جامعه نو
4.93K subscribers
989 photos
33 videos
17 files
770 links
رسانه روزنامه‌نگاران مستقل

تماس با ما: @jameeno_pr
Download Telegram
🔹طومارنویسی برای عزل مدیران هپکو

▫️جامعه نو/ لیلارزاقی: هپکو همچنان در سالی که با نام جهش تولید آغاز شده، در خلاف جهت آن یعنی، رکود تولید حرکت می‌کند. منابع کارگری می‌گویند برخلاف پروپاگاندای گسترده رسانه‌ای مدیران هپکو در ماههای گذشته مبنی بر رونق تولید (که به گفته کارگران بیش از آنکه ریشه در واقعیت داشته باشد، یک حقه بازاری برای بالا بردن قیمت سهام این شرکت در بورس بود)، همچنان این تداوم چرخه رکود است که بر سر غول صنعت تولید ماشین‌آلات راهسازی سایه انداخته است. در همین حال روز ‌‌دوشنبه ۲۹ اردیبهشت ماه جمعی از کارگران هپکو، در اعتراض به نامشخص بودن وضعیت تولید در این واحد صنعتی، در محوطه داخلی کارخانه تجمع اعتراضی برپا کردند. آنطور که کارگران معترض گفته‌اند دلیل تجمع صنفی آنها به عملکرد نامطلوب تیم مدیریت فعلی در 8ماه گذشته برمی‌گردد که عملا منجر به توقف تولید شده است.

به گفته کارگران معترض،با گذشت ۸ ماه از آغاز فعالیت مدیریت کنونی هنوز اقدامی در جهت راه‌اندازی تولید در این کارخانه صورت نگرفته است.کارگران نگرانند که با ادامه این روند، امنیت شغلی آنها در معرض خطر قرار بگیرد.این کارگران با تهیه تهیه طوماری خواستار عزل مدیران فعلی شرکت هپکو و از سرگیری تولید در این کارخانه شدند. در این طومار قوه قضاییه، سازمان خصوصی‌سازی و نهادهای نظارتی چون استانداری اراک و شورای تامین استان خطاب قرار گرفته‌اند. اعتراض اخیر کارگران هپکو در حالی صورت گرفته که چند هفته قبل، ریس قوه قضاییه در نشستی خصوصی با فعالان کارگری این شرکت وعده داد که موضوع واگذاری این شرکت سابقا دولتی، به ایمیدرو در اسرع وقت پیگیری شود. وعده‌ای که مشخص نیست با توجه به روند پرشتاب حرکت به سمت خصوصی‌سازی و رونق بخشی به فضای پرهیاهوی بازار بورس، تا چه حد امکان تحقق خواهد داشت.

🆔 @jameeno

https://telegra.ph/rt-05-19
جامعه نو
🔸چرا فروپاشی اقتصادی نزدیک است؟ ▫️احسان اشرفی / جامعه نو: مدتی پیش در یکی از مطالب جامعه‌نو مطرح شد بدون شیوع کرونا هم اقتصاد جهان در آستانه بحران و به هم خوردن نظم اقتصادی مستقر بوده و هست. در واقع آوار آن بحران هنوز بر سر اقتصاد جهان فرود نیامده…
🔹چرا فروپاشی اقتصادی نزدیک است (قسمت دوم و پایانی)


▫️احسان اشرفی/ جامعه نو

پرده سوم: فدرال رزرو، فرشته نجات یا عامل بحران

مسلما سیاستگذاران پس از بحران سال ۲۰۰۸ باید از حرکت وام ها به سمت فعالیت های دلالی و خرید کالاهای سرمایه ای جلوگیری می کردند. اما نه تنها چنین نشد آنها حتی با تسهیل قوانین اجازه فعالیت هایی نظیر "بازخرید سهام" را نیز به شرکت ها دادند.

باز خرید سهام در واقع به معنی خرید تعدادی از سهام یک شرکت و از بین بردن آن است که باعث افزایش ارزش سهام های باقی مانده می شود. به گفته تمام فعالین اقتصادی بازخرید سهام یک شرکت هیچ بهره وری یا رشدی ایجاد نکرده و تنها به سود سهامداران آن است.

شرکت های بزرگ آمریکایی طی چند سال گذشت بیش از ۴ تریلیون دلار خرج بازخرید سهام خود کرده اند. بدتر آنکه به گزارش های مختلف حداقل یک سوم تا نیمی از این بازخرید ها با استقراض و فروش اوراق قرضه توسط شرکت ها انجام شده. این روند تا حدی بهت آور است که حتی دونالد ترامپ نیز به آن واکنش نشان داده و بانک جی.پی.مورگان آنرا بدترین نوع مدیریت مالی توصیف کرد. نرخ های بهره پایین دلیل اصلی این استقراض شرکت ها برای بازخرید سهام بوده است.

از جمله این شرکت ها "بوئینگ" است که با میلیاردها دلار بدهی، ۴۳ میلیارد دلار را طی ۶ سال گذشته صرف بازخرید سهام خود کرده و اکنون ورشکسته و حیات آن وابسته به کمک های دولتی است.

این تنها نمونه ای از مضرات نرخ بهره پایین و وام های بد و شرکت هایی است که شیف درباره آنها صحبت می کند. صاحبان بوئینگ می توانستند از آن ۴۳ میلیارد دلار برای پرداخت بدهی ها و یا بهبود تکنولوژی و جلوگیری از نقایص اخیر هواپیماهای خود که هردو باعث ورشکستگی اشان شده استفاده کنند. اما آنها این مبالغ را صرف پرداخت به خود و ایجاد حباب در سهامشان و بازار بورس کرده و هم اکنون وابسته به کمک دولتی برای نجات از ورشکستگی هستند.

بانک های مرکزی آمریکا و اروپا با صفر و منفی کردن نرخ های بهره و ادامه خلق پول برای خرید انواع بدهی ها تنها مرهم موقتی بر بروز بحران گذاشته اما آنرا عمیق تر میکنند. هزینه این مرهم موقت در زمان عدم کنترل منابع بانکی، تورم، حباب های بزرگتر و چرخه ایجاد بدهی های پر ریسک تری است.

مشکل اینجاست که صفر کردن نرخ بهره و اعمال تسهیل مقداری از سال ۲۰۰۸ باعث قبول ریسک بیشتر توسط شرکت ها در اخذ وام و بانک ها در پرداخت آن شده است. این روند باعث شده بدهی های بیشتر و پر خطر تری ایجاد شود.

نرخ بهره پایین باعث علاقه بیشتر برخی افراد و شرکت ها به گرفتن وام کم بهره برای خرید ملک و سهام و در نتیجه افزایش حباب این کالاها می شود.

نرخ بهره پایین اوراق قرضه دولتی و سپرده های بانکی همچنین سرمایه گذاران را به هدایت سرمایه به بازار سهام و ملک و اوراق قرضه پر ریسک تر شرکتی تشویق می کند.

تسهیل مقداری و خرید وام های سمی توسط بانک مرکزی نیز بانک ها را به خلق پول بیشتر و دادن وام های پر خطر تر به افراد و شرکت های بی اعتبارتر و پخش ریسک تشویق می کند زیرا می دانند بانک مرکزی وامهای سمی را از آنها خواهد خرید.

تکرار این روند دایما باعث افزایش میزان وام های غیر سازنده پرخطر و حباب کالاهای سرمایه ای و پتانسیل ویرانگر آنها در زمان ترکیدن می شود.

یک مقاله سال ۲۰۱۷ گاردین نشان می دهد از کل وام های خلق شده در این سالها ۲۷ درصد به بانک ها و موسسات مالی دیگر، ۵۰ درصد به وام های مسکن، ۸ درصد به کارت های اعتباری و تنها ۱۵ درصد به بخش های سازنده اقتصاد اختصاص داده شده است.

توجه به این نکته هم مهم است که نرخ بهره اکثر وامهای موجود در آمریکا ثابت نبوده و وابسته به نرخ بهره اعلام شده توسط بانک مرکزی متغیر است. بانک مرکزی آمریکا طی ۴۰ سال گذشته توانسته با کاهش مداوم نرخ بهره از حدود ۲۰ درصد تا نزدیک صفر درصد کنونی بهره بدهی های افراد، شرکت ها و خصوصا دولت آمریکا به عنوان بزرگترین وام گیرنده را تحت کنترل نگه دارد.

