#الف
🔸 آن سه رأس !
◽️ شورای سردبیری: دوستی در توییتر پرسیده است منظور جامعه نو از«منطقی کردنِ» سیاست ایران در مثلثِ بغداد، بیروت، ریاض چیست؟ پرسشی منطقی است!
میهن ما کشوری محاصره شده است؛ در محاصرۀ اقتصادیِ قدرتهای دور از ایران، در محاصرۀ تروریستیِ فرقههایی متخاصم با پوششِ تعارضِ مذهبی، در محاصرۀ کورِ تمدنیِ شبهدولتهای عمدتاً عرب (و اخیراً ترکهای عثمانی که به ریشههای عمیقِ تمدنیِ ایران غبطه میخورند) و در محاصرۀ سیاسیِ نخبگانِ سیاسیِ کشورهای ظاهراً دوست که بر توهمات حکومت سوارند؛ اما مهمترین محاصره، داخلی و نتیجۀ افتادنِ حکومت در این دامِ ذهنیِ خودساخته است: بهترین راهِ گریز از محاصرۀ بیرونی، حمله به پشتِ جبهۀ محاصرهکنندگان است؛ باید با کشاندنِ غربیانِ سلطهجو به یک آوردگاهِ هستهای، رویِشان را کم کرد. باید دولتهای بیمقدارِ عرب را با تجهیز و تحریکِ قبایلشان کنترل کرد که همه حاصل یک استراتژیِ مبتنی بر محاصرۀ خصم از پیرامون (peripheral) است. یک استراتژی خوب که برای ایران کارآیی ندارد.
نمیتوان عربستان را با یمنیها، اسرائیل را با حزبالله، بحرین را با جمعیت شیعه، آمریکا را با طالبان و عراق را با شیعیانش محاصره و کنترل کرد و زیرِ مِهمیز آورد. مثل محاصرۀ آمریکا با فرستادن موشک به کوبا در اوایل دهۀ60 قرن پیش است که نااندیشیده بودنِ آن، شوروی را مجبور کرد موشکها را برگردانَد. اکنون، ارزیابیِ نتایج حاکی از بیثمریِ استراتژی و سیاست خارجی ایران است. نباید پرگوییِ امثالِ کیهان را باور کرد که دعاویِ ایرانهراسانۀ اسرائیلیها و اعرابِ متخاصم و متخصصانِ روابط عمومیِ رسانههای بیگانه را به عنوان سندِ قدرتِ ایران منتشر میکنند.
میزانِ توانِ حاصل از استراتژی امنیت ملی کشور را باید در تواناییها و دسترسیهای اقتصادی و پیمانهای امنیتیِ ایران جستجو کرد؛ باید در مرزِ هراسآور با پاکستان و طالبان دید؛ در مرزِ خصومت سرد ترکمنستان، در مرزِ بهاصطلاح دوستی اما پر توطئۀ آذربایجان، در مرزِ باریک و به خطر افتادۀ ارمنستان، در مرزِ دیوارکش و خصمآلود و مشکوکِ ترکیه و مرزِ فعلاً کمآسیب با عراق که آشکار است با چه معاملاتِ مشکوکی با دارودستههای اقلیم و چه هزینههای پوشیدهای برای زعامتبخشی به شیعیانِ عراق، فعلاً امن مانده است. البته مرزهای آبیِ پر ترافیکِ ناوگان دریایی، شبهکشورهای فراخلیج که لبخندِ ناوها و بمبافکنهای امریکا را نشانِمان میدهند، بماند!
این وضعِ بیدستاورد نباید پیش میآمد و باید تغییر کند. آن مثلثِ بغداد، بیروت، ریاض هم، در واقع سه رأس و وجه از این سیاستِ امنیتیاند که باید اصلاح شوند. عراق نمونهای از کشورهایی است که حکومتِ ما با یک فرقۀ شریک در حکومتِ آن، روابط امنیتی و سیاسیِ فراتر از کلّیتِ حکومت دارد؛ درست مثل سیاست اسرائیل در لبنانِ دهۀ۸۰ که برای نابودی فرقههای مسلمان و فلسطینیها، با مسیحیان اتحاد استراتژیک داشت. ساختار سیاسیِ عراق و لبنان، شبیه و مبتنی بر تقسیمِ مذهبی و قومی و سرشار از ظرفیتِ شرارت است. اتحادِ استراتژیکِ ایران با هیچ فرقهای و در هیچ کشوری، منجر به سودمندیِ آن کشور برای سیاست و اقتصادِ ما نمیشود و باید به آن پایان داد.
