#الف
🔸در جستجوی نقطه سپید؟
▫️شورای سردبیری: عملکرد سیاستمداران را با مقیاسهاو ابزار مختلفی میتوان محک زد و جایشان را در تاریخ مشخص کرد: با کرده ها و نکرده ها، با فرصتهای ازدست داده و نداده ، و مهمتر از همه با اشتباهات و تصمیمهای درست. غالب اوقات میشود با کاربرد چند مورد از این دوگانههابه صورت منصفانه و اگربشود با محاسبه و ابزار علمی ، کشمکش برسر نقش و جایگاه افراد را کاهش داد و واقع و ناواقع را تفکیک کرد. ما معمولا این کار را نمیکنیم.
کاربرد این دوگانهها هموارهاز یک طریق و روش یکسان نیست. برخی اندازه گیری و عدد و رقم میخواهند ، نتیجه برخی را با بررسی تحولات ذهنی در بستر جامعه و تصویر آن در باره عملکرد شخص و به اصطلاح به صورت کیفی میتوان بدست آورد . برخی از دوگانه ها هم در طول دوره زمانی مشخصی قابلیت کاربرد دارند: انصاف و عدل ، باور به حقوق عامه ، پذیرش تکثر، و وجود اراده برای تحقق آنها را در کوتاه مدت میتوان در وجود یک حاکم مشخص کرد . عملکرد اقتصادی و اراده یک حکومت برای توسعه و رفاه جامعه را در میان مدت میتوان اندازه گرفت ؛ نرخ رشد اقتصاد در زمان او چقدر بوده است؟ ضریب جینی در دوره اش چگونه تغییر کرده ؟ سرمایه گذاری چه روندی داشته و... متغیرهایی هم هست که در مقیاسی درازمدت و حتی تاریخی قابل بررسی هستند: نتایج و پیامدهای توسعهبخشی یا نازا بودن دوران یک حاکم، عمق بینش او در طراحی استراتژی امنیت ملی، فایده و زیان ورودش به اتحادها یا شرکت در معاهدات چندجانبه و مانند آنها در کوتاه مدت قابل اندازه گیری نیست و مقیاسی تاریخی لازم دارند . مثال دم دست آن قضاوتهایی است که امروز در باره نقش تاریخی رضاخان در زمینه مدرنیزاسیون کشور و وحدت بخشی به آن نزد عوام و اساتید دانشگاهی به صورت یک بحث روز مطرح است.
اما نمیتوان منتظر تاریخ ماند. مساله ما این است که دنبال یک حاکم برویم و منویات او را به اصطلاح سرلوحه عمل روز قرار دهیم یانه ، و از تداوم روندهای جاری حمایت کنیم یا نه. عقل سلیم به ما میگوید در رویارویی با موضوع نیاز روز مره به تعامل با حکومت، قیاسهای پیشگفته را به طریق عاقلانهای به کار گیریم و بدون موضعگیری پیشین ، فقط با ترازوی ارزش و یا زیان هر کار خوب یا بدی اعمال حکومت را وزن کنیم. البته گاهی ارزشگذاری اعمال حکومتها دشوار است زمانی ارزش تاریخی یک اقدام کوچک ، مثلایک اقدام اقتصادی از رخداد بزرگی مانند جنگ بیشتر است .باز هم جالب است که در بحث های جاری در باره رضاخان(که ما مثل برخی عوام به اینکه روحش شاد هست یانه کاری نداریم) مالیات قندوشکر در دوران او برای تامین هزینه خط آهن را از مضمحل شدن ارتشش در برابر ورود قوای بیگانه مساله قابل توجه تری مییابیم. نتیجه کلی انکه ، تشخیص عیب و هنر کارهای کرده و نکرده سیاستمداران در دوران حیات آنها را با این ملاحظات انجام دهیم.
مقدماتی طولانی شد، میخواستیم این را بگوییم که خیلی از اوقات فقط به برشماری نقائص عملکرد سیاستمداران میپردازیم و از اوردن دستاوردهای آنها چشم میپوشیم که کاری غیر منصفانه و غیر علمی است. حق با شماست که فکر میکنید برخی در دوران در دست داشتن عصای قدرت خود حتی یک تصمیم درست نداشته اند، اما این هم درست است که گاهی لازم است به جای جستجوی نقاط ضعف، نقاط قوت و ثصمیم درست را جستجو کنیم تا ارزش تاریخی افراد پیدا و فهرست شود. مثلا ما معتقدیم پذیرش قطعنامه ۵۹۸ توسط امام خمینی یک اقدام درست و شجاعانه(هرچند دیرهنگام) و یا پیشنهاد سازش قهرمانه و شروع گفتگو با اروپا و آمریکا درباره برنامه اتمی کشو (فارغ از نتایج آن)تصمیمی بازهمشجاعانه و درست بوده است که در کارنامه دو رهبر جمهوری اسلامی ثبت شدهاند و همواره باید بر درستی و شجاعانه بودن آنهاپای بفشریم .اساسا شاید بتوان یک سیاستمدار را از جنبه تعدادنقاط سپید کارنامهاش بهتر و واقعبینانهتر شناخت و شاید حتی بتوان کارنامه هرکس را با ترازوی سنجش تصمیمات خردمندانه و اشتباهات تاریخیاش تنظیم کرد . احتمالا چنین کارنامهای درباره بسیاری افراد بسیار تماشایی از کار در می آید. جامعهنو خود را در حدی نمیداند که اقتراح و پرسمان راه بیندازد و از همه صاحب نظران دعوت کند کاغذی بردارند و به جای نارساییها ، تصمیمهای درست اشخاص را از لحظه ای که به قدرت رسیده اند ثبت و مدلل کنند و به اطلاع دیگران برسانند. امااین میتواند دیالوگی بین فعالان وابسته به دوجناح کشور پدید آورد که به نتایج خوبی میرسد. آن دسته از اهل سیاست کهنفوذ اجتماعی دارند و معتمد جامعه هستندباید چنین پیشنهادی بکنند.ما البته سهم خود را در همین الف ادا کردیم و یکی از تصمیمهای مهم و درست امام خمینی را از روز ۲۳ بهمن که قدرت در ایران در کف او بود نوشتیم. بقیهاش را اهل نظر درباره مدیران ارشد کشور در این چهل و چند سال جستجو کنند و ادامه دهند!
🆔 @jameeno
🔸در جستجوی نقطه سپید؟
▫️شورای سردبیری: عملکرد سیاستمداران را با مقیاسهاو ابزار مختلفی میتوان محک زد و جایشان را در تاریخ مشخص کرد: با کرده ها و نکرده ها، با فرصتهای ازدست داده و نداده ، و مهمتر از همه با اشتباهات و تصمیمهای درست. غالب اوقات میشود با کاربرد چند مورد از این دوگانههابه صورت منصفانه و اگربشود با محاسبه و ابزار علمی ، کشمکش برسر نقش و جایگاه افراد را کاهش داد و واقع و ناواقع را تفکیک کرد. ما معمولا این کار را نمیکنیم.
کاربرد این دوگانهها هموارهاز یک طریق و روش یکسان نیست. برخی اندازه گیری و عدد و رقم میخواهند ، نتیجه برخی را با بررسی تحولات ذهنی در بستر جامعه و تصویر آن در باره عملکرد شخص و به اصطلاح به صورت کیفی میتوان بدست آورد . برخی از دوگانه ها هم در طول دوره زمانی مشخصی قابلیت کاربرد دارند: انصاف و عدل ، باور به حقوق عامه ، پذیرش تکثر، و وجود اراده برای تحقق آنها را در کوتاه مدت میتوان در وجود یک حاکم مشخص کرد . عملکرد اقتصادی و اراده یک حکومت برای توسعه و رفاه جامعه را در میان مدت میتوان اندازه گرفت ؛ نرخ رشد اقتصاد در زمان او چقدر بوده است؟ ضریب جینی در دوره اش چگونه تغییر کرده ؟ سرمایه گذاری چه روندی داشته و... متغیرهایی هم هست که در مقیاسی درازمدت و حتی تاریخی قابل بررسی هستند: نتایج و پیامدهای توسعهبخشی یا نازا بودن دوران یک حاکم، عمق بینش او در طراحی استراتژی امنیت ملی، فایده و زیان ورودش به اتحادها یا شرکت در معاهدات چندجانبه و مانند آنها در کوتاه مدت قابل اندازه گیری نیست و مقیاسی تاریخی لازم دارند . مثال دم دست آن قضاوتهایی است که امروز در باره نقش تاریخی رضاخان در زمینه مدرنیزاسیون کشور و وحدت بخشی به آن نزد عوام و اساتید دانشگاهی به صورت یک بحث روز مطرح است.
