#الف
🔻بعد از جمهوری اسلامی!
▫️شورای سردبیری: دیروز ، وزیر امور خارجه ترامپ حین اعلام پایان معافیتهای موقت چند کشور از شمول تحریم نفتی ایران، به اصرار اعلام کرد فشاری که به ایران وارد میشود در راستای به حکومت رساندن هیچیک از گروههای ضدنظام نیست. به صراحت از برخی گروهها مثل بقایای گروه رجوی نام برد. ادعا کرد هدف به پای میز مذاکره کشاندن ایران درباره دو مساله دستیابی به بمب اتم و حمایت از تروریسم است و تکرار کرد که قبلا درخواستهایی دوازدهگانه در مقابل ایران گذاشته شده است. در واقع، دولت ترامپ به صراحت اعلام کرده به پیدا کردن جانشین برای حکومت ایران نمیاندیشد. میتوان گفت صادقانه حرف میزنند؟ به تعبیری، بله.
اندکی پیش یکی از متفکران اصلاحطلب نیز در تحلیل خود از ناتوانی دولت ترامپ در پیدا کردن جانشین مناسب برای حکومت ایران سخن گفته و نتیجه گرفته بود اتفاقی نامیمون این جمهوری را تهدید نمیکند.
اما متاسفانه ارزیابی او نیز مانند اطمینانبخشی پومپئو پوشاننده یک حقیقت مخوف است: ترامپ و مشاوران نزدیکش ،این گروه فاقد دیدگاههای افقدار و استراتژیک، نگران اینکه با فروپاشی جمهوری اسلامی چگونه ماجرا را جمع خواهند کرد نیستند. برخلاف سنت سازمانهای تشکیلدهنده دولت در ایالات متحده که ورود به هر اقدام سیاسی خارجی را معمولابا دقت و بدون ماجراجویی و با طراحی صفر تا صد صورت میدادند، دولت ترامپ بر اساس برنامهریزی روی اهداف کوتاهمدت و بدون توجه به همه عواقب عمل میکند. تیم او برنامه دوسویهای طراحی کرده که نتیجه آن یا تسلیم ایران در اثر فشار حاد اقتصادی (مانند مقطع مذاکرات با دولت اوباما) و یا عصبیت و اصطکاک منجر به درگیری در سواحل خلیج فارس و دریای عمان باشد. در فرض نخست ترامپ از همان الگوی فشار دوران پیش از مذاکرات سازش قهرمانانه پیروی میکند، اما معتقد است کار را محکمتر و با نتیجه توافق پربارتر از اوباما به پایان میبرد. در سناریوی جایگزین یعنی نوعی رویارویی فیزیکی که ترامپ آنرا بدیل میداند (ولی گویا فعلا با روحیه اش سازگار نیست) با وجود چندین سوراخ بزرگ روی ائتلاف ضدایرانی دستساز ترامپ - نتانیاهو، نتیجه در گیری شکست نظامی و وضعیت بهتر، یعنی فروپاشی حکومت فرض میشود. دولت ترامپ درباره پس از این مرحله هیچ تصور و برنامهای ندارد. فقدان تصویر نیروی جانشین، نبود زمینه برای امثال پسر پهلوی یا همسر رجوی، مساله کاخ سفید نیست. اگر بود، مانند دوران بوش و تدارک حمله به صدام، که آمریکاییها معارضان شیعه را به لندن بردند و آنها را آماده جانشینی کردند، تحرکی برای شکل دادن حکومت جانشین دیده میشد. تیم ترامپ راست میگوید؛ جانشین ندارد ،ولی به دنبال سرنگونی در صورت تسلیم نشدن است. این هم یک پارامتر افزایشدهنده خطر است وقتی که از خودشان نمیپرسند بعد چه میشود؟
نتیجهای که میخواهیم بگیریم این است که کسی تحلیل نکند چون ترامپ کسی رابه عنوان جانشین جمهوری اسلامی در کشوی میز خود ندارد، پس اتفاقی نمیافتد؛ واقعیت این است که او اصلا به این مساله فکر نمیکند.
با توجه به سیاست حکومت در مقابل افکار عمومی، جایی برای نشان دادن راه دررو به حکومت نیست. ما این مسیر را قبلا به تلویح گفتهایم. حالا، تنها میتوان حکومت را نصیحت کرد کنترل اعصابش را حفظ کند و نهی خود را در زمینه خودداری از تبدیل شعارها به عمل اکیدتر سازد. اگر سیاستش مقاومت تا حد ممکن است، همه باید توجیه شوند که در کجا باید مقاومت داشته باشند؛ در مقابل هرگونه تحریک به رویارویی!
🆔 @jameeno
🔻بعد از جمهوری اسلامی!
▫️شورای سردبیری: دیروز ، وزیر امور خارجه ترامپ حین اعلام پایان معافیتهای موقت چند کشور از شمول تحریم نفتی ایران، به اصرار اعلام کرد فشاری که به ایران وارد میشود در راستای به حکومت رساندن هیچیک از گروههای ضدنظام نیست. به صراحت از برخی گروهها مثل بقایای گروه رجوی نام برد. ادعا کرد هدف به پای میز مذاکره کشاندن ایران درباره دو مساله دستیابی به بمب اتم و حمایت از تروریسم است و تکرار کرد که قبلا درخواستهایی دوازدهگانه در مقابل ایران گذاشته شده است. در واقع، دولت ترامپ به صراحت اعلام کرده به پیدا کردن جانشین برای حکومت ایران نمیاندیشد. میتوان گفت صادقانه حرف میزنند؟ به تعبیری، بله.
اندکی پیش یکی از متفکران اصلاحطلب نیز در تحلیل خود از ناتوانی دولت ترامپ در پیدا کردن جانشین مناسب برای حکومت ایران سخن گفته و نتیجه گرفته بود اتفاقی نامیمون این جمهوری را تهدید نمیکند.
اما متاسفانه ارزیابی او نیز مانند اطمینانبخشی پومپئو پوشاننده یک حقیقت مخوف است: ترامپ و مشاوران نزدیکش ،این گروه فاقد دیدگاههای افقدار و استراتژیک، نگران اینکه با فروپاشی جمهوری اسلامی چگونه ماجرا را جمع خواهند کرد نیستند. برخلاف سنت سازمانهای تشکیلدهنده دولت در ایالات متحده که ورود به هر اقدام سیاسی خارجی را معمولابا دقت و بدون ماجراجویی و با طراحی صفر تا صد صورت میدادند، دولت ترامپ بر اساس برنامهریزی روی اهداف کوتاهمدت و بدون توجه به همه عواقب عمل میکند. تیم او برنامه دوسویهای طراحی کرده که نتیجه آن یا تسلیم ایران در اثر فشار حاد اقتصادی (مانند مقطع مذاکرات با دولت اوباما) و یا عصبیت و اصطکاک منجر به درگیری در سواحل خلیج فارس و دریای عمان باشد. در فرض نخست ترامپ از همان الگوی فشار دوران پیش از مذاکرات سازش قهرمانانه پیروی میکند، اما معتقد است کار را محکمتر و با نتیجه توافق پربارتر از اوباما به پایان میبرد. در سناریوی جایگزین یعنی نوعی رویارویی فیزیکی که ترامپ آنرا بدیل میداند (ولی گویا فعلا با روحیه اش سازگار نیست) با وجود چندین سوراخ بزرگ روی ائتلاف ضدایرانی دستساز ترامپ - نتانیاهو، نتیجه در گیری شکست نظامی و وضعیت بهتر، یعنی فروپاشی حکومت فرض میشود. دولت ترامپ درباره پس از این مرحله هیچ تصور و برنامهای ندارد. فقدان تصویر نیروی جانشین، نبود زمینه برای امثال پسر پهلوی یا همسر رجوی، مساله کاخ سفید نیست. اگر بود، مانند دوران بوش و تدارک حمله به صدام، که آمریکاییها معارضان شیعه را به لندن بردند و آنها را آماده جانشینی کردند، تحرکی برای شکل دادن حکومت جانشین دیده میشد. تیم ترامپ راست میگوید؛ جانشین ندارد ،ولی به دنبال سرنگونی در صورت تسلیم نشدن است. این هم یک پارامتر افزایشدهنده خطر است وقتی که از خودشان نمیپرسند بعد چه میشود؟
نتیجهای که میخواهیم بگیریم این است که کسی تحلیل نکند چون ترامپ کسی رابه عنوان جانشین جمهوری اسلامی در کشوی میز خود ندارد، پس اتفاقی نمیافتد؛ واقعیت این است که او اصلا به این مساله فکر نمیکند.
با توجه به سیاست حکومت در مقابل افکار عمومی، جایی برای نشان دادن راه دررو به حکومت نیست. ما این مسیر را قبلا به تلویح گفتهایم. حالا، تنها میتوان حکومت را نصیحت کرد کنترل اعصابش را حفظ کند و نهی خود را در زمینه خودداری از تبدیل شعارها به عمل اکیدتر سازد. اگر سیاستش مقاومت تا حد ممکن است، همه باید توجیه شوند که در کجا باید مقاومت داشته باشند؛ در مقابل هرگونه تحریک به رویارویی!
🆔 @jameeno
#دیدگاه_همراهان_جامعه_نو
🔺معلمها در تشکیلات آموزش و پرورش غیرخودیاند؟
📎 در حاشیه سفر وزیر آموزش و پرورش به شیراز
▫️مژگان باقری: این مخالفت به آن معنی است که احتمالا از نظر نیروهای امنیتی، فقط کنشگران صنفی نماینده واقعی معلمان هستند و میتوانند سوالاتی مطرح کنند که وزیر را به چالش بکشد. بنابراین بهتر است فقط تشکلهایی دعوت شوند که اعتراضاتشان، سرمستی این سفر بهشتی را از شامه وزیر نپراند!
کسانی که در زمان تصدی مسئولیت، هیچ قدم مثبتی برای معلمان برنداشتهاند اکنون در زمان بازنشستگی پرچمدار دفاع از حقوق فرهنگیان شدهاند!
اما کنشگران همچنان به راهی که آغاز کردهاند ادامه میدهند: دفاع سرسختانه از حقوق معلمان و اعتراض علیه شرایط ناگوار آموزش و پرورش و قوانین ظالمانهای که پشت فرهنگیان را خم کرده است.
🆔 @jameeno
🔻 بیشتر بخوانید
https://telegra.ph/در-حاشیه-سفر-وزیر-آموزش-و-پرورش-به-شیراز-04-19
🔺معلمها در تشکیلات آموزش و پرورش غیرخودیاند؟
📎 در حاشیه سفر وزیر آموزش و پرورش به شیراز
▫️مژگان باقری: این مخالفت به آن معنی است که احتمالا از نظر نیروهای امنیتی، فقط کنشگران صنفی نماینده واقعی معلمان هستند و میتوانند سوالاتی مطرح کنند که وزیر را به چالش بکشد. بنابراین بهتر است فقط تشکلهایی دعوت شوند که اعتراضاتشان، سرمستی این سفر بهشتی را از شامه وزیر نپراند!
