جامعه نو
4.93K subscribers
989 photos
33 videos
17 files
770 links
رسانه روزنامه‌نگاران مستقل

تماس با ما: @jameeno_pr
Download Telegram
#الف

🔹کشتی و شطرنج!

▫️تحریریه جامعه نو: لات‌ها در زمانهای قدیم شوخی های خاصی داشتند . وقتی دوستانه به کری خوانی میافتادند و سرشاخ میشدند تلاش میکردند دست طرف خود را به پشت سرش بپیچانند و یا نقاط حساس او را چنگ بزنند . لابد درد جانکاهی دارد، چون وقتی این سلطه را میافتند بلافاصله میگفتند بگو غلط کردم و یا بگو شکر خوردم تا ول کنم. معمولا این پایان شوخی بود ، چون فردمغلوب حتما به تقاضا عمل میکرد.

حکایت دارودسته ترامپ با ایران هم کمابیش همین است . گاهی به تلویح و گاهی به صراحت میگویند بگو غلط کردم تا تحریم ها را برداریم. از جمله دوباره ترامپ گفته کافی است گوشی را بردارند و به من تلفن کنند . تحریمها را بر میدارم .به همین سادگی .

البته اهل فن سیاست میدانند که چنین نیست. تجربه های پیشین ترامپ این را نمیگوید و در جهان سیاست بین‌الملل هم به سادگی‌ پا از گلوی یکدیگر برنمیدارند. ترامپ میخواهد که شخص موثری در ایران اعلام شکست در اثر فشار تحریمها کند و سپس او و لات‌‌های دوروبرش شرایطشان را به ایران عرضه کنند . حداقل امروزکسی زیر این بار نمیرود و اگر روزی فشار برای سازش با این دارودسته به استخوان برسد، سفارت سوئیس و وزیرخارجه عمان پیام‌برند و نه خطوط تلفن . برای ترامپ ، تلفن نماد تسلیم است.

حالا شاید فکر کنید اینکه دولت ترامپ را دولت لات‌ها ، لات‌های اتوکشیده ، توصیف کرده‌ایم منظور این است که در ایران گروهی اشخاص معقول و خردمند طرف حساب ایالات متحده اند و کارشان در انداختن گلوی کشور به زیر چکمه آمریکایی هااز شدت خصومت انها با بیعدالتی جهانی ، ستمکاری امپریالیستی ، و عشق بی پایان به رنجبران عالم است. اصلا اینطور نیست. راستش رسیدن ما به این نقطه که از ما میخواهند بگوییم غلط کردیم تقصیر خودمان هم هست . البته نه از تقصیرهایی در کلاس‌احمدی نژادمثل پاره شدن قطعنامه‌دان و از این قبیل. اشتباهاتی بسیار بزرگتر در حد شناخت کشور، ظرفیتهای آن، فضای جهان ، موقعیت منطقه ، و درنتیجه طراحی راهبردهای بنیادی اشتباه برای تعریف جایگاه کشور در سیاست و اقتصاد جهان. چند دهه است داریم هزینه این استراتژی رامیدهیم که یک پوشش ایدئولوژیک نیز آن را از ظرفیت نقد تهی کرده است. معمولا نمیتوان به صورت بنیادین آن را مورد وارسی قرارداد و وجه عمده ای از استبدادی که در کشور حس میشود ، حاصل سپر دفاعی اقتدارگرا برای حفظ این توهم ایدئولوژیک از انتقاد است. علت اصلی نا توانی ما در همراه کردن جهان با خودمان و بویژه در برابر زورگویی شخص منفوری مثل ترامپ همین است.

همراهان همیشگی جامعه نو البته میدانند ما برخلاف برخی که تنها حرف موجود در جیبشان درباره این موضوع تو صیه به مذاکره است، هیچگاه خود را در موقعیت تقاضا از حکومت برای سازش در مقابل تحریمها قرار نداده ایم، چرا که تحریمها ، ناتوانی در فروش نفت و کمبود منابع ارزی حاصل آن و وادار شدن جامعه به تحمل سختی و آزمون الگوهای دیگری از اقتصاد (به عنوان زیربنا )را مفید میدانیم، اما از سوی دیگرخواستار تغییر بنیادی سیاست خارجی، کنار گذاشتن استراتژی تخاصم و دفاع پیرامونی ، و رویکردهای درونگرایانه‌تر بوده‌ایم. به کرات درقالب تشریح تقدم استراتژی #خارپشت به جای استراتژی دفاع پیرامونی ابعاد غیرسازنده و آسیب‌زای رویکردهای ایدئولوژیک به سیاست خارجی را شرح داده ایم .تنها توصیه ای که در برابر لات‌بازی ترامپ و هر قدرت تجاوزخوی دیگری میتوان کرد، عملی کردن آخرین سخنان جواد ظریف است که مضمون ظریف ان عدم مداخله ایران در عملیات احتمالی آمریکا در عراق است؛ این تحول، گام اول برای اصلاح راهبرد خواهد بود و ارائه مدل #ایران_نامتخاصم ، به عنوان روش زندگی ملی و نشانه اصلاح سیاست خارجی . گردن کلفتها را ، فقط با عقل محافظه‌کار ومصلحت حسابگرانه میتوان پی کارشان فرستاد.

🆔 @jameeno
درخواست.pdf
136.4 KB
🔸درخواست پایان تحریمها از دبیرکل سازمان ملل

🆔 @jameeno
#روشنایی۹۹

🔸افق گمشده!

▫️شورای سردبیری: در روز اول سال دو مقاله از دوصاحبنظر ایرانی منتشر شده بود که ربطی به هم نداشتند، ولی میتوان‌ پای انها را به عنوان نمونه های ناظر بر چهارمین بخش از "الف"های اول سال ۹۹ به میان کشید. اولی از سعید حجاریان بود با عنوان "محکم و متشابه در قانون اساسی" که میخواست به این نتیجه برسد که قانون اساسی فعلی ایران میتواند مبنای حقوقی تحول مورد نظر تحول خواهان باشد و این به میزان قدرت اجتماعی آنها بستگی دارد. دومی از ابراهیم فیاض استاد دانشگاه بود که کل حرفش در تیترش خلاصه شده بود: "رنسانس اسلامی از قم آغاز خواهد شد. "

مقاله اول را میشد در الگوی تحلیل راهجویانه عرصه گرم و هیجانی سیاست طبقه بندی کرد و دومی ، قاعدتاباید در زمره تحلیل موقعیت در عرصه خونسرد و منطقی نظریه‌پردازی اجتماعی قرار میگرفت. البته اگر کسی زحمت خواندن انها را به خود بدهد،(ارزش خواندن دقیق را دارند) خواهد دید دومی چنان نیست که میخواهد. هردو مقاله جز آنکه نشان میدهند اندیشه اهل فکر در ایران پای در زنجیر منازعات روزمره سیاسی دارد و ماهیت تفکر روشنفکرانه ندارد، نتیجه دیگری به شما نمیدهند . البته مقاله حجاریان ادعایی هم در این باب ندارد و او که هم خوش‌اندیشه و هم اعظم‌اهل‌فکر عرصه سیاست در ایران است خواسته به یک ابهام موجود نزد فعالان سیاست پاسخ دهد و رهنمودی نثار آنان کند. دومی هم که در واقع گزارشی از گمانه‌های نویسنده در باره چشم انداز تحول تمدنی در ایران است از پس‌ کاری که میخواهد بر نمیاید(طبعا کار قالب یادداشت هم این نیست)و از همان تیتر تیر خطا در میکند: حکم غلیظ و وعده نامشروطی مثل اقوال دولتمردان حکومت اسلامی میدهد که فلان "خواهدشد" و البته نخواهد شد؛ دور از احتمال است که آتش رنسانسی با جرقه کشمکش برسر قدرت نفوذ پاگیرد و از بحران فقاهت شیعی‌قمی هم برای جهان ‌اسلام نوزایی‌تاریخی در نمیآید.

اما بحث ما در این باره نیست. مثالها از برای آن آمد که بگوییم از این گونه مقالات، افقی تاریخی برای مسیر آتی این بوم پیش روی ما گشوده نمیشود . اندکی میدانیم چرا و چگونه اینجاییم و با چه مرکبی از تاریخ به این نقطه رسیده ایم، ولی نمیدانیم به کجا میخواهیم برویم و چرا باید برویم. رویه وسطح بحث را که جدل بین کشش و ملزومات مدرنیته و دافعه وجاذبه سنت است بین خودمان دست به‌دست میکنیم، اما این درواقع فقط صورت مساله است ونمیدانیم چرخه‌اش را چگونه و در کجا بشکنیم. بحث اینکه با قانون اساسی و یا بدون آن بشکنیم ویا منتظر شویم بحران فقه شیعی به نوزایی و رنسانس ختم شود ابعاد خرد و تاکتیکی موضوعند، چرا که "تفکر" جریان خود را براساس انتظار وقوع تحول تنظیم نمیکند؛ رودی است که منتظر نمیشود. این که افق این ملت در کدام سوست و چقدر دور است، یک سوژه برای تفکر و نظریه پردازی روشنفکرانه آزاد و بی‌قید سیاست روز، و برمبنای سابقه تاریخی - تمدنی ، و چشمداشت به روند تکاملی است. وظیفه‌ای سترگ برای خردمندان ژرف اندیش است نه بازیگران گود سیاست.