ما پیشنهاد دادهایم ایران بهویژه در کشورهای شبهجزیره، دولتها را (هر آشغالی که هستند) به صورت دوفاکتو بپذیرد و رابطهاش را با آنها تنظیم کند؛ این به معنای ناهشیاریِ دستگاه امنیت دفاعیِ ایران برای شناخت محیط، کسب اطلاعات، عملیات نفود و طرحهای فشارِ متقابل (در صورت نیاز) به دولتهای همسایه نیست که از ابزارهای حفظ تعادلِ ارتباطی با کشورهای هممرز است.
بیروت دومین وجه از سیاستِ نادرستِ ماست: پول دادن برای محاصرۀ خصم! نقش بخشی از شیعیانِ لبنان بهعنوان بازوی عملیاتیِ ایران علیه اسرائیل، حاصل این توهم است که میتوان با پیشرانۀ مذهب و پول، سیاستهای جهانی را تغییر داد. وجود اسرائیل، حاصلِ ارادۀ سیاسی ـ امنیتیِ قدرتمندترین کشورهای جهان است که نمیتوان بدون همراهیِ آنها به اسرائیل آسیب جدی زد. کوچکترین آسیب به اسرائیل، سیلِ حمایتِ عملی را به سویش روانه میکند. در جریان جنگ اول خلیجفارس، بهازای هر موشک اسکادی که صدام به بیابانهای اسرائیل زد، فقط جامعۀ اروپا 50میلیون دلار به اسرائیل کمک کرد. آسیب زدن به اسرائیل، راههای دیگری دارد که حکومتِ ما یاد نگرفته است!
وجه سومِ سیاستِ یاد شده را باید در یمن جستجو کرد. ایران و عربستان رقیبهای منطقهایاند اما عرصۀ رقابت آنها در جنگ نیابتی بیفرجام نیست؛ در همان عرصهای است که ترکیه با ایران رقابت میکند: نفوذ اقتصادی و سوگیری سیاسی. «منطقی کردنِ» سیاست، یعنی تغییر در رویکردهای بیحاصل و پر زیان!
🆔@jameeno
🔸 آن سه رأس !
◽️ شورای سردبیری: دوستی در توییتر پرسیده است منظور جامعه نو از«منطقی کردنِ» سیاست ایران در مثلثِ بغداد، بیروت، ریاض چیست؟ پرسشی منطقی است!
میهن ما کشوری محاصره شده است؛ در محاصرۀ اقتصادیِ قدرتهای دور از ایران، در محاصرۀ تروریستیِ فرقههایی متخاصم با پوششِ تعارضِ مذهبی، در محاصرۀ کورِ تمدنیِ شبهدولتهای عمدتاً عرب (و اخیراً ترکهای عثمانی که به ریشههای عمیقِ تمدنیِ ایران غبطه میخورند) و در محاصرۀ سیاسیِ نخبگانِ سیاسیِ کشورهای ظاهراً دوست که بر توهمات حکومت سوارند؛ اما مهمترین محاصره، داخلی و نتیجۀ افتادنِ حکومت در این دامِ ذهنیِ خودساخته است: بهترین راهِ گریز از محاصرۀ بیرونی، حمله به پشتِ جبهۀ محاصرهکنندگان است؛ باید با کشاندنِ غربیانِ سلطهجو به یک آوردگاهِ هستهای، رویِشان را کم کرد. باید دولتهای بیمقدارِ عرب را با تجهیز و تحریکِ قبایلشان کنترل کرد که همه حاصل یک استراتژیِ مبتنی بر محاصرۀ خصم از پیرامون (peripheral) است. یک استراتژی خوب که برای ایران کارآیی ندارد.
نمیتوان عربستان را با یمنیها، اسرائیل را با حزبالله، بحرین را با جمعیت شیعه، آمریکا را با طالبان و عراق را با شیعیانش محاصره و کنترل کرد و زیرِ مِهمیز آورد. مثل محاصرۀ آمریکا با فرستادن موشک به کوبا در اوایل دهۀ60 قرن پیش است که نااندیشیده بودنِ آن، شوروی را مجبور کرد موشکها را برگردانَد. اکنون، ارزیابیِ نتایج حاکی از بیثمریِ استراتژی و سیاست خارجی ایران است. نباید پرگوییِ امثالِ کیهان را باور کرد که دعاویِ ایرانهراسانۀ اسرائیلیها و اعرابِ متخاصم و متخصصانِ روابط عمومیِ رسانههای بیگانه را به عنوان سندِ قدرتِ ایران منتشر میکنند.
