#دیدگاه_همراهان_جامعه_نو
🔺"ایران از نو قد راست خواهد کرد"
🔹به مناسبت زادروز آموزگار ایران دکتر محمد اسلامی ندوشن
🖌محمد کوراوند
▫️"من در قعر ضمیر خود احساسی دارم٬ چون گواهی گوارا و مبهمی که گاه به گاه بر دل می گذرد، و آن اینست که رسالت ایران به پایان نرسیده است، و شکوه و خرمی او به او باز خواهد گشت. من یقین دارم که ایران می تواند قد راست کند ٬ کشوری نام آور و زیبا و سعادتمند گردد، و آنگونه که درخور تمدن و فرهنگ سالخوردگی اوست، نکته های بسیاری به جهان بیاموزد..."
بهانه ی زادروز ادیب و ایرانشناس برجسته استاد محمد اسلامی ندوشن فرصت مغتنمی است برای پاسداشت یک عمر خدمات کم نظیر و پایدار ایشان در شناخت ادب و فرهنگ و تمدن ایران زمین. آموزگاری که در آثار گرانقدرش همواره ایران بالاترین جایگاه را داشته و نام ایران در عنوان بیشتر آثارش می درخشد. کسی که همواره به "ایران و تنهاییش" اندیشیده است، آنکه می دانسته "ایران چه حرفی برای گفتن دارد"، و همو که راز "یگانگی در چندگانگی" ایران را کشف کرده است. به جرأت می توان او را آموزگار ادب، فرهنگ و نثر ایران در دوران متاخر نامید چنانکه به نقل از دوستی او نثر را از فرومایگی رهانید و برایش هویتی خاص آفرید.
سرو سخنگوی عصر ما خوشبختی را داشتن کشوری چون ایران می پندارد و همواره ایران را اصل می داند چرا که بقای گذشته و آینده ما در گرو آن است. با شناخت مصایب و کاستی ها و رعایت اصل واقع بینی در جستجوی فردایی روشن تر بوده است و معترف است که ما هنوز هم در راهیم...
مجموعه آثار ارزشمند ایشان که بالغ بر پنجاه جلدکتاب و چندصد مقاله است گنجینه ای گرانبها از خدمت و عشق به میهن، فرهنگ و خرد ملی است. بر ماست که به پاس این همه خدمت، آثارش را بیش از پیش ارج نهیم، نسل جوان را با این مجموعه فرهنگ مدون آشنا سازیم و چون او همواره "به ایران بیاندیشیم".
🆔 @jameeno
🔻اینجا بیشتر بخوانید
https://telegra.ph/Ir-11-24-3
🔺"ایران از نو قد راست خواهد کرد"
🔹به مناسبت زادروز آموزگار ایران دکتر محمد اسلامی ندوشن
🖌محمد کوراوند
▫️"من در قعر ضمیر خود احساسی دارم٬ چون گواهی گوارا و مبهمی که گاه به گاه بر دل می گذرد، و آن اینست که رسالت ایران به پایان نرسیده است، و شکوه و خرمی او به او باز خواهد گشت. من یقین دارم که ایران می تواند قد راست کند ٬ کشوری نام آور و زیبا و سعادتمند گردد، و آنگونه که درخور تمدن و فرهنگ سالخوردگی اوست، نکته های بسیاری به جهان بیاموزد..."
بهانه ی زادروز ادیب و ایرانشناس برجسته استاد محمد اسلامی ندوشن فرصت مغتنمی است برای پاسداشت یک عمر خدمات کم نظیر و پایدار ایشان در شناخت ادب و فرهنگ و تمدن ایران زمین. آموزگاری که در آثار گرانقدرش همواره ایران بالاترین جایگاه را داشته و نام ایران در عنوان بیشتر آثارش می درخشد. کسی که همواره به "ایران و تنهاییش" اندیشیده است، آنکه می دانسته "ایران چه حرفی برای گفتن دارد"، و همو که راز "یگانگی در چندگانگی" ایران را کشف کرده است. به جرأت می توان او را آموزگار ادب، فرهنگ و نثر ایران در دوران متاخر نامید چنانکه به نقل از دوستی او نثر را از فرومایگی رهانید و برایش هویتی خاص آفرید.
سرو سخنگوی عصر ما خوشبختی را داشتن کشوری چون ایران می پندارد و همواره ایران را اصل می داند چرا که بقای گذشته و آینده ما در گرو آن است. با شناخت مصایب و کاستی ها و رعایت اصل واقع بینی در جستجوی فردایی روشن تر بوده است و معترف است که ما هنوز هم در راهیم...
مجموعه آثار ارزشمند ایشان که بالغ بر پنجاه جلدکتاب و چندصد مقاله است گنجینه ای گرانبها از خدمت و عشق به میهن، فرهنگ و خرد ملی است. بر ماست که به پاس این همه خدمت، آثارش را بیش از پیش ارج نهیم، نسل جوان را با این مجموعه فرهنگ مدون آشنا سازیم و چون او همواره "به ایران بیاندیشیم".
🆔 @jameeno
🔻اینجا بیشتر بخوانید
https://telegra.ph/Ir-11-24-3
Telegraph
"ایران از نو قد راست خواهد کرد"
به مناسبت زادروز آموزگار ایران دکتر محمد اسلامی ندوشن "من در قعر ضمیر خود احساسی دارم٬ چون گواهی گوارا و مبهمی که گاه به گاه بر دل می گذرد، و آن اینست که رسالت ایران به پایان نرسیده است، و شکوه و خرمی او به او باز خواهد گشت. من یقین دارم که ایران می تواند…
#دیدگاه_همراهان_جامعه_نو
🔸رئیس جمهور یا ریاست جمهوری؟
🖌احسان آزاد
▫️هدف از این یادداشت پرداختن به دو گانه شرکت یا عدم شرکت در انتخابات نیست. به هر حال تقریبا قبل و بعد از هر انتخاباتی در ۲۰ سال گذشته موافقان و مخالفان شرکت در انتخابات به مباحثه و گاه به مجادله می پردازند و البته این بحث با پایان انتخابات نیز به پایان نمی رسد و بر مبنای عملکرد منتخبین، سوژه ای برای سرزنش یکی از طرفین به دست می دهد. در این فضای دو قطبی با توجه به شرایط کنش سیاسی در ایران، که هر روز محدود تر می شود، معمولا پرداختن به مسائل ریشه ای تر مغفول می ماند. با توجه به پیش رو بودن انتخابات ریاست جمهوری هر چه به زمان انتخابات نزدیک تر شویم قطعا این دو قطبی دوباره شکل گرفته و تشدید خواهد شد ، لذا خوب است که کنشگران و عموم مردم فراتر از این دوگانه از فضای موجود جهت طرح موارد اصلی تر نیز استفاده کنند.
در ۲۳ سالی که از انتخابات دوم خرداد ۷۶ می گذرد در خصوص انتخابات ریاست جمهوری بیشتر بحث ها و دغدغه ها علاوه بر شرکت یا عدم شرکت در انتخابات، کاندیدا های ریاست جمهوری بوده اند. دو دیدگاه مجاز به حضور در صحنه سیاسی و انتخاباتی در ساختار فعلی حکومت، در موسم انتخابات، تلاش بسیاری جهت معرفی کاندیدا و ایجاد اجماع در طیف خود کرده و در تبلیغات نیز به توصیف توانایی های کاندیدای خود و البته بیشتر، نفی توانایی کاندیدای رقیب پرداخته اند. البته این شگرد آخر برای جناح اصلاح طلب، معمولا با تشریح عواقب انتخاب نکردن کاندیدای مورد نظر انها نیز همراه است. اما آیا واقعا مسئله ی اصلی رئیس جمهور، بعنوان یک فرد است یا ریاست جمهوری بعنوان یک نهاد؟ البته افراد از نظر دانش، شخصیت ، گرایش سیاسی و توانایی مدیریت متفاوتند و این تفاوتها در شیوه مدیریت کشور اثر گذار خواهد بود. اما تا چه حد؟ چه میزان وضعیت فعلی داخلی و خارجی ناشی از این تفاوتهاست؟ به نظر من یکی از بحث های اساسی می تواند پاسخ به این سوالات باشد.
بعنوان کسی که از نسل شور و شوقهای دوم خرداد ۷۶ و اشک و خونهای ۸۸ است ، پاسخ من به این سوال اینگونه ست که تا قبل از انتخابات ۸۸ شاید مسئله اساسی این بود که چه کسی و با چه ویژگی هایی، رئیس جمهور باشد. مثلا اگر کسی از اصلاح طلبان می خواهد به این سمت برسد، از نظر شخصیتی تا چه حد و چگونه بر خواست های تحول خواهی و دموکراسی خواهی پافشاری میکند و چگونه در مقابل هسته ی سخت قدرت می ایستد. تصور این بود که در دو دوره ی دولت اصلاحات، نبود این ویژگیها و امثال آن، سبب شکست اصلاحات شده است. البته تجربه عملی چیز دیگری نشان داد. بویژه بعد از انتخابات ۹۲ و ۹۶ و حوداث پس از آن.
در فضایی که احزاب قدرتمند وجود نداشت و بستر ایجاد آنهم به هر دلیل علی رغم همه ی شعار های توسعه سیاسی، شکل نگرفته بود تمام تمرکز روی این بود که چه کسی رئیس جمهور باشد و البته بیشتر ، بر اینکه چه کسی نباشد! غافل از اینکه دموکراسی را نهادها میسازند و نه افراد! این تجربه بیست ساله نشان داد ضعف های نهاد ریاست جمهوری را افراد با هر ویژگی نمی توانند بپوشانند، و البته زمان آموزگار خوبی بود! هر چند هزینه ی این آموختن بسیار دردناک بود.
لذا خوب است قبل از اینکه دوباره وارد این دور باطل و دوگانه انحرافی شویم، بدنبال پاسخی باشیم برای این سوال که چگونه ریاست جمهوری بعنوان یک نهاد اساسی در نظام جمهوری و تبلور دموکراسی، علاوه بر خاصیت دفع شر، باز نگاه داشتن فضای تنفس، حفظ یک فضای حداقلی و از این قبیل خواص مُسکن وار! می تواند گامی هم عملی در جهت تحقق و پیاده سازی آرمان های دموکراسی بر دارد؟
🆔 @jameeno
🔸رئیس جمهور یا ریاست جمهوری؟
🖌احسان آزاد
▫️هدف از این یادداشت پرداختن به دو گانه شرکت یا عدم شرکت در انتخابات نیست. به هر حال تقریبا قبل و بعد از هر انتخاباتی در ۲۰ سال گذشته موافقان و مخالفان شرکت در انتخابات به مباحثه و گاه به مجادله می پردازند و البته این بحث با پایان انتخابات نیز به پایان نمی رسد و بر مبنای عملکرد منتخبین، سوژه ای برای سرزنش یکی از طرفین به دست می دهد. در این فضای دو قطبی با توجه به شرایط کنش سیاسی در ایران، که هر روز محدود تر می شود، معمولا پرداختن به مسائل ریشه ای تر مغفول می ماند. با توجه به پیش رو بودن انتخابات ریاست جمهوری هر چه به زمان انتخابات نزدیک تر شویم قطعا این دو قطبی دوباره شکل گرفته و تشدید خواهد شد ، لذا خوب است که کنشگران و عموم مردم فراتر از این دوگانه از فضای موجود جهت طرح موارد اصلی تر نیز استفاده کنند.
در ۲۳ سالی که از انتخابات دوم خرداد ۷۶ می گذرد در خصوص انتخابات ریاست جمهوری بیشتر بحث ها و دغدغه ها علاوه بر شرکت یا عدم شرکت در انتخابات، کاندیدا های ریاست جمهوری بوده اند. دو دیدگاه مجاز به حضور در صحنه سیاسی و انتخاباتی در ساختار فعلی حکومت، در موسم انتخابات، تلاش بسیاری جهت معرفی کاندیدا و ایجاد اجماع در طیف خود کرده و در تبلیغات نیز به توصیف توانایی های کاندیدای خود و البته بیشتر، نفی توانایی کاندیدای رقیب پرداخته اند. البته این شگرد آخر برای جناح اصلاح طلب، معمولا با تشریح عواقب انتخاب نکردن کاندیدای مورد نظر انها نیز همراه است. اما آیا واقعا مسئله ی اصلی رئیس جمهور، بعنوان یک فرد است یا ریاست جمهوری بعنوان یک نهاد؟ البته افراد از نظر دانش، شخصیت ، گرایش سیاسی و توانایی مدیریت متفاوتند و این تفاوتها در شیوه مدیریت کشور اثر گذار خواهد بود. اما تا چه حد؟ چه میزان وضعیت فعلی داخلی و خارجی ناشی از این تفاوتهاست؟ به نظر من یکی از بحث های اساسی می تواند پاسخ به این سوالات باشد.
بعنوان کسی که از نسل شور و شوقهای دوم خرداد ۷۶ و اشک و خونهای ۸۸ است ، پاسخ من به این سوال اینگونه ست که تا قبل از انتخابات ۸۸ شاید مسئله اساسی این بود که چه کسی و با چه ویژگی هایی، رئیس جمهور باشد. مثلا اگر کسی از اصلاح طلبان می خواهد به این سمت برسد، از نظر شخصیتی تا چه حد و چگونه بر خواست های تحول خواهی و دموکراسی خواهی پافشاری میکند و چگونه در مقابل هسته ی سخت قدرت می ایستد. تصور این بود که در دو دوره ی دولت اصلاحات، نبود این ویژگیها و امثال آن، سبب شکست اصلاحات شده است. البته تجربه عملی چیز دیگری نشان داد. بویژه بعد از انتخابات ۹۲ و ۹۶ و حوداث پس از آن.
در فضایی که احزاب قدرتمند وجود نداشت و بستر ایجاد آنهم به هر دلیل علی رغم همه ی شعار های توسعه سیاسی، شکل نگرفته بود تمام تمرکز روی این بود که چه کسی رئیس جمهور باشد و البته بیشتر ، بر اینکه چه کسی نباشد! غافل از اینکه دموکراسی را نهادها میسازند و نه افراد! این تجربه بیست ساله نشان داد ضعف های نهاد ریاست جمهوری را افراد با هر ویژگی نمی توانند بپوشانند، و البته زمان آموزگار خوبی بود! هر چند هزینه ی این آموختن بسیار دردناک بود.
لذا خوب است قبل از اینکه دوباره وارد این دور باطل و دوگانه انحرافی شویم، بدنبال پاسخی باشیم برای این سوال که چگونه ریاست جمهوری بعنوان یک نهاد اساسی در نظام جمهوری و تبلور دموکراسی، علاوه بر خاصیت دفع شر، باز نگاه داشتن فضای تنفس، حفظ یک فضای حداقلی و از این قبیل خواص مُسکن وار! می تواند گامی هم عملی در جهت تحقق و پیاده سازی آرمان های دموکراسی بر دارد؟
🆔 @jameeno
#الف
🔹ترورامنیتملی!
