#الف
🔸بعضی جیببرها طلبکار نمیشوند!
▫️تحریریه جامعه نو: اخیرادر یادداشت یکی از صاحب نظران منتقد اوضاع پرسشی بلاجواب مطرح شده بود که امروز پاسخ آن را برای همه کسانی که مانند ایشان از موضوع سر در نمیآورند عرضه میکنیم. در این یادداشت با موضوع اینکه سپرده گذاران کلان در صندوقها و موسسات کلاهبردار چه کسانی بودهاند آمده است:"...در کشور ما با وجود فراخوان های متعدد 15 هزار نفر که سپرده بالای 100 میلیون داشتند، تا 14 مرداد 97 که آخرین فرصت بود، برای دریافت پولهایشان در موسسات مالی، اصلا مراجعه نکردند. چرایی آن روشن نیست..."
علت این پدیده بسیار ساده است: کلاهبرداران این موسسات که همه شواهد از همراهی گروه وسیعی از وابستگان سببی و نسبی حکومت با آنها حکایت میکند و نفوذ زورگویانهای حتی در بانک مرکزی داشته اند از اعوان و انصار همین گروه برای خالی کردن خزانه(دولت مجبور شد متجاوز از سی هزار میلیاردتومان خسارت آنها را از محل خزانه بدهد)سود برده اند .
مکانیسم کلاهبرداری آنها این بوده که به شخص هماهنگ شدهای وام کلان بدون وثیقه میدادهاند و او مبلغ دریافتی را توسط دیگری (مثلا پسرش)به صورت سپرده به صندوق برمیگردانده تا سود بگیرد.سپس صندوق دوباره مبلغ را به دیگری (مثلا دخترش) وام میداده و مبلغ دوباره توسط دیگری (مثلا همسرش)سرمایه گذاری میشده. به این ترتیب ، وابستگان باند صاحب صندوق بدون هیچ آوردهای ماهانه سودی از صندوق بیرون میبردهاند. تعداد موارد کلک مثل این مثال، بههزاران مورد میرسیده است. محل پرداخت این سود، سپردههای فریب خوردگانی بوده است که۸۵ درصد تعدادسپرده گذاران زیر ۱۰ میلیون تومان را تشکیل میدادند و فقط ۴ درصد کل سپردهها (سپردههای واقعی)را تامین میکردند. البته درصد نامشخص دیگری هم سپرده بالای ۱۰ میلیون داشتند، ولی دفاتر نشان میدادصاحبان سپرده های خیلی بالا حدود یک درصد سپرده گذاران بودند.سپرده گذاران خردهمان بدبختهایی بودند که بعدا به خیابان آمدند تابا شعار "پول ما رو پس بدید" اسباب فشار به دولت برای دست بردن به خزانه را فراهم کنند. درواقع، در این موسسات سپرده بیخبران را میگرفتند و به عنوان سود سپردههای کلان غیرواقعی از صندوق خارج میکردند ،و درپایان هم سپرده گذاران صوری عامل خود را برای پس گرفتن سپرده ناسپرده به پستان دولت آویزان کردند. ارقام نشان میدهند احتمالا در پس این کلاهبرداری، از آغاز ذهنیت تامین سپرده های سوختشده مجازی از محل صندوق دولت وجود داشته است.
با این مکانیسم، بدیهی است که درنهایت کار این کلاهبرداری با ته کشیدن سپرده واقعی فریبخوردگان به پایان میرسید و ورشکستگی ظاهری در اثر عدم پرداخت اقساط وام گیرندگان (فهرست آنها باید جالب باشد!) و سرمایه گذاریهای نادرست(مثل خرید ملک به قیمتنجومی غیر واقعی) رخ میداد. در این شرایط داستان به همین جایی ختم شد که شد: هم فریب خوردگان ، و هم کسانی که طبق اسناد سپرده های دروغین به صندوق آورده بودند طلبکار شدند و از جیب مردم مبالغی دریافت کردند. کسانی هم وجود دارند که با توجه به قضایی شدن انتهایی ماجرا جرات نکردند جلو بیایند و مدعی شوند، زیرا در واقع پولی از جیب خود به موسسات نسپرده بودند. این افراد ۱/۳ درصد سپرده گذاران را تشکیل میدهند، و زمانی صرفا پولی را از کسی گرفته و به صندوق برده اندو طبیعی است طلبی هم ندارند. احتمالا به برخی از آنها سند سپرده گذاری نیز داده نشده و نامشان صرفا در دفاتر صوری صندوقهاثبت است و ممکن است سود سپرده جعلی را نیز وکالتی واگذار کرده و پی کارشان رفته باشند. اینها همان کسانی اند که تعجب و پرسش ناظران رابه خاطر عدم مراجعه برای دریافت رقمهای هنگفت بالای صد میلیون تومان برانگیختهاند.
اکنون برای ما روشن است که همه صندوقها و موسسات یادشده که بر اساس یک مدل ایرانی و مافیایی شده کلاهبرداری پانزی فعالیت داشتند آگاهانه و زیر دماغ حساس دستگاههای امنیتی و حمایت اشخاص معتبر با نفوذ کار میکردهاند و ویژگی مدل آنها نسبت به مدل کلاسیک حقه پانزی، همراهی اشخاص قدرتمند با آنهابرای راهاندازی ، تداوم، و ختم به خیر کردن پروژه! بوده است : یک کلاهبرداری گسترده برای زدن جیب مردم وخزانه، با کمک خزانهدار، که پرده اصلی پوشاننده آن را تاریخ ، در آینده برخواهد داشت.
🆔 @jameeno
🔸بعضی جیببرها طلبکار نمیشوند!
▫️تحریریه جامعه نو: اخیرادر یادداشت یکی از صاحب نظران منتقد اوضاع پرسشی بلاجواب مطرح شده بود که امروز پاسخ آن را برای همه کسانی که مانند ایشان از موضوع سر در نمیآورند عرضه میکنیم. در این یادداشت با موضوع اینکه سپرده گذاران کلان در صندوقها و موسسات کلاهبردار چه کسانی بودهاند آمده است:"...در کشور ما با وجود فراخوان های متعدد 15 هزار نفر که سپرده بالای 100 میلیون داشتند، تا 14 مرداد 97 که آخرین فرصت بود، برای دریافت پولهایشان در موسسات مالی، اصلا مراجعه نکردند. چرایی آن روشن نیست..."
علت این پدیده بسیار ساده است: کلاهبرداران این موسسات که همه شواهد از همراهی گروه وسیعی از وابستگان سببی و نسبی حکومت با آنها حکایت میکند و نفوذ زورگویانهای حتی در بانک مرکزی داشته اند از اعوان و انصار همین گروه برای خالی کردن خزانه(دولت مجبور شد متجاوز از سی هزار میلیاردتومان خسارت آنها را از محل خزانه بدهد)سود برده اند .
مکانیسم کلاهبرداری آنها این بوده که به شخص هماهنگ شدهای وام کلان بدون وثیقه میدادهاند و او مبلغ دریافتی را توسط دیگری (مثلا پسرش)به صورت سپرده به صندوق برمیگردانده تا سود بگیرد.سپس صندوق دوباره مبلغ را به دیگری (مثلا دخترش) وام میداده و مبلغ دوباره توسط دیگری (مثلا همسرش)سرمایه گذاری میشده. به این ترتیب ، وابستگان باند صاحب صندوق بدون هیچ آوردهای ماهانه سودی از صندوق بیرون میبردهاند. تعداد موارد کلک مثل این مثال، بههزاران مورد میرسیده است. محل پرداخت این سود، سپردههای فریب خوردگانی بوده است که۸۵ درصد تعدادسپرده گذاران زیر ۱۰ میلیون تومان را تشکیل میدادند و فقط ۴ درصد کل سپردهها (سپردههای واقعی)را تامین میکردند. البته درصد نامشخص دیگری هم سپرده بالای ۱۰ میلیون داشتند، ولی دفاتر نشان میدادصاحبان سپرده های خیلی بالا حدود یک درصد سپرده گذاران بودند.سپرده گذاران خردهمان بدبختهایی بودند که بعدا به خیابان آمدند تابا شعار "پول ما رو پس بدید" اسباب فشار به دولت برای دست بردن به خزانه را فراهم کنند. درواقع، در این موسسات سپرده بیخبران را میگرفتند و به عنوان سود سپردههای کلان غیرواقعی از صندوق خارج میکردند ،و درپایان هم سپرده گذاران صوری عامل خود را برای پس گرفتن سپرده ناسپرده به پستان دولت آویزان کردند. ارقام نشان میدهند احتمالا در پس این کلاهبرداری، از آغاز ذهنیت تامین سپرده های سوختشده مجازی از محل صندوق دولت وجود داشته است.
با این مکانیسم، بدیهی است که درنهایت کار این کلاهبرداری با ته کشیدن سپرده واقعی فریبخوردگان به پایان میرسید و ورشکستگی ظاهری در اثر عدم پرداخت اقساط وام گیرندگان (فهرست آنها باید جالب باشد!) و سرمایه گذاریهای نادرست(مثل خرید ملک به قیمتنجومی غیر واقعی) رخ میداد. در این شرایط داستان به همین جایی ختم شد که شد: هم فریب خوردگان ، و هم کسانی که طبق اسناد سپرده های دروغین به صندوق آورده بودند طلبکار شدند و از جیب مردم مبالغی دریافت کردند. کسانی هم وجود دارند که با توجه به قضایی شدن انتهایی ماجرا جرات نکردند جلو بیایند و مدعی شوند، زیرا در واقع پولی از جیب خود به موسسات نسپرده بودند. این افراد ۱/۳ درصد سپرده گذاران را تشکیل میدهند، و زمانی صرفا پولی را از کسی گرفته و به صندوق برده اندو طبیعی است طلبی هم ندارند. احتمالا به برخی از آنها سند سپرده گذاری نیز داده نشده و نامشان صرفا در دفاتر صوری صندوقهاثبت است و ممکن است سود سپرده جعلی را نیز وکالتی واگذار کرده و پی کارشان رفته باشند. اینها همان کسانی اند که تعجب و پرسش ناظران رابه خاطر عدم مراجعه برای دریافت رقمهای هنگفت بالای صد میلیون تومان برانگیختهاند.
اکنون برای ما روشن است که همه صندوقها و موسسات یادشده که بر اساس یک مدل ایرانی و مافیایی شده کلاهبرداری پانزی فعالیت داشتند آگاهانه و زیر دماغ حساس دستگاههای امنیتی و حمایت اشخاص معتبر با نفوذ کار میکردهاند و ویژگی مدل آنها نسبت به مدل کلاسیک حقه پانزی، همراهی اشخاص قدرتمند با آنهابرای راهاندازی ، تداوم، و ختم به خیر کردن پروژه! بوده است : یک کلاهبرداری گسترده برای زدن جیب مردم وخزانه، با کمک خزانهدار، که پرده اصلی پوشاننده آن را تاریخ ، در آینده برخواهد داشت.
🆔 @jameeno
#دیدگاه_همراهان_جامعه_نو
🔸سیکل معیوب خشونت را متوقف کنید!
🖌میلاد خوشتراش لنگرودی
▫️دیشب که فضای مجازی را مرور کردم با حجم عظیم درخواست های مردم با هشتگ " اعدام نکنید" مواجه گشتم، بسیاری از بازتابدهندگانِ این هشتگ حتی اطلاعات کاملی از چرایی تشکیل این پرونده، نوع جرم، و همچنین احکام اعلام شده ندارند، اما یکصدا بلندگوی درخواستی گشته اند که تقاضا دارد پاسخ اعتراضات سال ۹۸ با اعدام داده نشود.
بنده از مسیر طی شده در پرونده این سه جوان خبر ندارم، در این مقال هم هدفم بررسی نوع جرم آنها نیست، حتی نمی خواهم روند قضایی پروندهی آنها را نیز مورد نقد و موشکافی قرار دهم، نمیدانم این سه جوان در آن روزهای پرهیاهو چه عملی انجام دادند، آیا شیشه ای شکستند و اقدامی علیه امنیت ملی انجام داده اند یا نه؟
روی سخنم چرایی عمق خواستههای مردم و بازتاب گسترده پی آن است، آیا قوه قضائیه و یا هر نهاد امنیتی دیگر با خود می اندیشد چرا به یکباره سیل عظیم درخواستِ "اعدام نکنید" اینگونه تبدیل به یک خواسته حداکثری گشته است؟ چگونه مردم فضای ارعابِ حاصل از ورود به چنین موضوعِ امنیتی ای را شکسته اند و بی هیچ ترس و واهمه ای هشتگ می زنند که آی مسئول لطف بفرما و از مرگ این سه جوان درگذر؟!
زنجیرهی نامتوازنی از نارضایتی نسبت به شرایط جامعه مولود خاستگاهی گشته که فارغ از نوع جرم، چرایی آن را مورد کنکاش قرار داده است؛ اینکه جامعه رفتار آن سه جوان را در هر قسمی، یک واکنش موجه نسبت به آنچه بر شرایط اقتصادی و سیاسی جامعه می گذرد می داند، جامعه می خواهد یک "نه" بزرگ به قوه ی عدلیهای بگوید که خط باریک قرمزِ ترسیم شدهاش جای حلقه آویز نمودن مختلسین و مجرمین اصلی که در واقع علت اصلی نارضایتی مردم هستند، دامن جوانانی را گرفته که با هر جرمی، از نگاه آنها معلول روابط آلوده و فاسد درون قدرت هستند.
ضرورت جذب حداکثری با توجه به ماهیت نظام جمهوری اسلامی ایجاب مینماید از شنیدن صدای مردم غفلت نگردد، بهترین فرصت است برای نظام تا صدای جامعه را بشنود، تا خدای ناکرده شاهد باز تولید چنین جرمهایی نباشیم، خصوصا که درخواست قاطبه مردم با ادبیاتی مصلحانه و نجیب بوده است، فرصت خوبی است تا نظریهِ ایجاد ارعاب درجامعه، جای خود را به اعتمادسازی متقابل دهد تا با کلید خوردن دامنه ی گفتگو، از بازتولید خشونت چه در نهاد قدرت و چه نهاد جامعه جلوگیری به عمل آید.
لذا بنده نیز خاضعانه تقاضا می کنم لطفا بخشش را جایگزین اعدام نمایید و از فرصتسازی برای بهره برداری دشمنانِ این مرز و بوم اجتناب ورزید.
🆔 @jameeno
🔸سیکل معیوب خشونت را متوقف کنید!
🖌میلاد خوشتراش لنگرودی
▫️دیشب که فضای مجازی را مرور کردم با حجم عظیم درخواست های مردم با هشتگ " اعدام نکنید" مواجه گشتم، بسیاری از بازتابدهندگانِ این هشتگ حتی اطلاعات کاملی از چرایی تشکیل این پرونده، نوع جرم، و همچنین احکام اعلام شده ندارند، اما یکصدا بلندگوی درخواستی گشته اند که تقاضا دارد پاسخ اعتراضات سال ۹۸ با اعدام داده نشود.
بنده از مسیر طی شده در پرونده این سه جوان خبر ندارم، در این مقال هم هدفم بررسی نوع جرم آنها نیست، حتی نمی خواهم روند قضایی پروندهی آنها را نیز مورد نقد و موشکافی قرار دهم، نمیدانم این سه جوان در آن روزهای پرهیاهو چه عملی انجام دادند، آیا شیشه ای شکستند و اقدامی علیه امنیت ملی انجام داده اند یا نه؟
روی سخنم چرایی عمق خواستههای مردم و بازتاب گسترده پی آن است، آیا قوه قضائیه و یا هر نهاد امنیتی دیگر با خود می اندیشد چرا به یکباره سیل عظیم درخواستِ "اعدام نکنید" اینگونه تبدیل به یک خواسته حداکثری گشته است؟ چگونه مردم فضای ارعابِ حاصل از ورود به چنین موضوعِ امنیتی ای را شکسته اند و بی هیچ ترس و واهمه ای هشتگ می زنند که آی مسئول لطف بفرما و از مرگ این سه جوان درگذر؟!
زنجیرهی نامتوازنی از نارضایتی نسبت به شرایط جامعه مولود خاستگاهی گشته که فارغ از نوع جرم، چرایی آن را مورد کنکاش قرار داده است؛ اینکه جامعه رفتار آن سه جوان را در هر قسمی، یک واکنش موجه نسبت به آنچه بر شرایط اقتصادی و سیاسی جامعه می گذرد می داند، جامعه می خواهد یک "نه" بزرگ به قوه ی عدلیهای بگوید که خط باریک قرمزِ ترسیم شدهاش جای حلقه آویز نمودن مختلسین و مجرمین اصلی که در واقع علت اصلی نارضایتی مردم هستند، دامن جوانانی را گرفته که با هر جرمی، از نگاه آنها معلول روابط آلوده و فاسد درون قدرت هستند.
ضرورت جذب حداکثری با توجه به ماهیت نظام جمهوری اسلامی ایجاب مینماید از شنیدن صدای مردم غفلت نگردد، بهترین فرصت است برای نظام تا صدای جامعه را بشنود، تا خدای ناکرده شاهد باز تولید چنین جرمهایی نباشیم، خصوصا که درخواست قاطبه مردم با ادبیاتی مصلحانه و نجیب بوده است، فرصت خوبی است تا نظریهِ ایجاد ارعاب درجامعه، جای خود را به اعتمادسازی متقابل دهد تا با کلید خوردن دامنه ی گفتگو، از بازتولید خشونت چه در نهاد قدرت و چه نهاد جامعه جلوگیری به عمل آید.
لذا بنده نیز خاضعانه تقاضا می کنم لطفا بخشش را جایگزین اعدام نمایید و از فرصتسازی برای بهره برداری دشمنانِ این مرز و بوم اجتناب ورزید.
🆔 @jameeno
#الف
🔹از ناصر تا مصطفی!
▫️تحریریهجامعهنو: دقیقا دو دهه پیش ، هنگامی که ناصرزرافشان حقوقدان جسور ایرانی جرات کرد وکالت خانواده قربانیان قتلهای زنجیرهای عوامل معاونت امنیت وزارت اطلاعات را به عهده بگیرد و در باره چگونگی این قتلهاحرف زد، انچه خودش "تاوان این وکالت" مینامید بر سزش آمد: محکوم به ۵ سال زندان به جرم "افشای اسرار دولتی!"
آن دوره، دوران پایان سرخوشی از گشایش اصلاحات، و افزایش قطر قیدها و دشمن خوانده شدن روزنامهنگاران و جاسوس خواندن وکلا بود. روزگار تجدید دونوع سلطه : سلطه دستگاه امنیت بر هر ساختار دموکراتیکی که دوران اصلاحات آنرا اندکی اصلاح وعمقبخشی کرده بود، و دوران تجدید سلطه احتیاط وخوف از رفتارهای فراقانونی و جنایتکارانه بر اذهان. زنجیرها چنان به سرعت کشیده میشدکه اشخاصی مثل سعید مرتصوی جرات میکردند با افتخار وکیل از اطاق بیرون کنند. رژیم احتیاط بر رویه جسارت فایق می آمد.
بیست سال پس از آن تجدید سلطه، اوضاع تغییراتی کرده است. گمان نمیرود وکلای نسبتاجوانی که این روزها وکالت متهمان به زعم دستگاههای حکومتی "امنیتی" را به عهده میگیرند از امثال زرافشان جسورتر باشند، و آشکار است دستگاههای حکومت نیز که یادگرفتهاند پرونده های قطور جنایی - امنیتی را از هیچ بسازند تغییر رویه نداده و سهلگیر نشده اند ، اما چیزهایی تغییر کرده است. این تغییرات هم در لحن و هم در تعاملات وکلا با طرف حکومتیشان دیده میشود و البته علت آن دعوی "نیکرفتاریبعدازاین"در قوه قضائیه نیست. علت اصلی را باید در ناتوانی سیستم در دفاع از احکامش دید ، و علت ناتوانی سیستم را نیز در انتخاب مسیراشتباه برای رفتار با جامعه و اجزای آن جستجو کرد. بنیه تحکیم اقتدار کم شده است، همانگونه که در یک جاندار تضعیف شده عوارض ثانویه متفاوتی پدید میآید که آن رابیشتر ضعیف میکند. ماهیتبنیادین این تغییر در تغییر رابطه حکومت و جامعه است. کارایی حکومت در کاربرد مفاهیم و شعارهای مستخرج از اعتقادات جامعه کاهش بزرگی یافته است. نمیتواند حقانیت خود را براساسی اعتقادی استوار نگاه دارد و نمیتواند احکام و قوانین و عرف زمانه را که حاصل تدریچی سلطه هردم فزونتر عقل نقاد و خرداستدلالی دوران ما بر اذهاناست برتری ببخشد. درایران امروزهیچکس نمیپذیرد وکیل یک متهم را مسئول محاکمه او انتخاب کند. در ایران امروز عقل کسی به اینکه میشود کسی را بر مبنای اقرار خودش و یا اصرارش بر نوشیدن شراب اعدام کرد صحه نمیگذارد و در صورت اصرار بر چنین احکامی کار به شک در مبانی میکشد ؛ به چیزی که نه حکومت و نه عقلای غیر حکومتی به آن راضی نیستند. به جای اینکه رئیس پلیس بهبهان در همین دوشب پیش شعار بدهد با "قدرت و صلابت" برخورد میکنیم، شخص موثری باید درباره شرایط منتهی به این وضع اندیشه و چارهجویی کند. گره ، بایداز سوی دندان به سمت دست برود.
