🔺شماره جدید «تجربه» از شنبه سوم مهرماه توزیع میشود
▫️به گزارش باشگاه روزنامهنگاران ایران ماهنامهی «تجربه» از روز شنبه سوم مهر به دکههای روزنامهفروشی و کتابفروشیهای منتخب میرود.
این مجله که رویکردِ خود را فرهنگ، هنر و ادبیات برگزیده است، در دورهی جدید، ضمن پرداختنِ جدی به این حوزهها، سه بخشِ تازهی کودکی، مطالعات ایرانی و مطالعاتِ زنان را نیز در دستور کار خود دارد.
ماهنامه تجربه در دور جدید به مدیر مسئولی کتایون بناساز و سردبیری پژمان موسوی منتشر میشود.
دبیری تحریریه دورهی جدید «تجربه» را سما بابایی بر عهده دارد و مهدی میرمحمدی، میلاد حسینی، گیسو فغفوری، ساسان گلفر، احسان زیورعالم، حسین گنجی، الناز محمدی، حمیدرضا محمدی و مهدی حسنی اعضای شورای دبیرانِ آن را تشکیل میدهند.
🆔 @jameeno
▫️به گزارش باشگاه روزنامهنگاران ایران ماهنامهی «تجربه» از روز شنبه سوم مهر به دکههای روزنامهفروشی و کتابفروشیهای منتخب میرود.
این مجله که رویکردِ خود را فرهنگ، هنر و ادبیات برگزیده است، در دورهی جدید، ضمن پرداختنِ جدی به این حوزهها، سه بخشِ تازهی کودکی، مطالعات ایرانی و مطالعاتِ زنان را نیز در دستور کار خود دارد.
ماهنامه تجربه در دور جدید به مدیر مسئولی کتایون بناساز و سردبیری پژمان موسوی منتشر میشود.
دبیری تحریریه دورهی جدید «تجربه» را سما بابایی بر عهده دارد و مهدی میرمحمدی، میلاد حسینی، گیسو فغفوری، ساسان گلفر، احسان زیورعالم، حسین گنجی، الناز محمدی، حمیدرضا محمدی و مهدی حسنی اعضای شورای دبیرانِ آن را تشکیل میدهند.
🆔 @jameeno
#الف
🔻تنازل، تکامل!
▫️شورای سردبیری: اصلاحطلبی درایران بین دوشق تقاضای اجرای بدون تنازلقانون اساسی وبازنگری درقانون اساسی سعی صفاومروه میکند! درانتهای این سعی سربه کجا میبریم؟
بین دومسیر تقاضای اجرای بدون تنازل قانون اساسی وبازنگری درقانون اساسی چه تفاوتی هست ورفتن ازپشت یکی به حمایت ازتقاضای دیگر نشانه چه تحرکی درمجموعه جامعه و سیستم سیاسی وحاکمیت است وچه نسبتی بااصلاحطلبی دارد؟ اخیرا یکی از اصلاحطلبان نامآور دوباره این مانور را در یک گفتگوی تحلیلی انجام داده است. بالاخره کجا باید ایستاد؟
مضمون تقاضای اول که زمانی مطالبه بیشتراصلاحطلبان جمهوری اسلامی بوده عمل حکومت به همه موادقانون اساسی است ونه تاکیدبربخشی گزینشی ونادیده گرفتن بخشهای دیگر ویاارائه تفسیرهای مضیق ازآنها. این رامیدانیم که قانون اساسی جمهوری اسلامی درشرایطی پساانقلابی پدید آمد وترکیبی شدازمواد دموکراتیک وآزادیخواهانه، وهمچنین موادی برگرفته ازفقه اسلامی که به آراءفضلاللهنوری شبیه تر بود تا دیدگاههای علمای صدرمشروطیت. در واقع ترکیبی بود ازحکومت مشروطه و مشروعه. با جاافتادن حکومت برمبنای سلسلهمراتب روحانی، به تدریج آن ابعاد مردمسالارانه وآزادیخواه قانون اساسی زیرپای حکومت له وکنار گذاشته شد؛ مطالبه "اجرای بدون تنازل قانون اساسی"ناظر برهمین اجرای نصفه نیمه قانون اساسی بود: تقاضای عادلانه رفتار کردن درامور سیاست وقدرت، زمانیکه حکومت به تدریج به سمت استبداد میخزید و هرحرکت خود رامطابق اصلی ازشترگاو پلنگ قانون اساسی اعلام میکرد.
مفهوم مضمون مطالبه دوم سادهتراست: قانون اساسی به علت تناقضات مستتر درآن کارکرد خود رااز دست داده وباید اصلاح شود. این تقاضا اخیرا اززبان کسانی شنیده میشود که قبلا خواستاراجرای کل(به اصطلاح "بدون تنازل ")قانون اساسی بودند. چیزی تغییرکرده که مطالبه تغییر کرده است؟ چه چیزی؟
تغییرات فراوان بودهاند. نخست افزایش خصلت استبدادی وباریک شدن هرم حکومتی است که خصلت آشکار دارد و نمیتوان آنرا پنهان کرد. به واقع چون امری سیاسی و در محدوده قدرت است نمیتوان آنرا روکش کرد. حکومت فردی متمایل به استبدادمعمولا این خاصیت را دارد که به تدریج تک تک مواد قانونی را ناخوان با یافته ها ومصلحت خود مییابد و هریک را به طریقی کنار میگذارد. این حذفها در نهایت ماهیت قانون اساسی را تغییر میدهد و ایده تعویض و تجدید نظر در آن را پدید می آورد.
دوم ، تغییر حاملان تقاضای اجرای بدون تنازل قانون اساسی است که در دوران ما سرعت گرفته است. اکثرکسانی که خواهان اجرای بدون تنازل قانون اساسی بودند، پیوندهای گستردهای با حکومت در دهه ۶۰ و تااواسط دهه ۸۰داشتند. در بخشهای مختلف حکومت کار میکردند ، به نظام باور داشتند، و خواهان اکیدحفظ آن بودند. قرار گرفتن در معرض پیشبینی نتایج محتوم وضعیت بر مبنای تجربیات تاریخی جهان وتسریع جمع شدن اهرمهای حکومت زیر دست یک نفر، آنها را با احساس عمیق ناکامی در به انجام رساندن یک تحول آرمانخواهانه روبرو کرد: آگاهی از مقصد شوم قطاری که گمان میکردند عازم بهشت است ! تولد اصلاح طلبی درمیانه دهه هفتاد حاصل همین موقعیت بودو خواسته اصلی آن باز تقسیم دوباره قدرت و برگشتن به روح همان قانون اساسی شترگاوپلنگی شد. از این رو میتوان مطالبه اجرای بدون تنازل قانون اساسی را "مطالبهسیاسیدرونسیستمی بامضمون رعایت حقوق دموکراتیک"ونوعی "اصلاحطلبی ترمیمی" دانست.
پیدا شدن اندیشه مبتنی بربازنگری درقانون اساسی با وجود تعارضش به مطالبه پیشین نوعی تکامل همان مطالبه پیشین بود: با برخوردن مطالبات نرم سیاسی اصلاحطلبانه به هسته فولادین قدرت، در میانه دوره صدارت محمدخاتمی مساله رفراندم پیش آمد: پیش درامد و مقدمهای برای خواست تغییر قانون اساسی. البته تقاضای غیر قابل برآوردی بود. قدرت سیاسی که گمان میرفت مطابق قانون اساسی باید نرم و شکل پذیر باشد، چون فولاد سخت و متمرکز شده بود وزیربارنمیرفت. حتی برای تغییرات یک بندی و محدود درقانون اساسی حاضر نبود. توضیح آنرامیتوان هنوزهم (دردوران حسن روحانی هم او گاهی زیرلب رفراندم رازمزمه میکرد) این دانست که حکومت فکر میکند درآوردن حتی یک آجر از دل بنای قانون اساسی موجود و تفسیرات موسع مهمتراز متن، کل سیستم را اسیبپذیر و تخریب میکند.
حالا، درحالیکه حکومت هرچه بیشتر در خود فرو میرود وحلقهای کوچک به دورکانونی فردی شکل میگیرد، روند تکامل مطالبات به نقطه تقاضای بازنگری قانون اساسی میرسد که ماهیتا اصلاحطلبانه (رفرمیسم)است. نکته اینکه ایستگاه بعد از آن دیگر مطالبه نیست ؛ سپردن روند تحول به دست پتانسیل های غیر قابل کنترل زاینده شورش و نفیسیاسی است که قطعامنجربه انحلال حکومت میشود. مسیر میانهی بازآرایی ساختار قدرت بابازنگری کنترل شده قانون اساسی، راهی کمهزینه، نوعی"اصلاح تکمیلی" ومفیدبرای گریزازفروپاشی است.
🆔 @jameeno
🔻تنازل، تکامل!
▫️شورای سردبیری: اصلاحطلبی درایران بین دوشق تقاضای اجرای بدون تنازلقانون اساسی وبازنگری درقانون اساسی سعی صفاومروه میکند! درانتهای این سعی سربه کجا میبریم؟
بین دومسیر تقاضای اجرای بدون تنازل قانون اساسی وبازنگری درقانون اساسی چه تفاوتی هست ورفتن ازپشت یکی به حمایت ازتقاضای دیگر نشانه چه تحرکی درمجموعه جامعه و سیستم سیاسی وحاکمیت است وچه نسبتی بااصلاحطلبی دارد؟ اخیرا یکی از اصلاحطلبان نامآور دوباره این مانور را در یک گفتگوی تحلیلی انجام داده است. بالاخره کجا باید ایستاد؟
مضمون تقاضای اول که زمانی مطالبه بیشتراصلاحطلبان جمهوری اسلامی بوده عمل حکومت به همه موادقانون اساسی است ونه تاکیدبربخشی گزینشی ونادیده گرفتن بخشهای دیگر ویاارائه تفسیرهای مضیق ازآنها. این رامیدانیم که قانون اساسی جمهوری اسلامی درشرایطی پساانقلابی پدید آمد وترکیبی شدازمواد دموکراتیک وآزادیخواهانه، وهمچنین موادی برگرفته ازفقه اسلامی که به آراءفضلاللهنوری شبیه تر بود تا دیدگاههای علمای صدرمشروطیت. در واقع ترکیبی بود ازحکومت مشروطه و مشروعه. با جاافتادن حکومت برمبنای سلسلهمراتب روحانی، به تدریج آن ابعاد مردمسالارانه وآزادیخواه قانون اساسی زیرپای حکومت له وکنار گذاشته شد؛ مطالبه "اجرای بدون تنازل قانون اساسی"ناظر برهمین اجرای نصفه نیمه قانون اساسی بود: تقاضای عادلانه رفتار کردن درامور سیاست وقدرت، زمانیکه حکومت به تدریج به سمت استبداد میخزید و هرحرکت خود رامطابق اصلی ازشترگاو پلنگ قانون اساسی اعلام میکرد.