▫️شورایسردبیری: این یک داستان و لطیفه سیاسی نیست: سال گذشته، یکی از استراتژیستهای سیستم درباره موضع برتر ایران در رویارویی باایالات متحده میگفت آمریکا کاری علیه ما نمیتواند یکند و ما آن را در محاصره خود داریم، چون در چند کشور جنوب خلیج فارس و افغانستان و قرقیزستان و ترکیه و عراق پایگاه دارد و در دسترس است . به نقشه که نگاه میکردی نصف حرفش درست بود؛ دورایران پراست از پایگاه آمریکا، ولی معلوم نکرد چرا باید نتیجه گرفت آمریکا در محاصره ایران است...
البته این تحلیلهای برآمده از شعاراهمیتی ندارند و برای تبلیغات از رادیو و تلویزیون پخش میشوند ، امادستگاههایی هم که در خدمت تبلیغات کشور نیستند و کارشناسان آنها از این گونه تحلیلها به صورتی پیچیدهتر در آستین دارند. از جمله اخیرا یکی از مدعوین بیبیسی فارسی به نام قیس قریشی که از موضع تایید سیاست امنیت منطقهای جمهوری اسلامی حرف میزد ، و این بار اسرائیل را در محاصره ایران میدید، میگفت ایران با عراق و سوریه و لبنان و غزه و یمن اسرائیل را محاصره کرده است.
این حرفها هم اهمیت نداشت اگر گویندهاش مدعی نمیشد این محاصره به منظور پیدا کردن دست برتر در مذاکره نهایی با آمریکا انجام شده است. ظاهر این حرفها نشان میدهد که انگار روی آنها فکر شده است و درپس آنها واقعا محاسباتی راهبردی نهفته، اما بعید است اهل سیاست منطقه احتمالا ردی ازمحاسبات واقعگرا در آنها ببینند. در حد حرفهای محسن رضایی است که مینشیند حساب میکند اگر ۱۰۰نفر آمریکایی را گروگان و برای آزادی هرکدام ۱۰۰ میلیوندلار بگیریم چقدر گیرمان میآید! رفیقمان قیس دم دست نبود بپرسیم اگر فرض کنیم محاصره اسرائیلبرای بدست آوردن اهرم قوی مذاکره است باید چه تقاضای بزرگی را روی میز مذاکره بگذاریم که ارزش هزینههایش را داشته باشد؟
عیار توجیهاتی مانند این که برای توضیح سیاست خارجی و استراتژیامنیت ملی کشور عرضه میشود غالبا در همین حد است: طلابا عیار یک . اندکی واقعیت و دریایی خیال! حکایت ساخت یک دریا دوغ با کاسه ای ماست؛ که اگر بشود، چه میشود!
اما با رویا نمیتوان به جنگ موقعیت رفت و واقعیات منطقه با برنامههای ما چندان نمیخواند....
... امروز، یکشنبه ، که به سراغ تگمیل این مطلب میرویم با سه روز پیش که ورودیه آن را نوشتیم اوضاع فرق زیادی کرده است: سرویسهای اسرائیل توانستهاند روز جمعه ضربه بزرگی به امنیت کشور بزنند و یکی از مدیران ارشد برنامه هستهای کشور را با ترور از بین ببرند. جای تاسف بسیار است از این هزینه و البته مسالهای که در پس این ترور پیش رویمان قرار گرفته دوگانه انتقام و ضربه متقابل، و صبر و انتظار تغییر شرایط است. ما را سر آن نیست که در زمینه این انتخاب راهنمای حکومت باشیم و بگوییم چه کند، چرا که بیش از اندیشه رفتارحساب نشده خودمان ، نگران رفتار حساب شده اسرائیل و متحدان عرب و آمریکایی آن هستیم. هر لحظه ممکن است اتفاق تازهای روی اعصاب مسئولان امنیت کشور و استرلتژیستهای امنیتملی برود و اوضاع از کنترل ایران خارج شود. امید که اتفاقی نیفتد.
🆔 @jameeno
🔻اینجا بیشتر بخوانید
https://telegra.ph/Te-11-29-2
🔹ترورامنیتملی!
▫️شورایسردبیری: این یک داستان و لطیفه سیاسی نیست: سال گذشته، یکی از استراتژیستهای سیستم درباره موضع برتر ایران در رویارویی باایالات متحده میگفت آمریکا کاری علیه ما نمیتواند یکند و ما آن را در محاصره خود داریم، چون در چند کشور جنوب خلیج فارس و افغانستان و قرقیزستان و ترکیه و عراق پایگاه دارد و در دسترس است . به نقشه که نگاه میکردی نصف حرفش درست بود؛ دورایران پراست از پایگاه آمریکا، ولی معلوم نکرد چرا باید نتیجه گرفت آمریکا در محاصره ایران است...
البته این تحلیلهای برآمده از شعاراهمیتی ندارند و برای تبلیغات از رادیو و تلویزیون پخش میشوند ، امادستگاههایی هم که در خدمت تبلیغات کشور نیستند و کارشناسان آنها از این گونه تحلیلها به صورتی پیچیدهتر در آستین دارند. از جمله اخیرا یکی از مدعوین بیبیسی فارسی به نام قیس قریشی که از موضع تایید سیاست امنیت منطقهای جمهوری اسلامی حرف میزد ، و این بار اسرائیل را در محاصره ایران میدید، میگفت ایران با عراق و سوریه و لبنان و غزه و یمن اسرائیل را محاصره کرده است.
این حرفها هم اهمیت نداشت اگر گویندهاش مدعی نمیشد این محاصره به منظور پیدا کردن دست برتر در مذاکره نهایی با آمریکا انجام شده است. ظاهر این حرفها نشان میدهد که انگار روی آنها فکر شده است و درپس آنها واقعا محاسباتی راهبردی نهفته، اما بعید است اهل سیاست منطقه احتمالا ردی ازمحاسبات واقعگرا در آنها ببینند. در حد حرفهای محسن رضایی است که مینشیند حساب میکند اگر ۱۰۰نفر آمریکایی را گروگان و برای آزادی هرکدام ۱۰۰ میلیوندلار بگیریم چقدر گیرمان میآید! رفیقمان قیس دم دست نبود بپرسیم اگر فرض کنیم محاصره اسرائیلبرای بدست آوردن اهرم قوی مذاکره است باید چه تقاضای بزرگی را روی میز مذاکره بگذاریم که ارزش هزینههایش را داشته باشد؟
عیار توجیهاتی مانند این که برای توضیح سیاست خارجی و استراتژیامنیت ملی کشور عرضه میشود غالبا در همین حد است: طلابا عیار یک . اندکی واقعیت و دریایی خیال! حکایت ساخت یک دریا دوغ با کاسه ای ماست؛ که اگر بشود، چه میشود!
اما با رویا نمیتوان به جنگ موقعیت رفت و واقعیات منطقه با برنامههای ما چندان نمیخواند....
... امروز، یکشنبه ، که به سراغ تگمیل این مطلب میرویم با سه روز پیش که ورودیه آن را نوشتیم اوضاع فرق زیادی کرده است: سرویسهای اسرائیل توانستهاند روز جمعه ضربه بزرگی به امنیت کشور بزنند و یکی از مدیران ارشد برنامه هستهای کشور را با ترور از بین ببرند. جای تاسف بسیار است از این هزینه و البته مسالهای که در پس این ترور پیش رویمان قرار گرفته دوگانه انتقام و ضربه متقابل، و صبر و انتظار تغییر شرایط است. ما را سر آن نیست که در زمینه این انتخاب راهنمای حکومت باشیم و بگوییم چه کند، چرا که بیش از اندیشه رفتارحساب نشده خودمان ، نگران رفتار حساب شده اسرائیل و متحدان عرب و آمریکایی آن هستیم. هر لحظه ممکن است اتفاق تازهای روی اعصاب مسئولان امنیت کشور و استرلتژیستهای امنیتملی برود و اوضاع از کنترل ایران خارج شود. امید که اتفاقی نیفتد.
🆔 @jameeno
🔻اینجا بیشتر بخوانید
https://telegra.ph/Te-11-29-2
Telegraph
ترورامنیتملی!
شورایسردبیری: این یک داستان و لطیفه سیاسی نیست: سال گذشته، یکی از استراتژیستهای سیستم درباره موضع برتر ایران در رویارویی باایالات متحده میگفت آمریکا کاری علیه ما نمیتواند یکند و ما آن را در محاصره خود داریم، چون در چند کشور جنوب خلیج فارس و افغانستان و…
#الف
🔸فرمان خروج!
▫️شورای سردبیری: در اواخر دهه۶۰ قرن پیش میلادی، ایالات متحده تا خرخره در جنگ طولانی ویتنام فرورفته بود. در نیمه آن دهه به نظر میرسید آمریکای قدرتمند میتواند به آسانی به اهداف خود در ویتنام برسد و حکومت مورد نظرش را در ویتنام جنوبی تثبیت کند. اما شکست سختی خورد و تا خود را با خفت از این باتلاق بیرون بکشد حدود ده سال طول کشید. ظاهر امر چنین بود که ویتنام آمریکا را شکست داده است ، اما واقع این بود که آمریکا از خودش شکست خورده بود. کم آورده بود: قدرت جهنمی سلاح داشت، اما مردمش از آن جنگ پشتیبانی نمیکردند. تبلیغات دولت جانسون و نیکسون که میگفتند فقط هیپی ها مخالف این جنگ میهنی هستند دروغ بود. آمریکاییها جنگ نمیخواستند.
امروز میخواهیم از آن واقعه تاریخی درسی بگیریم. واقع آن است که حکومت ما هم مانند آمریکای دهه۶۰ حکومت پر هیمنه و قدرتمندی است؛ در چشم جهان خارج ! هم در حد خودش و در منطقه نفوذ و قدرت مداخله دارد، هم در آمریکای لاتین موی دماغ ایالات متحده است و هم میتواند در دوردستها علیه منافع مخالفانش عملیات انجام دهد. درست مثل آمریکای امپریالیست دهه۶۰ درچشم ما که آن را واقعا ابرقدرت میدانستیم. اما همانندی دیگری هم وجود دارد: همانطور که آن کشور قدرتمند در داخل خودش کم آورد ، ایران هم درداخل خودش کم آورده و کم میآورد و مانند ایالات متحده توان نظامیاش را نجاتبخش و کافی برای نیل به اهداف خود نخواهد یافت .
این ادعا را البته باید مستدل کرد. علت شکست جنگ در ویتنام نیز توسط محققان مستدل شده است. در ایالات متحدهی دهه۶۰ مردم گرسنه و با امواج تورمی مواجه نبودند، آمریکا در اوج شکوفایی اقتصادی و جامعهای رفاهزده بود و نمیشد گفت فشار اقتصادی مخالفت با جنگ را پدید آورده اما وقتی محمدعلیکلی قهرمان بوکس جهان به دلیل خود داری ازرفتن به جنگ به عنوان سربازمحکوم شد موج مخالفت حاکی بود در قلب آمریکاچه خبر است و آن جنگ بی منطق دور از مرزها،نبردی بیفرجام و فاقد حمایت اجتماعی است.در ایران شرایط فرق میکند. مخالفان نمیتوانند مخالفت با سیاست خارجی را به روش آمریکاییهای مخالف جنگ نشان دهندو چیزی فراتر از شعار سیاسی نه غزه ، نه لبنان را با صدای کم قدرت به زبان بیاورند، اما گلایه های گسترده عمومی از اوضاع اقتصادی کشور به خوبی به مخالفت با سیاست خارجی کشور آغشته است. حکومت نتوانسته است ناکامیهای اقتصادی و اجتماعی خود را از سیاست خارجیاش زدوده کند و دستگاه تبلیغاتی خودش هم میگوید تحریمها(عامل مستقیما ناشی از سیاستخارجی)عامل فلاکت اقتصادی مردم است. نکته طرفهای است اینکه عامل و دلیل بدیل برای این فلاکت، ناکارایی وفساد داخلی است؛ حکومت هرکدام را بپذیرد نشانه این است که حکومت شایسته و به دردخوری برای مردم نیست !
فراتر از ربط مستقیم و غیر مستقیم اشارات روزمره جامعه به تاثیرات سیاست خارجی در فلاکت اجتماعی موجود و عدم حمایت مردمی از سیاست حکومت در جهان ، نفس فروپاشی اقتصاد و توسعه فقر توان حکومت را برای کسب حمایت کلی از خودش به شدت کاهش میدهد . حکومتی که نتواند نیازهای اولیه جامعه را برآورد، و دست کارگزارانش نیز تا ته دیگ فساد دراز است و .... نمیتواند انتظار حمایت از خود را در هیچ زمینه ای و بویژه سیاست خارجی کسب کند . توجه داشته باشیم که کارزار حکومت برای ایجاد روحیه حمایت از سیاستهایش مدتهاست شکست خورده است. آرزو و تقاضا از مردم که با بستن لنگ و خوردن نان خشک از سیاست خارجی دولت حمایت کنند خیالپردازی یک پیرمرد آلزایمری است!
شاید بیش از آگاهی همراهان جامعهنو به این واقعیت، هشیاری حکومت نسبت به این موضوع لازم باشد: آیا حکومت برای کسب حمایت از سیاستهای خارجیاش درداخل کم نیاورده است؟ پاسخ درست این پرسش را البته نبایداز سرمقاله روزنامههای وابسته به خودش جستجو کند.حداقل عقلش به این برسد تا دیر نشده.
در سال ۱۹۶۵ نظرسنجی موسسه معتبر گالوپ در ایالات متحده نشان میداد حمایت افکار عمومی از جنگ ویتنام وجود دارد. نظر سنجی همین موسسه در ۱۹۶۸ نشان داد اوضاع تغییر کرده و دیگر آن حمایت وجود ندارد و برای پیروز شدن در انتخابات ریاست جمهوری باید از این جنگ بیرون آمد . تا آمریکا از آن باتلاق خارج و نیروی زمینیاش از ویتنام بیرون شود، حداقل ۵ سال طول کشید. این هم درس بزرگ دیگری است برای هستهقدرت در ایران ؛ وقتی حس میکنید زمان چرخاندن فرمان و صدور فرمان خروج است، ممکن است خیلی دیر باشد!
