جامعه نو
4.9K subscribers
989 photos
33 videos
17 files
770 links
رسانه روزنامه‌نگاران مستقل

تماس با ما: @jameeno_pr
Download Telegram
#کیلومتر_۹۹

🔸افق جهانی ایران!

▫️شورای سردبیری: اندکی پس از انکه بحران اقتصادی سال ۲۰۰۸ رخ داد و موسسات مالی وبانکهای بزرگ جهان به مسیرورشکستگی افتادند ،امواج سونامی آن به نقاط دورافتاده جهان رسید ؛ از صندوق بازنشستگی ایسلند که اوراق بهادار وال‌استریت را برای حفظ‌ارزش دارایی‌های خود خریده بود و به افلاس نشست، تا ماهیگیران فقیر ویتنامی که حاصل صید آنان رستورانهای نیویورک را برای پذیرایی از بانکداران تدارک میکرد، ضربه این موج را حس کردند و از ان زیان دیدند. دولت اوباما که درست در لحظه انفجار بمب بحران سرکار آمده بود، با خلق منابع اعتباری به نجات وال‌استریت متعهد شد و بحران را کنترل‌کرد و در دوره اول خود به تدریج اقتصاد ایالات متحده را روی ریل برگرداند. التیام زخم آن بحران سرمایه‌داری بر پیکر اقتصاد جهان مدتها طول کشید .

آن بحران بر اقتصاد ایران کم‌گستره‌ترین تاثیر را داشت. ارتباط ایران با پیکرعظیم اژدهای مالی جهان تقریبا قطع بود و این ناپیوندی وتحریمها ما را از آن امواج مصون داشت. گستره کوچک تاثیربحران جهانی اقتصاد بر ایران فقط در حوزه سقوط قیمت مواد اولیه و از جمله نفت بود. با کاهش قیمت نفت، ایران میلیاردها دلار درامد را ازدست داد که البته فشار وارده ناشی از آن درمقیاس تاریخی مفید بود : اگر راهبردی بیندیشیم، افت درامد فروش منابع طبیعی و کاهش سهم آنها در بودجه دولت و خزانه حکومتهای فاقد خرد توسعه‌گرا و ماجراجو مفید است.

حالا پس از دوازده سال ، اقتصاد جهان به چاله‌ای بزرگتر از دستانداز ۲۰۰۸ رسیده است که هنوز نرسیده اما سال پیش رو را به شدت بحرانی میکند. شروع بحران را البته به شیوع بیماری کرونا و پایین کشیده شدن کرکره بخشهایی متنوع از اقتصاد (مانندگردشگری و حمل‌ونقل)منتسب میکنند که میتواند درست باشد، ولی کارشناسانی که درلایه‌های زیرین اقتصاد تعمق بیشتری دارند شیوع بحران‌دراین بخشها را صرفا به مثابه کشیده شدن ماشه ارزیابی میکنند. اقتصاد جهان سرمایه‌داری با یک بحران بدهی‌انباشته‌ دیگر روبروست که از بحران ۲۰۰۸بزرگتر است و امواج آن کل اقتصاد را زیرورو خواهد کرد . سقوط‌های اخیر در بورسهای سهام آسیا ، اروپا و ایالات متحده فقط ناشی از کاهش تقاضا به خاطر شیوع بیماری و چشم‌انداز آینده آن نیست. اعلام اختصاص مقادیر هنگفت از سوی دولتها برای مقابله با تاثیرات اقتصادی بحران کرونا تاثیرات اندک و موقت‌بر روند کاهش ارزش داراییهای کلان داشته و قیمت سهام و قیمت نفت روند پرقدرت کاهش دارد که همچون پیش‌لرزه‌های یک زلزله نشان از بزرگی بحران پیش روی اقتصاد جهان میدهد.

کماکان، تاثیر ریزشهای پیش رو بر‌‌‌اقتصاد ایران زیاد نیست. اقتصاد ایران بسته است و هرچند خودبسنده و درونگرا نیست، اما به شبکه‌های مالی جهان کمترین‌ پیوند را دارد و نفت چندانی هم به بازار نمیفرستد. آسیب عمده‌تر اقتصاد ایران از بحران اقتصادی پیش رو در عرصه سیاست است. اگر اقتصادایران نسبت به اثر تغییر و بحران دراقتصاد جهان بسته است، سیاست آن‌بر روی تاثیرات تحولات سیاسی جهان باز و بی‌در و دروازه است. حکومت ایران در عرصه سیاست بین الملل و بویژه منطقه بسیار فعال است و از آنجا که سیاست آن ایدئولوژیک وغیر واقعبینانه و بقول خودش انقلابی و با روندهای جهانی متعارض است ، هزینه‌زا و متاثر از فشار دنیای بیرون است که یاد گرفته فشار سیاسی خود را در قالب تحریم و محاصره اقتصادی وارد کند. جالب است که حتی دولتهای پوپولیستی با ماهیت فوق‌راست در امریکا و اروپا علیرغم شهره بودن به رفتارهای "خرکی" آموخته‌اند که بیشترین تاثیر سیاسی بر ایران را میتوان از طریق تهدید منافع اقتصادی آن داشت. بنابراین ممکن است علیرغم انزوای ظاهری ایران، عمق برونزایی تحولات سیاسی آن از مسیر فشارهای اقتصادی ، درواقع زیاد باشد. میتوان نشان داد افزایش شکاف جامعه - حکومت در دوسال اخیر ، به طرق مختلف از وجوه قدرتمندی از برونزایی برخوردار بوده است: از اعلام صریح دولت ایالات متحده در باره هدف تحریمها (افزایش نارضایتی اجتماعی) گرفته تا حساسیت شدید حکومت به ابعاد حضورش در گوشه و کنار منطقه (علیرغم نارضایتی‌ملی از آن) وجوهی از شدت برونزایی تحولات آتی کشورند: کسی در ایران مداخله نظامی نمیکند، اپوزیسیون وابسته قدرتمندی پشت مرزها کمین نکرده است، اما حکومت و نظام سیاسی ایران زیر تهدید شدید عوامل مختلف‌خارجی است و به صورتی انفعالی از جهان خارج‌تاثیر میپذیرد. "جامعه‌نو" در گذشته بارها در باره این خطر و لزوم در پیش گرفتن سیاست خارجی محافظه‌کار و حسابگرانه‌‌تری تحت استراتژی #خارپشت سخن گفته است. این افق راهبردی مغفول، کماکان در سال ۹۹نیز تنها مسیر روبه فلاح حکومت و مردم ایران در تعامل با جهان خواهد بود.

🆔 @jameeno
#الف

🔹کشتی و شطرنج!

▫️تحریریه جامعه نو: لات‌ها در زمانهای قدیم شوخی های خاصی داشتند . وقتی دوستانه به کری خوانی میافتادند و سرشاخ میشدند تلاش میکردند دست طرف خود را به پشت سرش بپیچانند و یا نقاط حساس او را چنگ بزنند . لابد درد جانکاهی دارد، چون وقتی این سلطه را میافتند بلافاصله میگفتند بگو غلط کردم و یا بگو شکر خوردم تا ول کنم. معمولا این پایان شوخی بود ، چون فردمغلوب حتما به تقاضا عمل میکرد.

حکایت دارودسته ترامپ با ایران هم کمابیش همین است . گاهی به تلویح و گاهی به صراحت میگویند بگو غلط کردم تا تحریم ها را برداریم. از جمله دوباره ترامپ گفته کافی است گوشی را بردارند و به من تلفن کنند . تحریمها را بر میدارم .به همین سادگی .

البته اهل فن سیاست میدانند که چنین نیست. تجربه های پیشین ترامپ این را نمیگوید و در جهان سیاست بین‌الملل هم به سادگی‌ پا از گلوی یکدیگر برنمیدارند. ترامپ میخواهد که شخص موثری در ایران اعلام شکست در اثر فشار تحریمها کند و سپس او و لات‌‌های دوروبرش شرایطشان را به ایران عرضه کنند . حداقل امروزکسی زیر این بار نمیرود و اگر روزی فشار برای سازش با این دارودسته به استخوان برسد، سفارت سوئیس و وزیرخارجه عمان پیام‌برند و نه خطوط تلفن . برای ترامپ ، تلفن نماد تسلیم است.

حالا شاید فکر کنید اینکه دولت ترامپ را دولت لات‌ها ، لات‌های اتوکشیده ، توصیف کرده‌ایم منظور این است که در ایران گروهی اشخاص معقول و خردمند طرف حساب ایالات متحده اند و کارشان در انداختن گلوی کشور به زیر چکمه آمریکایی هااز شدت خصومت انها با بیعدالتی جهانی ، ستمکاری امپریالیستی ، و عشق بی پایان به رنجبران عالم است. اصلا اینطور نیست. راستش رسیدن ما به این نقطه که از ما میخواهند بگوییم غلط کردیم تقصیر خودمان هم هست . البته نه از تقصیرهایی در کلاس‌احمدی نژادمثل پاره شدن قطعنامه‌دان و از این قبیل. اشتباهاتی بسیار بزرگتر در حد شناخت کشور، ظرفیتهای آن، فضای جهان ، موقعیت منطقه ، و درنتیجه طراحی راهبردهای بنیادی اشتباه برای تعریف جایگاه کشور در سیاست و اقتصاد جهان. چند دهه است داریم هزینه این استراتژی رامیدهیم که یک پوشش ایدئولوژیک نیز آن را از ظرفیت نقد تهی کرده است. معمولا نمیتوان به صورت بنیادین آن را مورد وارسی قرارداد و وجه عمده ای از استبدادی که در کشور حس میشود ، حاصل سپر دفاعی اقتدارگرا برای حفظ این توهم ایدئولوژیک از انتقاد است. علت اصلی نا توانی ما در همراه کردن جهان با خودمان و بویژه در برابر زورگویی شخص منفوری مثل ترامپ همین است.

همراهان همیشگی جامعه نو البته میدانند ما برخلاف برخی که تنها حرف موجود در جیبشان درباره این موضوع تو صیه به مذاکره است، هیچگاه خود را در موقعیت تقاضا از حکومت برای سازش در مقابل تحریمها قرار نداده ایم، چرا که تحریمها ، ناتوانی در فروش نفت و کمبود منابع ارزی حاصل آن و وادار شدن جامعه به تحمل سختی و آزمون الگوهای دیگری از اقتصاد (به عنوان زیربنا )را مفید میدانیم، اما از سوی دیگرخواستار تغییر بنیادی سیاست خارجی، کنار گذاشتن استراتژی تخاصم و دفاع پیرامونی ، و رویکردهای درونگرایانه‌تر بوده‌ایم. به کرات درقالب تشریح تقدم استراتژی #خارپشت به جای استراتژی دفاع پیرامونی ابعاد غیرسازنده و آسیب‌زای رویکردهای ایدئولوژیک به سیاست خارجی را شرح داده ایم .تنها توصیه ای که در برابر لات‌بازی ترامپ و هر قدرت تجاوزخوی دیگری میتوان کرد، عملی کردن آخرین سخنان جواد ظریف است که مضمون ظریف ان عدم مداخله ایران در عملیات احتمالی آمریکا در عراق است؛ این تحول، گام اول برای اصلاح راهبرد خواهد بود و ارائه مدل #ایران_نامتخاصم ، به عنوان روش زندگی ملی و نشانه اصلاح سیاست خارجی . گردن کلفتها را ، فقط با عقل محافظه‌کار ومصلحت حسابگرانه میتوان پی کارشان فرستاد.

🆔 @jameeno
#الف

🔻"کشتی را به باد دادند!"

▫️شورای سر دبیری: "...میشه با دست کشیدن سرسیاستهای منطقه‌ای تا حدی آن را تبدیل به ارزش قابل معامله کرد..." این حکم امیدوارانه را که انگار از ته چاه ناامیدی صادر شده ، اخیرا یک ناظر واقع‌بین سیاست منطقه ای ایران به عنوان یکی از دوراهکار برون‌رفت از باتلاق درگیریهای ایران در منطقه صادر کرده است. جمله ای کمابیش شبیه آنچه یک صافکار اتومبیل میتواند در برابر جنازه یک خودرو تصادفی از قعر دره بیرون آمده بیان کند: بادست کشیدن بر سرش میشود از حالت قراضه درآید و به قیمتی حداقلی به پول تبدیل شود. واقعا توصیف دقیقی از سیاست منطقه ای قراضه و وبال‌گردن ایران است.