🆔 @jameeno

🔻اینجا بیشتر بخوانید

https://telegra.ph/ec2-05-22
#دیدگاه_همراهان_جامعه_نو

🔻رویای چینی

🖌احسان آزاد

▫️به تازگی یکی از نظریه پردازان و تحلیل گران اصولگرا، که البته تبحر شگرفی در ارائه تحلیل های زرد داشته و حیطه ی تخصصی اش از کلیپس بانوان تا پروژه های ناسا را شامل می شود! با ستایش از حکومت کمونیستی چین و قوانین آن، آنرا بعنوان یک الگو با حکومت امام علی (ع) مقایسه کرده است.
فارغ از راستی آزمایی این ادعا و طرح این سوال که نسبت یک نظام مبتنی بر ایدئولوژی کمونیستی که از اساس میانه ای با دین ندارد با یک حکومت مبتنی بر ارزشها و احکام دینی، چه می تواند باشد؟ اشتیاق وصف ناپذیر به الگو برداری از این نظام و غبطه و افسوس عمیق این تحلیلگر صاحب سبک ! از اینکه چرا چنین قوانین و شرایطی در ایران حکمفرما نیست، در خور توجه است. البته این خدایگان تحلیل! تنها اصولگرایی نیست که نتوانسته علاقه اش را به حکمرانی به سبک خفقان چینی پنهان کند و قبلا موارد مشابهی مثلا در غبطه به دستاوردهای کره شمالی از یکی دیگر از رقبای سر سخت اش در آن روزنامه وزین! دیده شده است.
جهش اقتصادی چین در دوهه ی گذشته که آنرا به یک قدرت اقتصادی و رقیبی برای آمریکا تبدیل کرده است، آنرا به الگویی جذاب برای کشورهای در حال توسعه بدل می سازد. اما نکته جالب اینجاست که این قبیل ستایش ها و تمجید هایی که از سوی این جماعت کارشناس - نمای زرد! بر می خیزد، معمولا به خاطر این پیشرفت اقتصادی، که اتفاقا در سایه ی سیاستهای لیبرالی و اقتصاد بازار آزاد بدست آمده است، نیست. بلکه ستایش از سیستمی ست که توانسته سیاست های یکدست سازی فرهنگی، عقیدتی و سبک زندگی و همچنین کنترل شهروندان را در غایت خود به اجرا در آورد. در واقع آنچه این جماعت و همفکرانشان از چین می ستایند موفقیت آن در ساکت کردن مخالفان و دگر اندیشان، از بین بردن تنوع و مهندسی و کنترل جزئی ترین شئون جامعه و از همه مهمتر یکدست‌کردن و تک صدا کردن آن است.
جالب تر اینکه در پس این ابراز علاقه و شیفتگی به"رویای چینی"، در حقیقت نوعی اعتراف به شکست نیز وجود دارد. شکست در پیاده سازی شیوه های مشابه در این جغرافیا و بر ساختن انسان ایرانی- اسلامی مطابق الگو های ایدئولوژیک مورد نظر. دیگر بر کسی پوشیده نیست که حاصل ۴۰ سال سیاستهای نهادهای رسمی- دولتی و نهادهای ارزشی عریض و طویل که از بودجه های کلان بیت المال بهره مند هستند نه در حوزه آموزش، و نه در حوزه فرهنگ و سیاست آنچنان که باید مورد رضایت حاکمان نیست و با ایده آل های انها فاصله ای شگرف دارد. به این بیفزایید بگیر و ببند های امنیتی را که علی رغم ایجاد فشار بسیار اما بر شدت مقاومتها نیز افزوده است. با این وجود، با در نظر گرفتن این قبیل ستایشها از طرف افراد نزدیک به قدرت و نیز زمزمه هایی که در خصوص یکدست کردن ساختار قدرت به گوش می رسد، به نظر می آید هسته اصلی قدرت همچنان سودای یکدست سازی را در سر دارد.
البته نگاهی به تاریخ این سرزمین نشان می دهد که حاکمان فعلی تنها کسانی نبوده اند که این سودا را داشته اند، از یکدست سازی از نوع حزب رستاخیز گرفته تا بسیار قبل تر از آن نمونه ی حکمرانان غیر ایرانی، حاکمان چنین خیالی را در سر داشته اند. اما به گواه همان تاریخ هیچکدام موفق نبوده اند! این تنوع فکری، فرهنگی و سبک زندگی ویژگی هویتی جامعه ایرانی و باز مانده از تاریخ و جغرافیای کهن این سرزمین است و به نظر می رسد به آسانی قابل زدودن نیست. در بهترین حالت این سیاستها منجر به ایجاد یک جامعه با وجهه ی عمومی و خصوصی دوگانه نظیر آنچه کم و بیش امروز رخ داده است می شود.
نکته قابل تامل در خصوص الگوی چینی اما این است که بد نیست تحلیلگران و کارشناسان محترم علاوه بر ستایش اینکه مثلا همه ی افراد در چین حق رای دادن ندارند و تنها افراد عضو حزب کمونیست می توانند رای دهند و عضویت در حزب هم نیاز به بررسی صلاحیت دارد( چیزی شبیه نظارت استصوابی خودمان) ؛ سایر سیاستهای چین در این دو دهه را نیز در نظر بگیرند. مثلا اینکه چین با تمام کشورهای دنیا از قلب آفریقا تا اروپا و آمریکا روابط سیاسی و اقتصادی دارد و حتی با رقیب سر سختش، آمریکا نیز چنین روابطی را حفظ می کند. سیاست خارجی اش مبتنی بر عدم ایجاد تعارض منافع در مناطق مختلف با سایر قدرتها بوده و منافع خودش در سایر کشورها را نه با نفوذ شبه نظامیان که با سیاست های اقتصادی پیش می برد. به جای ارسال سیل پناهندگان یا نخبگان فراری، لشکر دانشجویانش را که اغلب بورسیه هستند برای انتقال تکنولوژی به بهترین دانشگاهها و پژوهشگاههای دنیا می فرستد تا پس از کسب آخرین دستاوردهای علمی آنرا به کشور انتقال دهند و البته بسیار نکات مثبت دیگر.
بر این مبنا باید گفت این "رویای چینی" با روایتی که این گروه به آن دلبسته است، همانقدر که وسوسه انگیز هست آنچنان که از نامش نیز پیداست، به همان میزان شکننده است!

🆔 @jameeno
#الف

🔸معامله ناممکن !

▫️شورای سردبیری: نشانه‌هایی هست که درک بی‌فرجام بودن استراتژی امنیت ملی کشور، به آرامی حکومت را به مسیر اندیشیدن به تغییراتی در این استراتژی کشانده است.انعکاسات این درک البته در اشارات به صلح‌های تاریخی نیست وبیشتر در کاهش تحرک منطقه‌ای مشاهده میشود: هم جلوگیری از وقوع رویارویی بیموقع به نفع انتخاب مجدد ترامپ، وهم فرصت دادن به شکل گیری نهایی تغییرات سیاسی در کشور همسایه یعنی عراق ؛ وقفه‌هایی تاکتیکی. (این مورد دوم را در الف "کشتی و شطرنج" در ۱۴ فروردین توصیه کرده بودیم)

این وقفه‌های تاکتیکی چه جایگاهی در فرجام موقعیت امنیتی دارند؟ به قول امروزیها "تقریبا هیچ!" علتش روشن است: اگراستراتژی ناقص و اشتباه باشد، تاکتیکها فارغ از درست یا غلط بودن شان تاثیری ندارند؛ در مسیرمقصد اشتباه، مهم نیست که از اتوبان بگذریم یا کوره راه. به مقصد نخواهیم رسید.

وقفه تاکتیکی فقط در ذهن کشتیبانان حکومت به عنوان مسیر پیش‌رو سلطه نیافته و تحلیلگرانی هم که به بی‌تناسبی استراتژی امنیت ملی کشور وقوف ندارند به راه حلهای تاکتیکی متوسل میشوند. همانند آن اشاره به یک صلح‌در تاریخ اسلام، یک تحلیلگر ایرانی هم به سراغ تاریخ رفته و با اشاره به سیاست تنش‌زدایی شرق و غرب در جریان جنگ سرد(موسوم به detente) پیشنهاد اعمال دتانت در رابطه ایران و ایالات متحده داده است. هفته گذشته هم تحلیلگر آمریکایی آلبرت‌ولف که او نیز از تاریخ الهام گرفته در فارین‌پالیسی پیشنهاد فنلاندیزه شدن عراق بین ایران و ایالات متحده داده است. فنلاندی‌کردن ،اشاره به توافق تاریخی پایان جنگ دوم بین شرق و غرب دارد که براساس آن قرار شد دوطرف که در تمام اروپا با هم روبرو بودند رقابتهای جنگ‌سرد را در فنلاند نداشته باشند. ولف پیشنهاد کرده ایران و آمریکا توافق کنند درصحنه عراق رقابت نکرده وتنشی ایجادنکنند.

چنین پیشنهادهایی فارغ از عملی بودن و اینکه حاصل اعمال آنها به نفع یکی از طرفین است در قالب کاملا تاکتیکی قرار میگیرند. تحلیلگر آمریکایی با توجه به اهرمها‌ و تواناییهای ایران در عراق و آسیب‌پذیری نسبی نیروها و منافع ایالات متحده در این کشور، خواستار انتزاع عراق از سفره گسترده تقابل دوجانبه شده است. او انجماد رویارویی در عراق را پیشنهاد میکند و تحلیلگر ایرانی انجمادتقابل در روابط فیمابین. درواقع، انعقاد یک وضعیت شبیه جنگ سرد، که هر یک از آن به طریقی سود میبرند.

اما هردو پیشنهاد یک مشکل دارند: در چارچوب یک استرتژی دارای مبانی‌نظری و متقارن قرار ندارند. به واقع هردو خواستار ورود به عملی هستند که با مجموعه ای از سایر اعمال طرفین همخوانی و همسویی ندارند، و هر کدام فقط مشکل یک طرف را به صورت محدود برطرف میکند. به آنها گریزگاه‌های تاکتیکی نام میگذاریم. در جریان دتانت نیز قرار نبود با تنش‌زدایی رقابت دوطرف پایان یابدو هدف فقط جلوگیری از تقابل‌آخرالزمانی(جنگ اتمی‌ناخواسته) و تنها دستاورد واقعی آن پیمان ‌سالت بود که خطر رویارویی ‌‌اتمی را کاهش میداد. توافق فنلاند هم چیزی شبیه همان بود در ابعادی کوچکتر؛ یک اقدام تاکتیکی در شروع دوران جنگ سرد.

هرگونه راه ایرانی برون‌رفت از وضعیت حاضربایدجامع باشد. نمیتوان گفت فرهنگ تنش زدایی با آمریکا را توسعه بدهیم تا مشکلمان با ایالات متحده برطرف شود. نمیتوان با ایالات متحده در تنش‌زدایی بود و در آمریکای جنوبی با مخالفان آن وارد اتحاد شد، نمیتوان سایه اسرائیل را روی دیواربین دوطرف ندید، و نمیتوان در همه نقاط داغ خاورمیانه خود را مقابل آمریکاییها و متحدان آنها یافت و حرف از تنش‌زدایی با آن زد. اینها، اجزای مهم استراتژی فعلی هستند.

چطورمیتوان از این وضعیت بغرنج بیرون آمد؟ این پرسشی است که بسیاری در ایران اراده و یا جربزه پاسخ مستقیم آن را ندارند: حکومت پرسش را پنهان میکند، ناظران از پاسخی عمقی طفره میروند. پاسخ این است که با بازتعریف استراتژی امنیت ملی‌کشور که اشتباه و با انحراف‌نظری شکل گرفته است؛ میهن ما کشوری است که موقعیت ژئوپلتیک و سازه‌های‌امنیت ملی‌اش برای ورود به هر تخاصمی شکل نگرفته است. امکان حیات بالنده برای کشور در قرون جدید، همواره برای یک #ایران_نامتخاصم بیشتر فراهم بوده است تا یک ایران متخاصم و همین اصل باید مبنای نظری استراتژی امنیت ملی آن قرار گیرد. یعنی باید قرار میگرفت! این کیفیت حداقل از دوران جنگهای ایران و روس برقرار بوده است.تصویر اسطوره‌ای آن شیر روی پرچم را باید با نقش یک خارپشت عوض میکردند! به جای اسطوره و ایدئولوژی،باید واقعیت بیرون و خرد درون را به عنوان خمیرمایه استراتژی امنیت ملی به کار میگرفتند.

جامعه‌نو درباره این استراتژی‌امنیت ملی، استراتژی #خارپشت، بسیارنوشته و دیگر اطاله کلام نمیدهیم. فقط باید تاکیدکرد هیچ تغییر تاکتیکی نمیتواند استراتژی اشتباه را اصلاح کند. دیوارکج را، تغییرمصالح راست نمیکند!

🆔 @jameeno
#دیدگاه_همراهان_جامعه_نو

🔸 آگهی های ترحیم؛ نماد زن کشی

🖌مژگان باقری - معلم

▫️ پرسش اول: فلسفه وجود این تعداد نام مردانه در آگهی ترحیم چیست؟

پرسش دوم: چرا در آگهی ترحیم یک زن، به جای عکس او گل می گذارند؟

شاید در نگاه اول این سوال ها مسخره و فانتزی به نظر برسد. شاید بگویید در مقابل این همه خشونتی که از طرف جامعه و حکومت به زنان اعمال می شود تمرکز بر روی آگهی ترحیم یک کار بیهوده است که صرفا از طرف فمینیست های رادیکال مطرح می شود. ولی باور کنید این سوال ها بسیار اساسی است. این آگهی های ترحیم، تابلوی تمام نمای "زن کشی" در فرهنگ ماست. چرا که قوانین زن کشی به طور خلاصه و مفید در آنها بیان شده است.

چهره ی زن نباید در آگهی چاپ شود چرا که زن، ناموس مردانی است که نامشان در همان آگهی ترحیم آمده است و غیرت آنها اجازه نمی دهد عکس ناموسشان چاپ شود حتی اگر این ناموس، مرده باشد!

