صدای نو | ۲۴ مرداد ۹۷
گروه جامعه نو
🔸صدای نو | ۲۴ مرداد ۹۷
صدای نو، کار گروهی از روزنامهنگاران مستقل ایران است که هر شب ساعت ۱۱ در کانال جامعه نو و در حساب صدای نو در ساندکلاود منتشر میشود.
🆔 @jameeno
صدای نو، کار گروهی از روزنامهنگاران مستقل ایران است که هر شب ساعت ۱۱ در کانال جامعه نو و در حساب صدای نو در ساندکلاود منتشر میشود.
🆔 @jameeno
#یادداشت_مهمان
♦️بيماري تنظيم دستوري اقتصاد
🖌سعید درخشانی
▫️دست نامرئي (invisible hand) هماهنگ كننده منافع شخصي و منافع عموميست ، اين نظريه اولين بار توسط آدام اسميت اقتصاد دان بزرگ اسكاتلندي به كار رفت ، لازمه آن برخورداري جامعه از شرايط رقابت كامل هست ، اصل مطلب هم اينست ؛ تلاش افراد براي حداكثر كردن منافع خود اغلب ممكن هست بيشتر به جامعه نفع برساند تا زماني كه مستقيما تلاش ميكنند به جامعه نفع برسانند .
در اين اقتصاد به دليل فضاي باز و رقابتي ، كالاها با كيفيت بيشتر و قيمت بهتر به دست مصرف كننده ميرسند و شركتهايي كه نتوانند رقابت كنند از چرخه حذف ميشوند ، نرخ سرمايه گذاري بالاست ، تحقيقات و توسعه شركتها هميشه براي بهبود محصولات يا حتي يافتن محصولات جديد و به روز تر مطابق نياز مشتريان بالاست كه موجبات رشد علمي جامعه را هم فراهم ميكند ، سيستم توزيع كالا و خدمات پس از فروش نيز در بهترين حالت خود قرار دارد ، اگر جنسي در بازار بسيار گران شود قطعا سرمايه گذاران جديد را به توليد آن و شكستن انحصار ها تشويق خواهد كرد و در ميان مدت منافع توليد كننده و مصرف كننده بدون نياز به هيچ سازمان حمايتي تامين خواهد شد .
دخالت در اين روند طبيعي قطعا نتايج فاجعه باري براي اقتصاد خواهد داشت كه مهمترين آن كاهش انگيزه فعاليت در اقتصاد و دلال محورشدن آن اقتصاد به جاي توليد محور شدن مي باشد .
اتفاقي كه متاسفانه در اقتصاد كشور ما هم تا حدودي در جريان هست ، عمده مشكلات اقتصادي كه به آن گرفتار هستيم به خاطر دخالت در سيستم اقتصادي و قيمت گذاري دولتي ميباشد كه در بعضي موارد موجب رشد شديد مصرف و افزايش يارانه پرداختي دولت به جامعه و نيز حتي كشورهاي مجاور شده و برخي موارد موجب كاهش مصرف در جامعه ميشود كه آن نيز در بسياري موارد به نفع اقتصاد نيست ، نمونه اين اقدامات شامل :
١- قيمت گذاري دولتي در انواع انرژي ها مخصوصا سوخت فسيلي اتومبيل ها مثل بنزين و گازوئيل ، باعث افزايش شديد سرانه مصرف انرژي در كشور شده ، به نظر ميرسد در صورت گرانتر كردن اين نرخ ها فشار خاصي حتي به مردم تحميل نشود چرا كه بخش زيادي از اين انرژي به دليل به شدت ارزان بودن بي دليل مصرف ميشود .
دولت ايران سالانه بيش از صد ميليارد دلار يارانه انرژي در بخش هاي مختلف پرداخت ميكند كه جز بيشترين ها در دنياست و البته بيشتر از منافع براي مردم در بلند مدت به ضرر كشور و مردم خواهد بود.
٢- قيمت گذاري دولتي در بخش خدمات
دولت در بسياري موارد شركتهاي ارائه دهنده خدمات را محدود ميكند و خود با دست خود انحصار به وجود مي آورد و سپس نهادي براي قيمت گذاري به دليل انحصار به وجود مي آورد و شروع به نرخ گذاري ميكند كه باعث غير رقابتي تر شدن فضا و از بين رفتن كسب و كار در بلند مدت خواهد شد ، نمونه اين انحصارها در بخش هاي مختلف را ميتوان ديد ..
٣- قيمت گذاري دولتي در بخش توليد
دولت علاقه شديدي به نرخ گذاري به بهانه هاي مختلف در بخش هاي مختلف توليد از خودرو گرفته تا انواع فولاد و .. دارد .. دوست دارد نرخ همه چيز را خودش تعيين بكند !
طبيعتا وقتي نرخ را نه بازار بلكه دولت تعيين بكند نتيجه كاملا مشخص هست ، يا قيمتها زير قيمت واقعي (بازار ) خواهند بود و موجب تشكيل رانت و فساد و صف خريد و سيستم سهميه بندي و .. خواهد بود و يا نرخ ها بالاي نرخ واقعي خواهد بود و تاثيرات منفي ديگري براي اقتصاد خواهد داشت .
نتيجه ميان مدت اين تصميم به شدت خطرناك تر از دو مورد اول مي باشد چراكه ميتواند به سرعت به ورشكستگي بنگاه هاي توليدي و كاهش توليد ملي و كاهش بيشتر ارزش ارز ملي بينجامد .
اما راه حل ها چيست ؟
راه حل در كوچك كردن دولت در همه زمينه ها مي باشد ، دولت بايد در اولين مرحله خود را از قيمت گذاري كالاها و خدمات و انرژي كنار بكشد ( حتي سوخت !!! ) ، مجوزهاي فعاليت اقتصادي بيشتر در راستاي تقويت نظام بازار و فضاي رقابتي در جامعه را صادر كند ، تمام بنگاه هاي دولتي را به بخش خصوصي واقعي واگذار نمايد و فقط به امور اداره كشور در بعد كلان و نه بنگاه داري بپردازد ، در اين صورت درآمدهاي مالياتي دولت نيز افزايش خواهد يافت ، فضاي كسب و كار بهتر خواهد شد و مردم به جاي مصرف سپرده هاي خود در بخش هاي غير مولد سرمايه هاي خود را در بازارهاي مولد سرمايه گذاري خواهند كرد .. سيستمي كه موجب قدرت اقتصاد از درون ( مطابق فرمايش مقام معظم رهبري ) خواهد شد و قدرت فراملي ما را افزايش خواهد داد ، اما متاسفانه فعلا دولت در مسير كاملا مخالف در حال قدم برداشتن هست هر چند با حضور دكتر همتي در راس نظام بانكي اميدواري به برگشت از اين مسير خطرناك وجود دارد اما اميدواريم اين اتفاق زودتر از آنچه كه دير بشود رخ بدهد.
🆔 @jameeno
♦️بيماري تنظيم دستوري اقتصاد
🖌سعید درخشانی
▫️دست نامرئي (invisible hand) هماهنگ كننده منافع شخصي و منافع عموميست ، اين نظريه اولين بار توسط آدام اسميت اقتصاد دان بزرگ اسكاتلندي به كار رفت ، لازمه آن برخورداري جامعه از شرايط رقابت كامل هست ، اصل مطلب هم اينست ؛ تلاش افراد براي حداكثر كردن منافع خود اغلب ممكن هست بيشتر به جامعه نفع برساند تا زماني كه مستقيما تلاش ميكنند به جامعه نفع برسانند .