اما نمیتوان منتظر تاریخ ماند. مساله ما این است که دنبال یک حاکم برویم و منویات او را به اصطلاح سرلوحه عمل روز قرار دهیم یانه ، و از تداوم روندهای جاری حمایت کنیم یا نه. عقل سلیم به ما میگوید در رویارویی با موضوع نیاز روز مره به تعامل با حکومت، قیاسهای پیشگفته را به طریق عاقلانهای به کار گیریم و بدون موضعگیری پیشین ، فقط با ترازوی ارزش و یا زیان هر کار خوب یا بدی اعمال حکومت را وزن کنیم. البته گاهی ارزشگذاری اعمال حکومتها دشوار است زمانی ارزش تاریخی یک اقدام کوچک ، مثلایک اقدام اقتصادی از رخداد بزرگی مانند جنگ بیشتر است .باز هم جالب است که در بحث های جاری در باره رضاخان(که ما مثل برخی عوام به اینکه روحش شاد هست یانه کاری نداریم) مالیات قندوشکر در دوران او برای تامین هزینه خط آهن را از مضمحل شدن ارتشش در برابر ورود قوای بیگانه مساله قابل توجه تری مییابیم. نتیجه کلی انکه ، تشخیص عیب و هنر کارهای کرده و نکرده سیاستمداران در دوران حیات آنها را با این ملاحظات انجام دهیم.
مقدماتی طولانی شد، میخواستیم این را بگوییم که خیلی از اوقات فقط به برشماری نقائص عملکرد سیاستمداران میپردازیم و از اوردن دستاوردهای آنها چشم میپوشیم که کاری غیر منصفانه و غیر علمی است. حق با شماست که فکر میکنید برخی در دوران در دست داشتن عصای قدرت خود حتی یک تصمیم درست نداشته اند، اما این هم درست است که گاهی لازم است به جای جستجوی نقاط ضعف، نقاط قوت و ثصمیم درست را جستجو کنیم تا ارزش تاریخی افراد پیدا و فهرست شود. مثلا ما معتقدیم پذیرش قطعنامه ۵۹۸ توسط امام خمینی یک اقدام درست و شجاعانه(هرچند دیرهنگام) و یا پیشنهاد سازش قهرمانه و شروع گفتگو با اروپا و آمریکا درباره برنامه اتمی کشو (فارغ از نتایج آن)تصمیمی بازهمشجاعانه و درست بوده است که در کارنامه دو رهبر جمهوری اسلامی ثبت شدهاند و همواره باید بر درستی و شجاعانه بودن آنهاپای بفشریم .اساسا شاید بتوان یک سیاستمدار را از جنبه تعدادنقاط سپید کارنامهاش بهتر و واقعبینانهتر شناخت و شاید حتی بتوان کارنامه هرکس را با ترازوی سنجش تصمیمات خردمندانه و اشتباهات تاریخیاش تنظیم کرد . احتمالا چنین کارنامهای درباره بسیاری افراد بسیار تماشایی از کار در می آید. جامعهنو خود را در حدی نمیداند که اقتراح و پرسمان راه بیندازد و از همه صاحب نظران دعوت کند کاغذی بردارند و به جای نارساییها ، تصمیمهای درست اشخاص را از لحظه ای که به قدرت رسیده اند ثبت و مدلل کنند و به اطلاع دیگران برسانند. امااین میتواند دیالوگی بین فعالان وابسته به دوجناح کشور پدید آورد که به نتایج خوبی میرسد. آن دسته از اهل سیاست کهنفوذ اجتماعی دارند و معتمد جامعه هستندباید چنین پیشنهادی بکنند.ما البته سهم خود را در همین الف ادا کردیم و یکی از تصمیمهای مهم و درست امام خمینی را از روز ۲۳ بهمن که قدرت در ایران در کف او بود نوشتیم. بقیهاش را اهل نظر درباره مدیران ارشد کشور در این چهل و چند سال جستجو کنند و ادامه دهند!
🆔 @jameeno
#دیدگاه_همراهان_جامعه_نو
🔸دستکش سه انگشتی
🖌اسداله شمائی
▫️از بازار دستکش ظرفشویی می خرم با ین هدف که بشود آن را به دست کشید و ظرف شست.وقتی در خانه از نایلون پرس شده اش در آوردم و دیدم یک لنگه اش فقط جای سه انگشت دارد و قابل استفاده نیست چه می کنم؟آن را در نایلونش گذاشته و فردا به فروشگاه برش می گردانم تا سالمش را بدهد.
بیچاره مصطفی رحیمی به صد زبان می گوید نمی شود شما از آزادی مطبوعات آزادی انتخابات آزادی زنان و حق تعیین سرنوشت در پاریس صحبت بفرمایید و بعد در تهران پسوند اسلامی را بیافزایید تا با آن هر آزادی را حذف کنید.
نامه رحیمی عیبی ندارد.
عقلانیت حکم می کند به جای مقصر دانستن دشمن و دیگران در نرسیدن به آرمان های انقلاب قبول کنیم دستکش با سه انگشت را باید پس بدهیم و یک سالمش را برداریم.
با حذف پسوند اسلامی ایران گلستان می شود؟
بله.
دستکش سالم برای همه انگشتان جا دارد و می شود با آن کار کرد.
آیا با حذف پسوند اسلامی به امام توهین می شود؟بله اگر لفظ را ملاک داوری قرار بدهیم چنین است اما اگر معنا مراد باشد این حذف امام را به عظمت می رساند.
انقلاب اگر ظرفیت اصلاح واقعی اش را از خود دریغ کند به امام خیانت کرده و مردم را از انقلاب و امام بیزار می کند.
حاکمیت مگر نمی بیند مردم ولو به غلط آرزوی رژیم گذشته را می کنند؟
پاسخ این غلط انگاری و توهمات ادامه دادن با دستکش سه انگشتی و تظاهر به راحت بودن با آن نیست.
با درست کردن دستکش کارها سامان می یابد.به جای برگزاری انتخابات سرد و کم رمق با آزادی محصورین و آشتی ملی امید را به مردم برگردانیم.به جای این که صدای مردم را دیر بشنویم به موقع بشنویم.تاریخ مگر برای درس گرفتن نیست.این صدا بالاخره پیروز خواهد شد چه حاکمیت بخواهد چه نخواهد.
این التماس و گدایی نیست.دعوت به اصلاح امور است.دعوت به اصلاح یک رسالت انسانی است.
🆔 @jameeno
🔸دستکش سه انگشتی
🖌اسداله شمائی
▫️از بازار دستکش ظرفشویی می خرم با ین هدف که بشود آن را به دست کشید و ظرف شست.وقتی در خانه از نایلون پرس شده اش در آوردم و دیدم یک لنگه اش فقط جای سه انگشت دارد و قابل استفاده نیست چه می کنم؟آن را در نایلونش گذاشته و فردا به فروشگاه برش می گردانم تا سالمش را بدهد.
بیچاره مصطفی رحیمی به صد زبان می گوید نمی شود شما از آزادی مطبوعات آزادی انتخابات آزادی زنان و حق تعیین سرنوشت در پاریس صحبت بفرمایید و بعد در تهران پسوند اسلامی را بیافزایید تا با آن هر آزادی را حذف کنید.
نامه رحیمی عیبی ندارد.
عقلانیت حکم می کند به جای مقصر دانستن دشمن و دیگران در نرسیدن به آرمان های انقلاب قبول کنیم دستکش با سه انگشت را باید پس بدهیم و یک سالمش را برداریم.
با حذف پسوند اسلامی ایران گلستان می شود؟
بله.
دستکش سالم برای همه انگشتان جا دارد و می شود با آن کار کرد.
آیا با حذف پسوند اسلامی به امام توهین می شود؟بله اگر لفظ را ملاک داوری قرار بدهیم چنین است اما اگر معنا مراد باشد این حذف امام را به عظمت می رساند.