در فرهنگ ما زن متعلق به خودش نیست بلکه متعلق به پدرش، شوهرش، برادرش، پسرش، عمویش، دایی اش، دامادش و بقیه مردان فامیل است که دیگر جایی برای چاپ نامشان در آگهی نبوده است وگرنه نام پسرخاله ها، پسرعمه ها، پسر دایی ها و احتمالا مردان همسایه هم چاپ می شد!

شاید بگویید این اسامی مردانه در آگهی ترحیم یک مرد هم چاپ می شود اما پرسش این است که چرا از بین این همه فامیل نسبی و سببی حتی یک نام زنانه نیست؟ چرا حداقل نام مادر فرد درگذشته به حرمت اینکه او را به دنیا آورده و بزرگ کرده چاپ نمی شود؟ آیا دختر و خواهر و مادر فرد درگذشته جزء فامیل او محسوب نمی شوند؟ آیا دایی و عموی فرد درگذشته از مادر یا دختر و خواهر او عزادارترند؟
اینها اتفاقی نیست. مردان توافق کرده اند که نام زنان حذف شود، که عکس زنان حذف شود، چون زن، ناموس آنهاست و مرد باغیرت، نام و عکس ناموسش را در معرض دید همگان قرار نمی دهد.

این تفکر، مقدمه و زمینه ساز خشونت علیه زن می شود. این تفکر، خود را مالک بدن رن می داند. این تفکر به خود اجازه می دهد به جای زن تصمیم بگیرد و در صورت سرپیچی زن، او را آزار و شکنجه دهد و حتی او را بکشد. تفکری که تحمل چاپ عکس زن در آگهی ترحیمش را ندارد چطور می تواند به رن اجازه دهد برای بدنش و برای زندگیش تصمیم بگیرد؟!

این آگهی های ترحیم، نماد فرهنگ مرد سالاری در کشور ما هستند بنابراین قبل از آنکه به حکومت بتازیم، قبل از آنکه قانون را مقصر بدانیم، قبل از آنکه دین را منشا بسیاری از بدبختی ها معرفی کنیم بیایید صادقانه به این پرسش پاسخ دهیم که اگر زنی از اعضای فامیل فوت کند آیا جرات داریم عکسش را بر روی آگهی ترحیمش و حتی سنگ قبرش چاپ کنیم؟ آیا می پذیریم که به اندازه یک لشکر نام مردانه پشت اسمش ردیف نکنیم؟!

مقابله با فرهنگ مردسالاری کاری سخت، پرچالش و زمان بر است و هر کس که از این فرهنگ رنج می برد و در آرزوی آینده ای برابر و انسانی است باید به اندازه توان خود، سهمش را بپردازد.

🆔 @jameeno

https://telegra.ph/wo-05-27
#دیدگاه_همراهان_جامعه_نو

🖌سیدعلی هاشمی

🔺نقشِ «قدرتِ بی‌قدرتان» در «شکستنِ طلسم وحشت»

▫️«حاکمان مستبد چون خوب‌اند نمی‌روند. می‌روند چون چارۀ دیگری ندارند؛ چون نبرد بر سر تصور آینده را باخته‌اند؛ چون میلیون‌ها نفر از هم‌وطنانشان توانسته‌اند رؤیای جهانی دیگر را در سر بپرورانند.» (دورفمن، آریل. شکستن طلسم وحشت. (ترجمه زهرا شمس). تهران: نشر کرگدن)

«زیرِ لایۀ به‌ظاهر به‌سامانِ زندگی در چنبرۀ دروغ، آن سپهرِ پنهانِ زندگیِ واقعی با اهداف واقعی‌اش غنوده است. در همین سپهر است که می‌توان گفت و شنید و ارتباط برقرار کرد.» (هاول، واتسلاف. قدرت بی‌قدرتان. (ترجمه: احسان کیانی‌خواه). تهران: نشر نو)

وقتی جملاتِ «دورفمن» را خواندم انگار نتیجۀ توصیۀ هاول به «زندگی در دایرۀ حقیقت» برایم مرور شد. این‌که شاید نخستین قدم برای پیروزی بر حاکمِ مستبد و حاکمیتِ استبدادی، همین تصورِ آینده و پروراندنِ رؤیایی دیگر است.

همین فکر کردن به چیزی که و جهانی که مطلوب و منطبق با نیازهای جامعه است. منطبق بر «اهدافِ پنهانِ زندگی» و «اشتیاقِ سرکوب‌شدۀ انسان‌ها برای دست یافتن به کرامت و حقوقِ بنیادی‌شان».

🆔 @jameeno

🔻اینجا بیشتر بخوانید

https://telegra.ph/te-05-28-2
#الف

🔸ایران فقط در عراق نباخته است!

▫️تحریریه جامعه نو: اخیرا یکی از ناظران روابط بین الملل کشور مقاله ای درباره موقعیت ایران در عراق نوشته با عنوان "آیا ایران در عراق قافیه را باخته است؟" که به خوانندگان پیگیرمطالب و مباحث جامعه‌نو توصیه داریم حتما آنرا بخوانند چون هر جمله آن نشانه ای است از به قول نویسنده "باختن قافیه" و حیرت این است که تیتر مقاله هنوز پرسشی است . گویا نویسنده هنوز درباره بازنده بودن شک دارد .واقع آن است آنچه دارایی ایران در عراق پنداشته میشده وهمی بیش نبوده و ایران در کل منطقه به یک بازیگر بازنده تبدیل شده است.ما البته برای دادن چنین حکم سنگینی، نه منتظر اعلام عضو کمیسیون امنیت ملی مجلس در باره خرج کردن ۳۰ میلیارد دلار در سوریه مانده ایم و نه خبر وال‌استریت جورنال در باره خروج بی سرو صدای ایران از سوریه . فقط تاکنون حجم بسیاری از استدلال در باره اشتباه بودن استراتژی منطقه ای کشور در این کانال عرضه کرده ایم که تحت عنوان #خارپشت قابل دستیابی است. با این وجود برخی اجزای مقاله فوقالذکر را نیز مناسب بررسی دوباره مییابیم.

بطور خلاصه نویسنده تغییر نخست وزیر عراق را به منزله باخت ایران و برد آمریکا و نیروهای‌ضد ایران دانسته و علل آنرا که از تفرق نیروهای شیعی و فساد گسترده آنها ونادرستی روشهایشان و اشتباهات تاکتیکی ایران در برمیگیرد برشمرده است. همه حرفهایش هم دربست درست است الا اینکه اشتباهات ایران را تاکتیکی دانسته و مثل بسیاری دیگر از ناظران همکلاس خودش نظری به استراتژی منطقه ای ایران نینداخته است. این امر معمولا چندعلت دارد.یاعملگرایانه و جهادی مسلک درکی از اهمیت استراتژی ندارند، یا از اخم واضعان این استراتژی میترسند، و یا اینکه صحت آنرا آنقدربدیهی و اثبات شده میدانند که در فهرست کردن علت ناکامیهای ایران به فکرشان نمیرسد ممکن است آب از سرچشه گل‌آلود و کار از سنگ‌بنا خراب باشد. به ذهن راه نمیدهند که علت این ناکامیهای پی‌درپی و سرمایه‌گذاری های بی‌بازگشت در نادرستی استراتژی منطقه ای ایران ، و چارچوب‌نظری حفاظت از امنیت ملی ایران در منطقه است .

واقع آن است که بسیاری به عمد خود را به ندیدن موضوع میزنند: حرف زدن در این باره مستلزم جراحی آرائی است که وحی منزل جلوه داده شده‌اند. مثل تقدس تخاصم در برابر پذیرش و یا بار کردن وظایفی بر گرده ایرانیان در عرصه جهان که هیچ مبنای منطقی ندارند مگر آنها را رسالتی‌ از جانب خداوند برای ملت ایران فرض کنیم مثل دفاع عملی از حقوق مستضعفان اقصی نقاط دنیا. اینها ، مصالح و ابزاری هستند که یک استراتژی اشتباه را با آن شکل میدهند و توجیه میکنند.

اما به علت بی توجهی ذکر شده نپردازیم و ببینیم تبعات در نظر گرفتن آن از جانب ناظران و تحلیلگران چیست .اولین نتیجه بی نیاز دیدن خود از رجوع به استراتژی کلی منطقه‌ای و چارچوب آن ، توضیح‌دادن هر وضعیتی بر اساس اختصاصات همان وضعیت است . کاملا مثل توضیحات مقاله پیش گفته در باره ناکامی در عراق : ارائه نتایج و پیامدها به عنوان دلایل وقوع ! زدن سرنا از سرگشاد ...

نتیجه ناگزیر دوم ، محروم کردن خود از دیدن بنیانهای سیاست خارجی ، سیاست امنیت ملی ، و مبادلات اقتصادی خارجی به عنوان یک منظومه در هم تنیده و دارای منطق درونی است. این بی توجهی ، ما را کور و رفتارمان را پر آسیب و فاقد منطق و مواضعمان را غیر قابل دفاع میسازد. غالبا دیده میشود که عده‌ای بر نظام خرده میگیرند که مثلا چرا در مقابل سرکوب مسلمانان چین ساکت است و حامیان سیاستهای خارجی نظام پاسخی ندارند و یا پرسیده میشود که چرا پوتین در سوریه چشم بر حمله اسرائیل بر نیروهای ایران میبندد و کسی توضیح قابل قبول ندارد. همه اینها حاصل همان فقدان عقلانیت ملی در طراحی چارچوب استراتژی سیاست خارجی و امنیت ملی است.

باید در مقابل هر سخنران یا نویسنده ای که درباره موقعیت منطقه ای ایران سخن میگوید، ابتدا درخواست توضیح و تبیین استراتژی سیاست منطقه ای کشور و انتظارتوضیح بر مبانی عقلانی و منطبق بر منافع و برخوردار از منطق درونی داشت . بدون آن ، تا روزی که در خانه خود غافلگیر شویم "باختن قافیه" در همه گوشه های این جهان، از کشورهای آمریکای لاتین گرفته تا مرکز آفریقا و در کشورهای منطقه ادامه خواهد داشت. محقق بایدجرات کند نگاه فرقه‌ای به منطقه ، رویکرد سیاست خارجی ، و منطق استراتژی امنیت ملی را به چالش بکشد.

🆔 @jameeno
#دیدگاه_همراهان_جامعه_نو

🔸اندر حکایت پروتکل ها...