ما که جدی نمیگیریم، ولی دادن فرمان تکلیف آتی ما با برجام به دست این به اصطلاح مجلس، کار پدر بیخیالی را ماند که در جاده چالوس پسر کوچولو را روی زانو بنشاند و فرمان را به دستش بدهد تا راننده هایی را که از روبرو میآیند بترساند... سرش را بچرخاند،ته درهاست! ...با همه مردم ناچاری که جان و سرنوشت به او سپردهاند!
🆔 @jameeno
🔸فرمان خروج!
▫️شورای سردبیری: در اواخر دهه۶۰ قرن پیش میلادی، ایالات متحده تا خرخره در جنگ طولانی ویتنام فرورفته بود. در نیمه آن دهه به نظر میرسید آمریکای قدرتمند میتواند به آسانی به اهداف خود در ویتنام برسد و حکومت مورد نظرش را در ویتنام جنوبی تثبیت کند. اما شکست سختی خورد و تا خود را با خفت از این باتلاق بیرون بکشد حدود ده سال طول کشید. ظاهر امر چنین بود که ویتنام آمریکا را شکست داده است ، اما واقع این بود که آمریکا از خودش شکست خورده بود. کم آورده بود: قدرت جهنمی سلاح داشت، اما مردمش از آن جنگ پشتیبانی نمیکردند. تبلیغات دولت جانسون و نیکسون که میگفتند فقط هیپی ها مخالف این جنگ میهنی هستند دروغ بود. آمریکاییها جنگ نمیخواستند.
امروز میخواهیم از آن واقعه تاریخی درسی بگیریم. واقع آن است که حکومت ما هم مانند آمریکای دهه۶۰ حکومت پر هیمنه و قدرتمندی است؛ در چشم جهان خارج ! هم در حد خودش و در منطقه نفوذ و قدرت مداخله دارد، هم در آمریکای لاتین موی دماغ ایالات متحده است و هم میتواند در دوردستها علیه منافع مخالفانش عملیات انجام دهد. درست مثل آمریکای امپریالیست دهه۶۰ درچشم ما که آن را واقعا ابرقدرت میدانستیم. اما همانندی دیگری هم وجود دارد: همانطور که آن کشور قدرتمند در داخل خودش کم آورد ، ایران هم درداخل خودش کم آورده و کم میآورد و مانند ایالات متحده توان نظامیاش را نجاتبخش و کافی برای نیل به اهداف خود نخواهد یافت .
این ادعا را البته باید مستدل کرد. علت شکست جنگ در ویتنام نیز توسط محققان مستدل شده است. در ایالات متحدهی دهه۶۰ مردم گرسنه و با امواج تورمی مواجه نبودند، آمریکا در اوج شکوفایی اقتصادی و جامعهای رفاهزده بود و نمیشد گفت فشار اقتصادی مخالفت با جنگ را پدید آورده اما وقتی محمدعلیکلی قهرمان بوکس جهان به دلیل خود داری ازرفتن به جنگ به عنوان سربازمحکوم شد موج مخالفت حاکی بود در قلب آمریکاچه خبر است و آن جنگ بی منطق دور از مرزها،نبردی بیفرجام و فاقد حمایت اجتماعی است.در ایران شرایط فرق میکند. مخالفان نمیتوانند مخالفت با سیاست خارجی را به روش آمریکاییهای مخالف جنگ نشان دهندو چیزی فراتر از شعار سیاسی نه غزه ، نه لبنان را با صدای کم قدرت به زبان بیاورند، اما گلایه های گسترده عمومی از اوضاع اقتصادی کشور به خوبی به مخالفت با سیاست خارجی کشور آغشته است. حکومت نتوانسته است ناکامیهای اقتصادی و اجتماعی خود را از سیاست خارجیاش زدوده کند و دستگاه تبلیغاتی خودش هم میگوید تحریمها(عامل مستقیما ناشی از سیاستخارجی)عامل فلاکت اقتصادی مردم است. نکته طرفهای است اینکه عامل و دلیل بدیل برای این فلاکت، ناکارایی وفساد داخلی است؛ حکومت هرکدام را بپذیرد نشانه این است که حکومت شایسته و به دردخوری برای مردم نیست !
فراتر از ربط مستقیم و غیر مستقیم اشارات روزمره جامعه به تاثیرات سیاست خارجی در فلاکت اجتماعی موجود و عدم حمایت مردمی از سیاست حکومت در جهان ، نفس فروپاشی اقتصاد و توسعه فقر توان حکومت را برای کسب حمایت کلی از خودش به شدت کاهش میدهد . حکومتی که نتواند نیازهای اولیه جامعه را برآورد، و دست کارگزارانش نیز تا ته دیگ فساد دراز است و .... نمیتواند انتظار حمایت از خود را در هیچ زمینه ای و بویژه سیاست خارجی کسب کند . توجه داشته باشیم که کارزار حکومت برای ایجاد روحیه حمایت از سیاستهایش مدتهاست شکست خورده است. آرزو و تقاضا از مردم که با بستن لنگ و خوردن نان خشک از سیاست خارجی دولت حمایت کنند خیالپردازی یک پیرمرد آلزایمری است!
شاید بیش از آگاهی همراهان جامعهنو به این واقعیت، هشیاری حکومت نسبت به این موضوع لازم باشد: آیا حکومت برای کسب حمایت از سیاستهای خارجیاش درداخل کم نیاورده است؟ پاسخ درست این پرسش را البته نبایداز سرمقاله روزنامههای وابسته به خودش جستجو کند.حداقل عقلش به این برسد تا دیر نشده.
در سال ۱۹۶۵ نظرسنجی موسسه معتبر گالوپ در ایالات متحده نشان میداد حمایت افکار عمومی از جنگ ویتنام وجود دارد. نظر سنجی همین موسسه در ۱۹۶۸ نشان داد اوضاع تغییر کرده و دیگر آن حمایت وجود ندارد و برای پیروز شدن در انتخابات ریاست جمهوری باید از این جنگ بیرون آمد . تا آمریکا از آن باتلاق خارج و نیروی زمینیاش از ویتنام بیرون شود، حداقل ۵ سال طول کشید. این هم درس بزرگ دیگری است برای هستهقدرت در ایران ؛ وقتی حس میکنید زمان چرخاندن فرمان و صدور فرمان خروج است، ممکن است خیلی دیر باشد!
ما که جدی نمیگیریم، ولی دادن فرمان تکلیف آتی ما با برجام به دست این به اصطلاح مجلس، کار پدر بیخیالی را ماند که در جاده چالوس پسر کوچولو را روی زانو بنشاند و فرمان را به دستش بدهد تا راننده هایی را که از روبرو میآیند بترساند... سرش را بچرخاند،ته درهاست! ...با همه مردم ناچاری که جان و سرنوشت به او سپردهاند!
🆔 @jameeno
#الف
🔹داستان باور!
▫️شورای سردبیری: دوره هدف قرارگرفتن نفتکشهای ایران و عراق در جنگ ایران و عراق که به جنگ نفتکشها موسوم شد، یک دوره کارگردانی شده توسط موساد است. مطابق گزارش ویکتور استروفسکی در کتاب "راه نیرنگ"(انتشارات روزنامه اطلاعات)ماموران موساد در لندن به سفارتخانههای دوطرف درلندن زنگ میزدند و نام و محل نفتکشی راکه نفت طرف دیگر را حمل میکرد اطلاع میدادند. بهگفته او، کارکنان سفارت ایران درلندن به آن شخص میگفتند یکروز به سفارت بیا تا از تو قدردانی کنیم، ولی تلفن کننده که به زبانفارسی حرف میزد به آن احمقهای زودباور میگفت نیازی به قدردانی نیست و این کار را به خاطر کشورش انجام میدهد!
البته نیازی به توضیح نیست که راقم این سطور هم مانند همراهان جامعه نو مطمئن نیست این گزارشها حتما واقعی باشد، ولی تکرار داستانهایی اینچنین، ما را وامیدارد به آنها باور کنیم. حداقل اگر به همه آنها باور نداریم به ساده لوح بودن دستگاههای اداره کننده امنیت و امورخارجی کشور باور کامل بیابیم. داستانهایی از این دست بسیارند: ما باور کردیم خمپارههای ساخت کارخانه اسلحه سازی سلطان در اسرائیل را قاچاقچیان از این کشور دزدیدهاند(به رزمندههاگفته میشد از عراقیها غنیمت گرفته شده)، باور کردیم پلاکهای دوقطعهای (که یک بخش آن برای حفظ هویت به زنجیر گردن رزمنده شهید باقی میماند و قطعه دیگر را همرزمانش میکندندو میآوردند)در جای دیگری غیر از یک کیبوتص اسرائیلیتولید میشود(مانند بذرهای تولیدی کیبوتصهایاسرائیلی که باورمیکنیم تولید هلند است) ، باور کردیم آمریکاییها درماجرای مکفارلین موشکهای تاو را از آمریکا و نه از اسرائیل برایمان آوردهاند، و باورکردیم ... حکومت ما دایما فریب خورده است.
اگر حوصله اجازه میداد میتوانستیم داستان دهها فریب و باور از این نوع را برایتان بگوییم، هرچند قطعا از صدها فریب و باور احتمالی افشا نشده خبر نداریم. همه آنها زیانهای بسیاری به منافع و حیثیت ایران زدهاند، اما بزرگترینشان آنهایی هستند که دست اسرائیلی ها از داخل کشورعمل میکند. برای انها که تجربه سیاسی از اوضاع جهان دارند، از مدتها پیش آشکار بوده است اسرائیل در ایران و در سطح آدمهای موثر به اندازه یک لشکر مامور نفوذی دارد که تعداد آنها با دستگیری رئیس دفتر فلان آدم کم نمیشود: رویش آنهابیشتر از ریزششان است. علت این گمانه هم این است که میزان حماقت سیاسی در این کشور بالاتر از آن است که ناشی از حماقتصرف یا آیکیوی پایین باشد! دستی قوی کارگردانی میکند.
این هم لابد برایتان واضح است که چرا اینگونه راحت حرف میزنیم. این بار ، موساد غیر از ترور یک کار دیگر هم کرد: ترور شهید فخریزاده کاسه صبر و ملاحظهکاری همه را لبریز کرد و خیلی از ناظران جرات کردند به زبان بیاورند که نفوذ اسرائیل در دستگاه حکومت یک قاعده است و نه یک استثنا. خب ما هم جرات کردیم وزبانمان باز شد!
🆔 @jameeno
🔻اینجا بیشتر بخوانید
https://telegra.ph/St-12-05-2
🔹داستان باور!
▫️شورای سردبیری: دوره هدف قرارگرفتن نفتکشهای ایران و عراق در جنگ ایران و عراق که به جنگ نفتکشها موسوم شد، یک دوره کارگردانی شده توسط موساد است. مطابق گزارش ویکتور استروفسکی در کتاب "راه نیرنگ"(انتشارات روزنامه اطلاعات)ماموران موساد در لندن به سفارتخانههای دوطرف درلندن زنگ میزدند و نام و محل نفتکشی راکه نفت طرف دیگر را حمل میکرد اطلاع میدادند. بهگفته او، کارکنان سفارت ایران درلندن به آن شخص میگفتند یکروز به سفارت بیا تا از تو قدردانی کنیم، ولی تلفن کننده که به زبانفارسی حرف میزد به آن احمقهای زودباور میگفت نیازی به قدردانی نیست و این کار را به خاطر کشورش انجام میدهد!
البته نیازی به توضیح نیست که راقم این سطور هم مانند همراهان جامعه نو مطمئن نیست این گزارشها حتما واقعی باشد، ولی تکرار داستانهایی اینچنین، ما را وامیدارد به آنها باور کنیم. حداقل اگر به همه آنها باور نداریم به ساده لوح بودن دستگاههای اداره کننده امنیت و امورخارجی کشور باور کامل بیابیم. داستانهایی از این دست بسیارند: ما باور کردیم خمپارههای ساخت کارخانه اسلحه سازی سلطان در اسرائیل را قاچاقچیان از این کشور دزدیدهاند(به رزمندههاگفته میشد از عراقیها غنیمت گرفته شده)، باور کردیم پلاکهای دوقطعهای (که یک بخش آن برای حفظ هویت به زنجیر گردن رزمنده شهید باقی میماند و قطعه دیگر را همرزمانش میکندندو میآوردند)در جای دیگری غیر از یک کیبوتص اسرائیلیتولید میشود(مانند بذرهای تولیدی کیبوتصهایاسرائیلی که باورمیکنیم تولید هلند است) ، باور کردیم آمریکاییها درماجرای مکفارلین موشکهای تاو را از آمریکا و نه از اسرائیل برایمان آوردهاند، و باورکردیم ... حکومت ما دایما فریب خورده است.
اگر حوصله اجازه میداد میتوانستیم داستان دهها فریب و باور از این نوع را برایتان بگوییم، هرچند قطعا از صدها فریب و باور احتمالی افشا نشده خبر نداریم. همه آنها زیانهای بسیاری به منافع و حیثیت ایران زدهاند، اما بزرگترینشان آنهایی هستند که دست اسرائیلی ها از داخل کشورعمل میکند. برای انها که تجربه سیاسی از اوضاع جهان دارند، از مدتها پیش آشکار بوده است اسرائیل در ایران و در سطح آدمهای موثر به اندازه یک لشکر مامور نفوذی دارد که تعداد آنها با دستگیری رئیس دفتر فلان آدم کم نمیشود: رویش آنهابیشتر از ریزششان است. علت این گمانه هم این است که میزان حماقت سیاسی در این کشور بالاتر از آن است که ناشی از حماقتصرف یا آیکیوی پایین باشد! دستی قوی کارگردانی میکند.
این هم لابد برایتان واضح است که چرا اینگونه راحت حرف میزنیم. این بار ، موساد غیر از ترور یک کار دیگر هم کرد: ترور شهید فخریزاده کاسه صبر و ملاحظهکاری همه را لبریز کرد و خیلی از ناظران جرات کردند به زبان بیاورند که نفوذ اسرائیل در دستگاه حکومت یک قاعده است و نه یک استثنا. خب ما هم جرات کردیم وزبانمان باز شد!
🆔 @jameeno
🔻اینجا بیشتر بخوانید
https://telegra.ph/St-12-05-2
Telegraph
داستان باور!
شورای سردبیری: دوره هدف قرارگرفتن نفتکشهای ایران و عراق در جنگ ایران و عراق که به جنگ نفتکشها موسوم شد، یک دوره کارگردانی شده توسط موساد است. مطابق گزارش ویکتور استروفسکی در کتاب "راه نیرنگ"(انتشارات روزنامه اطلاعات)ماموران موساد در لندن به سفارتخانههای…
#الف
🔸برلبهتیغ!
▫️شورایسردبیری: کسبه سیاسی میراثخور ولگدزن، دوباره طعنهای به او زدند،...
