جامعه نو
4.93K subscribers
989 photos
33 videos
17 files
770 links
رسانه روزنامه‌نگاران مستقل

تماس با ما: @jameeno_pr
Download Telegram
اکبر گنجی
موسسه بین المللی مطالعات راهبردی در انگلیس: «ایران برتری نظامی نسبت به آمریکا و متحدانش در خاورمیانه دارد.» گاردین نتایج تحقیقات «موسسه بین‌المللی مطالعات راهبری» در انگلیس که بر اساس بررسی دقیق راهبردها و دکترین ایران در لبنان، عراق، سوریه و یمن حاصل…
#الف

🔸سرسره انگلیسی!

▫️شورای سردبیری : اخیرا تحقیقی در یک موسسه بریتانیایی انجام شده که جاده جناح اقتدارگرای میلیتاریست را برای بردن ایران به جهنم آسفالت کرده است: شما همه را شکست داده اید و راه پیشروی برایتان باز است.

بعید میدانیم اعلام نتایج تحقیقات "موسسه بین المللی مطالعات راهبردی" توطئه‌ای برای گذاشتن هندوانه زیربغل جناح تندروی ایران وکشاندنش به باتلاق باشد، ولی به قطعیت میتوانیم بگوییم این گزارش به عمد و یابه سهو صرفا بر قضاوتهای تاکتیک محور استوار است و نه ارزیابی‌های استراتژیک. چون موضوع بسیار مهم است,از دوستانی که نگران آینده کشور هستند میخواهیم گزارش گاردین(لینک موجود در پست قبل) از این تحقیقات رامطالعه، و بعد به نکته‌ای که میگوییم توجه کنند.

نتایج تحقیقات یاد شده بسیار جذاب است. از بی‌بی‌سی فارسی گرفته تا گاردین ، و از رسانه های اقتدارگرایان گرفته تا اکبر گنجی یافته های آنرا قابل توجه دانسته‌اند. این یافته ها چیست؟

این‌هاست: ایران در کشورهای عربی و از طریق بهره‌مندی ازنیروهای شبه‌نظامی آن کشورها به برتری دست یافته ؛ این نیروها برای ایران مهمتر از برنامه موشکی و نیروی نظامی متعارف است؛ تعادل قوای موثر در منطقه به نفع ایران است نه ایالات متحده و متحدانش؛ کسی در جهان در برابر این نوع نفوذ ایران نایستاده است ؛ شبکه سازی در منطقه همواره به ایران نفع میرساند؛ مقابله با ایران میسر نیست مگر با درک قابلیتهای حاکمیتی آن (شبه هندوانه‌ای که صرفا لفاظی است) ؛ و مشکل ایران این است که گروههای تحت حمایتش تمایلی به حکومت کردن ندارند (حزب الله را مثال زده) ویا فاقد توانا‌یی و امکانات کافی برای حکومت داری هستند(متحدان عراقی را مثال زده)...

این ارزیابی های تمجید آمیز و تحریک‌کننده برای درگیر کردن ایران در کشورهای عربی ، دو نقطه ضعف عمده وبه عمد نادیده دارند: اولا درباره هزینه‌های وضعی که مناسب توصیف شده ساکتند و میدانیم این موقعیت در حال نابودکردن منافع ملی درازمدت ماست، وانگهی هیچیک از پارامترهای حاکی از برتری بر یک زمینه راهبردی و دراز مدت مورد ارزیابی قرار نگرفته‌اند. درست مثل این که کسی تمجید از اجزای تاکتیکی عملکرد یک ژنرال در یک حمله‌به کرات بگوید، اما دراینکه این عملیات به چه هدف و نقطه استقراربا ثبات ومنافع و سرپل‌های استراتژیکی منجر خواهد شد و برصحنه کلی جنگ و فرجام آن چه تاثیری خواهد گذاشت ساکت بماند. هیتلر هم فکر نکرده بودهلهله برای‌ پیشرفتهای تاکتیکی تهاجم بارباروسا (حمله برق آسا)به روسیه وپیشروی تا قلب آن ، به نخستین شکست استراتژیک ارتش آلمان در برف زمستانی و گل ولای جلگه‌های روسیه منجر خواهد شد. گزارش یاد شده معطوف به کامیابی های ایران نیز، فاقد هرگونه ارزیابی استراتژیکی و "آخرالامری" است و جای شک دارد که چرا تصویری از نقطه فرجام و شکل گیری تعادل نهایی منطقه‌ای(که ناگزیراست)در آن نیست. شاید اگر دهان ما به زیرگوش برخی میرسید این ظریفه پنهان را به آنها میرساندیم.

نگاه مختصری به محتوای پنهان گزارش بیندازیم: ادعا میکند ایران از طریق نیروهای شبه نظامی در کشورها به برتری دست یافته. سوای اینکه مفهوم برتری در فرهنگ نظامی سلطه بر سرپل است و میدانیم ایران در جایی جز جنوب لبنان سرپلی که نسبتاامن باشد ندارد، گزارش ساکت است که این برتری به چه کار میاید و در کدام معامله سیاسی به درد میخورد. ادعا میکندنیروهای یاد شده برای ایران مهمتر از برنامه موشکی و نیروی نظامی متعارف است. با کدام استدلال و قرائن؟ برای رسیدن به چه هدفی ؟ اگر به ایران تهاجم کنند و ایران موشک نداشته باشد لنگ‌بند ها به کمک ایران میآیند یا آنها که نمیتوانند از خاک آباو اجدادیشان در کرانه مدیترانه دفاع کنند؟ این ارزیابی های تحسین آمیز و توصیه‌ها در تل‌آویو طراحی نشده ؟گزارش مدعی است تعادل به نفع ایران است و کسی با ایران مقابله نمیکند؛ این که ارزیابی قدیمی نتانیاهو و تبلیغات رجوی است! و بدتر از همه ، گزارش انگلیسی رندانه به ایران توصیه میکند نیروهای متحدش را برای رسیدن به حکومت تجهیز کند؛ آخر توطئه است برای فریب میلیتاریستهای ایران . افسوس‌آمیز میگوید حزب الله تمایلی به حکومت کردن ندارد؛ نمیداند یا رندانه است که به یاد نمیآورد حزب‌الله اساسا در ساختار سیاسی لبنان تا بالاتر از ریاست مجلس امکان تحرک ندارد. باید کودتا کند؟ ظاهرا رویش نشده بگوید متحدان عراقی برای رسیدن به حکومت عراق به نیابت از ایران ، چه " تواناییها و امکانات کافی " لازم دارند. نمیگوییم فریب محض است ولی موبه مو مغایر استراتژی #خارپشت، مشوق گیر افتادن بین اعراب و منازعات و حماقتهای دولتهایشان ، و سراپا به نفع اسرائیل است. دوستان ایران ، کسانی هستند که اشتباه ها و نقطه ضعفهایش را به یادش میآورند و برای رویه‌های پرهزینه و بی‌حاصلش کف نمیزنند.

طبق معمول، از ما گفتن است!

🆔 @jameeno
#دیدگاه_همراهان_جامعه_نو

🔸اختلاس سیاسی در نظام اموزش و پرورش

🖌علی عادلی

▫️این روزها اختلاس و دزدی های هزاران میلیاردی نَقل مجالس است و نتیجه اش تاراج منابع عظیم اقتصادی کشور است

نگران این همه تاراج اقتصادی نباید بود
ایران منابع و معادن قوی و غنی بسیار دارد و جبران این همه تاراج در یک چشم بهم بر زدن است

اختلاس بزرگ و جبران ناپذیر، هوسبازی سیاست مداران در حوزه آموزش و پرورش است
بگذارید بی مقدمه شرح کوتاه این اختلاس بی درمان را نقل نمایم
آموزش و پرورش در دور دست ترین روستاها لانه ای برای هوسبازی سیاسی نمایندگان دارد


سر و پای این نظام اموزشی قربانی این بازیهای سیاسی است
تا مدیری باب میل نماینده نباشد با بهانه ی پرسش و استیضاح به زیر کشیده می شود ریشه ی این مصیبت قدرت پرستی وزیر است

برای بطحایی نوشتم اگر میخواهید مجتهد سیاسی فرهنگیان شوید گفتنی ها را بگویید اما ترس از دست دادن صندلی وزارت ، کار بطحایی را به جایی رساند تا با سرزنش فرهنگیان برود

وزیری که با وجود سالهای طولانی مدیریت درک درستی از اوضاع سیاسی ندارد ، و چند روز مانده به ثبت نام نمایندگی مجلس به دعوت نماینده سفرشهرستانی بیهوده و بی ثمر میکند ان وزیر بیچاره حتما درک درستی از نظام مدیریت و ارتباطش با سیاست بازی هوسبازان قدرت ندارد

وزیری که مبنای عزل و نصب هایش توصیه و سفارش نمایندگان باشد پر بیراه نیست که نظام مدیریت اموزش و پرورش در شهرستان ها و استانها مفلس پرور باشد


نظام رتبه بندی ، استخدام حق التدریسی ، مؤسسات اموزشی ..ابزاری برای فریب و ربودن دلهای اموزگاران بیچاره است

وزیر باید بی پروا اعلام نماید نظام رتبه بندی، نخود سیاهی هست تا در فصل انتخابات آرای فرهنگیان را با فریب جلب نمایند
همچنین اعلام نماید دولت توان تأمین منابع مالی نظام رتبه بندی را ندارد و اگر هم داشته باشد این افزایش انقدر زیاد نیست تا دردهای ناسور حاصل از افزایش تورم ، رکود اقتصادی را دوا کند

چرا صراحتا گفته نمیشود نمایندگان بجای دخالت در عزل و نصب و دادن شعارهای هیجانی، در مجلس بنشینند و با جستجوی قوانین چاره ساز برای بهبود معیشت فرهنگیان راهی کارگر پیدا کنند

بی گمان اموزش و پرورش بیشترین اماکن و ابنیه و املاک را بعد از سازمان منابع طبیعی در ایران دارد چرا با قوانین چاره ساز مشکل مسکن فرهنگیان مرتفع نشود نظیر همان قوانینی که باتصویبش منابع طبیعی به کارکنانش واگذار کرد یا طرح مسکن مهر را اجرا نموده اند

سرگرانی و بی توجهی به بازیهای سیاسی میتواند وزیر آموزش و پرورش را به عنوان مجتهد سیاسی لایق و کاردان برای قشر عظیم و تأثیر گذار فرهنگیان قرار دهد

مهرافزون

🆔 @jameeno
#الف

🔸تصمیم سرکش

▫️شورای سردبیری: چرا باید دوباره از نظام یک انتقاد اساسی با مضمون ناخردمندی راهبردی و کم عقلی تاکتیکی بکنیم ، آنهم در باره تصمیمی اقتصادی که کارشناسان اساس آن را درست و لازم میدانند؟ به این دلیل ساده که تصمیم اعلام شده در باره بنزین اساسا سیاسی است و نه اقتصادی . این به خودی خود اشکالی نداشت اگر عواقب آن سیاسی و امنیتی نبود ، اما مصداق کامل یک تصمیم اقتصادی بد در یک زمان نامناسب سیاسی است که شواهد نشان میدهد به رقابت بلاهت بار درونی نیز آلوده است: سواری دوترکه بر اسبی سرکش که در زمین سنگلاخ چهار نعل میتازد ، همراه با وسوسه پایین انداختن کسی که دهنه را در دست دارد؛ هردو سقوط میکنند. به این میگوییم ناخردمندی و کم عقلی!