🔻سبحه بر کف، توبه بر لب، دل پر از ذوق گناه معصیت را خنده می‌آید ز استغفار ما

🖌هاجر داهیم

▫️مشاهدات عینی از یکی از دانشگاه های علوم پزشکی برتر کشور ، دانشکده داروسازی:
گرمی و خشکی هوای شهر نیاز به استفاده از کولر را در فضاهای بسته دوچندان نموده است و دانشکده داروسازی در ابتکاری منحصر به فرد و عجیب چند سالی هست تعدادی کولر آبی مستعمل را در فصل گرم سال در راهروهای دانشکده جهت برودت بیشتر هوا قرار می دهد، که نه تنها برودت ایجاد نمیکند بلکه بواسطه سیرکوله کردن هوای داخل، موجبات انتقال ذرات آلوده هوا و هوای آلوده آزمایشگاه ها بویژه آزمایشگاه های شیمی که با حلال های آلی خطرناک سر و کار دارند میشود. امسال مشکل کرونا هم اضافه شده است که در نتیجه تاکید فراوان برسیستم تهویه مناسب به منظور جلوگیری از انتقال ویروس است. وجود این کولرها در فضای بسته سرعت انتشار ویروس را نیز افزایش خواهد داد. ولی هم چنان علی رغم تذکرات اهالی فن و ایجاد مشکلات حاد و مزمن ریوی که در سنوات گذشته و در غیاب کرونا دامنگیر افراد شده است و عدم توجه به کارسینوژنیک بودن ذرات آلوده متاسفانه مسئولین وقعی نمی نهند. امسال مساله ویروس کرونا نیز مزید بر علت شده است و عجیب اینکه نه تنها پروتکل های نوشته شده اجرایی نمی شوند به دلیل جالب ایجاد هزینه !!!! ظاهرا تنها مطاع بدون هزینه جان انسان است.
دانشگاه مهد علم و فرهنگ این روزها وضعیتی اسفبار دارد، کمیته ایمنی فقط وظیفه نظارتی داشته و اجازه فعالیت ندارد و در حقیقت یک نهاد اجرایی نیست و در چنین شرایطی بدون کمترین تمهید مناسب بنا به روال معیوب سابق، دانشجویان تحصیلات تکمیلی در آمد و شدند حتی دانشجویانی که اخیرا کرونا مثبت شده اند نیز آزادانه در آمد و رفتند، تمامی آبدارخانه ها فعال است و کارکنان واساتید غذا هایشان را نیز در محل های مشترک گرم کرده و می خورند و از هفته آتی دانشجویان سایر مقاطع نیز خواهند آمد.
ماسک و دستکش که کالاهایی لوکسند و هرگز در اختیار هیچ یک از کارکنان قرار داده نشدند.
این جا دانشگاه است وای به حال سایر محیط های جامعه...نیاز به پروتکل ها و شعار ها نداریم که این سیستم معیوب تنها به فرهنگ و عمل مبتنی بر تفکر نیاز دارد. وزارتخانه متولی متاسفانه کلامش حتی برای زیر مجموعه های خودش نیز ارزش اجرایی ندارد. با این تفاسیر ظاهرا اصرار بر رسیدن به ایمنی گله‌ای داریم ولی این جا یک ایراد اساسی هم وجود دارد که ظاهرا مورد توجه واقع نشده است:
براساس این مدل برای رسیدن به ایمنی گله‌ای نیاز به ابتلای حداقل شصت درصد مردم اجتناب ناپذیر است.
اما توجه داشته باشید، میزان درگیری در نیویورک با این همه مرگ و میر تاکنون تنها بیست درصد است و لندن حدود هفده درصد یعنی شصت درصد یک فاجعه انسانی رقم خواهد زد. و این رفتار عجیب درکشور ما که به انواع مرگ عادتی دیرینه داریم و طبق آمار سال گذشته بطور متوسط روزانه 41 جان شریف انسان در اثر تصادفات رانندگی از دست رفته است و یک پای ثابت این تصادفات پرایدیست که همچنان برای خریدنش در صف ایستاده ایم!!!!

🆔 @jameeno
#الف

🔸آنجا سازه‌‌‌امنیت‌ملی نیست!

▫️شورای سردبیری: امروز باید به دو درخواست پاسخ دهیم. اولی تقاضای معنی کردن اصطلاح ،"سازه‌های امنیت ملی" است که در یکی از الف‌های پیشین بکار برده بودیم و دومی تقاضای خواننده با وفای دیگری که تحلیل جامعه نو را در باره پنج‌ نفتکشی خواسته که به ونزوئلا رفتند. سعی میکنیم هر دو را با هم پاسخ دهیم.

هنگامی که در سال ۱۹۵۸ چریکهای چپگرا توانستند باتیستا دیکتاتور کوبا را سرنگون و حکومتی کمونیستی در ۹۰ کیلومتری خاک آمریکا برپا کنند ، ایالات متحده نتوانست آن را تحمل کند. در آن دوران آمریکای جنوبی آکنده از دیکتاتوری‌های نظامی وابسته به ایالات متحده و حیاط‌خلوت ایالات متحده و حوزه دریای کارائیب‌قلمرو امنیت ملی آن محسوب میشد. ایالات متحده تاب نیاورد ‌و در پوشش حمله تبعیدیهابه کوبا تهاجم نظامی کرد. اما تهاجم درخلیج‌خوکهاشکست خورد. سپس کوبا با اتحاد شوروی متحد شد و به آن پایگاه استقرار موشک اتمی داد. ایالات متحده این را فهمید و دوباره خونش‌ به جوش آمد . در اوج جنگ سرد ، شرق و غرب تا آستانه جنگ پیش رفتند و سپس مصالحه کردند: شوروی موشکها را از کوبا بیرون برد ، به شرط آنکه آمریکا هم در ترکیه و همسایگی شوروی موشک اتمی مستقر نکند. علیرغم پیچیدگی ، فرمول ساده ای بود : کوبای بسیاردور از اتحاد شوروی ، چسبیده به آمریکا وخار چشم آن بود، اما جزئی از زنجیره دفاعی و امنیتی شوروی نبود و ارزش جنگیدن نداشت. میتوانیم آن را قرارنداشتن کوبا در شمار" سازه‌های امنیت ملی" اتحاد شوروی تعریف کنیم. سازه‌های امنیت ملی ، عناصرماهوی ملی ، متغیرهای‌موثربیرونی ، موقعیتهای‌استراتژیک جغرافیایی ، و یا‌ کیفیات‌ بنیادین حکومتی هستند که ترکیب آنها برج و باروی امنیت ملی را میسازند و در مقابل گردبادهای جهانی مستحکم میکنند. سازه‌امنیت‌ملی را با این تعریف جعل و تدقیق میکنیم.

جالب است که چیزی شبیه ماجرای کوبا برای آمریکا نیز رخ داد.در۱۹۶۸در چک‌اسلواکی که در پیمان ورشو و حوزه امنیت ملی اتحاد شوروی قرارداشت جنبش اصلاحاتی موسوم به بهار‌پراگ شکل گرفت که اتحاد شوروی تاب آن را نیاورد و با۷۰۰ تانک به جمع کردن بساط آن پرداخت. آمریکاییها ترجیح دادند هیچ کاری نکنند: چک اسلواکی مهم و در دل پیمان ورشو بود ، ولی عنصرسازه‌ای‌امنیت ملی ایالات متحده نبود. سازه امنیت ملی ، متغیری است که دربرابر عوامل تاثیر گذار بر آن نمیتوان بی تفاوت بود ؛ متغیری که بتوان از سرنوشت آن بیمناک نبود، سازه امنیت ملی نیست.

حالا وقت آن است که به مطالبه خواننده دیگر بپردازیم که نوشته" ... این شو تبلیغاتی ارسال نفت به یک کشور ورشکسته و بی پول بغیر از مثلن شکستن هیمنه امریکا!چه نفعی برای ملت بیچاره ایران دارد؟اگر ممکن است و اهمیتی دارد؟!تحلیلتون را در کانال بذارید..."

ما البته نمیتوانیم شکسته شدن هیمنه کسی را اندازه بگیریم و در باره میزان نفع ملت ایران و تجارت بنزین و پول و فایده آن برای مردم هم اطلاعات مناسب نداریم، ولی اتحاد ایران و ونزوئلا و کشورهای مشابه ان در آمریکای لاتین را گامی در راه حل مشکلات داخلی و خارجی و تحکیم امنیت کشور و طبق مفهومی که عرضه وتوصیف کرده‌ایم از سازه‌های امنیت ملی ایران نمیدانیم. همانقدر که طولانی شدن تخاصم مابین ایران و ایالات متحده از منطق علیتی قابل قبول دور است، ونزوئلا نیز برای آنکه بخشی از سازه امنیت ملی ما باشد دور است. درست به اندازه دوری کوبا از خاک شوروی یا دوری چک‌اسلواکی از خاک آمریکا. ارزش هزینه هایی که برایش میدهیم به اندازه فایده کسب سرخوشی از بلند یا ضخیم‌ترکردن موی دماغ ایالات متحده در ونزوئلا نیست، چرا که اذیت کردن ایالات متحده در مجاورت خاکش بر امنیت ملی ما نمی افزاید، رسیدن به توافق امنیت منطقه‌ای با ژنرالها و استراتژیستهای آمریکایی (نه تسلیم به تیم‌ترامپ )در مجاورت خاک خودمان براین عنصر مهم میافزاید. این کاری بود که عاقلانه و البته‌ نصفه‌نیمه در فضای دوران پیش از ترامپ و در جهت رفع فشار از روی یک ستون مهم سازه امنیت ملی انجام دادیم: ستونی به نام رفع تخاصم با تعداد هر چه بیشتری از کشورهای مهم جهان.

🆔 @jameeno
🔹 باورهای سبز و دست های خالی


▫️اجلال قوامی / جامعه نو: دست و صورت سوخته ی البرز زارعی روی تخت بیمارستان بی درنگ ما را به دو سال پیش می برد.دوسال پیش شریف باجور فعال زیست محیطی نام‌آشنا با دست های خالی به همراه چند فعال دیگر برای خاموش کردن آتشی که به جان جنگل های مریوان افتاده بود غریبانه جان دادند.حال این روزها در گچساران البرز زارعی، شریف باجور دیگری است که از جان خویش مایه گذاشت تا زاگرس بماند.شریف باجور و البرز زارعی و دیگر دوستداران محیط زیست هر چند دست های شان خالی است اما باورشان سبز است.باور به این حق طبیعی انسان که باید محیط زیستی سالم و پاک داشته باشند.باور به اینکه جنگل ها و مراتع را قربانی سودجویان و کاسبان چوب نکنیم.در میانه ی آتش و دود زاگرس آن طرف تر عده ای هلهله کنان در این روزهای پرآشوب آمریکا در پی کشته شدن جورج فلوید شمع روشن می کنند.سازمان ها و نهادهای عریض و طویلی که مدعی حفاظت از منابع طبیعی هستند،‌کجا هستند که هر سال آتش هم زاگرس را می سوزاند و هم جان سبزاندیشان را.آیا این همه مدعی از داشتن یک هلی کوپتر و بالگرد آب پاش ناتوانند،هر چند که بدهی و کمبود منابع مالی را بهانه می کنند،اما این تمام داستان نیست.شریف رفت و البرز هم با ۷۰ درصد سوختگی روی تخت بیمارستان است.بلوط های زاگرس قدردان آنها هستند.تا شریف باجورها و البرز زارعی ها باشند زاگرس هم هست.