ترجمه ساده عبارت ابتدای مطلب و نتیجه گیری بعدی گوینده آن نیز این است که حکومت میتواند از برخی شعارهادست بکشد و ابعاد ایدئولوژیک سیاست منطقه‌ای خود(مثلا نابودی اسرائیل) را کنار بگذارد تا خود را آماده معامله سیاسی با سایرین نشان دهد، و بعد سر میز مذاکره حضور و نفوذش را در اینجا و آنجا به معامله بگذارد.مثلا خروج نیروهایش را از برخی کشورهابا رفع تحریمها تاخت بزند و از این قبیل. مساله این است که گوینده این امتیازها را فقط"تاحدی قابل معامله" می یابد یعنی آنقدر قابل توجه نیستند که حتی بتوان با آن زیان‌ها را جبران کرد. آیا درست میگوید؟

واقع آن است که با بردن این سیاستها به بازار،‌ بعید است حتی ثمن ناچیزی هم کف دست ایران بماند.البته بوده است زمانهایی که امکان معامله بده بستان وجود داشته است. مثلا در آغاز یورش داعش به سوریه و عراق، امکان اینکه ایران حضور زمینی دفاعی خود از حکومت عراق را شرط و وسیله رفع مشکلات با ایالات متحده قرار دهد وجود داشت. اما در شرایط فعلی بعید است کسی تغییر سیاست ایران را بخرد. آنهایی که از سیاست ایران تعبیر مزاحمت و اخلال داشته(مثل محسن رضایی)وسوداهای باجگیرانه درسر دارند به کنار، واضعان استراتژیست سیاست کنونی نیز باید بتوانند ابتدا یک موضع واقعی‌کیش دادن در این عرصه شطرنج تعریف و اشغال کنند، و سپس روی آن قیمتی بگذارند. سیاست کنونی نه از جنبه هزینه - فایده (تحریم اقتصادی و فشار بین‌المللی ، در مقابل روابط شکننده پرخرج با فرقه‌ها، قبایل ، و گروههای محلی در منطقه) قابل توجیه است، و نه فشاری واقعی به ایالات متحده و اسرائیل وارد میکند که برای رهایی از آن به معامله‌ای بزرگ مجبور باشند؛ ایالات متحده فقط شعار اخراج از منطقه میشنود، اسرائیل شعار نابودی. برایشان زیانی ندارد، هرچند میشود منافعی بر آن فهرست کرد. آنقدر در باره منافع ایجاد ایران هراسی در دل اعراب توسط ایالات متحده ، و منافع تبدیل شعار نابودی اسرائیل به حمایت اروپا و آمریکا از رژیم اَشغالگر نوشته شده که لزومی به تکرار نیست.

خوانندگان جامعه‌نو را دعوت میکنیم به مطالعه متن طولانی و البته بسیار مفید گفتگوی دو ناظر سیاست منطقه ای کشور که نشان میدهد طرفداران سیاست کنونی چه دیدگاههایی دارند، از گفتگو در باره چه مسائلی میگریزند، چگونه با فرض وجود نیروهایی خیالی در عرصه سیاست بین‌الملل سیاست کنونی را توجیه میکنند، و البته تا چه حد از دفاع از این سیاستها عاجزند و به دنبال خروج آبرومند و کم‌هزینه‌تر از این عرصه باتلاقی هستند. ما قبلا در باره فقدان مبنا و زیرساخت نظری و گمشدگی راهبرد تاریخی در طراحی سیاست منطقه‌ای ایران که علت‌العلل این انحراف در دوران جمهوری اسلامی است در سلسله مباحث استراتژی #خارپشت نوشته‌ایم و بعدا در باره رگه‌ها و سرنخ‌های موجود در این متن و بویژه فقدان نگاه استراتژیک و تاریخی نزد اربابان سیاست خارجی ایران بحثهایی خواهیم داشت.

پی نوشت: گفتگوی مزبور در کانال تلگرامی آقای مصطفی تاجزاده نقل شده و متاسفانه نشانی منبع اصلی آن حذف شده بود. ضمن پوزش به خاطر این نقص ، سبب امتنان خواهد بودچنانچه خوانندگان از منبع اصلی متن اطلاعی دارند جهت آگاهی ما و سایر خوانندگان آنرا به ادمین جامعه نو اطلاع دهند.

🆔 @jameeno
#الف

🔸معامله ناممکن !

▫️شورای سردبیری: نشانه‌هایی هست که درک بی‌فرجام بودن استراتژی امنیت ملی کشور، به آرامی حکومت را به مسیر اندیشیدن به تغییراتی در این استراتژی کشانده است.انعکاسات این درک البته در اشارات به صلح‌های تاریخی نیست وبیشتر در کاهش تحرک منطقه‌ای مشاهده میشود: هم جلوگیری از وقوع رویارویی بیموقع به نفع انتخاب مجدد ترامپ، وهم فرصت دادن به شکل گیری نهایی تغییرات سیاسی در کشور همسایه یعنی عراق ؛ وقفه‌هایی تاکتیکی. (این مورد دوم را در الف "کشتی و شطرنج" در ۱۴ فروردین توصیه کرده بودیم)

این وقفه‌های تاکتیکی چه جایگاهی در فرجام موقعیت امنیتی دارند؟ به قول امروزیها "تقریبا هیچ!" علتش روشن است: اگراستراتژی ناقص و اشتباه باشد، تاکتیکها فارغ از درست یا غلط بودن شان تاثیری ندارند؛ در مسیرمقصد اشتباه، مهم نیست که از اتوبان بگذریم یا کوره راه. به مقصد نخواهیم رسید.

وقفه تاکتیکی فقط در ذهن کشتیبانان حکومت به عنوان مسیر پیش‌رو سلطه نیافته و تحلیلگرانی هم که به بی‌تناسبی استراتژی امنیت ملی کشور وقوف ندارند به راه حلهای تاکتیکی متوسل میشوند. همانند آن اشاره به یک صلح‌در تاریخ اسلام، یک تحلیلگر ایرانی هم به سراغ تاریخ رفته و با اشاره به سیاست تنش‌زدایی شرق و غرب در جریان جنگ سرد(موسوم به detente) پیشنهاد اعمال دتانت در رابطه ایران و ایالات متحده داده است. هفته گذشته هم تحلیلگر آمریکایی آلبرت‌ولف که او نیز از تاریخ الهام گرفته در فارین‌پالیسی پیشنهاد فنلاندیزه شدن عراق بین ایران و ایالات متحده داده است. فنلاندی‌کردن ،اشاره به توافق تاریخی پایان جنگ دوم بین شرق و غرب دارد که براساس آن قرار شد دوطرف که در تمام اروپا با هم روبرو بودند رقابتهای جنگ‌سرد را در فنلاند نداشته باشند. ولف پیشنهاد کرده ایران و آمریکا توافق کنند درصحنه عراق رقابت نکرده وتنشی ایجادنکنند.

چنین پیشنهادهایی فارغ از عملی بودن و اینکه حاصل اعمال آنها به نفع یکی از طرفین است در قالب کاملا تاکتیکی قرار میگیرند. تحلیلگر آمریکایی با توجه به اهرمها‌ و تواناییهای ایران در عراق و آسیب‌پذیری نسبی نیروها و منافع ایالات متحده در این کشور، خواستار انتزاع عراق از سفره گسترده تقابل دوجانبه شده است. او انجماد رویارویی در عراق را پیشنهاد میکند و تحلیلگر ایرانی انجمادتقابل در روابط فیمابین. درواقع، انعقاد یک وضعیت شبیه جنگ سرد، که هر یک از آن به طریقی سود میبرند.

اما هردو پیشنهاد یک مشکل دارند: در چارچوب یک استرتژی دارای مبانی‌نظری و متقارن قرار ندارند. به واقع هردو خواستار ورود به عملی هستند که با مجموعه ای از سایر اعمال طرفین همخوانی و همسویی ندارند، و هر کدام فقط مشکل یک طرف را به صورت محدود برطرف میکند. به آنها گریزگاه‌های تاکتیکی نام میگذاریم. در جریان دتانت نیز قرار نبود با تنش‌زدایی رقابت دوطرف پایان یابدو هدف فقط جلوگیری از تقابل‌آخرالزمانی(جنگ اتمی‌ناخواسته) و تنها دستاورد واقعی آن پیمان ‌سالت بود که خطر رویارویی ‌‌اتمی را کاهش میداد. توافق فنلاند هم چیزی شبیه همان بود در ابعادی کوچکتر؛ یک اقدام تاکتیکی در شروع دوران جنگ سرد.

هرگونه راه ایرانی برون‌رفت از وضعیت حاضربایدجامع باشد. نمیتوان گفت فرهنگ تنش زدایی با آمریکا را توسعه بدهیم تا مشکلمان با ایالات متحده برطرف شود. نمیتوان با ایالات متحده در تنش‌زدایی بود و در آمریکای جنوبی با مخالفان آن وارد اتحاد شد، نمیتوان سایه اسرائیل را روی دیواربین دوطرف ندید، و نمیتوان در همه نقاط داغ خاورمیانه خود را مقابل آمریکاییها و متحدان آنها یافت و حرف از تنش‌زدایی با آن زد. اینها، اجزای مهم استراتژی فعلی هستند.

چطورمیتوان از این وضعیت بغرنج بیرون آمد؟ این پرسشی است که بسیاری در ایران اراده و یا جربزه پاسخ مستقیم آن را ندارند: حکومت پرسش را پنهان میکند، ناظران از پاسخی عمقی طفره میروند. پاسخ این است که با بازتعریف استراتژی امنیت ملی‌کشور که اشتباه و با انحراف‌نظری شکل گرفته است؛ میهن ما کشوری است که موقعیت ژئوپلتیک و سازه‌های‌امنیت ملی‌اش برای ورود به هر تخاصمی شکل نگرفته است. امکان حیات بالنده برای کشور در قرون جدید، همواره برای یک #ایران_نامتخاصم بیشتر فراهم بوده است تا یک ایران متخاصم و همین اصل باید مبنای نظری استراتژی امنیت ملی آن قرار گیرد. یعنی باید قرار میگرفت! این کیفیت حداقل از دوران جنگهای ایران و روس برقرار بوده است.تصویر اسطوره‌ای آن شیر روی پرچم را باید با نقش یک خارپشت عوض میکردند! به جای اسطوره و ایدئولوژی،باید واقعیت بیرون و خرد درون را به عنوان خمیرمایه استراتژی امنیت ملی به کار میگرفتند.

جامعه‌نو درباره این استراتژی‌امنیت ملی، استراتژی #خارپشت، بسیارنوشته و دیگر اطاله کلام نمیدهیم. فقط باید تاکیدکرد هیچ تغییر تاکتیکی نمیتواند استراتژی اشتباه را اصلاح کند. دیوارکج را، تغییرمصالح راست نمیکند!

🆔 @jameeno
#الف

🔸ایران فقط در عراق نباخته است!

▫️تحریریه جامعه نو: اخیرا یکی از ناظران روابط بین الملل کشور مقاله ای درباره موقعیت ایران در عراق نوشته با عنوان "آیا ایران در عراق قافیه را باخته است؟" که به خوانندگان پیگیرمطالب و مباحث جامعه‌نو توصیه داریم حتما آنرا بخوانند چون هر جمله آن نشانه ای است از به قول نویسنده "باختن قافیه" و حیرت این است که تیتر مقاله هنوز پرسشی است . گویا نویسنده هنوز درباره بازنده بودن شک دارد .واقع آن است آنچه دارایی ایران در عراق پنداشته میشده وهمی بیش نبوده و ایران در کل منطقه به یک بازیگر بازنده تبدیل شده است.ما البته برای دادن چنین حکم سنگینی، نه منتظر اعلام عضو کمیسیون امنیت ملی مجلس در باره خرج کردن ۳۰ میلیارد دلار در سوریه مانده ایم و نه خبر وال‌استریت جورنال در باره خروج بی سرو صدای ایران از سوریه . فقط تاکنون حجم بسیاری از استدلال در باره اشتباه بودن استراتژی منطقه ای کشور در این کانال عرضه کرده ایم که تحت عنوان #خارپشت قابل دستیابی است. با این وجود برخی اجزای مقاله فوقالذکر را نیز مناسب بررسی دوباره مییابیم.