درباره درستی اصلاح قیمت بنزین حرف نزنیم که قبلا همه پذیرفته اند ، مانورتبدیل افزایش قیمت بنزین به کره برای مالیدن روی نان مردم را نیز بایدناباورانه فقط گوش کرد. بهتر است نگاهی به درستی تصمیم اجرایی کردن آن در این موقعیت بیندازیم و اینکه امکان لغو آن هست یانه . موقعیت کشور چنین تصمیمی را ایجاب نمیکرد و نمیکند، چرا که امکان تبدیل آن به محرک ناآرامی اجتماعی با مضون نهایی سیاسی بسیار بالا است : جامعه از بسیاری چیزها خشمگین و رابطه آن با نظام بسیار شکننده است ؛ فضای اجتماعی منطقه و در کشورهای همسایه تحریک کننده و مشوق نافرمانی و ناآرامی است ، و تلقی عمومی از مشکلات بین المللی حکومت هم ، همدلی پدید نمی آورد که هیچ، نقد و شکایت‌های بی پاسخ را هم توسعه داده است ؛ این که جامعه چراغ روا به خانه ایرانیان را حرام خانه دیگران میداند ، دیگر بر همه اجزای نظام آشکار است ، هزینه درازمدت سیاست خارجی حکومت بر مردم عیان شده ، و این تصمیم تبلور بی اعتنایی کل حکومت به این واقعیت ها است . حاصل همه این ها ، ممکن است خشم کور باشد و نه حتی تظاهرات اعتراضی آرام که این روزها حکومت به رضایت به آن تظاهرمیکند. ادعای خرد و تعقل را نمیتوان در چنین عرصه‌ای داشت.

اگر گوش شنوایی باشد، توصیه به بازگشت عاقلانه به موقعیت پیشین و لغو این تصمیم بی موقع است ، حتی اگر احساس میشود اعتراض چندانی در پیش نباشد ؛ تلنبار کردن نارضایتی ، از تخلیه موردی آن ویرانگرتر است. فورا باید برگشت.

فقط دعا باید کرد که جامعه اسب خود را برای استفاده از این موقعیت زین نکند. به وقتش، اسب جامعه از یابوی حکومت سرکش تر است و کشور ما به علت فقدان نهادهای مدنی قوی ، سازمانهای حزبی ، و مدیریت امنیتی معتقد به کاربرد عقل و تحمل، توانایی جهت دهی و کنترل امواج اعتراضی و هدایت آن به کانال مسالمت و اصلاح معقول را ندارد ... مساله امروز ، ماجرای کاسپین نیست. کار به دست آنسوی مرز میافتد با این سطح از درک موقعیت.

🆔 @jameeno
🔻زنده‌باد ملانصرالدین!

▫️تحریریه جامعه‌نو: از شاهکارهای تصمیم‌سازی در ایران یکی هم این است که امروز یک شخص فقیر فاقد خودرو اگر شانس بیاورد ماهی ۵۵ هزار تومان یارانه میگیرد و یک شخص صاحب خودرو، ۹۰ هزار تومان (۶۰ لیتر بنزین با لیتری ۱۵۰۰ تومان یارانه). پولدارترین‌ها که ممکن است ۳ خودرو در خانواده داشته باشند، ۲۷۰هزار تومان میگیرند و خانوارهای شلوغ فقیر سرجمع ۲۰۵ هزار تومان. قابل دفاع است؟

🆔 @jameeno
#الف

🔻میانه بن‌بست!

▫️شورای سردبیری : بن بستی در مقابل است که بزودی فعالان سیاسی اصلاحطلب خود را در ته آن مییابند و باید پیش از رسیدن به دیوار بلند روبرو فکری به حال آن کنند: انتخابات اسفند.

رخدادهای اخیر در بدترین موقعیت ممکن رخ داده اند. درست در روزهای پیش از شورش بنزین ، فعالان اصلاح‌طلب در میانه یک کشمکش نظری با مضمون چگونگی انتخاب رویکرد در برابر انتخابات مجلس قرار داشتند. آیا باید در انتخابات آلوده به استصواب افراطی به هر قیمتی شرکت کرد؟ آیا حکومت فضایی حداقلی برای جلب مشارکت فراهم میکند؟ آیا مصلحت است به زبانی بی تمجمج به حکومت گفته شود هیچ نوع مشارکتی در انتخابات از معنی افتاده و فرمایشی صورت نخواهد گرفت؟....

در میانه خشم و عزای حاصل از این فاجعه ملی ، بازگشت به آن‌بحثها احتمالا خشم و دلگیری بیشتری بین شهروندان سبب خواهد شد ، ولی اصلاح‌طلبان را گریزی نیست. نمیتوانند بدون موضع به دوره انتخابات وارد شوند و از آن بگذرند . باید به جامعه‌ای که هنوز بر تحلیلهای آنها وقعی مینهد چیزی بگویند.

حتی پیش از رخدادهای خونبار اخیر نیز مساله کمابیش همین بود . در ماههای اخیر بخش عمده فعالان اصلاح طلب به بحث در همین زمینه مشغول بوده اند : امکان راضی کردن عناصریک طبقه نا امید شده از تحول اصلاح طلبانه مسالمت آمیز ، به اینکه هنوز ممکن است منفذی برای ایجاد تحول مثبت در چگونگی اداره کشور یافته شود. طبقه متوسط ، این طبقه زاینده و پیگیر تحول توسعه خواه، آزادی و فرهنگ ، و ایضا باورمند به گذارهای مسالمت آمیز اجتماعی ، اینک فقیرتر، ناامید وتضعیف شده ، علائمی از قهر با روشهای تعامل آمیز با حکومت به نمایش گذاشته و میگذارد ؛ رفتن به پناهگاه خود، و رها کردن حکومت در مقابل امواج ناگزیر و محتوم شورشهای شهری تهیدستان ، تا میزان مقاومت اسلوب‌حکمرانی اش را در برابر آنها آزمایش کند. آیااین طبقه تاپایان سال این موضع را تشدید میکند یا برخشمش غلبه میکند؟‍ ‏

البته همه ناظران چنین قضاوتی ندارند.برخی حتی طبقه متوسط را به توطئه سکوت به خاطر ترس متهم میکنند. یک نفر نوشته است :" درین دو هفته، هرچه فرودستان فریاد کشیدند و سوختند و سوزاندند، فرادستان و طبقه متوسط ساکت و مضطرب نظاره‌گر بودند و نهایتا منتظر وصل دوباره اینترنت.سکوت و انفعال طبقه متوسط نشانه یک اتحاد نانوشته با حاکمیت است؛ اتحادی برپایه منافع مشترک؛ و دقیقتر: برپایه "ترس" مشترک ...ترس از ... خشم حاشیه‌نشین‌هایی که نه حاکمیت و نه طبقه متوسط متن نشین آنها را ندیده و نمی‌شناسند. ...پیش ازین شاید در هیچ مقطعی طبقه متوسط و جمهوری اسلامی به چنین اشتراک منافعی نرسیده بودند. ...جمهوری اسلامی توانسته است به طبقه متوسط بقبولاند که -بخواهد و نخواهد- زلفش به او گره خورده. بقبولاند که چون پرده برافتد نه تو مانی و نه من..."

البته که بسیاری از ما به این لاطائلات فاقد مبنای عینی و نظری باور نداریم ،اما نمیتوان منتظر نشست تا سه ماه دیگر معلوم شود این قضاوت چقدر بی پایه وفاصله این طبقه از حکومت چقدر است. بر اساس تجربه ما، در تمام دوران پس از انتخاب مجدد روحانی، نیروهای پیشرویی که به امکان ایجاد تغییر به شکل مسالمت آمیز باور داشته اند با روندی فزاینده در حال از دست دادن این باور بوده اند . مساله این است که بی باوری و فاصله گیری آنها ، به معنی خروج آخرین نیروی اجتماعی است که با جمهوری اسلامی به زبان مسالمت سخن میگوید.

کناره گیری و قهر یادشده غیر قابل اغماض و تعمیق یابنده است و البته علت آن فقط رفتار حکومت نبوده است . رفتار فراکسیون اصلاحطلبان در مجلس، ابراز صریح ناتوانی از تاثیر گذاری بر افکار عمومی توسط خاتمی، و وجود #نازایی_سیاسی عمومی که حاصل سکته نظریه اصلاحطلبی است در خاموش کردن شور تغییر در لایه های طبقه متوسط نقش داشته است که به نظر میرسد در اوضاع فعلی، دیگر کسی حتی به بازیابی آن فکر نمیکند.... به سمت گیر افتادن در یک یخ‌چاله بزرگ و عمیق پیش میرویم .

🆔 @jameeno
🔸همایش ایران و استعمار بریتانیا در دوره قاجار برگزار می‌شود

▫️در یکصدمین سالگرد قرارداد 1919 میان ایران و بریتانیا، همایش «ایران و استعمار بریتانیا در دوره قاجار» از سوی پژوهشکده اسناد مرکز اسناد و کتابخانه ملی ایران و با همکاری انجمن ایرانی مطالعات قاجار برگزار می‌شود.
این همایش در چهار پنل از ساعت 9 صبح تا 18 بعد‌از ظهر روز دوشنبه 11 آذرماه 1398 در ساختمان آرشیو ملی ایران، واقع در بزرگراه حقانی (شرق به غرب)، نبش خیابان کوشا، روبروی ورزشگاه شهید کشوری برگزار خواهد شد.
در پنل نخست، بهناز زرین کلکی درباره مروری بر مجموعه اسناد آرشیو ملی ایران، مربوط به روابط ایران و بریتانیا در دوره قاجار: ۱۸۰۰ تا ۱۹۲۵)، کیانوش معتقدی- نگاهی به هدایای دیپلماتیک ایران و بریتانیا، از چشم انداز تاریخ هنر: از دوره فتحعلی‌شاه تا پایان عصر ناصری دارد و صفورا برومند فعالیت‌های تبلیغی مسیحی بریتانیایی در عصر قاجار: مطالعه موردی انجمن تبلیغی کلیسا/ CMS) را مرور می‌کند. سپس محسن یگانه نیز رویکرد دوگانه سیاست بریتانیا در دوره دوم جنگ‌های ایران و روس را بررسی می‌کند.