🆔 @jameeno

https://telegra.ph/Be-06-03
🔸چرا جامعه آمریکا معترض است ؟

▫️تحریریه جامعه نو : این روزها وقایع جاری در شهرهای زیادی در ایالات متحده کنجکاوی بسیاری درباره علل زیربنایی اعتراض و آشوب سراسری به مناسبت قتل وحشیانه یک شهروند سیاهپوست برانگیخته است . چرا در جامعه مرفه و آزاد آمریکا حد بالایی از نارضایتی وجود دارد و اکنون خود را بروز میدهد؟

برخلاف بسیاری ناظران که دستی از دور بر این آتش دارند و رخداد جاری را نیز با عینک سیاسی و به مثابه "نتیجه رفتار یک دولت " میبینند،باید علت را جایی فراتر از صحنه سیاست و در پشت آن ، یعنی سیستم اقتصاد و کارکرد آن جستجو کرد. یک استاد فلسفه سیاسی میگوید تعادل اجتماعی در آمریکا به خاطر نابرابری سیستمیک به هم خورده است.

مایکل سندل که استاد فلسفه سیاسی در هاروارد است و موصوعات داغ اخلاق و سیاست را مورد بررسی قرار میدهد در این گفتار میگوید ایالات متحده از یک اقتصاد مبتنی بربازار به یک جامعه مبتنی بر بازار تبدیل شده است . این انتقال‌ در حدی است که منطقا میتوانیم بگوییم میزان درک تجربی آمریکاییها از حیات مشترک مدنی در ایالات متحده وابسته به این است که چقدر پول دارند و اوضاع مالی‌شان چگونه است . او به سه موضو‌‌‌ع میزان دسترسی به تحصیل، دسترسی به عدالت ، و میزان نفوذ سیاسی به عنوان مثالهای کلیدی این وابستگی اشاره کرده است. سندل در این گفتار از متفکران جامعه آمریکا میخواهد صادقانه فکر کنند آیا در جامعه کنونی چیز دیگری هم برای فروش در بازار باقی مانده است یانه.

🆔 @jameeno

🔻نسخه کوتاه‌شده این گفتار به زبان اصلی ذیلا به همراهان تقدیم می‌شود.

http://go.ted.com/7MAr5A
#دیدگاه_همراهان_جامعه_نو

🔸نهضتِ بازگشت

🖌غفور احمدی / دانشجو

▫️یکی از ناهنجاری‌های جدّی و عمیقی که جامعه‌ی ما با آن دست به گریبان است، معضلِ «سیاست‌زدگی» است. در سال‌های اخیر گسترش فضای مجازی و بهره بردن از شبکه‌های اجتماعیِ متعدد و گسترده، آینه‌ای را در مقابل ما قرار داد تا بتوانیم این معضل را بهتر نظاره کنیم.

هرکس که برای مدت کوتاهی در یکی از شبکه‌های اجتماعی مثل توئیتر یا فیسبوک عضو شده باشد، قطعاً شاهد جدل‌هایی داغ با رنگ و بوی سیاست بوده است. جدل‌هایی که متأسفانه از لحاظ فقرِ بارِ علمی و استدلالی یادآور بحث‌هایی است که معمولاً درونِ تاکسی‌ها و سایر وسایل نقیله‌ی عمومی شکل می‌گیرند.

با اقبال روزافزونِ بحث‌های سیاسی در شبکه‌های اجتماعی، عده‌ای با عینکِ توهمِ توطئه به سراغ تحلیل این موضوع رفتند و اگر احیاناً در جایگاه تصمیم‌گیری بودند به سُنتِ دیرینه‌ی فیلترینگ روی آورند، مسأله‌ای که در سال‌های اخیر شبکه‌هایی مثل فسیبوک، توئیتر و تلگرام دچارش شدند. اما چنان‌که ذکر شد، دنیای مجازی آینه‌ای است در برابر دنیای حقیقی، و نیک می‌دانیم که در مواجهه‌ی با کژی‌های خود، «آیینه شکستن خطاست».

یکی از نکات جالب توجهی که در این نوع بحث‌ها وجود دارد، هشتگ‌هایی است که افراد برای معرفی گرایش سیاسیِ خود استفاده می‌کنند؛ «ارزشی»، «اصلاح‌طلب» و یا «برانداز». در پاره‌ای از اوقات هم برای مورد خطاب قرار دادن آن‌ها که هم‌جناحشان نیستند و اصطلاحاً «غیرخودی» محسوب می‌شوند، این هشتگ‌ها را عمداً با غلط‌های املایی، دستوری و نگارشی استفاده می‌کنند تا به زعم خود، تحقیرشان کرده باشند!

با توجه بیشتر در بحث‌های مجازی می‌توان به این نکته‌ی مهم پی برد که پیش‌قراولانِ این جدل‌های حزبی، اغلب دانش‌آموختگان یا دانشجویان علوم انسانی، علی‌الخصوص رشته‌ی علوم سیاسی، هستند! با این مقدمه می‌توان به این نتیجه رسید که میان آن‌چه در فضای حقیقی دانشکده‌ها و فعالیت‌های فوق برنامه‌‌ی سیاسی در کشورمان رخ می دهد، با آن‌چه در فضای مجازی وجود دارد، فاصله‌ی چندانی نیست.

با جستجوی بیشتر می‌توان مشاهده کرد در بسیاری از کُرسی‌های آزاداندیشی و در میزگردها، سخنرانی‌ها و مناظره‌هایی که اغلب به اهتمام انجمن‌ اسلامی، بسیج دانشجویی، انجمن‌های علوم سیاسی و دیگر تشکل‌های دانشگاهی برگزار می‌شوند نیز با وضعیتی کم‌وبیش مشابه روبه‌رو هستیم.

مثلاً می‌بینیم که مناظره‌ای با عنوانی پُرطمطراق و تخصصی تشکیل و از دو فعال سیاسی مشهور نیز دعوت می‌شود. در بسیاری از مواردِ شبیه به این، مشاهده می‌کنیم که در خلال بحث، کوچکترین اثری از آن عنوان تخصصی و کاربردی که در اطلاعیه‌ی برنامه نوشته شده بود، وجود ندارد و هر دو طرفِ مناظره در میان کَف و سوتِ حُضار، مشغول دفاع از جناحِ متبوعِ خویش و یا نقد جناحِ رقیب هستند. به این ترتیب خروجیِ مناظره‌ی مذکور برای دانشجویان نه تنها اطلاعاتِ مفید علمی نیست، بلکه تنها شور و شعفی کاذب است که فقط برای توئیت‌هایی بدون هر گونه محتوای علمی، لَه یا علیهِ یک جناح سیاسی به کار می‌آید.

نکته‌ای که در آسیب‌شناسیِ مناظره‌هایی شبیه به آن‌چه که ذکرش رفت -به عنوان نمونه‌ای از فعالیت دانشجویی- باید مورد توجه قرار داد، این است که برپاکنندگان مناظره در انتخابِ کارشناسان مدعو به این نکته کمتر توجه می‌کنند که رزومه‌ی پژوهشی و آرای تخصصی آن‌ها درباره‌ی موضوع مناظره چیست. بلکه تمامِ توجهشان صرفِ این نکته می‌شود که این دو کارشناس حتماً متعلق به دو جناح متضاد و رقیب سیاسی باشند، تا به مددِ این نکته، حضار، مناظره‌ای گرم و چالشی را شاهد باشند.

باری، بر ما دانشجویانِ رشته‌ی علوم سیاسی است که با فعالیت‌های دانشجویی متناسب با علم سیاست در قالب انجمن‌های علوم سیاسی یا هر تشکلِ دیگری، فارق از گرایش سیاسی خویش، به این ناهنجاری عمیق و مهم توجه بیشتری داشته باشیم. این یکی از رسالت‌های مهمِ ماست که همگی با هم از «اصولگرا» و «اصلاح‌طلب» و «براَنداز» گرفته تا «لیبرالیست» و «مارکسیست»، با رجوع به مبانیِ علوم سیاسی و ایجاد حلقه‌های تخصصی مطالعاتی و طرح مباحثی بسیار جدی‌تر و کاربردی‌تر از این دست جنگ‌های حزبی و قبیله‌ای، در راه اعتلای علمِ سیاست قدم برداریم تا علوم سیاسی نیز مانند هر علمِ واقعی دیگری، از گزندِ ابتذال رهایی یابد.

پیراستنِ چهره‌ی علوم سیاسی از ابتذال، نیازمندِ تشکیل نهضتِ بازگشت به مبانی واقعی علم سیاست و تقدمِ مطالعه بر اظهار فضلِ بی‌پایه و عدم دمیدن در شیپور نزاع‌های جناحی است. قطعاً پس از این «بازگشت» است که برای هر دانشجو فرصت کافی جهتِ مباحثه‌ی علمی و دفاع مستدل از ایدئولوژی و عقاید سیاسی‌اش به ‌وجود خواهد آمد. و این‌چنین است که تشکل‌های دانشجویی می‌توانند نقش واقعی خود را در مسیر گذار به دموکراسی ایفا کنند.

🆔 @jameeno
🔹تجدید حضور «جامعه نو» در توییتر

▫️کشور ما عرصه غافلگیری‌ها و ماه‌هایی که پیش روست آبستن بسیاری رخدادهاست. همراهی با رخدادهای موثر بر حیات اجتماعی نیز سرعت و اختصار بیشتری از ارائه تفسیر و تحلیل می‌طلبد. در جامعه نو این نیاز را با تجدید فعالیت در توییتر پاسخ خواهیم داد. از امروز.

🌐 twitter.com/JameenoDaily


🆔 @jameeno
#الف

🔸سرطان و سرنوشت!

▫️شورای سردبیری: در آخرین دهه‌قرن بیستم، اتحاد شوروی ،یکی از قدرتمندترین نظامهای سیاسی جهان، به صورتی تقریباخود خواسته و بدون درد و خونریزی به حیات خود پایان داد. شوروی منحل و به چند دولت کوچکتر دارای نظامات مخالف اتحاد شوروی تجزیه شد. در همان دهه، ناکامیهای دولت جان میجر در بریتانیا به تغییر دولت و روی کار آمدن دولت کارگری تونی بلر انجامید. رخداد اول انحلال یک نظام بود و دومی تغییر یک دولت . چقدر با یکدیگر تفاوت دارند ؟

تفاوتهایی بسیار دارند ، ولی اینجا فقط به یکی از آنها میپردازیم. تغییر دولتهای ناکام در حل مشکلاتی که با آنها روبرویند مساله غامضی نیست. مانند عوض کردن پزشک، هنگامی که حس میکنیم داروهایش برای درمان بیماریمان کافی یا موثر نیست. در درمان ناکامی نظامها ، گویی با سرطان روبروییم.درد بیدرمان، که عوض کردن پزشک درمانش نیست . شیمی درمانی و حمله به عمق توموری که ریشه کرده ، شایداثربخش باشد، اما غالب اوقات بیمار میمیرد وبه نظام سیاسی سرطانزده نیز نمیتوان چندان امیدبست.