🆔 @jameeno

🔻اینجا بیشتر بخوانید

https://telegra.ph/ho-04-04-2
#دیدگاه_همراهان_جامعه_نو

🔻ترسیم شرایط جنگی

🖌یونس هدایت مقدم

▫️کرونا کم کم می رود تا در صدر اتفاقات قرن و چه بسا کل تاریخ بشریت جا بگیرد. فراتر از اتفاقاتی بس ناگوار و پر مصیبتی چون جنگ های جهانی و گاه پر حیرت و شکوهی چون انقلاب های پیامبران الهی
و یا رد شدن از پل سنت و مدرنیته!
تعابیری که در ذهن ها و زبان های مختلف، تعابیر بس متفاوتی به خود گرفته و می گیرد.
در زبان سیاست و به اتفاق با صفتی چون "جنگ" آمیخته شده است. بیوتروریسم- جنگِ بقا- جنگ جهانی سوم یا جنگ میان گونه ی بشر با ویروس و... که غالب گفتگوی سران کشورها را به خود اختصاص داده است.
حکومت ها به عنوان حامیان ملت هایشان در برابر هرگونه جنگ و تجاوز با توجه به کشف درست ماهیت این جنگ، رو به سوی یک آرایش جنگی متناسب آورده اند تا در برابر این دشمن خاص، بهترین مبارزه را انجام دهند.
این همه ی آن چیزی است که در این ورطه ی هولناک و مخوف باید مد نظر حاکمان باشد! ورطه ای که به گواه تاریخ، هیچ گاه بشر در برابرش پیروز نشده است! همیشه بیماری آمده و تا طبیعت به او اجازه داده در جوامع بشری جولان داده و بی‌نهایت انسان را به کام مرگ کشانده است!
امروز که در برابر تهاجمی خاص، وزارت بهداشت ما به وزارت دفاع تبدیل شده است؛ البته که باید برای وزارت دفاع شخصیت حقوقی تازه ای تعریف کنیم تا در صحنه ی مبارزه، حضور موثر و حداکثری پیدا کند.
بودجه های سازمان های فرهنگی باید به سمت "فرهنگ مبارزه" با این دشمن جدید هزینه شود؛ تا اهالی فرهنگ هم به زعم خود درگیر این جنگ بزرگ باشند.
اینجا نقطه ای است که حاکمیتِ ما باید رویه درست را به همان شکلی که در جنگ تحمیلی تجربه کردیم پیش بگیرد!
روزهایی که با تدبیر و مدیریت نخست وزیر آن دوران، هم چنان که چرخ اقتصاد و آموزش نخوابید و زندگی جاری بود؛ در مصاف با دشمن هم- لحظه ای نلرزیدیم!‌.

🆔 @jameeno
#اقتصاد۹۹

🔹ناخوش!

▫️شورای سردبیری: این آخرین مطلب از پنج مطلبی است که شورای سردبیری برای ارائه تصویری جامع ازاوضاع کشور در سال پیش رو تهیه کرده است. انتشار آن در نیمه اول فروردین ممکن نشد، هرچند موضوع آن بنیادی ترین مساله کشور در سال ۹۹ است: اقتصاد. عاملی تعیین کننده در شیب‌هایی بسیار تند. امسال، سال تعیین کننده ای از کار درخواهد آمد.

حتی بدون شیوع بیماری که عمیق ترین ضربه‌اش را به کمراقتصاد خواهد زد، سال آسانی از کار در نمیامد. کاهش درامدخارجی و اجبارهای تحریمی مهمترین مشخصه ان و علت کسری بودجه به واقع ۵۰ درصدی پیشا کرونایی نبود(کرونا کسری بودجه را به ابعاد بسیار بالایی خواهد رساند)، خصیصه اصلی‌اش فقدان پیشرانه در افزایش نرخ تشکیل سرمایه ثابت ناخالص بود و هست که در واقع سوءتغذیه پنهان اقتصاد ایران در سالهای بی اعتمادی به آینده است. بدون آن، تولید ناخالص داخلی افزایش واقعی نمییابد و کشورکماکان در حوالی زیرخط صفر نرخ رشد سرگردان میماند. این نرخ حدود یک دهه است به زیر ۲۰درصدرسیده و برای سال ۹۸ نیز ۱۷ درصد بوده است. دولتهای ایران به دلیل ناکارایی کلی نظام نمیتوانند این نسبت را عوض کنند.

وضع متغیرها
نرخ بیکاری که دراقتصاد ایران شاخص مهمی است و همیشه بر سر میزان آن اختلاف وجود دارد در یک دهه اخیر همواره دو رقمی بوده که شاخص بدی است. نشانه‌ی از ناتوانی موتور اقتصاد برای کار با دور بالا. انتظار میرود این نرخ براثر رکود اضافی حاصل از تاثیر کرونا از ارقام۱۰ تا ۱۳ درصد مورد اختلاف بسیار بالاتر برود. هرچند اقتصاد ایران و ایالات متحده در ابعاد مختلف قابل قیاس نیستند، اما برای آگاهی از شدت تاثیرات کرونا برافزایش بیکاری کافی است بدانیم نسبت کارگران بیکار شده ایالات متحده در اثر بحران جاری تاکنون ، شش برابر تاثیر بحران اقتصادی ۲۰۰۸ بوده است. این عدد در ایران نیز میتواند به مرزهای خطرناکی برسد.‌ واقعیت این است که هرسال حدود۸۰۰ هزارنفر به اشخاص جویای کار درکشور افزوده میشود که معادل ۳/۲ درصدتعداد مشاغل موجود است و اگررشداقتصاد در این حدنباشد، تعداد بیکاران افزایش خواهد داشت. اقتصاد کنونی، حتی در شرایط غیر کرونایی زایندگی تا همین حد را هم ندارد. به فاجعه میرسیم و جامعه‌نو بعدا در این باره حرف خواهد داشت.

اما رشداقتصادی که باید پاسخگوی همه گرفتاری‌ها‌باشد در بد وضعیتی قرار دارد. ایران حداقل طی دوسال گذشته نرخ منفی رشد و کوچکتر شدن اقتصاد خود را شاهد بوده و اگر پیشبینی‌خوشبینانه مقامات دولت و بدبینانه سازمانهای بین‌المللی را کنار بگذاریم، کارشناسان مستقل داخلی خبر از ورود به دوره رونق نمیدهند. رئیس سابق سازمان بورس و رئیس اتاق بازرگانی نرخ رشد صفر و تداوم رکود تورمی را (درشرایط پیشاکرونایی) برای سال ۹۹ پیش بینی کرده اند. حتی در صورت رفع موانع خارجی در چند ماه پیشرو که امر بعیدی است، درپایان ۹۹ محاسبات تغییر چندانی نخواهد داشت.
سال ۹۹ از نطر تورمی سال تعیین کننده ای خواهد بود. کسری بودجه دولت که تا ۵۰ درصد بودجه تخمین زده شده خبر از نیمه دوم موج‌خیز سال میدهد، اما این محاسبه‌ای ناکامل است .هنر و سیاست دولت این بوده که اجازه موج‌های تورمی بلند را ندهد، هرچند همواره این خطر دورسر کشور چرخیده است. سیاست تامین حداقل و نفی همه سازوکارهای منطقی به نفع کنترل قیمتها و چسبیدن به سیاست تامین، محور عمل دولت در عرصه اقتصاد بوده است. قضاوت ارزشی البته نمیکنیم و فقط تشریح موقعیت است. اما این وضع را حداقل امسال نمیتوان حفظ کرد. احتمالا سیاستهای انبساطی مفرطی مورد نیاز است که قدرت کنترل و نگه داشتن نقطه تعادل تورم را در موقعیت فعلی از بین میبرد: برای عبور از طوفان کرونا و پاک کردن آثار گردباد اقتصادی آن باید پول فراوان تزریق کرد. هم در قالب کمک معیشت، و هم حفاطت از قدرت تاب‌آوری تولیدکنندگان و هم حفظ نرخ اشتغال. این دو، طاعونی هستند که اگر کرونا کنترل مناسب و به موقع نشود انرا همراهی خواهند کرد و عواقب اجتماعی، سیاسی و امنیتی عمده ای هم خواهند داشت. نه در قالب توصیه، که در پوشش پیشبینی میتوان فرض کرد دولت بایدباقرض گرفتن از آینده تک تک ایرانیها، سیاست تامین حداقل وکنترل تورم را با سیاست تامین حداقل و تزریق منابع به بخش تولید و خدمات تعویض کند. البته به خاطر نالایقی حکومت و سلطه نادانی در بالا و مافیا در میان و هرج ومرج در پایین، منابع معمولا هرز میروند، ولی منابعی که از آن حرف میزنیم، قرار است با تزریق به بخشهای واقعی اقتصاد نظام را نجات دهند، و نه توسط سیستم حیف و میل شوند.
درباره درامدهای خارجی حرف زیادی نداریم. منابع ارزی قلیل نفتی بسیار قلیل‌تر خواهند شد. تجارت خارجی هم‌که میتواند موتور کمکی اصلی نجات کشور برای حداقل یک دوره دهساله باشد، کماکان درسال ۹۹گروگان سیاست خارجی پرهزینه کشور میماند. قبلا در باره آن نوشته‌ایم.
🆔 @jameeno
🔸 شور کمپین ها در کردستان

▫️اجلال قوامی / جامعه نو - سنندج :
" درجهان امروز خشونت پرهیزی دیگر ابزاری برای تحلیل های روشنفکری نیست، بلکه یک ضرورت عملی است."(مارتین لوتر کینگ)
یکم: میزان استقلال جامعه مدنی در هر جامعه ای با میزان آزادی های موجود در آن پیوند دارند.در واقع در درون این چارچوب است که می توان از نهادهای مدنی و نقش آفرینی آن ها در شکل بخشیدن به هویت به گفتگو نشست.کارکرد این نهادها ضرورتن سیاسی نیست ولی به هر حال هر اقدام جمعی و اجتماعی آثار سیاسی هم پیدا می کند، هر چند نقش آفرینی این نهادها همواره در سایه قرار گرفته است.