در پنل دوم نیز جمشید کیان‌فر درباره اعزام نخستین کاروان معرفت ایران به بریتانیا در اوان عصر قاجار سخن می‌گوید، محمدعلی بهمنی قاجار عهدنامه ۱۸۵۷ و تعهدات بریتانیا به ایران را بازخوانی می‌کند. هادی میرشاهی به ورود و حضور بریتانیا در سیستان: ۱۸۹۹-۱۹۲۵ می‌پردازد و مصطفی نوری سوادکوهی به بریتانیا و راه آهن ایران، از اواخر سلطنت ناصرالدین شاه تا انقراض قاجاریه می‌پردازد.

در پنل سوم آسیه آل احمد به گاه‌شمار روابط شرکت نفت انگلیس و ایران با بختیاری‌ها: ۱۹۰۳-۱۹۲۵ می‌پردازد و فاطمه معزی سربازان هندی محافظ شرکت نفت انگلیس و ایران: ۱۹۰۳-۱۹۲۵ را بررسی می‌کند. آزیتا لقایی شورش سیستان علیه پزشکان بریتانیایی در آغاز انقلاب مشروطیت را بررسی می‌کند و غلامحسین نظامی به برخورد دوگانه بریتانیا با مشروطیت بوشهر و تهران: ۱۹۰۵-۱۹۱۰ می‌پردازد.

در پنل چهارم محمود سادات درباره تحولات سیاست بریتانیا، در میانه طغیان نایبیان: ۱۹۰۷-۱۹۱۹، شاهین زینعلی درباره جایگاه ایران در نظریه مکیندر و تاثیر آن بر سیاست خارجی بریتانیا: ۱۹۱۴-۱۹۲۵ سخن می‌گوید و علی‌الله جانی نگاهی روابط بریتانیا و خانواده فرمانفرما، مطالعه موردی فیروز میرزا نصرت الدوله: ۱۹۱۸-۱۹۲۵ را بررسی می‌کند.

پایان‌بخش همایش نیز مجید تفرشی جمع‌بندی همایش: روابط ایران و بریتانیا در عصر قاجار، نگاه دیو و فرشته و عشق و نفرت می‌پردازد.
گفتنی است ورود به این همایش برای پژوهشگران و کلیه علاقه‌مندان آزاد است.
🆔 @jameeno

https://telegra.ph/st-12-01
#دیدگاه_همراهان_جامعه_نو

🔸آنکس که باد می کارد!

🖌احسان آزاد

▫️حرف زیادی نمانده‌ است. حرفها یا همان ست که پیش از این گفته ایم و گفته اند یا در همین مدت کوتاه از حادثه، دیگران نیز به آن اشاره کرده اند. اما گویی نرود میخ آهنین در سنگ و آن چیز که گویا به جایی نرسد فریاد ست!
روایت رسمی از ماجرا همانست که در همه ی این سالها بوده است. آنقدر فرمول یکسانی دارد که براحتی میتوانید بخش خبری ۱۸ تیرماه ۱۳۷۸ صدا و سیما را با آبان ۱۳۹۸ جایگزین کنید و تغییری احساس نکنید!
ذکر این چند نکته اما، شاید تلاشی باشد برای دیدن زوایایی که شاید کمتر دیده شده است.

در اواخر دهه هفتاد و اوایل دهه هشتاد شمسی بود که گروهی از پیشروان اصلاحات شعار "ایران برای همه ایرنیان" را بعنوان شعار محوری حزب خود بر گزیدند.‌این شعار از آن جهت تازگی داشت و مورد استقبال قرار گرفت که تا پیش از آن هیچکدام از جناح های حکومت به این صراحت بر عدم تقسیم بندی مردم به گروههایی نظیر، " حزب الهی و غیر حزب الهی" و " خودی و غیر خودی" بعنوان یک ملت با حقوق برابر، تاکید نکرده بود.
در ماجرای نا آرامی های اخیر، مصاحبه ای خواندم از یکی از همان پیشروان اصلاحات که معترضان را به "معترضان واقعی و غیر واقعی " تقسیم کرده بود! آیا براستی این تقسیم بندی ها با آن شعار محوری همخوانی دارد؟ آیا معترضان واقعی تنها همان هایی هستند که نام ما را فریاد می زنند؟ یا در حمایت ما به میدان آمده اند؟ یکی از ریشه های اصلی نارضایتی و خشم عمومی همین گروه بندی های حاکمان از مردم ست که در نهایت منجر به سلب حقوق یک گروه به نفع دیگری گردیده است.

🆔 @jameeno

🔻بیشتر بخوانید

https://telegra.ph/wi-12-02
#الف

🔺کسری اراده!

📎این مطلب به خاطر مشکلات ارتباطی با حدود ده روز تاخیر منتشر میشود.

▫️شورای سردبیری: باید چیزهایی را از نو توضیح دهیم، اصلاح کنیم و تصویر بهتری از آنچه در روز دوم تلاطم بنزینی به خوانندگان خود دادیم ارائه کنیم. اکنون اطلاعات دقیقتری داریم.

خطای آخرین مطلب شورای سردبیری، باور بر این تلقی بود که سه مقام درجه دوی کشور در تصمیمی کمتر فکر شده به سراغ افزایش قیمت بنزین در یک موقعیت خطیر امنیتی رفته‌اند. حالا معلوم شده آن تصور خطا بوده است: تصمیم برای افزایش ۲۰۰ درصدی قیمت بنزین یک تصمیم حکومتی و بسیار اراده گرایانه بوده است. این را از جازدن فوری نمایندگان مجلس میشد درک کرد که تا روز قبل از توجیه شدن، برای روسای خود خط و نشان لغو تصمیم میکشیدند. این اولین بار نیست که تصمیم درباره بنزین یک تصمیم اراده‌گرایانه از کار در می‌آید. بار نخست، هنگامیکه وزیر امور خارجه ایالات متحده ایده فشار احتمالی بر ایران از طریق تحریم فروش بنزین را آشکار کرد، و در حالی که احمدی‌نژاد تن به اجرای مصوبه سهمیه‌بندی سوخت نمیداد، راس حکومت که اراده کرده بود برنامه آمریکا را ناکام گذارد او را مجبور ساخت سهمیه‌بندی را اجرا کند..

این بار البته ترس از فشار تحریم نبوده است. علت این اراده مقاومت‌ناپزیر را باید در جای دیگری جست: در عامل فشار اقتصاد و ترس از اثرات ویرانگر جبران کسر بودجه به روش استقراض. کسر بودجه دولت افزایش هراس‌آوری یافته و به نقاط وخیمی رسیده و تنها راه جبران آن یا استقراض و یا افزایش مالیات است. میتوان تصور کرد سران کشور باید در باره آن تصمیمی اقتدارگرایانه می‌گرفته‌اند.ابتدا ببینیم این کسری چقدر است.

براساس اصلاحیه سران قوا در باره بودجه که تابستان جاری صورت گرفت، کسری بودجه دولت به ۶۷ هزار میلیارد تومان کاهش یافت که راهی برای جبران آن وجود نداشت. همین سه نفری که گفته میشود افزایش قیمت بنزین کار آنهاست در آن هنگام منبع صندوق توسعه ملی، حساب ذخیره ارزی، و مولدسازی دارایی‌ها را به عنوان راه‌حل پذیرفته بودند. یکی دیگر از این راه‌حلها استقراض بی‌حساب و خطرساز از بانک مرکزی است که فقط آدمهای جسور و مجوزدار و بی‌کله‌ای مثل احمدی‌نژاد می‌توانستند به آن فکر کنند. آخرین راه حلی که کسی زیر بار آن نمیرود، افزایش مالیات در مقادیر معتنابه است که در شرایط بی‌ثباتی سیاسی و وجود نارضایتی مثل شیرجه زدن به استخر دردسر و گویا مورد مخالفت بسیاری هم بوده است. کاری که حکومت ایران کرد پذیرش جسورانه همین خطر بود. افزایش قیمت بنزین به ترتیب جاری، نوعی مالیات بندی بر مصرف به صورت سرشکن و عمومی است. انگار که دستور دهیم فارغ از قیمت تمام شده بنزین، به ازای هر لیتر مصرف ۲۰۰۰ تومان دریافت و به خزانه واریز شود.

جالب است که گویا مقداری که باید افزایش می‌یافت به دقت محاسبه شده است: از حدود ۹۵ میلیون لیتر بنزین مصرقی روزانه کشور، متجاوز از ۴۰ هزار میلیارد تومان در سال از طریق مابه‌التفاوت ۲۰۰۰ تومانی و حدود ۷ هزار میلیارد تومان از طریق ۵۰۰ تومانی سهم بنزین سوبسیدی حاصل می‌آید که بخش عمده کسری نهایی اعلام شده در تابستان را جبران می‌کند.

🆔 @jameeno

🔻بیشتر بخوانید

https://telegra.ph/will-12-02
#دیدگاه_همراهان_جامعه_نو

🔹توالی بحران‌ها و عدم توازن در استراتژی ملی کشور۱؛ نگاهی به دو عامل اصلی عدم توازن

🖌امیرحسین علینقی

مقدمه

▫️اگر چه بخش عمده‌ای از منابع سخت‌افزاری و نرم‌افزاری (مانند بودجه، مدیریت و نظام ارزشی جامعه) کشور در عرصه‌های امنیتی هزینه می‌شود(۱)، مدت‌هاست ناظرانی که نگاه عمیق‌تری به مسایل دارند، نگران آینده پیش‌رو هستند. به همین دلیل، جای طرح این پرسش است که به‌رغم صرف این منابع، به چه دلیل، این نگرانی‌ها، نه تنها، پابرجاست، بلکه عمیق‌تر هم شده است؟

احتمالا پاسخ‌های ساده‌ای برای این پرسش وجود دارد. پاسخ‌هایی که نتیجه‌اش هدایت هر چه بیشتر منابع، به سمت بخش‌های امنیتی کشور است. اما آنگونه که خواهد آمد، به نظر می‌رسد که تداوم روش موجود، تاثیری معکوس بر بقا و امنیت ملی کشور بر جای گذاشته و خواهد گذاشت.