... ربع قرن است که سیدمحمد خاتمی روی لبه تیغ راه میرود. بندباز نیست ، ولی روی ریسمانی به نازکی مو راه رفته. یک پل صراط واقعی!
همراه با او، گروه بزرگی از ایرانیانی که از نتیجه دو دهه امید بستن به نیکفرجامی جمهوری اسلامی موجود در میانه دهه هفتاد نتیجه ای نگرفته بودند به آن ریسمان چنگ زدند؛ ریسمان اصلاح یک حکومت شکست خورده دینی. آیا میشد آن را به راه راست هدایت کرد؟
تجربه سنگین و پیچیده ای بود که بسیاری از ایرانیان با یک نه بزرگ وکامیتلخ خیلی زود به انتهای آن رسیدند. حالا، مثلا درسال جاری ، شمار کسانی که کورسوی امیدی داشته باشند این جمهوری سربه سلامت ببرد و پوسیده و پوک نشود بسیار کم است. سیدمحمد هنوز روی آن لبه تیغ خود را به جلو میکشد و به دنبالش آن گروه اندک باورمند هرروز به طریقی به جامعه امید اندک میدهند که شاید و بالضروره مسیرکاروان حکمرانی تغییری کند و به جای بیابان بیانتهای مرگبار به واحهای برسیم.
این توصیفات که امیدواریم دقت کافی داشته ، البته در تحسین و تقبیح خاتمی و اصلاحطلبان همسو با او نیست، شرح موقعیت است. هم خاتمی و هم پیروان خطمشیاش بی عیب و خطا نیستند(آن رای روستایی خاتمی را هنوز آدمهای موجهی درک نکردهاند و پاسخی جز اشتباه محاسبات تاکتیکی خاتمی نشسته برلبه تیغ بر آن نداریم)اما تفاوتی بنیادین با بسیاری از تحولخواهان و ناراضیان این حکومت دارند که تنها سرمایه اصلاحطلبی در ایران است: نه مثل بعضی زود به مشروطهشان میرسند و نه مانند بسیاری از ناراضیان به راحتی از گرفتن نتیجه ناامید میشوند؛ نه به صفت تندرو و رادیکال متصف میشوند و نه کسی میتواند آنها را به ساخت و پاخت، بیجربزگی، و شریک شدن در پاتیل حکومت متهم کند؛ در یک نقطه ایستاده اند و بر سندان اصلاح این حکومت میکوبند ،نه تغییرش!
چنین موضعی، حرکت بر لبه تیغ ،بس تهمتزا و ضربه پذیراز همه سوست: دلزدگان بیصبر وخسته از ناکارایی و فساد و ظلم حکومت برسرشان میکوبند که ترسو و استمرار طلبند، اهل معامله وهمسفرهشدن با حکومت تشخیص تندروی و رادیکالیسم میدهند، اهالی سرنگونی خواه ساکن در دامن پرمهر اروپا و عربستان به هر استدلالی برای شریک دانستن آنها با حکومت متوسل میشوند، و مباشران حکمران هم کماکان آنها را خطر عمده و جانبهدربردگان از تیانآنمنی که حکومت لطف کرد و انجام نداد میدانند. جان بدر بردگانی که باید به دستبوسی بروند! لبه تیغی باریکتر از پل صراط. یا باید سقوط کنی به وادی دستبوسی، یا بیفتی در شله قلمکار مخالفانی که هیزمش را دولتهای بیگانه میآورند، موضع و موقعیتی واقعا بیهمتاست: امتیازصدور شعارهای آتشین و عوامرنگکن ندارد، اما از حساسیت شدید حکمران و مباشران آن به اینکه چرابه کاروان مخالفان سرنگونی طلب نپیوسته برخوردار است. "موقعیت خاتمی" میتواند به عنوان یک مورد خاص در صحنه سیاست ایران مورد مطالعه قرار گیرد؛ سیاستمداری که به همراهی موافقان خطمشیاش سیاست و شیوه حکمرانی حکمران را اشتباه میداند اما خود او را نفی نمیکند، نقدجدی دارداما ادب سیاسی را رعایت میکند، خواستار اصلاحات عمیق است اما تغییر رژیم سیاسی را نمیطلبد، سهمی از قدرت نمیخواهد و خواستار مشارکتی در کیک حکومت نیست، اما مدعی است راهحلهای بهتری در جیب دارد، و رفتارضد امنیتی و حرکت تندنمیکند،اما بیشترین محدودیت را در آمد و رفت و دیدار و سخن گفتن عمومی دارد. بیشترین کینه را از وسیعترین طیف ممکن، از طرفداران دوآتشه حکومت تا پیگیرترین براندازان آن میبیند و از کسی هم شکایت ندارد و جز به خیرلب نمیگشاید.
این موقعیت البته اگر کارکرد انتظاری مهمی نداشت میتوانست صرفا نوعی سیاستورزی اخلاقی حاشیهنشین تلقی شود؛ خیرخواهی و نصیحتپیشگی در راه خدا، به خاطر مردم، و فشار اخلاقی به قدرت برای منصف بودن. اما انتظار کارکردی چنین نوعی از اصلاحطلبی بسیارفراتراز این است. این خط سیاسی حامل کارکردی هدفمند و عقلایی است و میگوید میتوان با کلیت سیاستها و رفتار یک حکومت مخالف بود و از خشونت آن نترسید، ولی با اندیشه به موقعیت و نتایج بدیل، برفشار اجتماعی برای اصلاح رفتارحکومت متمرکز شد. حتی اگر خود خاتمی جز همان سیاستورزصرفا اخلاقی نصیحتگر نباشد، همراهانش با محاسباتی فراتر در حوزه سیاستعملگرا و نتیجه محور به این می اندیشند که باید راهی مسالمتآمیز و پلی بیمخاصمه برای عبور بدون فروپاشی ملی از این مرحله از تکامل اجتماعی و فرهنگی ، از این چاله حکومت ناکارا، پر فساد، ستمگر و ویرانگر کشور جستجو کنند. این راه، همان نقد اصلاحطلبانهای است که باید در برابر دستگاه حکومت،بدون لکنت،امابدون نفی یکسره ساختار حقوقیاش مطرح کرد و بر آن پای فشرد.تا آخر باید ایستاد و بر سندان اصلاحات درونی و تعییرات درونزا کوبید.
🆔 @jameeno
🔸برلبهتیغ!
▫️شورایسردبیری: کسبه سیاسی میراثخور ولگدزن، دوباره طعنهای به او زدند،...
... ربع قرن است که سیدمحمد خاتمی روی لبه تیغ راه میرود. بندباز نیست ، ولی روی ریسمانی به نازکی مو راه رفته. یک پل صراط واقعی!
همراه با او، گروه بزرگی از ایرانیانی که از نتیجه دو دهه امید بستن به نیکفرجامی جمهوری اسلامی موجود در میانه دهه هفتاد نتیجه ای نگرفته بودند به آن ریسمان چنگ زدند؛ ریسمان اصلاح یک حکومت شکست خورده دینی. آیا میشد آن را به راه راست هدایت کرد؟
تجربه سنگین و پیچیده ای بود که بسیاری از ایرانیان با یک نه بزرگ وکامیتلخ خیلی زود به انتهای آن رسیدند. حالا، مثلا درسال جاری ، شمار کسانی که کورسوی امیدی داشته باشند این جمهوری سربه سلامت ببرد و پوسیده و پوک نشود بسیار کم است. سیدمحمد هنوز روی آن لبه تیغ خود را به جلو میکشد و به دنبالش آن گروه اندک باورمند هرروز به طریقی به جامعه امید اندک میدهند که شاید و بالضروره مسیرکاروان حکمرانی تغییری کند و به جای بیابان بیانتهای مرگبار به واحهای برسیم.
این توصیفات که امیدواریم دقت کافی داشته ، البته در تحسین و تقبیح خاتمی و اصلاحطلبان همسو با او نیست، شرح موقعیت است. هم خاتمی و هم پیروان خطمشیاش بی عیب و خطا نیستند(آن رای روستایی خاتمی را هنوز آدمهای موجهی درک نکردهاند و پاسخی جز اشتباه محاسبات تاکتیکی خاتمی نشسته برلبه تیغ بر آن نداریم)اما تفاوتی بنیادین با بسیاری از تحولخواهان و ناراضیان این حکومت دارند که تنها سرمایه اصلاحطلبی در ایران است: نه مثل بعضی زود به مشروطهشان میرسند و نه مانند بسیاری از ناراضیان به راحتی از گرفتن نتیجه ناامید میشوند؛ نه به صفت تندرو و رادیکال متصف میشوند و نه کسی میتواند آنها را به ساخت و پاخت، بیجربزگی، و شریک شدن در پاتیل حکومت متهم کند؛ در یک نقطه ایستاده اند و بر سندان اصلاح این حکومت میکوبند ،نه تغییرش!
چنین موضعی، حرکت بر لبه تیغ ،بس تهمتزا و ضربه پذیراز همه سوست: دلزدگان بیصبر وخسته از ناکارایی و فساد و ظلم حکومت برسرشان میکوبند که ترسو و استمرار طلبند، اهل معامله وهمسفرهشدن با حکومت تشخیص تندروی و رادیکالیسم میدهند، اهالی سرنگونی خواه ساکن در دامن پرمهر اروپا و عربستان به هر استدلالی برای شریک دانستن آنها با حکومت متوسل میشوند، و مباشران حکمران هم کماکان آنها را خطر عمده و جانبهدربردگان از تیانآنمنی که حکومت لطف کرد و انجام نداد میدانند. جان بدر بردگانی که باید به دستبوسی بروند! لبه تیغی باریکتر از پل صراط. یا باید سقوط کنی به وادی دستبوسی، یا بیفتی در شله قلمکار مخالفانی که هیزمش را دولتهای بیگانه میآورند، موضع و موقعیتی واقعا بیهمتاست: امتیازصدور شعارهای آتشین و عوامرنگکن ندارد، اما از حساسیت شدید حکمران و مباشران آن به اینکه چرابه کاروان مخالفان سرنگونی طلب نپیوسته برخوردار است. "موقعیت خاتمی" میتواند به عنوان یک مورد خاص در صحنه سیاست ایران مورد مطالعه قرار گیرد؛ سیاستمداری که به همراهی موافقان خطمشیاش سیاست و شیوه حکمرانی حکمران را اشتباه میداند اما خود او را نفی نمیکند، نقدجدی دارداما ادب سیاسی را رعایت میکند، خواستار اصلاحات عمیق است اما تغییر رژیم سیاسی را نمیطلبد، سهمی از قدرت نمیخواهد و خواستار مشارکتی در کیک حکومت نیست، اما مدعی است راهحلهای بهتری در جیب دارد، و رفتارضد امنیتی و حرکت تندنمیکند،اما بیشترین محدودیت را در آمد و رفت و دیدار و سخن گفتن عمومی دارد. بیشترین کینه را از وسیعترین طیف ممکن، از طرفداران دوآتشه حکومت تا پیگیرترین براندازان آن میبیند و از کسی هم شکایت ندارد و جز به خیرلب نمیگشاید.
این موقعیت البته اگر کارکرد انتظاری مهمی نداشت میتوانست صرفا نوعی سیاستورزی اخلاقی حاشیهنشین تلقی شود؛ خیرخواهی و نصیحتپیشگی در راه خدا، به خاطر مردم، و فشار اخلاقی به قدرت برای منصف بودن. اما انتظار کارکردی چنین نوعی از اصلاحطلبی بسیارفراتراز این است. این خط سیاسی حامل کارکردی هدفمند و عقلایی است و میگوید میتوان با کلیت سیاستها و رفتار یک حکومت مخالف بود و از خشونت آن نترسید، ولی با اندیشه به موقعیت و نتایج بدیل، برفشار اجتماعی برای اصلاح رفتارحکومت متمرکز شد. حتی اگر خود خاتمی جز همان سیاستورزصرفا اخلاقی نصیحتگر نباشد، همراهانش با محاسباتی فراتر در حوزه سیاستعملگرا و نتیجه محور به این می اندیشند که باید راهی مسالمتآمیز و پلی بیمخاصمه برای عبور بدون فروپاشی ملی از این مرحله از تکامل اجتماعی و فرهنگی ، از این چاله حکومت ناکارا، پر فساد، ستمگر و ویرانگر کشور جستجو کنند. این راه، همان نقد اصلاحطلبانهای است که باید در برابر دستگاه حکومت،بدون لکنت،امابدون نفی یکسره ساختار حقوقیاش مطرح کرد و بر آن پای فشرد.تا آخر باید ایستاد و بر سندان اصلاحات درونی و تعییرات درونزا کوبید.
🆔 @jameeno
#دیدگاه_همراهان_جامعه_نو
🔸کتاب یا کتابخوانی؟
🖌رضا داودی
▫️مطابق روایتی تاریخی ، اعراب در حمله به ایران تمام کتاب ها و کتابخانه ها را به آتش کشیدند و فرهنگ و تمدن والای ایرانی در شعله های آتش سوخت و نابود شد . فارغ از صحت و سقم این روایت تاریخی که در جای خود بحث مفصلی می طلبد و بایست واکاوی آن را به متخصصان اهل تاریخ واگذار نمود ، غرض از این نوشتار نگاهی نقادانه به نوستالژی کتاب در ایران کنونی است . کشوری که سرانه ی مطالعه در آن بنا بر آمارها حدود چند دقیقه در روز است .
رواج این نوستالژی که مانند سایر نوستالژی ها ریشه هایی در تنفر و خود برتر بینی های متوهمانه دارد ؛ به مستمسکی برای لعنت فرستادن به اعراب و ارضای حس ضد عربی و فرهنگ خود برتر بینی و تبرئه ی خود از اشتباه تبدیل شده است . رواج چنین پنداری در جامعه به افسوس خوردن به حال شکوه و عظمت فرهنگ ایرانی مبدل گردیده و ایرانیان ضعف های فکری خود را با استناد به این روایت ، منطقی و با ریشه ی تاریخی جلوه می دهند .
اگر چه رواج چنین ادعاهایی در جامعه ، رابطه ی مستقیمی با سطح مطالعه بسیار پایین دارد که فقط احساسات نوستالژیک را تسکین می دهد ؛ ولی عدم نگاه نقادانه به برخی از باورهای نوستالژیک زمینه را برای تنفر و توهم و در نتیجه تکرار خطاهای پیشین هموار می کند و در نهایت نگرش انتقادی را محاق فراموشی می برد و تنبلی فکری را بازتولید می کند و فقدان تفکر نقادانه در جامعه ، ضرورتی برای مطالعه و برون رفت از بحران مطالعه نمی بیند .