مفهوم مضمون مطالبه دوم سادهتراست: قانون اساسی به علت تناقضات مستتر درآن کارکرد خود رااز دست داده وباید اصلاح شود. این تقاضا اخیرا اززبان کسانی شنیده میشود که قبلا خواستاراجرای کل(به اصطلاح "بدون تنازل ")قانون اساسی بودند. چیزی تغییرکرده که مطالبه تغییر کرده است؟ چه چیزی؟
تغییرات فراوان بودهاند. نخست افزایش خصلت استبدادی وباریک شدن هرم حکومتی است که خصلت آشکار دارد و نمیتوان آنرا پنهان کرد. به واقع چون امری سیاسی و در محدوده قدرت است نمیتوان آنرا روکش کرد. حکومت فردی متمایل به استبدادمعمولا این خاصیت را دارد که به تدریج تک تک مواد قانونی را ناخوان با یافته ها ومصلحت خود مییابد و هریک را به طریقی کنار میگذارد. این حذفها در نهایت ماهیت قانون اساسی را تغییر میدهد و ایده تعویض و تجدید نظر در آن را پدید می آورد.
دوم ، تغییر حاملان تقاضای اجرای بدون تنازل قانون اساسی است که در دوران ما سرعت گرفته است. اکثرکسانی که خواهان اجرای بدون تنازل قانون اساسی بودند، پیوندهای گستردهای با حکومت در دهه ۶۰ و تااواسط دهه ۸۰داشتند. در بخشهای مختلف حکومت کار میکردند ، به نظام باور داشتند، و خواهان اکیدحفظ آن بودند. قرار گرفتن در معرض پیشبینی نتایج محتوم وضعیت بر مبنای تجربیات تاریخی جهان وتسریع جمع شدن اهرمهای حکومت زیر دست یک نفر، آنها را با احساس عمیق ناکامی در به انجام رساندن یک تحول آرمانخواهانه روبرو کرد: آگاهی از مقصد شوم قطاری که گمان میکردند عازم بهشت است ! تولد اصلاح طلبی درمیانه دهه هفتاد حاصل همین موقعیت بودو خواسته اصلی آن باز تقسیم دوباره قدرت و برگشتن به روح همان قانون اساسی شترگاوپلنگی شد. از این رو میتوان مطالبه اجرای بدون تنازل قانون اساسی را "مطالبهسیاسیدرونسیستمی بامضمون رعایت حقوق دموکراتیک"ونوعی "اصلاحطلبی ترمیمی" دانست.
پیدا شدن اندیشه مبتنی بربازنگری درقانون اساسی با وجود تعارضش به مطالبه پیشین نوعی تکامل همان مطالبه پیشین بود: با برخوردن مطالبات نرم سیاسی اصلاحطلبانه به هسته فولادین قدرت، در میانه دوره صدارت محمدخاتمی مساله رفراندم پیش آمد: پیش درامد و مقدمهای برای خواست تغییر قانون اساسی. البته تقاضای غیر قابل برآوردی بود. قدرت سیاسی که گمان میرفت مطابق قانون اساسی باید نرم و شکل پذیر باشد، چون فولاد سخت و متمرکز شده بود وزیربارنمیرفت. حتی برای تغییرات یک بندی و محدود درقانون اساسی حاضر نبود. توضیح آنرامیتوان هنوزهم (دردوران حسن روحانی هم او گاهی زیرلب رفراندم رازمزمه میکرد) این دانست که حکومت فکر میکند درآوردن حتی یک آجر از دل بنای قانون اساسی موجود و تفسیرات موسع مهمتراز متن، کل سیستم را اسیبپذیر و تخریب میکند.
حالا، درحالیکه حکومت هرچه بیشتر در خود فرو میرود وحلقهای کوچک به دورکانونی فردی شکل میگیرد، روند تکامل مطالبات به نقطه تقاضای بازنگری قانون اساسی میرسد که ماهیتا اصلاحطلبانه (رفرمیسم)است. نکته اینکه ایستگاه بعد از آن دیگر مطالبه نیست ؛ سپردن روند تحول به دست پتانسیل های غیر قابل کنترل زاینده شورش و نفیسیاسی است که قطعامنجربه انحلال حکومت میشود. مسیر میانهی بازآرایی ساختار قدرت بابازنگری کنترل شده قانون اساسی، راهی کمهزینه، نوعی"اصلاح تکمیلی" ومفیدبرای گریزازفروپاشی است.
🆔 @jameeno
🔸جستاری پیرامون شیوههای کنشگری صنفی معلمان؛
🔹مذاکره یا تجمع؛ مسئله این نیست!
◽️ لیلا رزاقی / جامعه نو: به فاصله چندساعت از برگزاری تجمع صنفی معلمان در سومین روز از مهرماه ۱۴۰۰ که به دعوت شورای هماهنگی تشکلهای صنفی فرهنگیان و پی عدم اجرای مطالباتی چون رتبهبندی معلمان شاغل و همسانسازی حقوق بازنشستگان برگزار شده بود، بحثی در شبکه اجتماعی کلابهاوس و در اتاق «اتحاد معلمان» آغاز شد که از چندگانگی و گاه تقابل و تعارض رویکردها و استراتژیها برای پیگیری مطالبات صنفی، حکایت داشت. برخلاف جلسات مشابهی که پیش از این در نقد رویکردها و آسیبشناسی وضعیت فعالیت صنفی برگزار شده بود و مونولوگگویی و بیانیهخوانی در آن بر دیالوگ و مباحثه غلبه داشت؛ این جلسه که توسط اعضای مستقل تشکلهای صنفی و شورای هماهنگی ترتیب داده شده بود به محلی برای شنیده شدن صداهای مختلف تبدیل شد. نکته اینجاست که به رغم تکاپوی فعالان صنفی برای ارتباطگیری با بدنه معلمان و ایجاد زمینهای برای آسیبشناسی وضع موجود ( به خصوص در بستر شبکههای اجتماعی همچون کلاب هاوس) ؛ همچنان تعارض رویکردها و گفتمانها اثر سوء خود را بر انتخاب مناسبترین استراتژیها برای پیشبرد مطالبات صنفی معلمان میگذارد.
🆔@jameeno
🔻 اینجا بیشتر بخوانید
yun.ir/mxw2g2
🔹مذاکره یا تجمع؛ مسئله این نیست!
◽️ لیلا رزاقی / جامعه نو: به فاصله چندساعت از برگزاری تجمع صنفی معلمان در سومین روز از مهرماه ۱۴۰۰ که به دعوت شورای هماهنگی تشکلهای صنفی فرهنگیان و پی عدم اجرای مطالباتی چون رتبهبندی معلمان شاغل و همسانسازی حقوق بازنشستگان برگزار شده بود، بحثی در شبکه اجتماعی کلابهاوس و در اتاق «اتحاد معلمان» آغاز شد که از چندگانگی و گاه تقابل و تعارض رویکردها و استراتژیها برای پیگیری مطالبات صنفی، حکایت داشت. برخلاف جلسات مشابهی که پیش از این در نقد رویکردها و آسیبشناسی وضعیت فعالیت صنفی برگزار شده بود و مونولوگگویی و بیانیهخوانی در آن بر دیالوگ و مباحثه غلبه داشت؛ این جلسه که توسط اعضای مستقل تشکلهای صنفی و شورای هماهنگی ترتیب داده شده بود به محلی برای شنیده شدن صداهای مختلف تبدیل شد. نکته اینجاست که به رغم تکاپوی فعالان صنفی برای ارتباطگیری با بدنه معلمان و ایجاد زمینهای برای آسیبشناسی وضع موجود ( به خصوص در بستر شبکههای اجتماعی همچون کلاب هاوس) ؛ همچنان تعارض رویکردها و گفتمانها اثر سوء خود را بر انتخاب مناسبترین استراتژیها برای پیشبرد مطالبات صنفی معلمان میگذارد.
🆔@jameeno
🔻 اینجا بیشتر بخوانید
yun.ir/mxw2g2
Telegraph
جستاری پیرامون شیوههای کنشگری صنفی معلمان؛
مذاکره یا تجمع؛ مسئله این نیست! به فاصله چندساعت از برگزاری تجمع صنفی معلمان در سومین روز از مهرماه ۱۴۰۰ که به دعوت شورای هماهنگی تشکلهای صنفی فرهنگیان و پی عدم اجرای مطالباتی چون رتبهبندی معلمان شاغل و همسانسازی حقوق بازنشستگان برگزار شده بود، بحثی در…
#الف
🔸بدل استاد!
▫️تحریریه جامعهنو: خواننده ارجمندی نوشتهاند دیگر از استراتژی #خارپشت حرف نمیزنید... شایداشتباه بوده است.
بایدتشکر کنیم و پاسخ بدهیم
خیر. باورداریم هرچه رخ میدهد درجهت تاییددرستی آن استراتژی است والبته ایمان به درستی مطلق هیچ چیزنداریم وهرطرح وفرضی باید درزمان مناسب ازکوره تجربه سربلند بیرون آید. بویژه درامرسیال سیاست که هر ایدهای باید دائما محک بخورد. ببینیم محک هفته های اخیر نشان از چه میدهند:
رخدادهای مهم مرتبط باایران کماکان دراطراف کشور رخ دادهاند: تنش عملیاتی ولفظی باآذربایجان، تنش عملیاتی وتهدید لفظی بااقلیمکردستان و عراق، مذاکره باعربستان، والبته تحکیم این فکر دراذهان بیشتری، که حکومت تازه افغانستان شاخه شروری از سیاست ایالات متحده برضدایران خواهدبود. این وسط مشخص شده هماهنگیهایی هم بین ترکیه و پاکستان صورت میگیرد که فشارتحکیم گره آنهابرایران وارد خواهد شد. همه اینها دربستر تخریب بیشتر اخیر روابط ایران باسازمانهای بینالمللی وجامعه اروپا رخ میدهد که برسر داستان اتمی شدن است.
همه این ماجراهای فشار زا رامیتوان به عنوان عواقبی ازاستراتژی امنیت ملی پرخطای ایران توصیف کرد. حتی شروع دور تازهای ازمذاکره باعربستان را که ذاتاامر مثبتی است : در شرایطی شروع میشودکه ما آن راشرایط اضطرار مینامیم. حل وفصل اختلاف و تنش با عربستان و سایر اعراب متحدش از مدتها پیش مورد توصیه بوده و بسیار دیر شروع شده است. به همین علت کم ثمر واز موضع ضعف است. این حل وفصل بایدحداقل اززمان شروع معامله ایالات متحده باطالبان صورت میگرفت تاهزینه کمتری داده شود. اما به هرحال مفید و درچارچوب توصیههایی است که خارپشت ازسه سال پیش برآنها اصرار کرده است.
اما حتی بااین گونه مذاکرههابه سمت حل مشکل نمیرویم: بایدمشخص کردتصمیمهای درستی مثل شروع مذاکره باعربستان به عنوان گامی تاکتیکی درنظر گرفته شدهاند یاماهیت استراتژیک دارند وبخشی ازیک تغییر استراتژی هستند. به عبارت دیگر، مثلاباعربستان گفتگو میکنیم تامعاملهای بامضمون بدهبستان تاکتیکی درباره یمن، سوریه ، و لبنان انجام دهیم، یاهدف تبدیل منازعه به همزیستی وتضمین کاهش تنش وتوسعه رابطه داریم. متاسفانه علائم موجود حکایت ازاضطرار تاکتیکی میکنند نه افقبینی استراتژیک!
