....همه اینها به مثابه پتکهایی است که هر روز پشت سر هم بر روان شهروندان کوبیده میشود. تأثیر هیچ جنگ روانی از سوی هیچ مخالف و دشمنی به بزرگی آن نیست. مردم به تصویرهای مهیب نتانیاهو میخندند و ترامپ و تهدیدهایش را بلوف میخوانند، اما چیزهایی را هم با چشم میبینند و بر روح و روان خود غالب مییابند: ریاکاری اجزای حکومت و این ستم بزرگ که به آنها میگویند شما حامی این وضعیت نابهنجار اجتماعی هستید؛ و مسبب معیشت بد و افلاس شما ما نیستیم، چون هر روز برای ما کف میزنید و شعار میدهید و دعای خیر میکنید و شکر به جا میآورید.
حاصل این سرکوبهای روانی را در خیلی از موقعیتها میتوان دید؛ در خلوت چاردیواریهای دور از چشم نظام، در لطیفهها و عقدهگشاییهای فضای مجازی، و در انفجارهای خیابانی: برونریزی روانهای سرکوب شده، به بهانه کاسپین و ثامن و قیمت دلار و خشکی رودخانه و تعمیرات استادیوم و ... به همین علت است که جامعهشناس از هویت و محتوای تحرک خیابانی سر در نمیآورد، و فعال سیاسی برای تعیین هویت آن درمانده است. ظاهراً مخاطب تحرک خیابانی، به صورتی غریزی بهتر از دیگران علل و ماهیت آن را میشناسد که با قطعیت طراحانش را ساکن ریاض و واشنگتن اعلام میکند.
این برونریزی روانهای سرکوبشده، بزرگترین پیشرانه تحولات آینده کشور خواهد بود؛ از حادثه جزئی خرد کردن صندلی ورزشگاه گرفته تا شکستن لوله آب به تصور منتهی شدن آن به بصره، و از تحولات بزرگی چون توسعه گرایشات مرکزگریز گرفته تا رفتن به زیر بیرق شیر و خورشید دوختهشده در ماورای دریاها.
اگر کسی نصیحت گوش میکند، چارهبخش اعظم گرفتاریهای خودش و رافع نگرانیهایش، دست برداشتن از سر روان مردم است. لازم نیست جلوی ترامپ دو زانو بنشینید، لازم نیست موشکها را دیفیوز کنید، لازم نیست سانتریفیوژها را باز کنید، حتی لازم نیست کاسه داغتر از آش فلسطینیها نباشید، فقط کافی است از سرکوب روانی این آدمها دست بردارید. واقعاً دست بردارید!
🆔 @jameeno
صدای نو | ۲۴ مرداد ۹۷
گروه جامعه نو
🔸صدای نو | ۲۴ مرداد ۹۷
صدای نو، کار گروهی از روزنامهنگاران مستقل ایران است که هر شب ساعت ۱۱ در کانال جامعه نو و در حساب صدای نو در ساندکلاود منتشر میشود.
🆔 @jameeno
صدای نو، کار گروهی از روزنامهنگاران مستقل ایران است که هر شب ساعت ۱۱ در کانال جامعه نو و در حساب صدای نو در ساندکلاود منتشر میشود.
🆔 @jameeno
#یادداشت_مهمان
♦️بيماري تنظيم دستوري اقتصاد
🖌سعید درخشانی
▫️دست نامرئي (invisible hand) هماهنگ كننده منافع شخصي و منافع عموميست ، اين نظريه اولين بار توسط آدام اسميت اقتصاد دان بزرگ اسكاتلندي به كار رفت ، لازمه آن برخورداري جامعه از شرايط رقابت كامل هست ، اصل مطلب هم اينست ؛ تلاش افراد براي حداكثر كردن منافع خود اغلب ممكن هست بيشتر به جامعه نفع برساند تا زماني كه مستقيما تلاش ميكنند به جامعه نفع برسانند .
در اين اقتصاد به دليل فضاي باز و رقابتي ، كالاها با كيفيت بيشتر و قيمت بهتر به دست مصرف كننده ميرسند و شركتهايي كه نتوانند رقابت كنند از چرخه حذف ميشوند ، نرخ سرمايه گذاري بالاست ، تحقيقات و توسعه شركتها هميشه براي بهبود محصولات يا حتي يافتن محصولات جديد و به روز تر مطابق نياز مشتريان بالاست كه موجبات رشد علمي جامعه را هم فراهم ميكند ، سيستم توزيع كالا و خدمات پس از فروش نيز در بهترين حالت خود قرار دارد ، اگر جنسي در بازار بسيار گران شود قطعا سرمايه گذاران جديد را به توليد آن و شكستن انحصار ها تشويق خواهد كرد و در ميان مدت منافع توليد كننده و مصرف كننده بدون نياز به هيچ سازمان حمايتي تامين خواهد شد .
دخالت در اين روند طبيعي قطعا نتايج فاجعه باري براي اقتصاد خواهد داشت كه مهمترين آن كاهش انگيزه فعاليت در اقتصاد و دلال محورشدن آن اقتصاد به جاي توليد محور شدن مي باشد .
اتفاقي كه متاسفانه در اقتصاد كشور ما هم تا حدودي در جريان هست ، عمده مشكلات اقتصادي كه به آن گرفتار هستيم به خاطر دخالت در سيستم اقتصادي و قيمت گذاري دولتي ميباشد كه در بعضي موارد موجب رشد شديد مصرف و افزايش يارانه پرداختي دولت به جامعه و نيز حتي كشورهاي مجاور شده و برخي موارد موجب كاهش مصرف در جامعه ميشود كه آن نيز در بسياري موارد به نفع اقتصاد نيست ، نمونه اين اقدامات شامل :
١- قيمت گذاري دولتي در انواع انرژي ها مخصوصا سوخت فسيلي اتومبيل ها مثل بنزين و گازوئيل ، باعث افزايش شديد سرانه مصرف انرژي در كشور شده ، به نظر ميرسد در صورت گرانتر كردن اين نرخ ها فشار خاصي حتي به مردم تحميل نشود چرا كه بخش زيادي از اين انرژي به دليل به شدت ارزان بودن بي دليل مصرف ميشود .
