جامعه نو
4.9K subscribers
989 photos
33 videos
17 files
770 links
رسانه روزنامه‌نگاران مستقل

تماس با ما: @jameeno_pr
Download Telegram
#یادداشت_مهمان

🔺نگاه فاشیستی به ژن در سایه آموزش کالایی

🖌 جعفر ابراهیمی

رتبه کنکور مهراوه خندان دختر نسرین ستوده باعث شده است که هشتگ «ژن مرغوب واقعی» را برخی فعالان مجازی به کار ببرند. پیش از نقد این مفهوم، ابتدا این موفقیت را به وی و والدینش تبریک می گویم و تاکید می کنم این رتبه بهانه ای است برای نقد یک دیدگاه و مستقل از نام خاصی است.
🔹ژن مرغوب واقعی که امروز برخی بخاطر رتبه برتر مهراوه خندان به وی منتسب می کنند، مانند ژن مرغوب پسر عارف مضحک و دارای بار فاشیستی است. اصولا هر نوع ارجاع و برتری جویی قومی، خونی، نژادی و ژنی پیامدش آشویتس است و نمی توان با افزودن کلمه "واقعی" بدان بار انسانی بخشید و آن را بدیلی در برابر قلابی قرار داد.
🔹هرکس که ابعاد ساختار نظام آموزشی را در ایران می شناسد، نیک می داند که کنکور اوج کالایی شدن آموزش است. آزمونی است که موفقیت در آن به ژن و خون ربط ندارد. حتی پشتکار و استعداد به تنهایی نمی تواند رتبه برتر در کنکور را برای یک داوطلب رقم بزند. معدود استثنا را نیز نمی توان قاعده در نظر گرفت و تعمیم داد. چرا که موفقیت در کنکور بیش از هر چیز به قدرت خرید آموزشِ کالایی شده ربط دارد. بطور عمومی کسی که قادر باشد کتاب ها و بسته های آموزشی بدون محتوا اما گران قیمت!!! را خریداری کند در آزمون ها و کلاس های کنکور شرکت کند٬ دوره های زبان خارجه را از اوان کودکی و دانش آموزی طی کند و از مشاوره های اساتید فن کنکور بهرمند گردد شانسش در قبولی کنکور بالا می رود.
🔹صنعت کنکور بازار مصرفی ایجاد کرده است که مشتریانش طبقه متوسطی است که روز به روز فقیرتر می شود؛ اما به واسطه آنکه قادر نیست خارج از ایدئولوژی طبقه مسلط وضعیت طبقاتی خود را تحلیل کند می کوشد با افزایش سرمایه فرهنگی خود به هر قیمت اندکی موقعیت متزلزل خود را بهبود بخشد. از این رو تا گرفتن وام با سود سنگین برای خرید خدمات آموزشی پیش می رود تا سوددهی بازار کنکور را برای مافیای آموزشی تضمین کند.
مافیایی که قیمت کالای آموزش را تعیین می کند و قادر است در ساختار متصلب و غیرشفاف و غیر دموکراتیک نظام آموزشی در بالاترین سطح، منافع باندی خود را پیگیری و تضمین نماید. در این شرایط دانش آموزی که قدرت خرید در این بازار مکاره را نداشته باشد در عمل جایی در بین رتبه های برتر نیز نخواهد داشت.
🔹اما کسانی که رتبه برتر را به ژن ربط می دهند، نیک می دانند این ارتباط پوشالی و فاقد اعتبار است. در اصل ژن مرغوب واقعی مانند آقازاده واقعی بودن پسر خاتمی است که استمرارطلبان می‌خواهند از آقازاده قلابی تفکیک کنند و واژه آقازاده را نجات دهند. پیشنهاد استفاده از نکبت‌زاده از سوی آنان برای آقازاده‌های منتسب به جبهه مقابل تلاشی است برای پاک نگه داشتن دامن ناپاک آقازاده ها و خانم زاده های جبهه خودی! و خوراکی برای مخدوش کردن مرزبندی واقعی جامعه که حتی در ادبیات بخشی از اپوزیسیون نیز دیده می شود.
🔹ولی عملا و در زندگی واقعی این واژه های ساخته شده توسط تیم تبلیغاتی اصلاح_اعتدال به شیوه گوبلزی نیست که مرزبندی واقعی را در جامعه شکل می دهند؛ بلکه منافع باندهای قدرت و ثروت، تعیین کننده قطب بندی و مرزبندی واقعی در جامعه هستند. بعبارت دیگر تضاد امروز جامعه ایران آنگونه که اصلاح طلبان می گویند دعوای حیدری و نعمتی و مرزبندی بین ژن مرغوب و آقازاده واقعی با ژن مرغوب قلابی نیست. تضاد و مرزبندی اصلی میان اکثریت تحت ستم و فاقد قدرت با اقلیتی قدرتمند و فربه از چپاول اموال عمومی است.
این تضاد است که ژن های مرغوب واقعی و قلابی را در کنار آقازاده واقعی و قلابی در یک جا و جبهه، و در برابر اکثریت مردم قرار می دهد.
🔹در طول تاریخ معاصر ایران قطب بندی بین نیروی اکثریت مردمی، با نیروی اقلیت ضد مردمی یک قطب بندی تاریخی و عینی است به همین دلیل نیروهای ضد مردمی می کوشند به اشکال مختلف این قطب بندی را مخدوش کرده و کاذب جلوه دهند. اما امروز به واسطه آگاهی طبقاتی حتی "دانش آموز کارگر" یا "کارگر دانش آموز" حاشیه تهران هم می داند؛ به واسطه سلب مالکیت از طبقه ای که بدان تعلق دارد قادر نیست در آزمونی چون کنکور که ادعای برابری فرصت دارد با کسانی که قدرت خرید تکنیک های کنکور را دارند رقابت کند.
برای اکثریت جامعه تفکیک ژن مرغوب واقعی از قلابی امری موهوم و تخیلی است که حاصل انحراف از مفهوم واقعی واژه هاست و در حیطه تخصص بوقچی های استمرارطلبان است که در طی ۲۰ سال اخیر کوشیده اند تمام واژه ها را از محتوای انسانی خود خارج کنند. تا جایی که در هیچ دوره ای از تاریخ ایران مفهوم "آزادی" و "امید" به اندازه دوره حکمرانی مدعیان اصلاح طلبی_اعتدالی خالی از محتوای رهایی بخش خود نشده است. همانگونه که در هیچ دوره ای به مانند دوره ۸ ساله احمدی نژاد واژه "عدالت" قربانی رفتار پوپولیستی محمود نشده بود.

🆔 @jameeno
#یادداشت_مهمان

🔹مرکب روسی خشک نمی‌شود، جوهری نو می‌باید!

🖌 محمد وافری- مدرس دانشگاه دریایی هلند

▫️اختلافات و دعاوی مرزی اعم از آبی و خشکی عامل اصلی و یا بهانه‌ای برای شروع بزرگترین جنگ‌های دو قرن اخیر بوده‌اند. علی‌رغم ادامه تلاش‌های سازمان‌های بین‌المللی در نیم قرن گذشته به منظور حل‌وفصل مسالمت‌آمیز اختلافات بین‌المللی، هنوز در بسیاری از مناطق جهان، درگیری، منازعه و یا اختلافات در خصوص مسائل مرزی بویژه مرزهای آبی وجود دارد. پس از فروپاشی شوروی در سال ۱۹۹۱ سه کشور تازه تاسیس آذربایجان، ترکمنستان و قزاقستان، به جمع ایران و روسیه پیوستند و تعداد شرکای حوزه دریای خزر به ۵ کشور افزایش یافت. کماکان اختلاف‌نظرها به قوت خود باقیست. یکی از مهم ترين مسائل درياي خزر که پس از فروپاشي شوروي، ظهور و بروز بيشتري پيدا کرد، ضرورت تعيين رژيم حقوقي جديد آن است. نتایج بررسی سال‌های گذشته نشان می‌دهد که عرف و کنوانسیون‌های عام بین‌المللی ناظر بر دریاها نیز نمی‌تواند کمک زیادی به نحوه تعیین و تقسیم دریای خزر بنماید. فلذا مهمترین منبع حقوقی که می‌تواند مبنا قرار گیرد، قراردادها و معاهدات موجود و سوابق تاریخی است و تا زمانی که معاهدات نسخ ضمنی و یا صریح نشده‌اند حقوق و آثار ناشی از آنها قابل اعمال است.

🔻در Instant View بیشتر بخوانید.
🆔 @jameeno

http://telegra.ph/russia-08-12
👍1
#یادداشت_مهمان

♦️بيماري تنظيم دستوري اقتصاد

🖌سعید درخشانی

▫️دست نامرئي (invisible hand) هماهنگ كننده منافع شخصي و منافع عموميست ، اين نظريه اولين بار توسط آدام اسميت اقتصاد دان بزرگ اسكاتلندي به كار رفت ، لازمه آن برخورداري جامعه از شرايط رقابت كامل هست ، اصل مطلب هم اينست ؛ تلاش افراد براي حداكثر كردن منافع خود اغلب ممكن هست بيشتر به جامعه نفع برساند تا زماني كه مستقيما تلاش ميكنند به جامعه نفع برسانند .

در اين اقتصاد به دليل فضاي باز و رقابتي ، كالاها با كيفيت بيشتر و قيمت بهتر به دست مصرف كننده ميرسند و شركتهايي كه نتوانند رقابت كنند از چرخه حذف ميشوند ، نرخ سرمايه گذاري بالاست ، تحقيقات و توسعه شركتها هميشه براي بهبود محصولات يا حتي يافتن محصولات جديد و به روز تر مطابق نياز مشتريان بالاست كه موجبات رشد علمي جامعه را هم فراهم ميكند ، سيستم توزيع كالا و خدمات پس از فروش نيز در بهترين حالت خود قرار دارد ، اگر جنسي در بازار بسيار گران شود قطعا سرمايه گذاران جديد را به توليد آن و شكستن انحصار ها تشويق خواهد كرد و در ميان مدت منافع توليد كننده و مصرف كننده بدون نياز به هيچ سازمان حمايتي تامين خواهد شد .

دخالت در اين روند طبيعي قطعا نتايج فاجعه باري براي اقتصاد خواهد داشت كه مهمترين آن كاهش انگيزه فعاليت در اقتصاد و دلال محورشدن آن اقتصاد به جاي توليد محور شدن مي باشد .

اتفاقي كه متاسفانه در اقتصاد كشور ما هم تا حدودي در جريان هست ، عمده مشكلات اقتصادي كه به آن گرفتار هستيم به خاطر دخالت در سيستم اقتصادي و قيمت گذاري دولتي ميباشد كه در بعضي موارد موجب رشد شديد مصرف و افزايش يارانه پرداختي دولت به جامعه و نيز حتي كشورهاي مجاور شده و برخي موارد موجب كاهش مصرف در جامعه ميشود كه آن نيز در بسياري موارد به نفع اقتصاد نيست ، نمونه اين اقدامات شامل :

١- قيمت گذاري دولتي در انواع انرژي ها مخصوصا سوخت فسيلي اتومبيل ها مثل بنزين و گازوئيل ، باعث افزايش شديد سرانه مصرف انرژي در كشور شده ، به نظر ميرسد در صورت گرانتر كردن اين نرخ ها فشار خاصي حتي به مردم تحميل نشود چرا كه بخش زيادي از اين انرژي به دليل به شدت ارزان بودن بي دليل مصرف ميشود .
دولت ايران سالانه بيش از صد ميليارد دلار يارانه انرژي در بخش هاي مختلف پرداخت ميكند كه جز بيشترين ها در دنياست و البته بيشتر از منافع براي مردم در بلند مدت به ضرر كشور و مردم خواهد بود.

٢- قيمت گذاري دولتي در بخش خدمات

دولت در بسياري موارد شركتهاي ارائه دهنده خدمات را محدود ميكند و خود با دست خود انحصار به وجود مي آورد و سپس نهادي براي قيمت گذاري به دليل انحصار به وجود مي آورد و شروع به نرخ گذاري ميكند كه باعث غير رقابتي تر شدن فضا و از بين رفتن كسب و كار در بلند مدت خواهد شد ، نمونه اين انحصارها در بخش هاي مختلف را ميتوان ديد ..

٣- قيمت گذاري دولتي در بخش توليد

دولت علاقه شديدي به نرخ گذاري به بهانه هاي مختلف در بخش هاي مختلف توليد از خودرو گرفته تا انواع فولاد و .. دارد .. دوست دارد نرخ همه چيز را خودش تعيين بكند !

طبيعتا وقتي نرخ را نه بازار بلكه دولت تعيين بكند نتيجه كاملا مشخص هست ، يا قيمتها زير قيمت واقعي (بازار ) خواهند بود و موجب تشكيل رانت و فساد و صف خريد و سيستم سهميه بندي و .. خواهد بود و يا نرخ ها بالاي نرخ واقعي خواهد بود و تاثيرات منفي ديگري براي اقتصاد خواهد داشت .
نتيجه ميان مدت اين تصميم به شدت خطرناك تر از دو مورد اول مي باشد چراكه ميتواند به سرعت به ورشكستگي بنگاه هاي توليدي و كاهش توليد ملي و كاهش بيشتر ارزش ارز ملي بينجامد .