میزانِ توانِ حاصل از استراتژی امنیت ملی کشور را باید در تواناییها و دسترسیهای اقتصادی و پیمانهای امنیتیِ ایران جستجو کرد؛ باید در مرزِ هراسآور با پاکستان و طالبان دید؛ در مرزِ خصومت سرد ترکمنستان، در مرزِ بهاصطلاح دوستی اما پر توطئۀ آذربایجان، در مرزِ باریک و به خطر افتادۀ ارمنستان، در مرزِ دیوارکش و خصمآلود و مشکوکِ ترکیه و مرزِ فعلاً کمآسیب با عراق که آشکار است با چه معاملاتِ مشکوکی با دارودستههای اقلیم و چه هزینههای پوشیدهای برای زعامتبخشی به شیعیانِ عراق، فعلاً امن مانده است. البته مرزهای آبیِ پر ترافیکِ ناوگان دریایی، شبهکشورهای فراخلیج که لبخندِ ناوها و بمبافکنهای امریکا را نشانِمان میدهند، بماند!
این وضعِ بیدستاورد نباید پیش میآمد و باید تغییر کند. آن مثلثِ بغداد، بیروت، ریاض هم، در واقع سه رأس و وجه از این سیاستِ امنیتیاند که باید اصلاح شوند. عراق نمونهای از کشورهایی است که حکومتِ ما با یک فرقۀ شریک در حکومتِ آن، روابط امنیتی و سیاسیِ فراتر از کلّیتِ حکومت دارد؛ درست مثل سیاست اسرائیل در لبنانِ دهۀ۸۰ که برای نابودی فرقههای مسلمان و فلسطینیها، با مسیحیان اتحاد استراتژیک داشت. ساختار سیاسیِ عراق و لبنان، شبیه و مبتنی بر تقسیمِ مذهبی و قومی و سرشار از ظرفیتِ شرارت است. اتحادِ استراتژیکِ ایران با هیچ فرقهای و در هیچ کشوری، منجر به سودمندیِ آن کشور برای سیاست و اقتصادِ ما نمیشود و باید به آن پایان داد.
ما پیشنهاد دادهایم ایران بهویژه در کشورهای شبهجزیره، دولتها را (هر آشغالی که هستند) به صورت دوفاکتو بپذیرد و رابطهاش را با آنها تنظیم کند؛ این به معنای ناهشیاریِ دستگاه امنیت دفاعیِ ایران برای شناخت محیط، کسب اطلاعات، عملیات نفود و طرحهای فشارِ متقابل (در صورت نیاز) به دولتهای همسایه نیست که از ابزارهای حفظ تعادلِ ارتباطی با کشورهای هممرز است.
بیروت دومین وجه از سیاستِ نادرستِ ماست: پول دادن برای محاصرۀ خصم! نقش بخشی از شیعیانِ لبنان بهعنوان بازوی عملیاتیِ ایران علیه اسرائیل، حاصل این توهم است که میتوان با پیشرانۀ مذهب و پول، سیاستهای جهانی را تغییر داد. وجود اسرائیل، حاصلِ ارادۀ سیاسی ـ امنیتیِ قدرتمندترین کشورهای جهان است که نمیتوان بدون همراهیِ آنها به اسرائیل آسیب جدی زد. کوچکترین آسیب به اسرائیل، سیلِ حمایتِ عملی را به سویش روانه میکند. در جریان جنگ اول خلیجفارس، بهازای هر موشک اسکادی که صدام به بیابانهای اسرائیل زد، فقط جامعۀ اروپا 50میلیون دلار به اسرائیل کمک کرد. آسیب زدن به اسرائیل، راههای دیگری دارد که حکومتِ ما یاد نگرفته است!
وجه سومِ سیاستِ یاد شده را باید در یمن جستجو کرد. ایران و عربستان رقیبهای منطقهایاند اما عرصۀ رقابت آنها در جنگ نیابتی بیفرجام نیست؛ در همان عرصهای است که ترکیه با ایران رقابت میکند: نفوذ اقتصادی و سوگیری سیاسی. «منطقی کردنِ» سیاست، یعنی تغییر در رویکردهای بیحاصل و پر زیان!
🆔@jameeno
#الف
🔺ترکستان!
