🔹از میزان رابطه با عراق چه می دانیم؟
🔻معجزه رفاقت با رفیق حریری
🖌فاروق نجم الدین/جامعه نو:
1-نمی دانم که آیا آقای حسین شریعتمداری به عاقبت پیشنهادش به حشد الشعبی عراق برای اشغال سفارتخانه های آمریکا و عربستان در آن کشور اندیشیده است یا خیر! حرف سردبیر کهنه کار،برای مردم عراق یکی از مصادیق بارز دخالت در امور کشور خودشان محسوب می شود.آن ها با خود خواهند گفت که آشی که تهران در سال 1979 برای خودش پخته است،حالا قرار است بر سر میز بغداد هم سرو شود،غذایی با طعمی تلخ و احتمالا زهر آلود که کشور رو به سقوط را قطعا به قعر دره ها خواهد برد. اما ماجرا به همین جا ختم نمی شود،
مهمتر اینکه بخشی از مردم عراق لمس می کنند که کشورشان عرصه شدیدترین برخوردها در روند تنش دوطرفه امریکا و ایران خواهد بود و این موضوع را نتیجه رویکرد سیاستمداران خودشان ارزیابی میکنند.
2-اعتراضات در عراق ابتدا به دلیل بیکاری، گسترش فساد و فقدان خدمات اجتماعی به وجود امد اما طبیعی بود که به تدریج جهت گیری سیاسی پیدا کند. بدینسان روابط گسترده و دوستانه دولت های ناکارمد عراق با ایران یکباره به نقطه ضعف انان بدل گردید. درست است که ان دولت ها در روندی "دموکراتیک" برگزیده شدند اما به هر رو کارنامه موفقی هم ارائه نکردند.
3-فراموش نکنیم که بیشترین تعداد کرسی (البته بیشترین و نه اکثریت مطلق) در انتخابات گذشته از ان جریان صدر بود. گروه هادی العامری (یکی از فرماندهان حشد که معروف به گرایش به ایران است)، گروه حیدر العبادی (نخست وزیر پیشین)، گروه الحکیم و سپس المالکی در مرتبه های دوم تا پنجم قرار کرفتند. دولت عادل عبد المهدی اما دولتی توافقی است که بیش از همه حاصل ائتلاف العامری و المالکی بود. به یک معنی جریان صدر و العبادی دور زده شده و انها عملا به اقلیت اپوزیسیونی در پارلمان و هیئت دولت عراق تبدیل شدند. خود مقتدا صدر هم در طول شانزده سال گذشته به صورت یک خط در میان ژست اپوزیسیونی و خصوصا ضد فساد و ضد خارجی می گرفته است. در چنین شرایطی و در نبود رهبری مشخص در اعتراضات، طبیعی است که جریانی مانند جریان صدر فرصت ان را پیدا کند تا روی موج تظاهرات اعتراض آمیز عراق سوار شود.
4-نکته پایانی اینکه مقامات ایران باید جهت گیری مخالف ایرانی در اعتراضات گسترده کشور عراق را جدی بگیرد و نباید صرفا آن را محصول اقدامات امریکایی ها یا عربستانی ها قلمداد کند. چنین تحلیلی در واقع تحلیلی ساده انگارانه است. چه خوب است که مقامات ایران از روند حضور نیروهای سوریه در دهه نود سده گذشته در لبنان درس بگیرند. نیروهای سوریه در ان زمان به درخواست اتحادیه کشورهای عرب و برای کمک به مردم لبنان به آن کشور رفت. تا پیش از این، جنگ داخلی لبنان این کشور را به ویرانه ای تبدیل کرده بود و اسرائیل هم نیمی از ان کشور را به اشغال خود دراورده بود. سوریه در لبنان متحمل هزینه های گزافی شد و قربانی های زیادی هم در آنجا داد تا لبنان بار دیگر روی امنیت و استقرار را ببیند. با حضور سوری ها بود که روند عادی سازی شکل گرفت و دولت جدید لبنان یک بار دیگر استقرار یافت. روی کار آمدن رفیق حریری در حقیقت مدیون کمک های سوریه و عربستان سعودی بود. سوری ها از این بابت محبوبیت فراوانی در لبنان پیدا کرده بود. این محبوبیت اما به تدریج فروکش کرد و اخراج سوری ها به یک خواسته ملی در لبنان تبدیل شد.
حال مقامات ایران باید از این روند درس بگیرند و بدانند که ایران اگرچه به خاطر کمک به عراقی ها در سرکوب داعش و همچنین مشارکت در روند بازسازی این کشور و خصوصا کمکهای بی دریغ در بازسازی اماکن مذهبی، از محبوبیتی درخور برخوردار است اما این محبوبیت در هنگام بروز بحرانها پایداری چندانی ندارد. یادمان هست که شش ماه پیش اعتراضات مردم بصره به نبود آب آشامیدنی به خشونت گرایید و معترضان به کنسولگری ایران در بصره حمله کردند و ان را به آتش کشیدند. این در حالی است که تعداد زیادی از مسافران به ایران را ساکنان بصره تشکیل می دهند.
ساده ترین و دم دست ترین تحلیل آن بود که بگویند عوامل خارجی محرک اعتراضات و جهت دادن آن علیه ایران بودند.
تکرار این صحنه ها اما این هشدار را به ما میدهد که عوامل ژرف و واقعی بروز بحران و پیامدهای ان را نادیده نگیریم.
🆔 @jameeno
🔻معجزه رفاقت با رفیق حریری
🖌فاروق نجم الدین/جامعه نو:
1-نمی دانم که آیا آقای حسین شریعتمداری به عاقبت پیشنهادش به حشد الشعبی عراق برای اشغال سفارتخانه های آمریکا و عربستان در آن کشور اندیشیده است یا خیر! حرف سردبیر کهنه کار،برای مردم عراق یکی از مصادیق بارز دخالت در امور کشور خودشان محسوب می شود.آن ها با خود خواهند گفت که آشی که تهران در سال 1979 برای خودش پخته است،حالا قرار است بر سر میز بغداد هم سرو شود،غذایی با طعمی تلخ و احتمالا زهر آلود که کشور رو به سقوط را قطعا به قعر دره ها خواهد برد. اما ماجرا به همین جا ختم نمی شود،
مهمتر اینکه بخشی از مردم عراق لمس می کنند که کشورشان عرصه شدیدترین برخوردها در روند تنش دوطرفه امریکا و ایران خواهد بود و این موضوع را نتیجه رویکرد سیاستمداران خودشان ارزیابی میکنند.
2-اعتراضات در عراق ابتدا به دلیل بیکاری، گسترش فساد و فقدان خدمات اجتماعی به وجود امد اما طبیعی بود که به تدریج جهت گیری سیاسی پیدا کند. بدینسان روابط گسترده و دوستانه دولت های ناکارمد عراق با ایران یکباره به نقطه ضعف انان بدل گردید. درست است که ان دولت ها در روندی "دموکراتیک" برگزیده شدند اما به هر رو کارنامه موفقی هم ارائه نکردند.
3-فراموش نکنیم که بیشترین تعداد کرسی (البته بیشترین و نه اکثریت مطلق) در انتخابات گذشته از ان جریان صدر بود. گروه هادی العامری (یکی از فرماندهان حشد که معروف به گرایش به ایران است)، گروه حیدر العبادی (نخست وزیر پیشین)، گروه الحکیم و سپس المالکی در مرتبه های دوم تا پنجم قرار کرفتند. دولت عادل عبد المهدی اما دولتی توافقی است که بیش از همه حاصل ائتلاف العامری و المالکی بود. به یک معنی جریان صدر و العبادی دور زده شده و انها عملا به اقلیت اپوزیسیونی در پارلمان و هیئت دولت عراق تبدیل شدند. خود مقتدا صدر هم در طول شانزده سال گذشته به صورت یک خط در میان ژست اپوزیسیونی و خصوصا ضد فساد و ضد خارجی می گرفته است. در چنین شرایطی و در نبود رهبری مشخص در اعتراضات، طبیعی است که جریانی مانند جریان صدر فرصت ان را پیدا کند تا روی موج تظاهرات اعتراض آمیز عراق سوار شود.
4-نکته پایانی اینکه مقامات ایران باید جهت گیری مخالف ایرانی در اعتراضات گسترده کشور عراق را جدی بگیرد و نباید صرفا آن را محصول اقدامات امریکایی ها یا عربستانی ها قلمداد کند. چنین تحلیلی در واقع تحلیلی ساده انگارانه است. چه خوب است که مقامات ایران از روند حضور نیروهای سوریه در دهه نود سده گذشته در لبنان درس بگیرند. نیروهای سوریه در ان زمان به درخواست اتحادیه کشورهای عرب و برای کمک به مردم لبنان به آن کشور رفت. تا پیش از این، جنگ داخلی لبنان این کشور را به ویرانه ای تبدیل کرده بود و اسرائیل هم نیمی از ان کشور را به اشغال خود دراورده بود. سوریه در لبنان متحمل هزینه های گزافی شد و قربانی های زیادی هم در آنجا داد تا لبنان بار دیگر روی امنیت و استقرار را ببیند. با حضور سوری ها بود که روند عادی سازی شکل گرفت و دولت جدید لبنان یک بار دیگر استقرار یافت. روی کار آمدن رفیق حریری در حقیقت مدیون کمک های سوریه و عربستان سعودی بود. سوری ها از این بابت محبوبیت فراوانی در لبنان پیدا کرده بود. این محبوبیت اما به تدریج فروکش کرد و اخراج سوری ها به یک خواسته ملی در لبنان تبدیل شد.
حال مقامات ایران باید از این روند درس بگیرند و بدانند که ایران اگرچه به خاطر کمک به عراقی ها در سرکوب داعش و همچنین مشارکت در روند بازسازی این کشور و خصوصا کمکهای بی دریغ در بازسازی اماکن مذهبی، از محبوبیتی درخور برخوردار است اما این محبوبیت در هنگام بروز بحرانها پایداری چندانی ندارد. یادمان هست که شش ماه پیش اعتراضات مردم بصره به نبود آب آشامیدنی به خشونت گرایید و معترضان به کنسولگری ایران در بصره حمله کردند و ان را به آتش کشیدند. این در حالی است که تعداد زیادی از مسافران به ایران را ساکنان بصره تشکیل می دهند.
ساده ترین و دم دست ترین تحلیل آن بود که بگویند عوامل خارجی محرک اعتراضات و جهت دادن آن علیه ایران بودند.
تکرار این صحنه ها اما این هشدار را به ما میدهد که عوامل ژرف و واقعی بروز بحران و پیامدهای ان را نادیده نگیریم.
🆔 @jameeno
#دیدگاه_همراهان_جامعه_نو
🔸 از کاروانسرای شاه عباس تا مدرسه حداد عادل!
🖌 مژگان باقری. معلم
▫️ خانم ماهروزاده عضو شورای عالی آموزش و پرورش در برنامه زاویه تلویزیون در مورد علت تاسیس مدرسه غیر انتفاعی فرهنگ به مسئله ای اشاره کردند که واکنش های زیادی به دنبال داشت. چون پسر ایشان به رشته انسانی علاقه مند بوده و از نظر خانواده در آن زمان مدرسه مناسبی در این رشته وجود نداشت آنها اقدام به تاسیس یک مدرسه کرده اند.
ایشان بعدا گفته خود را تصحیح کردند که این مدرسه پس از فارغ التحصیلی پسرشان از دبیرستان تاسیس شده است، اما فارغ از این تضاد گفتاری، نکته ای که حائز اهمیت است اینکه مسئولینی که دهه ها در راس امور فرهنگی و آموزشی کشور بوده اند چنان آموزش و پرورش را به قهقرا برده اند که حتی خودشان این نظام را مناسب فرزندان خود نمی دانند!
آقای حداد عادل، همسر خانم ماهروزاده سالها عضو شورای انقلاب فرهنگی، رئیس فرهنگستان زبان و ادب فارسی، عضو شورای سازمان پژوهش و برنامه ریزی آموزشی، از مولفان کتب درسی و صاحب دهها سمت و مسئولیت دیگر بوده است. بنابراین می توان گفت این نظام ناکارآمد حاصل تصمیم گیری های کسانی است که در حد و اندازه نظام آموزشی و فرهنگی نبوده اند و تنها با استفاده از رانت قدرت از این صندلی ریاست به صندلی دیگری منتقل شده اند.
اگر علوم انسانی در کشور ما ضعیف شده و افراد کم استعداد یا به گفته خانم ماهروزاده افراد از همه جا مانده به طرف آن می روند، مسبب اصلی این اوضاع، سیاست گذاریهای غلط نهادهای فرهنگی و آموزشی است که افرادی مانند حداد عادل دهه هاست در آنها حضور دارند. خانم ماهروزاده در کنار تاسیس مدرسه برای فرزند خویش، می توانست از همسر خود بخواهد که با اتخاذ تصمیمات درست در نهادهای تصمیم گیری، گامی در جهت تحول در علوم انسانی بردارند.
مدرسه فرهنگ در سال 1371 تاسیس شده است. اگر علت اصلی تاسیس این مدرسه، عدم وجود مدرسه مناسب در رشته علوم انسانی بوده است پس قاعدتا انتظار می رود افرادی که در این مدرسه ثبت نام کرده اند دانش آموزان بااستعدادی باشند که در عین حال که توانایی انتخاب رشته های ریاضی و تجربی را داشته اند اما به دلیل علاقه خود، رشته علوم انسانی را برگزیده اند. به عبارت دیگر مدرسه فرهنگ باید توانسته باشد استعدادهای درخشان را به سمت رشته علوم انسانی جذب کند.
اکنون پس از گذشت 27 سال از تاسیس این مدرسه، باید از بنیانگذاران آن پرسید که خروجی مدارس فرهنگ چه بوده است؟ فارغ التحصیلان دوره های اولیه این مدارس که در حال حاضر باید تحصیلات دانشگاهی را هم تمام کرده باشند الان کجا هستند و چه تحول خاصی در علوم انسانی ایجاد کرده اند؟ چند مقاله و کتاب در رشته های علوم انسانی نوشته اند و چه پژوهش هایی در این زمینه انجام داده اند و به طور کلی با آن دانش آموزان از همه جا مانده ای که به اجبار رشته ی علوم انسانی را انتخاب کرده اند چه تفاوت عمده ای دارند؟!
آیا مدرسه فرهنگ که در حال حاضر یکی از گران ترین مدارس غیر انتفاعی به شمار می رود در طول نزدیک به سی سال توانسته است گامی در جهت پیشرفت علوم انسانی بردارد؟ اگر پاسخ به این پرسش مثبت باشد می توان گفت که این مدرسه حقیقتا به علوم انسانی خدمت کرده است و هدفش فقط راه اندازی یک تجارت پرسود به بهانه اهداف آموزشی نبوده است!
می گویند شاه عباس در شبی بارانی در بیابان های اطراف کاشان از سپاه خود جدا شد و راه را گم کرد. خسته و گرسنه به چادر چوپانی رسید و شب را در آنجا ماند. فردای آن روز که سپاهیانش او را پیدا کردند از آنها پرسید اگر کسی در بیابان تنها بماند چه بر سرش می آید؟ گفتند اگر مثل شاه خوش شانس باشد نجات می یابد وگرنه اسیر راهزنان و حیوانات وحشی می شود.
شاه عباس بلافاصله دستور داد در کل کویر مرکزی ایران تا استان های جنوبی، کاروانسراهایی با فواصل مشخص ساخته شود تا مسافران تنها، تاجران و کاروان ها برای تهیه آب، غذا و جای خواب با مشکل روبرو نشوند. مورخان، تعداد کاروانسراهای عباسی را نزدیک به هزار عدد برشمرده اند که بعضی از آنها هنوز هم بر جای مانده اند.
این سیاست را مقایسه کنید با سیاست مسئولان فعلی کشور که وقتی در سیستمی که خودشان به وجود آورده اند ضعف و کاستی می بینند به جای برنامه ریزی برای رفع این معضل در کل کشور، فقط به یافتن راه حلی برای نجات خانواده خود می اندیشند!
اگر مدرسه مناسب ندیدند برای خودشان مدرسه تاسیس می کنند. اگر دانشگاه مناسب نیافتند فرزندانشان را به دانشگاههای خارج می فرستند!
و کسی نیست به آنها بگوید این مدارس رو به زوال رفته و این دانشگاه های بی کیفیت دستپخت خودتان است. یا کنار روید و کار را به افراد کاردان بسپارید و یا مثل شاه عباس اقدامی عام المنفعه انجام دهید!
🆔 @jameeno
🔸 از کاروانسرای شاه عباس تا مدرسه حداد عادل!
🖌 مژگان باقری. معلم
▫️ خانم ماهروزاده عضو شورای عالی آموزش و پرورش در برنامه زاویه تلویزیون در مورد علت تاسیس مدرسه غیر انتفاعی فرهنگ به مسئله ای اشاره کردند که واکنش های زیادی به دنبال داشت. چون پسر ایشان به رشته انسانی علاقه مند بوده و از نظر خانواده در آن زمان مدرسه مناسبی در این رشته وجود نداشت آنها اقدام به تاسیس یک مدرسه کرده اند.
ایشان بعدا گفته خود را تصحیح کردند که این مدرسه پس از فارغ التحصیلی پسرشان از دبیرستان تاسیس شده است، اما فارغ از این تضاد گفتاری، نکته ای که حائز اهمیت است اینکه مسئولینی که دهه ها در راس امور فرهنگی و آموزشی کشور بوده اند چنان آموزش و پرورش را به قهقرا برده اند که حتی خودشان این نظام را مناسب فرزندان خود نمی دانند!
آقای حداد عادل، همسر خانم ماهروزاده سالها عضو شورای انقلاب فرهنگی، رئیس فرهنگستان زبان و ادب فارسی، عضو شورای سازمان پژوهش و برنامه ریزی آموزشی، از مولفان کتب درسی و صاحب دهها سمت و مسئولیت دیگر بوده است. بنابراین می توان گفت این نظام ناکارآمد حاصل تصمیم گیری های کسانی است که در حد و اندازه نظام آموزشی و فرهنگی نبوده اند و تنها با استفاده از رانت قدرت از این صندلی ریاست به صندلی دیگری منتقل شده اند.
اگر علوم انسانی در کشور ما ضعیف شده و افراد کم استعداد یا به گفته خانم ماهروزاده افراد از همه جا مانده به طرف آن می روند، مسبب اصلی این اوضاع، سیاست گذاریهای غلط نهادهای فرهنگی و آموزشی است که افرادی مانند حداد عادل دهه هاست در آنها حضور دارند. خانم ماهروزاده در کنار تاسیس مدرسه برای فرزند خویش، می توانست از همسر خود بخواهد که با اتخاذ تصمیمات درست در نهادهای تصمیم گیری، گامی در جهت تحول در علوم انسانی بردارند.
مدرسه فرهنگ در سال 1371 تاسیس شده است. اگر علت اصلی تاسیس این مدرسه، عدم وجود مدرسه مناسب در رشته علوم انسانی بوده است پس قاعدتا انتظار می رود افرادی که در این مدرسه ثبت نام کرده اند دانش آموزان بااستعدادی باشند که در عین حال که توانایی انتخاب رشته های ریاضی و تجربی را داشته اند اما به دلیل علاقه خود، رشته علوم انسانی را برگزیده اند. به عبارت دیگر مدرسه فرهنگ باید توانسته باشد استعدادهای درخشان را به سمت رشته علوم انسانی جذب کند.
اکنون پس از گذشت 27 سال از تاسیس این مدرسه، باید از بنیانگذاران آن پرسید که خروجی مدارس فرهنگ چه بوده است؟ فارغ التحصیلان دوره های اولیه این مدارس که در حال حاضر باید تحصیلات دانشگاهی را هم تمام کرده باشند الان کجا هستند و چه تحول خاصی در علوم انسانی ایجاد کرده اند؟ چند مقاله و کتاب در رشته های علوم انسانی نوشته اند و چه پژوهش هایی در این زمینه انجام داده اند و به طور کلی با آن دانش آموزان از همه جا مانده ای که به اجبار رشته ی علوم انسانی را انتخاب کرده اند چه تفاوت عمده ای دارند؟!
آیا مدرسه فرهنگ که در حال حاضر یکی از گران ترین مدارس غیر انتفاعی به شمار می رود در طول نزدیک به سی سال توانسته است گامی در جهت پیشرفت علوم انسانی بردارد؟ اگر پاسخ به این پرسش مثبت باشد می توان گفت که این مدرسه حقیقتا به علوم انسانی خدمت کرده است و هدفش فقط راه اندازی یک تجارت پرسود به بهانه اهداف آموزشی نبوده است!
می گویند شاه عباس در شبی بارانی در بیابان های اطراف کاشان از سپاه خود جدا شد و راه را گم کرد. خسته و گرسنه به چادر چوپانی رسید و شب را در آنجا ماند. فردای آن روز که سپاهیانش او را پیدا کردند از آنها پرسید اگر کسی در بیابان تنها بماند چه بر سرش می آید؟ گفتند اگر مثل شاه خوش شانس باشد نجات می یابد وگرنه اسیر راهزنان و حیوانات وحشی می شود.
شاه عباس بلافاصله دستور داد در کل کویر مرکزی ایران تا استان های جنوبی، کاروانسراهایی با فواصل مشخص ساخته شود تا مسافران تنها، تاجران و کاروان ها برای تهیه آب، غذا و جای خواب با مشکل روبرو نشوند. مورخان، تعداد کاروانسراهای عباسی را نزدیک به هزار عدد برشمرده اند که بعضی از آنها هنوز هم بر جای مانده اند.
