جامعه نو
4.93K subscribers
989 photos
33 videos
17 files
770 links
رسانه روزنامه‌نگاران مستقل

تماس با ما: @jameeno_pr
Download Telegram
#الف

🔹مغاک شرق!

▫️شورای‌سردبیری: بین فراخوان اتحاد "عشایردجله و فرات" برای زمین زدن صدام‌حسین که "دست آمریکا از آستینش بیرون آمده"بود و چفت شدن به طالبان در همین ماه‌های اخیر ، درست به اندازه عمر جمهوری اسلامی فاصله زمانی است، بدون فاصله محتوایی. سراسر این دوره آکنده از پروژه‌های چفت شدن به نیروهایی است که جمهوری اسلامی خواسته‌توسط آن‌ها شرآمریکا را از منطقه بکند. این آخرینش، دخیل‌بستن به طالبان ، طرفه‌ترین آنهاست؛ طالبان در مذاکرات قطر با آمریکایی‌ها توافقاتی داشته‌اند که ماهیت آنها برما معلوم نیست، ولی آشکار است درجهت منافع ملی ایالات متحده است. حالا همان طالبان قرار است قهرمان اخراج آمریکایی‌ها از افغانستان و در نتیجه همسو با ایران باشند. این توهم را سردبیر روزنامه جوان خیلی خوب انعکاس داد: «طالبان برخلاف داعش و القاعده اهل مذاکره است ...و اگر ارتباط با آنان داعش را زمین‌گیر، سلامت شیعیان را تضمین می‌کند و خواب راحت را از آمریکایی‌ها می‌گیرد، ارتباط لازم است ». طرفه آنکه آمریکایی‌هابه دلایل داخلی ، خودشان دارند میروند و افغانستان را به طالبان میسپارند. ماجرایی است پیچیده، مثل فلسطین ۱۹۴۷ وپایان قیمومت انگلیس ؛ قرار بود آنها بروند و فلسطین را به دست صهیونیستها بسپارند، اما سازمانهای صهیونیستی مشتاق سلطه سریع بر فلسطین ، با حمله به نیروهای بریتانیا آن را تحت فشار گذاشته بودند. همه قرائن نشان میدهد ایالات متحده و طالبان‌ به توافق‌های پشت‌پرده تری در قطر رسیده‌اند، دولت دست‌سازشان در افغانستان روی لبه پرتگاه ایستاده ،که البته به بحث ما مربوط نیست چطور می‌افتد.

اما واقعاچرا این روزها جریانی برای اثبات بی خطر بودن طالبان برای ایران و خلق یک طالبان بیخطر و دموکرات منش در رسانه‌های اقتدار گرایان به راه افتاده است؟‌ایا واقعا باور داریم طالبان ایالات متحده را بیرون میکند؟تلاش میکنیم پاسخ این پرسش را پیدا کنیم.

درتابستان سال۱۳۷۷، طالبان در مسیرسلطه برافغانستان به کنسولگری ایران درمزارشریف یورش برد و یازده دیپلمات و خبرنگار را کشت. جنایتی چنان فجیع و از سر کینه بود که هیچ آب سردی داغ آن را بر دل ایرانیان‌ نمی‌زداید. حالا البته ، فداحسین مالکی سفیر سابق ایران در افغانستان میگوید آن حمله را نباید گردن طالبان انداخت و" کار یک سرویس امنیتی همسایه بوده است."امثال او که معتقدندطالبان تغییر کرده و آدمکش نیستند، میتوان یادداد توجیه بهتری بیاورد و به جای پاکستان آمریکا را متهم کند که آن هنگام کنارطالبان بود: در همان سال که این اتفاق افتاد، شرکت آمریکایی یونوکال برای تاسیس خط‌لوله مشغول مذاکره با طالبان بود، چون طالبان ضدیت محتوایی با آمریکا نداشت ونماینده کراواتی پذیرفته‌ای نزد ایالات متحده داشت! تصورحکومت ایران از مخالفت طالبان با آمریکا وهمی بیش نیست؛ همان‌قدر که داعش با اسرائیل مخالف است ،طالبان هم با آمریکا مشکل دارند !

بگذریم. اگر القاعده به نیویورک حمله نکرده و رهبر آن در افغانستان(به تصور آمریکایی‌ها) پناه نگرفته بود، طالبان استقرار کامل یافته بود، و آمریکاییهاآنها راتحمل کرده وبه عنوان سرنیزه‌ای برپشت‌ایران تقویتش کرده بودند. در واقع، سازش پنهان و آشکاری که سال پیش بین آمریکا و طالبان درقطر پدید آمد، دنباله آن رابطه‌ای است که بن‌لادن آن رادچار وقفه کرد. طالبان اختراع خشکه مقدسان ارتش پاکستان است و خودش یک متحد بالقوه سلطه‌گران ایالات متحده محسوب میشود: میراث‌دار همه مجاهدانی که آمریکا و عربستان وپاکستان برای جنگ باشوروی مسلح کردند. این یادتان نرود!

🆔 @jameeno

🔻ادامه یادداشت را در پست بعدی بخوانید
🔺ادامه یادداشت از پست قبل

▫️حالا چرا این داستانها را پشت سرهم ردیف میکنیم؟ ساده است: ایران باکنارآمدن باسلطه طالبان برکشور همسایه نمیتواند از خطرآنها ایمن باشد. خبر نداریم ، ولی منطقا و براساس سلسله رخدادها میتوانیم نتیجه بگیریم براوردهای طراحان استراتژی امنیت ملی ایران این است که؛
ایالات متحده به این نتیجه رسیده که افغانستان را رها کند تابرآیند نیروها آن رابه ثبات برساند،
براوردش این است که طالبان ظرفیت سلطه بلامنازع براین کشور رادارد ومسلط خواهد شد،
قرارشان این است که پس از این اقدامی خلاف منافع ایالات متحده نخواهد کرد،
در نتیجه تیغش را به جهتی میبرد که منافع ایالات متحده راهم تامین میکند،
یکی از این جهات به ایران ختم میشود،
ومعنای این وضعیت تازه قرارگرفتن جمهوری اسلامی بین دونیروی خبیث‌و مهاجم ضد شیعی درشرق وغرب کشور(اعراب سنی) است که آسیب‌پذیری ما را بیشتر میکند!

