جامعه نو
4.93K subscribers
989 photos
33 videos
17 files
770 links
رسانه روزنامه‌نگاران مستقل

تماس با ما: @jameeno_pr
Download Telegram
#دیدگاه_همراهان_جامعه_نو

🔸جامعه به مدرسه چه نمره‌ای می‌دهد؟

🖌 اسداله شمائی

◽️مدرسه مثل نهادها و ادارات دیگر خدمت ارائه می‌دهد.آموزش و پرورش، خدمت مدرسه است. به عبارت دیگر علم و تربیت. حالا باید ببینیم آیا جامعه از خدمات مدرسه راضی است؟ جامعه وجود خارجی ندارد.این افراد هستند که وجود دارند.اگر افراد زیادی از مدرسه راضی باشند نشانهٔ این است که جامعه از مدرسه راضی است. من یک معلم ادبیات هستم و نظرسنجی نمی‌دانم. فقط نکاتی را عرض می کنم.

اگر کارکنان یک نهاد خدمت‌رسان از نهادی که در آن خدمت می‌کنند راضی نباشند و خودشان منتقدان اصلی نهاد خود باشند و خودشان خدمات ارائه شده را تخطئه کنند دیگر تکلیف جامعه روشن است.خیلی از معلمان خیلی از کتاب ها را قبول ندارند.با خیلی از محتواهای ارائه شده مخالف‌اند.اکثریت معلمان نظام آموزشی را ایدئولوژیک و به شدت سیاست زده و سطحی نگر می‌دانند و...
این ها ادعای من بر اساس مشاهدات میدانی به عنوان معلم و پدر یک دانش‌آموز مدرسه رو است.آموزش و پرورش و هر مقامی قبول ندارد با یک نظرسنجی علمی و پژوهش مستند آن را رد کند.گردن ما در مقابل حقیقت از مو باریک‌تر است.

منِ معلم منِ مدیر منِ معاون وقتی با مدرسه و نظام آموزشی و خدمات ارائه شده همدل نیستم چگونه انتظار داریم کسانی که از ما خدمت می‌گیرند راضی باشند؟ اگر شما ماشین خود را به یک تعویض روغنی ببرید و صاحب و کارکنان آن جا کیفیت روغن و خدمات آن جا را زیر سؤال ببرند چه احساسی پیدا می کنید؟

واقعاً دلم به حال جامعه می‌سوزد.به حال دانش‌آموزان و پدران و مادران می‌سوزد که چاره‌ای ندارند و علیرغم میل باطنی و از روی اجبار و از سرواکنی با بسیاری از دردسر ها و چرت و پرت‌ها و اراجیف مدرسه کنار می‌آیند و جیکشان در نمی‌آید. پدر فرزند معصوم هفت‌ساله اش را برای پیش دبستانی به مدرسه می‌برد و فرم می‌گیرد.در فرم خواسته شده اطلاعات هویتی فرزندش را بنویسد.یکی از پرسش ها این است:دین :
پدر می گوید من نمی‌دانم این دین‌اش چیست یا چه خواهد شد؟
قبل از این که معاون مدرسه چیزی بگوید یکی از والدین می‌گوید:« بنویسید اسلام»


حالا برای همه این گزاره که« نظام آموزشی ما مشکل اساسی دارد»اظهر من الشمس است . معلمان و اولیای مدرسه هم با بچه‌ها و والدین همدل‌اند.اولیای مدرسه می گویند: دست ما بسته است.بخشنامه است سند است زور است...
بچه‌ها و والدین هم می‌پذیرند یعنی شرایط معلمان و اولیای مدرسه را درک می کنند.خودشان را جای مدیر و معاون و‌ معلم می‌گذارند و می‌گویند اون بیچاره ها هم برای چندرغار مجبورند دیگه. خلاصه این می شود که همه ناراضی‌اند.

چاره چیست؟
خیلی از مسئولان می‌فرمایند نقد خالی نکن.راهکار هم نشان بده.

راهکار یا چاره یا «چه باید کرد؟»...

نهاد خدمت رسان در تمام دنیا دنبال رضایت مشتری است.مشتری راضی باشد یعنی نهاد خدمت رسان کارش را خوب انجام داده است. پس باید دنبال کسب رضایت بود

اول معلمان و مدیران و کارکنان مدارس باید راضی شوند.مگر خودتان نمی گویید این ها در صف هستند خط مقدم اند و...
معلمان فقط افزایش حقوق نمی‌خواهند.درخواست حقوق برابر با خط فقر زیاده‌خواهی نیست. معلمان و مدیران خواهان افزایش کیفیت آموزش هستند و معترض زورچپانی محتوا و برنامه ها و خط مشی های تحمیلی سرشار از جهل فروشی و تحجر هستند.مخالف تنوع مدارس و پولی کردن آموزش و... هستند.