این اصل را میتوان بر همه نظامهای کوچک و بزرگ و قدرتمند و ضعیف تعمیم داد. آمریکا و ایران ندارد. سرطان نابرابری نژادی ایالات متحده را حتی انتخاب رئیس‌جمهور سیاهپوست درمان نکرد و اگر غده و عقده نابرابری و نژادپرستی آمریکا جراحی اجتماعی نشود ،قانون اساسی ایالات متحده هم نمیتواند آنرا زنده نگه دارد. سرطان فساد در عمق سیستم در ایران را نیز هیچ دولتی توان درمان نداشته است. غده فساداکبرطبری را که بیخ گوش دو رئیس ده ساله سیستم قضائیه کشور رشد کرده و ریشه دوانده حتی اگربا تمام شاخه ها و ریشه هایش کنده باشند، تغییری در اینکه رشد طبری‌ها ذاتی سیستم است نمیدهد . چند اکبر طبری ومحمدرضا رحیمی و حمید بقایی و حسین فریدون دیگر هم باید در میانه کشمکش قدرت سیاسی لو بروند تا بپذیریم رشدفساد در جمهوری اسلامی یک پدیده سیستمیک سرطانی است؟ تا بپذیریم همه دزدان میمانند تا وقتش؛ تا وقتی هنگام گرفتن یقه کسی برسد!

فساد نظامدار و مافیای غارتگر البته و متاسفانه همه مساله و کل بیماری نظام جمهوری اسلامی نیست. نظامی که نمیتواند نرخ تورم و نرخ‌کاهش قدرت خرید مردم را در دوره ای چند دهساله کنترل کند یک جای خودش است که میلنگد و نه فقط دولتهایش. جز اقتصاد که وضعیت سرطانی دارد ، کاهش حمایت از حکومت در غالب کاهش مشارکت انتخاباتی ، کاهش اعتماد عمومی ، کاهش‌سطح‌ حساب‌اعتبارحکومت، تشدید بحرانهای زیست محیطی و تبدیل آنها به مشکل اجتماعی و سپس سیاسی، تشتت فرهنگی، و شاید مهمتر از همه گیجی مداوم استراتژیک در سیاست خارجی علائم خوبی نیستند ؛ عوارض سرطانی‌اند. به نظر میرسد برای عدم برخورد به موقع با این غده ها توضیحی و توجیهی سیاسی در جایی هست.چند دهه زیستن در این سیستم این را به مامیگوید ، اما فعلا بماند تا بعد.

جز خادمان پروژه براندازی و مافیای غارتگر کسی از وضع موجود خوشحال و راضی نیست. نفعی در تداوم این سرطان برای ایرانیان نیست. نفعی هم در مرگ نظام موجود نیست که بدیل محتمل آن آمیزه‌ای از مافیای تحت زعامت پوتین، سوریه دچار به جنگ داخلی، و عراق دستخوش معرکه فرقه‌ها خواهد بود . با عاقبتی احتمالابالکانیزه . هیچ ایرانی وطن‌دوست یا انسان شریفی به این راضی نیست. اما اگر نظام به یک شیمی درمانی گسترده در کل پیکره خود و دست کشیدن از شیوه موجودزیست سیاسی رضایت ندهد، آرزو و دعای ما ثمری و اثری بر احکام محتوم تاریخ ندارد!

🆔 @jameeno
#دیدگاه_همراهان_جامعه_نو

🔻 اعتراض در نظام‌های لیبرال دموکراسی

🖌 محمد رجبی مهوار

▫️ اعتراضات چند روز اخیر در آمریکا نسبت به قتل دلخراش جورج فلوید زمینه‌ساز بحث ها و اختلاف نظرهای متعددی شده است .
در این میان بازار بعضی ادعاهای واهی نیز داغ است؛ ادعاهایی نظیر اینکه نظم لیبرال دموکراسی در جهان رو به فروپاشی است؛ یا اینکه سرکوب شورش در تمام دنیا امری متداول است؛ اما برای راستی آزمایی این ادعاها چاره ای جز تامل درباره ویژگی‌های اعتراض در نظامات لیبرال دموکراسی نداریم .

برای همین چند نکته درباره این نوع اعتراضات در پایین ذکر می شود :

۱) اعتراض مبتنی بر فرهنگ دموکراتیک : آن چه امروز موجب خشم و خروش مردم آمریکا شده نهادینه شدن‌فرهنگ‌ دموکراتیک در وجود آنهاست؛ فرهنگ دموکراتیک مبتنی است بر دگرپذیری و دگرخواهی ، مبتنی است بر پذیرش حقوق انسانی و شهروندی همه افراد صرف نظر از رنگ و نژاد و مذهب و موقعیت اجتماعی‌شان؛ مردمی که به فرهنگ دموکراتیک پایبند باشند؛ ظلم و تجاوز آشکار به حقوق هیچ بشری را برنمی‌تابند.
البته فرهنگ دموکراتیک امری نیست که به راحتی قابل وصول باشد؛ این مهم در پی وجود نهادها و انجمن های مدنی، مطبوعات آزاد، احزاب رقابتی، انتخابات های متعدد و ... است که میسر می شود.

۲) بی‌معنا بودن فروپاشی : همیشه اعتراضات مردمی در کشورهای دموکراتیک که رخ می‌دهد؛ دشمنان دموکراسی و داعیه داران تحول در نظم کنونی جهان مدعی می‌شوند که این آغازی است بر یک پایان، غافل یا عاجز از فهم اینکه دموکراسی، خود‌اصلاح گر است؛ از اشتباهاتش درس می گیرد و راه را بر اصلاح مستمر خویش باز می‌کند؛ اصولاً مهمترین وجه تمایز نظام‌های سیاسی دموکراتیک از سایرین، همین اصلاح پذیری است؛ وجود نهادهای مدنی که پیش از این ذکر شد؛ به علاوه تفکیک قوا و ساختارهای دموکراتیک همواره مانع از آن می شود که حکومت در ورطه تکرار اشتباهات خود بیفتد.

۳) سرکوب، از اعتراض مدنی تا شورش : این روزها به یمن وجود رسانه‌های آزاد در آمریکا تصاویر زیادی از درگیری میان پلیس آمریکا و مردم معترض منتشر می شود. نگارنده منکر تخطی موردی پلیس و دولت آمریکا از مبانی لیبرال دموکراسی نیست؛ اما بر ذکر این نکته پافشاری می کند که هر چند ممکن است در جوامع لیبرال دموکرات نیز شاهد سرکوب معترضین باشیم؛ اما این سرکوب در آنجا استثناست نه قاعده، بر خلاف‌کشورهای غیر دموکراتیک که در آنها سرکوب به نحو سیستماتیکی جریان دارد.
جدا از این در کشورهای غیر دموکراتیک به دلیل عواملی نظیر انباشت مطالبات، بغض فروخورده مردمی، نبود نهادهای میانجی و واسط، همواره جریان اعتراضات به سوی نوعی شورش و اغتشاش میل می‌کند و به دنبال آن دامنه خشونت افزایش پیدا می‌کند.

۴) اهمیت ساختارها : ساختارهای دموکراتیک تعبیه شده در نظام سیاسی آمریکا حتی فرد دیکتاتورمآبی چون ترامپ را از سرکوب معترضین باز می دارد و او را مجبور به پذیرش حق اعتراض مدنی و تقبیح نژاد پرستی می کند؛ این، نتیجه تبعیت نظام لیبرال دموکراسی از اقتدار بوروکراتیک ( به تعبیر وبر ) است که با فراتر نشاندن نهادها از اشخاص، جلوی هرگونه سوء استفاده احتمالی از مناصب قدرت را می‌گیرد و به محدود کردن قدرت سیاسی کمک می کند.

🆔 @jameeno
🔹21 ماه حبس برای «اعتراض به بیکاری»

▫️لیلا رزاقی/ جامعه نو: «اگر کاری از دستتان بر میاد انجام بدین. اونایی که سال 96 به بیکاری اعتراض کردن رو دارن میبرن زندان. به حکم اعتراض کردن، 5 میلیون جریمه براشون بُریدن اما خب اینا که بیکارن و نمی‌تونن جریمه پرداخت کنن. حالا بعد از 40 روز حکم اومده که باید برین زندان.»
بازهم خبر دسته اول را منابع کارگری روستا به رسانه‌ها رساندند. حکم حبس برای معترضین به بیکاری در آق‌دره؛ این بار آق‌دره وسطی! روستایی در تکاب آذربایجان غربی و در جوار معدن طلای آق‌دره که دِه بالادَست آن با شلاق خوردن 16 کارگرش مشهور شد و حالا در روستای وسطی با حکم دادگاه قرار است 7 معترض به بیکاری،21 ماه زندان را تحمل کنند. اینها همان کارگران فصلی و اهالی جویای کاری هستند که در فصل شروع به کار مجدد این معدن در بهار 96، همراه خانواده‌هایشان در اعتراض به بیکاری و عدم استفاده معدن از نیروهای بومی تجمع اعتراضی برپا کردند. حالا بعد از چند سال و در حالی که گفته می‌شود کارفرما شکایتش را از معترضین پس گرفته، مدعی العموم این تجمع اعتراضی را «مخل نظم عمومی» تشخیص داده و از حیث جنبه عمومی جرم برای آن مجازات حبس تعیین کرده است.
منابع کارگری در آق‌دره به جامعه نو گفته‌اند؛ 7 نفر از اهالی آقدره وسطی که در میان آنها 4 کارگر پیشین معدن طلای آقدره هم حضور دارند، درپی اتهامی با مضمون اخلال در نظم عمومی در جریان اعتراضات بهار96 و عدم توانایی پرداخت 5میلیون تومان جزای نقدی، به 21 ماه زندان محکوم شدند و از امروز چهارشنبه 21 خردادماه تعدادی از آنها خود را به زندان معرفی کرده‌اند.
یکی از متهمین این پرونده که در حال انتقال به زندان میآندوآب برای گذراندن 21 ماه حبس بود به جامعه نو گفت: «درد ما از بیکاری بود. ما به بیکاری اعتراض کردیم. حالا میگن اومدین جنجال به پا کردین و نظم رو به هم ریختین.» این جوان 23 ساله از وضعیت روستای آق‌دره هم می‌گوید از بیکاری و مهاجرت اهالی روستایی که در مجاورت معدن طلاست و اهالی‌اش انتظار دارند سهم بیشتری از کار در معدن نصیب آنها شود. به گفته او همچنان تعداد زیادی از افراد جویای کار که توانایی انجام بخشی از امور معدن را دارند و مشتاق کار در این معدن بزرگ هستند بیکارند. این در حالیست که به گفته او و به تایید منابع کارگری، بسیاری از مشاغلی که نیاز به تخصص ویژه‌ای ندارند و کارگر ساده آق‌دره‌ای هم از پس آن برمیآید، توسط نیروهای غیربومی اشغال شده است.

از شلاق تا حبس!
25 خرداد 96 بود که ماجراي برخورد با کارگران معدن طلاي آق‌دره در تکاب خبري شد. روستايي که نامش با شلاق‌خوردن ۱۶ کارگر معترض معدن طلا روي زبان‌ها افتاد. منطقه‌اي محروم و داراي اقليتي کردنشين که اهالي‌اش از طريق کار در معدن طلا يا اشتغال به کارهايي همچون کشاورزي، دامداري و قاليبافي امرار معاش مي‌کنند. اين‌بار اما اين روستا به‌دليل عدم پذيرش درخواست بازگشت به کار کارگران بيکار‌شده‌اش از سوي معدن طلا خبرساز شد. کارگران معترض اين‌بار از اهالي روستاي آق‌دره وسطي بودند که مي‌خواستند با شروع به کار مجدد معدن به کار بازگردند اما با مخالفت شديد کارفرما روبه‌رو شدند. «چندين‌بار با مسئولين معدن و نماينده تکاب حرف زديم اما انگار نه انگار. آخرش تصميم گرفتيم جلوي معدن تحصن کنيم. ديگه چاره‌اي نداشتيم. گفتيم اينجوري حداقل مي‌بينن که ما هستيم. شايد يه فکري به حال ما کردن.»
آنها به همراه خانواده‌هايشان در اعتراض به فصلي‌بودن قراردادها و ازدست‌دادن شغلشان در مقابل در اصلي معدن تجمع کردند تا شايد کارفرماي معدن طلاي آق‌دره درخواستشان را براي بازگشت به کار بشنود. او بالاخره صداي کارگران را شنيد و با برخورد انتظامي! به اين تجمع کارگري پايان داد.
🆔 @jameeno

https://telegra.ph/li-06-11
#الف

🔸اکبرمجوز داشت!