نمونه اخیر تغییر وضعیت، مربوط به ناآرامیهای آبان ۹۸ ، ومثال روشنی است از این مسیر بیراهه. سیستم قضایی به مسیری رفته که حقوقبگیران دستگاه امنیت برایش در نظر گرفته اند، عالیترین مراجعش حکمی را تایید کرده اند که حتی خبرنگاران در مستندات ان تناقض مییابند، وکلا از برشمردن کیفیات غیرحقوقی منجر به صدور حکم اباندارند و با اینکه ادب حقوقدانیشان را کنار نمیگذارند، صراحت نقد دارند. هیچکس در دستگاه قضا نیست که نقدهای آنان را رد کند ، هرچند هنوز ممکن است بدون ورود به ماهیت حرفشان، حملاتی به آنان بشود.
احتمالا باکی ندارند، جو زده هم نشدهاند که کسی با اخمی آنها را بترساند، و این هم بخشی از آن تغییر است. تغییردر متن و عمق جامعه رخ داده و در وجوه متفاوتی رخنمون میشود. وکیل حکم را زیر ضربه سند میگیرد، و آنهایی هم که به هیچ تریبونی دسترسی ندارند به کارزار عمومی "اعدام نکنید!" میپیوندند: یک جنبش ساده مخالف رای حکومت است و از نوع مخالفت اروپایی و سانتیمانتال با اعدام نیست. فرهنگ مسلط این جامعه هنوز هم برای متجاوزین به عنف ، قاتلان زنجیرهای و امثال آنها "اعدام کنید!" است. کارزارکنونی آنها سیاسی کامل است و اهمیت آن در همین است. حکومت این را پیش از بسیار دیر شدن بفهمد. عقل حکم میکند حکومتی که ساختارهایش پناهگاه فاسدان و عملکردش افزایش فلاکت زندگی شهروندان است، باید اخلاقش را خوب کند. درکش مشکل نیست!
دنیا و جامعه ایران تغییر کردهاند، حکومت باید به جای کاربرد "قدرت و صلابت"، خودش را خردمندانه با این تغییر وفق دهد.
🆔 @jameeno
🔹از ناصر تا مصطفی!
▫️تحریریهجامعهنو: دقیقا دو دهه پیش ، هنگامی که ناصرزرافشان حقوقدان جسور ایرانی جرات کرد وکالت خانواده قربانیان قتلهای زنجیرهای عوامل معاونت امنیت وزارت اطلاعات را به عهده بگیرد و در باره چگونگی این قتلهاحرف زد، انچه خودش "تاوان این وکالت" مینامید بر سزش آمد: محکوم به ۵ سال زندان به جرم "افشای اسرار دولتی!"
آن دوره، دوران پایان سرخوشی از گشایش اصلاحات، و افزایش قطر قیدها و دشمن خوانده شدن روزنامهنگاران و جاسوس خواندن وکلا بود. روزگار تجدید دونوع سلطه : سلطه دستگاه امنیت بر هر ساختار دموکراتیکی که دوران اصلاحات آنرا اندکی اصلاح وعمقبخشی کرده بود، و دوران تجدید سلطه احتیاط وخوف از رفتارهای فراقانونی و جنایتکارانه بر اذهان. زنجیرها چنان به سرعت کشیده میشدکه اشخاصی مثل سعید مرتصوی جرات میکردند با افتخار وکیل از اطاق بیرون کنند. رژیم احتیاط بر رویه جسارت فایق می آمد.
بیست سال پس از آن تجدید سلطه، اوضاع تغییراتی کرده است. گمان نمیرود وکلای نسبتاجوانی که این روزها وکالت متهمان به زعم دستگاههای حکومتی "امنیتی" را به عهده میگیرند از امثال زرافشان جسورتر باشند، و آشکار است دستگاههای حکومت نیز که یادگرفتهاند پرونده های قطور جنایی - امنیتی را از هیچ بسازند تغییر رویه نداده و سهلگیر نشده اند ، اما چیزهایی تغییر کرده است. این تغییرات هم در لحن و هم در تعاملات وکلا با طرف حکومتیشان دیده میشود و البته علت آن دعوی "نیکرفتاریبعدازاین"در قوه قضائیه نیست. علت اصلی را باید در ناتوانی سیستم در دفاع از احکامش دید ، و علت ناتوانی سیستم را نیز در انتخاب مسیراشتباه برای رفتار با جامعه و اجزای آن جستجو کرد. بنیه تحکیم اقتدار کم شده است، همانگونه که در یک جاندار تضعیف شده عوارض ثانویه متفاوتی پدید میآید که آن رابیشتر ضعیف میکند. ماهیتبنیادین این تغییر در تغییر رابطه حکومت و جامعه است. کارایی حکومت در کاربرد مفاهیم و شعارهای مستخرج از اعتقادات جامعه کاهش بزرگی یافته است. نمیتواند حقانیت خود را براساسی اعتقادی استوار نگاه دارد و نمیتواند احکام و قوانین و عرف زمانه را که حاصل تدریچی سلطه هردم فزونتر عقل نقاد و خرداستدلالی دوران ما بر اذهاناست برتری ببخشد. درایران امروزهیچکس نمیپذیرد وکیل یک متهم را مسئول محاکمه او انتخاب کند. در ایران امروز عقل کسی به اینکه میشود کسی را بر مبنای اقرار خودش و یا اصرارش بر نوشیدن شراب اعدام کرد صحه نمیگذارد و در صورت اصرار بر چنین احکامی کار به شک در مبانی میکشد ؛ به چیزی که نه حکومت و نه عقلای غیر حکومتی به آن راضی نیستند. به جای اینکه رئیس پلیس بهبهان در همین دوشب پیش شعار بدهد با "قدرت و صلابت" برخورد میکنیم، شخص موثری باید درباره شرایط منتهی به این وضع اندیشه و چارهجویی کند. گره ، بایداز سوی دندان به سمت دست برود.
نمونه اخیر تغییر وضعیت، مربوط به ناآرامیهای آبان ۹۸ ، ومثال روشنی است از این مسیر بیراهه. سیستم قضایی به مسیری رفته که حقوقبگیران دستگاه امنیت برایش در نظر گرفته اند، عالیترین مراجعش حکمی را تایید کرده اند که حتی خبرنگاران در مستندات ان تناقض مییابند، وکلا از برشمردن کیفیات غیرحقوقی منجر به صدور حکم اباندارند و با اینکه ادب حقوقدانیشان را کنار نمیگذارند، صراحت نقد دارند. هیچکس در دستگاه قضا نیست که نقدهای آنان را رد کند ، هرچند هنوز ممکن است بدون ورود به ماهیت حرفشان، حملاتی به آنان بشود.
احتمالا باکی ندارند، جو زده هم نشدهاند که کسی با اخمی آنها را بترساند، و این هم بخشی از آن تغییر است. تغییردر متن و عمق جامعه رخ داده و در وجوه متفاوتی رخنمون میشود. وکیل حکم را زیر ضربه سند میگیرد، و آنهایی هم که به هیچ تریبونی دسترسی ندارند به کارزار عمومی "اعدام نکنید!" میپیوندند: یک جنبش ساده مخالف رای حکومت است و از نوع مخالفت اروپایی و سانتیمانتال با اعدام نیست. فرهنگ مسلط این جامعه هنوز هم برای متجاوزین به عنف ، قاتلان زنجیرهای و امثال آنها "اعدام کنید!" است. کارزارکنونی آنها سیاسی کامل است و اهمیت آن در همین است. حکومت این را پیش از بسیار دیر شدن بفهمد. عقل حکم میکند حکومتی که ساختارهایش پناهگاه فاسدان و عملکردش افزایش فلاکت زندگی شهروندان است، باید اخلاقش را خوب کند. درکش مشکل نیست!
دنیا و جامعه ایران تغییر کردهاند، حکومت باید به جای کاربرد "قدرت و صلابت"، خودش را خردمندانه با این تغییر وفق دهد.
🆔 @jameeno
#الف
🔻تمساحها و آبهای تیره!
▫️شورای سردبیری: معروف است که ژوزف استالین از طرفداران شفافیت رای بوده است و دلیل سادهای داشته: مخالفانش را از طریق رای آنها مشخص میکرد و به ترتیبی از شر آنها خلاص میشد. از همان زمان مسالهآشکار سازی رای مساله مهمی برای حکومتهایی شد که چهار اسبه به سمت تحکیم استبداد پیش رفتهاند. البته گاهی شفافیت آراء درخواست نیروهای دموکرات و آزادیخواه هم بوده ، باز هم در همان نوع کشورها ، و اتفاقا ایران از همان دسته کشورهاست!
مساله شفافیترای به مثابه نشانگر هویت سیاسی ، اول بار برای اصلاحطلبان ایران در شورای شهرتهران مطرح شد زمانی که راستگو نامی ، وقتی از طریق لیست انتخاباتی آنها وارد شورا شد، به هردلیلی تغییر هویت سیاسی وجبهه داد و به رقیب سیاسیشان پیوست ؛ تندروترین جناح موسوم به اصولگرا یعنی اقتدارگرایان از مدتها پیش خواستار شفافیت آراء در مجلس قانونگذاری بودهاست: شفافیتی از نوع استالینی؛ مکانیسمی برای آنکه نماینده بداند آن بالا آمارش را به دقت میگیرند ! ابزاری برای آسانسازی نظارت استصوابی و دیجیتالی کردن الک شورای نگهبان.
نقطه ضعف این نوع شفافیت که آنرا شفافیت سیاسی نام میدهیم، فقط تحت فشار گذاشتن اشخاص برای دادن رای مناسب احوالات اقتدارگرایان نیست. مشکل این رویکرد به موضوع شفافیت ، پرداختن به معلول و متغیر تابع است. ناشفافی سیاسی ، حاصل و برآیند و درنهایت حجاب فقدان شفافیت در فعالیت اقتصادی است: غارتهای عظیم منابع اجتماعی فقط زمانی ممکن است که بتوان فعالیتهای اقتصادی را ناشفاف انجام داد، و برای تداوم آن باید عرصه سیاست را کنترل کرد تا امکان ظهور جریانها و افراد مخالف غارت کاهش یابد. به همین دلیل،شفافیت رای صرفا ابزاری بیش نیست. شفافیت اقتصادی امکان غارت استبدادی را کاهش میدهد و برای حکومتهای توزیعگر رانت ناخوشایند و مهلک است. به همین یک دلیل هم که شده نباید مانور مقامات را در استقبال از اصطلاح "سوتزنی"(معادل ایرانی whistleblowing به معنی اطلاعرسانی درباره فعالیتهای خلاف) جدی گرفت.
اما شفافیت، عمل کلاسیک افشای سوءاستفاده اقتصادی اهل سیاست هم نیست و از آن گستردهتراست.. رسم است که در کشمکش سیاسی پرونده یکدیگر را لو میدهند. این کار شفافسازی نیست و کماکان چماق سیاستبازان است. پیامبر خودخوانده آن در ایران، احمد توکلی، خودش سابقهای ناشفاف دارد: اینکه چطوردرنوجوانی در بهشهر سرویسی میداده که درجوانی وکیل و وزیر شده و چرا معتقد بوده کشور به قانون کار نیاز ندارد و با پول چه کسی در انگلیس دکترای اقتصاد گرفته و ماجراهایی مثل دریافت ارز برای تاسیس لیتوگرافی چه بوده(در این موارد البته دست به شکایت خوبی دارد) چطور در دوره خاتمی حساب میکرده قیمت واقعی بنزین یک دهم مبلغی است که دولت خاتمی از جامعه میگیرد و حمایتش از عملکرد اولیه احمدی نژاد با چه منطق اقتصادی بوده و...تشکیلات او تحت یک عنوان پرطمطراق کارکرد جناحی و سیاسی دارد. البته گذشته ها گذشته و موضوع این بحث فراتر از کسان یا موسساتی است که افشاگری محدودفساد را با شفافیت اقتصادی یکی میگیرند.
اگر قرار باشد شفافیت را به عنوان یک آماج اجتماعی جستجو کنیم، باید برعرصه اقتصاد تمرکز داشته باشیم؛ نه فقط در حوزه توزیع رانت توسط حکومت که یکی از حوزههای پهناور و تاریک عملکرد همه دولتها و بستررشد دولت پنهان و انواع دیگر مافیا است، بلکه در کل فعالیتهای اقتصادی. درهمه فعالیتهایی که دستگاه دولت و بخش خصوصی به صورت آمیخته و حتی فقط بخش موسوم به خصوصی به تنهایی انجام میدهد. این شفافیتی است که غارتگران (از هرقبیله سیاسی) هیچ تمایلی بهآن ندارند.نظام آن را برنمیتابد تا حساب موسسات وابسته به خود را پس ندهد، و اجازه پیوستن به نهادهای جهانی شفافیتخواه(اف ای تی اف و نهادهای مشابه)را هم نمیدهد تا کسی از کارش سر در نیاورد. به تبع حکم علی ملوکهم ، آن فعال اقتصادی هم که درآشفته بازار گرایش حکومت به عدم شفافیت کار اقتصادی را با غارت ملی آمیخته است نیز فعالیت در تاریکی را دوست دارد.فقط در فضای ناشفاف و کمنورمیتوان غول اقتصادی شد و عرضه کننده رشوههای چند میلیاردی در دستگاه سیاسی به امثال اکبر طبری(صدها اکبر طبری) بود . این واقعیتی طرفه است و بیمعنی نیست که اعضای باند رشوهبگیر از ابرپولداران شناور در دریای عدم شفافیت، خدمه دستگاه مسئول ناشفاف کردن فضای سیاسی هم بودهاند. یکی حکم فیلترینگ میداده و یکی خبرنگار به زندان میانداخته؛ عملهجات تمساحهای اقتصاد ناشفاف، مباشر تارکردن فضای اطلاعرسانی و ناشفاف کردن عرصه سیاست هم هستند!
اصلاح طلبان به جای اندیشه به سازوکارهایی برای آنکه در انتخابات رودست نخورند و محاسبه سود و زیان شفاف کردن هویت بازیگران عرصه سیاست، باید برایجاد سازوکارهای نیل به شفافیت اقتصادی پای بفشرند.
🆔 @jameeno
🔻تمساحها و آبهای تیره!
▫️شورای سردبیری: معروف است که ژوزف استالین از طرفداران شفافیت رای بوده است و دلیل سادهای داشته: مخالفانش را از طریق رای آنها مشخص میکرد و به ترتیبی از شر آنها خلاص میشد. از همان زمان مسالهآشکار سازی رای مساله مهمی برای حکومتهایی شد که چهار اسبه به سمت تحکیم استبداد پیش رفتهاند. البته گاهی شفافیت آراء درخواست نیروهای دموکرات و آزادیخواه هم بوده ، باز هم در همان نوع کشورها ، و اتفاقا ایران از همان دسته کشورهاست!
مساله شفافیترای به مثابه نشانگر هویت سیاسی ، اول بار برای اصلاحطلبان ایران در شورای شهرتهران مطرح شد زمانی که راستگو نامی ، وقتی از طریق لیست انتخاباتی آنها وارد شورا شد، به هردلیلی تغییر هویت سیاسی وجبهه داد و به رقیب سیاسیشان پیوست ؛ تندروترین جناح موسوم به اصولگرا یعنی اقتدارگرایان از مدتها پیش خواستار شفافیت آراء در مجلس قانونگذاری بودهاست: شفافیتی از نوع استالینی؛ مکانیسمی برای آنکه نماینده بداند آن بالا آمارش را به دقت میگیرند ! ابزاری برای آسانسازی نظارت استصوابی و دیجیتالی کردن الک شورای نگهبان.
نقطه ضعف این نوع شفافیت که آنرا شفافیت سیاسی نام میدهیم، فقط تحت فشار گذاشتن اشخاص برای دادن رای مناسب احوالات اقتدارگرایان نیست. مشکل این رویکرد به موضوع شفافیت ، پرداختن به معلول و متغیر تابع است. ناشفافی سیاسی ، حاصل و برآیند و درنهایت حجاب فقدان شفافیت در فعالیت اقتصادی است: غارتهای عظیم منابع اجتماعی فقط زمانی ممکن است که بتوان فعالیتهای اقتصادی را ناشفاف انجام داد، و برای تداوم آن باید عرصه سیاست را کنترل کرد تا امکان ظهور جریانها و افراد مخالف غارت کاهش یابد. به همین دلیل،شفافیت رای صرفا ابزاری بیش نیست. شفافیت اقتصادی امکان غارت استبدادی را کاهش میدهد و برای حکومتهای توزیعگر رانت ناخوشایند و مهلک است. به همین یک دلیل هم که شده نباید مانور مقامات را در استقبال از اصطلاح "سوتزنی"(معادل ایرانی whistleblowing به معنی اطلاعرسانی درباره فعالیتهای خلاف) جدی گرفت.
اما شفافیت، عمل کلاسیک افشای سوءاستفاده اقتصادی اهل سیاست هم نیست و از آن گستردهتراست.. رسم است که در کشمکش سیاسی پرونده یکدیگر را لو میدهند. این کار شفافسازی نیست و کماکان چماق سیاستبازان است. پیامبر خودخوانده آن در ایران، احمد توکلی، خودش سابقهای ناشفاف دارد: اینکه چطوردرنوجوانی در بهشهر سرویسی میداده که درجوانی وکیل و وزیر شده و چرا معتقد بوده کشور به قانون کار نیاز ندارد و با پول چه کسی در انگلیس دکترای اقتصاد گرفته و ماجراهایی مثل دریافت ارز برای تاسیس لیتوگرافی چه بوده(در این موارد البته دست به شکایت خوبی دارد) چطور در دوره خاتمی حساب میکرده قیمت واقعی بنزین یک دهم مبلغی است که دولت خاتمی از جامعه میگیرد و حمایتش از عملکرد اولیه احمدی نژاد با چه منطق اقتصادی بوده و...تشکیلات او تحت یک عنوان پرطمطراق کارکرد جناحی و سیاسی دارد. البته گذشته ها گذشته و موضوع این بحث فراتر از کسان یا موسساتی است که افشاگری محدودفساد را با شفافیت اقتصادی یکی میگیرند.
اگر قرار باشد شفافیت را به عنوان یک آماج اجتماعی جستجو کنیم، باید برعرصه اقتصاد تمرکز داشته باشیم؛ نه فقط در حوزه توزیع رانت توسط حکومت که یکی از حوزههای پهناور و تاریک عملکرد همه دولتها و بستررشد دولت پنهان و انواع دیگر مافیا است، بلکه در کل فعالیتهای اقتصادی. درهمه فعالیتهایی که دستگاه دولت و بخش خصوصی به صورت آمیخته و حتی فقط بخش موسوم به خصوصی به تنهایی انجام میدهد. این شفافیتی است که غارتگران (از هرقبیله سیاسی) هیچ تمایلی بهآن ندارند.نظام آن را برنمیتابد تا حساب موسسات وابسته به خود را پس ندهد، و اجازه پیوستن به نهادهای جهانی شفافیتخواه(اف ای تی اف و نهادهای مشابه)را هم نمیدهد تا کسی از کارش سر در نیاورد. به تبع حکم علی ملوکهم ، آن فعال اقتصادی هم که درآشفته بازار گرایش حکومت به عدم شفافیت کار اقتصادی را با غارت ملی آمیخته است نیز فعالیت در تاریکی را دوست دارد.فقط در فضای ناشفاف و کمنورمیتوان غول اقتصادی شد و عرضه کننده رشوههای چند میلیاردی در دستگاه سیاسی به امثال اکبر طبری(صدها اکبر طبری) بود . این واقعیتی طرفه است و بیمعنی نیست که اعضای باند رشوهبگیر از ابرپولداران شناور در دریای عدم شفافیت، خدمه دستگاه مسئول ناشفاف کردن فضای سیاسی هم بودهاند. یکی حکم فیلترینگ میداده و یکی خبرنگار به زندان میانداخته؛ عملهجات تمساحهای اقتصاد ناشفاف، مباشر تارکردن فضای اطلاعرسانی و ناشفاف کردن عرصه سیاست هم هستند!
اصلاح طلبان به جای اندیشه به سازوکارهایی برای آنکه در انتخابات رودست نخورند و محاسبه سود و زیان شفاف کردن هویت بازیگران عرصه سیاست، باید برایجاد سازوکارهای نیل به شفافیت اقتصادی پای بفشرند.
🆔 @jameeno
#الف
🔸مصون نامصون!
▫️شورای سردبیری:سالها پیش، مرحوم کیومرث صابری طنزپرداز برجسته که پس از استقرار نظام اسلامی در ایران مجله طنز گلآقا را منتشر میکرد در گفتگویی درپاسخ به این پرسش که همه مقامات کشور روحانی هستند و مسئول مشکلات نیز آنهایند ،چرا شما از چاپ کاریکاتور آنها در نشریه خودداری میکنید گفت این لباس برای من احترام زیادی دارد و هرگز آنرا در کاریکاتور ترسیم نخواهم کرد(نقل به مضمون)البته خدابیامرز رویش نمیشد بگوید با وجود اینکه دوست صمیمی مقام اول کشور است جرات این کار راندارد و ترجیح میدهد حسن حبیبی ساکت و آرام را که معمولا معاون اول بود به خاطر همه مشکلات دراز کند. وضعیتی بود شبیه به دوران پیشین، که امیرعباسهویدا جور همه اشتباهات شخص اول را میکشید و ستاره روی جلد فکاهینامه توفیق بود. در ایران، این یک قاعده نانوشته است.
اما اوضاع میتوانست متفاوت باشد. میتوانست مانند برخی نقاط دیگر دنیا چنان متفاوت باشد که ترسیم کاریکاتور که هیچ، حتی اگر به سمت سیاستمردان گوجه فرنگی پرتاب و یا عکسهای خصوصی آنها را پخش کنند یا آتش بزنندجرم سنگین نکرده نباشند وآن شخص نتواند شکایت کند. البته شرطی برای ماغریب دارد: فقط در صورتی که گوجه به سمت یک سیاستمدار یا شخصیت موثر اجتماعی پرتاب شده باشد! درست برعکس حالتی که حتی ترسیم کاریکاتور یک سیاستمرد جنایت و جرم سنگین توهین به او محسوب میشود.