دوم: نقش آفرینی کمپین ها به مثابه ی یک جامعه مدنی در بزنگاه هایی توانسته خلا وجود یک جامعه مدنی نیرومند را تا حدی پر کند.کمپین حمایت از شنگال و کوبانی در کردستان به هنگام تهاجم داعش به این مناطق تجربه ی موفقی از خرد جمعی را به نمایش گذاشت.اکنون که بحران کرونا همه جا سایه گسترانیده کمپین های انسان دوستانه بار دیگر به میدان آمده اند و مشق با هم بودن، تساهل، تسامح و رواداری می کنند.در این میان هر چند برخی ها پای اهانت بر شعور مردم می نهند و با خدعه و نیرنگ می خواهند نام باطلی از این کمپین ها ارایه دهند و با بزک کردن خود باطلی را به جای حق بنشانند.بیت الاحزانی از دروغ و بهتان برپا کرده اند که چون لانه ی عنکبوت سست و بی بنیاد است.
سوم: در این روزها ترافیک کمپین ها و شور آن ها در کردستان هم امید می آفریند و هم نشان از اراده ای آزاداست که می خواهد بگوید: زندگی و سلامت حق ماست." در ترافیک این کمپین ها اما دو کمپین " همدلی کردستان " و " ژیانه وه ی کردستان" خوش می درخشند و توانسته اند گامی در کاهش درد و رنج خانواده های آسیب دیده از بلای کرونا بردارند.این کمپین ها مشق انسانیت می کنند و امید می آفرینند.
باده غمگینان خورند و ما ز می خوش دل تریم

🆔 @jameeno
🔹بازهم بن‌بست در مذاکرات مزدی؛
قدرت مذاکره، در تشکل‌یابی است

▫️لیلارزاقی / جامعه نو : نامش را گذاشته‌اند ماراتن تعیین حداقل دستمزد. اما بیشتر به یک تراژدی شبیه است که در آن، طبق یک قانون نانوشته جای برنده و بازنده از پیش مشخص شده است و غزلی به نام سه جانبه‌گرایی، "شوخی سنگینی است" که دولتی‌ها و کارفرمایان با سبدمعیشت میلیونها کارگر ایرانی کرده‌اند.
راستش امسال تعیین مزد یک تفاوت پیش و پاافتاده با سالهای پیش داشت. آن‌ هم این بود که به جای اسفند در روزهای پایانی فروردین، حق کارگران را کف دستشان گذاشتند.
تورم به ۴۱ درصد رسید. کرونا آمد و عرصه بر مردم تنگ‌تر شد. اما همه اینها مانع از این نشد تا سبدمعیشت را خالی از معاش کنند و فیش حقوقی صدقه‌ای را به گردن کارگران بیاندازند.

« اجازه بدهید ببینم؛
۱,۸۳۴,۰۰۰تومان ! و ... ». وزیر کار، با دقت رقم کامل دستمزد را جلوی دوربین خبری چک می‌کند تا مبادا ریالی اشتباه شود. آخر این سهم، تمام حق کارگران از ماده ۴۱ قانون کار است. از سبد معیشت و از برآوردهای حداقل مزد ۵میلیونی برای گذران زندگی یک خانواره چهارنفره کارگری. مثل تمام این سالها این بازی قرار است یک طرفِ برنده داشته باشد. فشارهای تحریم و قرارگرفتن کشور در وضعیت بحرانی، انگار قرار است تا ابد بر گرده کارگران سنگینی کند.
30 سال از تصویب قانون کار می‌گذرد و کسی به یاد ندارد حتی یک بار حداقل مزد پرداختی به کارگران بر اساس سبدمعیشت تصویب شود. اگر امروز کارفرمایان، «کرونا» و حاشیه‌های ناشی از شیوع آن را عاملی برای کندشدن چرخه اقتصاد کشور می‌دانند و می‌گویند بیش از 21درصد افزایش حقوق امکانپذیر نیست و دولت هم با آنها همراه شده، سالهای پیش هم بهانه‌های دیگری برای تصویب "غیرقانونی" میزان حداقل دستمزد وجود داشت. این در حالیست که با مروری بر آمارها، میانگین سهم دستمزد یک کارگر در تولید بین ۹ تا ۱۰ درصد محاسبه شده است. رقمی ناچیز، که حتی اگر با درنظرگرفتن سبدمعیشت مصوب شود، ضرری را متوجه اقتصاد ِ سرمایه‌سالارانه نمی‌کند. با اینحال سالهاست که باوجود آنکه کارفرمایان بخش بزرگی از هزینه‌های خود را متوجه دستمزد نیروی کار می‌دانند، بسیاری معتقدند بیشترین هزینه کارفرمایان را مالیاتها، نبود نقدینگی و هزینه تامین مواد اولیه شامل می‌شود. هزینه‌هایی که جبران آنها نه در فشار بیشتر بر خانوارهای کارگری که به بده و بستان میان دولت و کارفرمایان بستگی دارد. ظاهرا در تمام این سالها، زور این دو به هم نرسیده تا قرعه به نام حداقل مزد بیفتد.

دولت و به طورکلی مجموعه حاکمیت، سالهاست حداقل‌های قانونی را هم برای تعیین حداقل دستمزد نمی‌پذیرد. نمایندگان کارگری(چه آنها را برآمده از جامعه کارگری بدانیم ، چه نه) این بار و برای اولین دفعه، با امضانکردن مصوبه تعیین مزد ، به تصمیم دوطرف دیگر واکنش نشان دادند، اما دولت و کارفرمایان ثابت کردند که دیگر حتی حداقل‌هایی چون جلب رضایت هیات کارگری برآمده از کانونها و شوراهای اسلامی کار را هم برنمی‌تابند. شاید این عکس‌العمل هیات کارگری، به نوعی اعلانِ هشدار هیاتی ظاهرا غیرمستقل! علیه تبعات گروگانگیری معیشت کارگران باشد.

اما واقعیت این است که پاسخ این کنش تکراری دولت و کارفرمایان، همواره در واکنش‌هایی اعتراض‌گونه خلاصه نمی‌‌شود. اگر زمانی قدرت یک جریان در دفاع از حداقل‌ها و اصالت بخشیدن به اصل مذاکره است، گاهی و البته بیشتر اوقات، قدرت در بسیج صنفی و تشکل‌یابی گروههایی است که ادعا می‌کنیم برای آنها فرازوفرودهای مذاکره را پذیرفته‌ایم. بسیج اقشاری که قراردادهای موقت، نبود امنیت شغلی و در نتیجه ترس از عضویت در تشکل‌های کارگری مستقل، راه هرگونه مذاکره برنده-برنده را برآنها بسته است. که اگر این مهم محقق شود، قدرت چانه‌زنی به نمایندگان واقعی آنها در شورای عالی کار برخواهد گشت.

🆔 @jameeno
#الف

🔺فاجعه تامین!

▫️شورای سردبیری: آیا سلطه ویروس کرونا بر تصمیمات فردی و عمومی ما ماندگار خواهد بود و به شکل‌گیری تعادل‌های تازه‌ای در حیات زیستی - مادی و معنوی ما منجر میشود؟ این شاید مهمترین پرسشی باشد که در مقابل شهروندان و دربرابر دولتها ، به مثابه سازمان جمعی شهروندان ، ظاهر شده و پاسخ میطلبد. پرسشی که تعیین میکند ساکنان کره خاک در آینده با چه شرایط و خصایلی وارد رابطه خود با آدمیان دیگر، ابزار تولید و مبادله شوند و حتی چگونه بیندیشند و احساسات خود را سامان دهند .

هنوز برای پاسخ دادن به این پرسش در ابعاد مختلف زود است و هرچند بسیاری از اهل نظر در باره جهان پساکرونا احکام شدید و کلی با مضمون تغییر نگاه بشر به زندگی و مرگ ، تغییر روابط اجتماعی، وحتی نظم متفاوت جهانی صادر کرده‌اند ، اما حداقل به دلیل آنکه برای تحول همه ابعاد حیات بشری در اثر یک عامل مسلط واحد نمیتوان هم سمت وسو و هم سرعت ،شتاب، و کیفیت یکسان در نظر گرفت، خوب است در صدور حکم احتیاط به خرج دهیم . متاسفانه میل به جلب توجه به یافته های فردی ، گاهی سبب بزرگنمایی‌های مضر به حال روح و‌روان جامعه میشود . ترساندن مردم در باره اینکه گسترش خودخواهی و
نفع‌پرستی و دیگرهراسی اثر محتوم و ماندگار بلای کرونا است البته افسانه بی‌پایه اشباح و ارواح خبیثه نیست، اما قطعیتی هم ندارد.

با این حال برخی نتایج شیوع بیماری وتصمیمات احتیاطی رفع و پیشگیری آن را میتوان قطعی دانست و حتی سرعت و میزان این تاثیرات را هم تعریف کیفی دقیق کرد و هم ابزار کافی برای کمی سازی این نتایج و تاثیرها در اختیارداشت. مثلا هنوز نمیتوان درباره تاثیر این بیماری و اجبار بشر برای زندگی با آن در آینده بر عیارهای اخلاقی بشر سخن گفت، اما میتوان با دقت کافی تاثیر آن را بر ابعاد مادی زندگی، برمیزان تولید ملی ، بر نرخ اشتغال کشوری، بردرامد اشخاص ، بر افلاس و ورشکستگی واحدها، و حتی بر میزان کالری دریافتی روزانه اقشار مختلف سنجید و اندازه گرفت و عدد داد. درست است که تحول در این متغیرها بر روح و روان ورفتار جامعه تاثیر میگذارد ، اما واقع آن است که حتی این متغیرهای قابل اندازه گیری نیز هنوز تعیین تکلیف نشده‌اند چراکه میزان اجبار جامعه در همزیستی با ویروس کرونا هنوز مشخص نیست : آیا دوماه دیگر اثری از آن نیست؟ آیا فصلی است؟ مثل آنفلوآنزا است یا وبا؟ دارویش کشف میشود؟ ...

با وجود این عدم قطعیت‌ها ، وجوهی از تاثیرات آن به سرعت آشکار شده اند. آشکارترین این وجوه ، از دست رفتن مشاغل دستمزدبگیران به عنوان نخستین ضرورت تداوم حیات مادی است؛ مشکل مادی قابل لمس، و دارای اثر فوری از لحظه اعلام تعطیل‌کار به دستمزدبگیران یکباره آغاز میشود و با گذشت کمتر از یک روز تاثیر خود را براعضای خانواده آنها میگذارد: کاهش امکانات مادی ، و خزش ترس و ناامیدی به زیر پوست واحد مهم سازنده جامعه. بعد از احتمال مرگ، بیکاری مهم ترین تاثیرمخرب کرونا بر زندگی آدمیان است. البته‌مرگ‌ها نادر و اتفاقی، امابیکاری همه‌گیرو قطعی است. ترس مشترکی در میان طبقه فرودست در اقصای جهان است؛ کارگر جنرال موتورز درایالات متحده ، با دستمزد بگیر موسسه خدماتی در ایران در این حس کاملا شریکند. هر دو میتوانند یکشبه به منطقه بیکاران پرتاب شوند.