ارزیابی توانایی ایران برای واکنش دربرابر این برنامه هم میتواند جالب بوده باشد:
کشور توانایی درگیری با وحشیگری طالبان را ندارد ،
نیروی اطلاعات و امنیتی و منابع ایران درخاک عراق و سایر مناطق واقع درغرب و جنوب کشوردرگیرند و نمیتوانند مرزها و مناطق فرامرزی شرق کشور را پوشش کافی بدهند، و کشور آسیب‌پذیر است. بنابر این باید به دنبال همزیستی با طالبان باشیم!

رفتار حکومت در یکساله اخیر را میتوان برهمین مبنا توضیح داد. از دعوت طالبان به ایران و ملاقات ظریف با آنها در سال گذشته گرفته تا ارزیابی های اخیر خشونت‌زدایی از طالبان، همه حکایت از تلاش برای پذیرش میکنند. طبق معمول، در کنار این گروه ظاهرا واقعبین، برخی هم می اندیشند شاید بتوان طالبان را دوباره به سمت جنگ با ایالات متحده سراند. خیال باطلی است مثل اوهام دیگر آنها؛ کنترل سیاست لبنان، مستعمره‌سازی سوریه، دولت‌سازی در یمن، حیاط‌خلوت درست کردن در عراق، ....

ابن روزها بسیاری درباره سیاست ایران در افغانستان هشدار میدهند. درخطا بودن این سیاست همین بس که حامل یک تعارض درونی استراتژی امنیت ملی اشتباه ماست: آشتی با خصمی به نام طالبان ، پس از صلح آن با ایالات متحده ! ناهمخوانی خنده‌دار، و تعارضی تماشایی است و نامنطقی، غیرقابل توضیح، وخطا مگر آنکه بپذیریم از سرمحافظه‌کارتر شدن حکومت وترس است : همسایگی خطرناک با وحشیان‌خونریزی که جانشین ایالات متحده در افغانستان میشوند. البته هم طالبان درخونریزی‌ذاتی وغریزی خودهمچون محمودهوتکی(افغان) هستند، و هم جمهوری اسلامی در مسیر بستن هم چیز به دم اعتقادات سلطان‌حسین‌گونه سیر میکند و دچار ضعف ذاتی است. اما تاریخ به یک شکل تکرارنمیشود و محموافغانی ر از اصفهان در نمیآورد. با این حال باید بدگمان بود!

بدگمان باید بود، اما راه‌چاره این وضعیت خواندن خطبه برادری با طالبان نیست . آنها درشمار نیروهای شرور جهانی و معتقد به کارایی "خدعه"اند. باوردارند که در مکرورزی بدون هیچ اصولی(همانند همتایان ایرانی خود)،نماینده خیرالماکرین در زمین هستند. خود را به هر کاری و اتحاد با هر شیطان مخوفی مجاز میدانند. بنابراین برای نترسیدن و اتخاذ موضع درست در برابر آنها چه باید کرد؟

طبق معمول جامعه‌نو، راه حل در تجدیدنظر اساسی در استراتژی امنیت ملی است : این استراتژی زاینده همه چاله‌ها و چاهها و مغاک‌هایی است که ایران در عرصه بین‌‌المللی بدانها دچار می آید(استراتژی بدیل آن تحت عنوان #خارپشت درجامعه نو مورد بحث مبسوط قرارگرفته است) در این مورد خاص، راه سدکردن سرریز شرطالبان به ایران، کاهش تنش با جهان از طریق محدودکردن مشغولیت فرقه‌ای ایران در نقاط دور از مرزهای ملی است: به قول سعدی ، رها کردن اوج فلک و فهمیدن اینکه بر سرای خودمان چه میگذرد!

🆔 @jameeno
#دیدگاه_همراهان_جامعه_نو

🔹پیروزی زنان پیروزی مردان است

🖌اسداله شمائی

▫️چند روز پیش بعد از مراجعه به یک مرکز پزشکی همراه فرزندان ده و هفت ساله ام به پارکی در مرکز شهر رفتیم.ده دوازده دختر نوجوان حدود سیزده ساله بدون روسری و با مدل های نامتعارف در پارک قدم می زدند.یکی از آن ها سگ کوچکی داشت.
پسران نوجوان هم در حال تعقیب و تماشا و تلاش برای ارتباط و متلک انداختن بودند.
چند تا از دخترها سیگار می کشیدند.
پسری سیزده ساله به ظاهر شاکی و معترض بود و با توهین و تهدید از سرکرده دخترها که پیراهن قرمز بر تن داشت می خواست که دخترها را با خودش ببرد.
سرکرده دختران می گفت:
«پارک را خریده ای؟»

به نظرم حضور گروهی دختران نوجوان با آن پوشش و رفتار پسران نوجوان را به انفعال کشانده بود.نمی دانستند چه کنند؟یکی تهدید به تماس با پلیس می کرد.یکی از فرط استیصال و ناتوانی در مقابل ظهور رقیب پیشنهاد بی شرمانه می داد.پارک با حضور آن ها گویی از دست پسران و مردان خارج شده بود.نفس حضورشان ذهن و زبان پسران و مردان را از کار انداخته بود.


تحولات فرهنگی آن قدر آرام اتفاق می افتند که به چشم نمی آیند.لباس پوشیدن و غذا خوردن آشکارترین رفتارها هستند.
پوشیدن پیراهن آستین کوتاه برای آقایان و مانتو برای خانم ها تا چند سال پیش رفتاری زننده و‌ مغایر با عرف بود اما حالا چه؟
عرف بسیار سیال است .آن چه الان عرف نیست فردا روزی شاید عرف شود.
عرف در مناطق مختلف فرق می کند.آن چه در یک شهر و منطقه عرف نیست مدتی بعد عرف می شود.
نگهداشتن سگ زمانی در عرف اکثر مناطق قبح زیادی داشت ولی الان این قبح کم رنگ شده.

دختران و زنان ایران در مسیر برابری خواهی پیش می‌روند و حقیقت آن است که مردان پارک ها را نخریده اند.سندی وجود ندارد و زن ها با حضور خود توهمات را می زدایند.

معجزه اما این جاست که پیروزی زنان پیروزی مردان است. موفقیت زنان در برابری خواهی و رفع تبعیض ها،مردان را از قید تبعیضات بزرگتر سیاسی و اجتماعی آزاد خواهد کرد.