وجود این آزادی در کشورهای دارای آزادی های دموکراتیک علت روشنی دارد. اشخاصی که کارکردهایشان بر سرنوشت عموم تاثیر دارد، برای امور مردم تصمیم میگیرند، و میتوانند الگویی برای کودکان و جوانان و جامعه باشند(مثلا بازیگران سینما)نمیتوانند حریم خصوصی معمول بر اساس حقوق فردی را حفظ و هر طور دوست دارند رفتار کنند و آراء، مسائل مالی، اخلاقی، و حتی خانوادگیشان به کسی مربوط نباشد. در این مورد پروتکل نانوشته اما منطقی مقبولی وجود دارد : اگر میخواهی سرنوشت مردم را به دست بگیری(سیاستمدار) اگر میخواهی بر صفحه تلویزیون خانههایشان ظاهر شوی( سلبریتیهایی چون بازیگران و ورزشکاران) باید بپذیری زیر ذره بین جامعه باشی، رفتارت را نقد کنند، و نسبت به آن واکنش نشان دهند، حتی با پرت کردن گوجهفرنگی یا پاره کردن عکس، یا افشای مسائل خصوصیات ! اینکه وکیلت میتواند از این و آن شکایت کند و گاهی هم دادگاه ادعایش را بپذیرد، اوضاع و این پروتکل را تغییر نمیدهد. این، یک آزادی برامده از اجماع و عهدعمومی برسر پذیرش روش دموکراتیک در اداره جامعه است. به همین علت هم هست که این پدیده فقط در کشورهای صاحب میثاق دموکراسی جا افتاده دیده میشود. میدانیم که در جاهای دیگر، پوستت را میکنند اگر کوچکترین بیادبی به "مقامات" داشته باشی، حتی اگر نظامات جمهوری مردم سالار افسار اوضاع را در کف داشته باشند.
تباین افسار کشی از نوع فوق با جمهوری و دموکراسی آشکار و نیازمند رفع است زیرا وجودش آسیبزاست. حریم سازی برای حاکم و مقدسانگاری عناصر وابسته به حکومت مغایر اصل آزادی بیان و تساوی حقوق اشخاص در نظام مردم سالار است.در برخی کشورها این حریم سازی بر اساس قانون اساسی صورت میگیرد و تلازمی بین ناپاسخگویی و حریم سازی برقرار میکند. در جایی ممکن است وجه ایدئولوژیک داشته باشد.احزاب فاشیست حریمهایی مبتنی بر افسانههای شووینیستی یا نژادی پدید میآورند و تقدس پرچم و نماد و پیشوا را از آن استخراج میکنند، حکومت مبتنی بر مذهب میتواند حریم سازی و مقدسانگاری را از منابع دینی استخراج و جعل کند. در هر یک از این موارد، جامعه میتواند بر اساس عرف و تجربیات سنتی خود حدی از احترام به جایگاه نماد و شخص را بپذیرد. مثلا در ایران جایگاه عالمان دینی و مراجع مسلمنزد جامعه همواره رفیع بوده و حریم آنها به دقت رعایت شده و در قوانین نیز بازتاب یافته است. ایرانیان نزد مراجع خود هموار در جایگاه شنونده قرار داشتهاند و هر چند پرسشهای خود را نزد آنان میبردهاند ، امامحاجهای نداشتهاند. این واقعیت در قانون اساسی نیز بازتاب یافته و مراجع تفوقی سیاسی نیز بر آحاد جامعه یافتهاند. تفوقی که آرام آرام چالشهایی را فراهم آورده است. آیا یک پیشوا و مرجع دینی در یک حکومت دینی مانند جمهوری اسلامی مرجع حل و فصل همه امور سیاسی ، اجتماعی ، اقتصادی و فرهنگی هم هست ؟و آیا شان چنین مقامی در حد نقدناپذیری است ؟ آیا مخالفان خط مشی او میتوانند افکار و اعمالش را دستمایه طنز قرار دهند ؟ آیا وابستگان اوهم باید از نقد مصون باشند؟آیا میتواند با مخالفان خود به هر وجهی برخورد کند؟و الخ...
متاسفانه جامعه ما مدتهاست با احساس منفی بودن پاسخ این پرسشها نزد حکومت روبروست. بایدبرای تغییر این حس کاری کرد زیرا درسی ساده و مهم از تاریخ به ما میگوید آمادگی نقدپذیری و پاسخگویی حکومتها با استحکام آنهانسبت مستقیم دارد نه معکوس!
🆔 @jameeno
🔸مصون نامصون!
▫️شورای سردبیری:سالها پیش، مرحوم کیومرث صابری طنزپرداز برجسته که پس از استقرار نظام اسلامی در ایران مجله طنز گلآقا را منتشر میکرد در گفتگویی درپاسخ به این پرسش که همه مقامات کشور روحانی هستند و مسئول مشکلات نیز آنهایند ،چرا شما از چاپ کاریکاتور آنها در نشریه خودداری میکنید گفت این لباس برای من احترام زیادی دارد و هرگز آنرا در کاریکاتور ترسیم نخواهم کرد(نقل به مضمون)البته خدابیامرز رویش نمیشد بگوید با وجود اینکه دوست صمیمی مقام اول کشور است جرات این کار راندارد و ترجیح میدهد حسن حبیبی ساکت و آرام را که معمولا معاون اول بود به خاطر همه مشکلات دراز کند. وضعیتی بود شبیه به دوران پیشین، که امیرعباسهویدا جور همه اشتباهات شخص اول را میکشید و ستاره روی جلد فکاهینامه توفیق بود. در ایران، این یک قاعده نانوشته است.
اما اوضاع میتوانست متفاوت باشد. میتوانست مانند برخی نقاط دیگر دنیا چنان متفاوت باشد که ترسیم کاریکاتور که هیچ، حتی اگر به سمت سیاستمردان گوجه فرنگی پرتاب و یا عکسهای خصوصی آنها را پخش کنند یا آتش بزنندجرم سنگین نکرده نباشند وآن شخص نتواند شکایت کند. البته شرطی برای ماغریب دارد: فقط در صورتی که گوجه به سمت یک سیاستمدار یا شخصیت موثر اجتماعی پرتاب شده باشد! درست برعکس حالتی که حتی ترسیم کاریکاتور یک سیاستمرد جنایت و جرم سنگین توهین به او محسوب میشود.
وجود این آزادی در کشورهای دارای آزادی های دموکراتیک علت روشنی دارد. اشخاصی که کارکردهایشان بر سرنوشت عموم تاثیر دارد، برای امور مردم تصمیم میگیرند، و میتوانند الگویی برای کودکان و جوانان و جامعه باشند(مثلا بازیگران سینما)نمیتوانند حریم خصوصی معمول بر اساس حقوق فردی را حفظ و هر طور دوست دارند رفتار کنند و آراء، مسائل مالی، اخلاقی، و حتی خانوادگیشان به کسی مربوط نباشد. در این مورد پروتکل نانوشته اما منطقی مقبولی وجود دارد : اگر میخواهی سرنوشت مردم را به دست بگیری(سیاستمدار) اگر میخواهی بر صفحه تلویزیون خانههایشان ظاهر شوی( سلبریتیهایی چون بازیگران و ورزشکاران) باید بپذیری زیر ذره بین جامعه باشی، رفتارت را نقد کنند، و نسبت به آن واکنش نشان دهند، حتی با پرت کردن گوجهفرنگی یا پاره کردن عکس، یا افشای مسائل خصوصیات ! اینکه وکیلت میتواند از این و آن شکایت کند و گاهی هم دادگاه ادعایش را بپذیرد، اوضاع و این پروتکل را تغییر نمیدهد. این، یک آزادی برامده از اجماع و عهدعمومی برسر پذیرش روش دموکراتیک در اداره جامعه است. به همین علت هم هست که این پدیده فقط در کشورهای صاحب میثاق دموکراسی جا افتاده دیده میشود. میدانیم که در جاهای دیگر، پوستت را میکنند اگر کوچکترین بیادبی به "مقامات" داشته باشی، حتی اگر نظامات جمهوری مردم سالار افسار اوضاع را در کف داشته باشند.
تباین افسار کشی از نوع فوق با جمهوری و دموکراسی آشکار و نیازمند رفع است زیرا وجودش آسیبزاست. حریم سازی برای حاکم و مقدسانگاری عناصر وابسته به حکومت مغایر اصل آزادی بیان و تساوی حقوق اشخاص در نظام مردم سالار است.در برخی کشورها این حریم سازی بر اساس قانون اساسی صورت میگیرد و تلازمی بین ناپاسخگویی و حریم سازی برقرار میکند. در جایی ممکن است وجه ایدئولوژیک داشته باشد.احزاب فاشیست حریمهایی مبتنی بر افسانههای شووینیستی یا نژادی پدید میآورند و تقدس پرچم و نماد و پیشوا را از آن استخراج میکنند، حکومت مبتنی بر مذهب میتواند حریم سازی و مقدسانگاری را از منابع دینی استخراج و جعل کند. در هر یک از این موارد، جامعه میتواند بر اساس عرف و تجربیات سنتی خود حدی از احترام به جایگاه نماد و شخص را بپذیرد. مثلا در ایران جایگاه عالمان دینی و مراجع مسلمنزد جامعه همواره رفیع بوده و حریم آنها به دقت رعایت شده و در قوانین نیز بازتاب یافته است. ایرانیان نزد مراجع خود هموار در جایگاه شنونده قرار داشتهاند و هر چند پرسشهای خود را نزد آنان میبردهاند ، امامحاجهای نداشتهاند. این واقعیت در قانون اساسی نیز بازتاب یافته و مراجع تفوقی سیاسی نیز بر آحاد جامعه یافتهاند. تفوقی که آرام آرام چالشهایی را فراهم آورده است. آیا یک پیشوا و مرجع دینی در یک حکومت دینی مانند جمهوری اسلامی مرجع حل و فصل همه امور سیاسی ، اجتماعی ، اقتصادی و فرهنگی هم هست ؟و آیا شان چنین مقامی در حد نقدناپذیری است ؟ آیا مخالفان خط مشی او میتوانند افکار و اعمالش را دستمایه طنز قرار دهند ؟ آیا وابستگان اوهم باید از نقد مصون باشند؟آیا میتواند با مخالفان خود به هر وجهی برخورد کند؟و الخ...
متاسفانه جامعه ما مدتهاست با احساس منفی بودن پاسخ این پرسشها نزد حکومت روبروست. بایدبرای تغییر این حس کاری کرد زیرا درسی ساده و مهم از تاریخ به ما میگوید آمادگی نقدپذیری و پاسخگویی حکومتها با استحکام آنهانسبت مستقیم دارد نه معکوس!
🆔 @jameeno
#دیدگاه_همراهان_جامعه_نو
🔹خانم دکتر! آقای دکتر!
🖌مژگان باقری، دانشآموخته جامعهشناسی
▫️در ترم اول دوره ارشد استادی داشتیم که برای درس مورد نظر ( روش تحقیق در علوم اجتماعی) به جای این همه کتاب پرمحتوا نوشته نویسندگان داخلی، کتابی از یک نویسنده ناشناس خارجی معرفی کرد فقط به این دلیل که متر جم آن کتاب، خودش بود. اما جالب آنکه روی جلد کتاب اسم و فامیل نویسنده بدون هیچ پیشوندی نوشته شده بود و اسم و فامیل مترجم با پیشوند دکتر! و ما با تعجب از خود می پرسیدیم چه لزومی داشته که عنوان دکتر با این فونت سیاه نوشته شود؟ دانشجویان به شوخی می گفتند حتما مترجم کتاب از نویسنده آن باسوادتر بوده است!
این خاطره که مربوط به سالها قبل است با مصاحبه اخیر نماینده ایلام برایم تداعی شد. ایشان در یک برنامه تلویزیونی به مجری تذکر داد که او را با عنوان دکتر خطاب کند.
چندین دهه است که انواع و اقسام دانشگاههای آزاد و پیام نور و غیر انتفاعی و ... در تمام شهرها و روستاهای دور و نزدیک ایران تاسیس شده و به همه افراد جامعه که لزوما نه استعداد و نه علاقه چندانی به علم و دانش دارند در ازای پرداخت پول، مدرک می دهند. این کارخانه های مدرک سازی، فارغ التحصیلان خود را دلخوش به تکه کاغذی می کنند که این روزها دیگر حتی برای پیدا کردن شغل هم به کار نمی آید. اما این افراد که خود بهتر و بیشتر از هر کسی می دانند که بهره ای از علم و دانش نبرده اند سعی می کنند با عنوان دهن پر کن دکتر، خود را صاحب فضیلت نشان دهند.
فارغ التحصیلی من در دوره ارشد تقریبا مصادف بود با جنبش سبز. همان زمان که مردم در خیابان ها خطاب به احمدی نژاد فریاد می زدند: دکتر! برو دکتر.
و من دکتر!!! احمدی نژاد را می دیدم که نه تنها از اخلاق و جوانمردی و فضایل انسانی به دور است و در مناظرات تلویزیونی با وقاحت هر چه تمام تر نسبت به مدرک خانم زهرا رهنورد شک و شبهه ایجاد می کند بلکه حتی خزانه لغاتش در حد یک دانش آموز ابتدایی هم نیست و ادبیاتش بیشتر شبیه بی سوادترین مردم کوچه و خیابان است. همان زمان بود که نسبت به واژه دکتر آلرژی پیدا کردم و با وجود اصرار دوستان مبنی بر شرکت در آزمون دکترا، از این کار سر باز زدم. زیرا متوجه شدم که مدرک دکترا نیز مانند سایر چیزهایی که در این مملکت لوث شده و ارزش خود را از دست داده است، دیگر بیانگر میزان سواد و فهم و شعور فرد و حتی نشان دهنده زحمتی که یک فرد باید برای به دست آوردن این مدرک بکشد نیست. شما کافی است اراده کنید که دکترا بگیرید سپس موسسه مورد نظر را پیدا و مقدار پولی را که باید پرداخت شود فراهم کنید. آن وقت این مدرک دکترا چه تناسبی دارد با مدرک کسانی که برای رسیدن به آن سالها زحمت کشیده و دود چراغ خورده اند و با تلاش شبانه روزی خود گامی در جهت پیشرفت دانش و درمان دردها و رنجهای بشر برداشته اند؟
این روزها همه دکتر شده اند. در هر شبکه تلویزیونی انواع و اقسام دکترهای ریز و درشتی را می بینید که به عنوان کارشناس در مورد همه مسائل نظر می دهند. مجلس پر است از این دکترها. سازمانها و ادارات و وزارتخانه ها نیز از این دکترها کم ندارند، اما نظرات، گفتار و ادبیاتشان آنقدر نازل و بی مایه است که به سختی می توان باور کرد که آنها حتی ده کتاب را به طور کامل خوانده و فهمیده باشند. من حتی شک دارم که بسیاری از آنها بتوانند یک متن فارسی را درست و بدون تپق زدن بخوانند.
اصولا شما چند نویسنده، شاعر، مورخ، دانشمند و مخترع می شناسید که مدرک دکترا داشته باشند؟ چند درصد از افرادی که گامی مثبت در جهت پیشرفت بشر برداشته اند فارغ التحصیل دانشگاه بوده اند؟ چرا مدرک اینقدر برای ما ایرانیان مهم است؟ این ویروس خطرناک مدرک گرایی توسط کدام نهادهای مافیایی به جان ملت ایران افتاده؟
همین الان هزاران رساله دکترا در کتابخانه های تمام دانشگاههای کشور خاک می خورد. گذشته از اینکه بیشتر اینها کپی برداری از روی یکدیگر است، آیا متن این رساله ها غیر از استفاده در پایان نامه ها و رساله های دیگر، کاربرد دیگری هم دارد؟! آیا ارزش نظری یا عملی دارد؟ این رساله ها جز اینکه به صاحبان خود عنوان دهن پر کن دکتر داده اند چه سود دیگری دارند؟ آیا صاحبان این رساله ها به اندازه مدرکشان سواد دارند؟
سرکار خانم دکتر سارا فلاحی، نماینده محترم مردم ایلام! امیدواریم مدرک دکترای شما نه مثل مدرک بیشتر مسئولین کشور جعلی باشد و نه از دانشگاههای بی مایه ای که مثل قارچ سر از زمین بیرون آورده اند به دست آمده باشد. اما بیشتر امیدواریم که به اندازه مدرکتان کتاب بخوانید، به اندازه مدرکتان بنویسید، متن سخنرانی ها و نطق های پیش از دستورتان در حد یک دکتر باشد و از مدرکتان برای بهبود وضعیت مردم شهرتان استفاده کنید.
چهار سال دیگر مردم شهرتان حق دارند بپرسند تفاوت دکترای شما با فوق لیسانس دیگر نمایندگان چه بود؟
🆔 @jameeno
🔹خانم دکتر! آقای دکتر!
🖌مژگان باقری، دانشآموخته جامعهشناسی
▫️در ترم اول دوره ارشد استادی داشتیم که برای درس مورد نظر ( روش تحقیق در علوم اجتماعی) به جای این همه کتاب پرمحتوا نوشته نویسندگان داخلی، کتابی از یک نویسنده ناشناس خارجی معرفی کرد فقط به این دلیل که متر جم آن کتاب، خودش بود. اما جالب آنکه روی جلد کتاب اسم و فامیل نویسنده بدون هیچ پیشوندی نوشته شده بود و اسم و فامیل مترجم با پیشوند دکتر! و ما با تعجب از خود می پرسیدیم چه لزومی داشته که عنوان دکتر با این فونت سیاه نوشته شود؟ دانشجویان به شوخی می گفتند حتما مترجم کتاب از نویسنده آن باسوادتر بوده است!
این خاطره که مربوط به سالها قبل است با مصاحبه اخیر نماینده ایلام برایم تداعی شد. ایشان در یک برنامه تلویزیونی به مجری تذکر داد که او را با عنوان دکتر خطاب کند.
چندین دهه است که انواع و اقسام دانشگاههای آزاد و پیام نور و غیر انتفاعی و ... در تمام شهرها و روستاهای دور و نزدیک ایران تاسیس شده و به همه افراد جامعه که لزوما نه استعداد و نه علاقه چندانی به علم و دانش دارند در ازای پرداخت پول، مدرک می دهند. این کارخانه های مدرک سازی، فارغ التحصیلان خود را دلخوش به تکه کاغذی می کنند که این روزها دیگر حتی برای پیدا کردن شغل هم به کار نمی آید. اما این افراد که خود بهتر و بیشتر از هر کسی می دانند که بهره ای از علم و دانش نبرده اند سعی می کنند با عنوان دهن پر کن دکتر، خود را صاحب فضیلت نشان دهند.
فارغ التحصیلی من در دوره ارشد تقریبا مصادف بود با جنبش سبز. همان زمان که مردم در خیابان ها خطاب به احمدی نژاد فریاد می زدند: دکتر! برو دکتر.
و من دکتر!!! احمدی نژاد را می دیدم که نه تنها از اخلاق و جوانمردی و فضایل انسانی به دور است و در مناظرات تلویزیونی با وقاحت هر چه تمام تر نسبت به مدرک خانم زهرا رهنورد شک و شبهه ایجاد می کند بلکه حتی خزانه لغاتش در حد یک دانش آموز ابتدایی هم نیست و ادبیاتش بیشتر شبیه بی سوادترین مردم کوچه و خیابان است. همان زمان بود که نسبت به واژه دکتر آلرژی پیدا کردم و با وجود اصرار دوستان مبنی بر شرکت در آزمون دکترا، از این کار سر باز زدم. زیرا متوجه شدم که مدرک دکترا نیز مانند سایر چیزهایی که در این مملکت لوث شده و ارزش خود را از دست داده است، دیگر بیانگر میزان سواد و فهم و شعور فرد و حتی نشان دهنده زحمتی که یک فرد باید برای به دست آوردن این مدرک بکشد نیست. شما کافی است اراده کنید که دکترا بگیرید سپس موسسه مورد نظر را پیدا و مقدار پولی را که باید پرداخت شود فراهم کنید. آن وقت این مدرک دکترا چه تناسبی دارد با مدرک کسانی که برای رسیدن به آن سالها زحمت کشیده و دود چراغ خورده اند و با تلاش شبانه روزی خود گامی در جهت پیشرفت دانش و درمان دردها و رنجهای بشر برداشته اند؟
این روزها همه دکتر شده اند. در هر شبکه تلویزیونی انواع و اقسام دکترهای ریز و درشتی را می بینید که به عنوان کارشناس در مورد همه مسائل نظر می دهند. مجلس پر است از این دکترها. سازمانها و ادارات و وزارتخانه ها نیز از این دکترها کم ندارند، اما نظرات، گفتار و ادبیاتشان آنقدر نازل و بی مایه است که به سختی می توان باور کرد که آنها حتی ده کتاب را به طور کامل خوانده و فهمیده باشند. من حتی شک دارم که بسیاری از آنها بتوانند یک متن فارسی را درست و بدون تپق زدن بخوانند.