دولت ايران سالانه بيش از صد ميليارد دلار يارانه انرژي در بخش هاي مختلف پرداخت ميكند كه جز بيشترين ها در دنياست و البته بيشتر از منافع براي مردم در بلند مدت به ضرر كشور و مردم خواهد بود.
٢- قيمت گذاري دولتي در بخش خدمات
دولت در بسياري موارد شركتهاي ارائه دهنده خدمات را محدود ميكند و خود با دست خود انحصار به وجود مي آورد و سپس نهادي براي قيمت گذاري به دليل انحصار به وجود مي آورد و شروع به نرخ گذاري ميكند كه باعث غير رقابتي تر شدن فضا و از بين رفتن كسب و كار در بلند مدت خواهد شد ، نمونه اين انحصارها در بخش هاي مختلف را ميتوان ديد ..
٣- قيمت گذاري دولتي در بخش توليد
دولت علاقه شديدي به نرخ گذاري به بهانه هاي مختلف در بخش هاي مختلف توليد از خودرو گرفته تا انواع فولاد و .. دارد .. دوست دارد نرخ همه چيز را خودش تعيين بكند !
طبيعتا وقتي نرخ را نه بازار بلكه دولت تعيين بكند نتيجه كاملا مشخص هست ، يا قيمتها زير قيمت واقعي (بازار ) خواهند بود و موجب تشكيل رانت و فساد و صف خريد و سيستم سهميه بندي و .. خواهد بود و يا نرخ ها بالاي نرخ واقعي خواهد بود و تاثيرات منفي ديگري براي اقتصاد خواهد داشت .
نتيجه ميان مدت اين تصميم به شدت خطرناك تر از دو مورد اول مي باشد چراكه ميتواند به سرعت به ورشكستگي بنگاه هاي توليدي و كاهش توليد ملي و كاهش بيشتر ارزش ارز ملي بينجامد .
اما راه حل ها چيست ؟
راه حل در كوچك كردن دولت در همه زمينه ها مي باشد ، دولت بايد در اولين مرحله خود را از قيمت گذاري كالاها و خدمات و انرژي كنار بكشد ( حتي سوخت !!! ) ، مجوزهاي فعاليت اقتصادي بيشتر در راستاي تقويت نظام بازار و فضاي رقابتي در جامعه را صادر كند ، تمام بنگاه هاي دولتي را به بخش خصوصي واقعي واگذار نمايد و فقط به امور اداره كشور در بعد كلان و نه بنگاه داري بپردازد ، در اين صورت درآمدهاي مالياتي دولت نيز افزايش خواهد يافت ، فضاي كسب و كار بهتر خواهد شد و مردم به جاي مصرف سپرده هاي خود در بخش هاي غير مولد سرمايه هاي خود را در بازارهاي مولد سرمايه گذاري خواهند كرد .. سيستمي كه موجب قدرت اقتصاد از درون ( مطابق فرمايش مقام معظم رهبري ) خواهد شد و قدرت فراملي ما را افزايش خواهد داد ، اما متاسفانه فعلا دولت در مسير كاملا مخالف در حال قدم برداشتن هست هر چند با حضور دكتر همتي در راس نظام بانكي اميدواري به برگشت از اين مسير خطرناك وجود دارد اما اميدواريم اين اتفاق زودتر از آنچه كه دير بشود رخ بدهد.
🆔 @jameeno
♦️بيماري تنظيم دستوري اقتصاد
🖌سعید درخشانی
▫️دست نامرئي (invisible hand) هماهنگ كننده منافع شخصي و منافع عموميست ، اين نظريه اولين بار توسط آدام اسميت اقتصاد دان بزرگ اسكاتلندي به كار رفت ، لازمه آن برخورداري جامعه از شرايط رقابت كامل هست ، اصل مطلب هم اينست ؛ تلاش افراد براي حداكثر كردن منافع خود اغلب ممكن هست بيشتر به جامعه نفع برساند تا زماني كه مستقيما تلاش ميكنند به جامعه نفع برسانند .
در اين اقتصاد به دليل فضاي باز و رقابتي ، كالاها با كيفيت بيشتر و قيمت بهتر به دست مصرف كننده ميرسند و شركتهايي كه نتوانند رقابت كنند از چرخه حذف ميشوند ، نرخ سرمايه گذاري بالاست ، تحقيقات و توسعه شركتها هميشه براي بهبود محصولات يا حتي يافتن محصولات جديد و به روز تر مطابق نياز مشتريان بالاست كه موجبات رشد علمي جامعه را هم فراهم ميكند ، سيستم توزيع كالا و خدمات پس از فروش نيز در بهترين حالت خود قرار دارد ، اگر جنسي در بازار بسيار گران شود قطعا سرمايه گذاران جديد را به توليد آن و شكستن انحصار ها تشويق خواهد كرد و در ميان مدت منافع توليد كننده و مصرف كننده بدون نياز به هيچ سازمان حمايتي تامين خواهد شد .
دخالت در اين روند طبيعي قطعا نتايج فاجعه باري براي اقتصاد خواهد داشت كه مهمترين آن كاهش انگيزه فعاليت در اقتصاد و دلال محورشدن آن اقتصاد به جاي توليد محور شدن مي باشد .