این سیاست را مقایسه کنید با سیاست مسئولان فعلی کشور که وقتی در سیستمی که خودشان به وجود آورده اند ضعف و کاستی می بینند به جای برنامه ریزی برای رفع این معضل در کل کشور، فقط به یافتن راه حلی برای نجات خانواده خود می اندیشند!
اگر مدرسه مناسب ندیدند برای خودشان مدرسه تاسیس می کنند. اگر دانشگاه مناسب نیافتند فرزندانشان را به دانشگاههای خارج می فرستند!
و کسی نیست به آنها بگوید این مدارس رو به زوال رفته و این دانشگاه های بی کیفیت دستپخت خودتان است. یا کنار روید و کار را به افراد کاردان بسپارید و یا مثل شاه عباس اقدامی عام المنفعه انجام دهید!
🆔 @jameeno
#الف
🔸زیر سایه میلیتاریسم فرقهای !
▫️شورای سردبیری: پیشرفت جهان ما از توسعه ذهن ساکنان آن عقب مانده است. نرخ بالای توسعه انسانی ، هرروز تعداد بیشتری از شهروندان را به کیفیات ذهنی مثبتی چون اعتقاد به مردمسالاری ، صلحطلبی، و توسعه پایدار و متوازن مجهز میکند . جستجوی فرصتهای برابر، رفاه همگانی و توافق اجتماعی و زندگی در مسالمت اهداف این اذهان توسعه یافته است. اما جهان با این تغییرهماهنگ و همراه نیست. کشورهای تشکیل دهنده جهان هنوز بر مدار گذشته سیر میکنند: فراوانی کشمکشهای سیاسی منطقهای ، جنگهای گسترده تجاری ، تنازعات اقلیمی و برسر منابع، و سرانجام جنگهای فراوان برسر حوزه نفوذ. کشورهای جهان سرصلحی پایدار ندارند و میل به حل مسائل از طریق زور هنوز پیشرانه مسلط سیاست بینالملل است. مردمانی بیشتر باورمند به سودمندی مسالمت و سازش ، ودولتهای بیشتر دل داده به راهحلهای خشن وعشق نظامیگری. بدتر آنکه میلیتاریسم به عنوان سلطه نظامیگری به همه ابعاد زندگی جوامع، به قالب پیکرهای تازهای درآمده و اشکال فاجعهبارتری هم به خود میگیرد. مار به اژدها بدل شده و بعدتازه ای یافته است: میلیتاریسم فرقهای.
🔹بخشی از یادداشت: اینکه سیاسیون دائما از همه کاره شدن نظامیان در سیاست خارجی مینالند انعکاس همین وضعیت میلیتاریزه کردن سیاست خارجی است. درست مانند فعالان اقتصادی که از میلیتاریزه شدن اقتصاد میگویند. همه این تارها هم با پود فرقهگرایی میلیتاریزه شده بافته میشوند و ما را در میان گرههای متعدد خود گیر می اندازند .
نتیجه همه اینها ، سلطه تدریجی میلیتاریسم فرقهگرا بر کلیت استراتژی منطقهای ایران در دو دهه اخیر شد. این استراتژی متکی به توسعه نظامی و آلوده به فرقه گرایی ، در جهان کنونی و موقعیت فعلی منطقه آیندهای ندارد . در نفس خود و بطور مطلق نیز به کامیابی حاصل ازصلح و مسالمت نمیانجامد و ریسکهای دفاعی را افزایش میدهد. علیرغم سلطه هراس از ورود به موضوع نزد بسیاری از ناظران، ما در سلسله مطالبی با عنوان استراتژی #خارپشت، ضمن تاکید بر لزوم افزایش قدرت دفاعی کشور ، بر اینکه این استراتژی با نیازهای دفاعی کلان و دراز مدت ایران ناهمخوان و محکوم به شکست است به کرات سخن گفتهایم. اما گوشها را سرودهای باسمهای میهنی و نغمه پردازی میلیتاریسم فرقه ای آکنده است. زیان و خطر خفته در افق هم چنان بزرگ و سهمگین است که میتوانیم آرزو کنیم تصور ما از ان وهمی و خطای دید ما باشد و نه یک موقعیت واقعی منجر به فاجعه... باید منتظر گذشت زمان بمانیم .
🆔 @jameeno
🔻بیشتر بخوانید
https://telegra.ph/mi-11-02-2
🔸زیر سایه میلیتاریسم فرقهای !
▫️شورای سردبیری: پیشرفت جهان ما از توسعه ذهن ساکنان آن عقب مانده است. نرخ بالای توسعه انسانی ، هرروز تعداد بیشتری از شهروندان را به کیفیات ذهنی مثبتی چون اعتقاد به مردمسالاری ، صلحطلبی، و توسعه پایدار و متوازن مجهز میکند . جستجوی فرصتهای برابر، رفاه همگانی و توافق اجتماعی و زندگی در مسالمت اهداف این اذهان توسعه یافته است. اما جهان با این تغییرهماهنگ و همراه نیست. کشورهای تشکیل دهنده جهان هنوز بر مدار گذشته سیر میکنند: فراوانی کشمکشهای سیاسی منطقهای ، جنگهای گسترده تجاری ، تنازعات اقلیمی و برسر منابع، و سرانجام جنگهای فراوان برسر حوزه نفوذ. کشورهای جهان سرصلحی پایدار ندارند و میل به حل مسائل از طریق زور هنوز پیشرانه مسلط سیاست بینالملل است. مردمانی بیشتر باورمند به سودمندی مسالمت و سازش ، ودولتهای بیشتر دل داده به راهحلهای خشن وعشق نظامیگری. بدتر آنکه میلیتاریسم به عنوان سلطه نظامیگری به همه ابعاد زندگی جوامع، به قالب پیکرهای تازهای درآمده و اشکال فاجعهبارتری هم به خود میگیرد. مار به اژدها بدل شده و بعدتازه ای یافته است: میلیتاریسم فرقهای.
🔹بخشی از یادداشت: اینکه سیاسیون دائما از همه کاره شدن نظامیان در سیاست خارجی مینالند انعکاس همین وضعیت میلیتاریزه کردن سیاست خارجی است. درست مانند فعالان اقتصادی که از میلیتاریزه شدن اقتصاد میگویند. همه این تارها هم با پود فرقهگرایی میلیتاریزه شده بافته میشوند و ما را در میان گرههای متعدد خود گیر می اندازند .
نتیجه همه اینها ، سلطه تدریجی میلیتاریسم فرقهگرا بر کلیت استراتژی منطقهای ایران در دو دهه اخیر شد. این استراتژی متکی به توسعه نظامی و آلوده به فرقه گرایی ، در جهان کنونی و موقعیت فعلی منطقه آیندهای ندارد . در نفس خود و بطور مطلق نیز به کامیابی حاصل ازصلح و مسالمت نمیانجامد و ریسکهای دفاعی را افزایش میدهد. علیرغم سلطه هراس از ورود به موضوع نزد بسیاری از ناظران، ما در سلسله مطالبی با عنوان استراتژی #خارپشت، ضمن تاکید بر لزوم افزایش قدرت دفاعی کشور ، بر اینکه این استراتژی با نیازهای دفاعی کلان و دراز مدت ایران ناهمخوان و محکوم به شکست است به کرات سخن گفتهایم. اما گوشها را سرودهای باسمهای میهنی و نغمه پردازی میلیتاریسم فرقه ای آکنده است. زیان و خطر خفته در افق هم چنان بزرگ و سهمگین است که میتوانیم آرزو کنیم تصور ما از ان وهمی و خطای دید ما باشد و نه یک موقعیت واقعی منجر به فاجعه... باید منتظر گذشت زمان بمانیم .
🆔 @jameeno
🔻بیشتر بخوانید
https://telegra.ph/mi-11-02-2
Telegraph
زیر سایه میلیتاریسم فرقهای!
شورای سردبیری: پیشرفت جهان ما از توسعه ذهن ساکنان آن عقب مانده است. نرخ بالای توسعه انسانی ، هرروز تعداد بیشتری از شهروندان را به کیفیات ذهنی مثبتی چون اعتقاد به مردمسالاری ، صلحطلبی، و توسعه پایدار و متوازن مجهز میکند . جستجوی فرصتهای برابر، رفاه همگانی…
♦️زیر تیغ دی ماه
🔹در "سرا"ی اصلاح طلبان چی می گذرد؟
🖌مجتبی رحیمی
▫️تا روز قبل او را «عمو محمود» صدا می کردند و در غیاب پدر که به قتل رسیده بود، روی شانه های او تکیه می دادند؛ اما در یک شب همه چیز تغییر کرد. قاتل پدر پیدا شده بود و همه در جلو زندان ایستاده بودند تا او را ببینند و «عمو محمود» به بیرون زندان آمد. او دیگر قاتل بود، قاتل پدر و باید بار سنگین دشنام ها، بغض ها و نگاه های انتقام را تحمل می کرد. بهت، حسرت و تنفر در اوج خود از زبان فرزند مقتول بیان می شد:«با قاتل پدرم به دنبال قاتل پدرم بودم». این صحنه با موسیقی متن تاثیر گذار حسین علیزاده، صحنه ای از سریال «زیر تیغ» بود که در خاطره جمعی اکثر ما_حتی آن هایی که دیگر خاطرات صداوسیما را هم تحمل نمیکنند_ ثبت شده است. صحنه ای که برای من، تصویری از وضعیت پس از وقایع دی ماه سال 96 است. کسانی که پیش از دی ماه در کنارشان ایستاده بودیم و به آن ها در انتخاب هایمان اعتماد می کردیم به یکباره تبدیل به بزرگترین دشمنان شدند. این شاید«پایان ماجرای» آن ها نباشد؛ اما قطعا پایان تاثیرگذاری آن ها در انسان های پس از دی ماه است. در تاریخ معاصر نیز رویدادهایی را می توان سراغ گرفت که نشانی از پایان فصل پیش، با تمام ویژگی هایش بوده اند. امضای فرمان مشروطیت و 15خرداد سال 42 وقایعی هستند که نشانه هایی از گسست از گذشته در آن وجود دارد. گسستی که اگرچه بازیگران قدیم همچنان درآن حضور داشتند؛ اما دیگر مجالی برای تاثیر آن ها وجود نداشت. این گسست را امروز هم می توان مشاهده کرد. وقایع دی ماه سال 96 با هر ماهیت و علتی، نشانه ی گسست از گذشته بود. گذشته ای که حتی یک روز پیش از آن هم ادامه داشت. حالا در دوره بعد از دی ماه، دیگر عرصه سیاست مانند گذشته نخواهد بود و این مهم ترین مساله ای است که در هر تحلیلی باید به آن توجه کرد. در این گسست است که نیروهای سیاسی مختلف، نقش و جایگاهشان تغییر می کند. اگر تا سال 96 اصلاح طلبان حداقل در ظاهر، کنش گران اصلاح و جدال با حاکمیت محسوب می شدند، حالا آن ها در چشم مردمان پس از دی ماه به مدافعان وضعیت موجود تقلیل پیدا کرده اند. هر اشتباه کوچکشان با واکنشی وسیع در سطع جامعه روبه رو می شود و هر تحلیلی از آن ها را دفاع از وضع موجود تعبیر می کنند.
و چه کسی است که این نکته را در نیافته باشد که"کوبیدن بر در اصلاح طلبان پیام روشن تری برای دیواری که به آن تکیه داده اند دارد". به نظر من، این شرایطی است که رادیکال های اصلاح طلب تاحدودی آن را درک کرده اند و همان ها نیز سخت در تکاپوی تغییر این شرایط یا به قول خودشان «بازسازی سرمایه اجتماعی» هستند. اما همانگونه که اکنون در کنار این بخاری، خیال های دور و درازم نمی تواند گرمای طبیعی تابستان را بازگرداند، بازگشت به گذشته دیگر برای اصلاح طلبان امکان پذیر نیست. اما این مساله ای است که آن ها باور ندارند و تلاش می کنند تا بار دیگر وضعیت گذشته را بازیابند؛ اما چگونه؟
🆔 @jameeno
🔻بیشتر بخوانید
https://telegra.ph/sh-11-05-2
🔹در "سرا"ی اصلاح طلبان چی می گذرد؟
🖌مجتبی رحیمی
▫️تا روز قبل او را «عمو محمود» صدا می کردند و در غیاب پدر که به قتل رسیده بود، روی شانه های او تکیه می دادند؛ اما در یک شب همه چیز تغییر کرد. قاتل پدر پیدا شده بود و همه در جلو زندان ایستاده بودند تا او را ببینند و «عمو محمود» به بیرون زندان آمد. او دیگر قاتل بود، قاتل پدر و باید بار سنگین دشنام ها، بغض ها و نگاه های انتقام را تحمل می کرد. بهت، حسرت و تنفر در اوج خود از زبان فرزند مقتول بیان می شد:«با قاتل پدرم به دنبال قاتل پدرم بودم». این صحنه با موسیقی متن تاثیر گذار حسین علیزاده، صحنه ای از سریال «زیر تیغ» بود که در خاطره جمعی اکثر ما_حتی آن هایی که دیگر خاطرات صداوسیما را هم تحمل نمیکنند_ ثبت شده است. صحنه ای که برای من، تصویری از وضعیت پس از وقایع دی ماه سال 96 است. کسانی که پیش از دی ماه در کنارشان ایستاده بودیم و به آن ها در انتخاب هایمان اعتماد می کردیم به یکباره تبدیل به بزرگترین دشمنان شدند. این شاید«پایان ماجرای» آن ها نباشد؛ اما قطعا پایان تاثیرگذاری آن ها در انسان های پس از دی ماه است. در تاریخ معاصر نیز رویدادهایی را می توان سراغ گرفت که نشانی از پایان فصل پیش، با تمام ویژگی هایش بوده اند. امضای فرمان مشروطیت و 15خرداد سال 42 وقایعی هستند که نشانه هایی از گسست از گذشته در آن وجود دارد. گسستی که اگرچه بازیگران قدیم همچنان درآن حضور داشتند؛ اما دیگر مجالی برای تاثیر آن ها وجود نداشت. این گسست را امروز هم می توان مشاهده کرد. وقایع دی ماه سال 96 با هر ماهیت و علتی، نشانه ی گسست از گذشته بود. گذشته ای که حتی یک روز پیش از آن هم ادامه داشت. حالا در دوره بعد از دی ماه، دیگر عرصه سیاست مانند گذشته نخواهد بود و این مهم ترین مساله ای است که در هر تحلیلی باید به آن توجه کرد. در این گسست است که نیروهای سیاسی مختلف، نقش و جایگاهشان تغییر می کند. اگر تا سال 96 اصلاح طلبان حداقل در ظاهر، کنش گران اصلاح و جدال با حاکمیت محسوب می شدند، حالا آن ها در چشم مردمان پس از دی ماه به مدافعان وضعیت موجود تقلیل پیدا کرده اند. هر اشتباه کوچکشان با واکنشی وسیع در سطع جامعه روبه رو می شود و هر تحلیلی از آن ها را دفاع از وضع موجود تعبیر می کنند.
و چه کسی است که این نکته را در نیافته باشد که"کوبیدن بر در اصلاح طلبان پیام روشن تری برای دیواری که به آن تکیه داده اند دارد". به نظر من، این شرایطی است که رادیکال های اصلاح طلب تاحدودی آن را درک کرده اند و همان ها نیز سخت در تکاپوی تغییر این شرایط یا به قول خودشان «بازسازی سرمایه اجتماعی» هستند. اما همانگونه که اکنون در کنار این بخاری، خیال های دور و درازم نمی تواند گرمای طبیعی تابستان را بازگرداند، بازگشت به گذشته دیگر برای اصلاح طلبان امکان پذیر نیست. اما این مساله ای است که آن ها باور ندارند و تلاش می کنند تا بار دیگر وضعیت گذشته را بازیابند؛ اما چگونه؟
🆔 @jameeno
🔻بیشتر بخوانید
https://telegra.ph/sh-11-05-2
Telegraph
زیر تیغ دی ماه
در "سرا"ی اصلاح طلبان چی می گذرد؟ تا روز قبل او را «عمو محمود» صدا می کردند و در غیاب پدر که به قتل رسیده بود، روی شانه های او تکیه می دادند؛ اما در یک شب همه چیز تغییر کرد. قاتل پدر پیدا شده بود و همه در جلو زندان ایستاده بودند تا او را ببینند و «عمو محمود»…
#الف
🔻آزمایشگاه عراق!
▫️شورای سردبیری: میتوان به خاطر خیلی چیزها و مثلا دوشب پردردسر در کنسولگری ایران در کربلا متلکهای بسیاری به حکومت گفت و میتوان با یاد آوری آتش گرفتگی کنسولگری عربستان در مشهد سیاستخارجی آن را به استهزاء گرفت و.... اما بدیهی است جامعهنو این کار را نمیکند . به جای تخطئه کل حکومت به خاطر رخدادهایی که ریشه آنها رقابتهای بلاهت بار شایع در کل منطقه است، جستجوی دوبارهای میکنیم برای یافتن یک استراتژی سیاست خارجیبدون ضایعه هنگفت و مناسب برای ایران ، بویژه در منطقه . آیا مسیر فعلی درست است و راهی جز آن نیست؟
تمرکز را بر مساله عراق میگذاریم که این روزها پیشلرزههای زلزله سیاسی آن تاثیرات سریعی بر روابط دو کشور گذاشته است : مبادلات توریسم مذهبی متوقف شده است ، امنیت تردد و مبادله رخت بربسته و مرزها دائما بسته میشوند، و از همه مهمتر ، روند صادرات ایران به عراق مورد تهدید قرار گرفته است. این عامل بسیار مهمی است : در سال ۹۶ صادرات ایران به عراق از ۲۰ میلیارد دلار گذشت (۲۰/۵۶میلیارد دلار) روند آن البته رشد سابق را در سال بعد نداشت و تقریبا ثابت ماند . انتظار میرفت در سال ۹۸ نیز حداقل در حدود ۲۰ میلیارد دلار بماند. تاثیربه خطر افتادن این رقم از آنجا روشن میشود که به یاد آوریم تمام دعوا وفشار ترامپ بر ایران در این خلاصه شده است که ایران را از حد اکثر ۱۷ میلیارد دلار درامد نفتی (صدور ۷۲۰هزار بشکه در روز برای زنده نگهداشتن اقتصاد)محروم کند. در عین حال توجه کنیم که ارز صادرات به عراق عمدتاحاصل صدور کالای ساخته شده مصرفی است و به دست تولید کننده و کارگر ایرانی میرسد.
وضعیت کنونی عراق این خون غنی از اکسیژن و مواد مغزی اقتصاد ایران را به خطر انداخته است . بیایید فرض کنیم روابط سیاسی ایران با عراق نه در فاز فعلی ، بلکه در فاز سالهای آخر حکومت صدام ، یعنی روابطی خالی از گرایشها و تمایزهاو و همسوییهای مذهبی بود . اگر در عراق شورش میشد کسی به کنسولگری ایران حمله میکرد؟ کسی شعارایرانی برود سر میداد؟ اصلا ایران چهکاره بود که پایش به مسائل سیاسی داخلی عراق کشیده شود؟...درست است که در حکومت صدام حجم صادرات ایران نمیتوانست به ارقام فعلی برسد، اما این امکان داشت که سیاست ایران در برابر عراق فعلی متفاوت ، ولی بازار ایران به روی آن باز باشد. مختصات این سیاست را ما بارها به عنوان سرفصلی از سلسله مطالب "استراتژی #خارپشت " توصیف کردهایم : با دولتهای عرب باید مسالمت و رفع مخاصمه کرد، فرقه گرایی را از روابط با اعراب زدود، ازمداخله در درگیری های درونیشان خودداری ورزید، و با تجارت با آنها ، توسعه وابستگی اقتصادی منطقهای و تقویت نیروی دفاعی در داخل را ضمانت امنیتی حفظ موقعیت قرار داد.
آنچه در حال حاضر در عراق جریان دارد بسیار قابل توجه است . بخش خصوصی ، کسبه ، و کارگران عراقی و بویژه شهرهای زیارتی آن درسالهای اخیر به خوب بودن روابط ایران و عراق و توسعه سفرزیارتی محتاج شده اند و کربلا بعیدترین جایی بود که میشد فرض کرد تعرضی به ایران در آن صورت بگیرد. همه آنچه جریان دارد را نمیتوان با توطئه استکبار و یا تحرک فلان شیخ متخاصم با ایران توضیح داد. علت واقعی آن درگیر شدن ایران در مسائل با رویکرد فرقهای توسط جناحی از حکومت در ایران و سلطه این "خرده سیاست" بر کل سیاست خارجی کشوراست. وضع فعلی ، برخی از دیگر ارزیابی های جامعه نو رانیز تائید میکند. گفته بودیم از منظر وضعیت جامعه و شهروندان عراق ، مهندسی ایالات متحده برای تبدیل حکومت سکولار صدام به یک شبه دموکراسی فرقهای قدمی به جلو نبود اگر به عقب نباشد.امروز فلاکت تقریبا دودههای و روبه وخامت مردم عراق و حکومت "بند و بست" شده ولرزان وبیثبات آن درستی نسبی آن ارزیابی را نشان میدهد. اما مهمتر از آن، اثبات نادرستیسلطه سیاست تحرک فرقهای در پیکره سیاست خارجی ایران بویژه در منطقه و کشورهای همسایه است. در باره نادرستی آن بسیار سخن گفتهایم. امروز و ماجراهای عراق، یک مناسبت تازه محک زدن به درستی آن ارزیابیهاست. این را به خوانندگانی واگذار میکنیم که به مطالب استراتژی خارپشت توجه داشتهاند، آنرا مناسب دانستهاند، و یا... ناقد آن بودهاند.