🆔 @jameeno

🔻اینجا بیشتر بخوانید

https://telegra.ph/di-04-09-2
#الف

🔸آسفالت ریزی باتلاق!

▫️شورای سردبیری: نشانه هایی واقعی از تغییر سیاست ایالات متحده در منطقه به چشم میآید از جمله در دوکشور همسایه ایران یعنی افغانستان و عراق. ابراز ناخشنودی از تعارض سیاسی در کاخ ریاست جمهوری افغانستان و گوش‌کشی باقطع‌یک میلیارد دلار کمک و از سوی دیگرنیل به توافق مشکوک با طالبان ، جابجایی های تاکتیکی در عراق و اکتفا به در اختیار دشتن چند سرپل ، کاهش حضور فیزیکی در این کشور ازجمله در سفارتخانه نشانه‌هایی از نوعی رفتار کنار گود نشینانه است: مداخله کمتر ، کنترل بیشتر . گرایش به در دست گرفتن ریموت کنترل سیاسی و مالی به جای سلاح و حضور مستقیم نظامی !

ممکن است ایالات متحده حضور مستقیم نظامی خود را در منطقه کاهش دهد. این میتواند دلایلی مختلف، از گرایش ترامپ گرفته تا تحول دیدگاههای راهبردی پنتاگون داشته باشد.اما اثر چنین خروجی بر ایران چه میتواند باشد؟ این پرسشی مهم است زیرا بسته به پاسخ آن ممکن است مسیرهای مختلفی در برابر کشور ما قرار گیرد.

فارغ از آنکه پیشرانه ایالات متحده چیست و تبلیغات ما در باره "اخراج آمریکا از منطقه" چقدربا واقعیات منطبق است، نتایجی عملی بر این خروج احتمالی مترتب است که مهمترین آنها افزایش سطح در گیری کشور در منطقه است. به واقع، اگر روزی ایالات متحده خلائی در منطقه ایجاد کند، ایران به صورتی طبیعی آن فضای خالی را پر خواهد کرد. چندان ارتباطی هم با میل و خواست ایران ندارد: امری ناگزیر است. مثلا در عراق و افغانستان، فقدان حضور ایالات متحده ، میزان رویارویی جناحها و قبایل و مذاهب را برای سلطه بلامنازع و یا افزوده‌تر بر کشور افزایش میدهد و با توجه به روابط گسترده ایران با برخی از این جناحها ، پای ایران هم بیشتر به این رویارویی‌ها باز خواهد شد. معنای آن افزایش درگیر شدن است. ما اسم ان را افزایش‌عمق باتلاق میگذاریم .

🆔 @jameeno

🔻اینجا بیشتر بخوانید

https://telegra.ph/xe-04-14
🔹نگاهی به فیلم «خروج» آخرین ساخته حاتمی‌کیا

🔺تقلیل اعتراض مردم به تسویه‌حساب جناحی

▫️رضا صدیق / جامعه نو: پس از دیدن آخرین فیلم حاتمی کیا -بقول خودش سرباز و سردار سینمای انقلاب، اولین سوالی که پیش می‌آید این است که او و سازمان اوج-تهیه‌کننده این فیلم، قرار است چه بگویند؟
بعضی با اینگونه مواجه شدن با فیلم مخالف‌اند که مگر باید بدنبال پیام بود؟ اما هر اثر خودش می‌گوید با من چگونه برخورد کن. فیلمی که مدام بدنبال نشانه‌گذاری و ساخت این دست معانی‌ست، یعنی من پیام دارم پس باید بدنبال حرفش بود؛
مثال؟ چرخ تراکتور پنجر می‌شود، کجا؟ روی پلی مشرف به پارکینگ ماشین‌های وارداتی در زمینی که قبل‌تر زمین کشاورزی بوده. خب این چیدمان بصورت کلیشه بدنبال حرف و پیام است، چرخ پنچر تراکتور و حجم ماشین‌های وارداتی و سخنرانی درباره پنچر شدن تولید ملی و الخ.
مثال؟ ادل‌آبادِ تراکتورسوارها هیچ جغرافیایی ندارد و تنها شاخصه‌ جغرافیایی‌اش زمین نفت‌خیز و زمین زراعیِ توامان است، وقتی تراکتورسوارها به عزم پاستور راهی می‌شوند، از جنوب تا شمال و اقلیم‌های مختلف ایران را طی می‌کنند و این تیم هرکدام به لهجه و زبانی سخن می‌گویند، پس؟ این‌ها قرار است نماینده مردم سراسر ایران باشند
ازین دست پیام‌ها و چیدمان‌ها در «خروج» بسیار است و گره‌گشایی از آنها برای هر بیننده‌ای آسان و دم‌دستی‌ست.
با این تفاسیر، چیدمان این خرده‌ پیام‌های واحد در کنار یکدیگر رهنمون چه تصویری‌ست؟ «خروج» با این پایان‌بندی و به ثمر رسیدنِ دیدار با ریاست جمهوری می‌خواهد چه بگوید؟
حتی اگر بر اساس یک داستان واقعی بنا شده باشد، «خروج» را باید فیلمی شعارزده، فانتزی و غیرواقعی‌ خواند. علت این نتیجه‌گیری را هم باید از کنار هم گذاشتن واقعیتِ موجود این دست اعتراضات با آنچه اوج و حاتمی‌کیا قصد گفتنش را داشته‌اند متوجه شد.
خرده پیام‌های انقلابی در جهت فلج شدن تولید و پاسخگو نبودن مدیران و الخ همه درست است اما آیا مثل روایت این فیلم اعتراض‌ها به ثمر می‌رسد و اصلا کسی از مدیران صدای معترضین را بدون انگ و برچسب می‌شنود؟
جواب این سوال واضح‌تر از آن است که این متن بخواهد پاسخش را بگوید. ازین‌روست که ردای عدالت‌خواهی بر قامت این فیلم گشاد و در خوشبینانه‌ترین حالت، رویاپردازانه است.

🆔 @jameeno

🔻اینجا بیشتر بخوانید

https://telegra.ph/sa-04-16
#دیدگاه_همراهان_جامعه_نو

🔸تقریبا هیچ!

🖌احسان آزاد

▫️با همه‌گیر شدن و گسترش بیماری ناشی از ویروس کرونا(کووید-۱۹) و ظهور تاثیرات آن بر اقتصاد و سیاست در جهان، صاحب نظران و تحلیل گران بسیاری از راست و چپ در خصوص شرایط و ویژگیهای جهان پس از کرونا از منظرهای گوناگون، نظریه پردازی کرده و سعی کرده اند تاثیرات آنرا بر نظام سیاسی و اقتصادی جهان، پیش بینی کنند. از چامسکی گرفته تا ژیژک نظرات خود را در خصوص آینده ی پس از کرونا ابراز کرده اند. در این میان اندیشمندان چپ فرصت را غنیمت شمرده تا دوباره نظریات و به بیان بهتر آمال خود را، از افول و فرو پاشی نظام سرمایه داری و کاستی های آن را به میان بکشند و نظریه پردازان راست نیز در خصوص تضعیف روند جهانی شدن در عرصه های مختلف بویژه اقتصاد هشدار دهند. این تحلیل ها در فضای مجازی و رسانه های ایرانی نیز با آب و تاب انعکاس داده شده و پیرامون آن بحثهایی شکل گرفته است. اما آن چیزی که شاید برای انسان ایرانی گرفتار در وسط این معرکه مهمتر باشد، پرداختن به این موضوع است که " ایران پس از کرونا" چه تفاوتهایی با قبل آن دارد؟ شیوع این بیماری و عواقبش چه تاثیری بر شرایط ایرانیان از منظر سیاسی و اقتصادی خواهد داشت ؟ موضوعی که شاید کمتر از باز نشر تحلیل های آن اندیشمندان بنام ، مورد توجه قرار گرفته است.
هر چند در نگاه اول شاید پاسخ به این‌پرسش ها با توجه به شرایط بغرنج و پیچیده کنونی ایران سخت به نظر برسد، اما من فکر می کنم که یافتن پاسخ آنقدر ها هم پیچیده نیست. به طور خلاصه و مفید، پاسخ من، با الهام از آن جمله معروف در خصوص برجام این است: " تقریبا هیچ!"
بر خلاف اکثر تحلیل ها در خصوص شرایط جهانی پس از کرونا، واقعیت این است که ایران نه مانند بسیاری کشورهای توسعه یافته نظام سیاسی و اقتصادی اش با شبکه های در هم تنیده، همگرا و وابسته حاصل از حداقل دو دهه روند های جهان شدن در هم آمیخته است و نه حتی مانند برخی کشور های در حال توسعه در آستانه پیوستن به این شبکه ها برای سرعت بخشیدن به قطار توسعه ملی ست. نگاهی به حجم تجارت خارجی و اعداد و ارقام در این زمینه و نیز کیفیت و کمیت شرکای تجاری ایران بویژه در این سالها، گویای این واقعیت است.
در جایی که هنوز مدل مشخص، آزموده شده و مورد توافقی برای توسعه ملی وجود ندارد و اساسا توسعه ملی اولویت سیاستگذاران ایدئولوژی زده اش نیست، در جایی که قطار توسعه اش گویا قرار نیست در مسیر همگرایی و همزیستی به عنوان عضوی هماهنگ و همراه با جامعه جهانی با پذیرش نرمها و قواعد آن، حرکت کند و همچنان قصد کرده این مسیر را با آزمون و خطا در میان انبوهی از اختلافات نظری و عملی طی کند، صحبت از تاثیر کرونا بر روند های جهانی شدن بی معناست! کشوری که سیاست خارجی اش به جای تعامل سازنده برای زیست مسالمت آمیز با سایرین بویژه همسایگان و پیگیری منافع ملی بر مبنای اصل گفتگو، مبتنی بر امتیاز گیری از دشمنان بالفطره و یا بالقوه از طریق شبه نظامیان کرایه ای ست، بعید است از افزایش احتمالی سیاستهای واگرا و ملی گرا پس از کرونا چندان متاثر شود. بر این مبنا به نظر می رسد "وضعیت" و به بیان بهتر" مسئله "ی ما قبل و پس از کرونا چندان تغییری نکند و با این مسیری که در سیاست و اقتصاد در پیش گرفته شده است مقصد به همان تیری و تاری قبل باشد. هر چند شاید کرونا بحران های اقتصاد، اعتماد و کارآمدی را تشدید کرده باشد ،اما به نظر نمی رسد صورت مسائل مبتلای جامعه و یا حتی راه حل های ان را تغییر داده باشد. لذا به قول معروف وضع همانست که بود! در این میان بد نیست تحلیل گران و نظریه پردازان ما نیز به همان اندازه که به حل مسائل نظام سرمایه داری و آفات جهانی شدن می پردازند! برخی از نسخه های خود را نیز برای حل مسائل خودمان نگه دارند!