🔹دراین شبِ سیاهم گم گشت راهِ مقصود
ازگوشهای برون آی ای کوکبِ هدایت
ازهر طرف که رفتم جز وحشتم نیفزود
زنهاراز این بیابان وین راهِ بینهایت
این راه رانهایت صورت کجا توان بست
کش صدهزارمنزل بیش است در بدایت
▫️تحریریۀ جامعهنو: ایرانیها کدام طرف میروند وچه کسانی آنها رامیبرند؟ این پرسشی است پیش روی مردم ونه حکومت! چرا؟ چون انتهای کار وسرنوشتِ حکومت فعلی معلوم است. یاهمین سراشیبی را ادامه میدهد وفرومیپاشد ویا بخشی از آن ازفرجامِ حکومتهای ناکارآمد و پرفساد میگریزد و باجریانِ پسااکنون همراه میشود. پرسش فوق برای آن نیست که درسطور بعدشکل وشمایلِ حاکمانِ پسااکنون راترسیم کنیم. چنین پیشگوییهایی کارنیروهای سیاسی است که اغلبِ آنها یک حکومتِ وهمی به پیشواییِ خودشان را درافق میبینند. فعلاً میخواهیم بدانیم درآینده چه کسانی درصف اولِ تحرکِ گریزناپذیر و محتومِ بخشهای مؤثری از جامعه قرار میگیرند و چه تباری دارند وکدام سفارش اجتماعی راتعیینکنندۀ مسیر خود قرار میدهند.
این ایده وجود دارد که تحرکها وتحولهای اجتماعی، پیشگامانِ خود را میزایند ومیسازند. تصورسادهای است وپیچیدگیِ تحرکها را درنظر نمیگیرد. مثلاً هنوز بهوضوح نمیدانیم جنبش مخالفت باامتیاز تنباکو به صدور فتوای میرزای شیرازی انجامید یافتوای میرزا آن جنبش راپدید آورد؟ شکلگیریِ تحرکها یک روند است؛ همچنین تولد وبالیدنِ راهبران آنها و، هر دو روند زادۀ اجتماعی هستند که فرهنگ، شیوۀ زیست، عرف و تجربۀ متراکمِ تاریخی و نیازهای فردایش، عناصر سازندۀ تحولهایش هستند. تبارکسانی را که سفارش اجتماعیِ امروز برای تولد فردای سرزمین را، بهعنوان پیشرو وبدیلِ راهبران کنونی برآورده میکنند، باید درترکیب این عناصر جستجو کرد.
از جمله عاملان ساخت خاستگاه راهبران فردا، حکومتهای امروزند: طرفه است که حکومتها، همیشه فضاساز وپیکربخشِ مخالفان خویشاند. حکومتِ مخطی و منحط در همۀ زمینهها مسیر انحطاط پیش پای جامعه میگذارد. حتی در خلق روشنفکر و بهجا گذاشتنِ مخالف!
حکومتی که تصورش ازعلوم انسانی باورهای دینی است و از اقتصاد تقسیم منبع بین اعوان، با فرهنگ بیگانه است و اهل فرهنگ را سرکوب، حذف و با عناصر بدلی جانشین میکند، بهواقع از عناصر اصیلِ فرهنگی و دانشمند (که چراغ راه تحولاند) برای قرار گرفتن درجایگاه پیشواییِ فکری وتحرک جامعه، سلب امکان میکند؛ امروز که حداد عادل بهجای محمدعلی فروغی نشسته است، برای فردای ما چه میزاید؟ ازشاعران انقلابیِ دربارِ امروز، نقشی اجتماعی چون نقشِ فرخی یزدی برمیآید؟ اقتصاددانهای پرتگوی دولتِ امروز، ارزشی تاریخی چون علینقی عالیخانی خواهند داشت؟ و بالاخره ازخیلِ مخالفان که دلی در گروی دموکراسی وتوسعه و دستی درخزانۀ حکومت دارند، سیاستورزِ استخوانداری چون مهدی بازرگان درمیآید؟
تصویر خوفناکی از پرچمداران آتی کشور پیش چشم است: پرگو و کمدان، فاقد جایگاه خودساخته، محصول معامله ورفیقبازی و از همه مهمتر، بدون تصویری از سفارشِ اجتماعی که داعیۀ برآوردن آن رادارند. نمیدانند قرار است از موقعیت فعلی با هزینۀ کم عبور کنیم یا با یک انقلاب و، نمیدانند میدان این بازی چه شیبی و به کدام سو دارد؟ یکچشمهایی در شهر کوران! در مجموعۀ سیاسیونی که امروز به نیابتِ شهروندان قبای رویارویی باحکومت بر دوش دارند، اکثریت باشخصیتهای ژلاتینی است؛ شکلپذیر و بیثبات بر یک مسیر و بستر. تحولپذیر، اما نه بر اساس منطق تکاملی که برشیوۀ فرصتطلبی و زماندانی؛ مخترعان شعارِ «....پیر خرفت ایران» دربارۀ نقش تاریخیِ مهدی بازرگان مقاله مینویسند وسخنرانی میکنند! پیشگامانی برای همۀ دورانهایند. فاتح لانۀ جاسوسی و منتقد تندروان انقلابی! معمار انقلاب فرهنگی و پیشوای تجدیدنظرطلبیِ دینی. چماقِ رسانهایِ سابق و پیامبرِ حکمرانیِ روادار فردا؛ همه درصفِ دریافتِ ردای پیشواییِ ملت ایران! بهزعم آنها، میتوان درعرصهای تهی، چند بار بر گردۀ ملت ایران سوار شد!