اتفاقي كه متاسفانه در اقتصاد كشور ما هم تا حدودي در جريان هست ، عمده مشكلات اقتصادي كه به آن گرفتار هستيم به خاطر دخالت در سيستم اقتصادي و قيمت گذاري دولتي ميباشد كه در بعضي موارد موجب رشد شديد مصرف و افزايش يارانه پرداختي دولت به جامعه و نيز حتي كشورهاي مجاور شده و برخي موارد موجب كاهش مصرف در جامعه ميشود كه آن نيز در بسياري موارد به نفع اقتصاد نيست ، نمونه اين اقدامات شامل :
١- قيمت گذاري دولتي در انواع انرژي ها مخصوصا سوخت فسيلي اتومبيل ها مثل بنزين و گازوئيل ، باعث افزايش شديد سرانه مصرف انرژي در كشور شده ، به نظر ميرسد در صورت گرانتر كردن اين نرخ ها فشار خاصي حتي به مردم تحميل نشود چرا كه بخش زيادي از اين انرژي به دليل به شدت ارزان بودن بي دليل مصرف ميشود .
دولت ايران سالانه بيش از صد ميليارد دلار يارانه انرژي در بخش هاي مختلف پرداخت ميكند كه جز بيشترين ها در دنياست و البته بيشتر از منافع براي مردم در بلند مدت به ضرر كشور و مردم خواهد بود.
٢- قيمت گذاري دولتي در بخش خدمات
دولت در بسياري موارد شركتهاي ارائه دهنده خدمات را محدود ميكند و خود با دست خود انحصار به وجود مي آورد و سپس نهادي براي قيمت گذاري به دليل انحصار به وجود مي آورد و شروع به نرخ گذاري ميكند كه باعث غير رقابتي تر شدن فضا و از بين رفتن كسب و كار در بلند مدت خواهد شد ، نمونه اين انحصارها در بخش هاي مختلف را ميتوان ديد ..
٣- قيمت گذاري دولتي در بخش توليد
دولت علاقه شديدي به نرخ گذاري به بهانه هاي مختلف در بخش هاي مختلف توليد از خودرو گرفته تا انواع فولاد و .. دارد .. دوست دارد نرخ همه چيز را خودش تعيين بكند !
طبيعتا وقتي نرخ را نه بازار بلكه دولت تعيين بكند نتيجه كاملا مشخص هست ، يا قيمتها زير قيمت واقعي (بازار ) خواهند بود و موجب تشكيل رانت و فساد و صف خريد و سيستم سهميه بندي و .. خواهد بود و يا نرخ ها بالاي نرخ واقعي خواهد بود و تاثيرات منفي ديگري براي اقتصاد خواهد داشت .
نتيجه ميان مدت اين تصميم به شدت خطرناك تر از دو مورد اول مي باشد چراكه ميتواند به سرعت به ورشكستگي بنگاه هاي توليدي و كاهش توليد ملي و كاهش بيشتر ارزش ارز ملي بينجامد .
اما راه حل ها چيست ؟
راه حل در كوچك كردن دولت در همه زمينه ها مي باشد ، دولت بايد در اولين مرحله خود را از قيمت گذاري كالاها و خدمات و انرژي كنار بكشد ( حتي سوخت !!! ) ، مجوزهاي فعاليت اقتصادي بيشتر در راستاي تقويت نظام بازار و فضاي رقابتي در جامعه را صادر كند ، تمام بنگاه هاي دولتي را به بخش خصوصي واقعي واگذار نمايد و فقط به امور اداره كشور در بعد كلان و نه بنگاه داري بپردازد ، در اين صورت درآمدهاي مالياتي دولت نيز افزايش خواهد يافت ، فضاي كسب و كار بهتر خواهد شد و مردم به جاي مصرف سپرده هاي خود در بخش هاي غير مولد سرمايه هاي خود را در بازارهاي مولد سرمايه گذاري خواهند كرد .. سيستمي كه موجب قدرت اقتصاد از درون ( مطابق فرمايش مقام معظم رهبري ) خواهد شد و قدرت فراملي ما را افزايش خواهد داد ، اما متاسفانه فعلا دولت در مسير كاملا مخالف در حال قدم برداشتن هست هر چند با حضور دكتر همتي در راس نظام بانكي اميدواري به برگشت از اين مسير خطرناك وجود دارد اما اميدواريم اين اتفاق زودتر از آنچه كه دير بشود رخ بدهد.
🆔 @jameeno
صدای نو | ۲۵ مرداد ۹۷
گروه جامعه نو
🔸صدای نو | ۲۵ مرداد ۹۷
صدای نو، کار گروهی از روزنامهنگاران مستقل ایران است که هر شب ساعت ۱۱ در کانال جامعهنو و در حساب صداینو در ساندکلاود منتشر میشود.
🆔 @jameeno
صدای نو، کار گروهی از روزنامهنگاران مستقل ایران است که هر شب ساعت ۱۱ در کانال جامعهنو و در حساب صداینو در ساندکلاود منتشر میشود.
🆔 @jameeno
#یادداشت_منتخب
🔸حجتالاسلام والمسلمین میرموسوی: اگر رویکرد نائینی ادامه مییافت در گذار به تجدد ایرانی بسیار مؤثر بود / (بهمناسبت سالگرد درگذشت)
🔹 مرحوم نائینی نمایندهی جریان نواندیشی دینی در گفتمان مشروطیت است و رویکرد او به مسائل مدرن ـ که حکومت قانون در کانون آن قرار دارد ـ با استفاده از روششناسی اجتهادی بود؛ یعنی تلاش میکرد در چارچوب روششناسی اجتهادی، برخی از مهمترین مسائل دولت مدرن و حاکمیت قانون را مورد بررسی قرار دهد. این رویکرد، برخاسته از مکتب آخوند خراسانی بود و به این معناست که نائینی وابسته به مکتب آخوند است و این مکتب در نجفِ آن زمان شکل گرفته بود و کار بسیار مهمی را در عقلانیسازی دین انجام داده بود که عبارت بود از تقویت نقش عقل و یافتههای عقلی و بهرهمندی از بنای عقلا و دستاوردهای آن ها در مباحث اجتهادی.