🆔 @jameeno
#الف

🔹منتظر شورش کرونایی؟

▫️شورای سردبیری : اگر حکومت ایران اتهام توطئه براندازی به صندوق بین‌المللی پول نچسباند، باید اطلاع دهیم کارشناسان این صندوق از احتمال بروزناآرامی و اعتراض در کشورهای جهان سخن گفته و علت آن را بروز رکود اقتصادی ناشی‌از شیوع کرونااعلام کرده اند که به ارزیابی انها سبب افزایش فقر و بیکاری در جهان خواهد شد. حتی اگر تئوری پردازان حکومت ایران در ابتدا چنین گمانی نبرند، هنگامی که اعلام کنیم صندوق هشدار داده است" این خطر به ویژه در کشورهایی که پیش از این با فساد گسترده و عدم شفافیت در امور دولتی روبرو بوده اند بیشتر مشهودخواهدبود" ، مطمئن میشوند توطئه جدیدی از سوی استکبار جهانی علیه "ملت ایران " درحال برنامه ریزی است و قرار است نوکران بیگانه دوباره فتنه ای به پا کنند و صندوق بین المللی پول علامت شروع ان را برای اجیرشدگان خود فرستاده است... انتظار صدور چنین جفنگ‌هایی را در کشوری که اعاظم آن اساس تحلیل خود از رخدادهای‌جهان را تئوری توطئه علیه جمهوری اسلامی میگذارند داشته باشید. برای پردازش آن، تعداد زیادی نظریه‌پرداز و رسانه‌نویس حقوق میگیرند!

آنچه آی ام اف پیش بینی کرده رخ خواهد داد و بدون پیش بینی این صندوق هم میشد مطمئن بود یکی از پیامدهای ناگوار شیوع همه‌گیر کرونا، ناآرامی‌اجتماعی خواهد بود. نه فقط در ایران ، که درهمه جهان روی نظامات و شئونات سیاسی تاثیر خواهد داشت. اگر در بریتانیا به افول مسالمت آمیز محافظه کاران در انتخابات می انجامد، در بسیاری از کشورها و از جمله در ایران به مسالمت ختم نخواهد شد. (اصلا تغییر در ایران ممکن هست که بخواهیم به نوع مسالمت آمیزش فکر کنیم؟!)

🆔 @jameeno

🔻اینجا بیشتر بخوانید

https://telegra.ph/as-04-18-3
🔹تداوم کشمکش بر سر پرده برداری از تندیس فاتح اورست

▫️۱۷ سال از کوچ محمد اوراز کوهنورد پر آوازه ی کرد می گذرد و بارها نصب تندیس این عقاب کوه ها در زادگاهش " نقده" با اما و اگرهایی روبرو شد.چند سال پیش قرار بود، تندیس" محمد اوراز" در یکی از میدان های اصلی شهر و در کنار پارک " اوراز( معلم) نصب شود،اما مخالفت شهردار وقت نقده را به دنبال داشت و داستان نصب این تندیس همچنان در گیر و دار مسایل دیگری به حاشیه رفت.حال بعد از سال ها تندیس" اوراز" در یک میدان فرعی و در جوار مسجد" سید عبدالله کمالی" نصب و منتظر پرده برداری است.نصب تندیس فاتح اورست در این مکان حاشیه ای،باز هم انتقادات زیادی را به دنبال داشت.منتقدان می گویند:نصب تندیس" محمد اوراز در حاشیه شهر پس از سال ها بی حرمتی به جایگاه اوست این در حالی است که تندیس ورزشکار دیگری که در رشته ورزشی قایقرانی در سطح استان آذربایجان غربی مقام نه چندان درخوری کسب کرده در ورودی اصلی شهر که دروازه ورود به شهرهای ارومیه، مهاباد و اشنویه نصب شده و این یک تبعیض و جفایی آشکار در حق ورزشکار نام آوری چون " محمد اوراز" است که آوازه ای جهانی دارد، می باشد.در همین حال مناقشه نصب تندیس " اوراز " در حاشیه شهر آن چنان بالا گرفته که مخالفان نصب این تندیس که اعضای شورای اسلامی شهر نقده هستند،‌همگی استعفا داده اند،حال باید دید آیا تندیس " محمد اوراز" با گذشت این سال ها و با وجود مخالفت هایی که رنگ و بویی سیاسی دارند،‌پرده برداری می شود یا نه؟ باید منتظر ماند و دید / اجلال قوامی - همکار جامعه نو در کردستان

🆔 @jameeno

https://telegra.ph/St-04-20
#الف

🔻چه کسی سفارش دهنده دروغ است؟

▫️تحریریه جامعه‌نو: فرض کنید یکی از همین روزها از خواب بلند شوید و در اخبار بشنوید نیروهای مسلح کشور یکی از این کشورک‌های اطراف را با موشک های میانبرد در هم کوفته اند. باز هم فرض کنید ساعتی بعد مطلع میشوید توطئه بین‌المللی شومی در آن کشور علیه مردم ایران‌شکل گرفته بوده و ما هم پیش دستی کرده و حمله همه جانبه را در نطفه از بین برده ایم. مدرک وجود این توطئه بین المللی هم یافته های دستگاهی ابتکاری و تولید داخلی و حاصل هوش دانشمندان جوان و مومن است که با آنتن ابداعی خود مثلا از این سوی خلیج فارس، با اندازه گیری امواج الکترو منیتیک سلولهای مغزی فلان امیر فهمیده آن خبیث چه نقشه‌ای داشته و میخواسته با کدام قدرت استکباری شیطانی متحد شده و به ایران حمله کند. با این‌خبر چه میکنید جز آنکه برای آن دانشمندجوان هورا بکشید و سرشار از غرور آمادگی خودرا برای مشارکت دردفاع از اب وخاک مقدس اعلام کنید؟!...

اگر این ماجرای تخیلی و فرضی شما را به یاد اختراع شگفت ویروس یاب مغناطیسی ۵ثانیه‌ای دارای برد ۱۰۰متر انداخته کاملا دقیق یادآوری شده‌اید: هر لحظه باید منتظر باشید حکومت صاحب اختیار و رسانه کسی را در این کشورمختار سازد ادعای خطرناکی را رونمایی کند. یکی دستگاه سنجش میزان محرمیت زوج‌های درون اتومبیلها را معرفی کند ،برادر دیگری آنتن تشخیص میل به گرانفروشی در ذهن کسبه بسازد، برادر سوم دستگاه ضد ویروس "فان‌وکس"(ویروسی که زیدی گفته آمریکا برای اعتقادزدایی از مسلمانها ساخته است)، و برادر چهارم دستگاه سنجش اعتقاد قلبی به اصول خاص قانون اساسی اختراع کند. همه اینها در کشور ما امکان دارد. کشور کلاهبرداری و شارلاتانیزم علمی هم هستیم!

اما این استعداد را از کجا آورده ایم؟ مثل استعداد شگرف جیب‌بری برخی اقوام آواره است؟ ذاتی است؟ اکتسابی‌است؟ حاصل ناتوانی است؟ تربیت اجتماعی است؟...راستش میتوانیم ادعا کنیم یک پدیده اصیل سیاسی است! این شارلاتانیسم حتی نه شبه علمی، که علمی -تخیلی یک سفارش سیاسی و حاصل و پرورده ساختار سیاسی و مقامات ارشد است!

آن را "دعاوی فوق واقع" تعریف میکنیم که از پدیده های رایج و لازم حکمرانیهای خاص است. ساختارهای سیاسی مبتنی بر حکومت فردی نیازمند اعطای قدرتهای مافوق بشری به خود هستند ؛ سایه خدا بودن شاه مثل محمدرضا ، نظر کرده بودن مثل کیم ایل سونگ، و نیابت داشتن از شخص خدا در جایی دیگر .اما نیاز به فوقالعاده بودن به همین جا ختم نمیشود؛ اینگونه حکومتهای نیازمند به نمایش برخورداری از نیروهای مافوق بشری ، باید جنگجویانی در حد رستم، مستوفیانی در حد ابوذر ، دانشمندانی درکلاس انیشتن ، و مخترعانی در حد مارکونی و جان‌لوگی‌برد نیز در کنار داشته باشند تا مردم هرروز بتوانند سر بر آستان عظمت آنها بسایند و مقهور ومغلوب قدرت لایزالشان باشند. به همین دلیل دستگاه تبلیغات رادیوو تلویزیون کشور در اختیار این شارلاتانها گذاشته میشود.