🔸ابعاد یک استراتژی ملی

یک استراتژی ملی، شامل دو بخش است که هدایت متوازن آنها رمز تداوم یک دولت ملی، است. بخش اول زیراستراتژی امنیتی کشور است که پی‌جوی اهداف امنیتی است. بخش دوم نیز، زیراستراتژی توسعه است که ناظر به افزایش ظرفیت‌های ملی، یا توسعه و پیشرفت کشور است(۲). اگر چه این دو زیراستراتژی، اهداف متفاوتی را تعقیب می‌کنند، اما در نهایت، هر دو، بخش‌هایی از یک استراتژی کلان بوده و پیگیر اهداف ملی کشورند. به همین دلیل، اگر چه احتمال قبض و بسط‌های موردی و محدود، در هر یک از این دو زیراستراتژی، در کوتاه مدت و گاه در میان مدت، وجود دارد، اما در عمل امکان قربانی کردن هیچیک از این آنها، به نفع دیگری وجود ندارد.

با هر واحد افزایش در امنیت، بستر لازم برای توسعه بیشتر مهیا می‌شود. در مقابل نیز، با هر واحد توسعه، ارزش افزوده بیشتری خلق می‌گردد که می‌توان بخشی از آن را مجدداً مصروف زیرساخت‌های امنیتی کرد. به بیان دیگر، در درازمدت، نادیده گرفتن هر یک از اجزای اهداف ملی کشور، و تلاش برای صرف منابع در بخش‌های دیگر، نه تنها به بخش محروم آسیب می‌رساند، بلکه بخش برخوردار را نیز تحت تاثیر قرار می‌دهد. ارائه مثالی از زندگی عادی به وضوح بیشتر بحث، کمک می‌کند.

مدیریت یک خانواده نیز، معجونی از اهداف ناظر به بقا و توسعه است. در زیراستراتژی امنیتی خانواده، اولویت‌هایی مانند بهداشت جسمی و روانی اعضای خانواده، امنیت اشتغال و امنیت محل زندگی مورد توجه قرار می‌گیرد. در کنار این اولویت‌ها، در یک خانواده، شاهد اولویت‌های دیگری نیز هستیم که در مقوله دیگری از اهداف یک خانواده قرار می‌گیرند. خانواده‌ها گاه می‌خواهند محل زندگی خود را در یک آینده قابل پیش‌بینی توسعه دهند یا به قصد تحصیل، اشتغال یا ازدواج محل زندگی خود را تغییر داده و هزینه‌های آن را به جان بخرند. آنها گاه برای آرامش بیشتر به مسافرت می‌روند، گاه نیز لوازم و متعلقات زندگی خود را، تعویض می‌کنند. ممکن است که برخی نیازها، باعث تغییراتی در اولویت‌های یک خانواده شده و یا یک بخش را تحت‌الشعاع نیازهای بخش دیگر قرار دهد. با این وصف، در درازمدت، بدون وجود حداقلی از توازن میان اهداف ناظر به بقا و اهداف ناظر به پیشرفت، امکان سخن گفتن از یک خانواده، وجود نخواهد داشت. می‌توان احتمال داد که برای یک خانواده، در یک دوره زمانی خاص، به علت بروز بیماری، مخارج بهداشتی افزایش یابد. اما به هر میزان که این عدم توازن، دوام یابد؛ افزایش هزینه‌های بهداشتی، از مجرای کاهش سرمایه‌گذاری برای آینده، این خانواده را از دسترسی به منابع جدید برای هزینه‌های بهداشتی آینده، محروم می‌کند. بدون سرمایه‌گذاری برای آینده، ارزش افزوده و دارایی مازادی وجود نخواهد داشت که، در آینده، مصروف بهداشت و درمان یا امنیت گردد.

🆔 @jameeno

🔻بیشتر بخوانید

https://telegra.ph/cr-12-03
#دیدگاه_همراهان_جامعه_نو

🔹اقتصاد یا سیاست؟ مساله این است

🖌ایمان آقایاری

▫️تروتسکی در کتاب تاریخ انقلاب روسیه می نویسد: "ذهن مردم از خاص به سمت عام یعنی از اقتصاد به سمت سیاست رفت." فارغ از توافق یا تخالف ایدئولوژیک با این سیاست مدار انقلابی باید گفت او با این جمله قلب حقیقت را نشانه رفته است. این که علت عمده ی نا رضایتی توده ی جامعه در هر زمان و مکانی وضع معیشتی است جای هیچ تردیدی ندارد. خاصه در عصری که به باور بسیاری، مردم در آمدشان را از هر چیزی جدی تر می گیرند. اما مساله به همین سادگی نیست. اولا مساله ی احساس فقر یا تبعیض اقتصادی متفاوت است با خود مقوله ی فقر. در ثانی، این مقوله در پیوندی نا گسستنی با مجموعه ای از عوامل قرار دارد که در تعریفی کلان می تواند "سیاست" نامیده شود. این منظومه همان فضایی را می سازد که انسان ها در آن زیست می کنند. اگر کلیت، قابل پذیرش عمومی باشد صرف جا به جایی چند عدد و رقم روی کاغذ اقتصاد دانان، که زیان اقشاری از جامعه را نشان دهد، خیزشی عمومی ایجاد نخواهد کرد.
از همین روی وقتی جامعه از "خاص" به "عام" رو می کند که نسبت به تمامیت امر حاکم بد گمان شده باشد.
از شعارهای اعتراضات و نمادها گرفته تا نحوه ی بر خورد حکومت، جای هیچ شبهه ای باقی نمی گذارد که این موج صرفا مطالبه ای اقتصادی نیست، که اگر هم باشد، علاجش تنها در اقدامی اقتصادی خلاصه نمی شود.
و اما مساله ای دیگر، مربوط به همین موضوع اما در بر دارنده ی ملاحظاتی دور اندیشانه که البته تفصیل و تفسیرش مجالی فراخ می طلبد. هانا آرنت در کتاب انقلاب، چاره جویی سیاسی برای فقر به مثابه ی "مساله ی اجتماعی" را منتهی به بیچارگی و فاجعه می داند. این سخن و مویدات تاریخیش هراس آفرین است. اما آیا باید تسلیم امر محتوم بود؟ آیا نمی توان در این بحبوحه ظرفیتی را به عنوان یک حایل یا میانجی در جهت دموکراتیک کردن جنبشی که با خاستگاه اقتصادی به سیاست روی آورده، ایجاد کرد؟ می توان با اظهار آرنت موافق بود و از گفتمان فوق بدان نقبی زد. حل "مساله ی اجتماعی" ضرورتی انکار ناپذیر است، و مباحث اقتصادی در جای خود قابل بحث. اما عدم امکان های دموکراتیک بلای خانمان سوزی است که این بر سر ما آورده. لا جرم ممکن ساختن دموکراسی یگانه راه صواب پیش روست. پس نه بقای فلاکت موجود و نه تن دادن به فاجعه ای که آرنت در پس انقلاب فقر می بیند؛ حرکت در راه سوم.
از کنش های گاه و بیگاه برخی فعالان سیاسی و مدنی دغدغه مند خارج از کشور تا تلاش های جان فشانانه ی عاملان داخلی، این کور سوی امید جان می گیرد. بیانیه ی میرحسین موسوی در ارجاع اعتراضات به "سر خوردگی همگانی" و تکیه و تاکید بر علت العلل، نیز در همین افق قابل رویت است.
این نقب باید از جانب روشنفکران و فعالان دموکراتیک حفر شود، تا بتوان برای یک بار هم که شده از آن چرخه ی معیوب تاریخی به در آمد. باشد تا در آینده ای مفروض از سیاست در دامان سیاستی دموکراتیک سخن به میان آید.