بطور خلاصه نویسنده تغییر نخست وزیر عراق را به منزله باخت ایران و برد آمریکا و نیروهای‌ضد ایران دانسته و علل آنرا که از تفرق نیروهای شیعی و فساد گسترده آنها ونادرستی روشهایشان و اشتباهات تاکتیکی ایران در برمیگیرد برشمرده است. همه حرفهایش هم دربست درست است الا اینکه اشتباهات ایران را تاکتیکی دانسته و مثل بسیاری دیگر از ناظران همکلاس خودش نظری به استراتژی منطقه ای ایران نینداخته است. این امر معمولا چندعلت دارد.یاعملگرایانه و جهادی مسلک درکی از اهمیت استراتژی ندارند، یا از اخم واضعان این استراتژی میترسند، و یا اینکه صحت آنرا آنقدربدیهی و اثبات شده میدانند که در فهرست کردن علت ناکامیهای ایران به فکرشان نمیرسد ممکن است آب از سرچشه گل‌آلود و کار از سنگ‌بنا خراب باشد. به ذهن راه نمیدهند که علت این ناکامیهای پی‌درپی و سرمایه‌گذاری های بی‌بازگشت در نادرستی استراتژی منطقه ای ایران ، و چارچوب‌نظری حفاظت از امنیت ملی ایران در منطقه است .

واقع آن است که بسیاری به عمد خود را به ندیدن موضوع میزنند: حرف زدن در این باره مستلزم جراحی آرائی است که وحی منزل جلوه داده شده‌اند. مثل تقدس تخاصم در برابر پذیرش و یا بار کردن وظایفی بر گرده ایرانیان در عرصه جهان که هیچ مبنای منطقی ندارند مگر آنها را رسالتی‌ از جانب خداوند برای ملت ایران فرض کنیم مثل دفاع عملی از حقوق مستضعفان اقصی نقاط دنیا. اینها ، مصالح و ابزاری هستند که یک استراتژی اشتباه را با آن شکل میدهند و توجیه میکنند.

اما به علت بی توجهی ذکر شده نپردازیم و ببینیم تبعات در نظر گرفتن آن از جانب ناظران و تحلیلگران چیست .اولین نتیجه بی نیاز دیدن خود از رجوع به استراتژی کلی منطقه‌ای و چارچوب آن ، توضیح‌دادن هر وضعیتی بر اساس اختصاصات همان وضعیت است . کاملا مثل توضیحات مقاله پیش گفته در باره ناکامی در عراق : ارائه نتایج و پیامدها به عنوان دلایل وقوع ! زدن سرنا از سرگشاد ...

نتیجه ناگزیر دوم ، محروم کردن خود از دیدن بنیانهای سیاست خارجی ، سیاست امنیت ملی ، و مبادلات اقتصادی خارجی به عنوان یک منظومه در هم تنیده و دارای منطق درونی است. این بی توجهی ، ما را کور و رفتارمان را پر آسیب و فاقد منطق و مواضعمان را غیر قابل دفاع میسازد. غالبا دیده میشود که عده‌ای بر نظام خرده میگیرند که مثلا چرا در مقابل سرکوب مسلمانان چین ساکت است و حامیان سیاستهای خارجی نظام پاسخی ندارند و یا پرسیده میشود که چرا پوتین در سوریه چشم بر حمله اسرائیل بر نیروهای ایران میبندد و کسی توضیح قابل قبول ندارد. همه اینها حاصل همان فقدان عقلانیت ملی در طراحی چارچوب استراتژی سیاست خارجی و امنیت ملی است.

باید در مقابل هر سخنران یا نویسنده ای که درباره موقعیت منطقه ای ایران سخن میگوید، ابتدا درخواست توضیح و تبیین استراتژی سیاست منطقه ای کشور و انتظارتوضیح بر مبانی عقلانی و منطبق بر منافع و برخوردار از منطق درونی داشت . بدون آن ، تا روزی که در خانه خود غافلگیر شویم "باختن قافیه" در همه گوشه های این جهان، از کشورهای آمریکای لاتین گرفته تا مرکز آفریقا و در کشورهای منطقه ادامه خواهد داشت. محقق بایدجرات کند نگاه فرقه‌ای به منطقه ، رویکرد سیاست خارجی ، و منطق استراتژی امنیت ملی را به چالش بکشد.

🆔 @jameeno
#الف

🔺تغییر!

▫️شورای سردبیری: تعداد صداهایی که از اشتباه بودنِ سیاست منطقه‌ایِ ایران سخن می‌گویند افزایش یافته است. تا چندی پیش، کسانی که دربارهٔ طیف وسیع مسائل کشور مواضع تحول‌طلبانه داشتند از ورود به این موضوع خودداری می‌کردند. این خودداری صرفاً از ترسِ واکنشِ نهادهای اداره‌کنندهٔ سیاست منطقه‌ای کشور نبود؛ وابستگی متقابل و درهم‌تنیدگیِ سیاست خارجی و داخلی را باور نداشتند. اما اکنون تغییرات بارزی دیده می‌شود. حتی روزنامهٔ طرفدارِ تندخویی در سیاست منطقه‌ای (کیهان) نیز اخیراً سخن از بهبود رابطه با کشورهای منطقهٔ خلیج فارس گفته است و نقار موجود را حاصلِ عملِ دشمنان دانسته است. این تغییر را باید نتیجهٔ عیان‌شدگیِ زیان‌های ‌ملیِ ناشی از وضعیت کنونی دانست. امکان ادامهٔ خط‌مشی ‌کنونی در سیاست خارجی کمتر شده است.

اما به عللی، تغییر خط‌مشی نمی‌تواند فوری باشد. مهم‌ترین علت، ابتنای سیاست‌های کنونی بر یک استراتژی امنیت ملیِ ریشه‌دار است. اتخاذِ سیاست خارجیِ فرقه‌گرا و مداخله‌جو و میلیتاریستی‌ِ منجر به وضعیت کنونی، تاکتیکی و موسمی نبوده است و حاصل استراتژیِ امنیت ملی حکومت است که خود منتج از باورهای زمان‌خوردهٔ مذهبی است. در اشتباه بودن آن تردیدی نیست و "جامعه نو" در سلسله‌مباحث مبسوطی تحت عنوان استراتژیِ #خارپشت آسیب‌زننده بودنِ این استراتژی را آشکار کرده است. نشان داده شده است که بنیان این استراتژی، صورتی مغلوط از استراتژیِ امنیتیِ پیرامونی اسرائیل (peripheral) است که برای کشور ما کارآمد نیست؛ نشان داده شده است که تعریفِ طراحانِ استراتژیِ انتخابی از عمق استراتژیک، با مختصاتِ تاریخیِ ایران همخوان نیست و نشان داده شده است که سیاستِ اتحاد با فرقه‌های خارج از دولت‌های‌ رسمی (یا حداکثر شریک در دولت‌ها مثل حزب‌الله و حشدالشعبی) بحران‌آفرین و نافرجام است و نشان داده شده است مادامی که ایران مسئلهٔ خود را در منطقه به شیوهٔ مسالمت‌آمیز با اعراب حل نکند مجبور است با ایالات‌متحده نیز رویارویی داشته باشد و همچنین گفته شده است که نمی‌توان با جنازۀ رویاروییِ اعراب و فلسطینی‌ها با اسرائیل، تحرکی منجر به امتیاز سیاسی در منطقه پدید آورد. مسیر بدیل برای خلق یک موقعیتِ جدید و واقع‌بینانه و ایمن، تجدیدنظر در استراتژیِ امنیت ملی است که مختصات آن را شرح داده‌ایم: رویکردی منفعت‌گرا و نه ایدئولوژیک، تفاهم‌جو و نه خصومت‌ساز و جستجوگرِ نفوذِ اقتصادی و فرهنگی و نه صرفاً امنیتی و نظامی.
 
این تغییرات، یک‌شبه حاصل نمی‌شوند زیرا چیزی شبیه عقب‌نشینیِ شبانه برای جبران یک تهاجمِ بد طراحی شده نیست و نتیجهٔ شکست تاکتیکی هم نیست. رویکردها را بدون پذیرشِ تغییرِ زوایا و پایه‌هایی که از فراز آن‌ها به جهان می‌نگریم نمی‌توان تغییر داد و تغییری جز این، هم دوامی نخواهد داشت و هم عقب‌نشینی و واگذاریِ عرصه محسوب خواهد شد. تغییر زوایا و پایه‌ها مستلزم اعمال تغییرات نظری (نه عقیدتی) در استراتژی امنیت ملی است که امری زمان‌بر است و نیز ایجاد تعامل‌های جدید در ذهنیت خودمان (استراتژیست‌های حکومت) و انعکاس آن‌ها در جابجا کردن اجزای معادلهٔ ارتباط با جهان؛ اما آنچه در بیرون به چشم می‌آید تحولی تدریجی و در طول زمان است؛ مثلاً پاسخ به‌ این پرسش‌ها که روابط با دولت عراق را چگونه تنظیم کنیم، یا رابطهٔ اقتصادی با امارات را به چه سمت بکشیم، یا ایجاد فلان خط لوله چقدر به امنیت ملی کمک می‌کند، یا از سوریه بیرون بیاییم یا نه، یا امر اسرائیل و فلسطینی‌ها را چقدر به خودشان واگذار کنیم‌ و یا... ده‌ها موضوع دیگر. وقتی از چگونگی پاسخ به این پرسش‌ها در پرتو تغییری در سیاست کنونی صحبت می‌شود، غالباً با این تشکیک مواجهیم که آیا  استراتژی خارپشت تسلیم‌طلبانه نیست؟ آیا معنای منهزم شدن نخواهد داد؟ ما را به جای قدرتمند شدن به سرعت ضعیف‌تر نمی‌کند؟...

اما وقتی از استراتژی‌ها سخن می‌گوییم چنین پرسشی نمی‌تواند مطرح باشد، زیرا یک استراتژیِ سنجیدهٔ ‌امنیت ملی اولاً همواره در پی به دست آوردن نقاط برتریِ مستحکم‌تر است (شاید مسالمت‌آمیز، اما متضمن یافتن دست برتر) وگرنه رو کردن به آن اشتباه است وثانیاً در ذات خود تحرک و تغییر بطئی را حمل می‌کند. مثلاً تغییر استراتژی امنیت ملی ایران به معنای تعطیل برنامهٔ تسلیحاتی آن نیست و فقط موانع و دست‌اندازهای پیشِ روی آن را از بین می‌برد زیرا وجه نظامی آن را پشت توجیهات دیپلماتیک و چانه‌زنیِ سیاسی پنهان می‌کند...

🆔 @jameeno

🔸ادامه‌ی یادداشت را در پست بعدی بخوانید
👍2
🔺ادامه یادداشت از پست قبل

▫️حالا چرا این داستانها را پشت سرهم ردیف میکنیم؟ ساده است: ایران باکنارآمدن باسلطه طالبان برکشور همسایه نمیتواند از خطرآنها ایمن باشد. خبر نداریم ، ولی منطقا و براساس سلسله رخدادها میتوانیم نتیجه بگیریم براوردهای طراحان استراتژی امنیت ملی ایران این است که؛
ایالات متحده به این نتیجه رسیده که افغانستان را رها کند تابرآیند نیروها آن رابه ثبات برساند،
براوردش این است که طالبان ظرفیت سلطه بلامنازع براین کشور رادارد ومسلط خواهد شد،
قرارشان این است که پس از این اقدامی خلاف منافع ایالات متحده نخواهد کرد،
در نتیجه تیغش را به جهتی میبرد که منافع ایالات متحده راهم تامین میکند،
یکی از این جهات به ایران ختم میشود،
ومعنای این وضعیت تازه قرارگرفتن جمهوری اسلامی بین دونیروی خبیث‌و مهاجم ضد شیعی درشرق وغرب کشور(اعراب سنی) است که آسیب‌پذیری ما را بیشتر میکند!

ارزیابی توانایی ایران برای واکنش دربرابر این برنامه هم میتواند جالب بوده باشد:
کشور توانایی درگیری با وحشیگری طالبان را ندارد ،
نیروی اطلاعات و امنیتی و منابع ایران درخاک عراق و سایر مناطق واقع درغرب و جنوب کشوردرگیرند و نمیتوانند مرزها و مناطق فرامرزی شرق کشور را پوشش کافی بدهند، و کشور آسیب‌پذیر است. بنابر این باید به دنبال همزیستی با طالبان باشیم!

رفتار حکومت در یکساله اخیر را میتوان برهمین مبنا توضیح داد. از دعوت طالبان به ایران و ملاقات ظریف با آنها در سال گذشته گرفته تا ارزیابی های اخیر خشونت‌زدایی از طالبان، همه حکایت از تلاش برای پذیرش میکنند. طبق معمول، در کنار این گروه ظاهرا واقعبین، برخی هم می اندیشند شاید بتوان طالبان را دوباره به سمت جنگ با ایالات متحده سراند. خیال باطلی است مثل اوهام دیگر آنها؛ کنترل سیاست لبنان، مستعمره‌سازی سوریه، دولت‌سازی در یمن، حیاط‌خلوت درست کردن در عراق، ....