▫️تحریریه جامعه نو: حدود یک دهه پس از روی کار آمدن پوتین در روسیه ، مارشال گلدمن در مقاله ای در فارین‌افیرز حکومت شکل گرفته برخاکستر اتحاد شوروی را یک سرمایه داری الیگارشیک توصیف کرد. عنوان مناسبی بود؛ گروهی اندک و هم مسلک ، داراییهایی عظیم و کشوری ثروتمند را به ارث برده ، غارت کرده، و امپراطوریهای اقتصادی تشکیل داده بودند. اموال و منابع را به بهایی نازل که گاه به سه تا چهار درصد ارزش واقعی میرسید مالک شده بودند. میخائیل خودوروفسکی ، مالک شرکت نفتی یوکاس یک نمونه آنها بود . با حدود۳۰۰ میلیون دلار، ۸۰ درصد سهام شرکت ده میلیارد دلاری را خریده بود . یلتسین بیمار اصلا توی باغ آنچه رخ میداد نبود و اقتصاد روسیه ، شرکت سهامی الیگارش‌ها به زعامت پوتین شد.

اما یک روز پوتین تصمیم گرفت با فساد مبارزه کند و قهرمان مبارزه با فساد شود . چیزی که غالبا در کشورهای استبداد زده و دارای حاکمان مادام‌العمر رخ میدهد ! به همان روش بن سلمان که پسرعموهای بهره‌مند از درامد نفتی عربستان را درهتل زندانی کرد و تیغ زد تا با فساد مبارزه کرده باشد، پوتین هم به سراغ اعضای همان دارو دسته الیگارش رفت . خودوروفسکی از نخستین قربانیان آن بود . یکدفعه معلوم شد بزرگترین اختلاس تاریخ را انجام داده است.اورا گرفتند و به زندان انداختند.

این که چرا تا ان موقع کسی به اختلاس خودوروفسکی و دزدی مالیاتیاش پی نبرده بود دو علت ساده داشت. اول اینکه جزئی از حاکمیت اولیگارش محسوب میشد، دوم اینکه اخیرا سودا به کله‌اش زده و هوس ورور به صحنه سیاست کرده بود. امری که غالبا علت زمین خوردن صاحبان امپراطوری اقتصادی بادآورده در کشورهای مبتلا به استبداد است. شرط ریزه‌خواری مدام بر سفره، وفاداری است!

این قاعده حاکمیت الیگارشیک، یک ترجمان پوشیده عام هم در سازمان اداری کشورها پیدا میکند .این تلقی زاده و گسترده میشود که در صورت ابراز بندگی و ارادت به فرمانروا ، از جایزه مجاز بودن مال اندوزی غیر مجاز برخوردار میشوید: بهشت فرصت طلبان ، انطباق گرایان ، ابن‌الوقت‌ها، و البته دزدان مومن ! در این کشورها در دراز مدت، نگاه جامعه و افکار عمومی به این سمت میل‌میکند که باور کند رئوس حکومت دزدان کلانی هستند که توسط دزدان دست دوم بر مردم حکومت و توسط دزدان دست سوم آنها را سرکوب میکنند. البته در واقع تصور درستی نیست ، هرچند هر روز مدرک تازه ای در تقویت آن پیدا میشود: مثلا کلت به دست همراه با نیروی انتظامی در ماجراهای ۸۸ بی‌سروپایی از کار در میآید که کارخانه فولاد نصیب برده ، حراج کننده داراییهای مردم تهران به ریاست یک قوه میرسد، و اکبر طبری به عنوان دزدی شناسایی میشود که دو دهه چشم و گوش و محرم دو رئیس قوه قضائیه بوده است. به خاطر همین است که جامعه به کرات خواهان توضیح مقامات ارشد میشود که چطور میتوانند ادعای بیخبری از فساد اطرافیان داشته باشند؟

البته توصیح نسبتا ساده ای دارد که پیشتر هم گفته ایم. خرید اشخاص وفادار و کمربسته قدرت منابع و پول میخواهد وهزینه اش را هم قاعدتاباید از کیسه ملت داد. راه ایجاد کانال بین دستمزد وفاداری و منابع عمومی هم چشم‌بستن بر فساد است.عمله استبداد برحسب ارزش خود به منابع دسترسی پیدا میکنند و گزارش چپاولی که میکنند نیز میرود زیر تشکچه برای روز مبادا ! در واقع، طبری‌هامجوز دارند؛ مجوز ضمنی ! عاقلان دانند که عمر فساد امثال او دراز تر از ان است که به خبث اتفاق، پنهان از چشم بزرگان مانده باشد!

اکنون رودرروی این پرسش قرار میگیریم که آیا باید درصداقت ادعای حکومتها مبنی بر وجود اراده برای مبارزه با فساد شک کنیم؟ به این پرسش غالبامیتوان پاسخ منفی داد. نه ، آنها واقعا میل دارند دستگاه و بقول رسای فرنگیان آپاراتوس حکومتی آنها پاک و ضامن رضایت جامعه و تداوم حکومت آنهاباشد، اما تعارض میل به پاکی سیستم وعشق به شیوه حکمرانی خود را درک نمیکنند و ناکام میمانند و هر روزشان در مبارزه با فاسدانی میگذرد که مثل مور و ملخ از در و دیوار میریزند. آیا مسیر متفاوتی وجود دارد؟ بله ، راهش تغییر شیوه شیوه حکمرانی است.. باید به همه دیدگاهها و گرایشهای سیاسی فرصت حضور در حیات سیاسی داد تا کنترل‌های متقابل دموکراتیک شفافیت ایجاد کند ونیاز به یار گیری و خرید وفاداری فرصت طلبان نباشد. باید آزادی بیان‌را برای روزنامه نگاران و نمایندگان مردم واقعا تضمین کرد تا سرنخهای فساد را افشا کنند ، باید اجازه داد تصمیمهای حکومتی به جای پستو ، در صحن یک مجلس نماینده اکثریت جامعه گرفته شود ، بایدحق تعیین تکلیف مسائل کشور را واقعا به چمهور برگرداند.

تنها دراین صورت است که ادعای فساد ستیزی حکومتها تحقق مییابد و درخت فساد نه پس از ریشه دواندن و شاخه زدن بیست ساله، که در نطفه دیده و له میشود.

🆔 @jameeno
#دیدگاه_همراهان_جامعه_نو

🖌سیدعلی هاشمی

🔸غارت رفاقتی و کوه یخ

▫️ما با روش‌هایی بدیع و وقاحتی عمیق مواجهیم. مفسدانی که انکار نمی‌کنند و نادم نیستند و عفو نمی‌خواهند. کسانی که وقیحانه چپاولِ بیت‌المال را «حقِ رفاقت» می‌دانند. معاونانی که یکی پس از دیگری از پسِ پرده برون می‌افتند و گواهِ کوه یخی هستند که آنها نوکِ بیرون‌زدۀ آن‌اند و اگر نزاعِ بیولوژیک با سرانِ نهادهای «مُفسدالمعاون‌» در جریان نبود، شاید هرگز رسواییِ نام‌ها و نشانه‌ها دامنگیرِ این نهادها و رؤسای این معاونان نمی‌شد. نزاع‌هایی که در آن طرفین صرفاً خواهانِ به‌خاک افتادنِ یکدیگر هستند.

شگفتیِ ناظران و مردم از محتوای پرونده و اعداد و ارقامش نیست، که آن نقلِ تکراریِ سالیان است و همه بدان واقف‌اند. جامعه، مبهوت و خشمگین از فسادِ بلندپایه‌ترین افراد و حضورِ مفسدان در رأس نهادهایی است که پایه‌های حکومت هستند و از قضا این آخرین مورد، خود از عوارضِ مصیبتِ یکصد سالۀ ایران، یعنی فقدان عدالتخانه است که اگر بود، مفسدانی همچون طبری بیست سال خود از ارکانِ «اجرای عدالت» نبودند و دو رئیس قوه، بیچاره و رسوای تخلفات وی نمی‌شدند.

این غارتِ رفاقتی آن‌قدر تکرار شده که تو گویی این الگو، قاعدۀ بعضی از نهادهاست و اگر جایی نامی و نشانی از این غارتِ رفاقتی فاش نشده، دلیلش این است که یا هنوز رفاقت‌ها پایدارند و یا نزاع‌های بیولوژیک برنده نداشته‌اند! شاید اگر (در مورد اخیر) سمت‌وسوی بلندپروازی‌ها و محاسباتِ رؤسا تا این حد مشوش و وهم‌آلود نبود، امروز نه خانی آمده و نه خانی رفته بود و آقای طبری همچنان به عدالتِ رفاقتی اهتمام داشت و از رهگذر آن، نائل به غارتِ رفاقتی می‌شد.

در سالیان اخیر با نگاهی به عباراتِ کلیدیِ اظهاراتِ مسئولانی که با فسادها مرتبط و از آنها مطلع هستند متوجه می‌شویم که این تخلفات در بستری رفاقتی و برادرانه رخ داده‌اند و معمولاً در همان نهاد و سازمان، جاگیر و پاگیرند و با ساختار منطبق‌؛ اگر هم ردی و نشانی از آنها دیده می‌شود صرفاً در حدّ همان نوک کوه یخ است. عبارتِ «برادران قاچاقچی» که محمود احمدی‌نژاد سال‌ها پیش به کار برد گواهِ این مدعاست و نشان از بالا گرفتنِ نزاعی بیولوژیک در آن زمان دارد.

در پروندهٔ اخیر اما، فاجعه و بزرگ‌ترین علامت سوال، مصونیتِ بیست‌سالۀ اکبر طبری است که حتی کمی پیش از دستگیری نیز از حمایتِ تمام‌قدِ رئیسِ پیشین قوه قضاییه برخوردار بود. حمایتی که نشان از ذبح عدالت دارد و به درکِ لحنِ طلبکارانه و حق‌به‌جانبِ اکبر طبری کمک می‌کند.

دو هفته قبل از دستگیریِ طبری در تیر ماه سال گذشته، دفترِ رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام (همان رئیس پیشین قوه قضاییه) در بیانیه‌ای ادعای فساد درباره وی را رد و صراحتاً اعلام کرد که «برخی از اتهاماتِ مطروحه در مورد معاون اجراییِ حوزۀ ریاست، قبلاً در دادسرا بررسی شده و کذب بودن آن محرز شده است و رئیس قوه قضائیه پیشین هم، خود مستقلاً آن‌ها را بررسی و خلاف بودنِ آن‌ها برای وی محرز شده بود».