به ذهنیت پشت عبارات زیرکه فردموثری درحوزه امنیت ملی درتاریخ هفتم مهر صادرکرده است توجه کنید:"دولتهای ترکیه وآذربایجان درحال دست زدن به ریسکهای بزرگی هستندکه میتواند پیش از دیگران خودآنان رادربحران وجودی فروببرد. دولت علیاف باشش میلیون جمعیت شیعه که بدون شک دل بسته مرکزیت شیعه هستند، مواجه است ودولت اردوغان درترکیه باحدود ۲۳ میلیون شیعه علوی روبهرو میباشد. جمهوری اسلامی هیچگاه نخواسته است از این ظرفیتهابرای گوشمالی اردوغان یاعلیاف استفاده کند. ما برخلاف آنان وبراساس اصول اخلاقی خود، حسن همجواری را رعایت کردهایم؛ تا جایی که فراتراز آن دردو نوبت حکومتهای این دوخانواده راازویرانی نجات دادهایم."
طولانی وکامل آوردیم، چون همه اجزای استراتژی امنیتی ایران را درخود متبلورکرده است : تمایل به مذهبی کردن منازعات ، تمایل به رویارویی نیابتی ازطریق فرقه سازی، ناتوانی در تشخیص تعداد طرفهای درگیر دریک جبهه، و ناتوانی ازتشخیص اینکه بدل استراتژی محاصره کردن بامتحد نیابتی(روش اسرائیل وشیوه موردعلاقه ایران) به خودش زده شده است: اگر محرکی برای علیاف سراغ کنیم، بیشتر اسرائیل است تا ترکیه! استراتژی خارپشت براین واقعیت استواراست که(به دلایل مشروحی که قبلا گفتهایم) استراتژی پرفرال یا پیرامونی اسرائیل برای ایران کارنمیکند واین تقلید رابایدکنار بگذاریم. ظهور مجدد وسنجیده طالبان هم به همین سان بخشی ازسیاست پرفرال برای محاصره ایران توسط متحدنیابتی تازه ایالات متحده است. در واقع ما همان هستیم که رفت داخل خمره شکسته تاآنرا بست بزند وماند آن وسط!
این خطاکه ما بااستفاده ازدرخشش پول وجذابیت مذهب دشمنان خود رامحاصره ونابود میکنیم مادرهمه خطاهای استراتژی امنیت ملی وسیاست خارجی ایران است. کودکانه است تهدید علیاف به گوشمالیاش بانمازخوانهای آذربایجان، همانقدرکه بایدخندید به گندهگویی های عملهجات دولتش که تبریز رامخاطب خودمیگیرند. حکومت بایدازاین کارهانکند.نه درشمال غرب، نه دراقلیم، نه درجای دیگر.
خواننده ارجمندپرسنده را حوالت میدهیم به بررسی اینکه آیا همه آنچه ازاستراتژی خارپشت درجامعهنو خوانده است معطوف به موارد خاص است یاجامعیتی دارد وهمه مسائل سیاست خارجی را پوشش میدهد یانه ، و اینکه استراتژی سوم ،یعنی بدیل آن و متفاوت با استراتژی پرهزینه فعلی امنیت ملی چه میتواند باشد. ما کمتر حرف خواهیم زد تا خوانندگان وقایع و اوضاع را بر اساس تطبیق نتایج با انتظارات و سپس با دلایل بنیادین سبب ساز آن تحلیل کنند. مسیر سومی وجود ندارد!
🆔 @jameeno
🔸بدل استاد!
▫️تحریریه جامعهنو: خواننده ارجمندی نوشتهاند دیگر از استراتژی #خارپشت حرف نمیزنید... شایداشتباه بوده است.
بایدتشکر کنیم و پاسخ بدهیم
خیر. باورداریم هرچه رخ میدهد درجهت تاییددرستی آن استراتژی است والبته ایمان به درستی مطلق هیچ چیزنداریم وهرطرح وفرضی باید درزمان مناسب ازکوره تجربه سربلند بیرون آید. بویژه درامرسیال سیاست که هر ایدهای باید دائما محک بخورد. ببینیم محک هفته های اخیر نشان از چه میدهند:
رخدادهای مهم مرتبط باایران کماکان دراطراف کشور رخ دادهاند: تنش عملیاتی ولفظی باآذربایجان، تنش عملیاتی وتهدید لفظی بااقلیمکردستان و عراق، مذاکره باعربستان، والبته تحکیم این فکر دراذهان بیشتری، که حکومت تازه افغانستان شاخه شروری از سیاست ایالات متحده برضدایران خواهدبود. این وسط مشخص شده هماهنگیهایی هم بین ترکیه و پاکستان صورت میگیرد که فشارتحکیم گره آنهابرایران وارد خواهد شد. همه اینها دربستر تخریب بیشتر اخیر روابط ایران باسازمانهای بینالمللی وجامعه اروپا رخ میدهد که برسر داستان اتمی شدن است.
همه این ماجراهای فشار زا رامیتوان به عنوان عواقبی ازاستراتژی امنیت ملی پرخطای ایران توصیف کرد. حتی شروع دور تازهای ازمذاکره باعربستان را که ذاتاامر مثبتی است : در شرایطی شروع میشودکه ما آن راشرایط اضطرار مینامیم. حل وفصل اختلاف و تنش با عربستان و سایر اعراب متحدش از مدتها پیش مورد توصیه بوده و بسیار دیر شروع شده است. به همین علت کم ثمر واز موضع ضعف است. این حل وفصل بایدحداقل اززمان شروع معامله ایالات متحده باطالبان صورت میگرفت تاهزینه کمتری داده شود. اما به هرحال مفید و درچارچوب توصیههایی است که خارپشت ازسه سال پیش برآنها اصرار کرده است.
اما حتی بااین گونه مذاکرههابه سمت حل مشکل نمیرویم: بایدمشخص کردتصمیمهای درستی مثل شروع مذاکره باعربستان به عنوان گامی تاکتیکی درنظر گرفته شدهاند یاماهیت استراتژیک دارند وبخشی ازیک تغییر استراتژی هستند. به عبارت دیگر، مثلاباعربستان گفتگو میکنیم تامعاملهای بامضمون بدهبستان تاکتیکی درباره یمن، سوریه ، و لبنان انجام دهیم، یاهدف تبدیل منازعه به همزیستی وتضمین کاهش تنش وتوسعه رابطه داریم. متاسفانه علائم موجود حکایت ازاضطرار تاکتیکی میکنند نه افقبینی استراتژیک!
به ذهنیت پشت عبارات زیرکه فردموثری درحوزه امنیت ملی درتاریخ هفتم مهر صادرکرده است توجه کنید:"دولتهای ترکیه وآذربایجان درحال دست زدن به ریسکهای بزرگی هستندکه میتواند پیش از دیگران خودآنان رادربحران وجودی فروببرد. دولت علیاف باشش میلیون جمعیت شیعه که بدون شک دل بسته مرکزیت شیعه هستند، مواجه است ودولت اردوغان درترکیه باحدود ۲۳ میلیون شیعه علوی روبهرو میباشد. جمهوری اسلامی هیچگاه نخواسته است از این ظرفیتهابرای گوشمالی اردوغان یاعلیاف استفاده کند. ما برخلاف آنان وبراساس اصول اخلاقی خود، حسن همجواری را رعایت کردهایم؛ تا جایی که فراتراز آن دردو نوبت حکومتهای این دوخانواده راازویرانی نجات دادهایم."
طولانی وکامل آوردیم، چون همه اجزای استراتژی امنیتی ایران را درخود متبلورکرده است : تمایل به مذهبی کردن منازعات ، تمایل به رویارویی نیابتی ازطریق فرقه سازی، ناتوانی در تشخیص تعداد طرفهای درگیر دریک جبهه، و ناتوانی ازتشخیص اینکه بدل استراتژی محاصره کردن بامتحد نیابتی(روش اسرائیل وشیوه موردعلاقه ایران) به خودش زده شده است: اگر محرکی برای علیاف سراغ کنیم، بیشتر اسرائیل است تا ترکیه! استراتژی خارپشت براین واقعیت استواراست که(به دلایل مشروحی که قبلا گفتهایم) استراتژی پرفرال یا پیرامونی اسرائیل برای ایران کارنمیکند واین تقلید رابایدکنار بگذاریم. ظهور مجدد وسنجیده طالبان هم به همین سان بخشی ازسیاست پرفرال برای محاصره ایران توسط متحدنیابتی تازه ایالات متحده است. در واقع ما همان هستیم که رفت داخل خمره شکسته تاآنرا بست بزند وماند آن وسط!
این خطاکه ما بااستفاده ازدرخشش پول وجذابیت مذهب دشمنان خود رامحاصره ونابود میکنیم مادرهمه خطاهای استراتژی امنیت ملی وسیاست خارجی ایران است. کودکانه است تهدید علیاف به گوشمالیاش بانمازخوانهای آذربایجان، همانقدرکه بایدخندید به گندهگویی های عملهجات دولتش که تبریز رامخاطب خودمیگیرند. حکومت بایدازاین کارهانکند.نه درشمال غرب، نه دراقلیم، نه درجای دیگر.
خواننده ارجمندپرسنده را حوالت میدهیم به بررسی اینکه آیا همه آنچه ازاستراتژی خارپشت درجامعهنو خوانده است معطوف به موارد خاص است یاجامعیتی دارد وهمه مسائل سیاست خارجی را پوشش میدهد یانه ، و اینکه استراتژی سوم ،یعنی بدیل آن و متفاوت با استراتژی پرهزینه فعلی امنیت ملی چه میتواند باشد. ما کمتر حرف خواهیم زد تا خوانندگان وقایع و اوضاع را بر اساس تطبیق نتایج با انتظارات و سپس با دلایل بنیادین سبب ساز آن تحلیل کنند. مسیر سومی وجود ندارد!
🆔 @jameeno
#الف
🔸گردنه حیران !
◽️تحریریهجامعهنو: اگر کشور در عرصه بینالمللی در موقعیتی قرارگیرد که نه بتواند با دیپلماسی کار خود را پیش ببرد و نه مصلحت بداند برای پیشبرد مقاصدش از زور استفاده کند چه باید کرد؟ راه سومی وجود دارد؟
امروز میخواهیم بر اساس وضع موجود و مسائلی که پیش روی کشور هست به این پرسش پاسخ دهیم.
ابتدا بگوییم که بله،راه سومی هست و آن هیچ کاری نکردن و باختن بدون جنگ و بدون نتیجه گرفتن از سیاست و دیپلماسی است . واقعیت این است که حکومت کشور ما تقریبا در همه موارد از این مسیر سوم رفته که از سر سرگردانی و حیرت بوده است. حداقل اینکه بخش اعظمی از مسیر حل بسیاری از مسائل را از کوره راه و همین مسیر سوم پیموده است. مثال قدیمی اش سال پایانی جنگ با عراق است که داستانش را همه میدانند: قطعنامه ۵۹۸ را مطابق انتظارات عقیدتی خود نیافته و نپذیرفتیم تا برتری نظامی را کاملا از دست دادیم و حرف هیچ دیپلماتی را هم در پیشبینی فرجام آن اصرار قبول نکردیم. وقتی گفتیم "باشد"، فقط بوی ناکامی نمیداد، مزهاش کاملا تلخ و سرشار از شکست بود.