فقدان ضرورت مطالعه در جامعه به بازتولید تصورات ایدئولوژیک و کلیشه ای یاری می رساند. اذهان ایدئولوژیک و کلیشه باور پرسشی ندارند چون جواب تمام پرسش های احتمالی آنان در کلیشه ها و فرمول های موجود ذهنی آنان وجود دارد و ضرورتی برای چالش فکری و فرهنگ پرسش گری نمی بینند . شاید وحشتی که برای افراد با پندارهای کلیشه ای با خواندن و پرسشگری ایجاد می شود عامل مهمی در بازدارندگی و اجتناب افراد به مطالعه کردن باشد . تصور وجود کتاب های انحرافی و مغرضانه یکی از نمودهای بارز چنین وحشتی است .
🆔 @jameeno
🔻اینجا بیشتر بخوانید
https://telegra.ph/bo-12-10-7
🔸کتاب یا کتابخوانی؟
🖌رضا داودی
▫️مطابق روایتی تاریخی ، اعراب در حمله به ایران تمام کتاب ها و کتابخانه ها را به آتش کشیدند و فرهنگ و تمدن والای ایرانی در شعله های آتش سوخت و نابود شد . فارغ از صحت و سقم این روایت تاریخی که در جای خود بحث مفصلی می طلبد و بایست واکاوی آن را به متخصصان اهل تاریخ واگذار نمود ، غرض از این نوشتار نگاهی نقادانه به نوستالژی کتاب در ایران کنونی است . کشوری که سرانه ی مطالعه در آن بنا بر آمارها حدود چند دقیقه در روز است .
رواج این نوستالژی که مانند سایر نوستالژی ها ریشه هایی در تنفر و خود برتر بینی های متوهمانه دارد ؛ به مستمسکی برای لعنت فرستادن به اعراب و ارضای حس ضد عربی و فرهنگ خود برتر بینی و تبرئه ی خود از اشتباه تبدیل شده است . رواج چنین پنداری در جامعه به افسوس خوردن به حال شکوه و عظمت فرهنگ ایرانی مبدل گردیده و ایرانیان ضعف های فکری خود را با استناد به این روایت ، منطقی و با ریشه ی تاریخی جلوه می دهند .
اگر چه رواج چنین ادعاهایی در جامعه ، رابطه ی مستقیمی با سطح مطالعه بسیار پایین دارد که فقط احساسات نوستالژیک را تسکین می دهد ؛ ولی عدم نگاه نقادانه به برخی از باورهای نوستالژیک زمینه را برای تنفر و توهم و در نتیجه تکرار خطاهای پیشین هموار می کند و در نهایت نگرش انتقادی را محاق فراموشی می برد و تنبلی فکری را بازتولید می کند و فقدان تفکر نقادانه در جامعه ، ضرورتی برای مطالعه و برون رفت از بحران مطالعه نمی بیند .
فقدان ضرورت مطالعه در جامعه به بازتولید تصورات ایدئولوژیک و کلیشه ای یاری می رساند. اذهان ایدئولوژیک و کلیشه باور پرسشی ندارند چون جواب تمام پرسش های احتمالی آنان در کلیشه ها و فرمول های موجود ذهنی آنان وجود دارد و ضرورتی برای چالش فکری و فرهنگ پرسش گری نمی بینند . شاید وحشتی که برای افراد با پندارهای کلیشه ای با خواندن و پرسشگری ایجاد می شود عامل مهمی در بازدارندگی و اجتناب افراد به مطالعه کردن باشد . تصور وجود کتاب های انحرافی و مغرضانه یکی از نمودهای بارز چنین وحشتی است .
🆔 @jameeno
🔻اینجا بیشتر بخوانید
https://telegra.ph/bo-12-10-7
Telegraph
کتاب یا کتاب خوانی؟
مطابق روایتی تاریخی ، اعراب در حمله به ایران تمام کتاب ها و کتابخانه ها را به آتش کشیدند و فرهنگ و تمدن والای ایرانی در شعله های آتش سوخت و نابود شد . فارغ از صحت و سقم این روایت تاریخی که در جای خود بحث مفصلی می طلبد و بایست واکاوی آن را به متخصصان اهل…
👍1
#الف
🔺نهبناپارت،نهخونتا؛ گروهبان !
▫️تحریریه جامعهنو: دقیقا یکصدسال پیش، کودتای سوم اسفند۱۲۹۹ ایران را وارد قرن و دوران تازه ای کرد: رژیم پوسیده قاجار داشت میرفت، و یک سیستم متفاوت به سرکردگی یک نظامی به جای آن به حکومت میرسید. همراهان جامعهنو مدیون خواهند بود اگر فکر کنند داریم در این روزهایی که صحبت از رئیسجمهورشدن یک نظامی است همذاتسازی میکنیم و میخواهیم بگوییم تاریخ با یک پریود دقیقا صدساله درحال تکرار شدن است. چنین نیست.
قبلا در تحلیلهای گروه امکان افتادن سرنوشت کشور به دست نظامیان را به عنوان یکی از سه امکان و سرنوشت نظام کنونی روشن کردهایم: یا اصلاحات سیستم و کسب خصائل افزایش دهنده عمر سیستمهای سیاسی، یا روبروشدن با یک انقلاب کلنگی که کشور را بولدوزروار صاف میکندبا نتیجه نامعلوم، و یا کودتای بخشی از نظام علیه کلیت علیل آن که به سلطه میانمدت نظامیان منتهی میشود. با این حساب، به عرصه آمدن یک نظامی(هنوز لباس به درنکرده!) برای شرکت در انتخابات، نظرگیرهست اما آن امکان سوم که گفتهایم نیست. اگر آنچه این روزها همه حرفش را میزنند رخ دهد، تازه رسیده ایم به دوران پیشا سوم اسفند ۱۲۹۹و این بنده خدا که آدم پیچیدهای نیست و فکر میکند روسها در درز دادن خبر استفادهشان از پایگاههای ایران صرفا نامردی کردهاند، آنی نیست که سوم اسفند۱۲۹۹روز طلوعش بود. شاید سردارهمایون فرمانده وقتقزاقهاو رئیس رضاخان(که کارگردان کودتای سوم اسفند او را شل و ول میدید و به اندازه کافیمتهور نمییافت) باشد، اما تا ظهور بناپارت ایرانی هنوز راه مانده است. البته این درست است که دوران بعد از ناکامی انقلاب است، کشور آشفته و اقتصاد به هم ریخته و امنیت از بین رفته و گیجی طبقاتی در اثر شکست خوردگی یک انقلاب به استقبال از یک نظامی نجاتبخش منجر میشود ، امااگر تاریخ چنین قراری برای ایران داشته باشد، بناپارت اسلامی ایران با انتخابات نمیاید و زمانی ظاهر میشود که بولدوزروار ایران را صاف کند، و برخاکستر آن طرحی بیندازد که به معنای کنونی اسلامی نیست و مثل رضاخان ملوکالطوایفی فعلی خراسان و اصفهان و مازندران و جاهای دیگر را پایان میدهد . البته شرایط اجتماعی و نیروهای اجتماعیپایرکابش کمابیش فراهم شده است، امابرای تاختش باید منتظر خلاء قدرت بود. تجربهتاریخی میگوید نظامیانی که نیروهای ضد استبداد واصلاحطلبان باید از آنها بترسند، در شرایط خلاءقدرت زاده میشوند و امکان سلطه و جمع کردن اوضاع را مییابند. هنوز تاشرایط خلاءقدرت در ایران و نوجنبش لمپنها و دیکتاتوری محتمل نظامی برای حفظ سیادت مافیای اقتصادی شکلگرفته درجمهوری اسلامی مدتی مانده است.
این نکته اول بود برای آنها که فکر میکنند رئیسجمهور شدن یک نظامی در ایران به معنی پایان یک فصل و دوره و فرارسیدن دوره متفاوتی(یکی میگوید تحولی مثبت و دیگری میگوید منفی) است. این وزیر دفاع سابق و یا هرکس مثل او خونتای لاتینی هم رویکار نمی آورد. علتش روشن است: تا اطلاعثانوی، هرکس هر اندازه متهور باشد و سیاس که پست مهمی را در این کشور اشغال کند، کارگزار و به قول خاتمی تدارکاتچی بیش نخواهد بود. فرقی نمیکند نظامی باشد یا نه. این بنده خدای داوطلب که مهم نیست کی به او پیشنهاد داده و مهم است با اذن چه کسی کفش وکلاه میکند، به اندازه همانسردارهمایون است که مسیر برای رضاخان بعدی هموار میکند، ولی خود اونیست. حداکثر اختیارش میتواند دادن همه پروژهها به فلان ارگان باشد که نمیتواند تغییری بنیادی و هدف این ورود محسوب شود.
🆔 @jameeno
🔻اینجا بیشتر بخوانید
https://telegra.ph/no-12-12-2
🔺نهبناپارت،نهخونتا؛ گروهبان !
▫️تحریریه جامعهنو: دقیقا یکصدسال پیش، کودتای سوم اسفند۱۲۹۹ ایران را وارد قرن و دوران تازه ای کرد: رژیم پوسیده قاجار داشت میرفت، و یک سیستم متفاوت به سرکردگی یک نظامی به جای آن به حکومت میرسید. همراهان جامعهنو مدیون خواهند بود اگر فکر کنند داریم در این روزهایی که صحبت از رئیسجمهورشدن یک نظامی است همذاتسازی میکنیم و میخواهیم بگوییم تاریخ با یک پریود دقیقا صدساله درحال تکرار شدن است. چنین نیست.
قبلا در تحلیلهای گروه امکان افتادن سرنوشت کشور به دست نظامیان را به عنوان یکی از سه امکان و سرنوشت نظام کنونی روشن کردهایم: یا اصلاحات سیستم و کسب خصائل افزایش دهنده عمر سیستمهای سیاسی، یا روبروشدن با یک انقلاب کلنگی که کشور را بولدوزروار صاف میکندبا نتیجه نامعلوم، و یا کودتای بخشی از نظام علیه کلیت علیل آن که به سلطه میانمدت نظامیان منتهی میشود. با این حساب، به عرصه آمدن یک نظامی(هنوز لباس به درنکرده!) برای شرکت در انتخابات، نظرگیرهست اما آن امکان سوم که گفتهایم نیست. اگر آنچه این روزها همه حرفش را میزنند رخ دهد، تازه رسیده ایم به دوران پیشا سوم اسفند ۱۲۹۹و این بنده خدا که آدم پیچیدهای نیست و فکر میکند روسها در درز دادن خبر استفادهشان از پایگاههای ایران صرفا نامردی کردهاند، آنی نیست که سوم اسفند۱۲۹۹روز طلوعش بود. شاید سردارهمایون فرمانده وقتقزاقهاو رئیس رضاخان(که کارگردان کودتای سوم اسفند او را شل و ول میدید و به اندازه کافیمتهور نمییافت) باشد، اما تا ظهور بناپارت ایرانی هنوز راه مانده است. البته این درست است که دوران بعد از ناکامی انقلاب است، کشور آشفته و اقتصاد به هم ریخته و امنیت از بین رفته و گیجی طبقاتی در اثر شکست خوردگی یک انقلاب به استقبال از یک نظامی نجاتبخش منجر میشود ، امااگر تاریخ چنین قراری برای ایران داشته باشد، بناپارت اسلامی ایران با انتخابات نمیاید و زمانی ظاهر میشود که بولدوزروار ایران را صاف کند، و برخاکستر آن طرحی بیندازد که به معنای کنونی اسلامی نیست و مثل رضاخان ملوکالطوایفی فعلی خراسان و اصفهان و مازندران و جاهای دیگر را پایان میدهد . البته شرایط اجتماعی و نیروهای اجتماعیپایرکابش کمابیش فراهم شده است، امابرای تاختش باید منتظر خلاء قدرت بود. تجربهتاریخی میگوید نظامیانی که نیروهای ضد استبداد واصلاحطلبان باید از آنها بترسند، در شرایط خلاءقدرت زاده میشوند و امکان سلطه و جمع کردن اوضاع را مییابند. هنوز تاشرایط خلاءقدرت در ایران و نوجنبش لمپنها و دیکتاتوری محتمل نظامی برای حفظ سیادت مافیای اقتصادی شکلگرفته درجمهوری اسلامی مدتی مانده است.
این نکته اول بود برای آنها که فکر میکنند رئیسجمهور شدن یک نظامی در ایران به معنی پایان یک فصل و دوره و فرارسیدن دوره متفاوتی(یکی میگوید تحولی مثبت و دیگری میگوید منفی) است. این وزیر دفاع سابق و یا هرکس مثل او خونتای لاتینی هم رویکار نمی آورد. علتش روشن است: تا اطلاعثانوی، هرکس هر اندازه متهور باشد و سیاس که پست مهمی را در این کشور اشغال کند، کارگزار و به قول خاتمی تدارکاتچی بیش نخواهد بود. فرقی نمیکند نظامی باشد یا نه. این بنده خدای داوطلب که مهم نیست کی به او پیشنهاد داده و مهم است با اذن چه کسی کفش وکلاه میکند، به اندازه همانسردارهمایون است که مسیر برای رضاخان بعدی هموار میکند، ولی خود اونیست. حداکثر اختیارش میتواند دادن همه پروژهها به فلان ارگان باشد که نمیتواند تغییری بنیادی و هدف این ورود محسوب شود.
🆔 @jameeno
🔻اینجا بیشتر بخوانید
https://telegra.ph/no-12-12-2
Telegraph
نهبناپارت ، نهخونتا ؛ گروهبان!
تحریریه جامعهنو: دقیقا یکصدسال پیش، کودتای سوم اسفند۱۲۹۹ ایران را وارد قرن و دوران تازه ای کرد: رژیم پوسیده قاجار داشت میرفت، و یک سیستم متفاوت به سرکردگی یک نظامی به جای آن به حکومت میرسید. همراهان جامعهنو مدیون خواهند بود اگر فکر کنند داریم در این روزهایی…
#دیدگاه_همراهان_جامعه_نو
🔸صدا و سیما متشکرم
🔺در ستایش برنامهٔ خوب«شهروند و مافیا»
🖌اسداله شمائی
۱-قلم و گلویی که انصاف نداشته باشد ضررش بیشتر از منفعتش است.
۲_انسان منصف خدمات و موفقیت ها را انکار نمی کند.
۳_بدنه اداری،اجرایی و عملیاتی نظام سالم و خادم است.
۴_سقوط نظام، تکرار تجربه ۵۷ است لذا اصلاح طلب واقعی مخالف براندازی و فروپاشی نظام و دخالت نیروی نظامی خارجی است.
مدت ها در ذهنم می چرخید که از موفقیت ها،خدمات نظام و موارد رضایت ام از کشورم بنویسم.
برنامهٔ جالب و دیدنی «شهروند و مافیا» را بهانه می کنم تا از خوبی های کشورم و رضایتمندی هایم بگویم.