لذا دستگاه قضا باید بداند که آنچه می‌تواند دادگاه اکبر طبری و دیگر متهمان این پرونده را بی‌خاصیت کند و جامعه را از برخورد با فساد و مفسدان بیش‌ازپیش دلسرد نماید، لزوماً نه حکایتِ مجازات‌های سبک و مرخصی‌ها و تخفیف‌های دوران حبس، بلکه امکانِ تکرارِ اینگونه مفاسد با پشت‌گرمی به حمایت‌های ویژه است که افکار عمومی را از نتیجه‌بخش بودنِ این رسیدگی‌ها مأیوس و امثال اکبر طبری را به ادامۀ غارتِ رفاقتی ترغیب و تشویق می‌کند.

🆔 @jameeno
#دیدگاه_همراهان_جامعه_نو

🔸گفتمانِ سارقان یا سارقانِ گفتمان؟

🖌سیدعلی هاشمی

▫️اگر از فسادهای موردی و معمول (واقعاً چرا معمول؟) که ممکن است در هر نهادی بروز کند و در قوه قضاییه نیز رخ می‌دهد بگذریم، می‌توان به نامِ قاضیانی اشاره کرد که در ظاهر مؤمن و انقلابی اما در واقع، مفسدانی بوده‌اند که با مواضع و اقداماتِ تند و به‌ظاهر انقلابی، صرفاً در پی مصونیت برای ارتکاب اعمال مجرمانه بوده‌اند.
در همین راستا می‌توان به مسئولانِ مؤسسات مالی و اعتباریِ غیرمجاز نیز اشاره کرد که حسام‌الدین آشنا، مشاور رئیس‌جمهور، از آن‌ها با عبارتِ «نزول‌خوارانِ تسبیح به‌دست و پینه بر پیشانی» نام برد.

این الگوی رفتاری در دستگیرشدگانِ با جرائم امنیتی بسیار رایج‌تر است که یکی از نمونه‌های اخیرش «محمدحسین رستمی» مدیر سایت «عماریون» بود که مطالب آن گرایشی «انقلابی» داشت.
وی با ظاهری حزب‌اللهی در سوریه مدافع حرم بود و در نهایت با اتهامِ جاسوسی برای اسرائیل دستگیر شد.
یا نمونه‌ای بسیار قدیمی، یعنی مسعود کشمیری که خودش را یک مذهبیِ معتقد به انقلاب و اهل نمازِ اول وقت و جماعت نشان می‌داد و با این حرکات (همین‌قدر ساده)، مورد توجه دولتِ شهید رجایی قرار گرفت و جانشینِ دبیر شورای امنیت کشور شد اما در نهایت، نخست‌وزیری را منفجر کرد!

اگر رستمی و کشمیری و امثال آن‌ها با تندروی و مواضعِ به‌ظاهر انقلابی در پی خرابکاری‌های امنیتی بوده و هستند، قضاتی که به نامِ تنی چند از آنان اشاره خواهد شد با این ظاهرسازی‌ها، در پی فساد اقتصادی بوده‌اند.

قاضی علی‌اکبر حیدری‌فر، یکی از سه قاضیِ مجرمِ پروندۀ کهریزک، که به گفتۀ محسنی‌اژه‌ای، معاون‌اولِ وقتِ قوه قضاییه، در یک پرونده که چند اتهام در آن داشته، به اشدّ مجازات یعنی ۱۵ سال حبس محکوم شد.
مواضع انقلابی و ظاهرِ حزب‌اللهیِ اکبری‌فر (مانند رستمی) خود گواهِ مدعای پیشین است که وی در ظاهر، مؤمن و انقلابی اما در واقع مفسد بوده است.

قاضیِ دیگر، سعید مرتضوی است که به دلیل فضاحتِ اعمالِ مجرمانۀ متعددش شهرۀ آفاق است. فردی که جمعاً در دو مجلسِ اصولگرای هفتم و نهم، بیش از ۴۰۰ نماینده خواهان محاکمه و قدردانِ عزل او از رؤسای وقت قوه قضائیه (شاهرودی و لاریجانی) بوده‌اند و در هیچ مسئولیتی نبود مگر آن‌که فساد و بی‌قانونی کرد و داغِ ننگ و رسوایی بر پیشانی دستگاه قضا نهاد.
مرتضوی، نمونه و مصداقی تام‌وتمام از گزارۀ پیش‌گفته‌ است؛ در ظاهر مؤمن و انقلابی اما در واقع مفسدی بود که با مواضع تند و انقلابی صرفاً در پی مصونیت برای ارتکاب اعمال مجرمانه بود.

دیگر قاضیِ فاسد و فاجر، حجت‌الاسلام غلام‌رضا منصوری است که با اتهام دریافت ۵۰۰ هزار یورو رشوه، متهمِ ردیفِ نهمِ پروندۀ اکبر طبری، معاون اجرایی رئیس سابق قوه قضائیه است. منصوری نیز همچون اکبری‌فر و مرتضوی، انقلابی‌گری را نقابِ چپاولگری کرده بود.

قاضی منصوری کسی است که به گفته فرهاد مشایخ، یکی دیگر از متهمانِ پرونده، روزی که رشوه را می‌گرفته با 500 هزار یورو هم قانع نشده و رقمِ بیشتری می‌خواسته اما این روزها به مشایخ زنگ زده تا در دادگاه بگوید که این پول را به قاضی منصوری قرض داده است!

کسی که روزی در قوه قضائیه با عنوان حجت‌الاسلام‌والمسلمین غلام‌رضا منصوری از او یاد می‌شد، امروز سخنگوی قوه قضائیه حتی از به کار بردنِ نامش اکراه دارد و با عناوینِ «نامبرده» و «وی» به او اشاره می‌کند.

قاضی منصوری که به گفته غلامحسین اسماعیلی، سخنگوی قوه قضائیه، عزم و اراده جدی برای بازگشت به کشور نداشته، در ویدئویی کوتاه گفته است که «به جمهوری اسلامی و رهبری عزیز و عدالت دستگاه قضایی ایمانِ کامل و اعتقاد راسخ دارد و به خدمتِ سی‌سالۀ خود در قوۀ قضائیه افتخار می‌کند و جمهوری اسلامی را حرم می‌داند» و مدت‌ها پس از متواری شدن (که دلیلِ فرار و تمایلش به بازگشت به آغوشِ عدالت بر ما پوشیده است) با چنین ادبیاتی در صدد بازگشت است و گمان می‌کند همچنان می‌تواند پشتِ نقابِ انقلابی‌گری پنهان و مورد تفقّد قرار گیرد که البته، بر عبث می‌پاید.

آنچه از عملکردِ این سه قاضی نقل شد، مهر تأییدی بر مدعای این نوشتار است و تا وقتی مواضعِ افراد و نه عملکردِ آن‌ها، تضمین‌کنندۀ مصونیت‌شان باشد، باز هم باید شاهد رونمایی از مجرمانی باشیم که به اجابتِ منویاتِ «قدرت» اهتمام دارند و نه اجرای قانون.

🆔 @jameeno
🔸 کارواش مقصر است!

▫️اجلال قوامی / جامعه نو: در روزهایی که کرونا در سنندج نفس ها را بریده و هر روز قربانی می گیرد آن طرف تر ایرج حریرچی، معاون کل وزیر بهداشت،‌درمان و آموزش پزشکی در استانداری کردستان با خنده و لحنی تمسخر آمیز آمار بالای مبتلایان به کرونا در سنندج را عدم رعایت پروتکل های بهداشتی از جمله عروسی در یک کارواش اعلام کرد و آن را در تاریخ بشریت اولین اتفاق ذکر کرد.

این سخنان معاون وزیر بهداشت موجی از انتقادها را در کردستان به دنبال داشت و آن را نوعی توهین به مردم سنندج دانستند و خواهان عذرخواهی وی شدند.فارغ از این حواشی بد نیست معاون وزیر بهداشت،درمان و آموزش پزشکی به این پرسش ها پاسخ دهند تا بدانند مقصر اول و آخر داستان کرونا در کشور کیست.آن وقت به محکمه روند و حکم صادر کنند.

از همان فردای انتخابات مجلس یازدهم ورود و شیوع کرونا در کشور اعلام شد و بعد از آن تا به امروز هر مسئولی تاریخ ورود کرونا به کشور را متفاوت از دیگری اعلام‌ کرده و این بر بی اعتمادی مردم افزود.

از همان روز اعلام رسمی ورود کرونا به کشور هر گونه اظهار نظری خارج از منابع دولتی با پیگرد قضایی مواجه می شد و بزرگ‌نمایی و پر خطر جلوه دادن آن را جرم خواندند و مستوجب برخورد قضایی دانستند.بعدها که داستان کرونا جدی تر شد از مردم خواستند کرونا را جدی بگیرند و خطر جدی است.حال اینگونه پارادوکس ها در مواجهه با یک مساله که به سلامت و جان شهروندان مرتبط است را چه کسی پاسخگوست.

کرونا که عالمگیر شد و این ویروس همه ی کشور را فرا گرفت در ماه های اسفند و فروردین پروتکل های بهداشتی و محدودیت ها تا حد قابل قبولی اجرا شد.بعد از آن محدودیت ها برداشته و کرونا ساده انگاری شد و انگار که این ویروس رخت بر بسته است و دیگر مشکلی نیست.

از اوایل اردیبهشت کرونا جان تازه ای گرفت و جولان داد.این بار خوزستان و کردستان و کرمانشاه در وضعیت قرمز قرار گرفتند.معاون وزیر بهداشت هم به سنندج آمد و تقصیر را به گردن مردم و کارواش انداخت.خوب است که معاون وزیر بدانند در این یک ماه بارها فعالان مدنی و دلسوزان شهر نسبت به برداشتن برخی محدودیت ها و ساده سازی این بحران انتقاد و مسئولان را به اقدام جدی و موثر در خصوص این بلای جان سوز زنهار دادند.اگر مکانی که کارواش بوده و آن جا تجمعی بوده و عروسی برگزار شده آیا مسئولان استانی ستاد مقابله با کرونا برخورد قانونی لازم را با صاحب کارواش متخلف انجام داده اند یا نه؟آیا ده ها مکان پر خطر که در گسترش این ویروس در سنندج نقش داشتند، از چشم مسئولان ستاد مقابله با کرونا مخفی مانده یا برخورد جدی با آن صورت نگرفت.

دولت مسئول حفظ جان و مال مردم است و اینگونه سخنان فرار به جلو است و در پیشگیری و مقابله با این بلا، هم مردم باید رعایت کنند و هم دولت باید آنچه که در توان دارد در این راه بکار گمارد.اگر کرونا در سنندج جان تازه ای گرفته قطعا بخش عمده آن به عادی سازی شرایط و بی اعتمادی افکارعمومی ارتباط دارد.برخوردهای ناصواب و نادرست از همان ابتدای ورود این ویروس به کشور و غلبه نگاه غیر علمی و غیر کارشناسی بر مصیبت ها افزود و اکنون طرحی نو باید در انداخت.

🆔 @jameeno