🆔 @jameeno
🔻آزمایشگاه عراق!
▫️شورای سردبیری: میتوان به خاطر خیلی چیزها و مثلا دوشب پردردسر در کنسولگری ایران در کربلا متلکهای بسیاری به حکومت گفت و میتوان با یاد آوری آتش گرفتگی کنسولگری عربستان در مشهد سیاستخارجی آن را به استهزاء گرفت و.... اما بدیهی است جامعهنو این کار را نمیکند . به جای تخطئه کل حکومت به خاطر رخدادهایی که ریشه آنها رقابتهای بلاهت بار شایع در کل منطقه است، جستجوی دوبارهای میکنیم برای یافتن یک استراتژی سیاست خارجیبدون ضایعه هنگفت و مناسب برای ایران ، بویژه در منطقه . آیا مسیر فعلی درست است و راهی جز آن نیست؟
تمرکز را بر مساله عراق میگذاریم که این روزها پیشلرزههای زلزله سیاسی آن تاثیرات سریعی بر روابط دو کشور گذاشته است : مبادلات توریسم مذهبی متوقف شده است ، امنیت تردد و مبادله رخت بربسته و مرزها دائما بسته میشوند، و از همه مهمتر ، روند صادرات ایران به عراق مورد تهدید قرار گرفته است. این عامل بسیار مهمی است : در سال ۹۶ صادرات ایران به عراق از ۲۰ میلیارد دلار گذشت (۲۰/۵۶میلیارد دلار) روند آن البته رشد سابق را در سال بعد نداشت و تقریبا ثابت ماند . انتظار میرفت در سال ۹۸ نیز حداقل در حدود ۲۰ میلیارد دلار بماند. تاثیربه خطر افتادن این رقم از آنجا روشن میشود که به یاد آوریم تمام دعوا وفشار ترامپ بر ایران در این خلاصه شده است که ایران را از حد اکثر ۱۷ میلیارد دلار درامد نفتی (صدور ۷۲۰هزار بشکه در روز برای زنده نگهداشتن اقتصاد)محروم کند. در عین حال توجه کنیم که ارز صادرات به عراق عمدتاحاصل صدور کالای ساخته شده مصرفی است و به دست تولید کننده و کارگر ایرانی میرسد.
وضعیت کنونی عراق این خون غنی از اکسیژن و مواد مغزی اقتصاد ایران را به خطر انداخته است . بیایید فرض کنیم روابط سیاسی ایران با عراق نه در فاز فعلی ، بلکه در فاز سالهای آخر حکومت صدام ، یعنی روابطی خالی از گرایشها و تمایزهاو و همسوییهای مذهبی بود . اگر در عراق شورش میشد کسی به کنسولگری ایران حمله میکرد؟ کسی شعارایرانی برود سر میداد؟ اصلا ایران چهکاره بود که پایش به مسائل سیاسی داخلی عراق کشیده شود؟...درست است که در حکومت صدام حجم صادرات ایران نمیتوانست به ارقام فعلی برسد، اما این امکان داشت که سیاست ایران در برابر عراق فعلی متفاوت ، ولی بازار ایران به روی آن باز باشد. مختصات این سیاست را ما بارها به عنوان سرفصلی از سلسله مطالب "استراتژی #خارپشت " توصیف کردهایم : با دولتهای عرب باید مسالمت و رفع مخاصمه کرد، فرقه گرایی را از روابط با اعراب زدود، ازمداخله در درگیری های درونیشان خودداری ورزید، و با تجارت با آنها ، توسعه وابستگی اقتصادی منطقهای و تقویت نیروی دفاعی در داخل را ضمانت امنیتی حفظ موقعیت قرار داد.
آنچه در حال حاضر در عراق جریان دارد بسیار قابل توجه است . بخش خصوصی ، کسبه ، و کارگران عراقی و بویژه شهرهای زیارتی آن درسالهای اخیر به خوب بودن روابط ایران و عراق و توسعه سفرزیارتی محتاج شده اند و کربلا بعیدترین جایی بود که میشد فرض کرد تعرضی به ایران در آن صورت بگیرد. همه آنچه جریان دارد را نمیتوان با توطئه استکبار و یا تحرک فلان شیخ متخاصم با ایران توضیح داد. علت واقعی آن درگیر شدن ایران در مسائل با رویکرد فرقهای توسط جناحی از حکومت در ایران و سلطه این "خرده سیاست" بر کل سیاست خارجی کشوراست. وضع فعلی ، برخی از دیگر ارزیابی های جامعه نو رانیز تائید میکند. گفته بودیم از منظر وضعیت جامعه و شهروندان عراق ، مهندسی ایالات متحده برای تبدیل حکومت سکولار صدام به یک شبه دموکراسی فرقهای قدمی به جلو نبود اگر به عقب نباشد.امروز فلاکت تقریبا دودههای و روبه وخامت مردم عراق و حکومت "بند و بست" شده ولرزان وبیثبات آن درستی نسبی آن ارزیابی را نشان میدهد. اما مهمتر از آن، اثبات نادرستیسلطه سیاست تحرک فرقهای در پیکره سیاست خارجی ایران بویژه در منطقه و کشورهای همسایه است. در باره نادرستی آن بسیار سخن گفتهایم. امروز و ماجراهای عراق، یک مناسبت تازه محک زدن به درستی آن ارزیابیهاست. این را به خوانندگانی واگذار میکنیم که به مطالب استراتژی خارپشت توجه داشتهاند، آنرا مناسب دانستهاند، و یا... ناقد آن بودهاند.
🆔 @jameeno
Forwarded from اکبر گنجی
موسسه بین المللی مطالعات راهبردی در انگلیس: «ایران برتری نظامی نسبت به آمریکا و متحدانش در خاورمیانه دارد.»
گاردین
نتایج تحقیقات «موسسه بینالمللی مطالعات راهبری» در انگلیس که بر اساس بررسی دقیق راهبردها و دکترین ایران در لبنان، عراق، سوریه و یمن حاصل شده است، نشان میدهند تهران به دلیل بهرهمندی از نیروهایی نظیر شبهنظامیان شیعه یا «قابلیت استفاده از طرف ثالث» در این مناطق به برتری موثری دست یافته است. نتایج این پروژه ۱۶ ماهه با نام «شبکههای اثرگذاری ایران» نشان میدهد که این شبکهها برای ایران مهمتر از برنامه موشکی بالستیک، برنامه هستهای یا نیروهای نظامی متعارف این کشور تلقی میشوند. به گفته این اندیشکده، بهطور کلی، سود آمریکا و متحدانش در تعادل در ارتشهای متعارف خاورمیانه است اما اکنون «تعادل قوای موثر» در این منطقه به نفع ایران است. علیرغم تحریمهای آمریکا، راهبرد اتخاذ شده از سوی ایران، با مقاومت بینالمللی اندکی مواجه است. نتایج این تحقیق حاکی از این است، شبکه طراحی شده از سوی تهران بهعنوان روش اصلی مقابله با دشمنان منطقهای و فشار بینالمللی مورد استفاده قرار میگیرد. این سیاست «همواره به ایران نفع میرساند، بدون اینکه هزینه یا خطر مواجه مستقیم با دشمنانش را در پی داشته باشد.» در این گزارش آمده است: «ایران در جنگهایی که بین مردم است به نبرد پرداخته و پیروز میشود نه جنگ بین کشورها. ایران از درگیری متقارن کشور-کشور اجتناب کرده و در عوض، نبرد نامتقارن از طریق شرکای غیر وابسته به دولتها را دنبال میکند». با این حال طی ۴۰ سال اخیر، نیروهای نظامی متعارف نیز نتوانستهاند حاکمیت ایران را برهم زنند. طبق نتایج تحقیقات این اندیشکده، ایران در کشورهای مختلف، تاکتیکهای متفاوتی را اعمال میکند. در سوریه، نیروهای «قدس» به فرماندهی قاسم سلیمانی ارتش متعارف سوریه را جهت مبارزه با شورشیان چند ملیتی تحت حمایت آمریکا تقویت کردهاند. در عراق، شبهنظامیان تحت حمایت ایران نیروهای آمریکایی را هدف قرار میدهند. ایران در لبنان، از گروه «حزبالله» حمایت میکند و آن را ۲۵ هزار نیروی نظامی ذخیره، موشکهای ضدتانک و راکت، تجهیز کرده است. در حال حاضر حزبالله بزرگترین حزب در پارلمان لبنان را شامل میشود و قادر است مانع از تصمیمگیریها و تهدیدات اسراییل شود. این موسسه انگلیسی در گزارش خود نوشت، مقابله با ایران تنها از طریق پاسخهای منطقهای میسر نیست بلکه درک قابلیتهای حاکمیتی آن بهصورت یک مسئله کلی نیز مورد نیاز است؛ مسئلهای که پایه و اساس راهبرد امنیتی منطقهای تهران است. همچنین هشدار میدهد نباید بهصورت سادهانگارانه این طرفهای ثالث را جنگجویان «نیابتی» قلمداد کرد زیرا ایران توقع بازگشت سرمایه از سوی آنها را ندارد بلکه آنها را تأمین مالی میکند. همچنین این موسسه نوشت، ایران به اندازه کافی در برابر موج اعتراضات ضد ایرانی در منطقه مقاومت دارد اما با مشکلاتی نیز دست و پنجه نرم میکند زیرا «قدرت اثرگذاری آن، به گروههایی متکی است که یا تمایلی به حکومت کردن بهطور مستقیم ندارند (مانند حزبالله) یا فاقد توانایی یا امکانات کافی برای حکومتداری هستند (نظیر متحدان عراقی.)
@ganji_akbar
https://www.theguardian.com/world/2019/nov/07/iran-has-military-advantage-over-us-and-allies-in-middle-east
گاردین
نتایج تحقیقات «موسسه بینالمللی مطالعات راهبری» در انگلیس که بر اساس بررسی دقیق راهبردها و دکترین ایران در لبنان، عراق، سوریه و یمن حاصل شده است، نشان میدهند تهران به دلیل بهرهمندی از نیروهایی نظیر شبهنظامیان شیعه یا «قابلیت استفاده از طرف ثالث» در این مناطق به برتری موثری دست یافته است. نتایج این پروژه ۱۶ ماهه با نام «شبکههای اثرگذاری ایران» نشان میدهد که این شبکهها برای ایران مهمتر از برنامه موشکی بالستیک، برنامه هستهای یا نیروهای نظامی متعارف این کشور تلقی میشوند. به گفته این اندیشکده، بهطور کلی، سود آمریکا و متحدانش در تعادل در ارتشهای متعارف خاورمیانه است اما اکنون «تعادل قوای موثر» در این منطقه به نفع ایران است. علیرغم تحریمهای آمریکا، راهبرد اتخاذ شده از سوی ایران، با مقاومت بینالمللی اندکی مواجه است. نتایج این تحقیق حاکی از این است، شبکه طراحی شده از سوی تهران بهعنوان روش اصلی مقابله با دشمنان منطقهای و فشار بینالمللی مورد استفاده قرار میگیرد. این سیاست «همواره به ایران نفع میرساند، بدون اینکه هزینه یا خطر مواجه مستقیم با دشمنانش را در پی داشته باشد.» در این گزارش آمده است: «ایران در جنگهایی که بین مردم است به نبرد پرداخته و پیروز میشود نه جنگ بین کشورها. ایران از درگیری متقارن کشور-کشور اجتناب کرده و در عوض، نبرد نامتقارن از طریق شرکای غیر وابسته به دولتها را دنبال میکند». با این حال طی ۴۰ سال اخیر، نیروهای نظامی متعارف نیز نتوانستهاند حاکمیت ایران را برهم زنند. طبق نتایج تحقیقات این اندیشکده، ایران در کشورهای مختلف، تاکتیکهای متفاوتی را اعمال میکند. در سوریه، نیروهای «قدس» به فرماندهی قاسم سلیمانی ارتش متعارف سوریه را جهت مبارزه با شورشیان چند ملیتی تحت حمایت آمریکا تقویت کردهاند. در عراق، شبهنظامیان تحت حمایت ایران نیروهای آمریکایی را هدف قرار میدهند. ایران در لبنان، از گروه «حزبالله» حمایت میکند و آن را ۲۵ هزار نیروی نظامی ذخیره، موشکهای ضدتانک و راکت، تجهیز کرده است. در حال حاضر حزبالله بزرگترین حزب در پارلمان لبنان را شامل میشود و قادر است مانع از تصمیمگیریها و تهدیدات اسراییل شود. این موسسه انگلیسی در گزارش خود نوشت، مقابله با ایران تنها از طریق پاسخهای منطقهای میسر نیست بلکه درک قابلیتهای حاکمیتی آن بهصورت یک مسئله کلی نیز مورد نیاز است؛ مسئلهای که پایه و اساس راهبرد امنیتی منطقهای تهران است. همچنین هشدار میدهد نباید بهصورت سادهانگارانه این طرفهای ثالث را جنگجویان «نیابتی» قلمداد کرد زیرا ایران توقع بازگشت سرمایه از سوی آنها را ندارد بلکه آنها را تأمین مالی میکند. همچنین این موسسه نوشت، ایران به اندازه کافی در برابر موج اعتراضات ضد ایرانی در منطقه مقاومت دارد اما با مشکلاتی نیز دست و پنجه نرم میکند زیرا «قدرت اثرگذاری آن، به گروههایی متکی است که یا تمایلی به حکومت کردن بهطور مستقیم ندارند (مانند حزبالله) یا فاقد توانایی یا امکانات کافی برای حکومتداری هستند (نظیر متحدان عراقی.)
@ganji_akbar
https://www.theguardian.com/world/2019/nov/07/iran-has-military-advantage-over-us-and-allies-in-middle-east
the Guardian
Iran has 'military advantage over US and allies in Middle East'
Thinktank says third parties such as Shia militias are more important to Tehran than nuclear plans
اکبر گنجی
موسسه بین المللی مطالعات راهبردی در انگلیس: «ایران برتری نظامی نسبت به آمریکا و متحدانش در خاورمیانه دارد.» گاردین نتایج تحقیقات «موسسه بینالمللی مطالعات راهبری» در انگلیس که بر اساس بررسی دقیق راهبردها و دکترین ایران در لبنان، عراق، سوریه و یمن حاصل…
#الف
🔸سرسره انگلیسی!
▫️شورای سردبیری : اخیرا تحقیقی در یک موسسه بریتانیایی انجام شده که جاده جناح اقتدارگرای میلیتاریست را برای بردن ایران به جهنم آسفالت کرده است: شما همه را شکست داده اید و راه پیشروی برایتان باز است.
بعید میدانیم اعلام نتایج تحقیقات "موسسه بین المللی مطالعات راهبردی" توطئهای برای گذاشتن هندوانه زیربغل جناح تندروی ایران وکشاندنش به باتلاق باشد، ولی به قطعیت میتوانیم بگوییم این گزارش به عمد و یابه سهو صرفا بر قضاوتهای تاکتیک محور استوار است و نه ارزیابیهای استراتژیک. چون موضوع بسیار مهم است,از دوستانی که نگران آینده کشور هستند میخواهیم گزارش گاردین(لینک موجود در پست قبل) از این تحقیقات رامطالعه، و بعد به نکتهای که میگوییم توجه کنند.
نتایج تحقیقات یاد شده بسیار جذاب است. از بیبیسی فارسی گرفته تا گاردین ، و از رسانه های اقتدارگرایان گرفته تا اکبر گنجی یافته های آنرا قابل توجه دانستهاند. این یافته ها چیست؟
اینهاست: ایران در کشورهای عربی و از طریق بهرهمندی ازنیروهای شبهنظامی آن کشورها به برتری دست یافته ؛ این نیروها برای ایران مهمتر از برنامه موشکی و نیروی نظامی متعارف است؛ تعادل قوای موثر در منطقه به نفع ایران است نه ایالات متحده و متحدانش؛ کسی در جهان در برابر این نوع نفوذ ایران نایستاده است ؛ شبکه سازی در منطقه همواره به ایران نفع میرساند؛ مقابله با ایران میسر نیست مگر با درک قابلیتهای حاکمیتی آن (شبه هندوانهای که صرفا لفاظی است) ؛ و مشکل ایران این است که گروههای تحت حمایتش تمایلی به حکومت کردن ندارند (حزب الله را مثال زده) ویا فاقد توانایی و امکانات کافی برای حکومت داری هستند(متحدان عراقی را مثال زده)...
این ارزیابی های تمجید آمیز و تحریککننده برای درگیر کردن ایران در کشورهای عربی ، دو نقطه ضعف عمده وبه عمد نادیده دارند: اولا درباره هزینههای وضعی که مناسب توصیف شده ساکتند و میدانیم این موقعیت در حال نابودکردن منافع ملی درازمدت ماست، وانگهی هیچیک از پارامترهای حاکی از برتری بر یک زمینه راهبردی و دراز مدت مورد ارزیابی قرار نگرفتهاند. درست مثل این که کسی تمجید از اجزای تاکتیکی عملکرد یک ژنرال در یک حملهبه کرات بگوید، اما دراینکه این عملیات به چه هدف و نقطه استقراربا ثبات ومنافع و سرپلهای استراتژیکی منجر خواهد شد و برصحنه کلی جنگ و فرجام آن چه تاثیری خواهد گذاشت ساکت بماند. هیتلر هم فکر نکرده بودهلهله برای پیشرفتهای تاکتیکی تهاجم بارباروسا (حمله برق آسا)به روسیه وپیشروی تا قلب آن ، به نخستین شکست استراتژیک ارتش آلمان در برف زمستانی و گل ولای جلگههای روسیه منجر خواهد شد. گزارش یاد شده معطوف به کامیابی های ایران نیز، فاقد هرگونه ارزیابی استراتژیکی و "آخرالامری" است و جای شک دارد که چرا تصویری از نقطه فرجام و شکل گیری تعادل نهایی منطقهای(که ناگزیراست)در آن نیست. شاید اگر دهان ما به زیرگوش برخی میرسید این ظریفه پنهان را به آنها میرساندیم.
نگاه مختصری به محتوای پنهان گزارش بیندازیم: ادعا میکند ایران از طریق نیروهای شبه نظامی در کشورها به برتری دست یافته. سوای اینکه مفهوم برتری در فرهنگ نظامی سلطه بر سرپل است و میدانیم ایران در جایی جز جنوب لبنان سرپلی که نسبتاامن باشد ندارد، گزارش ساکت است که این برتری به چه کار میاید و در کدام معامله سیاسی به درد میخورد. ادعا میکندنیروهای یاد شده برای ایران مهمتر از برنامه موشکی و نیروی نظامی متعارف است. با کدام استدلال و قرائن؟ برای رسیدن به چه هدفی ؟ اگر به ایران تهاجم کنند و ایران موشک نداشته باشد لنگبند ها به کمک ایران میآیند یا آنها که نمیتوانند از خاک آباو اجدادیشان در کرانه مدیترانه دفاع کنند؟ این ارزیابی های تحسین آمیز و توصیهها در تلآویو طراحی نشده ؟گزارش مدعی است تعادل به نفع ایران است و کسی با ایران مقابله نمیکند؛ این که ارزیابی قدیمی نتانیاهو و تبلیغات رجوی است! و بدتر از همه ، گزارش انگلیسی رندانه به ایران توصیه میکند نیروهای متحدش را برای رسیدن به حکومت تجهیز کند؛ آخر توطئه است برای فریب میلیتاریستهای ایران . افسوسآمیز میگوید حزب الله تمایلی به حکومت کردن ندارد؛ نمیداند یا رندانه است که به یاد نمیآورد حزبالله اساسا در ساختار سیاسی لبنان تا بالاتر از ریاست مجلس امکان تحرک ندارد. باید کودتا کند؟ ظاهرا رویش نشده بگوید متحدان عراقی برای رسیدن به حکومت عراق به نیابت از ایران ، چه " تواناییها و امکانات کافی " لازم دارند. نمیگوییم فریب محض است ولی موبه مو مغایر استراتژی #خارپشت، مشوق گیر افتادن بین اعراب و منازعات و حماقتهای دولتهایشان ، و سراپا به نفع اسرائیل است. دوستان ایران ، کسانی هستند که اشتباه ها و نقطه ضعفهایش را به یادش میآورند و برای رویههای پرهزینه و بیحاصلش کف نمیزنند.
طبق معمول، از ما گفتن است!
🆔 @jameeno
🔸سرسره انگلیسی!
▫️شورای سردبیری : اخیرا تحقیقی در یک موسسه بریتانیایی انجام شده که جاده جناح اقتدارگرای میلیتاریست را برای بردن ایران به جهنم آسفالت کرده است: شما همه را شکست داده اید و راه پیشروی برایتان باز است.
بعید میدانیم اعلام نتایج تحقیقات "موسسه بین المللی مطالعات راهبردی" توطئهای برای گذاشتن هندوانه زیربغل جناح تندروی ایران وکشاندنش به باتلاق باشد، ولی به قطعیت میتوانیم بگوییم این گزارش به عمد و یابه سهو صرفا بر قضاوتهای تاکتیک محور استوار است و نه ارزیابیهای استراتژیک. چون موضوع بسیار مهم است,از دوستانی که نگران آینده کشور هستند میخواهیم گزارش گاردین(لینک موجود در پست قبل) از این تحقیقات رامطالعه، و بعد به نکتهای که میگوییم توجه کنند.