اصولا شما چند نویسنده، شاعر، مورخ، دانشمند و مخترع می شناسید که مدرک دکترا داشته باشند؟ چند درصد از افرادی که گامی مثبت در جهت پیشرفت بشر برداشته اند فارغ التحصیل دانشگاه بوده اند؟ چرا مدرک اینقدر برای ما ایرانیان مهم است؟ این ویروس خطرناک مدرک گرایی توسط کدام نهادهای مافیایی به جان ملت ایران افتاده؟
همین الان هزاران رساله دکترا در کتابخانه های تمام دانشگاههای کشور خاک می خورد. گذشته از اینکه بیشتر اینها کپی برداری از روی یکدیگر است، آیا متن این رساله ها غیر از استفاده در پایان نامه ها و رساله های دیگر، کاربرد دیگری هم دارد؟! آیا ارزش نظری یا عملی دارد؟ این رساله ها جز اینکه به صاحبان خود عنوان دهن پر کن دکتر داده اند چه سود دیگری دارند؟ آیا صاحبان این رساله ها به اندازه مدرکشان سواد دارند؟
سرکار خانم دکتر سارا فلاحی، نماینده محترم مردم ایلام! امیدواریم مدرک دکترای شما نه مثل مدرک بیشتر مسئولین کشور جعلی باشد و نه از دانشگاههای بی مایه ای که مثل قارچ سر از زمین بیرون آورده اند به دست آمده باشد. اما بیشتر امیدواریم که به اندازه مدرکتان کتاب بخوانید، به اندازه مدرکتان بنویسید، متن سخنرانی ها و نطق های پیش از دستورتان در حد یک دکتر باشد و از مدرکتان برای بهبود وضعیت مردم شهرتان استفاده کنید.
چهار سال دیگر مردم شهرتان حق دارند بپرسند تفاوت دکترای شما با فوق لیسانس دیگر نمایندگان چه بود؟
🆔 @jameeno
#دیدگاه_همراهان_جامعه_نو
🔺«تأسی به حسین یا تباکی بر حسین»
🖌سید علی هاشمی
▫️حسینبنعلی ظلمِ حاکم را دید و گفت من برای امر به معروف و نهی از منکر قیام میکنم و اینچنین بر علیه «حاکمِ ظالم» بهپاخاست.
در طول تاریخ بسیارند کسانی که برای قتلعامِ او و همراهانش و جفا به بازماندگانش، گریستند و غم خوردند و اکنون نیز چنین کسانی بسیارند و در گفتمانِ شیعی نیز بر این کار، سفارشها و ستایشهاست.
اما بسیار قلیلاند کسانی که به تأسی از حسینبنعلی در برابر حاکمانِ ظالمِ زمانه بهپاخیزند که از قضا، پیشوایان گفتمانِ شیعی (امامان شیعه) بر این کار سفارش و تأکیدِ بیشتری دارند و آن را، نشانهٔ هدایتیافتگی میدانند؛
لذا مردم را به ساکت نبودن در برابر حاکمِ ظالم و هزینه دادن در این مسیر دعوت میکنند و این خود، شکلی از عدل است که در واقع مردم باید در جای درستِ خود، یعنی در برابرِ حاکمِ ظالم باشند و نه در کنجِ عافیت و ترسخوردگی!
حسینبنعلی با وجودِ شرایطی که در تاریخ مشروح است حاکمِ ظالم را به چالش کشید و همگان را به قیام علیه وی فراخواند.
اینکه از آن همه دعوتکنندهٔ وی، کسی بر عهدِ خویش نماند و حتی سفیرش تنها ماند و سپس واقعه کربلا رخ داد و بعد مردم به زاری بر حسین اجتماع کردند درحالیکه با عافیتطلبی از یاریِ او امتناع ورزیدند، خود گویای معضلی است که قائلان به گفتمان شیعه از همان روز تا به امروز، به آن مبتلا هستند؛ اینکه به زاری بر حسین مایل و از تأسی به نگرش و عملکرد وی رویگردان بوده و هستند. معضلی که حاکی از خلأ عمیقِ معرفتیِ آنان است.
خلأیی که امروز نیز شاهد بروز و ظهور آنیم. قائلان به گفتمان شیعه، درحالیکه جامعه زخمیِ بیدادِ مسئولان و ستمهای جانکاه و بیشمار است، با نادیده گرفتنِ توصیههای بهداشتی (که خود ظلمی است به دیگران)، صرفاً در پی زاری بر حسین هستند و تو گویی نه از پیشوای دین شناختی دارند و نه بر هدایتیافتن میلی و نه "النظافة مِن الإیمان" به گوششان خورده است!
وقتی خطبای کمدانش و بیبصیرت صرفاً، گریستن را تبلیغ میکنند و فضیلت میدانند، نتیجه آن میشود که نگرشِ حسینبنعلی و عمل به آن، مهجور و متروک میماند و درحالیکه ظالمان در پیشِ چشمِ قائلان به گفتمان شیعی جولان میدهند، ایشان تنها در پی برپایی عزاداری هستند و ذرهای بر عمل به نگرشِ حسینبنعلی حساسیت و پافشاری ندارند.
این بیمعرفتیِ محض، محصولِ کمدانشیِ (اگر نگوییم هدایتگریِ عامدانه) مبلغانی است که در تبیینِ عقاید، ضعیف و سطحی عمل کردهاند؛ که دغدغهها یک روز تعطیلیِ حرم و دیگر روز تعطیلیِ عزاداری است و این خود موهن است؛ چون مگر ارتباط، محصور به حرم است و شکوهِ عزاداری منوط به تجمع؟
و این چه ارتباط و شکوهی است که رنج و مرگِ بسیاری از مردم را در پی دارد؟!
مراجعی که امروز برای برپاییِ عزاداری محرم چنین پافشاری میکنند آیا بر تأسیِ مردم به حسینبنعلی در ظلمستیزی نیز چنین پافشاری دارند؟
آیا بر رعایت حقوق مردم بر حاکم، پافشاری دارند؟
🆔 @jameeno
🔺«تأسی به حسین یا تباکی بر حسین»
🖌سید علی هاشمی
▫️حسینبنعلی ظلمِ حاکم را دید و گفت من برای امر به معروف و نهی از منکر قیام میکنم و اینچنین بر علیه «حاکمِ ظالم» بهپاخاست.
در طول تاریخ بسیارند کسانی که برای قتلعامِ او و همراهانش و جفا به بازماندگانش، گریستند و غم خوردند و اکنون نیز چنین کسانی بسیارند و در گفتمانِ شیعی نیز بر این کار، سفارشها و ستایشهاست.
اما بسیار قلیلاند کسانی که به تأسی از حسینبنعلی در برابر حاکمانِ ظالمِ زمانه بهپاخیزند که از قضا، پیشوایان گفتمانِ شیعی (امامان شیعه) بر این کار سفارش و تأکیدِ بیشتری دارند و آن را، نشانهٔ هدایتیافتگی میدانند؛
لذا مردم را به ساکت نبودن در برابر حاکمِ ظالم و هزینه دادن در این مسیر دعوت میکنند و این خود، شکلی از عدل است که در واقع مردم باید در جای درستِ خود، یعنی در برابرِ حاکمِ ظالم باشند و نه در کنجِ عافیت و ترسخوردگی!
حسینبنعلی با وجودِ شرایطی که در تاریخ مشروح است حاکمِ ظالم را به چالش کشید و همگان را به قیام علیه وی فراخواند.
اینکه از آن همه دعوتکنندهٔ وی، کسی بر عهدِ خویش نماند و حتی سفیرش تنها ماند و سپس واقعه کربلا رخ داد و بعد مردم به زاری بر حسین اجتماع کردند درحالیکه با عافیتطلبی از یاریِ او امتناع ورزیدند، خود گویای معضلی است که قائلان به گفتمان شیعه از همان روز تا به امروز، به آن مبتلا هستند؛ اینکه به زاری بر حسین مایل و از تأسی به نگرش و عملکرد وی رویگردان بوده و هستند. معضلی که حاکی از خلأ عمیقِ معرفتیِ آنان است.
خلأیی که امروز نیز شاهد بروز و ظهور آنیم. قائلان به گفتمان شیعه، درحالیکه جامعه زخمیِ بیدادِ مسئولان و ستمهای جانکاه و بیشمار است، با نادیده گرفتنِ توصیههای بهداشتی (که خود ظلمی است به دیگران)، صرفاً در پی زاری بر حسین هستند و تو گویی نه از پیشوای دین شناختی دارند و نه بر هدایتیافتن میلی و نه "النظافة مِن الإیمان" به گوششان خورده است!
وقتی خطبای کمدانش و بیبصیرت صرفاً، گریستن را تبلیغ میکنند و فضیلت میدانند، نتیجه آن میشود که نگرشِ حسینبنعلی و عمل به آن، مهجور و متروک میماند و درحالیکه ظالمان در پیشِ چشمِ قائلان به گفتمان شیعی جولان میدهند، ایشان تنها در پی برپایی عزاداری هستند و ذرهای بر عمل به نگرشِ حسینبنعلی حساسیت و پافشاری ندارند.
این بیمعرفتیِ محض، محصولِ کمدانشیِ (اگر نگوییم هدایتگریِ عامدانه) مبلغانی است که در تبیینِ عقاید، ضعیف و سطحی عمل کردهاند؛ که دغدغهها یک روز تعطیلیِ حرم و دیگر روز تعطیلیِ عزاداری است و این خود موهن است؛ چون مگر ارتباط، محصور به حرم است و شکوهِ عزاداری منوط به تجمع؟
و این چه ارتباط و شکوهی است که رنج و مرگِ بسیاری از مردم را در پی دارد؟!
مراجعی که امروز برای برپاییِ عزاداری محرم چنین پافشاری میکنند آیا بر تأسیِ مردم به حسینبنعلی در ظلمستیزی نیز چنین پافشاری دارند؟
آیا بر رعایت حقوق مردم بر حاکم، پافشاری دارند؟
🆔 @jameeno
🔻سیستانی چه نظری دارد؟
▫️تحریریه جامعه نو: درست در همان زمان که مداحان کشور برای برگزاری مراسم عزاداری افسار خود را گسیخته و به ترکتازی پرداخته اند و درست در احوالی که حوزه های عریض و طویل اما وابسته به قدرت در قم و مشهد پشت مداحان قایم شده اند،
امروز نهم ذیحجه، دفتر ایت الله سیستانی در پاسخ به استفتایی در باره برگزاری مراسم محرم امسال شده شجاعانه پاسخ داد که برگزاری های مرسوم، امسال به صلاح نیست و باید اشکال دیگر عزاداری را رواج داد.
خلاصه پاسخ استفتا که به زبان عربی صادر شده با این مقدمه ای اغاز شده که ستایش و تکریم پیامبر و اهل بیت و عزاداری برای انان، امری مسلم است اما به به دلیل شرایط فعلی، مراسم میتواند به اشکال ذیل برگزار شود
۱- پخش سخنرانی ها و مداحی های مفید و جدید از شبکه های ماهواره ای با همکاری خطیبان برجسته ...
۲- برگزاری مجالس خانگی در حد افراد خانواده و بستگان با رعایت فاصله اجتماعی و زدن ماسک و سایر ضوابط و با پخش سخنرانی ها و مداحی های ضبط شده ...
۳- سیاهپوش کردن شهر و اویختن تراکت ها با سخنان و اشعار صحیح که گویای واقعه کربلا است با این شرط که به حقوق املاک خصوصی تجاوز نشود ...
۴- تهیه و پخش غذا و نذری فقط باید با رعایت ضوابط بهداشتی باشد از جمله اینکه صرفا به پخش مواد غذایی خشک اکتفا شود ...
واقعا این فقه آزاد و شجاع کجا و ان فقه وابسته به قدرت کجا؟
فقهی که به دنیا و اخرت مردم می اندیشد کجا و ان فقهی که مدتها است به پشتوانه نهادهای تجارت رانتی دولتی دلگرم شده کجا؟
🆔 @jameeno
▫️تحریریه جامعه نو: درست در همان زمان که مداحان کشور برای برگزاری مراسم عزاداری افسار خود را گسیخته و به ترکتازی پرداخته اند و درست در احوالی که حوزه های عریض و طویل اما وابسته به قدرت در قم و مشهد پشت مداحان قایم شده اند،
امروز نهم ذیحجه، دفتر ایت الله سیستانی در پاسخ به استفتایی در باره برگزاری مراسم محرم امسال شده شجاعانه پاسخ داد که برگزاری های مرسوم، امسال به صلاح نیست و باید اشکال دیگر عزاداری را رواج داد.
خلاصه پاسخ استفتا که به زبان عربی صادر شده با این مقدمه ای اغاز شده که ستایش و تکریم پیامبر و اهل بیت و عزاداری برای انان، امری مسلم است اما به به دلیل شرایط فعلی، مراسم میتواند به اشکال ذیل برگزار شود
۱- پخش سخنرانی ها و مداحی های مفید و جدید از شبکه های ماهواره ای با همکاری خطیبان برجسته ...
۲- برگزاری مجالس خانگی در حد افراد خانواده و بستگان با رعایت فاصله اجتماعی و زدن ماسک و سایر ضوابط و با پخش سخنرانی ها و مداحی های ضبط شده ...
۳- سیاهپوش کردن شهر و اویختن تراکت ها با سخنان و اشعار صحیح که گویای واقعه کربلا است با این شرط که به حقوق املاک خصوصی تجاوز نشود ...
۴- تهیه و پخش غذا و نذری فقط باید با رعایت ضوابط بهداشتی باشد از جمله اینکه صرفا به پخش مواد غذایی خشک اکتفا شود ...
واقعا این فقه آزاد و شجاع کجا و ان فقه وابسته به قدرت کجا؟
فقهی که به دنیا و اخرت مردم می اندیشد کجا و ان فقهی که مدتها است به پشتوانه نهادهای تجارت رانتی دولتی دلگرم شده کجا؟
🆔 @jameeno
🔸کمپین حمایت از حقوق حیوانات
▫️تصادف رانندگی با حیوانات و عدم امداد و درمان حیوانات تصادفی در قانون جرم تلقی نشده، لذا این امر موجب شده که رانندگان خاطی جانب احتیاط را رعایت نکرده و آمار تصادف با حیوانات و کشته و زخمی شدن حیوانات در این زمینه بالا باشد.
این امر میطلبد تا قانونگذار نسبت به جرمانگاری در این مورد اقدام نماید، لذا از مجلس شورای اسلامی میخواهیم که جهت رعایت حقوق حیوانات در جامعه جهت جرم تلقی شدن تصادف رانندگی با حیوانات و عدم امداد و درمان حیوانات تصادفی توسط رانندگان قانون وضع نماید.
به همین منظور کمپین مردمی جمعآوری امضای الکترونیکی درخواست تصویب این قانون تشکیل و از همه هموطنان خواهشمندیم تا از طریق آدرس زیر وارد شده و حمایت خود را اعلام نمایند.
https://b2n.ir/emzaaa
🔻 شما هم میتوانید به جمع حامیان این قانون پیشنهادی در گروه تلگرامی زیر بپیوندید:
@kampain1399
▫️انجمن حامیان بهاران پیرانشهر
▫️تصادف رانندگی با حیوانات و عدم امداد و درمان حیوانات تصادفی در قانون جرم تلقی نشده، لذا این امر موجب شده که رانندگان خاطی جانب احتیاط را رعایت نکرده و آمار تصادف با حیوانات و کشته و زخمی شدن حیوانات در این زمینه بالا باشد.
این امر میطلبد تا قانونگذار نسبت به جرمانگاری در این مورد اقدام نماید، لذا از مجلس شورای اسلامی میخواهیم که جهت رعایت حقوق حیوانات در جامعه جهت جرم تلقی شدن تصادف رانندگی با حیوانات و عدم امداد و درمان حیوانات تصادفی توسط رانندگان قانون وضع نماید.
به همین منظور کمپین مردمی جمعآوری امضای الکترونیکی درخواست تصویب این قانون تشکیل و از همه هموطنان خواهشمندیم تا از طریق آدرس زیر وارد شده و حمایت خود را اعلام نمایند.
https://b2n.ir/emzaaa
🔻 شما هم میتوانید به جمع حامیان این قانون پیشنهادی در گروه تلگرامی زیر بپیوندید:
@kampain1399
▫️انجمن حامیان بهاران پیرانشهر
Google Docs
درخواست وضع قانون جریمه افرادی که با حیوانات تصادف میکنند
با سلام
باتوجه به اینکه تصادف رانندگی با حیوانات و عدم امداد و درمان حیوانات تصادفی در قانون جرم تلقی نشده این امر موجب شده که رانندگان خاطی جانب احتیاط را رعایت نکرده و آمار تصادف با حیوانات و کشته و زخمی شدن حیوانات در این زمینه بالا باشد که این امر می…
باتوجه به اینکه تصادف رانندگی با حیوانات و عدم امداد و درمان حیوانات تصادفی در قانون جرم تلقی نشده این امر موجب شده که رانندگان خاطی جانب احتیاط را رعایت نکرده و آمار تصادف با حیوانات و کشته و زخمی شدن حیوانات در این زمینه بالا باشد که این امر می…
#الف
🔺بورس سقوط نمیکند، اما... !
▫️تحریریه جامعهنو: تحولی در کشور در حال تکوین است که بر زندگی همه ما تاثیر خواهد گذاشت ولی از رخ دادن آن خبر نداریم. چیزی مثل زلزله. زلزله اقتصادی ، که سراسر کشور را درخواهد نوردید . بهمنی به وسعت کشور! همه آسیب خواهند دید.
قطعیتی که در آغاز سخن به کار بردیم،از قلم جامعهنو نیست، قاطعیت قوانین علم اقتصاد است که خودشان حاصل تجربهای به درازای تمدن بشر شهرنشین و حکمرانیهای حتی پیشادولت است. به درازی زمانی که حاکمان برای تامین هزینههای دربار و جنگهای خود فرمان پایین آوردن عیار سکه های رایج را میدادند.
تحولاتی که در بازارهای کشور در حال انجام وآیینه جریانهای زیرین و عمقی اقتصاد هستند بر اساس قوانین علم اقتصاد به نتایج مشخصی ختم خواهند شد. این نتایج را نمیتوان به دقت مشخص کرد، ولی براساس سنگ محکی که اصول بنیادین علم اقتصاد آن را شکل میدهند، میتوان پیشبینیهایی داشت که اگر قطعیت ندارند، امااحتمال بالا دارند . با بررسی داده های کنونی عملکرد اقتصاد کشور چه پیش بینی های محتملی میتوان کرد؟
نخستین داده قابل اتکا برای ارزیابی موقعیت، نرخ رشد جاری در اقتصاد کشور است.این نرخ در سالهای اخیر منفی بوده و آمار بانک مرکزی نشان میدهد این نرخ درسال ۹۸ با احتساب نفت حدود منفی ۶/۵ بوده است.تداوم پارامترهای منفی(فشارخارجی، ناکارایی سیاستهای رشدزا، تداوم حیف ومیل داراییهای مولد، و تاثیرات اقتصادی شیوع بیماری)اجازه تغییر روند را به کشور نمیدهد و اقتصاد کشور در سال جاری هم کوچکتر خواهد شد. تنها سیاست دردسترس این دولت برای افزایش تحرک اقتصادی، تزریق منابع ریالی است که طبق رویه های جاری با ناکارایی انجام میشود.
🆔 @jameeno
🔻اینجا بیشتر بخوانید
https://telegra.ph/Aa-08-01-6
🔺بورس سقوط نمیکند، اما... !
▫️تحریریه جامعهنو: تحولی در کشور در حال تکوین است که بر زندگی همه ما تاثیر خواهد گذاشت ولی از رخ دادن آن خبر نداریم. چیزی مثل زلزله. زلزله اقتصادی ، که سراسر کشور را درخواهد نوردید . بهمنی به وسعت کشور! همه آسیب خواهند دید.
قطعیتی که در آغاز سخن به کار بردیم،از قلم جامعهنو نیست، قاطعیت قوانین علم اقتصاد است که خودشان حاصل تجربهای به درازای تمدن بشر شهرنشین و حکمرانیهای حتی پیشادولت است. به درازی زمانی که حاکمان برای تامین هزینههای دربار و جنگهای خود فرمان پایین آوردن عیار سکه های رایج را میدادند.
تحولاتی که در بازارهای کشور در حال انجام وآیینه جریانهای زیرین و عمقی اقتصاد هستند بر اساس قوانین علم اقتصاد به نتایج مشخصی ختم خواهند شد. این نتایج را نمیتوان به دقت مشخص کرد، ولی براساس سنگ محکی که اصول بنیادین علم اقتصاد آن را شکل میدهند، میتوان پیشبینیهایی داشت که اگر قطعیت ندارند، امااحتمال بالا دارند . با بررسی داده های کنونی عملکرد اقتصاد کشور چه پیش بینی های محتملی میتوان کرد؟
نخستین داده قابل اتکا برای ارزیابی موقعیت، نرخ رشد جاری در اقتصاد کشور است.این نرخ در سالهای اخیر منفی بوده و آمار بانک مرکزی نشان میدهد این نرخ درسال ۹۸ با احتساب نفت حدود منفی ۶/۵ بوده است.تداوم پارامترهای منفی(فشارخارجی، ناکارایی سیاستهای رشدزا، تداوم حیف ومیل داراییهای مولد، و تاثیرات اقتصادی شیوع بیماری)اجازه تغییر روند را به کشور نمیدهد و اقتصاد کشور در سال جاری هم کوچکتر خواهد شد. تنها سیاست دردسترس این دولت برای افزایش تحرک اقتصادی، تزریق منابع ریالی است که طبق رویه های جاری با ناکارایی انجام میشود.
🆔 @jameeno
🔻اینجا بیشتر بخوانید
https://telegra.ph/Aa-08-01-6
Telegraph
بورس سقوط نمیکند، اما...