اما راه حل ها چيست ؟

راه حل در كوچك كردن دولت در همه زمينه ها مي باشد ، دولت بايد در اولين مرحله خود را از قيمت گذاري كالاها و خدمات و انرژي كنار بكشد ( حتي سوخت !!! ) ، مجوزهاي فعاليت اقتصادي بيشتر در راستاي تقويت نظام بازار و فضاي رقابتي در جامعه را صادر كند ، تمام بنگاه هاي دولتي را به بخش خصوصي واقعي واگذار نمايد و فقط به امور اداره كشور در بعد كلان و نه بنگاه داري بپردازد ، در اين صورت درآمدهاي مالياتي دولت نيز افزايش خواهد يافت ، فضاي كسب و كار بهتر خواهد شد و مردم به جاي مصرف سپرده هاي خود در بخش هاي غير مولد سرمايه هاي خود را در بازارهاي مولد سرمايه گذاري خواهند كرد .. سيستمي كه موجب قدرت اقتصاد از درون ( مطابق فرمايش مقام معظم رهبري ) خواهد شد و قدرت فراملي ما را افزايش خواهد داد ، اما متاسفانه فعلا دولت در مسير كاملا مخالف در حال قدم برداشتن هست هر چند با حضور دكتر همتي در راس نظام بانكي اميدواري به برگشت از اين مسير خطرناك وجود دارد اما اميدواريم اين اتفاق زودتر از آنچه كه دير بشود رخ بدهد.

🆔 @jameeno
#یادداشت_مهمان

🔸«عراق»: از «سینی طلا» تا «سیلی بلا»

🖌شیرزاد پیک حرفه؛ استاد دانشگاه و مترجم

▫️قطع‏نامه 598 «شورای امنیت» «سازمان ملل متحد»، درباره ترک مخاصمه در جنگ ایران و عراق، در تیرماه ۱۳۶۶ به تصویب رسید و بلافاصله مورد پذیرش عراق قرار گرفت. ایران نیز، پس از حدود یک‏سال تأخیر، در اواخر تیرماه ۱۳۶۷ آن را پذیرفت و بدین‏ترتیب جنگ هشت‏ساله میان دو این کشور پایان یافت. این قطع‏نامه عراق را «آغازگر» جنگ معرفی کرد اما بندهایی از آن، از جمله بند ۷ که مربوط به پرداخت «غرامت جنگی» است، تاکنون اجرا نشده است و ایران نیز هنوز موضوع دریافت غرامت جنگی از عراق را به‏طور رسمی با دولت آن کشور مطرح نکرده است.
حشمت‏الله فلاحت‏پیشه، رییس «کمیسیون امنیت ملی و سیاست خارجی مجلس شورای اسلامی»، چندی پیش در گفت‏وگو با خبرگزاری ایسنا، از توانایی عراق برای پرداخت غرامت جنگ تحمیلیِ هشت‏ساله با ایران و «باز» بودنِ پرونده این غرامت سخن گفت. وی، ضمن تأکید بر لزوم پرداخت این غرامت، آن را «تعهدی غیرقابل‏چشم‏پوشی» دانست. محمود صادقی، نماینده مجلس شورای اسلامی، هم چندی پیش خواهان پرداخت غرامت جنگ تحمیلی از سوی عراق به ایران شده بود. این اظهارنظرها، در پیِ سخنان اخیر حیدر العبادی، نخست‌وزیر عراق، درباره پیروی کشورش از تحریم‌های وضع شده از سوی آمریکا علیه ایران شدت یافته‏اند.
عبادی، که سودای نخست‏وزیری دوباره عراق را در سر می‏پروراند، برای جلب رضایت ایالات متحد، چندی پیش از پایبندیِ عراق به تحریم‏ها سخن گفت. این سخنان تا آنجا موجب خشم ایران شد که به لغو سفر عبادی به ایران انجامید. در نتیجه، او مجبور شد در نطقی دیگر سخنانش را درباره التزام عملی عراق به تحریم‏های آمریکا علیه ایران تعدیل کند. عبادی، چند روز بعد، توضیح داد که عراق تنها به خودداری از استفاده از دلار در مبادلات تجاری با ایران پایبند است و از کل تحریم‌های آمریکا علیه ایران تبعیت نمی‌کند. این در حالی است که او بلافاصله به ترکیه سفر کرد و در آنکارا، پایتخت ترکیه، گفت ما در تحریم‏های آمریکا علیه ترکیه، در کنار ترکیه می‏ایستیم و از ترکیه پشتیبانی می‏کنیم. طُرْفه آنکه چندی پیش ترکیه به درون خاک عراق لشکر کشید و بخش‏هایی از خاک این کشور را به اشغال خود در آورد. در سال‏های اخیر، ایران برق چند شهر بزرگ عراق را تأمین کرده است اما عبادی، به بهانه تحریم‏های ایالات متحد علیه ایران، ماه‏هاست از پرداخت بهای برق خریداری‏شده به ایران هم سر باز زده است. این در حالی است که در ماه‏های گذشته، برطبق توافق برجام ایالات متحد تحریم‏های خود علیه ایران را معلق کرده و ترامپ هنوز فرمان خروج از برجام را صادر نکرده بود.
از سوی دیگر، آمریکا و عربستان سعودی در حال تجهیز و تحریک شیعیان عراق، به‏ویژه جریان صدر و عمار الحکیم، برای راه‏اندازی جبهه جدیدی با ایران هستند و کام‏یابی آنها در دور کردن متحدان سنتی ایران از آن باورنکردنی است. ایران جنگ رسانه‏ای را هم باخته و افکار عمومی عراق در اختیار تلویزیون‏های نزدیک به سعودی است. بسیاری از این تلویزیون‏ها مشغول بمب‏باران تبلیغاتی ایران هستند و ایران را مسبب همه رخ‏دادهای منفی عراق می‏دانند. این خصومت تا آنجاست که محموله موادمخدر در مرز اردن را هم به ایران نسبت می‏دهند و آن را سوغاتی ایران برای عراق می‏نامند. البته، پاره‏ای از دوستان ایران کماکان بر سر عهدی که بسته‏اند هستند، اما در سیاست غالباً عهد اخوت بی معناست و این منافع ملی است که دوست و دشمن را تعیین می کند؛ هرچند منافع برخی از کشورها آنچنان با هم درهم‏تنیده‏اند که دوستی پایداری را میانشان رقم می‏زنند.
پس از حمله آمریکا به عراق و روی کار آمدن شیعیان در این کشور، مقام‏های سعودی به کنایه گفتند آمریکا عراق را در «سینی طلا» به ایران داده است. ایران برای حفظ این سینی طلا هزینه هنگفتی پرداخت. بسیاری از عراقیان از سقوط بغداد به دست داعش در صورت عدم‏دخالت ایران سخن گفتند. ایران، افزون بر حمایت امنیتی و نظامی از عراق، در بسیاری از زمینه‏های دیگر، از بازسازی و ایجاد و گسترش صحن‏های عتبات عالیات گرفته تا تأمین آب و برق، نیز به کمک عراق جنگ‏زده شتافت. باوجوداین، اکنون بسیاری از جناح‏های عراق، حتی شیعیان طرف‏دار مقتدی صدر و عمار الحکیم، در رسانه‏های خود و شبکه‏های اجتماعی، از کمک‏های کویت و سعودی به عراق تشکر می‏کنند. این در حالی است که کویت بارها پشت عراق را خالی کرده و تا دینار آخر «غرامت جنگی» حمله صدام را خواهد گرفت. همه این موارد نشان می‏دهند ایران قدر هدیه‌‏ای را که در «سینی طلا» به آن پیش‏کش شده بود، آن‏گونه که باید و شاید، ندانسته و کار به جایی رسیده است که عربستان سعودی، با هم‏کاری متحدان سنتی ایران در عراق، در حال تبدیل آن «سینی طلا» به «سیلی بلا»یی بیخ گوش ایران است.

🆔 @jameeno
#یادداشت_مهمان

🔸راه توسعه از «پرسش مهر» نمی‌گذرد

🖌علی‌اکبر اسماعیل‌پور؛ مدیرعامل مرکز آوای ماندگار دروازه غار

▫️تمام روز در مرکز توانمندسازی «آوای ماندگار دروازه غار» یا درگیر کودکان ثبت نام‌نشده در مدارس بودیم یا پیگیر تأمین هزینه شهریه‌ای که مدارس از فرزندان مهاجران طلب می‌کنند. بسیاری از والدین توانایی پرداخت را ندارند و مثل سال‌های گذشته به ما مراجعه کرده بودند و ما به هر دری می زدیم که بشود آنها را ثبت نام کرد. در عین حال به تقاضای خانواده‌هایی پاسخ می‌دادیم که تاکنون برای کودکان قدونیم‌قد خود نتوانسته بودند لوازم‌التحریر تهیه کنند. حامیان و خیران مرکز پیشتر برای این بچه‌ها بسته‌های تحصیلی آماده کرده و در اختیار ما گذاشته بودند...
غروب که به خانه رسیدم اخبار تلویزیون فیلم رئیس‌جمهوری و همراهانش را پخش می‌کرد که به روال تکراریِ چنددهه گذشته در یکی از مدارس حاضر می‌شوند. مدرسه مورد نظر هم از مدت‌ها قبل انتخاب شده و نونوار می‌شود و رئیس‌جمهور با چهره خندان جلوی دوربین تلویزیون قرار می‌گیرد و زنگ آغاز سال تحصیلی را به صدا در می‌آورد. رئیس‌جمهور و همراهان و همه کادر مدرسه بالای سکو ایستاده‌اند و دانش‌آموزان در پایین و دور از جماعت مهمانان. عالی‌ترین مقام اجرایی کشور سخنرانی‌ای می‌کند و این اواخر از دانش‌آموزان پرسش مهر هم می‌پرسد. اما کسی از او نمی‌پرسد چند هزار دانش‌آموز به دلیل تورم و گرانی سرسام‌آور امسال از چرخه آموزش و پرورش خارج شدند؟ چند هزار کودک به روال سال‌های قبل در حسرت ورود به مدرسه باقی مانده‌اند؟ چند هزار دانش‌آموز همچنان در مدارس ناایمن درس می‌خوانند؟ بالاخره آخرین جشن واقعی برچیده شدن مدارس کپری کی برگزار می‌شود؟ عدالت آموزشی چه معنی‌ای دارد؟ وضعیت معیشت معلمان چگونه است؟ نظام پادگانی مدارس آیا اصلا با الفبای توسعه همخوانی دارد؟ وضعیت تحصیل کودکان مهاجر چگونه است؟
سوالاتی از این دست را در ذهنم مرور می‌کنم که گزارشگر سیما به سوال رئیس‌جمهور از دانش‌آموزان می‌رسد: «پارسال چه مهارت‌هایی آموختند و بگویند که فکر می‌کنند آموختن چه مهارت‌هایی برای زندگی‌شان مهم‌تر است.» رئیس‌جمهور در ادامه تاکید کرد که هر دانش‌آموز در پایان سال تحصیلی «باید» یک مهارت بیاموزد. سخن گفتن از «فرمان» مهارت‌آموزی از سوی رئیس‌جمهور در حوصله این یادداشت نیست اما می‌کوشم با ذکر دو نمونه متناقض، یکی در ایران و مدرسه‌ای که دخترم در آن تحصیل می‌کند و دیگری در کشوری توسعه‌یافته درباره فراگیری مهارت توضیح دهم:
- در تعریف مدارس هوشمند، که چندسالی است در ایران مطرح شده، آمده: «مدرسه‌ای که کنترل و مدیریت آن مبتی بر فناوری اطلاعات کامپیوتر و شبکه انجام می‌گیرد که در جهت فرآیند یادگیری و بهبود مدیریت به صورت سیستمی نظام‌یافته سازمان‌دهی می‌شود تا کودکان و دانش‌آموزان را برای عصر اطلاعات آماده سازد.» اما این تعریف عملاً به یکی از رقابت‌های اصلی بین مدارس در هر منطقه بدل شده؛ رقابت بر سر وایت‌برد هوشمند و اینترنت مدارس.
سال گذشته در ادامه بحث نپخته تحقیق و پژوهش در مدارس، موضوعی با عنوان «کشورگشایان بی‌رحم» به دخترم که کلاس پنجم ابتدایی بود دادند. به دانش‌آموز هم تاکید می‌کنند از والدین خود در تحقیق کمک بگیرند و تحقیق خود را در پاورپوینت ارائه بدهند. گذشته از موضوع تحقیق و خشونتی که حتی در عنوان آن مستتر است، دانش‌آموز پنجم دبستان چطور باید با نرم‌افزار پاورپوینت آشنا باشد؟ این هم در راستای همان تحقیق است که باید والدین انجام دهند تا از نظر تعداد پژوهش‌ها در بین مدارس منطقه سرآمد باشند.
- در سال‌های گذشته بازدیدی از یکی از مدارس ابتدایی شهر «استکهلم» داشتیم. موقعی که به حیاط مدرسه بدون دیوار، در بالای تپه‌ای سرسبز، وارد شدیم، دانش‌آموزان کلاس سوم ابتدایی سر کلاس علوم در 3 گروه 5 نفره دور میزهای چوبی ساده‌ای روی نیمکتی چوبی نشسته بودند و هر گروه با ابزار خیلی ابتدایی نجاری از پوست تنه درختان و شاخه‌های خشک‌شده احجام مختلف می‌ساخت؛ تمرین کار تیمی، آشنایی با طبیعت و احترام به آن و آشنایی با یکی از حرفه‌ها از اهداف اصلی این کارگاه بود.
مقایسه این دو مثال کافی است که «پرسش مهر» و دیگر سوالات مشابه مقامات از دانش‌آموزان را زیر علامت سوال بزرگی قرار دهیم. همانطور که اغلب کارشناسان بارها و بارها اعلام کرده‌اند مسیر توسعه پایدار کشور از آموزش و پرورش می‌گذرد. آموزش و پرورش فعلی ما به شیوه بسیار سنتی و کهنه اداره می‌شود. این نظام آموزشی خسته، نیاز به بازنگری اصولی و اساسی منطبق با برنامه‌های توسعه دارد که نه در سوالات تکراری رئیس‌جمهوری دوره‌های مختلف پاسخی برای آن وجود دارد و نه در انواع سند و بخشنامه‌های دستوری.