ابن روزها بسیاری درباره سیاست ایران در افغانستان هشدار میدهند. درخطا بودن این سیاست همین بس که حامل یک تعارض درونی استراتژی امنیت ملی اشتباه ماست: آشتی با خصمی به نام طالبان ، پس از صلح آن با ایالات متحده ! ناهمخوانی خنده‌دار، و تعارضی تماشایی است و نامنطقی، غیرقابل توضیح، وخطا مگر آنکه بپذیریم از سرمحافظه‌کارتر شدن حکومت وترس است : همسایگی خطرناک با وحشیان‌خونریزی که جانشین ایالات متحده در افغانستان میشوند. البته هم طالبان درخونریزی‌ذاتی وغریزی خودهمچون محمودهوتکی(افغان) هستند، و هم جمهوری اسلامی در مسیر بستن هم چیز به دم اعتقادات سلطان‌حسین‌گونه سیر میکند و دچار ضعف ذاتی است. اما تاریخ به یک شکل تکرارنمیشود و محموافغانی ر از اصفهان در نمیآورد. با این حال باید بدگمان بود!

بدگمان باید بود، اما راه‌چاره این وضعیت خواندن خطبه برادری با طالبان نیست . آنها درشمار نیروهای شرور جهانی و معتقد به کارایی "خدعه"اند. باوردارند که در مکرورزی بدون هیچ اصولی(همانند همتایان ایرانی خود)،نماینده خیرالماکرین در زمین هستند. خود را به هر کاری و اتحاد با هر شیطان مخوفی مجاز میدانند. بنابراین برای نترسیدن و اتخاذ موضع درست در برابر آنها چه باید کرد؟

طبق معمول جامعه‌نو، راه حل در تجدیدنظر اساسی در استراتژی امنیت ملی است : این استراتژی زاینده همه چاله‌ها و چاهها و مغاک‌هایی است که ایران در عرصه بین‌‌المللی بدانها دچار می آید(استراتژی بدیل آن تحت عنوان #خارپشت درجامعه نو مورد بحث مبسوط قرارگرفته است) در این مورد خاص، راه سدکردن سرریز شرطالبان به ایران، کاهش تنش با جهان از طریق محدودکردن مشغولیت فرقه‌ای ایران در نقاط دور از مرزهای ملی است: به قول سعدی ، رها کردن اوج فلک و فهمیدن اینکه بر سرای خودمان چه میگذرد!

🆔 @jameeno
🔺 ادامه یادداشت از پست قبل

واضح است مخالفان این نظرو خط‌مشی به سبقه و صبغه اقتدارگرای خود این استراتژی را نمیپذیرند و به شعارهای مخرب و هزینه تراش آن چسبیده‌اند. آن را مغایر تکلیف مذهبی، آرزوهای فرقه‌ای، و تبلیغات حکومتی می یابند و فقط تلاش در توجیه هزینه‌های سیاست خارجی حکومت دارند. بسیاری از روشنفکران و عقل‌کل‌های اصلاح طلب نیز میگویند باید در سوریه، یمن، عراق،...جای پایی پیدا و بعد بر سرش با غرب معامله‌کرد؛ چیزی مثل رویای رفسنجانی که به دنبال یک پیروزی برای خاتمه جنگ بود و هیچوقت آن را نیافت. بسیاری از اصلاح طلبان با همین خوشخیالی و بخشی از انهابه خاطر ترس از خشم حکومت جربزه نقد سیاست حکومت ندارند و به جای آن با رد کردن استراتژی مبتنی بر سازشهای سازنده منطقه‌ای، دنبال‌کننده اشتباهات آن میشوندو استراتژی یادشده را ساده‌‌سازی کرده تسلیم‌طلبانه ارزیابی میکنند.

استراتژی فعلی ناکارا ، زیانبار و سبب سرافکندگی بوده است. خطا دارد وحقوقدان ابتدای این مطلب که توقع کمک از ایران کنونی برای نجات هرات میکند پاسخی نخواهد گرفت.افلاس سیاست کنونی تاکنون حاصلی جز زیان و سرافکندگی نداشته است و هرات ، این‌مرکز و نقطه کانونی خراسان تاریخی بزرگ را، اگر بشود از شر شیاطین نجات داد فقط پایمردی اهالی آن حفظ میکند. متاسفانه ایران به دلیل خطاهای قبلی امکان هیچ کمکی به نجات افغانستان ندارد. اما آینده ایران را میتوان از شر اوهام فرقه گرایانه و آسیب‌زا رهاند؛ دلیل حداقلی برای حرکت در این مسیر ، ناکامی های همیشگی آن در انواع جبهه‌هایی است که استراتژی امنیتی خطا در غرب کشور برای ایران تراشیده است!

برای همراهان همیشگی ما آشکار است که نقدهای ما به استراتژی امنیت ملی فعلی ایران چیست و استراتژی جایگزین منطقی و وفق منافع ملی را به کرات و مشروح درسلسله مطالب با عنوان استراتژی #خارپشت شرح داده ایم. تکرار نمیکنیم و صرفا خوانندگان تازه خود را دعوت میکنیم مقاله "کانال زبان" (منتشر درسپتامبر ۲۰۱۹) را که بنیانهای نظری اتخاذ رویکرد مناسب نسبت به کشورهای مستقر در شرق کشور را بر اساس استراتژی یاد شده بطور خلاصه عرضه کرده مطالعه فرمایند.

به دوستان علاقمند به مسائل سیاست خارجی ایران بویژه دغدغه‌داران مساله افغانستان نیز توصیه میکنیم دو مطلب زیر را در همین کانال ملاحظه کنند.
استراتژی خارپشت(۲۲سپتامبر۲۰۱۹)
کانال زبان (۳۰سپتامبر ۲۰۱۹)

🆔 @jameeno
🔺 ادامه یادداشت از پست قبل

توجه داشته باشیم که حکومت به دلیل عدم همخوانی اکثر اعمالش با حفظ منافع ملی، نمیتواند پذیرش به قدرت رسیدن طالبان را با استدلال های عقلانی، همچون لزوم حفظ منافع ملی و هشیاری در برابر یک شبه‌دولت تروریست بی مسئولیت توضیح دهد و موجه سازد (اگر این مورد را با معیار و تاکتیک ملی توضیح دهد در توجیه چگونگی رابطه بادیگر موارد درمیماند).

آمریکا را نمیتوان از این منطقه بیرون کرد. بیرون هم بشود جانشینش ابرقدرت نوظهور و بی رحم و بی‌پرنسیپ‌تر دیگری است، منفعت خاصی هم برای ما ندارد، کما اینکه این‌روزها اجزای حکومت آمدن طالبان به جای دولت دست‌ساز آمریکایی‌ها را امرخیر نمیبینند: تصور اینکه دولت سابق افغانستان به روی ایران سلاح بکشد و بلوچستان را ناامن کند به ذهن کسی خطور نمیکرد، ولی کدام شخص واقعا آگاه و مسئولی است که بتواند بدون نگرانی از افتادن چندصد میلیارد دلار سلاح آمریکایی به دست خشک‌مغزان طالبان و سایر گروه‌های تروریستی شب را آسوده بخوابد؟

حکومت ایران به خوبی میداند بود و نبود آمریکا در بسیاری از عرصه‌هاو اثر آن بر منافع ایران به رویکرد حکومت ایران بستگی دارد(مثلا آمدنش به افغانستان به نفع ایران بودو رفتنش به زیان) و اگر کسی به لزوم تغییر روابط و معادلات ناعادلانه بین المللی اعتقاد عملی داشته باشد و نخواهد شعار عوام‌پسند بدهد، تلاش خواهد کرد تعیین کنندگی واقعی و تعادل بین المللی "خود" را افزایش دهد تا بتواند تاثیری روی تعادل های ناعادلانه و البته متزلزل‌ بین‌المللی بگذارد. نقش کنونی کشور ما بخردانه طراحی نشده و ناچیز ، انفعالی ، پرهزینه و در نهایت بی‌تاثیر و عبث خواهد بود. به جای تعییر جهان، خود تغییر میکنیم و در موقعیتی قرار میگیریم که مجبوریم استقرار یک شبه دولت ذاتا تروریست را بپذیریم که خاک همسایه را به هاب تروریسم جهانی تبدیل میکند.

ماجرای افغانستان در سیر تکمیلی خود ما را در لاک دفاعی و پذیرش ناگزیر یکی از ابعاد استراتژی امنیتی #خارپشت فرو خواهد برد، هرچند در عمل از دادن شعارهای لافزنانه کوتاه نیاییم. پذیرش دوفاکتو و به رسمیت شناختن حتی پیش از موقع نادولت طالبان بدون توجه به اینکه بر سرمردم افغانستان چه می آید، وطالبان با ایالات متحده چه سر وسری دارد، بخش درست سیاست فعلی حکومت و همان توصیه استراتژی خارپشت است : با دولتهای مستقر کشورهای همسایه باید همزیستی کرد، از دخالت در امور داخلیشان از طریق گروههای نیابتی خودداری کرد(زمینه‌اش در افغانستان با حمایت از شیعیان فارس زبان و احمد مسعود در دره پنجشیر فراهم بود)، مبادلات اقتصادی را باید با آنان توسعه داد، تلاش کرد همسایگان در الاکلنگ تعادلهای سیاسی به سمت قدرتهای بدخواه کشور نلغزند، و همچنین قدرت دفاعی کشور را تاحد ممکن و بدون ایجاد حساسیت بالا برد.

البته حکومت تا پذیرش کامل این مسیر عقلانی و انطباق سیاستهای خود بر منافع ملی،هنوز راه سنگلاخ در پیش دارد.هم منافع بخشی از حاکمیت سیاستهای شبه میلیتاریستی را تقویت میکند و هم ذهن ناظران پرورده شده با پستانک شعارهای چهل ساله توانایی انطباق ایده‌های استقلال‌طلبانه با واقعیات جهان امروز را ندارد. به همین علت میزان نقد سیاستهای افراطی میلیتاریستی در کشور ناچیز است. باید امیدوار بود ماجرای افغانستان باب بحث در باره تغییر تازه در استراتژی امنیت ملی را بگشاید.

🆔 @jameeno
Forwarded from جامعه نو
#الف

🔹کانال‌ زبان!

▫️شورای سردبیری: یکی از همراهان نزدیک به جامعه نو با ارسال بند پایانی مطلب استراتژی‌ #خارپشت، خواسته است درباره مفهوم عبارت "همه آنچه میخواهیم در همین نزدیکی، در شمال نزدیک و در شرق همسایه خفته است"روشنگری و به قول ایشان رمزگشایی کنیم. بی‌بهانه و با پوزش اطاعت میکنیم.

مناطق اشاره شده در مطلب، حوزه گسترده ای است که فارسی‌زبانان در آن زندگی میکنند. مشخصا تاجیکستان و افغانستان مراد آن اشاره بوده‌اند که همراه با ایران، منطقه وسیع پارسی‌زبانان را تشکیل میدهند. "همه آنچه میخواهیم" نیز اشاره دارد به امیال عظمت‌طلبانه حکومت فعلی ایران که مثل هر حکومت ره گم کرده‌متوهمی سودای تشکیل یک قدرت‌برتر منطقه‌ای وجهانی ذهنش را رهانمیکند. برخلاف حکومت پیشین که محورامپراطوری ذهنی خود را در تاریخ اسطوره‌ای و پادشاهی ایران جستجو میکرد، حکومت کنونی در بخش اعظم چهاردهه گذشته، تشکیل یک امپراطوری مذهبی را در رویاهایش می‌پروراند و در واقع یک استراتژی فرقه‌محور در ذهن دارد. پیدا کردن جماعات شیعی و حمایت از انها برای تشکیل حکومت در کشورهای منطقه، در همین راستا بوده است و علت ناکامی حکومت ایران در پیدا کردن نفوذ و قدرتی غیر قابل نفی توسط‌رقبا و رانده شدن به گوشه رینگ سیاست بین‌الملل، در نادرستی همین استراتژی نهفته است .