🔹 البته تبار این مکتب، به مباحثی باز میگشت که در سامرا و توسط میرزای شیرازی مطرح شده بود؛ بر این اساس، یک نگاه مثبتی به دستاوردهای تجدد و دوران جدید ـ مانند نهاد نمایندگی، حاکمیت قانون و بهخصوص محدود سازی قدرت سیاسی ـ شکل گرفته بود و بر این عقیده بود که این دستاوردها اساساً با اسلام ناسازگار نیست و حتی برخی از آنها، میتواند برخاسته از آموزههای دینی و اسلامی باشد.
🔹 تداومنیافتن رویکرد نائینی عوامل مختلفی میتواند داشته باشد:
* اولین عامل، افول گفتمان مشروطه است که در واقع بازگشت دارد به ناکامی مشروطهخواهان در تحقق آرمانهایی که در زمان مشروطه دنبال میکردند.
*عامل دوم، ایدئولوژیک شدن فضای فکری و جایگزینشدن منازعات ایدئولوژیک بهجای گفتوگو و جدالهای فکری است. در واقع بعد از مشروطه، جامعهی ایرانی شاهد تبدیل شدن تجدد آمرانه و اروپامدار بهعنوان گفتمان غالب ایرانی بود که نوعی تجددگرایی ایدئولوژیک را دنبال میکرد که برگرفته از این گذاره بود که تجدد، یک نوع بیشتر ندارد و آن، صورتی است که در اروپای غربی محقق شده و تنها راه متجددشدن ایران، غربیشدن آن است.
* عامل سوم ـ که عاملی بسیار مهم است ـ جایِ خالی نگرشهای تاریخی به مباحث اندیشهای است که اساساً در حوزههای علمیه همیشه با این جای خالی مواجه بودهایم؛ در واقع در حوزههای علمیه، به پدیدهها، کمتر، از چشمانداز تاریخی نگریسته میشود.
🔹 بعد از انقلاب اسلامی میبینیم که فضایی برای مطرحشدن مباحث موجود در مشروطیت وجود ندارد. شاید بتوان گفت عامل اول این اتفاق این است که بحث اصلیِ مشروطه، حکومت قانون بود؛ حال آنکه دغدغهی اصلی انقلاب اسلامی، حکومت اسلام است. در زمان مشروطه علما بهدنبال این بودند که چگونه میتوان از اسلام، حاکمیت قانون را استخراج و اجرا کرد؛ در حالیکه در انقلاب اسلامی، علما بهدنبال این بودند که اساساً چه مدلی از حکومت را میتوان از اسلام استخراج کرد.
متن کامل گفتوگو👇👇👇
http://mobahesat.ir/16560
🔻🔻🔻
@mobahesatmagz
🔸حجتالاسلام والمسلمین میرموسوی: اگر رویکرد نائینی ادامه مییافت در گذار به تجدد ایرانی بسیار مؤثر بود / (بهمناسبت سالگرد درگذشت)
🔹 مرحوم نائینی نمایندهی جریان نواندیشی دینی در گفتمان مشروطیت است و رویکرد او به مسائل مدرن ـ که حکومت قانون در کانون آن قرار دارد ـ با استفاده از روششناسی اجتهادی بود؛ یعنی تلاش میکرد در چارچوب روششناسی اجتهادی، برخی از مهمترین مسائل دولت مدرن و حاکمیت قانون را مورد بررسی قرار دهد. این رویکرد، برخاسته از مکتب آخوند خراسانی بود و به این معناست که نائینی وابسته به مکتب آخوند است و این مکتب در نجفِ آن زمان شکل گرفته بود و کار بسیار مهمی را در عقلانیسازی دین انجام داده بود که عبارت بود از تقویت نقش عقل و یافتههای عقلی و بهرهمندی از بنای عقلا و دستاوردهای آن ها در مباحث اجتهادی.
🔹 البته تبار این مکتب، به مباحثی باز میگشت که در سامرا و توسط میرزای شیرازی مطرح شده بود؛ بر این اساس، یک نگاه مثبتی به دستاوردهای تجدد و دوران جدید ـ مانند نهاد نمایندگی، حاکمیت قانون و بهخصوص محدود سازی قدرت سیاسی ـ شکل گرفته بود و بر این عقیده بود که این دستاوردها اساساً با اسلام ناسازگار نیست و حتی برخی از آنها، میتواند برخاسته از آموزههای دینی و اسلامی باشد.
🔹 تداومنیافتن رویکرد نائینی عوامل مختلفی میتواند داشته باشد:
* اولین عامل، افول گفتمان مشروطه است که در واقع بازگشت دارد به ناکامی مشروطهخواهان در تحقق آرمانهایی که در زمان مشروطه دنبال میکردند.
*عامل دوم، ایدئولوژیک شدن فضای فکری و جایگزینشدن منازعات ایدئولوژیک بهجای گفتوگو و جدالهای فکری است. در واقع بعد از مشروطه، جامعهی ایرانی شاهد تبدیل شدن تجدد آمرانه و اروپامدار بهعنوان گفتمان غالب ایرانی بود که نوعی تجددگرایی ایدئولوژیک را دنبال میکرد که برگرفته از این گذاره بود که تجدد، یک نوع بیشتر ندارد و آن، صورتی است که در اروپای غربی محقق شده و تنها راه متجددشدن ایران، غربیشدن آن است.
