♦️زمستان ٩٧: فصل حساس در بازار مسکن
▫️قیمت یک متر مربع مسکن در شهر تهران که طی بهار 92 تا بهار 96 حول و حوش 4 تا 4.5 میلیون تومان بود، پس از بهار 96 طی 18 ماه، با رشدی تند، به حدود 9.5 میلیون تومان در شرایط کنونی رسیده است.
نکته حائز اهمیت این است که فعالین بازار مسکن، همانطور که در زمستان 95 رونق آتی این بازار را باور نمی کردند در زمستان 97 نیز باور رکود چندساله برایشان سخت است. در هرصورت چه فعالین بازار مسکن باور کنند و چه باور نکنند، انرژی این بازار به سرعت در حال تخلیه است و هرچه به سال 98 نزدیکتر شویم احتمال توقفِ افزایش قیمت مسکن، افزایش می یابد.
در واقع بازار مسکن طی یک و نیم سال گذشته با سرعت، مسیر را پیموده است(دوره رونق) و در حال ورود به فضا مه آلود است (گذار از رونق به رکود). در چنین فضایی، انتخاب مسیر دشوار و ضریب خطا افزایش می یابد. هرچند نمی توان زمان دقیقی برای پایان این مه، مشخص نمود اما با توجه به حجم معاملات، نسبت قیمت به اجاره مسکن و تجربه ادوار قبلی می توان پیش بینی نمود که به زودی مه، تمام و حرکتِ قیمتی بازار مسکن متوقف خواهد شد(دوره رکود).
در شرایط کنونی، سوداگران باتجربه بازار مسکن می خواهند با تحریک موج پایانی بازار، واحدهای خود را در حداکثر قیمتِ ممکن به فروش رسانند. یکی از ادعاهای ایشان که به کرات شنیده می شود این است که مسکن های نوساز کنونی با مصالح ساختمانی ارزان قیمت ساخته شده اند و هنوز تورم مصالح ساختمانی بطور کامل تخلیه نشده است! این سخن همانقدر خنده دار است که یک فروشنده خودرو چون سال گذشته خودرواش را ارزان خریده است الان هم آن را ارزان بفروشد! یا سازنده مسکنی که 10 سال قبل مسکن ساخته است به قیمت آن زمان بفروشد!
بازیگران اصلی بازار مسکن تهران در زمستان سال جاری، از یکسو سوداگران باتجربه هستند که می خواهند از این بازار خارج شوند و در سوی دیگر تازه واردهایی که به طمعِ عقب نماندن از قافلۀ سود یکسال گذشته، به آب و آتش می زنند تا خرید خود را انجام دهند! با این حساب، دام بازار مسکن در حال پهن شدن توسط سوداگران برای طمعکارانِ تازه کار است.
خریدارانی که در زمستان سال جاری (اپیزود پایانی رونق)، وارد بازار مسکن می شوند نباید انتظار رشد محسوسی در این بازار طی سالهای پیشِ رو داشته باشند. ایشان درآینده، زمین و زمان را مقصر خواهند دانست درصورتیکه تقصیر، از طمعِ خودشان است.
زمستان سال جاری، فصلِ شکارِ طمع کاران در بازار مسکن تهران است / بازار مسکن
🆔 @jameeno
▫️قیمت یک متر مربع مسکن در شهر تهران که طی بهار 92 تا بهار 96 حول و حوش 4 تا 4.5 میلیون تومان بود، پس از بهار 96 طی 18 ماه، با رشدی تند، به حدود 9.5 میلیون تومان در شرایط کنونی رسیده است.
نکته حائز اهمیت این است که فعالین بازار مسکن، همانطور که در زمستان 95 رونق آتی این بازار را باور نمی کردند در زمستان 97 نیز باور رکود چندساله برایشان سخت است. در هرصورت چه فعالین بازار مسکن باور کنند و چه باور نکنند، انرژی این بازار به سرعت در حال تخلیه است و هرچه به سال 98 نزدیکتر شویم احتمال توقفِ افزایش قیمت مسکن، افزایش می یابد.
در واقع بازار مسکن طی یک و نیم سال گذشته با سرعت، مسیر را پیموده است(دوره رونق) و در حال ورود به فضا مه آلود است (گذار از رونق به رکود). در چنین فضایی، انتخاب مسیر دشوار و ضریب خطا افزایش می یابد. هرچند نمی توان زمان دقیقی برای پایان این مه، مشخص نمود اما با توجه به حجم معاملات، نسبت قیمت به اجاره مسکن و تجربه ادوار قبلی می توان پیش بینی نمود که به زودی مه، تمام و حرکتِ قیمتی بازار مسکن متوقف خواهد شد(دوره رکود).
در شرایط کنونی، سوداگران باتجربه بازار مسکن می خواهند با تحریک موج پایانی بازار، واحدهای خود را در حداکثر قیمتِ ممکن به فروش رسانند. یکی از ادعاهای ایشان که به کرات شنیده می شود این است که مسکن های نوساز کنونی با مصالح ساختمانی ارزان قیمت ساخته شده اند و هنوز تورم مصالح ساختمانی بطور کامل تخلیه نشده است! این سخن همانقدر خنده دار است که یک فروشنده خودرو چون سال گذشته خودرواش را ارزان خریده است الان هم آن را ارزان بفروشد! یا سازنده مسکنی که 10 سال قبل مسکن ساخته است به قیمت آن زمان بفروشد!
بازیگران اصلی بازار مسکن تهران در زمستان سال جاری، از یکسو سوداگران باتجربه هستند که می خواهند از این بازار خارج شوند و در سوی دیگر تازه واردهایی که به طمعِ عقب نماندن از قافلۀ سود یکسال گذشته، به آب و آتش می زنند تا خرید خود را انجام دهند! با این حساب، دام بازار مسکن در حال پهن شدن توسط سوداگران برای طمعکارانِ تازه کار است.
خریدارانی که در زمستان سال جاری (اپیزود پایانی رونق)، وارد بازار مسکن می شوند نباید انتظار رشد محسوسی در این بازار طی سالهای پیشِ رو داشته باشند. ایشان درآینده، زمین و زمان را مقصر خواهند دانست درصورتیکه تقصیر، از طمعِ خودشان است.
زمستان سال جاری، فصلِ شکارِ طمع کاران در بازار مسکن تهران است / بازار مسکن
🆔 @jameeno
جامعه نو
گروه جامعه نو – صدای نو | ۱۸ آذر ۹۷
🔸اگر پایتان در همراهی با جامعه نو و صدایش، که صدای نوست، قرص بوده باشد، لابد دیگر دریافتهاید که ما اغلب به سراغ آنچه که در نسبتِ با مسائل بنیادین کشور، دستدوم باشد و فرع، نمیرویم. موضوعهایی مثل مسائل میان جناحها و داخل آنها. ما مسائل داخلی اصلاحطلبان را هم از همین جنس میدانیم. با این همه، در راههایی هم که از میان جناحها و داخل آنها میگذرد، پیچهایی هست که خاموش نشستن به هنگام تماشای رهگذران آن صواب نیست. یکی از این پیچها که اخیرا پیدا شده، پیچ تند تحلیل موقعیت رئیس دولت و عملکرد اخیرا مهآلود او و بحث فعالان اصلاحطلب در این باب. اینطور که به نظر میرسد، این بحث حتی راهبرد میانمدت و سرنوشتساز برخی از آنها را برای انتخابات آتی هم تعیین خواهد کرد. اساس این کشمکش درونی اخیر اصلاحطلبان، تعیین فاصله و نسبت با آقای روحانی است. اینکه باید زاویه موجود را با او به دلیل سودمند نبودنش در مسیر اصلاحات زیاد کرد و از شریک شدن در مسئولیت اعمالش و پرداخت سهم از هزینه آنها اجتناب کرد یا کماکان از آن سودمندی اعتدالی مفروض روحانی، به عنوان یک نیروی پایداری در برابر ضربات تبری که افراطیون استبدادطلب بیوقفه بر پیکر سرزمین و جامعه میزنند، حمایت کرد؟ این پرسش اگر به وقتش به پاسخ میرسید و انقدر معطل نمیماند، شاید چندان مهم نمیبود. حالا هم به جای خودش، موضوعی درجه دوم است. ولی این چنین دیر ماندن پاسخش، یک پرسش واقعا مهم را پیش میکشد: چرا اصلاحطلبان در یافتن نسبتشان با روحانی ناتوانند؟
پاسخ این پرسش در بخش «پشت شیشههای مات سیاست»
🆔 @jameeno
برنامه هجدهم آذر صدای نو را بشنوید:
https://soundcloud.com/sedayenow/oumixjmz4lvp
پاسخ این پرسش در بخش «پشت شیشههای مات سیاست»
🆔 @jameeno
برنامه هجدهم آذر صدای نو را بشنوید:
https://soundcloud.com/sedayenow/oumixjmz4lvp
🔹گزارش تحقیقی مفصل روزنامه گاردین از نفوذ چین در رسانههای جریان اصلی غرب مانند واشنگتن پست
▫️چین هزاران هزار دلار بودجه صرف میکند تا با سرمایهگذاری در بخش رسانه تصویر خودش را در رسانهها آنطور که میخواهد بسازد. روزنامه گاردین در این گزارش تحقیقی مفصل که نیم سال زمان صرف نوشتنش شده توضیح میدهد که چین به شکل خزنده و زیرپوستی موفق شده به رسانههای بزرگی همچون واشنگتنپست هم نفوذ کند و روزنامهنگارانی را که با استفاده از بورسهای اهدایی تربیت کرده مجاب کند تا در ستایش چین بزرگ در این رسانهها بنویسند. / افق نو
🆔 @jameeno
لینک گزارش در روزنامه گاردین:
https://www.theguardian.com/news/2018/dec/07/china-plan-for-global-media-dominance-propaganda-xi-jinping
▫️چین هزاران هزار دلار بودجه صرف میکند تا با سرمایهگذاری در بخش رسانه تصویر خودش را در رسانهها آنطور که میخواهد بسازد. روزنامه گاردین در این گزارش تحقیقی مفصل که نیم سال زمان صرف نوشتنش شده توضیح میدهد که چین به شکل خزنده و زیرپوستی موفق شده به رسانههای بزرگی همچون واشنگتنپست هم نفوذ کند و روزنامهنگارانی را که با استفاده از بورسهای اهدایی تربیت کرده مجاب کند تا در ستایش چین بزرگ در این رسانهها بنویسند. / افق نو
🆔 @jameeno
لینک گزارش در روزنامه گاردین:
https://www.theguardian.com/news/2018/dec/07/china-plan-for-global-media-dominance-propaganda-xi-jinping
the Guardian
Inside China's audacious global propaganda campaign
The long read: Beijing is buying up media outlets and training scores of foreign journalists to ‘tell China’s story well’ – as part of a worldwide influence campaign of astonishing scope and ambition
جامعه نو
🔸اگر پایتان در همراهی با جامعه نو و صدایش، که صدای نوست، قرص بوده باشد، لابد دیگر دریافتهاید که ما اغلب به سراغ آنچه که در نسبتِ با مسائل بنیادین کشور، دستدوم باشد و فرع، نمیرویم. موضوعهایی مثل مسائل میان جناحها و داخل آنها. ما مسائل داخلی اصلاحطلبان…
#پشتشیشههایماتسیاست
🔹چرا اصلاحطلبان در یافتن نسبتشان با روحانی ناتوانند؟
▫️شورای سردبیری: مدت زیادی است که چهرههای فکری و نظریهپرداز جناح اصلاحطلب به ارزیابی رابطهشان با حسن روحانی مشغولند. ولی به نظر میرسد به پاسخ روشنی درباره ماهیت این رابطه نمیرسند. دائم حرف میزنند، اما نقطه وفاقی برای قضاوت درباره اینکه خودشان کجا ایستادهاند و روحانی به کجا رفته است، پیدا نمیکنند. نه میتوانند علتی منطقی و مستدل برای تغییراتی که روحانی در رویکردهای سیاست داخلی و خارجیاش داده گیر بیاورند و نه میتوانند رابطهای را که بین او و اصلاحطلبان، هم هست و هم نیست، توضیح دهند وآیندهاش را پیش ببینند. توجیهاتی مثل نگرانی روحانی از جایگاهی که پس از پایان دوره ریاست جمهوریاش خواهد داشت، یا بینیازی او به دوباره رای گرفتن از مردم، سردستی و ناسودمند است و به نظر، دستساز گروهی کوتهبین در میان اصلاحطلبان است که قضاوتهایشان را بر عملکرد روحانی در تقسیم میزهای ادارات و موازنه جهانگیری-واعظی استوار میکنند.