مختصر بگوییم که این هدف فی‌نفسه اشتباه نیست؛ هر محوری که شکل‌گیری قدرت واقعی و غیر توهمی برای کشور حول آن ممکن باشد، میتواند مفیدباشد و حضور یک امت شیعی قدرتمند در عرصه جهانی نیزمیتوانست برای ایران مفید باشد. اما این امر در عمل به دلایلی که این مطلب جای بحث آن نیست ناممکن است. در چارچوب استراتژی‌ #خارپشت نیز، از آن جهت ناممکن است که در این استراتژی اصل بر پذیرش دوفاکتوی حکومتها و دولتهای مستقر در کشورها به عنوان یک واقعیت توسط حکومت ایران است. بنابراین ، مطابق این استراتژی حکومت باید از جستجوی متحدفرقه‌ای (هر فرقه‌ای ) در کشور مفروض اجتناب کند و در بحرین و عربستان و نیجریه و کویت و عراق و لبنان و یمن و ...(فهرستی طولانی‌شد !) دنبال یار‌غار نگردد. با رویه عکس این رویکرد، یعنی روش فعلی، فقط میتوان دولتهای دشمن در اطراف کشور پدید آورد و نه یک ایران قدرتمند صاحب نفوذ و امن.

جایگزین رویکرد فرقه‌ای ناکارا، یک محور قدرتمند واقعی و متفاوت برای ایجاد حس تعلق و هویت بخش‌است که از نظر قدرت قابل قیاس با حس کنونی تعلق مذهبی باشد . سقفی دربرگیرنده، همچون بزرگی یک امپراطوری . این امپراطوری البته نیازی به ایجاد ندارد و قائم به ذات خویش به درازای تاریخ ایستاده است : امپراطوری زبان و ادبیات فارسی، ومجموعه‌ای از فرهنگ که دربستر این زبان زاده شده وهمراه آن بالیده است.

بنابر این، مشروح توصیه ای که به اشاره در مطلب مورد بحث آمده ، این است که براساس تجربه، گسترش نفوذ ایران براساس فرهنگ عقیدتی وایمانی در قلمرو بال غربی همسایگان آن (اعراب) امکان پذیر نیست زیرا تعارض ماهوی‌مذهبی بین ایران و اکثریت کشورهای عرب(که هیچ کنفرانس تقریب مذاهبی سلطه آن را منتفی نمیسازد) تا آینده نامعلوم لاینحل است. اما برعکس آن، بستر نزدیک‌کننده مناسبی برای ایجاد یک حوزه نفوذ سرشار از مسالمت و پذیرش توده‌ای در شرق و شمال شرق ایران گسترده است. ما آنرا امپراطوری زبان فارسی نام میگذاریم ؛ گسترده از تاجیکستان تا کردستان ، و از افغانستان تا آذربایجان. نفوذ زبان و ادب فارسی در پاکستان و هند و... بماند. ما باید خود را جزئی از این مپراطوری بدانیم و در جهت قدرتمند کردن آن حرکت کنیم. این امپراطوری، از نظر جغرافیایی عمق استراتژیک (یک مفهوم میلیتاریستی)ندارد، اما از جنبه تاریخی، تداوم استراتژیک دارد؛ یک هم‌پیوندی نرم و ماندگار، به جای همنشینی‌ها و پیمان‌هایی پر از خرده‌شیشه!

توصیه ای که ما همواره درچارچوب استراتژی‌خارپشت داشته ایم،پذیرش دوفاکتوی دولتهای مستقر عرب (باوجود همه پادشاهان نادان و خونریز و ضد ملی‌شان) ، توسعه تجارت با جهان عرب برای کاهش زمختی‌ها ودردسرهایش ، و از نظر سیاسی(اگر عرق مذهبی حکومت غلیان دارد!)تقاضای هشیارانه دیپلماتیک برای رعایت حقوق همه شهروندان ازجمله جماعات هم مذهب با ایران از همین دولتهابوده است. توسعه نقش بین المللی ایران و گسترش نفوذ آن نه از طریق سلطه اقتصادی ممکن است‌ ،نه از مسیر وحدت اسلامی، نه از کانال تقرب مذهبی، و البته نه فقط از طریق کسب قدرت نظامی. شاید به اینها هم نیاز باشد، ولی تداوم حیات ایران و ظهور و حضور آن به عنوان یک قدرت منطقه‌ای متمدن و بلامنازع، فقط در قلمروی امپراطوری زبانی‌اش ممکن است ؛ ناآلوده به توهمات ناسیونالیستی و شوونیسم قومی، نامجبور به رویارویی با تعارضات مذهبی و تعصبات قبیله‌ای .

🆔 @jameeno
👍1
#الف

🔸بدل استاد!

▫️تحریریه جامعه‌نو: خواننده ارجمندی نوشته‌اند دیگر از استراتژی #خارپشت حرف نمی‌زنید... شایداشتباه بوده است.
بایدتشکر کنیم و پاسخ بدهیم

خیر. باورداریم هرچه رخ میدهد درجهت تاییددرستی آن استراتژی است والبته ایمان به درستی مطلق هیچ چیزنداریم وهرطرح وفرضی باید درزمان مناسب ازکوره تجربه سربلند بیرون آید. بویژه درامرسیال سیاست که هر ایده‌ای باید دائما محک بخورد. ببینیم محک هفته های اخیر نشان از چه میدهند:

رخدادهای مهم مرتبط باایران کماکان دراطراف کشور رخ داده‌اند: تنش عملیاتی ولفظی باآذربایجان، تنش عملیاتی وتهدید لفظی بااقلیم‌کردستان و عراق، مذاکره باعربستان، والبته تحکیم این فکر دراذهان بیشتری، که حکومت تازه افغانستان شاخه شروری از سیاست ایالات متحده برضدایران خواهدبود. این وسط مشخص شده هماهنگیهایی هم بین ترکیه و پاکستان صورت میگیرد که فشارتحکیم گره آنهابرایران وارد خواهد شد. همه اینها دربستر تخریب بیشتر اخیر روابط ایران باسازمانهای بین‌المللی وجامعه اروپا رخ میدهد که برسر داستان اتمی شدن است.

همه این ماجراهای فشار زا رامیتوان به عنوان عواقبی ازاستراتژی امنیت ملی پرخطای ایران توصیف کرد. حتی شروع دور تازه‌ای ازمذاکره باعربستان را که ذاتاامر مثبتی است : در شرایطی شروع میشودکه ما آن راشرایط اضطرار مینامیم. حل وفصل اختلاف و تنش با عربستان و سایر اعراب متحدش از مدتها پیش مورد توصیه بوده و بسیار دیر شروع شده است. به همین علت کم ثمر واز موضع ضعف است. این حل وفصل بایدحداقل اززمان شروع معامله ایالات متحده باطالبان صورت میگرفت تاهزینه کمتری داده شود. اما به هرحال مفید و درچارچوب توصیه‌هایی است که خارپشت ازسه سال پیش برآنها اصرار کرده است.

اما حتی بااین گونه مذاکره‌هابه سمت حل مشکل نمیرویم: بایدمشخص کردتصمیمهای درستی مثل شروع مذاکره باعربستان به عنوان گامی تاکتیکی درنظر گرفته شده‌اند یاماهیت استراتژیک دارند وبخشی ازیک تغییر استراتژی هستند. به عبارت دیگر، مثلاباعربستان گفتگو میکنیم تامعامله‌ای بامضمون بده‌بستان تاکتیکی درباره یمن، سوریه ، و لبنان انجام دهیم، یاهدف تبدیل منازعه به همزیستی وتضمین کاهش تنش وتوسعه رابطه داریم. متاسفانه علائم موجود حکایت ازاضطرار تاکتیکی میکنند نه افق‌بینی استراتژیک!

به ذهنیت پشت عبارات زیرکه فردموثری درحوزه امنیت ملی درتاریخ هفتم مهر صادرکرده است توجه کنید:"دولت‌های ترکیه وآذربایجان درحال دست زدن به ریسک‌های بزرگی هستندکه می‌تواند پیش از دیگران خودآنان رادربحران وجودی فروببرد. دولت علی‌اف باشش میلیون جمعیت شیعه که بدون شک دل بسته مرکزیت شیعه هستند، مواجه است ودولت اردوغان درترکیه باحدود ۲۳ میلیون شیعه علوی روبه‌رو می‌باشد. جمهوری اسلامی هیچ‌گاه نخواسته است از این ظرفیت‌هابرای گوشمالی اردوغان یاعلی‌اف استفاده کند. ما برخلاف آنان وبراساس اصول اخلاقی خود، حسن همجواری را رعایت کرده‌ایم؛ تا جایی که فراتراز آن دردو نوبت حکومت‌های این دوخانواده راازویرانی نجات داده‌ایم."

طولانی وکامل آوردیم، چون همه اجزای استراتژی امنیتی ایران را درخود متبلورکرده است : تمایل به مذهبی کردن منازعات ، تمایل به رویارویی نیابتی ازطریق فرقه سازی، ناتوانی در تشخیص تعداد طرفهای درگیر دریک جبهه، و ناتوانی ازتشخیص اینکه بدل استراتژی محاصره کردن بامتحد نیابتی(روش اسرائیل وشیوه موردعلاقه ایران) به خودش زده شده است: اگر محرکی برای علی‌اف سراغ کنیم، بیشتر اسرائیل است تا ترکیه! استراتژی خارپشت براین واقعیت استواراست که(به دلایل مشروحی که قبلا گفته‌ایم) استراتژی پرفرال یا پیرامونی اسرائیل برای ایران کارنمیکند واین تقلید رابایدکنار بگذاریم. ظهور مجدد وسنجیده طالبان هم به همین سان بخشی ازسیاست پرفرال برای محاصره ایران توسط متحدنیابتی تازه ایالات متحده است. در واقع ما همان هستیم که رفت داخل خمره شکسته تاآنرا بست بزند وماند آن وسط!

این خطاکه ما بااستفاده ازدرخشش پول وجذابیت مذهب دشمنان خود رامحاصره ونابود میکنیم مادرهمه خطاهای استراتژی امنیت ملی وسیاست خارجی ایران است. کودکانه است تهدید علی‌اف به گوشمالی‌اش بانمازخوانهای آذربایجان، همانقدرکه بایدخندید به گنده‌گویی های عمله‌جات دولتش که تبریز رامخاطب خودمیگیرند. حکومت بایدازاین کارهانکند.نه درشمال غرب، نه دراقلیم، نه درجای دیگر.

خواننده ارجمندپرسنده را حوالت میدهیم به بررسی اینکه آیا همه آنچه ازاستراتژی خارپشت درجامعه‌نو خوانده است معطوف به موارد خاص است یاجامعیتی دارد وهمه مسائل سیاست خارجی را پوشش میدهد یانه ، و اینکه استراتژی سوم ،یعنی بدیل آن و متفاوت با استراتژی پرهزینه فعلی امنیت ملی چه میتواند باشد. ما کمتر حرف خواهیم زد تا خوانندگان وقایع و اوضاع را بر اساس تطبیق نتایج با انتظارات و سپس با دلایل بنیادین سبب ساز آن تحلیل کنند. مسیر سومی وجود ندارد!

🆔 @jameeno
🔺 ادامه یادداشت از پست قبل

حالا به جای ادامه ذکر نمونه ها،بهتر است بپرسیم ریشه این وضعیت چیست و چرا همیشه به نقطه واحد آچمز میرسیم؟ چرا نمیتوانیم منافع کشور را از طریق تنظیم روابط بین‌المللی و دیپلماسی حداکثر کنیم و چرا تلاشها و هزینه هایی که در بسیاری کشورها میکنیم کمکی نمیکند و شیرینی‌هایی که میدهیم سرکنگبین هست،امافزاینده صفرای سیاست خارجی است و نه درمان و تسهیل کننده آن؟

همراهان قدیمی پاسخ را میدانند. به صورت مختصر، علتش یک انحراف اساسی از درک سازوکار تنظیم این جهان است. یک برداشت آلوده به ایدئولوژی مستخرج از مذهب ، به عنوان تنها وسیله نگاه به جهان و تغییر آن. حکومت ما، هنوزدر همان ماههای اول انقلاب مانده است که می اندیشید میتوان با پیام به توده‌های مستضعف کشورها بساط ظلم جائران را برچید. رویایش هیچگاه تحقق نیافت و کارش به آلودن آموزه ها و باورهای ایدئولوژیکش به پول هم انجامید: با پول متحد میخرد، آن هم فرقه‌هارا و نه دولتها . به همین دلیل است که در هیچ برآمد و رودرویی فرامرزی ، متحد دولتی ندارد. خنده دار است که دولت سوریه نیروهای ایران را میپذیرد و پایگاه میدهد، اما از روبرو شدن آنها با اسرائیل حمایت نمیکند. گاهی حتی به نظر میرسد اعلام بیطرفی میکند!