* عامل سوم ـ که عاملی بسیار مهم است ـ جایِ خالی نگرشهای تاریخی به مباحث اندیشهای است که اساساً در حوزههای علمیه همیشه با این جای خالی مواجه بودهایم؛ در واقع در حوزههای علمیه، به پدیدهها، کمتر، از چشمانداز تاریخی نگریسته میشود.
🔹 بعد از انقلاب اسلامی میبینیم که فضایی برای مطرحشدن مباحث موجود در مشروطیت وجود ندارد. شاید بتوان گفت عامل اول این اتفاق این است که بحث اصلیِ مشروطه، حکومت قانون بود؛ حال آنکه دغدغهی اصلی انقلاب اسلامی، حکومت اسلام است. در زمان مشروطه علما بهدنبال این بودند که چگونه میتوان از اسلام، حاکمیت قانون را استخراج و اجرا کرد؛ در حالیکه در انقلاب اسلامی، علما بهدنبال این بودند که اساساً چه مدلی از حکومت را میتوان از اسلام استخراج کرد.
متن کامل گفتوگو👇👇👇
http://mobahesat.ir/16560
🔻🔻🔻
@mobahesatmagz
مباحثات
اگر رویکرد نائینی ادامه مییافت در گذار به تجدد ایرانی بسیار مؤثر بود « مباحثات
مرحوم نائینی نمایندهی جریان نواندیشی دینی در گفتمان مشروطیت است و رویکرد او به مسائل مدرن ـ که حکومت قانون در کانون آن قرار دارد ـ با استفاده از روششناسی اجتهادی بود؛ یعنی تلاش میکرد در چارچوب روششناسی اجتهادی، برخی از مهمترین مسائل دولت مدرن و حاکمیت…
🔺خیزش فاشیسم آمریکایی
▫️احسان اشرفی / جامعه نو: "... خانوادههای بوش، کلینتون و اوباما، صاحبان رسانهها، تعداد زیادی از افراد معروف در هالیوود و بسیاری از سیاستمداران و طرفداران جهانیسازی همگی از اعضای یک دولت مخفی در آمریکا بوده و هستند که علاوه بر اداره دولت مخفی و تلاش برای انجام کودتا برضد ترامپ رهبری یک باند جهانی کودکآزاری را نیز بر عهده دارند. دونالد ترامپ رییس جمهوری جدید آمریکا توانسته پس از سالها با فریب دادن این سیستم به قدرت برسد و تحقیقات رابرت مولر درباره ارتباط ترامپ با روسیه تنها سرپوشی است بر تحقیقات واقعی که با هدف افشا و متلاشی کردن این باند جهانی تبهکار انجام میشوند. جمله سال گذشته ترامپ درباره آرامش پیش از طوفان هم در واقع اشارهای به تحقق وعده او برای سلطه نهایی بر اعضای این باند بوده است..."
اینها تنها قسمتی از اعتقادات فرقه جدیدی از طرفداران ترامپ است که به کیو معروف بوده و به نظر میرسد تعدادشان با سرعت هشداردهندهای رو به افزایش است.
دنبالکنندگان مسائل داخلی آمریکا مدتی است متوجه ظهور شعارهایی مبنی بر حمایت از کیو در سخنرانیهای دونالد ترامپ رییس جمهوری این کشور شدهاند، اما کیو چیست و چرا باید ما را از احتمال ظهور فاشیسم افراطی در آمریکا نگران کند.
🔻در Instant View بیشتر بخوانید
🆔 @jameeno
https://telegra.ph/fascism-08-17
▫️احسان اشرفی / جامعه نو: "... خانوادههای بوش، کلینتون و اوباما، صاحبان رسانهها، تعداد زیادی از افراد معروف در هالیوود و بسیاری از سیاستمداران و طرفداران جهانیسازی همگی از اعضای یک دولت مخفی در آمریکا بوده و هستند که علاوه بر اداره دولت مخفی و تلاش برای انجام کودتا برضد ترامپ رهبری یک باند جهانی کودکآزاری را نیز بر عهده دارند. دونالد ترامپ رییس جمهوری جدید آمریکا توانسته پس از سالها با فریب دادن این سیستم به قدرت برسد و تحقیقات رابرت مولر درباره ارتباط ترامپ با روسیه تنها سرپوشی است بر تحقیقات واقعی که با هدف افشا و متلاشی کردن این باند جهانی تبهکار انجام میشوند. جمله سال گذشته ترامپ درباره آرامش پیش از طوفان هم در واقع اشارهای به تحقق وعده او برای سلطه نهایی بر اعضای این باند بوده است..."
اینها تنها قسمتی از اعتقادات فرقه جدیدی از طرفداران ترامپ است که به کیو معروف بوده و به نظر میرسد تعدادشان با سرعت هشداردهندهای رو به افزایش است.
دنبالکنندگان مسائل داخلی آمریکا مدتی است متوجه ظهور شعارهایی مبنی بر حمایت از کیو در سخنرانیهای دونالد ترامپ رییس جمهوری این کشور شدهاند، اما کیو چیست و چرا باید ما را از احتمال ظهور فاشیسم افراطی در آمریکا نگران کند.
🔻در Instant View بیشتر بخوانید
🆔 @jameeno
https://telegra.ph/fascism-08-17
Telegraph
خیزش فاشیسم آمریکایی
"... خانواده های بوش، کلینتون و اوباما، صاحبان رسانه ها، تعداد زیادی از افراد معروف در هالیوود و بسیاری از سیاستمداران و طرفداران جهانی سازی همگی از اعضای یک دولت مخفی در آمریکا بوده و هستند که علاوه بر اداره دولت مخفی و تلاش برای انجام کودتا برضد ترامپ رهبری…
صدای نو | ۲۶ مرداد ۹۷
گروه جامعه نو
🔸صدای نو |۲۶ مرداد ۹۷
صدای نو، کار گروهی از روزنامهنگاران مستقل ایران است که هر شب ساعت ۱۱ در کانال جامعهنو و در حساب صداینو در ساندکلاود منتشر میشود.