مساله این است که کسی روحانی را بر اساس شرایطی که در آن ایستاده قضاوت نمیکند. شناخت این شرایط یک تشخیص کیفی سیاسی است. شناختِ سیرِ تطوّر حکومت جمهوری اسلامی و تبیین موقعیت کنونی و مسیرهای آینده آن است، جدا از حسن روحانی. روشنفکران اصلاح طلب تلاشی در "این" زمینه نمیکنند. تا اینجا، فقط سعید حجاریان که از معدود ناظران اندیشهورز فعالان اصلاحطلب است، اخیرا نیمگامی در این مسیر برداشته و بس. او هم نشانه رفته، اما نزده. آقای حجاریان در گفتگویی طولانی گفته است روحانی از خودش عبور کرده است. این حرف میتوانست آغاز یک قضاوت واقعبینانه باشد که در نهایت توضیح بدهد روحانی یک ذات است و مستقل، یا زائده تابع؟ محصول شرایط حکومت و کشور و ملت است یا حمایت اصلاحطلبان؟ تغییرش به اختیار است یا به جبر حفظ جایگاه؟
در یک پرسش ساده: این "خودش"ای که آقای حجاریان معتقد است از آن عبور شده، دقیقا کجای روحانی است؟
🆔 @jameeno
https://telegra.ph/gls-12-10
🔹چرا اصلاحطلبان در یافتن نسبتشان با روحانی ناتوانند؟
▫️شورای سردبیری: مدت زیادی است که چهرههای فکری و نظریهپرداز جناح اصلاحطلب به ارزیابی رابطهشان با حسن روحانی مشغولند. ولی به نظر میرسد به پاسخ روشنی درباره ماهیت این رابطه نمیرسند. دائم حرف میزنند، اما نقطه وفاقی برای قضاوت درباره اینکه خودشان کجا ایستادهاند و روحانی به کجا رفته است، پیدا نمیکنند. نه میتوانند علتی منطقی و مستدل برای تغییراتی که روحانی در رویکردهای سیاست داخلی و خارجیاش داده گیر بیاورند و نه میتوانند رابطهای را که بین او و اصلاحطلبان، هم هست و هم نیست، توضیح دهند وآیندهاش را پیش ببینند. توجیهاتی مثل نگرانی روحانی از جایگاهی که پس از پایان دوره ریاست جمهوریاش خواهد داشت، یا بینیازی او به دوباره رای گرفتن از مردم، سردستی و ناسودمند است و به نظر، دستساز گروهی کوتهبین در میان اصلاحطلبان است که قضاوتهایشان را بر عملکرد روحانی در تقسیم میزهای ادارات و موازنه جهانگیری-واعظی استوار میکنند.
مساله این است که کسی روحانی را بر اساس شرایطی که در آن ایستاده قضاوت نمیکند. شناخت این شرایط یک تشخیص کیفی سیاسی است. شناختِ سیرِ تطوّر حکومت جمهوری اسلامی و تبیین موقعیت کنونی و مسیرهای آینده آن است، جدا از حسن روحانی. روشنفکران اصلاح طلب تلاشی در "این" زمینه نمیکنند. تا اینجا، فقط سعید حجاریان که از معدود ناظران اندیشهورز فعالان اصلاحطلب است، اخیرا نیمگامی در این مسیر برداشته و بس. او هم نشانه رفته، اما نزده. آقای حجاریان در گفتگویی طولانی گفته است روحانی از خودش عبور کرده است. این حرف میتوانست آغاز یک قضاوت واقعبینانه باشد که در نهایت توضیح بدهد روحانی یک ذات است و مستقل، یا زائده تابع؟ محصول شرایط حکومت و کشور و ملت است یا حمایت اصلاحطلبان؟ تغییرش به اختیار است یا به جبر حفظ جایگاه؟
در یک پرسش ساده: این "خودش"ای که آقای حجاریان معتقد است از آن عبور شده، دقیقا کجای روحانی است؟
🆔 @jameeno
https://telegra.ph/gls-12-10
Telegraph
چرا اصلاح طلبان در یافتن نسبتشان با روحانی ناتوانند؟
صدای نو | ۱۹ آذر ۹۷
@jameeno : گروه جامعه نو
🔸صدای نو | ۱۹ آذر ۹۷
تاکید خاتمی بر هویت ملی چه معنایی دارد؟
صدای نو، هر شب در کانال جامعه نو و در حساب صداینو در ساندکلاود.
🆔 @jameeno
تاکید خاتمی بر هویت ملی چه معنایی دارد؟
صدای نو، هر شب در کانال جامعه نو و در حساب صداینو در ساندکلاود.
🆔 @jameeno
جامعه نو
🔸صدای نو | ۱۹ آذر ۹۷ تاکید خاتمی بر هویت ملی چه معنایی دارد؟ صدای نو، در کانال جامعه نو و در حساب صداینو در ساندکلاود. 🆔 @jameeno
🔸از صدای نو
دیروز پیام سیدمحمد خاتمی به مناسب روز دانشجو، منتشر شد؛ به شکلی فراگیر، ولی با انعکاسی کم. آقای خاتمی در این پیام، تاریخ ایران را، از روز ازل تا امروز، اجمالی و گذرا مرور کرده و در پایان هم، چون همیشه، از ضرورت اتحاد درونی و ایستادگی در برابر فزون خواهی های بیرونی و جدی شمردن حاکمیت مردم دارد. در نگاه نخست شبیه دیگر پیام های مناسبتی باشد، ولی به نظر می آید سخنان تازه آقای خاتمی به سبب دست گذاشتن بر نکته ای مهم و تکرار یک ایده خاص در این دوران، مهم است نکته مهم پیام در ایده کلی آقای خاتمی در همان بازنگری اجمالی و گذرا بر تاریخ ایران است. آقای خاتمی در این پیام بار دیگر بر هویت ملی به عنوان اصل مهم شکل دهنده کشور تاکید کرده و این چنین، سراغ یکی از مسائل بنیادینی رفته که کمتر دیده ایم سیاستمداران این دوران سراغشان بروند. این نکته، تا اینجا از نگاه رسانه هایی که از نظر سیاسی به آقای خاتمی نزدیکند هم دور مانده و و تنها آن بخش هایی که یا در ستایش دانشجوست یا مستقیما اشاره به مسائل روزمره این روزهای سیاست دارد، پررنگ شده.
این نگاه آقای خاتمی مهم است؛ چون در نقطه مقابل یک نگاه مستقر در قدرت قرار می گیرد. حکومت ما گاهی بدش نمیآید «قدیم» بنماید و نه «حادث» و بپذیراند همه چیز همیشه چنان بوده که هست و امروز را در دیروز مکتوب کرده بوده اند. ولی آقای خاتمی در پیام اخیرش، با این نگاه همداستان نیست. جان کلام آقای خاتمی در این پیام، مایه هایی از ایده های گروهی از اهل اندیشه در نگاه به تاریخ ایران و سیر تکوین آن دارد که معروف ترینشان، گفتار «ایرانشهر» سیدجواد طباطبایی، استاد فلسفه حقوق، است. ایده ای محل مناقشه است، و نگاه آقای خاتمی هم در این مورد، زیادی خوش بینانه به نظر می آید. با این همه، گفته شدنش از جانب یک سیاستمدار در این روزگار، مهم است. دیدگاه شورای سردبیری را در این باب، با صدای سعید کاظمی مبین بشنوید:
https://soundcloud.com/sedayenow/6tusp46zzosr
🆔 jameeno
دیروز پیام سیدمحمد خاتمی به مناسب روز دانشجو، منتشر شد؛ به شکلی فراگیر، ولی با انعکاسی کم. آقای خاتمی در این پیام، تاریخ ایران را، از روز ازل تا امروز، اجمالی و گذرا مرور کرده و در پایان هم، چون همیشه، از ضرورت اتحاد درونی و ایستادگی در برابر فزون خواهی های بیرونی و جدی شمردن حاکمیت مردم دارد. در نگاه نخست شبیه دیگر پیام های مناسبتی باشد، ولی به نظر می آید سخنان تازه آقای خاتمی به سبب دست گذاشتن بر نکته ای مهم و تکرار یک ایده خاص در این دوران، مهم است نکته مهم پیام در ایده کلی آقای خاتمی در همان بازنگری اجمالی و گذرا بر تاریخ ایران است. آقای خاتمی در این پیام بار دیگر بر هویت ملی به عنوان اصل مهم شکل دهنده کشور تاکید کرده و این چنین، سراغ یکی از مسائل بنیادینی رفته که کمتر دیده ایم سیاستمداران این دوران سراغشان بروند. این نکته، تا اینجا از نگاه رسانه هایی که از نظر سیاسی به آقای خاتمی نزدیکند هم دور مانده و و تنها آن بخش هایی که یا در ستایش دانشجوست یا مستقیما اشاره به مسائل روزمره این روزهای سیاست دارد، پررنگ شده.