در اين اقتصاد به دليل فضاي باز و رقابتي ، كالاها با كيفيت بيشتر و قيمت بهتر به دست مصرف كننده ميرسند و شركتهايي كه نتوانند رقابت كنند از چرخه حذف ميشوند ، نرخ سرمايه گذاري بالاست ، تحقيقات و توسعه شركتها هميشه براي بهبود محصولات يا حتي يافتن محصولات جديد و به روز تر مطابق نياز مشتريان بالاست كه موجبات رشد علمي جامعه را هم فراهم ميكند ، سيستم توزيع كالا و خدمات پس از فروش نيز در بهترين حالت خود قرار دارد ، اگر جنسي در بازار بسيار گران شود قطعا سرمايه گذاران جديد را به توليد آن و شكستن انحصار ها تشويق خواهد كرد و در ميان مدت منافع توليد كننده و مصرف كننده بدون نياز به هيچ سازمان حمايتي تامين خواهد شد .
دخالت در اين روند طبيعي قطعا نتايج فاجعه باري براي اقتصاد خواهد داشت كه مهمترين آن كاهش انگيزه فعاليت در اقتصاد و دلال محورشدن آن اقتصاد به جاي توليد محور شدن مي باشد .
اتفاقي كه متاسفانه در اقتصاد كشور ما هم تا حدودي در جريان هست ، عمده مشكلات اقتصادي كه به آن گرفتار هستيم به خاطر دخالت در سيستم اقتصادي و قيمت گذاري دولتي ميباشد كه در بعضي موارد موجب رشد شديد مصرف و افزايش يارانه پرداختي دولت به جامعه و نيز حتي كشورهاي مجاور شده و برخي موارد موجب كاهش مصرف در جامعه ميشود كه آن نيز در بسياري موارد به نفع اقتصاد نيست ، نمونه اين اقدامات شامل :
١- قيمت گذاري دولتي در انواع انرژي ها مخصوصا سوخت فسيلي اتومبيل ها مثل بنزين و گازوئيل ، باعث افزايش شديد سرانه مصرف انرژي در كشور شده ، به نظر ميرسد در صورت گرانتر كردن اين نرخ ها فشار خاصي حتي به مردم تحميل نشود چرا كه بخش زيادي از اين انرژي به دليل به شدت ارزان بودن بي دليل مصرف ميشود .
دولت ايران سالانه بيش از صد ميليارد دلار يارانه انرژي در بخش هاي مختلف پرداخت ميكند كه جز بيشترين ها در دنياست و البته بيشتر از منافع براي مردم در بلند مدت به ضرر كشور و مردم خواهد بود.
٢- قيمت گذاري دولتي در بخش خدمات
دولت در بسياري موارد شركتهاي ارائه دهنده خدمات را محدود ميكند و خود با دست خود انحصار به وجود مي آورد و سپس نهادي براي قيمت گذاري به دليل انحصار به وجود مي آورد و شروع به نرخ گذاري ميكند كه باعث غير رقابتي تر شدن فضا و از بين رفتن كسب و كار در بلند مدت خواهد شد ، نمونه اين انحصارها در بخش هاي مختلف را ميتوان ديد ..
٣- قيمت گذاري دولتي در بخش توليد
دولت علاقه شديدي به نرخ گذاري به بهانه هاي مختلف در بخش هاي مختلف توليد از خودرو گرفته تا انواع فولاد و .. دارد .. دوست دارد نرخ همه چيز را خودش تعيين بكند !
طبيعتا وقتي نرخ را نه بازار بلكه دولت تعيين بكند نتيجه كاملا مشخص هست ، يا قيمتها زير قيمت واقعي (بازار ) خواهند بود و موجب تشكيل رانت و فساد و صف خريد و سيستم سهميه بندي و .. خواهد بود و يا نرخ ها بالاي نرخ واقعي خواهد بود و تاثيرات منفي ديگري براي اقتصاد خواهد داشت .
نتيجه ميان مدت اين تصميم به شدت خطرناك تر از دو مورد اول مي باشد چراكه ميتواند به سرعت به ورشكستگي بنگاه هاي توليدي و كاهش توليد ملي و كاهش بيشتر ارزش ارز ملي بينجامد .
اما راه حل ها چيست ؟
راه حل در كوچك كردن دولت در همه زمينه ها مي باشد ، دولت بايد در اولين مرحله خود را از قيمت گذاري كالاها و خدمات و انرژي كنار بكشد ( حتي سوخت !!! ) ، مجوزهاي فعاليت اقتصادي بيشتر در راستاي تقويت نظام بازار و فضاي رقابتي در جامعه را صادر كند ، تمام بنگاه هاي دولتي را به بخش خصوصي واقعي واگذار نمايد و فقط به امور اداره كشور در بعد كلان و نه بنگاه داري بپردازد ، در اين صورت درآمدهاي مالياتي دولت نيز افزايش خواهد يافت ، فضاي كسب و كار بهتر خواهد شد و مردم به جاي مصرف سپرده هاي خود در بخش هاي غير مولد سرمايه هاي خود را در بازارهاي مولد سرمايه گذاري خواهند كرد .. سيستمي كه موجب قدرت اقتصاد از درون ( مطابق فرمايش مقام معظم رهبري ) خواهد شد و قدرت فراملي ما را افزايش خواهد داد ، اما متاسفانه فعلا دولت در مسير كاملا مخالف در حال قدم برداشتن هست هر چند با حضور دكتر همتي در راس نظام بانكي اميدواري به برگشت از اين مسير خطرناك وجود دارد اما اميدواريم اين اتفاق زودتر از آنچه كه دير بشود رخ بدهد.
🆔 @jameeno
صدای نو | ۲۵ مرداد ۹۷
گروه جامعه نو
🔸صدای نو | ۲۵ مرداد ۹۷
صدای نو، کار گروهی از روزنامهنگاران مستقل ایران است که هر شب ساعت ۱۱ در کانال جامعهنو و در حساب صداینو در ساندکلاود منتشر میشود.
🆔 @jameeno
صدای نو، کار گروهی از روزنامهنگاران مستقل ایران است که هر شب ساعت ۱۱ در کانال جامعهنو و در حساب صداینو در ساندکلاود منتشر میشود.
🆔 @jameeno
#یادداشت_منتخب
🔸حجتالاسلام والمسلمین میرموسوی: اگر رویکرد نائینی ادامه مییافت در گذار به تجدد ایرانی بسیار مؤثر بود / (بهمناسبت سالگرد درگذشت)
🔹 مرحوم نائینی نمایندهی جریان نواندیشی دینی در گفتمان مشروطیت است و رویکرد او به مسائل مدرن ـ که حکومت قانون در کانون آن قرار دارد ـ با استفاده از روششناسی اجتهادی بود؛ یعنی تلاش میکرد در چارچوب روششناسی اجتهادی، برخی از مهمترین مسائل دولت مدرن و حاکمیت قانون را مورد بررسی قرار دهد. این رویکرد، برخاسته از مکتب آخوند خراسانی بود و به این معناست که نائینی وابسته به مکتب آخوند است و این مکتب در نجفِ آن زمان شکل گرفته بود و کار بسیار مهمی را در عقلانیسازی دین انجام داده بود که عبارت بود از تقویت نقش عقل و یافتههای عقلی و بهرهمندی از بنای عقلا و دستاوردهای آن ها در مباحث اجتهادی.
🔹 البته تبار این مکتب، به مباحثی باز میگشت که در سامرا و توسط میرزای شیرازی مطرح شده بود؛ بر این اساس، یک نگاه مثبتی به دستاوردهای تجدد و دوران جدید ـ مانند نهاد نمایندگی، حاکمیت قانون و بهخصوص محدود سازی قدرت سیاسی ـ شکل گرفته بود و بر این عقیده بود که این دستاوردها اساساً با اسلام ناسازگار نیست و حتی برخی از آنها، میتواند برخاسته از آموزههای دینی و اسلامی باشد.