جلوتر که آمدیم زور نداشتیم از افزایش ظرفیت هستهای خود دفاع کنیم وبا زور و تهدید حق بستانیم، دیپلمات و رئیس جمهور و معمار سیاست خارجیمان هم جلیلی و احمدینژاد و متکی بودند که عمل دسته جمعیشان به آن تحریم های تاریخی برای از پا درآوردن اقتصاد منجر شد و درنهایت هم راه سوم را رفتیم : معطل کردن، دربنبست قرارگرفتن دیپلماسی، ترس از توان نازل نظامی برای رویارویی با قدرت های برتر،و سرانجام سازشی که بوی تسلیم داد، و برجامی که دست و پای ما را رسما میبست و فقط اجازه نفس کشیدن و بقای حکومت را میداد.
آخرین مثال این روش ازحکومتداری اکنون پیش روی ماست: یک آچمز تازه که مسیر نظامیاش نیاز به ابرقدرت بودن دارد، مسیر دیپلماتیکش کم توان است و مثل بازی والیبال تک نفرهای با تیمی از سه بازیکن که یکی ابرقدرت بوده ،یکی رقیب قدرتمند و حریصی است با اقتصاد و جایگاه بینالمللی بهتر از ایران ونخودیشان هم از حمایت روحی و بدنی اسرائیل برخوردار است. رک بگوئیم، اگر کار روزی بالا بگیرد، یعنی بخشی از ارمنستان اشغال شود، امکان عمل بهینه نداریم و در حالت آچمز ماجرا را پایان میدهیم....البته شاید باید این تنش شمال غربی راهم مانند داستان ظهور طالبان در شرق کشور علائمی از سوی خداوند بدانیم: انگار هر دو ماجرا به دقت از قضای روزگار طراحی شده اند تا این موقعیت آچمز را بطور واضح در برابر دیدگان حکومت ما قرار دهند. موقعیتی که حکومت ، بدون زور کافی و بدون کیاست وافی ، مجبور میشود راه سوم را که همیشه نوعی تسلیم است طی کند.
🔻 ادامه یادداشت را در پست بعدی بخوانید
🆔 @jameeno
🔸گردنه حیران !
◽️تحریریهجامعهنو: اگر کشور در عرصه بینالمللی در موقعیتی قرارگیرد که نه بتواند با دیپلماسی کار خود را پیش ببرد و نه مصلحت بداند برای پیشبرد مقاصدش از زور استفاده کند چه باید کرد؟ راه سومی وجود دارد؟
امروز میخواهیم بر اساس وضع موجود و مسائلی که پیش روی کشور هست به این پرسش پاسخ دهیم.
ابتدا بگوییم که بله،راه سومی هست و آن هیچ کاری نکردن و باختن بدون جنگ و بدون نتیجه گرفتن از سیاست و دیپلماسی است . واقعیت این است که حکومت کشور ما تقریبا در همه موارد از این مسیر سوم رفته که از سر سرگردانی و حیرت بوده است. حداقل اینکه بخش اعظمی از مسیر حل بسیاری از مسائل را از کوره راه و همین مسیر سوم پیموده است. مثال قدیمی اش سال پایانی جنگ با عراق است که داستانش را همه میدانند: قطعنامه ۵۹۸ را مطابق انتظارات عقیدتی خود نیافته و نپذیرفتیم تا برتری نظامی را کاملا از دست دادیم و حرف هیچ دیپلماتی را هم در پیشبینی فرجام آن اصرار قبول نکردیم. وقتی گفتیم "باشد"، فقط بوی ناکامی نمیداد، مزهاش کاملا تلخ و سرشار از شکست بود.
جلوتر که آمدیم زور نداشتیم از افزایش ظرفیت هستهای خود دفاع کنیم وبا زور و تهدید حق بستانیم، دیپلمات و رئیس جمهور و معمار سیاست خارجیمان هم جلیلی و احمدینژاد و متکی بودند که عمل دسته جمعیشان به آن تحریم های تاریخی برای از پا درآوردن اقتصاد منجر شد و درنهایت هم راه سوم را رفتیم : معطل کردن، دربنبست قرارگرفتن دیپلماسی، ترس از توان نازل نظامی برای رویارویی با قدرت های برتر،و سرانجام سازشی که بوی تسلیم داد، و برجامی که دست و پای ما را رسما میبست و فقط اجازه نفس کشیدن و بقای حکومت را میداد.
آخرین مثال این روش ازحکومتداری اکنون پیش روی ماست: یک آچمز تازه که مسیر نظامیاش نیاز به ابرقدرت بودن دارد، مسیر دیپلماتیکش کم توان است و مثل بازی والیبال تک نفرهای با تیمی از سه بازیکن که یکی ابرقدرت بوده ،یکی رقیب قدرتمند و حریصی است با اقتصاد و جایگاه بینالمللی بهتر از ایران ونخودیشان هم از حمایت روحی و بدنی اسرائیل برخوردار است. رک بگوئیم، اگر کار روزی بالا بگیرد، یعنی بخشی از ارمنستان اشغال شود، امکان عمل بهینه نداریم و در حالت آچمز ماجرا را پایان میدهیم....البته شاید باید این تنش شمال غربی راهم مانند داستان ظهور طالبان در شرق کشور علائمی از سوی خداوند بدانیم: انگار هر دو ماجرا به دقت از قضای روزگار طراحی شده اند تا این موقعیت آچمز را بطور واضح در برابر دیدگان حکومت ما قرار دهند. موقعیتی که حکومت ، بدون زور کافی و بدون کیاست وافی ، مجبور میشود راه سوم را که همیشه نوعی تسلیم است طی کند.
🔻 ادامه یادداشت را در پست بعدی بخوانید
🆔 @jameeno
🔺 ادامه یادداشت از پست قبل
حالا به جای ادامه ذکر نمونه ها،بهتر است بپرسیم ریشه این وضعیت چیست و چرا همیشه به نقطه واحد آچمز میرسیم؟ چرا نمیتوانیم منافع کشور را از طریق تنظیم روابط بینالمللی و دیپلماسی حداکثر کنیم و چرا تلاشها و هزینه هایی که در بسیاری کشورها میکنیم کمکی نمیکند و شیرینیهایی که میدهیم سرکنگبین هست،امافزاینده صفرای سیاست خارجی است و نه درمان و تسهیل کننده آن؟
همراهان قدیمی پاسخ را میدانند. به صورت مختصر، علتش یک انحراف اساسی از درک سازوکار تنظیم این جهان است. یک برداشت آلوده به ایدئولوژی مستخرج از مذهب ، به عنوان تنها وسیله نگاه به جهان و تغییر آن. حکومت ما، هنوزدر همان ماههای اول انقلاب مانده است که می اندیشید میتوان با پیام به تودههای مستضعف کشورها بساط ظلم جائران را برچید. رویایش هیچگاه تحقق نیافت و کارش به آلودن آموزه ها و باورهای ایدئولوژیکش به پول هم انجامید: با پول متحد میخرد، آن هم فرقههارا و نه دولتها . به همین دلیل است که در هیچ برآمد و رودرویی فرامرزی ، متحد دولتی ندارد. خنده دار است که دولت سوریه نیروهای ایران را میپذیرد و پایگاه میدهد، اما از روبرو شدن آنها با اسرائیل حمایت نمیکند. گاهی حتی به نظر میرسد اعلام بیطرفی میکند!
باید از همه ، حتی کسانی که با نتیجه گیری های ما موافق نیستند و مسیر درستی را که پیشنهاد کردهایم (استراتژی #خارپشت) نمیپذیرند بخواهیم به پرسش ابتدای این مطلب فکر کنند و در جستجوی پاسخش باشند:
زوربازوی ایران و توان نظامیاش کم نیست. چرا نمیتواند در جایی که باید از آن استفاده کند(مثلا در برابر اسرائیل و طالبان و ترکیه)
چرا ایران نمیتواند نفوذ طبیعی ، خود را در کشورهای منطقه برای تلطیف رابطه با دولتهای مستقر آنها به کار گیرد؟
توانایی ایران برای تاثیرگذاری بر ساختارهای سیاسی کشورها از طریق تقویت فرقهها و جناحها در آن کشورها چقدر بوده؟ چرا کسی کارنامهای در این زمینه ارائه نمیکند.
چرا تاثیر اقتصادی کشور ترکیه بر عراق و سوریه (که بخشی از خاک هر دو کشور را در اشغال دارد) بسیار بیشتر از ایران است و گاه تا ۱۷ برابر هم میرسد؟
و به عنوان پرسش اصلی؛ علت بروز تاخیر در درک پدیده ها و جریان سیاست جهانی و سرگردانی در واکنش نشان دادن در برابر آنهادر کل حکومت ایران چیست؟
🆔@jameeno
حالا به جای ادامه ذکر نمونه ها،بهتر است بپرسیم ریشه این وضعیت چیست و چرا همیشه به نقطه واحد آچمز میرسیم؟ چرا نمیتوانیم منافع کشور را از طریق تنظیم روابط بینالمللی و دیپلماسی حداکثر کنیم و چرا تلاشها و هزینه هایی که در بسیاری کشورها میکنیم کمکی نمیکند و شیرینیهایی که میدهیم سرکنگبین هست،امافزاینده صفرای سیاست خارجی است و نه درمان و تسهیل کننده آن؟
همراهان قدیمی پاسخ را میدانند. به صورت مختصر، علتش یک انحراف اساسی از درک سازوکار تنظیم این جهان است. یک برداشت آلوده به ایدئولوژی مستخرج از مذهب ، به عنوان تنها وسیله نگاه به جهان و تغییر آن. حکومت ما، هنوزدر همان ماههای اول انقلاب مانده است که می اندیشید میتوان با پیام به تودههای مستضعف کشورها بساط ظلم جائران را برچید. رویایش هیچگاه تحقق نیافت و کارش به آلودن آموزه ها و باورهای ایدئولوژیکش به پول هم انجامید: با پول متحد میخرد، آن هم فرقههارا و نه دولتها . به همین دلیل است که در هیچ برآمد و رودرویی فرامرزی ، متحد دولتی ندارد. خنده دار است که دولت سوریه نیروهای ایران را میپذیرد و پایگاه میدهد، اما از روبرو شدن آنها با اسرائیل حمایت نمیکند. گاهی حتی به نظر میرسد اعلام بیطرفی میکند!
باید از همه ، حتی کسانی که با نتیجه گیری های ما موافق نیستند و مسیر درستی را که پیشنهاد کردهایم (استراتژی #خارپشت) نمیپذیرند بخواهیم به پرسش ابتدای این مطلب فکر کنند و در جستجوی پاسخش باشند:
زوربازوی ایران و توان نظامیاش کم نیست. چرا نمیتواند در جایی که باید از آن استفاده کند(مثلا در برابر اسرائیل و طالبان و ترکیه)
چرا ایران نمیتواند نفوذ طبیعی ، خود را در کشورهای منطقه برای تلطیف رابطه با دولتهای مستقر آنها به کار گیرد؟
توانایی ایران برای تاثیرگذاری بر ساختارهای سیاسی کشورها از طریق تقویت فرقهها و جناحها در آن کشورها چقدر بوده؟ چرا کسی کارنامهای در این زمینه ارائه نمیکند.
چرا تاثیر اقتصادی کشور ترکیه بر عراق و سوریه (که بخشی از خاک هر دو کشور را در اشغال دارد) بسیار بیشتر از ایران است و گاه تا ۱۷ برابر هم میرسد؟
و به عنوان پرسش اصلی؛ علت بروز تاخیر در درک پدیده ها و جریان سیاست جهانی و سرگردانی در واکنش نشان دادن در برابر آنهادر کل حکومت ایران چیست؟
🆔@jameeno
#الف
🔸مرگ درفلسطین!