بعد از کسب رضایت اولیای مدارس باید رضایت بچه ها و والدین بچه ها را هم به دست بیاورید. والدین در جهان مدرن زندگی می کنند‌الان قدیم نیست.برای نمونه اگر والدینی دوست دارند فرزند هفت ساله شان در یک مدرسه مختلط درس بخواند نظام آموزشی باید این حق انتخاب را به او بدهد.رضایت مشتری مهم است.


وقتی هم معلمان و اولیای مدرسه راضی شدند هم بچه ها و والدین، آن وقت است که می توانیم ادعا کنیم از جمهوری اسلامی الگوی موفقی ساختیم برای دنیا. انقلاب ۵۷ خطا نبود.شعار« استقلال آزادی جمهوری اسلامی»چیزی کم نداشت.مشکل این بود که از این شعار فقط کلمه آخر را دیدیم.آخرین کلمه به گوش ها خورد و بقیه فراموش شد.
استقلال
آزادی
جمهوری
اسلامی
چیزی درست کردیم که به قول آقای دایی بزرگوار نه م داره نه ح داره یه دونه ر هم نداره.عباس بوعذار کجا و محمدی کجا؟

🆔@jameeno
#الف

🔺« اون بنزینه که... »!

تحریریۀ جامعه‌نو: در دهۀ ۶۰ چند آدمِ مطمئن به شورای سردبیریِ روزنامۀ اطلاعات تزریق شدند. یکی از آن‌ها «سید احمد سام» بود که مدتی نفر اصلیِ شورا شد؛ یک اعجوبۀ ایدئولوژی که فکر می‌کرد اعضای تحریریه حتماً با جمهوری اسلامی مخالف‌اند و او باید جلوی موذی‌گریِ آن‌ها را در مطالب روزنامه بگیرد. یکی از شاهکارهایش که نمایانگرِ ماهیت اوست، ویرایشِ یک شعر است. روزی مرحوم ‌مسعود محمودی، از اعضای تحریریه، شعری از دختری نوجوان برای صفحۀ جوانه‌ها انتخاب کرد. این صفحه، ابتکار محمودی بود و آثاری که نوجوانان می‌فرستادند چاپ می‌کرد تا گرایش به ادبیات را بین جوانان و نوجوانان ترویج دهد. از صفحه استقبال می‌شد و سبب وحشت هر سانسورچیِ کم‌دانشی بود که می‌ترسد در قالب شعر و داستان، طعنه یا توطئه‌ای نثار جمهوری اسلامی شود!
الغرض، شعر آن دختر نوجوان بیت‌مانندی در پایان داشت که می‌گفت: «آن‌که با شب در ستیزه، اذان است و نماز است و سپیده.» این آقا، در کنکاش‌های پیگیرانه برای یافتن رگه‌های توطئه و خیانت، حدس زد کلمۀ «سپیده» حتماً به‌جای «سپیدۀ صبحگاهی»، اشاره به شورش یا کودتا یا انقلاب تازه‌ای دارد و در ویرایشِ (!) صفحۀ آمادۀ چاپ، «سپیده» را به «توحیده» تغییر داد. زورش هم زیادتر از مسئول ‌صفحه بود که می‌گفت دخترک مرا به خاطر این کار نفرین می‌کند و حتماً چشمۀ ذوقش می‌خشکد.
این جریان را برای آشنایی با فضا گفتم. اصل مطلب شاهکار دیگری است. در متنِ یک مقاله چند بار به انقلاب ایران اشاره می‌شد و نویسنده، کلمۀ اسلامی را (می‌دانم که به سهو) نیاورده بود. این جناب که بعداً به پاسِ این خدماتِ مشعشع در دفترِ لندنِ روزنامۀ اطلاعات مستقر شد، این توطئۀ خباثت‌آمیز را هم کشف کرد و به حروف‌چین گفت بعد از هر کلمۀ انقلاب، یک اسلامی بگذارد! غافل از این‌که در مقاله یک بار هم عبارت انقلاب اکتبر آمده بود و ترکیبِ مسخرۀ «انقلاب اسلامی اکتبر» تا مدت‌ها اسباب خندۀ تحریریه شد.