🔹 تداومنیافتن رویکرد نائینی عوامل مختلفی میتواند داشته باشد:
* اولین عامل، افول گفتمان مشروطه است که در واقع بازگشت دارد به ناکامی مشروطهخواهان در تحقق آرمانهایی که در زمان مشروطه دنبال میکردند.
*عامل دوم، ایدئولوژیک شدن فضای فکری و جایگزینشدن منازعات ایدئولوژیک بهجای گفتوگو و جدالهای فکری است. در واقع بعد از مشروطه، جامعهی ایرانی شاهد تبدیل شدن تجدد آمرانه و اروپامدار بهعنوان گفتمان غالب ایرانی بود که نوعی تجددگرایی ایدئولوژیک را دنبال میکرد که برگرفته از این گذاره بود که تجدد، یک نوع بیشتر ندارد و آن، صورتی است که در اروپای غربی محقق شده و تنها راه متجددشدن ایران، غربیشدن آن است.
* عامل سوم ـ که عاملی بسیار مهم است ـ جایِ خالی نگرشهای تاریخی به مباحث اندیشهای است که اساساً در حوزههای علمیه همیشه با این جای خالی مواجه بودهایم؛ در واقع در حوزههای علمیه، به پدیدهها، کمتر، از چشمانداز تاریخی نگریسته میشود.
🔹 بعد از انقلاب اسلامی میبینیم که فضایی برای مطرحشدن مباحث موجود در مشروطیت وجود ندارد. شاید بتوان گفت عامل اول این اتفاق این است که بحث اصلیِ مشروطه، حکومت قانون بود؛ حال آنکه دغدغهی اصلی انقلاب اسلامی، حکومت اسلام است. در زمان مشروطه علما بهدنبال این بودند که چگونه میتوان از اسلام، حاکمیت قانون را استخراج و اجرا کرد؛ در حالیکه در انقلاب اسلامی، علما بهدنبال این بودند که اساساً چه مدلی از حکومت را میتوان از اسلام استخراج کرد.
متن کامل گفتوگو👇👇👇
http://mobahesat.ir/16560
🔻🔻🔻
@mobahesatmagz
🔸حجتالاسلام والمسلمین میرموسوی: اگر رویکرد نائینی ادامه مییافت در گذار به تجدد ایرانی بسیار مؤثر بود / (بهمناسبت سالگرد درگذشت)
🔹 مرحوم نائینی نمایندهی جریان نواندیشی دینی در گفتمان مشروطیت است و رویکرد او به مسائل مدرن ـ که حکومت قانون در کانون آن قرار دارد ـ با استفاده از روششناسی اجتهادی بود؛ یعنی تلاش میکرد در چارچوب روششناسی اجتهادی، برخی از مهمترین مسائل دولت مدرن و حاکمیت قانون را مورد بررسی قرار دهد. این رویکرد، برخاسته از مکتب آخوند خراسانی بود و به این معناست که نائینی وابسته به مکتب آخوند است و این مکتب در نجفِ آن زمان شکل گرفته بود و کار بسیار مهمی را در عقلانیسازی دین انجام داده بود که عبارت بود از تقویت نقش عقل و یافتههای عقلی و بهرهمندی از بنای عقلا و دستاوردهای آن ها در مباحث اجتهادی.
🔹 البته تبار این مکتب، به مباحثی باز میگشت که در سامرا و توسط میرزای شیرازی مطرح شده بود؛ بر این اساس، یک نگاه مثبتی به دستاوردهای تجدد و دوران جدید ـ مانند نهاد نمایندگی، حاکمیت قانون و بهخصوص محدود سازی قدرت سیاسی ـ شکل گرفته بود و بر این عقیده بود که این دستاوردها اساساً با اسلام ناسازگار نیست و حتی برخی از آنها، میتواند برخاسته از آموزههای دینی و اسلامی باشد.
🔹 تداومنیافتن رویکرد نائینی عوامل مختلفی میتواند داشته باشد:
* اولین عامل، افول گفتمان مشروطه است که در واقع بازگشت دارد به ناکامی مشروطهخواهان در تحقق آرمانهایی که در زمان مشروطه دنبال میکردند.
*عامل دوم، ایدئولوژیک شدن فضای فکری و جایگزینشدن منازعات ایدئولوژیک بهجای گفتوگو و جدالهای فکری است. در واقع بعد از مشروطه، جامعهی ایرانی شاهد تبدیل شدن تجدد آمرانه و اروپامدار بهعنوان گفتمان غالب ایرانی بود که نوعی تجددگرایی ایدئولوژیک را دنبال میکرد که برگرفته از این گذاره بود که تجدد، یک نوع بیشتر ندارد و آن، صورتی است که در اروپای غربی محقق شده و تنها راه متجددشدن ایران، غربیشدن آن است.
* عامل سوم ـ که عاملی بسیار مهم است ـ جایِ خالی نگرشهای تاریخی به مباحث اندیشهای است که اساساً در حوزههای علمیه همیشه با این جای خالی مواجه بودهایم؛ در واقع در حوزههای علمیه، به پدیدهها، کمتر، از چشمانداز تاریخی نگریسته میشود.
🔹 بعد از انقلاب اسلامی میبینیم که فضایی برای مطرحشدن مباحث موجود در مشروطیت وجود ندارد. شاید بتوان گفت عامل اول این اتفاق این است که بحث اصلیِ مشروطه، حکومت قانون بود؛ حال آنکه دغدغهی اصلی انقلاب اسلامی، حکومت اسلام است. در زمان مشروطه علما بهدنبال این بودند که چگونه میتوان از اسلام، حاکمیت قانون را استخراج و اجرا کرد؛ در حالیکه در انقلاب اسلامی، علما بهدنبال این بودند که اساساً چه مدلی از حکومت را میتوان از اسلام استخراج کرد.
متن کامل گفتوگو👇👇👇
http://mobahesat.ir/16560
🔻🔻🔻
@mobahesatmagz
مباحثات
اگر رویکرد نائینی ادامه مییافت در گذار به تجدد ایرانی بسیار مؤثر بود « مباحثات
مرحوم نائینی نمایندهی جریان نواندیشی دینی در گفتمان مشروطیت است و رویکرد او به مسائل مدرن ـ که حکومت قانون در کانون آن قرار دارد ـ با استفاده از روششناسی اجتهادی بود؛ یعنی تلاش میکرد در چارچوب روششناسی اجتهادی، برخی از مهمترین مسائل دولت مدرن و حاکمیت…
🔺خیزش فاشیسم آمریکایی
▫️احسان اشرفی / جامعه نو: "... خانوادههای بوش، کلینتون و اوباما، صاحبان رسانهها، تعداد زیادی از افراد معروف در هالیوود و بسیاری از سیاستمداران و طرفداران جهانیسازی همگی از اعضای یک دولت مخفی در آمریکا بوده و هستند که علاوه بر اداره دولت مخفی و تلاش برای انجام کودتا برضد ترامپ رهبری یک باند جهانی کودکآزاری را نیز بر عهده دارند. دونالد ترامپ رییس جمهوری جدید آمریکا توانسته پس از سالها با فریب دادن این سیستم به قدرت برسد و تحقیقات رابرت مولر درباره ارتباط ترامپ با روسیه تنها سرپوشی است بر تحقیقات واقعی که با هدف افشا و متلاشی کردن این باند جهانی تبهکار انجام میشوند. جمله سال گذشته ترامپ درباره آرامش پیش از طوفان هم در واقع اشارهای به تحقق وعده او برای سلطه نهایی بر اعضای این باند بوده است..."