انقلاب اگر ظرفیت اصلاح واقعی اش را از خود دریغ کند به امام خیانت کرده و مردم را از انقلاب و امام بیزار می کند.
حاکمیت مگر نمی بیند مردم ولو به غلط آرزوی رژیم گذشته را می کنند؟
پاسخ این غلط انگاری و توهمات ادامه دادن با دستکش سه انگشتی و تظاهر به راحت بودن با آن نیست.
با درست کردن دستکش کارها سامان می یابد.به جای برگزاری انتخابات سرد و کم رمق با آزادی محصورین و آشتی ملی امید را به مردم برگردانیم.به جای این که صدای مردم را دیر بشنویم به موقع بشنویم.تاریخ مگر برای درس گرفتن نیست.این صدا بالاخره پیروز خواهد شد چه حاکمیت بخواهد چه نخواهد.
این التماس و گدایی نیست.دعوت به اصلاح امور است.دعوت به اصلاح یک رسالت انسانی است.
🆔 @jameeno
#الف
🔹بریدن قفل!
▫️شورای سردبیری: اخیرا یکی از دوستان قدیمی وهمراه شفیق جامعهنو شلاق نقدیبرگرده شورای سردبیری کشید با این مضمون که از ورود به مسائل مهمی که جامعه پیگیرآنهاست اما حرف زدن در موردشان خطر روبرو شدن با ادارات امنیتی و قضایی را دارد خودداری میکند. فهرستی بلندبالا داشت از عدم موضعگیری درباره حصر، زندانیان سیاسی، نقش مقامات بالایحکومت در فساد، و... .با ملاحظاتی انتقاد را پذیرفتیم و توضیح هم دادیم ، اما به نظر میرسد باید این مساله را با سایر همراهان نیز مطرح کنیم و چرایی تمرکز بر برخی موضوعات را توضیح دهیم . باشد که شناخت بیشتر ، کمکی نیز به ترویج آن خط مشی کند که به پنداشت ما درمسیر کاهش هزینههای ملی به صواب نزدیکتر است.
واقع آن است که نوعی دستهبندی بین مسائل رویاروی کشور در جامعه نو وجود دارد که پرداختن به برخی از موضوعات را اولویت میدهد.این دسته بندی که قاعدتا در ذهن هر تحلیلگر و یا پیکرهفکریحزب یا مدیریترسانهای وجود دارد ، در گروه ما نیز هست و "مسائل حیاتی عام موثر برسرنوشت کشور" را در بر میگیرد. این البته تعریف بسیطی است و تراش خورده آن این فکر است که نظام کنونی کشور شکست خورده، درحال کشاندن ایران با خودش به جهنم است، و دغدعه اصلی ما باید جلوگیری ازاین فرجام باشد وعاقلانهترین راه گریز از این سرنوشت تقریبا محتوم، این است که شکست نهایی حکومت کنونی به نابودی کشور نینجامد.
این ایده البته نزد هر کس به یافتن راه حلی ختم میشود. طیف راه حلها از براندازی فوریحکومت به وسیله مداخله خارجی تا پیوستن حکومت فعلی به ظهورحضرت مهدی و اصلاح امور از طریق دست مبارک خداوند را دربر میگیرد. اما بخش قابل توجهیاز جامعه نیز به فیصلههایی واقعبینانهترمعتقدند، زیرا میدانند مداخله غیرشرافتمندانهخارجی به فروپاشی وحدت ملی میانجامد ، و امام زمان نیز عقلا از چسباندن حکومت خودبه این جمهوری ابا خواهد کرد.
فیصلههای واقعبینانه دنیوی نیز خود طیفی را تشکیل میدهند که امکان رخداد هریک به چند عامل از جمله چهارعامل میزان سیطره عقلانیت و آیندهنگری در راس حکومت ، میزان کارایی بدنه حکومت در تدبیرامورجاری، روند تحول ذهنی عامه و تصورات توده ، و میزان توانایی جامعه در عمل جمعی عاقلانه بستگی دارد. البته متغیرهایی مثل اوضاع اقتصادی در جهت دهی به عوامل پیش گفته موثرند، امادر واقع خودتابع عوامل دیگری مثل خردمندی حاکم و کارایی بدنه حکومت هستند.
🆔 @jameeno
🔺اینجا بیشتر بخوانید
🔹بریدن قفل!
▫️شورای سردبیری: اخیرا یکی از دوستان قدیمی وهمراه شفیق جامعهنو شلاق نقدیبرگرده شورای سردبیری کشید با این مضمون که از ورود به مسائل مهمی که جامعه پیگیرآنهاست اما حرف زدن در موردشان خطر روبرو شدن با ادارات امنیتی و قضایی را دارد خودداری میکند. فهرستی بلندبالا داشت از عدم موضعگیری درباره حصر، زندانیان سیاسی، نقش مقامات بالایحکومت در فساد، و... .با ملاحظاتی انتقاد را پذیرفتیم و توضیح هم دادیم ، اما به نظر میرسد باید این مساله را با سایر همراهان نیز مطرح کنیم و چرایی تمرکز بر برخی موضوعات را توضیح دهیم . باشد که شناخت بیشتر ، کمکی نیز به ترویج آن خط مشی کند که به پنداشت ما درمسیر کاهش هزینههای ملی به صواب نزدیکتر است.
واقع آن است که نوعی دستهبندی بین مسائل رویاروی کشور در جامعه نو وجود دارد که پرداختن به برخی از موضوعات را اولویت میدهد.این دسته بندی که قاعدتا در ذهن هر تحلیلگر و یا پیکرهفکریحزب یا مدیریترسانهای وجود دارد ، در گروه ما نیز هست و "مسائل حیاتی عام موثر برسرنوشت کشور" را در بر میگیرد. این البته تعریف بسیطی است و تراش خورده آن این فکر است که نظام کنونی کشور شکست خورده، درحال کشاندن ایران با خودش به جهنم است، و دغدعه اصلی ما باید جلوگیری ازاین فرجام باشد وعاقلانهترین راه گریز از این سرنوشت تقریبا محتوم، این است که شکست نهایی حکومت کنونی به نابودی کشور نینجامد.
این ایده البته نزد هر کس به یافتن راه حلی ختم میشود. طیف راه حلها از براندازی فوریحکومت به وسیله مداخله خارجی تا پیوستن حکومت فعلی به ظهورحضرت مهدی و اصلاح امور از طریق دست مبارک خداوند را دربر میگیرد. اما بخش قابل توجهیاز جامعه نیز به فیصلههایی واقعبینانهترمعتقدند، زیرا میدانند مداخله غیرشرافتمندانهخارجی به فروپاشی وحدت ملی میانجامد ، و امام زمان نیز عقلا از چسباندن حکومت خودبه این جمهوری ابا خواهد کرد.
فیصلههای واقعبینانه دنیوی نیز خود طیفی را تشکیل میدهند که امکان رخداد هریک به چند عامل از جمله چهارعامل میزان سیطره عقلانیت و آیندهنگری در راس حکومت ، میزان کارایی بدنه حکومت در تدبیرامورجاری، روند تحول ذهنی عامه و تصورات توده ، و میزان توانایی جامعه در عمل جمعی عاقلانه بستگی دارد. البته متغیرهایی مثل اوضاع اقتصادی در جهت دهی به عوامل پیش گفته موثرند، امادر واقع خودتابع عوامل دیگری مثل خردمندی حاکم و کارایی بدنه حکومت هستند.
🆔 @jameeno
🔺اینجا بیشتر بخوانید
Telegraph
بریدن قفل!
شورای سردبیری: اخیرا یکی از دوستان قدیمی وهمراه شفیق جامعهنو شلاق نقدیبرگرده شورای سردبیری کشید با این مضمون که از ورود به مسائل مهمی که جامعه پیگیرآنهاست اما حرف زدن در موردشان خطر روبرو شدن با ادارات امنیتی و قضایی را دارد خودداری میکند. فهرستی بلندبالا…
#دیدگاه_همراهان_جامعه_نو
🔸مردم سنگی
🖌اسداله شمائی
▫️در خاطرات اعتمادالسلطنه وزیر انطباعات ناصرالدین شاه آمده که:
«می گویند شاه چند شب قبل به عزیز السلطان گفته است که آرزو دارد تمام دنیا غیر از من و تو و چند نفر خدمتکار زنانه و مرغ و بره که به جهت غذا لازم است،باقی همه سنگ بشوند،ما به خانهٔ آن ها برویم اموال آن ها را برداریم و تا قیامت هم سنگ باشند...»