عرصۀ سیاست البته میدانِ پختنِ نان خود و راندنِ خرِ خویش است. این معمول است و در هر کشور نرمال و هر حزبی (فارغ از آنکه دموکراتیک باشد یا نه) میتوان دید؛ اما لشگر لیدرهای فرصتطلب برای مردمانی که در آستانۀ دگرگونی سیاسیاند، فاجعه است. افتادن از چاله به چاه! یکی از نتایج فاجعهگونِ این حکومت چهلساله، تولید مخالفخوانها و فعالانی چون خودش بوده است؛ سیاستمدارِ کاسبمسلک، روشنفکرِ خودمحور، فعالِ نام و نان و، البته جماعتی ناپرسشگر و هوراکش بهعنوان لشگر؛ حکومتِ سفلهپروری بوده وهست!
کیسۀ جامعۀ ایران خالی است از آدمهایی که بتوان تصور کرد روزی چراغی باشند فرا راه، برای عبور از دوران سرهای بریدۀ بیجرم و بیجنایت؛ عبور از وادیِ وحشت وپایان دادن به این راه بینهایت!
🆔 @jameeno
🔺ترکستان!
🔹دراین شبِ سیاهم گم گشت راهِ مقصود
ازگوشهای برون آی ای کوکبِ هدایت
ازهر طرف که رفتم جز وحشتم نیفزود
زنهاراز این بیابان وین راهِ بینهایت
این راه رانهایت صورت کجا توان بست
کش صدهزارمنزل بیش است در بدایت
▫️تحریریۀ جامعهنو: ایرانیها کدام طرف میروند وچه کسانی آنها رامیبرند؟ این پرسشی است پیش روی مردم ونه حکومت! چرا؟ چون انتهای کار وسرنوشتِ حکومت فعلی معلوم است. یاهمین سراشیبی را ادامه میدهد وفرومیپاشد ویا بخشی از آن ازفرجامِ حکومتهای ناکارآمد و پرفساد میگریزد و باجریانِ پسااکنون همراه میشود. پرسش فوق برای آن نیست که درسطور بعدشکل وشمایلِ حاکمانِ پسااکنون راترسیم کنیم. چنین پیشگوییهایی کارنیروهای سیاسی است که اغلبِ آنها یک حکومتِ وهمی به پیشواییِ خودشان را درافق میبینند. فعلاً میخواهیم بدانیم درآینده چه کسانی درصف اولِ تحرکِ گریزناپذیر و محتومِ بخشهای مؤثری از جامعه قرار میگیرند و چه تباری دارند وکدام سفارش اجتماعی راتعیینکنندۀ مسیر خود قرار میدهند.
این ایده وجود دارد که تحرکها وتحولهای اجتماعی، پیشگامانِ خود را میزایند ومیسازند. تصورسادهای است وپیچیدگیِ تحرکها را درنظر نمیگیرد. مثلاً هنوز بهوضوح نمیدانیم جنبش مخالفت باامتیاز تنباکو به صدور فتوای میرزای شیرازی انجامید یافتوای میرزا آن جنبش راپدید آورد؟ شکلگیریِ تحرکها یک روند است؛ همچنین تولد وبالیدنِ راهبران آنها و، هر دو روند زادۀ اجتماعی هستند که فرهنگ، شیوۀ زیست، عرف و تجربۀ متراکمِ تاریخی و نیازهای فردایش، عناصر سازندۀ تحولهایش هستند. تبارکسانی را که سفارش اجتماعیِ امروز برای تولد فردای سرزمین را، بهعنوان پیشرو وبدیلِ راهبران کنونی برآورده میکنند، باید درترکیب این عناصر جستجو کرد.