اینها تنها قسمتی از اعتقادات فرقه جدیدی از طرفداران ترامپ است که به کیو معروف بوده و به نظر میرسد تعدادشان با سرعت هشداردهندهای رو به افزایش است.
دنبالکنندگان مسائل داخلی آمریکا مدتی است متوجه ظهور شعارهایی مبنی بر حمایت از کیو در سخنرانیهای دونالد ترامپ رییس جمهوری این کشور شدهاند، اما کیو چیست و چرا باید ما را از احتمال ظهور فاشیسم افراطی در آمریکا نگران کند.
🔻در Instant View بیشتر بخوانید
🆔 @jameeno
https://telegra.ph/fascism-08-17
▫️احسان اشرفی / جامعه نو: "... خانوادههای بوش، کلینتون و اوباما، صاحبان رسانهها، تعداد زیادی از افراد معروف در هالیوود و بسیاری از سیاستمداران و طرفداران جهانیسازی همگی از اعضای یک دولت مخفی در آمریکا بوده و هستند که علاوه بر اداره دولت مخفی و تلاش برای انجام کودتا برضد ترامپ رهبری یک باند جهانی کودکآزاری را نیز بر عهده دارند. دونالد ترامپ رییس جمهوری جدید آمریکا توانسته پس از سالها با فریب دادن این سیستم به قدرت برسد و تحقیقات رابرت مولر درباره ارتباط ترامپ با روسیه تنها سرپوشی است بر تحقیقات واقعی که با هدف افشا و متلاشی کردن این باند جهانی تبهکار انجام میشوند. جمله سال گذشته ترامپ درباره آرامش پیش از طوفان هم در واقع اشارهای به تحقق وعده او برای سلطه نهایی بر اعضای این باند بوده است..."
اینها تنها قسمتی از اعتقادات فرقه جدیدی از طرفداران ترامپ است که به کیو معروف بوده و به نظر میرسد تعدادشان با سرعت هشداردهندهای رو به افزایش است.
دنبالکنندگان مسائل داخلی آمریکا مدتی است متوجه ظهور شعارهایی مبنی بر حمایت از کیو در سخنرانیهای دونالد ترامپ رییس جمهوری این کشور شدهاند، اما کیو چیست و چرا باید ما را از احتمال ظهور فاشیسم افراطی در آمریکا نگران کند.
🔻در Instant View بیشتر بخوانید
🆔 @jameeno
https://telegra.ph/fascism-08-17
Telegraph
خیزش فاشیسم آمریکایی
"... خانواده های بوش، کلینتون و اوباما، صاحبان رسانه ها، تعداد زیادی از افراد معروف در هالیوود و بسیاری از سیاستمداران و طرفداران جهانی سازی همگی از اعضای یک دولت مخفی در آمریکا بوده و هستند که علاوه بر اداره دولت مخفی و تلاش برای انجام کودتا برضد ترامپ رهبری…
صدای نو | ۲۶ مرداد ۹۷
گروه جامعه نو
🔸صدای نو |۲۶ مرداد ۹۷
صدای نو، کار گروهی از روزنامهنگاران مستقل ایران است که هر شب ساعت ۱۱ در کانال جامعهنو و در حساب صداینو در ساندکلاود منتشر میشود.
🆔 @jameeno
صدای نو، کار گروهی از روزنامهنگاران مستقل ایران است که هر شب ساعت ۱۱ در کانال جامعهنو و در حساب صداینو در ساندکلاود منتشر میشود.
🆔 @jameeno
#الف
🔹سرنخات کجاست؟
▫️شورای سردبیری: فساد اقتصادی علل و وجوه فراوان دارد. میتوان از زوایای متفاوت آن را به گونههایی دستهبندی کرد. اما همه آن انواع در یک دستهبندی کلی جا میگیرند: فساد سازماندهیشده متشکل در دستگاه دولت و حکومت، فساد غیرمتشکل در دستگاه دولت و حکومت.
تفاوت آنها در این است که در نوع اول، برای انجام یک سوءاستفاده لازم است اجزایی با هم متحد شوند تا سوءاستفاده و دست بردن در منابع تحت اختیار حکومت ممکن شود. مثال روشنش ورود ۶۰۰۰ خودروی بدون مجوز است که اخیراً فاش شد. در نوع دوم فساد نیازی به هماهنگ شدن و شراکت وجود ندارد و اشخاص براساس موقعیت شغلی به عملی که ماهیت آن فساد و سوءاستفاده است دست میزنند. یک مأمور گمرک که سندی را با دریافت رشوه تأیید میکند مصداق این نوع فساد است.
اما این تفاوت دونوع فساد نیست که در این دستهبندی اهمیت دارد. یکسانی آنهاست که اهمیت دارد(!). از نظر محل وقوع، تفاوتی ندارند؛ هردو در دستگاه حکومت انجام میشوند. آیا فساد در بخش خصوصی وجود ندارد؟
سوءاستفادههایی که در خارج دستگاه دولت و حکومت انجام میشود دزدی است نه فساد. حسابدار و مسئول تدارکات یک شرکت میتوانند حسابسازی و دزدی کنند، درست مانند دزدی که شب گاوصندوق شرکت را خالی کند. اما مدیر همان شرکت وقتی با ممیز مالیاتیاش معامله میکند و به او رشوه میدهد تا مالیاتی را که باید به صندوق دولت میرفته ندهد، در فساد شر کت کرده است. پس فساد در جایی است که پای منابع عمومی در میان است و امکان تأثیرگذاری روی جریانیابی آن وجود دارد.
به این ترتیب فساد اقتصادی جز در یک سازوکار وابسته به حکومت امکان وقوع ندارد و بین دو گونه آن هم، نوع غیر متشکلش چندان مهم نیست. فساد هست، اما قابل توجه نیست، عمل فردی فضای چندانی برای مانور فراهم نمیکند. آن مامور گمرک که چشمش را بر فقدان برگهای میبندد، تا وقتی به ریاست نرسد و چند "رفیق" مثل خودش پیدا نکند و به کاتاگوری "سازماندهیشده و متشکل" بدل نشود توانایی جابجا کردن منابع زیادی را پیدا نخواهد کرد.
به این ترتیب، تعریف شستهرفته فساد میشود گروهی که به کمک یکدیگر در دستگاه دولت و حکومت با سوءاستفاده از موقعیت منابع دولتی را به مسیرهای مفید برای خودشان جریان میدهند.
اما هنوز مرحله بالاتری از فساد باقی مانده است: مرحلهای که در آن این گروهها یکدیگر را مییابند و فسادهای بین سازمانی و شبکهای را سازمان میدهند و به دریافت لقب مافیا نائل میآیند. در این مرحله، توانایی جمعی شبکه مابهازای سیاسی نیز مییابد و درقالب حزب، گروه منافع، رسانه و فراکسیون نفوذ چندلایهای پیدا میکند. حتی ممکن است به کل یک کشور سلطه بیابد. گفته میشود گروه پوتین در روسیه چنین ماهیتی پیدا کرده است. تصویری که اکنون از گستردگی و عمق فساد در ایران وجود دارد نیز ماهیتی مشابه را حکایت میکند. ماجراهایی مثل محفل خیابان فاطمی معاون اول احمدینژاد، بابک زنجانی و اخیراً خارج کردن ۳۰ میلیارد سرمایه از کشور نمونه عملیات این مافیا هستند. هیچکدام از این موارد خارج از دامان سیاست و عرصه قدرت شکل نگرفته و به حجم عظیم خود نرسیده است. در چنین وضعیتی، تفکیک بین شخص فاسد و غیرفاسد، یا وابسته و پیوسته بودن اشخاص فاسد به دستگاه سیاست و قدرت غیر قابل انجام است. درست مانند کلافهای فراوانی از نخ که سامان از دست داده و درهم پیچیده باشند. تقریباً غیرممکن میشود سر یک نخ را گرفت و به انتهایش رسید یا آن را تشخیص داد. جوانی که با تجربه کم به معاونت یک بانک مهم میرسد چگونه به آنجا رفته و نتایج کارش که به دهها و صدها شخص و حلقه و محفل منافع مربوط میشود چقدر برنامهریزی شده بوده است؟ قدر مسلم این خواهد بود که چنین حضورها وعملکردهایی ، جایی در سطوح فوقانی سیاست و قدرت ساماندهی میشوند.