نتایج تحقیقات یاد شده بسیار جذاب است. از بیبیسی فارسی گرفته تا گاردین ، و از رسانه های اقتدارگرایان گرفته تا اکبر گنجی یافته های آنرا قابل توجه دانستهاند. این یافته ها چیست؟
اینهاست: ایران در کشورهای عربی و از طریق بهرهمندی ازنیروهای شبهنظامی آن کشورها به برتری دست یافته ؛ این نیروها برای ایران مهمتر از برنامه موشکی و نیروی نظامی متعارف است؛ تعادل قوای موثر در منطقه به نفع ایران است نه ایالات متحده و متحدانش؛ کسی در جهان در برابر این نوع نفوذ ایران نایستاده است ؛ شبکه سازی در منطقه همواره به ایران نفع میرساند؛ مقابله با ایران میسر نیست مگر با درک قابلیتهای حاکمیتی آن (شبه هندوانهای که صرفا لفاظی است) ؛ و مشکل ایران این است که گروههای تحت حمایتش تمایلی به حکومت کردن ندارند (حزب الله را مثال زده) ویا فاقد توانایی و امکانات کافی برای حکومت داری هستند(متحدان عراقی را مثال زده)...
این ارزیابی های تمجید آمیز و تحریککننده برای درگیر کردن ایران در کشورهای عربی ، دو نقطه ضعف عمده وبه عمد نادیده دارند: اولا درباره هزینههای وضعی که مناسب توصیف شده ساکتند و میدانیم این موقعیت در حال نابودکردن منافع ملی درازمدت ماست، وانگهی هیچیک از پارامترهای حاکی از برتری بر یک زمینه راهبردی و دراز مدت مورد ارزیابی قرار نگرفتهاند. درست مثل این که کسی تمجید از اجزای تاکتیکی عملکرد یک ژنرال در یک حملهبه کرات بگوید، اما دراینکه این عملیات به چه هدف و نقطه استقراربا ثبات ومنافع و سرپلهای استراتژیکی منجر خواهد شد و برصحنه کلی جنگ و فرجام آن چه تاثیری خواهد گذاشت ساکت بماند. هیتلر هم فکر نکرده بودهلهله برای پیشرفتهای تاکتیکی تهاجم بارباروسا (حمله برق آسا)به روسیه وپیشروی تا قلب آن ، به نخستین شکست استراتژیک ارتش آلمان در برف زمستانی و گل ولای جلگههای روسیه منجر خواهد شد. گزارش یاد شده معطوف به کامیابی های ایران نیز، فاقد هرگونه ارزیابی استراتژیکی و "آخرالامری" است و جای شک دارد که چرا تصویری از نقطه فرجام و شکل گیری تعادل نهایی منطقهای(که ناگزیراست)در آن نیست. شاید اگر دهان ما به زیرگوش برخی میرسید این ظریفه پنهان را به آنها میرساندیم.
نگاه مختصری به محتوای پنهان گزارش بیندازیم: ادعا میکند ایران از طریق نیروهای شبه نظامی در کشورها به برتری دست یافته. سوای اینکه مفهوم برتری در فرهنگ نظامی سلطه بر سرپل است و میدانیم ایران در جایی جز جنوب لبنان سرپلی که نسبتاامن باشد ندارد، گزارش ساکت است که این برتری به چه کار میاید و در کدام معامله سیاسی به درد میخورد. ادعا میکندنیروهای یاد شده برای ایران مهمتر از برنامه موشکی و نیروی نظامی متعارف است. با کدام استدلال و قرائن؟ برای رسیدن به چه هدفی ؟ اگر به ایران تهاجم کنند و ایران موشک نداشته باشد لنگبند ها به کمک ایران میآیند یا آنها که نمیتوانند از خاک آباو اجدادیشان در کرانه مدیترانه دفاع کنند؟ این ارزیابی های تحسین آمیز و توصیهها در تلآویو طراحی نشده ؟گزارش مدعی است تعادل به نفع ایران است و کسی با ایران مقابله نمیکند؛ این که ارزیابی قدیمی نتانیاهو و تبلیغات رجوی است! و بدتر از همه ، گزارش انگلیسی رندانه به ایران توصیه میکند نیروهای متحدش را برای رسیدن به حکومت تجهیز کند؛ آخر توطئه است برای فریب میلیتاریستهای ایران . افسوسآمیز میگوید حزب الله تمایلی به حکومت کردن ندارد؛ نمیداند یا رندانه است که به یاد نمیآورد حزبالله اساسا در ساختار سیاسی لبنان تا بالاتر از ریاست مجلس امکان تحرک ندارد. باید کودتا کند؟ ظاهرا رویش نشده بگوید متحدان عراقی برای رسیدن به حکومت عراق به نیابت از ایران ، چه " تواناییها و امکانات کافی " لازم دارند. نمیگوییم فریب محض است ولی موبه مو مغایر استراتژی #خارپشت، مشوق گیر افتادن بین اعراب و منازعات و حماقتهای دولتهایشان ، و سراپا به نفع اسرائیل است. دوستان ایران ، کسانی هستند که اشتباه ها و نقطه ضعفهایش را به یادش میآورند و برای رویههای پرهزینه و بیحاصلش کف نمیزنند.
طبق معمول، از ما گفتن است!
🆔 @jameeno
#دیدگاه_همراهان_جامعه_نو
🔸اختلاس سیاسی در نظام اموزش و پرورش
🖌علی عادلی
▫️این روزها اختلاس و دزدی های هزاران میلیاردی نَقل مجالس است و نتیجه اش تاراج منابع عظیم اقتصادی کشور است
نگران این همه تاراج اقتصادی نباید بود
ایران منابع و معادن قوی و غنی بسیار دارد و جبران این همه تاراج در یک چشم بهم بر زدن است
اختلاس بزرگ و جبران ناپذیر، هوسبازی سیاست مداران در حوزه آموزش و پرورش است
بگذارید بی مقدمه شرح کوتاه این اختلاس بی درمان را نقل نمایم
آموزش و پرورش در دور دست ترین روستاها لانه ای برای هوسبازی سیاسی نمایندگان دارد
سر و پای این نظام اموزشی قربانی این بازیهای سیاسی است
تا مدیری باب میل نماینده نباشد با بهانه ی پرسش و استیضاح به زیر کشیده می شود ریشه ی این مصیبت قدرت پرستی وزیر است
برای بطحایی نوشتم اگر میخواهید مجتهد سیاسی فرهنگیان شوید گفتنی ها را بگویید اما ترس از دست دادن صندلی وزارت ، کار بطحایی را به جایی رساند تا با سرزنش فرهنگیان برود
وزیری که با وجود سالهای طولانی مدیریت درک درستی از اوضاع سیاسی ندارد ، و چند روز مانده به ثبت نام نمایندگی مجلس به دعوت نماینده سفرشهرستانی بیهوده و بی ثمر میکند ان وزیر بیچاره حتما درک درستی از نظام مدیریت و ارتباطش با سیاست بازی هوسبازان قدرت ندارد
وزیری که مبنای عزل و نصب هایش توصیه و سفارش نمایندگان باشد پر بیراه نیست که نظام مدیریت اموزش و پرورش در شهرستان ها و استانها مفلس پرور باشد
نظام رتبه بندی ، استخدام حق التدریسی ، مؤسسات اموزشی ..ابزاری برای فریب و ربودن دلهای اموزگاران بیچاره است
وزیر باید بی پروا اعلام نماید نظام رتبه بندی، نخود سیاهی هست تا در فصل انتخابات آرای فرهنگیان را با فریب جلب نمایند
همچنین اعلام نماید دولت توان تأمین منابع مالی نظام رتبه بندی را ندارد و اگر هم داشته باشد این افزایش انقدر زیاد نیست تا دردهای ناسور حاصل از افزایش تورم ، رکود اقتصادی را دوا کند
چرا صراحتا گفته نمیشود نمایندگان بجای دخالت در عزل و نصب و دادن شعارهای هیجانی، در مجلس بنشینند و با جستجوی قوانین چاره ساز برای بهبود معیشت فرهنگیان راهی کارگر پیدا کنند
بی گمان اموزش و پرورش بیشترین اماکن و ابنیه و املاک را بعد از سازمان منابع طبیعی در ایران دارد چرا با قوانین چاره ساز مشکل مسکن فرهنگیان مرتفع نشود نظیر همان قوانینی که باتصویبش منابع طبیعی به کارکنانش واگذار کرد یا طرح مسکن مهر را اجرا نموده اند
سرگرانی و بی توجهی به بازیهای سیاسی میتواند وزیر آموزش و پرورش را به عنوان مجتهد سیاسی لایق و کاردان برای قشر عظیم و تأثیر گذار فرهنگیان قرار دهد
مهرافزون
🆔 @jameeno
🔸اختلاس سیاسی در نظام اموزش و پرورش
🖌علی عادلی
▫️این روزها اختلاس و دزدی های هزاران میلیاردی نَقل مجالس است و نتیجه اش تاراج منابع عظیم اقتصادی کشور است
نگران این همه تاراج اقتصادی نباید بود
ایران منابع و معادن قوی و غنی بسیار دارد و جبران این همه تاراج در یک چشم بهم بر زدن است
اختلاس بزرگ و جبران ناپذیر، هوسبازی سیاست مداران در حوزه آموزش و پرورش است
بگذارید بی مقدمه شرح کوتاه این اختلاس بی درمان را نقل نمایم
آموزش و پرورش در دور دست ترین روستاها لانه ای برای هوسبازی سیاسی نمایندگان دارد
سر و پای این نظام اموزشی قربانی این بازیهای سیاسی است
تا مدیری باب میل نماینده نباشد با بهانه ی پرسش و استیضاح به زیر کشیده می شود ریشه ی این مصیبت قدرت پرستی وزیر است
برای بطحایی نوشتم اگر میخواهید مجتهد سیاسی فرهنگیان شوید گفتنی ها را بگویید اما ترس از دست دادن صندلی وزارت ، کار بطحایی را به جایی رساند تا با سرزنش فرهنگیان برود
وزیری که با وجود سالهای طولانی مدیریت درک درستی از اوضاع سیاسی ندارد ، و چند روز مانده به ثبت نام نمایندگی مجلس به دعوت نماینده سفرشهرستانی بیهوده و بی ثمر میکند ان وزیر بیچاره حتما درک درستی از نظام مدیریت و ارتباطش با سیاست بازی هوسبازان قدرت ندارد
وزیری که مبنای عزل و نصب هایش توصیه و سفارش نمایندگان باشد پر بیراه نیست که نظام مدیریت اموزش و پرورش در شهرستان ها و استانها مفلس پرور باشد
نظام رتبه بندی ، استخدام حق التدریسی ، مؤسسات اموزشی ..ابزاری برای فریب و ربودن دلهای اموزگاران بیچاره است
وزیر باید بی پروا اعلام نماید نظام رتبه بندی، نخود سیاهی هست تا در فصل انتخابات آرای فرهنگیان را با فریب جلب نمایند
همچنین اعلام نماید دولت توان تأمین منابع مالی نظام رتبه بندی را ندارد و اگر هم داشته باشد این افزایش انقدر زیاد نیست تا دردهای ناسور حاصل از افزایش تورم ، رکود اقتصادی را دوا کند
چرا صراحتا گفته نمیشود نمایندگان بجای دخالت در عزل و نصب و دادن شعارهای هیجانی، در مجلس بنشینند و با جستجوی قوانین چاره ساز برای بهبود معیشت فرهنگیان راهی کارگر پیدا کنند
بی گمان اموزش و پرورش بیشترین اماکن و ابنیه و املاک را بعد از سازمان منابع طبیعی در ایران دارد چرا با قوانین چاره ساز مشکل مسکن فرهنگیان مرتفع نشود نظیر همان قوانینی که باتصویبش منابع طبیعی به کارکنانش واگذار کرد یا طرح مسکن مهر را اجرا نموده اند
سرگرانی و بی توجهی به بازیهای سیاسی میتواند وزیر آموزش و پرورش را به عنوان مجتهد سیاسی لایق و کاردان برای قشر عظیم و تأثیر گذار فرهنگیان قرار دهد
مهرافزون
🆔 @jameeno
#الف
🔸تصمیم سرکش
▫️شورای سردبیری: چرا باید دوباره از نظام یک انتقاد اساسی با مضمون ناخردمندی راهبردی و کم عقلی تاکتیکی بکنیم ، آنهم در باره تصمیمی اقتصادی که کارشناسان اساس آن را درست و لازم میدانند؟ به این دلیل ساده که تصمیم اعلام شده در باره بنزین اساسا سیاسی است و نه اقتصادی . این به خودی خود اشکالی نداشت اگر عواقب آن سیاسی و امنیتی نبود ، اما مصداق کامل یک تصمیم اقتصادی بد در یک زمان نامناسب سیاسی است که شواهد نشان میدهد به رقابت بلاهت بار درونی نیز آلوده است: سواری دوترکه بر اسبی سرکش که در زمین سنگلاخ چهار نعل میتازد ، همراه با وسوسه پایین انداختن کسی که دهنه را در دست دارد؛ هردو سقوط میکنند. به این میگوییم ناخردمندی و کم عقلی!
درباره درستی اصلاح قیمت بنزین حرف نزنیم که قبلا همه پذیرفته اند ، مانورتبدیل افزایش قیمت بنزین به کره برای مالیدن روی نان مردم را نیز بایدناباورانه فقط گوش کرد. بهتر است نگاهی به درستی تصمیم اجرایی کردن آن در این موقعیت بیندازیم و اینکه امکان لغو آن هست یانه . موقعیت کشور چنین تصمیمی را ایجاب نمیکرد و نمیکند، چرا که امکان تبدیل آن به محرک ناآرامی اجتماعی با مضون نهایی سیاسی بسیار بالا است : جامعه از بسیاری چیزها خشمگین و رابطه آن با نظام بسیار شکننده است ؛ فضای اجتماعی منطقه و در کشورهای همسایه تحریک کننده و مشوق نافرمانی و ناآرامی است ، و تلقی عمومی از مشکلات بین المللی حکومت هم ، همدلی پدید نمی آورد که هیچ، نقد و شکایتهای بی پاسخ را هم توسعه داده است ؛ این که جامعه چراغ روا به خانه ایرانیان را حرام خانه دیگران میداند ، دیگر بر همه اجزای نظام آشکار است ، هزینه درازمدت سیاست خارجی حکومت بر مردم عیان شده ، و این تصمیم تبلور بی اعتنایی کل حکومت به این واقعیت ها است . حاصل همه این ها ، ممکن است خشم کور باشد و نه حتی تظاهرات اعتراضی آرام که این روزها حکومت به رضایت به آن تظاهرمیکند. ادعای خرد و تعقل را نمیتوان در چنین عرصهای داشت.
اگر گوش شنوایی باشد، توصیه به بازگشت عاقلانه به موقعیت پیشین و لغو این تصمیم بی موقع است ، حتی اگر احساس میشود اعتراض چندانی در پیش نباشد ؛ تلنبار کردن نارضایتی ، از تخلیه موردی آن ویرانگرتر است. فورا باید برگشت.
فقط دعا باید کرد که جامعه اسب خود را برای استفاده از این موقعیت زین نکند. به وقتش، اسب جامعه از یابوی حکومت سرکش تر است و کشور ما به علت فقدان نهادهای مدنی قوی ، سازمانهای حزبی ، و مدیریت امنیتی معتقد به کاربرد عقل و تحمل، توانایی جهت دهی و کنترل امواج اعتراضی و هدایت آن به کانال مسالمت و اصلاح معقول را ندارد ... مساله امروز ، ماجرای کاسپین نیست. کار به دست آنسوی مرز میافتد با این سطح از درک موقعیت.
🆔 @jameeno
🔸تصمیم سرکش
▫️شورای سردبیری: چرا باید دوباره از نظام یک انتقاد اساسی با مضمون ناخردمندی راهبردی و کم عقلی تاکتیکی بکنیم ، آنهم در باره تصمیمی اقتصادی که کارشناسان اساس آن را درست و لازم میدانند؟ به این دلیل ساده که تصمیم اعلام شده در باره بنزین اساسا سیاسی است و نه اقتصادی . این به خودی خود اشکالی نداشت اگر عواقب آن سیاسی و امنیتی نبود ، اما مصداق کامل یک تصمیم اقتصادی بد در یک زمان نامناسب سیاسی است که شواهد نشان میدهد به رقابت بلاهت بار درونی نیز آلوده است: سواری دوترکه بر اسبی سرکش که در زمین سنگلاخ چهار نعل میتازد ، همراه با وسوسه پایین انداختن کسی که دهنه را در دست دارد؛ هردو سقوط میکنند. به این میگوییم ناخردمندی و کم عقلی!
درباره درستی اصلاح قیمت بنزین حرف نزنیم که قبلا همه پذیرفته اند ، مانورتبدیل افزایش قیمت بنزین به کره برای مالیدن روی نان مردم را نیز بایدناباورانه فقط گوش کرد. بهتر است نگاهی به درستی تصمیم اجرایی کردن آن در این موقعیت بیندازیم و اینکه امکان لغو آن هست یانه . موقعیت کشور چنین تصمیمی را ایجاب نمیکرد و نمیکند، چرا که امکان تبدیل آن به محرک ناآرامی اجتماعی با مضون نهایی سیاسی بسیار بالا است : جامعه از بسیاری چیزها خشمگین و رابطه آن با نظام بسیار شکننده است ؛ فضای اجتماعی منطقه و در کشورهای همسایه تحریک کننده و مشوق نافرمانی و ناآرامی است ، و تلقی عمومی از مشکلات بین المللی حکومت هم ، همدلی پدید نمی آورد که هیچ، نقد و شکایتهای بی پاسخ را هم توسعه داده است ؛ این که جامعه چراغ روا به خانه ایرانیان را حرام خانه دیگران میداند ، دیگر بر همه اجزای نظام آشکار است ، هزینه درازمدت سیاست خارجی حکومت بر مردم عیان شده ، و این تصمیم تبلور بی اعتنایی کل حکومت به این واقعیت ها است . حاصل همه این ها ، ممکن است خشم کور باشد و نه حتی تظاهرات اعتراضی آرام که این روزها حکومت به رضایت به آن تظاهرمیکند. ادعای خرد و تعقل را نمیتوان در چنین عرصهای داشت.
اگر گوش شنوایی باشد، توصیه به بازگشت عاقلانه به موقعیت پیشین و لغو این تصمیم بی موقع است ، حتی اگر احساس میشود اعتراض چندانی در پیش نباشد ؛ تلنبار کردن نارضایتی ، از تخلیه موردی آن ویرانگرتر است. فورا باید برگشت.
فقط دعا باید کرد که جامعه اسب خود را برای استفاده از این موقعیت زین نکند. به وقتش، اسب جامعه از یابوی حکومت سرکش تر است و کشور ما به علت فقدان نهادهای مدنی قوی ، سازمانهای حزبی ، و مدیریت امنیتی معتقد به کاربرد عقل و تحمل، توانایی جهت دهی و کنترل امواج اعتراضی و هدایت آن به کانال مسالمت و اصلاح معقول را ندارد ... مساله امروز ، ماجرای کاسپین نیست. کار به دست آنسوی مرز میافتد با این سطح از درک موقعیت.
🆔 @jameeno
🔻زندهباد ملانصرالدین!
▫️تحریریه جامعهنو: از شاهکارهای تصمیمسازی در ایران یکی هم این است که امروز یک شخص فقیر فاقد خودرو اگر شانس بیاورد ماهی ۵۵ هزار تومان یارانه میگیرد و یک شخص صاحب خودرو، ۹۰ هزار تومان (۶۰ لیتر بنزین با لیتری ۱۵۰۰ تومان یارانه). پولدارترینها که ممکن است ۳ خودرو در خانواده داشته باشند، ۲۷۰هزار تومان میگیرند و خانوارهای شلوغ فقیر سرجمع ۲۰۵ هزار تومان. قابل دفاع است؟
🆔 @jameeno
▫️تحریریه جامعهنو: از شاهکارهای تصمیمسازی در ایران یکی هم این است که امروز یک شخص فقیر فاقد خودرو اگر شانس بیاورد ماهی ۵۵ هزار تومان یارانه میگیرد و یک شخص صاحب خودرو، ۹۰ هزار تومان (۶۰ لیتر بنزین با لیتری ۱۵۰۰ تومان یارانه). پولدارترینها که ممکن است ۳ خودرو در خانواده داشته باشند، ۲۷۰هزار تومان میگیرند و خانوارهای شلوغ فقیر سرجمع ۲۰۵ هزار تومان. قابل دفاع است؟
🆔 @jameeno
#الف
🔻میانه بنبست!
▫️شورای سردبیری : بن بستی در مقابل است که بزودی فعالان سیاسی اصلاحطلب خود را در ته آن مییابند و باید پیش از رسیدن به دیوار بلند روبرو فکری به حال آن کنند: انتخابات اسفند.