🆔 @jameeno
#یادداشت_مهمان

🔸 تا دیر نشده صداها را بشنوید!

🖌 مژگان باقری. معلم

▫️دور دوم تحصن معلمان در روزهای 22 و 23 آبان ماه انجام شد. در این دور نیز مانند دور پیشین، تعدادی از انجمن های فرهنگی با تحصن مخالفت کردند، تعدادی از معلمین توسط نیروهای امنیتی دستگیر شدند و وزارت آموزش و پرورش هم طبق معمول، سکوت پیشه کرد. در این رابطه می توان به چند نکته اشاره کرد.
1) گروههای فرهنگی که خود را حامی حقوق معلمین می دانند بر مخالفت خود با هر نوع تجمع و تحصن تاکید می ورزند اما هیچ راه حل مناسبی پیش روی معلمین نمی گذارند. آنها بعد از هر تحصن با تکیه بر آمار ارائه شده اعلام می کنند که عده کمی از این تحصن استقبال نموده اند.
در حالی که اولا فشار نیروهای امنیتی بر روی فعالان صنفی آنچنان زیاد است که هزینه یک اعتراض معمولی در چارچوب قانون را بسیار بالا برده تا جایی که بیشتر معلمان را از دست زدن به تحصن بر حذر می دارد.
ثانیا همین فشار بیش از حد باعث شده که بیشتر مدارس، تحصن خود را رسانه ای نکنند. بنابراین نمی توان آمار دقیقی از این تحصن ها به دست آورد.

2) این حجم حمله و فشار علیه فعالین صنفی نشان می دهد که متاسفانه در بین مسئولین امنیتی کشور، خردورزی جایگاه خاصی ندارد که اگر خرد حاکم بود مسئولین می دانستند که تحصن معلمان، قانونی ترین و آرام ترین روش برای سرریز عصبانیتها و نارضایتی های قشری است که از بی توجهی دولتمردان نسبت به حل مشکلات خویش به ستوه آمده اما هنوز عنان اختیار از کف نداده و از دایره قانون پا را فراتر نگذاشته است.
خرد حکم می کرد که نیروهای امنیتی، معلمان را در این اعتراض صنفی و قانونی یاری کنند؛ چرا که این قشر فرهیخته و نجیب در تمام موارد نهایت همکاری را با نیروهای امنیتی مبذول داشته و از هر حرکتی که خارج از چارچوب قانون اساسی باشد اجتناب ورزیده است.
نیروهای امنیتی باید درک کنند که در تمام دنیا تجمع، تحصن و اعتصاب از شناخته شده ترین راهها برای تحت فشار قرار دادن دولت ها به منظور دستیابی به خواسته های صنفی است و به هیچ عنوان به معنی مخالفت با حاکمیت نیست که اگر چنین بود باید هر روز شاهد نابودی حکومتها در کشورهای غربی می بودیم! نیروهای امنیتی همواره با بهانه احتمال سوء استفاده دشمنان، مانع اجرای اصول 26 و 27 قانون اساسی شده اند اما اولا این بهانه به مدت چهار دهه تکرار شده و معلوم نیست که بالاخره چه زمانی می توان بدون نگرانی از سوء استفاده دشمنان به مطالبه حقوق صنفی خود پرداخت و ثانیا مشکلات معیشتی در چند سال اخیر چنان به این قشر فرهیخته فشار وارد آورده که دیگر گوش کسی به این بهانه های تکراری بدهکار نیست.

3) اگر نیروهای امنیتی به دنبال متخلفان و قانون شکنان هستند، به جای دستگیری فعالین صنفی بهتر است به سراغ وزیر و معاونان ایشان بروند! اینها هستند که با حرفها و تصمیمات بی خردانه خود روز به روز آتش خشم معلمین را شعله ورتر می سازند. اینها هستند که با کودک فرض کردن معلمان سعی در اجرای مصوبات عوام فرببانه ای چون "طرح معلم تمام وقت" دارند. اینها آب به آسیاب بیگانه می ریزند نه آن معلمین دلسوزی که زندگی خود را فدای دفاع از خواسته های قانونی معلمان کرده اند.
آیا کسانی که علیرغم نص صریح قانون اساسی از دانش آموزان پول دریافت می کنند قانون شکن نیستند؟ آیا کسانی که چندین سال است اجرای قانون خدمات کشوری یا رتبه بندی معلمان را به تعویق می اندازند متخلف نیستند؟
آیا معلمانی که در رسانه های مجازی همکاران خود را دعوت به تحصن کرده اند متخلفند اما مسئولی که در یک رسانه چند میلیونی با فریبکاری و دروغ، آب پاکی را روی دست یک میلیون معلم ریخته و آنها را از هر گونه تغییر مثبتی به طور کلی ناامید کرده است متخلف نیست؟!

4) تا زمانی که مشکلات فرهنگیان به طور ریشه ای حل نشود اعتراض ها پابرجاست. نه دستگیری کنشگران و نه سکوت دولتمردان، دیگر کارساز نیست. کمر معلمان زیر بار حجم انبوه کتاب های درسی در کلاس های چهل نفره خم شده است. با گذشت دو ماه از سال تحصیلی، می توان آثار خستگی را به وضوح در چهره آنها دید. حقوق معلمان در این شرایط وخیم اقتصادی جوابگوی هزینه های کمر شکن نیست. آنها با مقایسه حقوق خود با کارمندان سایر ارگانها احساس تبعیض و تحقیر می کنند.
اگر مجلس و دولت در بودجه سال 98 تغییری اساسی( و نه فقط افزایش معمول سالانه ) در بودجه آموزش و پرورش ندهد شاید دیگر خشم این جمعیت یک میلیونی قابل کنترل نباشد.

مسئولین چاره ای جز شنیدن صدای اعتراض معلمان ندارند چرا که در غیر این صورت شاید در آینده ای نه چندان دور، نارضایتی ها به حدی برسد که معلمین دیگر به تحصن نیز راضی نشوند!

🆔 @jameeno
#یادداشت_مهمان

🔸بیم و امیدهای احیای سازمان ادوار تحکیم وحدت

🖌محمد احسانی، عضو سازمان ادوار

▫️در روزهای اخیر با شکل گیری مجدد سازمان دانش آموختگان ایران اسلامی (ادوار دفتر تحکیم واحدت) موجی از بیم و امید در میان فعالین سیاسی به ویژه فعالین دانشجویی سابق شکل گرفته است. از قضا محتوای اکثر این مطالب نشان از یاس و ناامیدی از فرجام مجدد این حزب دارد. این نگاه نا امیدانه به آینده یک حزب سیاسی که در حدود 10 سال هیچ گونه فعالیتی نداشته است از بعد تاریخی قابل بررسی است. در یکصد و بیست سال گذشته که ایرانیان با فکر حکومت قانون، قصد تغییر و مشروط نمودن قدرت را داشته اند، تا به امروز تقریباً هیچ یک از خواسته های اساسی و مهم سیاسی و اجتماعی به ثمر ننشته است. روشنفکران عصر مشروطه با تقلیل مفاهیم اساسی چون آزادی به امر به معروف و مشروطه به مشروعه قصد پیش برد اهداف خود را داشته اند که در نهایت منتج به شکل گیری استبداد با قواره ای به مراتب بزرگتر از قبل گردید. در عصر ملی شدن صنعت نفت هم پویش ها و تلاشهای ایرانیان به نقطه مشخصی ختم نگردید و در نهایت با سرنگونی دولت محمد مصدق، موجی از یاس و نا امیدی در جامعه سرازیر گردید. اینکه در تمامی سالهای تاریخ معاصر، کوشش ها و تلاش ایرانیان برای توسعه و تجددخواهی به نقطه مشخصی ختم نمی­گردد و در هر دوره ای با شکل گیری برخی از مظاهر اولیه تجدد، همچون چراغی کم سو رو به خاموشی می­نهد، خود دلیلی است بر بی میلی فعالین اجتماعی و سیاسی به ادامه راه تحول خواهی در ایران.

🆔 @jameeno
🔻بیشتر بخوانید

https://telegra.ph/uni-11-17
#یادداشت_مهمان

🔸اقتصاد جدید و پس‌مانده‌ی ترامپی؛ مقاله کوتاه و جالبی از پاول کروگمن

🖌برگردان: صالح فرازی

▫️چند روز پیش همین‌جوری که از جلوی دکه روزنامه فروشی رد می شدم یک نیویورک‌تایمز خریدم (نسخه بین المللی که برای بیرون از آمریکا منتشر می‌شود(. معمولاً با خودم می گویم که این نشریات را یا در دانشگاه مشترک هستیم یا نسخه آنلاین‌شان در دسترس است پس چرا بخرم. ولی این دفعه خوب شد خریدم: توی صفحات میانی، یک جایی پایین‌های صفحه چشمم خورد به مقاله ای از پاول کروگمن اقتصاددان معروف و برنده جایزه نوبل. این درست که او ستون‌نویس ثابت نیویورک‌تایمز بوده است ولی نمی‌دانستم مقاله‌هایش ممکن است این‌قدر متواضع باشند که بروند آن وسط‌‌ های روزنامه وپایین‌های صفحه! موضوع مقاله -که نسبتاُ کوتاه هم بود- از این‌هم برایم جالب‌تر بود: اینکه چطور ایالت‌ها/مناطقی که آمریکای دانش-بنیان (بخوانید آمریکای پیشرفته) را نمایندگی می کنند در انتخابات به چپ سیاسی گرایش پیدا می کند و آمریکای عقب‌تر مانده‌تر راست محافظه‌کار می شود!
مقاله با توضیح عجیبی شروع می‌شود از معیار شرکت آمازون برای انتخاب شهری (علاوه بر سیاتل) که میزبان دومین دفتر مرکزی‌اش باشد. این غول تکنولوژی جهان بیش از یک سال پیش اعلام کرد که برای این انتخاب، طرح پیشنهادی شهرهای مختلف را می پذیرد و این‌طوری رقابت شدیدی بین شهرها و دانشگاهها و مناطق وابسته به راه انداخت (بالاخره امسال اعلام شد نیویورک و شهر کریستال سیتی در حومه واشنگتن دی‌سی مشترکاً انتخاب شدند). شاهد بودم مثلا موسسه فن‌آوری نیوجرسی که در شهر نوارک واقع شده چه کارزاری به نفع این شهر به‌راه انداخته بود به امید برنده شدن در این رقابت که معنایش توسعه شهری و شکوفاشدن هرچه‌بیشتر فرصت‌های شغلی بود (البته به قیمت جمعیت بیشتر و آلودگی و ترافیک و گران‌تر شدن قیمت خانه و قس علیهذا). هر چند نوارک واقعا شهر بد و ناامنی است و در آخر هم در بین ۱۰ شهر نامزد نهایی آخر شد. اما توضیح عجیب کروگمن در باره معیار آمازون چه بود؟‌ می‌گفت آمازون گفته دفتر جدیدش را فقط در جاهایی که گرایش انتخاباتی‌شان به چپ (حزب دموکرات)‌ متمایل باشد بنا خواهد کرد! البته واضح است که صراحتاً این را نگفته، بلکه گفته بود دفتر جدید یا در کلان‌شهرهایی که بیش از یک میلیون نفر جمعیت داشته باشند خواهد بود یا در مناطق شهری و حومه‌شهری که قابلیت جذب و نگهداری استعدادها در زمینه تکنولوژی را داشته باشند. کروگمن می‌گوید از قضا تقریبا تمام مناطقی که یکی از این دو ویژگی را داشته باشند در انتخابات امسال (نوامبر ۲۰۱۸) به دموکرات‌ها رای داده‌اند!