داستان تکیه بر یک واژه و اصرار بر جا دادنِ یک عبارتِ تأکیدی در کنار کلمه‌ای دیگر، دائماً در ایران تکرار می‌شود. یکی از موارد به‌یادمانده‌اش در اخبار تلویزیون و یک عمل جراحی در اواخر عمر مرحوم آیت‌الله خمینی بود. معلوم نیست کدام مصلحت‌اندیشِ شیرپاک‌خورده‌ای دستور داد در خبرنویسی دربارۀ این عمل جراحی، حتماً به موفقیت‌آمیز بودن آن تأکید شود. «عمل موفقیت‌آمیز» زیاد شنیده می‌شد و یک بار هم شد: «...بعد از خروج از اتاق عملِ موفقیت‌آمیز». خط‌دهندگانِ خبرنویسی دستگاه تبلیغات این جمهوری به طرز شگفت‌آوری نابغه‌اند!
تازه‌ترین خبرنویسی هنرمندانه، قضیۀ ارسال سوخت به لبنان است. آغازِ ماجرا بی‌دولتی و ورشکستگیِ لبنان بود که پول خرید سوخت نداشت. جمهوری اسلامی با ارسال سوخت از طریق حزب‌الله، با یک تیر چند نشان زد: هم اعتبار حزب‌الله را نزد غیرشیعیانِ لبنان بالا برد، هم پول رساندن به حزب‌الله را (که به دلیل تحریم‌ها فوق‌العاده مشکل شده است) آسان کرد و هم به‌جای دلار و یوروی کمیاب در دست ایران، سوختی را ارسال کرد که فروش آن به علت تحریم، بسیار مشکل است. مکانیسم اِعلامی نیز همین را نشان می‌دهد: طبق اخبار رسمی، این سوخت فروخته شده است و آن را تجّار لبنانی خریده‌اند و پولش را هم به لیرِ لبنان می‌دهند. ساده‌ترین پوشش است بر این‌که سوخت به حزب‌الله داده شده است تا توزیع کند و بهرۀ سیاسی ببرد و پولِ آن را هم به زخمِ گرفتاری‌هایش بزند. تنها مشکلی که این وسط به ذهن رسیده، افکار عمومی داخلی است که در فضای نه گفتن به غزه و لبنان است و باید «یک‌جور‌ی» به آن جهت داد. این بار، کلمۀ نجات‌بخش عبارت «فروخته شده» است! امکان ندارد خبرِ رسیدنِ سوخت به لبنان و شادیِ مردمِ آن و ناکامیِ آمریکا پخش شود و هر جا عبارت «سوخت ایران» می‌آید در وسطش یک زائدۀ ناچسبِ «خریداری شده از» نیاورند. البته این تأکید فراوان و زور زدن و قسم خوردن، خودش گویای اصل ماجراست: حکومت نگران است بخش اعظم جامعه، این کمک به حزب‌الله را نپذیرد و البته، نگرانی بی‌موردی نیست.
فقط آمریکا به "فروخته شده به" ونزوئلا، واسرائیل به"خریداری شده از" ایران برای لبنان گیرنمیدهند و زهرشان را نخواهند ریخت، حتی ایرانیان هم به شیوۀ کمک‌های خارجیِ ایران معترض‌اند. شایدسوخت دادن به این‌وآن به مصلحت سیاست خارجی باشد اماهمراه آن خوب است به فکرتوجیه بهتر جامعه، امنیت بنزینی امروز وسوخت نیرو گاه‌ها درزمستان هم باشیم.