کسانی که در زمان تصدی مسئولیت، هیچ قدم مثبتی برای معلمان برنداشتهاند اکنون در زمان بازنشستگی پرچمدار دفاع از حقوق فرهنگیان شدهاند!
اما کنشگران همچنان به راهی که آغاز کردهاند ادامه میدهند: دفاع سرسختانه از حقوق معلمان و اعتراض علیه شرایط ناگوار آموزش و پرورش و قوانین ظالمانهای که پشت فرهنگیان را خم کرده است.
🆔 @jameeno
🔻 بیشتر بخوانید
https://telegra.ph/در-حاشیه-سفر-وزیر-آموزش-و-پرورش-به-شیراز-04-19
Telegraph
در حاشیه سفر وزیر آموزش و پرورش به شیراز
1) روز چهارشنبه 98/1/29 وزیر آموزش و پرورش به شیراز آمد تا ضمن افتتاح ساختمان( خانه تشکل های فارس) در یک جلسه ی پرسش و پاسخ با معلمان شرکت کند. ابتدا اعلام شد که فقط تشکل های مجوز دار، حق شرکت در این جلسه را دارند. پس از پافشاری عده ای از کنشگران، بالاخره…
جامعه نو
🔺روایتی از تجربه موفق و خلاقانه کارگران هپکو در کمک رسانی به مناطق سیل زده لرستان 🔹باید هپکویی باشی.. ▫️لیلارزاقی/ جامعه نو: "وقتی وارد شهر شدیم، بعضی ها گفتند، نکند "هپکو"ییها ، اینجا هم آمده اند برای اعتراض...! ولی ما آمدیم شاید لابه لای لودر و بیل مکانیکی…
📎 توضیح تیم امدادی هپکو در باره یک گزارش
▫️با توجه به نکات مطرح شده در گزارش اعزام گروه جهادی هپکو به لرستان چند نکته قابل ذکر است.
۱_مصاحبه شونده عضوی از گروه بوده و نه سرپرست گروه،به همین دلیل در کم و کیف تمام جریانات نبوده است.
۲_همکاری مدیران شرکت در تمام موارد درخواستی بدون کم و کاست و در کمال همنوع دوستی و احترام بوده و از ابتدا بحث درخواست ماموریت اصلا در کار نبوده که ایشان موافقت و یا مخالفت کنند،
۳_در تیم اعزامی یک ماشین پیکاپ با کلیه هزینه های جاری و تعمیرات رایگان ماشین آلات بوده است.
۴_هزینه وسیله رفت و امد به منطقه کاملا با شرکت بوده است و خیلی از مدیران با کمکهای نقدی و عیر نقدی خود،مشکلات به وجود امده را هموار ساختند.
۵_کمبود امکانات در مناطق درگیر بحران،جزء لاینفک اردوهای جهادی میباشد،قدرت تحمل یک فرد را نمیتوان به پای کمبود امکانات در منطقه گذاشت.
۶_همکاری ستاد مردمی،سپاه پاسداران و مدیران هپکو در شناسایی آسیبها و تلاش برای رفع آن در نهایت و اوج تکریم مردم منطقه سیل زده بوده است و زاویه دادن و مطرح کردن پرونده کارگران در جهت اردوی جهادی کارگران هپکو بی انصافی و تضعیف روحیه جهادی دیگر افراد حاضر در گروه خواهد بود.
۵_در پایان این حق را برای خود و دیگر نیروهای جهادی حاضر در منطقه به حق میدانم ضمن تشکر از بزرگان خدمت رسان ستاد مردمی،سپاه پاسداران و مدیران محترم شرکت هپکو،که نهایت همکاری خاضعانه را با اعزام این گروه و دیگر گروهها داشتند،از شما درخواست چاپ در اولین شماره نشریه و اعلان در کانال تلگرامی خود به جهت این اصلاحیه را طبق قانون مطبوعات در اولین فرصت را داشته باشم.
سرپرست گروه جهادی هپکو و نماینده ستاد مردمی کمک به سیل زدگان
کریمی
🆔 @jameeno
▫️با توجه به نکات مطرح شده در گزارش اعزام گروه جهادی هپکو به لرستان چند نکته قابل ذکر است.
۱_مصاحبه شونده عضوی از گروه بوده و نه سرپرست گروه،به همین دلیل در کم و کیف تمام جریانات نبوده است.
۲_همکاری مدیران شرکت در تمام موارد درخواستی بدون کم و کاست و در کمال همنوع دوستی و احترام بوده و از ابتدا بحث درخواست ماموریت اصلا در کار نبوده که ایشان موافقت و یا مخالفت کنند،
۳_در تیم اعزامی یک ماشین پیکاپ با کلیه هزینه های جاری و تعمیرات رایگان ماشین آلات بوده است.
۴_هزینه وسیله رفت و امد به منطقه کاملا با شرکت بوده است و خیلی از مدیران با کمکهای نقدی و عیر نقدی خود،مشکلات به وجود امده را هموار ساختند.
۵_کمبود امکانات در مناطق درگیر بحران،جزء لاینفک اردوهای جهادی میباشد،قدرت تحمل یک فرد را نمیتوان به پای کمبود امکانات در منطقه گذاشت.
۶_همکاری ستاد مردمی،سپاه پاسداران و مدیران هپکو در شناسایی آسیبها و تلاش برای رفع آن در نهایت و اوج تکریم مردم منطقه سیل زده بوده است و زاویه دادن و مطرح کردن پرونده کارگران در جهت اردوی جهادی کارگران هپکو بی انصافی و تضعیف روحیه جهادی دیگر افراد حاضر در گروه خواهد بود.
۵_در پایان این حق را برای خود و دیگر نیروهای جهادی حاضر در منطقه به حق میدانم ضمن تشکر از بزرگان خدمت رسان ستاد مردمی،سپاه پاسداران و مدیران محترم شرکت هپکو،که نهایت همکاری خاضعانه را با اعزام این گروه و دیگر گروهها داشتند،از شما درخواست چاپ در اولین شماره نشریه و اعلان در کانال تلگرامی خود به جهت این اصلاحیه را طبق قانون مطبوعات در اولین فرصت را داشته باشم.
سرپرست گروه جهادی هپکو و نماینده ستاد مردمی کمک به سیل زدگان
کریمی
🆔 @jameeno
🔻خودسرها و تقویت استراتژی ترامپ
▫️دکتر حسین رفیعی: آقای علی ماجدی، دیپلمات بازنشسته و سفیر سابق ایران در آلمان در مصاحبه با ایسنا در تاریخ سوم بهمن 1397 مطالب مهمی گفته است که وزارت خارجه آنرا نظرات شخصی ایشان دانسته است.
آقای ماجدی در این مصاحبه گفته است که:
"مراقب اقدامات خودسرها در خارج از کشور باشیم.
ما همیشه نشان دادهایم که وقتی دچاراجبار میشویم مذاکره میکنیم
اروپاییها با ما کار میکنند ولی به ما اعتماد ندارند. این اتفاقات [منظور اقدامات تروریستی اخیر است] باعث شد که اعتماد اروپاییها به ایران از بین برود.
خودسریها منافع ملی را تامین نمیکند در راستای افزایش قدرت ایران نیست بلکه ضد قدرت است.
ما در داخل کشور با موضوعی همچون «عملیات خودسرانه» مواجه هستیم، آیا میتوانیم منکر شویم که در خارج کشور نیز نمونهای از این اتفاقات رخ نمیدهد؟"
از دولت اول آقای هاشمی، ترورهایی در اروپا انجام میشد که اروپاییان آنها را به عهده ایران میگذاشتند (ترور رهبران کردهای ایرانی، شاهپور بختیار و ...).
از 1997 و دادگاه میکونوس تا 2015 که ترور کلاهی در هلند مطرح شد، اروپاییان اتهامی متوجه ایران نکردند و بعد ادعا کردند که ایران متعهد شده است که دیگر در اروپا دست به ترور نزند.
سالها پیش آقای دکتر ولایتی در مصاحبهای گفت که هروقت قرار بود با اروپاییان به یک تفاهم برسیم، تروری در اروپا انجام میشد و مانع کار میگردید.
بعد از ترور کلاهی در هلند، اروپاییان ایران را متهم به اقدامات تروریستی کردند و دستور دادند دیپلمات ایرانی (اسدی) که در آلمان بازداشت شده و در رابطه با بمبگذاری در گردهمآیی سازمان مجاهدین خلق متهم بود، به بلژیک مسترد شود و در آنجا برخلاف عرف دیپلماتیک مورد بازجویی قرار گیرد. گرچه برای جلوگیری از خروج ترامپ از برجام، رهبران اروپایی برای مدتی سعی در مسکوت گذاشتن این اقدامات داشتند ولی در نهایت که ترامپ از برجام خارج شد، جامعه اروپا به اجماع رسید که یکی از معاونان وزارت اطلاعات و دو نفر دیگر را جزو لیست تروریسم ذکر کند و شرایط به قبل از 1997 برگشت.
دو احتمال وجود دارد
تردیدی نیست که این اقدامات به منظور بهم زدن روابط ایران و اروپا و نزدیکی اروپا با ترامپ انجام شده است. یا اینکه نیروهای نفوذی – مخصوصا اسرائیل – قصد تشدید تضاد ما با اروپا را دارند که دارند، این اقدامات را انجام میدهند و یا اینکه بخشی از نیروهای خودسر - به قول آقای ماجدی – در درون لابیرنتهای تودرتوی حاکمیت، عمدا و با طرح و برنامه به دنبال تشدید تضاد با اروپا هستند و آب به آسیاب «ترامپ – بولتون – پمپئو» میریزند تا به تدریج پازل طراحی شده ترامپ را کامل کنند.
این اقدامات از یکطرف امکان استفاده ما از قدرت اروپا در مقابل ترامپ را از بین میبرد و از طرف دیگر وحدت اروپا – امریکا را بیشتر و ائتلاف منطقهای اسرائیل – عربستان – امارات – مصر – اردن و .... را قویتر میکند.
تضاد امریکا با اروپا حد و حدود دارد. جمهوری اسلامی نباید بیش از حد به آن تکیه کند و به آن امید ببندد و باید هوشمندانه از آن استفاده کند که مذاکرات «برجام» به خوبی و به درستی در این راستا بود و توانست امریکا را در میان 5 قدرت جهان همراه کند و به لحاظ استراتژیک و مطرح کردن حقوق ایران در سطح جهانی، کاری کارستان بود.
افسوس که گروههایی که معلوم نیست، آش چه کسانی را بهم میزنند، قدر این دستاورد ملی را ندانستند، بلکه درصدد نابودی آن برآمدند. قبلا در دوران آقای خاتمی، طرح گفتگوی تمدنها که در سال 2001 در سازمان ملل متحد مورد استقبال قرار گرفت و میتوانست یک چالش فرهنگی – تمدنی – دینی – حقوق بشری ما مسلمانان در مقابل چالش نظامی – اقتصادی غرب باشد، همین خودسران به شکست کشاندند و عملا طرح برخورد تمدنهای آقای هانتینگتون در دستور کار قرار گرفت.