🆔 @jameeno
🔻اینجا بیشتر بخوانید

https://telegra.ph/eco-11-29
#یادداشت_مهمان

🔻عسگراولادی و قتل‌های زنجیره‌ای

🖌داوود حشمتی

▫️محمد بلوری دومین بخش از خاطراتش در مورد «چگونگی افشای قتل‌های زنجیره‌ای» سال 77 را در روزنامه ایران منتشر کرد که در لابه‌لای آن اظهارنظری از حبیب‌الله عسگراولادی وجود دارد که توجه من را به موضوع مهمی جلب کرد. اظهارنظری که دیدنش این روزها خصوصا بعد از انتشار متن عبدالله شهبازی (مورخ) درباره یک سند تاریخی در مورد دستگیری عبدالل اوجالان موضوع را عجیب‌تر می‌کند.
محمود بلوری در گزارش خود به اظهارنظر‌هایی که آن زمان در مورد قتل‌های زنجیره‌ای مطرح شده بود اشاره کرد و به نقل از عسگراولادی (دبیرکل سابق حزب موتلفه) می‌نویسد: «قتل‌ها کار گروه کردهای طرفدار ترکیه و مخالفان عبدالله اوجالان است.»

سال‌ها پیش درباره «قتل‌های زنجیره‌ای» به تفصیل نوشته‌ام و قصد تکرار ندارم. به این مناسبت فقط بر سندی تأکید می‌کنم که حدود ده سال پس از قتل فروهرها، ‌در جریان دستگیری اعضای شبکه ارگنه‌کن در ترکیه، از خانه مصطفی ازبک، از اعضای ارگنه‌کن، به دست آمد. ارگنه‌کن به شبکه‌های مخفی اطلاق می‌شود که در دوران «جنگ سرد»، از اوائل دهه ۱۹۵۰، بعنوان بخشی از عملیات مخفی پیمان ناتو، در ترکیه ایجاد شد. سند کشف شده در خانه مصطفی ازبک بسیار عجیب است و قتل فروهرها را به قتل گالینا استاروویتووا، نماینده مجلس روسیه، و به ارتباط ایشان با عبدالله اوجالان، رهبر حزب کارگران کردستان (پ‌ک‌ک)، مربوط می‌کند.
سند کشف شده از خانه مصطفی ازبک نامه‌ای است از یکی از اعضای شاخه مسلح ارگنه‌کن با نام مستعار «غفور» که «برای اطلاع آقای مصطفی ازبک» نوشته. در این نامه، آنگونه که در روزنامه «طَرَف» ترکیه، مورخ پنج‌شنبه ۹ آوریل ۲۰۰۹/ ۲۰ فروردین ۱۳۸۸، منتشر شد و روز بعد روزنامه «دیلی زمان» منعکس کرد، چنین آمده است: «رئیس محترم ما ماهرترین تیراندازان را برای عملیاتی که باید انجام شود به ایتالیا منتقل کرد. در این فاصله استاروویتووا، که با رئیس باند [عبدالله اوجالان] تماس تلفنی داشت و به او کمک کرده بود که کشوری را برای پناهندگی پیدا کند، مورد هدف گلوله قرار گرفت از طریق ارتباطاتی که خود رئیس با تیم‌های اوکرائین برقرار کرده بود. فروهر، وزیر کار پیشین ایران، که غالباً تماس‌های تلفنی [با عبدالله اوجالان] داشت، دو روز بعد، مقارن با ورود رئیس به آنجا [به ایران]، کشته شد. سپس، رئیس بسیار محترم ما به ایتالیا بازگشت.»
حالا سئوالهای زیر قابل طرح و تحقیق است:
1- چگونه در آن زمان بلافاصله (تاکید دارم بلافاصله)‌ عسگر اولادی به ارتباط ماجرا با مخالفان اوجالان اشاره می‌کند؟
2- غیر از عسگراولادی آن زمان (و بعدها حتی تاکنون) چه کسانی به این موضوع اشاره‌ کرده‌اند؟
3- مبنای حرف عسگراولادی نمی‌تواند «تحلیل»‌ باشد. بلکه یک «خبر» است. دلیل این استدلال هم روشن است. تحلیل باید بر مبنای خبرهایی باشد که دستکم بخشی از آن منتشر شده و با بررسی آنها فرد به یک تحلیل برسد. اما عسگراولادی تحلیل ارائه نکرد. بلکه یک خبر را مطرح کرد.
4- چگونه آقای عسگراولادی از ارتباطی حرف می‌زند که اولین سند در مورد آن دستکم یازده سال بعد منتشر شده است. منبعی که این اطلاعات را به عسگراولادی داده بود، کجاست؟
5 – این منبع را باید با خود عسگراولادی مرتبط دانست یا آن را در کانال حزب موتلفه باید جستجو‌ کرد؟ یافتن پاسخ این سئوال می‌تواند مشخص کند که این روند را باید با دامنه وسیع ارزیابی کرد یا محدود و در حد همان یک موضوع.
در مجموع کنار هم آمدن این دو موضوع سرفصل تازه ای را برای محققان در این باره‌ ایجاد می‌کند.

🆔 @jameeno
#یادداشت_مهمان

🖌علی نادربابایی

🔹سخنی درباره سن تکلیف و تعبیر مشتبه شده از لفظ «تکلیف» در میان فقهای شیعه و سنی و آنچه بصورت قانون درآمده و به یک امر نامبارک و نادرستی به نام «کودک همسری» تبدیل شده است.

▫️نخست اینکه توجه اسراف‌گونه به سنت و سیره موجب ایجاد یک ذهنیت خطرناک بنام «کهنه‌گی و فرسوده‌گی آموزه‌های دینی» شده است و دلیل آن، این است که در فقه سنتی در برابر هرگونه تحول و تغییر ، مقاومت و اصرار به منش گذشتگان بطور مشهودی نمایان است. در حالیکه قرآن آمده تا ما را از پیروی آیین جاهلانه پدرانمان بازدارد و خون تازه در رگ‌های جامعه به جریان افتد و بشر امروزی بتواند در تعامل با جهان از علم و دانش روز در جهت رشد و تعالی که هدف غایی دین است و رسیدن به جایی که به مناقشات اولیه پایان داده و کرامت و فضیلت بنی‌آدم را نسبت به کثیری از مخلوقات خداوند، به نمایش بگذارد.

باتوجه به اینکه در قرآن دو لفظ «رسول و قوم» در کنار هم تعریف می‌شود لذا پیروی از آموزه‌های دینی با فرهنگ قومی درآمیخته خواهد بود و فرهنگ در علوم انسانی تعریف شده که شامل شاخص‌های مردم در زمان و مکان بصورت عرف اجتماعی تغییر می‌کند و این تغییر، یک امر مقدر شده از سوی خداوند و گریزناپذیر است و هرگونه مقاومت در برابر امر خداوند، سرنوشتی غیر از نابودی را رقم نخواهد زد.

بلوغ به مفهوم رسیدن به مرتبه‌ای از کمال در جهت رشد است که نشانه‌های آن برای انجام و پذیرش مسئولیت امور از راه آگاهی قابل تشخیص است. تعیین سن و یا میزان تحصیلات برای به عهده گرفتن مسئولیت کافی نیست بلکه دانایی مقدمه‌ای برای توانایی است و این توانایی باید با آزمون‌های کارشناسی تشخیص و تعیین شود که در موضوع ازدواج نیز به این مسئله توجه لازم و کافی ضروری می‌نماید.

صاحبان امر و کارشناسان متخصص در این زمینه باید اظهار نظر نمایند که از عهده فقه و فقاهت دینی خارج است و ورود به این گونه مسائل با لباس فقهی، جزم‌اندیشی را به جامعه القا خواهد کرد. کسانی که از این آیه قرآن برای برخی ادعاهای خود - البته تقطیع شده- استفاده می‌کنند
يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا أَطِيعُوا اللَّهَ وَأَطِيعُوا الرَّسُولَ وَأُولِي الْأَمْرِ مِنْكُم آیه قرآن را تا اینجا می‌خوانند و از توجه به فراز اصلی کلام خداوند یعنی ْ فَإِنْ تَنَازَعْتُمْ فِي شَيْءٍ فَرُدُّوهُ إِلَى اللَّهِ وَالرَّسُولِ إِنْ كُنْتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَالْيَوْمِ الْآخِرِ ذَلِكَ خَيْرٌ وَأَحْسَنُ تَأْوِيلًا -(٥٩)-النساء امتناع ورزیده و بریده‌ای از کلام را مستند سخنان باطل خود قرار می‌دهند.

اما قرآن راه سوءاستفاده از کلام خداوند را برای مصادره‌کنندگان بسته و در رسیدن به مفهوم حقیقی آن آیه‌ای دیگر دارد که جالب توجه اینکه هر دو آیه در سوره نساء آمده است: وَإِذَا جَاءَهُمْ أَمْرٌ مِنَ الْأَمْنِ أَوِ الْخَوْفِ أَذَاعُوا بِهِ وَلَوْ رَدُّوهُ إِلَى الرَّسُولِ وَإِلَى أُولِي الْأَمْرِ مِنْهُمْ لَعَلِمَهُ الَّذِينَ يَسْتَنْبِطُونَهُ مِنْهُمْ وَلَوْلَا فَضْلُ اللَّهِ عَلَيْكُمْ وَرَحْمَتُهُ لَاتَّبَعْتُمُ الشَّيْطَانَ إِلَّا قَلِيلًا -(۸۳)-النساء
در این آیه مفهوم «اولی‌الامر» با بیان روشنتر آمده است و مقصود از «اولی‌الامر» دارندگان تخصص‌های لازم علمی و کاربرد نظرات آنها در حوزه تخصصی از قبیل پزشکی و جامعه شناسی و روانشناسی و امور خانواده و بهداشت و کارشناسان سیاسی و اقتصادی و نظامی و....مورد نظر است و نه عده‌ای فقیه و مجتهد که در هر زمینه‌ای خود را صاحب نظر و صاحب فتوا می‌پندارند.

از قوانین پولشویی تا تعداد فرزندآوری و سن ازدواج و مسائل آموزشی و مشق شب و اشک روز و مصرف سیگار و.... حکم فقاهتی صادر می کنند تا فقاهت شان کامل شود و احیانا از چیزی عقب نمانند. در مواردی که قرآن سکوت کرده، یقین بدانید که بر اساس حکمتی از سوی خداوند حکیم بوده و احکام و قوانین اجتماعی را طبق عرف و هنجارهای بین‌المللی منظور قرار دهیم که تمام علم و دانش بشری از یک منبع واحد، خداوند علیم و حکیم سرچشمه می‌گیرد.
در مسئله ازدواج و خانواده نیز تا زمانی که با قرآن در تناقض آشکار نیست، صاحبنظران و کارشناسان این امر باید اعمال نظر کنند و بقیه مردم از آن تمکین کنند و قوانین اجتماعی و امکانات اجتماعی در ارائه خدمات و برای عموم شهروندان با رعایت قسط و انصاف باشد.

🆔 @jameeno
#یادداشت_مهمان

🔸تحولات اخیر و تهدید ایران

▫️حسین رفیعی:در هفته های اخیر، کنفرانس ورشو، کنفرانس مونیخ، حمله ی تروریستی به پاسداران، بازدید محمد بن سلمان از پاکستان، هند و چین و قراردادهای او در این کشور ها و گله‌ی فرماندهان نظامی از پاکستان، اتفاق افتاد.
🔹اول- مستقل از تبلیغات، امریکا در ورشو توانست برای اولین بار، رسما وعلنی، کشور های عربی و اسرائیل را در زیر یک سقف گرد آورد و تابوی مذاکره عمومی اعراب با اسرائیل را بشکند. گرچه سالهاست که اعراب و اسرائیل محرمانه باهم مذاکره میکنند.
🔹"تهدید" ایران وجه مشترک این مذاکره بوده است. دراین کنفرانس امریکایی ها توانستند مواضع و برنامه‌های ضد ایرانی را به اطلاع حدود شصت کشور برسانند. در مونیخ هم اگر چه آقای ظریف از منافع ایران دفاع کرد ولی باز امریکایی‌ها مواضع و تلویحا تهدید های خود علیه ایران را تکرار کردند.

🔹دوم- پاکستان و عربستان ده‌ها سال است که پیمان نظامی دارند که مدارک آن در غرب منتشر شده. طرح سلاح هسته ای پاکستان با حمایت مالی عربستان واطلاع امریکا انجام شده و طبق یک قرار داد هر وقت عربستان نیاز به کلاهک هسته‌ای داشته باشد، پاکستان باید در اختیار آن قرار دهد تا با موشک‌های خود آنرا شلیک کند.

🔹سوم- در دنیای امروز، هر کشوری در چاچوب منافع ملی و حتی حزب حاکم عمل میکنند، اخلاق، مقررات بین المللی، شرافت انسانی روی کاغذ هستند. باید به تعادلات نگاه کرد و تعاملات طوری تنظیم کرد که دشمن تراشی نکرد. موقعی که به سفارت عربستان حمله میکنند، باید انتظار نزدیکی بیشتر عربستان و پاکستان را که به لحاظ تاریخی کشوری است که در آن قدرت مغشوش است، داشت.

🔹چهارم- استراتژی سیاست خارجی را باید بازنگری کرد. منافع ملی، مصالح ملی وامنیت ملی را باید محور قرار داد، نرم افزاری وسخت افزاری. وحدت ملی، خرد جمعی، ایمان عمومی، شفافیت مسائل مملکتی، نفی خودی- غیر خودی، ابزار اولیه‌ی بازنگری استراتژی سیاست خارجی هستند.