این نگاه آقای خاتمی مهم است؛ چون در نقطه مقابل یک نگاه مستقر در قدرت قرار می گیرد. حکومت ما گاهی بدش نمیآید «قدیم» بنماید و نه «حادث» و بپذیراند همه چیز همیشه چنان بوده که هست و امروز را در دیروز مکتوب کرده بوده اند. ولی آقای خاتمی در پیام اخیرش، با این نگاه همداستان نیست. جان کلام آقای خاتمی در این پیام، مایه هایی از ایده های گروهی از اهل اندیشه در نگاه به تاریخ ایران و سیر تکوین آن دارد که معروف ترینشان، گفتار «ایرانشهر» سیدجواد طباطبایی، استاد فلسفه حقوق، است. ایده ای محل مناقشه است، و نگاه آقای خاتمی هم در این مورد، زیادی خوش بینانه به نظر می آید. با این همه، گفته شدنش از جانب یک سیاستمدار در این روزگار، مهم است. دیدگاه شورای سردبیری را در این باب، با صدای سعید کاظمی مبین بشنوید:
https://soundcloud.com/sedayenow/6tusp46zzosr
🆔 jameeno
جامعه نو
@jameeno : گروه جامعه نو – صدای نو | ۱۹ آذر ۹۷
🔻یکشنبه شب، یک عضو مجمع تشخیص مصلحت نظام، در یک برنامه تلویزیونی، از ضرورت استقلال بانک مرکزی گفته و از اینکه دولت نباید چیزی را به بانک مرکزی تحمیل کند. علی آقامحمدی، تاکید کرده که دولت نباید بانک مرکزی را ناچار کند که برایش خط اعتباری باز کند و بدهیهایش را بپردازد. آقای آقامحمدی همچنین ادعا کرده اختیاراتی که شورای هماهنگی قوا اخیرا به بانک مرکزی دادهاند «بیسابقه» بوده و بانک مرکزی اکنون «اختیار تام» دارد. علی آقامحمدی در دولت دوم محمود احمدینژاد، معاون نظارت و هماهنگي در سياستهاي اقتصادیِ معاون اول رييس جمهور بود. به گفته خودش، این سمت را به توصیه «یکی از مقامات عالی کشور» پذیرفته بود و پس از به اختلاف خوردن با دولت، پس از مشورت با «مقام ارشد نظام»، از دولت بیرون آمده بود. حالا با در نظر گرفتن این جایگاه، سخنان دیشب آقای آقامحمدی را بگذارید کنار ادعای بخشیدن اختیار تام به رئیس کل کنونی بانک مرکزی و تلاش برای شکستن همه کاسههای آشوب بازار بر سر رئیس پیشین بانک مرکزی که حتی حکم مشاوری رئیس جمهوری هم کمک چندانی به حالش نکرد و اخیرا دادگاه تجدیدنظر هم حکم انفصال از خدمتش را تایید کرد. اینها، به معنای کوشش برای جدا کردن بانک مرکزی از دولت است؟
پاسخ این پرسش در بخش «#پشتشیشههایماتسیاست»
🆔 @jameeno
برنامه نوزدهم آذر صدای نو بشنوید:
https://soundcloud.com/sedayenow/6tusp46zzosr
پاسخ این پرسش در بخش «#پشتشیشههایماتسیاست»
🆔 @jameeno
برنامه نوزدهم آذر صدای نو بشنوید:
https://soundcloud.com/sedayenow/6tusp46zzosr
جامعه نو
🔻یکشنبه شب، یک عضو مجمع تشخیص مصلحت نظام، در یک برنامه تلویزیونی، از ضرورت استقلال بانک مرکزی گفته و از اینکه دولت نباید چیزی را به بانک مرکزی تحمیل کند. علی آقامحمدی، تاکید کرده که دولت نباید بانک مرکزی را ناچار کند که برایش خط اعتباری باز کند و بدهیهایش…
🔸تاکید خاتمی بر هویت ملی چه معنایی دارد؟
▫️شورای سردبیری: سید محمد خاتمی بار دیگر بر هویت ملی به عنوان اصل مهم شکلدهنده کشور تاکید کرده است. رهبر معنوی تحولخواهان اصلاحطلب در پیامش که به مناسبت سالگرد ۱۶ آذر منتشر کرده، اشاراتی به چند چالش داشته که به نظر میرسد فصل مشترک آنها تاکید روی هویت ملی است و آقای خاتمی آن را محور عمده شکلگیری ملت ایران معرفی کرده است. او توجه داده است که میداند شکلگیری ملتها امر «متحدث» و «اخیر» است، ولی تاکید کرده که ایرانیان با وجود قبض و بسطها و فراز و فرودهای تاریخی، از دهها قرن پیش حضور و بروز تاریخی داشتهاند و به صورت قومهای متفاوت، یگانه شدهاند؛ البته مایه فرهنگشان دینی بوده است. آقای خاتمی تنها در این نقطه از تحلیل و توصیف پوشیده خود، به اینکه اسلام این مایه را درخشانتر کرده است میرسد و به نظر میرسد تاکیدش روی این است که هویت ملی ایران متعلق به دوران پیش از ورود اسلام است و به عنوان ملات اصلی التصاق مردم، از اسلام، صرفا تاثیر پذیرفته است. رهبر اصلاحطلبان از کیفیت اسلامی که در ایران رواج داشته به عنوان مخالف نفی گرایشهای دیگر و مروج همزیستی مسالمتآمیز یاد کرده است و در اینجا، به نظر میرسد بیشتر اسلام را متاثر از مایهها و خلقیات ملی ایرانیان میداند؛ نه برعکس.
هرچند معمول است اشخاص در پیامهای مناسبتی به تعارفاتی بسنده میکنند، اما آشکار است سیدمحمد خاتمی با استفاده از فرصت این پیام، تلاش کرده با تبلیغات مضری که با نفی هویت ملی و منحصر دانستن تشخص ایرانیان به هویت دینی، اهداف سیاسی پی میگیرند، مقابله و اعلام موضع کند. مساله هویت، کیستی و تشخص ملت ایران، در حال تبدیل شدن به یک پرسش اجتماعی است و در تعیین و شکلدهی به آینده فضای سیاسی کشور، اهمیت خواهد یافت. به نظر میرسد آقای خاتمی پیشاپیش به پرسشی محتوم پاسخ داده است؟
🆔 @jameebo
▫️شورای سردبیری: سید محمد خاتمی بار دیگر بر هویت ملی به عنوان اصل مهم شکلدهنده کشور تاکید کرده است. رهبر معنوی تحولخواهان اصلاحطلب در پیامش که به مناسبت سالگرد ۱۶ آذر منتشر کرده، اشاراتی به چند چالش داشته که به نظر میرسد فصل مشترک آنها تاکید روی هویت ملی است و آقای خاتمی آن را محور عمده شکلگیری ملت ایران معرفی کرده است. او توجه داده است که میداند شکلگیری ملتها امر «متحدث» و «اخیر» است، ولی تاکید کرده که ایرانیان با وجود قبض و بسطها و فراز و فرودهای تاریخی، از دهها قرن پیش حضور و بروز تاریخی داشتهاند و به صورت قومهای متفاوت، یگانه شدهاند؛ البته مایه فرهنگشان دینی بوده است. آقای خاتمی تنها در این نقطه از تحلیل و توصیف پوشیده خود، به اینکه اسلام این مایه را درخشانتر کرده است میرسد و به نظر میرسد تاکیدش روی این است که هویت ملی ایران متعلق به دوران پیش از ورود اسلام است و به عنوان ملات اصلی التصاق مردم، از اسلام، صرفا تاثیر پذیرفته است. رهبر اصلاحطلبان از کیفیت اسلامی که در ایران رواج داشته به عنوان مخالف نفی گرایشهای دیگر و مروج همزیستی مسالمتآمیز یاد کرده است و در اینجا، به نظر میرسد بیشتر اسلام را متاثر از مایهها و خلقیات ملی ایرانیان میداند؛ نه برعکس.
هرچند معمول است اشخاص در پیامهای مناسبتی به تعارفاتی بسنده میکنند، اما آشکار است سیدمحمد خاتمی با استفاده از فرصت این پیام، تلاش کرده با تبلیغات مضری که با نفی هویت ملی و منحصر دانستن تشخص ایرانیان به هویت دینی، اهداف سیاسی پی میگیرند، مقابله و اعلام موضع کند. مساله هویت، کیستی و تشخص ملت ایران، در حال تبدیل شدن به یک پرسش اجتماعی است و در تعیین و شکلدهی به آینده فضای سیاسی کشور، اهمیت خواهد یافت. به نظر میرسد آقای خاتمی پیشاپیش به پرسشی محتوم پاسخ داده است؟
🆔 @jameebo
▫️جامعه نو: مجله تایم روز سهشنبه شخصیت سال ۲۰۱۸ را با عنوان «محافظان» معرفی کرد؛ این افراد که همگی روزنامهنگار هستند در سال جاری نقش موثری در افشای دستکاری و مخدوش کردن حقیقت در سرتاسر جهان داشتند (و به تعبیری محافظان حقیقت بودند). از جمله این افراد جمال خاشقجی، ستوننویس روزنامه واشنگتنپست است که اخیراً در کنسولگری عربستان سعودی واقع در استانبول به قتل رسید / واشنگتنپست
🆔 @jameeno
🆔 @jameeno
#الف
🔸بیایید بیرون!
▫️شورای سردبیری: دیرزمانی است که خطا بودن راهبردهای منطقهای ایران بر اهل نظر آشکار شده و میتوان درباره آن بحث کرد. این خطا، بر مردمان هم پوشیده نبوده است که یک دهه پیش فریاد ترجیح منافع ایرانیان بر ساکنان غزه و لبنان سر دادند. اما بحث نظری درباره آن را روزنامهنگاران مستقل در جامعه نو با طرح استراتژی #خارپشت در سرمقالهای با همین عنوان در اوایل تابستان امسال ممکن ساختند. در آنجا گفته میشد که استراتژی منطقهای ایران به صورتی ناخودآگاه از روی استراتژی دفاعی قدیمی رژیم صهیونیستی موسوم به استراتژی پیرامونی (peripheral strategy) کپی شده است. براساس این استراتژی، رژیم جعل شده و مبتنی بر آپارتاید و جدایی دینی باید با ملتهای غیرعربی که بر اعراب محاصرهکننده اسرائیل محاط بودند متحد میشد تا امنیت خود را تضمین کند و براساس همین استراتژی علاقمند به اتحاد با اتیوپیاییها، ایرانیها، کردها و ترکها بود. همین مسیر هم بود که آن را بر ناسیونالیسم عربی پیروز ساخت.