متاسفانه ترورهای اروپا هم که پس از یک وقفه طولانی از 1997 تا 2015، مجددا شروع شده است (حالا هرکس که عامل آن باشد) به این منظور است که، اولا) از نزدیکی ایران به اروپا در مقابل امریکا و ثانیا) از جدایی بیشتر اروپا از امریکا، جلوگیری کند. جبهه دشمنان قسمخورده جمهوری اسلامی را تقویت کند تا چالش نظامی–امنیتی ما را با غرب (به رهبری امریکا) فعال نگه دارد و از توسعه علمی، اقتصادی، فرهنگی ما جلوگیری کند.
اگر در دوران قاجاریه سفارتخانههای استعمارگران سیاستهای پادشاهان ما را رقم میزدند و ما را به دنبال نخود سیاه میفرستادند، پس از تجربه انقلاب مشروطه و جنبش ملی که میخواست سیاست و حکومت و اقتصاد را ملی کند، انتظار میرفت که با انقلاب عظیم 1357 با مزیت های ژئواستراتژیک، ژئوپولتیک، ژئواکانمیک، جمعیت تحصیلکرده و منابع گسترده و متنوع خدادادی در مسیر توسعه و پیشرفت قرار گیریم
🆔 @jameeno
▫️دکتر حسین رفیعی: آقای علی ماجدی، دیپلمات بازنشسته و سفیر سابق ایران در آلمان در مصاحبه با ایسنا در تاریخ سوم بهمن 1397 مطالب مهمی گفته است که وزارت خارجه آنرا نظرات شخصی ایشان دانسته است.
آقای ماجدی در این مصاحبه گفته است که:
"مراقب اقدامات خودسرها در خارج از کشور باشیم.
ما همیشه نشان دادهایم که وقتی دچاراجبار میشویم مذاکره میکنیم
اروپاییها با ما کار میکنند ولی به ما اعتماد ندارند. این اتفاقات [منظور اقدامات تروریستی اخیر است] باعث شد که اعتماد اروپاییها به ایران از بین برود.
خودسریها منافع ملی را تامین نمیکند در راستای افزایش قدرت ایران نیست بلکه ضد قدرت است.
ما در داخل کشور با موضوعی همچون «عملیات خودسرانه» مواجه هستیم، آیا میتوانیم منکر شویم که در خارج کشور نیز نمونهای از این اتفاقات رخ نمیدهد؟"
از دولت اول آقای هاشمی، ترورهایی در اروپا انجام میشد که اروپاییان آنها را به عهده ایران میگذاشتند (ترور رهبران کردهای ایرانی، شاهپور بختیار و ...).
از 1997 و دادگاه میکونوس تا 2015 که ترور کلاهی در هلند مطرح شد، اروپاییان اتهامی متوجه ایران نکردند و بعد ادعا کردند که ایران متعهد شده است که دیگر در اروپا دست به ترور نزند.
سالها پیش آقای دکتر ولایتی در مصاحبهای گفت که هروقت قرار بود با اروپاییان به یک تفاهم برسیم، تروری در اروپا انجام میشد و مانع کار میگردید.
بعد از ترور کلاهی در هلند، اروپاییان ایران را متهم به اقدامات تروریستی کردند و دستور دادند دیپلمات ایرانی (اسدی) که در آلمان بازداشت شده و در رابطه با بمبگذاری در گردهمآیی سازمان مجاهدین خلق متهم بود، به بلژیک مسترد شود و در آنجا برخلاف عرف دیپلماتیک مورد بازجویی قرار گیرد. گرچه برای جلوگیری از خروج ترامپ از برجام، رهبران اروپایی برای مدتی سعی در مسکوت گذاشتن این اقدامات داشتند ولی در نهایت که ترامپ از برجام خارج شد، جامعه اروپا به اجماع رسید که یکی از معاونان وزارت اطلاعات و دو نفر دیگر را جزو لیست تروریسم ذکر کند و شرایط به قبل از 1997 برگشت.
دو احتمال وجود دارد
تردیدی نیست که این اقدامات به منظور بهم زدن روابط ایران و اروپا و نزدیکی اروپا با ترامپ انجام شده است. یا اینکه نیروهای نفوذی – مخصوصا اسرائیل – قصد تشدید تضاد ما با اروپا را دارند که دارند، این اقدامات را انجام میدهند و یا اینکه بخشی از نیروهای خودسر - به قول آقای ماجدی – در درون لابیرنتهای تودرتوی حاکمیت، عمدا و با طرح و برنامه به دنبال تشدید تضاد با اروپا هستند و آب به آسیاب «ترامپ – بولتون – پمپئو» میریزند تا به تدریج پازل طراحی شده ترامپ را کامل کنند.
این اقدامات از یکطرف امکان استفاده ما از قدرت اروپا در مقابل ترامپ را از بین میبرد و از طرف دیگر وحدت اروپا – امریکا را بیشتر و ائتلاف منطقهای اسرائیل – عربستان – امارات – مصر – اردن و .... را قویتر میکند.
تضاد امریکا با اروپا حد و حدود دارد. جمهوری اسلامی نباید بیش از حد به آن تکیه کند و به آن امید ببندد و باید هوشمندانه از آن استفاده کند که مذاکرات «برجام» به خوبی و به درستی در این راستا بود و توانست امریکا را در میان 5 قدرت جهان همراه کند و به لحاظ استراتژیک و مطرح کردن حقوق ایران در سطح جهانی، کاری کارستان بود.
افسوس که گروههایی که معلوم نیست، آش چه کسانی را بهم میزنند، قدر این دستاورد ملی را ندانستند، بلکه درصدد نابودی آن برآمدند. قبلا در دوران آقای خاتمی، طرح گفتگوی تمدنها که در سال 2001 در سازمان ملل متحد مورد استقبال قرار گرفت و میتوانست یک چالش فرهنگی – تمدنی – دینی – حقوق بشری ما مسلمانان در مقابل چالش نظامی – اقتصادی غرب باشد، همین خودسران به شکست کشاندند و عملا طرح برخورد تمدنهای آقای هانتینگتون در دستور کار قرار گرفت.
متاسفانه ترورهای اروپا هم که پس از یک وقفه طولانی از 1997 تا 2015، مجددا شروع شده است (حالا هرکس که عامل آن باشد) به این منظور است که، اولا) از نزدیکی ایران به اروپا در مقابل امریکا و ثانیا) از جدایی بیشتر اروپا از امریکا، جلوگیری کند. جبهه دشمنان قسمخورده جمهوری اسلامی را تقویت کند تا چالش نظامی–امنیتی ما را با غرب (به رهبری امریکا) فعال نگه دارد و از توسعه علمی، اقتصادی، فرهنگی ما جلوگیری کند.
اگر در دوران قاجاریه سفارتخانههای استعمارگران سیاستهای پادشاهان ما را رقم میزدند و ما را به دنبال نخود سیاه میفرستادند، پس از تجربه انقلاب مشروطه و جنبش ملی که میخواست سیاست و حکومت و اقتصاد را ملی کند، انتظار میرفت که با انقلاب عظیم 1357 با مزیت های ژئواستراتژیک، ژئوپولتیک، ژئواکانمیک، جمعیت تحصیلکرده و منابع گسترده و متنوع خدادادی در مسیر توسعه و پیشرفت قرار گیریم
🆔 @jameeno
#الف
🔻ایجاد شکاف در کاخ ترامپ
▫️جامعه نو: ایرانیها تصمیم گرفتهاند تا بجای سر شاخ شدن با گاو وحشی در زمین باز و فراخ و له شدن در زیر سمهای او، ماشین جنگی و ایدئولوژیک دشمن را به سوی جنگلهای پر رمز و راز بکشانند؛ او را خسته و در زمان لازم رامش کنند. دلیل این بازی جدید مشخص است، همین ابتدا و بدون هیچ مکث و تردیدی باید بگوییم که ایران توان مدیریت جنگ سرد یا گرم با آمریکاییها را ندارد، تفاوت در حجم اقتصاد، کارشکنیهای متعدد از سوی دوستان و نیز دشمن و از همه مهمتر ضربات دولت پنهان باعث میشود، توان داخلی و خارجی ایران معطوف به هدف نباشد، در چنین کارزاری پیچیدن به پای ترامپ ایران را وارد یک باتلاق سیاسی و در نهایت نظامی می کند که اگر رجزخوانیهای بیهوده را از آن فاکتور بگیریم خروجیاش ضربات مهلک بر پیکره ایران است. مقامات سیاسی در ایران خبره هستند، پس تجربه گرفتن از گذشته و نرفتن در راه شوروی و عراق دوران حکومت صدام نیاز به ابتکار عمل دارد، تا اینجای کار ایرانیها نشان دادهاند که به جای توجه به سقف تحرکات خطرناک مانند خروج از برجام یا بستن تنگه هرمز راه هوشمندانهتری را انتخاب کردهاند. این را میتوان از کلام وزیر امور خارجه در مصاحبه با شبکه تلویزیونی محبوب رئیسجمهور آمریکا به خوبی متوجه شد. جواد ظریف در گفتوگو با فاکس نیوز توصیفات قابلتوجهی از ترامپ و همراهان او ارائه داده و با ادبیاتی ظریف و دیپلماتیک میان ترامپ و تیم بی (بولتون، بن سلمان و بن زاید و بنیامین نتانیاهو) فاصله گذاشته است.
وزیر امور خارجه کشور تصور ایرانیها از ترامپ را معادل فردی معاملهگر و دور از جنگطلبی ترسیم کرده و به این ترتیب سعی نموده اقدامات ضدایرانی و ویرانیخواه در کاخ سفید را به یک دسته خاص و محدود نسبت دهد. این چنین فاصلهگذاری میان ترامپ و تیم او بسیار هنرمندانه است. ظریف به خوبی میداند که هر قدر شکافها مانند دوران حضور تیلرسون در وزارت امور خارجه در تیم ترامپ افزایش یابد، احتمال عاقبت به خیر شدن ایران از میان غبار حوادث بیشتر است.
اما سوال مهم آن است که آیا تهران میتواند میان تیم یکدست آمریکایی اختلاف و فاصله بیاندازد؟ پاسخ این سوال برای ترامپ ساده و مشخص است،اگر او میخواهد پیچ انتخابات 2020 را با داشتن برگ برنده ایران به سلامت سپری کند، دو راهحل دارد؛ یا جنگ محدود اما با هزینه نامشخص و سرنوشتی مبهم زیر قمار ویرانی، یا ورقهای ارزشمند از نتایج مذاکرات دیپلماتیک، کنار پرچم گفتوگو! به طبع دومی بر اولی ارجحیت داشته و میتواند پرونده ایران را از میز جنونآمیز بولتون برداشته و در اختیار نظامیهای میانهرو در سعودی مانند ژنرال جان ابیزید قرار داده تا اختلافات در درون منطقه حل شود. اما ایجاد شکاف در کاخ ترامپ تنها با برداشتن چند قدم از سوی وزیر خارجه میسر نمیشود،این چنین سطح از سیاستگذاری نیازمند افزایش اشتراک سیاسی میان دولت و نظامیان درحکومت است.