از واکنشِ جامعه نسبت به ولخرجی‌ها واهمه است؟ خب بهتر است تجدیدنظری در علایق حکومتی شود. موقعیتِ منطقه شکننده و روابط خارجی‌ ایران از آن هم نااستوارتر است. به‌زودی دورۀ آزمایشِ وفای دوستانِ در زمان ضربه دشمنان فرا می‌رسد و در آن روز، باید دید توصیف اوضاع با کدام کلمات اضافی همراه می‌شود!

🆔 @jameeno
#الف

🔸 آن سه رأس !

◽️ شورای سردبیری: دوستی در توییتر پرسیده است منظور جامعه ‌نو از«منطقی کردنِ» سیاست ایران در مثلثِ بغداد، بیروت، ریاض چیست؟ پرسشی منطقی است!
میهن ما کشوری محاصره شده است؛ در محاصرۀ اقتصادیِ قدرت‌های دور از ایران، در محاصرۀ تروریستیِ فرقه‌هایی متخاصم با پوششِ تعارضِ مذهبی، در محاصرۀ کورِ تمدنیِ شبه‌دولت‌های عمدتاً عرب (و اخیراً ترک‌های عثمانی که به ریشه‌های عمیقِ تمدنیِ ایران غبطه می‌خورند) و در محاصرۀ سیاسیِ نخبگانِ سیاسیِ کشورهای ظاهراً دوست که بر توهمات حکومت سوارند؛ اما مهم‌ترین محاصره، داخلی و نتیجۀ افتادنِ حکومت در این دامِ ذهنیِ خودساخته است: بهترین راهِ گریز از محاصرۀ بیرونی، حمله به پشتِ جبهۀ محاصره‌کنندگان است؛ باید با کشاندنِ غربیانِ سلطه‌جو به یک آوردگاهِ هسته‌ای، رویِشان را کم کرد. باید دولت‌های بی‌مقدارِ عرب را با تجهیز و تحریکِ قبایلشان کنترل کرد که همه حاصل یک استراتژیِ مبتنی بر محاصرۀ خصم از پیرامون (peripheral) است. یک استراتژی خوب که برای ایران کارآیی ندارد.
نمی‌توان عربستان را با یمنی‌ها، اسرائیل را با حزب‌الله، بحرین را با جمعیت شیعه، آمریکا را با طالبان و عراق را با شیعیانش محاصره و کنترل کرد و زیرِ مِهمیز آورد. مثل محاصرۀ آمریکا با فرستادن موشک به کوبا در اوایل دهۀ60 قرن پیش است که نااندیشیده بودنِ آن، شوروی را مجبور کرد موشک‌ها را برگردانَد. اکنون، ارزیابیِ نتایج حاکی از بی‌ثمریِ استراتژی و سیاست خارجی ایران است. نباید پرگوییِ امثالِ کیهان را باور کرد که دعاویِ ایران‌هراسانۀ اسرائیلی‌ها و اعرابِ متخاصم و متخصصانِ روابط عمومیِ رسانه‌های بیگانه را به عنوان سندِ قدرتِ ایران منتشر می‌کنند.
میزانِ توانِ حاصل از استراتژی امنیت ملی کشور را باید در توانایی‌ها و دسترسی‌های اقتصادی و پیمان‌های ‌امنیتیِ ایران جستجو کرد؛ باید در مرزِ هراس‌آور با پاکستان و طالبان دید؛ در مرزِ خصومت سرد ترکمنستان، در مرزِ به‌اصطلاح دوستی اما پر توطئۀ آذربایجان، در مرزِ باریک و به خطر افتادۀ ارمنستان، در مرزِ دیوارکش و خصم‌آلود و مشکوکِ ‌ترکیه و مرزِ فعلاً کم‌آسیب با عراق که آشکار است با چه معاملاتِ مشکوکی با دارودسته‌های اقلیم و چه هزینه‌های پوشیده‌ای برای زعامت‌بخشی به شیعیانِ عراق، فعلاً امن مانده است. البته مرزهای آبیِ پر ترافیکِ ناوگان دریایی، شبه‌کشورهای فراخلیج که لبخندِ ناوها و بمب‌افکن‌های امریکا را نشانِمان می‌دهند، بماند!
این وضعِ بی‌دستاورد نباید پیش می‌آمد و باید تغییر کند. آن مثلثِ بغداد، بیروت، ریاض هم، در واقع سه رأس و وجه از این سیاستِ امنیتی‌اند که باید اصلاح شوند. عراق نمونه‌ای از کشورهایی است که حکومتِ ما با یک فرقۀ شریک در حکومتِ آن، روابط امنیتی و سیاسیِ فراتر از کلّیتِ حکومت دارد؛ درست مثل سیاست اسرائیل در لبنانِ دهۀ۸۰ که برای نابودی فرقه‌های مسلمان و فلسطینی‌ها، با مسیحیان اتحاد استراتژیک داشت. ساختار سیاسیِ عراق و لبنان، شبیه و مبتنی بر تقسیمِ مذهبی و قومی و سرشار از ظرفیتِ شرارت است. اتحادِ استراتژیکِ ایران با هیچ فرقه‌ای و در هیچ کشوری، منجر به سودمندیِ آن کشور برای سیاست و اقتصادِ ما نمی‌شود و باید به آن پایان داد.
ما پیشنهاد داده‌ایم ایران به‌ویژه در کشورهای شبه‌جزیره، دولت‌ها را (هر آشغالی که هستند) به صورت دوفاکتو بپذیرد و رابطه‌اش را با آنها تنظیم کند؛ این به معنای ناهشیاریِ دستگاه امنیت دفاعیِ ایران برای شناخت محیط، کسب اطلاعات، عملیات نفود و طرح‌های فشارِ متقابل (در صورت نیاز) به دولت‌های همسایه نیست که از ابزارهای حفظ تعادلِ ارتباطی با کشورهای هم‌مرز است.
بیروت دومین وجه از سیاستِ نادرستِ ماست: پول دادن برای محاصرۀ خصم! نقش بخشی از شیعیانِ لبنان به‌عنوان بازوی عملیاتیِ ایران علیه اسرائیل، حاصل این توهم است که می‌توان با پیشرانۀ مذهب و پول، سیاست‌های جهانی را تغییر داد. وجود اسرائیل، حاصلِ ارادۀ سیاسی ـ امنیتیِ قدرتمندترین کشورهای جهان است که نمی‌توان بدون همراهیِ آن‌ها به اسرائیل آسیب جدی زد. کوچک‌ترین آسیب به اسرائیل، سیلِ حمایتِ عملی را به سویش روانه می‌کند. در جریان ‌جنگ اول خلیج‌فارس، به‌ازای هر موشک اسکادی که صدام به بیابان‌های اسرائیل زد، فقط جامعۀ اروپا 50میلیون دلار به اسرائیل کمک کرد. آسیب زدن به اسرائیل، راه‌های دیگری دارد که حکومتِ ما یاد نگرفته است!
وجه سومِ سیاستِ یاد شده را باید در یمن جستجو کرد. ایران و عربستان رقیب‌های منطقه‌ای‌اند اما عرصۀ رقابت آن‌ها در جنگ نیابتی بی‌فرجام نیست؛ در همان عرصه‌ای است که ترکیه با ایران رقابت می‌کند: نفوذ اقتصادی و سوگیری سیاسی. «منطقی کردنِ» سیاست، یعنی تغییر در رویکردهای بی‌حاصل و پر زیان!