ایران هم در پس پیروزی انقلاب ۵۷ و اعلام خصومت با اسرائیل به هدف نابودی آن، به این استراتژی رو آورد و با این برآورد که اگر هر مسلمانی یک سطل آب بریزد اسرائیل را سیل میبرد (تمثیل امام خمینی) فکر کرد اسرائیل را باید با اعراب محاصره کند. اما اعراب لگد محکمی به این تصور زدند (حمله صدام به ایران به عنوان سردار عرب، قطع رابطه چهل ساله مصر با ایران، آشتیناپذیری سعودیها...) و در حالیکه امروز حاصل پروژه وحدت ایران با اعراب را باید با ترازوی آزمایشگاهی وزن کرد، هزینههای ایران برای طی این مسیر را باید با باسکول باربری اندازه گرفت. حاصل، هیچ است. به جای محاصره اسرائیل، اعرابی دشمنخو در وحدت با به اصطلاح استکبار جهانی ایران را در وضعیت محاصره کامل قرار دادهاند. ایران در استفاده از استراتژی پیرامونی دیویدبنگوریون ناکام شده است و به جای آن در کنام روباهان حیلهگر و کفتارهای دولتهای عربی و مزدوران آنها گیر افتاده است.
ایران نمیتوانست از این استراتژی بهره ببرد، به علل زیر:
ایران نمیخواست از این طریق از خودش دفاع کند، بلکه میخواست دشمنی را بدین روش نابود کند؛
کسانی که ایران وحدت با آنها را برای نابود کردن اسرائیل طلب میکرد خودشان رژیمهایی جعلی و غیرملی بودند با ناسیونالیسمی نازا. حکومتهایی غیر ملی، وابسته و سرشار از منافع و پیشرانههای کاملا شخصی که نهایت مبارزه ۷۰سالهشان با اسرائیل تسلیم شدن در مقابل آن بوده است.
نتیجه این وضع که دیرپاییاش همه ضعفهایش را آشکار ساخته است اتکای مدافعان داخلی این وضعیت به تبلیغات وسیع بیپایه درباره اثربخشی سیاست منطقهای ایران و تبدیل مخالفت با آن به جرم سیاسی برای تداوم اصرار بر درستیاش بوده است. استدلال محکمی برای توجیه هزینه دادن ایران در ماجراهای شبه جزیره عربستان وجود ندارد و اکنون عناصر آگاه و جدی سیاسی در حال توصیه به حکومت برای فاصله گرفتن از این ورطه کشنده و بیرون آمدن از سرزمین نفرین شدهاند. عقلای دیپلماسی کشور با این مسیر مخالفند. هفته پیش، عبدالله ناصری به صراحت به صدای نو گفته است آقای ظریف با سیاست ایران در چهار کشور عرب منطقه کاملا مخالف است. کسی صحبت از عقبنشینی نمیکند، اما جهت توصیهها به سوی بازتعریف استراتژی منطقهای کشور است. بر اساس استراتژی جانشین که استراتژی #خارپشت نام گرفته، ایران باید مانند یک #خارپشت خودش را جمع وتیغهایش رابرجسته کند، هوشیارانه از منطقه خطر پرکفتار دورشود، موضع دفاعی خود را با بلند کردن و افزایش تعداد تیغها در داخل لانهاش محکم کند و به مانند خارپشتی نابازیگوش که با حواس جمع به گردآوری خوراک زمستان میپردازد و خود را فربه میکند، به رفع گرفتاریهای خودش مشغول شود. ترجمه رفتار #خارپشت برای حکومت ما، تنشزدایی، دوری از مداخله و درگیری در مناطق همسایه، دور شدن از مناسبات و درگیریهای مرتبط با قدرتهای جهانی، پیگیری برنامه تسلیحاتی عاقلانه، خودداری از مچاندازی با ابرقدرتها، و تقویت روابط اقتصادی با جهان برای توسعه اقتصادش است.
عناصر مدعی اصلاحطلبی از دو منظر باید به این موضوع ورود کنند: نخست آنکه معقول است اشخاص دلسوز به حال کشور، در میان دشواریها و خطراتی که در مقابل ملت سر برآوردهاند، به سراغ طرح مسائل کلان و بنیادین فراجناحی و غیرحزبی بروند. ترس از اخم حکومت و رانده شدن از درگاهها، آفت تفکر ملی شرافتمندانه است. دوم آنکه اگر اکنون نگرانی از حذف گرایش اصلاحطلبانه در چند انتخابات آتی هست، مسیر تبدیل خوف حذف به سربلندی پذیرش از سوی جامعه، طرح مطالباتی است مانند این که جامعه از دههای پیش آن را فریاد میزند: #بیایید_بیرون و به داخل کشور برسید!
🆔 @jameeno
🔸بیایید بیرون!
▫️شورای سردبیری: دیرزمانی است که خطا بودن راهبردهای منطقهای ایران بر اهل نظر آشکار شده و میتوان درباره آن بحث کرد. این خطا، بر مردمان هم پوشیده نبوده است که یک دهه پیش فریاد ترجیح منافع ایرانیان بر ساکنان غزه و لبنان سر دادند. اما بحث نظری درباره آن را روزنامهنگاران مستقل در جامعه نو با طرح استراتژی #خارپشت در سرمقالهای با همین عنوان در اوایل تابستان امسال ممکن ساختند. در آنجا گفته میشد که استراتژی منطقهای ایران به صورتی ناخودآگاه از روی استراتژی دفاعی قدیمی رژیم صهیونیستی موسوم به استراتژی پیرامونی (peripheral strategy) کپی شده است. براساس این استراتژی، رژیم جعل شده و مبتنی بر آپارتاید و جدایی دینی باید با ملتهای غیرعربی که بر اعراب محاصرهکننده اسرائیل محاط بودند متحد میشد تا امنیت خود را تضمین کند و براساس همین استراتژی علاقمند به اتحاد با اتیوپیاییها، ایرانیها، کردها و ترکها بود. همین مسیر هم بود که آن را بر ناسیونالیسم عربی پیروز ساخت.
ایران هم در پس پیروزی انقلاب ۵۷ و اعلام خصومت با اسرائیل به هدف نابودی آن، به این استراتژی رو آورد و با این برآورد که اگر هر مسلمانی یک سطل آب بریزد اسرائیل را سیل میبرد (تمثیل امام خمینی) فکر کرد اسرائیل را باید با اعراب محاصره کند. اما اعراب لگد محکمی به این تصور زدند (حمله صدام به ایران به عنوان سردار عرب، قطع رابطه چهل ساله مصر با ایران، آشتیناپذیری سعودیها...) و در حالیکه امروز حاصل پروژه وحدت ایران با اعراب را باید با ترازوی آزمایشگاهی وزن کرد، هزینههای ایران برای طی این مسیر را باید با باسکول باربری اندازه گرفت. حاصل، هیچ است. به جای محاصره اسرائیل، اعرابی دشمنخو در وحدت با به اصطلاح استکبار جهانی ایران را در وضعیت محاصره کامل قرار دادهاند. ایران در استفاده از استراتژی پیرامونی دیویدبنگوریون ناکام شده است و به جای آن در کنام روباهان حیلهگر و کفتارهای دولتهای عربی و مزدوران آنها گیر افتاده است.
ایران نمیتوانست از این استراتژی بهره ببرد، به علل زیر:
ایران نمیخواست از این طریق از خودش دفاع کند، بلکه میخواست دشمنی را بدین روش نابود کند؛
کسانی که ایران وحدت با آنها را برای نابود کردن اسرائیل طلب میکرد خودشان رژیمهایی جعلی و غیرملی بودند با ناسیونالیسمی نازا. حکومتهایی غیر ملی، وابسته و سرشار از منافع و پیشرانههای کاملا شخصی که نهایت مبارزه ۷۰سالهشان با اسرائیل تسلیم شدن در مقابل آن بوده است.
نتیجه این وضع که دیرپاییاش همه ضعفهایش را آشکار ساخته است اتکای مدافعان داخلی این وضعیت به تبلیغات وسیع بیپایه درباره اثربخشی سیاست منطقهای ایران و تبدیل مخالفت با آن به جرم سیاسی برای تداوم اصرار بر درستیاش بوده است. استدلال محکمی برای توجیه هزینه دادن ایران در ماجراهای شبه جزیره عربستان وجود ندارد و اکنون عناصر آگاه و جدی سیاسی در حال توصیه به حکومت برای فاصله گرفتن از این ورطه کشنده و بیرون آمدن از سرزمین نفرین شدهاند. عقلای دیپلماسی کشور با این مسیر مخالفند. هفته پیش، عبدالله ناصری به صراحت به صدای نو گفته است آقای ظریف با سیاست ایران در چهار کشور عرب منطقه کاملا مخالف است. کسی صحبت از عقبنشینی نمیکند، اما جهت توصیهها به سوی بازتعریف استراتژی منطقهای کشور است. بر اساس استراتژی جانشین که استراتژی #خارپشت نام گرفته، ایران باید مانند یک #خارپشت خودش را جمع وتیغهایش رابرجسته کند، هوشیارانه از منطقه خطر پرکفتار دورشود، موضع دفاعی خود را با بلند کردن و افزایش تعداد تیغها در داخل لانهاش محکم کند و به مانند خارپشتی نابازیگوش که با حواس جمع به گردآوری خوراک زمستان میپردازد و خود را فربه میکند، به رفع گرفتاریهای خودش مشغول شود. ترجمه رفتار #خارپشت برای حکومت ما، تنشزدایی، دوری از مداخله و درگیری در مناطق همسایه، دور شدن از مناسبات و درگیریهای مرتبط با قدرتهای جهانی، پیگیری برنامه تسلیحاتی عاقلانه، خودداری از مچاندازی با ابرقدرتها، و تقویت روابط اقتصادی با جهان برای توسعه اقتصادش است.
عناصر مدعی اصلاحطلبی از دو منظر باید به این موضوع ورود کنند: نخست آنکه معقول است اشخاص دلسوز به حال کشور، در میان دشواریها و خطراتی که در مقابل ملت سر برآوردهاند، به سراغ طرح مسائل کلان و بنیادین فراجناحی و غیرحزبی بروند. ترس از اخم حکومت و رانده شدن از درگاهها، آفت تفکر ملی شرافتمندانه است. دوم آنکه اگر اکنون نگرانی از حذف گرایش اصلاحطلبانه در چند انتخابات آتی هست، مسیر تبدیل خوف حذف به سربلندی پذیرش از سوی جامعه، طرح مطالباتی است مانند این که جامعه از دههای پیش آن را فریاد میزند: #بیایید_بیرون و به داخل کشور برسید!