البته دست آلوده نفوذیهای «تیم بی» در داخل برای کارشکنی در برنامه جدید ایران به شدت مشغول کار است! آخرین آن را وزیر اطلاعات خبر داده که احتمالا وابسته به جریانی است که ماهواره پیام را در نطفه خفه کردند. ایستادن هوشمندانه در برابر ترامپ نیاز به خانهتکانی اساسی دارد.
🆔 @jameeno
🔻ایجاد شکاف در کاخ ترامپ
▫️جامعه نو: ایرانیها تصمیم گرفتهاند تا بجای سر شاخ شدن با گاو وحشی در زمین باز و فراخ و له شدن در زیر سمهای او، ماشین جنگی و ایدئولوژیک دشمن را به سوی جنگلهای پر رمز و راز بکشانند؛ او را خسته و در زمان لازم رامش کنند. دلیل این بازی جدید مشخص است، همین ابتدا و بدون هیچ مکث و تردیدی باید بگوییم که ایران توان مدیریت جنگ سرد یا گرم با آمریکاییها را ندارد، تفاوت در حجم اقتصاد، کارشکنیهای متعدد از سوی دوستان و نیز دشمن و از همه مهمتر ضربات دولت پنهان باعث میشود، توان داخلی و خارجی ایران معطوف به هدف نباشد، در چنین کارزاری پیچیدن به پای ترامپ ایران را وارد یک باتلاق سیاسی و در نهایت نظامی می کند که اگر رجزخوانیهای بیهوده را از آن فاکتور بگیریم خروجیاش ضربات مهلک بر پیکره ایران است. مقامات سیاسی در ایران خبره هستند، پس تجربه گرفتن از گذشته و نرفتن در راه شوروی و عراق دوران حکومت صدام نیاز به ابتکار عمل دارد، تا اینجای کار ایرانیها نشان دادهاند که به جای توجه به سقف تحرکات خطرناک مانند خروج از برجام یا بستن تنگه هرمز راه هوشمندانهتری را انتخاب کردهاند. این را میتوان از کلام وزیر امور خارجه در مصاحبه با شبکه تلویزیونی محبوب رئیسجمهور آمریکا به خوبی متوجه شد. جواد ظریف در گفتوگو با فاکس نیوز توصیفات قابلتوجهی از ترامپ و همراهان او ارائه داده و با ادبیاتی ظریف و دیپلماتیک میان ترامپ و تیم بی (بولتون، بن سلمان و بن زاید و بنیامین نتانیاهو) فاصله گذاشته است.
وزیر امور خارجه کشور تصور ایرانیها از ترامپ را معادل فردی معاملهگر و دور از جنگطلبی ترسیم کرده و به این ترتیب سعی نموده اقدامات ضدایرانی و ویرانیخواه در کاخ سفید را به یک دسته خاص و محدود نسبت دهد. این چنین فاصلهگذاری میان ترامپ و تیم او بسیار هنرمندانه است. ظریف به خوبی میداند که هر قدر شکافها مانند دوران حضور تیلرسون در وزارت امور خارجه در تیم ترامپ افزایش یابد، احتمال عاقبت به خیر شدن ایران از میان غبار حوادث بیشتر است.
اما سوال مهم آن است که آیا تهران میتواند میان تیم یکدست آمریکایی اختلاف و فاصله بیاندازد؟ پاسخ این سوال برای ترامپ ساده و مشخص است،اگر او میخواهد پیچ انتخابات 2020 را با داشتن برگ برنده ایران به سلامت سپری کند، دو راهحل دارد؛ یا جنگ محدود اما با هزینه نامشخص و سرنوشتی مبهم زیر قمار ویرانی، یا ورقهای ارزشمند از نتایج مذاکرات دیپلماتیک، کنار پرچم گفتوگو! به طبع دومی بر اولی ارجحیت داشته و میتواند پرونده ایران را از میز جنونآمیز بولتون برداشته و در اختیار نظامیهای میانهرو در سعودی مانند ژنرال جان ابیزید قرار داده تا اختلافات در درون منطقه حل شود. اما ایجاد شکاف در کاخ ترامپ تنها با برداشتن چند قدم از سوی وزیر خارجه میسر نمیشود،این چنین سطح از سیاستگذاری نیازمند افزایش اشتراک سیاسی میان دولت و نظامیان درحکومت است.
البته دست آلوده نفوذیهای «تیم بی» در داخل برای کارشکنی در برنامه جدید ایران به شدت مشغول کار است! آخرین آن را وزیر اطلاعات خبر داده که احتمالا وابسته به جریانی است که ماهواره پیام را در نطفه خفه کردند. ایستادن هوشمندانه در برابر ترامپ نیاز به خانهتکانی اساسی دارد.
🆔 @jameeno
#دیدگاه_همراهان_جامعه_نو
🔹وظیفه پلیس: اجرای قانون یا اجرای اسلام؟
▫️حامد اکبری گندمانی: نظم و امنیت از عناصر بنیادین حاکم بر هر کشور به شمار می رود و از ملزومات مهم هر جامعه سیاسی است.جان لاک بر این باور بود که فلسفه قدرت دولت چیزی جز استقرار صلح و امنیت نیست. شاید اغراق نباشد اگر بگوییم که در صورت نبود موانع امنیت و عوامل اخلال کننده در نظم جامعه، تشکیل دولت حداقل تا زمانی که انسان نیاز ثانویه ای چون رفاه را احساس کند، به تاخیر می افتاد. امنیت جان و مال در گذر زمان به چنان درجه ای از اهمیت و ارزش رسید که افراد در جهت تحصیل آن به چشم پوشی از بخشی از آزادی های خود نیز پرداختند.
از سوی دیگر یکی از وظایف حکومت برقراری نظم اجتماعی است و دولت وظیفه دارد تا برای ایجاد و حفظ امنیت و پیشگیری از بی نظمی و هرج و مرج در جامعه تلاش های لازم را انجام دهد. نظم مورد اشاره در بحث از اهداف دولت به دو شکل کلی نظم عمومی و حقوقی مطرح می گردد. نظم عمومی آن دسته از ساختارها و نهادهای اجتماعی، فرهنگی و مذهبی جامعه است که به علت ارتباط بسیار نزدیک با اصول حاکم بر یک کشور و موازین تاریخی و تمدنی آن، هیچ مجوزی برای نقض یا حتی بی اعتنایی نسبت به آن ها وجود ندارد. به عبارت دیگر، نظم عمومی تعیین کننده حدود قلمرو تراضی افراد و انجام فعالیت های مختلف از سوی ایشان است و از جامعه ای به جامعه دیگر و از زمانی به زمان دیگر متفاوت و متغیر می باشد.
نظم عمومی در حقیقت همان علایق مشترک مردم است و دولت باید این علایق را شناسایی و رصد کند و در قالب نظم حقوقی به تضمین آن ها مبادرت ورزد. از جمله اهداف اصلی بعثت انبیای الهی و نزول کتب آسمانی تبعیت اعضای جامعه از قوانین الهی بوده است. بر همین اساس قرآن کریم نیز با اشاره به فلسفه رسالت انبیا همین غایت برجسته و اساسی را از مهم ترین رسالت ایشان بر می شمارد و بیان می دارد: « ما در هر ملتی پیامبری را برانگیختیم تا خدا را پرستش کنید و از طغیان و سرکشی دوری گزینید. برخی از مردم را خداوند هدایت کرده و برخی از آن ها محکوم به گمراهی شدند، پس در زمین بگردید و سرنوشت دروغگویان را بنگرید»( سوره مبارکه الرحمن، ۷ و۸).قرآن در عین حال در تبیین وضع قوانین الهی، علت وجودی این قوانین را پیشگیری از ایجاد بی قانونی در جامعه و به تبع آن طغیان و ظلم ابنای بشر می داند (سید محمد هاشمی، اسلام و حقوق بشر، حقوق بشر در جهان امروز، انتشارات شرکت سهامی انتشار، ۱۳۸۳: ۱۱۲). در حقیقت فلسفه بعثت پیامبران و نزول کتب آسمانی، آموزش انسان ها و تحذیر ایشان از گرایش به رذایلی همانند خودپسندی و ترجیح منافع فردی بر مصالح جمعی و همچنین تشویق آن ها به همکاری با یکدیگر و رعایت حقوق بنیادین مردم بوده است. از این رو سیر حاکمیت قانون در جوامع همواره مستلزم وجود دو عنصر بنیادین و ضروری است که تنها در صورت اجتماع آن ها تحقق حکومت قانون قانون و برپایی جامعه قانون مدار میسر خواهد بود. این دو عنصر بنیادین قانون مناسب و عادلانه و مجریان شایسته و صالح اند.
بنابراین بدیهی است تا زمانی که مجریانی درخور و شایسته زمام اجرای قوانین عادلانه و مناسب را در دست نگیرند، تحقق جامعه ای قانون مدار نیز در هاله ای از ابهام خواهد بود، چه آنکه براساس اصول متقن و آزموده شده در نظام های تقنینی و اجرایی، قانون مناسب در دست مجریان ناشایست اثر و دستاوردی شایسته نخواهد داشت و در مقابل قانون توام با کاستی که از سوی مجریانی شایسته اجرا می شود، زمینه تحقق عدالت را به نحو مناسب تری فراهم خواهد ساخت( خیرالله پروین، مبانی حقوق عمومی، انتشارات سمت، ۱۳۹۳: ۳۹۶).
🆔 @jameeno
🔻بیشتر بخوانید
https://telegra.ph/Pol-04-27
🔹وظیفه پلیس: اجرای قانون یا اجرای اسلام؟
▫️حامد اکبری گندمانی: نظم و امنیت از عناصر بنیادین حاکم بر هر کشور به شمار می رود و از ملزومات مهم هر جامعه سیاسی است.جان لاک بر این باور بود که فلسفه قدرت دولت چیزی جز استقرار صلح و امنیت نیست. شاید اغراق نباشد اگر بگوییم که در صورت نبود موانع امنیت و عوامل اخلال کننده در نظم جامعه، تشکیل دولت حداقل تا زمانی که انسان نیاز ثانویه ای چون رفاه را احساس کند، به تاخیر می افتاد. امنیت جان و مال در گذر زمان به چنان درجه ای از اهمیت و ارزش رسید که افراد در جهت تحصیل آن به چشم پوشی از بخشی از آزادی های خود نیز پرداختند.