تحریریه جامعهنو: تحولی در کشور در حال تکوین است که بر زندگی همه ما تاثیر خواهد گذاشت ولی از رخدادن آن خبر نداریم. چیزی مثل زلزله. زلزله اقتصادی ، که سراسر کشور را درخواهد نوردید . بهمنی به وسعت کشور! همه آسیب خواهند دید. قطعیتی که در آغاز سخن به کار بردیم،از…
#دیدگاه_همراهان_جامعه_نو
🔸ایران دیروز و تجربههای امروز
🖌سید علی هاشمی
▫️شاید اگر سخنرانیِ چند روز پیشِ رهبری نبود نوشتنِ این یادداشت کماکان به تأخیر میافتاد اما سخنِ ایشان که «دشمن میخواهد مردم را آشفته کند تا در خیابانها در مقابل حکومت بایستند»، حلقۀ وصلِ تأملاتِ امروز با وقایع گذشته گردید.
یرواند آبراهامیان در کتابِ «مردم در سیاست ایران»، میگويد ايرانیها از گذرِ تجربياتِ تاريخیِ خودشان، به سياستِ خيابان روآوردند. آبراهامیان در یک سِیرِ تاریخی از اعتراض به ناصرالدین شاه در سال ۱۲۷۰ تا ملی شدنِ صنعت نفت در سال ۱۳۳۲ را نقل میکند و نقشِ راهپیمایی و حضورِ خیابانیِ مردم را در عقب راندنِ حاکمان و حکومتهای وقت میکاوَد و نظرِ کسروی مبنی بر نقشِ کلیدیِ مداخلاتِ تودۀ مردم در تاریخِ متأخر ایران را به آن میافزاید تا مخاطبِ ایرانی را به این واقعیت رهنمون کند که برای حکومتهای ایران، خطرِ خیابان و حضور مردم در آن، از تهدید خارجی جدیتر بوده است.
وی در این کتاب دربارۀ انقلاب ۵۷ مینویسد: «جنگ، قحطی و قيامهای دهقانی را، اغلب قابلههای انقلاب میخوانند. در ايران خبر از هيچكدامِ اين پدیدهها نبود.»
در بخشی دیگر، یادداشتهای روزانۀ مأمورِ امآی۶ در تهران دربارۀ انقلاب را میآورد که: «دلیلِ پیروزی انقلاب، جنبشِ مردمیِ وسیعی بود با زور و خشمش، زبان و تصوراتش».
نیز نقلی از میشل فوکو در همین بستر که: «جمعیتِ دستِخالی مثل یک جزومدِ انسانی عمل میکرد».
همچنین روایتِ نیویورکتایمز را بازتاب میدهد که قصدِ این موجِ شورشی را برانداختنِ یکی از حاکمانی میخوانْد که بهنظر در زمرۀ «پایدارترینها» بود.
دیدگاهِ چارلز کورزمن در کتابِ «انقلابِ تصورناپذیر در ایران» را نیز میآورد که میگوید: «به نسبتِ همۀ تحولاتِ سیاسیِ دیگرِ تاریخ (انقلابهای فرانسه و روسیه)، انقلابِ ایران بیشترین میزانِ مشارکتِ مردمی را داشته و قالبِ این مشارکت هم مشخصاً اعتراضات خیابانی بوده است.»
نقلِ این شواهد و نظرات، صرفاً برای تحلیلِ شرایط کنونی است و نه مشابهسازیِ تاریخی. چرا که، به گواهِ آبراهامیان، ایران در آستانهٔ انقلاب (بهویژه از مهر ۵۶ تا بهمن ۵۷)، فاقدِ بحرانهای اقتصادی بود، حالآنکه امروز، چالشها و بحرانهای اقتصادی چهبسا کیانِ حاکمیت را تهدید میکنند و آنچنان جدی و در شُرفِ تحول از نگرانیهای ذهنی به عینی هستند که حتی رهبری نیز اشاره به اثراتِ این چالشها را ضروری میداند و آن را برنامهٔ دشمنان برای خسته کردن و به ستوه آوردنِ ملت و تحمیلِ تابستانِ داغ به حکومت برمیشمرد.
اما آنچه باید مورد توجهِ مسئولان قرار گیرد، حضورِ مردم در خیابان است. اعتراضهای ادامهدارِ کارگران، معلمان، بازنشستگان و دانشجویان در چند سال اخیر و بحرانِ اقتصادیِ ناشی از شرایطی که بیماری کرونا به وجود آورده است، جملگی هشدارهایی جدی هستند به دستگاه حاکمه برای التفاتِ عاجل به حلِ بحرانهایی که جامعه را مستأصل کرده است.
مستأصل از تحملِ فشارهای سالیانِ اخیر که بخش بزرگی از طبقهٔ متوسط را فقیر کرده و طبقهٔ فقیرِ سابق را زیرِ خطِ فقر غرق کرده و با فقرا آن کرده که چنگیز با خراسان.
تحریم و ناکارآمدی و فساد، نه فقط رفاهِ نیمبندِ ایرانیان را به تاراج برده که حتی تلاش برای نِیل به حداقلهای زندگی را نیز بیثمر کرده است و در شرایط فعلی، تاریخ شاهدِ تقلّای یک ملّت برای بقاست.
آبراهامیان در بررسیِ انقلاب ۵۷ مینویسد: «غالبِ اقشارِ جامعهٔ ایران مخالفِ حکومتِ پیشین بودند اما عمدهٔ نیروی ویرانگری که حکومت را سرنگون کرد متشکل از جوانانی شهری بود از خانوادههایی متعلق به طبقهٔ کارگر و طبقهٔ متوسطِ روبهپایین. محرومان، ستمدیدگان، دوزخیانِ زمین.»
بیشک نهادهای دولتی و حاکمیتی، از ترکیبِ جمعیتیِ معترضانِ ۹۶ و ۹۸ و طبقهٔ اقتصادی آنها آگاهاند.
آنها بهخوبی تفاوتِ شرایط ایران در آستانهٔ انقلاب ۵۷ و دی ۹۶ و آبان ۹۸، یعنی وخامتِ اقتصادی و نقشِ پر رنگ و تعیینکنندهٔ طبقهٔ کارگر و طبقهٔ متوسطِ روبهپایین را در اعتراضها میدانند.
🆔 @jameeno
🔸ایران دیروز و تجربههای امروز
🖌سید علی هاشمی
▫️شاید اگر سخنرانیِ چند روز پیشِ رهبری نبود نوشتنِ این یادداشت کماکان به تأخیر میافتاد اما سخنِ ایشان که «دشمن میخواهد مردم را آشفته کند تا در خیابانها در مقابل حکومت بایستند»، حلقۀ وصلِ تأملاتِ امروز با وقایع گذشته گردید.
یرواند آبراهامیان در کتابِ «مردم در سیاست ایران»، میگويد ايرانیها از گذرِ تجربياتِ تاريخیِ خودشان، به سياستِ خيابان روآوردند. آبراهامیان در یک سِیرِ تاریخی از اعتراض به ناصرالدین شاه در سال ۱۲۷۰ تا ملی شدنِ صنعت نفت در سال ۱۳۳۲ را نقل میکند و نقشِ راهپیمایی و حضورِ خیابانیِ مردم را در عقب راندنِ حاکمان و حکومتهای وقت میکاوَد و نظرِ کسروی مبنی بر نقشِ کلیدیِ مداخلاتِ تودۀ مردم در تاریخِ متأخر ایران را به آن میافزاید تا مخاطبِ ایرانی را به این واقعیت رهنمون کند که برای حکومتهای ایران، خطرِ خیابان و حضور مردم در آن، از تهدید خارجی جدیتر بوده است.
وی در این کتاب دربارۀ انقلاب ۵۷ مینویسد: «جنگ، قحطی و قيامهای دهقانی را، اغلب قابلههای انقلاب میخوانند. در ايران خبر از هيچكدامِ اين پدیدهها نبود.»
در بخشی دیگر، یادداشتهای روزانۀ مأمورِ امآی۶ در تهران دربارۀ انقلاب را میآورد که: «دلیلِ پیروزی انقلاب، جنبشِ مردمیِ وسیعی بود با زور و خشمش، زبان و تصوراتش».
نیز نقلی از میشل فوکو در همین بستر که: «جمعیتِ دستِخالی مثل یک جزومدِ انسانی عمل میکرد».
همچنین روایتِ نیویورکتایمز را بازتاب میدهد که قصدِ این موجِ شورشی را برانداختنِ یکی از حاکمانی میخوانْد که بهنظر در زمرۀ «پایدارترینها» بود.
دیدگاهِ چارلز کورزمن در کتابِ «انقلابِ تصورناپذیر در ایران» را نیز میآورد که میگوید: «به نسبتِ همۀ تحولاتِ سیاسیِ دیگرِ تاریخ (انقلابهای فرانسه و روسیه)، انقلابِ ایران بیشترین میزانِ مشارکتِ مردمی را داشته و قالبِ این مشارکت هم مشخصاً اعتراضات خیابانی بوده است.»
نقلِ این شواهد و نظرات، صرفاً برای تحلیلِ شرایط کنونی است و نه مشابهسازیِ تاریخی. چرا که، به گواهِ آبراهامیان، ایران در آستانهٔ انقلاب (بهویژه از مهر ۵۶ تا بهمن ۵۷)، فاقدِ بحرانهای اقتصادی بود، حالآنکه امروز، چالشها و بحرانهای اقتصادی چهبسا کیانِ حاکمیت را تهدید میکنند و آنچنان جدی و در شُرفِ تحول از نگرانیهای ذهنی به عینی هستند که حتی رهبری نیز اشاره به اثراتِ این چالشها را ضروری میداند و آن را برنامهٔ دشمنان برای خسته کردن و به ستوه آوردنِ ملت و تحمیلِ تابستانِ داغ به حکومت برمیشمرد.
اما آنچه باید مورد توجهِ مسئولان قرار گیرد، حضورِ مردم در خیابان است. اعتراضهای ادامهدارِ کارگران، معلمان، بازنشستگان و دانشجویان در چند سال اخیر و بحرانِ اقتصادیِ ناشی از شرایطی که بیماری کرونا به وجود آورده است، جملگی هشدارهایی جدی هستند به دستگاه حاکمه برای التفاتِ عاجل به حلِ بحرانهایی که جامعه را مستأصل کرده است.
مستأصل از تحملِ فشارهای سالیانِ اخیر که بخش بزرگی از طبقهٔ متوسط را فقیر کرده و طبقهٔ فقیرِ سابق را زیرِ خطِ فقر غرق کرده و با فقرا آن کرده که چنگیز با خراسان.
تحریم و ناکارآمدی و فساد، نه فقط رفاهِ نیمبندِ ایرانیان را به تاراج برده که حتی تلاش برای نِیل به حداقلهای زندگی را نیز بیثمر کرده است و در شرایط فعلی، تاریخ شاهدِ تقلّای یک ملّت برای بقاست.
آبراهامیان در بررسیِ انقلاب ۵۷ مینویسد: «غالبِ اقشارِ جامعهٔ ایران مخالفِ حکومتِ پیشین بودند اما عمدهٔ نیروی ویرانگری که حکومت را سرنگون کرد متشکل از جوانانی شهری بود از خانوادههایی متعلق به طبقهٔ کارگر و طبقهٔ متوسطِ روبهپایین. محرومان، ستمدیدگان، دوزخیانِ زمین.»
بیشک نهادهای دولتی و حاکمیتی، از ترکیبِ جمعیتیِ معترضانِ ۹۶ و ۹۸ و طبقهٔ اقتصادی آنها آگاهاند.
آنها بهخوبی تفاوتِ شرایط ایران در آستانهٔ انقلاب ۵۷ و دی ۹۶ و آبان ۹۸، یعنی وخامتِ اقتصادی و نقشِ پر رنگ و تعیینکنندهٔ طبقهٔ کارگر و طبقهٔ متوسطِ روبهپایین را در اعتراضها میدانند.
🆔 @jameeno
🔸گزارش اسماعیل عبدی و امیر سالار داودی از زندان #اوین
▫️آنچه در پی میآید صرفاً گزارشی از فرآیند طی شده است و بیتردید حاوی قضاوت و نتیجه گیری خاصی نمیباشد و پرواضح است که مخاطبان ممکن است قضاوت ها و نتیجه گیری های متفاوتی داشته باشند.
و اما بعد...
قابل تصدیق است که اهم دستورات پروتکل های پیشگیری از شیوع یک بیماری و خاصه در این مورد، ممانعت از همه گیری ویروس کرونا و تحقق مهم ترین عامل افزایش شیوع افسارگسیخته آن، همانا قطع فوری و بی درنگ زنجیره انتقال است . در این ارتباط بدیهی است که زندان اصولاً و در ماهیت خود ظرفیت فاصله گذاری اجتماعی استاندارد و حتی مادون استاندارد را دارا نیست. از مدتها پیشتر تحقیقا معلوم و مبرهن بود که خواه یا ناخواه پای ویروس کرونا به زندان ها باز می گردد. در این رابطه علیرغم این واقعیت که کاملا اجتنابناپذیر می نمایاند متاسفانه شاهد اظهار نظر های غیر اصولی مسئولین ذیربط در خصوص منتفی بودن هر گونه احتمال ورود ویروس به زندانها بوده ایم .مع الوصف از حدود چند هفته پیشتر و همزمان با موج گسترده تر شیوع ویروس کرونا خبر های تایید نشده و غیر رسمی دستکم در سطح بند ۸ بازداشتگاه اوین مبنی بر ابتلای برخی زندانیان و حتی کادر اداری زندان دریافت گردید . تا این که از حدود ۳ روز قبل جناب وکیل امیر سالار داودی و یکی دیگر از زندانیان سیاسی علائمی را از ابتلاء به بیماری کرونا دریافت داشتند به نحوی که آقای امیر سالار داودی حس بویایی و چشایی خود را کاملا از دست داد و زندانی دیگر سیاسی مبتلا به علائم حاد تنفسی توأم با بدن درد شدید و بی حالی گردید. در ادامه هر دو نفر بلافاصله به بهداری اوین اعزام و حسب تشخیص پزشک بهداری مقرر گردید هر دو نفر تست خون و همچنین عکس ساده ریه به عمل آورند. البته هر دو آزمایش در مورد نامبردگان صورت پذیرفت و تطابق تصویر رادیولوژی ساده مشخص گردید که ریه نامبردگان تا حدودی درگیر است شایان ذکر است که بلافاصله تصاویر رادیولوژی از هر دو نفرشان ستانده شد. فردای روز آزمایش خون هم مسئولین زندان صرفاً به وجهی شفاهی عنوان کردند که نتیجه آزمایش منفی است، بدون اینکه جوابیه مکتوب آزمایشگاه ارائه گردد. مع هذا با پافشاری هر دو فرد مشکوک به ابتلاء بهداری اوین ،انجام آزمایش pcr را تجویز می نماید. در همین اثناء احد دیگر از زندانیان سیاسی یعنی جناب آقای اسماعیل عبدی نیز که از قضا هم اتاقی زندانی سیاسی پیش گفته است، مبتلا به علائمی از جمله تنگی نفس حاد و سایر علائم بالینی مربوطه می گردد که در مورد ایشان نیز بلافاصله آزمایش pcr تجویز و بدین سان هر سه نفر مورد آزمایش pcr واقع ولیکن پاسخ آن همچنان ارائه نگردیده است.
توجها اینکه وضعیت هر زندانی سیاسی مورد اشاره نسبتاً بدون تغییر باقی مانده است ولیکن در سالن ۸ از بند ۸ یعنی همان محلی که هر سه زندانی یاد شده حضور دارند، دیگر زندانیان سیاسی از جمله آقایان مجید آذرپی و جعفر عظیم زاده و دیگرانی که هرکدام علائم مشابه و یا متفاوت ولیکن مفید احتمال ابتلا به ویروس را دارا هستند ولی در مورد آنها آزمایش خون، pcr و یا تصویربرداری از قفسه سینه صورت نپذیرفته است.
علی ای حال نتایج آزمایشات معمول به افراد مورد آزمایش تحویل نمی گردد که این امر با اصول شفافیت حداکثری در تغایر جدی است .ثانیا برخلاف ادعای مقامات ذی ربط سطح رعایت پروتکل های بهداشتی مبتنی بر پیشگیری در حد بسیار نازل و غیر قابل قبول است و ثالثاً اقلام بهداشتی ضروری به جهت پیشگیری اعم از ماسک و مواد ضدعفونی کننده دست و سطوح تاکنون به جز تحویل دو عدد ماسک و دو جفت دستکش طی ۶ ماه اخیر از سوی مسئولان زندان مابین زندانیان توزیع نگردیده است و اما قابل ذکر است که اخیراً همراه با شروع موج دوم شیوع بیماریکرونا اقلام بهداشتی مورد اشاره در فروشگاه زندان جهت تدارک با هزینه خود زندانیان در دسترس می باشد قطعاً قضاوت با افکار عمومی است.
پایان
🆔 @jameeno
▫️آنچه در پی میآید صرفاً گزارشی از فرآیند طی شده است و بیتردید حاوی قضاوت و نتیجه گیری خاصی نمیباشد و پرواضح است که مخاطبان ممکن است قضاوت ها و نتیجه گیری های متفاوتی داشته باشند.
و اما بعد...
قابل تصدیق است که اهم دستورات پروتکل های پیشگیری از شیوع یک بیماری و خاصه در این مورد، ممانعت از همه گیری ویروس کرونا و تحقق مهم ترین عامل افزایش شیوع افسارگسیخته آن، همانا قطع فوری و بی درنگ زنجیره انتقال است . در این ارتباط بدیهی است که زندان اصولاً و در ماهیت خود ظرفیت فاصله گذاری اجتماعی استاندارد و حتی مادون استاندارد را دارا نیست. از مدتها پیشتر تحقیقا معلوم و مبرهن بود که خواه یا ناخواه پای ویروس کرونا به زندان ها باز می گردد. در این رابطه علیرغم این واقعیت که کاملا اجتنابناپذیر می نمایاند متاسفانه شاهد اظهار نظر های غیر اصولی مسئولین ذیربط در خصوص منتفی بودن هر گونه احتمال ورود ویروس به زندانها بوده ایم .مع الوصف از حدود چند هفته پیشتر و همزمان با موج گسترده تر شیوع ویروس کرونا خبر های تایید نشده و غیر رسمی دستکم در سطح بند ۸ بازداشتگاه اوین مبنی بر ابتلای برخی زندانیان و حتی کادر اداری زندان دریافت گردید . تا این که از حدود ۳ روز قبل جناب وکیل امیر سالار داودی و یکی دیگر از زندانیان سیاسی علائمی را از ابتلاء به بیماری کرونا دریافت داشتند به نحوی که آقای امیر سالار داودی حس بویایی و چشایی خود را کاملا از دست داد و زندانی دیگر سیاسی مبتلا به علائم حاد تنفسی توأم با بدن درد شدید و بی حالی گردید. در ادامه هر دو نفر بلافاصله به بهداری اوین اعزام و حسب تشخیص پزشک بهداری مقرر گردید هر دو نفر تست خون و همچنین عکس ساده ریه به عمل آورند. البته هر دو آزمایش در مورد نامبردگان صورت پذیرفت و تطابق تصویر رادیولوژی ساده مشخص گردید که ریه نامبردگان تا حدودی درگیر است شایان ذکر است که بلافاصله تصاویر رادیولوژی از هر دو نفرشان ستانده شد. فردای روز آزمایش خون هم مسئولین زندان صرفاً به وجهی شفاهی عنوان کردند که نتیجه آزمایش منفی است، بدون اینکه جوابیه مکتوب آزمایشگاه ارائه گردد. مع هذا با پافشاری هر دو فرد مشکوک به ابتلاء بهداری اوین ،انجام آزمایش pcr را تجویز می نماید. در همین اثناء احد دیگر از زندانیان سیاسی یعنی جناب آقای اسماعیل عبدی نیز که از قضا هم اتاقی زندانی سیاسی پیش گفته است، مبتلا به علائمی از جمله تنگی نفس حاد و سایر علائم بالینی مربوطه می گردد که در مورد ایشان نیز بلافاصله آزمایش pcr تجویز و بدین سان هر سه نفر مورد آزمایش pcr واقع ولیکن پاسخ آن همچنان ارائه نگردیده است.
توجها اینکه وضعیت هر زندانی سیاسی مورد اشاره نسبتاً بدون تغییر باقی مانده است ولیکن در سالن ۸ از بند ۸ یعنی همان محلی که هر سه زندانی یاد شده حضور دارند، دیگر زندانیان سیاسی از جمله آقایان مجید آذرپی و جعفر عظیم زاده و دیگرانی که هرکدام علائم مشابه و یا متفاوت ولیکن مفید احتمال ابتلا به ویروس را دارا هستند ولی در مورد آنها آزمایش خون، pcr و یا تصویربرداری از قفسه سینه صورت نپذیرفته است.
علی ای حال نتایج آزمایشات معمول به افراد مورد آزمایش تحویل نمی گردد که این امر با اصول شفافیت حداکثری در تغایر جدی است .ثانیا برخلاف ادعای مقامات ذی ربط سطح رعایت پروتکل های بهداشتی مبتنی بر پیشگیری در حد بسیار نازل و غیر قابل قبول است و ثالثاً اقلام بهداشتی ضروری به جهت پیشگیری اعم از ماسک و مواد ضدعفونی کننده دست و سطوح تاکنون به جز تحویل دو عدد ماسک و دو جفت دستکش طی ۶ ماه اخیر از سوی مسئولان زندان مابین زندانیان توزیع نگردیده است و اما قابل ذکر است که اخیراً همراه با شروع موج دوم شیوع بیماریکرونا اقلام بهداشتی مورد اشاره در فروشگاه زندان جهت تدارک با هزینه خود زندانیان در دسترس می باشد قطعاً قضاوت با افکار عمومی است.