مردان ایرانی به دلیل تحمیل سبک زندگی حاکمیت حتی جرأت نمی کنند عکس زن قانونی و شرعی خود را و عکس دختران خود را در پروفایل خود قرار بدهند.آن ها این قدر توسری خورده اند که جرأت نمی کنند به حکومت بگویند چرا حق ندارند یک مسابقه فوتبال را کنار عزیزانشان در استادیوم نگاه کنند.مردان و پدران ایرانی جرأت نمی کنند از حاکمیت بخواهند بازی زنان و دختران ورزشکارشان را از نزدیک ببینند.
بسیاری از سفرهای خارجی خانواده ها به دلیل ناتوانی پدران و مردان در برآورده کردن خواسته های بسیار ابتدایی و اولیه خانواده ها است.


واقعیت این است که برچسب سبعیت و حیوانیت که از طرف حاکمیت بر پسران و مردان زده شده و آن ها را حیواناتی درنده و اسیر نفس ترسیم کرده،اگر خوب درک شود از تبعیض علیه زنان هم دردناک تر است.
هر چه زنان و دختران در فضاهای عمومی ظاهر شوند و در برابری خواهی پیش بروند مردان و پسران ایران به انسانیت نزدیک تر می شوند.آزادی و انسانیت و مختار بودن مردها به موفقیت زنان و دختران در رفع تبعیض ها گره خورده است.
آینده ایران را زنان و دختران رقم خواهند زد.

پسران و مردان ایران با احترام به آزادی خواهی و برابری خواهی دختران و زنان به مقام انسانی می رسند.
پیروزی زنان همان پیروزی مردان است.

🆔 @jameeno
#الف

🔸پایان‌خواهان!

▫️شورای‌سردبیری: یکی از فعالان سیاسی طی پیامی توییتری گویا خطاب به سران تازه کشور نوشته است "اگر دنبال وحدت ملی هستید ۱ -رفع‌حصر ۲-رفع محدودیتها ۳- دلجویی بابت ۱۲ سال ظلم" با عکس آقای میرحسین‌موسوی که همراه متن است روشن میکند منظور او رفع حصر موسوی، رهنورد،و لابد آقای کروبی است.

حقانیتی که دراین نوع تقاضاها هست وتکرار آنهادر رسانه ها از زبان فعالان سیاسی مخالف روشهای حکومت، معمولا ما را از اندیشه در باره درستی این احکام باز میدارد. از خود نمیپرسیم آیا این حکم منطقی هست؟ آیانتیجه مترتب برآن با وضعیت‌جامعه همخوان است؟.... ولی وقتی میپرسیم، متاسفانه پاسخ این نوع پرسشها را منفی مییابیم.

دلایلی بر این بدبینی داریم. اول اینکه در این نوع پیامها تصوراز وحدت ملی مخدوش و نشانه تنگی افق پیش روی نویسندگان در نگاه به جمع ایرانیان است. نه تنها دلجویی،بلکه حتی برصدر نشاندن میرحسین تحقق وحدت ملی نیست، حل‌وفصل یک کشمکش درونی نظام و حکومت‌است، هرچند موسوی میردل بسیاری از ما باشد. وحدت ملی زمانی حاصل میآید که اعتماد ودلگرمی عمومی در اثر اصلاح همه رفتارهای حکومت‌ حاصل‌شود: همه زندانیان سیاسی آزاد شوند. پرونده‌های‌باز کشتارهای خیابانی به عدالت بسته شوند، دست باندهای مافیایی وابسته به حکومت از اقتصاد قطع شود، مسئولیت‌پذیری حکومت درحفط جان، سلامت، تحصیل و امنیت روانی همه مردم به چشم دیده شود، و سازوکارهای استبدادی در انتخابات،گزینشها، دادگاه‌ها و فعالیتهای اجتماعی و سیاسی برچیده شوند. اگر حاکم شما مثل خودتان مطمئن میشد با آزادی این یا آن فرد ملت را به وحدت زیر علم خود میرساند ،شک نکنید که بدون درخواست شما این کار را میکرد. اماوحدت ملی را با تنها یک عمل منفرد نمیتوان حاصل کرد.

صدور چنین احکامی، نشانگر فقدان شناخت وضعیت جامعه هم هست. اگرظرفی راکه باید شیرینی وحدت ملی در آن حاصل آید نشناسیم ، اگر ندانیم مردمی که در این دیگ وحدت‌ملی باید به هم بپیوندند و پخته شوند چه گرایش و خواست وخاصیتی دارند، جزتلخی نصیب نخواهیم برد. پرسش اینجاست که چند نفر را در صف تقسیم آب تانکر در سیستان ، در اتوبوسهای روانه به ارمنستان، در روستاهای عطش زده خوزستان، درصف داروخانه‌ها، در ردیف‌کارگران اعتصابی، و حتی در سرسراهای بورس و اتاق‌بازرگانی میتوانیدپیدا کنید که صرفارفع حصر میرحسین دلشان را با این نظام(نه فقط حکومت) صاف کند؟ صورت مساله را نادرست نخوانده‌اید؟

شایدلازم باشدبرای برخی از همراهان یادآوری کنیم این سخن نه ازموضع جماعت برانداز است که میخواهند سربه تن هیچکس نباشد و نه از موضع مخالف اصلاحطلبی. احتمالا باور جامعه‌نو به سلامت اخلاقی وشرافتمندی میرحسین وارزش حضور وی در برهوت سیاسی کشور ، در این قحط‌الرجال حاصل از حکومت ۴۰ ساله، بیشتر از کسانی است که رفع‌حصر از دهانشان نمی افتد. اماموضع و مساله ما این است که پرچم ساختن از میرحسین درجایی که مردمانش به پایان‌خواهی(بابراندازی تفاوت دارد)کلیت این سیستم رسیده‌اند کسی را گرد یک احساس جمعی‌ملی نمیآورد وبی‌نتیجه است. شاید بتوان با چاپ خاطرات و نقاشی‌های آقای موسوی به زبان فرانسه تعدادی افرادرابه هیجان آورد، اما این جامعه را نمیتوان حول رفع حصر، یارفع ممنوع‌التصویری وحدت ملی بخشید. حتی آن را نمیتوان به انگیزه رای از خانه بیرون کشید. و باز هم حتی دیگر مثل سابق برایش مهم نیست ازحکومت برای رها کردن گریبان زنان یا دوچرخه‌سواری دختران موافقت بگیرد. حکومت را غریبه و نظام را بیهوده و ویرانگر یافته و فقط خواهان پایان آن است. نکته طرفه اش این است که فقط بدنه اجتماع و عوام آن نیستند که دیگر هرگونه رابطه را با مضمون ایجاب یا سلب با حکومت گسسته‌اند و فقط درفکر بیرون کشیدن گلیم خویشتن‌اند، نیروهای سیاسی هم به طرح چنان مطالباتی ارتقاء یافته‌اند که براورده کردن آنها(حذف زعامت مادام‌العمری، رفع نظارت استصوابی، نفی رادیوتلویزیون انحصاری، لغو سانسور حکومتی، خاتمه دشمن‌ورزی بی‌پایان) به معنی پایان این سیستم است. "پایان‌خواهی" امروز گرایش تقریبا همه ماست، ودر این آشفته بازار تاریک وسرشار از مطالبات سیاسی‌کلان تحول‌طلبانه و مطالبات اجتماعی نان وکار و آب و برق و واکسن وعلوفه و.... بیرون آمدن میرحسین از کوچه اختر را کسی نخواهد دید تا درکوره وحدت ملی ذوب شود!