از سوی دیگر یکی از وظایف حکومت برقراری نظم اجتماعی است و دولت وظیفه دارد تا برای ایجاد و حفظ امنیت و پیشگیری از بی نظمی و هرج و مرج در جامعه تلاش های لازم را انجام دهد. نظم مورد اشاره در بحث از اهداف دولت به دو شکل کلی نظم عمومی و حقوقی مطرح می گردد. نظم عمومی آن دسته از ساختارها و نهادهای اجتماعی، فرهنگی و مذهبی جامعه است که به علت ارتباط بسیار نزدیک با اصول حاکم بر یک کشور و موازین تاریخی و تمدنی آن، هیچ مجوزی برای نقض یا حتی بی اعتنایی نسبت به آن ها وجود ندارد. به عبارت دیگر، نظم عمومی تعیین کننده حدود قلمرو تراضی افراد و انجام فعالیت های مختلف از سوی ایشان است و از جامعه ای به جامعه دیگر و از زمانی به زمان دیگر متفاوت و متغیر می باشد.
نظم عمومی در حقیقت همان علایق مشترک مردم است و دولت باید این علایق را شناسایی و رصد کند و در قالب نظم حقوقی به تضمین آن ها مبادرت ورزد. از جمله اهداف اصلی بعثت انبیای الهی و نزول کتب آسمانی تبعیت اعضای جامعه از قوانین الهی بوده است. بر همین اساس قرآن کریم نیز با اشاره به فلسفه رسالت انبیا همین غایت برجسته و اساسی را از مهم ترین رسالت ایشان بر می شمارد و بیان می دارد: « ما در هر ملتی پیامبری را برانگیختیم تا خدا را پرستش کنید و از طغیان و سرکشی دوری گزینید. برخی از مردم را خداوند هدایت کرده و برخی از آن ها محکوم به گمراهی شدند، پس در زمین بگردید و سرنوشت دروغگویان را بنگرید»( سوره مبارکه الرحمن، ۷ و۸).قرآن در عین حال در تبیین وضع قوانین الهی، علت وجودی این قوانین را پیشگیری از ایجاد بی قانونی در جامعه و به تبع آن طغیان و ظلم ابنای بشر می داند (سید محمد هاشمی، اسلام و حقوق بشر، حقوق بشر در جهان امروز، انتشارات شرکت سهامی انتشار، ۱۳۸۳: ۱۱۲). در حقیقت فلسفه بعثت پیامبران و نزول کتب آسمانی، آموزش انسان ها و تحذیر ایشان از گرایش به رذایلی همانند خودپسندی و ترجیح منافع فردی بر مصالح جمعی و همچنین تشویق آن ها به همکاری با یکدیگر و رعایت حقوق بنیادین مردم بوده است. از این رو سیر حاکمیت قانون در جوامع همواره مستلزم وجود دو عنصر بنیادین و ضروری است که تنها در صورت اجتماع آن ها تحقق حکومت قانون قانون و برپایی جامعه قانون مدار میسر خواهد بود. این دو عنصر بنیادین قانون مناسب و عادلانه و مجریان شایسته و صالح اند.
بنابراین بدیهی است تا زمانی که مجریانی درخور و شایسته زمام اجرای قوانین عادلانه و مناسب را در دست نگیرند، تحقق جامعه ای قانون مدار نیز در هاله ای از ابهام خواهد بود، چه آنکه براساس اصول متقن و آزموده شده در نظام های تقنینی و اجرایی، قانون مناسب در دست مجریان ناشایست اثر و دستاوردی شایسته نخواهد داشت و در مقابل قانون توام با کاستی که از سوی مجریانی شایسته اجرا می شود، زمینه تحقق عدالت را به نحو مناسب تری فراهم خواهد ساخت( خیرالله پروین، مبانی حقوق عمومی، انتشارات سمت، ۱۳۹۳: ۳۹۶).
🆔 @jameeno
🔻بیشتر بخوانید
https://telegra.ph/Pol-04-27
Telegraph
وظیفه پلیس: اجرای قانون یا اجرای اسلام
نظم و امنیت از عناصر بنیادین حاکم بر هر کشور به شمار می رود و از ملزومات مهم هر جامعه سیاسی است.جان لاک بر این باور بود که فلسفه قدرت دولت چیزی جز استقرار صلح و امنیت نیست. شاید اغراق نباشد اگر بگوییم که در صورت نبود موانع امنیت و عوامل اخلال کننده در نظم…
#الف
🔹مسیر سوم !
▫️شورای سردبیری: همه نشانه ها و تحلیلهای مبتنی بر آنها حاکی از آن است که مجموعه مشخص و وسیعی از نیروهای شرور جهان در صدد درگیر کردن ایران در یک رویارویی جنگی هستند. اعضای دولت ترامپ، دولت اسرائیل،اکثر دولتهای عرب و حتی به ظاهر دوستانی مثل روسیه پوتین. همه از شعلهور شدن جنگی که یکسویش ایران باشد سود میبرند که نوع و میزانش را قبلا به کرات گفتهایم. حالا باید نکات تازهای را گفت، که معطوف به ماجرای درحال رخ دادن است و احتمالا فقط پیشنهاد روشهای پیشین خودداری از درگیر شدن در آن دیگر کافی نیست. از جمله این پیشنهادها، تلاش برای کاهش سطح رویارویی منطقهای و تشنجزدایی با دولتهای عرب، از طریق کاهش تحرک در غرب کشور (استراتژی #خارپشت) بوده است که کماکان برای کاهش سطح دشمنی منطقهای میتوان بر درپیش گرفتن آن تاکید کرد. اما نشانهها حاکی است کشور دارد از مرحله "منازعه قابل اجتناب" به موقعیت "ناچار از درگیری" پا میگذارد .
علل دوسویه ای دارد: در دوگانه طراحی شده کاخ سفید، دوراهی شکست بدون جنگ دراثر خفقان اقتصادی و یا از هم گسیختن در مجموعهای از درگیرهای خارجی و بعد داخلی، گروه مشخصی وقوع گزینه دوم را ترجیح میدهند. تعدادشان کم نیست و در داخل نیز متحدانی طبیعی دارند که اکنون بخوبی شناخته شده اند و سوی دوم را پدید میآورند. مساله کنونی این است که نه حزم درگیریگریز معمول ترامپ میتواند گردونهای را که خودش به شیب انداخته متوقف کند و نه حکومت ایران دیگر اطمینانی به اثربخشی رفتار اجتنابی خود دارد. حزم راس حکومت نیز با وسوسههایی روبروست: مدتهاست زمزمههای "راهحل نهایی" با مضمون بیرون رفتن از برجام و عبور از مرحله باقی ماندن در چارچوبهای قابل قبول نهادهای بین المللی و شروع شناسایی نقاط آسیبپذیر "دشمن" به گوش میرسد. در واقع، ممکن است صاحب منصبانی که فکر میکنند اهرمها را در دست خود دارند، به علت نادرست بستن پیچها و نادرست چیدن مهرهها در نقطهای حساس کنترلی بر اهرمها نداشته باشند. جان بولتونهایی هم در ایران، لابد هست!
اما مساله فقط این نیست. حداقل اینکه اینها تعیینکننده نیست . هر چند همیشه ممکن است کسانی سلیقه، اراده و راهحلهای ماجراجویانه خود را به نظامها تحمیل کنند، جبر موقعیتها از میل و اراده آدمها تعیینکنندهتر است و موقعیت کنونی به سمت "ناگزیر از درگیری" پیش میرود؛ غیرقابل اجتناب است؟
به نظر میرسد غیر قابل اجتناب خواهد بود، مگر آنکه عنصر دیگری نیز بر رفتار خوددارانه ایران افزوده شود. پرسش این است که برای ایجاد تغییر در مسیر و کاهش شیب موقعیت چه باید کرد؟
۱ - با وجود بدبین شدن به ابتکارات اروپاییها در زمینه محتوی بخشیدن به برجام، باید سیاست تعامل مثبت با اروپا و استفاده از شکاف اروپا - آمریکا به منطقه خاورمیانه بسط داده شود تا خطر بروز درگیریهای نیابتی با همسایگان به تحریک کاخ سفید کاهش یابد. کاهش تنش از طریق کاهش حضور در مسائل کشورهای واقع درغرب کشور و درپیش گرفتن سیاست بیطرف و مسالمتجو در همین مسیر لازم میاید. این خطمشی عنصر بنیادی همان استراتژی #خارپشت است.
۲ - باید گزینه سومی علاوه بر دو گزینه طراحی شده تیم کاخ سفید خلق کرد و در مقابل ترامپ قرار داد. این گزینه نوعی میانبر مذاکره است که میتواند به اشکال مختلفی مانند ورود طرف سومی به عنوان میانجی و یا ترتیب یک معامله تسهیلکننده ارتباط طراحی شود.
معامله مورد نظر چیزی شبیه به همان است که ظریف اخیرا اقدام به آن را افشا کرد: دادن چیزی به ترامپ که او را خوشحال و در مقابل رسانهها و مردم آمریکا سربلند کند. اکنون جزئیات ماجرای پیشنهاد معامله از سوی ایران در زمینه تبادل زندانی را نمیدانیم ولی میتوان با اطمینان نسبی گفت اگر پیشنهاد ایران بدون عبور از میز دستیاران ترامپ به دست او رسیده بود پاسخ متفاوتی دریافت میشد. ناکامی اخیر ترامپ در مقابل کره شمالی نیز به پذیرش اصل پیشنهاد کمک میکرد. تلاش در این زمینه را باید ادامه داد.
🆔 @jameeno
🔻 بیشتر بخوانید
https://telegra.ph/Al-04-28
🔹مسیر سوم !
▫️شورای سردبیری: همه نشانه ها و تحلیلهای مبتنی بر آنها حاکی از آن است که مجموعه مشخص و وسیعی از نیروهای شرور جهان در صدد درگیر کردن ایران در یک رویارویی جنگی هستند. اعضای دولت ترامپ، دولت اسرائیل،اکثر دولتهای عرب و حتی به ظاهر دوستانی مثل روسیه پوتین. همه از شعلهور شدن جنگی که یکسویش ایران باشد سود میبرند که نوع و میزانش را قبلا به کرات گفتهایم. حالا باید نکات تازهای را گفت، که معطوف به ماجرای درحال رخ دادن است و احتمالا فقط پیشنهاد روشهای پیشین خودداری از درگیر شدن در آن دیگر کافی نیست. از جمله این پیشنهادها، تلاش برای کاهش سطح رویارویی منطقهای و تشنجزدایی با دولتهای عرب، از طریق کاهش تحرک در غرب کشور (استراتژی #خارپشت) بوده است که کماکان برای کاهش سطح دشمنی منطقهای میتوان بر درپیش گرفتن آن تاکید کرد. اما نشانهها حاکی است کشور دارد از مرحله "منازعه قابل اجتناب" به موقعیت "ناچار از درگیری" پا میگذارد .