🔹پنجم- تهدید ها علیه ما به سرعت دارند از قوه به فعل تبدیل میشوند. فرصت کم است، مسوولان زودتر باید کاری بکنند. ایران و مردم امانت در دست حاکمان هستند. صیانت از انها اوجب واجبات است./کانال یادداشتهای نگارنده

🆔 @jameeno
#یادداشت_مهمان

🔹دریابندری و قاضی، مترجمان ادبیِ نامکرّر

🖌دکتر احمد احمدیان، زبانشناس و پژوهشگر

▫️اردیبهشت‌ماه 1381 بود_ و اکنون درست در تقارن زمانی آن یادبود قرار داریم، بعد از گذشت 18سال _کە در نمایشگاە بین‌المللی کتاب تهران همایش یادبودی برای نجف دریابندری ترتیب داده‌ بودند و این بندە از بخت بلند خود در آن‌ جمع‌ حضور داشتم. سخنرانی‌های ممتّع و مشبع ِ دانشمندان و بزرگانی چون استاد بهاالدین خرمشاهی، زنده‌یاد دکتر علیمحمد حق‌شناس، زبانشناس و مترجم و فرهنگ‌نگار بلندآوازه‌ی ایران (که همزمان‌باآن در دانشگاه علامه‌طباطبایی استاد مدعو بود و این بنده افتخار تلمذ در محضر پربرکتشان را در دوره‌ی کارشناسی ارشد داشتم)، دکتر معصومی همدانی، استاد کیوان،استاد علی دهباشی، استاد عبداللە کوثری، مترجم ادبی شهیر و پرکار و ممتاز، اسداللە امرایی، مترجم‌‌‌ ادبی بزرگ معاصر را به گوش جان نیوشیدم.
بعد از پایان همایش، که آخرین سخنران خود ایشان بود و خیلی طنزپردازانه و صمیمانه و در عین حال دانشورانه و اندیشورانه سخن راندند، حضور دریابندری صمیمی و دوست‌داشتنی و بزرگ رفتم و ضمن اظهار ارادت و ابراز اینکه از خواندن ترجمه‌هایش به‌غایت متلذّذ و و متمتّع و بهره‌یاب گشته و درسها آموخته‌ام، پیشنهاد مصاحبه‌ی کوتاهی در خصوص زنده‌یاد استاد محمد قاضی را به او دادم و گفتم همشهری قاضی‌ام و زبانشناسی خوانده‌ام و شاگرد دکتر حق‌شناس‌‌بوده‌ام و هستم. ایشان با انگشت سبابه‌اش اشاره‌ای به جمعیت بیشماری کردکه در همایش یادبود او بودند(کە غالبا" ارباب ادب و هنر و اهل بخیە بودند) و با لحنی سوزناک و از سر شوق و درد و دریغ و با قاطعیت تمام گفتند:"پسرم! قاضی هنرمندی نامکرّر و مترجمی نامکررّ و انسانی نامکرّر بود و با تمام این عالیجنابانی‌ کە اینجا می‌بینی، از هر‌ جنبه، متفاوت و متمایز بود، مثل هیچ یک از اینان نبود، قاضی نامکرّر بود در ترجمه‌ی‌ادبی ودر خلاقیت ادبی و در هنر انسان بودن". بعدها همین سخنان دریابندری عزیز را همراە فرازهایی چند کە همان لحظه گفتندو من یادداشت میکردم ، چندین بار در یادبودهای استاد محمد قاضی در نشریات گونه گون انتشار داده‌ام(و ازجملە در روزنامە اطلاعات در سال 1389)، آری بدین صمیمیت و سادگی مصاحبه با من را درخصوص قاضی بزرگ پذیرا شدند.
شباهت‌های فراوان_ونیز تفاوت های وافر _بین آثار و شخصیت قاضی و دریابندری وجود دارد.

رئوس اهمِ شباهت‌های استادان قاضی و دریابندری:
1.هر دو شهرستانی بودند ودر پایتخت و بە تبع آن درایران به اوج اشتهار ادبی و فرهنگی رسیدند؛
2.هر دو محبوب و مرادِ طیفهای متعدد و گونه‌گون و وسیعِ ادبی ، هنری ، فرهنگی ، روشنفکری و سیاسی معاصر بودند؛
3.هر دو روشنفکر و دغدغە‌مند و متوغّل در عوالم روشنفکری بودند؛
4.هردو خودساختە و خودآموخته بودند؛
5.هر دو پرکار و پرثمر بودند؛
6.هر دو از زبان اصلی ترجمه می‌کردند و هردو به‌غایت درجه و در حد اعلی مسلط بر "زبانِ" مبدا و مقصد و نیز بر "ادبیات"ِ زبان مبدا و مقصد و نیز بر "فرهنگ"ِ زبان مبدا و مقصد بودند؛
7.هر دو متوغّل و مستغرق در دریای پهناورِ ادبیات کلاسیک فارسی بودند؛
8.هردو طنز پرداز و طنزنویس بودند؛
9. هر دو در تشویق و تحریض و دستگیری و استعانت ِ مستعدان به جدّ شایق و علاقمند بودند؛
10. هر دو مترجمان ادبی نامکرّری بودند، قاضی در ترجمه‌ی ادبیات فرانسه و دریابندری در ترجمه‌ی ادبیات انگلیسی.

برخی از تفاوت‌هاوتمایز‌هایشان:
1. دریابندری در حوزەهای متعدد و متکثری ترجمه کرده‌اند از سیاست و ادبیات گرفته تا فلسفه و سینما و هنر و در جمیع این زمینه‌ها تلالو و درخششی مشعشع و فروزان داشت ولی قاضی تنها در سپهر ترجمه‌ی ادبیات داستانی کلاسیک خرامان درخشید و به میزانی کمتر در سپهر ادبیات سیاسی و ادبیات کودکان و نوجوانان؛
2. دریابندری در روزنامە‌نگاری و مقالە‌نویسی و نقدنگاری و بویژە در هنر شامخ ویرایش استادی سترگ بود ، ولی قاضی در سرایش شعر فارسی چیره و توانا بود و نیز در بداهه‌سرایی و گپ و گفتِ طنزپردازانه‌ و رندانه‌ی محفلی و ارتجالی؛
3.دریابندری سیاسی‌تر بود و چند سالی پس از جریانات 28 مرداد در فضای محبس تنفس‌کرده‌بود؛
4.دریابندری متفنّن بود و خطر می‌کرد و نبردگاههای نوینی را می‌آزمود و غالبا" بە‌طرز چشمگیری کامیاب و پیروز از گود بیرون می‌آمد، مثال بارز آن نگارش کتاب شاهکار"کتاب مستطاب آشپزی،از سیر تا پیاز" دردو مجلد بزرگ است کە شگفتی جمیع ارباب هنر و ادب و فن را بە بار آورد و این کتاب بسیار نفیس و شاذ از هر لحاظ موردمداقه و تامل و ارزیابی قرارگرفت حتی از منظر دانش مردم‌شناسی نیز از دریچه‌ی دانش معادل‌گذاری و موردتجلیل و تبجیل بزرگانی چون دکتر شفیعی کدکنی و دکتر انوری و دیگران قرار گرفت ؛ قاضی اما محتاط پیش می‌رفت و خطر نمی‌کرد چون هزینه‌اش را چند مرتبە پرداخته بود.

🆔 @jameeno
#یادداشت_مهمان

🏷 نامه یک ناامید به یک رئیس جمهور امیدوار: در طلبِ حقِ نحیفِ شهروندِ معمولی

🖊 شاهرخ تندروصالح | نویسنده، شاعر:
از مهتابی به کوچه‌ی تاریک (1): این نامه را سحرگاه روز 21 مرداد ماه 1403خورشیدی نوشتم. روزی که کابینه‌ی پیشنهادی‌تان به مجلس تحویل می‌شود. امیدوارم به دست مبارک یا مشاوران والامقام شما برسد و این کلمات را به احترام ایران ما بخوانید و چاره‌ای ملّی برای ناامیدی ناحقِ ایران ما بیندیشید.

1. این پلکان شن که می لغزند بسوی دریاچه تاریک... (2)
ناامیدی حسی بد، ناخواستنی، کریه، زننده، غیرانسانی، تلف‌کننده، وحشت‌آور و ویرانگر است که با کمال تاسف، در میان ما ایرانیان، جایگاهی حیرت‌انگیز یافته و حالا، در اوج خود، ما را خود می‌تاباند.
ناامیدی از نظر علوم رفتاری، بیماری است؛ یک بیماری نیازمند درمان.
پزشکان و نسخه‌پیچان گران‌مرتبه، درمان را تلاشی برای بازگرداندن یا استقرار سلامت به تن و بدن و روان بیمار می‌دانند. ناامیدی، بیماری درون‌هاست. شبکه‌ی مویرگی حیات ما، در سیطره‌ی آن و درون ما، دچار این بیماری مانده‌است.
ما دچار بیماری ناامیدی هستیم. این دچار بودن، در گذر زمان، تبدیل به عادت شده‌است؛ عادتی بی‌نشان و نشانه، اما سرشار از طراوتِ فریب و دلربایی. رنگ‌و‌وارنگ‌شدنِ پیاپی ما، قالبِ مقبول عام و خاصِ ماست. صفتی که حالاتِ سوسماری را به زنجیره‌ی کوروموزمی‌مان افزوده و این افزونه، نسل از پی نسل، طیف‌هایی بیشتر را در خود می‌انبارد.
در چنبره‌ی این اوصاف، تکاپوی شهروندی، در انتخابات، نه در طلبِ کسبِ شفای عاجل، که حداقل منظورِ انسدادزدایی از شبکه‌ی مویرگی چرخه‌ی زیستی ماست. شبکه‌ی مویرگی زندگی ما؛ چرخه‌ی زیستی ما، همه جوره، مسدود مانده است! ما، قفل شده ایم؛ در خودمان قفل مانده‌‌ایم.
در این میانه، منِ شهروند معمولی، منِ غیرسیاسی و محدودافتاده، در دوایر تودرتوی اقتدار بوروکراسی وطنی، آنچه از هست و نیست و بود و نمود، داشته‌ام، همه را در داوِ عبور گذاشته‌ام تا تسلیمِ تمامِ آنچه که هست نمانم و دیگر باشم و خوب باشم و خبیث نباشم و بر روح و روان کسی، نتازم. امّا دست و پای خودم و روح و روانم، بسته مانده‌است. این نمایه، نه دروغ است و نه اغراق و نه سیاه‌نمایی. وصفِ‌حال است؛ دست و پا و روح و روانم قفل است و حالا، جز هم‌کالبدی و غرقه‌گی در دیگران، هیچ گُداری، هیچ روزنه‌ای نمانده‌است. می‌خواهم قسم بخورم امّا در قلمرو زبان گفتاری نوشتاری ما، سوگند نیز تلف شده است. حرمت سوگند نیز تلف شده است. گستره‌ی بهره‌کشی از مفاهیم شریف و بلند انسانی، بویناکِ مخاطرات و دستمالی پیاپی مفاهیم و مضمون‌های ناب گشته و نخ‌نمایی و از نفس‌افتادن کلمات در چاه دروغ و نیرنگبازی، ما را در زاویه‌ی بی‌همه‌چیزی، رها گذاشته‌است. اینجا، برای آدم معمولی بودن، برای معمولی بودن، خیلی چیزها کم است.
حالا، من معمولی، یکی از میلیون‌ها میلیون مانده‌ی درمانده در سراشیبِ آرمان زدگی، از شما، حقِ نحیفِ آدم‌بودن را طلب می‌کند. این حقِ نحیف را به من، به ما بدهید. شما که امیدوارید، این حقِ نحیف را به ما برگردانید. من نماینده کسی نیستم. نماینده خودم هستم. من یک آدم معمولی، یک شهروند معمولی‌ام. نه فیلسوف و جامعه‌شناس و آسیب‌شناس دانشگاهی‌ام که بتوانم زیر سقف آکادمی، از مواهب نگرش و پژوهش در جوار حکمرانی بهره‌مند باشم و نه در حلقه‌ای از تودرتویی‌های قدرت، دلبندی دارم تا بتوانم در حریفی و دلدادگی، قواعدپذیر داد و ستدها باشم. من، یک آدم معمولی ناامید هستم.
بیماری ناامیدی، محصولِ نارضایتی است و نارضایتی، نتیجه برآورده‌نشدن انتظارات. امید و انتظار هم دو روی یک سکّه‌اند. امّا اگر سکّه، در ماهیّت خودش، سکّه‌ی سیاه و قلب باشد، آن وقت چه؟! چه باید کرد؟ چه می‌توان کرد؟!
عرف معمول، قانون‌گریز، بی‌توجه به اخلاق و آدمیّت، گرم داد و ستد با هم‌نوع و تودهنی‌زدنِ قانونی به قانون‌خواه و دادخواه و دادخواهی و قانون‌خواهی است. آن‌گونه که نه اخلاق و نه قانون، هیچ‌کدام پشتیبان و دادخواه بیماران خسته و خاموشان ناامیدی نیست.
انسان ناامید نخست، پیله‌ی‌ای از تنهایی بر خود می‌تند‌. سپس پشیمان می‌شود. ترکیب پشیمانی و ناامیدی‌، آدم را ویران و گرفتار نگه‌می‌دارد. آدم ویران و گرفتار، به مرور تبدیل به یک موجود ترسو و توسری‌خور می‌شود. شگفتا که اینجا، ترسو و توسری‌خور بودن، آدم‌ها را بی‌خیال کرده‌است. هر آدم یک امپراتور بی‌خیال. آدم ترسو و توسری‌خور، وقتی امپراتور اقلیم خودش باشد، روی هرچیز خط‌کش می‌گذارد. بدون آن‌که مسئولیت داشته‌باشد یا وظیفه‌اش باشد. همین جوری‌، خط‌کش‌به‌دست، راه می‌افتد به فضولی همه‌کس و همه‌چیز. هرجا بخواهد سرک می‌کشد و هرجور که دل‌بخواهش است، از روزن خود به جهان آنورِ روزنه، تلسکوپ می‌اندازد. برای این طیف آدم‌ها، عرف، اخلاق، قانون هیچ‌و‌پوچ است.