پایان
🆔 @jameeno
🔸نامه روزنامهنگاران شهروند به انجمن صنفی تهران
▫️بالغ بر هشت سال از انتشار روزنامه «شهروند» میگذرد. این روزنامه با شعار اشاعه فرهنگ خدمت داوطلبانه در راستای اهداف جمعیت هلال احمر و با بودجه همین نهاد بنیان گذاشته شد. اما بهدلیل فقدان درک درست از مفهوم رسانه، روزنامه «شهروند» نیز با هر تغییر ریاست جمعیت هلال احمر، دستخوش اعمال سلیقههای شخصی شد که گاه درک آنان از کارکرد و رسالت روزنامه فاصله بزرگی با فلسفه و رسالت انتشار «رسانه» به معنای اعم کلمه و روزنامه «شهروند» در مفهوم اخص آن داشت. نمونه واضح و مشخص آن را میتوان در دورانی دید که این رسانه به تریبون اخبار زرد سلبریتیها و دعوای فلان خواننده با فلان بازیگر تبدیل شد. البته که این نیز گونهای از دیدگاهی است که فکر میکند روزنامه باید «بفروش» باشد، اما سوابق نشان میدهد که در آن دوره، شهروند نه «بفروش» بود و نه در راستای اهداف جمعیت هلال احمر. آن دوره از انتشار «شهروند»، با مدیرمسئولی آقای رمضانی، درست بعد از زمانی اتفاق افتاد که روزنامه با انتشار گزارشهای اختصاصی با نگاه ویژه به آسیبهای اجتماعی و طبقات فرودست و فراموششده، در جلب توجه افکار عمومی به مشکلات و نیز اقدامات داوطلبانه و مسئولیتهای هلال احمر نقش مهمی ایفا کرد. گورخوابها که یادتان هست؟
🆔 @jameeno
🔻اینجا بیشتر بخوانید
https://telegra.ph/Le-08-04
▫️بالغ بر هشت سال از انتشار روزنامه «شهروند» میگذرد. این روزنامه با شعار اشاعه فرهنگ خدمت داوطلبانه در راستای اهداف جمعیت هلال احمر و با بودجه همین نهاد بنیان گذاشته شد. اما بهدلیل فقدان درک درست از مفهوم رسانه، روزنامه «شهروند» نیز با هر تغییر ریاست جمعیت هلال احمر، دستخوش اعمال سلیقههای شخصی شد که گاه درک آنان از کارکرد و رسالت روزنامه فاصله بزرگی با فلسفه و رسالت انتشار «رسانه» به معنای اعم کلمه و روزنامه «شهروند» در مفهوم اخص آن داشت. نمونه واضح و مشخص آن را میتوان در دورانی دید که این رسانه به تریبون اخبار زرد سلبریتیها و دعوای فلان خواننده با فلان بازیگر تبدیل شد. البته که این نیز گونهای از دیدگاهی است که فکر میکند روزنامه باید «بفروش» باشد، اما سوابق نشان میدهد که در آن دوره، شهروند نه «بفروش» بود و نه در راستای اهداف جمعیت هلال احمر. آن دوره از انتشار «شهروند»، با مدیرمسئولی آقای رمضانی، درست بعد از زمانی اتفاق افتاد که روزنامه با انتشار گزارشهای اختصاصی با نگاه ویژه به آسیبهای اجتماعی و طبقات فرودست و فراموششده، در جلب توجه افکار عمومی به مشکلات و نیز اقدامات داوطلبانه و مسئولیتهای هلال احمر نقش مهمی ایفا کرد. گورخوابها که یادتان هست؟
🆔 @jameeno
🔻اینجا بیشتر بخوانید
https://telegra.ph/Le-08-04
Telegraph
نامه سرگشاده ۳۳ عضو تحریریه روزنامه شهروند
به نام خدا رئیس و هیأت مدیره محترم انجمن صنفی روزنامهنگاران استان تهران با سلام، ادب و احترام بالغ بر هشت سال از انتشار روزنامه «شهروند» میگذرد. این روزنامه با شعار اشاعه فرهنگ خدمت داوطلبانه در راستای اهداف جمعیت هلال احمر و با بودجه همین نهاد بنیان…
#نکته
🔻موج بد!
▫️تحریریه جامعهنو: بسیاری آدمها وقتی گیر موج میافتند،فکرشان از کار می افتد . موج آنها را دستخوش خود میکند، میبرد ، یا به صخره میکوبد و یا بهعمق آب میکشد. حرکتهای جمعی هم همین خصلت را دارند؛ یا دختر افغان را به خاطر حرف بی پایه پیرمرد دعا فروش مثله میکنند و آتش میزنند، یاموجزده دنبال کسی در خیابان راه می افتند، یا پولشان را دنبال باجناق و داییشان به بورس میبرند، و یا دنبال هشتگ میافتند. همه اینها همیشه درست نیست و عاقبت اکثرشان شرمندگی از خود است.
تازه وسادهترین نمونه رفتن بی فکر با موج، همین هشتگ "به ظاهر..." است. معلوم نیست نفر اولی که فکر کرد متلکی به رفتار احمقانه خبرنویسان اخبار جمهوری اسلامی بگوید عبارت درستی پدید آورد یانه ، ولی اکثر آنچه اشخاص عجول جستجوگر هویت اجتماعی با این هشتگ درست کردند نشانه کم دانشی، و عدم درکشان از چیزی است که سرهم کردهاند. نشانهای از اینکه حجم بزرگ بدنه جامعه موسوم به فعال سیاسی در تحرک ضد رفتار حکومت ، ظاهر بین ، موجی و به وقت ضرورت احتمالابدرد نخور است.
کاری به این نداریم که جعل عبارت اوبامای به ظاهر سیاهپوست صرفا حاصل خوشخدمتی یکی از ما به اصطلاحروزنامه نگاران کمهوش وکمبها است که خودش را به اجاره چرب و شیرین صداوسیمای حکومت در اورده ، اما او حداقل این را میدانست که عبارتش قصد نفی هویت واقع را دارد ، اما ما نفهمیده و جهت عکس را رفته ایم. او میخواست سیاه بودن اوباما را "نفی" کند. ووقتی ما هم در استقبال از آن جمله کذایی مینویسیم"نظام به ظاهر جمهوری" ، برهمان روال که واقعیت سیاهپوست بودن اوباما برای ما حقیقت انکار شده از سوی آن آدم نفهم است، انگار واقعیت جمهوری بودن نظام نیز برای گوینده یک حقیقت انکار شده است (و این را کسی میگوید که جمهوری بودن این حکومت را قبول ندارد !) از این دست جملات بسیار دیدیم: رسانه به ظاهر ملی، مجلس به ظاهر خبرگان، بنیاد به ظاهر مستضعفان، و الی آخر ، به تعداد زیاد. همه این عبارات فی نفسه درست است، ولی به سیاق عبارت مرجع(یعنی عبارت اخبارسیما) عبارتی است که به طعنه میخواهد واقع را نفی کند . یعنی هم سیما بواقع ملی است، هم خبرگان به واقع خبره و هم بنیاد به واقع متعلق به مستضعفان، همانطور که اوباما بواقع سیاهپوست است.
اکنون برای ما آشکار است که میل به دیده شدن دائم بلای بزرگی است. هنرپیشه ای که بازی در هر فیلمی را میپذیرد. نقاشی که هرروز میکشد، اهنگسازی که هر روز میسازد، سیاستمداری که هر روز حرف میزند، تعداد اشتباههای خود را به تصاعد هندسی افزایش میدهند و خراب میکنند. هم خود را و هم رسانهشان را. هشتگ "اعدام نکنید" برای عرصه رسانه های دیجیتال یک آفریده حیثیتبخش و اعتبار زا و موثر بود. آنرا قیاس کنید با تحرکات دیگری که آماجشان شاید از مسخره کردن اشخاص مفلوکی چون اخبارنویس تلویزیون فراتر نمیرود. رفتن با موج و افزایش ارتفاع آن خوب است، به شرط آنکهبخواهد صخره آسیبزایی را برکند وبشوید!
🆔 @jameeno
🔻موج بد!
▫️تحریریه جامعهنو: بسیاری آدمها وقتی گیر موج میافتند،فکرشان از کار می افتد . موج آنها را دستخوش خود میکند، میبرد ، یا به صخره میکوبد و یا بهعمق آب میکشد. حرکتهای جمعی هم همین خصلت را دارند؛ یا دختر افغان را به خاطر حرف بی پایه پیرمرد دعا فروش مثله میکنند و آتش میزنند، یاموجزده دنبال کسی در خیابان راه می افتند، یا پولشان را دنبال باجناق و داییشان به بورس میبرند، و یا دنبال هشتگ میافتند. همه اینها همیشه درست نیست و عاقبت اکثرشان شرمندگی از خود است.
تازه وسادهترین نمونه رفتن بی فکر با موج، همین هشتگ "به ظاهر..." است. معلوم نیست نفر اولی که فکر کرد متلکی به رفتار احمقانه خبرنویسان اخبار جمهوری اسلامی بگوید عبارت درستی پدید آورد یانه ، ولی اکثر آنچه اشخاص عجول جستجوگر هویت اجتماعی با این هشتگ درست کردند نشانه کم دانشی، و عدم درکشان از چیزی است که سرهم کردهاند. نشانهای از اینکه حجم بزرگ بدنه جامعه موسوم به فعال سیاسی در تحرک ضد رفتار حکومت ، ظاهر بین ، موجی و به وقت ضرورت احتمالابدرد نخور است.
کاری به این نداریم که جعل عبارت اوبامای به ظاهر سیاهپوست صرفا حاصل خوشخدمتی یکی از ما به اصطلاحروزنامه نگاران کمهوش وکمبها است که خودش را به اجاره چرب و شیرین صداوسیمای حکومت در اورده ، اما او حداقل این را میدانست که عبارتش قصد نفی هویت واقع را دارد ، اما ما نفهمیده و جهت عکس را رفته ایم. او میخواست سیاه بودن اوباما را "نفی" کند. ووقتی ما هم در استقبال از آن جمله کذایی مینویسیم"نظام به ظاهر جمهوری" ، برهمان روال که واقعیت سیاهپوست بودن اوباما برای ما حقیقت انکار شده از سوی آن آدم نفهم است، انگار واقعیت جمهوری بودن نظام نیز برای گوینده یک حقیقت انکار شده است (و این را کسی میگوید که جمهوری بودن این حکومت را قبول ندارد !) از این دست جملات بسیار دیدیم: رسانه به ظاهر ملی، مجلس به ظاهر خبرگان، بنیاد به ظاهر مستضعفان، و الی آخر ، به تعداد زیاد. همه این عبارات فی نفسه درست است، ولی به سیاق عبارت مرجع(یعنی عبارت اخبارسیما) عبارتی است که به طعنه میخواهد واقع را نفی کند . یعنی هم سیما بواقع ملی است، هم خبرگان به واقع خبره و هم بنیاد به واقع متعلق به مستضعفان، همانطور که اوباما بواقع سیاهپوست است.
اکنون برای ما آشکار است که میل به دیده شدن دائم بلای بزرگی است. هنرپیشه ای که بازی در هر فیلمی را میپذیرد. نقاشی که هرروز میکشد، اهنگسازی که هر روز میسازد، سیاستمداری که هر روز حرف میزند، تعداد اشتباههای خود را به تصاعد هندسی افزایش میدهند و خراب میکنند. هم خود را و هم رسانهشان را. هشتگ "اعدام نکنید" برای عرصه رسانه های دیجیتال یک آفریده حیثیتبخش و اعتبار زا و موثر بود. آنرا قیاس کنید با تحرکات دیگری که آماجشان شاید از مسخره کردن اشخاص مفلوکی چون اخبارنویس تلویزیون فراتر نمیرود. رفتن با موج و افزایش ارتفاع آن خوب است، به شرط آنکهبخواهد صخره آسیبزایی را برکند وبشوید!
🆔 @jameeno
#دیدگاه_همراهان_جامعه_نو
🔹چرا خواستار تعویق کنکور هستیم؟ نگرانی های ما چیست؟
🖌حسین ابراهیم خانی
1-فضاهای سربسته
فضا های سربسته همواره پر ریسک ترین محیط برای انتقال ویروس کروناست. خطر محیط سربسته به حدی زیاد است که کادر درمانی کشور به رغم استفاده از ماسک های N95 و گان، باز هم از ابتلا در امان نیستند.
2-گرمای هوا
سخنگوی سازمان سنجش از «بازکردن پنجره» به عنوان راهکار کاهش خطر ابتلا یاد کرده اند. بسیار هم عالی! فقط جای سوال است در شرایطی که دمای هوای برخی نقاط کشور بالای 50 درجه است، داوطلب چطور قرار است آزمون بدهد؟ آن هم 4 ساعت، تحت فشار اضطراب، بدون امکان مصرف آب و هر خوراکی دیگری، و با ماسکی که در همان 20 دقیقه ی اول آزمون خیس شده و کارایی ندارد. انشاالله که کسی هم به سرش نمیزند ماسک را از صورت بردارد!
3-آزموده را آزمودن خطاست!
ما یکبار پروتکل های دولت را هنگام برگزاری امتحانات نهایی تجربه کرده ایم و در حال حاضر هم اثراتش را در قالب آمار مشاهده میکنیم. ما نمیخواهیم دوباره با طناب دولت در چاه برویم.
4-احراز هویت
حضرات چگونه قرار است داوطلبان را از روی ماسک احراز هویت کنند؟ بدیهی است که هربار برداشتن ماسک، خطر ابتلا را به شکل چشمگیری افزایش میدهد.
5-نظرات کارشناسی
فارغ از تضاد محدودیت های اعمال شده برای هفته ی آتی در تهران با برگزاری کنکور دکتری،18 تیر دکتر زالی در مصاحبه با فارس اعلام کردند:«باید تعلیق آزمونها صورت بگیرد و همه تجمعات تعطیل شود.» و قبل از آن نیز دکتر مینو محرز در مصاحبه با برنا گفته بود:«برگزاری کنکور اشتباه است». همواره مارا متهم کرده اند که کارشناسان را برای لغو کنکور تحت فشار قرار داده ایم؛ درحالی برعکس، فعالیت ما برای شنیده شدن نظرات کارشناسی است.
6-عملیات فریب سازمان سنجش
امروز دیگر تمایل سازمان سنجش برای برگزاری کنکور آن هم به هر قیمتی، بر کسی پوشیده نیست. در همین راستا شاهد عملیات گسترده ی سازمان سنجش(و شرکا) برای فریب افکار عمومی، رسانه ها مسئولین و... هستیم. اقداماتی مانند ارائه دادن پروتکل های به ظاهر متنوع مانند برگزاری کنکور در 4 روز(که در حالت عادی هم در دو بازه ی زمانی جداگانه از روز انجام میشد.)
7-حمل و نقل داوطلبین
گویا حضرات تصور میکنند همه ی داوطلبین قرار اس با ماشین شخصی خانواده و یا اسنپ و تپسی خود را به حوزه برسانند! در بسیاری از شهر ها و روستا ها اصلا حوزه ای وجود ندارد و داوطلب باید در حوزه ی خارج از شهر خود حضور پیدا کند.
8-کرونا بین اشخاص فرق میگذارد!
متاسفانه برای بعضی از داوطلبین و یا اولیائی که دارای بیماری های زمینه ای هستند، ابتلا به کرونا مساوی با مرگ است. فقط تصور کنید کسی مادر باردار، خواهر مبتلا به آسم و یا پدر جنباز در خانه داشته باشد...
9-توالی آزمون ها و مخاطرات آن
بساری از شرکت کنندگان کنکور سراسری، داوطلب شرکت در دو یا حتی سه کنکور هستند(به عنوان مثال، نگارنده خود در هر دو گروه ریاضی و زبان قصد شرکت دارد). حال در نظر بگیرید فرد شرکت کننده ای را که در آزمون اول که به کرونا مبتلا شده؛ ناقل خاموش محسوب میشود؛ و در آزمون های بعدی افراد بیشتری را نیز مبتلا میکند.
11-مقایسه با کنکور کره ی جنوبی و چین(!)
این مورد نیاز به توضیح چندانی ندارد؛ مقایسه ی آمار های تک رقمی، زیرساخت های نظارتی و برگزاری کره و چین با کشور عزیزمان به خودی خود گویای خنده دار بودن این مقایسه است.
12-فاجعه ی بعد از آزمون
حتی با متصور بودن کمترین میزان ابتلای به کرونا سر جلسه ی کنکور، اگر هر داوطلب ناقل تنها دو نفر از اعضای خانوده خود را مبتلا کند باید منتظر یک فاجعه باشیم.
🆔 @jameeno
🔹چرا خواستار تعویق کنکور هستیم؟ نگرانی های ما چیست؟
🖌حسین ابراهیم خانی
1-فضاهای سربسته
فضا های سربسته همواره پر ریسک ترین محیط برای انتقال ویروس کروناست. خطر محیط سربسته به حدی زیاد است که کادر درمانی کشور به رغم استفاده از ماسک های N95 و گان، باز هم از ابتلا در امان نیستند.
2-گرمای هوا
سخنگوی سازمان سنجش از «بازکردن پنجره» به عنوان راهکار کاهش خطر ابتلا یاد کرده اند. بسیار هم عالی! فقط جای سوال است در شرایطی که دمای هوای برخی نقاط کشور بالای 50 درجه است، داوطلب چطور قرار است آزمون بدهد؟ آن هم 4 ساعت، تحت فشار اضطراب، بدون امکان مصرف آب و هر خوراکی دیگری، و با ماسکی که در همان 20 دقیقه ی اول آزمون خیس شده و کارایی ندارد. انشاالله که کسی هم به سرش نمیزند ماسک را از صورت بردارد!
3-آزموده را آزمودن خطاست!
ما یکبار پروتکل های دولت را هنگام برگزاری امتحانات نهایی تجربه کرده ایم و در حال حاضر هم اثراتش را در قالب آمار مشاهده میکنیم. ما نمیخواهیم دوباره با طناب دولت در چاه برویم.
4-احراز هویت
حضرات چگونه قرار است داوطلبان را از روی ماسک احراز هویت کنند؟ بدیهی است که هربار برداشتن ماسک، خطر ابتلا را به شکل چشمگیری افزایش میدهد.
5-نظرات کارشناسی
فارغ از تضاد محدودیت های اعمال شده برای هفته ی آتی در تهران با برگزاری کنکور دکتری،18 تیر دکتر زالی در مصاحبه با فارس اعلام کردند:«باید تعلیق آزمونها صورت بگیرد و همه تجمعات تعطیل شود.» و قبل از آن نیز دکتر مینو محرز در مصاحبه با برنا گفته بود:«برگزاری کنکور اشتباه است». همواره مارا متهم کرده اند که کارشناسان را برای لغو کنکور تحت فشار قرار داده ایم؛ درحالی برعکس، فعالیت ما برای شنیده شدن نظرات کارشناسی است.
6-عملیات فریب سازمان سنجش
امروز دیگر تمایل سازمان سنجش برای برگزاری کنکور آن هم به هر قیمتی، بر کسی پوشیده نیست. در همین راستا شاهد عملیات گسترده ی سازمان سنجش(و شرکا) برای فریب افکار عمومی، رسانه ها مسئولین و... هستیم. اقداماتی مانند ارائه دادن پروتکل های به ظاهر متنوع مانند برگزاری کنکور در 4 روز(که در حالت عادی هم در دو بازه ی زمانی جداگانه از روز انجام میشد.)
7-حمل و نقل داوطلبین
گویا حضرات تصور میکنند همه ی داوطلبین قرار اس با ماشین شخصی خانواده و یا اسنپ و تپسی خود را به حوزه برسانند! در بسیاری از شهر ها و روستا ها اصلا حوزه ای وجود ندارد و داوطلب باید در حوزه ی خارج از شهر خود حضور پیدا کند.
8-کرونا بین اشخاص فرق میگذارد!
متاسفانه برای بعضی از داوطلبین و یا اولیائی که دارای بیماری های زمینه ای هستند، ابتلا به کرونا مساوی با مرگ است. فقط تصور کنید کسی مادر باردار، خواهر مبتلا به آسم و یا پدر جنباز در خانه داشته باشد...
9-توالی آزمون ها و مخاطرات آن
بساری از شرکت کنندگان کنکور سراسری، داوطلب شرکت در دو یا حتی سه کنکور هستند(به عنوان مثال، نگارنده خود در هر دو گروه ریاضی و زبان قصد شرکت دارد). حال در نظر بگیرید فرد شرکت کننده ای را که در آزمون اول که به کرونا مبتلا شده؛ ناقل خاموش محسوب میشود؛ و در آزمون های بعدی افراد بیشتری را نیز مبتلا میکند.
11-مقایسه با کنکور کره ی جنوبی و چین(!)
این مورد نیاز به توضیح چندانی ندارد؛ مقایسه ی آمار های تک رقمی، زیرساخت های نظارتی و برگزاری کره و چین با کشور عزیزمان به خودی خود گویای خنده دار بودن این مقایسه است.
12-فاجعه ی بعد از آزمون
حتی با متصور بودن کمترین میزان ابتلای به کرونا سر جلسه ی کنکور، اگر هر داوطلب ناقل تنها دو نفر از اعضای خانوده خود را مبتلا کند باید منتظر یک فاجعه باشیم.
🆔 @jameeno
#ب
🔺قاضی منصوری کجا میرفت ؟
▫️تحریریه جامعهنو : دراواخر دهه ۵۰ قرن گذشته میلادی، حدود پانزده سال بعد از پایان جنگ جهانیدوم و فرار جنایتکاران نازی به نقاط دورافتادهای چون آرژانتین و آفریقای جنوبی، یک دانشجوی آلمانی به نام راینهارد اشترکر که پرورده یک خانواده ضد نازی بود گروهی از دوستانش را گرد آورد تا دنبالنازی های مهمی بگردند که خود را میان مردم پنهان کرده وحتی هنوز در خدمت دولت بودند. انها توانستند تا پیش از فرارسیدن سال ۱۹۶۰ که سال پایان رسمی پیگرد نازیهای جنایتکار در آلمان و شروع دوره "عفو و فراموش کردن"بود دهها قاضی را که در خدمت به نازیها به مردمستم کرده بودند شناسایی و رسوا و بیکار کنند. اینها خدمه و پادوهای سرکوب وکسانی بودند که نتوانسته بودند مانند سران نازیها پناهگاه امنی برایخود فراهم سازند. بالاخره گیر افتادند و عبرت وسرمشق دیگران شدند.