🆔@jameeno
#الف

🔺ترکستان!

🔹دراین شبِ سیاهم گم گشت راهِ مقصود
ازگوشه‌ای برون آی ای کوکبِ هدایت
ازهر طرف که رفتم جز وحشتم نیفزود
زنهاراز این بیابان وین راهِ بی‌نهایت
این راه رانهایت صورت کجا توان بست
کش صدهزارمنزل بیش است در بدایت

▫️تحریریۀ جامعه‌نو: ایرانی‌ها کدام طرف می‌روند وچه کسانی آن‌ها رامی‌برند؟ این پرسشی است پیش روی مردم ونه حکومت! چرا؟ چون انتهای کار وسرنوشتِ حکومت فعلی معلوم است. یاهمین سراشیبی را ادامه می‌دهد وفرومی‌پاشد ویا بخشی از آن ازفرجامِ حکومت‌های ناکارآمد و پرفساد می‌گریزد و باجریانِ پسااکنون همراه می‌شود. پرسش فوق برای آن نیست که درسطور بعدشکل وشمایلِ حاکمانِ پسااکنون راترسیم کنیم. چنین پیش‌گویی‌هایی کارنیروهای سیاسی است که اغلبِ آن‌ها یک حکومتِ وهمی به پیشواییِ خودشان را درافق می‌بینند. فعلاً می‌خواهیم بدانیم درآینده چه کسانی درصف اولِ تحرکِ گریزناپذیر و محتومِ بخش‌های مؤثری از جامعه قرار می‌گیرند و چه تباری دارند وکدام سفارش اجتماعی راتعیین‌کنندۀ مسیر خود قرار می‌دهند.

این ایده وجود دارد که تحرک‌ها وتحول‌های اجتماعی، پیشگامانِ خود را می‌زایند ومی‌سازند. تصورساده‌ای است وپیچیدگیِ تحرک‌ها را درنظر نمی‌گیرد. مثلاً هنوز به‌وضوح نمی‌دانیم جنبش مخالفت باامتیاز تنباکو به صدور فتوای میرزای شیرازی انجامید یافتوای میرزا آن جنبش راپدید آورد؟ شکل‌گیریِ تحرک‌ها یک روند است؛ همچنین تولد وبالیدنِ راهبران آن‌ها و، هر دو روند زادۀ اجتماعی هستند که فرهنگ، شیوۀ زیست، عرف و تجربۀ متراکمِ تاریخی و نیازهای فردایش، عناصر سازندۀ تحول‌هایش هستند. تبارکسانی را که سفارش اجتماعیِ امروز برای تولد فردای سرزمین را، به‌عنوان پیشرو وبدیلِ راهبران کنونی برآورده می‌کنند، باید درترکیب این عناصر جستجو کرد.
از جمله عاملان ساخت خاستگاه راهبران فردا، حکومت‌های امروزند: طرفه است که حکومت‌ها، همیشه فضاساز وپیکربخشِ مخالفان خویش‌اند. حکومتِ مخطی و منحط در همۀ زمینه‌ها مسیر انحطاط پیش پای جامعه می‌گذارد. حتی در خلق روشنفکر و به‌جا گذاشتنِ مخالف!
حکومتی که تصورش ازعلوم انسانی باورهای دینی است و از اقتصاد تقسیم منبع بین اعوان، با فرهنگ بیگانه است و اهل فرهنگ را سرکوب‌، حذف و با عناصر بدلی جانشین می‌کند، به‌واقع از عناصر اصیلِ فرهنگی و دانشمند (که چراغ راه تحول‌اند) برای قرار گرفتن درجایگاه پیشواییِ فکری وتحرک جامعه، سلب امکان می‌کند؛ امروز که حداد عادل به‌جای محمدعلی فروغی نشسته است، برای فردای ما چه می‌زاید؟ ازشاعران انقلابیِ دربارِ امروز، نقشی اجتماعی چون نقشِ فرخی یزدی برمی‌آید؟ اقتصاددان‌های پرت‌گوی ‌دولتِ امروز، ارزشی تاریخی چون علینقی عالیخانی خواهند داشت؟ و بالاخره ازخیلِ مخالفان که دلی در گروی دموکراسی وتوسعه و دستی درخزانۀ حکومت دارند، سیاست‌ورزِ استخوان‌داری چون مهدی بازرگان درمی‌آید؟