آن چه در این حکایت اهمیت دارد مزاحم و تهدید دانستن مردم است.
دیکتاتور از اختیار و اراده مردم می ترسد و طمع به دارایی مردم دوخته است. خود را رقیب مردم و بخش خصوصی می داند.
مردم را سنگی خواستن از ابلهی است.
قوی شدن مردم و رضایتمندی آن ها بزرگترین کمک به حکومت است.مردم راضی و خشنود پایه های مشروعیت حکومت هستند.
آرزوی این که اکثریت مردم پای صندوق نیایند یعنی آرزوی مردم سنگی.
قهر کردن با صندوق یعنی سنگ شدن تا آن ها از منابع و ثروت عمومی بردارند و هر چه خواستند با آن بکنند.
به جای قهر کردن با صندوق باید صندوق را به ابزار تحقق عدالت،شایسته سالاری،قانونگرایی،عقلانیت و رفاه و سعادت ایرانیان تبدیل کنیم.
صندوق باید حرف آخر را بزند.صندوق فصل الخطاب باشد.البته صندوق پُر.صندوق با مشارکت بالای هفتاد درصد.
انتخابات آزاد راه حل است نه تهدید.
عزیزالسلطان:از مقربان ناصرالدین شاه،معروف به ملیجک
🆔 @jameeno
🔸مردم سنگی
🖌اسداله شمائی
▫️در خاطرات اعتمادالسلطنه وزیر انطباعات ناصرالدین شاه آمده که:
«می گویند شاه چند شب قبل به عزیز السلطان گفته است که آرزو دارد تمام دنیا غیر از من و تو و چند نفر خدمتکار زنانه و مرغ و بره که به جهت غذا لازم است،باقی همه سنگ بشوند،ما به خانهٔ آن ها برویم اموال آن ها را برداریم و تا قیامت هم سنگ باشند...»
آن چه در این حکایت اهمیت دارد مزاحم و تهدید دانستن مردم است.
دیکتاتور از اختیار و اراده مردم می ترسد و طمع به دارایی مردم دوخته است. خود را رقیب مردم و بخش خصوصی می داند.
مردم را سنگی خواستن از ابلهی است.
قوی شدن مردم و رضایتمندی آن ها بزرگترین کمک به حکومت است.مردم راضی و خشنود پایه های مشروعیت حکومت هستند.
آرزوی این که اکثریت مردم پای صندوق نیایند یعنی آرزوی مردم سنگی.
قهر کردن با صندوق یعنی سنگ شدن تا آن ها از منابع و ثروت عمومی بردارند و هر چه خواستند با آن بکنند.
به جای قهر کردن با صندوق باید صندوق را به ابزار تحقق عدالت،شایسته سالاری،قانونگرایی،عقلانیت و رفاه و سعادت ایرانیان تبدیل کنیم.
صندوق باید حرف آخر را بزند.صندوق فصل الخطاب باشد.البته صندوق پُر.صندوق با مشارکت بالای هفتاد درصد.
انتخابات آزاد راه حل است نه تهدید.
عزیزالسلطان:از مقربان ناصرالدین شاه،معروف به ملیجک
🆔 @jameeno
#الف
🔸مُهر پیش کدخداست!
▫️تحریریه جامعهنو: بعد از پایان دوران ریاست جمهوری محمدخاتمی، اصلاحطلبان دوبار حضور جدی برای ورود به ساختار قدرت در انتخابات ریاست جمهوری داشتهاند.: سال۸۴ با نامزدی مصطفی معین، و سال ۸۸ با نامزدکردن میرحسین موسوی . حالا دوباره قرار است در صورت امکان حضور جدی داشته باشند. فارغ از اینکه این حرکت در میان مردمان ناراضی از حکومت و تحولخواه مخالفان و موافقان جدی دارد ، نکاتی هست که پیشاپیش باید درباره آنها حرف زدو از جمله استراتژی گزینش نامزد، که همین روزها بحث آن هست. اینجا درباره تجربه های پیشین به عنوان راهنمای آینده سخن خواهیم گفت.
در محافل رایزنی اصلاحطلبان درسال ۸۴ استراتژی و فرمول رسیدن به دکتر مصطفی معین به عنوان نامزد بر دواصل استوار شد: پاکیزگی و سلامت نامزد، و امکان گرفتن تائیدش از شورای نگهبان. این البته کار اشتباهی از کار درآمد و طرف مقابل هم تذکر داد که تصورتان اشتباه است و ما حتی میتوانیم نمونه بیخدشهای مثل معین را مثل آب خوردن ردصلاحیت کنیم. این را بدین طریق نمایش دادند که در کمال ناباوری ابتدا معین را ردصلاحیت کردند و سپس با بزرگواری به فرموده تائید کردند. پیام واضحی بود: صلاحیت شما را پاکیزگی سیاسی و سجایای اخلاقیتان نمیگیرد، اراده ماست که تعیین کننده است.
وقتی به سال ۸۸ رسیدیم، اوضاع کشور و روش ادارهاش آنقدر خراب شده بود که دیگر کسی فقط به سلامت نفس و پاکیزگی نامزد فکر نمیکرد. معیار اول، یافتن کسی بود که بتواند "نه" بگوید. بهزاد نبوی که همیشه در رسیدن به نامزد اصلاحطلبان نقش اساسی داشته از لفظی شبیه جربزه مقاومت استفاده میکرد. اما معیار دوم کماکان توانایی گذشتن از سد شورای نگهبان بود. میرحسین موسوی که در ۸۴ از پذیرش نامزدی امتناع کرده بود این کیفیات را داشت و با ماجراهایی بالاخره به میان آمد: او را مثل معین رد موقت نکردند(قبلا پالس موافقت فرستاده بودند) و معیار اول را هم بالذات داشت و بعدا از آزمون آن هم در ماجرای جنبش سبز وحصر متعاقب آن روسفید درآمد.
پس از آن تجربهها، حالا در تحرکی که به دلایلی خارج از این بحث شاید بسیار جدی از کار درآید، دوباره زمزمه امکان تائید شدن توسط شورای نگهبان به عنوان عیار انتخاب نامزد مطرح شده است. اما این روش به دلیل پیش گفته و دلایل زیر درست نیست:
شورای نگهبان در زمینه نامزدهای ریاست جمهوری نقش عصایی را بازی میکند که دربازار با نوک آن به کالاهای قابل ابتیاع اشاره میکنند. اعلام کننده رسمی انتخاب شدههاهست صرفا!
امکان تائید نامزد اصلاحطلبان بر اساس سابقه وسلامتش نیست، وهمیشه براساس محاسبات مهندسی انتخابات بوده است. در این مهندسی، اگر قرار باشد نامزد اصلاحطلب نقش گرم کننده تنور را داشته باشد (مثلا خاتمی در۷۶) یابه عنوان رایشکن(کروبی و هاشمی و مهرعلیزاده در ۸۴)یا درقالب بازنده بزرگ ظاهر شود(موسویدر۸۸) تائید میشود.
بنابر این،انتخاب نامزد را باید بر اساس درک و رمزگشایی از برنامهانتخاباتی سرمهندس انتخابات صورت داد و نه تصور وهمی از احساس و ذهن آقای جنتی و همکاران.
درک این مهندسی البته همیشه آسان نیست. در ۸۸ اگر وحی از آسمان هم می آمد موسوی باید میباخت، در ۹۲ هاشمی به هر بهانهنچسبی هم که شده باید از میدان به در میرفت تا مذاکره حیاتی با غربرا آدم تحت کنترلتری پیش ببرد، و امسال هم داستانهای خود را دارد. مثلاپای نظامیان وسط است که معلوم نیست جدی باشد ، زیرا ممکن است برای ترساندن اصلاحطلبان و مردم و کشاندن آنها بهپای صندوق باشد. در این صورت باید نامزدی صرفا تنورگرمکن تائید صلاحیت شود تا رای نیاوردنش منطقی باشدو.... کار درست اصلاحطلبان تصمیم ساز میتواند این باشد که این بازیسازیها را به هم بزنند و ضمن اینکه طبق طرح مهندسی شده پیش نمیروند، پلان خود را هم که بر اساس مهندسی تعامل طرح میشود اجرا کنند.