🆔 @jameeno
👍2
همراهان جامعه نو
با وجود آماده بودن محتوای برنامهٔ "صدای نو" در شب گذشته، به سبب اشکالات فنی موفق به پخش برنامه در زمان مقرر نشدیم. عذر ما را پذیرا باشید. پوزش از همه.
با وجود آماده بودن محتوای برنامهٔ "صدای نو" در شب گذشته، به سبب اشکالات فنی موفق به پخش برنامه در زمان مقرر نشدیم. عذر ما را پذیرا باشید. پوزش از همه.
صدای نو ۲۱ آذر ۹۷ .mp3
24.2 MB
🔸صدای نو | ۲۱ آذر ۹۷
در بازار ارز چه خبر است؟
صدای نو، در کانال جامعه نو و در حساب صداینو در ساندکلاود.
🆔 @jameeno
در بازار ارز چه خبر است؟
صدای نو، در کانال جامعه نو و در حساب صداینو در ساندکلاود.
🆔 @jameeno
#یادداشت_منتخب
▫️پویا ناظران: اخیراً پستی در تلگرام دیدم که استدلال میکرد قیمت بنزین نباید زیاد بشه. دو تا اشکال در اون استدلال دیدم که در این پست شرح میکنم. مضمون اون استدلال این بود:
«مگر نه اینکه هزینه استخراج یه بشکه نفت تو کشور ۹ دلاره؛
مگر نه اینکه وقتی قیمت جهانی یه بشکه نفت ۵۲ دلاره، قیمت جهانی یه بشکه بنزین ۶۸ دلاره، یعنی بنزین ۳۰٪ گرونتر از نفته؛
پس وقتی هزینه تولید یه بشکه نفت تو کشور ۹ دلاره، هزینه تولید یه بشکه بنزین تو ایران میشه ۱۱/۷ دلار.
چون هر بشکه ۱۵۹ لیتره، پس هزینه یه لیتر بنزین تقریباً ۷ سنت هست. حتی اگه دلار رو ۱۲ هزار تومن هم حساب کنیم، بنزین میشه لیتری ۸۸۰ تومن.
این یعنی ما همین الان هم داریم زیادی پول بابت بنزین میدیم. شما اقتصاددانهای نئولیبرال نفوذی، چرا دولت رو تحریک میکنید بنزین رو گرون کنه؟ غربزدهها! چه دشمنی با مردم دارید؟!»
🔍 اشکال این تحلیل ☝ چیه؟
➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖
۱) وقتی نفت بشکهای ۵۲ دلاره، بنزین بشکهای ۶۸ دلاره. علتش اینه که هزینه پالایش یک لیتر نفت به جهت تولید یک لیتر بنزین تقریبا ۱۰ سنته، و چون هر بشکه ۱۵۹ لیتره، اختلاف قیمت عمدهفروشی یه بشکه نفت و یه بشکه بنزین همیشه حدود ۱۶ دلاره. چه نفت بشکهای ۱۰ دلار باشه، چه بشکهای ۱۰۰ دلار، فرقی نمیکنه، اختلاف نرخ عمده فروشی نفت و بنزین حدود لیتری ۱۰ سنت یا بشکهای ۱۶ دلاره، نه ۳۰٪!
پس حتی اگه بخواهیم بگیم چون نفت ملیه، مردم باید بابت هر بشکه بنزین فقط هزینه استخراج نفت و پالایش بنزین رو بپردازند، یه بشکه بنزین میشه ۹ دلار به اضافه ۱۶ دلار، یعنی ۲۵ دلار.
۲) اگه بنزین رو بگیریم بشکهای ۲۵ دلار، میافته لیتری ۱۶ سنت، که با دلار ۸ تومنی (نیما) میشه لیتری ۱۲۵۰ تومن، و با دلار ۱۲ تومنی (آزاد) میشه لیتری ۱۹۰۰ تومن. وسطش رو بگیریم بگیم حدودا لیتری ۱۵۰۰ تومن.
این در حالیه که وقتی بنزین بشکهای ۶۸ دلار رو ملاک قرار میدیم، با دلار ۸ تومنی میشه لیتری ۳۵۰۰ تومن، و با دلار ۱۲ تومنی میشه لیتری ۵۲۰۰ تومن.
چه کاری درسته؟ بنزین حدود لیتری ۵۰۰۰ تومن باشه، یا از محل نفت، بنزین رو ۱۵۰۰ تومن توزیع کنیم، یعنی ۳۵۰۰ تومن یارانه بدیم؟
➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖
نفت، سرمایه ملیه، یعنی حق مردمه.
بر این مبنا، یه عده میگن دولت نفت رو به قیمت هزینه تموم شدهاش، یعنی لیتری ۱۶ سنت، به مردم بفروشه، تا منافع این سرمایه به مردم برسه.
اشکال این استدلال چیه؟
مصرف میانگین هر بزرگسال ایرانی، روزی ۱/۵ لیتر بنزینه. یعنی اگه بنزین رو عوض لیتری ۵۰۰۰ تومن، لیتری ۱۵۰۰ تومن بخره، ایرانیِ میانگین روزی ۵۲۵۰ تومن یارانه میگیره.
❗ سوال: تکلیف ایرانیِ غیرمیانگین چیه؟
تقریباً ۸۵٪ ایرانیها کمتر از میانگین بنزین مصرف میکنند. حق ایرانی که روزی نیم لیتر بنزین مصرف میکنه، از سرمایه ملی چی میشه؟
کسی که خونهاش به محل کارش نزدیکه، یا به این خاطر که فقیره، ماشین نداره و بجای تاکسی، با اتوبوس اینور اونور میره، مصرف بنزینش کمتر از میانگینه. پس حق اون از سرمایه ملی چی میشه؟
میره تو جیب اونی که بیشتر از میانگین بنزین مصرف میکنه؛ همونی که یه ماشین خودش داره، یه شاسی بلند واسه خانومش گرفته، یه شیش سیلندر انداخته زیر پای پسرش، هر آخر هفته هم چهار پنج تا ماشین میشن میرن ویلای شمال!
برن شمال! ما که بخیل نیستیم! فقط چرا سهم فقرا از سرمایه ملی رو میدید به اونها؟ پول داشته شاسی بلند خریده، اگه حلال بوده، نوش جونش. اما حق اتوبوس سوار از نفت رو چرا میدید به صاحب شاسی بلند اخه؟! غرض از ملی کردن نفت این نبود که!
حالا اگه بنزین رو لیتری ۵۰۰۰ تومن بفروشیم، شاید بعد از مدتی مصرف میانگین بیاد به روزی ۱ لیتر. در این حالت اگه به هر نفر روزی ۳۵۰۰ تومن نقد بدیم، خب اونی که پیاده میره سر کار، اونی که با تاکسی میره، و اونی که با شیش سیلندر میره، مساوی از نفت ملی شده برخوردار میشن. اونی که مصرفش میانگین بود تغییری احساس نمیکنه چون همونقدر که هزینهاش رفت بالا، عوایدش هم بیشتر شد. اما اون ۸۵٪ی که کمتر از میانگین مصرف میکردند، حالا قدرت خرید بیشتری دارند.
اگه نفت سرمایه ملیه، باید یکسان به همه مردم برسه. مستتر کردن این سرمایه در کالاهای مصرفی، عمده بهره نفت رو به اقلیت ثروتمند میرسونه. اقتصاددانها بدنبال راهی هستند که دسترسی همه به سرمایه ملی یکسان باشه.
تبیین کاملتر پیشنهادم برای اصلاح بازار انرژی رو سابقا در چند پست اینجا نوشتم.
https://t.me/Economics_and_Finance/614
فرض کنیم عادلانه بودن اصلاح قیمت انرژی رو پذیرفتیم. آیا اصلاح قیمت انرژی تورمزا نیست؟ تو پست بعدی آثار تورمیش رو بحث میکنیم / وقایع اقتصادیه
.
🆔 @jameeno
▫️پویا ناظران: اخیراً پستی در تلگرام دیدم که استدلال میکرد قیمت بنزین نباید زیاد بشه. دو تا اشکال در اون استدلال دیدم که در این پست شرح میکنم. مضمون اون استدلال این بود:
«مگر نه اینکه هزینه استخراج یه بشکه نفت تو کشور ۹ دلاره؛
مگر نه اینکه وقتی قیمت جهانی یه بشکه نفت ۵۲ دلاره، قیمت جهانی یه بشکه بنزین ۶۸ دلاره، یعنی بنزین ۳۰٪ گرونتر از نفته؛
پس وقتی هزینه تولید یه بشکه نفت تو کشور ۹ دلاره، هزینه تولید یه بشکه بنزین تو ایران میشه ۱۱/۷ دلار.
چون هر بشکه ۱۵۹ لیتره، پس هزینه یه لیتر بنزین تقریباً ۷ سنت هست. حتی اگه دلار رو ۱۲ هزار تومن هم حساب کنیم، بنزین میشه لیتری ۸۸۰ تومن.
این یعنی ما همین الان هم داریم زیادی پول بابت بنزین میدیم. شما اقتصاددانهای نئولیبرال نفوذی، چرا دولت رو تحریک میکنید بنزین رو گرون کنه؟ غربزدهها! چه دشمنی با مردم دارید؟!»
🔍 اشکال این تحلیل ☝ چیه؟
➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖
۱) وقتی نفت بشکهای ۵۲ دلاره، بنزین بشکهای ۶۸ دلاره. علتش اینه که هزینه پالایش یک لیتر نفت به جهت تولید یک لیتر بنزین تقریبا ۱۰ سنته، و چون هر بشکه ۱۵۹ لیتره، اختلاف قیمت عمدهفروشی یه بشکه نفت و یه بشکه بنزین همیشه حدود ۱۶ دلاره. چه نفت بشکهای ۱۰ دلار باشه، چه بشکهای ۱۰۰ دلار، فرقی نمیکنه، اختلاف نرخ عمده فروشی نفت و بنزین حدود لیتری ۱۰ سنت یا بشکهای ۱۶ دلاره، نه ۳۰٪!
پس حتی اگه بخواهیم بگیم چون نفت ملیه، مردم باید بابت هر بشکه بنزین فقط هزینه استخراج نفت و پالایش بنزین رو بپردازند، یه بشکه بنزین میشه ۹ دلار به اضافه ۱۶ دلار، یعنی ۲۵ دلار.