باید از رویاهای تحقق ناپذیر، سانتیمانتالیزم سیاسی، و شعارهای بی‌زمینه فاصله گرفت؛ زمانه و کار این کشور دشوارتر از این‌هاست!

🆔 @jameeno
#الف

🔹بیخ گوش!

▫️شورای سردبیری: ماشین تغییر در افغانستان روی دنده سریع افتاده و سرعت تحول در این کشور، تاثیرات آن برکشور ما را نیز به سرعت پدید خواهد آورد. متاسفانه شواهدی در دست است که نشان میدهد راس حکومت شناخت درستی از موضوع ندارد و در تصمیم گیری نیز دچارسرگشتگی است. رسانه‌هایی که مواضع راس حکومت را منتشر میکنند اخیرادر عرض یک شب تغییر موضع داده اند. ارزیابی‌شان از ماهیت طالبان یکشبه قابل تغییراست : آنقدر بی تحلیل و سرگشته که انگار شب خوابیده و صبح یک سفر تفریحی را که شب تصمیم‌گیری شده به سادگی لغو کرده‌اند . نشانه دقیقی است که سیستم تصمیم گیری فاقد شناخت، تجربه و اطلاعات است ونمیداند چه بایدش کرد.

ما درجامعه‌نو وپیش از این درباره سرگشتگی یاد شده نوشته‌ایم("مغاک‌شرق" ۱۲تیرماه)اما نکته بالا لزوم پردازش دوباره مساله رامطرح میکند. شورای امنیت ملی ایران شوربای به هم ریخته‌ای است که گویا دبیر آن بااشتباهاتش(مانندارزیابی ناممکن بودن ترور)کشور را درزمینه مسائل امنیت ملی آسیب‌پذیر میسازد. تغییر موضع یکباره دستگاه تبلیغاتی نظام درباره طالبان، طبق معمول نشانه مداخله از بالا برای اصلاح موضع است. معنی‌اش آن است که آنکه باید تشخیص میداد به خطابوده است.

به هر حال ، آشکار است در زمینه موضوع چگونگی برخورد باتجدید حکومت طالبان در افغانستان سر گشته هستیم. این سرگشتگی و گیجی حاصل آن است که در یک موقعیت استثنایی، برخلاف معمول، انطباق سیاست خارجی ذهنی بر واقعیت موجود به شکل آشکاری ناممکن شده است. بطور معمول، هر گروه و دسته و فرقه ای که بر اساس برداشت دستگاه امنیت ملی مخالفتی با ایالات متحده نشان دهد، با فرمولی اتوماتیک دوست محسوب میشود و لایق برادری ودریافت کیسه زر و چمدان دلار. این بار بالاخره تحلیل روابط چند ساله طالبان با ایالات متحده و آشکار شدن اینکه مذاکرات دوحه نه جلسه چانه زنی، که محفل ساخت وپاخت بوده و ایالات متحده پذیرفته افغانستان را به طالبان واگذارد فرمول چهل ساله را به نامعادله‌ای عیرقابل پذیرش تبدیل کرد و نشان داد طالبان دوست نیستند و باید از انها ترسید: ترسیدندو کرنش برادری به درک واقعیت تلخی انجامید. فهمیدند از سلطه طالبان نباید استقبال کرد.

اما مساله این است که چه با وحشت و چه بی‌ترس، کدام راه را باید رفت که متضمن حفظ امنیت ملی باشد. اصولی هست که در این مسیر باید به آنها توجه داشت:

طالبان تشکیلاتی غیرقابل اعتماد ووابسته به شریرترین قدرتهای جهان و منطقه است. به هیچ اخلاقی پابند نیست و هرلحظه ممکن است برای جمعیت یا کشوری به خطر بالفعل تبدیل شود.باید با آن با احتیاط روبرو شد.
بدیهی است این به معنی خصومت آشکار با آن نیست. میتوان گذشته را منجمد کرد و سیاستمدارانه از کنارش گذشت، اماباید از نظر نظامی آماده بود.
سرریز جمعیت افغانیان مشکل دار با حکومت طالبان به ایران زیاد خواهد بود. اکثریت جمعیتی که از حکومت طالبان میگریزند مردمان بیگناه ستمدیده خواهند بود اما طالبان و متحدان داعشی آن بهترین وسیله مقابله با برتری نظامی ایران را در رویارویی‌های احتمالی، گسیل تروریست در پوشش پناهنده خواهندیافت. یک سیاست واقعبینانه ولی سختگیر راه مقابله با این نفوذ است.

🆔 @jameeno

🔻ادامۀ یادداشت را در پست بعد بخوانید
🔺ادامه یادداشت از پست قبل

▫️فراتر از آن، کیش دادن طالبان به سوی ایران در آینده احتمالی بسیار قوی است که فعلا از دلایل آن میگذریم. طی مدت اخیرخوشخیالی سران کشور به جامعه نیز شیوع داده شد که کار اشتباهی بود. اگر این رخ دهد، تهاجمی از سوی یک گروه فاشیست با روبنای بنیادگرایی اسلامی است و نه از جانب افغانستان . از هم اکنون هشیاری لازم است که این تمایز گذاشته شود: با افغانستان برادر نباید جنگید اما سر مار فاشیزم را باید به سنگ کوفت ، مانند انچه با داعش شد در سوریه و عراق . ما نه میتوانیم در آینده به پوشش نیروی هوایی ایالات متحده برای مبارزه با انواع طالبان متکی باشیم و نه به کمک روسیه.(سیاست هردوی این کشورها دلایل روشنی است برای نمایش ورشکستگی سیاست خارجی و استراتژی امنیت ملی حکومت) نیروی فاطمیون (افغانیان جنگنده در سوریه) را نیز نمیتوان به جنگ با طالبان فرستاد: طرفه حکایتی است که افعانی را میشد دور از ایران برای حمایت از رژیم اسد دربرابر داعش بکار گرفت، امابرای مبارزه باهمان داعش درمجاورت مرز دست کشوربسته است. در روشن کردن این مساله که ایران هیچ نیروی مسلح تروریست جنایتکاری را با هر عنوانی در مرز افغانستان تحمل نمیکند درنگ نباید کرد. زمان نشان دادن تمام شاخ‌وشانه ای که برخی در باره توان نظامی ایران میکشیدند بزودی در همین نقطه فرا میرسد.