رخدادهای اخیر در بدترین موقعیت ممکن رخ داده اند. درست در روزهای پیش از شورش بنزین ، فعالان اصلاحطلب در میانه یک کشمکش نظری با مضمون چگونگی انتخاب رویکرد در برابر انتخابات مجلس قرار داشتند. آیا باید در انتخابات آلوده به استصواب افراطی به هر قیمتی شرکت کرد؟ آیا حکومت فضایی حداقلی برای جلب مشارکت فراهم میکند؟ آیا مصلحت است به زبانی بی تمجمج به حکومت گفته شود هیچ نوع مشارکتی در انتخابات از معنی افتاده و فرمایشی صورت نخواهد گرفت؟....
در میانه خشم و عزای حاصل از این فاجعه ملی ، بازگشت به آنبحثها احتمالا خشم و دلگیری بیشتری بین شهروندان سبب خواهد شد ، ولی اصلاحطلبان را گریزی نیست. نمیتوانند بدون موضع به دوره انتخابات وارد شوند و از آن بگذرند . باید به جامعهای که هنوز بر تحلیلهای آنها وقعی مینهد چیزی بگویند.
حتی پیش از رخدادهای خونبار اخیر نیز مساله کمابیش همین بود . در ماههای اخیر بخش عمده فعالان اصلاح طلب به بحث در همین زمینه مشغول بوده اند : امکان راضی کردن عناصریک طبقه نا امید شده از تحول اصلاح طلبانه مسالمت آمیز ، به اینکه هنوز ممکن است منفذی برای ایجاد تحول مثبت در چگونگی اداره کشور یافته شود. طبقه متوسط ، این طبقه زاینده و پیگیر تحول توسعه خواه، آزادی و فرهنگ ، و ایضا باورمند به گذارهای مسالمت آمیز اجتماعی ، اینک فقیرتر، ناامید وتضعیف شده ، علائمی از قهر با روشهای تعامل آمیز با حکومت به نمایش گذاشته و میگذارد ؛ رفتن به پناهگاه خود، و رها کردن حکومت در مقابل امواج ناگزیر و محتوم شورشهای شهری تهیدستان ، تا میزان مقاومت اسلوبحکمرانی اش را در برابر آنها آزمایش کند. آیااین طبقه تاپایان سال این موضع را تشدید میکند یا برخشمش غلبه میکند؟
البته همه ناظران چنین قضاوتی ندارند.برخی حتی طبقه متوسط را به توطئه سکوت به خاطر ترس متهم میکنند. یک نفر نوشته است :" درین دو هفته، هرچه فرودستان فریاد کشیدند و سوختند و سوزاندند، فرادستان و طبقه متوسط ساکت و مضطرب نظارهگر بودند و نهایتا منتظر وصل دوباره اینترنت.سکوت و انفعال طبقه متوسط نشانه یک اتحاد نانوشته با حاکمیت است؛ اتحادی برپایه منافع مشترک؛ و دقیقتر: برپایه "ترس" مشترک ...ترس از ... خشم حاشیهنشینهایی که نه حاکمیت و نه طبقه متوسط متن نشین آنها را ندیده و نمیشناسند. ...پیش ازین شاید در هیچ مقطعی طبقه متوسط و جمهوری اسلامی به چنین اشتراک منافعی نرسیده بودند. ...جمهوری اسلامی توانسته است به طبقه متوسط بقبولاند که -بخواهد و نخواهد- زلفش به او گره خورده. بقبولاند که چون پرده برافتد نه تو مانی و نه من..."
البته که بسیاری از ما به این لاطائلات فاقد مبنای عینی و نظری باور نداریم ،اما نمیتوان منتظر نشست تا سه ماه دیگر معلوم شود این قضاوت چقدر بی پایه وفاصله این طبقه از حکومت چقدر است. بر اساس تجربه ما، در تمام دوران پس از انتخاب مجدد روحانی، نیروهای پیشرویی که به امکان ایجاد تغییر به شکل مسالمت آمیز باور داشته اند با روندی فزاینده در حال از دست دادن این باور بوده اند . مساله این است که بی باوری و فاصله گیری آنها ، به معنی خروج آخرین نیروی اجتماعی است که با جمهوری اسلامی به زبان مسالمت سخن میگوید.
کناره گیری و قهر یادشده غیر قابل اغماض و تعمیق یابنده است و البته علت آن فقط رفتار حکومت نبوده است . رفتار فراکسیون اصلاحطلبان در مجلس، ابراز صریح ناتوانی از تاثیر گذاری بر افکار عمومی توسط خاتمی، و وجود #نازایی_سیاسی عمومی که حاصل سکته نظریه اصلاحطلبی است در خاموش کردن شور تغییر در لایه های طبقه متوسط نقش داشته است که به نظر میرسد در اوضاع فعلی، دیگر کسی حتی به بازیابی آن فکر نمیکند.... به سمت گیر افتادن در یک یخچاله بزرگ و عمیق پیش میرویم .
🆔 @jameeno
🔻میانه بنبست!
▫️شورای سردبیری : بن بستی در مقابل است که بزودی فعالان سیاسی اصلاحطلب خود را در ته آن مییابند و باید پیش از رسیدن به دیوار بلند روبرو فکری به حال آن کنند: انتخابات اسفند.
رخدادهای اخیر در بدترین موقعیت ممکن رخ داده اند. درست در روزهای پیش از شورش بنزین ، فعالان اصلاحطلب در میانه یک کشمکش نظری با مضمون چگونگی انتخاب رویکرد در برابر انتخابات مجلس قرار داشتند. آیا باید در انتخابات آلوده به استصواب افراطی به هر قیمتی شرکت کرد؟ آیا حکومت فضایی حداقلی برای جلب مشارکت فراهم میکند؟ آیا مصلحت است به زبانی بی تمجمج به حکومت گفته شود هیچ نوع مشارکتی در انتخابات از معنی افتاده و فرمایشی صورت نخواهد گرفت؟....
در میانه خشم و عزای حاصل از این فاجعه ملی ، بازگشت به آنبحثها احتمالا خشم و دلگیری بیشتری بین شهروندان سبب خواهد شد ، ولی اصلاحطلبان را گریزی نیست. نمیتوانند بدون موضع به دوره انتخابات وارد شوند و از آن بگذرند . باید به جامعهای که هنوز بر تحلیلهای آنها وقعی مینهد چیزی بگویند.
حتی پیش از رخدادهای خونبار اخیر نیز مساله کمابیش همین بود . در ماههای اخیر بخش عمده فعالان اصلاح طلب به بحث در همین زمینه مشغول بوده اند : امکان راضی کردن عناصریک طبقه نا امید شده از تحول اصلاح طلبانه مسالمت آمیز ، به اینکه هنوز ممکن است منفذی برای ایجاد تحول مثبت در چگونگی اداره کشور یافته شود. طبقه متوسط ، این طبقه زاینده و پیگیر تحول توسعه خواه، آزادی و فرهنگ ، و ایضا باورمند به گذارهای مسالمت آمیز اجتماعی ، اینک فقیرتر، ناامید وتضعیف شده ، علائمی از قهر با روشهای تعامل آمیز با حکومت به نمایش گذاشته و میگذارد ؛ رفتن به پناهگاه خود، و رها کردن حکومت در مقابل امواج ناگزیر و محتوم شورشهای شهری تهیدستان ، تا میزان مقاومت اسلوبحکمرانی اش را در برابر آنها آزمایش کند. آیااین طبقه تاپایان سال این موضع را تشدید میکند یا برخشمش غلبه میکند؟
البته همه ناظران چنین قضاوتی ندارند.برخی حتی طبقه متوسط را به توطئه سکوت به خاطر ترس متهم میکنند. یک نفر نوشته است :" درین دو هفته، هرچه فرودستان فریاد کشیدند و سوختند و سوزاندند، فرادستان و طبقه متوسط ساکت و مضطرب نظارهگر بودند و نهایتا منتظر وصل دوباره اینترنت.سکوت و انفعال طبقه متوسط نشانه یک اتحاد نانوشته با حاکمیت است؛ اتحادی برپایه منافع مشترک؛ و دقیقتر: برپایه "ترس" مشترک ...ترس از ... خشم حاشیهنشینهایی که نه حاکمیت و نه طبقه متوسط متن نشین آنها را ندیده و نمیشناسند. ...پیش ازین شاید در هیچ مقطعی طبقه متوسط و جمهوری اسلامی به چنین اشتراک منافعی نرسیده بودند. ...جمهوری اسلامی توانسته است به طبقه متوسط بقبولاند که -بخواهد و نخواهد- زلفش به او گره خورده. بقبولاند که چون پرده برافتد نه تو مانی و نه من..."
البته که بسیاری از ما به این لاطائلات فاقد مبنای عینی و نظری باور نداریم ،اما نمیتوان منتظر نشست تا سه ماه دیگر معلوم شود این قضاوت چقدر بی پایه وفاصله این طبقه از حکومت چقدر است. بر اساس تجربه ما، در تمام دوران پس از انتخاب مجدد روحانی، نیروهای پیشرویی که به امکان ایجاد تغییر به شکل مسالمت آمیز باور داشته اند با روندی فزاینده در حال از دست دادن این باور بوده اند . مساله این است که بی باوری و فاصله گیری آنها ، به معنی خروج آخرین نیروی اجتماعی است که با جمهوری اسلامی به زبان مسالمت سخن میگوید.
کناره گیری و قهر یادشده غیر قابل اغماض و تعمیق یابنده است و البته علت آن فقط رفتار حکومت نبوده است . رفتار فراکسیون اصلاحطلبان در مجلس، ابراز صریح ناتوانی از تاثیر گذاری بر افکار عمومی توسط خاتمی، و وجود #نازایی_سیاسی عمومی که حاصل سکته نظریه اصلاحطلبی است در خاموش کردن شور تغییر در لایه های طبقه متوسط نقش داشته است که به نظر میرسد در اوضاع فعلی، دیگر کسی حتی به بازیابی آن فکر نمیکند.... به سمت گیر افتادن در یک یخچاله بزرگ و عمیق پیش میرویم .
🆔 @jameeno
🔸همایش ایران و استعمار بریتانیا در دوره قاجار برگزار میشود
▫️در یکصدمین سالگرد قرارداد 1919 میان ایران و بریتانیا، همایش «ایران و استعمار بریتانیا در دوره قاجار» از سوی پژوهشکده اسناد مرکز اسناد و کتابخانه ملی ایران و با همکاری انجمن ایرانی مطالعات قاجار برگزار میشود.
این همایش در چهار پنل از ساعت 9 صبح تا 18 بعداز ظهر روز دوشنبه 11 آذرماه 1398 در ساختمان آرشیو ملی ایران، واقع در بزرگراه حقانی (شرق به غرب)، نبش خیابان کوشا، روبروی ورزشگاه شهید کشوری برگزار خواهد شد.
در پنل نخست، بهناز زرین کلکی درباره مروری بر مجموعه اسناد آرشیو ملی ایران، مربوط به روابط ایران و بریتانیا در دوره قاجار: ۱۸۰۰ تا ۱۹۲۵)، کیانوش معتقدی- نگاهی به هدایای دیپلماتیک ایران و بریتانیا، از چشم انداز تاریخ هنر: از دوره فتحعلیشاه تا پایان عصر ناصری دارد و صفورا برومند فعالیتهای تبلیغی مسیحی بریتانیایی در عصر قاجار: مطالعه موردی انجمن تبلیغی کلیسا/ CMS) را مرور میکند. سپس محسن یگانه نیز رویکرد دوگانه سیاست بریتانیا در دوره دوم جنگهای ایران و روس را بررسی میکند.
در پنل دوم نیز جمشید کیانفر درباره اعزام نخستین کاروان معرفت ایران به بریتانیا در اوان عصر قاجار سخن میگوید، محمدعلی بهمنی قاجار عهدنامه ۱۸۵۷ و تعهدات بریتانیا به ایران را بازخوانی میکند. هادی میرشاهی به ورود و حضور بریتانیا در سیستان: ۱۸۹۹-۱۹۲۵ میپردازد و مصطفی نوری سوادکوهی به بریتانیا و راه آهن ایران، از اواخر سلطنت ناصرالدین شاه تا انقراض قاجاریه میپردازد.
در پنل سوم آسیه آل احمد به گاهشمار روابط شرکت نفت انگلیس و ایران با بختیاریها: ۱۹۰۳-۱۹۲۵ میپردازد و فاطمه معزی سربازان هندی محافظ شرکت نفت انگلیس و ایران: ۱۹۰۳-۱۹۲۵ را بررسی میکند. آزیتا لقایی شورش سیستان علیه پزشکان بریتانیایی در آغاز انقلاب مشروطیت را بررسی میکند و غلامحسین نظامی به برخورد دوگانه بریتانیا با مشروطیت بوشهر و تهران: ۱۹۰۵-۱۹۱۰ میپردازد.
در پنل چهارم محمود سادات درباره تحولات سیاست بریتانیا، در میانه طغیان نایبیان: ۱۹۰۷-۱۹۱۹، شاهین زینعلی درباره جایگاه ایران در نظریه مکیندر و تاثیر آن بر سیاست خارجی بریتانیا: ۱۹۱۴-۱۹۲۵ سخن میگوید و علیالله جانی نگاهی روابط بریتانیا و خانواده فرمانفرما، مطالعه موردی فیروز میرزا نصرت الدوله: ۱۹۱۸-۱۹۲۵ را بررسی میکند.
پایانبخش همایش نیز مجید تفرشی جمعبندی همایش: روابط ایران و بریتانیا در عصر قاجار، نگاه دیو و فرشته و عشق و نفرت میپردازد.
گفتنی است ورود به این همایش برای پژوهشگران و کلیه علاقهمندان آزاد است.
🆔 @jameeno
https://telegra.ph/st-12-01
▫️در یکصدمین سالگرد قرارداد 1919 میان ایران و بریتانیا، همایش «ایران و استعمار بریتانیا در دوره قاجار» از سوی پژوهشکده اسناد مرکز اسناد و کتابخانه ملی ایران و با همکاری انجمن ایرانی مطالعات قاجار برگزار میشود.
این همایش در چهار پنل از ساعت 9 صبح تا 18 بعداز ظهر روز دوشنبه 11 آذرماه 1398 در ساختمان آرشیو ملی ایران، واقع در بزرگراه حقانی (شرق به غرب)، نبش خیابان کوشا، روبروی ورزشگاه شهید کشوری برگزار خواهد شد.
در پنل نخست، بهناز زرین کلکی درباره مروری بر مجموعه اسناد آرشیو ملی ایران، مربوط به روابط ایران و بریتانیا در دوره قاجار: ۱۸۰۰ تا ۱۹۲۵)، کیانوش معتقدی- نگاهی به هدایای دیپلماتیک ایران و بریتانیا، از چشم انداز تاریخ هنر: از دوره فتحعلیشاه تا پایان عصر ناصری دارد و صفورا برومند فعالیتهای تبلیغی مسیحی بریتانیایی در عصر قاجار: مطالعه موردی انجمن تبلیغی کلیسا/ CMS) را مرور میکند. سپس محسن یگانه نیز رویکرد دوگانه سیاست بریتانیا در دوره دوم جنگهای ایران و روس را بررسی میکند.
در پنل دوم نیز جمشید کیانفر درباره اعزام نخستین کاروان معرفت ایران به بریتانیا در اوان عصر قاجار سخن میگوید، محمدعلی بهمنی قاجار عهدنامه ۱۸۵۷ و تعهدات بریتانیا به ایران را بازخوانی میکند. هادی میرشاهی به ورود و حضور بریتانیا در سیستان: ۱۸۹۹-۱۹۲۵ میپردازد و مصطفی نوری سوادکوهی به بریتانیا و راه آهن ایران، از اواخر سلطنت ناصرالدین شاه تا انقراض قاجاریه میپردازد.
در پنل سوم آسیه آل احمد به گاهشمار روابط شرکت نفت انگلیس و ایران با بختیاریها: ۱۹۰۳-۱۹۲۵ میپردازد و فاطمه معزی سربازان هندی محافظ شرکت نفت انگلیس و ایران: ۱۹۰۳-۱۹۲۵ را بررسی میکند. آزیتا لقایی شورش سیستان علیه پزشکان بریتانیایی در آغاز انقلاب مشروطیت را بررسی میکند و غلامحسین نظامی به برخورد دوگانه بریتانیا با مشروطیت بوشهر و تهران: ۱۹۰۵-۱۹۱۰ میپردازد.
در پنل چهارم محمود سادات درباره تحولات سیاست بریتانیا، در میانه طغیان نایبیان: ۱۹۰۷-۱۹۱۹، شاهین زینعلی درباره جایگاه ایران در نظریه مکیندر و تاثیر آن بر سیاست خارجی بریتانیا: ۱۹۱۴-۱۹۲۵ سخن میگوید و علیالله جانی نگاهی روابط بریتانیا و خانواده فرمانفرما، مطالعه موردی فیروز میرزا نصرت الدوله: ۱۹۱۸-۱۹۲۵ را بررسی میکند.
پایانبخش همایش نیز مجید تفرشی جمعبندی همایش: روابط ایران و بریتانیا در عصر قاجار، نگاه دیو و فرشته و عشق و نفرت میپردازد.
گفتنی است ورود به این همایش برای پژوهشگران و کلیه علاقهمندان آزاد است.
🆔 @jameeno
https://telegra.ph/st-12-01
Telegraph
همایش ایران و استعمار بریتانیا در دوره قاجار
#دیدگاه_همراهان_جامعه_نو
🔸آنکس که باد می کارد!
🖌احسان آزاد
▫️حرف زیادی نمانده است. حرفها یا همان ست که پیش از این گفته ایم و گفته اند یا در همین مدت کوتاه از حادثه، دیگران نیز به آن اشاره کرده اند. اما گویی نرود میخ آهنین در سنگ و آن چیز که گویا به جایی نرسد فریاد ست!
روایت رسمی از ماجرا همانست که در همه ی این سالها بوده است. آنقدر فرمول یکسانی دارد که براحتی میتوانید بخش خبری ۱۸ تیرماه ۱۳۷۸ صدا و سیما را با آبان ۱۳۹۸ جایگزین کنید و تغییری احساس نکنید!
ذکر این چند نکته اما، شاید تلاشی باشد برای دیدن زوایایی که شاید کمتر دیده شده است.
در اواخر دهه هفتاد و اوایل دهه هشتاد شمسی بود که گروهی از پیشروان اصلاحات شعار "ایران برای همه ایرنیان" را بعنوان شعار محوری حزب خود بر گزیدند.این شعار از آن جهت تازگی داشت و مورد استقبال قرار گرفت که تا پیش از آن هیچکدام از جناح های حکومت به این صراحت بر عدم تقسیم بندی مردم به گروههایی نظیر، " حزب الهی و غیر حزب الهی" و " خودی و غیر خودی" بعنوان یک ملت با حقوق برابر، تاکید نکرده بود.
در ماجرای نا آرامی های اخیر، مصاحبه ای خواندم از یکی از همان پیشروان اصلاحات که معترضان را به "معترضان واقعی و غیر واقعی " تقسیم کرده بود! آیا براستی این تقسیم بندی ها با آن شعار محوری همخوانی دارد؟ آیا معترضان واقعی تنها همان هایی هستند که نام ما را فریاد می زنند؟ یا در حمایت ما به میدان آمده اند؟ یکی از ریشه های اصلی نارضایتی و خشم عمومی همین گروه بندی های حاکمان از مردم ست که در نهایت منجر به سلب حقوق یک گروه به نفع دیگری گردیده است.
🆔 @jameeno
🔻بیشتر بخوانید
https://telegra.ph/wi-12-02
🔸آنکس که باد می کارد!
🖌احسان آزاد
▫️حرف زیادی نمانده است. حرفها یا همان ست که پیش از این گفته ایم و گفته اند یا در همین مدت کوتاه از حادثه، دیگران نیز به آن اشاره کرده اند. اما گویی نرود میخ آهنین در سنگ و آن چیز که گویا به جایی نرسد فریاد ست!
روایت رسمی از ماجرا همانست که در همه ی این سالها بوده است. آنقدر فرمول یکسانی دارد که براحتی میتوانید بخش خبری ۱۸ تیرماه ۱۳۷۸ صدا و سیما را با آبان ۱۳۹۸ جایگزین کنید و تغییری احساس نکنید!
ذکر این چند نکته اما، شاید تلاشی باشد برای دیدن زوایایی که شاید کمتر دیده شده است.
در اواخر دهه هفتاد و اوایل دهه هشتاد شمسی بود که گروهی از پیشروان اصلاحات شعار "ایران برای همه ایرنیان" را بعنوان شعار محوری حزب خود بر گزیدند.این شعار از آن جهت تازگی داشت و مورد استقبال قرار گرفت که تا پیش از آن هیچکدام از جناح های حکومت به این صراحت بر عدم تقسیم بندی مردم به گروههایی نظیر، " حزب الهی و غیر حزب الهی" و " خودی و غیر خودی" بعنوان یک ملت با حقوق برابر، تاکید نکرده بود.
در ماجرای نا آرامی های اخیر، مصاحبه ای خواندم از یکی از همان پیشروان اصلاحات که معترضان را به "معترضان واقعی و غیر واقعی " تقسیم کرده بود! آیا براستی این تقسیم بندی ها با آن شعار محوری همخوانی دارد؟ آیا معترضان واقعی تنها همان هایی هستند که نام ما را فریاد می زنند؟ یا در حمایت ما به میدان آمده اند؟ یکی از ریشه های اصلی نارضایتی و خشم عمومی همین گروه بندی های حاکمان از مردم ست که در نهایت منجر به سلب حقوق یک گروه به نفع دیگری گردیده است.