🆔 @jameeno
#معرفی_کتاب

🔸کتابی برای نوجوانان که میان بزرگسالان غرب و ژاپن پرفروش شد

🔺رمز و راز مسئله‌گشایی



▫️هر یک از ما در هر مرحله‌ای از زندگی‌مان که باشیم، نوجوان، میان‌سال یا کهن‌سال، چه در زندگی فردی و چه در زندگی اجتماعی بارها با مسائل و مشکلاتی مواجه می‌شویم که ضروری است برای این مسائل و مشکلات، متناسب با انتظارت‌مان به صحیح‌ترین راه‌حل‌ها دست یابیم. بالطبع برای هر مسئله و مشکلی راه‌حل‌های متفاوتی می‌توان در نظر گرفت. پرسش این است که چگونه می‌توان در مورد مسئله و مشکلی خاص به صحیح‌ترین راه‌حل دست یافت. کن واتانابه در کتاب خود که به نام «آشنایی با روش مسئله‌گشایی» ترجمه‌شده، می‌کوشد به این پرسش پاسخ دهد.
واتانابه در مقدمه‌ی کتاب می‌نویسد اگر در مواجهه با یک مسئله یا مشکل در پی درست‌ترین راه‌حل باشیم به این کار «مسئله‌گشایی» می‌گویند و تأکید می‌کند که «مسئله‌گشایی استعدادی نیست که عده‌ای آن را داشته باشند و دیگران حسرتش را بخورند. مسئله‌گشایی یک شیوه‌ی تفکر است که باید آن را یاد بگیریم و به آن عادت کنیم.» او به مخاطبان جوان این کتاب یادآور می‌شود که وقتی این روش یا «راه‌کار ساده را برای حل چالش‌های زندگی روزانه یاد گرفتی، می‌بینی که توانایی تحقق رؤیاها و موفقیت‌های بزرگ‌تر را نیز داری.»
پیش از بررسی اینکه واتانابه چگونه می‌کوشد تا روش مسئله‌گشایی را آموزش دهد می‌توان پرسید اگر ما چنین روشی را نیاموخته باشیم و نشناسیم در مواجهه با مسائل و مشکلات خود چگونه آن‌ها را حل می‌کنیم، یعنی چگونه به تصمیمی درباره‌ی آن‌ها می‌رسیم. معمولاً فردی که روش مسئله‌گشایی را نیاموخته باشد در مواجهه با مسائل و مشکلات زندگی روزمره به اتکای همان اطلاعات اولیه‌ای که درباره‌ی آن‌ها دارد به نخستین راه‌حلی که می‌رسد آن را درست‌ترین تصمیم خود می‌داند و مطابق با همان تصمیم نیز عمل می‌کند و چه بسیار که به نتیجه‌های مورد انتظار خود نمی‌رسد. این شیوه‌ی حل مسائل و مشکلات شیوه‌ای غیرمنطقی یا غیرانتقادی است. واتانابه در کتاب خود می‌کوشد تا شیوه‌ی منطقی یا انتقادی مسئله‌گشایی را آموزش دهد.
واتانابه که اساساً کتاب خود را برای نوجوانان و جوانان نوشته در «درس اول» کتاب اصولی را می‌آموزد که برای توانمند‌شدن در مسئله‌گشایی یعنی رسیدن به منطقی‌ترین راه‌حل مسائل و مشکلات ضروری است. او در اینجا شیوه‌های حل مسئله را در میان چند شخصیت با هم مقایسه می‌کند و به ویژگی‌های جوانانی اشاره می‌کند که می‌توانند در مسئله‌گشایی موفق باشند. او در پی اشاره به ویژگی‌های فردی که می‌کوشد تا مسئله‌گشایی را بیاموزد به تعریف مسئله‌گشایی می‌پردازد: «مسئله‌گشایی روندی است که می‌توان آن را به چهار مرحله تقسیم کرد: ۱- درک وضعیت موجود؛ ۲- تشخیص علت اصلی مسئله؛ ۳- طرح‌ریزی یک برنامه‌ی قابل‌اجرا؛ ۴- اجرای برنامه تا آنجا که مسئله حل شود و در صورت لزوم اِعمال اصلاحات. درعین‌حال، تبیین و توضیح او از این مراحل چهارگانه صرفاً به‌صورت بحث منطقی و انتزاعی انجام نمی‌گیرد، بلکه او در پی توضیح اولیه‌ای از این چهار مرحله در سه درس بعدی کتاب، سه مسئله یا مشکل مشخصی که نوجوانان در زندگی خود با آن‌ها مواجه‌اند را طرح کرده و از طریق شیوه‌ی انتقادی مسئله‌گشایی به حل آن‌ها اقدام می‌کند. این مناسب‌ترین راهکار آموزش روش مسئله‌گشایی به نوجوانان و جوانان است. نتیجه‌ی آموزش مسئله‌گشایی به نوجوانان و جوانان به این شیوه برای خود واتانابه نیز شگفتی‌آور بود. او می‌نویسد که در پی انتشار کتاب «کتاب با استقبال روبرو شد؛ و این تنها از سوی نوجوانان نبود. ابتدا نظر بخش مشاغل را به خود جلب کرد و پرفروش‌ترین کتاب سال ژاپن درزمینه‌ی کار و تجارت شد. پس از آن میان جامعه‌ی آموزشی مورد استقبال قرار گرفت و بعد به‌طور وسیع‌تری مخاطب عام یافت. معلوم شد که خوانندگان بزرگ‌سال در ژاپن، از والدین تا معلمان تا مدیران عامل شرکت‌های بزرگ، مشتاق راهنمایی ساده و مفید درباره‌ی راه‌کارهای مسئله‌گشایی بوده‌اند.»
برای ما که در نوجوانی و جوانی و در بزرگ‌سالی نه از طریق نظام آموزشی و نه باواسطه‌ی فرهنگ اجتماعی با تفکر انتقادی و «روش مسئله‌گشایی» آشنا نمی‌شویم خواندن آثاری که نه صرفاً به شیوه‌ای نظری بلکه به شیوه‌های مشخص کاربردی تفکر انتقادی و «روش مسئله‌گشایی» را آموزش می‌دهند بسیار اهمیت دارد. اگر چنین آموزش‌هایی برای ما انجام نگیرد در مواجهه با مسائل و مشکلات زندگی بیشتر به شیوه‌ی سعی و خطا می‌گراییم.
کتاب «آشنایی با روش مسئله‌گشایی» با ترجمه‌ی سلیس منیژه مدبر و زبان مناسب نوجوانان به‌تازگی به فارسی برگردانده شده است.

🆔 @jameeno

🔻بیشتر بخوانید

https://telegra.ph/ak-12-04
#الف

🔹صلح ناممکن؟

▫️شورای سردبیری: اگر ممکن بود دی ۹۶ رخدادی اتفاقی و استثنایی محسوب شود، برایمان غیرممکن است آبان ۹۸ را بنیان یک قاعده حساب نکنیم. برخی این را قبول ندارند و به سبک حکومتهای استبدادی، با انواع تئوری‌پردازی و توطئه‌پنداری‌ها، برای آن مبنایی اجتماعی، اقتصادی و ایضا سیاسی قائل نمی‌شوند، اما برف فقط میتواند سر کوچک کبک را پنهان کند نه سر حکومت را. حکومت باید فارغ از شعار و تعارف، قبول کند تکرار دیر و زود و تناوبی وقایع اخیر محتمل‌تر است تا منتفی شدن وقوع آنها، و موضع و رابطه خود را با آنچه رخ داد با واقع‌بینی و پذیرش مسئولیت مشخص کند. اگرنه از باب لطف به کشته‌شدگان و آسیب‌دیدگان، که برای عافیت خویش؛ اگر نتواند با جامعه صلح کند و فقط دنبال برقراری آرامش گورستانی باشد، آینده خوبی در افق حکومت نیست: رویارویی با شورش قاعده و تکرارشونده همچون کوبش امواج دریا بر صخره‌ها خواهد بود اگر حکومت سخت‌سرانه به این افسانه بچسبد که کسانی از بیرون دارند علیه بقایش توطئه میکنند. دلجویی کلیشه‌ای زورکی و دیرهنگام هم‌ مشکلی را حل نمیکند. نه نظر جامعه را عوض میکند و نه جلوی موج بعدی را میگیرد. به صلحی واقعی نیاز است.


چرا به این صلح نیاز است؟ پاسخ ساده‌اش این است که زیرا محتوای روابط حکومت با جامعه در حال خروج از فاز تعامل مسالمت‌آمیز و کشمکش مدبرانه و ورود به فازی با محتوای رویارویی خشونت بار و خالی از تحمل و گسست نهایی است. این مرحله خطرسازی است. نقل است از معاویه که میان من و جماعت ریسمانی است که وقتی من میکشم آنها نرمش میکنند و رها میسازند و وقتی آنها میکشند من اندکی رها میکنم. مثال دقیقی است از حکمت حکمرانی که میگوید حاکم نباید اجازه قطع ریسمان اتصال مردم به خود را بدهد. قطع ریسمان در زمانه ما، میتواند به سادگی رخ دهد؛ مثلا حکومت مردم معترض فریادکش یا سنگ‌انداز را خارجی بخواند، به کوی و برزن ریخته‌ها را به کینه بزند، کشتگان را به ناسزا و لعن به تحقیر بگیرد، و جامعه را دوپاره‌ای ببیند که یکی را باید نواخت و پاداش داد و برای دیگری پرونده اغتشاش ساخت و او را به بند کشید. خردمندانه نیست. آن ریسمان را میسوزاند.

هدف این نوشتار تحلیل رخداد اخیر و پیشرانه‌های آن ، تجزیه خاستگاه اجتماعی نیروهای مدخل در آن و رده‌بندی رخداد در شمار شورش بی‌هدف یا جنبش هدفمند و یا تحرک اعتراضی دفعی نیست. بعدا میتوان این کار را به تفصیل صورت داد اما خطر عاجل پدیده‌ای است که حکومت از آن سر در نمیآورد و همان موقعیت ناشناخته‌اش او را نیازمند تجدید نصیحت میکند. رویکرد حکومت در برابر ناآرامی اخیر کاملا فاقد حداقلی از تحمل، پذیرش اندکی حق برای شرکت‌کنندگان و همدلی ورفتار پدرانه بود. رویکرد تازه‌ای است حاصل درماندگی یک حکومت تحت فشار که در ابعاد مختلف اقتصادی، سیاسی و اجتماعی ناکام شده است. معمولا چنین حکومتی سعی میکند حداقل در بعد امنیتی کم نیاورد. علت فرود آوردن بی‌اندیشه مشت آهنین و کاربرد خشونت همین است؛ کسب اقتدار در حوزه امنیت داخلی، تکیه بر سرنیزه و تیربار.

اما این راه بسیار پیموده‌ای است که در ته پرتگاه انتهایی آن کوهی از استخوان‌های حاکمان بدفرجام را میتوان یافت. حاکمانی که عبرت نمیگیرند و نصیحت نمیشنوند. حکومت ایران باید از راهی که در پیش گرفته برگردد؛ حداقل به جایی که با یک دست به پشت شانه حمله‌کننده به کوی دانشگاه میزد و با دست دیگر از دانشجویان زخمی دلجویی می‌کرد. رفتار شرافتمندانه و عادلانه‌ای نبود، ولی لااقل تعادلی سیاسی در آن وجود داشت که میشد در افق آن تداوم رابطه‌ای حداقلی بین حکومت و عامه را شاهد بود. این موضع را ترک کرده است؟

قرائن چنین نشانه میدهند و به همین دلیل است که از نیاز به صلح سخن میگوییم. صلح حکومت با مردمانی که دیگر حکومت را خودی نمی‌یابند. البته که ساده‌لوحی است حکومت‌ها را به صلح نصیحت کنیم. حکمرانان غالبا پیشرانه‌هایی دارند قدرتمند و ناگزیر، و نسبت به محتوی و فرجام مسیر خود آگاهند. اما بگذارید ما آن ساده‌لوح باشیم. حکومت‌ها حق انتخاب‌های محدودی دارند که خوشبختانه یکی از آنها تغییر رویکرد و اصلاح مسیر و هدف است؛ بازگشت به مسیر فاقد پرتگاه. برگشتن از راهی که به انقلاب کلنگی منتهی میشود. البته کار آسانی نیست. باز گرداندن آب رفته به جوی نیست که غیرممکن باشد، اما به اندازه برگرداندن نهر به مسیر درست ممکن است.