🆔 @jameeno
صدای نو، کار گروهی از روزنامهنگاران مستقل ایران است که هر شب ساعت ۱۱ در کانال جامعهنو و در حساب صداینو در ساندکلاود منتشر میشود.
🆔 @jameeno
#الف
🔹سرنخات کجاست؟
▫️شورای سردبیری: فساد اقتصادی علل و وجوه فراوان دارد. میتوان از زوایای متفاوت آن را به گونههایی دستهبندی کرد. اما همه آن انواع در یک دستهبندی کلی جا میگیرند: فساد سازماندهیشده متشکل در دستگاه دولت و حکومت، فساد غیرمتشکل در دستگاه دولت و حکومت.
تفاوت آنها در این است که در نوع اول، برای انجام یک سوءاستفاده لازم است اجزایی با هم متحد شوند تا سوءاستفاده و دست بردن در منابع تحت اختیار حکومت ممکن شود. مثال روشنش ورود ۶۰۰۰ خودروی بدون مجوز است که اخیراً فاش شد. در نوع دوم فساد نیازی به هماهنگ شدن و شراکت وجود ندارد و اشخاص براساس موقعیت شغلی به عملی که ماهیت آن فساد و سوءاستفاده است دست میزنند. یک مأمور گمرک که سندی را با دریافت رشوه تأیید میکند مصداق این نوع فساد است.
اما این تفاوت دونوع فساد نیست که در این دستهبندی اهمیت دارد. یکسانی آنهاست که اهمیت دارد(!). از نظر محل وقوع، تفاوتی ندارند؛ هردو در دستگاه حکومت انجام میشوند. آیا فساد در بخش خصوصی وجود ندارد؟
سوءاستفادههایی که در خارج دستگاه دولت و حکومت انجام میشود دزدی است نه فساد. حسابدار و مسئول تدارکات یک شرکت میتوانند حسابسازی و دزدی کنند، درست مانند دزدی که شب گاوصندوق شرکت را خالی کند. اما مدیر همان شرکت وقتی با ممیز مالیاتیاش معامله میکند و به او رشوه میدهد تا مالیاتی را که باید به صندوق دولت میرفته ندهد، در فساد شر کت کرده است. پس فساد در جایی است که پای منابع عمومی در میان است و امکان تأثیرگذاری روی جریانیابی آن وجود دارد.
به این ترتیب فساد اقتصادی جز در یک سازوکار وابسته به حکومت امکان وقوع ندارد و بین دو گونه آن هم، نوع غیر متشکلش چندان مهم نیست. فساد هست، اما قابل توجه نیست، عمل فردی فضای چندانی برای مانور فراهم نمیکند. آن مامور گمرک که چشمش را بر فقدان برگهای میبندد، تا وقتی به ریاست نرسد و چند "رفیق" مثل خودش پیدا نکند و به کاتاگوری "سازماندهیشده و متشکل" بدل نشود توانایی جابجا کردن منابع زیادی را پیدا نخواهد کرد.
به این ترتیب، تعریف شستهرفته فساد میشود گروهی که به کمک یکدیگر در دستگاه دولت و حکومت با سوءاستفاده از موقعیت منابع دولتی را به مسیرهای مفید برای خودشان جریان میدهند.
اما هنوز مرحله بالاتری از فساد باقی مانده است: مرحلهای که در آن این گروهها یکدیگر را مییابند و فسادهای بین سازمانی و شبکهای را سازمان میدهند و به دریافت لقب مافیا نائل میآیند. در این مرحله، توانایی جمعی شبکه مابهازای سیاسی نیز مییابد و درقالب حزب، گروه منافع، رسانه و فراکسیون نفوذ چندلایهای پیدا میکند. حتی ممکن است به کل یک کشور سلطه بیابد. گفته میشود گروه پوتین در روسیه چنین ماهیتی پیدا کرده است. تصویری که اکنون از گستردگی و عمق فساد در ایران وجود دارد نیز ماهیتی مشابه را حکایت میکند. ماجراهایی مثل محفل خیابان فاطمی معاون اول احمدینژاد، بابک زنجانی و اخیراً خارج کردن ۳۰ میلیارد سرمایه از کشور نمونه عملیات این مافیا هستند. هیچکدام از این موارد خارج از دامان سیاست و عرصه قدرت شکل نگرفته و به حجم عظیم خود نرسیده است. در چنین وضعیتی، تفکیک بین شخص فاسد و غیرفاسد، یا وابسته و پیوسته بودن اشخاص فاسد به دستگاه سیاست و قدرت غیر قابل انجام است. درست مانند کلافهای فراوانی از نخ که سامان از دست داده و درهم پیچیده باشند. تقریباً غیرممکن میشود سر یک نخ را گرفت و به انتهایش رسید یا آن را تشخیص داد. جوانی که با تجربه کم به معاونت یک بانک مهم میرسد چگونه به آنجا رفته و نتایج کارش که به دهها و صدها شخص و حلقه و محفل منافع مربوط میشود چقدر برنامهریزی شده بوده است؟ قدر مسلم این خواهد بود که چنین حضورها وعملکردهایی ، جایی در سطوح فوقانی سیاست و قدرت ساماندهی میشوند.