شأن تحریر الف امروز، این گفته آقای عارف رئیس یکی از فراکسیونهای مهم مجلس است که دیروز توصیه کرده بودند "ناظران با فساد سیاسی برخورد نکنند". از شأن نزول این امریه چندان نمیتوان مطلع بود، اما در اینکه از آیات جعلی است نباید شک کرد. فساد کشور ما زاده سیاست است و در دستگاه حکومت و دولت امری سازمانیافته و مافیایی و کاملاً سیاسی و وابسته به قدرت است. وقتی در سیستم هستی، میتوانی دیگر وزیر نباشی، مقام اجرایی نشوی، و نه حتی فرزندت، بلکه خواهر زاده ات، و حتی دورتر، پسرعموی باجناقزاده ات سرنخ یک قرار داد تجاری بزرگ، یا مدیر یک مجتمع صنعتی، و یا حتی بدهکار ساده چند ده میلیاردی بانکی باشد. همه نه، ولی اکثر اینها، هرچند ممکن است بسیار معصومانه و بی ربط به نظر برسند، کاملاً سیاسیاند و.... قطعاً فساد سیستمی و مافیایی. جریان "فرزندت کجاست" هم هرگز قادر به باز کردن این کلاف سردرگم و آشفته نیست.
🆔 @jameeno
🔹سرنخات کجاست؟
▫️شورای سردبیری: فساد اقتصادی علل و وجوه فراوان دارد. میتوان از زوایای متفاوت آن را به گونههایی دستهبندی کرد. اما همه آن انواع در یک دستهبندی کلی جا میگیرند: فساد سازماندهیشده متشکل در دستگاه دولت و حکومت، فساد غیرمتشکل در دستگاه دولت و حکومت.
تفاوت آنها در این است که در نوع اول، برای انجام یک سوءاستفاده لازم است اجزایی با هم متحد شوند تا سوءاستفاده و دست بردن در منابع تحت اختیار حکومت ممکن شود. مثال روشنش ورود ۶۰۰۰ خودروی بدون مجوز است که اخیراً فاش شد. در نوع دوم فساد نیازی به هماهنگ شدن و شراکت وجود ندارد و اشخاص براساس موقعیت شغلی به عملی که ماهیت آن فساد و سوءاستفاده است دست میزنند. یک مأمور گمرک که سندی را با دریافت رشوه تأیید میکند مصداق این نوع فساد است.
اما این تفاوت دونوع فساد نیست که در این دستهبندی اهمیت دارد. یکسانی آنهاست که اهمیت دارد(!). از نظر محل وقوع، تفاوتی ندارند؛ هردو در دستگاه حکومت انجام میشوند. آیا فساد در بخش خصوصی وجود ندارد؟
سوءاستفادههایی که در خارج دستگاه دولت و حکومت انجام میشود دزدی است نه فساد. حسابدار و مسئول تدارکات یک شرکت میتوانند حسابسازی و دزدی کنند، درست مانند دزدی که شب گاوصندوق شرکت را خالی کند. اما مدیر همان شرکت وقتی با ممیز مالیاتیاش معامله میکند و به او رشوه میدهد تا مالیاتی را که باید به صندوق دولت میرفته ندهد، در فساد شر کت کرده است. پس فساد در جایی است که پای منابع عمومی در میان است و امکان تأثیرگذاری روی جریانیابی آن وجود دارد.
به این ترتیب فساد اقتصادی جز در یک سازوکار وابسته به حکومت امکان وقوع ندارد و بین دو گونه آن هم، نوع غیر متشکلش چندان مهم نیست. فساد هست، اما قابل توجه نیست، عمل فردی فضای چندانی برای مانور فراهم نمیکند. آن مامور گمرک که چشمش را بر فقدان برگهای میبندد، تا وقتی به ریاست نرسد و چند "رفیق" مثل خودش پیدا نکند و به کاتاگوری "سازماندهیشده و متشکل" بدل نشود توانایی جابجا کردن منابع زیادی را پیدا نخواهد کرد.
به این ترتیب، تعریف شستهرفته فساد میشود گروهی که به کمک یکدیگر در دستگاه دولت و حکومت با سوءاستفاده از موقعیت منابع دولتی را به مسیرهای مفید برای خودشان جریان میدهند.
اما هنوز مرحله بالاتری از فساد باقی مانده است: مرحلهای که در آن این گروهها یکدیگر را مییابند و فسادهای بین سازمانی و شبکهای را سازمان میدهند و به دریافت لقب مافیا نائل میآیند. در این مرحله، توانایی جمعی شبکه مابهازای سیاسی نیز مییابد و درقالب حزب، گروه منافع، رسانه و فراکسیون نفوذ چندلایهای پیدا میکند. حتی ممکن است به کل یک کشور سلطه بیابد. گفته میشود گروه پوتین در روسیه چنین ماهیتی پیدا کرده است. تصویری که اکنون از گستردگی و عمق فساد در ایران وجود دارد نیز ماهیتی مشابه را حکایت میکند. ماجراهایی مثل محفل خیابان فاطمی معاون اول احمدینژاد، بابک زنجانی و اخیراً خارج کردن ۳۰ میلیارد سرمایه از کشور نمونه عملیات این مافیا هستند. هیچکدام از این موارد خارج از دامان سیاست و عرصه قدرت شکل نگرفته و به حجم عظیم خود نرسیده است. در چنین وضعیتی، تفکیک بین شخص فاسد و غیرفاسد، یا وابسته و پیوسته بودن اشخاص فاسد به دستگاه سیاست و قدرت غیر قابل انجام است. درست مانند کلافهای فراوانی از نخ که سامان از دست داده و درهم پیچیده باشند. تقریباً غیرممکن میشود سر یک نخ را گرفت و به انتهایش رسید یا آن را تشخیص داد. جوانی که با تجربه کم به معاونت یک بانک مهم میرسد چگونه به آنجا رفته و نتایج کارش که به دهها و صدها شخص و حلقه و محفل منافع مربوط میشود چقدر برنامهریزی شده بوده است؟ قدر مسلم این خواهد بود که چنین حضورها وعملکردهایی ، جایی در سطوح فوقانی سیاست و قدرت ساماندهی میشوند.