تصویر خوفناکی از پرچم‌داران آتی کشور پیش چشم است: پرگو و کم‌دان، فاقد جایگاه خودساخته‌، محصول معامله ورفیق‌بازی و از همه مهم‌تر، بدون تصویری از سفارشِ اجتماعی که داعیۀ برآوردن آن رادارند. نمی‌دانند قرار است از موقعیت فعلی با هزینۀ کم عبور کنیم یا با یک انقلاب و، نمی‌دانند میدان این بازی چه شیبی و به کدام سو دارد؟ یک‌چشم‌هایی در شهر کوران! در مجموعۀ سیاسیونی که امروز به نیابتِ شهروندان قبای رویارویی باحکومت بر دوش دارند، اکثریت باشخصیت‌های ژلاتینی است؛ شکل‌پذیر و بی‌ثبات بر یک مسیر و بستر. تحول‌پذیر، اما نه بر اساس منطق تکاملی که برشیوۀ فرصت‌طلبی و زمان‌دانی؛ مخترعان شعارِ «....پیر خرفت ایران» دربارۀ نقش تاریخیِ مهدی بازرگان مقاله می‌نویسند وسخنرانی می‌کنند! پیشگامانی برای همۀ دوران‌هایند. فاتح لانۀ جاسوسی و منتقد تندروان انقلابی! معمار انقلاب فرهنگی و پیشوای تجدیدنظرطلبیِ دینی. چماقِ رسانه‌ایِ سابق و پیامبرِ حکمرانیِ روادار فردا؛ همه درصفِ دریافتِ ردای پیشواییِ ملت ایران‌! به‌زعم آن‌ها، می‌توان درعرصه‌ای تهی، چند بار بر گردۀ ‌ملت ایران سوار شد!

عرصۀ سیاست البته میدانِ پختنِ نان خود و راندنِ خرِ خویش است. این معمول است و در هر کشور نرمال و هر حزبی (فارغ از آن‌که دموکراتیک باشد یا نه) می‌توان دید؛ اما لشگر لیدرهای فرصت‌طلب برای مردمانی که در آستانۀ دگرگونی سیاسی‌اند، فاجعه است. افتادن از چاله به چاه! یکی از نتایج فاجعه‌گونِ این حکومت چهل‌ساله، تولید مخالف‌خوان‌ها و فعالانی چون خودش بوده است؛ سیاست‌مدارِ کاسب‌مسلک، روشنفکرِ خودمحور، فعالِ نام و نان‌ و، البته جماعتی ناپرسشگر و هوراکش به‌عنوان لشگر؛ حکومتِ سفله‌پروری بوده وهست!

کیسۀ جامعۀ ایران خالی است از آدم‌هایی که بتوان تصور کرد روزی چراغی باشند فرا راه، برای عبور از دوران سرهای بریدۀ بی‌جرم و بی‌جنایت؛ عبور از وادیِ وحشت وپایان دادن به این راه بی‌نهایت‌!