▫️شورای سردبیری: جهان درتغییر را بابسیاری ازرخدادها میتوان تشخیص داد ویکی ازبرجستهترین این رخدادها افول انقلاب ومبارزه درفلسطین ونقش کاهنده آن درتقویت گرایشها ورفتارمبارزاتی بویژه درمنطقه خاورمیانه است. این کاهش مدتهاست ازنقطه عطف گذشته وبه نظر میرسد به حضیض مبارزه درفلسطین رسیدهایم: وقتی دولت فلسطینی مخالف سیاسی خود راباضرب وشتم ازخانه بیرون میکشد، به بازداشتگاه نامعلوم میبرد و جنازهای شکنجه شده تحویل خانوادهاش میدهد، بازهم میتوان ازآرمان فلسطین حرف زد؟ بسیاری ازایرانیها ، حتی آنها که زمانی حساسیت بنیادین درباره حقوق ملت فلسطین دردل داشتند، حتی ازمرگ نزاربنات به دست شکنجهگران درزندانهای دولت خودگردان فلسطین درهفته گذشته خبرنشدند. حق دارند؛ ماراکه این همه جنازه تحویلی اززندان روی دستمان است باکشتهشده فلسطینی چه کار؟
فقط دولت خود گردان نیست که زورش را علیه شهروندان فلسطینی به کار گرفته است ؛ حماس ، تشکیلاتی که ادعا میکند فقط اوست که اراده مبارزه با اشغالگری اسرائیل دارد کم از تشکیلات خودگردان ندارد. سرکوب طرفداران تشکیلات خودگردان(به جرم نمازخواندن نمادین در خیابان) ومردم معترض به رفتار وسیاست حماس در نوارغزه که شعار"بگذارید زندگی کنیم" آنها نشان میداد ازشبهدولت حماس دراین بخش راضی نیستند به اندازه آخرین نظر سنجی در ساحل غربی نشان داد هردو دولت فلسطینی علیه منافع مردم فلسطین عمل میکنند. نظر سنجی اخیر نشان داده ازهر ۵ فلسطینی ۴نفر آنها با دولت محمود عباس مخالفند.
چرا در فلسطین چنین شد؟ چگونه سازمان آزادیبخش فلسطین سلاح به سوی فلسطینیها برگرداند؟ ما از داستان فلسطین چه می آموزیم؟ اجازه بدهید برای آشنایی جوانترها اندکی به گذشته دوربرگردیم.
حدود نیم قرن پیش، مساله فلسطین یکی از پیشرانه های مبارزه باهمه رژیمهای ضد مردمی بود. ملت مظلومی بودند که اسراییل آنها را از سرزمینشان رانده بود، آواره وپناهنده بودند، شاه اردن آنها رامیکشت، اسدآنها رامیکشت، فرقههای لبنانی آنها را میکشت، و البته ارادهمندترین مبارزان خاورمیانه بودند. فقط الهام بخش مبارزات مسلحانهو چریکی نبودند(اعضای سازمانهای مسلح ایران نزدآنهاآموزش مبارزه چریکی میدیدند)، همه مبارزان و فعالان سیاسی ازآنها حمایت میکردند وافتخار ارتباط با آنها راداشتند. ذهن و سخن روحانیون، ملی گرایان، و روشنفکران ایرانی به آرمان آنها آغشته بود. نماد مبارزه با امپریالیسم وستم جهانی ، و همکارسازمانهای سیاسی - چریکی اروپایی(فارع از اینکه روششان درست بود یانه) بودند. نماد مبارزه در مسیر عدالتخواهی!
تغییر مشی چریکی و شروع گفتگو با اسرائیل که منجر به قرارداد کمپ دیوید و اسلو شد و فلسطینیها رابه عرصه رسمی سیاست جهان برد و وزن بینالمللی آنها را افزایش داد، سرآغاز جدایی تندروهایی مثل برخی روحانیون متعصب ایرانی وعربی از آرمان عمومی فلسطین یعنی وطن فلسطینی شد. اما مهمتر ، تفرقه بین سازمانهای فلسطینی بودکه برسر سازش یا ادامه جنگ به جان هم افتادند. احتمالا همه میدانند نصیب فلسطینیها از خاکشان ، فعلا بخشی از ساحل غربی رود اردن وباریکه کوچکی به نام نوارغزه است که درهریک از آنها یک دارو دسته فلسطینی حکمرانی وبا یکدیگر دشمنی میکنند. کاری به شدت به نفع اسرائیل ، که کسانی مثل تندروهای ایران هم هیزمبیار آتش معرکهاش شدند؛ همان سیاست مداخله جوی اول انقلاب: عرفات اولین کسی بود که در سال ۵۷ برای تبریک پیروزی انقلاب اسلامی وارد ایران شد و وقتی دید قرار است ما تکلیف آیندهاش را تعیین کنیم، رفت و دیگر پشت سرش را هم نگاه نکرد. البته مداخلهجویی اشتباه ومضرحکومت ایران در نزاع میان فلسطینیها(سیاست فرقه گراو نیابتی) موضوع بزرگی است که درچارچوب استراتژی خارپشت باید وقت دیگری به اثرات آن بپردازیم. سخن امروز بر سر گذاشته شدن نقطهپایان بر سریک آرمان ملی به خاطر ضد مردمی شدن تدریجی حکومتهاست. پرچم آرمان فلسطین دیگر در ذهن هیچ کس در اهتزاز نیست، حتی نسل تازه فلسطینی ها که اکنون به جای اسرائیل دولت سرکوب وشکنجهگر را در برابر خود مییابد، ودیگر نمیتواند دشمن بزرگ بیگانهای در برابر خود ببیند.
مدت درازی است که محو آرمان فلسطین شروع شده و از مسالهای اسلامی، معضلی منطقهای ، ومشکلی جهانی به موضوعی محلی تبدیل شده است. علت آن کاهش ستمگری اسرائیل وتغییر موقعیت سرشار از تبعیض مردم رنجبر فلسطین نیست، تغییرماهیت سازمانهایفلسطینی وتوسعه رقابت برسرقدرت وفساد حکومت آنهاست. وفساد قدرت، قاتل همه آرمانها و سبب توسریخوری ملتهاست. دولتهایی که به ریختن به خانه شهروندان ، کشاندن آنها به سیاهچالها ، و شکنجه و کشتارمیرسند، بهپایان خط رسیدهاند... فرقی نمیکند آرمان آنها در گذشته چقدرمقدس بوده ویا امروز ادعای مبارزه با چه ابلیسی دارند. خودشان شرارت مطلقند!
🆔 @jameeno
🔸مرگ درفلسطین!
▫️شورای سردبیری: جهان درتغییر را بابسیاری ازرخدادها میتوان تشخیص داد ویکی ازبرجستهترین این رخدادها افول انقلاب ومبارزه درفلسطین ونقش کاهنده آن درتقویت گرایشها ورفتارمبارزاتی بویژه درمنطقه خاورمیانه است. این کاهش مدتهاست ازنقطه عطف گذشته وبه نظر میرسد به حضیض مبارزه درفلسطین رسیدهایم: وقتی دولت فلسطینی مخالف سیاسی خود راباضرب وشتم ازخانه بیرون میکشد، به بازداشتگاه نامعلوم میبرد و جنازهای شکنجه شده تحویل خانوادهاش میدهد، بازهم میتوان ازآرمان فلسطین حرف زد؟ بسیاری ازایرانیها ، حتی آنها که زمانی حساسیت بنیادین درباره حقوق ملت فلسطین دردل داشتند، حتی ازمرگ نزاربنات به دست شکنجهگران درزندانهای دولت خودگردان فلسطین درهفته گذشته خبرنشدند. حق دارند؛ ماراکه این همه جنازه تحویلی اززندان روی دستمان است باکشتهشده فلسطینی چه کار؟
فقط دولت خود گردان نیست که زورش را علیه شهروندان فلسطینی به کار گرفته است ؛ حماس ، تشکیلاتی که ادعا میکند فقط اوست که اراده مبارزه با اشغالگری اسرائیل دارد کم از تشکیلات خودگردان ندارد. سرکوب طرفداران تشکیلات خودگردان(به جرم نمازخواندن نمادین در خیابان) ومردم معترض به رفتار وسیاست حماس در نوارغزه که شعار"بگذارید زندگی کنیم" آنها نشان میداد ازشبهدولت حماس دراین بخش راضی نیستند به اندازه آخرین نظر سنجی در ساحل غربی نشان داد هردو دولت فلسطینی علیه منافع مردم فلسطین عمل میکنند. نظر سنجی اخیر نشان داده ازهر ۵ فلسطینی ۴نفر آنها با دولت محمود عباس مخالفند.
چرا در فلسطین چنین شد؟ چگونه سازمان آزادیبخش فلسطین سلاح به سوی فلسطینیها برگرداند؟ ما از داستان فلسطین چه می آموزیم؟ اجازه بدهید برای آشنایی جوانترها اندکی به گذشته دوربرگردیم.
حدود نیم قرن پیش، مساله فلسطین یکی از پیشرانه های مبارزه باهمه رژیمهای ضد مردمی بود. ملت مظلومی بودند که اسراییل آنها را از سرزمینشان رانده بود، آواره وپناهنده بودند، شاه اردن آنها رامیکشت، اسدآنها رامیکشت، فرقههای لبنانی آنها را میکشت، و البته ارادهمندترین مبارزان خاورمیانه بودند. فقط الهام بخش مبارزات مسلحانهو چریکی نبودند(اعضای سازمانهای مسلح ایران نزدآنهاآموزش مبارزه چریکی میدیدند)، همه مبارزان و فعالان سیاسی ازآنها حمایت میکردند وافتخار ارتباط با آنها راداشتند. ذهن و سخن روحانیون، ملی گرایان، و روشنفکران ایرانی به آرمان آنها آغشته بود. نماد مبارزه با امپریالیسم وستم جهانی ، و همکارسازمانهای سیاسی - چریکی اروپایی(فارع از اینکه روششان درست بود یانه) بودند. نماد مبارزه در مسیر عدالتخواهی!