از جمله عاملان ساخت خاستگاه راهبران فردا، حکومتهای امروزند: طرفه است که حکومتها، همیشه فضاساز وپیکربخشِ مخالفان خویشاند. حکومتِ مخطی و منحط در همۀ زمینهها مسیر انحطاط پیش پای جامعه میگذارد. حتی در خلق روشنفکر و بهجا گذاشتنِ مخالف!
حکومتی که تصورش ازعلوم انسانی باورهای دینی است و از اقتصاد تقسیم منبع بین اعوان، با فرهنگ بیگانه است و اهل فرهنگ را سرکوب، حذف و با عناصر بدلی جانشین میکند، بهواقع از عناصر اصیلِ فرهنگی و دانشمند (که چراغ راه تحولاند) برای قرار گرفتن درجایگاه پیشواییِ فکری وتحرک جامعه، سلب امکان میکند؛ امروز که حداد عادل بهجای محمدعلی فروغی نشسته است، برای فردای ما چه میزاید؟ ازشاعران انقلابیِ دربارِ امروز، نقشی اجتماعی چون نقشِ فرخی یزدی برمیآید؟ اقتصاددانهای پرتگوی دولتِ امروز، ارزشی تاریخی چون علینقی عالیخانی خواهند داشت؟ و بالاخره ازخیلِ مخالفان که دلی در گروی دموکراسی وتوسعه و دستی درخزانۀ حکومت دارند، سیاستورزِ استخوانداری چون مهدی بازرگان درمیآید؟
تصویر خوفناکی از پرچمداران آتی کشور پیش چشم است: پرگو و کمدان، فاقد جایگاه خودساخته، محصول معامله ورفیقبازی و از همه مهمتر، بدون تصویری از سفارشِ اجتماعی که داعیۀ برآوردن آن رادارند. نمیدانند قرار است از موقعیت فعلی با هزینۀ کم عبور کنیم یا با یک انقلاب و، نمیدانند میدان این بازی چه شیبی و به کدام سو دارد؟ یکچشمهایی در شهر کوران! در مجموعۀ سیاسیونی که امروز به نیابتِ شهروندان قبای رویارویی باحکومت بر دوش دارند، اکثریت باشخصیتهای ژلاتینی است؛ شکلپذیر و بیثبات بر یک مسیر و بستر. تحولپذیر، اما نه بر اساس منطق تکاملی که برشیوۀ فرصتطلبی و زماندانی؛ مخترعان شعارِ «....پیر خرفت ایران» دربارۀ نقش تاریخیِ مهدی بازرگان مقاله مینویسند وسخنرانی میکنند! پیشگامانی برای همۀ دورانهایند. فاتح لانۀ جاسوسی و منتقد تندروان انقلابی! معمار انقلاب فرهنگی و پیشوای تجدیدنظرطلبیِ دینی. چماقِ رسانهایِ سابق و پیامبرِ حکمرانیِ روادار فردا؛ همه درصفِ دریافتِ ردای پیشواییِ ملت ایران! بهزعم آنها، میتوان درعرصهای تهی، چند بار بر گردۀ ملت ایران سوار شد!
عرصۀ سیاست البته میدانِ پختنِ نان خود و راندنِ خرِ خویش است. این معمول است و در هر کشور نرمال و هر حزبی (فارغ از آنکه دموکراتیک باشد یا نه) میتوان دید؛ اما لشگر لیدرهای فرصتطلب برای مردمانی که در آستانۀ دگرگونی سیاسیاند، فاجعه است. افتادن از چاله به چاه! یکی از نتایج فاجعهگونِ این حکومت چهلساله، تولید مخالفخوانها و فعالانی چون خودش بوده است؛ سیاستمدارِ کاسبمسلک، روشنفکرِ خودمحور، فعالِ نام و نان و، البته جماعتی ناپرسشگر و هوراکش بهعنوان لشگر؛ حکومتِ سفلهپروری بوده وهست!
کیسۀ جامعۀ ایران خالی است از آدمهایی که بتوان تصور کرد روزی چراغی باشند فرا راه، برای عبور از دوران سرهای بریدۀ بیجرم و بیجنایت؛ عبور از وادیِ وحشت وپایان دادن به این راه بینهایت!