در ان دوران،امنیت پناهگاه گریختهها بیشتر حاصل دوردستی آنها بود و داراییهای خود را هم توسط بانکهای ریاکار سوئیس جابجا میکردند که تنها کشور اشغال نشده اروپا بود و بانکدارانش به همه طرفها سرویس میدادند! داستان تعقیب و گیرانداختن آنها جالب و مفصل است که به مطلب ما ربطی ندارد ومیگذریم. آنچه مشابهتهایی پدید میآورد، الگوگیری جنایتکاران ایرانی از آنهاست که البته معمولا کمدی از کار در میآید. مثلا برخی از آنها هنوز فکر میکنند آفریقای جنوبی مکان امن برای گریز است. در ماجرای پیگیری قتلهای زنجیره ای نقل شد که یکی از اعضای تیم کشتار که در اصل به قول خودشان فرنگی کار بود با احساس این که ممکن است قربانی برنامه لاپوشانی ماجراشود قصد فرار داشت و بعد از اینکه در آزانسی سراغخرید بلیط برای آفریقای جنوبی رفت، همکارانش او را درخیابان گرفتند. آدم کم سواد و کمدانی از خانواده فقیری در جنوب شهر بود و هنوز در ۴۰ سال قبل سیر میکرد! خودش و دیگران شانس آورند کهاو را گرفتند، چون پایش را از ایران بیرون نگذاشته گیر سرویسهایی میافتاد که چپقش را چاق میکردند و لابد حرفهایی میزد که پرونده قتلها را هم نمیشد جمع و جور کرد.
خلاصه، بهموقع دررفتن و نگرانی در باره روش آن یکی از مشغولیتهای ذهنی اهل سیاست وخدمه و مباشران سیاست (به معنای خواجهنظامالملکی آن)است. دائم در باره دوچیز فکر میکنند: کجابروم که امن باشد، وپولها را چطور ببرم؟ فقط میشود به قوه تخیل متوسل شد که مثلا قاضی منصوری از چه زمانی در این فکر بوده که جزیره گومبا گومبایش برای پنهان شدن کجا باشد. قطعا گوشه گورستانی در مشهد نبوده که دیروز پذیرایش شد. مقصدش همان جزایر ۳۰۰ یا ۴۰۰هزار نفری به ظاهر مستقلی بود که پول دزدی را که میبری پاسپورت مورد قبول در ۱۷۰ کشور دنیا به امثال منصوری میدهند ، و (چشم نهادهای بینالمللی ناظر انتقالات پولی روشن)کانال انتقال آن ۵۰۰هزار یورو رشوه را هم خودشان دارند. همچنین میتوان تخیل کرد قاضی مرتضوی هنگامی که در آن خانه واقع در شمال پنهانشده بود و در را برای پلیس بازنمیکرد در کدام مرحله از تدارک رسیدن به "بهشت سرمایهگذاری و زندگی راحت" (به قول تبلیغات همیشگی شبکه من و تو در باره این پناهگاهها)بود. این پرسشها را میتوان در باره بسیاری از آدمهاکرد و بهشتشان راحدس زد. امثال خاوری و شیخ الاسلامی که خون مستقیم نریختهاند به کانادا وزیر سایه جاستینترودوی ژیگول و قانونمند میروند(که ناکسمودبی است وفضولی نمیکند بپرسد این پولها را از کجا آوردهای و حرفی که دربارهات میزنند درست است یا نه!) و قاضیها و قاتلهای کم مایه و هراسان، در مسیر رسیدن به جزایرپاتوق و در ملکیت مافیای بینالمللی ، به دنبال گم کردن رد پایشان در خراباتهای اروپای شرقی اینطرف و آنطرف میروند و در تلاش برای فرار از زور بازوی فرنگیکارها لباس و ریش و کلاه عوض میکنند. چه تفاوت جالبی دارند مباشران و پادوهای حکومت ؛ اتو کشیدهها و دست به چاقوها! چه عاقبتهایی تماشایی!
فساد سیستمیکی که حکومت وجود ان را انکار میکند، کارخانه و خط تولید این نوع تبهکاران است. هزاران نفرندو حاصل دو پروسه ماندگار در حیات جمهوری اسلامی؛ راندن اشخاص شریف و وطندوست درستکار، و تکیه به شارلاتانهای مجهز به ظاهر موردپسند حکومت و مستعد انجام هر نوع جنایتی. واقعا هزاران نفرند؛ برخی رفته اند آنطرف ، بسیاری لابدهنوز درمصدر ! حکومت آنها را تا وقتی نرفتهاند به دیگران ترجیح میدهد.
🆔 @jameeno
🔺قاضی منصوری کجا میرفت ؟
▫️تحریریه جامعهنو : دراواخر دهه ۵۰ قرن گذشته میلادی، حدود پانزده سال بعد از پایان جنگ جهانیدوم و فرار جنایتکاران نازی به نقاط دورافتادهای چون آرژانتین و آفریقای جنوبی، یک دانشجوی آلمانی به نام راینهارد اشترکر که پرورده یک خانواده ضد نازی بود گروهی از دوستانش را گرد آورد تا دنبالنازی های مهمی بگردند که خود را میان مردم پنهان کرده وحتی هنوز در خدمت دولت بودند. انها توانستند تا پیش از فرارسیدن سال ۱۹۶۰ که سال پایان رسمی پیگرد نازیهای جنایتکار در آلمان و شروع دوره "عفو و فراموش کردن"بود دهها قاضی را که در خدمت به نازیها به مردمستم کرده بودند شناسایی و رسوا و بیکار کنند. اینها خدمه و پادوهای سرکوب وکسانی بودند که نتوانسته بودند مانند سران نازیها پناهگاه امنی برایخود فراهم سازند. بالاخره گیر افتادند و عبرت وسرمشق دیگران شدند.
در ان دوران،امنیت پناهگاه گریختهها بیشتر حاصل دوردستی آنها بود و داراییهای خود را هم توسط بانکهای ریاکار سوئیس جابجا میکردند که تنها کشور اشغال نشده اروپا بود و بانکدارانش به همه طرفها سرویس میدادند! داستان تعقیب و گیرانداختن آنها جالب و مفصل است که به مطلب ما ربطی ندارد ومیگذریم. آنچه مشابهتهایی پدید میآورد، الگوگیری جنایتکاران ایرانی از آنهاست که البته معمولا کمدی از کار در میآید. مثلا برخی از آنها هنوز فکر میکنند آفریقای جنوبی مکان امن برای گریز است. در ماجرای پیگیری قتلهای زنجیره ای نقل شد که یکی از اعضای تیم کشتار که در اصل به قول خودشان فرنگی کار بود با احساس این که ممکن است قربانی برنامه لاپوشانی ماجراشود قصد فرار داشت و بعد از اینکه در آزانسی سراغخرید بلیط برای آفریقای جنوبی رفت، همکارانش او را درخیابان گرفتند. آدم کم سواد و کمدانی از خانواده فقیری در جنوب شهر بود و هنوز در ۴۰ سال قبل سیر میکرد! خودش و دیگران شانس آورند کهاو را گرفتند، چون پایش را از ایران بیرون نگذاشته گیر سرویسهایی میافتاد که چپقش را چاق میکردند و لابد حرفهایی میزد که پرونده قتلها را هم نمیشد جمع و جور کرد.
خلاصه، بهموقع دررفتن و نگرانی در باره روش آن یکی از مشغولیتهای ذهنی اهل سیاست وخدمه و مباشران سیاست (به معنای خواجهنظامالملکی آن)است. دائم در باره دوچیز فکر میکنند: کجابروم که امن باشد، وپولها را چطور ببرم؟ فقط میشود به قوه تخیل متوسل شد که مثلا قاضی منصوری از چه زمانی در این فکر بوده که جزیره گومبا گومبایش برای پنهان شدن کجا باشد. قطعا گوشه گورستانی در مشهد نبوده که دیروز پذیرایش شد. مقصدش همان جزایر ۳۰۰ یا ۴۰۰هزار نفری به ظاهر مستقلی بود که پول دزدی را که میبری پاسپورت مورد قبول در ۱۷۰ کشور دنیا به امثال منصوری میدهند ، و (چشم نهادهای بینالمللی ناظر انتقالات پولی روشن)کانال انتقال آن ۵۰۰هزار یورو رشوه را هم خودشان دارند. همچنین میتوان تخیل کرد قاضی مرتضوی هنگامی که در آن خانه واقع در شمال پنهانشده بود و در را برای پلیس بازنمیکرد در کدام مرحله از تدارک رسیدن به "بهشت سرمایهگذاری و زندگی راحت" (به قول تبلیغات همیشگی شبکه من و تو در باره این پناهگاهها)بود. این پرسشها را میتوان در باره بسیاری از آدمهاکرد و بهشتشان راحدس زد. امثال خاوری و شیخ الاسلامی که خون مستقیم نریختهاند به کانادا وزیر سایه جاستینترودوی ژیگول و قانونمند میروند(که ناکسمودبی است وفضولی نمیکند بپرسد این پولها را از کجا آوردهای و حرفی که دربارهات میزنند درست است یا نه!) و قاضیها و قاتلهای کم مایه و هراسان، در مسیر رسیدن به جزایرپاتوق و در ملکیت مافیای بینالمللی ، به دنبال گم کردن رد پایشان در خراباتهای اروپای شرقی اینطرف و آنطرف میروند و در تلاش برای فرار از زور بازوی فرنگیکارها لباس و ریش و کلاه عوض میکنند. چه تفاوت جالبی دارند مباشران و پادوهای حکومت ؛ اتو کشیدهها و دست به چاقوها! چه عاقبتهایی تماشایی!
فساد سیستمیکی که حکومت وجود ان را انکار میکند، کارخانه و خط تولید این نوع تبهکاران است. هزاران نفرندو حاصل دو پروسه ماندگار در حیات جمهوری اسلامی؛ راندن اشخاص شریف و وطندوست درستکار، و تکیه به شارلاتانهای مجهز به ظاهر موردپسند حکومت و مستعد انجام هر نوع جنایتی. واقعا هزاران نفرند؛ برخی رفته اند آنطرف ، بسیاری لابدهنوز درمصدر ! حکومت آنها را تا وقتی نرفتهاند به دیگران ترجیح میدهد.
🆔 @jameeno
▪️بیروت میداند...
▫️فاروق نجمالدین/ جامعه نو: محمد مهدی الجواهری شاعر نامدار جهان عرب (۱۸۹۹ - ۱۹۹۷)، روزی در رثای بیروت که در اتش جنگ داخلی پانزده ساله میسوخت، چکامهای سرود که مانند دیگر سروده هایش جاودانه ماند.
امروز که بیروت به آتش خانمانسوزش گرفتار امده، سوختهدلان جهان عرب چکامه الجواهری را به یاد میاورند و ان را سوگوارانه در فضای مجازی بازنشر میکنند.
محمد مهدی الجواهری زاده نجف است. خاندان او منتسب به شیخ محمد حسن، صاحب کتاب "جواهر الکلام" است. در عین حال او تباری ایرانی دارد.
او از همان جوانی به فعالیت سیاسی پرداخت و مجذوب گرایش کمونیستی شد. بارها و بارها هم در دوران سلطنت و هم در دوران جمهوری به زندان رفت و در نهایت اجبارا به تبعیدی خودخواسته تن داد. او در سال ۱۹۹۷ در لندن درگذشت.
سروده عربی و سپس ترجمه فارسی ان را به دوستان تقدیم میکنیم.
جللٌ مصابُكِ يا بيروتَ يُبكيــنا ...
ياأختَ بغـــدادَ ما يُؤذيكِ يُؤذينا
ماذا أصابكِ يا بيروتَ دامِيـــةً ... والمــوتُ يخطُفُ أهليكِ وأهلينا
داران من قِزّ يا بيروتّ إن لنا ...
لاشـكَّ تسـكُنُ بعضيها شياطـينا
عّضّي على الجُرحِ يا بغدادَ صــابرةً ... بيروتُ تعـــــرِفُ ما فيها وما فينا
بيروتُ تعرفُ من بالرَّوعِ يُفجـِــــعُنا ...
علـــمّ اليقينِ وكأسُ الموتِ يَسقينا
نادي بَنيكِ وقُصّـــي بين أظهُرهـِــم ... ضَفائرَ الطـُّـهرِ أو حتّى الشّرايينا
عّضّي على الجُرحِ يابغدادَ واتَّعِظي ... من أحرَقّ الأرزَ لن يَسقي بساتينا
ای بیروت ... مصیبتی بس اندوهناک، گریبانت را گرفته که به داغش، اشک از دیدگانمان همچنان جاری است/
تو خواهرخوانده بغدادی ... به آزار تو آزردهایم/
چه به روزت آمده است بیروت! ... که اینچنین به خون نشستهای/
چه پیش آمده است که داس مرگ اینچنین به جان جانانمان افتاده است/
بیروت! ... بدان که این دو خانه ابریشمین (اشاره به بغداد و بیروت)/
بی تردید جولانگاه ابلیسان شده است/
بغداد! ... بر درد جانکاه بیروت، دندان بفشار .../
که بیروت خود، از احساس جانسوز ما و خویش باخبر است/
بیروت به خوبی میداند فاجعه را چه کسی به جانمان نشانده/
و به یقین میفهمد جام مرگ را چه کسی در کاممان فرومیریزد/
ای بیروت ... فرزندانت را فرابخوان و به رسم سوگواری/
گیسوی دختران پاکدامنت را ببر ... که به این غم بزرگ، رگزدن نیز روا است/
بغداد! ... همچنان بر درد جانکاه بیروت دندان بفشار و پند بگیر/
که هر کو که سرو* بلند لبنان را به آتش کشیده، محال است بوستانهایمان را آبیاری کند/
* اشاره به نماد سرو در پرچم لبنان
🆔 @jameeno
▫️فاروق نجمالدین/ جامعه نو: محمد مهدی الجواهری شاعر نامدار جهان عرب (۱۸۹۹ - ۱۹۹۷)، روزی در رثای بیروت که در اتش جنگ داخلی پانزده ساله میسوخت، چکامهای سرود که مانند دیگر سروده هایش جاودانه ماند.
امروز که بیروت به آتش خانمانسوزش گرفتار امده، سوختهدلان جهان عرب چکامه الجواهری را به یاد میاورند و ان را سوگوارانه در فضای مجازی بازنشر میکنند.
محمد مهدی الجواهری زاده نجف است. خاندان او منتسب به شیخ محمد حسن، صاحب کتاب "جواهر الکلام" است. در عین حال او تباری ایرانی دارد.
او از همان جوانی به فعالیت سیاسی پرداخت و مجذوب گرایش کمونیستی شد. بارها و بارها هم در دوران سلطنت و هم در دوران جمهوری به زندان رفت و در نهایت اجبارا به تبعیدی خودخواسته تن داد. او در سال ۱۹۹۷ در لندن درگذشت.
سروده عربی و سپس ترجمه فارسی ان را به دوستان تقدیم میکنیم.
جللٌ مصابُكِ يا بيروتَ يُبكيــنا ...
ياأختَ بغـــدادَ ما يُؤذيكِ يُؤذينا
ماذا أصابكِ يا بيروتَ دامِيـــةً ... والمــوتُ يخطُفُ أهليكِ وأهلينا
داران من قِزّ يا بيروتّ إن لنا ...
لاشـكَّ تسـكُنُ بعضيها شياطـينا
عّضّي على الجُرحِ يا بغدادَ صــابرةً ... بيروتُ تعـــــرِفُ ما فيها وما فينا
بيروتُ تعرفُ من بالرَّوعِ يُفجـِــــعُنا ...
علـــمّ اليقينِ وكأسُ الموتِ يَسقينا
نادي بَنيكِ وقُصّـــي بين أظهُرهـِــم ... ضَفائرَ الطـُّـهرِ أو حتّى الشّرايينا
عّضّي على الجُرحِ يابغدادَ واتَّعِظي ... من أحرَقّ الأرزَ لن يَسقي بساتينا
ای بیروت ... مصیبتی بس اندوهناک، گریبانت را گرفته که به داغش، اشک از دیدگانمان همچنان جاری است/
تو خواهرخوانده بغدادی ... به آزار تو آزردهایم/
چه به روزت آمده است بیروت! ... که اینچنین به خون نشستهای/
چه پیش آمده است که داس مرگ اینچنین به جان جانانمان افتاده است/
بیروت! ... بدان که این دو خانه ابریشمین (اشاره به بغداد و بیروت)/
بی تردید جولانگاه ابلیسان شده است/
بغداد! ... بر درد جانکاه بیروت، دندان بفشار .../
که بیروت خود، از احساس جانسوز ما و خویش باخبر است/
بیروت به خوبی میداند فاجعه را چه کسی به جانمان نشانده/
و به یقین میفهمد جام مرگ را چه کسی در کاممان فرومیریزد/
ای بیروت ... فرزندانت را فرابخوان و به رسم سوگواری/
گیسوی دختران پاکدامنت را ببر ... که به این غم بزرگ، رگزدن نیز روا است/
بغداد! ... همچنان بر درد جانکاه بیروت دندان بفشار و پند بگیر/
که هر کو که سرو* بلند لبنان را به آتش کشیده، محال است بوستانهایمان را آبیاری کند/
* اشاره به نماد سرو در پرچم لبنان
🆔 @jameeno
#دیدگاه_همراهان_جامعه_نو
🔻استقلال یا انزوا
🖌احسان آزاد
▫️یکی از استدلالهای اصلی حامیان سیاست خارجی کنونی حکومت، بویژه در رابطه با نحوه ی تعامل با کشور های غربی، حفظ استقلال کشور است. بر این مبنا، اساسا دول غربی بدنبال سلب استقلال و تضعیف حاکمیت ملی ایران هستند و لذا امکان داشتن رابطه عادی که به نفع ایران باشد وجود ندارد. بر اساس همین طرز فکر، حامیان داشتن رابطه با این کشورها هم واداده هایی هستند که می خواهند ایران را دو دستی به غرب هدیه کنند و از آن یک مستعمره بسازند!
این نگاه که بعضا بر ریشه های تاریخی درستی نظیر آنچه در عصر استعمار بر کشورها، از جمله ایران رفته است؛ استوار است، با وقوع انقلاب و تحولات ناشی از جنگ سرد و دنیای دو قطبی تشدید شده و در ساختار های ذهنی سیاستگذاران رسوب کرده است. اگر در دهه های اول بعد از انقلاب حکومت بر آمده از انقلاب، این روایت مبتنی بر حق و باطل را، بر مبنای ایدئولوژی ترویج می کرد، در دهه های اخیر، بدش نمی آید که سمت و سوی ملی آنرا پر رنگتر کند. اینجاست که روایت هایی که سیاستهای حاضر را با امپراطوریهای هخامنشی و ساسانی مقایسه می کنند در میان گروهی از مردم خریدار پیدا می کند. نکته قابل تامل در این نوع برداشت از روابط با این کشور ها و بویژه آمریکا، که غالبا به رابطه ی گرگ و میش تشبیه می شود، این است که برای سالها "میش" قصه، همچنان " میش" مظلوم مانده است و گویی هرگز از این سرنوشت محتوم رهایی ندارد! لذا از آنجا که داشتن هر رابطه ای به قیمت ذبح اش تمام می شود باید قید رابطه را کلا بزند تا زنده بماند و از استقلال اش لذت ببرد!
اما آیا واقعا راه حل دیگری برای حفظ استقلال وجود ندارد؟ آیا بهای داشتن کشوری مستقل همین قدر سنگین است که ما در طول این چند دهه پرداخته ایم؟ آیا جز ما سایر کشورهای دنیا، اصلا همین کشورهای منطقه ما آیا همه وابسته و غیر مستقل هستند؟ تنها به این دلیل که با کشورهای غربی روابط حسنه دارند؟
واقعیت این است که خیر، ما تنها کشور مستقل جهان نیستیم. بهایی که تا کنون بویژه در سالهای اخیر به بهانه ی حفظ استقلال پرداخته ایم ، تقریبا ربطی به حفظ استقلال مان نداشته است و قطعا با هزینه بسیار کمتری می توانستیم استقلال و حاکمیت ملی مان را تضمین کنیم.
اگر استقلال یک ملت و کشور را، عدم وابستگی آن در تصمیم گیری در خصوص منافع و سرنوشت خویش بدانیم، اساسا این مسئلا هیچ تناقضی با داشتن رابطه مطلوب با سایر کشورها ندارد. البته مستقل بودن در تصمیم گیری در خصوص مسائل داخلی به معنی بی تفاوتی نسبت به عواقب این تصمیمات برای منافع سایر کشور ها نیست! در واقع کشورها نمی توانند به بهانه ی استقلال به منافع سایر کشورها اسیب برسانند.
هر چند واقعیت های تاریخی از تلاش سایر کشورها و دولتهای استعماری برای اعمال نفوذ در این تصمیم گیریها به نفع منافع خود، قابل انکار نیست، اما باید در نظر داشت که دنیای امروز، دنیای قرن ۱۷ و ۱۸ میلادی نیست! حتی دنیای دهه ۶۰ و ۷۰ میلادی هم نیست! پیچیدگی های اقتصادی و سیاسی و روابط بین المللی اش کاملا دگرگون شده است و هر چه میگذرد حتی با یک دهه پیش نیز قابل قیاس نیست!