اگر نه نصیحت، حداقل میتوان پرسشی غیرمعمول در برابر حکومت قرار داد: آیا ممکن است با جامعه صلح و به طریق خیر، یک سازش قهرمانانه را در پیش گیرد؟ اگر باور دارد مسیر کنونی بدنتیجه است، آیا حاضر است شیوه حکمرانی کنونی را تغییر دهد؟

🆔 @jameeno
#دیدگاه_همراهان_جامعه_نو

🔸احیای اصلاح طلبی، امکان یا امتناع

🔺۲۰ پرسش برای اندیشیدن

🖌پویا قلی پور(عضو شورای مرکزی و دفتر سیاسی سازمان عدالت و آزادی ایران اسلامی)

▫️طرح بحث

اصلاح طلبی به عنوان جنبشی که از خرداد هفتاد و شش حیات خود را در دوران معاصر ایران و پس از انقلاب پنجاه و هفت آغاز کرده است ،امروز دچار آسیب ها،تشتت ها،چندپارگی ها ،و سردرگمی های بسیاری است که موجب شده اصلاح طلبی دچار ریزش شدید سرمایه و بدنه اجتماعی شود.بخشی از وضعیت امروز اصلاح طلبی حاصل "موانع و انسدادهای بیرون از اصلاح طلبی " و بخشی دیگر محصول "عملکرد و تصمیم سازی های درونی اصلاح طلبی" .در این مقال قصد ورود به موانع بیرونی اصلاح طلبی را ندارم،نه از آن رو که آنها کم اهمیت ،کمرنگ یا کم اثرند و نه اتفاقا از آن رو که ورود به آن مباحث هزینه زا یا حساسیت برانگیز است ، بلکه از آن روی که موانع و انسدادهای بیرونی اصلاح طلبی غالبا حاصلِ ماهیتِ چندگانه حاکمیت و ساختار نیمه دموکراتیک - نیمه اقتداری نظام مستقر و اتفاقا محصول روایتها و تفاسیر حداقلی محدود و یا اقتداری از قانون اساسی است.در عین حال این موانع بیرونی چندان قابلیت تغییر یا حذف ، توسط اصلاح طلبان و بدون خواست و تصمیم هسته سخت حاکمیت را ندارند و تغییر آنها نیازمند تغییری بنیادین در نگاه وگفتمان ، در رئوس غیر انتخابی نظام است و تا زمانی که نوک هرم قدرت در ایران به این تصمیم نرسند و در راه رفع موانعِ (درون ساختاری) در مسیر دموکراتیزاسیونِ حکومت گام برندارند ، تغییر آنها غالبا امری ناممکن است .ضمنا از سوی دیگر یکی از عوامل و دلایل تفوق و تقویت این عوامل بیرونی ، بی عملی و بی برنامگی و سرگشتگی اصلاح طلبانی بوده است که اصلاحات را پروسه ای فرض کردند که میتوان آن را بدون پروژه های مشخص،مدون،شفاف و قابل سنجش به پیش برد.از این رو تمرکز من در این مقال نه بر "خواسته ها و آرزوهای اصلاح طلبان" که اتفاقا بر "توانسته ها و ممکنات" اصلاح طلبی استوار است.

ظرفیت ها و امکان ها

ظرفیت اصلاح طلبی،بهبودخواهی و تحول خواهی در نظام جمهوری اسلامی و با توجه به قانون اساسی مستقر،تنها در نهادهای انتخابی آن نهفته است و نه نهادهای غیرانتخابی و انتصابی.شاید از همین روست که مهمترین و شاید تنها ابزار اصلاح طلبی برای پیشبرد اهداف اصلاح طلبانه در این سالها صندوق رای و انتخابات بوده است.مسیر اصلاح در هر نظام نیمه دموکراتیکی از مسیر انتخابات و صندوق رای می گذرد.اما در این سالها که نهادهای غیرانتخابی با گسترش اختیارات نهادهای انتصابیِ موجود و تاسیس نهادهای نوظهور در حال گسترش اختیاراتِ بخشِ غیر انتخابی و دور زدن نهادهای دموکراتیک هستند،نهادهای برآمده از انتخابات و رای مستقیم مردم روز به روز در حال تضعیف بوده و قدرت خود در سیاستگذاری عمومی و تصمیم گیری های کلان را از دست میدهند.حتی مواردی چون سیاست خارجی،تصویبِ قوانین،پذیرش تعهدات بین المللی و سیاستگذاری های اقتصادی و ...نیز که قبلا در اختیار دولت،مجلس و دیگر نهادهای انتخابی بود با گسترشِ فراقانونی اختیارات مجمع تشخیص،تاسیسِ شورای فراقانونی هماهنگی سران قوا،افزایش اختیارات و اثرگذاری و تحرکاتِ بیشترِ دستیاران ویژه سیاست خارجی و ...در حال خارج شدن از حیطه اختیارات نهادهای انتخابی هستند .

اگر تا پیش از سال نود و دو نهادهای انتخابی کمتر از یک پنجم از کیک قدرت در ایران را در اختیار داشتند ،امروز با وجود آنکه اصلاح طلبان در انتخابات ریاست جمهوری ، مجلس و شوراهای شهر پیروز شده اند اما قدرت و جایگاهِ این نهادها در تصمیم سازی و سیاستگذاری به کمترین حد خود در تاریخ جمهوری اسلامی رسیده است.در این شرایط ویژه و حداقلی در ظرفیت های دموکراتیک سازیِ حاکمیت، اصلاح طلبی برای پیشبرد اهدافِ دموکراتیزاسیون و بهبودخواهانه خود باید مسیری جدید،نو و متناسب با شرایطِ امروزِ نظامِ سیاسی ایران را برگزیند تا اگر ممکن باشد، بتواند دوباره بر پاهای خود بایستد.

اصلاح طلبان از بدو تولدِ خود در دوران پسا انقلاب همواره سعی کردند با دوپای "حضور در حاکمیت " و "حضور در جامعه" اهداف خود را به پیش ببرند.از آن رو که اصلاح طلبیِ هفتاد و شش مولود والدینی دوگانه (صندوق های رای و انباشت مطالبات اجتماعی مردم ایران) بوده ،برای تداوم حیات نیازمند برقراری تعادل میان این دوپای خود بوده اند.کاری که اصلاح طلبان تا امروز در انجام آن موفق نبوده اند.

🆔 @jameeno

🔻بیشتر بخوانید

https://telegra.ph/re-12-07-3
جامعه نو
#دیدگاه_همراهان_جامعه_نو 🔹توالی بحران‌ها و عدم توازن در استراتژی ملی کشور۱؛ نگاهی به دو عامل اصلی عدم توازن 🖌امیرحسین علینقی مقدمه ▫️اگر چه بخش عمده‌ای از منابع سخت‌افزاری و نرم‌افزاری (مانند بودجه، مدیریت و نظام ارزشی جامعه) کشور در عرصه‌های امنیتی هزینه…
📌شورای سردبیری جامعه نو همراهان گرامی خود را به توجه مجدد به مطلب "توالی بحرانها و عدم توازن در استراتژی ملی کشور" که سه روز پیش در همین کانال منتشر شده است دعوت میکند. بسیار ارزشمند است و خوب آنکه به اشتراک بیشتری گذاشته شود.
🆔 @jameeno
#الف

🔸چهارمعضله اصلاح‌طلبی!

▫️شورای سردبیری: دغدغه‌مندان آینده کشور، شامل اهل نظر وروشنفکران، فعالان سیاسی وایضا قاطبه کسانی که نگرانی برای آینده خود و کشور را توامان دارند، باید تکلیف خود را به دقت با چند موضوع روشن کنند. اینها موضوعاتی اساسی‌اند که به عنوان مساله و معضل روبروی ما قرار گرفته‌اند. برخی از آنهابه عنوان بحران و ابر بحران، و گروهی به سادگی با عنوان مشکل یاد میکنند. اینها مسائلی هستند که به همه مربوط میشوند و بسیاری از ما راه‌حل‌هایی برای آنها در ذهن داریم و یا شنیده‌ایم.

جستجوی مسیر رفع این معضله‌ها و یافتن راه حل برای آنها غالب اوقات یک فعالیت صرف فکری نیست و گاه با عمل و تحرک هایی غالبا تجربی و اتفاقی و البته پرهزینه انجام میشود. تازه ترین این تحرکها شورشهای سراسری چند روزه اخیر در واکنش به افزایش قیمت بنزین (عامل اقتصادی)و ناکارایی و زورگویی حکومت (فاکتور سیاسی) بود که تلفاتی باورنکردنی در سطح ملی داشت و حکومت نالایق و ناکارای کشور جز سرکوب خونین برای برقراری آرامش گورستانی راهی برای آن نیندیشیده بود. هدف مطلب حاضر آن است که چهار معضله مهم در چهار حوزه را که اصلاح‌طلبان باید در باره آنها موضع مشخص و با ثبات داشته باشند فهرست کند.

🔹گزیده ای از یادداشت: بربسیاری از ناظران آشکار است که مشکلات سیاست‌خارجی جمهوری اسلامی هم بزرگ و پیچیده، و هم ریشه بسیاری از دیگرمشکلات کشور است. حکومت بربنیانی شبه‌ایدئولوژیک که رنگ تندفرقه‌گرایی مذهبی به آن پاشیده، یک سیاست خارجی بسیار مخرب را طی سالها به اسباب فلاکت کشور تبدیل کرده است . جامعه نو ابعاد این سیاست مخرب را در سلسله گفتارهایی زیر عنوان استراتژی #خارپشت به صورت مشروح مطرح و تحلیل کرده است . سیاست یادشده به امنیت ملی کشور صدماتی آشکار و نادیده وارد ساخته و تاثیرات سوء اقتصادی آن یکی از دلایل فلاکت کنونی است. کثرت مشکلات داخلی و احتمالا رودربایستی سبب شده فعالان سیاسی به نقش سیاست خارجی حکومت بر وضعیت کشور توجه چندانی نکنند، و طرفه آنکه در اعتراضهای پراکنده کمتر سیاسی(مانند اعتراض مالباختگان با شعارهای همیشگی فلان را رها کن فکری به حال ما کن و...) به این نقص توجه بسیارمیشود.

🆔 @jameeno

🔻بیشتر بخوانید

https://telegra.ph/fo-12-08
#دیدگاه_همراهان_جامعه_نو

🔸نگاهی نو به آغاز و فرجام جنبش آبان ماه از منظر مهندسی اجتماعی

🖌محمد کوراوند

▫️این تحلیل بطور خلاصه بیان می دارد؛

-پروژه امنیتی سازی و حذف صورت مسایل منازعات سیاسی و اجتماعی بطور واضح دنبال می شود.

- مهندسی اجتماعی خشونت بار با همراهی دولت اعتدال بطورسیستماتیک برای دستکاری جنبش های اجتماعی درحال انجام است.


- فاصله انداختن بین طبقات و ترساندن آنها ازیکدیگر و تبلیغ خشونت بخشی علیه دیگری برنامه ریزی شده است.


- القای همراهی و حمایت جریانهای توده ای و فرودست از پهلوی سوم جهت اختلاف افکنی بین هدف مبارزاتی آنان وگروههای پیشرو و دموکراسی خواه صورت می پذیرد.


-درتمام اعتراضات چندسال اخیر یک مطالبه اصلی دیده می شود. مخالفت باسیاست حاکمیت درتاراج منافع ملی ایران خارج ازمرزها


_فرودستان،نسل دهه۷۰ و۸۰ و زنان و دانشجویان بعنوان موتورمحرک جنبش های اخیر درمعرض بیشترین نسق کشی و سرکوب هستند.