شأن تحریر الف امروز، این گفته آقای عارف رئیس یکی از فراکسیونهای مهم مجلس است که دیروز توصیه کرده بودند "ناظران با فساد سیاسی برخورد نکنند". از شأن نزول این امریه چندان نمیتوان مطلع بود، اما در اینکه از آیات جعلی است نباید شک کرد. فساد کشور ما زاده سیاست است و در دستگاه حکومت و دولت امری سازمانیافته و مافیایی و کاملاً سیاسی و وابسته به قدرت است. وقتی در سیستم هستی، میتوانی دیگر وزیر نباشی، مقام اجرایی نشوی، و نه حتی فرزندت، بلکه خواهر زاده ات، و حتی دورتر، پسرعموی باجناقزاده ات سرنخ یک قرار داد تجاری بزرگ، یا مدیر یک مجتمع صنعتی، و یا حتی بدهکار ساده چند ده میلیاردی بانکی باشد. همه نه، ولی اکثر اینها، هرچند ممکن است بسیار معصومانه و بی ربط به نظر برسند، کاملاً سیاسیاند و.... قطعاً فساد سیستمی و مافیایی. جریان "فرزندت کجاست" هم هرگز قادر به باز کردن این کلاف سردرگم و آشفته نیست.
🆔 @jameeno
🔻بنیاد کوفیعنان خبر داد: کوفی عنان دبیرکل سابق سازمان ملل متحد و برنده جایزه صلح نوبل در ۸۰ سالگی درگذشت.
▫️جامعه نو: عنان، متولد ۱۹۳۸ در غنا، هفتمین دبیرکل سازمان ملل از سال ۱۹۹۷ تا ۲۰۰۶ بود و نخستین دبیرکلی بود که از میان کارکنان این سازمان به این مقام رسید.
او از ابتدای بنیانگزاری گروه اِلدِرز (بزرگترها) در سال ۲۰۰۷ از اعضای این گروه که شامل گروهی از رهبران جهان است که در زمینه حقوق بشر فعالیت میکنند بود و در سال ۲۰۱۳ ریاست آن را بر عهده گرفت.
بنیاد کوفی عنان با «تاسف فراوان» در توییتر خود درگذشت او را تایید و اعلام کرد: عنان صبح شنبه پس از یک بیماری کوتاه در کنار همسر و سه فرزندش در آرامش درگذشت.
این بنیاد با ادای احترام به این شخصیت او را «دولتمردی جهانی و جهانگرایی عمیقا متعهد» خواند که «در تمام طول عمر خود برای صلح و عدالت بیشتر در جهان جنگید.»
سازمان بینالمللی مهاجرت در توییتر خود نوشت: «امروز در عزای مردی بزرگ، پیشگام و دوراندیش نشستهایم.»
در سال ۲۰۰۱، کوفی عنان جایزه صلح نوبل را «برای فعالیت به منظور رسیدن به جهانی با نظم بهتر و صلحآمیزتر» مشترکا با سازمان ملل متحد دریافت کرد.
عنان از طرف پدر و مادر از تبار روسای قبیله بود. پس از تحصیل در غنا و سپس کالج ماکالستر در سنت پل در ایالت مینسوتای آمریکا، در سال ۱۹۶۲ به عنوان کارمند ساده در سازمان بهداشت جهانی در ژنو به سازمان ملل پیوست. تصور او بر آن بود که تنها چند سالی در این سازمان بماند، اما سرانجام تقریباً تمام عمر خود را در آنجا سپری کرد / سیانان
🆔 @jameeno
▫️جامعه نو: عنان، متولد ۱۹۳۸ در غنا، هفتمین دبیرکل سازمان ملل از سال ۱۹۹۷ تا ۲۰۰۶ بود و نخستین دبیرکلی بود که از میان کارکنان این سازمان به این مقام رسید.
او از ابتدای بنیانگزاری گروه اِلدِرز (بزرگترها) در سال ۲۰۰۷ از اعضای این گروه که شامل گروهی از رهبران جهان است که در زمینه حقوق بشر فعالیت میکنند بود و در سال ۲۰۱۳ ریاست آن را بر عهده گرفت.
بنیاد کوفی عنان با «تاسف فراوان» در توییتر خود درگذشت او را تایید و اعلام کرد: عنان صبح شنبه پس از یک بیماری کوتاه در کنار همسر و سه فرزندش در آرامش درگذشت.
این بنیاد با ادای احترام به این شخصیت او را «دولتمردی جهانی و جهانگرایی عمیقا متعهد» خواند که «در تمام طول عمر خود برای صلح و عدالت بیشتر در جهان جنگید.»
سازمان بینالمللی مهاجرت در توییتر خود نوشت: «امروز در عزای مردی بزرگ، پیشگام و دوراندیش نشستهایم.»
در سال ۲۰۰۱، کوفی عنان جایزه صلح نوبل را «برای فعالیت به منظور رسیدن به جهانی با نظم بهتر و صلحآمیزتر» مشترکا با سازمان ملل متحد دریافت کرد.
عنان از طرف پدر و مادر از تبار روسای قبیله بود. پس از تحصیل در غنا و سپس کالج ماکالستر در سنت پل در ایالت مینسوتای آمریکا، در سال ۱۹۶۲ به عنوان کارمند ساده در سازمان بهداشت جهانی در ژنو به سازمان ملل پیوست. تصور او بر آن بود که تنها چند سالی در این سازمان بماند، اما سرانجام تقریباً تمام عمر خود را در آنجا سپری کرد / سیانان
🆔 @jameeno
صدای نو | ۲۷ مرداد ۹۷
گروه جامعه نو
#الف
🔸آتشبس بده!
▫️شورای سردبیری: در تاریخ دولتهای ائتلافی بریتانیا، یک دولت خاص وجود دارد. دولت ائتلافی وینستون چرچیل - کلمنت اتلی. طبعاً از دو حزب مخالف، در دوران جنگ جهانی دوم و زمانی که هیتلر در اوج قدرت خود حملات موسوم به نبرد بریتانیا را آغاز کرده بود تا آخرین تکه اروپا را زیر پرچم خود بیاورد. چرچیل که در قدرتطلبی مانند نداشت رقیب خود اتلی را به کابینه آورد و به او پست قائممقامی نخستوزیر را داد. خودش به امور جنگ پرداخت که امکان شکست و بدنامشدن را در برابرش قرار میداد و امور داخلی را به اتلی واگذار کرد که بعد از جنگ جای چرچیل را گرفت. احتمالا چرچیل این را میدانست، اما سرنوشت بریتانیا برای اومهمتر بود. بریتانیا را از یک جزیره در شرف اشغال توسط نازیها، به پیروز جنگ جهانی دوم تبدیل کرد. جادوی او و قائممقامش، تعطیل زیرپاکشیهای مرسوم احزاب رقیب بر سر قدرت در میانه یک کشمکش و جنگ جهانی بود. مسأله سادهای که همیشه به نظر میرسد سیاستمداران ایرانی از درک آن عاجزند. همهشان، از آن پایین، تا آن بالا! روباه پیر خیلی چیزها برای آموختن به آنها دارد.
آنچه هماکنون در کشور جریان دارد، مشابهتهایی با اوضاع بریتانیای در حال جنگ در اوایل دهه چهل قرن پیش و تفاوتهایی با سیاست و ترکیب دولت و حکومت بریتانیا در همان دوره دارد: مانند بریتانیاییهای ایستاده در برابر فاشیستهای سلطهجوی آلمانی، در برابر دارودسته ترامپ ایستادهایم و برخلاف بریتانیاییهای مؤتلف و متفق، مختلف و متفرق رودرروی هم هستیم. بخشی از سیستم به بخش دیگرش پشت پا میزند، و رقبای حسن روحانی او را به غرق کردن در استخر تهدید میکنند.