۲) اگه بنزین رو بگیریم بشکهای ۲۵ دلار، میافته لیتری ۱۶ سنت، که با دلار ۸ تومنی (نیما) میشه لیتری ۱۲۵۰ تومن، و با دلار ۱۲ تومنی (آزاد) میشه لیتری ۱۹۰۰ تومن. وسطش رو بگیریم بگیم حدودا لیتری ۱۵۰۰ تومن.
این در حالیه که وقتی بنزین بشکهای ۶۸ دلار رو ملاک قرار میدیم، با دلار ۸ تومنی میشه لیتری ۳۵۰۰ تومن، و با دلار ۱۲ تومنی میشه لیتری ۵۲۰۰ تومن.
چه کاری درسته؟ بنزین حدود لیتری ۵۰۰۰ تومن باشه، یا از محل نفت، بنزین رو ۱۵۰۰ تومن توزیع کنیم، یعنی ۳۵۰۰ تومن یارانه بدیم؟
➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖
نفت، سرمایه ملیه، یعنی حق مردمه.
بر این مبنا، یه عده میگن دولت نفت رو به قیمت هزینه تموم شدهاش، یعنی لیتری ۱۶ سنت، به مردم بفروشه، تا منافع این سرمایه به مردم برسه.
اشکال این استدلال چیه؟
مصرف میانگین هر بزرگسال ایرانی، روزی ۱/۵ لیتر بنزینه. یعنی اگه بنزین رو عوض لیتری ۵۰۰۰ تومن، لیتری ۱۵۰۰ تومن بخره، ایرانیِ میانگین روزی ۵۲۵۰ تومن یارانه میگیره.
❗ سوال: تکلیف ایرانیِ غیرمیانگین چیه؟
تقریباً ۸۵٪ ایرانیها کمتر از میانگین بنزین مصرف میکنند. حق ایرانی که روزی نیم لیتر بنزین مصرف میکنه، از سرمایه ملی چی میشه؟
کسی که خونهاش به محل کارش نزدیکه، یا به این خاطر که فقیره، ماشین نداره و بجای تاکسی، با اتوبوس اینور اونور میره، مصرف بنزینش کمتر از میانگینه. پس حق اون از سرمایه ملی چی میشه؟
میره تو جیب اونی که بیشتر از میانگین بنزین مصرف میکنه؛ همونی که یه ماشین خودش داره، یه شاسی بلند واسه خانومش گرفته، یه شیش سیلندر انداخته زیر پای پسرش، هر آخر هفته هم چهار پنج تا ماشین میشن میرن ویلای شمال!
برن شمال! ما که بخیل نیستیم! فقط چرا سهم فقرا از سرمایه ملی رو میدید به اونها؟ پول داشته شاسی بلند خریده، اگه حلال بوده، نوش جونش. اما حق اتوبوس سوار از نفت رو چرا میدید به صاحب شاسی بلند اخه؟! غرض از ملی کردن نفت این نبود که!
حالا اگه بنزین رو لیتری ۵۰۰۰ تومن بفروشیم، شاید بعد از مدتی مصرف میانگین بیاد به روزی ۱ لیتر. در این حالت اگه به هر نفر روزی ۳۵۰۰ تومن نقد بدیم، خب اونی که پیاده میره سر کار، اونی که با تاکسی میره، و اونی که با شیش سیلندر میره، مساوی از نفت ملی شده برخوردار میشن. اونی که مصرفش میانگین بود تغییری احساس نمیکنه چون همونقدر که هزینهاش رفت بالا، عوایدش هم بیشتر شد. اما اون ۸۵٪ی که کمتر از میانگین مصرف میکردند، حالا قدرت خرید بیشتری دارند.
اگه نفت سرمایه ملیه، باید یکسان به همه مردم برسه. مستتر کردن این سرمایه در کالاهای مصرفی، عمده بهره نفت رو به اقلیت ثروتمند میرسونه. اقتصاددانها بدنبال راهی هستند که دسترسی همه به سرمایه ملی یکسان باشه.
تبیین کاملتر پیشنهادم برای اصلاح بازار انرژی رو سابقا در چند پست اینجا نوشتم.
https://t.me/Economics_and_Finance/614
فرض کنیم عادلانه بودن اصلاح قیمت انرژی رو پذیرفتیم. آیا اصلاح قیمت انرژی تورمزا نیست؟ تو پست بعدی آثار تورمیش رو بحث میکنیم / وقایع اقتصادیه
.
🆔 @jameeno
Telegram
وقایع اقتصادیه - پویا ناظران
📝 بحث بنزینیمون رو جمع بندی کنیم:
یارانه کالای اساسی = ۶۶ ه.م.ت
یارانه بنزین = ۱۴۸ ه.م.ت
یارانه گازوییل = ۱۵۵ ه.م.ت
توضیح: https://t.me/Economics_and_Finance/609
دولت و مجلس در حال بررسی دو طرح هستند: «کارت سوخت» و «کوپن سوخت»
با این دو طرح در این پست…
یارانه کالای اساسی = ۶۶ ه.م.ت
یارانه بنزین = ۱۴۸ ه.م.ت
یارانه گازوییل = ۱۵۵ ه.م.ت
توضیح: https://t.me/Economics_and_Finance/609
دولت و مجلس در حال بررسی دو طرح هستند: «کارت سوخت» و «کوپن سوخت»
با این دو طرح در این پست…
#یادداشت_منتخب
🔻شیمی درمانی یک ضدّسرمایه
🖌امیررضا عبدلی
نیشکر هفت تپه به لقمۀ مرگباری تبدیل شده که بخش غیردولتی معتاد به رانت ایران حتّی از فروبردن آن درمانده است؛ چه رسد به هضم. این بلاتکلیفی درمان ناپذیر، سرنوشت محتوم بسیاری از صنایع دیگر نیز هست. صنایعی که روزی مثل ستاره در آسمان تمدن بزرگ رؤیاهای پهلوی دوم می درخشیدند، امّا حالا در آستانۀ مرگ، به سیاهچاله هایی تبدیل شده اند که همۀ منابع را به درون خود فرو می بلعند و روز به روز مستعد بحرانهای وخیم تری می شوند. گویی چاه ویلی که هرچه در آنها بریزی گم خواهد شد.
اگر سرمایه را مسامحتاً منبع تولید بازده تعریف کنیم، آنگاه باید صنایعی مانند کشت و صنعت هفت تپه را ضدّسرمایه نامید: منبعی که بازده منفی دارد، منبعی که باید بازده سایر بخشهای اقتصاد را گرفت و خرج آن کرد تا فرونپاشد.
نویسندگان و کارگردان های کمدی ـ تراژدی خصوصی سازی ایران، همیشه آرمان های تحقق ناپذیر خود را به بدیهیات اقتصاد و واقعیات روی زمین ترجیح داده و یک خواستۀ دوگانۀ محال را دنبال کرده اند: هم خدای افزایش بهره وری و هم خرمای استخدام دستوری نیروی کار.
طبق این نمایشنامه، دولت «مالکیت» دارایی های خود را به بخش ان شاءالله خصوصی واگذار میکند امّا «حقوق مالکیت» را برای خود محفوظ نگاه میدارد. خریدار نگون بختِ این دارایی ها مثلاً مالک و مسئول است امّا عملاً حق اِعمال مالکیت ندارد: نه فروش، نه تغییر کاربری، نه اخراج کارگران و نه هیچ چیز دیگری که مالک واقعی یعنی دولت به صلاح نبیند.
گفته میشود هفت تپه از آغاز چندصد نفر نیروی انسانی مازاد داشته که به خاطر حق بیمۀ عقب افتادۀ آنها سالها به تأمین اجتماعی بدهکار بوده است. و در همین حال پس از خصوصی سازی مجبور شده چندصدنفر نیروی جدید دیگر نیز استخدام کند! با این وصف حالا هیچ چیز طبیعی تر از این نیست که زیربار پرداخت حقوق کارگران، کمر خم کرده باشد.
در حال حاضر همۀ تجویزهای معمولِ تسکین این بحران (از ملّی سازی مجدّد گرفته تا پرداخت مطالبات کارگران توسط دولت در قالب تسهیلات) نهایتاً به خزانه و چاپخانۀ بانک مرکزی ختم می شوند. حال آنکه انتشار پول برای حلّ این معضل، معادل کاهش قدرت خرید پول و تجاوز نرم به حقوق مالکیت همۀ ایرانیان و از جمله خود این کارگران است.
راه حل غیردولتی که میتوان در حکم دفع افسد به فاسد ارائه کرد این است که دولت «حقوق و اختیارات مالکیت» غصب شده را به جای بازگرداندن به مالکان فعلی این مجموعه، به کارگران آن واگذار کند. به این ترتیب باید نمایندگان منتخب کارگران از زندان آزاد شده و به جای امامان جمعه و فرمانداران و.. روی صندلی های هیئت مدیره بنشینند و دربارۀ ادارۀ امور تصمیم بگیرند. نفس غیردولتی شدن «حقوق مالکیت»، ارزش دارایی های هفت تپه را افزایش خواهد داد و امکان پذیری راهکارهایی مثل فروش بخشی از سهام یا انتشار اوراق بدهی را برای آن بیشتر خواهد کرد.
اگر خود کارگران در جایگاه تصمیم گیری قرار گیرند به زودی خواهند فهمید که چیزی مثل «تعدیل نیروی کار»، ساطور نئولیبرالیستی سرمایه داری برای قصابی کردن کارگران نیست، بلکه چارۀ ناگزیر یک بنگاه اقتصادی برای کاهش هزینه ها و حذف نشدن از عرصۀ رقابت است. ورود نمایندگان کارگری به عرصۀ تصمیم گیری، بهتر از هر روش دیگری آنها را با واقعیات اقتصادی آشنا خواهد کرد و آشتی خواهد داد. خودِ آنها در مقام تلاش برای نجات شغلهای خود و همکارانشان ممکن است به راهکارهای خلاقانه و کارآفرینانه ای برسند که امروز به مخیّلۀ هیچ دولتمرد یا هیچ سوسیالیست آرمانخواهی خطور نمیکند.
گفته میشود که «شستا» مدتهاست که بیش از صد شرکت را در دست واگذاری به بخش خصوصی دارد، امّا از هراس درگیر شدن در بحرانهایی مانند هفت تپه، از واگذاری آنها خودداری میکند. در حالی که خصوصی سازی به شیوۀ عقیم هفت تپه، تنها روش خصوصی سازی نیست. میتوان بند ناف این شرکتها را با واگذاری به کارگران، از بودجۀ دولت برید و «کارگرـ مالکان» جدید را به اندازۀ ارزش تخمینی بنگاه به دولت بدهکار کرد تا در سالهای آینده این بدهی را از محل درآمدهای بنگاه بازپرداخت کنند.