-حمله پیشگیرانه به دانشگاهها به منظور نپیوستن جنبش دانشجویی به جامعه صورت می پذیرد

🔹پیش فرض نظری این تحلیل بیان می دارد که"انقلابها درشرایطی به وقوع می پیوندند که شور و اراده همه طبقات بیدار شده درلحظه ای خاص از تاریخ به هم می پیوندد. نظام های بر آمده از انقلاب بیش ازهمه این لحظه را می شناسند و به هر نحوی سعی در ممانعت از بهم پیوستن طبقات در بزنگاهها دارند. اما نهایتا عملکرد مستبدانه، غیر نرمال و غیر قابل اصلاح آنها جامعه را به ورطه باز تکرار آن لحظه تاریخی سوق می دهند"


در باب اینکه جامعه شناسان و تحلیلگران اجتماعی و حتی وابسته ترین آنان به دستگاه قدرت پیش بینی می کردند بزودی جامعه خفته و سرخورده ایرانی دستخوش خیزش وجنبشی عظیم خواهد شد شکی نبود. دربسیاری کشورهای جهان تنها با میزانی از رکود اقتصادی و اختلاف طبقاتی جنبش های اجتماعی فراگیر آغاز و با مدارا یا سرکوب حاکمان به انجام می رسیدند اماچطور ممکن بود در ایران باچنین فروپاشی اقتصادی و تورم کمرشکن سکوت برقرار باشد؟ چطور امکان داشت با سونامی خودکشی، خشونت، طلاق، مهاجرت، اعتیاد، بیکاری، تن فروشی و خیانت روان جامعه در آرامش باشد؟ چرا با دریایی از اختلاس های افسانه ای، فسادهای عظیم اقتصادی و تاراج منافع ملی طبقات فرودست در سکوت بودند؟ جواب همه این چراها را می توان در یک کلمه یافت، سرکوب.

سرکوب سیستماتیک فکری و فیزیکی جامعه که تقریبا از ده سال پیش ابعاد جدیدی از مهندسی سیاسی و اجتماعی را نیز با خود همراه می دید و روز به روز نیز پیچیده تر می شد راههای تنفس جامعه را مسدود کرده بود.

فرآیند مهندسی که از دهه گذشته با دستکاری در انتخابات آغاز شد و شکاف دولت ملت را به نقطه غیرقابل بازگشتی سوق داد شروع نومیدی طبقه متوسط جدید و نیروهای پیشرو از امکان و ارزش مشارکت سیاسی و اصلاحات اساسی بود. پس ازسال ۹۲ جریان اعتدال نیز در پیشبرد این پروژه به بازی گرفته شد. پس ازمشروعیت بخشی دوباره به انتخابات _که در مفهوم تن دادن به مهندسی های آینده بود_ به مرور با همراهی جریان اعتدال رفع حصر از مطالبه عمومی طیف پیشرو به خاطرات پیوست، احزاب پیشین از تشکل های موثر به کلوپ چندنفری مبدل شدند، روشنفکران منزوی و طرد شدند، جنبش های اجتماعی به زیرپوست اجتماع خزیدند، جنبش دانشجویی و دانشگاه ازنفس افتادند و طبقه متوسط مطالبه گر به زیر خط فقر کوچ کرد تاجامعه ایران بیش از پیش توده ای گردد. دراین بین جریان امنیتی نیزدرحال تسلط هرچه بیشتربود. سرخوش از اتمیزه کردن جامعه و سکوت توده ها وقایع دی ماه ۹۶ رخ داد که برگ دیگری ازپروژه مهندسی اجتماعی سیاسی بود. قرار بر سواستفاده سیاسی از برخی مالباختگان بود که ناگاه آتش خشم و اعتراض فرودستان درتمام کشور بپاخواست و دامن مدیران پروژه را گرفت و پاسخ نیز مثل همیشه سرکوب بود.این آتش به زیر خاکستر رفت اما نزاع به هر دو سمت درس مهمی داد.

🆔 @jameeno

🔻بیشتر بخوانید

https://telegra.ph/lo-12-09
#الف

🔸آچمز!

▫️تحریریه جامعه‌نو: همزمانی شورشهای اخیر با اعتراضهای اجتماعی در عراق از توجه ناظران ایرانی به آنچه در عراق میگذرد کاست. مهیب بودن نتایج شورش به سبک ایرانی و چگونگی برخورد حکومت با آن کماکان توجه ما را به پیگیری آنچه در ورای مرزها میگذرد کاهش میدهد، درحالیکه نتایج سیاست خارجی کشورمان در آوردگاه عراق آشکار شده و قابل ارزیابی و قضاوت است. این نتایج نشان میدهد سیاست یارگیری فرقه‌ای تنازع‌طلب و گرایش به میلیتاریزه کردن منطقه در موفقترین حالت خود نیز در فرجام به شکست و ناکامی منتهی میشود.

باید از رخدادهای عراق درس بگیریم . این درس را که قبلا در سلسله مطالب استرتژی خارپشت باره آن بسیار نوشته ایم این بار از زاویه تازه ای مطرح میکنیم: موفقیتهای ظاهری عمده سیاست یارگیری فرقه‌ای و توسعه میلیتاریسم در عراق و لبنان کسب شده بودند، اما در هر دو کشور در حال نزع هستند. ساختار فرقه ای دولت در این کشورها زیر ضربه نارضایتی قرار گرفته و احتمال فرو ریختن آنها وجود دارد . توجه داشته باشیم که این ساختارها مصنوع دست قدرتهای خارجی (فرانسه در لبنان و ایالات متحده در عراق)هستند و اکنون به شدت زیر پتک قضاوتهایی با مضمون ناکارایی و فسادخیزی ساختار فرقه‌ای و تقسیم قدرت برمبنای مذهب‌اند. هرآنچه در آینده در این دو کشور رخ دهد، از درستی این نظر که نظام فرقه‌ای حتی اگر ریخت دموکراتیک داشته باشد نظامی بحران‌خیز است نخواهد کاست.

این واقعیت یکی از پارامترهایی است که بنیان سیاست خارجی و استراتژی امنیت ملی ایران را زیر علامت سوال جدی قرار میدهد : گره زدن سیاست ملی به صورتی راهبردی به فرقه‌هایی که دم خود آنها به سیاستهای پنهان قدرتها ، منافعی مبهم و گاهی تمایلات قومی - ملی بسته شده است. در چنین موقعیتی امنیت ملی فاقد بنیانهای مرصوص است وبه همان اندازه تذبدب پیشوایان فرقه‌هایی که برای اندازه گیری قیمت خود بین ریاض و تهران سفر میکنند متزلزل است. عراق که نقش موقعیت آن در امنیت ملی کشور را اندکی پیش در همین ستون با عنوان "آزمایشگاه عراق" (لینک) بررسی کردیم ، آشکار ترین عرصه سنجش نادرستی این سیاست خارجی و استراتژی امنیت ملی است. اکثر دستگاههای تبلیغاتی منطقه در حال پرونده سازی برای ایران برمبنای دروغ و واقع نقش‌آفرینی‌های فرقه‌ای ایران در این کشورند ، منافع اقتصادی تجاری ایران در بازار عراق به خطر افتاده و در واقع به گروی سیاست رفته ، و یک موقعیت آچمز برای آنهایی که خود را گری‌کاسپاروف صفحه شطرنج عراق فرض میکردند پدید آمده است.

باید به عرصه عراق با دقت بیشتر نگاه کرد. نه فقط به خاطر آنکه بدانیم در همسایگی ما چه میگذرد، که به خاطر ارزیابی نتایج سیاستهای پرهزینه فرقه‌گرایی که کشور ما را به هدفی متحرک برای شیاطین سیاست بین‌الملل تبدیل کرده اند.

🆔 @jameeno
#دیدگاه_همراهان_جامعه_نو

🔸بازندگان و دموکراسی

🖌ایمان آقایاری

▫️در "عهد عتیق، کتاب دوم سموئیل، باب دوازدهم" می خوانیم:
"... در شهری دو مرد بودند، یکی دولتمند و دیگری فقیر، و دولتمند را گوسفند و گاو بی نهایت بسیار بود. و فقیر را جز یک ماده بره ی کوچک نبود، که آن را خریده و پرورش داده، همراه وی و پسرانش بزرگ می شد. از خوراک وی می خورد و از کاسه ی او می نوشید و در آغوشش می خوابید و برایش مثل دختر می بود. و مسافری نزد آن مرد دولتمند آمد. و او را حیف آمد که از گوسفندان و گاوان خود بگیرد تا به جهت مسافری که نزد وی آمده بود مهیا سازد. و بره ی آن مرد فقیر را گرفته برای آن مرد که نزد وی آمده بود مهیا ساخت."
حرص و زیاده خواهی خصلتی در وجود آدمی است که از گذشته های دور دستمایه ی انواع روایات و حکایات بوده. همواره به تقبیحش پرداخته اند و راهکارهایی جهت محدود ساختنش ارائه کرده اند. این خصلت در ساختار هر نهاد خرد و کلان نیز یافتنی است. یکی از کارکرد های اساسی دموکراسی نیز لگام زدن بر این اسب سرکش در میدان حکمرانی می باشد.
ماجرای حذف سوبسیدها و آزاد سازی قیمت ها در ایران تداعی گر همان قطعه ای است که در بالا نقل شد. وقتی حامیان سخن از حذف هزینه های گزاف یا افزایش در آمدهای دولت به میان می آورند، دقیقا به تنها گوسفند مرد فقیر چشم دوخته اند.
متاسفانه ما در وضعیت داستان "لباس پادشاه" قرار گرفته ایم و از بیان بدیهی ترین حقایق قاصریم. مثلا پرسش هایی از این دست که، دولت در ایران دقیقا چیست؟ "لویاتانی" سیاسی_اقتصادی یا نهادی جهت حمایت و حفاظت از حقوق ملت؟ چرا برای افزایش در آمد دولت _با فرض مشروعیت ملی و مدنی_ که به حق جهت رفاه و آسایش و امنیت عمومی بدان نیاز است، نباید معافیت های بنیادهای کلان را وانهاد و مالیات ستاند؟ چرا برای جلوگیری از هدر رفت سرمایه و اتلاف در آمد، نباید از ماجرا جویی های منطقه ای و جهانی کاست؟ چرا برای اجرای طرحی که معتقدند سودش به طور مستقیم و غیر مستقیم به شکل مضاعف به جیب عامه ی مردم بر می گردد، از عموم نظر خواهی نمی شود؟ و بی شمار سوالاتی از این جنس.
شاید بتوان یکی از پاسخ ها را عدم وجود همان عنصری نامید که مهار خصلت های مذمومی چون زیاده خواهی است؛ دموکراسی.
حتما دموکراسی کیمیا و درمان هر درد بی درمان نیست، اما لا اقل امکانی است جهت به پرسش کشیدن حاکمان و تلاشی است برای حفظ یگانه گوسفند مرد فقیر از دستبرد ظالمانه ی مرد دولتمند.
اگر سازوکاری، اتخاذ تصمیمات نا معقول در اتاق های بسته را محدود، یا تجدید نظر در تصمیمات غلط ماخوذ را مقدور سازد، حتما مرد دولتمند پیش از عمل بیش می اندیشد و مرد فقیر نیز تنها دارایی و هم در جهت حفظ آن جانش را نمی بازد.