بیش از آنکه به نصیحت بپردازیم، ارجح است علت این پدیده غریب را جستجو کنیم. چرا مخالفان حسن روحانی خودیاند، بیشتر از درون نظام هستند و در قلب آن جاگرفتهاند؟ چرا در شرایط وجود یک چنگ اقتصادی و محاصره تخاصمآمیز کشور در ابراز دشمنی با او اینقدر مصمم هستند؟
پاسخ به چنین پرسشهایی نمیتواند بر وجود یک حس ناخوشایند نسبت به یک شخص در دل مخالفانش و یا هر علت غیرعقلانی دیگر استناد کند. این یک موضع فردی نیست. سیاست تزریقشده بر پیکر یک جمع و جناح است. دلایلی واقعی و مبتنی بر منافع جمع باید برای آن یافت. آیا اصرار او بر سازش با جهان، باور کنونیاش به ناکارایی شیوههای گازانبری حکومتگری و یا سیاست کمسرعت اما کارایش در زمینه آزادی گردش اطلاعات و توسعه شفافیت سبب این ناسازگاری است؟ شاید هم ترکیبی از عواملی از این دست، علت رویکرد ناهمراهی با این "شخص دوم کشور" است؟
علت هر چه باشد و هر پشت پا زدنی را توجیه کند، فعلاً به نمایش گذاشتن تعارض در مقابل چشم باجگیران بینالمللی را به مصلحت کسی نمیکند. با مذاکره یا با جنگ و یا با سازش قهرمانانه یا مصالحه خردمندانه افقی از یک عمل ملی تعیینکننده پیش روی ماست که خیلی زودتر از پایان سه سال باقیمانده از عمر سیاسی حسن روحانی فرا میرسد. طی این مدت، او اگر نه یک رئیسجمهوری موفق در خلق تحول در اقتصاد و حکومتگری خردمندانه، بلکه هنوز کارگزار و تدارکچی مسئولیتپذیر و قابل اعتماد برای حلوفصل دعوای حلناشده با غرب و تکمیل برجام است. رقیبی در عرصه قدرت سیاسی نیست و نخواهد بود. به علت خصائل فردگرایانه، جریانساز و حزبپرور و جانشینآور نیز نیست. رقیب این عرصه، شبحی است که در پس خیابانها و پشت سر چهره نامشخص هزارها و صدها هزار شهروند ایستاده است، هرچند به احتمال زیاد، امروز سیمای خود را در قلب نظام پنهان کرده است. سفارش محکمتر بزرگان لازم است که شرکای ثامن، حامیان ابربدهکاران بانکی و رقبای یک مسابقه تمامشده، چوبها را به لای چرخهایی دیگر ببرند. در داخل و عرصه جامعه و مسیر پر چاله اقتصاد، چرخ این شیخ دیپلمات همین طوری هم لنگ میزند.
🆔 @jameeno
🔸آتشبس بده!
▫️شورای سردبیری: در تاریخ دولتهای ائتلافی بریتانیا، یک دولت خاص وجود دارد. دولت ائتلافی وینستون چرچیل - کلمنت اتلی. طبعاً از دو حزب مخالف، در دوران جنگ جهانی دوم و زمانی که هیتلر در اوج قدرت خود حملات موسوم به نبرد بریتانیا را آغاز کرده بود تا آخرین تکه اروپا را زیر پرچم خود بیاورد. چرچیل که در قدرتطلبی مانند نداشت رقیب خود اتلی را به کابینه آورد و به او پست قائممقامی نخستوزیر را داد. خودش به امور جنگ پرداخت که امکان شکست و بدنامشدن را در برابرش قرار میداد و امور داخلی را به اتلی واگذار کرد که بعد از جنگ جای چرچیل را گرفت. احتمالا چرچیل این را میدانست، اما سرنوشت بریتانیا برای اومهمتر بود. بریتانیا را از یک جزیره در شرف اشغال توسط نازیها، به پیروز جنگ جهانی دوم تبدیل کرد. جادوی او و قائممقامش، تعطیل زیرپاکشیهای مرسوم احزاب رقیب بر سر قدرت در میانه یک کشمکش و جنگ جهانی بود. مسأله سادهای که همیشه به نظر میرسد سیاستمداران ایرانی از درک آن عاجزند. همهشان، از آن پایین، تا آن بالا! روباه پیر خیلی چیزها برای آموختن به آنها دارد.
آنچه هماکنون در کشور جریان دارد، مشابهتهایی با اوضاع بریتانیای در حال جنگ در اوایل دهه چهل قرن پیش و تفاوتهایی با سیاست و ترکیب دولت و حکومت بریتانیا در همان دوره دارد: مانند بریتانیاییهای ایستاده در برابر فاشیستهای سلطهجوی آلمانی، در برابر دارودسته ترامپ ایستادهایم و برخلاف بریتانیاییهای مؤتلف و متفق، مختلف و متفرق رودرروی هم هستیم. بخشی از سیستم به بخش دیگرش پشت پا میزند، و رقبای حسن روحانی او را به غرق کردن در استخر تهدید میکنند.
بیش از آنکه به نصیحت بپردازیم، ارجح است علت این پدیده غریب را جستجو کنیم. چرا مخالفان حسن روحانی خودیاند، بیشتر از درون نظام هستند و در قلب آن جاگرفتهاند؟ چرا در شرایط وجود یک چنگ اقتصادی و محاصره تخاصمآمیز کشور در ابراز دشمنی با او اینقدر مصمم هستند؟
پاسخ به چنین پرسشهایی نمیتواند بر وجود یک حس ناخوشایند نسبت به یک شخص در دل مخالفانش و یا هر علت غیرعقلانی دیگر استناد کند. این یک موضع فردی نیست. سیاست تزریقشده بر پیکر یک جمع و جناح است. دلایلی واقعی و مبتنی بر منافع جمع باید برای آن یافت. آیا اصرار او بر سازش با جهان، باور کنونیاش به ناکارایی شیوههای گازانبری حکومتگری و یا سیاست کمسرعت اما کارایش در زمینه آزادی گردش اطلاعات و توسعه شفافیت سبب این ناسازگاری است؟ شاید هم ترکیبی از عواملی از این دست، علت رویکرد ناهمراهی با این "شخص دوم کشور" است؟
علت هر چه باشد و هر پشت پا زدنی را توجیه کند، فعلاً به نمایش گذاشتن تعارض در مقابل چشم باجگیران بینالمللی را به مصلحت کسی نمیکند. با مذاکره یا با جنگ و یا با سازش قهرمانانه یا مصالحه خردمندانه افقی از یک عمل ملی تعیینکننده پیش روی ماست که خیلی زودتر از پایان سه سال باقیمانده از عمر سیاسی حسن روحانی فرا میرسد. طی این مدت، او اگر نه یک رئیسجمهوری موفق در خلق تحول در اقتصاد و حکومتگری خردمندانه، بلکه هنوز کارگزار و تدارکچی مسئولیتپذیر و قابل اعتماد برای حلوفصل دعوای حلناشده با غرب و تکمیل برجام است. رقیبی در عرصه قدرت سیاسی نیست و نخواهد بود. به علت خصائل فردگرایانه، جریانساز و حزبپرور و جانشینآور نیز نیست. رقیب این عرصه، شبحی است که در پس خیابانها و پشت سر چهره نامشخص هزارها و صدها هزار شهروند ایستاده است، هرچند به احتمال زیاد، امروز سیمای خود را در قلب نظام پنهان کرده است. سفارش محکمتر بزرگان لازم است که شرکای ثامن، حامیان ابربدهکاران بانکی و رقبای یک مسابقه تمامشده، چوبها را به لای چرخهایی دیگر ببرند. در داخل و عرصه جامعه و مسیر پر چاله اقتصاد، چرخ این شیخ دیپلمات همین طوری هم لنگ میزند.