نیاز به مجموعه این دروغهاحاصل یک شکست محتوم و ازپیش برنامه ریزی شده آگاهانه در ذهن ناتوان از پذیرش واقعیات است؛ حکومت ناکارای نامستظهر به توان عقلا و محاصره شده توسط رندان سودجو، معمولا نقطه قوتی در کارنامه پیشین و چشم‌انداز آتی خود نمییابد و رویای عظمت‌خواهی خود را سترون میبیند. تخیل و سپس باور به آن گام بعدی این مسیر است: همه دشمنان را میتوان با اراده شکست داد، به همه قله های افتخار میتوان صعود کرد، همه نایافته‌های بشر را میتوان کشف کرد، و هروسیله ای را میتوان اختراع کرد... میدان شارلاتانها و کلاهبرداران علمی اینگونه فراخ میشود! البته به آنها ایرادی وارد نیست، قصد بدی ندارند فقط شیادانی‌زرنگ‌اند در بازاری که طالب دارد.
پذیرش دروغ و دعاوی عجیب و غریب در لایه های بالای حکومت علامت بسیار بدی است. آنها طرف تقاضا در بازار شیادان هستند و سفارش دهنده و در واقع بازیگر تعیین کننده بازارند. عرضه کننده ها اهمیتی ندارند ، چون مسئولیت معاش و گذران، حیات و مرگ، و جنگ و صلح دهها میلیون نفر را در دست نگرفته‌اند. اما حکومتهایی که به دروغهایی با مضمون پیشرفت علمی‌خارقالعاده، قدرت اقتصادی بی‌نظیر، و توان رزمی مقهورکننده نیازدارند و برای ساخت این دروغها جایزه میدهند مسئولیت تام و بی خدشه دارند .

مسئول دروغگویی در این کشور، حکومت است.

🆔 @jameeno
#الف

🔻"کشتی را به باد دادند!"

▫️شورای سر دبیری: "...میشه با دست کشیدن سرسیاستهای منطقه‌ای تا حدی آن را تبدیل به ارزش قابل معامله کرد..." این حکم امیدوارانه را که انگار از ته چاه ناامیدی صادر شده ، اخیرا یک ناظر واقع‌بین سیاست منطقه ای ایران به عنوان یکی از دوراهکار برون‌رفت از باتلاق درگیریهای ایران در منطقه صادر کرده است. جمله ای کمابیش شبیه آنچه یک صافکار اتومبیل میتواند در برابر جنازه یک خودرو تصادفی از قعر دره بیرون آمده بیان کند: بادست کشیدن بر سرش میشود از حالت قراضه درآید و به قیمتی حداقلی به پول تبدیل شود. واقعا توصیف دقیقی از سیاست منطقه ای قراضه و وبال‌گردن ایران است.

ترجمه ساده عبارت ابتدای مطلب و نتیجه گیری بعدی گوینده آن نیز این است که حکومت میتواند از برخی شعارهادست بکشد و ابعاد ایدئولوژیک سیاست منطقه‌ای خود(مثلا نابودی اسرائیل) را کنار بگذارد تا خود را آماده معامله سیاسی با سایرین نشان دهد، و بعد سر میز مذاکره حضور و نفوذش را در اینجا و آنجا به معامله بگذارد.مثلا خروج نیروهایش را از برخی کشورهابا رفع تحریمها تاخت بزند و از این قبیل. مساله این است که گوینده این امتیازها را فقط"تاحدی قابل معامله" می یابد یعنی آنقدر قابل توجه نیستند که حتی بتوان با آن زیان‌ها را جبران کرد. آیا درست میگوید؟

واقع آن است که با بردن این سیاستها به بازار،‌ بعید است حتی ثمن ناچیزی هم کف دست ایران بماند.البته بوده است زمانهایی که امکان معامله بده بستان وجود داشته است. مثلا در آغاز یورش داعش به سوریه و عراق، امکان اینکه ایران حضور زمینی دفاعی خود از حکومت عراق را شرط و وسیله رفع مشکلات با ایالات متحده قرار دهد وجود داشت. اما در شرایط فعلی بعید است کسی تغییر سیاست ایران را بخرد. آنهایی که از سیاست ایران تعبیر مزاحمت و اخلال داشته(مثل محسن رضایی)وسوداهای باجگیرانه درسر دارند به کنار، واضعان استراتژیست سیاست کنونی نیز باید بتوانند ابتدا یک موضع واقعی‌کیش دادن در این عرصه شطرنج تعریف و اشغال کنند، و سپس روی آن قیمتی بگذارند. سیاست کنونی نه از جنبه هزینه - فایده (تحریم اقتصادی و فشار بین‌المللی ، در مقابل روابط شکننده پرخرج با فرقه‌ها، قبایل ، و گروههای محلی در منطقه) قابل توجیه است، و نه فشاری واقعی به ایالات متحده و اسرائیل وارد میکند که برای رهایی از آن به معامله‌ای بزرگ مجبور باشند؛ ایالات متحده فقط شعار اخراج از منطقه میشنود، اسرائیل شعار نابودی. برایشان زیانی ندارد، هرچند میشود منافعی بر آن فهرست کرد. آنقدر در باره منافع ایجاد ایران هراسی در دل اعراب توسط ایالات متحده ، و منافع تبدیل شعار نابودی اسرائیل به حمایت اروپا و آمریکا از رژیم اَشغالگر نوشته شده که لزومی به تکرار نیست.

خوانندگان جامعه‌نو را دعوت میکنیم به مطالعه متن طولانی و البته بسیار مفید گفتگوی دو ناظر سیاست منطقه ای کشور که نشان میدهد طرفداران سیاست کنونی چه دیدگاههایی دارند، از گفتگو در باره چه مسائلی میگریزند، چگونه با فرض وجود نیروهایی خیالی در عرصه سیاست بین‌الملل سیاست کنونی را توجیه میکنند، و البته تا چه حد از دفاع از این سیاستها عاجزند و به دنبال خروج آبرومند و کم‌هزینه‌تر از این عرصه باتلاقی هستند. ما قبلا در باره فقدان مبنا و زیرساخت نظری و گمشدگی راهبرد تاریخی در طراحی سیاست منطقه‌ای ایران که علت‌العلل این انحراف در دوران جمهوری اسلامی است در سلسله مباحث استراتژی #خارپشت نوشته‌ایم و بعدا در باره رگه‌ها و سرنخ‌های موجود در این متن و بویژه فقدان نگاه استراتژیک و تاریخی نزد اربابان سیاست خارجی ایران بحثهایی خواهیم داشت.

پی نوشت: گفتگوی مزبور در کانال تلگرامی آقای مصطفی تاجزاده نقل شده و متاسفانه نشانی منبع اصلی آن حذف شده بود. ضمن پوزش به خاطر این نقص ، سبب امتنان خواهد بودچنانچه خوانندگان از منبع اصلی متن اطلاعی دارند جهت آگاهی ما و سایر خوانندگان آنرا به ادمین جامعه نو اطلاع دهند.

🆔 @jameeno
دکتر_روحانی_کمکهای_بین_المللی_23_فروردین.pdf
1 MB
🔹تقاضای تازه نهادهای مدنی از روحانی

🔻چگونگی استفاده از کمکهای غیر دولتی را شفاف کنید!

🆔 @jameeno
#الف

🔹کیسینجر و اردشیر!

▫️شورای سردبیری: یک سیاستمدار معروف هست که امروزه هم گاهی‌نام او برده میشود. هنری کیسینجر وزیر امورخارجه ایالات متحده در دهه پرآشوب هفتاد. دراهمیت دوره و بزرگی سهمش همین بس که معمار تجدید رابطه چین و ایالات متحده ، پایان دهنده جنگ ویتنام، شروع کننده مذاکرات معاهدات آغازگر پایان جنگ سرد، بانی مذاکرات مصر و اسرائیل، و البته کودتاهایی مثل کودتای پینوشه و... بود. در ایران اورا انقدر زیرک وبا هوش میدانستند که در آن دوران به جای لقب چرچیل برای اشخاص سیاس و آب‌زیرکاه، اسم مستعار کیسینجر به کار میبردند. حقش بود و اگر جرالد فورد انتخابات ۷۶ را به جیمی کارتر نباخته بود، وزیر امور خارجه میماند. تصویب شد به خاطر ترس از ترورش توسط اعراب، برای نخستین بار در ایالات متحده وزیر امور خارجه پس از دوران خدمت هم محافظ دائمی داشته باشد. دانشجوها نگذاشتند در دانشگاه کلمبیا برایش درس بگذارند و رفت سراغ بیزینس: موسسه مشاوره اش با قرارداد های کلان به سرمایه داران میگفت ریسک سرمایه‌گذاری در کشورها چقدر است و کجا نباید سرمایه گذاری کنند. فرض این بود که میداند در آینده کجا جنگ میشود ، کجا انقلاب میشود، و کجا ممکن است‌صنایع ملی شود. اهل فن معتقد بودند یا براوردهایش الکی است و یا با سیا شریک و اطلاعات و مستندات ارزیابی را از آن میگیرد .البته آدم معتبر و صاحب نظری بود و ماند وماند ...تا سه سال پیش که مصاحبه پرتی کرد: بعد از شکست داعش، ایران به عنوان یک امپراطوری و رژیمی جهادی ظهور میکند! وقتی این را خواندیم رفتیم ببینیم چند سالش شده این خردمند زیرک؟

معلوم شد ۹۵ سالش شده و امروز ۹۸ ساله است. هشدار داده که هوش مصنوعی ممکن است بر بشریت حاکم شود و فتوا صادر کرده که جهان پسا کرونا با پیشاکرونا تفاوت خواهد داشت؛ از پیش‌بینی‌های نوع"آنچه در جوی میرود آب است". راستش دیگر مغزش قدرت کافی برای تحلیل پیچیده ندارد. هنر به موقع از سر میز برخاستن را یاد نگرفته و به نظر میرسد موسسه مشاوره هنوز دارد اسم اورا میفروشد! والله‌اعلم.