🆔 @jameeno
#دیدگاه_همراهان_جامعه_نو

🔹در نقد سیاست ورزی انتخاباتی

🖌احسان آزاد

▫️در شرایط پس از ناآرامی های اخیر و در میانه ی بهت و اندوه، بحث و تحلیل در خصوص انتخابات ، که معمولا حول مباحثی تکراری نیز می چرخد؛ نه تنها سخت است، که عبث نیز می نماید. پیش از این در چند یادداشت بویژه در دو یادداشت " اصلاحات مرده است یا اصلاح طلبان؟ " و " در دفاع از انتخابات آزاد" به طرح پرسش هایی در نقد سیاست ورزی انتخاباتی بر روال آنچه تا کنون اصلاح طلبان داشته اند پرداختم. اما آنچه باعث شد دوباره به آن بپردازم، طرح دوباره ی موضوع و ارائه مجدد و گهگاه مفصل راهکارهایی برای آزمودن این راه آزموده بود. گروهی از اصلاح طلبان که هنوز دل در گرو صندوق رای داشته و همه ی راهها را ختم به آن می دانند، همچنان بر این شیوه اصرار می ورزند.

کنش های اجتماعی و رفتار حکمرانان در مواجهه با آنها در مقاطع خاص، نظیر آنچه در آبان ۹۸ اتفاق افتاد، نه تنها پیکربندی و آرایش نیرو های اجتماعی را به طور آنی دگرگون می کنند بلکه بازگشت به شرایط پیش از وقوع را نیز ناممکن می سازند.

یکی از تفاوتهای جنبش سبز با اصلاح طلبی پیش از آن، اصول گرایی این جنبش بود. بدین معنی که گفتمان اصلاح بر مبنای اصولی بنا نهاده شد که آن اصول همانا مطالبات مردم و به بیان دیگر مطالبات توده ی خواستار تغییر بود.تفاوت بارز با رویکرد اصلاح طلبی پیشین ایستادگی بر این اصول و تعیین حق مردم به عنوان خط قرمز و ترجیح آن به همه ی مصلحت های دروغین بود. اتفاقات آبان ۹۸ بار دیگر تفاوت این نوع اصلاح طلبی اصول گرا با آنچه اصلاح طلبی مصلحت گرا ( و شاید منفعت گرا) می خوانم، آشکار کرد. اصلاح طلبان معتقد به سیاست ورزی انتخاباتی باید نسبت این سیاست، که برای ۲۲ سال در هر سطحی،چه با لیست ها و کاندیداهای حداکثری و چه حداقلی آزموده شده است را با "اصول" به معنای حقوق و مطالبات توده ی خواهان تغییر و "مصلحت" مشخص کنند. به نظر می رسد طرح این سیاست بیشتر همسو با گفتمان دوم باشد.

تفاوت دیگر جنبش سبز، با اصلاح طلبی پیش از آن، که تا حد زیادی به ویژگی های رهبران و به بیان خودشان همراهان آن بر می گردد، بیان صریح و بدون لکنت مسئله و پرداختن به اصل مشکل و ریشه های آن است. نپرداختن به اصل مشکل و در عوض شرح و بسط دادن حواشی آن و دادن آدرس غلط، پرداختن به دور باطلی ست که رهایی از آن متصور نیست. باید ریشه مشکل را بوضوح دید و آشکارا اصل آن را بیان کرد. دوستان سیاست ورز انتخاباتی بهتر است به جای راهکار دادن برای جلب رای دوباره و دم زدن از ارائه برنامه و گرفتن تعهد و ضمانت از نماینده منتخب، به دو سوال اساسی پاسخ دهند: چگونه؟ با چه ابزار و اهرمی؟


🆔 @jameeno

🔻بیشتر بخوانید

https://telegra.ph/cr-12-12
#الف

🔹مردم رای را داده‌اند!

▫️تحریریه جامعه‌نو: به سمت نقطه تلاقی دوروند همزمان و موازی میرویم که رابطه ای مهم و پیچیده دارند. اولین آنها افزایش مطالبه جامعه برای پاسخگویی حکومت در مورد جنایت بزرگی است که صدر و ذیل آن اخیرا مرتکب شده‌اند و در روزهای پس از کشتار باسری افراشته و پرباد از پیروزی و سرکوب سریع دادسخن داده‌اند و با تحسین برای یکدیگر نوشابه باز کرده‌اند. درست است که متوجه شدند ابعاد جنایت در حدی است که باید شیوه سخن گفتن خود را عوض کنند، امااز آن مهمتر ابعاد واکنش جامعه است: نشان داد نمیخواهد از کنار کشتار بگذرد و برخلاف برخی قضاوتها در روزهای نخست که جامعه و بویژه طبقه متوسط را به همدستی با حکومت ونگرانی از ناامنی و بنابراین عدم اعتنا به کشتارمتهم میکردند، روندی از تحرک اجتماعی برای فشار برحکومت در مسیر پاسخگو کردن آن پدید آمده است. تحرکی که زیر پوستی نیست ؛اهل هنر و ادب، جامعه وکلا ، دانشگاهیان ، خانواده های عضو از دست داده و فعالان سیاسی فشار بی‌رودربایستی خود را برای دریافت پاسخ از حکومت و پذیرش مسئولیت کشتار افزایش میدهند تا حدی که حکومت را هم به برخورد با خود کشانده‌اند .

دومین روند، خزش تدریجی به سمت انتخاباتی است که باوجود حدس و گمانهایی نزد ناظران سیاسی در باره عدم توجه و علاقه مردم به شرکت در آن، جامعه موقعیت بی‌اعتنا گذاشتن از کنار آن را ندارد. تحولاتی در جریان است‌که نشان میدهد جامعه پیشاپیش و بسیار زودتر از این روزها نقش آفرینی در انتخابات پیش رو را آغاز کرده و مهر سختگیرانه خود برآن زده است. نتایج برخی از این نقش‌آفرینی‌ها بسیار آشکارند: محمدرضا عارف ، پدر پسر شجاع صاحب ژن خوب را مردم از دوسال پیش از فهرست خود حذف کردند و خودش فهمید بهتر است دنبال پسرش به دلالی در پستوهای حکومت برود ؛ به محمد خاتمی که عارف سهمیه اختصاصی‌اش در لیست اصلاح‌طلبان بود توجه دادند نمی‌تواند اورا در فهرست آتی نگه دارد؛ اخیرا هم به گرگهای‌تشنه‌‌وکالت که در کنار همسرکروبی نشستند تا از زبان پیردرحصر برای جامعه تکلیف تعیین کنند و دوباره وارد مجلس شوند تودهنی زدند. اینها هیچکدام علامت گریز از عرصه انتخابات نیست؛ علامت رشد ذهن جمعی و بیرون زدن از سپهر پیروگرایی، حرکت موجی، و سخت گیری بر مدعیان عرصه سیاست است. یک‌طرفش واپس زنی و امتناع از حرکت گله‌ای است، طرف دیگرش جستن سپهری متفاوت برای بازی. تقریباهیچکس خوشبین نیست که حکومت اجازه برگزاری انتخابات حتی در عیار چهار سال پیش هم بدهد، اما خشم و مطالبه هم در چنان حدی است که ممکن است - فقط ممکن است -که رفتار حکومت را یکشبه تغییر دهد. درست مثل نظرش در باره شهید خواندن کسانی که اغتشاشگر مزدور بیگانه خوانده بود.

در میانه دوروند موازی فوق نقایصی به چشم می آید ، آنهم در میان کسانی که مرجع عرصه سیاست محسوب میشوند : فعالان سیاسی واحزاب. در ظاهرو باطن هنوز بلاتکلیفند. بسیاری از چهره های خوشنام و "بی‌پرونده"آنهابه دلایلی پیچیده از ثبت نام خودداری کرده‌اند(هرچند پرونده‌دارها هم باید ثبت نام میکردند)، اما نشانه‌هایی از اینکه درنهایت‌ کنار صندوق میروند در دست است. اما فعلا این هم مهم نیست. تاثیراتی که‌جامعه رای دهنده پیشاپیش بر این انتخابات گذاشته ، عده‌ای را حذف کرده، و از موضع "پیروی" به در آمده بیشتراهمیت دارد. میتوان تصور کرد طی دوماه آینده این وضعیت تشدید خواهد شد: احتمالاکسان زیادی منتظر نخواهند شد تا بعد از سرند شورای نگهبان یک شرکت سهامی معامله‌گرانتخاباتی ، فراش‌آش همه انتخاباتها، لیستی نزد آقای خاتمی ببرند تا تاییدش را بگیرند و به وسط بیاورند... آن سبو بشکسته ، هرچند ممکن است پیمانه هنوز نریخته باشد.

شاید جامعه مطالبه‌گرانه تر برخورد کند. شاید پالسهای تازه ای بفرستدکه مانند چهارسال‌ پیش زیر بار دادن رای خود به اشخاص دو چهره"شریک دزد" در شهرستانهاکه اصلاح‌طلبان از روی لاعلاجی وبا خوشبینی وارد لیست خود کردند نخواهد رفت، از روی مصلحت به نعره‌کشان اصلاح‌طلب بدلی صاحب احزاب دکانی چندنفره ، کسانی که دودستماله میرقصند ، رای نخواهد داد... عارف خودش رفت، اما احتمالا جامعه پر روترها را به روش دیگری رد میکند.

اصلاح‌طلبها اگر در عرصه ماندند ، باید به تغییر الگوی قضاوت و ارزیابی جامعه توجه کافی نشان دهند و به الک و سرند ذهنی کسانی که هنوز حاضرند رای بدهند توجه کافی کنند؛ دارد از الک شورای نگهبان سختگیرانه‌تر میشود . آن سبو بشکسته و سبوهای تازه نه تخدیر ارادت‌پیشگی میآورند و نه گیجی در حساب و کتاب. عارف این را فهمیده بود که رفت.

شاید دوره متفاوتی از کار درآید: نقطه تلاقی مطالبه‌گری فزاینده وخشمگینانه مردم از حکومت با نقطه رائ‌گیری انتخابات. دو روند موازی که حکومت و اصلاح‌طلبان باید بنشنند و و نقطه تلاقی آموزنده آنها را تماشا کنند.

🆔 @jameeno