🆔 @jameeno
🔺کودتا؛ پایان مشروطه خواهی
▫️مجتبی رحیمی / جامعه نو: «فکر میکردم همه چیز از دست رفته است و دیگر هیچ امیدی باقی نیست. اول به فکر احمقانۀ خودکشی افتادم؛ ولی فوراً بر اعصاب خود غالب شدم؛ بعداً در اندیشه های رمانتیکی فرو رفتم و در عالم خیال مجسم میکردم که در همان حال و شب«رقص مرگی» برپا شود، ملت محکوم ایران ناگهان به پا خیزد و کودتاچیان را نابود کند.»[1] این بخشی از احساسات خلیل ملکی، شب پس از کودتای 28 مرداد در مخفیگاه است؛ همان کسی که روزی گفته بود «تا جهنم به دنبال شما{مصدق} خواهیم آمد.»[2] جهنم فرارسید و امید برای استقلال و برچیدن استبداد برای بار دوم بیثمر ماند. بیش از نیم قرن از کودتای 28 مرداد گذشته است و همچنان اکثر کسانی که به آن وقایع نگاه میکنند، دست خوش همان احساسات رمانتیکی هستند که از ذهن خلیل ملکی میگذشت. ماجرای نفت و کودتا از یک واقعه تاریخی فراتر رفته است و انگار هرسال و هربار دوره کردن آن، نوعی تسکین برای دردهای کهنه شده و ....است. آیا میشد جلوی کودتا را گرفت؟ چرا حزب توده از نیروی نظامی خود بر ضد کودتا استفاده نکرد؟ مسبب اصلی شکست جنبش ملی کردن نفت، غرور مصدق بود و یا خیانت یاران قدیم؟ همه این سئوالها بارها پرسیده میشوند و پاسخها به آنها انگار کودتای مرداد 1332 را در ذهن ادامه میدهند. بیهوده نیست که چندتن از اعضای جبهه ملی، پس از آن به تاریخ نویسی رویآوردند، [3] و حجم خاطرات درباره آن دوران از تمامی حوادث معاصر بیشتر است. 28 مردادماه برای همه طرفهای ایرانی حاضر در حادثه یک شکست عمیق بود و تبعات آن تا امروز نیز برجای ماندهاست.
در این نوشته سعی خواهیم کرد، بسیار کوتاه عوامل موثر در کودتا و همچنین نقش و جایگاه هر یک از نیروها در آن را مشخص و نتایج و «میراث» کودتای 28 مرداد را بررسی کنیم. کم و بیش صف آرایی نیروهای حاضر در جبهه ملی و حامیان آن در مقابل استبداد و استعمار از همان الگویی تبعیت میکند که کاتوزیان آن را درباره تاریخ جنبشهای ایران مطرح کردهاست.[4] مانند نهضت مشروطه جنبش ملی شدن نفت از ائتلاف گستردهای شکل گرفتهبود. مشارکت دانشجویان، کارگران صنعتی، پیشه وران، مغازهداران، بازرگانان، روحانیون، زنان شهری و ایلات که علیه استبداد متحد شدهبودند. در مقابل این اتحاد شاه به عنوان نماد استبداد ایرانی و انگلیس و آمریکا به عنوان نیروهای استعمارگر خارجی قرار داشتند. تمامی نیروها در شکل گیری اولیه جنبش و کودتا نقش داشتند؛ اگرچه نقش برخی از آنها پر رنگتر از دیگران بود. با تعیین نقش و جایگاه نیروها شاید بتوان چشم انداز بهتری از کودتای 28 مرداد را ترسیم کرد.
🔻در Instant View بیشتر بخوانید
🆔 @jameeno
https://telegra.ph/Coup-Detat-08-19
▫️مجتبی رحیمی / جامعه نو: «فکر میکردم همه چیز از دست رفته است و دیگر هیچ امیدی باقی نیست. اول به فکر احمقانۀ خودکشی افتادم؛ ولی فوراً بر اعصاب خود غالب شدم؛ بعداً در اندیشه های رمانتیکی فرو رفتم و در عالم خیال مجسم میکردم که در همان حال و شب«رقص مرگی» برپا شود، ملت محکوم ایران ناگهان به پا خیزد و کودتاچیان را نابود کند.»[1] این بخشی از احساسات خلیل ملکی، شب پس از کودتای 28 مرداد در مخفیگاه است؛ همان کسی که روزی گفته بود «تا جهنم به دنبال شما{مصدق} خواهیم آمد.»[2] جهنم فرارسید و امید برای استقلال و برچیدن استبداد برای بار دوم بیثمر ماند. بیش از نیم قرن از کودتای 28 مرداد گذشته است و همچنان اکثر کسانی که به آن وقایع نگاه میکنند، دست خوش همان احساسات رمانتیکی هستند که از ذهن خلیل ملکی میگذشت. ماجرای نفت و کودتا از یک واقعه تاریخی فراتر رفته است و انگار هرسال و هربار دوره کردن آن، نوعی تسکین برای دردهای کهنه شده و ....است. آیا میشد جلوی کودتا را گرفت؟ چرا حزب توده از نیروی نظامی خود بر ضد کودتا استفاده نکرد؟ مسبب اصلی شکست جنبش ملی کردن نفت، غرور مصدق بود و یا خیانت یاران قدیم؟ همه این سئوالها بارها پرسیده میشوند و پاسخها به آنها انگار کودتای مرداد 1332 را در ذهن ادامه میدهند. بیهوده نیست که چندتن از اعضای جبهه ملی، پس از آن به تاریخ نویسی رویآوردند، [3] و حجم خاطرات درباره آن دوران از تمامی حوادث معاصر بیشتر است. 28 مردادماه برای همه طرفهای ایرانی حاضر در حادثه یک شکست عمیق بود و تبعات آن تا امروز نیز برجای ماندهاست.
در این نوشته سعی خواهیم کرد، بسیار کوتاه عوامل موثر در کودتا و همچنین نقش و جایگاه هر یک از نیروها در آن را مشخص و نتایج و «میراث» کودتای 28 مرداد را بررسی کنیم. کم و بیش صف آرایی نیروهای حاضر در جبهه ملی و حامیان آن در مقابل استبداد و استعمار از همان الگویی تبعیت میکند که کاتوزیان آن را درباره تاریخ جنبشهای ایران مطرح کردهاست.[4] مانند نهضت مشروطه جنبش ملی شدن نفت از ائتلاف گستردهای شکل گرفتهبود. مشارکت دانشجویان، کارگران صنعتی، پیشه وران، مغازهداران، بازرگانان، روحانیون، زنان شهری و ایلات که علیه استبداد متحد شدهبودند. در مقابل این اتحاد شاه به عنوان نماد استبداد ایرانی و انگلیس و آمریکا به عنوان نیروهای استعمارگر خارجی قرار داشتند. تمامی نیروها در شکل گیری اولیه جنبش و کودتا نقش داشتند؛ اگرچه نقش برخی از آنها پر رنگتر از دیگران بود. با تعیین نقش و جایگاه نیروها شاید بتوان چشم انداز بهتری از کودتای 28 مرداد را ترسیم کرد.
🔻در Instant View بیشتر بخوانید
🆔 @jameeno
https://telegra.ph/Coup-Detat-08-19
Telegraph
کودتا؛ پایان مشروطه خواهی
«فکر میکردم همه چیز از دست رفته است و دیگر هیچ امیدی باقی نیست. اول به فکر احمقانه ی خودکشی افتادم؛ ولی فوراً بر اعصاب خود غالب شدم؛ بعداً در اندیشه های رمانتیکی فرو رفتم و در عالم خیال مجسم میکردم که در همان حال و شب«رقص مرگی» برپا شود، ملت محکوم ایران…
صدای نو | ۲۸ مرداد ۹۷
گروه جامعه نو