🆔 @jameeno
#دیدگاه_همراهان_جامعه_نو
🔸حکومت ایران، امنیت و منابع محدود مدیریتی؛ از وکلای دربند تا گوهر عشقی
🖌امیرحسین علینقی
۱. چند روز پیش گوهر عشقی، مادر ستار بهشتی به همراه دخترش از طریق نیروهایی که وظیفه دارند تا امنیت ایشان و دیگر شهروندان این سرزمین را حفظ کنند، بدون اعلام و احضار قبلی بازداشت و راهی حبس شدهاند. این بازداشت همزمان با نزدیک بودن سالگرد از دست دادن ستار بهشتی، دیگر فرزندش، بوده است. ظاهراً این مادر رنجکشیده برای سالگرد فرزندش «در تدارک اخذ تصمیمی» بوده است. چند ماه پیش نیز، تعدادی از وکلای دادگستری، به ناگاه، توسط بخشی دیگر از ماموران حفظ امنیت این سرزمین و مردمش، دستگیر و راهی زندان شدند. گویا این وکیلان نیز «در تدارک اخذ تصمیمی» بودهاند. حسب روایت نشر یافته این وکیلان، آنها قصد داشتهاند تا بزودی علیه کسانی که با فعل یا ترک فعل خویش در ماجرای پاندمی کرونا، امنیت جسمی و جانی شهروندان این مملکت را با خطر مواجه کردهاند، اقدام به طرح شکایت کنند.
۲. اینکه گوهر عشقی مادر سالخوردهای است که معتقد به اقدام بدون خشونت است، و اینکه وکلای دادگستری اصولاً کسانیاند که درجه حرارتشان از سطحی بالاتر نمیرود، را فعلاً کنار می گذاریم. همچنین به این نکته که امنیت ملی چگونه میتواند بدون احساس امنیت ستار بهشتی در اعلام عقایدش و گوهر عشقی در دادخواهی از ستارش؛ و همچنین مجازات آنها که دانسته یا نادانسته، مانع از اتخاذ تصمیمهای صواب و اجرای آن در ماجرای پاندمی کرونا گردند، محقق گردد نیز اشاره نمیکنم. با این حال، در این دو ماجرا، نکته مهمی وجود دارد که اصولاً نادیده گرفته شده است.
۳. فارغ از اینکه تصمیماتی که گوهر عشقی و وکلای یاد شده در تدارک اخذ آن بودهاند، جرم میباشد یا خیر، به یک پرسش کلیدی هنوز پاسخی داده نشده است: «نیروهای امنیتی چگونه و از کدام مجرا از تصمیماتی که هنوز اجرایی نشده و در پستوها مورد بحث بوده مطلع شدهاند؟» این پرسش ترسیم کننده وضعیت هولناکی است که در آن بهسر میبریم. نیروهای امنیتی احتمالاً بخش اعظم حریم خصوصی و ارتباطات بین شخصی گوهر عشقی و دخترش با دیگران، و همچنین روابط شغلی وکلای دادگستری را به «بهانه» امنیت ملی تحت کنترل قرار دادهاند. اینکه وکلای حرارتگریز و مادر سالخورده و خشونت پرهیز تا این حد در معرض هتک حریم خصوصی خویش باشند، آشکار میکند که دیگر بازیگران جامعه ایران تا چه میزان در «ایمنی» حریم خصوصی خویش قرار دارند. این تصویر هراسانگیز مشخص میکند که ارزیابی جامعه ایران از احساس امنیت خویش چقدر است. نیازی نیست که در این مختصر، به اهمیت «احساس امنیت»، در پیکره کلی نظریه امنیت اشاره کنم.
🆔 @jameeno
🔻 اینجا بیشتر بخوانید
https://telegra.ph/rh-11-06
🔸حکومت ایران، امنیت و منابع محدود مدیریتی؛ از وکلای دربند تا گوهر عشقی
🖌امیرحسین علینقی
۱. چند روز پیش گوهر عشقی، مادر ستار بهشتی به همراه دخترش از طریق نیروهایی که وظیفه دارند تا امنیت ایشان و دیگر شهروندان این سرزمین را حفظ کنند، بدون اعلام و احضار قبلی بازداشت و راهی حبس شدهاند. این بازداشت همزمان با نزدیک بودن سالگرد از دست دادن ستار بهشتی، دیگر فرزندش، بوده است. ظاهراً این مادر رنجکشیده برای سالگرد فرزندش «در تدارک اخذ تصمیمی» بوده است. چند ماه پیش نیز، تعدادی از وکلای دادگستری، به ناگاه، توسط بخشی دیگر از ماموران حفظ امنیت این سرزمین و مردمش، دستگیر و راهی زندان شدند. گویا این وکیلان نیز «در تدارک اخذ تصمیمی» بودهاند. حسب روایت نشر یافته این وکیلان، آنها قصد داشتهاند تا بزودی علیه کسانی که با فعل یا ترک فعل خویش در ماجرای پاندمی کرونا، امنیت جسمی و جانی شهروندان این مملکت را با خطر مواجه کردهاند، اقدام به طرح شکایت کنند.