شاید خواندن این توصیه های‌خشن جنگ‌طلبانه از قلم جامعه‌نو دوستانی را دشوار بیایدولی برای یک حکومت متوهم و غافل که همواره از جایی میخورد که نباید، صراحتی باید به خرج داد. حکومت ایران در جنگ آدربایجان - ارمنستان به خبر حضور

اعضای داعش در نزدیکی مرز ایران واکنش سیاسی نشان داد. در این مورد، داعش ،در یک کشور که بزودی بی دولت میشود و در کنار طالبان جنایتکار از هم اکنون کنار مرز ماحضور دارد. این وضعیتی مهیب است.

به احتمال زیاد، استراتژیستهای آمریکایی و از جمله زلمای‌خلیل‌زاد ضدایرانی، در محاسبه ای پیچیده خواسته باشند کنترل ایران و مهار آنچه بنیادگرایی اسلامی میخوانند را در پروسه‌ای واحد انجام دهند: یک استراتژی مهاردوگانه تازه(که کاربرد آن در جنگ ایران عراق پرسود بود) برای مشغول کردن و ضعیف کردن توامان حکومت ایران وبنیادگرایان بین‌المللی در مرزهای ایران و افغانستان. مساله ما این است که اگر چنین نقشه‌ای در کار باشد(که بیشتر به خباثت صهیونیستها میخورد) ایران برای گریز از دام آن کاری نمیتواند کرد جز تقویت نظامی و اصلاح موضع جهانی خود: کاهش بار سیاسی - امنیتی در غرب کشور یعنی شبه جزیره عربستان، در یمن ، سوریه، عراق.... ، و تمرکز بیشتر بر مرز شرقی.

متاسفانه همین دیروز، آقای ولایتی مبتکر الگو گیری از لنگ‌بندان و نان‌خشک‌‌خوران واحه‌های شبه‌جزیره، دوباره و بدون مقدمه کسانی را که میگویند نه غزه و نه لبنان فریب خورده خواند. احتمالا پیشاپیش پاسخ همین توصیه را میداد که گریزگاه ایران از لبه صخره هولناک ، اصلاح استراتژی امنیت ملی‌منطقه‌ای آن است.

🆔 @jameeno
#دیدگاه_همراهان_جامعه_نو

🔺این سرزمین جاوید صاحب دارد

🔸در مخالفت با فدا کردن هویت و تمدن و منابع ایران زمین/ در گام دوم انقلاب

🖌محمد کوراوند

بخش اول

▫️شکاف بین دو ایران و لزوم موضع گیری نیروهای ملی و مدنی

با پایان پروژه انتخابات و بازی های سیاسی آن، برساخت پیشوا در هیات نجات بخش، به انجام رسید و تقریبا صورتبندی جدید روبنای سیاسی برای چند دهه آینده کشور (و از نظر سیستم آینده انقلاب) مشخص شده است. پس لازم است کنشگران ملی، مدنی و جریان های سیاسی خود را در این فضای جدید باز تعریف کنند، در حوزه اندیشه ورود کنند، موضع سیاسی خود را نو کنند و سپس در جهت صحیح حرکت را آغاز کنند.

_ در سمت مردم، حتی به اذعان نتایج حکومتی انتخابات، اکثریت جامعه تداوم وضع موجود را بر نمی تابند. در یک نگاه کلی روایت اکثریت جامعه از موقعیت کنونی چنین است:
در میانه ابر بحرانها و کشاکش دهر تنها منازعات به تعویق می افتند اما دردها درمان نمی شوند و دستگاه رسانه ای حاکم تنها شرایط را عادی سازی می کند. بخشهایی از کشور به حال خود رها شده و امید به آینده در پایین ترین سطح است و آینده روشن نیست، عمق گیری های استراتژیک حاکم و هزینه های گزاف آن اشتباه بوده و اعترافی هم در کار نیست، معیشت و سلامت و روان جامعه در شرایط قرمز است و طرحی نو برای برون رفت دیده نمی شود و در کل عقلانیت و گره گشایی و عزمی ملی برای حل مسایل ملی نیست و ابر و باد و آب و برق همگی در کارند تا زندگی این مردم نرمال نباشد.
بنا بر تحلیل نگارنده عمومی ترین و پرتکرار ترین مطالبه این مردم و وطن خواهان در سالهای اخیر که به نماد ثابت اعتراضات تبدیل شده و برآیند همه مطالبات انباشته است " مخالفت با صرف منابع و منافع ملی ورای مرزهای ایران به هر طریق و با هر توجیه است."
مطالبه ملی اولویت ایران و ایرانیان بر غیر.

_اما در نگاه حاکم و هیات مدیره انقلاب موقعیت کشور چنین است: جای هیچ نگرانی نیست. مشکلات جزیی وجود دارد اما امورات کلی انقلاب طبق برنامه پیش می رود. نگرانی از بابت انباشت مطالبات یا عقب افتادگی از قافله جهانی وجود ندارد چرا که مطابق برنامه مدون دستگاه نظریه پرداز، انقلاب بسوی اهداف بلند مدت خود در حرکت است ؛
"در گام دوم انقلاب پس از مرحله تثبیت انقلاب اسلامی مرحله «تشکیل دولت اسلامی» است، که انقلاب هم اینک در این گام قرار دارد (گرفت).
سپس مرحله تشکیل جامعه اسلامی و در نهایت «تشکیل تمدن اسلامی» انجام می گیرد."