بازار به حدود جمجمه های مخالفانش محدود نیست. بازار میتواند حتّی سرطانی مثل هفت تپه را هم به یک شیوۀ درمان جدید تبدیل کند. منتها:
گوش اگر گوش من و ناله اگر نالۀ تو...
منبع: کانال یادداشتهای نگارنده
🆔 @jameeno
🔻شیمی درمانی یک ضدّسرمایه
🖌امیررضا عبدلی
نیشکر هفت تپه به لقمۀ مرگباری تبدیل شده که بخش غیردولتی معتاد به رانت ایران حتّی از فروبردن آن درمانده است؛ چه رسد به هضم. این بلاتکلیفی درمان ناپذیر، سرنوشت محتوم بسیاری از صنایع دیگر نیز هست. صنایعی که روزی مثل ستاره در آسمان تمدن بزرگ رؤیاهای پهلوی دوم می درخشیدند، امّا حالا در آستانۀ مرگ، به سیاهچاله هایی تبدیل شده اند که همۀ منابع را به درون خود فرو می بلعند و روز به روز مستعد بحرانهای وخیم تری می شوند. گویی چاه ویلی که هرچه در آنها بریزی گم خواهد شد.
اگر سرمایه را مسامحتاً منبع تولید بازده تعریف کنیم، آنگاه باید صنایعی مانند کشت و صنعت هفت تپه را ضدّسرمایه نامید: منبعی که بازده منفی دارد، منبعی که باید بازده سایر بخشهای اقتصاد را گرفت و خرج آن کرد تا فرونپاشد.
نویسندگان و کارگردان های کمدی ـ تراژدی خصوصی سازی ایران، همیشه آرمان های تحقق ناپذیر خود را به بدیهیات اقتصاد و واقعیات روی زمین ترجیح داده و یک خواستۀ دوگانۀ محال را دنبال کرده اند: هم خدای افزایش بهره وری و هم خرمای استخدام دستوری نیروی کار.
طبق این نمایشنامه، دولت «مالکیت» دارایی های خود را به بخش ان شاءالله خصوصی واگذار میکند امّا «حقوق مالکیت» را برای خود محفوظ نگاه میدارد. خریدار نگون بختِ این دارایی ها مثلاً مالک و مسئول است امّا عملاً حق اِعمال مالکیت ندارد: نه فروش، نه تغییر کاربری، نه اخراج کارگران و نه هیچ چیز دیگری که مالک واقعی یعنی دولت به صلاح نبیند.
گفته میشود هفت تپه از آغاز چندصد نفر نیروی انسانی مازاد داشته که به خاطر حق بیمۀ عقب افتادۀ آنها سالها به تأمین اجتماعی بدهکار بوده است. و در همین حال پس از خصوصی سازی مجبور شده چندصدنفر نیروی جدید دیگر نیز استخدام کند! با این وصف حالا هیچ چیز طبیعی تر از این نیست که زیربار پرداخت حقوق کارگران، کمر خم کرده باشد.
در حال حاضر همۀ تجویزهای معمولِ تسکین این بحران (از ملّی سازی مجدّد گرفته تا پرداخت مطالبات کارگران توسط دولت در قالب تسهیلات) نهایتاً به خزانه و چاپخانۀ بانک مرکزی ختم می شوند. حال آنکه انتشار پول برای حلّ این معضل، معادل کاهش قدرت خرید پول و تجاوز نرم به حقوق مالکیت همۀ ایرانیان و از جمله خود این کارگران است.
راه حل غیردولتی که میتوان در حکم دفع افسد به فاسد ارائه کرد این است که دولت «حقوق و اختیارات مالکیت» غصب شده را به جای بازگرداندن به مالکان فعلی این مجموعه، به کارگران آن واگذار کند. به این ترتیب باید نمایندگان منتخب کارگران از زندان آزاد شده و به جای امامان جمعه و فرمانداران و.. روی صندلی های هیئت مدیره بنشینند و دربارۀ ادارۀ امور تصمیم بگیرند. نفس غیردولتی شدن «حقوق مالکیت»، ارزش دارایی های هفت تپه را افزایش خواهد داد و امکان پذیری راهکارهایی مثل فروش بخشی از سهام یا انتشار اوراق بدهی را برای آن بیشتر خواهد کرد.
اگر خود کارگران در جایگاه تصمیم گیری قرار گیرند به زودی خواهند فهمید که چیزی مثل «تعدیل نیروی کار»، ساطور نئولیبرالیستی سرمایه داری برای قصابی کردن کارگران نیست، بلکه چارۀ ناگزیر یک بنگاه اقتصادی برای کاهش هزینه ها و حذف نشدن از عرصۀ رقابت است. ورود نمایندگان کارگری به عرصۀ تصمیم گیری، بهتر از هر روش دیگری آنها را با واقعیات اقتصادی آشنا خواهد کرد و آشتی خواهد داد. خودِ آنها در مقام تلاش برای نجات شغلهای خود و همکارانشان ممکن است به راهکارهای خلاقانه و کارآفرینانه ای برسند که امروز به مخیّلۀ هیچ دولتمرد یا هیچ سوسیالیست آرمانخواهی خطور نمیکند.
گفته میشود که «شستا» مدتهاست که بیش از صد شرکت را در دست واگذاری به بخش خصوصی دارد، امّا از هراس درگیر شدن در بحرانهایی مانند هفت تپه، از واگذاری آنها خودداری میکند. در حالی که خصوصی سازی به شیوۀ عقیم هفت تپه، تنها روش خصوصی سازی نیست. میتوان بند ناف این شرکتها را با واگذاری به کارگران، از بودجۀ دولت برید و «کارگرـ مالکان» جدید را به اندازۀ ارزش تخمینی بنگاه به دولت بدهکار کرد تا در سالهای آینده این بدهی را از محل درآمدهای بنگاه بازپرداخت کنند.
بازار به حدود جمجمه های مخالفانش محدود نیست. بازار میتواند حتّی سرطانی مثل هفت تپه را هم به یک شیوۀ درمان جدید تبدیل کند. منتها:
گوش اگر گوش من و ناله اگر نالۀ تو...
منبع: کانال یادداشتهای نگارنده
🆔 @jameeno
👍1
#الف
🔹قدرت ملی!
▫️شورای سردبیری : چیزی در کشور تغییر کرده است: حکومت ادعا نمیکند کارگران اعتصابی را مزدوران دشمن به خیابان کشانده اند. این تحولی بزرگ است ، زیرا از تغییری بنیادین خبر میدهد : رابطه حکومت و جامعه به سطح نوینی ارتقاء یافته است.
سالها قبل، اجزای حکومت از اعتصاب میترسیدند وکارگران از مشت حکومت. تلقی حکومت این بود که نماینده یک نظام یکپارچه و مقدس است که بالذات نمیتواند نقصان داشته باشد و چون نقص ندارد پس وقوع تحرک حاکی از وجود نقص نمیتواند در ان منطقی باشد و اگر وجود دارد لابد توطئه دشمن است. احتمالا جوانان به این سلسله ی تلقی و نتیجه گیری میخندند ، در حالیکه در دهه ۶۰ و۷۰ به واقع چنین بود و اعتصاب کارگری یا اعتراض اجتماعی از نوعی که اکنون به وفور در کشور دیده میشود نایاب و ناشناخته بود. شورش البته بود؛ کور و بیهدف، و بی نتیجه و حتما سرکوب شده ، با هزینه هایی بسیار و دستاورد هایی ناچیز . اعتصابها در نطفه خفه میشد زیرا همه پذیرفته بودند "در این برهه حساس" اقدام علیه امنیت ملی است. عمر برهه حساس هم به اندازه عمر جمهوری اسلامی بود.
درقیاس با آن دوران ، اوضاع بسیار تفاوت کرده است. اعتصاب میتواندهفته ها ادامه یابد، کارگران از کارخانه بیرون بیایند(دهه هفتاد اقدامی ضدحکومت بود) به فرمانداری بروند، نیروی انتظامی صدبار از انها خواهش کند، تلویزیون شب خبر بدهد(اقدامی شگفت آوردر دهه هفتاد) و حرفشان هم آخرش به کرسی بنشیند. اینها تفاوتهایی شگرف و کیفی است . چه شده؟ کارگران قدرتمند شده اند ؟حکومت ضعیف شده ؟ نهادهای اجتماعی توسعه یافته اند ؟شیوه حکمرانی تغییر کرده؟
بسته به موقعیت اشخاص، پاسخهایی متفاوت دریافت میکنیم و پاسخ ما این است : نهادهای اجتماعی بالغ شده و توسعه یافته اند و حکومت و کارگران هردو قدرت بیشتری یافته اند . مسیرهای منتهی به کانال اطلاع رسانی به عنوان یک نهاد اجتماعی توسعه ای شگرف یافته و انحصار توزیع اطلاعات از دست دستگاه تبلیغات حکومت و شاخه تندروی مقابل آن خارج شده است . رسانه های ضد حکومت و گروه های سوپر چپ که دوست دارند از دل هر اعتصاب یا تظاهرات یک انقلاب در بیاورند دیگر تنها بازبگران توزیع اطلاعات نیستند. باوجود افزایش خطر اخبار دروغ، هنوز دست مسلط از ان اطلاع رسانی غیر توطئه گرانه است و علاوه بر اطلاعات و خبر ، حجم بالایی از آگاهی نیز در حال مبادله است. توسعه سازمانهای مردم نهاد نیز فضای جامعه را تغییرات گسترده داده است. ربع قرن پیش ، تصور اینکه جماعتی از مردم گروهی تشکیل دهند و برای هدف مشترکی (که حکومت برای انها تعریف نکرده باشد) در جامعه فعالیت کنند درشمار "ناممکنات" بود.
در کنار و جوف این پیشرفت اجتماعی، حکومت و کارگران نیز قدرت بیشتری یافته اند. البته به تعبیر جماعت محرک و" انقلاب در افکن" که در رسانه های خارجی کمپین بازی و رهنمود پردازی میکنند، حکومت در حال تضعیف و عقب نشینی است ، اما واقع تحولات اجتماعی از منطق آنارشیستی پیروی نمیکند و بالا رفتن آستانه تحمل حکومتها، کنار آمدن به جای سرکوب ، ودرک و حل به جای گیجی و نفی در دستگاه های حکومت ، بخشی از روند تحول روبه جلوی جامعه است. این در واقع به معنای قدرتمند شدن دولت و توانایی بیشتر ان برای حل و فصل مشکلات و تقابلهای اجتماعی به جای تحمیل زور است .