شأن تحریر الف امروز، این گفته آقای عارف رئیس یکی از فراکسیونهای مهم مجلس است که دیروز توصیه کرده بودند "ناظران با فساد سیاسی برخورد نکنند". از شأن نزول این امریه چندان نمیتوان مطلع بود، اما در اینکه از آیات جعلی است نباید شک کرد. فساد کشور ما زاده سیاست است و در دستگاه حکومت و دولت امری سازمانیافته و مافیایی و کاملاً سیاسی و وابسته به قدرت است. وقتی در سیستم هستی، میتوانی دیگر وزیر نباشی، مقام اجرایی نشوی، و نه حتی فرزندت، بلکه خواهر زاده ات، و حتی دورتر، پسرعموی باجناقزاده ات سرنخ یک قرار داد تجاری بزرگ، یا مدیر یک مجتمع صنعتی، و یا حتی بدهکار ساده چند ده میلیاردی بانکی باشد. همه نه، ولی اکثر اینها، هرچند ممکن است بسیار معصومانه و بی ربط به نظر برسند، کاملاً سیاسیاند و.... قطعاً فساد سیستمی و مافیایی. جریان "فرزندت کجاست" هم هرگز قادر به باز کردن این کلاف سردرگم و آشفته نیست.
🆔 @jameeno
🔹سرنخات کجاست؟
▫️شورای سردبیری: فساد اقتصادی علل و وجوه فراوان دارد. میتوان از زوایای متفاوت آن را به گونههایی دستهبندی کرد. اما همه آن انواع در یک دستهبندی کلی جا میگیرند: فساد سازماندهیشده متشکل در دستگاه دولت و حکومت، فساد غیرمتشکل در دستگاه دولت و حکومت.
تفاوت آنها در این است که در نوع اول، برای انجام یک سوءاستفاده لازم است اجزایی با هم متحد شوند تا سوءاستفاده و دست بردن در منابع تحت اختیار حکومت ممکن شود. مثال روشنش ورود ۶۰۰۰ خودروی بدون مجوز است که اخیراً فاش شد. در نوع دوم فساد نیازی به هماهنگ شدن و شراکت وجود ندارد و اشخاص براساس موقعیت شغلی به عملی که ماهیت آن فساد و سوءاستفاده است دست میزنند. یک مأمور گمرک که سندی را با دریافت رشوه تأیید میکند مصداق این نوع فساد است.
اما این تفاوت دونوع فساد نیست که در این دستهبندی اهمیت دارد. یکسانی آنهاست که اهمیت دارد(!). از نظر محل وقوع، تفاوتی ندارند؛ هردو در دستگاه حکومت انجام میشوند. آیا فساد در بخش خصوصی وجود ندارد؟
سوءاستفادههایی که در خارج دستگاه دولت و حکومت انجام میشود دزدی است نه فساد. حسابدار و مسئول تدارکات یک شرکت میتوانند حسابسازی و دزدی کنند، درست مانند دزدی که شب گاوصندوق شرکت را خالی کند. اما مدیر همان شرکت وقتی با ممیز مالیاتیاش معامله میکند و به او رشوه میدهد تا مالیاتی را که باید به صندوق دولت میرفته ندهد، در فساد شر کت کرده است. پس فساد در جایی است که پای منابع عمومی در میان است و امکان تأثیرگذاری روی جریانیابی آن وجود دارد.
به این ترتیب فساد اقتصادی جز در یک سازوکار وابسته به حکومت امکان وقوع ندارد و بین دو گونه آن هم، نوع غیر متشکلش چندان مهم نیست. فساد هست، اما قابل توجه نیست، عمل فردی فضای چندانی برای مانور فراهم نمیکند. آن مامور گمرک که چشمش را بر فقدان برگهای میبندد، تا وقتی به ریاست نرسد و چند "رفیق" مثل خودش پیدا نکند و به کاتاگوری "سازماندهیشده و متشکل" بدل نشود توانایی جابجا کردن منابع زیادی را پیدا نخواهد کرد.
به این ترتیب، تعریف شستهرفته فساد میشود گروهی که به کمک یکدیگر در دستگاه دولت و حکومت با سوءاستفاده از موقعیت منابع دولتی را به مسیرهای مفید برای خودشان جریان میدهند.
اما هنوز مرحله بالاتری از فساد باقی مانده است: مرحلهای که در آن این گروهها یکدیگر را مییابند و فسادهای بین سازمانی و شبکهای را سازمان میدهند و به دریافت لقب مافیا نائل میآیند. در این مرحله، توانایی جمعی شبکه مابهازای سیاسی نیز مییابد و درقالب حزب، گروه منافع، رسانه و فراکسیون نفوذ چندلایهای پیدا میکند. حتی ممکن است به کل یک کشور سلطه بیابد. گفته میشود گروه پوتین در روسیه چنین ماهیتی پیدا کرده است. تصویری که اکنون از گستردگی و عمق فساد در ایران وجود دارد نیز ماهیتی مشابه را حکایت میکند. ماجراهایی مثل محفل خیابان فاطمی معاون اول احمدینژاد، بابک زنجانی و اخیراً خارج کردن ۳۰ میلیارد سرمایه از کشور نمونه عملیات این مافیا هستند. هیچکدام از این موارد خارج از دامان سیاست و عرصه قدرت شکل نگرفته و به حجم عظیم خود نرسیده است. در چنین وضعیتی، تفکیک بین شخص فاسد و غیرفاسد، یا وابسته و پیوسته بودن اشخاص فاسد به دستگاه سیاست و قدرت غیر قابل انجام است. درست مانند کلافهای فراوانی از نخ که سامان از دست داده و درهم پیچیده باشند. تقریباً غیرممکن میشود سر یک نخ را گرفت و به انتهایش رسید یا آن را تشخیص داد. جوانی که با تجربه کم به معاونت یک بانک مهم میرسد چگونه به آنجا رفته و نتایج کارش که به دهها و صدها شخص و حلقه و محفل منافع مربوط میشود چقدر برنامهریزی شده بوده است؟ قدر مسلم این خواهد بود که چنین حضورها وعملکردهایی ، جایی در سطوح فوقانی سیاست و قدرت ساماندهی میشوند.