آنچه در پایان گام نخست انقلاب به وضوح در دو سمت شاهدیم شکافی عظیم بین دو ایران است...
ایران مردم، سرزمین تاریخی و جاوید، ایران پر درد امروز که نیاز به درمان عاجل دارد و آرزوهای بلندی که مردم برای فردای آن دارند. ایرانی که روح مشترک ماست...

و ایران انقلابی حاکم. قرائتی که انقلاب اصل و ایران فرع آن است. و منابعی سرشار که اول برای اهداف انقلاب مقرر شده است. قرائت حاضر در همه منازعات منطقه ای و ایدئولوژیک و بحرانها. و خاکریزی برای گام دوم انقلاب...

اما دردآور اینکه بعد از یک گام طولانی و نتایج اظهر من الشمس این دست فرمان، بنظر می رسد در گام دوم هم ایده اصلی ایران و دردهایش نیست.

به زبان ساده مطابق این طرح نظری پس از ۴۳ سال صرف زمان و منابع کشور اکنون به مرحله تثبیت انقلاب و تشکیل دولت مدنظر رسیدیم. و در گامهای بعدی قرار است(شاید در چهل سال بعدی) زمان و منابع صرف شود تا نهایتا در ایران این گاهواره تمدن بشر، سرآغاز یکجانشینی، مرکز هفت اقلیم، سرزمین پیام آور نیکی، دیار خردمندی و مهر تمدن سازی شود!گویی که تمدن ها با نظریه و فرامین ساخته می شوند.(احتمالا نسخه تکامل یافته محور ایدئولوژیک کنونی)

🆔 @jameeno

🔻ادامه یادداشت را در پست بعدی بخوانید
🔺ادامه یادداشت از پست قبل

▫️همچنین دستگاه نظریه پرداز انقلاب معتقد است برای این دولت سازی و تمدن سازی نیاز به هیاتی جوانتر است چرا که دوران به سرانجام رساندن این مسئولیت طولانی خواهد بود و برساخت هیات جدید هم ناظر بر این جایگاه نظری بوده است.

بخش نخست این نوشتار تاکیدی بر طرح مساله اصلی امروز یعنی اهمیت صورتبندی جدید و تعمیق شکاف بین دو ایران بود، آنچه ملت از وضعیت خود می بیند و برای کشور می پسندد و آنچه دستگاه نظری انقلاب هدف غایی می داند و بی توجه به سرانجام این شکاف عمیق است. در این فضای فکری پاسخ بسیاری از سوالات و ابهامات مردم و نخبگان ایران درباب اینکه چرا در این مملکت غنی و بزرگ بسیاری از داشته ها، منابع و مطالبات ملی باید معطل بشوند مشخص می گردد. حساسیت درباره منطق نظری گام دوم انقلاب در تداوم صرف دارایی های مهم این سرزمین(منابع فرهنگی، مادی و انسانی) برای هدف نهایی(تمدن سازی) انقلابی.

هدف از طرح مساله در وهله اول درک لزوم تولید اندیشه و طرح موضع شفاف توسط نیروهای ملی مدنی و هر جریان سیاسی علاقمند به ایران در قبال نظریه گام دوم است.

از هنگام جنبش سبز و فریاد "جانم فدای ایران" تا آبان ۹۸ و شعار "فکری به حال ما کن" و از شعار دهقانان شریف اصفهان "رو به میهن" تا اشک های دختر سیستان " از درد مشترک" مهمترین مطالبه ملی از حکومت رها کردن بیرون و اولویت التیام زخم های وطن و یگانگی سرنوشت ملت_میهن (صاحبان این خانه) است و بنابراین احساس وظیفه نیروهای پیشرو در بیان متحد این خواست ملی، هدف اصلی در موضع گیری نخستین است.
با این پیش درآمد مجال طرح مساله نظری مهم دیگری برای جریانهای سیاسی پیش می آید. هر جریانی پس از اینکه شفاف و منصفانه درباب گام اول انقلاب (تا رسیدن به تثبیت) و اینکه در ایران امروز چه بدست آمده و چه از دست رفته است اعلام موضع کرد باید به نقش خود در شرایط امروز و نقش پذیری که قرار است در گام دوم انقلاب و در مقابل آینده کشور داشته باشد بپردازد.
این بخش به معنای خروج از بحران سیاست ورزی کنونی همه جریانات و ورود به میدان والاتر" طرح اندیشه سیاسی برای ایران فرداست."

چنین موضع گیری و نظریه پردازی در ابتدای قرن جدید و همزمان با تغییر در صورتبندی عرصه سیاسی ایران، در تعیین راهبرد جریانات سیاسی و افق اندیشی و احتمالا ائتلافات سیاسی آینده نقش بسزایی خواهد داشت.

ادامه دارد...


پی نوشت:
برآیند این نظرات که در نقد گام اول و انذار نسبت به اهداف گام دوم طرح می شود شاید به کار هیات مدیره جدید که گویا علاقمند به دریافت پیشنهادات نشان داده هم می آید. آن که قرار است مسئولیت آنچه رخ داده و خواهد داد را به دوش کشد باید بجای تعارف و تظاهر تاب شنیدن واقعیات امروز را از نیروهای ملی و سیاسی داشته باشد. اینها موعظه یا نمایش نیست، طرح مطالبه ای رسمی است تا هیات جدید در شرایط سخت کشور حاصل گام اول را (خارج از قرائت رسمی حاکمیت) درست ببیند و عاقبت گام دوم را در نظر بگیرد. بنظر نگارنده همین الان وقت آن است که هیات جدید بفهمند(اگر واقعا بنای فهمیدن و حل مصایب دارند) که حل مشکلات با صرف تغییر افراد و تاکتیک های ایدئولوژیک سیستم انقلابی ممکن نیست بلکه مشکل اساسی، در اولویت نبودن ایران و دغدغه های صاحبان این خانه و دلبستگان ایران است. بدین ترتیب یا در شروع کار تغییر را بپذیرند یا مسئولیت تاریخی همه آنچه رخ خواهد داد با ایشان خواهد بود.

🆔 @jameeno
#الف

🔹سه پرتگاه خطرخیز!

▫️شورای‌سردبیری : دوست بامحبتی انتقاد داشت به مطالب منتشره گروه بااین مضمون که تمرکزش برمسائل اصلی جامعه نیست وبه اجزاءمهمی مثل مسائل زندانیان سیاسی توجه نمیکند. حرفی نمیزند ووقتی میزند ضددموکراتیک(تعبیر ایشان) از کار در می‌آید. مثال مشخص ایشان هم مطلب اخیرمربوط به محصورین بود که از آن برداشت تخطئه کردن جنبش سبز کرده بودند. این دوست ازتوضیحات شفاهی‌ما راضی نشد، امالازم آمدتوضیحی برای عموم همراهان بدهیم.