صدا و سیمای کشورم را دوست دارم و به آن افتخار می کنم .نه برای بیست و سی و چراغ و دیگر برنامه های جهت دار و کیهان وارش،نه برای انکار اقوام و زبان هایش،نه برای انکار سبک زندگی مردمانش،افکارسازی و دروغ هایش ،سانسورهایش،تهمت هایش و... بلکه برای شهروند و مافیا،بسیاری از برنامه ها ،سریال ها ،مجموعه ها ،مستندها، مسابقات ورزشی و...
از صدا و سیما به خاطر سال ها زحمت تولید این برنامه های خوب ممنونم.
کارکنان و هنرمندان صدا و سیما فرزندان این آب و خاک هستند و از پول ملت و ثروت ملی تجربه اندوخته اند.فردا هم به آن ها نیازمندیم.
از مدیران و کارکنان بخش های برق و آب و گاز و بنزین و انرژی کشورم ممنونم.بخش های بزرگی از کشورمان مشکل انرژی ندارد.آب و برق مدتهاست قطع نمی شود.ممنونم.
نان در کشورم همیشه در دسترس است.از گندم کاران،کشاورزان، مدیران اداره غله گرفته تا نانوایان زحمتکش ممنونم.
از تأمین کنندگان امنیت و نظم از سپاه و ارتش و نیروی انتظامی و قوه قضائیه و قاضیان و وکلای منصف و عادل ممنونم.
از همه ممنونم...
پس دردم چیست؟
از چه رنج می بریم؟
درد ما تبعیض است
درد ما سرکوب است
درد ما جمود است
درد ما نپذیرفتن انسان ها و دیگران است
درد ما بی احترامی به علم و یافته ها و تفاهمات بشری است
درد ما حکمرانی عقب مانده است
درد ما فاصله مردم و حاکمیت است
درد ما بی توجهی به اکثریت و افکار عمومی است
درد ما نشناختن جهان امروز و اقتضائات جهان امروز است.
ما ضمن احترام به خادمان خود و رضایت از موفقیت ها و سپاس از زحمات و خدمات بدنهٔ نظام اداری،اجرایی،نظامی،قضایی،
آموزشی و...همچنان به دنبال تحقق مشروطیت،عدالت،قانون، تفکیک واقعی قوا هستیم.
انحصار و استبداد هیچ گروه و قشری را نمی خواهیم.
«میزان رأی ملت است» را باور داریم و آن را مصلحت و پُز و نمایش نمی دانیم و نمی خواهیم.
ما قدرشناس هستیم و دوست نداریم کشورمان دچار تلاطم شود. خواهان بازگشت نظام به مردم و اعتماد مجدد مردم به نظام هستیم.
خون هیچ کس رنگین تر نیست.
همه برابر هستیم.
همه در یک کشتی هستیم.
ما باید با هم باشیم.
بدون آشتی واقعی در داخل و احترام به حقوق ملت و آزادی های اساسی، توافق با قدرت های جهانی فایده ندارد.
بدون اقناع مردم اقناع جامعهٔ جهانی ممکن نیست.
شعار اصلاح طلب اصولگرا دیگه تمومه ماجرا به معنای براندازی و سقوط نظام نیست به این معناست که مردم دیگر نمی خواهند شعار بشنوند آن ها می خواهند به پیمان های جهانی بپیوندند.ما می خواهیم یک کشور معمولی باشیم و از این که همیشه در شرایط حساس کنونی باشیم خسته شده ایم.
مسائل جامعه زیاد است.بدون مردم مسائل جامعه حل نمی شود.مردم مساله نیستند.راه حل هستند.
دشمنان زمانی مأیوس می شوند که مردم به اصلاحات و تغییرات واقعی امیدوار شوند.
امید بذر هویت ماست راه حل است.
🆔 @jameeno
🔸صدا و سیما متشکرم
🔺در ستایش برنامهٔ خوب«شهروند و مافیا»
🖌اسداله شمائی
۱-قلم و گلویی که انصاف نداشته باشد ضررش بیشتر از منفعتش است.
۲_انسان منصف خدمات و موفقیت ها را انکار نمی کند.
۳_بدنه اداری،اجرایی و عملیاتی نظام سالم و خادم است.
۴_سقوط نظام، تکرار تجربه ۵۷ است لذا اصلاح طلب واقعی مخالف براندازی و فروپاشی نظام و دخالت نیروی نظامی خارجی است.
مدت ها در ذهنم می چرخید که از موفقیت ها،خدمات نظام و موارد رضایت ام از کشورم بنویسم.
برنامهٔ جالب و دیدنی «شهروند و مافیا» را بهانه می کنم تا از خوبی های کشورم و رضایتمندی هایم بگویم.
صدا و سیمای کشورم را دوست دارم و به آن افتخار می کنم .نه برای بیست و سی و چراغ و دیگر برنامه های جهت دار و کیهان وارش،نه برای انکار اقوام و زبان هایش،نه برای انکار سبک زندگی مردمانش،افکارسازی و دروغ هایش ،سانسورهایش،تهمت هایش و... بلکه برای شهروند و مافیا،بسیاری از برنامه ها ،سریال ها ،مجموعه ها ،مستندها، مسابقات ورزشی و...
از صدا و سیما به خاطر سال ها زحمت تولید این برنامه های خوب ممنونم.
کارکنان و هنرمندان صدا و سیما فرزندان این آب و خاک هستند و از پول ملت و ثروت ملی تجربه اندوخته اند.فردا هم به آن ها نیازمندیم.
از مدیران و کارکنان بخش های برق و آب و گاز و بنزین و انرژی کشورم ممنونم.بخش های بزرگی از کشورمان مشکل انرژی ندارد.آب و برق مدتهاست قطع نمی شود.ممنونم.
نان در کشورم همیشه در دسترس است.از گندم کاران،کشاورزان، مدیران اداره غله گرفته تا نانوایان زحمتکش ممنونم.
از تأمین کنندگان امنیت و نظم از سپاه و ارتش و نیروی انتظامی و قوه قضائیه و قاضیان و وکلای منصف و عادل ممنونم.
از همه ممنونم...
پس دردم چیست؟
از چه رنج می بریم؟
درد ما تبعیض است
درد ما سرکوب است
درد ما جمود است
درد ما نپذیرفتن انسان ها و دیگران است
درد ما بی احترامی به علم و یافته ها و تفاهمات بشری است
درد ما حکمرانی عقب مانده است
درد ما فاصله مردم و حاکمیت است
درد ما بی توجهی به اکثریت و افکار عمومی است
درد ما نشناختن جهان امروز و اقتضائات جهان امروز است.
ما ضمن احترام به خادمان خود و رضایت از موفقیت ها و سپاس از زحمات و خدمات بدنهٔ نظام اداری،اجرایی،نظامی،قضایی،
آموزشی و...همچنان به دنبال تحقق مشروطیت،عدالت،قانون، تفکیک واقعی قوا هستیم.
انحصار و استبداد هیچ گروه و قشری را نمی خواهیم.
«میزان رأی ملت است» را باور داریم و آن را مصلحت و پُز و نمایش نمی دانیم و نمی خواهیم.
ما قدرشناس هستیم و دوست نداریم کشورمان دچار تلاطم شود. خواهان بازگشت نظام به مردم و اعتماد مجدد مردم به نظام هستیم.
خون هیچ کس رنگین تر نیست.
همه برابر هستیم.
همه در یک کشتی هستیم.
ما باید با هم باشیم.
بدون آشتی واقعی در داخل و احترام به حقوق ملت و آزادی های اساسی، توافق با قدرت های جهانی فایده ندارد.
بدون اقناع مردم اقناع جامعهٔ جهانی ممکن نیست.
شعار اصلاح طلب اصولگرا دیگه تمومه ماجرا به معنای براندازی و سقوط نظام نیست به این معناست که مردم دیگر نمی خواهند شعار بشنوند آن ها می خواهند به پیمان های جهانی بپیوندند.ما می خواهیم یک کشور معمولی باشیم و از این که همیشه در شرایط حساس کنونی باشیم خسته شده ایم.
مسائل جامعه زیاد است.بدون مردم مسائل جامعه حل نمی شود.مردم مساله نیستند.راه حل هستند.
دشمنان زمانی مأیوس می شوند که مردم به اصلاحات و تغییرات واقعی امیدوار شوند.
امید بذر هویت ماست راه حل است.
🆔 @jameeno
#دیدگاه_همراهان_جامعه_نو
🔹منافع ملی ایران کجاست؟
🖌بهبهانی
▫️کشورها از چیزی به نام دولت_ملت درست شده اند، یعنی ماهیت و حیات این ماهیت بر مبنای وجود ملتی تحت هدایت یک دولت مستقل و برآمده از ابناء ملت شکل گرفته است و ادامه دارد.
برای این دولت_ملت همه دیگران یا دوستند؛ اگر حیاتش را تهدید نکنند و یا دشمنند؛ اگر حیاتش را تهدید کنند و در این میان همانگونه که دولت_ملتهای دیگر حسب منافع خود گاهی دوست دیگرانند، گاه نیز در نقش دشمن ظاهر می گردند و از اینرو در عالم سیاست مفهومی بعنوان دوست و دشمن دائمی وجود ندارد!
پر واضح است که هر چقدر تلاش گردد که دیگری دشمن ما نباشد، صد چندان باید تلاش شود تا دیگری دوست ما باشد؛ زیرا بدون داشتن زنجیره طویلی از دوستان، چه بخواهیم و یا نه، صف دشمنان میل به انبوهی بیشتری دارد. زیرا که منافع همیشه موجب رقابت و لاجرم موجد تخاصم خواهد بود. پس آشکارا ما چندان توانی برای تعیین دوست و دشمن نخواهیم داشت!
در این میان، خوشبختانه و یا شوربختانه جغرافیا اصلی ترین عامل تعیین دوست و دشمن است و موقعیت ژئوپولیتیک کشور بیش از تدبیر سیاسی حاکمان، دوست و دشمن را تعیین می کند.
پس دوست ما کشورها و دولت ملتهایی هستند که بدلیل عدم مجاورت با جغرافیای ما و در نتیجه عدم رقابت زمینی میل بیشتری به تعامل با ما دارند و دشمنان ما آنهایی هستند که در جغرافیا و منافع مختلف با ما در تعارض دائمند!
اینجاست که حاکمان یک کشور می توانند اگر هنری دارند آن را نشان دهند، دوستان را با خود همراه کنند و دشمنان را از خود بترسانند! بدیهی است دولتمردانی که منافع ملی خود را آشکارا اعلام و حفظ کنند قادر به ادامه حکومت در این جنگل رقابتها خواهند بود و در غیر اینصورت چیزی جز نابودی برای دولت_ملت خود به ارمغان نخواهند آورد!
همینجاست که موضع بیراهه حکومت جمهوری اسلامی در نابودی دولت_ملت و کشور ایران رخ می نماید، حاکمیتی که علایق ایدئولوژیک را بر همه چیز مقدم داشته و از کشورهای پیرامونی تا اقصا نقاط جغرافیای مسکون برای ایران و ایرانی دشمن ساخته است، دشمنانی که در نهایت دودمان ایرانی را بر باد خواهند داد!
حکومت در ایران اکنون به سلطه فرقه ای تبدیل شده است که با جمعیت زیر ۱۰۰ میلیونی اکثرا مخالف و ترسیده و فقیر میخواهد یک میلیارد و ششصد میلیون مسلمان غیرهمسو را از بین ببرد و در عین حال با میلیاردها به قول خودشان کفار غیر مسلمان و در راس آنها آمریکا و اسراییل نیز بجنگد و نابودشان کند!!!
ایران، شوربختانه در نقطه ای از جغرافیا قرار دارد که خواستگاه بزرگترین امپراطوری شرق در تاریخ نزدیک بوده است و مانده این امپراطوری اکنون در بالای سر ایران و بسیار قدرتمندتر از ایران و بسیار آماده تر از ایران و بسیار مردمی تر از حکومت ایران و دارای اقتصاد و توانی به مراتب بهتر و بیشتر از ایران است و دقیقا با باورهای دینی مخالف باورهای فرقه ای حاکم بر ایران!
منافع حیاتی ملی ایران اکنون فقط در گرو تنش زدایی با جهان غرب و در راس آن آمریکاست(و نه شرق و روسیه از قدیم در رقابت)، اینکه امر به این آشکاری را کسی در میان حاکمان کشور متوجه نشده است یا خود را به ندانستن زده است؛ حتی به قیمت تلاشی کشور، واقعا از عجایب دهر است!
کار آنقدر بالا گرفته که حتی توصیه دلسوزان به حداقل عدم دشمنی با این برترین قدرت جهان نیز مفهوم حضرات نیست. همین دیروز، اردوغان، متوهم دیگر منطقه در باکو؛ آذربایجان ایران را خاک امپراطوری خود خواند و آگاهانه و هوشیارانه به حاکمان ایران تلنگر زد که برای حفظ حکومت دور از مردمشان؛ در مقابل او گردن کج کنند!
اینکه چه خواهد شد البته برای نگارنده مهم است، اما سیر وقایع نشان می دهد که نه از ملت رمیده از دولت جای انتظاری است و نه از دولت خود جدا کرده از ملت امید خیری است، پس خود را با نوشتن این درد به طوفان میسپارد؛ در این وانفسای هر چه بادا باد!
🆔 @jameeno
🔹منافع ملی ایران کجاست؟
🖌بهبهانی
▫️کشورها از چیزی به نام دولت_ملت درست شده اند، یعنی ماهیت و حیات این ماهیت بر مبنای وجود ملتی تحت هدایت یک دولت مستقل و برآمده از ابناء ملت شکل گرفته است و ادامه دارد.
برای این دولت_ملت همه دیگران یا دوستند؛ اگر حیاتش را تهدید نکنند و یا دشمنند؛ اگر حیاتش را تهدید کنند و در این میان همانگونه که دولت_ملتهای دیگر حسب منافع خود گاهی دوست دیگرانند، گاه نیز در نقش دشمن ظاهر می گردند و از اینرو در عالم سیاست مفهومی بعنوان دوست و دشمن دائمی وجود ندارد!
پر واضح است که هر چقدر تلاش گردد که دیگری دشمن ما نباشد، صد چندان باید تلاش شود تا دیگری دوست ما باشد؛ زیرا بدون داشتن زنجیره طویلی از دوستان، چه بخواهیم و یا نه، صف دشمنان میل به انبوهی بیشتری دارد. زیرا که منافع همیشه موجب رقابت و لاجرم موجد تخاصم خواهد بود. پس آشکارا ما چندان توانی برای تعیین دوست و دشمن نخواهیم داشت!