🆔 @jameeno
🔻بیشتر بخوانید
https://telegra.ph/wi-12-02
Telegraph
آنکس که باد می کارد!
حرف زیادی نمانده است. حرفها یا همان ست که پیش از این گفته ایم و گفته اند یا در همین مدت کوتاه از حادثه، دیگران نیز به آن اشاره کرده اند. اما گویی نرود میخ آهنین در سنگ و آن چیز که گویا به جایی نرسد فریاد ست! روایت رسمی از ماجرا همانست که در همه ی این سالها…
#الف
🔺کسری اراده!
📎این مطلب به خاطر مشکلات ارتباطی با حدود ده روز تاخیر منتشر میشود.
▫️شورای سردبیری: باید چیزهایی را از نو توضیح دهیم، اصلاح کنیم و تصویر بهتری از آنچه در روز دوم تلاطم بنزینی به خوانندگان خود دادیم ارائه کنیم. اکنون اطلاعات دقیقتری داریم.
خطای آخرین مطلب شورای سردبیری، باور بر این تلقی بود که سه مقام درجه دوی کشور در تصمیمی کمتر فکر شده به سراغ افزایش قیمت بنزین در یک موقعیت خطیر امنیتی رفتهاند. حالا معلوم شده آن تصور خطا بوده است: تصمیم برای افزایش ۲۰۰ درصدی قیمت بنزین یک تصمیم حکومتی و بسیار اراده گرایانه بوده است. این را از جازدن فوری نمایندگان مجلس میشد درک کرد که تا روز قبل از توجیه شدن، برای روسای خود خط و نشان لغو تصمیم میکشیدند. این اولین بار نیست که تصمیم درباره بنزین یک تصمیم ارادهگرایانه از کار در میآید. بار نخست، هنگامیکه وزیر امور خارجه ایالات متحده ایده فشار احتمالی بر ایران از طریق تحریم فروش بنزین را آشکار کرد، و در حالی که احمدینژاد تن به اجرای مصوبه سهمیهبندی سوخت نمیداد، راس حکومت که اراده کرده بود برنامه آمریکا را ناکام گذارد او را مجبور ساخت سهمیهبندی را اجرا کند..
این بار البته ترس از فشار تحریم نبوده است. علت این اراده مقاومتناپزیر را باید در جای دیگری جست: در عامل فشار اقتصاد و ترس از اثرات ویرانگر جبران کسر بودجه به روش استقراض. کسر بودجه دولت افزایش هراسآوری یافته و به نقاط وخیمی رسیده و تنها راه جبران آن یا استقراض و یا افزایش مالیات است. میتوان تصور کرد سران کشور باید در باره آن تصمیمی اقتدارگرایانه میگرفتهاند.ابتدا ببینیم این کسری چقدر است.
براساس اصلاحیه سران قوا در باره بودجه که تابستان جاری صورت گرفت، کسری بودجه دولت به ۶۷ هزار میلیارد تومان کاهش یافت که راهی برای جبران آن وجود نداشت. همین سه نفری که گفته میشود افزایش قیمت بنزین کار آنهاست در آن هنگام منبع صندوق توسعه ملی، حساب ذخیره ارزی، و مولدسازی داراییها را به عنوان راهحل پذیرفته بودند. یکی دیگر از این راهحلها استقراض بیحساب و خطرساز از بانک مرکزی است که فقط آدمهای جسور و مجوزدار و بیکلهای مثل احمدینژاد میتوانستند به آن فکر کنند. آخرین راه حلی که کسی زیر بار آن نمیرود، افزایش مالیات در مقادیر معتنابه است که در شرایط بیثباتی سیاسی و وجود نارضایتی مثل شیرجه زدن به استخر دردسر و گویا مورد مخالفت بسیاری هم بوده است. کاری که حکومت ایران کرد پذیرش جسورانه همین خطر بود. افزایش قیمت بنزین به ترتیب جاری، نوعی مالیات بندی بر مصرف به صورت سرشکن و عمومی است. انگار که دستور دهیم فارغ از قیمت تمام شده بنزین، به ازای هر لیتر مصرف ۲۰۰۰ تومان دریافت و به خزانه واریز شود.
جالب است که گویا مقداری که باید افزایش مییافت به دقت محاسبه شده است: از حدود ۹۵ میلیون لیتر بنزین مصرقی روزانه کشور، متجاوز از ۴۰ هزار میلیارد تومان در سال از طریق مابهالتفاوت ۲۰۰۰ تومانی و حدود ۷ هزار میلیارد تومان از طریق ۵۰۰ تومانی سهم بنزین سوبسیدی حاصل میآید که بخش عمده کسری نهایی اعلام شده در تابستان را جبران میکند.
🆔 @jameeno
🔻بیشتر بخوانید
https://telegra.ph/will-12-02
🔺کسری اراده!
📎این مطلب به خاطر مشکلات ارتباطی با حدود ده روز تاخیر منتشر میشود.
▫️شورای سردبیری: باید چیزهایی را از نو توضیح دهیم، اصلاح کنیم و تصویر بهتری از آنچه در روز دوم تلاطم بنزینی به خوانندگان خود دادیم ارائه کنیم. اکنون اطلاعات دقیقتری داریم.
خطای آخرین مطلب شورای سردبیری، باور بر این تلقی بود که سه مقام درجه دوی کشور در تصمیمی کمتر فکر شده به سراغ افزایش قیمت بنزین در یک موقعیت خطیر امنیتی رفتهاند. حالا معلوم شده آن تصور خطا بوده است: تصمیم برای افزایش ۲۰۰ درصدی قیمت بنزین یک تصمیم حکومتی و بسیار اراده گرایانه بوده است. این را از جازدن فوری نمایندگان مجلس میشد درک کرد که تا روز قبل از توجیه شدن، برای روسای خود خط و نشان لغو تصمیم میکشیدند. این اولین بار نیست که تصمیم درباره بنزین یک تصمیم ارادهگرایانه از کار در میآید. بار نخست، هنگامیکه وزیر امور خارجه ایالات متحده ایده فشار احتمالی بر ایران از طریق تحریم فروش بنزین را آشکار کرد، و در حالی که احمدینژاد تن به اجرای مصوبه سهمیهبندی سوخت نمیداد، راس حکومت که اراده کرده بود برنامه آمریکا را ناکام گذارد او را مجبور ساخت سهمیهبندی را اجرا کند..
این بار البته ترس از فشار تحریم نبوده است. علت این اراده مقاومتناپزیر را باید در جای دیگری جست: در عامل فشار اقتصاد و ترس از اثرات ویرانگر جبران کسر بودجه به روش استقراض. کسر بودجه دولت افزایش هراسآوری یافته و به نقاط وخیمی رسیده و تنها راه جبران آن یا استقراض و یا افزایش مالیات است. میتوان تصور کرد سران کشور باید در باره آن تصمیمی اقتدارگرایانه میگرفتهاند.ابتدا ببینیم این کسری چقدر است.
براساس اصلاحیه سران قوا در باره بودجه که تابستان جاری صورت گرفت، کسری بودجه دولت به ۶۷ هزار میلیارد تومان کاهش یافت که راهی برای جبران آن وجود نداشت. همین سه نفری که گفته میشود افزایش قیمت بنزین کار آنهاست در آن هنگام منبع صندوق توسعه ملی، حساب ذخیره ارزی، و مولدسازی داراییها را به عنوان راهحل پذیرفته بودند. یکی دیگر از این راهحلها استقراض بیحساب و خطرساز از بانک مرکزی است که فقط آدمهای جسور و مجوزدار و بیکلهای مثل احمدینژاد میتوانستند به آن فکر کنند. آخرین راه حلی که کسی زیر بار آن نمیرود، افزایش مالیات در مقادیر معتنابه است که در شرایط بیثباتی سیاسی و وجود نارضایتی مثل شیرجه زدن به استخر دردسر و گویا مورد مخالفت بسیاری هم بوده است. کاری که حکومت ایران کرد پذیرش جسورانه همین خطر بود. افزایش قیمت بنزین به ترتیب جاری، نوعی مالیات بندی بر مصرف به صورت سرشکن و عمومی است. انگار که دستور دهیم فارغ از قیمت تمام شده بنزین، به ازای هر لیتر مصرف ۲۰۰۰ تومان دریافت و به خزانه واریز شود.
جالب است که گویا مقداری که باید افزایش مییافت به دقت محاسبه شده است: از حدود ۹۵ میلیون لیتر بنزین مصرقی روزانه کشور، متجاوز از ۴۰ هزار میلیارد تومان در سال از طریق مابهالتفاوت ۲۰۰۰ تومانی و حدود ۷ هزار میلیارد تومان از طریق ۵۰۰ تومانی سهم بنزین سوبسیدی حاصل میآید که بخش عمده کسری نهایی اعلام شده در تابستان را جبران میکند.
🆔 @jameeno
🔻بیشتر بخوانید
https://telegra.ph/will-12-02
Telegraph
کسری اراده
شورای سردبیری: باید چیزهایی را از نو توضیح دهیم، اصلاح کنیم، و تصویر بهتری از آنچه در روز دوم تلاطم بنزینی به خوانندگان خود دادیم ارائه کنیم. اکنون اطلاعات دقیقتری داریم. خطای آخرین مطلب شورای سردبیری ، باور بر این تلقی بود که سه مقام درجه دوی کشور در تصمیمی…
#دیدگاه_همراهان_جامعه_نو
🔹توالی بحرانها و عدم توازن در استراتژی ملی کشور۱؛ نگاهی به دو عامل اصلی عدم توازن
🖌امیرحسین علینقی
مقدمه
▫️اگر چه بخش عمدهای از منابع سختافزاری و نرمافزاری (مانند بودجه، مدیریت و نظام ارزشی جامعه) کشور در عرصههای امنیتی هزینه میشود(۱)، مدتهاست ناظرانی که نگاه عمیقتری به مسایل دارند، نگران آینده پیشرو هستند. به همین دلیل، جای طرح این پرسش است که بهرغم صرف این منابع، به چه دلیل، این نگرانیها، نه تنها، پابرجاست، بلکه عمیقتر هم شده است؟
احتمالا پاسخهای سادهای برای این پرسش وجود دارد. پاسخهایی که نتیجهاش هدایت هر چه بیشتر منابع، به سمت بخشهای امنیتی کشور است. اما آنگونه که خواهد آمد، به نظر میرسد که تداوم روش موجود، تاثیری معکوس بر بقا و امنیت ملی کشور بر جای گذاشته و خواهد گذاشت.
🔸ابعاد یک استراتژی ملی
یک استراتژی ملی، شامل دو بخش است که هدایت متوازن آنها رمز تداوم یک دولت ملی، است. بخش اول زیراستراتژی امنیتی کشور است که پیجوی اهداف امنیتی است. بخش دوم نیز، زیراستراتژی توسعه است که ناظر به افزایش ظرفیتهای ملی، یا توسعه و پیشرفت کشور است(۲). اگر چه این دو زیراستراتژی، اهداف متفاوتی را تعقیب میکنند، اما در نهایت، هر دو، بخشهایی از یک استراتژی کلان بوده و پیگیر اهداف ملی کشورند. به همین دلیل، اگر چه احتمال قبض و بسطهای موردی و محدود، در هر یک از این دو زیراستراتژی، در کوتاه مدت و گاه در میان مدت، وجود دارد، اما در عمل امکان قربانی کردن هیچیک از این آنها، به نفع دیگری وجود ندارد.
با هر واحد افزایش در امنیت، بستر لازم برای توسعه بیشتر مهیا میشود. در مقابل نیز، با هر واحد توسعه، ارزش افزوده بیشتری خلق میگردد که میتوان بخشی از آن را مجدداً مصروف زیرساختهای امنیتی کرد. به بیان دیگر، در درازمدت، نادیده گرفتن هر یک از اجزای اهداف ملی کشور، و تلاش برای صرف منابع در بخشهای دیگر، نه تنها به بخش محروم آسیب میرساند، بلکه بخش برخوردار را نیز تحت تاثیر قرار میدهد. ارائه مثالی از زندگی عادی به وضوح بیشتر بحث، کمک میکند.
مدیریت یک خانواده نیز، معجونی از اهداف ناظر به بقا و توسعه است. در زیراستراتژی امنیتی خانواده، اولویتهایی مانند بهداشت جسمی و روانی اعضای خانواده، امنیت اشتغال و امنیت محل زندگی مورد توجه قرار میگیرد. در کنار این اولویتها، در یک خانواده، شاهد اولویتهای دیگری نیز هستیم که در مقوله دیگری از اهداف یک خانواده قرار میگیرند. خانوادهها گاه میخواهند محل زندگی خود را در یک آینده قابل پیشبینی توسعه دهند یا به قصد تحصیل، اشتغال یا ازدواج محل زندگی خود را تغییر داده و هزینههای آن را به جان بخرند. آنها گاه برای آرامش بیشتر به مسافرت میروند، گاه نیز لوازم و متعلقات زندگی خود را، تعویض میکنند. ممکن است که برخی نیازها، باعث تغییراتی در اولویتهای یک خانواده شده و یا یک بخش را تحتالشعاع نیازهای بخش دیگر قرار دهد. با این وصف، در درازمدت، بدون وجود حداقلی از توازن میان اهداف ناظر به بقا و اهداف ناظر به پیشرفت، امکان سخن گفتن از یک خانواده، وجود نخواهد داشت. میتوان احتمال داد که برای یک خانواده، در یک دوره زمانی خاص، به علت بروز بیماری، مخارج بهداشتی افزایش یابد. اما به هر میزان که این عدم توازن، دوام یابد؛ افزایش هزینههای بهداشتی، از مجرای کاهش سرمایهگذاری برای آینده، این خانواده را از دسترسی به منابع جدید برای هزینههای بهداشتی آینده، محروم میکند. بدون سرمایهگذاری برای آینده، ارزش افزوده و دارایی مازادی وجود نخواهد داشت که، در آینده، مصروف بهداشت و درمان یا امنیت گردد.
🆔 @jameeno
🔻بیشتر بخوانید
https://telegra.ph/cr-12-03
🔹توالی بحرانها و عدم توازن در استراتژی ملی کشور۱؛ نگاهی به دو عامل اصلی عدم توازن
🖌امیرحسین علینقی
مقدمه
▫️اگر چه بخش عمدهای از منابع سختافزاری و نرمافزاری (مانند بودجه، مدیریت و نظام ارزشی جامعه) کشور در عرصههای امنیتی هزینه میشود(۱)، مدتهاست ناظرانی که نگاه عمیقتری به مسایل دارند، نگران آینده پیشرو هستند. به همین دلیل، جای طرح این پرسش است که بهرغم صرف این منابع، به چه دلیل، این نگرانیها، نه تنها، پابرجاست، بلکه عمیقتر هم شده است؟
احتمالا پاسخهای سادهای برای این پرسش وجود دارد. پاسخهایی که نتیجهاش هدایت هر چه بیشتر منابع، به سمت بخشهای امنیتی کشور است. اما آنگونه که خواهد آمد، به نظر میرسد که تداوم روش موجود، تاثیری معکوس بر بقا و امنیت ملی کشور بر جای گذاشته و خواهد گذاشت.
🔸ابعاد یک استراتژی ملی
یک استراتژی ملی، شامل دو بخش است که هدایت متوازن آنها رمز تداوم یک دولت ملی، است. بخش اول زیراستراتژی امنیتی کشور است که پیجوی اهداف امنیتی است. بخش دوم نیز، زیراستراتژی توسعه است که ناظر به افزایش ظرفیتهای ملی، یا توسعه و پیشرفت کشور است(۲). اگر چه این دو زیراستراتژی، اهداف متفاوتی را تعقیب میکنند، اما در نهایت، هر دو، بخشهایی از یک استراتژی کلان بوده و پیگیر اهداف ملی کشورند. به همین دلیل، اگر چه احتمال قبض و بسطهای موردی و محدود، در هر یک از این دو زیراستراتژی، در کوتاه مدت و گاه در میان مدت، وجود دارد، اما در عمل امکان قربانی کردن هیچیک از این آنها، به نفع دیگری وجود ندارد.
با هر واحد افزایش در امنیت، بستر لازم برای توسعه بیشتر مهیا میشود. در مقابل نیز، با هر واحد توسعه، ارزش افزوده بیشتری خلق میگردد که میتوان بخشی از آن را مجدداً مصروف زیرساختهای امنیتی کرد. به بیان دیگر، در درازمدت، نادیده گرفتن هر یک از اجزای اهداف ملی کشور، و تلاش برای صرف منابع در بخشهای دیگر، نه تنها به بخش محروم آسیب میرساند، بلکه بخش برخوردار را نیز تحت تاثیر قرار میدهد. ارائه مثالی از زندگی عادی به وضوح بیشتر بحث، کمک میکند.
مدیریت یک خانواده نیز، معجونی از اهداف ناظر به بقا و توسعه است. در زیراستراتژی امنیتی خانواده، اولویتهایی مانند بهداشت جسمی و روانی اعضای خانواده، امنیت اشتغال و امنیت محل زندگی مورد توجه قرار میگیرد. در کنار این اولویتها، در یک خانواده، شاهد اولویتهای دیگری نیز هستیم که در مقوله دیگری از اهداف یک خانواده قرار میگیرند. خانوادهها گاه میخواهند محل زندگی خود را در یک آینده قابل پیشبینی توسعه دهند یا به قصد تحصیل، اشتغال یا ازدواج محل زندگی خود را تغییر داده و هزینههای آن را به جان بخرند. آنها گاه برای آرامش بیشتر به مسافرت میروند، گاه نیز لوازم و متعلقات زندگی خود را، تعویض میکنند. ممکن است که برخی نیازها، باعث تغییراتی در اولویتهای یک خانواده شده و یا یک بخش را تحتالشعاع نیازهای بخش دیگر قرار دهد. با این وصف، در درازمدت، بدون وجود حداقلی از توازن میان اهداف ناظر به بقا و اهداف ناظر به پیشرفت، امکان سخن گفتن از یک خانواده، وجود نخواهد داشت. میتوان احتمال داد که برای یک خانواده، در یک دوره زمانی خاص، به علت بروز بیماری، مخارج بهداشتی افزایش یابد. اما به هر میزان که این عدم توازن، دوام یابد؛ افزایش هزینههای بهداشتی، از مجرای کاهش سرمایهگذاری برای آینده، این خانواده را از دسترسی به منابع جدید برای هزینههای بهداشتی آینده، محروم میکند. بدون سرمایهگذاری برای آینده، ارزش افزوده و دارایی مازادی وجود نخواهد داشت که، در آینده، مصروف بهداشت و درمان یا امنیت گردد.
🆔 @jameeno
🔻بیشتر بخوانید
https://telegra.ph/cr-12-03
Telegraph
توالی بحرانها و عدم توازن در استراتژی ملی کشور۱؛ نگاهی به دو عامل اصلی عدم توازن
مقدمه اگر چه بخش عمدهای از منابع سختافزاری و نرمافزاری (مانند بودجه، مدیریت و نظام ارزشی جامعه) کشور در عرصههای امنیتی هزینه میشود(۱)، مدتهاست ناظرانی که نگاه عمیقتری به مسایل دارند، نگران آینده پیشرو هستند. به همین دلیل، جای طرح این پرسش است که بهرغم…
#دیدگاه_همراهان_جامعه_نو
🔹اقتصاد یا سیاست؟ مساله این است
🖌ایمان آقایاری
▫️تروتسکی در کتاب تاریخ انقلاب روسیه می نویسد: "ذهن مردم از خاص به سمت عام یعنی از اقتصاد به سمت سیاست رفت." فارغ از توافق یا تخالف ایدئولوژیک با این سیاست مدار انقلابی باید گفت او با این جمله قلب حقیقت را نشانه رفته است. این که علت عمده ی نا رضایتی توده ی جامعه در هر زمان و مکانی وضع معیشتی است جای هیچ تردیدی ندارد. خاصه در عصری که به باور بسیاری، مردم در آمدشان را از هر چیزی جدی تر می گیرند. اما مساله به همین سادگی نیست. اولا مساله ی احساس فقر یا تبعیض اقتصادی متفاوت است با خود مقوله ی فقر. در ثانی، این مقوله در پیوندی نا گسستنی با مجموعه ای از عوامل قرار دارد که در تعریفی کلان می تواند "سیاست" نامیده شود. این منظومه همان فضایی را می سازد که انسان ها در آن زیست می کنند. اگر کلیت، قابل پذیرش عمومی باشد صرف جا به جایی چند عدد و رقم روی کاغذ اقتصاد دانان، که زیان اقشاری از جامعه را نشان دهد، خیزشی عمومی ایجاد نخواهد کرد.
از همین روی وقتی جامعه از "خاص" به "عام" رو می کند که نسبت به تمامیت امر حاکم بد گمان شده باشد.
از شعارهای اعتراضات و نمادها گرفته تا نحوه ی بر خورد حکومت، جای هیچ شبهه ای باقی نمی گذارد که این موج صرفا مطالبه ای اقتصادی نیست، که اگر هم باشد، علاجش تنها در اقدامی اقتصادی خلاصه نمی شود.