حالا چرا جامعه نو به سراغ اورفته؟ زیرا بهترین مثال است برای آنکه یادآوری کنیم نباید زیاد روی حرفهای فوق‌هشتاد ساله‌ها حساب کرد، حتی اگر زمانی فیلسوف دهر و یا سیاستمداری خردمندبوده‌اند. بنیانگذاران صنایع بزرگ و سیاستمداران هوشمند در یک سن نسبی کنار میکشند و بازنشسته میشوند. به موقع کنار میکشند مبادا کاهش قوای ذهنی آنها آسیبی متوجه کسب وکار و یا کشوری بکند. قانون نانوشته عاقلانه‌ای است برای پیران خردمند. ایران البته چنین قانونی ندارد (هرچند یکبار این قانون به تشخیص دیگران برای هاشمی رفسنجانی کارکرد!) عرصه ایران برای مسن‌ها مستثنی است: حاکمان اگر با انقلاب روبرو نشوند تا لب گور ردا بر زمین نمیاندازند، آقای جنتی۹۳ساله (حفظ‌الله) که گاهی حتی کلمات را فراموش میکند برای ۸۰ میلیون نفر نماینده تعیین میکند، و درست مثل دیویدکیسینجر که گفته شده به نام پدرش یادداشت مینویسد فرزندان بزرگان ایران مهر پدر بر پای فرامین مهم میگذارند. فرقی نمیکند توصیه به رادیو ایران برای استخدام خواننده کافه‌ها باشد یا قتل عام زندانیان . ماشاءالله تاریخمان پر و سرشار است . در همین فضای ذهنی جدی گرفتن تشخیص و قضاوت فوق هشتادساله ها و پذیرش روایی آن است که اردشیر زاهدی ۹۱ساله با ابراز احساسات میهنی همه طرفهای سیاسی در ایران را به هیجان میآورد و از سلطنت طلب کم‌هوش و بی‌خبر گرفته تا بوقچی‌های جمهوری اسلامی را به پیچ و تاب رد و رقص پذیرش میاندازد. از آنها شادتر، تفسیرنویسان همه پدیده های عالم که باید از حرفهای او استدلالهای سیاسی برای اثبات حقانیت خود استخراج‌کنند. مصدقی ها روترش میکنند که باباش کودتاچی ۲۸ مرداد بوده و خودش رابط آمریکاییها، ملیون نسل تازه اثبات قدرت میهندوستی بر سیاست و قدرت در حرفش اکتشاف میکنند، اصلاح‌طلبان آنرا سند قضاوت نادرستی رویکردهای سیاسی حکومت مییابند، و... ما هم البته میتوانستیم وارد گود شویم و از زاویه خودمان به حرفهای او نگاه کنیم. مثلا از این زاویه که او و کیسینجر هردو وزیر امور خارجه و اتفاقا هم دوره بوده‌اند :حالااو دچاراحساسات وطن دوستی شرافتمندانه‌ای است، اما هم دوره "عقل‌رفته‌"اش همنشین ترامپ است. به جای آن میگوییم رویکردهای اخیر به احساسات این پیرمرد دور از وطن - که تفاوت سرباز و رزمجوی ایدئولوژیک را نمیداند - بخردانه نیست. روی حرف‌های احساساتی پیران جدا افتاده حساب سیاسی باز کردن خطاست!

توصیه ما البته نادیده گرفتن تجربه و خرد و احیانا فرهمندی برخی کهنسالان حاشیه نشین نیست، اما آن بالا هم جای ماندن و کهنسال شدن نیست. نکته ، همان به موقع از سر میز برخاستن است!

🆔 @jameeno
#الف

🔹جامعه‌نو چگونه تحلیل میکند؟

▫️شورای سردبیری: هفته گذشته همراه ارجمندی به نام آقای رضابهارلویی از ما خواست اعلام کنیم در تحلیل سیاست خارجی کشور توسط جامعه‌نو از چه چارچوب نظری استفاده میشود. امروزنوبت اطاعت از امر ایشان است.

چارچوب نظری مطالبی که در زمینه سیاست خارجی کشور در جامعه‌نو عرضه میشود، مدلی برگرفته از الگوهای تکرار شونده تاریخی در عرصه روابط بین‌الملل است که میتوانیم نام آن را الگوی بهینه و حداکثرسازی منافع ملی براساس شرایط عینی بنامیم. متغیرها و اجزای این مدل از روابط درونی منطقی برخوردارند و این انتظاری است که باید از یک چارچوب نظری منسجم داشت. بطور خلاصه ، در این الگو اصول تعیین کننده در امر سیاست خارجی به قرار زیر است :

🔻 اصل ارجحیت منافع ملی در مقابل منافع فردی و گروهی
مطابق این اصل، پیگیری و حد اکثر کردن منافع ملی در تعاملات جهانی شاه‌ستون در معماری سیاست خارجی است. این منافع هیچگاه نمیتواند در منافع و امیال یک طبقه ، قشر، گروه ، یا فرد تبلور یابد و در محدوده‌ای حداکثر و بهینه است که عموم جامعه و حتی افراد هنوز متولد نشده شریک آن و سهیمش باشند. بنابر این نیل به اهدافی مانند سود یک یا چند تجارت خاص، تحکیم قدرت یک فرد، و حذف‌ تعاملات درونی عرفی جامعه نمیتواند منفعت ملی تلقی شود و مبنای تعیین خط مشی سیاست خارجی قرار گیرد. مثال رسا و زنده در این مورد سیاست خارجی ایالات متحده است که در شرایط نرمال قبل از ترامپ هیچگاه در جهت منفعت یکی از دو حزب حرکت نمیکرد و اکنون با سلطه فردی ترامپ به تزلزل و سراشیب و ابهام افتاده است.

🔻 متغیراصلی منافع ملی‌در حوزه بین‌الملل، امنیت ملی است
حداکثر کردن منافع ملی، تنها در سایه حفظ مرز استقلال از قدرتهای خارجی ممکن است که ‌وسیله آن پاسداری از امنیت ملی است. افزایش امنیت ملی، توانایی انتقال هرچه بیشتر ابزار دفاع از منافع ملی به داخل مرزها را فراهم میسازد و ضریب درونزا کردن تصمیمات منتهی به افزایش منافع ملی را بالا میبرد. عناصر مهم تحکیم امنیت ملی عبارتند از قدرت دفاعی، میزان و گستردگی مشارکت در تجارت جهانی، و مشروعیت و مقبولیت حکومت در داخل. بنابراین سیاست خارجی باید در دو فاز و مسیر اطمینان بخشی به تحکیم ظرفیت دفاعی و توسعه پیوندهای دو و چند جانبه اقتصادی حرکت کند. سیاست خارجی هند از دوران نهرو تاکنون مثال موفقیت این روش است.

🔻منافع ملی را نباید در قالب ایدئولوژیک تعریف کرد
ایدئولوژیها و عقاید امور ذهنی افرادند و منافع ملی در چارچوب ذهن افراد شکل نمیگیرد. منافع ملی اجزای قابل سنجش عینی دارد(مثلا افزایش قدرت و نفوذ بین‌المللی، وجود مازاد تجاری با جهان، توسعه فراگیر اقتصادی و...) و هیچ عقیده و مرام متعصبانه‌ای ولو در قالب ناسیونالیسم و شوونیسم نمیتواند بستر حفظ نظام‌مند و با ثبات منافع ملی باشد. بر این اساس سیاست خارجی کشورها برای موثر بودن در حفظ منافع ملی باید از مفروضات ایدئولوژیک زدوده شود. سیاست خارجی نمیتواند بر مبنای باورهای نژادی، دینی و فرقه‌ای، و الگوهای اقتصادی (سوسیالیسم و سرمایه‌داری) حرکت کند. پیوندهاو اشتراکات فرهنگی، نژادی، مذهبی باید خادم منافع ملی باشد نه مخدوم آن. کشور ما و چین در این زمینه بهترین مثالها هستند: سیاست‌خارجی ایران اسلامی کاملا باورمحور و فرقه‌ای است، سیاست خارجی چین کمونیست کاملا مستقل از باورهای کمونیستی.

🔻 داشتن دوست دائمی و دشمن ابدی به سود منافع ملی کشورهانیست
در سیاست بین‌الملل دنیایی که تعارض منافع و همسویی‌های تاکتیکی کشورها بارزترین وجه تعاملات آنها بایکدیگر است هیچ وحدتی همیشه پایدار نیست و هیچ خصومتی تا ابد به طول نمی انجامد. بنابراین دوست و دشمن ابدی وجود ندارد و فقط تلاش برای حفظ منافع ملی است که ابدی است. سیاست خارجی بریتانیا بر همین مبنا است.

🔻 صلح ، همزیستی و مشارکت تقویت کننده امنیت ملی است
تجربه‌های دهه‌های اخیر نشان داده امکان پیگیری و حفظ منافع ملی در جهان کنونی در قالب تنش‌زدایی بین‌المللی، نگهداشتن رقابتها در محدوده غیرخصمانه، و افزایش پیوندهای متقابل با دیگر کشورها بیشتر است . بنابراین سیاست خارجی کشورها باید در مسیر رفع تنش و تقویت همپیوندی اقتصاد و امنیت حرکت کند. چین کمونیست باز هم بهترین نمونه است.

هریک از اصول یاد شده را میتوان به اجزایی تفکیک و درباره سرشت آنها تفکر کرد تا ساختار مناسب سیاست خارجی با جزئیات بیشتری آشکار شود. درعین حال درهریک از موضوعات جاری سیاست خارجی میتوان با انطباق آن با اصول فوق عیار درستی سیاستها را به دست آورد.

🆔 @jameeno
#دیدگاه_همراهان_جامعه_نو

🔹آیاظرفیتهای نظام ما را از بحران رکود عبور میدهد؟

🖌سیدعلی هاشمی

▫️همچون همیشه، سازمان‌های جهانی و کارشناسانِ اقتصادی زودتر از مسئولان متوجه سونامیِ در راه شده‌اند. صندوق بین‌المللی پول نسبت به رکودِ اقتصادی در کشورهای جهان در آیندۀ نه‌‌چندان دور هشدار داده است. این رکودِ شدید ناشی از شیوع کرونا است و به کشورهایی که تا پیش از کرونا هم مشکلاتِ عدیدۀ مالی و اقتصادی داشتند بیشتر لطمه خواهد زد.

اقتصاد ایران با شاخص‌های منفی و ناامیدکنندۀ متعدد، شرایط نگران‌کننده‌ای پیشِ رو دارد. از نرخ تورم و بیکاری گرفته تا بودجه و بدهی‌ها و درآمدهای دولت و...!

آنچه صندوق بین‌المللی پول را به هشداری چنین واداشته، صدای پای اعتراض است! مردمِ آسیب‌دیده از رکودِ اقتصادیِ در راه، شاید بیش از هر چیز معترضِ دولت‌ها و حکومت‌هایی شوند که با وجود این هشدارها، برای رویارویی با این بحران و حمایت از ملت‌ها، اقداماتِ مناسبی نکنند.