در این میان، خوشبختانه و یا شوربختانه جغرافیا اصلی ترین عامل تعیین دوست و دشمن است و موقعیت ژئوپولیتیک کشور بیش از تدبیر سیاسی حاکمان، دوست و دشمن را تعیین می کند.
پس دوست ما کشورها و دولت ملتهایی هستند که بدلیل عدم مجاورت با جغرافیای ما و در نتیجه عدم رقابت زمینی میل بیشتری به تعامل با ما دارند و دشمنان ما آنهایی هستند که در جغرافیا و منافع مختلف با ما در تعارض دائمند!
اینجاست که حاکمان یک کشور می توانند اگر هنری دارند آن را نشان دهند، دوستان را با خود همراه کنند و دشمنان را از خود بترسانند! بدیهی است دولتمردانی که منافع ملی خود را آشکارا اعلام و حفظ کنند قادر به ادامه حکومت در این جنگل رقابتها خواهند بود و در غیر اینصورت چیزی جز نابودی برای دولت_ملت خود به ارمغان نخواهند آورد!
همینجاست که موضع بیراهه حکومت جمهوری اسلامی در نابودی دولت_ملت و کشور ایران رخ می نماید، حاکمیتی که علایق ایدئولوژیک را بر همه چیز مقدم داشته و از کشورهای پیرامونی تا اقصا نقاط جغرافیای مسکون برای ایران و ایرانی دشمن ساخته است، دشمنانی که در نهایت دودمان ایرانی را بر باد خواهند داد!
حکومت در ایران اکنون به سلطه فرقه ای تبدیل شده است که با جمعیت زیر ۱۰۰ میلیونی اکثرا مخالف و ترسیده و فقیر میخواهد یک میلیارد و ششصد میلیون مسلمان غیرهمسو را از بین ببرد و در عین حال با میلیاردها به قول خودشان کفار غیر مسلمان و در راس آنها آمریکا و اسراییل نیز بجنگد و نابودشان کند!!!
ایران، شوربختانه در نقطه ای از جغرافیا قرار دارد که خواستگاه بزرگترین امپراطوری شرق در تاریخ نزدیک بوده است و مانده این امپراطوری اکنون در بالای سر ایران و بسیار قدرتمندتر از ایران و بسیار آماده تر از ایران و بسیار مردمی تر از حکومت ایران و دارای اقتصاد و توانی به مراتب بهتر و بیشتر از ایران است و دقیقا با باورهای دینی مخالف باورهای فرقه ای حاکم بر ایران!
منافع حیاتی ملی ایران اکنون فقط در گرو تنش زدایی با جهان غرب و در راس آن آمریکاست(و نه شرق و روسیه از قدیم در رقابت)، اینکه امر به این آشکاری را کسی در میان حاکمان کشور متوجه نشده است یا خود را به ندانستن زده است؛ حتی به قیمت تلاشی کشور، واقعا از عجایب دهر است!
کار آنقدر بالا گرفته که حتی توصیه دلسوزان به حداقل عدم دشمنی با این برترین قدرت جهان نیز مفهوم حضرات نیست. همین دیروز، اردوغان، متوهم دیگر منطقه در باکو؛ آذربایجان ایران را خاک امپراطوری خود خواند و آگاهانه و هوشیارانه به حاکمان ایران تلنگر زد که برای حفظ حکومت دور از مردمشان؛ در مقابل او گردن کج کنند!
اینکه چه خواهد شد البته برای نگارنده مهم است، اما سیر وقایع نشان می دهد که نه از ملت رمیده از دولت جای انتظاری است و نه از دولت خود جدا کرده از ملت امید خیری است، پس خود را با نوشتن این درد به طوفان میسپارد؛ در این وانفسای هر چه بادا باد!
🆔 @jameeno
#دیدگاه_همراهان_جامعه_نو
🔸سالروز آزادی آذربایجان, سرزمین آتش جاوید, خجسته باد.
🖌محمد کوراوند
▫️آذربایجان برای ما تنها یک جغرافیا نیست. آذربایگان برای ما تاریخ و فرهنگ و اصالت و آزادیخواهی است. دیار ایرانبانان و نگاهدارندهٔ آتش جاوید. یادآور آتشکدهٔ آذرگشنسب.رستم فرخ، جاوید سهل و بابک خرمدین. دیار شور و عشق و هنر. شمس و نظامی و خواجه نصیر و خاقانی و صایب و شیخ محود شبستری تا ایرج میرزا و پروین و شهریار و ساعدی و بهرنگ...
مکتب تجدد و آزادیخواهی و شهر مقاومت تبریز. عباسمیرزا و حسن رشدیه و محمدعلی تربیت و طالبوف. سرداری ستارخان و باقرخان.
خردگرایی و میهن دوستی آخوندزاده و تقی زاده و کسروی. شکوه و زیبایی سهند و سبلان و ارس...
اما همین تاریخمندی، غنا، اصالت و فرهنگ آذربایجان ازطرفی باعث شده در دو سده اخیر بیشتر مورد طمع دو دشمن همجوار ایران باشد. روس که دشمن شماره یک این آبوخاک بوده و عثمانی که همیشه بخاطر نداشتهها به فرهنگ و تمدن و اتحاد تاریخی این ملک حسد و کینه ورزیده است. امروز نیز این دو مرکز شر هنوز در حال دسیسه، تحریف و دروغپردازی تاریخی هستند و حکومت فعلی ایران هم از سرضعف چشمان خود را بر این خطر بزرگ و عینی بسته مبادا که مورد عتاب آنها قرار گیرد.
اما این ضعف و آشفتگی هرگز دلیل موجهی بر انفعال و بیتوجهی ما به آنچه بر احوال ملک دارا می رود نیست و حداقل وظیفه ما روشنگری و آشنایی نسل جدید با تاریخ ایران و حقایق آذربایجان است. به همین منظور برای شناخت آنچه در سده گذشته در کشاکش استعمار و جنگ های جهانی بر آذربایجان رفته است، و اثبات اینکه تجزیه طلبی قوم نمادگرا هیچ ریشه ی تاریخی قبل از قرن بیستم در ایران نداشته، بازخوانی دقیق دو مقطع تاریخی برای درک بهتر نسل جدید ضروری می نماید. یکی تحریف تاریخ در سال 1918میلادی با نامگذاری آذربایجان برای اران و شروان تاریخی بود تابعدها بتوانند با آن حربه به خیال خام خود آذربایجان تاریخی ما با مرکزیت تبریز را از ایران جدا نمایند. و دیگر دسیسه ای که بعدا در سال 1945 میلادی با قائله پیشه وری و اعلام جمهوری خودمختار علنی شد که در اصل رخدادی در تداوم همان تحریف اول بود.
هر دو این وقایع با دخالت مستقیم روس و بهره برداری ترکیه انجام شد. رجوع به اسناد دقیق هر دو واقعه که امروزه در دسترس همگان قرار دارد و مطالعه آن نمایانگر حقایق تاریخی است.
به مناسب سالروز شکست خفتبار فرقه دموکرات و نجات آذربایجان بخشی از متن فرمان استالین(حزب کمونیست) برای تجزیه آذربایجان در پی میآید.
-فرمان سرّی دفتر سیاسی کمیته مرکزی حزب کمونیست اتحاد شوروی به دبیر اول حزب کمونیست جمهوری شوروی سوسیالیستی آذربایجان «دربارهٔ اقدام به تشکیل حرکتی تجزیهطلبانه در آذربایجان جنوبی و دیگر استانهای ایران شمالی» (۶ ژوئیه ۱۹۴۵)
فوقالعاده سرّی / به: رفیق باقروف
اقدام به تشکیل یک حرکت تجزیهطلبانه در آذربایجان جنوبی و دیگر استانهای ایران شمالی
۱. در نظر بگیرید که توصیه میشود به کارهای مقدماتی برای تشکیل یک ولایت «اوبلاست» خودمختار ملی آذربایجان در چارچوب دولت ایران شروع شود که صاحب اختیارات وسیع باشد. در عین حال در استانهای گیلان، مازندران، گرگان و خراسان هم یک جنبش تجزیهطلبانه سازماندهی شود.
۲. در آذربایجان جنوبی فرقهای دموکرات با نام «فرقه (حزب) دموکرات آذربایجان» با هدف رهبری جنبش تجزیهطلبانه ایجاد شود. ایجاد فرقه دموکرات آذربایجان جنوبی باید همزمان با تجدید سازماندهی شاخه آذربایجان حزب توده ایران باشد و طرفداران جنبش تجزیهطلبانه از تمام طبقات مردم را به آن جلب کند.
۳. فعالیت مناسب بین کُردهای شمال ایران برای جلب آنان به جنبش جداییطلبانه و ایجاد یک ولایت خودمختار ملی کُرد انجام شود.
۴. در تبریز گروهی از کارگران مسئول برای رهبری جنبش تجزیهطلبانه را تشکیل داده به آنها وظیفه هماهنگ کردن -برقراری تماس - کارشان با سرکنسولگری اتحاد شوروی در تبریز را بدهید. سرپرستی عمومی این گروه به عهده باقروف و یعقوبوف است.
۵. طرحریزی کار مقدماتی در رابطه انتخاب نمایندگان طرفدار جنبش تجزیهطلبانه به کمیته مرکزی حزب کمونیست (بلشویک) (باقروف و ابراهیموف) سپرده شود. (...)
۱۳.«جنبش تجزیهطلبانه آذربایجان جنوبی و همچنین برگزاری انتخابات مجلس پانزدهم ایران (در آذربایجان جنوبی) از نظر مالی تأمین شود. در کمیته مرکزی حزب کمونیست (بلشویک) آذربایجان بودجه مخصوصی عبارت از یک میلیون روبل ارز خارجی («برای تبدیل به تومان») اختصاص داده شود.»...
این سند دستورات مستقیم اجرایی را در۱۳بند به دبیر اول حزب کمونیست جمهوری شوروی آذربایجان صادر کرد. جهت مطالعه کامل این نامه و متن نامه پاسخ استالین به پیشهوری پس از فرار به باکو به اسناد منتشر شده _مرکز مطالعات جنگ سرد موسسه وودرو ویلسون_که توسط عباس جوادی ترجمه شده است رجوع گردد.
🆔 @jameeno
🔸سالروز آزادی آذربایجان, سرزمین آتش جاوید, خجسته باد.
🖌محمد کوراوند
▫️آذربایجان برای ما تنها یک جغرافیا نیست. آذربایگان برای ما تاریخ و فرهنگ و اصالت و آزادیخواهی است. دیار ایرانبانان و نگاهدارندهٔ آتش جاوید. یادآور آتشکدهٔ آذرگشنسب.رستم فرخ، جاوید سهل و بابک خرمدین. دیار شور و عشق و هنر. شمس و نظامی و خواجه نصیر و خاقانی و صایب و شیخ محود شبستری تا ایرج میرزا و پروین و شهریار و ساعدی و بهرنگ...
مکتب تجدد و آزادیخواهی و شهر مقاومت تبریز. عباسمیرزا و حسن رشدیه و محمدعلی تربیت و طالبوف. سرداری ستارخان و باقرخان.
خردگرایی و میهن دوستی آخوندزاده و تقی زاده و کسروی. شکوه و زیبایی سهند و سبلان و ارس...
اما همین تاریخمندی، غنا، اصالت و فرهنگ آذربایجان ازطرفی باعث شده در دو سده اخیر بیشتر مورد طمع دو دشمن همجوار ایران باشد. روس که دشمن شماره یک این آبوخاک بوده و عثمانی که همیشه بخاطر نداشتهها به فرهنگ و تمدن و اتحاد تاریخی این ملک حسد و کینه ورزیده است. امروز نیز این دو مرکز شر هنوز در حال دسیسه، تحریف و دروغپردازی تاریخی هستند و حکومت فعلی ایران هم از سرضعف چشمان خود را بر این خطر بزرگ و عینی بسته مبادا که مورد عتاب آنها قرار گیرد.
اما این ضعف و آشفتگی هرگز دلیل موجهی بر انفعال و بیتوجهی ما به آنچه بر احوال ملک دارا می رود نیست و حداقل وظیفه ما روشنگری و آشنایی نسل جدید با تاریخ ایران و حقایق آذربایجان است. به همین منظور برای شناخت آنچه در سده گذشته در کشاکش استعمار و جنگ های جهانی بر آذربایجان رفته است، و اثبات اینکه تجزیه طلبی قوم نمادگرا هیچ ریشه ی تاریخی قبل از قرن بیستم در ایران نداشته، بازخوانی دقیق دو مقطع تاریخی برای درک بهتر نسل جدید ضروری می نماید. یکی تحریف تاریخ در سال 1918میلادی با نامگذاری آذربایجان برای اران و شروان تاریخی بود تابعدها بتوانند با آن حربه به خیال خام خود آذربایجان تاریخی ما با مرکزیت تبریز را از ایران جدا نمایند. و دیگر دسیسه ای که بعدا در سال 1945 میلادی با قائله پیشه وری و اعلام جمهوری خودمختار علنی شد که در اصل رخدادی در تداوم همان تحریف اول بود.
هر دو این وقایع با دخالت مستقیم روس و بهره برداری ترکیه انجام شد. رجوع به اسناد دقیق هر دو واقعه که امروزه در دسترس همگان قرار دارد و مطالعه آن نمایانگر حقایق تاریخی است.
به مناسب سالروز شکست خفتبار فرقه دموکرات و نجات آذربایجان بخشی از متن فرمان استالین(حزب کمونیست) برای تجزیه آذربایجان در پی میآید.
-فرمان سرّی دفتر سیاسی کمیته مرکزی حزب کمونیست اتحاد شوروی به دبیر اول حزب کمونیست جمهوری شوروی سوسیالیستی آذربایجان «دربارهٔ اقدام به تشکیل حرکتی تجزیهطلبانه در آذربایجان جنوبی و دیگر استانهای ایران شمالی» (۶ ژوئیه ۱۹۴۵)
فوقالعاده سرّی / به: رفیق باقروف
اقدام به تشکیل یک حرکت تجزیهطلبانه در آذربایجان جنوبی و دیگر استانهای ایران شمالی
۱. در نظر بگیرید که توصیه میشود به کارهای مقدماتی برای تشکیل یک ولایت «اوبلاست» خودمختار ملی آذربایجان در چارچوب دولت ایران شروع شود که صاحب اختیارات وسیع باشد. در عین حال در استانهای گیلان، مازندران، گرگان و خراسان هم یک جنبش تجزیهطلبانه سازماندهی شود.