به زعم ما، کشور درموقعیتی خطیر قراردارد.این توصیف راوقتی برای یک کشور به کار میبریم که تهدیداتی علیه یکپارچگی آن، احتمال درگیری حاددرونی وتحولات غیرمسالمت آمیزداخلی، ظهورشبح جنگ ، و یافروپاشی اقتصادی پدید آمده باشد. درموقعیتهای خطیر، معمولا محاسباتی که دروضعیت نرمال اجتماعی عملکرد و مواضع مارا تعیین میکنند به صورتی خودکار والبته عقلانی تغییرمیکنند. مثلا دروضعیتی که کشور مورد حمله بیگانه قرار میگیرد ، بسیاری اختلافات داخلی به نفع تقویت وحدت ملی و افزایش توان مقاومت دربرابر بیگانه اهمیت خود را ازدست میدهند وموقتا بایگانی میشوند .درشرایطی که کشور ازچند سو باوضعیت خطیر روبروباشد این پدیده بارزتر است واگر تصویر واقعی داشته باشیم،تمرکزمان برمسائل اصلی که وضعیت خطیر پدید می‌آورند بیشتراست. این به معنی کم اهمیتی سایر مسائل نیست،اماتمرکز روی آنها راکم میکند.

امروز میکوشیم مواردمهمی راکه موقعیت خطیربرای کشور پدیدآورده‌اند فهرست‌وار ذکر کنیم. وجه مشترک‌مواردیادشده این است که مسیرهای اشتباه درآنها باید فورا اصلاح شوند وسیر مخرب آنهاپایان گیرد. آنهارا به ترتیبی که مهم میدانیم مطرح می‌کنیم.

۱ - تاماهی پیش ازاین، مهمترین خطر پیش‌روی کشور روند سقوط آزاد اوضاع اقتصادی بود، امایک تحول تازه بین‌المللی تهدید خارجی جدی وتازه ای برای کشور پدیدآورده که امروزاولویت اول ماست. اعطای امکان سلطه طالبان برافغانستان توسط قدرتهای جهانی که حتی تلاش زیادی برای پوشاندن آن نشده، این خطر رادارد که افغانستان هاب رسمی همه انواع بنیادگرایان اسلامی و ترمینال عملیات‌تروریستی علیه ایران شود . ما این را اخیرا درهمین کانال بحث مشروح کرده‌ و ریشه جدی شدن وافزایش این تهدید را پافشاری حکومت به ارائه سیمایی فرقه‌ای از کشور وسیاست منطقه‌ای کشوردانسته‌ایم وشرح مجدد نمیدهیم. در اینجا قصداین است که این تهدید راعمده‌ترین عاملی معرفی کنیم که موقعیت کشور را خطیر میکند، و توضیح دهیم چرا باید مسائل دیگر رافدای توجه وتمرکز براین تهدید بکنیم.

درصورت سلطه طالبان برافغانستان، تروریستهای تکفیری وگروههای شبه داعش لانه‌امن و فضای مساعدی خواهند یافت. این همان وضعیت سالهای پیش از شروع قرن تازه است که امثال بن‌لادن و ایمن‌الظواهری افغانستان رامقرخود کرده بودند. بادانستن این واقعیت که طالبان از گذشته آموخته و باایالات متحده توافقهایی کرده‌، احتمال هدف واقع شدن ایران ازسوی خصم فرقه‌ای درطول مرز باافغانستان وپاکستان بیش ازهراحتمال دیگری است. خاصیت حکومت طالبان این بوده که دروازه افغانستان رابرای هردارودسته تروریستی بادعوی اسلامی بازمیگذارد. تاوقتی این تهدید درافق پیش می‌آید، از نظر ما برخی کارهاخطاست: حکومت برسیاست خطای تبعیض مذهبی دراستانهای مرزی اصرارکند و خطاست ماعرق ملی وعشق به خاک میهن ومردمانش رابااختلاف سلیقه با حکومت وعمده کردن مسائلی چون حذف‌شدگی درانتخابات آلوده کنیم. در واقع جامعه چنین نخواهد کرد. مردم معمولاناجوانمردی انتخاباتی رافراموش میکنند وانتظار میرود پشت سر حکومت دربرابرتروریسم تکفیری کیش داده شده به سوی ایران بایستند. پشت سر همین حکومت سرکوبگر، ناعادل وبیکفایت ولانه دزدان! این قاعده ناگزیرجوامع است: وقتی تهدیدی جدی ازبیرون هست، مردم نارضایتی از شاه مستبد راموقتابه کنارمینهند. اگر حکومت مجبوربود برای دفاع ازاسد(به آن بهانه مسخره) دربرابر تروریستهای داعشی مزدور افغانی وپاکستانی بگیرد، دراینجانه امکان دارد ونه اجبار، و این جنگ هم در دایره نزاع دوفرقه باقی نمیماند. ایران درگیر جنگ میشودو بایدمردم ازآن دفاع کنند. آیا امروز به اینکه چنین میشود اطمینان داریم؟

باامیدبه اشتباه بودن ارزیابی‌مان درباره ظهور این خطربزرگ، راه حل جامعه‌نو دراین مورد درالف‌های"مغاک‌شرق" و"بیخ‌گوش" ارائه شده است.

۲ -درحال حاضردومین‌عامل خطیر دراوضاع کشور، قرار گرفتن کشور درشیب تندتخریب پی و ستونهای اقتصاد و تهی‌شدن کشور ازتوانهای مادی بالقوه خویش است. عوامل حکومت در دهه‌های اخیربه خاطر دانش ناچیز وکجدستی عمومی شایع ، ماشین اقتصاد رابه لبه پرتگاه رانده‌اند. وضع به‌گونه‌ای است که دربرخی مواردحرکت ناگزیر روبه پایین آغاز شده‌ و نمیتوان مانع آن شد.