باید از همه ، حتی کسانی که با نتیجه گیری های ما موافق نیستند و مسیر درستی را که پیشنهاد کرده‌ایم (استراتژی #خارپشت) نمیپذیرند بخواهیم به پرسش ابتدای این مطلب فکر کنند و در جستجوی پاسخش باشند:

زوربازوی ایران و توان نظامی‌اش کم نیست. چرا نمیتواند در جایی که باید از آن استفاده کند(مثلا در برابر اسرائیل و طالبان و ترکیه)

چرا ایران نمیتواند نفوذ طبیعی ، خود را در کشورهای منطقه برای تلطیف رابطه با دولتهای مستقر آنها به کار گیرد؟

توانایی ایران برای تاثیرگذاری بر ساختارهای سیاسی کشورها از طریق تقویت فرقه‌ها و جناحها در آن کشورها چقدر بوده؟ چرا کسی کارنامه‌ای در این زمینه ارائه نمیکند.

چرا تاثیر اقتصادی کشور ترکیه بر عراق و سوریه (که بخشی از خاک هر دو کشور را در اشغال دارد) بسیار بیشتر از ایران است و گاه تا ۱۷ برابر هم میرسد؟

و به عنوان پرسش اصلی؛ علت بروز تاخیر در درک پدیده ها و جریان سیاست جهانی و سرگردانی در واکنش نشان دادن در برابر آنهادر کل حکومت ایران چیست؟

🆔@jameeno
#الف

🔸در پوست پلنگ، در محاصره!

▫️شورای سردبیری: دو سال پیش، پس‌ازآنکه یک خبرگزاری هندی سفر محرمانۀ مشاور ارشد عمران خان،نخست‌وزیر پاکستان به اسرائیل و مذاکرات چندروزه‌اش با رئیس موساد را افشا کرد، معلوم شد ارتباطات پنهانیِ آن‌ها بیش از آن است که در زمان ژنرال مشرف افشا شده بود. در آن روزها، در ایران جز یک رسانه، کسی به این سفر اعتنا نکرد و استراتژیست‌هایی که حواسشان به لنگ‌بندهای یمن بود (که چقدر به مارب نزدیک شده‌اند) اصلاً متوجه این سفر نشدند. در آن سال‌ها کسی توجه نمی‌کرد اسرائیل نه‌تنها با آذربایجان و ترکمنستان و همۀ اعراب، بلکه با پاکستان هم رابطۀ محرمانه برقرار کرده و در حال تعمیقِ ارتباطات نظامی ـ امنیتی و، اقتصادی و سیاسی است. اگر رک بگوییم، حکومتِ بی‌کفایت و خیال‌بافِ ایران که سال‌ها در سودای محاصره و ضربه زدن به اسرائیل بود، توجه نکرد کم‌کم توسط ارتباطاتِ امنیتی ـ نظامیِ اسرائیل محاصره می‌شود. امروز هم خود را به ندیدن می‌زند.

داستانی قدیمی است که «جامعه‌ نو» بارها در توضیح استراتژیِ دفاعیِ #خارپشت، برای خوانندگان تعریف کرد. ایران الگوبرداریِ ناشیانه‌ای از استراتژیِ دفاعیِ اسرائیل موسوم به دفاع پیرامونی (peripheral) می‌کرد و حالا دوباره خودش با کاربردِ همان استراتژی به دام افتاده و برای مقاصدی نامعلوم محاصره شده است.

استراتژی اولیۀ اسرائیل در دوران بن‌گوریون این بود که اعرابِ محاط بر خود را توسط متحدانی غیرعرب (ایران، کردها، ترکیه و اتیوپی) محاصره کند تا توانِ مقاومتش بیشتر شود. پس از انقلابِ ایران، حکومت کوشید (ابتدا غریزی و اکنون آگاهانه) اسرائیل را با همین روش محاصره و نابود کند که داستان هزینه‌هایش را در لبنان و سوریه و غزه همه می‌دانند. دستاوردی هم نداشته و علتش شرط‌بندیِ اشتباه روی یابوها (به‌جای اسب‌ها) بوده است. حاکم سوریه از ایران فقط سواری می‌گیرد و با اسرائیل، اشغالگرِ زمین‌هایش کاری ندارد. حزب‌الله لبنان نیز ایران را می‌دوشد و نهایتِ آمالش حفظ مرزهای لبنان در برابر تجاوز صهیونیست‌هاست. مسئلۀ نهاییِ تندروترین فلسطینی‌ها در غزه و ساحلِ غربی هم، اجرای درستِ فرمولِ صلح در برابر زمین است که ربطی به شعارهای ایران دربارۀ اسرائیل ندارد. داستانِ یک بستر و چند رؤیاست؛ هیچ کشوری (حتی عراقِ به‌اصطلاح حیاط‌خلوت هم) با استراتژی و شعارهای ایران همسویی ندارد.

در این روزها، استراتژیست‌های محورمقاومتی با یک حقیقت تلخ مواجه‌اند؛ دچار وضعیتی‌اند که می‌خواستند اسرائیل را دچار آن کنند: رژیم صهیونیستی یکسره مشغول بوده که با هر کس همسایۀ ایران است ببندد و ایران را محاصره کند؛ اکنون این پیوندهای ماهیتاً امنیتی علنی شده‌اند. نشانه‌های عینیِ آن ناپیداست مگر از روی قرائن و یا رخدادهایی که علناً نمایشی‌اند. یکی از آن نشانه‌های آشکار، حضور نخست‌وزیر اسرائیل در جنوب خلیج‌فارس است و یکی از قرینه‌ها، آنچه در تازه‌ترین جلسۀ شورای حکومت‌های عرب اعلام شد که حمله به یکی از آن‌ها حمله به سایر اعضاست؛ هر دو مورد در همین هفته! با توجه به این‌که مضمونِ «حمله به یکی حمله به همه است!» محورِ سازمان ناتوست، ناتوی عربی (که سال‌ها پیش به حکومت‌های عربِ ناتوان و بی‌عرضه توصیه شده بود) با مدیریت اسرائیل شکل می‌گیرد. قبلاً گفته بودیم که اسرائیل خواهانِ جنگ با ایران است اما جنگ باید به سمتِ رویارویی با مجموعۀ اعراب سوق داده شود و اسرائیل فقط فتیله را روشن کند.

نه حکومت، نه واضعانِ فرقه‌گرای استراتژی امنیت ملی و نه ناظران پرمدعای پرحرف و کم‌جربزه، دربارۀ موقعیت کنونی حرف نمی‌زنند؛ اما به‌زودی غدۀ این استراتژی سر باز می‌کند. حتی اگر به روش لیبی سانتریفوژها را بارِ هواپیما کنند، ماجرا تمام نمی‌شود. فارغ از آدم‌های این حکومت، تقاضای نهفته، برگرداندنِ ایران به موقعیت منطقه‌ایِ نیمۀ اولِ دهۀ هفتادِ قرنِ پیش است و حکومتِ کنونی عقلِ ردِ این تقاضای بازگشت را نداشته است. بخشی از داستانِ جاریِ اتمی را باید با همین مسئله توضیح داد؛ پنداشته می‌شود که تنها ضامنِ خروجِ کشور از زیرِ بارِ آوارِ سنگینِ سیاست‌های منطقه‌ایِ پیشین و گریز از این آچمزِ خودساخته، توسعۀ ظرفیت‌های اتمی است و از سوی دیگر، امریکا و اسرائیل تنها دستِ نامطمئن برای حفظِ بی‌خطرِ دستاوردهای هسته‌ایِ ایران را، دستِ حکومتِ موجود می‌دانند؛ لذا بی‌فرجامی و ناایمنی، ذاتِ جدایی‌ناپذیرِ موقعیتِ کنونی است؛ یعنی با موفقیت یا شکستِ مذاکرۀ وین به پایانِ داستان نمی‌رسیم.

نمی‌خواهیم کسی را بترسانیم اما اگر این ماجرا با چیزی شبیه سناریوی خلع اتمی لیبی تمام شد و فرصتِ تنفسی به دست آمد، تنها یک راه برای آیندۀ ایمن‌تر داریم؛ خروج از آچمزی که استراتژی امنیت ملی ساخته است. شاه‌کلیدِ آن، تغییر سیاستِ منطقه‌ای و بیرون آمدن از پوست پلنگ است. آنرا قبلاً شرح داده‌ایم.

🆔 @jameeno
🔺ادامۀ یادداشت از پست قبل

۳- مشخصاً برای ایران، موقعیت ژئواستراتژیک کشور، توان طبیعی و مرحلۀ توسعۀ کشور، راهبرد درازمدت امنیتی و سیاسی‌اش را به یک سیاست موازنۀ مثبت محدود می‌کند. این یعنی نزدیکیِ با طمأنینه، یکنواخت و متعادل به قدرت‌های جهانی (دراین‌باره قبلاً بسیار نوشته‌ایم). به‌این‌ترتیب رو آوردن به ایجاد پیمان‌های درازمدتِ همه‌جانبه به همراه ضمائم متعددِ غالباً فوق‌محرمانه، بستنِ دستِ کشور برای اجرای سیاستِ موازنۀ مثبت است که متأسفانه گرایش غالب حکومت ماست. مخالفانِ سیاستِ حکومت هم متأسفانه سرنا را از سر گشادش می‌زنند و به‌جای استدلال‌های نظریِ کمک‌کننده، مواردی مانند قرارداد یا توافقنامه با چین را بهانۀ رقابتِ سیاسیِ کم‌اهمیت‌شان می‌کنند. توهم و نابخردی‌هایِ حکومت، آثاری بسیار فراتر از جدل و لفاظی بر سر عبارات موهومی چون نگاه به شرق دارد. به‌جای مسخره کردنِ حکومت باید به آن یاد داد مسیر درستِ عاقبت‌به‌خیریِ کشور، نگاه به‌کل جهان و شرق و غرب آن است!

این رویکرد متناسب با وضعیت کشور و، در واقع بخشی مهم از استراتژیِ امنیت ملیِ #خارپشت، به‌عنوان یک راهبردِ محافظه‌کارانه اما خردمندانه (نه به‌اصطلاح انقلابی اما نابخردانه) است که دربارۀ ابعاد منطقه‌ایِ آن بارها در «جامعه نو» بحث شده است. اگر عاقلی در سیستم مانده که هنوز فکر می‌کند سیاست‌های منطقه‌ایِ حکومت دستاوردی داشته، توصیۀ ما این است که به سرنوشتِ آینده و اثرِ آن دستاوردها در چارچوبِ محکمی که پیمان‌های درازمدت با اقویای جهان بر تحرکِ شریکِ فرودست می‌گذارد، فکر کند. نتیجۀ این تعقل، شاهد و محکی است بر اینکه پیمانِ بی‌موقعِ عریض و طویل و درازمدت با قدرتمندانِ شرق و غرب چه تأثیرات عمیقی بر استقلال کشورها می‌گذارد.

🆔 @jameeno
#الف

🔸خارپشت، بی متحد!

▫️تحریریۀ جامعه نو: اگر ایرانی‌ها بخواهند راه درستی برای تعیین تکلیف خود در خاورمیانه پیدا کنند و بفهمند چه باید بکنند، لازم است به‌جای کشورهای واقع در غرب ایران و قلب خاورمیانه، به شرق کشور نگاه کنند. به منطقه‌ای که در آن، کشورها متحدان خود را به‌صورت طبیعی انتخاب می‌کنند و نه با وهم و خیالِ عقیدتی! در شرق ایران، پاکستان و افغانستان و هند قرار دارند؛ در دوردست نیز چین است! چین متحدِ طبیعیِ پاکستان است و هند متحدِ طبیعیِ افغانستان. خلاصه بگوییم که پاکستان از هند جدا شده است و دشمنیِ آن‌ها هرگز از بین نرفته است. هر دو در مسابقۀ تسلیحاتی به بمب اتم دست‌یافته‌اند و رقابتِ سابقه‌دارِ دو کشورِ بزرگِ چین و هند سبب شده است چین متحدِ طبیعیِ پاکستان بشود. در رقابتِ استراتژیک با پاکستان نیز، هند افغانستان را به‌عنوان متحدِ طبیعیِ خود برگزیده است. این بلوک‌بندی، نتیجۀ ضرورت‌هایی تاریخی و تا حدی جبر جغرافیای انسانی بوده است. وضعیت اکنون به‌گونه‌ای است که هم پاکستان و هم چین، در اتخاذ سیاست‌هایی که به امنیت ملی آن‌ها مربوط می‌شود، این اتحادِ طبیعی را مؤلفۀ تغییرناپذیر و دائمی می‌دانند. حتی افزایشِ حضورِ اقتصادیِ چین در پاکستان نه مسبب، بلکه نتیجۀ این اتحاد طبیعی سیاسی است.