...ادامه در پست بعدی...

🆔@jameeno
👍4👎1
#یادداشت_مهمان

🏷 درنگی بر نمودِ رفتار نودولتی در حاکمیت و قانونمندی: لذت قدرت و عطش انتقام

🖊 شاهرخ تندروصالح | نویسنده، شاعر، روزنامه‌نگار:
نودولتی شناسه‌ای کران‌مند در تاریخ ما دارد. نخست در جان مفاهیم می‌خلد و ریشه می‌دواند. از رمقش می‌اندازد و جای آن اسکلتِ نحیف، لولوی تاریک ترس می‌نشاند. لولوی تاریکِ ترس! سپس به مرور، با توسل به تحقیر و فروافکنی، تحکّم، خشم‌ورزی و غیظ و غضب‌رانی، شخصیّت، منش و رغبتِ فطری را تنزل می‌دهد و با سپردن رکاب به چاپلوسی، ولع قدرت و هلهله‌ی ثروت‌اندوزی و فساد را در جان و جاندار، برمی‌انگیزد.
بخشی از تلاش‌های تاریخی ما ایرانیان، همواره در تلفِ نودولتی و نودولتیان و در گروی تعامل، اکراه و وفاق معطل مانده‌است.
«دو چیز طیره‌ی عقل است، دم فرو بستن به وقت گفتن وُ گفتن، به وقت خاموشی» – سعدی
مطالبات مردم از مجلس و قوه‌ی قضا و رییس‌جمهور و دم و دستگاه‌های دولتی یک چیز بیشتر نیست: زندگی شایسته انسان.

۱- در فراز و در فرود جاری امواج (1)
جهان معاصر، جهان تجربه‌ی لذت‌بردن و رقابت است، این گزاره در زندگی معمول، آن‌قدر صریح و مستمر است که گویی، حقیقتِ زندگی، چیزی جز ارضای خواسته‌ها نیست. نمود چنین گزاره‌ای در سپهر سیاست ایرانی، روایتی از درهم‌تنیدگی فضیلت‌های اخلاقی با کسب توفیقات مادی است. آیا چنین دعوتی می‌تواند ما را در تجربه‌ی چشیدن لذت قدرت و درک جایگاه رفیع ثروت شریک سازد؟
وقوع انقلاب و بروز پیروزمندانه‌ی اقشار پایین و متوسط جامعه، همراه با فروافکندن تشت سلطنت از بام قدرت، آستانه‌ی حکمرانی را، دو-دستی در دامان کسانی گذاشت که شناخت‌شان از سیاست و جامعه، محدود به سیطره‌ی جادویی پول و قدرت بود؛ عناصری که فقدان تجربه‌اش در گستره‌ی زیست‌بوم پیروزان، توفان غیظ و غضب و انتقام را تلنبار و در مشت‌های‌گره‌شده‌ی ناراضیان، گردآمدگان بر نطعِ داوری، آماده بذل و نشر داشت. پیروزانِ آن ایام، به‌مرور، در مسیر تجربه‌ی چشیدن لذت قدرت مستقر ماندند. تسخیر جایگاه‌ها، مقامات متناسب را مستقر ساخت. خارِ خطا در داوری، دست‌و‌پای خاص و عام را خلید: نهیبِ حادثه در منظرِ عموم افتاد! با مرور خاطرات آن روزها و روزگار، می‌توان اندکی‌ پی به حال‌وهوای غالب‌ومغلوب برد. هیچ سوگندی و هیچ شاهدی بکار نمی‌آمد. آن روزها، خشم، غیظ، غضب و انتقام از در و دیوار بر وجود پیر و جوان و زن و مرد فرو می‌بارید و لهیبِ نفرت از قدرت و ثروت شراره‌افشانی می‌کرد. هنوز افشانه‌ای از خاطرات آن روزها بجاست. ابیاتی از غزل شمش‌الحق شیراز، حافظ، که با تبانی دهان‌ها و مشت‌ها، شمع جمع مجلسیان، رونقِ آواز و آوازخوانان بود: «بگذرد این روزگار تلخ تر از زهر / بار دگر رورگار چون شکر آید!»
چندین و چند دهه از آن روزها گذشته و خشم و غیظ و غضب و شورِ انتقام، همچنان و کماکان، در نیامِ طلب، پایدار مانده. شاید بشود از علت‌الععل پایداری حواسِ شیطانی و میان‌داری‌اش بپرسیم: چرا شراره‌های غیظ و غضب و خشم و عطشِ انتقام، پایدار مانده و وسوسه‌ی حواس ابلیسی در کالبدها فرو نمی‌نشیند؟

...ادامه در پست بعدی...

🆔@jameeno
👍7
از پسِ سقوط رژیم اسد در نتیجه‌ی تحولاتی که ناگهانی و پرشتاب به نظر می‌رسیدند، خاطر همراهان «جامعه‌نو»، احتمالا مقدم بر دلایل داخلیِ اجتماعی و سیاسی سقوط یک رژیم مستبد، مشغول به پرسش از دلایل شکست استراتژی منطقه‌ای حکومت‌مان، به‌ویژه در یک دهه‌ی اخیر، است. اشتباه ما در مورد سوریه چه بود که آن میزان هزینه‌های مادی و معنوی را در نهایت دود کرد و به هوا فرستاد؟ برای یافتن پاسخ، افزون‌بر یادداشت همراه فاضل «جامعه‌نو» جناب‌آقای امیرحسین علینقی که در ادامه می‌آید، نشانیِ سه‌تا از مطالبی را که پیش‌تر و طی شش‌سال اخیر منتشر کرده‌بودیم، برایتان آورده‌ایم. امید که بازخواندن‌شان به کار درک بهتر آنچه در یک‌سال اخیر رخ داد بیاید. با لمس عنوان هر یادداشت به متن کاملش خواهید رسید - شورای سردبیری



#یادداشت_مهمان

🏷 تاقچه‌های ایرانی: به سوی بازسازی سیاست خارجی ایران

🖊 امیرحسین علینقی | تحلیل‌گر مسائل سیاست و امنیت خارجی
1. حدود یک دهه پیش (کم یا زیاد)، به اقتضای همسایگی، میهمانی در خانه داشتیم که به علت برخی علقه‌هایش، باشادی، خبر از نفوذ و پیش‌روی‌های ایران در سوریه و غرب آسیا می‌داد و در این زمینه، به کرات از واژه «بچه‌ها» («بچه‌ها» دارند جلو می‌رند)، استفاده می‌کرد. بسیاری از آن «بچه‌ها»، اگر امروز زنده باشند، با زخم‌ها و عوارضی که در غربت دچار شده‌اند، دست و پنجه نرم می‌کنند. این میهمان ما، البته، سیاست و استراتژی نخوانده بود. مشخص بود که هیچ پیش‌روی‌ای در خلاء روی نخواهد داد و با پس‌روی دیگران همراه است. این پیش‌روی‌ها خصوصاً که اگر از مجرای سلاح‌های آتشین باشد، و در سایه بیرق منازعات مذهبی همراه باشد، زخم‌هایی دیرپا بر جای خواهد گذاشت و دشمنی‌ها می‌آفریند. تمرکز بر نظامی‌گری، مواجهه با اکثر کشورها و خصوصاً قدرتمندترین نیروهای سیاسی، اقتصادی و نظامی جهان و منطقه، و نادیده گرفتن مزیت نسبی ایران، که برای تعقیب آن، نیاز به دشمن‌تراشی و شلیک موشک و شعارنویسی بر آن نبود، سال‌هاست که مورد توجه و نقد بسیاری از اصحاب خرد قرار گرفته است.

2. امروز اما، با هزینه‌های مالی نامشخص و بی‌پایان، و همچنین زخم‌های انسانی فراوانی که مردمان خاورمیانه پرداخته‌اند، مشخص شده است که مسیر رفته، مسیر بی‌فرجام و پرهزینه‌ای بوده است که برای مدت‌ها، ایران و ایرانی را به عقب رانده است. تا همین اواخر، مهم‌ترین مسائل اصلی ژئوپولیتکی ایران، محدود به رژیم حقوقی دریای خزر، مساله حقابه هیرمند و همچنین جزایر سه‌گانه ایرانی در خلیج فارس بود. این مسائل، امروزه، نه تنها حل نشده‌اند، بلکه بر سیاهه آنها نیز، به نحو دلهره‌آوری افزوده شده است. از برداشت‌های بی‌پایان بیگانگان از منابع خداداد کشور در مخازن مشترک گرفته، تا خط و نشان برخی دیگر در تعلق مخازن خلیج فارس به آنها، بازگشت بنیادگرانی که خود را کاسه‌ای داغ‌تر از آش می‌دانند و گویا با کدخدا ساخت و پاخت کرده‌اند، و همچنین شاخ و شانه‌های دو همسایه در شمال غربی کشور که سودای محاصره کردن ایران را در سر می‌پرورانند، همگی مسائلی است که تا چندی پیش خبری از آنها در اخبار جاری نبود، و اکنون دغدغه ماست.

3. چین کشوری است که مناسبات قابل توجهی با ایرانیان دارد و گویا نحوه حکمرانی آنها مورد توجه حاکمان ایرانی است. این کشور مسائل و مشکلات متنوعی در سطح بین‌المللی با بزرگترین قدرت‌های جهانی دارد و با مشکلات عدیده‌ای نیز در سطح منطقه و حوزه ژئوپولیتکی خود درگیر است. نگاهی به نحوه عملکرد حاکمان چین می‌توانست و می‌تواند درسی آشکار برای سیاست خارجی ایران باشد تا به اولویت‌های اصلی سیاست خارجی خود بپردازد. این کشور...

- ادامه مطلب و متن کامل را در instant view و با لمس اینجا بخوانید.



- در همین ارتباط بخوانید:

🏷 خارپشت کجاست؟
...علت اصلی مداخله مستقیم ایران برای حفظ اسد نیز از دست‌نرفتن مسیر سوریه برای دسترسی به شیعیان لبنان بود. ما نمی‌توانیم میزان افتخارآمیزبودن آن عملیات را اندازه‌بگیریم چون در چارچوب حفظ خط ارتباطی و تدارکاتی حزب‌الله لبنان بود و در ارزیابی ما، اصل مسلح‌کردن شیعیان لبنان به‌هردلیلی که باشد کار اشتباهی بود و هست...

🏷 تغییر
...نشان‌داده‌شده که بنیان این استراتژی [سیاست‌خارجی حکومت ما] صورتی مغلوط از استراتژی امنیت پیرامونی‌اسرائیل (peripheral) است که برای کشور ما کارایی ندارد...

🏷 توصیه بهزاد نبوی برای اتکا به عمق استراتژیک نرم
...باور به اینکه ایران یک ابرقدرت نیست به معنای سر فرود آوردن در مقابل قدرت های بزرگ است؟...

🆔@jameeno
👍18❤2👎2😁1
#یادداشت_مهمان

🏷 خوانش تمرکزگرا از قانون اساسی و «ناترازی» در استراتژی ملی کشور

🖊 امیرحسین علینقی | تحلیل‌گر حقوق اساسی
دکتر مسعود نیلی در یادداشتی تحت عنوان «خطر سرمازدگی حکمرانان» که در کانال تلگرامی ایشان منتشر شده، از نگراني‌هایش نسبت آينده ایران گفته است. مطالعه چندباره یادداشت ایشان، که گویای گذار از «نگرانی» به «بحران» است، ضروری است. در این یادداشت اما، سعی می‌کنم تا با تمرکز بر جمع‌بندی ایشان، به بخش ناگفته‌ای از این وضعیت بحرانی بپردازم. گذار از این بحران، نیازمند تمرکز بر متغیرهای موثر است تا امکان گذار دیرپا از شرایط بحرانی جاری میسر باشد.

اگر چه این توافق عمومی با دکتر نیلی وجود دارد که در شرایط جاری، استراتژی کلان کشور (شامل توجه هم‌زمان به تمامی زیربخش‌های این استراتژی) در هیچ مرکز و مرجعی تصدی نمی‌شود؛ با این حال، این قضاوت ایشان که «نظام سازمانی حکمرانی در کشور ما به‌گونه‌ای است که مرکز و نهادی برای بررسی یکجای همۀ این مسائل در آن پیش‌بینی نشده است.»، را می‌توان مورد بررسی قرار داد.