علل دوسویه ای دارد: در دوگانه طراحی شده کاخ سفید، دوراهی شکست بدون جنگ دراثر خفقان اقتصادی و یا از هم گسیختن در مجموعهای از درگیرهای خارجی و بعد داخلی، گروه مشخصی وقوع گزینه دوم را ترجیح میدهند. تعدادشان کم نیست و در داخل نیز متحدانی طبیعی دارند که اکنون بخوبی شناخته شده اند و سوی دوم را پدید میآورند. مساله کنونی این است که نه حزم درگیریگریز معمول ترامپ میتواند گردونهای را که خودش به شیب انداخته متوقف کند و نه حکومت ایران دیگر اطمینانی به اثربخشی رفتار اجتنابی خود دارد. حزم راس حکومت نیز با وسوسههایی روبروست: مدتهاست زمزمههای "راهحل نهایی" با مضمون بیرون رفتن از برجام و عبور از مرحله باقی ماندن در چارچوبهای قابل قبول نهادهای بین المللی و شروع شناسایی نقاط آسیبپذیر "دشمن" به گوش میرسد. در واقع، ممکن است صاحب منصبانی که فکر میکنند اهرمها را در دست خود دارند، به علت نادرست بستن پیچها و نادرست چیدن مهرهها در نقطهای حساس کنترلی بر اهرمها نداشته باشند. جان بولتونهایی هم در ایران، لابد هست!
اما مساله فقط این نیست. حداقل اینکه اینها تعیینکننده نیست . هر چند همیشه ممکن است کسانی سلیقه، اراده و راهحلهای ماجراجویانه خود را به نظامها تحمیل کنند، جبر موقعیتها از میل و اراده آدمها تعیینکنندهتر است و موقعیت کنونی به سمت "ناگزیر از درگیری" پیش میرود؛ غیرقابل اجتناب است؟
به نظر میرسد غیر قابل اجتناب خواهد بود، مگر آنکه عنصر دیگری نیز بر رفتار خوددارانه ایران افزوده شود. پرسش این است که برای ایجاد تغییر در مسیر و کاهش شیب موقعیت چه باید کرد؟
۱ - با وجود بدبین شدن به ابتکارات اروپاییها در زمینه محتوی بخشیدن به برجام، باید سیاست تعامل مثبت با اروپا و استفاده از شکاف اروپا - آمریکا به منطقه خاورمیانه بسط داده شود تا خطر بروز درگیریهای نیابتی با همسایگان به تحریک کاخ سفید کاهش یابد. کاهش تنش از طریق کاهش حضور در مسائل کشورهای واقع درغرب کشور و درپیش گرفتن سیاست بیطرف و مسالمتجو در همین مسیر لازم میاید. این خطمشی عنصر بنیادی همان استراتژی #خارپشت است.
۲ - باید گزینه سومی علاوه بر دو گزینه طراحی شده تیم کاخ سفید خلق کرد و در مقابل ترامپ قرار داد. این گزینه نوعی میانبر مذاکره است که میتواند به اشکال مختلفی مانند ورود طرف سومی به عنوان میانجی و یا ترتیب یک معامله تسهیلکننده ارتباط طراحی شود.
معامله مورد نظر چیزی شبیه به همان است که ظریف اخیرا اقدام به آن را افشا کرد: دادن چیزی به ترامپ که او را خوشحال و در مقابل رسانهها و مردم آمریکا سربلند کند. اکنون جزئیات ماجرای پیشنهاد معامله از سوی ایران در زمینه تبادل زندانی را نمیدانیم ولی میتوان با اطمینان نسبی گفت اگر پیشنهاد ایران بدون عبور از میز دستیاران ترامپ به دست او رسیده بود پاسخ متفاوتی دریافت میشد. ناکامی اخیر ترامپ در مقابل کره شمالی نیز به پذیرش اصل پیشنهاد کمک میکرد. تلاش در این زمینه را باید ادامه داد.
🆔 @jameeno
🔻 بیشتر بخوانید
https://telegra.ph/Al-04-28
Telegraph
مسیر سوم!
همه نشانه ها و تحلیلهای مبتنی بر آنها حاکی از آن است که مجموعه مشخص ووسیعی از نیروهای شرور جهان در صدد درگیر کردن ایران در یک رویارویی جنگی هستند. اعضای دولت ترامپ ، دولت اسرائیل، اکثردولتهای عرب، و حتی به ظاهر دوستانی مثل روسیه پوتین. همه از شعلهور شدن…
#الف
🔸رژیم هیاتی!
▫️شورای سردبیری: اخبار رسمی کشور شرمگینانه و کمکم بار خود را درباره سیل در چند استان سبک میکنند و تنها به نقل خبرهای حاوی بارقههای امید میپردازند. از سویی حق دارند، چون سیل مهیب فروکش کرده و فشار کنونی رودخانهها بر کرانههای آسیبپذیر قابل تحملتر شده است. اما از سویی دیگر حق نداریم پرونده سیل را بسته شده بپنداریم. آسیبهای ماندگار و تعیینکننده سیل در استانهای غربی به تصویر دوربینها در نمیآیند و کسی آنها را احصاء نمیکند: فقط در لرستان هجده هزار شغل شهری از بین رفته است و تخریب زمینهای کشاورزی که ظاهر آنها چیزی نشان نمیدهد اما به یکمیلیون و صد و بیست هزار هکتار رسیده است صدها هزار خانوار کشاورز را بی وسیله تولید میسازد. تخمین سازمانهای جهانی که از تبلیغ، کتمان و مبالغه فاصله دارد میگوید دو میلیون نفر از سیل آسیب مستقیم دیدهاند و این حادثه بر زندگی ده میلیون نفر از ایرانیان تاثیر غیرمستقیم گذاشته است. پس نمیتوان بیخیال بود و پرونده را بست!
علاوه بر نشاندادن نقایص جدی در زیربناهای فیزیکی کشور، سیلهای اخیر به ما نشان داد علیرغم فراوانی عواطف انسانی و همبستگی طبیعی اجتماعی، زیربناهای اجتماعی - سیاسی کشور نیز در زمینه رویارویی با بلایای طبیعی با عیارهای مورد انتظار منطقی و جهانشمول فاصله دارد. تبلیغات حکومت البته تلاش برای نشان دادن تصویری متفاوت دارند و عیارهای جعلی به دست میدهند و نارساییها را نیز به عواملی خیالی منسوب میکنند. اصطلاح "بحران مدیریت" که از فرط تکرار به کلیدواژه اظهارنظرها تبدیل شد، در واقع میخواست بیکفایتی نظام را در اداره معقول جامعه به نارساییهای فردی و حداکثر جناحی فروبکاهد. با وجود تواناییهای ذاتی کشور، کلیت نظام فاقد مشخصههای یک نظام کارآمد و باکفایت در همه امور است.
بی کفایتی یادشده مرتبط با سیلهای اخیر را بیش از هر جای دیگر میتوان در زندانی کردن ظرفیتهای طبیعی جامعه و نمایش اتکای صرف به تواناییهای زیر کنترل حکومت مشاهده کرد: فرصت مناسبی برای تجدید نمایش قدرت فائق بودن بود؛ زمانی برای خیط کردن رقیب سیاسی و حفرهای برای باز کردن رسمی پای شرکای ایدئولوژیک بیگانه به کشور... اما فرصتی برای میدان دادن به توانایی حبس شده مدنی نبود. مردم سیلزده باید مینشستند تا نیروهای دولت و حکومت از راه برسند و دست آنها را بگیرند و امکانات دولت و حکومت و کمکهای مردم را بینشان تقسیم کنند. چنان تهی از ظرفیتهای خودبسندگی مدنی که حتی در اداره اموری مثل آمارگیری مردم محل و رعایت نظم در توزیع امکانات بین آنها نقشی نمیتوانستند داشت. مساله سادهای است: سازمانهای اجتماعی به دردبخور و کارایی که بتوانند جامعه را به روشی فارغ از تقویت جایگاه و ایدئولوژی حکومت اداره کنند و نتیجه کارشان به انکشاف قدرت جامعه منجر شود، نباید زاده شوند. به همین دلیل اولین کاری که بخش امنیتی حکومت در جریان سیل کرد، پروندهسازی برای یک سازمان مردمنهاد فعال درامور خیریه به نام جمعیت امامعلی بود.
فلج مردم محلی که توانایی حلقه کردن بازو در بازوی یکدیگر و نگهداری کیسههای شن در مقابل فشار آب را دارند اما آنقدر سامان ندارند که بستههای غذا و پتو را به انصاف بین خود تقسیم کنند، یک سوی فقدان حداقلی از نظامات مدنی است و تغییر چهره یک شور ملی همیاری به تحرک هیاتهای حکومتی یک سوی دیگر: در تصاویر، سیلزدگان بهتزده و دستوپاچلفتیهایی هستند که یاریگر آنها کسی جز نیروهای مقوم حکومت نیست. امپراطوری صدا و سیما کاملا هشیارانه مواظب بود همبستگی ملی که در قالب تحرک همگانی برای یاری سیلزدگان شکوفا شد، در قالبی غیر از چارچوبهای ایدئولوژیک حکومت نمایش داده نشود. این فرصتطلبیهای اجزای مسلط بر حکومت پس از آن شدت گرفت که در مقطع سلطه سیل بر سوسنگرد، در یک گزارش زنده خبری پیرمردی خوزستانی خشمگینانه از این نالید که چرا نیرو و هزینههای ایستگاههای پذیرایی رایگان با عنوان موکب را صرف کمک به سیلزدگان نمیکنند. پس از آن دو فرمانده صاحبنام سپاه به موکبها "دستور" دادند به منطقه بروند و از مردم پذیرایی کنند. علیرغم آنکه آماری واقعی ازچنین تحرکی در دست نیست، اما تمام دستگاه تبلیغاتی یکباره به تصرف این ایده آمد که نظامات تدارکاتی مانور سالانه اربعین اکنون در خدمت سیلزدگان است. بعید مینماید چنین باشد، چرا که هر چند هیاتهای مذهبی روحیه دستگیری را به صورت نهفته در سنت خود دارند، اما مشارکتشان مقطعی و با برنامهریزی برای دهه اول محرم و ایامی خاص است.
🆔 @jameeno
🔻 بیشتر بخوانید
https://telegra.ph/Al-04-30
🔸رژیم هیاتی!
▫️شورای سردبیری: اخبار رسمی کشور شرمگینانه و کمکم بار خود را درباره سیل در چند استان سبک میکنند و تنها به نقل خبرهای حاوی بارقههای امید میپردازند. از سویی حق دارند، چون سیل مهیب فروکش کرده و فشار کنونی رودخانهها بر کرانههای آسیبپذیر قابل تحملتر شده است. اما از سویی دیگر حق نداریم پرونده سیل را بسته شده بپنداریم. آسیبهای ماندگار و تعیینکننده سیل در استانهای غربی به تصویر دوربینها در نمیآیند و کسی آنها را احصاء نمیکند: فقط در لرستان هجده هزار شغل شهری از بین رفته است و تخریب زمینهای کشاورزی که ظاهر آنها چیزی نشان نمیدهد اما به یکمیلیون و صد و بیست هزار هکتار رسیده است صدها هزار خانوار کشاورز را بی وسیله تولید میسازد. تخمین سازمانهای جهانی که از تبلیغ، کتمان و مبالغه فاصله دارد میگوید دو میلیون نفر از سیل آسیب مستقیم دیدهاند و این حادثه بر زندگی ده میلیون نفر از ایرانیان تاثیر غیرمستقیم گذاشته است. پس نمیتوان بیخیال بود و پرونده را بست!