🆔 @jameeno
#دیدگاه_همراهان_جامعه_نو

🔸حکومت ایران، امنیت و منابع محدود مدیریتی؛ از وکلای دربند تا گوهر عشقی

🖌امیرحسین علینقی

۱. چند روز پیش گوهر عشقی، مادر ستار بهشتی به همراه دخترش از طریق نیروهایی که وظیفه دارند تا امنیت ایشان و دیگر شهروندان این سرزمین را حفظ کنند، بدون اعلام و احضار قبلی بازداشت و راهی حبس شده‌اند. این بازداشت همزمان با نزدیک بودن سالگرد از دست دادن ستار بهشتی، دیگر فرزندش، بوده است. ظاهراً این مادر رنج‌کشیده برای سالگرد فرزندش «در تدارک اخذ تصمیمی» بوده است. چند ماه پیش نیز، تعدادی از وکلای دادگستری، به ناگاه، توسط بخشی دیگر از ماموران حفظ امنیت این سرزمین و مردمش، دستگیر و راهی زندان شدند. گویا این وکیلان نیز «در تدارک اخذ تصمیمی» بوده‌اند. حسب روایت نشر یافته این وکیلان، آنها قصد داشته‌اند تا بزودی علیه کسانی که با فعل یا ترک فعل خویش در ماجرای پاندمی کرونا، امنیت جسمی و جانی شهروندان این مملکت را با خطر مواجه کرده‌اند، اقدام به طرح شکایت کنند.


۲. اینکه گوهر عشقی مادر سالخورده‌ای است که معتقد به اقدام بدون خشونت است، و اینکه وکلای دادگستری اصولاً کسانی‌اند که درجه حرارت‌شان از سطحی بالاتر نمی‌رود، را فعلاً کنار می گذاریم. همچنین به این نکته که امنیت ملی چگونه می‌تواند بدون احساس امنیت ستار بهشتی در اعلام عقایدش و گوهر عشقی در دادخواهی از ستارش؛ و همچنین مجازات آنها که دانسته یا نادانسته، مانع از اتخاذ تصمیم‌های صواب و اجرای آن در ماجرای پاندمی کرونا گردند، محقق گردد نیز اشاره نمی‌کنم. با این حال، در این دو ماجرا، نکته مهمی وجود دارد که اصولاً نادیده گرفته شده است.


۳. فارغ از اینکه تصمیماتی که گوهر عشقی و وکلای یاد شده در تدارک اخذ آن بوده‌اند، جرم می‌باشد یا خیر، به یک پرسش کلیدی هنوز پاسخی داده نشده است: «نیروهای امنیتی چگونه و از کدام مجرا از تصمیماتی که هنوز اجرایی نشده و در پستوها مورد بحث بوده مطلع شده‌اند؟» این پرسش ترسیم کننده وضعیت هولناکی است که در آن به‌سر می‌بریم. نیروهای امنیتی احتمالاً بخش اعظم حریم خصوصی و ارتباطات بین شخصی گوهر عشقی و دخترش با دیگران، و همچنین روابط شغلی وکلای دادگستری را به «بهانه» امنیت ملی تحت کنترل قرار داده‌اند. اینکه وکلای حرارت‌گریز و مادر سالخورده و خشونت پرهیز تا این حد در معرض هتک حریم خصوصی خویش باشند، آشکار می‌کند که دیگر بازیگران جامعه ایران تا چه میزان در «ایمنی» حریم خصوصی خویش قرار دارند. این تصویر هراس‌انگیز مشخص می‌کند که ارزیابی جامعه ایران از احساس امنیت خویش چقدر است. نیازی نیست که در این مختصر، به اهمیت «احساس امنیت»، در پیکره کلی نظریه امنیت اشاره کنم.

🆔 @jameeno

🔻 اینجا بیشتر بخوانید

https://telegra.ph/rh-11-06
#الف

🔸سرانجام رسید!

▫️شورای سردبیری: زمان قرار گرفتن کشور در کوران یک بحرانِ وخیم و غیرقابل پیشگیری اقتصادی فرا رسیده است. این بحران، نتایج اجتماعی و سیاسیِ ناگزیری دارد که حکومت میلی به دیدن آن‌ها ندارد و بزرگانش سبک‌سرانه آن‌ها را از خودشان پنهان می‌کنند؛ اما بزرگیِ گردبادِ پیشِ رو چنان است که همه آن را می‌بینند و اکثریتِ جامعه خود را در دل آن یافته‌اند. «جامعه نو» دو سال و نیم‌ِ پیش (۳مارس۲۰۱۹) هشدارِ رسیدنِ این روز را داده بود و تنها راه‌حلِ جلوگیری از ارتقای فلاکت به فاجعۀ ملیِ فروپاشی را به حکومت و مردم گفته بود. زمانِ تکرارِ آن راه‌حل است؛ البته نه تکرارِ همۀ آن مطلب، بلکه فقط توصیفِ وضعیت و راه‌حل. نوشته بودیم:
«...جامعه قدرتِ خریدِ ناچیزِ خود را به خاطر تورمِ بالا به مقدار بیشتری از دست داده و حتماً باید آن را جبران کرد. باید هم حداقل معیشت را تضمین کرد و هم با بالا بردنِ قدرتِ خرید از رکود در تولید که ناشی از کاهشِ مصرف است جلو گرفت. برای این افزایش‌ها، منبع کافی وجود ندارد و هم کسری بودجه و استقراض دولت را بالا می‌برد، هم بخش خصوصیِ تأمین‌کنندۀ حقوقِ کارکنانِ بخش خصوصی تحلیل رفته و می‌گوید توان افزایش بالای دستمزد را ندارد. این تعارض بین نبودِ منابع و لزوم هزینه‌کردِ بیشتر را، که در هر دو حالت بحران‌زاست چگونه باید برطرف کرد؟