۲. در آذربایجان جنوبی فرقهای دموکرات با نام «فرقه (حزب) دموکرات آذربایجان» با هدف رهبری جنبش تجزیهطلبانه ایجاد شود. ایجاد فرقه دموکرات آذربایجان جنوبی باید همزمان با تجدید سازماندهی شاخه آذربایجان حزب توده ایران باشد و طرفداران جنبش تجزیهطلبانه از تمام طبقات مردم را به آن جلب کند.
۳. فعالیت مناسب بین کُردهای شمال ایران برای جلب آنان به جنبش جداییطلبانه و ایجاد یک ولایت خودمختار ملی کُرد انجام شود.
۴. در تبریز گروهی از کارگران مسئول برای رهبری جنبش تجزیهطلبانه را تشکیل داده به آنها وظیفه هماهنگ کردن -برقراری تماس - کارشان با سرکنسولگری اتحاد شوروی در تبریز را بدهید. سرپرستی عمومی این گروه به عهده باقروف و یعقوبوف است.
۵. طرحریزی کار مقدماتی در رابطه انتخاب نمایندگان طرفدار جنبش تجزیهطلبانه به کمیته مرکزی حزب کمونیست (بلشویک) (باقروف و ابراهیموف) سپرده شود. (...)
۱۳.«جنبش تجزیهطلبانه آذربایجان جنوبی و همچنین برگزاری انتخابات مجلس پانزدهم ایران (در آذربایجان جنوبی) از نظر مالی تأمین شود. در کمیته مرکزی حزب کمونیست (بلشویک) آذربایجان بودجه مخصوصی عبارت از یک میلیون روبل ارز خارجی («برای تبدیل به تومان») اختصاص داده شود.»...
این سند دستورات مستقیم اجرایی را در۱۳بند به دبیر اول حزب کمونیست جمهوری شوروی آذربایجان صادر کرد. جهت مطالعه کامل این نامه و متن نامه پاسخ استالین به پیشهوری پس از فرار به باکو به اسناد منتشر شده _مرکز مطالعات جنگ سرد موسسه وودرو ویلسون_که توسط عباس جوادی ترجمه شده است رجوع گردد.
🆔 @jameeno
#دیدگاه_همراهان_جامعه_نو
🔺میدان مشترک فرهنگی-زبانی
🖌بهزاد کریمزاد شریفی
▫️شاید همه ما نام میدان مشترک نفتی یا گازی به گوشمان خورده است. سفره ای زیرزمینی غنی از نفت یا گاز که میان دو یا چند کشور قرار گرفته و هر دو حق برداشت دارند. برای هر کدام شاید سهمی در نظر گرفته می شود از این استخراج و هر کس توان فنی و تکنولوژیکی و مالی بالایی دارد ممکن است زودتر بتواند حتی علاوه بر سهم خود برداشت کند. حالا اگر طرفی ضعیف بود ممکن است سمت و سوی این ذخایر به نفع کسی که بیشتر برداشت می کند تغییر جهت دهد و او که سریع می جنبد برنده باشد.
از این مفهوم می خواهم به تعبیر میادین مشترک فرهنگی-زبانی برسم...
در این دنیا اگرچه ملت ها را در مرزهای جغرافیایی تعریف می کنند اما کیست که نداند این ملت سازی ها به ویژه در مناطق مرزی به گونه ای متفاوت تعبیر می شوند. اینکه مرز را طوری کشیده اند که برادر کسی در آن سوی مرز افتاده است نمی توان گفت برادر خونی او خارجی است. بدین مفهوم وقتی کسی در باکو درست با زبانی که من صحبت می کنم حرف می زند اگر چه شهروند کشوری دیگر به اسم جمهوری آذربایجان است یا حتی کسی در آنکارا با زبانی نزدیک به زبان من صحبت می کند طوری که می توانیم گفتگوی همدیگر را متوجه شویم، ما واجد یک سری ویژگی های مشترک هستیم که مثلا با شهروندان برزیل و ویتنام و ماداگاسکار چنین اشتراکی نداریم! اینجا را باید یک «میدان مشترک فرهنگی-زبانی» تعریف کرد.
در این میدان مشترک، ضرب المثل ها، اشعار و فولکلور مشترکند یا بسیار به هم نزدیکند. فارغ از اینکه در تاریخ چه روی داده که مرزها چنین تعریف شده است که چندان محل بحث نیست؛ اصالت هم در یک برهه مشخص از تاریخ تعریف نمی شود. یعنی همانطور که مثلا نمی توان تعریف کرد که چند سال باید عقب برویم تا به ترکی یا فارسی اصیل برسیم؛ نمی توان گفت که چون قومی پنج هزار سال پیش در جایی زندگی می کرده است پس آن سرزمین ملک پدری مدعیان وراثت آنهاست. مهم این است بپذیریم در حال حاضر بر اساس اصول حقوق بشر، کسانی هستند که با زبان مشخصی صحبت می کنند حتی صرف نظر از اینکه آیا اینها همزبان نیاکانشان هستند یا بعدها زبان خود را به هر دلیلی تغییر داده اند.
🆔 @jameeno
🔻اینجا بیشتر بخوانید
https://telegra.ph/cu-12-13
🔺میدان مشترک فرهنگی-زبانی
🖌بهزاد کریمزاد شریفی
▫️شاید همه ما نام میدان مشترک نفتی یا گازی به گوشمان خورده است. سفره ای زیرزمینی غنی از نفت یا گاز که میان دو یا چند کشور قرار گرفته و هر دو حق برداشت دارند. برای هر کدام شاید سهمی در نظر گرفته می شود از این استخراج و هر کس توان فنی و تکنولوژیکی و مالی بالایی دارد ممکن است زودتر بتواند حتی علاوه بر سهم خود برداشت کند. حالا اگر طرفی ضعیف بود ممکن است سمت و سوی این ذخایر به نفع کسی که بیشتر برداشت می کند تغییر جهت دهد و او که سریع می جنبد برنده باشد.
از این مفهوم می خواهم به تعبیر میادین مشترک فرهنگی-زبانی برسم...
در این دنیا اگرچه ملت ها را در مرزهای جغرافیایی تعریف می کنند اما کیست که نداند این ملت سازی ها به ویژه در مناطق مرزی به گونه ای متفاوت تعبیر می شوند. اینکه مرز را طوری کشیده اند که برادر کسی در آن سوی مرز افتاده است نمی توان گفت برادر خونی او خارجی است. بدین مفهوم وقتی کسی در باکو درست با زبانی که من صحبت می کنم حرف می زند اگر چه شهروند کشوری دیگر به اسم جمهوری آذربایجان است یا حتی کسی در آنکارا با زبانی نزدیک به زبان من صحبت می کند طوری که می توانیم گفتگوی همدیگر را متوجه شویم، ما واجد یک سری ویژگی های مشترک هستیم که مثلا با شهروندان برزیل و ویتنام و ماداگاسکار چنین اشتراکی نداریم! اینجا را باید یک «میدان مشترک فرهنگی-زبانی» تعریف کرد.
در این میدان مشترک، ضرب المثل ها، اشعار و فولکلور مشترکند یا بسیار به هم نزدیکند. فارغ از اینکه در تاریخ چه روی داده که مرزها چنین تعریف شده است که چندان محل بحث نیست؛ اصالت هم در یک برهه مشخص از تاریخ تعریف نمی شود. یعنی همانطور که مثلا نمی توان تعریف کرد که چند سال باید عقب برویم تا به ترکی یا فارسی اصیل برسیم؛ نمی توان گفت که چون قومی پنج هزار سال پیش در جایی زندگی می کرده است پس آن سرزمین ملک پدری مدعیان وراثت آنهاست. مهم این است بپذیریم در حال حاضر بر اساس اصول حقوق بشر، کسانی هستند که با زبان مشخصی صحبت می کنند حتی صرف نظر از اینکه آیا اینها همزبان نیاکانشان هستند یا بعدها زبان خود را به هر دلیلی تغییر داده اند.
🆔 @jameeno
🔻اینجا بیشتر بخوانید
https://telegra.ph/cu-12-13
Telegraph
میدان مشترک فرهنگی-زبانی
شاید همه ما نام میدان مشترک نفتی یا گازی به گوشمان خورده است. سفره ای زیرزمینی غنی از نفت یا گاز که میان دو یا چند کشور قرار گرفته و هر دو حق برداشت دارند. برای هر کدام شاید سهمی در نظر گرفته می شود از این استخراج و هر کس توان فنی و تکنولوژیکی و مالی بالایی…
#الف
🔹و بالاخره صراحت!
▫️شورای سردبیری: بالاخره تاب مستوری رفت و کسانی پیدا شدند که آشکارا دم از نیاز کشور به بازدارندگی هستهای بزنند. نه جوانان احساساتی که از ترور اخیر به خشم آمدهاند، بلکه تحلیلهای جدی درمجاری خاص و موثرهم اخیرا گام در این مسیر گذاشته اند. برای ما ترسناک و حیرت انگیز نیست، به رسم برخی روشنفکران مخالفتی ازلی و ابدی هم با آن نداریم امافقط حرف زدن درباره آن را لازم میدانیم. از جمله این تحلیلها ، یکی در کانال قدس است که زیر عنوان "چرا بازدارندگی هسته ای برای توسعه اقتصادی ایران ضروری است؟" مینویسد:" ...ادارکات امنیت محور و تهدیدات مداوم هیچ گاه منجر به حل مسائل و مصائب اقتصادی در کشور نشد و ایران از ریل توسعه اقتصادی خارج شد. در واقع، مسئله توسعه اقتصادی در حاشیه نگرانی های امنیتی قرار می گیرد و نمی تواند به ریل بازگردد...گزینه نهایی برای ایران بازدارندگی هسته ای است...گزینه ای که گرچه طرفداران زیادی در کشور- حداقل در موضع رسمی و اعلانی- ندارد، اما می توان به عنوان آخرین گزینه ایران برای حل نهایی معضله حاد بقا در نظر گرفته شود."
صریحتر از این نمیشد، پس ما هم صریح باشیم.
اوایل ۱۳۷۷،چندماهی از استقرار دولت اصلاحطلب در ایران نگذشته است که در شرق ایران دوسری انفجار بزرگ انجام میشود: انفجارهای هستهای ! ابتدا و در ساعات صبح یک روز بهاری، هند دوآزمایش هستهای انفجاری انجام میدهد. خبر آن مانند خود انفجارهابه صورتی انفجاری جهان را تکان میدهد. در ایران، کسانی در حاشیه دولت خاتمی به تحرک می افتند. انتظار این است که این قدرتنمایی هند، با اقدام متقابلی از سوی پاکستان پاسخ داده شود و پاکستان پرده از استعداد هستهای خود برگیرد. ایران هیچ واکنشی نمیتواند داشت جز اینکه دعوت به خویشتنداری کند و از مجاریدیپلماتیک از پاکستان بخواهد از اقدام به انفجار در نزدیکی مرزهای ایران خودداری کند. اما کاربه اینجانمیکشد. عصر همانروز پاکستان با سه آزمایش انفجاری هستهای حضور خود را در باشگاه صاحبان بمب اتمی اعلام میکند. ورود پرسروصدایی است بعد از سالها مخفیکاری و رفتار آب زیرکاه!
🆔 @jameeno
🔻اینجا بیشتر بخوانید
https://telegra.ph/ac-12-17
🔹و بالاخره صراحت!
▫️شورای سردبیری: بالاخره تاب مستوری رفت و کسانی پیدا شدند که آشکارا دم از نیاز کشور به بازدارندگی هستهای بزنند. نه جوانان احساساتی که از ترور اخیر به خشم آمدهاند، بلکه تحلیلهای جدی درمجاری خاص و موثرهم اخیرا گام در این مسیر گذاشته اند. برای ما ترسناک و حیرت انگیز نیست، به رسم برخی روشنفکران مخالفتی ازلی و ابدی هم با آن نداریم امافقط حرف زدن درباره آن را لازم میدانیم. از جمله این تحلیلها ، یکی در کانال قدس است که زیر عنوان "چرا بازدارندگی هسته ای برای توسعه اقتصادی ایران ضروری است؟" مینویسد:" ...ادارکات امنیت محور و تهدیدات مداوم هیچ گاه منجر به حل مسائل و مصائب اقتصادی در کشور نشد و ایران از ریل توسعه اقتصادی خارج شد. در واقع، مسئله توسعه اقتصادی در حاشیه نگرانی های امنیتی قرار می گیرد و نمی تواند به ریل بازگردد...گزینه نهایی برای ایران بازدارندگی هسته ای است...گزینه ای که گرچه طرفداران زیادی در کشور- حداقل در موضع رسمی و اعلانی- ندارد، اما می توان به عنوان آخرین گزینه ایران برای حل نهایی معضله حاد بقا در نظر گرفته شود."
صریحتر از این نمیشد، پس ما هم صریح باشیم.
اوایل ۱۳۷۷،چندماهی از استقرار دولت اصلاحطلب در ایران نگذشته است که در شرق ایران دوسری انفجار بزرگ انجام میشود: انفجارهای هستهای ! ابتدا و در ساعات صبح یک روز بهاری، هند دوآزمایش هستهای انفجاری انجام میدهد. خبر آن مانند خود انفجارهابه صورتی انفجاری جهان را تکان میدهد. در ایران، کسانی در حاشیه دولت خاتمی به تحرک می افتند. انتظار این است که این قدرتنمایی هند، با اقدام متقابلی از سوی پاکستان پاسخ داده شود و پاکستان پرده از استعداد هستهای خود برگیرد. ایران هیچ واکنشی نمیتواند داشت جز اینکه دعوت به خویشتنداری کند و از مجاریدیپلماتیک از پاکستان بخواهد از اقدام به انفجار در نزدیکی مرزهای ایران خودداری کند. اما کاربه اینجانمیکشد. عصر همانروز پاکستان با سه آزمایش انفجاری هستهای حضور خود را در باشگاه صاحبان بمب اتمی اعلام میکند. ورود پرسروصدایی است بعد از سالها مخفیکاری و رفتار آب زیرکاه!
🆔 @jameeno
🔻اینجا بیشتر بخوانید
https://telegra.ph/ac-12-17
Telegram
کانال قدس 🚩
🔸چرا بازدارندگی هسته ای برای توسعه اقتصادی ایران ضروری است؟
طی دو قرن گذشته، قرار گرفتن ایران در مدار رقابت قدرت های بزرگ به ویژه در دوره های رقابت و گذار نظام بین الملل همواره کشور را در معرض تهدیدات و تجاوزات مداوم قرار داده است. بر همین اساس، آنچه بیش…
طی دو قرن گذشته، قرار گرفتن ایران در مدار رقابت قدرت های بزرگ به ویژه در دوره های رقابت و گذار نظام بین الملل همواره کشور را در معرض تهدیدات و تجاوزات مداوم قرار داده است. بر همین اساس، آنچه بیش…