شأن تحریر الف امروز، این گفته آقای عارف رئیس یکی از فراکسیونهای مهم مجلس است که دیروز توصیه کرده بودند "ناظران با فساد سیاسی برخورد نکنند". از شأن نزول این امریه چندان نمیتوان مطلع بود، اما در اینکه از آیات جعلی است نباید شک کرد. فساد کشور ما زاده سیاست است و در دستگاه حکومت و دولت امری سازمانیافته و مافیایی و کاملاً سیاسی و وابسته به قدرت است. وقتی در سیستم هستی، میتوانی دیگر وزیر نباشی، مقام اجرایی نشوی، و نه حتی فرزندت، بلکه خواهر زاده ات، و حتی دورتر، پسرعموی باجناقزاده ات سرنخ یک قرار داد تجاری بزرگ، یا مدیر یک مجتمع صنعتی، و یا حتی بدهکار ساده چند ده میلیاردی بانکی باشد. همه نه، ولی اکثر اینها، هرچند ممکن است بسیار معصومانه و بی ربط به نظر برسند، کاملاً سیاسیاند و.... قطعاً فساد سیستمی و مافیایی. جریان "فرزندت کجاست" هم هرگز قادر به باز کردن این کلاف سردرگم و آشفته نیست.
🆔 @jameeno
🔻بنیاد کوفیعنان خبر داد: کوفی عنان دبیرکل سابق سازمان ملل متحد و برنده جایزه صلح نوبل در ۸۰ سالگی درگذشت.
▫️جامعه نو: عنان، متولد ۱۹۳۸ در غنا، هفتمین دبیرکل سازمان ملل از سال ۱۹۹۷ تا ۲۰۰۶ بود و نخستین دبیرکلی بود که از میان کارکنان این سازمان به این مقام رسید.
او از ابتدای بنیانگزاری گروه اِلدِرز (بزرگترها) در سال ۲۰۰۷ از اعضای این گروه که شامل گروهی از رهبران جهان است که در زمینه حقوق بشر فعالیت میکنند بود و در سال ۲۰۱۳ ریاست آن را بر عهده گرفت.
بنیاد کوفی عنان با «تاسف فراوان» در توییتر خود درگذشت او را تایید و اعلام کرد: عنان صبح شنبه پس از یک بیماری کوتاه در کنار همسر و سه فرزندش در آرامش درگذشت.
این بنیاد با ادای احترام به این شخصیت او را «دولتمردی جهانی و جهانگرایی عمیقا متعهد» خواند که «در تمام طول عمر خود برای صلح و عدالت بیشتر در جهان جنگید.»
سازمان بینالمللی مهاجرت در توییتر خود نوشت: «امروز در عزای مردی بزرگ، پیشگام و دوراندیش نشستهایم.»
در سال ۲۰۰۱، کوفی عنان جایزه صلح نوبل را «برای فعالیت به منظور رسیدن به جهانی با نظم بهتر و صلحآمیزتر» مشترکا با سازمان ملل متحد دریافت کرد.
عنان از طرف پدر و مادر از تبار روسای قبیله بود. پس از تحصیل در غنا و سپس کالج ماکالستر در سنت پل در ایالت مینسوتای آمریکا، در سال ۱۹۶۲ به عنوان کارمند ساده در سازمان بهداشت جهانی در ژنو به سازمان ملل پیوست. تصور او بر آن بود که تنها چند سالی در این سازمان بماند، اما سرانجام تقریباً تمام عمر خود را در آنجا سپری کرد / سیانان
🆔 @jameeno
▫️جامعه نو: عنان، متولد ۱۹۳۸ در غنا، هفتمین دبیرکل سازمان ملل از سال ۱۹۹۷ تا ۲۰۰۶ بود و نخستین دبیرکلی بود که از میان کارکنان این سازمان به این مقام رسید.
او از ابتدای بنیانگزاری گروه اِلدِرز (بزرگترها) در سال ۲۰۰۷ از اعضای این گروه که شامل گروهی از رهبران جهان است که در زمینه حقوق بشر فعالیت میکنند بود و در سال ۲۰۱۳ ریاست آن را بر عهده گرفت.
بنیاد کوفی عنان با «تاسف فراوان» در توییتر خود درگذشت او را تایید و اعلام کرد: عنان صبح شنبه پس از یک بیماری کوتاه در کنار همسر و سه فرزندش در آرامش درگذشت.
این بنیاد با ادای احترام به این شخصیت او را «دولتمردی جهانی و جهانگرایی عمیقا متعهد» خواند که «در تمام طول عمر خود برای صلح و عدالت بیشتر در جهان جنگید.»
سازمان بینالمللی مهاجرت در توییتر خود نوشت: «امروز در عزای مردی بزرگ، پیشگام و دوراندیش نشستهایم.»
در سال ۲۰۰۱، کوفی عنان جایزه صلح نوبل را «برای فعالیت به منظور رسیدن به جهانی با نظم بهتر و صلحآمیزتر» مشترکا با سازمان ملل متحد دریافت کرد.
عنان از طرف پدر و مادر از تبار روسای قبیله بود. پس از تحصیل در غنا و سپس کالج ماکالستر در سنت پل در ایالت مینسوتای آمریکا، در سال ۱۹۶۲ به عنوان کارمند ساده در سازمان بهداشت جهانی در ژنو به سازمان ملل پیوست. تصور او بر آن بود که تنها چند سالی در این سازمان بماند، اما سرانجام تقریباً تمام عمر خود را در آنجا سپری کرد / سیانان
🆔 @jameeno