تغییر مشی چریکی و شروع گفتگو با اسرائیل که منجر به قرارداد کمپ دیوید و اسلو شد و فلسطینیها رابه عرصه رسمی سیاست جهان برد و وزن بینالمللی آنها را افزایش داد، سرآغاز جدایی تندروهایی مثل برخی روحانیون متعصب ایرانی وعربی از آرمان عمومی فلسطین یعنی وطن فلسطینی شد. اما مهمتر ، تفرقه بین سازمانهای فلسطینی بودکه برسر سازش یا ادامه جنگ به جان هم افتادند. احتمالا همه میدانند نصیب فلسطینیها از خاکشان ، فعلا بخشی از ساحل غربی رود اردن وباریکه کوچکی به نام نوارغزه است که درهریک از آنها یک دارو دسته فلسطینی حکمرانی وبا یکدیگر دشمنی میکنند. کاری به شدت به نفع اسرائیل ، که کسانی مثل تندروهای ایران هم هیزمبیار آتش معرکهاش شدند؛ همان سیاست مداخله جوی اول انقلاب: عرفات اولین کسی بود که در سال ۵۷ برای تبریک پیروزی انقلاب اسلامی وارد ایران شد و وقتی دید قرار است ما تکلیف آیندهاش را تعیین کنیم، رفت و دیگر پشت سرش را هم نگاه نکرد. البته مداخلهجویی اشتباه ومضرحکومت ایران در نزاع میان فلسطینیها(سیاست فرقه گراو نیابتی) موضوع بزرگی است که درچارچوب استراتژی خارپشت باید وقت دیگری به اثرات آن بپردازیم. سخن امروز بر سر گذاشته شدن نقطهپایان بر سریک آرمان ملی به خاطر ضد مردمی شدن تدریجی حکومتهاست. پرچم آرمان فلسطین دیگر در ذهن هیچ کس در اهتزاز نیست، حتی نسل تازه فلسطینی ها که اکنون به جای اسرائیل دولت سرکوب وشکنجهگر را در برابر خود مییابد، ودیگر نمیتواند دشمن بزرگ بیگانهای در برابر خود ببیند.
مدت درازی است که محو آرمان فلسطین شروع شده و از مسالهای اسلامی، معضلی منطقهای ، ومشکلی جهانی به موضوعی محلی تبدیل شده است. علت آن کاهش ستمگری اسرائیل وتغییر موقعیت سرشار از تبعیض مردم رنجبر فلسطین نیست، تغییرماهیت سازمانهایفلسطینی وتوسعه رقابت برسرقدرت وفساد حکومت آنهاست. وفساد قدرت، قاتل همه آرمانها و سبب توسریخوری ملتهاست. دولتهایی که به ریختن به خانه شهروندان ، کشاندن آنها به سیاهچالها ، و شکنجه و کشتارمیرسند، بهپایان خط رسیدهاند... فرقی نمیکند آرمان آنها در گذشته چقدرمقدس بوده ویا امروز ادعای مبارزه با چه ابلیسی دارند. خودشان شرارت مطلقند!
🆔 @jameeno
#دیدگاه_همراهان_جامعه_نو
🔸خط فاصله!
🖌حمیدرضا مجلسی
▫️بشار اسد برای نزدیکی و جلب همکاری و حمایت کشورهای منطقه و جهان به جهت بازسازی زیربناهای ویران شده کشورش متاسفانه مجبور است از نظام حاکم بر ایران فاصله بگیرد که نشانه های این دوری گزینی ، یکی دو سالی است که هر از گاهی هویدا می شود و البته قابل سرزنش هم نیست .
اکنون سوال این است که این چه سیاست خارجی ای است که هر دولتی در منطقه و جهان بخواهد به ایران نزدیک گردد بایستی پیه انزوا و دوری از سایر دولت ها را به جان بخرد و چنانچه بخواهد بعنوان کشوری نرمال با اغلب دولت ها علی الخصوص در منطقه خاور میانه ارتباط و همکاری گسترده داشته باشد ، ناچار به فاصله گذاری با ایران است ؟
پرسش دیگر آن است که اساسا دوستی و نزدیکی با نظام حاکم بر ایران چه مزایا ، امتیازات و منافعی برای هر دولت مفروضی دارد ؟ ظرفیت های جمهوری اسلامی برای حمایت و همکاری با سایر دولت ها ، جز برخی حمایت های امنیتی و نظامی ، چه حوزه هایی را شامل می شود ؟ از آنجا که جمهوری اسلامی از همان روز تولد ، خشت اول اصول راسیاست خارجی خود را بر مبنای نگاه و ارتباط با ملت ها (به جای دولت ها) ، کج نهاده است این دیوار نیز تا ثریای کنونی کج بالا آمده و اصولا نظام حاکم را از هرگونه استعداد و مزیت چشمگیری در همکاری و تعامل با دولت ها محروم نموده است . امروز به وضوح می توان دید که چارچوب و اصول پر هزینه و بی فایده و بی هدف تعریف شده برای سیاست خارجی نظام ، باعث شده هرگونه اتحاد ، نزدیکی و دوستی با دولت ایران برای سایر دولت ها جز هزینه بالای سیاسی و اقتصادی ، بهره و فایده دیگری نداشته باشد .
پافشاری بیش از اندازه حاکمان ایران بر مزیت امنیتی و نظامی کشور و غفلت از تقویت سایر استعداد های درونی و بالقوه ایران ، باعث شده ، نظام جمهوری اسلامی شاید در ابعاد امنیتی و نظامی بتواند همکاری های موثری با دولت های دوست خود داشته باشد کما اینکه بشار اسد را از گرداب سقوط و آشوب و دولت عراق را از جهنم جنگ داعش در فاز همکاری امنیتی و نظامی نجات داد ، اما پس از عبور از فاز نظامی و امنیتی ، دیگر استعداد و مزیتی برای ادامه تعامل و همکاری و اتحاد با آن دولت ها در سایر حوزه ها نداشته باشد .
شخص بشار اسد یا دولت عراق (یا حتی لبنان) را نمی توان بابت فاصله گرفتنشان از ایران سرزنش و آنها را به نمک نشناسی متهم کرد . عالم سیاست عالم واقعیت هاست .
اسد با حمایت های نظامی ایران و روسیه توانست در قدرت ماندگار شده و کشورش را از شر جنگ هولناک داخلی برهاند ولی اکنون او بر ویرانه ای باقیمانده از جهنم جنگ داخلی حکومت می کند و باید در اسرع وقت این ویرانه را آباد کند . نه جمهوری اسلامی در قواره ای است که بتواند یک تنه سوریه را بازسازی و آباد کند و همه سرمایه لازم را فراهم نماید و نه اسد می تواند بدون فاصله گیری از ایران ، همکاری و سرمایه گذاری سایر کشورها جهت بازسازی کشورش را فراهم آورد .
سیاست خارجی ماجراجو ، ایدئولوژیک و پرهزینه جمهوری اسلامی علی الخصوص سیاست منطقه ای مبتنی بر محور مقاومت ، ایران را به دولتی منزوی و فاقد دوست و متحدی مطمئن و قابل اعتماد در منطقه تبدیل کرده و هرچقدر هم تلاش کند با صرف هزینه های هنگفت در میدان عملیات نظامی و امنیتی ، از دولت های نزدیک خود حمایت کند ، اما نمی تواند در سایر میادین و حوزه ها مزیتی برای آن دولت ها ایجاد کرده و دوستی و اتحاد خود با آنها را حفظ کند . جمهوری اسلامی در چهار دهه گذشته شرایطی برای خود ایجاد کرده که هرگونه نزدیکی و دوستی با این نظام برای هر دولتی ، پرهزینه و کم دستاورد به نظر می رسد . وقت آن رسیده که نظام با ایجاد تغییرات اساسی در زیربنای سیاست خارجی خود ، به سمت جلب همکاری و تعامل همه جانبه با دولت های منطقه و جهان حرکت کرده و از راهبرد ایجاد ارتباط و همکاری با فرقه ها و محافل و گروههای داخل کشورها (به زعم خود با ملت ها) دست بردارد .
🆔 @jameeno
🔸خط فاصله!
🖌حمیدرضا مجلسی
▫️بشار اسد برای نزدیکی و جلب همکاری و حمایت کشورهای منطقه و جهان به جهت بازسازی زیربناهای ویران شده کشورش متاسفانه مجبور است از نظام حاکم بر ایران فاصله بگیرد که نشانه های این دوری گزینی ، یکی دو سالی است که هر از گاهی هویدا می شود و البته قابل سرزنش هم نیست .
اکنون سوال این است که این چه سیاست خارجی ای است که هر دولتی در منطقه و جهان بخواهد به ایران نزدیک گردد بایستی پیه انزوا و دوری از سایر دولت ها را به جان بخرد و چنانچه بخواهد بعنوان کشوری نرمال با اغلب دولت ها علی الخصوص در منطقه خاور میانه ارتباط و همکاری گسترده داشته باشد ، ناچار به فاصله گذاری با ایران است ؟
پرسش دیگر آن است که اساسا دوستی و نزدیکی با نظام حاکم بر ایران چه مزایا ، امتیازات و منافعی برای هر دولت مفروضی دارد ؟ ظرفیت های جمهوری اسلامی برای حمایت و همکاری با سایر دولت ها ، جز برخی حمایت های امنیتی و نظامی ، چه حوزه هایی را شامل می شود ؟ از آنجا که جمهوری اسلامی از همان روز تولد ، خشت اول اصول راسیاست خارجی خود را بر مبنای نگاه و ارتباط با ملت ها (به جای دولت ها) ، کج نهاده است این دیوار نیز تا ثریای کنونی کج بالا آمده و اصولا نظام حاکم را از هرگونه استعداد و مزیت چشمگیری در همکاری و تعامل با دولت ها محروم نموده است . امروز به وضوح می توان دید که چارچوب و اصول پر هزینه و بی فایده و بی هدف تعریف شده برای سیاست خارجی نظام ، باعث شده هرگونه اتحاد ، نزدیکی و دوستی با دولت ایران برای سایر دولت ها جز هزینه بالای سیاسی و اقتصادی ، بهره و فایده دیگری نداشته باشد .
پافشاری بیش از اندازه حاکمان ایران بر مزیت امنیتی و نظامی کشور و غفلت از تقویت سایر استعداد های درونی و بالقوه ایران ، باعث شده ، نظام جمهوری اسلامی شاید در ابعاد امنیتی و نظامی بتواند همکاری های موثری با دولت های دوست خود داشته باشد کما اینکه بشار اسد را از گرداب سقوط و آشوب و دولت عراق را از جهنم جنگ داعش در فاز همکاری امنیتی و نظامی نجات داد ، اما پس از عبور از فاز نظامی و امنیتی ، دیگر استعداد و مزیتی برای ادامه تعامل و همکاری و اتحاد با آن دولت ها در سایر حوزه ها نداشته باشد .
شخص بشار اسد یا دولت عراق (یا حتی لبنان) را نمی توان بابت فاصله گرفتنشان از ایران سرزنش و آنها را به نمک نشناسی متهم کرد . عالم سیاست عالم واقعیت هاست .
اسد با حمایت های نظامی ایران و روسیه توانست در قدرت ماندگار شده و کشورش را از شر جنگ هولناک داخلی برهاند ولی اکنون او بر ویرانه ای باقیمانده از جهنم جنگ داخلی حکومت می کند و باید در اسرع وقت این ویرانه را آباد کند . نه جمهوری اسلامی در قواره ای است که بتواند یک تنه سوریه را بازسازی و آباد کند و همه سرمایه لازم را فراهم نماید و نه اسد می تواند بدون فاصله گیری از ایران ، همکاری و سرمایه گذاری سایر کشورها جهت بازسازی کشورش را فراهم آورد .