▫️از متن: برخلاف مقدماتِ نظریۀ تنهاییِ استراتژیک که سرزمین ایران و حاکمانش را در طول تاریخ و به خاطر جغرافیای آن تنها می‌یابد و معتقد است به‌این‌علت ایران نمی‌تواند متحد استواری داشته باشد، قرار گرفتنِ پیش‌فرض‌ها و آمال ایدئولوژیک (یک مذهب به ایدئولوژی تبدیل شده) به‌عنوان عمده‌ترین پیشرانۀ حکومت و کشور، ایران را به کوچۀ پیچ‌واپیچِ بن‌بستی کشانده که پیمایشِ آن چهل سال طول کشیده و کشور را از ظرفیت مشارکت در بازی‌های متنوع سیاست جهانی باز داشته و تنها ساخته است: آزادسازیِ سرزمین فلسطین از دست اشغالگران که در سال‌های نخستِ این چهار دهه به نام مردم ایران سند زده شد، همان کاسه‌ای است که «علت تاکتیکی» در آن تکوین یافته است. آن آرمانِ تقریباً جهانیِ دهۀ۶۰ و هفتادِ قرن پیش (حمایت از حق فلسطینیان) در دستانِ حکومتِ برآمده از انقلاب ایران، همچون یک خمیرِ بازی به کار گرفته شد تا بر مبنای آن، سیاست خارجی و در نهایت استراتژیِ امنیت ملی ایران به‌غلط شکل بگیرد. البته درست مثل خمیرهای بازی که بعد از مدتی کهنه و فاسد می‌شوند و انعطاف از دست می‌دهند و فقط شکلِ ظاهری‌شان حفظ می‌شود، آویزۀ فلسطین نیز به گردنِ حکومت ایران زنگ زده و خرد شده است (که موضوع اصلیِ بحث ما نیست) اما کماکان پیکرۀ سیاست خارجیِ کشور را بر آن استوار می‌سازد. مخلوقی عجیب که روکشِ همان ایدئولوژیِ برآمده از مذهب است. نتایجِ وخیمِ آن را برای منافع ملی و سرنوشت کشور در مجموعه مطالبِ «استراتژی #خارپشت» توصیف کرده‌ایم.

🆔 @jameeno

🔺اینجا بیشتر بخوانید
👍1
و وضعیت تراز کلی مبادله  را چند متغیر تعیین میکنندکه آقای حجاریان از آنها نام برده است(بنیه دفاعی، مادی، و معنوی) و آشکار است طرف برنده در تراز  این مبادله، آن کشور هست که قویتر است. همچنین در موقعیتی که چیزی برای مبادله وجود ندارد(مثل عربستان و قطر)بنیه دفاعی تنها تعیین کننده ماهیت رابطه است و عنصر جابجا کننده تعادل محسوب میشود.

حالا در مورد ایران ، با توجه به سابقه تاریخی آن در قرون جدید که همه میدانیم( با فرهنگ خاص تعارض گریز، تنها ، آسیب‌پذیر،) به دوران کنونی و بویژه تاثیرات چهار دهه حاکمیت یک حکومت ویرانگر نگاه کنیم. کشور ما آن بنیه هایی را که آقای حجاریان به آنها توجه دارد از دست داده است: بنیه مادی (اقتصادی) از بین رفته و کشور در حالتی مستهلک به رده‌های پایین قدرت اقتصادی (حجم اقتصاد، نرخ رشد، درگیری با رکود تورمی و حذف شدگی از بازارها)رسیده، از نظر معنوی(انسجام درونی ملی ) وصع اسفناکی دارد ، و از جنبه دفاعی هم مانند آدمی یک‌پا است: ابزار تهاجمی (به قیمت تضعیف عمومی کشور)کسب کرده ، اما فاقد قدرت دفاعی (فناوری رهگیری) و متحدان متعهد خارجی است.  آینده نیز نوید بهتری برایش نمیدهد. مثلا اگر کسی بتواند ۳۰۰ وسیله تخریبی به ایران شلیک کند، چند کشور هست که دیوار دفاعی برای خاک ایران تامین کنند؟

نتیجه آنکه از نظرگاه تاریخی، این کشور برای بقا فعلا چیزی در مشت ندارد، اما نیاز فراوان دارد . این هم واضح است که با صلح طلبی ماندلایی و دالایی‌لامایی  نمیتوان کشور را در روابطی نسبتا پایدار با همسایگانی دشمن‌خو و جهانیانی غارتگر حفظ دائم کرد. صلح کردن وسیله میخواهد: یا زور زیاد، یا ضعف زیاد. صلح طلبی از نوعی که اصلاح طلبان بایداز آن حمایت کنند ، در منطقه ما بدون مسلح بودن امری پوچ و خلاف عقل این جهانی است. آنچه میتوان واقعبینانه و فارع از تمایلات جناحی برای اینده دوربرد ایران  و استراتژی امنیت ملی‌اش توصیه کرد، حرکت در همان جهت صلح مسلح (ما می گوئیم فعلا متارکه مسلح) با منطقه پیرامون است و البته نه "میلیتاریسم با انگیزش روستایی!" (که حاصل شناخت سران حکومت از جهان پیرامون است).  واضح است که ما وضعیت مورد مطالبه را صرفا  انبار کردن موشک نمی‌دانیم: بلکه انتظام وضع کشور در مسیر عقلانیت ابزاری، بهبود اقتصادی (بدون حضور دزدان حکومتی ) از نوع آلمان ۱۹۳۳ تا ۱۹۴۰، تجدید سرمایه اجتماعی از طریق نفی استبداد فردی و ایجاد حس مشارکت ملی (حتی اندکی شوونیستی)، و جستجوی پیوندهای اقتصادی عمیق و دوجانبه با آسیا و اروپا ( یعنی تضمین‌های اقتصادی صلح و متارکه) می‌دانیم. البته که در دوران کنونی کار مشکلی است، اما تنها مسیر است. همه اینها تامین کننده آن بنیه اولیه ذکر شده توسط آقای حجاریان (بنیه دفاعی) هستند که ضامن بقای ما به عنوان یک ملت و کشور است.

سر جمع، برای قرار گرفتن در موقعیت متعادل و با ثبات، کشور ما به یک مانوربزرگ نیازمند است: در بعضی مواضع باید عقب بکشیم و در موارد و مواضع دیگر جلو برویم. مثلا از آمریکای جنوبی باید دل بکنیم ( مثل این است که دویست کیلومتر بروی که زباله‌ات را بگذاری پشت در خانه دشمنت!) و آسیای موسوم به میانه را دریابیم، نگاه فرقه گرا به روابط بویژه در خاورمیانه‌ را بکلی دور بیندازیم، بین قدرت‌ها مانور موازنه مثبت و منفی بدهیم،... در کنار همه اینها باید چماق را در پستو تکثیر و سنگین کنیم و حواسمان باشد سهل نگیریم، که فعلا با قواعد واقعی این جهان نمی‌خواند. اسمش را هرچه می‌خواهید بگذارید: صلح مسلح، متارکه مسلح، همزیستی مسلحانه، ترک مخاصمه،ادغام داوطلبانه در روابط بین‌المللی،.... ما قبلا  اسمش را استراتژی #خارپشت گذاشته‌ایم. این نوعی استراتزی امنیت ملی است که میلیتاریستی نیست (یعنی مثل روش حکومت فعلی ستیزه‌جو نیست)، اما به این که تنها تضمین متعادل بودن جایگاهش در رابطه با جهان خارج مسلح بودن حداکثری همراه با همپیوندی‌های اقتصادی منطقه‌ای  است باور دارد.

🆔@jameeno
👍11👎3❤2
#الف

🏷 ایران؛ بازنده‌ی شطرنج قدرت در خاورمیانه!

🖊شورای سردبیری:
- متن حاضر برای آن فراهم‌شده که برخی ملاحظات را درمورد برداشت‌های آکادمیک اخیر از سوی «آرش رئیسی‌نژاد» در کتاب «شاه و شطرنج قدرت در خاورمیانه» و توضیحات تکمیلی ایشان، در باب جایگاه و رفتار شاه ایران در دو دهه‌ی چهل و پنجاه و بازتاب‌شان در زمانه‌ی‌کنونی مطرح و احیانا اصلاح‌کند. درواقع می‌خواهیم ببینیم رفتار حکومت ایران از منظر نیازهای ژئوپولیتیک غربی و به‌ویژه ایالات‌متحد و بریتانیا تا چه‌حد براساس منافع منطقه‌ای آن‌ها صورت‌گرفته و چقدر برمبنای منافع و امنیت‌ملی ایران و حتی خودمحوری شاه ایران و بلندپروازی‌اش بوده‌است.

- این پدیده‌ی خطرناکی است که یک‌محقق با استخدام مبانی تاریخی غیرمرتبط سیاستی را که درستی‌اش در دوران‌پهلوی هم اثبات‌نشده در دوران ویران‌شدن کشور توسط جمهوری‌اسلامی تمجید و ترویج‌کند. متأسفانه کارکرد عملی و امروزی و نتیجه‌ی محتوای نظریات آقای رئیسی‌نژاد چنین‌است: سیاست حکومت ایران با این‌عنوان که می‌باید در سوریه بجنگیم تا جنگ به مرزهایمان نکشد سیاستی درست و بر مبنای نیازهای استراتژیک حفظ امنت‌ملی ایران است.

- به‌زعم‌ما سیاست جمهوری‌اسلامی در نپذیرفتن دوفاکتوی رژیم‌های عرب منطقه: غلط؛ دینی‌کردن منازعه‌ی فلسطین: اشتباه؛ حمایت از «هرمخالفی» در کشورهای همسایه و تشکیل لشگر از آن‌مخالفان: حماقت؛ اتکای بدون‌تفکر به ظرفیت‌های مادی موجود در سال۵۷: سوء‌برداشت؛ عدم درک نیاز ایران به درپیش‌گرفتن سیاست بی‌طرفی مثبت دربرابر قدرت‌ها و منازعات منطقه: خطای راهبردی بود. ایران تحویل‌شده به گروه روحانیون نیاز به برون‌گرایی کنترل‌شده، حفط فاصله از منازعات منطقه‌ای و درون‌گرایی مبتنی بر تقویت قوای مادی و دفاع مرزی داشت. ما آن را تحت‌عنوان «استراتژی #خارپشت» فرمول‌بندی‌کرده‌ایم (تشریح آن در کانال قابل‌جستجو است). نرفتن از این‌مسیر همچون راهی که  هندوستان درپیش‌گرفت مسبب وضعیت کنونی افتضاح و وخیم ماست. درست‌است که درستی آن‌مسیر و رویکرد را هم نمی‌شد تضمین‌کرد و دیکته‌ی نانوشته غلط ندارد، اما سیاست‌های فعلی، یعنی این‌دیکته‌ی نوشته‌شده  هم حتی  یک‌کلمه درست ندارد: امنیت‌ملی ایران زدوده‌شده و میهن‌مان در شرف له‌شدن و حتی تکه‌تکه‌شدن است!

- متن کامل را در instant view و با کلیک روی اینجا بخوانید.

🆔@jameeno
👍20❤5👎1
#الف

🏷 تعبیر خوردن کیک در رویا!

🖊 شورای سردبیری:
اخیراً یک معاون نیروهای نظامی ایران در توجیه داغان‌شدن ماشین سیاست‌خارجی ایران (موسوم به محور مقاومت) در برخورد با صخره در سوریه، گفته که ترکیه دو ماه پیش ایران را فریب‌داده‌است. دیگران هم مضامینی مشابه گفته‌اند. اما این حرف یک خودفریبی بزرگ است: حکومت ایران فریب خودش را خورده‌است؛ نه ترکیه! این را البته دیگر همه حسی و شهودی درک‌کرده‌اند اما افزون بر این مدارکی هم از تحلیل‌های منتهی به خودفریبی وجود دارد.