🆔 @jameeno

🔻ادامه یادداشت را در پست بعدی بخوانید
🔺ادامه یادداشت از پست قبل

▫️به عنوان نمونه، روند خلق بی‌حساب پول که دردوره احمدی نژاد شروع شد، در دوران روحانی که دولت معقول‌تر و مسئولیت پذیرتری بود

سرعت بیشتری گرفت زیراماهیت پدیده تزریق پول بی‌حساب همین است؛ چیزی شبیه به معتادانی که به خاطرفراهم بودن مواد مدتی مصرف خود را لاقیدانه افزایش میدهند و عادت میکنند مصرف دائم‌التزایدی داشته باشند. بحث آن را قبلا کرده ایم و فقط به عنوان مثال یادآوری شد.

۳ - سومین خطر فوری و تعیین کننده بیخ گوش ایران و ایرانیان جرقه خوردن تعارضات درون‌اجتماعی است. رفتار زورگویانه، حماقت‌آمیخته و کریه حکومت با مردم معمولا اجازه نمیدهد روند فزاینده سایش همزیستی وثبات اجتماعی را متوجه شویم. دشوار شدن فزاینده معیشتهای فردی و منطقه‌ای بستر رشد تعارضات و تنافرهای فراوانی است. سرمایه اجتماعی که اتکای طبیعی و داوطلبانه اجزای جامعه به همسایه و همشهری ومهربانی و اعتمادنسبی است و آرامش روانی شهروندان را تامین میکند، در سایه نابود شدن اعتماد به حکومت، بارز بودن خصلت خبیث و توطئه گرانه عمال آن ، و دشواری بقا در یک اقتصاد روبه فروپاشی نابود شده است. رقابت برسر بقا ، از درون هسته‌های اجتماعی به کشمکش بین مناطق و اقوام ارتقاء یافته است. مثلابحران آب به صورتی آشکار و بطئی در حال رویارو کردن استانها و شهرهای کشور با یکدیگر است. جامعه نمیتواند تحلیل درست و همه جانبه‌ای از چنین فشارها و تهدیدات و نقش ناکارایی و نادانی حکومت در حدوث آنها را داشته باشد وبه سادگی تئوری دزدیده شدن آب یک شهر برای شهر دیگر را میپذیرد. این تئوری ها در بستری از واقعیت نصفه‌نیمه، مردم را در برابر یکدیگر قرار میدهدو تعارض و تنافر میآفریند. همین امروز که این مطلب تحریر میشود روزنامه کیهان سعی کرده موضوع همراه داشتن سگ خانگی در خیابان را با برچسب سگ‌گردانی یک محور اختلافی عمده بین مردم القا کند و جا بیندازد. تبدیل آمال فرقه‌ای به رودررویی اجتماعی از همان روزهای نخست جمهوری اسلامی (حجاب، موسیقی، روابط خصوصی،...)شگرد حکومت بوده و هر روز میتوان نمونه های آن را در عرصه اجتماع به چشم دید: وسیله‌ای برای پوشاندن ناکامی ها ی واقعی حاصل از اوهام فرقه‌ای.

میتوانیم بازهم دنبال بزرگترین گسل‌های فعالی بگردیم که بر آینده حیات جامعه و بقای ایران بیشترین تاثیر را دارند، ولی فعلا همین سه مورد اول کافی است. این وضعیتهای خطیر را نباید پنهان کرد، و نباید به زیان آنهابه مسائل حاشیه‌ای مشغول شد. برخی از آنها درچنان درجه‌ای از تهدید عاجل قرار دارند که موضوعاتی مهم مثل آزادی های اجتماعی، برابری ، و رقابت سیاسی در برابر آنها رنگ میبازند و از اهمیت می افتند.(به خاطر این جمله به ما خواهندتاخت) درست است که وجود ریشه عمیق سیاسی در همه این مشکلات خطیرآشکار است و تا ناترازی این کشور در زمینه قدرت سیاسی به تعادل معقول نرسد هیچ گرهی باز نمیشود، ولی مساله امروز ایران و نیروهای سیاسی دغدغه‌مند کشور این است که با وجود تداوم وضعیت موجود "چه‌چاره‌کنند"؛ مقابله با آتش، درحالیکه خداوندگارمست‌خانه برآن میدمد!

پذیرش این فروض به نتیجه‌گیری‌های مشخص و شگفتی می‌انجامد: دریغ‌شدن برخی آزادیهااز جامعه فعلامساله درجه دو است، ، زیرپاگذاری حقوق ملت امروز قابل چشم‌پوشی است، ، اینکه کی وکیل شده وکی وزیرمیشود اهمیتی ندارد، اینکه آدمها بی جرم وجنایت دربندند قابل تحمل است، و...

پرسشهای نامعمول وشگفت‌تری را هم میتوان به داوری گذاشت: اگر این حکومت از ماجراجویی منطقه‌ای چشم نپوشد و به جای عقد اخوت بافرقه‌هاخود را با دولتهای مستقر مرتبط نکند، اگر سودای اتمی شدن را با رفع مخاصمات با غربی‌ها تاخت نزند، اگر با پشتوانه گرفتن مردم پیوستگی خود را با مافیای غارتگر اقتصاد منتفی نکند، به گسترش فقر و نابودی اقتصادی خانوارها بی اعتنا باشد ، و اگر رویه و رفتار دربرابرجامعه را تلطیف نکند، آیاجامعه ومخالفان سیاسی‌ حکومت حاضر خواهند بود از آن در برابر تهدیدو فشار خارجی دفاع کنند؟

وپرسشی عبوس وسخت‌تر ؛ بدون این پس‌نشینی‌های رویایی از طرف‌حکومت، وبدون تجدید حداقلی از اعتماد عمومی به حکومت، زمین زیرپای حکومت برای پس زدن دشنه‌ محتوم در مرزهای شرقی چقدر سفت است؟مگر میشود هم با خصم بدسرشت جنگید و هم با مردم عهد مروت از بیخ گسست؟

این روزها، آینده‌ایران ، فرجام حکومت و سرنوشت مردم به آن اگرها واین مگر وابسته است.

🆔 @jameeno
🔹نشست تخصصی فتوحات در دوره خلفای نخستین، علت‌ها و انگیزه‌ها

سخنران: دکتر سیداحمدرضا خضری
استاد گروه تاریخ و تمدن ملل اسلامی دانشگاه تهران

زمان: دوشنبه ۲۸ تیرماه ۱۴۰۰ از ساعت ۱۸ الی ۲۰، ۱۹ جولای ۲۰۲۱

مکان برگزاری: برنامه پخش زنده(لایو) از اینستاگرام پویافکر به نشانی:
https://www.instagram.com/pooyafekr


🆔 @jameeno