به واقع، ساختار رسمی و حقوقی ایران، به مانند بسیاری دیگر از کشورهای عالم، بر مبنای توزیع قدرت میان برخی مقام‌ها و نهادها پایه‌ریزی شده است و به مانند همان کشورها، می‌توان انتظار داشت که رویکردهای «بخشی»، در نهایت، در مراجعی فرابخشی مانند رهبری، ریاست جمهوری، هیات وزیران و پارلمان، به دیدگاههایی «ملی» ترجمه شوند. به بیان دیگر، از این مراجع انتظار می‌رود تا گفتمان حاکم بر زبان و گفتار و رفتارشان، گفتمانی ملی و غیربخشی باشد.

در توزیع قدرت در ساختار حقوق اساسی ایران، اگر چه، مناسب‌تر بود تا به جای توزیع قدرت بر اساس برش امنیتی (اصل۱۱۰)/غیرامنیتی از برش دیگری در درون قوه مجریه کشور استفاده می‌شد(1)، اما به نظر می‌رسد که وفاداری به همین الگوی تقسیم قدرت نیز می‌توانست، و می‌تواند، کارایی به مراتب بهتری از شرایط جاری داشته باشد. شوربختانه این شیوه تقسیم قدرت، به عللی، عملاً باعث شده است تا سایش‌های ناشی از رقابت میان مقام‌ها و نهادهای حاکم، که بخشی از واقعیت سیاست، از جمله در نظام‌های دموکراتیک است، تبدیل به منازعه‌ای میان «امنیت» و «توسعه» شود. آشکار است که انرژی نهفته در گفتمان امنیت، قوی‌تر از توسعه‌ای است که هیچگاه «نقد» نبوده است. مضاف بر اینکه، در طول سال‌ها نیز تلاش شده است تا با وام گرفتن از دین و مذهب، ستون‌های این گفتمان امنیتیِ بخشی، تقویت شود. به هر رو، برای حاکم شدن رویکرد فراگیر و غیربخشی به استراتژی ملی کشور، نیازمند نهاد و مقام جدیدی نیستیم؛ تنها کافی است که مقام‌ها و نهادهای فرابخشی، در چارچوب ماهیت فرابخشی خود عمل کنند. مضاف بر اینکه، هیچ تضمینی وجود ندارد، تا هر نهاد و مقام جدید نیز، خود، به بخشی از چرخه معیوبِ بخشی‌نگری تبدیل نشود. لذا، به نظر می‌رسد که راهبرد لازم برای گذار از این وضعیت، نه ایجاد مراکز و نهادهای جدید، بلکه تلاش جهت تغییر نگاه بخشی مراجع یاد شده است.

در عمل و برخلاف انتظار، استراتژی ملی ایران (که پس از هر انتخابات می‌باید در تعامل میان قوه مجریه و پارلمان و از مجرای انتخاب رئیس‌جمهور و رای اعتماد به وزیرانی با برنامه‌ها و اهداف مشخص، تعیین و اجرا گردد) به استراتژی امنیتی تقلیل یافته و با تضعیف پارلمان (از طریق تشکیل نهادهای قانون‌گذار جدید و توسعه اختیارات شورای عالی امنیت ملی که همگی با پس‌زمینه رویکرد امنیتی فعالیت می‌کنند) و قوه مجریه (مداخله در انتخاب وزیران و امور اجرایی کشور و همچنین مداخله نظامیان در بسیاری از امور مدنی)، نگاه فراگیر مدیریتی کشور از پارلمان و قوه مجریه منفک شده و امر توسعه در کشور، عملاً، به محاق رفته است. جدای از نشانه‌های بسیار، تنها یک مثال دم‌دستی و ساده، عمق به اغما رفتن روند توسعه در کشور را عیان می‌کند؛ آنجا که برای سال‌ها از منابع محدود صندوق «توسعه» کشور، ارقام خیره‌کننده‌ای در اختیار نظامیان و ساختار «غیرتوسعه‌ای» حکمرانی قرار گرفته است...

- ادامه‌ی مطلب و متن کامل را در instant view و با لمس اینجا بخوانید.

🆔@jameeno
👍10❤1👎1🙏1
#یادداشت_مهمان

🏷 قانون کلنگی: جامعه کوتاه‌مدت و قانون اساسی

🖊 امیرحسین علینقی | تحلیل‌گر حقوق اساسی:
مساله قانون اساسی امروزه یکی از مسائل مورد توجه جامعه ایران است و نه تنها در افق ادراک و بررسی صاحبنظران و اهل تخصص قرار دارد، بلکه به گفتگوی عمومی مردم ایران نیز راه یافته است. از این‌رو، مساله تغییر در روند مدیریتی-سیاسی جامعه، خواه‌ناخواه، با موضوع قانون اساسی و ضرورت یا عدم ضرورت فوری آن پیوند خورده است. ورود قانون اساسی به عرصه گفتگوی عمومی و تغییرطلبانه، باعث شده است تا این موضوع، از سطح مباحث حقوقی ارتفاع گرفته و جوانب دیگری را نیز دربرگیرد. با عنایت به توضیحات فوق، در این یادداشت، و در حد محدودیت‌های یک یادداشت تلگرامی، تلاش می‌کنم تا به ابعادی از موضوع «قانون اساسی» بپردازم.

ماهیت قانون اساسی
قانون اساسی «صورت‌بندی حقوقی» یک «سازش» بزرگ سیاسی در «سطح ملی» است که با به خدمت گرفتن «زبان» و بر بستری از «دوام و ماندگاری» شکل می‌گیرد. به‌علاوه، این شاخه از حقوق (حقوق اساسی) از محدویت‌هایی در عرصه ضمانت‌اجرا رنج می‌برد. این ویژگی‌ها باعث می‌شوند تا در خصوص ماهیت این قانون و مشابهت آن با دیگر قوانین و انتظارتی که از یک قانون اساسی می‌توان داشت، دست به عصاتر حرکت کنیم.
۱) اگر چه در ارتباط با متون حقوقی، اصل اولیه و مطلوب، همانا رسیدن به یک متن شفاف و تک‌معناست، اما، واقعیت آن است که زبان (به وصف کلی‌اش) وحشی‌تر از آن است که در بند خواسته‌ها و تمایلات معنایی ما در آید. لذا به نظر می‌رسد که چندان بی‌راه نباشد که همانند ویرجینیا وولف بر آن باشیم که گاه «کلمات ما را ناکام می‌کنند». (اسطوره شفافیت متن)
۲) در مقایسه با دیگر قوانین و مصوبات، قوانین اساسی متونی ماندگارترند. تلاش برای ماندگاری اما، نص‌نویسان را مجبور می‌کند تا «کلیت» بیشتری به نص خود بدهند و مثلاً به جای «شاه شجاع» از «زلف یار» صحبت کنند؛ و یا به جای محکمات از متشابهات استفاده کنند (در این زمینه خصوصاً نگاه کنید به تفسیر فخررازی از آیه ۷ سوره آل‌عمران). این در حالی است که «دقت» و یا «شفافیت معنایی» و یا «بی‌ابهامی» اصولاً میانه خوبی با «دوام» ندارند. به بیان دیگر، در ارتباط با زبان، روندهای دقت و دوام همسو نیستند. در نتیجه قوانین اساسی یا مجبورند جانب «دقت» را بگیرند و از عمر یا «دوام» خود بکاهند و یا اینکه جانب «دوام» را گرفته و بخشی از شفافیت خود را فدا کنند. (دیالکتیک دقت و دوام)
۳) همچنین قانون اساسی، محصول سازشی میان مردمی متنوع در یک جامعه متکثر، در حد دولت ملی، است. اگر چنین باشد، ضرورت هم‌نوایی و هم‌راستایی «متن» و «زمینه» ایجاب می‌کند که تکثر «زمینه»، در «متن» نیز بازتاب یابد. در این صورت، هر گونه تلاش برای حذف تکثر از متن و رسیدن به شفافیت و بی‌ابهامی و انسجام کامل قانون اساسی، ناگزیر، به حذف بخشی از جامعه از شمول قانون اساسی منتهی می‌شود. جدای از اینکه، آیا چنین شفافیتی می‌تواند از زاویه حقوقی-اخلاقی محل تایید باشد یا خیر، می‌توان به تبعات سیاسی و اجتماعی بیرون راندن بخش‌هایی از جامعه از زیرچتر فراگیر قانون اساسی نیز اندیشید. (ماهیت سازش بنیاد قانون اساسی، دیالکتیک شفافیت و شمول و همچنین متنیت متکثر قانون اساسی)
۴) قانون اساسی و حوزه مطالعاتی مربوطه‌اش (حقوق اساسی) به همراه حقوق بین‌الملل عمومی، برخلاف دیگر شاخه‌های حقوق، به این علت که قدرتِ حقوقیِ تضمین‌گری را بالای سر خود ندارند، با محدودیت‌هایی در زمینه «ضمانت اجرا» مواجه‌اند؛ به این معنا که بازیگران قانون اساسی، اگر شرایط را مناسب ببینند، ممکن است، این متن را زیر پا گذاشته و یا آن را مصادره کرده و به راه خود روند. لذا، متاسفانه، از این قانون و حوزه پژوهشی‌اش نمی‌توان ضمانت‌اجرایی را انتظار داشت که از قانون مدنی یا قانون تجارت و مجازات و قوانین گمرکی انتظار می‌رود. (مساله ضمانت اجرا در حقوق و قانون اساسی، بحثی مستقل و در عین حال مهم است و فرصت بیشتری برای بررسی طلب می‌کند.)
همه این اوصاف، محدویت‌هایی را بر قوانین اساسی تحمیل می‌کنند که، در نهایت، دست ما را از داشتن، یک متنِ بُرنده، سرراست، منسجم و بدون ابهام خالی می‌کند. از این زاویه، هر تحلیل و انتظاری از قانون اساسی، مستلزم عطف توجه به این محدودیت‌هاست.

اصلاح قانون اساسی در زمانه بحران
اکنون اما، می‌توان فرض کرد که یک متن شفاف و بدون ابهام می‌تواند در دسترس باشد. در این حال، می‌توان پرسید که آیا در شرایط نه چندان عادی موجود، می‌توان یا می‌بایست به اصلاح قانون اساسی تن داد؟...

- ادامه‌ی مطلب و متن کامل را در instant view و با لمس اینجا بخوانید.

🆔@jameeno
👍9❤2
#یادداشت_مهمان

🏷 درباره‌ی فراموشی یا بی‌توجهی به «امر ملی»

🖊 عبدالرحمن حسنی‌فر | دانشیار فلسفه سیاسی در پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی
مشکل از آنجا آغاز می‌شود که انگار در بررسی‌ها، داوری ها و ارزیابی‌ها در حوزه عمومی جامعه ایرانی و کنش‌گری در عرصه اجتماعی یک چیزی کم است؛ چیزی که به‌خاطر فقدانش، خوب از بد و باید از نباید کمتر معلوم می‌شود. این خلا، لزوما به معنای فقدان وجدان عمومی یا احیانا قضاوت کلی در تاریخ نیست بلکه خلا، به چیزی برمی‌گردد که وجودش در حال و اکنون، یک ضرورت عینی دارد و آن وجود کاربردی و کارآمد نهادها و رویکردهایی که به «امر ملی» بپردازد. ممکن است سوال شود امر ملی به چه معنی است که خلا و فقدان آن، یک مشکل یا حتی یک بحران در حوزه عمومی محسوب می‌شود؟

امر ملی، یعنی نگاه و رویکردی که به تمامیت و کلیت یک موضوع از منظر منافع و مصالح ملی و عمومی با شیوه درست و بر اساس مستندات لازم و تحلیل‌های مناسب می‌پردازد.

در گذشته تاریخی مثلا در اواخر قاجار به اقدامات محمدتقی‌خان پسیان در خراسان، شیخ محمد خیابانی در تبریز، جنبش میرزاکوچک‌خان جنگلی در گیلان و کسانی که به اولتیماتوم روس‌ها توجه نکردند و دولت در تبعید تشکیل دادند صفت ملی می‌چسباندند به معنی وطن‌دوست و وطن‌خواه تلقی می‌شد. بعداً واژه ملی، به معنی «عمومی» تلقی شد. بعدا نیز معنای «دولتی» پیدا کرد.کاری به جریان‌های سیاسی ملی یا ملی-مذهبی ندارم که در دوره‌ی پهلوی اول به‌خاطر ملی کردن جریان نفت (خارج کردن دست انگلیس از حوزه‌ی نفت ایران) و بعدش، در مقابل پهلوی دوم به‌عنوان یک جریان سیاسی رقیب مطرح شد و تحلیل و ارزیابی دیگری طلب می‌کند اما معنای محوری مفهوم ملی، بر در نظر گرفتن مصالح و منافع عامه‌س مردم اشاره دارد. حتی زمانی که از «مجلس شورای ملی» اسم برده‌می‌شد بر این نکته تاکید داشت که «پارلمان»، برایندی از عامه‌ی مردم ایران باید باشد.