و اما مساله ای دیگر، مربوط به همین موضوع اما در بر دارنده ی ملاحظاتی دور اندیشانه که البته تفصیل و تفسیرش مجالی فراخ می طلبد. هانا آرنت در کتاب انقلاب، چاره جویی سیاسی برای فقر به مثابه ی "مساله ی اجتماعی" را منتهی به بیچارگی و فاجعه می داند. این سخن و مویدات تاریخیش هراس آفرین است. اما آیا باید تسلیم امر محتوم بود؟ آیا نمی توان در این بحبوحه ظرفیتی را به عنوان یک حایل یا میانجی در جهت دموکراتیک کردن جنبشی که با خاستگاه اقتصادی به سیاست روی آورده، ایجاد کرد؟ می توان با اظهار آرنت موافق بود و از گفتمان فوق بدان نقبی زد. حل "مساله ی اجتماعی" ضرورتی انکار ناپذیر است، و مباحث اقتصادی در جای خود قابل بحث. اما عدم امکان های دموکراتیک بلای خانمان سوزی است که این بر سر ما آورده. لا جرم ممکن ساختن دموکراسی یگانه راه صواب پیش روست. پس نه بقای فلاکت موجود و نه تن دادن به فاجعه ای که آرنت در پس انقلاب فقر می بیند؛ حرکت در راه سوم.
از کنش های گاه و بیگاه برخی فعالان سیاسی و مدنی دغدغه مند خارج از کشور تا تلاش های جان فشانانه ی عاملان داخلی، این کور سوی امید جان می گیرد. بیانیه ی میرحسین موسوی در ارجاع اعتراضات به "سر خوردگی همگانی" و تکیه و تاکید بر علت العلل، نیز در همین افق قابل رویت است.
این نقب باید از جانب روشنفکران و فعالان دموکراتیک حفر شود، تا بتوان برای یک بار هم که شده از آن چرخه ی معیوب تاریخی به در آمد. باشد تا در آینده ای مفروض از سیاست در دامان سیاستی دموکراتیک سخن به میان آید.
🆔 @jameeno
🔹اقتصاد یا سیاست؟ مساله این است
🖌ایمان آقایاری
▫️تروتسکی در کتاب تاریخ انقلاب روسیه می نویسد: "ذهن مردم از خاص به سمت عام یعنی از اقتصاد به سمت سیاست رفت." فارغ از توافق یا تخالف ایدئولوژیک با این سیاست مدار انقلابی باید گفت او با این جمله قلب حقیقت را نشانه رفته است. این که علت عمده ی نا رضایتی توده ی جامعه در هر زمان و مکانی وضع معیشتی است جای هیچ تردیدی ندارد. خاصه در عصری که به باور بسیاری، مردم در آمدشان را از هر چیزی جدی تر می گیرند. اما مساله به همین سادگی نیست. اولا مساله ی احساس فقر یا تبعیض اقتصادی متفاوت است با خود مقوله ی فقر. در ثانی، این مقوله در پیوندی نا گسستنی با مجموعه ای از عوامل قرار دارد که در تعریفی کلان می تواند "سیاست" نامیده شود. این منظومه همان فضایی را می سازد که انسان ها در آن زیست می کنند. اگر کلیت، قابل پذیرش عمومی باشد صرف جا به جایی چند عدد و رقم روی کاغذ اقتصاد دانان، که زیان اقشاری از جامعه را نشان دهد، خیزشی عمومی ایجاد نخواهد کرد.
از همین روی وقتی جامعه از "خاص" به "عام" رو می کند که نسبت به تمامیت امر حاکم بد گمان شده باشد.
از شعارهای اعتراضات و نمادها گرفته تا نحوه ی بر خورد حکومت، جای هیچ شبهه ای باقی نمی گذارد که این موج صرفا مطالبه ای اقتصادی نیست، که اگر هم باشد، علاجش تنها در اقدامی اقتصادی خلاصه نمی شود.
و اما مساله ای دیگر، مربوط به همین موضوع اما در بر دارنده ی ملاحظاتی دور اندیشانه که البته تفصیل و تفسیرش مجالی فراخ می طلبد. هانا آرنت در کتاب انقلاب، چاره جویی سیاسی برای فقر به مثابه ی "مساله ی اجتماعی" را منتهی به بیچارگی و فاجعه می داند. این سخن و مویدات تاریخیش هراس آفرین است. اما آیا باید تسلیم امر محتوم بود؟ آیا نمی توان در این بحبوحه ظرفیتی را به عنوان یک حایل یا میانجی در جهت دموکراتیک کردن جنبشی که با خاستگاه اقتصادی به سیاست روی آورده، ایجاد کرد؟ می توان با اظهار آرنت موافق بود و از گفتمان فوق بدان نقبی زد. حل "مساله ی اجتماعی" ضرورتی انکار ناپذیر است، و مباحث اقتصادی در جای خود قابل بحث. اما عدم امکان های دموکراتیک بلای خانمان سوزی است که این بر سر ما آورده. لا جرم ممکن ساختن دموکراسی یگانه راه صواب پیش روست. پس نه بقای فلاکت موجود و نه تن دادن به فاجعه ای که آرنت در پس انقلاب فقر می بیند؛ حرکت در راه سوم.
از کنش های گاه و بیگاه برخی فعالان سیاسی و مدنی دغدغه مند خارج از کشور تا تلاش های جان فشانانه ی عاملان داخلی، این کور سوی امید جان می گیرد. بیانیه ی میرحسین موسوی در ارجاع اعتراضات به "سر خوردگی همگانی" و تکیه و تاکید بر علت العلل، نیز در همین افق قابل رویت است.
این نقب باید از جانب روشنفکران و فعالان دموکراتیک حفر شود، تا بتوان برای یک بار هم که شده از آن چرخه ی معیوب تاریخی به در آمد. باشد تا در آینده ای مفروض از سیاست در دامان سیاستی دموکراتیک سخن به میان آید.
🆔 @jameeno
#معرفی_کتاب
🔸کتابی برای نوجوانان که میان بزرگسالان غرب و ژاپن پرفروش شد
🔺رمز و راز مسئلهگشایی
▫️هر یک از ما در هر مرحلهای از زندگیمان که باشیم، نوجوان، میانسال یا کهنسال، چه در زندگی فردی و چه در زندگی اجتماعی بارها با مسائل و مشکلاتی مواجه میشویم که ضروری است برای این مسائل و مشکلات، متناسب با انتظارتمان به صحیحترین راهحلها دست یابیم. بالطبع برای هر مسئله و مشکلی راهحلهای متفاوتی میتوان در نظر گرفت. پرسش این است که چگونه میتوان در مورد مسئله و مشکلی خاص به صحیحترین راهحل دست یافت. کن واتانابه در کتاب خود که به نام «آشنایی با روش مسئلهگشایی» ترجمهشده، میکوشد به این پرسش پاسخ دهد.
واتانابه در مقدمهی کتاب مینویسد اگر در مواجهه با یک مسئله یا مشکل در پی درستترین راهحل باشیم به این کار «مسئلهگشایی» میگویند و تأکید میکند که «مسئلهگشایی استعدادی نیست که عدهای آن را داشته باشند و دیگران حسرتش را بخورند. مسئلهگشایی یک شیوهی تفکر است که باید آن را یاد بگیریم و به آن عادت کنیم.» او به مخاطبان جوان این کتاب یادآور میشود که وقتی این روش یا «راهکار ساده را برای حل چالشهای زندگی روزانه یاد گرفتی، میبینی که توانایی تحقق رؤیاها و موفقیتهای بزرگتر را نیز داری.»
پیش از بررسی اینکه واتانابه چگونه میکوشد تا روش مسئلهگشایی را آموزش دهد میتوان پرسید اگر ما چنین روشی را نیاموخته باشیم و نشناسیم در مواجهه با مسائل و مشکلات خود چگونه آنها را حل میکنیم، یعنی چگونه به تصمیمی دربارهی آنها میرسیم. معمولاً فردی که روش مسئلهگشایی را نیاموخته باشد در مواجهه با مسائل و مشکلات زندگی روزمره به اتکای همان اطلاعات اولیهای که دربارهی آنها دارد به نخستین راهحلی که میرسد آن را درستترین تصمیم خود میداند و مطابق با همان تصمیم نیز عمل میکند و چه بسیار که به نتیجههای مورد انتظار خود نمیرسد. این شیوهی حل مسائل و مشکلات شیوهای غیرمنطقی یا غیرانتقادی است. واتانابه در کتاب خود میکوشد تا شیوهی منطقی یا انتقادی مسئلهگشایی را آموزش دهد.
واتانابه که اساساً کتاب خود را برای نوجوانان و جوانان نوشته در «درس اول» کتاب اصولی را میآموزد که برای توانمندشدن در مسئلهگشایی یعنی رسیدن به منطقیترین راهحل مسائل و مشکلات ضروری است. او در اینجا شیوههای حل مسئله را در میان چند شخصیت با هم مقایسه میکند و به ویژگیهای جوانانی اشاره میکند که میتوانند در مسئلهگشایی موفق باشند. او در پی اشاره به ویژگیهای فردی که میکوشد تا مسئلهگشایی را بیاموزد به تعریف مسئلهگشایی میپردازد: «مسئلهگشایی روندی است که میتوان آن را به چهار مرحله تقسیم کرد: ۱- درک وضعیت موجود؛ ۲- تشخیص علت اصلی مسئله؛ ۳- طرحریزی یک برنامهی قابلاجرا؛ ۴- اجرای برنامه تا آنجا که مسئله حل شود و در صورت لزوم اِعمال اصلاحات. درعینحال، تبیین و توضیح او از این مراحل چهارگانه صرفاً بهصورت بحث منطقی و انتزاعی انجام نمیگیرد، بلکه او در پی توضیح اولیهای از این چهار مرحله در سه درس بعدی کتاب، سه مسئله یا مشکل مشخصی که نوجوانان در زندگی خود با آنها مواجهاند را طرح کرده و از طریق شیوهی انتقادی مسئلهگشایی به حل آنها اقدام میکند. این مناسبترین راهکار آموزش روش مسئلهگشایی به نوجوانان و جوانان است. نتیجهی آموزش مسئلهگشایی به نوجوانان و جوانان به این شیوه برای خود واتانابه نیز شگفتیآور بود. او مینویسد که در پی انتشار کتاب «کتاب با استقبال روبرو شد؛ و این تنها از سوی نوجوانان نبود. ابتدا نظر بخش مشاغل را به خود جلب کرد و پرفروشترین کتاب سال ژاپن درزمینهی کار و تجارت شد. پس از آن میان جامعهی آموزشی مورد استقبال قرار گرفت و بعد بهطور وسیعتری مخاطب عام یافت. معلوم شد که خوانندگان بزرگسال در ژاپن، از والدین تا معلمان تا مدیران عامل شرکتهای بزرگ، مشتاق راهنمایی ساده و مفید دربارهی راهکارهای مسئلهگشایی بودهاند.»
برای ما که در نوجوانی و جوانی و در بزرگسالی نه از طریق نظام آموزشی و نه باواسطهی فرهنگ اجتماعی با تفکر انتقادی و «روش مسئلهگشایی» آشنا نمیشویم خواندن آثاری که نه صرفاً به شیوهای نظری بلکه به شیوههای مشخص کاربردی تفکر انتقادی و «روش مسئلهگشایی» را آموزش میدهند بسیار اهمیت دارد. اگر چنین آموزشهایی برای ما انجام نگیرد در مواجهه با مسائل و مشکلات زندگی بیشتر به شیوهی سعی و خطا میگراییم.
کتاب «آشنایی با روش مسئلهگشایی» با ترجمهی سلیس منیژه مدبر و زبان مناسب نوجوانان بهتازگی به فارسی برگردانده شده است.
🆔 @jameeno
🔻بیشتر بخوانید
https://telegra.ph/ak-12-04
🔸کتابی برای نوجوانان که میان بزرگسالان غرب و ژاپن پرفروش شد
🔺رمز و راز مسئلهگشایی
▫️هر یک از ما در هر مرحلهای از زندگیمان که باشیم، نوجوان، میانسال یا کهنسال، چه در زندگی فردی و چه در زندگی اجتماعی بارها با مسائل و مشکلاتی مواجه میشویم که ضروری است برای این مسائل و مشکلات، متناسب با انتظارتمان به صحیحترین راهحلها دست یابیم. بالطبع برای هر مسئله و مشکلی راهحلهای متفاوتی میتوان در نظر گرفت. پرسش این است که چگونه میتوان در مورد مسئله و مشکلی خاص به صحیحترین راهحل دست یافت. کن واتانابه در کتاب خود که به نام «آشنایی با روش مسئلهگشایی» ترجمهشده، میکوشد به این پرسش پاسخ دهد.
واتانابه در مقدمهی کتاب مینویسد اگر در مواجهه با یک مسئله یا مشکل در پی درستترین راهحل باشیم به این کار «مسئلهگشایی» میگویند و تأکید میکند که «مسئلهگشایی استعدادی نیست که عدهای آن را داشته باشند و دیگران حسرتش را بخورند. مسئلهگشایی یک شیوهی تفکر است که باید آن را یاد بگیریم و به آن عادت کنیم.» او به مخاطبان جوان این کتاب یادآور میشود که وقتی این روش یا «راهکار ساده را برای حل چالشهای زندگی روزانه یاد گرفتی، میبینی که توانایی تحقق رؤیاها و موفقیتهای بزرگتر را نیز داری.»
پیش از بررسی اینکه واتانابه چگونه میکوشد تا روش مسئلهگشایی را آموزش دهد میتوان پرسید اگر ما چنین روشی را نیاموخته باشیم و نشناسیم در مواجهه با مسائل و مشکلات خود چگونه آنها را حل میکنیم، یعنی چگونه به تصمیمی دربارهی آنها میرسیم. معمولاً فردی که روش مسئلهگشایی را نیاموخته باشد در مواجهه با مسائل و مشکلات زندگی روزمره به اتکای همان اطلاعات اولیهای که دربارهی آنها دارد به نخستین راهحلی که میرسد آن را درستترین تصمیم خود میداند و مطابق با همان تصمیم نیز عمل میکند و چه بسیار که به نتیجههای مورد انتظار خود نمیرسد. این شیوهی حل مسائل و مشکلات شیوهای غیرمنطقی یا غیرانتقادی است. واتانابه در کتاب خود میکوشد تا شیوهی منطقی یا انتقادی مسئلهگشایی را آموزش دهد.
واتانابه که اساساً کتاب خود را برای نوجوانان و جوانان نوشته در «درس اول» کتاب اصولی را میآموزد که برای توانمندشدن در مسئلهگشایی یعنی رسیدن به منطقیترین راهحل مسائل و مشکلات ضروری است. او در اینجا شیوههای حل مسئله را در میان چند شخصیت با هم مقایسه میکند و به ویژگیهای جوانانی اشاره میکند که میتوانند در مسئلهگشایی موفق باشند. او در پی اشاره به ویژگیهای فردی که میکوشد تا مسئلهگشایی را بیاموزد به تعریف مسئلهگشایی میپردازد: «مسئلهگشایی روندی است که میتوان آن را به چهار مرحله تقسیم کرد: ۱- درک وضعیت موجود؛ ۲- تشخیص علت اصلی مسئله؛ ۳- طرحریزی یک برنامهی قابلاجرا؛ ۴- اجرای برنامه تا آنجا که مسئله حل شود و در صورت لزوم اِعمال اصلاحات. درعینحال، تبیین و توضیح او از این مراحل چهارگانه صرفاً بهصورت بحث منطقی و انتزاعی انجام نمیگیرد، بلکه او در پی توضیح اولیهای از این چهار مرحله در سه درس بعدی کتاب، سه مسئله یا مشکل مشخصی که نوجوانان در زندگی خود با آنها مواجهاند را طرح کرده و از طریق شیوهی انتقادی مسئلهگشایی به حل آنها اقدام میکند. این مناسبترین راهکار آموزش روش مسئلهگشایی به نوجوانان و جوانان است. نتیجهی آموزش مسئلهگشایی به نوجوانان و جوانان به این شیوه برای خود واتانابه نیز شگفتیآور بود. او مینویسد که در پی انتشار کتاب «کتاب با استقبال روبرو شد؛ و این تنها از سوی نوجوانان نبود. ابتدا نظر بخش مشاغل را به خود جلب کرد و پرفروشترین کتاب سال ژاپن درزمینهی کار و تجارت شد. پس از آن میان جامعهی آموزشی مورد استقبال قرار گرفت و بعد بهطور وسیعتری مخاطب عام یافت. معلوم شد که خوانندگان بزرگسال در ژاپن، از والدین تا معلمان تا مدیران عامل شرکتهای بزرگ، مشتاق راهنمایی ساده و مفید دربارهی راهکارهای مسئلهگشایی بودهاند.»
برای ما که در نوجوانی و جوانی و در بزرگسالی نه از طریق نظام آموزشی و نه باواسطهی فرهنگ اجتماعی با تفکر انتقادی و «روش مسئلهگشایی» آشنا نمیشویم خواندن آثاری که نه صرفاً به شیوهای نظری بلکه به شیوههای مشخص کاربردی تفکر انتقادی و «روش مسئلهگشایی» را آموزش میدهند بسیار اهمیت دارد. اگر چنین آموزشهایی برای ما انجام نگیرد در مواجهه با مسائل و مشکلات زندگی بیشتر به شیوهی سعی و خطا میگراییم.
کتاب «آشنایی با روش مسئلهگشایی» با ترجمهی سلیس منیژه مدبر و زبان مناسب نوجوانان بهتازگی به فارسی برگردانده شده است.
🆔 @jameeno
🔻بیشتر بخوانید
https://telegra.ph/ak-12-04
Telegraph
کتابی برای نوجوانان که میان بزرگسالان غرب و ژاپن پرفروش شد
رمز و راز مسئلهگشایی هر یک از ما در هر مرحلهای از زندگیمان که باشیم، نوجوان، میانسال یا کهنسال، چه در زندگی فردی و چه در زندگی اجتماعی بارها با مسائل و مشکلاتی مواجه میشویم که ضروری است برای این مسائل و مشکلات، متناسب با انتظارتمان به صحیحترین راهحلها…
#الف
🔹صلح ناممکن؟
▫️شورای سردبیری: اگر ممکن بود دی ۹۶ رخدادی اتفاقی و استثنایی محسوب شود، برایمان غیرممکن است آبان ۹۸ را بنیان یک قاعده حساب نکنیم. برخی این را قبول ندارند و به سبک حکومتهای استبدادی، با انواع تئوریپردازی و توطئهپنداریها، برای آن مبنایی اجتماعی، اقتصادی و ایضا سیاسی قائل نمیشوند، اما برف فقط میتواند سر کوچک کبک را پنهان کند نه سر حکومت را. حکومت باید فارغ از شعار و تعارف، قبول کند تکرار دیر و زود و تناوبی وقایع اخیر محتملتر است تا منتفی شدن وقوع آنها، و موضع و رابطه خود را با آنچه رخ داد با واقعبینی و پذیرش مسئولیت مشخص کند. اگرنه از باب لطف به کشتهشدگان و آسیبدیدگان، که برای عافیت خویش؛ اگر نتواند با جامعه صلح کند و فقط دنبال برقراری آرامش گورستانی باشد، آینده خوبی در افق حکومت نیست: رویارویی با شورش قاعده و تکرارشونده همچون کوبش امواج دریا بر صخرهها خواهد بود اگر حکومت سختسرانه به این افسانه بچسبد که کسانی از بیرون دارند علیه بقایش توطئه میکنند. دلجویی کلیشهای زورکی و دیرهنگام هم مشکلی را حل نمیکند. نه نظر جامعه را عوض میکند و نه جلوی موج بعدی را میگیرد. به صلحی واقعی نیاز است.
چرا به این صلح نیاز است؟ پاسخ سادهاش این است که زیرا محتوای روابط حکومت با جامعه در حال خروج از فاز تعامل مسالمتآمیز و کشمکش مدبرانه و ورود به فازی با محتوای رویارویی خشونت بار و خالی از تحمل و گسست نهایی است. این مرحله خطرسازی است. نقل است از معاویه که میان من و جماعت ریسمانی است که وقتی من میکشم آنها نرمش میکنند و رها میسازند و وقتی آنها میکشند من اندکی رها میکنم. مثال دقیقی است از حکمت حکمرانی که میگوید حاکم نباید اجازه قطع ریسمان اتصال مردم به خود را بدهد. قطع ریسمان در زمانه ما، میتواند به سادگی رخ دهد؛ مثلا حکومت مردم معترض فریادکش یا سنگانداز را خارجی بخواند، به کوی و برزن ریختهها را به کینه بزند، کشتگان را به ناسزا و لعن به تحقیر بگیرد، و جامعه را دوپارهای ببیند که یکی را باید نواخت و پاداش داد و برای دیگری پرونده اغتشاش ساخت و او را به بند کشید. خردمندانه نیست. آن ریسمان را میسوزاند.
هدف این نوشتار تحلیل رخداد اخیر و پیشرانههای آن ، تجزیه خاستگاه اجتماعی نیروهای مدخل در آن و ردهبندی رخداد در شمار شورش بیهدف یا جنبش هدفمند و یا تحرک اعتراضی دفعی نیست. بعدا میتوان این کار را به تفصیل صورت داد اما خطر عاجل پدیدهای است که حکومت از آن سر در نمیآورد و همان موقعیت ناشناختهاش او را نیازمند تجدید نصیحت میکند. رویکرد حکومت در برابر ناآرامی اخیر کاملا فاقد حداقلی از تحمل، پذیرش اندکی حق برای شرکتکنندگان و همدلی ورفتار پدرانه بود. رویکرد تازهای است حاصل درماندگی یک حکومت تحت فشار که در ابعاد مختلف اقتصادی، سیاسی و اجتماعی ناکام شده است. معمولا چنین حکومتی سعی میکند حداقل در بعد امنیتی کم نیاورد. علت فرود آوردن بیاندیشه مشت آهنین و کاربرد خشونت همین است؛ کسب اقتدار در حوزه امنیت داخلی، تکیه بر سرنیزه و تیربار.