هنوز تصویر روشن نیست و رد نمیکنیم که ممکن است حکومت حتی تحمل نامزدی مثل میرحسین موسوی را هم داشته باشد، ولی بر اساس تجربه توصیهای کلی که میتوان کرد این است : بیخیال اینکه شورای نگهبان ردمیکند یا تائید، دنبال اصلاحطلب محکم و سالمی باشند که سابقه و تصویرش نشان دهد از برای خود آرمان وبرنامه اصلاحطلبانه دارد و ایضا توانایی ایجاد تعادل و تعامل بین مطالبات مردم و برنامهاصلاحطلبان با ایدهها وبرنامههای مقام ارشد. خدا بخواهد، تائیدمیشود!
یحتمل، خیل رنجبردگان از میانه و اعتدالیهای بیباور به آرزوهای اصلاحطلبانه خواهند گفت بس است واین خط مشی راه به جایی نبرده است. شاید درست بگویند، اما این را بدانند که فعلا تعیین کننده مسیر اراده آنها نیست، واقعیت موجودی است که همگی با هم نتوانستهایم تغییری ولواندک در آن ایجاد کنیم....
...خب ،مردم پای صندوق نمی آیند؟ این یکی رابگذارید دیگری نگرانش باشد!
🆔 @jameeno
🔸مُهر پیش کدخداست!
▫️تحریریه جامعهنو: بعد از پایان دوران ریاست جمهوری محمدخاتمی، اصلاحطلبان دوبار حضور جدی برای ورود به ساختار قدرت در انتخابات ریاست جمهوری داشتهاند.: سال۸۴ با نامزدی مصطفی معین، و سال ۸۸ با نامزدکردن میرحسین موسوی . حالا دوباره قرار است در صورت امکان حضور جدی داشته باشند. فارغ از اینکه این حرکت در میان مردمان ناراضی از حکومت و تحولخواه مخالفان و موافقان جدی دارد ، نکاتی هست که پیشاپیش باید درباره آنها حرف زدو از جمله استراتژی گزینش نامزد، که همین روزها بحث آن هست. اینجا درباره تجربه های پیشین به عنوان راهنمای آینده سخن خواهیم گفت.
در محافل رایزنی اصلاحطلبان درسال ۸۴ استراتژی و فرمول رسیدن به دکتر مصطفی معین به عنوان نامزد بر دواصل استوار شد: پاکیزگی و سلامت نامزد، و امکان گرفتن تائیدش از شورای نگهبان. این البته کار اشتباهی از کار درآمد و طرف مقابل هم تذکر داد که تصورتان اشتباه است و ما حتی میتوانیم نمونه بیخدشهای مثل معین را مثل آب خوردن ردصلاحیت کنیم. این را بدین طریق نمایش دادند که در کمال ناباوری ابتدا معین را ردصلاحیت کردند و سپس با بزرگواری به فرموده تائید کردند. پیام واضحی بود: صلاحیت شما را پاکیزگی سیاسی و سجایای اخلاقیتان نمیگیرد، اراده ماست که تعیین کننده است.
وقتی به سال ۸۸ رسیدیم، اوضاع کشور و روش ادارهاش آنقدر خراب شده بود که دیگر کسی فقط به سلامت نفس و پاکیزگی نامزد فکر نمیکرد. معیار اول، یافتن کسی بود که بتواند "نه" بگوید. بهزاد نبوی که همیشه در رسیدن به نامزد اصلاحطلبان نقش اساسی داشته از لفظی شبیه جربزه مقاومت استفاده میکرد. اما معیار دوم کماکان توانایی گذشتن از سد شورای نگهبان بود. میرحسین موسوی که در ۸۴ از پذیرش نامزدی امتناع کرده بود این کیفیات را داشت و با ماجراهایی بالاخره به میان آمد: او را مثل معین رد موقت نکردند(قبلا پالس موافقت فرستاده بودند) و معیار اول را هم بالذات داشت و بعدا از آزمون آن هم در ماجرای جنبش سبز وحصر متعاقب آن روسفید درآمد.
پس از آن تجربهها، حالا در تحرکی که به دلایلی خارج از این بحث شاید بسیار جدی از کار درآید، دوباره زمزمه امکان تائید شدن توسط شورای نگهبان به عنوان عیار انتخاب نامزد مطرح شده است. اما این روش به دلیل پیش گفته و دلایل زیر درست نیست:
شورای نگهبان در زمینه نامزدهای ریاست جمهوری نقش عصایی را بازی میکند که دربازار با نوک آن به کالاهای قابل ابتیاع اشاره میکنند. اعلام کننده رسمی انتخاب شدههاهست صرفا!
امکان تائید نامزد اصلاحطلبان بر اساس سابقه وسلامتش نیست، وهمیشه براساس محاسبات مهندسی انتخابات بوده است. در این مهندسی، اگر قرار باشد نامزد اصلاحطلب نقش گرم کننده تنور را داشته باشد (مثلا خاتمی در۷۶) یابه عنوان رایشکن(کروبی و هاشمی و مهرعلیزاده در ۸۴)یا درقالب بازنده بزرگ ظاهر شود(موسویدر۸۸) تائید میشود.
بنابر این،انتخاب نامزد را باید بر اساس درک و رمزگشایی از برنامهانتخاباتی سرمهندس انتخابات صورت داد و نه تصور وهمی از احساس و ذهن آقای جنتی و همکاران.
درک این مهندسی البته همیشه آسان نیست. در ۸۸ اگر وحی از آسمان هم می آمد موسوی باید میباخت، در ۹۲ هاشمی به هر بهانهنچسبی هم که شده باید از میدان به در میرفت تا مذاکره حیاتی با غربرا آدم تحت کنترلتری پیش ببرد، و امسال هم داستانهای خود را دارد. مثلاپای نظامیان وسط است که معلوم نیست جدی باشد ، زیرا ممکن است برای ترساندن اصلاحطلبان و مردم و کشاندن آنها بهپای صندوق باشد. در این صورت باید نامزدی صرفا تنورگرمکن تائید صلاحیت شود تا رای نیاوردنش منطقی باشدو.... کار درست اصلاحطلبان تصمیم ساز میتواند این باشد که این بازیسازیها را به هم بزنند و ضمن اینکه طبق طرح مهندسی شده پیش نمیروند، پلان خود را هم که بر اساس مهندسی تعامل طرح میشود اجرا کنند.
هنوز تصویر روشن نیست و رد نمیکنیم که ممکن است حکومت حتی تحمل نامزدی مثل میرحسین موسوی را هم داشته باشد، ولی بر اساس تجربه توصیهای کلی که میتوان کرد این است : بیخیال اینکه شورای نگهبان ردمیکند یا تائید، دنبال اصلاحطلب محکم و سالمی باشند که سابقه و تصویرش نشان دهد از برای خود آرمان وبرنامه اصلاحطلبانه دارد و ایضا توانایی ایجاد تعادل و تعامل بین مطالبات مردم و برنامهاصلاحطلبان با ایدهها وبرنامههای مقام ارشد. خدا بخواهد، تائیدمیشود!
یحتمل، خیل رنجبردگان از میانه و اعتدالیهای بیباور به آرزوهای اصلاحطلبانه خواهند گفت بس است واین خط مشی راه به جایی نبرده است. شاید درست بگویند، اما این را بدانند که فعلا تعیین کننده مسیر اراده آنها نیست، واقعیت موجودی است که همگی با هم نتوانستهایم تغییری ولواندک در آن ایجاد کنیم....
...خب ،مردم پای صندوق نمی آیند؟ این یکی رابگذارید دیگری نگرانش باشد!