نکته‌ی محوری نوشتار موجود بر این است که یک نگاه و رویکردی که فارغ از جریانات و باندهای سیاسی که محدود هستند، به تحلیل و ارزیابی عملکردها بپردازد، به‌نظرمی‌آید در جامعه‌ی ایرانی نه به صورت نهادی و نه در قالب یک گفتمان مطرح و قدرتمند در حوزه عمومی وجود ندارد؛ چرا که خیلی از موضوعات هست که هیچ گزارش ملی (یعنی روایتی بر مبنای مستندات و تحلیل‌های واقعی و نه تحلیل‌های باندی و جناحی محدود) از آن‌ها بیرون نمی‌آید و این شامل موضوعات خاص و عام (هر دو) می‌شود. مثلاً افرادی از مقامات که پسرانشان به آن سرنوشت‌های عجیب دچار شدند و خبرش هم رسانه‌ای شد، ماجرایشان چی بود؟ یا ماجرای فلان مدیر یا بهمان مسئول چی بود؟ یا ماجرای دو خبرنگاری که در ابتدا به‌عنوان جاسوس معرفی شدند ولی اخیراً هم بعد از دو سال و اندی آزاد شدند چه بود؟ یا ماجرای سعید امامی و دکتر سیدامامی و سلاطین سکه و و دلار و مسئول دفتر رییس قوه‌قضائیه چه بود؟ و خیلی از موضوعات دیگر که جنبه جزئی و خاص دارند. اما موضوعاتی که کلی و عام هستند و به‌مراتب می‌توانند اهمیتشان در حوزه امر ملی، مهم باشند، کم نیستند: مثل ماجرای قرارداد کرسنت، چای دبش، صندوق‌هایی که پول مردم را هاپولی کردند، یا ماجرای سال ۱۳۸۸ و احمدی‌نژاد به‌عنوان رییس دولت، ماجرای عجیب ایران‌خودرو و سایپا و خیلی موضوعات عام و کلانی که جای خالی گزارش ملی در آن‌ها به آینه مشهود است، چه بوده است؟

شایان ذکر است که البته فقدان امر ملی صرفاً فقط معطوف به اتفاقات و حوادث نیست بلکه در ارتباط با عملکرد افراد و سازمان‌ها هم هست که عملکرد یک فرد و یک سازمان تا چه حد در راستای امر ملی هست یا نیست که بررسی و تحلیل مناسب در این رابطه نیز مستلزم بهره‌گیری از سازوکارها و منطق درست در حوزه عمومی است.

فقدان گزارش ملی یعنی بی‌توجهی به امر ملی. اگر امر ملی عمداً یا سهواً مورد غفلت قرار بگیرد جایگاه کارشناسی، تحلیل درست و میزان خدمت‌گذاری و خیانت‌ها نیز معلوم نخواهد شد. زمانی وطن‌دوستی یا خیانت به میهن، محرز خواهد شد که مصداق‌های آن به‌نحو دقیق و مستند توسط تیم کارشناسی و متعهد به ملت و میهن معلوم شود. جریانات سیاسی موجود که ذی قدرت و ثروت هستند هر دو بر رویکردهایی تاکید دارند که به نظر، امر ملی در آنها گم است و این اگر بحران نباشد، یک مشکل بزرگ است.

🆔@jameeno
👍19❤2🤔1
#یادداشت_مهمان

🏷 طرح یک «ابتکار فعال» در سیاست منطقه‌ای ایران

🖊 امیرحسین علینقی | تحلیل‌گر مسائل سیاست و امنیت خارجی:
۱. در یادداشتی که با فاصله اندکی از هجوم مهر ۱۴۰۲ حماس به خاک اسراییل منتشر شد (تجارت فردا، شماره ۵۲۳، ۲۰ آبان ۱۴۰۲، صفحات ۳۶ به بعد)، به این نکته اشاره کردم که در خصوص موضوع فلسطین، پس از پایان این درگیری‌ها، دیگر نمی‌توان استمرار وضعیت پیش از مهر ۱۴۰۲ را انتظار داشت و ضربه ناشی از این حملات و تبعات ناشی از عکس‌العمل اسراییل، به قدری عمیق خواهد بود که با فروکش کردن درگیری‌ها، یا می‌بایست انتظار احیای پروژه دو دولتی (دیدگاه مورد نظر بسیاری از کشورهای جهان) را داشت و یا اینکه روندها به سوی پاک کردن صورت مساله‌ای به نام فلسطین و فلسطینیان (دیدگاه حاکم بر حکومت و بخشی از بدنه سیاسی و اجتماعی اسراییل و بخشی از فعالان سیاسی در ایالات متحده) حرکت خواهد کرد. به بیان دیگر، عصاره آن یادداشت این بود که، احتمالاً، دیگر نمی‌توان شاهد تداوم مساله فلسطین، به گونه‌ای که تاکنون شاهد آن بوده‌ایم، باشیم.

۲. دیدگاه ذکر شده در آن یادداشت، کماکان، مورد نظر نگارنده است و تغییری در اصل آن ایجاد نشده است. با این حال، ورود دو، و بلکه سه، متغیر تاثیرات شگرفی را شکل‌گیری سمت و سوی آتی مساله فلسطین و فلسطینیان ایجاد کرده است. عمق جراحات وارده به نیروهای شبه‌نظامی فلسطینی و همچنین لبنانی، که بیش از هر چیز، ناشی از تسلط و اشراف کامل اسراییل به عقبه این نیروها بود، این نیروها را به شدت تضعیف کرده است. مضاف بر آن، می‌توان از ورود متغیر تاثیرگذار دیگری به نام «ترامپ» یاد کرد که رشته بسیاری از مفروضات رفتاری و دیپلماتیک در این زمینه را پنبه کرده است. در نهایت نیز می‌توان از عمق قساوتی یاد کرد که حاکمان تندرو اسراییلی بر جامعه غیرنظامی و زیرساخت‌های غزه وارد کرده‌اند، به گونه‌ای بسیاری از حامیان پیشین اسراییل در سطح جهان را با پرسش‌های بیشمار مواجه کرده است.

۳. اکنون که به روند حوادث متفقه نگاه می‌کنیم، می‌توانیم به این نکته اذعان کنیم که در شرایط جاری، یعنی شرایطی که بسیاری در حال گمانه زدن در باب آینده فلسطین (و به معنای دقیق‌تر: غزه) هستند، بسیاری از مطلوب‌های گذشته سیاست خارجی ایران (فارغ از هرگونه قضاوت راجع به آنها) در زمینه غزه و اسراییل، قابل تحقق نیست. بعلاوه می‌توان قدمی پیش نهاد و دید که برخی از نیروهای سیاسی و اجتماعی درون و خارج از اسراییل، اشتیاق کاملی برای نادیده گرفتن میلیون‌ها انسانی (فلسطینیان) دارند که در این میانه گیر افتاده‌اند. پیشنهاد اولیه ترامپ را می‌توان در همین راستا مورد توجه قرار داد: نادیده گرفتن میلیون‌ها انسان و به جای آن بحث از خاک غزه.

۴. برای سال‌ها استدلال می‌شد که سیاست خارجی ایران در منطقه بر این ایده شکل گرفته است تا مجبور به دفاع از خود (ایران) در خیابان‌های ایران نباشیم. باز هم فارغ از اینکه این استدلال تا چه حد از مبانی نظری و اخلاقی و منطقی برخوردار است؛ اکنون و پس از بر هم خوردن مناسبات در غرب آسیا (به ویژه در سوریه)، به نظر می‌رسد...

- ادامه مطلب و متن کامل را در instant view و با لمس اینجا بخوانید.

🆔@jameeno
👍13❤2👎2
#یادداشت_مهمان

🏷 کیخسرو و امام منصوب: ابرمرد و حکمرانی تا هنگام مرگ


🖊 امیرحسین علینقی | تحلیل‌گر حقوق اساسی:
کنون، جان و دل زین سرای سپنج
بکندم، سرآوردم این درد و رنج
کنون، هر چه جستم همه یافتم
ز تخت کی‌ای روی بر تافتم / فردوسی


۱. در یک تقسیم فراگیر، نظریه‌های مربوط به حاکمیت را می‌توان در دو گروه عمده طبقه‌بندی کرد. در نظریه‌هایی که از لحاظ تاریخی قدمت بیشتری دارد، گروه‌هایی بر آنند که حق حاکمت در اختیار «بعضی از انسان»هاست و این بعضی‌ها بر اساس برخی خصائص و مزایای شخصی یا خداداد و یا اکتسابی، دارای حق حاکمیت‌اند، و از لحاظ سیاسی می‌توانند در مصدر حکمرانی جامعه سیاسی گیرند. این نظریه‌ها انسان‌ها را به گروههای اجتماعی متفاوت و نابرابر تقسیم کرده و به این انسان‌های برگزیده این اختیار و صلاحیت را می‌دهد تا نسبت به دیگر انسان‌ها اعمال حاکمیت نمایند. در این رویکرد می‌توان، به تفکیک، از طرفداران حاکمیت صاحبان فرّ ایزدی در اندیشه ایران قدیم، انسان‌ کامل در دیدگاه عارفان ایرانی، انسان-فلیسوف در تلقی افلاطون و یا ولی فقیه در انگاره برخی از فقهای متاخر، یاد کرد. این انسان‌های خاص که دارای حق حاکمیت هستند را می‌توان «ابرمردانی» نام نهاد که، به فراخور هر نظریه سیاسی، برتری‌هایی نسبت به عامه مردم و دیگر انسان‌ها دارند و همین برتری‌ها سرچشمه حق آنان در حکمرانی سیاسی است. در مقابل اما، می‌توان به نظریه قرارداد اشاره کرد که بر اساس آن و بر پایه برابری انسان‌ها، حق تعیین سرنوشت و یا حق حاکمیت، در اختیار تمامی انسان‌ها قرار دارد. از این زاویه، نظریه حاکمیت مردم ریشه در برابری ذاتی انسان‌ها دارد. اگر در جهان امروز، گرایش عمده بر آن است که بر برابری ذاتی انسان‌ها و حق حاکمیت انسان تاکید شود؛ با این وصف، در این بخش از جهان که ما زندگی می‌کنیم، هنوز که هنوز است، شعله‌های حاکمیت «برخی از انسان‌ها»، در بسیاری از نظریه‌ها و گرایش‌های فکری، آگاهانه یا حتی ناآگاهانه، زبانه می‌کشد.

۲. یکی از آثار نظریه حاکمیت، به طول دوره زمامداری حاکمان مربوط می‌شود. اگر هابز را، به علت پیچیدگی نظریه قراردادش نادیده بگیریم، می‌توان بر آن بود که، نظریه حق حاکمیت انسان و ابناء بشر در تعیین سرنوشت خویش، طول دوره زمامداری حاکمان را تابعی از خواست و اراده انسان‌های دارای حاکمیت می‌داند که مثلاً، در قوانین اساسی تجلی می‌یابد. لذا، می‌توان گفت که زمامداری حاکمان، بر اساس رویکرد حق حاکمیت انسان، سقفِ زمانیِ محدودی دارد که توسط مردم دارای حق حاکمیت، یعنی همین مردم عادی، تعیین و مشخص می‌شود. در مقابل، از آنجا که ابرمردان، صلاحیت‌های حکمرانی خویش را، نه از عموم مردم، بلکه از اوصاف و ویژگی‌هایی دریافت می‌کنند، که ربطی به عموم مردم ندارد؛ طول دوره زمامداری ایشان نیز، تابعی از تداوم همان صفات و ویژگی‌هاست، نه اراده مردم. لذا مادام که وصف انسان کامل، انسان دارای فرّ و یا فقیه عادل و یا فیلسوف بودن، بر حاکمی ثابت باشد، تنها در صورت خروج از کامل بودن، یا فرهمندی یا عدالت و یا فیلسوف بودن است که همای حکمرانی و تعیین سرنوشت از شانه شهریاران پرواز خواهد کرد. اما در اینجا نکته قابل توجه این است که تشخیص انسان کامل یا فرهمند یا عادل و یا فیلسوف، در اختیار عموم مردم، که اصالتاً فاقد صلاحیت‌اند، نیست. در نتیجه، این تنها حاکمان هستند که، به علت در اختیار داشتن منابع قدرت، «عملاً» واجد این توان‌اند تا خود را کامل، فرهمند، عادل و فلیسوف بدانند. این حلقه نظری، از زاویه طول دوره حکمرانی، به این نتیجه می‌انجامد که این حاکمان یا انسان‌های خاص، تنها زمانی که خود تشخیص دهند و یا از طریق حاکم دیگر، یا ملک‌الموت و یا مردم، به قهر، کنار گذارده شوند، بر مصدر کار باقی می‌مانند. در نتیجه، رویکرد حق حاکمیت بعضی از انسان‌ها، لاجرم، و از لحاظ عملی، پایانی برای دوره حکمرانی قائل نیست: حکمرانی تا هنگام مرگ و یا خروج از حکمرانی به قهر.

۳. یکی از آفات مهلک سیاست‌ورزی، که ارتباط وثیقی با طول دوره حکمرانی دارد...

- ادامه‌ی مطلب و متن کامل را در instant view و با لمس اینجا بخوانید.

🆔@jameeno
👍12❤4🔥1🤔1