سیاست خارجی ماجراجو ، ایدئولوژیک و پرهزینه جمهوری اسلامی علی الخصوص سیاست منطقه ای مبتنی بر محور مقاومت ، ایران را به دولتی منزوی و فاقد دوست و متحدی مطمئن و قابل اعتماد در منطقه تبدیل کرده و هرچقدر هم تلاش کند با صرف هزینه های هنگفت در میدان عملیات نظامی و امنیتی ، از دولت های نزدیک خود حمایت کند ، اما نمی تواند در سایر میادین و حوزه ها مزیتی برای آن دولت ها ایجاد کرده و دوستی و اتحاد خود با آنها را حفظ کند . جمهوری اسلامی در چهار دهه گذشته شرایطی برای خود ایجاد کرده که هرگونه نزدیکی و دوستی با این نظام برای هر دولتی ، پرهزینه و کم دستاورد به نظر می رسد . وقت آن رسیده که نظام با ایجاد تغییرات اساسی در زیربنای سیاست خارجی خود ، به سمت جلب همکاری و تعامل همه جانبه با دولت های منطقه و جهان حرکت کرده و از راهبرد ایجاد ارتباط و همکاری با فرقه ها و محافل و گروههای داخل کشورها (به زعم خود با ملت ها) دست بردارد .
🆔 @jameeno
Forwarded from رِباط
📢شمارهی سوّم نشریهی رِباط با موضوع روایت هزاردستان و جامعهٔمدنی منتشر شد!
🔖در این شماره چه میخوانیم؟
🔷رباط در این شماره تلاش میکند به بازاندیشی تصویر جامعهٔ مدنی و عناصر آن در دهه اخیر در نسبت با جمهوری اسلامی بپردازد.
همراهان رباط در این شماره:
محمدرضا تاجیک
«نابسندگیهای درک اصلاحات از جامعهٔ مدنی»
محمد مهدی جعفری
گفتگو درباره «زندگی و اندیشه آیت الله طالقانی»
فاطمه صادقی
گفتگو درباره کتاب «زندگی همچون سیاست»
مرحوم داود فیرحی
«بازنشر سخنران اهمیت آرا آیت الله طالقانی برای فهم جامعه امروز»
حسین نورائی نژاد
«اصلاحات و جامعه مدنی، همافزایی یا بهره کشی»
محمد ملا عباسی
گفتگو درباره «موقعیت پرابلماتیک طالقانی پس از انقلاب»
و دیگران
🔍چهطور از اخبار رِباط مطلع شویم؟
📌شما میتوانید ما را در اینستاگرام و تلگرام دنبال کنید.
🗞برای خرید نشریه چه کنیم؟
📌برای دریافت نسخهی فیزیکی نشریه، درگاه باسلام، دایرکت اینستاگرام و ادمین تلگرام [@Rebaatadmin]در اختیار شماست.
🔖در این شماره چه میخوانیم؟
🔷رباط در این شماره تلاش میکند به بازاندیشی تصویر جامعهٔ مدنی و عناصر آن در دهه اخیر در نسبت با جمهوری اسلامی بپردازد.
همراهان رباط در این شماره:
محمدرضا تاجیک
«نابسندگیهای درک اصلاحات از جامعهٔ مدنی»
محمد مهدی جعفری
گفتگو درباره «زندگی و اندیشه آیت الله طالقانی»
فاطمه صادقی
گفتگو درباره کتاب «زندگی همچون سیاست»
مرحوم داود فیرحی
«بازنشر سخنران اهمیت آرا آیت الله طالقانی برای فهم جامعه امروز»
حسین نورائی نژاد
«اصلاحات و جامعه مدنی، همافزایی یا بهره کشی»
محمد ملا عباسی
گفتگو درباره «موقعیت پرابلماتیک طالقانی پس از انقلاب»
و دیگران
🔍چهطور از اخبار رِباط مطلع شویم؟
📌شما میتوانید ما را در اینستاگرام و تلگرام دنبال کنید.
🗞برای خرید نشریه چه کنیم؟
📌برای دریافت نسخهی فیزیکی نشریه، درگاه باسلام، دایرکت اینستاگرام و ادمین تلگرام [@Rebaatadmin]در اختیار شماست.
#اطلاع_رسانی
🔸تحریریه جامعهنو : پس از ۶ سال، اندیشکده مرصاد که فعالیتش عمدتا برتبیین راهبردهای امنیتی متمرکز است گزارش تحلیلی خود را که در نخستین ماههای پس از انعقاد برجام تحریر شده است انتشار عمومی داد. این گزارش که مرور آن را به همراهان توصیه میکنیم بدون اشاره مستقیم، به انعکاس بحث های حلقههای اندیشهورز درون حکومتی میپردازد وجذابیت آن با وجود از دست دادن تاریخ مصرف در این است که همچون یک آینه دغدغه ها و کشمکشهای فکری حلقه مرکزی شکل دهنده به استراتژی امنیتی - تهاجمی بخش ایدئولوژیک حکومت را درآن مقطع منعکس میکند. مزیت اصلی آگاهی از مفاد آن در دوره کنونی ، این است که نشان میدهد عواقب و نتایج مجموعه سیاستهای منطقهای کشور در آن مقطع کمابیش برای اهل فکرودغدغه حکومت شناخته شده بوده است. به عبارت دیگر ، حداقل بخشی از سیاستها و تصمیمات حکومت در زمینه چشمانداز امنیت ملی با خصلتی کاملا ایدئولوژیک و به دوراز منافعملموس ملی، با آگاهی اتخاذ میشده است. نیمی ازگزارش کاملا خواندنی است .
🆔 @jameeno
🔸تحریریه جامعهنو : پس از ۶ سال، اندیشکده مرصاد که فعالیتش عمدتا برتبیین راهبردهای امنیتی متمرکز است گزارش تحلیلی خود را که در نخستین ماههای پس از انعقاد برجام تحریر شده است انتشار عمومی داد. این گزارش که مرور آن را به همراهان توصیه میکنیم بدون اشاره مستقیم، به انعکاس بحث های حلقههای اندیشهورز درون حکومتی میپردازد وجذابیت آن با وجود از دست دادن تاریخ مصرف در این است که همچون یک آینه دغدغه ها و کشمکشهای فکری حلقه مرکزی شکل دهنده به استراتژی امنیتی - تهاجمی بخش ایدئولوژیک حکومت را درآن مقطع منعکس میکند. مزیت اصلی آگاهی از مفاد آن در دوره کنونی ، این است که نشان میدهد عواقب و نتایج مجموعه سیاستهای منطقهای کشور در آن مقطع کمابیش برای اهل فکرودغدغه حکومت شناخته شده بوده است. به عبارت دیگر ، حداقل بخشی از سیاستها و تصمیمات حکومت در زمینه چشمانداز امنیت ملی با خصلتی کاملا ایدئولوژیک و به دوراز منافعملموس ملی، با آگاهی اتخاذ میشده است. نیمی ازگزارش کاملا خواندنی است .
🆔 @jameeno
Telegram
اندیشکده مرصاد
📣 انتشار متن گزارش راهبردی "سعودی، برجـام، و انتخابهای سخت رویکردی نو به گزینههای ج.ا. ایران در دیپلماسی منطقهای"
🔹همزمان با داغ شدن موضوع مذاکرات ایران و عربسان در رسانه ها بازخوانی گزارش راهبردی "سعودی، برجـام، و انتخابهای سخت رویکردی نو به گزینههای…
🔹همزمان با داغ شدن موضوع مذاکرات ایران و عربسان در رسانه ها بازخوانی گزارش راهبردی "سعودی، برجـام، و انتخابهای سخت رویکردی نو به گزینههای…
#دیدگاه_همراهان_جامعه_نو
🔺خطاب به رئیسی و معلم تاریخش
▫️محمد کوراوند
هزار سال بعد:
ایران جاوید است،
۱۳ هزار سال تاریخ ایران پاپرجاست،
هزاران صفحه افتخار و خردمندی و فرهی به تاریخ ایران افزوده شده است،
کماکان صدها صفحه ی تاریخ از عظمت ایران باستان و سلسله تمدن ساز هخامنشی خواهد گفت،
تخت جمشید و آپادانا سرفراز پابرجاست...
و تاریخ از بزرگان دادگری خواهد گفت که ستم ناخواسته بر ملل شکست خورده را هم نمی پسندیدند و برای ملت خویش جز نیکی نمی خواستند...
اما در پیشگاه تاریخ نیم صفحه از یک برگ هم درباره روزگار شما و نسل ماست. روایتی عادلانه از یک عصر خواب آلود.
نیم صفحه اندوه، پر از درد، و افسوسی که ایرانیان آن روزگار به حال ایران امروز خواهند خورد.
" تاریخ این ایام را
هرکس که خواهد خواند
جز این سخن از ما نخواهد راند:
این نسل سردرگم
بر توسن اندیشه هاشان لنگ
فرسنگ در فرسنگ
جز سوی ترکستان نمی رانند
تاریخ پیش از خویش را باری نمی خوانند."
🆔 @jameeno
🔺خطاب به رئیسی و معلم تاریخش
▫️محمد کوراوند
هزار سال بعد:
ایران جاوید است،
۱۳ هزار سال تاریخ ایران پاپرجاست،
هزاران صفحه افتخار و خردمندی و فرهی به تاریخ ایران افزوده شده است،
کماکان صدها صفحه ی تاریخ از عظمت ایران باستان و سلسله تمدن ساز هخامنشی خواهد گفت،
تخت جمشید و آپادانا سرفراز پابرجاست...
و تاریخ از بزرگان دادگری خواهد گفت که ستم ناخواسته بر ملل شکست خورده را هم نمی پسندیدند و برای ملت خویش جز نیکی نمی خواستند...
اما در پیشگاه تاریخ نیم صفحه از یک برگ هم درباره روزگار شما و نسل ماست. روایتی عادلانه از یک عصر خواب آلود.
نیم صفحه اندوه، پر از درد، و افسوسی که ایرانیان آن روزگار به حال ایران امروز خواهند خورد.
" تاریخ این ایام را
هرکس که خواهد خواند
جز این سخن از ما نخواهد راند:
این نسل سردرگم
بر توسن اندیشه هاشان لنگ
فرسنگ در فرسنگ
جز سوی ترکستان نمی رانند
تاریخ پیش از خویش را باری نمی خوانند."
🆔 @jameeno
#الف
🔸روح ابومصعب!
▫️شورای سردبیری: دربهارسال۸۵ ، دورهبرتروریستهای القاعده بحثی مکتوب داشتند: الظواهری معاون وجانشین بنلادن رهبرالقاعده، وابومصعبالزرقاوی رئیس شاخه عراق القاعده. عراق تحت اشغال ایالات متحده وزیرنفوذ ایران بود وداشت یک دولت دارای ساختارفرقهای شکل میداد تاعراق تازهای پدید آید. محوربحث اختلاف دیدگاهشان بود: ظواهری میگفت اولویت القاعده خروج آمریکاییهاست، زرقاوی میگفت باید بازی آنها رابه هم بزنیم وفرصت ثبات به دولت دستسازشان ندهیم. تاکتیک ؟ "آنقدر به شیعه ها حمله میکنیم ومیکشیم تاوادار به واکنش شوند وشروع به کشتن سنیهاکنندوتبدیل به جنگ داخلی شود". تاوقتی که دوسالبعد کشته شد، همین کار راکرد ، عراق روزخوش ندید وآن ساختارفرقهای پرنقص هم جانیفتاد. هنوز هم درحال تلوخوردن است....
شگردزرقاوی دراغلب کشورهای اسلامی روش آسانی برای پیشبرد کار ورسیدن به هدفاست. هرهدفی، وبرای تبدیل افغانستان به هاب تروریسم اسلامی بهترین روش! زرقاوی مرده، اما خلفش داعش میراث خوبی از اودارد. کشتارهای افغانستان بسیاراندیشیده برنامه ریزی شدهاست. انتظار آن میرفت.