این‌که حتی اقتصادهای بزرگ دنیا، هم تا کنون و هم در آینده از شیوع کرونا آسیب دیده و خواهند دید، واقعیتی غیرقابل انکار است اما آن چه دولت‌ها و حکومت‌ها را از هم متمایز می‌کند نحوۀ مواجهه با این شرایط است که موجب رضایت و همراهی یا اعتراضِ ملت‌ها می‌شود.

در ایران و تا کنون و با توجه به توانِ دولت و مجموعۀ حاکمیت، اقداماتِ صورت‌گرفته چندان موجب رضایتِ عمومی نبوده است. آن‌چه مردم و برخی از مسئولین بارها و بارها به آن فکر و اشاره کرده‌اند، عدم استفاده از ظرفیتِ مالیِ نهادهای غیردولتی است. لزوماً نهادهای متموّلی که تحت‌نظر مقام رهبری هستند و در صورتِ موافقتِ ایشان می‌توانند به‌راحتی و به‌زودی، امکانِ فائق آمدن بر کرونا را فراهم نمایند و از بحران‌هایی که ممکن است با ادامۀ شرایط فعلی برای کشور و نظام پیش بیاید، جلوگیری کنند.

این بحران‌ها که حتی پیش از کرونا هم گریبانگیرِ کشور و نظام بوده است، با رکودِ اقتصادیِ در راه، می‌تواند چنان بغرنج و هولناک شود که مشکلاتی جدی برای نظام به وجود بیاورد. مشکلات و بحران‌هایی جدی‌تر از آبان ۹۸ که فائق آمدن بر آن بسیار سخت‌تر از گذشته خواهد بود.

امروز و با توجه به هشدارهای کارشناسان و صندوق بین‌المللی پول، می‌توان با دوراندیشی و استفاده از منابعِ نهادهای مذکور، تا حدودی آسیبِ ضربۀ سهمگینِ رکود را کم کرد. این اقدام در اقناع و جلب رضایتِ افکار عمومی نیز بی‌تأثیر نخواهد بود؛ زیرا مردم وقتی بینند که دولت و حاکمیت و شخصِ مقام رهبری از همۀ ظرفیت‌های کشور و نظام برای به حداقل رساندنِ آسیب‌های پیشِ ‌رو استفاده کرده‌اند، در تحملِ سختی‌ها و همراهی با برنامه‌ها و سیاست‌ها یاریگرِ مجموعۀ دولت و حاکمیت خواهند بود.

اگر مردم ببینند و حس کنند که در بحران‌ها فقط مجبور به تحمل کردن نیستند و مسئولان با بهره‌گیری از تمام ظرفیت‌ها، نهایتِ تلاش خود را برای رفع بحران‌ها می‌کنند، دلگرم می‌شوند و این دلگرمی اعتماد به همراه می‌آورد و این اعتماد سرمایۀ اجتماعیِ مجموعۀ حاکمیت می‌شود.

می‌خواهم آنان را که با گزارۀ «حفظ نظام از اوجب واجبات است» موافق هستند، همراه خود کنم. شرایط و بحران‌های فعلی و پیشِ رو اقتضا می‌کند که نظام برای پیشگیری از درغلتیدن در گردابِ بحران‌های بیشتر، از توانِ مالیِ نهادهای مذکور استفاده کند تا حفظ شود.

مقام رهبری معمولاً در آستانۀ انتخابات می‌گویند اگر کسی بنده یا نظام را هم قبول ندارد به خاطر کشورش در انتخابات شرکت کند. می‌خواهم این نگاه و استدلال را از ایشان وام بگیرم و بگویم که سیاست‌گذرانِ کلانِ کشور اعم از دولتی و حاکمیتی، اگر به حفظ نظام و موقعیت جمهوری اسلامی علاقه‌مند هستند (که می‌دانم هستند) با استفاده از ظرفیتِ نهادهای مذکور، سونامیِ رکود اقتصادی را مهار کنند؛ که هم خیر مُلک در آن است و هم خیر ملت!

🆔 @jameeno
#دیدگاه_همراهان_جامعه_نو

🔸غارنشین های آیفون به دست!

🖌 مژگان باقری. معلم

▫️اواخر سال 90 یا 91، حراست آموزش و پرورش طی یک بخشنامه محرمانه، حضور معلمان را در کلیه شبکه های مجازی ممنوع اعلام کرد. همان زمانی که تقریبا کل دانش آموزان من یا وبلاگ شخصی داشتند یا در فیسبوک فعال بودند و من دقیقا به همین دلیل وارد فیسبوک شدم و به معاون مدرسه گفتم می توانید من را به عنوان مجرم به اداره معرفی کنید اما به آنها بگویید سیستمی که دانش آموزان آن از معلمانشان جلوتر باشند محکوم به فناست. چرخ زمان به عقب باز نمی گردد و آموزش و پرورش مجبور است که آینده را ببیند.

پس از فیلتر شدن تلگرام توسط دولت روحانی، آموزش و پرورش از مدیران مدارس خواست که گروههای خود را از تلگرام جمع کنند و از آنجا که موفق نشد معلمان را وارد شبکه های داخلی کند به همان واتس آپ رضایت داد و بدین ترتیب دست قشر عظیمی از معلمان را از سودمندترین و کارآمدترین شبکه مجازی کوتاه کرد و چون بسیاری از معلمان حاضر نبودند با نصب فیلترشکن و مصرف حجم زیاد اینترنت وارد تلگرام شوند در نتیجه از دسترسی به مقالات بسیار ارزشمند صاحبنظران سیاسی و فرهنگی و آموزشی کشور محروم شدند و شاید هدف فیلترکنندگان تلگرام هم همین بود!

معلمان به واتس آپ بازگشتند که توانایی آن در مقایسه با تلگرام مثل توانایی یک اسباب بازی پلاستیکی در برابر یک ربات هوشمند است! و خود را به مدت دو سال با این اسباب بازی سرگرم کردند تا اینکه کرونا مانند سیلی خروشان از راه رسید و به آنها فهماند که واتس آپ برای آموزش مجازی تا چه اندازه بی مایه و ناتوان است.

کارنامه ی آموزش مجازی معلمان را باید در مقاله ای مستقل بررسی کرد. اما هدف نگارنده در این یادداشت این است که نشان دهد نظام ایدئولوژیک زده آموزش و پرورش در دست مدیران ناآگاه به مفهوم فضای مجازی گرفتار شده است. این مدیران زمانی که نتوانستند با صدور بخشنامه های بی خاصیت، معلمان را از ورود به شبکه های مجازی بازدارند اکنون اقدام به گلچین کردن این شبکه ها کرده و سعی می کنند ارتباط معلمان و دانش آموزان را در شبکه های داخلی یا نهایتا واتس آپ، تحت کنترل خود بگیرند. اما میلیونها جوان و نوجوان ایرانی که از این سیستم بسته ی بی اعتماد به فضای مجازی خسته و دلزده شده اند رهایی خود را در فضاهایی جستجو می کنند که از نظر مدیران این سیستم، میدان جنگ نرم است و باید فیلتر شود و از همانجا به ریش آموزش و پرورشی که معلمان خود را در واتس آپ و شبکه های داخلی زندانی کرده است می خندند.

ترکیب جهل مرکب و قدرت طلبی، از مدیران آموزش و پرورش معجون خطرناکی ساخته است. معجونی که نهایت ایده آلش آن است که در دنیای بی مرز کنونی، معلمان را در مرزهای قابل کنترل خویش، ایزوله کند. مدیرانی که نه تنها لزوم حضور فعال معلمان در تمام شبکه های مجازی را درک نکردند و آنها را قدم به قدم عقب راندند تا در زندان واتس آپ محبوس کنند بلکه تا قبل از کرونا، با تهدید و ارعاب، حتی از تشکیل گروه کلاسی در واتس آپ هم جلوگیری می کردند تا معلم نتواند با دانش آموزان خود در ارتباط باشد. تصور این حجم از نادانی انباشته شده در مدیران آموزش و پرورش هولناک است.

این مدیران را باید غارنشین های آیفون به دست نامید. آنها از فضای مجازی سخن می گویند و از لزوم تسلط معلمان به فناوریهای نوین، اما تفکرشان از مرحله ی غارنشینی فراتر نرفته است. آنها نه مفهوم جامعه مدرن را درک کرده اند، نه از فلسفه ی آموزش و پرورش نوین چیزی می دانند، نه به فضای مجازی اعتماد و نه به آزادی های فردی اعتقاد دارند. در خوشبینانه ترین حالت، آنها فقط به این راضی می شوند که معلمان در دهانه ی غار بمانند و از نور تابیده بر درگاه آن استفاده کنند ولی پا را از غار بیرون نگذارند.

این صحنه، تابلوی تمام نمای آموزش و پرورش فعلی ماست: تدریس معلمان مانده در درگاه غار به دانش آموزان رها شده از غار! چنین آموزش و پرورشی رو به آینده نیست بلکه در حال فرو رفتن است. چرا که مدیرانش تبلور تفکر مرتجع و واپس گرایی هستند که یک شبه از اعماق تاریک تاریخ به دوران مدرن پرتاب شده اند و می خواهند با جهان بینی غارنشینی برای جهان اینترنت و ماهواره قانون بنویسند.

در این میان، وظیفه معلمان بسیار سنگین است. آنها باید بی توجه به بخشنامه هایی که بلافاصله پس از صدور، به بایگانی ادارات سپرده می شود از این غار بیرون بیایند و جهان امروز را درک کنند تا بتوانند رابطه خود را با دانش آموزانشان حفظ کنند. معلمان باید به تاثیر شگرف رسانه های مجازی پی ببرند و بدانند که به عنوان مثال ارزش یک طوفان توئیتری چه بسا از تجمع اعتراض آمیز درجلوی ادارات بیشتر است. آنچه که آموزش و پرورش را نجات خواهد داد معلمان باسواد و روشن و مسلط به فضای مجازی هستند که آن مدیران واپس گرا را پشت سر گذاشته و از غار بیرون آمده اند.

🆔 @jameeno