مسئله این است که ما باید بتوانیم مثل یک حکومت بالغ و برخوردار از علم سیاست روز روابطمان را با همه ی کشورها بر مبنای منافع ملی تنظیم کنیم. این نباید کار خیلی پیچیده ای باشد، چرا که اکثر کشورهای دنیا قادر به انجام آن هستند! کافی ست نگاه کنید به رابطه کشور های به ظاهر دوست و حامی ما، چین و روسیه که چگونه با همه ی کشور ها از جمله آمریکا بر مبنای منافع شان رابطه دارند! یا مثلا در همین منطقه، نگاه کنیم به قطر و یا ترکیه ! آیا همه ی این کشورها فاقد استقلال اند؟ اینکه تا چه حد این حکومتها، ملت و منافع ملی شان را نمایندگی می کنند، البته بحثی جداگانه ست.
واقعیت این است که ما در دو دوره حکومت فعلی و قبل از اتقلاب، رویکرد متوازنی در تنظیم روابط با کشورهای غربی نداشته ایم و همواره رویکرد هایمان همراه با افراط و تفریط بوده است. یا آنقدر درها را باز کرده ایم که این شائبه که گویی هیچ اختیاری از خود نداریم بوجود آمده و یا آنقدر همه ی منافذ را بسته ایم که کمکم جزء منزوی ترین کشور های دنیا هستیم.
به نظر می رسد وقت آن رسیده که "میش" بودن را کنار بگذاریم و ما هم علاوه بر هزینه های "استقلال" کمی از مواهبش هم برخوردار شویم. به نظر می رسد بتوانیم!
🆔 َ@jameeno
🔻استقلال یا انزوا
🖌احسان آزاد
▫️یکی از استدلالهای اصلی حامیان سیاست خارجی کنونی حکومت، بویژه در رابطه با نحوه ی تعامل با کشور های غربی، حفظ استقلال کشور است. بر این مبنا، اساسا دول غربی بدنبال سلب استقلال و تضعیف حاکمیت ملی ایران هستند و لذا امکان داشتن رابطه عادی که به نفع ایران باشد وجود ندارد. بر اساس همین طرز فکر، حامیان داشتن رابطه با این کشورها هم واداده هایی هستند که می خواهند ایران را دو دستی به غرب هدیه کنند و از آن یک مستعمره بسازند!
این نگاه که بعضا بر ریشه های تاریخی درستی نظیر آنچه در عصر استعمار بر کشورها، از جمله ایران رفته است؛ استوار است، با وقوع انقلاب و تحولات ناشی از جنگ سرد و دنیای دو قطبی تشدید شده و در ساختار های ذهنی سیاستگذاران رسوب کرده است. اگر در دهه های اول بعد از انقلاب حکومت بر آمده از انقلاب، این روایت مبتنی بر حق و باطل را، بر مبنای ایدئولوژی ترویج می کرد، در دهه های اخیر، بدش نمی آید که سمت و سوی ملی آنرا پر رنگتر کند. اینجاست که روایت هایی که سیاستهای حاضر را با امپراطوریهای هخامنشی و ساسانی مقایسه می کنند در میان گروهی از مردم خریدار پیدا می کند. نکته قابل تامل در این نوع برداشت از روابط با این کشور ها و بویژه آمریکا، که غالبا به رابطه ی گرگ و میش تشبیه می شود، این است که برای سالها "میش" قصه، همچنان " میش" مظلوم مانده است و گویی هرگز از این سرنوشت محتوم رهایی ندارد! لذا از آنجا که داشتن هر رابطه ای به قیمت ذبح اش تمام می شود باید قید رابطه را کلا بزند تا زنده بماند و از استقلال اش لذت ببرد!
اما آیا واقعا راه حل دیگری برای حفظ استقلال وجود ندارد؟ آیا بهای داشتن کشوری مستقل همین قدر سنگین است که ما در طول این چند دهه پرداخته ایم؟ آیا جز ما سایر کشورهای دنیا، اصلا همین کشورهای منطقه ما آیا همه وابسته و غیر مستقل هستند؟ تنها به این دلیل که با کشورهای غربی روابط حسنه دارند؟
واقعیت این است که خیر، ما تنها کشور مستقل جهان نیستیم. بهایی که تا کنون بویژه در سالهای اخیر به بهانه ی حفظ استقلال پرداخته ایم ، تقریبا ربطی به حفظ استقلال مان نداشته است و قطعا با هزینه بسیار کمتری می توانستیم استقلال و حاکمیت ملی مان را تضمین کنیم.
اگر استقلال یک ملت و کشور را، عدم وابستگی آن در تصمیم گیری در خصوص منافع و سرنوشت خویش بدانیم، اساسا این مسئلا هیچ تناقضی با داشتن رابطه مطلوب با سایر کشورها ندارد. البته مستقل بودن در تصمیم گیری در خصوص مسائل داخلی به معنی بی تفاوتی نسبت به عواقب این تصمیمات برای منافع سایر کشور ها نیست! در واقع کشورها نمی توانند به بهانه ی استقلال به منافع سایر کشورها اسیب برسانند.
هر چند واقعیت های تاریخی از تلاش سایر کشورها و دولتهای استعماری برای اعمال نفوذ در این تصمیم گیریها به نفع منافع خود، قابل انکار نیست، اما باید در نظر داشت که دنیای امروز، دنیای قرن ۱۷ و ۱۸ میلادی نیست! حتی دنیای دهه ۶۰ و ۷۰ میلادی هم نیست! پیچیدگی های اقتصادی و سیاسی و روابط بین المللی اش کاملا دگرگون شده است و هر چه میگذرد حتی با یک دهه پیش نیز قابل قیاس نیست!
مسئله این است که ما باید بتوانیم مثل یک حکومت بالغ و برخوردار از علم سیاست روز روابطمان را با همه ی کشورها بر مبنای منافع ملی تنظیم کنیم. این نباید کار خیلی پیچیده ای باشد، چرا که اکثر کشورهای دنیا قادر به انجام آن هستند! کافی ست نگاه کنید به رابطه کشور های به ظاهر دوست و حامی ما، چین و روسیه که چگونه با همه ی کشور ها از جمله آمریکا بر مبنای منافع شان رابطه دارند! یا مثلا در همین منطقه، نگاه کنیم به قطر و یا ترکیه ! آیا همه ی این کشورها فاقد استقلال اند؟ اینکه تا چه حد این حکومتها، ملت و منافع ملی شان را نمایندگی می کنند، البته بحثی جداگانه ست.
واقعیت این است که ما در دو دوره حکومت فعلی و قبل از اتقلاب، رویکرد متوازنی در تنظیم روابط با کشورهای غربی نداشته ایم و همواره رویکرد هایمان همراه با افراط و تفریط بوده است. یا آنقدر درها را باز کرده ایم که این شائبه که گویی هیچ اختیاری از خود نداریم بوجود آمده و یا آنقدر همه ی منافذ را بسته ایم که کمکم جزء منزوی ترین کشور های دنیا هستیم.
به نظر می رسد وقت آن رسیده که "میش" بودن را کنار بگذاریم و ما هم علاوه بر هزینه های "استقلال" کمی از مواهبش هم برخوردار شویم. به نظر می رسد بتوانیم!
🆔 َ@jameeno
#الف
🔺حتی روباه هم باید محافظهکار باشد!
▫️شورایسردبیری: این یادداشت با اندکی عجله تحریر میشود زیرا در آستانه اعلام تصمیم مهمی از جانب دولت هستیم که ممکن است ورودی شیب تند در مسیر مارپیچ منتهی به یک ابرتورم وحشی و غیرقابل مهار باشد. بنابراین، چون هنوز ماهیت تصمیم کاملا مشخص نیست، ممکن است بخشی از اطلاعات ما بعدا تغییر کرده و نتیجهگیریها را عوض کند. از همراهان میخواهیم به این نکته توجه داشته باشند زیرا آنرا به امید توجه اهل حکومت با عجله منتشر میکنیم .
یک کارزار روابط عمومی از سوی ارکان سیستم درباره اعلام تصمیمی گشایشآور برای مشکلات اقتصای به راه افتاده و در میان گمانههایی که درباره مضمون آن زده میشود، گمانه فروش اوراق سلف نفتی هم هست که گویا محتملترین گمانه هم هست.
معنی سرراست برنامه این است که دولت اوراقی منتشر خواهد کرد که آنچه در آن به خریدار ورق داده میشود نفتی است که دوسال دیگر تولید خواهد شد. خریدار باید در برابر دریافت این سند پول نقد بدهد. البته گویا بخشی از طرح فروش اوراق در ازای دلار است که به علت ماهیت به شدت بحرانزای آن بعید است چنین شود. هنگام سررسید اوراق، دولت با فروش نفت یاد شده، اصل و سود را پس میدهد. فرض بر این است که چون کرونا تمام، رونق اقتصادی جهان شروع، و قیمت نفت افزایش مییابد، پس سود خوبی گیر خریدار خواهد آمد. تضمین معامله هم ضمانت دولت است که اگر در آن سررسید قیمت نفت پایین آمد و سودی حاصل نشد، دولت به اندازه سود بانکی به صاحب اوراق سود میدهد. اوراق را هم میشود در بورس فروخت و اگر مثلا سال آینده نفت ۴۰ دلاری امروز ۱۰۰ دلار بشود، لابد اوراق را در بورس حداقل دوبرابر قیمت اسمی میخرند و...
قاعدتا برنامهشان این است. گویا کارشناسان دولت حساب کردهاند (همانهایی که بطور علمی تشخیص دادند قیمت ارز جهانگیری ۴۲۰۰تومان است!) به قیمت امروز، میتوانند روزانه ۶۰۰هزار بشکه نفت را به بهای ۱۹۰هزار میلیارد تومان پیشفروش کنند. هم درست است، هم خیالپردازی!
🆔 @jameeno
🔻اینجا بیشتر بخوانید
https://telegra.ph/rr-08-10-4
🔺حتی روباه هم باید محافظهکار باشد!
▫️شورایسردبیری: این یادداشت با اندکی عجله تحریر میشود زیرا در آستانه اعلام تصمیم مهمی از جانب دولت هستیم که ممکن است ورودی شیب تند در مسیر مارپیچ منتهی به یک ابرتورم وحشی و غیرقابل مهار باشد. بنابراین، چون هنوز ماهیت تصمیم کاملا مشخص نیست، ممکن است بخشی از اطلاعات ما بعدا تغییر کرده و نتیجهگیریها را عوض کند. از همراهان میخواهیم به این نکته توجه داشته باشند زیرا آنرا به امید توجه اهل حکومت با عجله منتشر میکنیم .
یک کارزار روابط عمومی از سوی ارکان سیستم درباره اعلام تصمیمی گشایشآور برای مشکلات اقتصای به راه افتاده و در میان گمانههایی که درباره مضمون آن زده میشود، گمانه فروش اوراق سلف نفتی هم هست که گویا محتملترین گمانه هم هست.
معنی سرراست برنامه این است که دولت اوراقی منتشر خواهد کرد که آنچه در آن به خریدار ورق داده میشود نفتی است که دوسال دیگر تولید خواهد شد. خریدار باید در برابر دریافت این سند پول نقد بدهد. البته گویا بخشی از طرح فروش اوراق در ازای دلار است که به علت ماهیت به شدت بحرانزای آن بعید است چنین شود. هنگام سررسید اوراق، دولت با فروش نفت یاد شده، اصل و سود را پس میدهد. فرض بر این است که چون کرونا تمام، رونق اقتصادی جهان شروع، و قیمت نفت افزایش مییابد، پس سود خوبی گیر خریدار خواهد آمد. تضمین معامله هم ضمانت دولت است که اگر در آن سررسید قیمت نفت پایین آمد و سودی حاصل نشد، دولت به اندازه سود بانکی به صاحب اوراق سود میدهد. اوراق را هم میشود در بورس فروخت و اگر مثلا سال آینده نفت ۴۰ دلاری امروز ۱۰۰ دلار بشود، لابد اوراق را در بورس حداقل دوبرابر قیمت اسمی میخرند و...
قاعدتا برنامهشان این است. گویا کارشناسان دولت حساب کردهاند (همانهایی که بطور علمی تشخیص دادند قیمت ارز جهانگیری ۴۲۰۰تومان است!) به قیمت امروز، میتوانند روزانه ۶۰۰هزار بشکه نفت را به بهای ۱۹۰هزار میلیارد تومان پیشفروش کنند. هم درست است، هم خیالپردازی!
🆔 @jameeno
🔻اینجا بیشتر بخوانید
https://telegra.ph/rr-08-10-4
Telegraph
حتی روباه هم باید محافظهکار باشد!
شورایسردبیری: شورایسردبیری: این یادداشت با اندکی عجله تحریر میشود زیرا در آستانه اعلام تصمیم مهمی از جانب دولت هستیم که ممکن است ورودی شیب تند در مسیر مارپیچ منتهی به یک ابرتورم وحشی و غیرقابل مهار باشد. بنابراین، چون هنوز ماهیت تصمیم کاملا مشخص نیست،…
#الف
🔸پیش از خیابان!
▫️شورای سردبیری: اگر بخواهیم ورودیه این الف را از تجربه های ملی خودمان شروع کنیم، باید به پاییز سال ۵۷ برگردیم: در آن ماهها، محمدرضاشاه با دو مخاطب صحبت کرد: مردم، و نیروهای سیاسی. صحبت اول معروف است و همه از آن خبر دارند. همانکه خطاب به مردم گفت صدای انقلاب شما را شنیدم و ... . امااخبار گفتگو با مخاطب دوم چندان مورد توجه واقع نمیشد. اگر هم اعلام میشد جای کوچکی در روزنامه ها به خود اختصاص میداد. با احزاب ملیگرای درسایه مانده و محذوف، اشخاص دارای سابقه سیاسی در احزاب و جنبشهای دههسی و اوایل دهه چهل ، و هرکس که میشد او را اپوزیسیون ربع قرن حکومت مطلقه دانست حرف میزد و کمک میخواست تا طوفان انقلاب را از سر بگذراند. عده ای تحویلش نمیگرفتند، کسانی به ملاقاتش رفتنداما نخست وزیری را نپذیرفتند، و یکی هم مشروط به خروج موقتش پذیرفت نخست وزیر شود .اما هیچکدام مشکل را حل نکرد. شاپوربختیارحتی از دوستانش جدا شد تا بتواند به کمکشاه برودکه او هم از همان روز اول ناکام بود: از یک نقطه به بعد، رفتن حکومتهابه سمت اپوزیسیونشان نمیتواند جلوی سقوطشان را بگیرد. علت روشنی دارد: به وقت فرا رسیدن روز قیامت ،حکومتی که نتوانسته با مردم گفتگو کند، از گفتگو با هیچ سیاستمدار خوشنام دود اپوزیسیون خوردهای هم منفعت برگشت ثبات نمیبرد و نمیتواند برقرار بماند. لااقل تجربه ایرانیها این را میگوید.
نباید آن تجربه دوبارهتکرار شود ، اما به نظر میرسد به سرعت به سمت تجربه دوبارهاش پیش میرویم. نه حکومت از ان تجربه درس گرفته و نه اپوزیسیون داخلی تصویر دقیقی از آنچه در پیش است دارد. البته سید محمدخاتمی این مشکل را حس و سالی پیش بود که یادآوری کرد با این مضمون که خوف دارد مردم بهجایی رسیدهاند که ممکن است به دعوت او هم پاسخندهند. حکومت باید به این موضوع اندیشه کند. راه گفتگو همیشه باز نیست و حرف زدن با جامعه و فعالان سیاسی و احزاب تفاوت ماهوی دارد. امکان حرف زدن با یک جامعه ملتهب و به مسیر نافرمانی افتاده وجود ندارد وقتی اعتماد جامعه به حکومت از بین رفته و حساب اعتباریاش خالی شده است .
اما مساله اعتماد در امکان گفتگو با احزاب و فعالان جایی ندارد: حکومت و سیاسیون مخالفش به هم اعتماد ندارند، یکدیگر را بی اعتبار میدانند ولی وارد گفتگو میشوند. واضح است بخش اعظم سیاسیون اصلاحطلبان ایران در آن روز واقعه از ورود به گفتگو با حکومت روی برنخواهند برگرداند، اما چه سود وقتی آنها هم نمیتوانند آب رفته به جوی برگردانند.
با این حساب، نه اینکه مثلاتاجزاده و زاکانی برای گفتگو کنار هم بنشینند اهمیت راهبردی دارد و نه اصرارحکومت به نشان دادن بیاحترامی و بیاعتناییاش به نصایح و هشدارهای خاتمی او را تحریک میکند شب پیش از روزقیامت دست کمک به حکومت را پس بزند. این قاعده فعالیت سیاسی اخلاقی و اصلاحطلبانه است. برخلاف تصور آنهایی که دوسال پیش فکر کردند"دیگه تمامه ماجرا" ، آنروز است که ماجرا تمام میشود: روزی که هیچکس نتواند جماعت خشمگین سودازده را از خیابان به خانهها برگرداند.
🆔 @jameeno
🔻اینجا بیشتر بخوانید
https://telegra.ph/St-08-15-3
🔸پیش از خیابان!
▫️شورای سردبیری: اگر بخواهیم ورودیه این الف را از تجربه های ملی خودمان شروع کنیم، باید به پاییز سال ۵۷ برگردیم: در آن ماهها، محمدرضاشاه با دو مخاطب صحبت کرد: مردم، و نیروهای سیاسی. صحبت اول معروف است و همه از آن خبر دارند. همانکه خطاب به مردم گفت صدای انقلاب شما را شنیدم و ... . امااخبار گفتگو با مخاطب دوم چندان مورد توجه واقع نمیشد. اگر هم اعلام میشد جای کوچکی در روزنامه ها به خود اختصاص میداد. با احزاب ملیگرای درسایه مانده و محذوف، اشخاص دارای سابقه سیاسی در احزاب و جنبشهای دههسی و اوایل دهه چهل ، و هرکس که میشد او را اپوزیسیون ربع قرن حکومت مطلقه دانست حرف میزد و کمک میخواست تا طوفان انقلاب را از سر بگذراند. عده ای تحویلش نمیگرفتند، کسانی به ملاقاتش رفتنداما نخست وزیری را نپذیرفتند، و یکی هم مشروط به خروج موقتش پذیرفت نخست وزیر شود .اما هیچکدام مشکل را حل نکرد. شاپوربختیارحتی از دوستانش جدا شد تا بتواند به کمکشاه برودکه او هم از همان روز اول ناکام بود: از یک نقطه به بعد، رفتن حکومتهابه سمت اپوزیسیونشان نمیتواند جلوی سقوطشان را بگیرد. علت روشنی دارد: به وقت فرا رسیدن روز قیامت ،حکومتی که نتوانسته با مردم گفتگو کند، از گفتگو با هیچ سیاستمدار خوشنام دود اپوزیسیون خوردهای هم منفعت برگشت ثبات نمیبرد و نمیتواند برقرار بماند. لااقل تجربه ایرانیها این را میگوید.
نباید آن تجربه دوبارهتکرار شود ، اما به نظر میرسد به سرعت به سمت تجربه دوبارهاش پیش میرویم. نه حکومت از ان تجربه درس گرفته و نه اپوزیسیون داخلی تصویر دقیقی از آنچه در پیش است دارد. البته سید محمدخاتمی این مشکل را حس و سالی پیش بود که یادآوری کرد با این مضمون که خوف دارد مردم بهجایی رسیدهاند که ممکن است به دعوت او هم پاسخندهند. حکومت باید به این موضوع اندیشه کند. راه گفتگو همیشه باز نیست و حرف زدن با جامعه و فعالان سیاسی و احزاب تفاوت ماهوی دارد. امکان حرف زدن با یک جامعه ملتهب و به مسیر نافرمانی افتاده وجود ندارد وقتی اعتماد جامعه به حکومت از بین رفته و حساب اعتباریاش خالی شده است .
اما مساله اعتماد در امکان گفتگو با احزاب و فعالان جایی ندارد: حکومت و سیاسیون مخالفش به هم اعتماد ندارند، یکدیگر را بی اعتبار میدانند ولی وارد گفتگو میشوند. واضح است بخش اعظم سیاسیون اصلاحطلبان ایران در آن روز واقعه از ورود به گفتگو با حکومت روی برنخواهند برگرداند، اما چه سود وقتی آنها هم نمیتوانند آب رفته به جوی برگردانند.
با این حساب، نه اینکه مثلاتاجزاده و زاکانی برای گفتگو کنار هم بنشینند اهمیت راهبردی دارد و نه اصرارحکومت به نشان دادن بیاحترامی و بیاعتناییاش به نصایح و هشدارهای خاتمی او را تحریک میکند شب پیش از روزقیامت دست کمک به حکومت را پس بزند. این قاعده فعالیت سیاسی اخلاقی و اصلاحطلبانه است. برخلاف تصور آنهایی که دوسال پیش فکر کردند"دیگه تمامه ماجرا" ، آنروز است که ماجرا تمام میشود: روزی که هیچکس نتواند جماعت خشمگین سودازده را از خیابان به خانهها برگرداند.
🆔 @jameeno
🔻اینجا بیشتر بخوانید
https://telegra.ph/St-08-15-3
Telegraph
پیش از خیابان!
شورای سردبیری: اگر بخواهیم ورودیه این الف را از تجربه های ملی خودمان شروع کنیم، باید به پاییز سال ۵۷ برگردیم: در آن ماهها، محمدرضاشاه با دو مخاطب صحبت کرد: مردم، و نیروهای سیاسی. صحبت اول معروف است و همه از آن خبر دارند. همانکه خطاب به مردم گفت صدای انقلاب…