کارگران و دستمزد بگیران نیز قدرتی فزاینده یافته اند و البته ما این را در قالب توان ادامه اعتصاب و ایجاد راهبندان و رفتن به فرمانداری نمیدانیم . افزایش قدرت دستمزد بگیران در توانایی اقناع جمعی برای شروع یا پایان یک حرکت و نگاه داشتن ان روی مسیر مورد توافق ، دوری از خشونت و باور به سودمندی توسل به دستگاه های مسئول حکومت است . تحرکات اخیر در بخش ترابری و آنچه در خوزستان گذشت و میگذرد باور به این را که در کشور همه در حال افزایش قدرت جامعه هستند و نشانه هایی هم از "خودکنترلی" در این مسیر دیده میشودممکن میسازد.
امادرسی که میتوان از موقعیت کنونی گرفت برای هردو سو متفاوت است: حکومت باید بپذیرد یک جامعه قدرتمند که در حال پتانسیل گیری از هزاران سلول اجتماعی منتنی بر خودآگاهی است ، در کلان خود یک حکومت مبتنی بر توزیع قدرت ، دربرگیرندگی، نظام قضایی قابل نقد و وارسی، و شفافیت عملکرد حاکمیت میطلبد و نباید گذاشت بین این مطالبات و وضع موجود زاویه زیادی پدید آید ،چرا که به انقلاب می انجامد ؛ و درس طبقه کارگر نیز این است که باید اندکی اقتصاد بخواند که از آن کم میداند . بر فعالان جنبش های کارگری چیزی واجب تر از آموختن آموزه های مفید علم اقتصاد نیست. کسی که نتواند وضعیت یک واحد اقتصادی را تحلیل اقتصادی کند، ممکن است هزاران گارگر زحمتکش را به جای بهشت حفظ اشتغال همه، به جهنم تعطیل کامل اشتغال هدایت کند . اقتصاد به راهبران جنبش های کارگری چراغی میدهد تا با آن آینده را ببینند.
🆔 @jameeno
🔹قدرت ملی!
▫️شورای سردبیری : چیزی در کشور تغییر کرده است: حکومت ادعا نمیکند کارگران اعتصابی را مزدوران دشمن به خیابان کشانده اند. این تحولی بزرگ است ، زیرا از تغییری بنیادین خبر میدهد : رابطه حکومت و جامعه به سطح نوینی ارتقاء یافته است.
سالها قبل، اجزای حکومت از اعتصاب میترسیدند وکارگران از مشت حکومت. تلقی حکومت این بود که نماینده یک نظام یکپارچه و مقدس است که بالذات نمیتواند نقصان داشته باشد و چون نقص ندارد پس وقوع تحرک حاکی از وجود نقص نمیتواند در ان منطقی باشد و اگر وجود دارد لابد توطئه دشمن است. احتمالا جوانان به این سلسله ی تلقی و نتیجه گیری میخندند ، در حالیکه در دهه ۶۰ و۷۰ به واقع چنین بود و اعتصاب کارگری یا اعتراض اجتماعی از نوعی که اکنون به وفور در کشور دیده میشود نایاب و ناشناخته بود. شورش البته بود؛ کور و بیهدف، و بی نتیجه و حتما سرکوب شده ، با هزینه هایی بسیار و دستاورد هایی ناچیز . اعتصابها در نطفه خفه میشد زیرا همه پذیرفته بودند "در این برهه حساس" اقدام علیه امنیت ملی است. عمر برهه حساس هم به اندازه عمر جمهوری اسلامی بود.
درقیاس با آن دوران ، اوضاع بسیار تفاوت کرده است. اعتصاب میتواندهفته ها ادامه یابد، کارگران از کارخانه بیرون بیایند(دهه هفتاد اقدامی ضدحکومت بود) به فرمانداری بروند، نیروی انتظامی صدبار از انها خواهش کند، تلویزیون شب خبر بدهد(اقدامی شگفت آوردر دهه هفتاد) و حرفشان هم آخرش به کرسی بنشیند. اینها تفاوتهایی شگرف و کیفی است . چه شده؟ کارگران قدرتمند شده اند ؟حکومت ضعیف شده ؟ نهادهای اجتماعی توسعه یافته اند ؟شیوه حکمرانی تغییر کرده؟
بسته به موقعیت اشخاص، پاسخهایی متفاوت دریافت میکنیم و پاسخ ما این است : نهادهای اجتماعی بالغ شده و توسعه یافته اند و حکومت و کارگران هردو قدرت بیشتری یافته اند . مسیرهای منتهی به کانال اطلاع رسانی به عنوان یک نهاد اجتماعی توسعه ای شگرف یافته و انحصار توزیع اطلاعات از دست دستگاه تبلیغات حکومت و شاخه تندروی مقابل آن خارج شده است . رسانه های ضد حکومت و گروه های سوپر چپ که دوست دارند از دل هر اعتصاب یا تظاهرات یک انقلاب در بیاورند دیگر تنها بازبگران توزیع اطلاعات نیستند. باوجود افزایش خطر اخبار دروغ، هنوز دست مسلط از ان اطلاع رسانی غیر توطئه گرانه است و علاوه بر اطلاعات و خبر ، حجم بالایی از آگاهی نیز در حال مبادله است. توسعه سازمانهای مردم نهاد نیز فضای جامعه را تغییرات گسترده داده است. ربع قرن پیش ، تصور اینکه جماعتی از مردم گروهی تشکیل دهند و برای هدف مشترکی (که حکومت برای انها تعریف نکرده باشد) در جامعه فعالیت کنند درشمار "ناممکنات" بود.
در کنار و جوف این پیشرفت اجتماعی، حکومت و کارگران نیز قدرت بیشتری یافته اند. البته به تعبیر جماعت محرک و" انقلاب در افکن" که در رسانه های خارجی کمپین بازی و رهنمود پردازی میکنند، حکومت در حال تضعیف و عقب نشینی است ، اما واقع تحولات اجتماعی از منطق آنارشیستی پیروی نمیکند و بالا رفتن آستانه تحمل حکومتها، کنار آمدن به جای سرکوب ، ودرک و حل به جای گیجی و نفی در دستگاه های حکومت ، بخشی از روند تحول روبه جلوی جامعه است. این در واقع به معنای قدرتمند شدن دولت و توانایی بیشتر ان برای حل و فصل مشکلات و تقابلهای اجتماعی به جای تحمیل زور است .
کارگران و دستمزد بگیران نیز قدرتی فزاینده یافته اند و البته ما این را در قالب توان ادامه اعتصاب و ایجاد راهبندان و رفتن به فرمانداری نمیدانیم . افزایش قدرت دستمزد بگیران در توانایی اقناع جمعی برای شروع یا پایان یک حرکت و نگاه داشتن ان روی مسیر مورد توافق ، دوری از خشونت و باور به سودمندی توسل به دستگاه های مسئول حکومت است . تحرکات اخیر در بخش ترابری و آنچه در خوزستان گذشت و میگذرد باور به این را که در کشور همه در حال افزایش قدرت جامعه هستند و نشانه هایی هم از "خودکنترلی" در این مسیر دیده میشودممکن میسازد.
امادرسی که میتوان از موقعیت کنونی گرفت برای هردو سو متفاوت است: حکومت باید بپذیرد یک جامعه قدرتمند که در حال پتانسیل گیری از هزاران سلول اجتماعی منتنی بر خودآگاهی است ، در کلان خود یک حکومت مبتنی بر توزیع قدرت ، دربرگیرندگی، نظام قضایی قابل نقد و وارسی، و شفافیت عملکرد حاکمیت میطلبد و نباید گذاشت بین این مطالبات و وضع موجود زاویه زیادی پدید آید ،چرا که به انقلاب می انجامد ؛ و درس طبقه کارگر نیز این است که باید اندکی اقتصاد بخواند که از آن کم میداند . بر فعالان جنبش های کارگری چیزی واجب تر از آموختن آموزه های مفید علم اقتصاد نیست. کسی که نتواند وضعیت یک واحد اقتصادی را تحلیل اقتصادی کند، ممکن است هزاران گارگر زحمتکش را به جای بهشت حفظ اشتغال همه، به جهنم تعطیل کامل اشتغال هدایت کند . اقتصاد به راهبران جنبش های کارگری چراغی میدهد تا با آن آینده را ببینند.
🆔 @jameeno
همراهان جامعه نو،
چنان که احتمالا از آگهی امروز برای استخدام تدوینگر صدا و بینظمیهای دو-سه هفته اخیر در پخش برنامه دستگیرتان شده، «صدای نو» دست به گریبان مشکلاتی جدی در مسائل فنی است. در روزهایی که برنامه پخش نشد، محتوا مهیا بود و تحریریه به تعهدش با شما همراهان، متعهد. ولی مسائلی که ذکرش رفت، پخش برنامه را، در قالب یک پادکست شسته و رفته ناممکن کرد و ما را شرمسار.
در چنین شرایط یک انتخاب، توقف کامل پخش برنامه تا زمان برطرف شدن این اشکالات بود و دیگری، پخش نامنظم آن. این هر دو، خلاف عهد ما با شماست. پس، متاسفانه، به اقتضای شرایط، فعلا تصمیم گرفتیم محتوای برنامه را به شکل پرداخت نشده و فایل های جدا از هم منتشر کنیم.
با پوزش از شما
و با سپاس از همراهی و سعه صدرتان،
تحریریه «جامعه نو»
چنان که احتمالا از آگهی امروز برای استخدام تدوینگر صدا و بینظمیهای دو-سه هفته اخیر در پخش برنامه دستگیرتان شده، «صدای نو» دست به گریبان مشکلاتی جدی در مسائل فنی است. در روزهایی که برنامه پخش نشد، محتوا مهیا بود و تحریریه به تعهدش با شما همراهان، متعهد. ولی مسائلی که ذکرش رفت، پخش برنامه را، در قالب یک پادکست شسته و رفته ناممکن کرد و ما را شرمسار.
در چنین شرایط یک انتخاب، توقف کامل پخش برنامه تا زمان برطرف شدن این اشکالات بود و دیگری، پخش نامنظم آن. این هر دو، خلاف عهد ما با شماست. پس، متاسفانه، به اقتضای شرایط، فعلا تصمیم گرفتیم محتوای برنامه را به شکل پرداخت نشده و فایل های جدا از هم منتشر کنیم.
با پوزش از شما
و با سپاس از همراهی و سعه صدرتان،
تحریریه «جامعه نو»