ما راه‌حلی را به میان می‌آوریم که آن را از آینده آورده‌ایم! از پیش‌بینی نتایج سیاست‌هایی که حکومت در داخل و خارج بر همه تحمیل می‌کند. وضعیت هنوز فاجعه‌بار نیست اما بحران در افق آن دیده می‌شود: ناتوانی در تنظیم رابطه با جهانِ خارج همراه با فشارِ کمرشکنِ گردنه‌گیرانِ بین‌المللی، ناکارایی در تصمیم‌سازی‌های کلانِ اقتصادیِ منجر به قفل شدن اقتصاد، فساد گسترده در دستگاه‌های حکومتی و کاهش ظرفیت‌های اقتصاد در اثر کاهش فروشِ نفت و به‌هم‌خوردنِ سازوکارِ قیمت‌ها. هیچ‌کدام از این گرفتاری‌ها رو به کاهش نیستند و رفتار نهادهای حکومتی در مسیرِ وخیم‌تر کردنِ آن‌هاست (مثل تعللِ مجمع تشخیص مصلحت دربارۀ لوایح مرتبط با مبادلات خارجی و اصرارِ همه به سیاست‌های اشتباه ارزی). نتیجۀ این وضعیت افزایش تورم، گسترش فقر و تضعیف بنیۀ اقتصاد است. نتیجۀ نهایی هم برگشتِ ملی به وضعیتی پیشاتوسعه است که فقر عمومی مشخصۀ اصلی آن است. پیشنهاد ما آمادگیِ لاجرم برای عبور از چنین وضعیتی است.

دولت باید خود را آمادۀ انجامِ مکفیِ سه وظیفه کند: تضمینِ آن‌که آموزش و تحصیل تعطیل نشود، اطمینان‌یابی از این‌که حداقلی از خدماتِ بهداشتی و درمانی در اختیار همه باشد و، تضمینِ فراهم‌سازیِ حدِ کافیِ کالری در روز برای همه. این پیشنهاد البته عده‌ای را حیرت‌زده، برخی را عصبانی و گروهی را پرسش‌گر می‌کند که چرا؟ چرا به‌جای این پیشنهادها نمی‌گویید از مقدار فساد، اختلاس و بذل و بخشش‌های خارجی کم کنند؟ چرا دنبال کاهش حیف و میل و ریخت و پاشِ آقازاده‌ها نباشیم؟ چرا زبانِ «جامعه نو» چنین تلخ می‌گردد و پرسش‌هایی از این دست...»

انتشارِ این پیشنهاد سبب خشم برخی همراهان شد اما طبق معمول، حکومت به آن اعتنایی نکرد و مسیر سابق را پیمود. حالا به جایی رسیده‌ایم که اقتصاددان‌های معقول هم شک دارند برای خودداری از فرو رفتن در بحرانی وخیم با نتایجِ کشور بر باد ده، توان و امکانی داشته باشیم. زمانِ پذیرفتنِ این مهم است که این حکومت کاملاً شکست خورده است و تاوانِ آن را مردمان باید بدهند و در فلاکت زندگی کنند. باید پذیرفت و اعلام کرد وگرنه حقیقت را به جامعه نگفته‌ایم. در پایانِ یادداشتِ پیش‌گفته آورده بودیم:

«...راهِ عبورِ بی شورش و دردسر و، بی انقلاب و براندازی از نقطه‌ای که در مسیرِ آن پیش می‌رویم، کاهش هزینه‌های دولت و کسر بودجه، کاهش فشار به بخش تولید و در نتیجه، کاهشِ سطحِ زندگیِ دستمزدبگیران است. شاید این از بحرانی که از درونِ مسیرِ فعلی زاده می‌شود بهتر باشد.»

اینک آن زمان رسیده است. «کاهشِ سطحِ زندگیِ دستمزدبگیران» رخ داد اما تولید تقویت نشد و بودجۀ دولت هم کسری‌های شگفت‌آورِ بیشتری دارد؛ عواقبی خواهد داشت: جامعه به‌صورت انفجاری فرومی‌پاشد و حکومتِ کنونی تصعید می‌شود!
همه منتظرش باشند.

🆔 @jameeno