🆔 @jameeno
#الف
🔸ازچه دفاع میکنیم؟
▫️امروز الفی را منتشر خواهیم کرد که یک عضو شورای سردبیری در۲۸ دی مطابق با ۱۷ ژانویه تحریر کرده و مدتی در نوبت انتشاربوده است و علت اینکه مزین به تصویر زمان تحریر شده، طعنه خواننده عزیز و خشمگینی است که در اظهار نظر پیرامون الف قبلی(مهر پیش کدخداست!) گفته است مقالهتان در دفاع از نامه خاتمی از پیش آماده است .طرفه آنکه به شکل نبوغآمیزی درست گفتهاند ! البته مطلب حاضر ربطی به نامه ندارد، درباره اوضاع کشور و بیتوجهی حاکمیت به افق آینده کشور است، ومدتی در صف انتشار بود که به افتخار همراه عزیزمان نوبتش را جلو میاندازیم . از محتوای نامه خاتمی هم فعلا هیچ دفاعی نداریم چون از مفاد آن مثل دوستان بیخبرهستیم. ارادت به همه همراهان.
🆔 @jameeno
🔺اینجا بیشتر بخوانید
Def – Telegraph
https://telegra.ph/Def-02-28
🔸ازچه دفاع میکنیم؟
▫️امروز الفی را منتشر خواهیم کرد که یک عضو شورای سردبیری در۲۸ دی مطابق با ۱۷ ژانویه تحریر کرده و مدتی در نوبت انتشاربوده است و علت اینکه مزین به تصویر زمان تحریر شده، طعنه خواننده عزیز و خشمگینی است که در اظهار نظر پیرامون الف قبلی(مهر پیش کدخداست!) گفته است مقالهتان در دفاع از نامه خاتمی از پیش آماده است .طرفه آنکه به شکل نبوغآمیزی درست گفتهاند ! البته مطلب حاضر ربطی به نامه ندارد، درباره اوضاع کشور و بیتوجهی حاکمیت به افق آینده کشور است، ومدتی در صف انتشار بود که به افتخار همراه عزیزمان نوبتش را جلو میاندازیم . از محتوای نامه خاتمی هم فعلا هیچ دفاعی نداریم چون از مفاد آن مثل دوستان بیخبرهستیم. ارادت به همه همراهان.
🆔 @jameeno
🔺اینجا بیشتر بخوانید
Def – Telegraph
https://telegra.ph/Def-02-28
Telegraph
تا نوک ریش!
شورای سردبیری: در دوره دوم دولت سید محمدخاتمی، یکی از فعالانعملگرای سیاسی توصیهای برای او داشت : پولی را که در حساب ذخیره ارزی(نام سابق صندوق توسعه ملی)جمع کردهای خرج کن! معنای این توصیه که احتمالا بسیاری ازهمراهان جامعهنوبار اول است درباره آن میخوانند…
#الف
🔹تخریب پل پیشرو!
▫️شورای سردبیری: درمیانه ژانویه ۲۰۱۱، حدود سه هفته پس از شروع جنبش بهار عربی در تونس وآشکارشدن ناتوانی زینالعابدین بنعلی دیکتاتور در بقا برسرقدرت و گریز یکبارهاش به عربستان سعودی، محمدالغنوشی از سیاستمداران با سابقه تونس که نخست وزیر بود این آمادگی را داشت که کماکان نخست وزیر و ایضا نایب ریاستجمهوری فراری باشد. تقریبا وضعیتی شبیه به موقعیت بختیار پس از خروج محمدرضاپهلوی از ایران: پهلوی آنقدر به نیروهای ملی میدان نداد و به زندانشان افکند که فقط به کار پایان مسالمتآمیز حکومتش آمدند! پس از آن ، در فاصله حدود دوماه ، سیاستمداران سنتی تونس کشور را درمیانه موجپایان ناپذیری از تظاهرات و آشوب سیاسی حفظ کردند. با برگشت دستهای صدنفره از سیاسیون تبعیدی به کشور به سرکردگی راشدالغنوشی و استعفای محمدالغنوشی، انتقال قدرت در تونس انجام شد و تغییر رژیم صورت گرفت. چنین به نظر رسید که وجود یک حکومت انتقالی توانسته از تبدیل این انقلاب نسبتا نرم کهتحرک مدنی جزء اصلی آن بود به یک بلوای پایانناپذیر سرشار از خشونت و انحرافی جلو بگیرد. حکومت انتقالی و واسط در چنین مواردی مفید است.
اتفاقا انقلاب سال ۵۷ ایران هم کمابیش با یک حکومت انتقالی هزینههای انسانی خود را کاهش داد. بین دی و ۲۲بهمن، دولت شاپور بختیار که ماهیتی تقریبا شبیه به دولت محمدالغنوشی داشت سنگرها را یک یک به جبهه انقلاب وامیگذاشت، تندروهای نظامی را از رفتن به سراغ استراتژی کشتاروسیع باز میداشت، و ماهیت نرم و مخملی انقلاب ایران را تقویت میکرد. دولت انتقالی مناسبی بود، اگر حوادث ۱۹ تا ۲۱ بهمن رخ نداده بود به احتمال زیاد در روزهای بعد به آسانی وامیداد و پی کارش میرفت، و البته خشونتی که در حق او روا شد سرچشمههای دیگری داشت. موضوع بحث ما نیست.
بررسی نمونه های دیگری مثل عراق و لیبی نشان میدهند فقدان وضعیتی که بتوان درآنهادولتی انتقالی تعبیه کرد چه سرنوشت شومی برای کشورها رقم میزند. در عراق، با رفتن صدام همهچیز از هم پاشید، زیرا خارج از حزب بعث وشخص صدام هیچ ساختار یا شخصیتی که حداقلی از توانایی جمعکنندگی را داشته باشد وجود نداشت . دولت انتقالی بعد از صدام را ارتش اشغالگر به سرکردگی یک ژنرال خودش سازمان داد. در لیبی که همه چیز به معمر قذافی ختم میشد پس از سقوطش چنان برهوتی به جا ماند که اساسا تشکیل هیچ دولت جمع کننده واسطی ممکن نشد.
🆔 @jameeno
🔺اینجا بیشتر بخوانید
🔹تخریب پل پیشرو!
▫️شورای سردبیری: درمیانه ژانویه ۲۰۱۱، حدود سه هفته پس از شروع جنبش بهار عربی در تونس وآشکارشدن ناتوانی زینالعابدین بنعلی دیکتاتور در بقا برسرقدرت و گریز یکبارهاش به عربستان سعودی، محمدالغنوشی از سیاستمداران با سابقه تونس که نخست وزیر بود این آمادگی را داشت که کماکان نخست وزیر و ایضا نایب ریاستجمهوری فراری باشد. تقریبا وضعیتی شبیه به موقعیت بختیار پس از خروج محمدرضاپهلوی از ایران: پهلوی آنقدر به نیروهای ملی میدان نداد و به زندانشان افکند که فقط به کار پایان مسالمتآمیز حکومتش آمدند! پس از آن ، در فاصله حدود دوماه ، سیاستمداران سنتی تونس کشور را درمیانه موجپایان ناپذیری از تظاهرات و آشوب سیاسی حفظ کردند. با برگشت دستهای صدنفره از سیاسیون تبعیدی به کشور به سرکردگی راشدالغنوشی و استعفای محمدالغنوشی، انتقال قدرت در تونس انجام شد و تغییر رژیم صورت گرفت. چنین به نظر رسید که وجود یک حکومت انتقالی توانسته از تبدیل این انقلاب نسبتا نرم کهتحرک مدنی جزء اصلی آن بود به یک بلوای پایانناپذیر سرشار از خشونت و انحرافی جلو بگیرد. حکومت انتقالی و واسط در چنین مواردی مفید است.
اتفاقا انقلاب سال ۵۷ ایران هم کمابیش با یک حکومت انتقالی هزینههای انسانی خود را کاهش داد. بین دی و ۲۲بهمن، دولت شاپور بختیار که ماهیتی تقریبا شبیه به دولت محمدالغنوشی داشت سنگرها را یک یک به جبهه انقلاب وامیگذاشت، تندروهای نظامی را از رفتن به سراغ استراتژی کشتاروسیع باز میداشت، و ماهیت نرم و مخملی انقلاب ایران را تقویت میکرد. دولت انتقالی مناسبی بود، اگر حوادث ۱۹ تا ۲۱ بهمن رخ نداده بود به احتمال زیاد در روزهای بعد به آسانی وامیداد و پی کارش میرفت، و البته خشونتی که در حق او روا شد سرچشمههای دیگری داشت. موضوع بحث ما نیست.