دیروزیکی ازخوانندگان جامعهنو پیامی بااین مضمون فرستاده که چراحرفی تازه درباره افغانستان نمیزنید واختلاف داعش وطالبان چه تاثیری برآینده دارد... سعی میکنیم پاسخ روشن وکوتاه خدمت این خواننده ارجمندکه نگران به نظرمیرسندبدهیم.
ماهم کماکان نگران هستیم. البته جالب است که تنش درمرزآذربایجان و ترکیه که به لشگرکشی ونمایش کلفتیبازو کشیدآنقدر ما رانگران نمیکند تامرزشرقی که ظاهرا مرزدوستی حکومت وطالبان است! علت مشخصی دارد: تنش غربی کم جان، موقت، و ازنظر خشونت نهفته درخود درحدرقابتطنابکشی است، اماسایه جنگیکه درشرق انتظارمان رامیکشد گسترده ، بلندمدت، ودارای حدودمبهم است که حاصلی از وجودیک نادولت درافغانستان وخصلت پیشبینیناپذیری خطمشی تروریستی است. ارزیابی های مبتنی برتجربه را، اکنون اطلاعات تازه تائیدمیکنند.
تااین لحظه، آنچه درافغانستانواگذارشده به طالبان رخ داده خارج ازمحدوده پیش بینیها نبوده است: افغانستان باوجود نادولتطالبان ، زمینه اقلیمی وجمعیتی وبافت اجتماعی، و همچنین موقعیت ژئوپولیتیک، بهترین محیط برای تحدید، زیست، وتکثیر ویروس تروریسم بنیادگرا به منظور بازآرایی منطقه وشکل دهی به آیندهآن است. گفته بودیم چشماندازاین برنامه، بر درگیر کردن ایران متمرکز وزمینه آن رویارویی فرقهای به جای رقابت ایدئولوژیهای سیاسی است. مانند پراکندن ویروس دریک جامعه نامطلوب است: کافیست تحرک اولیه ویروس رااجازه دهید، بقیه راه راخودش میرود. خشمگین کردن شیعیان چاشنی یک انفجار مخوف است که امواجسونامی آن ازاقیانوس هند تا کناره های مدیترانه را دربرخواهد گرفت: داستان افغانستان ومهمانان این دوره ازحکومتش فاز شروع کننده ماجرا است. پاکستان از زمین و آمریکا از آسمان این فاز را تحت کنترل دارند.
امابین طالبان وداعش تقسیم کاری محسوس وجود دارد. قبلا گفتهایم به اختلافات آنهانباید بهای بیش ازحد داد. توافق وهمسویی آنهامهمترازاختلاف سلایق وشیوه کارشان است: طالبان بااستفاده ازمدل اسرائیل جابجاییهای اجباری وخشن جمعیتی بوجود میآورد، وداعش باحملات مستقیم وچشمگیر جمعیت شیعه رابه آستانه تحریک میراند. همان داستان زرقاوی وعراق است. تفاوتش دراین است که درعراق دنبال جنگ داخلی بودند، درافغانستان هدف نهایی، بسیار بزرگتر از راهانداختن جنگ داخلی است. جنگی فیصله بخش، از دیدگاه فرقهگرایان اسلامی ، که احتمال پریدن منطقه از روی آن بسیارکم و کشیده شدن پای ایران به آن بسیار محتمل است. اختلافات خانگی برادران تروریست آنرا ازشدت نمیاندازد: هر اندازه قدرت خالص زیردندان طالبان مزه کند وبرای حفظ حکومت از بیقاعدگی رفتاری وناروشنی مواضع دورشده وریزش داشته باشد، داعش وهمگنان آن رویش خواهند داشت وافغانستان بیشتر به موقعیت هاب تروریسم منطقه نزدیک خواهد شد. در آن جنگ نامنظم نهایی، هردوکنار یکدیگر خواهندبود.
درباره موضع حکومت ایران در برابر این خطر حرف تازهای برای گفتن نیست: مواضع حکومت کماکان مسالمت انتقادی با طالبان و به عقل نزدیکتر از ایده های مخالفان احساساتی سیاستش بوده ، ظاهرا به تقویت مواضع دفاعی ضد تحرکات تروریستی در مرزهای شرقی ادامه میدهد، و از آن مهمتر، گرایش آشکاری به خلاص کردن گریبان خود از گرفتاری در کشورهای عربی نشان داده است. شروع گفتگو با عربستان که گویا به حضور یک هیات سعودی در تهران هم منجر شده ، و کنترل تب سخنگویان در مورد مسائل با باکو و کاهش حجم شعار درباره حضور در مرز اسرائیل نشانههای علنی این گرایش است. باید منتظر بمانیم مشخص شود گام هسته ای بعدی کشورچیست و چه تاثیری بر رشد جوانه تهاجم تروریستی در مرزهای شرقی خواهد داشت.
🆔 @jameeno
🔸روح ابومصعب!
▫️شورای سردبیری: دربهارسال۸۵ ، دورهبرتروریستهای القاعده بحثی مکتوب داشتند: الظواهری معاون وجانشین بنلادن رهبرالقاعده، وابومصعبالزرقاوی رئیس شاخه عراق القاعده. عراق تحت اشغال ایالات متحده وزیرنفوذ ایران بود وداشت یک دولت دارای ساختارفرقهای شکل میداد تاعراق تازهای پدید آید. محوربحث اختلاف دیدگاهشان بود: ظواهری میگفت اولویت القاعده خروج آمریکاییهاست، زرقاوی میگفت باید بازی آنها رابه هم بزنیم وفرصت ثبات به دولت دستسازشان ندهیم. تاکتیک ؟ "آنقدر به شیعه ها حمله میکنیم ومیکشیم تاوادار به واکنش شوند وشروع به کشتن سنیهاکنندوتبدیل به جنگ داخلی شود". تاوقتی که دوسالبعد کشته شد، همین کار راکرد ، عراق روزخوش ندید وآن ساختارفرقهای پرنقص هم جانیفتاد. هنوز هم درحال تلوخوردن است....
شگردزرقاوی دراغلب کشورهای اسلامی روش آسانی برای پیشبرد کار ورسیدن به هدفاست. هرهدفی، وبرای تبدیل افغانستان به هاب تروریسم اسلامی بهترین روش! زرقاوی مرده، اما خلفش داعش میراث خوبی از اودارد. کشتارهای افغانستان بسیاراندیشیده برنامه ریزی شدهاست. انتظار آن میرفت.
دیروزیکی ازخوانندگان جامعهنو پیامی بااین مضمون فرستاده که چراحرفی تازه درباره افغانستان نمیزنید واختلاف داعش وطالبان چه تاثیری برآینده دارد... سعی میکنیم پاسخ روشن وکوتاه خدمت این خواننده ارجمندکه نگران به نظرمیرسندبدهیم.
ماهم کماکان نگران هستیم. البته جالب است که تنش درمرزآذربایجان و ترکیه که به لشگرکشی ونمایش کلفتیبازو کشیدآنقدر ما رانگران نمیکند تامرزشرقی که ظاهرا مرزدوستی حکومت وطالبان است! علت مشخصی دارد: تنش غربی کم جان، موقت، و ازنظر خشونت نهفته درخود درحدرقابتطنابکشی است، اماسایه جنگیکه درشرق انتظارمان رامیکشد گسترده ، بلندمدت، ودارای حدودمبهم است که حاصلی از وجودیک نادولت درافغانستان وخصلت پیشبینیناپذیری خطمشی تروریستی است. ارزیابی های مبتنی برتجربه را، اکنون اطلاعات تازه تائیدمیکنند.
تااین لحظه، آنچه درافغانستانواگذارشده به طالبان رخ داده خارج ازمحدوده پیش بینیها نبوده است: افغانستان باوجود نادولتطالبان ، زمینه اقلیمی وجمعیتی وبافت اجتماعی، و همچنین موقعیت ژئوپولیتیک، بهترین محیط برای تحدید، زیست، وتکثیر ویروس تروریسم بنیادگرا به منظور بازآرایی منطقه وشکل دهی به آیندهآن است. گفته بودیم چشماندازاین برنامه، بر درگیر کردن ایران متمرکز وزمینه آن رویارویی فرقهای به جای رقابت ایدئولوژیهای سیاسی است. مانند پراکندن ویروس دریک جامعه نامطلوب است: کافیست تحرک اولیه ویروس رااجازه دهید، بقیه راه راخودش میرود. خشمگین کردن شیعیان چاشنی یک انفجار مخوف است که امواجسونامی آن ازاقیانوس هند تا کناره های مدیترانه را دربرخواهد گرفت: داستان افغانستان ومهمانان این دوره ازحکومتش فاز شروع کننده ماجرا است. پاکستان از زمین و آمریکا از آسمان این فاز را تحت کنترل دارند.
امابین طالبان وداعش تقسیم کاری محسوس وجود دارد. قبلا گفتهایم به اختلافات آنهانباید بهای بیش ازحد داد. توافق وهمسویی آنهامهمترازاختلاف سلایق وشیوه کارشان است: طالبان بااستفاده ازمدل اسرائیل جابجاییهای اجباری وخشن جمعیتی بوجود میآورد، وداعش باحملات مستقیم وچشمگیر جمعیت شیعه رابه آستانه تحریک میراند. همان داستان زرقاوی وعراق است. تفاوتش دراین است که درعراق دنبال جنگ داخلی بودند، درافغانستان هدف نهایی، بسیار بزرگتر از راهانداختن جنگ داخلی است. جنگی فیصله بخش، از دیدگاه فرقهگرایان اسلامی ، که احتمال پریدن منطقه از روی آن بسیارکم و کشیده شدن پای ایران به آن بسیار محتمل است. اختلافات خانگی برادران تروریست آنرا ازشدت نمیاندازد: هر اندازه قدرت خالص زیردندان طالبان مزه کند وبرای حفظ حکومت از بیقاعدگی رفتاری وناروشنی مواضع دورشده وریزش داشته باشد، داعش وهمگنان آن رویش خواهند داشت وافغانستان بیشتر به موقعیت هاب تروریسم منطقه نزدیک خواهد شد. در آن جنگ نامنظم نهایی، هردوکنار یکدیگر خواهندبود.
درباره موضع حکومت ایران در برابر این خطر حرف تازهای برای گفتن نیست: مواضع حکومت کماکان مسالمت انتقادی با طالبان و به عقل نزدیکتر از ایده های مخالفان احساساتی سیاستش بوده ، ظاهرا به تقویت مواضع دفاعی ضد تحرکات تروریستی در مرزهای شرقی ادامه میدهد، و از آن مهمتر، گرایش آشکاری به خلاص کردن گریبان خود از گرفتاری در کشورهای عربی نشان داده است. شروع گفتگو با عربستان که گویا به حضور یک هیات سعودی در تهران هم منجر شده ، و کنترل تب سخنگویان در مورد مسائل با باکو و کاهش حجم شعار درباره حضور در مرز اسرائیل نشانههای علنی این گرایش است. باید منتظر بمانیم مشخص شود گام هسته ای بعدی کشورچیست و چه تاثیری بر رشد جوانه تهاجم تروریستی در مرزهای شرقی خواهد داشت.
🆔 @jameeno