علاوه بر نشاندادن نقایص جدی در زیربناهای فیزیکی کشور، سیلهای اخیر به ما نشان داد علیرغم فراوانی عواطف انسانی و همبستگی طبیعی اجتماعی، زیربناهای اجتماعی - سیاسی کشور نیز در زمینه رویارویی با بلایای طبیعی با عیارهای مورد انتظار منطقی و جهانشمول فاصله دارد. تبلیغات حکومت البته تلاش برای نشان دادن تصویری متفاوت دارند و عیارهای جعلی به دست میدهند و نارساییها را نیز به عواملی خیالی منسوب میکنند. اصطلاح "بحران مدیریت" که از فرط تکرار به کلیدواژه اظهارنظرها تبدیل شد، در واقع میخواست بیکفایتی نظام را در اداره معقول جامعه به نارساییهای فردی و حداکثر جناحی فروبکاهد. با وجود تواناییهای ذاتی کشور، کلیت نظام فاقد مشخصههای یک نظام کارآمد و باکفایت در همه امور است.
بی کفایتی یادشده مرتبط با سیلهای اخیر را بیش از هر جای دیگر میتوان در زندانی کردن ظرفیتهای طبیعی جامعه و نمایش اتکای صرف به تواناییهای زیر کنترل حکومت مشاهده کرد: فرصت مناسبی برای تجدید نمایش قدرت فائق بودن بود؛ زمانی برای خیط کردن رقیب سیاسی و حفرهای برای باز کردن رسمی پای شرکای ایدئولوژیک بیگانه به کشور... اما فرصتی برای میدان دادن به توانایی حبس شده مدنی نبود. مردم سیلزده باید مینشستند تا نیروهای دولت و حکومت از راه برسند و دست آنها را بگیرند و امکانات دولت و حکومت و کمکهای مردم را بینشان تقسیم کنند. چنان تهی از ظرفیتهای خودبسندگی مدنی که حتی در اداره اموری مثل آمارگیری مردم محل و رعایت نظم در توزیع امکانات بین آنها نقشی نمیتوانستند داشت. مساله سادهای است: سازمانهای اجتماعی به دردبخور و کارایی که بتوانند جامعه را به روشی فارغ از تقویت جایگاه و ایدئولوژی حکومت اداره کنند و نتیجه کارشان به انکشاف قدرت جامعه منجر شود، نباید زاده شوند. به همین دلیل اولین کاری که بخش امنیتی حکومت در جریان سیل کرد، پروندهسازی برای یک سازمان مردمنهاد فعال درامور خیریه به نام جمعیت امامعلی بود.
فلج مردم محلی که توانایی حلقه کردن بازو در بازوی یکدیگر و نگهداری کیسههای شن در مقابل فشار آب را دارند اما آنقدر سامان ندارند که بستههای غذا و پتو را به انصاف بین خود تقسیم کنند، یک سوی فقدان حداقلی از نظامات مدنی است و تغییر چهره یک شور ملی همیاری به تحرک هیاتهای حکومتی یک سوی دیگر: در تصاویر، سیلزدگان بهتزده و دستوپاچلفتیهایی هستند که یاریگر آنها کسی جز نیروهای مقوم حکومت نیست. امپراطوری صدا و سیما کاملا هشیارانه مواظب بود همبستگی ملی که در قالب تحرک همگانی برای یاری سیلزدگان شکوفا شد، در قالبی غیر از چارچوبهای ایدئولوژیک حکومت نمایش داده نشود. این فرصتطلبیهای اجزای مسلط بر حکومت پس از آن شدت گرفت که در مقطع سلطه سیل بر سوسنگرد، در یک گزارش زنده خبری پیرمردی خوزستانی خشمگینانه از این نالید که چرا نیرو و هزینههای ایستگاههای پذیرایی رایگان با عنوان موکب را صرف کمک به سیلزدگان نمیکنند. پس از آن دو فرمانده صاحبنام سپاه به موکبها "دستور" دادند به منطقه بروند و از مردم پذیرایی کنند. علیرغم آنکه آماری واقعی ازچنین تحرکی در دست نیست، اما تمام دستگاه تبلیغاتی یکباره به تصرف این ایده آمد که نظامات تدارکاتی مانور سالانه اربعین اکنون در خدمت سیلزدگان است. بعید مینماید چنین باشد، چرا که هر چند هیاتهای مذهبی روحیه دستگیری را به صورت نهفته در سنت خود دارند، اما مشارکتشان مقطعی و با برنامهریزی برای دهه اول محرم و ایامی خاص است.
🆔 @jameeno
🔻 بیشتر بخوانید
https://telegra.ph/Al-04-30
Telegraph
رژیم هیأتی!
اخبار رسمی کشور شرمگینانه و کم کم بارخود را درباره سیل در چند استان سبک میکنند و تنها به نقل خبرهای حاوی بارقههای امید میپردازند. از سویی حق دارند ، چون سیل مهیب فروکش کرده وفشار کنونی رودخانهها برکرانههای آسیب پذیر قابل تحملترشده است. اما از سویی دیگرحق…
🔹فعالان کارگری، از چالشها و اثر تحریم بر سازمانیابی کارگران میگویند
🔺فقدان تشکل مستقل، تهدید جامعه کارگری
▫️لیلارزاقی/جامعه نو: اول ماه می و روز جهانی کارگر، بهانهای است برای مرور تمام تلاشهای یک جنبش پویا.. جنبشی که در بطن نابرابری های طبقاتی و در واکنش به ناکارآمدیهای ساختارهای سیاسی و اقتصادی شکل گرفت و در طول دوران پرفراز و نشیب خود، با محدودیتها و سرکوبهای بسیاری مواجه شد. بزرگداشت این روز برای فعالان کارگری در ایران، یادآور چالشهای بیشماری است که در سالهای اخیر بر فعالیت صنفی کارگران سایه انداخته است. از دغدغه های مربوط به مزد و معیشت تا ایجاد محدودیت و ممانعت از تشکیل سازمانهای مستقل کارگری برای پیشبرد پروژه مطالبهگری صنفی کارگران.. "جامعه نو" با درنظر گرفتن تعدد چالشهای پیشروی فعالیت صنفی کارگران و تاثیر عوامل داخلی و خارجی بر روند فعالیت جنبشهای صنفی و اجتماعی، از دو فعال کارگری خواسته تا همزمان با روز کارگر به دو پرسش محوری پاسخ دهند.
1- سه چالش عمده فعالیت صنفی کارگران در ایران چیست؟
2- افزایش تحریمهای بینالمللی علیه دولت ایران، چه تاثیری بر روند فعالیت صنفی کارگری خواهد گذاشت؟
🔸نبود امنیت شغلی و داستان پرتکرار خصوصی سازی
عدم وجود امنیت شغلی، یکی از مهمترین موضوعاتی است که به باور بسیاری از فعالان کارگری، سالهاست به یکی از چالشهای اساسی جامعه کارگری تبدیل شده است. به باور بهرام حسنینژاد فعال کارگری، عدم امنیت شغلی اثرات سوء خود را، در قراردادهای موقت و سفیدامضا، اخذ غیرقانونی تعهد، چک و سفته از کارگران در زمان استخدام و تبدیل قانون کار از قانونی دارای شمولیت عام به قانونی جزیرهای و فاقد تاثیرگذاری برای همه کارگران (مثل عدم شمول قانون کار برای کارگاههای زیر ده نفر و قانون کار ویژه مناطق آزاد) نشان میدهد.
حسنی نژاد، فقدان تشکلهای مستقل کارگری را چالش بعدی جامعه کارگری میداند. "جلوگیری و محدودیت در ایجاد تشکلهای مستقل جدید، سرکوب و محدودیت برای تشکلهای مستقل موجود، اخراج و دستگیری فعالان کارگری، تبعات نبود تشکلهای مستقل کارگری است."
چالش سوم از نگاه این فعال کارگری، سیاستهای مربوط به خصوصی سازی است. واگذاری واحدهای صنعتی و کشاورزی به سرمایهداران و ارزانسازی نیروی کار و دستبرد به دستاوردهای تاریخی کارگران مانند تامین اجتماعی و حداقل دستمزد و تجاوز به مواد حمایتی قانون کار از جمله عوارض سیاستهای خصوصی سازی است که در سالهای گذشته دنبال شده است. دغدغه هایی که بین اغلب فعالین کارگری مشترک است و ناشی از سالها تلاش برای به دست آوردن حداقلهای صنفی است.
🆔 @jameeno
🔻 بیشتر بخوانید
https://telegra.ph/La-05-01
🔺فقدان تشکل مستقل، تهدید جامعه کارگری
▫️لیلارزاقی/جامعه نو: اول ماه می و روز جهانی کارگر، بهانهای است برای مرور تمام تلاشهای یک جنبش پویا.. جنبشی که در بطن نابرابری های طبقاتی و در واکنش به ناکارآمدیهای ساختارهای سیاسی و اقتصادی شکل گرفت و در طول دوران پرفراز و نشیب خود، با محدودیتها و سرکوبهای بسیاری مواجه شد. بزرگداشت این روز برای فعالان کارگری در ایران، یادآور چالشهای بیشماری است که در سالهای اخیر بر فعالیت صنفی کارگران سایه انداخته است. از دغدغه های مربوط به مزد و معیشت تا ایجاد محدودیت و ممانعت از تشکیل سازمانهای مستقل کارگری برای پیشبرد پروژه مطالبهگری صنفی کارگران.. "جامعه نو" با درنظر گرفتن تعدد چالشهای پیشروی فعالیت صنفی کارگران و تاثیر عوامل داخلی و خارجی بر روند فعالیت جنبشهای صنفی و اجتماعی، از دو فعال کارگری خواسته تا همزمان با روز کارگر به دو پرسش محوری پاسخ دهند.
1- سه چالش عمده فعالیت صنفی کارگران در ایران چیست؟
2- افزایش تحریمهای بینالمللی علیه دولت ایران، چه تاثیری بر روند فعالیت صنفی کارگری خواهد گذاشت؟
🔸نبود امنیت شغلی و داستان پرتکرار خصوصی سازی
عدم وجود امنیت شغلی، یکی از مهمترین موضوعاتی است که به باور بسیاری از فعالان کارگری، سالهاست به یکی از چالشهای اساسی جامعه کارگری تبدیل شده است. به باور بهرام حسنینژاد فعال کارگری، عدم امنیت شغلی اثرات سوء خود را، در قراردادهای موقت و سفیدامضا، اخذ غیرقانونی تعهد، چک و سفته از کارگران در زمان استخدام و تبدیل قانون کار از قانونی دارای شمولیت عام به قانونی جزیرهای و فاقد تاثیرگذاری برای همه کارگران (مثل عدم شمول قانون کار برای کارگاههای زیر ده نفر و قانون کار ویژه مناطق آزاد) نشان میدهد.