بررسی نمونه های دیگری مثل عراق و لیبی نشان میدهند فقدان وضعیتی که بتوان درآنهادولتی انتقالی تعبیه کرد چه سرنوشت شومی برای کشورها رقم میزند. در عراق، با رفتن صدام همهچیز از هم پاشید، زیرا خارج از حزب بعث وشخص صدام هیچ ساختار یا شخصیتی که حداقلی از توانایی جمعکنندگی را داشته باشد وجود نداشت . دولت انتقالی بعد از صدام را ارتش اشغالگر به سرکردگی یک ژنرال خودش سازمان داد. در لیبی که همه چیز به معمر قذافی ختم میشد پس از سقوطش چنان برهوتی به جا ماند که اساسا تشکیل هیچ دولت جمع کننده واسطی ممکن نشد.
🆔 @jameeno
🔺اینجا بیشتر بخوانید
Telegraph
تخریب پل پیشرو!
شورای سردبیری: درمیانه ژانویه ۲۰۱۱، حدود سه هفته پس از شروع جنبش بهار عربی در تونس وآشکارشدن ناتوانی زینالعابدین بنعلی دیکتاتور در بقا برسرقدرت و گریز یکبارهاش به عربستان سعودی، محمدالغنوشی از سیاستمداران با سابقه تونس که نخست وزیر بود این آمادگی را داشت…
#دیدگاه_همراهان_جامعه_نو
🔺پارادوکس اصلاحات حداقلی
🖌احسان آزاد
▫️با نزدیک شدن به انتخابات ریاست جمهوری، در هر دوره، یکی از چالش های اصلاح طلبان علاوه بر عبور از نظارت استصوابی، متقاعد کردن و تشویق آن بخشی از جامعه به مشارکت ست که لزوما گرایشی حزبی و عقیدتی به هیچ کدام از دو جناح درون حکومت ندارد. برای این منظور همواره در دوران انتخابات اصلاح طلبان از شبکه ی نیروهایی که گمان می رود نفوذ بیشتری بر این بخش به قولی خاکستری جامعه دارند ،بهره می برند. گروههایی نظیر هنرمندان، ورزشکاران، اساتید دانشگاهها و از این قبیل. در این دوره از انتخابات ریاست جمهوری اما هر دو چالش عبور از نظارت استصوابی و اقناع جامعه ، برای اصلاح طلبان بسیار سخت تر از دوره های قبل به نظر می رسد. علاوه بر وضعیت فعلی کشور از نظر چالش های سیاست خارجی و نیز شرایط داخلی بویژه وضعیت اقتصادی که با دوره های قبل قابل مقایسه نیست، کارنامه ی نه چندان درخشان اصلاح طلبان در مجلس پیشین و همچنین دولت روحانی که به درست یا غلط به پای آنان نوشته شده ست و همچنین اتفاقات دی ماه ۹۶ و آبانماه ۹۸ که بار روانی منفی و عمیقی بر جامعه داشته ست، دعوت به مشارکت را بیش از پیش برای اصلاح طلبان دشوار کرده ست.
در این میان این دعوت که در ذات خود علاوه بر درخواست مشارکت، به نوعی توصیه به "حداقل خواهی" و کنار گذاشتن "کاندیدای مطلوب" و آنطور که تعبیر میشود "منطقی کردن مطالبات" را همراه دارد، دچار یک پارادوکس ذاتی ست. بدین صورت که در زمان پیش از انتخابات، اصلاح طلبان برای جلب مشارکت به اهمیت مقام رئیس جمهور در ساختار سیاسی اشاره می کنند و با توجه به وظایف و مسئولیت های او در ساختار حکمرانی به نقش کلیدی رئیس جمهور در رسیدگی به مطالبات هر چند تعدیل شده ی، حامیان تغییر ، اشاره می کنند. اما وقتی موج های عظیم بیست میلیونی کاندیدای آنها را به پاستور رساند، تنها پس از کمی که صدای رای دهندگان در پیگیری همان مطالبات تعدیل شده ی حداقلی بلند میشود، همان گروه در توجیه ناکامی ها به حیطه ی محدود اختیارات و قدرت رئیس جمهور در اجرای خواست رای دهندگان اشاره می کنند و مقامش را در حد یک تدارکات چی پایین می دانند! از این منظر مشخص نیست که بالاخره نهاد ریاست جمهوری در ساختار فعلی با همه ی کاستی و محدودیت های موجود، از نظر اصلاح طلبان آیا توان اعمال تغییر در جهت خواست رای دهندگان را دارد یا خیر؟
بر مبنای تجربیات جریان اصلاحی دو دهه اخیر به نظر می رسد که واقعیت موجود، روایت بعد از انتخابات اصلاح طلبان را بیشتر تایید می کند. فارغ از اینکه اصلاح طلبان بویژه بعد از انتخابات ۸۸ دیگر اجازه ی داشتن کاندیدای اصلی و به قولی حداکثری خود را نخواهند داشت و باید به یک کاندیدای "اصول گرای کمرنگ" و یا آنگونه که این روزها یاد میشود" اعتدالی" بسنده کنند، نهاد ریاست جمهوری در ساختار فعلی حقوقی و حقیقی قدرت، فاقد توان لازم برای اعمال تغییرات ملموس و اساسی ست.
چند سال گذشته و بویژه در ماجرای سیاست خارجی-منطقه ای، مشخص شد که رئیس جمهور خیلی کنترلی برای تغییر در عرصه سیاست خارجی نداشته و بیشتر مجری سیاستهای از پیش تعیین شده ست. در عرصه داخلی هم حوزه های کلیدی از جمله حقوق شهروندی ، تضمین آزادیهای قانونی و تنوع در سبک زندگی یا از حیطه ی مسئولیت او خارج ست ( بعنوان مثال گشت ارشاد) و یا قدرت حقیقی نهاد های غیر انتخابی در این عرصه ها بیشتر است ( یک مثال ساده برگزاری کنسرت در مشهد!). در زمینه اقتصاد هم علی رغم این برداشت که سیاستهای رئیس جمهور را در اقتصاد بسیار موثر می داند و سعی می کند تمام نابسامانی را متوجه او کند، از آنجا که بخش اعظم اقتصاد ایران یک اقتصاد رانتی و ویژه گرا ست و نیز بدلیل حضور بنگاههای اقتصادی بزرگ شبه دولتی با پوشش بخش خصوصی که خارج از کنترل و نظارت دولت ست ولی همزمان از مزایا و امکانات عمومی بهره می برد؛ سیاستهای اقتصادی دولت در صورت عدم همراهی این شبکه های پنهان تاثیر زیادی نخواهد داشت.
در خصوص اجرای قانون اساسی هم که چند وقتی ست با تفسیر شواری نگهبان همان تذکرات قانون اساسی زمان خاتمی که به هر حال نقش رئیس جمهور را در اجرای قانون اساسی یادآوری می کرد، تعطیل شده است.
بر این مبنا به نظر می رسد اصلاح طلبان برای جلب مشارکت دیگر نمی توانند خیلی روی اهمیت و نقش نهاد ریاست جمهوری مانور دهند چرا که این پارادوکس حالا دیگر خیلی بیشتر از قبل نمایان شده است. راه برون رفت اما شاید بازگشت به تاکید بر خواست اصلاحات حداکثری و احیای ساختار حقوقی و حقیقی نهاد ریاست جمهوری در یک نظام جمهوری باشد.
🆔 @jameeno
🔺پارادوکس اصلاحات حداقلی
🖌احسان آزاد
▫️با نزدیک شدن به انتخابات ریاست جمهوری، در هر دوره، یکی از چالش های اصلاح طلبان علاوه بر عبور از نظارت استصوابی، متقاعد کردن و تشویق آن بخشی از جامعه به مشارکت ست که لزوما گرایشی حزبی و عقیدتی به هیچ کدام از دو جناح درون حکومت ندارد. برای این منظور همواره در دوران انتخابات اصلاح طلبان از شبکه ی نیروهایی که گمان می رود نفوذ بیشتری بر این بخش به قولی خاکستری جامعه دارند ،بهره می برند. گروههایی نظیر هنرمندان، ورزشکاران، اساتید دانشگاهها و از این قبیل. در این دوره از انتخابات ریاست جمهوری اما هر دو چالش عبور از نظارت استصوابی و اقناع جامعه ، برای اصلاح طلبان بسیار سخت تر از دوره های قبل به نظر می رسد. علاوه بر وضعیت فعلی کشور از نظر چالش های سیاست خارجی و نیز شرایط داخلی بویژه وضعیت اقتصادی که با دوره های قبل قابل مقایسه نیست، کارنامه ی نه چندان درخشان اصلاح طلبان در مجلس پیشین و همچنین دولت روحانی که به درست یا غلط به پای آنان نوشته شده ست و همچنین اتفاقات دی ماه ۹۶ و آبانماه ۹۸ که بار روانی منفی و عمیقی بر جامعه داشته ست، دعوت به مشارکت را بیش از پیش برای اصلاح طلبان دشوار کرده ست.