اما این راه بسیار پیمودهای است که در ته پرتگاه انتهایی آن کوهی از استخوانهای حاکمان بدفرجام را میتوان یافت. حاکمانی که عبرت نمیگیرند و نصیحت نمیشنوند. حکومت ایران باید از راهی که در پیش گرفته برگردد؛ حداقل به جایی که با یک دست به پشت شانه حملهکننده به کوی دانشگاه میزد و با دست دیگر از دانشجویان زخمی دلجویی میکرد. رفتار شرافتمندانه و عادلانهای نبود، ولی لااقل تعادلی سیاسی در آن وجود داشت که میشد در افق آن تداوم رابطهای حداقلی بین حکومت و عامه را شاهد بود. این موضع را ترک کرده است؟
قرائن چنین نشانه میدهند و به همین دلیل است که از نیاز به صلح سخن میگوییم. صلح حکومت با مردمانی که دیگر حکومت را خودی نمییابند. البته که سادهلوحی است حکومتها را به صلح نصیحت کنیم. حکمرانان غالبا پیشرانههایی دارند قدرتمند و ناگزیر، و نسبت به محتوی و فرجام مسیر خود آگاهند. اما بگذارید ما آن سادهلوح باشیم. حکومتها حق انتخابهای محدودی دارند که خوشبختانه یکی از آنها تغییر رویکرد و اصلاح مسیر و هدف است؛ بازگشت به مسیر فاقد پرتگاه. برگشتن از راهی که به انقلاب کلنگی منتهی میشود. البته کار آسانی نیست. باز گرداندن آب رفته به جوی نیست که غیرممکن باشد، اما به اندازه برگرداندن نهر به مسیر درست ممکن است.
اگر نه نصیحت، حداقل میتوان پرسشی غیرمعمول در برابر حکومت قرار داد: آیا ممکن است با جامعه صلح و به طریق خیر، یک سازش قهرمانانه را در پیش گیرد؟ اگر باور دارد مسیر کنونی بدنتیجه است، آیا حاضر است شیوه حکمرانی کنونی را تغییر دهد؟
🆔 @jameeno
🔹صلح ناممکن؟
▫️شورای سردبیری: اگر ممکن بود دی ۹۶ رخدادی اتفاقی و استثنایی محسوب شود، برایمان غیرممکن است آبان ۹۸ را بنیان یک قاعده حساب نکنیم. برخی این را قبول ندارند و به سبک حکومتهای استبدادی، با انواع تئوریپردازی و توطئهپنداریها، برای آن مبنایی اجتماعی، اقتصادی و ایضا سیاسی قائل نمیشوند، اما برف فقط میتواند سر کوچک کبک را پنهان کند نه سر حکومت را. حکومت باید فارغ از شعار و تعارف، قبول کند تکرار دیر و زود و تناوبی وقایع اخیر محتملتر است تا منتفی شدن وقوع آنها، و موضع و رابطه خود را با آنچه رخ داد با واقعبینی و پذیرش مسئولیت مشخص کند. اگرنه از باب لطف به کشتهشدگان و آسیبدیدگان، که برای عافیت خویش؛ اگر نتواند با جامعه صلح کند و فقط دنبال برقراری آرامش گورستانی باشد، آینده خوبی در افق حکومت نیست: رویارویی با شورش قاعده و تکرارشونده همچون کوبش امواج دریا بر صخرهها خواهد بود اگر حکومت سختسرانه به این افسانه بچسبد که کسانی از بیرون دارند علیه بقایش توطئه میکنند. دلجویی کلیشهای زورکی و دیرهنگام هم مشکلی را حل نمیکند. نه نظر جامعه را عوض میکند و نه جلوی موج بعدی را میگیرد. به صلحی واقعی نیاز است.
چرا به این صلح نیاز است؟ پاسخ سادهاش این است که زیرا محتوای روابط حکومت با جامعه در حال خروج از فاز تعامل مسالمتآمیز و کشمکش مدبرانه و ورود به فازی با محتوای رویارویی خشونت بار و خالی از تحمل و گسست نهایی است. این مرحله خطرسازی است. نقل است از معاویه که میان من و جماعت ریسمانی است که وقتی من میکشم آنها نرمش میکنند و رها میسازند و وقتی آنها میکشند من اندکی رها میکنم. مثال دقیقی است از حکمت حکمرانی که میگوید حاکم نباید اجازه قطع ریسمان اتصال مردم به خود را بدهد. قطع ریسمان در زمانه ما، میتواند به سادگی رخ دهد؛ مثلا حکومت مردم معترض فریادکش یا سنگانداز را خارجی بخواند، به کوی و برزن ریختهها را به کینه بزند، کشتگان را به ناسزا و لعن به تحقیر بگیرد، و جامعه را دوپارهای ببیند که یکی را باید نواخت و پاداش داد و برای دیگری پرونده اغتشاش ساخت و او را به بند کشید. خردمندانه نیست. آن ریسمان را میسوزاند.
هدف این نوشتار تحلیل رخداد اخیر و پیشرانههای آن ، تجزیه خاستگاه اجتماعی نیروهای مدخل در آن و ردهبندی رخداد در شمار شورش بیهدف یا جنبش هدفمند و یا تحرک اعتراضی دفعی نیست. بعدا میتوان این کار را به تفصیل صورت داد اما خطر عاجل پدیدهای است که حکومت از آن سر در نمیآورد و همان موقعیت ناشناختهاش او را نیازمند تجدید نصیحت میکند. رویکرد حکومت در برابر ناآرامی اخیر کاملا فاقد حداقلی از تحمل، پذیرش اندکی حق برای شرکتکنندگان و همدلی ورفتار پدرانه بود. رویکرد تازهای است حاصل درماندگی یک حکومت تحت فشار که در ابعاد مختلف اقتصادی، سیاسی و اجتماعی ناکام شده است. معمولا چنین حکومتی سعی میکند حداقل در بعد امنیتی کم نیاورد. علت فرود آوردن بیاندیشه مشت آهنین و کاربرد خشونت همین است؛ کسب اقتدار در حوزه امنیت داخلی، تکیه بر سرنیزه و تیربار.
اما این راه بسیار پیمودهای است که در ته پرتگاه انتهایی آن کوهی از استخوانهای حاکمان بدفرجام را میتوان یافت. حاکمانی که عبرت نمیگیرند و نصیحت نمیشنوند. حکومت ایران باید از راهی که در پیش گرفته برگردد؛ حداقل به جایی که با یک دست به پشت شانه حملهکننده به کوی دانشگاه میزد و با دست دیگر از دانشجویان زخمی دلجویی میکرد. رفتار شرافتمندانه و عادلانهای نبود، ولی لااقل تعادلی سیاسی در آن وجود داشت که میشد در افق آن تداوم رابطهای حداقلی بین حکومت و عامه را شاهد بود. این موضع را ترک کرده است؟
قرائن چنین نشانه میدهند و به همین دلیل است که از نیاز به صلح سخن میگوییم. صلح حکومت با مردمانی که دیگر حکومت را خودی نمییابند. البته که سادهلوحی است حکومتها را به صلح نصیحت کنیم. حکمرانان غالبا پیشرانههایی دارند قدرتمند و ناگزیر، و نسبت به محتوی و فرجام مسیر خود آگاهند. اما بگذارید ما آن سادهلوح باشیم. حکومتها حق انتخابهای محدودی دارند که خوشبختانه یکی از آنها تغییر رویکرد و اصلاح مسیر و هدف است؛ بازگشت به مسیر فاقد پرتگاه. برگشتن از راهی که به انقلاب کلنگی منتهی میشود. البته کار آسانی نیست. باز گرداندن آب رفته به جوی نیست که غیرممکن باشد، اما به اندازه برگرداندن نهر به مسیر درست ممکن است.
اگر نه نصیحت، حداقل میتوان پرسشی غیرمعمول در برابر حکومت قرار داد: آیا ممکن است با جامعه صلح و به طریق خیر، یک سازش قهرمانانه را در پیش گیرد؟ اگر باور دارد مسیر کنونی بدنتیجه است، آیا حاضر است شیوه حکمرانی کنونی را تغییر دهد؟
🆔 @jameeno
#دیدگاه_همراهان_جامعه_نو
🔸احیای اصلاح طلبی، امکان یا امتناع
🔺۲۰ پرسش برای اندیشیدن
🖌پویا قلی پور(عضو شورای مرکزی و دفتر سیاسی سازمان عدالت و آزادی ایران اسلامی)
▫️طرح بحث
اصلاح طلبی به عنوان جنبشی که از خرداد هفتاد و شش حیات خود را در دوران معاصر ایران و پس از انقلاب پنجاه و هفت آغاز کرده است ،امروز دچار آسیب ها،تشتت ها،چندپارگی ها ،و سردرگمی های بسیاری است که موجب شده اصلاح طلبی دچار ریزش شدید سرمایه و بدنه اجتماعی شود.بخشی از وضعیت امروز اصلاح طلبی حاصل "موانع و انسدادهای بیرون از اصلاح طلبی " و بخشی دیگر محصول "عملکرد و تصمیم سازی های درونی اصلاح طلبی" .در این مقال قصد ورود به موانع بیرونی اصلاح طلبی را ندارم،نه از آن رو که آنها کم اهمیت ،کمرنگ یا کم اثرند و نه اتفاقا از آن رو که ورود به آن مباحث هزینه زا یا حساسیت برانگیز است ، بلکه از آن روی که موانع و انسدادهای بیرونی اصلاح طلبی غالبا حاصلِ ماهیتِ چندگانه حاکمیت و ساختار نیمه دموکراتیک - نیمه اقتداری نظام مستقر و اتفاقا محصول روایتها و تفاسیر حداقلی محدود و یا اقتداری از قانون اساسی است.در عین حال این موانع بیرونی چندان قابلیت تغییر یا حذف ، توسط اصلاح طلبان و بدون خواست و تصمیم هسته سخت حاکمیت را ندارند و تغییر آنها نیازمند تغییری بنیادین در نگاه وگفتمان ، در رئوس غیر انتخابی نظام است و تا زمانی که نوک هرم قدرت در ایران به این تصمیم نرسند و در راه رفع موانعِ (درون ساختاری) در مسیر دموکراتیزاسیونِ حکومت گام برندارند ، تغییر آنها غالبا امری ناممکن است .ضمنا از سوی دیگر یکی از عوامل و دلایل تفوق و تقویت این عوامل بیرونی ، بی عملی و بی برنامگی و سرگشتگی اصلاح طلبانی بوده است که اصلاحات را پروسه ای فرض کردند که میتوان آن را بدون پروژه های مشخص،مدون،شفاف و قابل سنجش به پیش برد.از این رو تمرکز من در این مقال نه بر "خواسته ها و آرزوهای اصلاح طلبان" که اتفاقا بر "توانسته ها و ممکنات" اصلاح طلبی استوار است.
ظرفیت ها و امکان ها
ظرفیت اصلاح طلبی،بهبودخواهی و تحول خواهی در نظام جمهوری اسلامی و با توجه به قانون اساسی مستقر،تنها در نهادهای انتخابی آن نهفته است و نه نهادهای غیرانتخابی و انتصابی.شاید از همین روست که مهمترین و شاید تنها ابزار اصلاح طلبی برای پیشبرد اهداف اصلاح طلبانه در این سالها صندوق رای و انتخابات بوده است.مسیر اصلاح در هر نظام نیمه دموکراتیکی از مسیر انتخابات و صندوق رای می گذرد.اما در این سالها که نهادهای غیرانتخابی با گسترش اختیارات نهادهای انتصابیِ موجود و تاسیس نهادهای نوظهور در حال گسترش اختیاراتِ بخشِ غیر انتخابی و دور زدن نهادهای دموکراتیک هستند،نهادهای برآمده از انتخابات و رای مستقیم مردم روز به روز در حال تضعیف بوده و قدرت خود در سیاستگذاری عمومی و تصمیم گیری های کلان را از دست میدهند.حتی مواردی چون سیاست خارجی،تصویبِ قوانین،پذیرش تعهدات بین المللی و سیاستگذاری های اقتصادی و ...نیز که قبلا در اختیار دولت،مجلس و دیگر نهادهای انتخابی بود با گسترشِ فراقانونی اختیارات مجمع تشخیص،تاسیسِ شورای فراقانونی هماهنگی سران قوا،افزایش اختیارات و اثرگذاری و تحرکاتِ بیشترِ دستیاران ویژه سیاست خارجی و ...در حال خارج شدن از حیطه اختیارات نهادهای انتخابی هستند .
اگر تا پیش از سال نود و دو نهادهای انتخابی کمتر از یک پنجم از کیک قدرت در ایران را در اختیار داشتند ،امروز با وجود آنکه اصلاح طلبان در انتخابات ریاست جمهوری ، مجلس و شوراهای شهر پیروز شده اند اما قدرت و جایگاهِ این نهادها در تصمیم سازی و سیاستگذاری به کمترین حد خود در تاریخ جمهوری اسلامی رسیده است.در این شرایط ویژه و حداقلی در ظرفیت های دموکراتیک سازیِ حاکمیت، اصلاح طلبی برای پیشبرد اهدافِ دموکراتیزاسیون و بهبودخواهانه خود باید مسیری جدید،نو و متناسب با شرایطِ امروزِ نظامِ سیاسی ایران را برگزیند تا اگر ممکن باشد، بتواند دوباره بر پاهای خود بایستد.
اصلاح طلبان از بدو تولدِ خود در دوران پسا انقلاب همواره سعی کردند با دوپای "حضور در حاکمیت " و "حضور در جامعه" اهداف خود را به پیش ببرند.از آن رو که اصلاح طلبیِ هفتاد و شش مولود والدینی دوگانه (صندوق های رای و انباشت مطالبات اجتماعی مردم ایران) بوده ،برای تداوم حیات نیازمند برقراری تعادل میان این دوپای خود بوده اند.کاری که اصلاح طلبان تا امروز در انجام آن موفق نبوده اند.
🆔 @jameeno
🔻بیشتر بخوانید
https://telegra.ph/re-12-07-3
🔸احیای اصلاح طلبی، امکان یا امتناع
🔺۲۰ پرسش برای اندیشیدن
🖌پویا قلی پور(عضو شورای مرکزی و دفتر سیاسی سازمان عدالت و آزادی ایران اسلامی)
▫️طرح بحث
اصلاح طلبی به عنوان جنبشی که از خرداد هفتاد و شش حیات خود را در دوران معاصر ایران و پس از انقلاب پنجاه و هفت آغاز کرده است ،امروز دچار آسیب ها،تشتت ها،چندپارگی ها ،و سردرگمی های بسیاری است که موجب شده اصلاح طلبی دچار ریزش شدید سرمایه و بدنه اجتماعی شود.بخشی از وضعیت امروز اصلاح طلبی حاصل "موانع و انسدادهای بیرون از اصلاح طلبی " و بخشی دیگر محصول "عملکرد و تصمیم سازی های درونی اصلاح طلبی" .در این مقال قصد ورود به موانع بیرونی اصلاح طلبی را ندارم،نه از آن رو که آنها کم اهمیت ،کمرنگ یا کم اثرند و نه اتفاقا از آن رو که ورود به آن مباحث هزینه زا یا حساسیت برانگیز است ، بلکه از آن روی که موانع و انسدادهای بیرونی اصلاح طلبی غالبا حاصلِ ماهیتِ چندگانه حاکمیت و ساختار نیمه دموکراتیک - نیمه اقتداری نظام مستقر و اتفاقا محصول روایتها و تفاسیر حداقلی محدود و یا اقتداری از قانون اساسی است.در عین حال این موانع بیرونی چندان قابلیت تغییر یا حذف ، توسط اصلاح طلبان و بدون خواست و تصمیم هسته سخت حاکمیت را ندارند و تغییر آنها نیازمند تغییری بنیادین در نگاه وگفتمان ، در رئوس غیر انتخابی نظام است و تا زمانی که نوک هرم قدرت در ایران به این تصمیم نرسند و در راه رفع موانعِ (درون ساختاری) در مسیر دموکراتیزاسیونِ حکومت گام برندارند ، تغییر آنها غالبا امری ناممکن است .ضمنا از سوی دیگر یکی از عوامل و دلایل تفوق و تقویت این عوامل بیرونی ، بی عملی و بی برنامگی و سرگشتگی اصلاح طلبانی بوده است که اصلاحات را پروسه ای فرض کردند که میتوان آن را بدون پروژه های مشخص،مدون،شفاف و قابل سنجش به پیش برد.از این رو تمرکز من در این مقال نه بر "خواسته ها و آرزوهای اصلاح طلبان" که اتفاقا بر "توانسته ها و ممکنات" اصلاح طلبی استوار است.
ظرفیت ها و امکان ها
ظرفیت اصلاح طلبی،بهبودخواهی و تحول خواهی در نظام جمهوری اسلامی و با توجه به قانون اساسی مستقر،تنها در نهادهای انتخابی آن نهفته است و نه نهادهای غیرانتخابی و انتصابی.شاید از همین روست که مهمترین و شاید تنها ابزار اصلاح طلبی برای پیشبرد اهداف اصلاح طلبانه در این سالها صندوق رای و انتخابات بوده است.مسیر اصلاح در هر نظام نیمه دموکراتیکی از مسیر انتخابات و صندوق رای می گذرد.اما در این سالها که نهادهای غیرانتخابی با گسترش اختیارات نهادهای انتصابیِ موجود و تاسیس نهادهای نوظهور در حال گسترش اختیاراتِ بخشِ غیر انتخابی و دور زدن نهادهای دموکراتیک هستند،نهادهای برآمده از انتخابات و رای مستقیم مردم روز به روز در حال تضعیف بوده و قدرت خود در سیاستگذاری عمومی و تصمیم گیری های کلان را از دست میدهند.حتی مواردی چون سیاست خارجی،تصویبِ قوانین،پذیرش تعهدات بین المللی و سیاستگذاری های اقتصادی و ...نیز که قبلا در اختیار دولت،مجلس و دیگر نهادهای انتخابی بود با گسترشِ فراقانونی اختیارات مجمع تشخیص،تاسیسِ شورای فراقانونی هماهنگی سران قوا،افزایش اختیارات و اثرگذاری و تحرکاتِ بیشترِ دستیاران ویژه سیاست خارجی و ...در حال خارج شدن از حیطه اختیارات نهادهای انتخابی هستند .
اگر تا پیش از سال نود و دو نهادهای انتخابی کمتر از یک پنجم از کیک قدرت در ایران را در اختیار داشتند ،امروز با وجود آنکه اصلاح طلبان در انتخابات ریاست جمهوری ، مجلس و شوراهای شهر پیروز شده اند اما قدرت و جایگاهِ این نهادها در تصمیم سازی و سیاستگذاری به کمترین حد خود در تاریخ جمهوری اسلامی رسیده است.در این شرایط ویژه و حداقلی در ظرفیت های دموکراتیک سازیِ حاکمیت، اصلاح طلبی برای پیشبرد اهدافِ دموکراتیزاسیون و بهبودخواهانه خود باید مسیری جدید،نو و متناسب با شرایطِ امروزِ نظامِ سیاسی ایران را برگزیند تا اگر ممکن باشد، بتواند دوباره بر پاهای خود بایستد.
اصلاح طلبان از بدو تولدِ خود در دوران پسا انقلاب همواره سعی کردند با دوپای "حضور در حاکمیت " و "حضور در جامعه" اهداف خود را به پیش ببرند.از آن رو که اصلاح طلبیِ هفتاد و شش مولود والدینی دوگانه (صندوق های رای و انباشت مطالبات اجتماعی مردم ایران) بوده ،برای تداوم حیات نیازمند برقراری تعادل میان این دوپای خود بوده اند.کاری که اصلاح طلبان تا امروز در انجام آن موفق نبوده اند.
🆔 @jameeno
🔻بیشتر بخوانید
https://telegra.ph/re-12-07-3
Telegraph
احیای اصلاح طلبی، امکان یا امتناع
۲۰ پرسش برای اندیشیدن طرح بحث اصلاح طلبی به عنوان جنبشی که از خرداد هفتاد و شش حیات خود را در دوران معاصر ایران و پس از انقلاب پنجاه و هفت آغاز کرده است ،امروز دچار آسیب ها،تشتت ها،چندپارگی ها ،و سردرگمی های بسیاری است که موجب شده اصلاح طلبی دچار ریزش شدید…
جامعه نو
#دیدگاه_همراهان_جامعه_نو 🔹توالی بحرانها و عدم توازن در استراتژی ملی کشور۱؛ نگاهی به دو عامل اصلی عدم توازن 🖌امیرحسین علینقی مقدمه ▫️اگر چه بخش عمدهای از منابع سختافزاری و نرمافزاری (مانند بودجه، مدیریت و نظام ارزشی جامعه) کشور در عرصههای امنیتی هزینه…
📌شورای سردبیری جامعه نو همراهان گرامی خود را به توجه مجدد به مطلب "توالی بحرانها و عدم توازن در استراتژی ملی کشور" که سه روز پیش در همین کانال منتشر شده است دعوت میکند. بسیار ارزشمند است و خوب آنکه به اشتراک بیشتری گذاشته شود.
🆔 @jameeno
🆔 @jameeno