حسنی نژاد، فقدان تشکلهای مستقل کارگری را چالش بعدی جامعه کارگری میداند. "جلوگیری و محدودیت در ایجاد تشکلهای مستقل جدید، سرکوب و محدودیت برای تشکلهای مستقل موجود، اخراج و دستگیری فعالان کارگری، تبعات نبود تشکلهای مستقل کارگری است."
چالش سوم از نگاه این فعال کارگری، سیاستهای مربوط به خصوصی سازی است. واگذاری واحدهای صنعتی و کشاورزی به سرمایهداران و ارزانسازی نیروی کار و دستبرد به دستاوردهای تاریخی کارگران مانند تامین اجتماعی و حداقل دستمزد و تجاوز به مواد حمایتی قانون کار از جمله عوارض سیاستهای خصوصی سازی است که در سالهای گذشته دنبال شده است. دغدغه هایی که بین اغلب فعالین کارگری مشترک است و ناشی از سالها تلاش برای به دست آوردن حداقلهای صنفی است.
🆔 @jameeno
🔻 بیشتر بخوانید
https://telegra.ph/La-05-01
Telegraph
فعالان کارگری، از چالشها و اثر تحریم بر سازمانیابی کارگران میگویند
فقدان تشکل مستقل، تهدید جامعه کارگری اول ماه می و روز جهانی کارگر، بهانهای است برای مرور تمام تلاشهای یک جنبش پویا.. جنبشی که در بطن نابرابری های طبقاتی و در واکنش به ناکارآمدیهای ساختارهای سیاسی و اقتصادی شکل گرفت و در طول دوران پرفراز و نشیب خود، با محدودیتها…
#دیدگاه_همراهان_جامعه_نو
🔸اصلاح طلبان و نقد براندازی
▫️احسان آزاد: شرایط داخلی و خارجی ایران در دو سال گذشته، بویژه شرایط منطقه ای و بین المللی که با روی کار آمدن دولت ترامپ در آمریکا، شاهد تغییرات قابل توجهی بوده است؛ باعث گردید که آرایش سیاسی نیروها و کنشگران سیاسی در همین مدت به نسبت کوتاه ، به شدت تحت تاثیر قرار گیرد. مطرح شدن و ظهور پر رنگتر جریان موسوم به برانداز و اپوزیسیون خارج از نظام بخصوص بعد از اعتراضات دی ماه ۹۶ یکی از بروندادهای همین تحولات است.
بر این مبنا دو گانه اصلاح طلبی- اصولگرایی که در حدود بیست سال منشاء اغلب کنش های اجتماعی سیاسی، البته اغلب در مقاطع انتخاباتهای مختلف بود؛ جای خود را به سه وجهی اصلاح طلب- اصولگرا-برانداز داد.
گفتمان براندازی هر چند شاید گفتمان جدیدی به نظر نرسد و قدمتی به اندازه قدمت نظام سیاسی مستقر دارد اما در دو دهه گذشته بویژه پس از انتخابات ۷۶ به حاشیه رانده شده بود و در سطح عمومی در داخل، چندان مورد استقبال قرار نمی گرفت. مصداق آن تلاشهای اپوزیسیون برای تحریم انتخاباتهای مختلف طی این سالهاست که مورد قبول توده مردم قرار نگرفت. بر این اساس ابتکار عمل برای تغییر در دست اصلاح طلبان بود و پایگاه توده ای اصلاحات به گونه ای بود که نفوذش فرای مرزها خارج نشینان را هم در بر می گرفت و بخشی از اپوزیسیون قدیمی را آرام آرام مجاب می کرد که تغییرات در ایران تنها از مسیر اصلاح طلبان می گذرد. هر چند گروههایی هم از اپوزیسیون بودند که از همان ابتدا اصلاح طلبان را بخشی از نظام حاکم می دیدند و از همان زمان شعار "مرگ بر خاتمی" را به لیست شعارهایشان افزوده بودند.
در دو سال گذشته بویژه پس از اعتراضات ۹۶ برخورد دو گفتمان اصلاح طلبی و بر اندازی در قالب جدید، بویژه در فضای رسانه ای به طرز چشمگیری افزایش یافته است. براندازان با پیدایش گروههای جدید و جوانتر و با توجه به استراتژی جدید منطقه ای آمریکا، صدای رسانه ای رساتری یافته اند و اصلاح طلبان نیز به دلایل گوناگون خود را ملزم به مرزبندی مشخص با آنها میدانند.
در این میان اصولگرایان بویژه طیف تندرو آنها، تکلیف خود را با هر دو گروه از قبل مشخص کرده است. آنها از ابتدا تفاوتی بین اصلاح طلب و برانداز قائل نبوند و چه بسا بر اساس تحلیل های کیهانی اصلاح طلبان از براندازان هم بدتر باشند!
اما اصلاح طلبان و براندازان در دو سال گذشته هیچگاه وارد گفتمان جدی نشده اند. سطح بحثها در دو طرف با توجه به فرهنگ تخریب، تهمت و برچسب زنی که متاسفانه بر فضای مجازی حاکم بوده و به گونه ای بازتاب وضعیت فرهنگ نقد و گفتگو در کل جامعه است؛ بسیار نازل و غیر سازنده بوده است. در این میان رفتار اصلاح طلبان از این رو قابل تامل است که در نقد جریان برانداز بر همان منطقی هستند که سالها خود با همان منطق از طرف اصولگرایان مورد هجمه قرار گرفته اند! همان ادبیات مشابه و همان منش.
این روش نقد نه تنها باعث اثبات حقانیت اصلاح طلبان نمی شود بلکه در فضای غبارآلود توهین ، تهمت و افترا سبب میشود که ضعفهای اساسی گفتمان براندازی چه از منظر تئوریک و چه از منظر عمل پنهان بماند.
لذا به نظر می رسد که اصلاح طلبان باید در روش مواجه خود با این گفتمان تجدید نظر کرده و به دور از نقد های احساسی و سطحی توجه توده مردم را به پرسش ها و نقد های اساسی که پیش روی براندازان قرار دارد معطوف کنند. مواردی نظیر اهمیت استقلال ملی، معایب گذشته گرایی آرمانی، نقش جامعه مدنی در استقرار و حفظ فرهنگ دموکراسی ، که گفتمان اصلاح طلبی را متمایز میکند.
🆔 @jameeno
🔸اصلاح طلبان و نقد براندازی
▫️احسان آزاد: شرایط داخلی و خارجی ایران در دو سال گذشته، بویژه شرایط منطقه ای و بین المللی که با روی کار آمدن دولت ترامپ در آمریکا، شاهد تغییرات قابل توجهی بوده است؛ باعث گردید که آرایش سیاسی نیروها و کنشگران سیاسی در همین مدت به نسبت کوتاه ، به شدت تحت تاثیر قرار گیرد. مطرح شدن و ظهور پر رنگتر جریان موسوم به برانداز و اپوزیسیون خارج از نظام بخصوص بعد از اعتراضات دی ماه ۹۶ یکی از بروندادهای همین تحولات است.
بر این مبنا دو گانه اصلاح طلبی- اصولگرایی که در حدود بیست سال منشاء اغلب کنش های اجتماعی سیاسی، البته اغلب در مقاطع انتخاباتهای مختلف بود؛ جای خود را به سه وجهی اصلاح طلب- اصولگرا-برانداز داد.
گفتمان براندازی هر چند شاید گفتمان جدیدی به نظر نرسد و قدمتی به اندازه قدمت نظام سیاسی مستقر دارد اما در دو دهه گذشته بویژه پس از انتخابات ۷۶ به حاشیه رانده شده بود و در سطح عمومی در داخل، چندان مورد استقبال قرار نمی گرفت. مصداق آن تلاشهای اپوزیسیون برای تحریم انتخاباتهای مختلف طی این سالهاست که مورد قبول توده مردم قرار نگرفت. بر این اساس ابتکار عمل برای تغییر در دست اصلاح طلبان بود و پایگاه توده ای اصلاحات به گونه ای بود که نفوذش فرای مرزها خارج نشینان را هم در بر می گرفت و بخشی از اپوزیسیون قدیمی را آرام آرام مجاب می کرد که تغییرات در ایران تنها از مسیر اصلاح طلبان می گذرد. هر چند گروههایی هم از اپوزیسیون بودند که از همان ابتدا اصلاح طلبان را بخشی از نظام حاکم می دیدند و از همان زمان شعار "مرگ بر خاتمی" را به لیست شعارهایشان افزوده بودند.
در دو سال گذشته بویژه پس از اعتراضات ۹۶ برخورد دو گفتمان اصلاح طلبی و بر اندازی در قالب جدید، بویژه در فضای رسانه ای به طرز چشمگیری افزایش یافته است. براندازان با پیدایش گروههای جدید و جوانتر و با توجه به استراتژی جدید منطقه ای آمریکا، صدای رسانه ای رساتری یافته اند و اصلاح طلبان نیز به دلایل گوناگون خود را ملزم به مرزبندی مشخص با آنها میدانند.
در این میان اصولگرایان بویژه طیف تندرو آنها، تکلیف خود را با هر دو گروه از قبل مشخص کرده است. آنها از ابتدا تفاوتی بین اصلاح طلب و برانداز قائل نبوند و چه بسا بر اساس تحلیل های کیهانی اصلاح طلبان از براندازان هم بدتر باشند!
اما اصلاح طلبان و براندازان در دو سال گذشته هیچگاه وارد گفتمان جدی نشده اند. سطح بحثها در دو طرف با توجه به فرهنگ تخریب، تهمت و برچسب زنی که متاسفانه بر فضای مجازی حاکم بوده و به گونه ای بازتاب وضعیت فرهنگ نقد و گفتگو در کل جامعه است؛ بسیار نازل و غیر سازنده بوده است. در این میان رفتار اصلاح طلبان از این رو قابل تامل است که در نقد جریان برانداز بر همان منطقی هستند که سالها خود با همان منطق از طرف اصولگرایان مورد هجمه قرار گرفته اند! همان ادبیات مشابه و همان منش.
این روش نقد نه تنها باعث اثبات حقانیت اصلاح طلبان نمی شود بلکه در فضای غبارآلود توهین ، تهمت و افترا سبب میشود که ضعفهای اساسی گفتمان براندازی چه از منظر تئوریک و چه از منظر عمل پنهان بماند.
لذا به نظر می رسد که اصلاح طلبان باید در روش مواجه خود با این گفتمان تجدید نظر کرده و به دور از نقد های احساسی و سطحی توجه توده مردم را به پرسش ها و نقد های اساسی که پیش روی براندازان قرار دارد معطوف کنند. مواردی نظیر اهمیت استقلال ملی، معایب گذشته گرایی آرمانی، نقش جامعه مدنی در استقرار و حفظ فرهنگ دموکراسی ، که گفتمان اصلاح طلبی را متمایز میکند.
🆔 @jameeno