در این میان این دعوت که در ذات خود علاوه بر درخواست مشارکت، به نوعی توصیه به "حداقل خواهی" و کنار گذاشتن "کاندیدای مطلوب" و آنطور که تعبیر میشود "منطقی کردن مطالبات" را همراه دارد، دچار یک پارادوکس ذاتی ست. بدین صورت که در زمان پیش از انتخابات، اصلاح طلبان برای جلب مشارکت به اهمیت مقام رئیس جمهور در ساختار سیاسی اشاره می کنند و با توجه به وظایف و مسئولیت های او در ساختار حکمرانی به نقش کلیدی رئیس جمهور در رسیدگی به مطالبات هر چند تعدیل شده ی، حامیان تغییر ، اشاره می کنند. اما وقتی موج های عظیم بیست میلیونی کاندیدای آنها را به پاستور رساند، تنها پس از کمی که صدای رای دهندگان در پیگیری همان مطالبات تعدیل شده ی حداقلی بلند میشود، همان گروه در توجیه ناکامی ها به حیطه ی محدود اختیارات و قدرت رئیس جمهور در اجرای خواست رای دهندگان اشاره می کنند و مقامش را در حد یک تدارکات چی پایین می دانند! از این منظر مشخص نیست که بالاخره نهاد ریاست جمهوری در ساختار فعلی با همه ی کاستی و محدودیت های موجود، از نظر اصلاح طلبان آیا توان اعمال تغییر در جهت خواست رای دهندگان را دارد یا خیر؟
بر مبنای تجربیات جریان اصلاحی دو دهه اخیر به نظر می رسد که واقعیت موجود، روایت بعد از انتخابات اصلاح طلبان را بیشتر تایید می کند. فارغ از اینکه اصلاح طلبان بویژه بعد از انتخابات ۸۸ دیگر اجازه ی داشتن کاندیدای اصلی و به قولی حداکثری خود را نخواهند داشت و باید به یک کاندیدای "اصول گرای کمرنگ" و یا آنگونه که این روزها یاد میشود" اعتدالی" بسنده کنند، نهاد ریاست جمهوری در ساختار فعلی حقوقی و حقیقی قدرت، فاقد توان لازم برای اعمال تغییرات ملموس و اساسی ست.
چند سال گذشته و بویژه در ماجرای سیاست خارجی-منطقه ای، مشخص شد که رئیس جمهور خیلی کنترلی برای تغییر در عرصه سیاست خارجی نداشته و بیشتر مجری سیاستهای از پیش تعیین شده ست. در عرصه داخلی هم حوزه های کلیدی از جمله حقوق شهروندی ، تضمین آزادیهای قانونی و تنوع در سبک زندگی یا از حیطه ی مسئولیت او خارج ست ( بعنوان مثال گشت ارشاد) و یا قدرت حقیقی نهاد های غیر انتخابی در این عرصه ها بیشتر است ( یک مثال ساده برگزاری کنسرت در مشهد!). در زمینه اقتصاد هم علی رغم این برداشت که سیاستهای رئیس جمهور را در اقتصاد بسیار موثر می داند و سعی می کند تمام نابسامانی را متوجه او کند، از آنجا که بخش اعظم اقتصاد ایران یک اقتصاد رانتی و ویژه گرا ست و نیز بدلیل حضور بنگاههای اقتصادی بزرگ شبه دولتی با پوشش بخش خصوصی که خارج از کنترل و نظارت دولت ست ولی همزمان از مزایا و امکانات عمومی بهره می برد؛ سیاستهای اقتصادی دولت در صورت عدم همراهی این شبکه های پنهان تاثیر زیادی نخواهد داشت.
در خصوص اجرای قانون اساسی هم که چند وقتی ست با تفسیر شواری نگهبان همان تذکرات قانون اساسی زمان خاتمی که به هر حال نقش رئیس جمهور را در اجرای قانون اساسی یادآوری می کرد، تعطیل شده است.
بر این مبنا به نظر می رسد اصلاح طلبان برای جلب مشارکت دیگر نمی توانند خیلی روی اهمیت و نقش نهاد ریاست جمهوری مانور دهند چرا که این پارادوکس حالا دیگر خیلی بیشتر از قبل نمایان شده است. راه برون رفت اما شاید بازگشت به تاکید بر خواست اصلاحات حداکثری و احیای ساختار حقوقی و حقیقی نهاد ریاست جمهوری در یک نظام جمهوری باشد.
🆔 @jameeno
#دیدگاه_همراهان_جامعه_نو
🔹نامه خاتمی
🖌اسداله شمائی
▫️نامه نوشتن به کسی که قدرت دارد جواب نمی دهد.آن را نمی خواند. باید قدرت نشان داد تا ببیند.قدرت زبان قدرت را می فهمد.هیچ قدرتی قدرتش را از دست نمی دهد مگر با قدرتی برتر.
وقتی دوستی در باغی،کوهی یا بیابانی فندک را نمی دهد دوستان می ریزند سرش و انگشتانش را یکی یکی باز می کنند و از دستش در می آورند.راه مطمئنی است.ردخور ندارد.هر فندک به دستی بالاخره طعم قدرت جمع را می چشد.
مثال مثال است.
قدرت زمانی به رأی و خواست مردم تمکین می کند که قدرت مردم را ببیند.
《توافق》 و 《همکاری》 عواملِ بنیادینِ تاسیس و دوامِ تمامِ قدرتهای سیاسیاند. و همهی نظامهای حکومتی، دارای نهادهای بوروکراتیک، نهادهای مالی و نیروهای مسلح (نیروی نظامی و پلیس)، و متکی بر مقبولیتِ شهروندان هستند.
از اینرو استراتژی مبارزهی خشونتپرهیزانه در پیِ کاهش قدرت حکمرانان از طریق تشویق مردم به 《عدمِ توافق و همکاری با قدرت سیاسی》 است. و اَشکال مبارزهی بدون خشونت، هم از خِرد و مذهب و معتقدات اخلاقی، و هم از تحلیلهای سیاسی الهام میگیرند.
🆔 @jameeno
🔹نامه خاتمی
🖌اسداله شمائی
▫️نامه نوشتن به کسی که قدرت دارد جواب نمی دهد.آن را نمی خواند. باید قدرت نشان داد تا ببیند.قدرت زبان قدرت را می فهمد.هیچ قدرتی قدرتش را از دست نمی دهد مگر با قدرتی برتر.
وقتی دوستی در باغی،کوهی یا بیابانی فندک را نمی دهد دوستان می ریزند سرش و انگشتانش را یکی یکی باز می کنند و از دستش در می آورند.راه مطمئنی است.ردخور ندارد.هر فندک به دستی بالاخره طعم قدرت جمع را می چشد.
مثال مثال است.
قدرت زمانی به رأی و خواست مردم تمکین می کند که قدرت مردم را ببیند.
《توافق》 و 《همکاری》 عواملِ بنیادینِ تاسیس و دوامِ تمامِ قدرتهای سیاسیاند. و همهی نظامهای حکومتی، دارای نهادهای بوروکراتیک، نهادهای مالی و نیروهای مسلح (نیروی نظامی و پلیس)، و متکی بر مقبولیتِ شهروندان هستند.
از اینرو استراتژی مبارزهی خشونتپرهیزانه در پیِ کاهش قدرت حکمرانان از طریق تشویق مردم به 《عدمِ توافق و همکاری با قدرت سیاسی》 است. و اَشکال مبارزهی بدون خشونت، هم از خِرد و مذهب و معتقدات اخلاقی، و هم از تحلیلهای سیاسی الهام میگیرند.
🆔 @jameeno