آن‌چه می‌خوانید بخش کوچکی از یک سند است که دیروز از محرمانگی درآمده‌است: یک «گزارش راهبردی» باعنوان «چکش موازنه؛ دربرسازی نظم سیاسی‌جدید در سوریه». این گزارش در سال 1397 در میز عراق اندیشکده‌ی مرصاد تهیه‌شده و به‌قول نویسنده «به‌دلیل برخی حساسیت‌ها پیش از این محرمانه بوده و تنها در اختیار سیاست‌گذاران و تصمیم‌گیران پرونده‌ی سوریه» بوده‌است.
بخش پیشنهاد این گزارش را برای شما می‌آوریم:

...به‌نظرمی‌رسد فرصتی طلایی برای ایران فراهم است تا مانع از جذب ترکیه به محور غربی‌ها یا حتی روس‌ها شده و با تکیه بر منافع مشترک میان دو کشور، نوعی ائتلاف راهبردی موازنه‌ساز دوسویه ایجاد کند. این اقدام می‌تواند مشوقی برای طرف ترکی جلوه‌کرده و به‌نوعی نقش متناسب و سازنده این کشور در آینده سوریه را مقبولیت بخشد.
شاید این پرسش به وجود آید که ظرفیت‌ها و تهدیدهای مشترک فراروی ایران و ترکیه برای برساختن یک ائتلاف راهبردی بلندمدت در سوریه چه خواهد بود؟ موارد ذیل را به‌اختصار می‌توان فهرست نمود.
- رویکرد اسلام‌گرایی (اگرچه با دو رویکرد متفاوت و حتی رقابتی اما غیرتکفیری و تمدنی)
- تشدید تنش‌های میان اسلام‌گرایان ترکیه و غرب و اسرائیل (به ویژه پس از کودتای سال 2016م)
- تهدید مشترک محور سعودی و امارات
- پرونده کردها و شرق فرات
- وابستگی‌های متقابل اقتصادی و پرونده‌های مشترک اقتصادی
- و...
به‌جرات می‌توان مدعی بود که جز ایران، هیچ بازیگر دیگری در بحران سوریه از این حجم از اشتراکات منافع و مصالح با اسلام‌گرایان ترکیه برخوردار نیست. لذا تلاش جدی برای ممانعت از پیوستن اسلام‌گرایان منفعت‌جوی ترک به محور مقابل یک اولویت فوری و حتمی است.


تداعی‌گر ایده‌های دو طرف مذاکرات سن‌پطرزبورگ میان روسیه و انگلستان برای تقسیم ایران در سال 1907 و البته کاریکاتور آن است!
واضح است که ریشه‌ی میل به نابودکردن منابع مادی و انسانی ایران در بیابان‌های سوریه و عراق و شکست استراتژیک سیاسی فاحش کنونی را می‌باید در همین نوع طرح‌های امت‌گرایانه و تخیلی جستجو کرد. که نه رقابت ایران و ترکیه بر سر نوع اسلامشان است و نه منافع اقتصادی‌شان وابسته و مشترک؛ اگر چنان بود در موضوع گذرگاه زنگزور ترکیه بر سر منافع اقتصادی‌اش علیه ایران با جمهوری آذِربایجان هم‌مذهب با ایران متحد نمی‌شد! رقابت بر سر منافع اقتصادی است و سیاست‌های امنیتی تابعی از آنند؛ البته برای آن‌هایی که برخلاف ما سورنا را از سر گشادش نمی‌دمند!
خدا می‌داند چنین طرح‌های مخفیانه‌ای تاکنون چه چاله‌هایی بر سر راه کشور کنده‌اند. در مورد ریشه‌ی این انحراف تاریخی و زیان‌های آن مطالب بی‌شماری داشته‌ایم و تکرار نمی‌کنیم - با جستجوی عبارت «استراتژی خارپشت» یا کلیک روی هشتگ #خارپشت می‌توانید پیدایشان کنید.

🆔@jameeno
👍28🤣2❤1
#در_کرانه_روز

🏷 دیر بیرون آمدید!

رژیم سوریه سقوط کرد و اکنون بیشتر ناظران ارزیابی‌شان را از وضعیت ایران در منطقه و نقطه‌ی آغاز تحلیلشان را از موقعیت بین‌المللی کشور ما تغییر داده‌اند.
ما در جامعه‌نو فقط انتظار تضعیف اسد را تا حد تسلیم‌شدنش برای همراهی با خواسته‌ها و منافع اسرائیل، ترکیه و ایالات‌متحده داشتیم؛ یعنی صرفا تغییر در سیاست رژیم سوریه و نه بالاگرفتن کار تا حد سقوط و محوشدن خود آن رژیم.

با تحول تازه صرفا می‌توانیم این نکات را به تحلیل اوایل هفته‌ی پیش‌مان (اینجا) و گزارش روز چهارشنبه (اینجا) اضافه کنیم:
آنچه امروز رخ‌داد در صورت مسئله برای ایران تفاوت چندانی نمی‌سازد. در روندی که آغاز شده‌بود در-قدرت-ماندن اسد هم چون به بهای تن‌زدن از همراهی با ایران و دست‌کشیدن از آسیب‌زدن به منافع اسرائیل می‌بود، دیگر به کار سیاست منطقه‌ای جاری حکومت ما نمی‌آمد. هرچند حالا تا شکل‌گیری رژیم جدید در سوریه و مشخص‌شدن سهمی از کیک که نصیب ترکیه می‌شود، با سوریه‌ای پرآشوب و خطرخیز، همچون لیبیِ بعد از قذافی، روبرو خواهیم بود.

از حالا هرگونه تلاش واقعی یا حتی نمایشی حکومت ما برای مداخله و نقش‌آفرینی در آشوب سوریه‌ی پسااسد، بعد از این ورشکستگی عظیم سیاست‌خارجی و نابودی استراتژی امنیت ملی، تداوم حماقت و هزینه و زحمت خواهد بود.
درست شش‌سال پیش در چارچوب استراتژی #خارپشت گفتیم «#بیایید_بیرون» و به جایی نرسید؛ حکومت به راه غرورش رفت و نتیجه‌اش شد اینی که اکنون باهاش مواجهیم.
بالاغیرتا حالا که آنجا دیگر جایی برای خوابیدن ندارید، بیخیالش شوید!

🆔@jameeno
👍23❤2👏2
#الف

🏷 بر بام کوشک!

🖊 شورای سردبیری:
در تعیین فرجام نبردها، «زدن به کوه» و «گیر افتادن در قلعه» دو موقعیت متفاوت هستند. اولی می‌تواند منجر به تداوم نبرد با فرجامی نامعلوم و در زمانی نامحدود شود و در دومی، رسیدنِ فرجامِ مشخص صرفاً منوط به یک بازهٔ زمانی است. موقعیت کنونی کشور ما در عرصهٔ بین‌المللی، دومی است. معلوم است به کجا می‌رسیم و یک بازهٔ زمانی محدود دارد.
روشن‌تر بگوییم. سرداری را در نظر بگیرید که پایگاه‌ها و سنگرهای دفاعیِ اطراف قلعه را از دست داده و به داخل قلعه برگشته است. عاقبت او چیست؟ عواملی این عاقبت را معین می‌کنند. اولینِ آن‌ها آب و غذاست: کمبودش سبب می‌شود اطرافیان آن را برای خود بردارند و به قلعه‌نشینان فرودست چیزی نرسد. دومین آن افزایش آینده‌اندیشیِ نزدیکان است که نمی‌خواهند در سرنوشت محتوم شریک شوند. اولی زایندهٔ بی‌تفاوتی و دومی زایندهٔ خیانت است. دروازهٔ قلعه که فرومی‌ریزد، فرودستان یا در کنج پنهان می‌شوند و یا از دشمن استقبال می‌کنند. نزدیکانِ خائن به دشمن می‌پیوندند و سردار را که دائماً به طبقات بالاتر قلعه می‌گریزد دنبال می‌کنند. پایان داستان معمولاً باید مرگی از سر ذلت یا عروجی قهرمانانه بر فراز قلعه باشد. عناصر واقعی این داستان در کل تاریخ بشر تغییر نکرده‌اند و پدیدآورندهٔ بخشی از ملات در پدیدار شدن بنای حکمت در حیات بشر بوده‌اند.

چرا راهبران مجبور می‌شوند به کوشک و قلعه بگریزند؟ برای پاسخ به این پرسش به هر واقعیتی چنگ بزنیم، در تحلیل نهایی به گریختنِ عقل از ذهن آنان و یا محبوس شدنِ خرد در اعماق سیاهچال ذهن آنان می‌رسیم. هیولای نفس، گریزانندهٔ عقل است!

موقعیت خطیر کنونی در کشور ما حاصل چنین موقعیتی است. در قلعهٔ خود گیر افتاده‌ایم، آب و نانمان دارد ته می‌کشد، اعتقادی به پایان خوش نداریم و با تلقین نمی‌شود روی ریل مقاومت نگه‌مان داشت. علت صداهایی که از گوشه‌وکنار و اطرافیان بارگاه دربارهٔ مذاکره با آمریکا شنیده می‌شود همین است. برای یک سردار، شنیدن این حرف از نزدیکان که باید با محاصره‌کننده مذاکره کرد، علامت آغاز روند فرار به آخرین طبقهٔ قلعه است. در این نقطه، معمولاً دیگر نمی‌توان وضعیت را تغییر داد. هنگامی که فتحعلیشاه در سال ۱۸۲۶ به سلطانیه رفت، عواملی که او را وادار کردند به آخرین دفاع منجر به شکست نهایی در برابر روسیه، همه در یک جا جمع شده بودند. دربار کاملاً تقسیم شده بود به دو جناحِ موافق و مخالفِ شروع جنگ، فتوای علما برای حفظ کیان اسلام رسیده بود و خودشان هم دسته‌دسته به چمن سلطانیه وارد شدند، عباس میرزا هم آمد، پیمان انگلیس هم که در میانه بود. مدافعه از ایران، فقط با این شرط کوچک که ایران آغازکنندهٔ جنگ نباشد! (خیلی شبیه به بند پوشیدهٔ معاهدهٔ اخیر ایران و روسیه است که می‌گوید «در صورت تجاوز به هر يك از طرف‌ها، طرف ديگر هيچ كمك نظامی يا کمک دیگری كه به تداوم تجاوز كمك كند، به متجاوز ارائه نخواهد كرد»). معلوم بود جنگ می‌شود و در پایان مذاکره هم می‌شود و فقط خداوند هنوز عهدنامهٔ ترکمنچای را در آستین حکمت خود پنهان کرده بود.

از تاریخ بیرون بیاییم؛ هر چند که حرف حساب فقط در لابه‌لای سطور کتاب آن پنهان است. این دعوای چنددهه‌ای ما با ایالات‌متحده (که در میانهٔ آن رفاقت‌هایی تاکتیکی هم در دو کشورِ دو سوی ایران وجود داشته است و اتفاقاً هر دو مورد هم مربوط به تهاجمات آمریکاست!) به‌زودی پایان می‌یابد و مسئله فقط این است که ما دیگر نمی‌توانیم پایان محتومش را تغییر دهیم. این روزها گفتنِ این‌گونه حرف‌ها از سوی منتقدان نهی شده، ظاهراً چون پیشنهاد مذاکره از سوی ابنای حکومت مجاز شده(!!) ولی بسیاری از حرف‌ها دیگر «حاجت به بیان» هم ندارند. ما از این قلعه، فقط برای مذاکره می‌توانیم بیرون برویم که معنایش را عاقلان دانند.

آیا می‌شود چیزهایی را نجات داد؟ پاسخ این سؤال بستگی به آن دارد که کجا ایستاده‌اید و می‌خواهید چه چیزی را حفظ کنید. آن طرف میز، اوجب واجبات حفظ همان است که این چهار دهه بوده، این طرف فقط یک واجب دارد، حفظ وحدت سرزمینی! احتمالاً با هم تعارض قطعی ندارند اما مسئله این است که حتی اگر بشود هر دو را با هم پیش برد، بر عوامل خارجی مؤثر بر آن هیچ کنترلی نیست. در گذشته (زمانی که استراتژی #خارپشت را پیشنهاد می‌دادیم)، توصیهٔ دائمی ما این بود که محاسبات عقلانی مبتنی بر منافع غیرایدئولوژیک در برابر جهان بیرونی اولویت یابند تا حفظ نظام همسو با منافع سرزمینی باشد، اکنون اگر چنین بگوییم توصیه به استراتژی ناممکن کرده‌ایم. هنگامی که طرح و زور عوامل خارجی بر خرد داخلی و توان مادی آن بچربند، باید منتظر یک دگرگونی ماند و بعد دوباره حرف زد. فقط می‌توان منتظر ماند!

🆔@jameeno
👍33❤3👎1