۲. اینکه گوهر عشقی مادر سالخوردهای است که معتقد به اقدام بدون خشونت است، و اینکه وکلای دادگستری اصولاً کسانیاند که درجه حرارتشان از سطحی بالاتر نمیرود، را فعلاً کنار می گذاریم. همچنین به این نکته که امنیت ملی چگونه میتواند بدون احساس امنیت ستار بهشتی در اعلام عقایدش و گوهر عشقی در دادخواهی از ستارش؛ و همچنین مجازات آنها که دانسته یا نادانسته، مانع از اتخاذ تصمیمهای صواب و اجرای آن در ماجرای پاندمی کرونا گردند، محقق گردد نیز اشاره نمیکنم. با این حال، در این دو ماجرا، نکته مهمی وجود دارد که اصولاً نادیده گرفته شده است.
۳. فارغ از اینکه تصمیماتی که گوهر عشقی و وکلای یاد شده در تدارک اخذ آن بودهاند، جرم میباشد یا خیر، به یک پرسش کلیدی هنوز پاسخی داده نشده است: «نیروهای امنیتی چگونه و از کدام مجرا از تصمیماتی که هنوز اجرایی نشده و در پستوها مورد بحث بوده مطلع شدهاند؟» این پرسش ترسیم کننده وضعیت هولناکی است که در آن بهسر میبریم. نیروهای امنیتی احتمالاً بخش اعظم حریم خصوصی و ارتباطات بین شخصی گوهر عشقی و دخترش با دیگران، و همچنین روابط شغلی وکلای دادگستری را به «بهانه» امنیت ملی تحت کنترل قرار دادهاند. اینکه وکلای حرارتگریز و مادر سالخورده و خشونت پرهیز تا این حد در معرض هتک حریم خصوصی خویش باشند، آشکار میکند که دیگر بازیگران جامعه ایران تا چه میزان در «ایمنی» حریم خصوصی خویش قرار دارند. این تصویر هراسانگیز مشخص میکند که ارزیابی جامعه ایران از احساس امنیت خویش چقدر است. نیازی نیست که در این مختصر، به اهمیت «احساس امنیت»، در پیکره کلی نظریه امنیت اشاره کنم.
🆔 @jameeno
🔻 اینجا بیشتر بخوانید
https://telegra.ph/rh-11-06
Telegraph
حکومت ایران، امنیت و منابع محدود مدیریتی؛ از وکلای دربند تا گوهر عشقی
۱. چند روز پیش گوهر عشقی، مادر ستار بهشتی به همراه دخترش از طریق نیروهایی که وظیفه دارند تا امنیت ایشان و دیگر شهروندان این سرزمین را حفظ کنند، بدون اعلام و احضار قبلی بازداشت و راهی حبس شدهاند. این بازداشت همزمان با نزدیک بودن سالگرد از دست دادن ستار بهشتی،…
#الف
🔸سرانجام رسید!
▫️شورای سردبیری: زمان قرار گرفتن کشور در کوران یک بحرانِ وخیم و غیرقابل پیشگیری اقتصادی فرا رسیده است. این بحران، نتایج اجتماعی و سیاسیِ ناگزیری دارد که حکومت میلی به دیدن آنها ندارد و بزرگانش سبکسرانه آنها را از خودشان پنهان میکنند؛ اما بزرگیِ گردبادِ پیشِ رو چنان است که همه آن را میبینند و اکثریتِ جامعه خود را در دل آن یافتهاند. «جامعه نو» دو سال و نیمِ پیش (۳مارس۲۰۱۹) هشدارِ رسیدنِ این روز را داده بود و تنها راهحلِ جلوگیری از ارتقای فلاکت به فاجعۀ ملیِ فروپاشی را به حکومت و مردم گفته بود. زمانِ تکرارِ آن راهحل است؛ البته نه تکرارِ همۀ آن مطلب، بلکه فقط توصیفِ وضعیت و راهحل. نوشته بودیم:
«...جامعه قدرتِ خریدِ ناچیزِ خود را به خاطر تورمِ بالا به مقدار بیشتری از دست داده و حتماً باید آن را جبران کرد. باید هم حداقل معیشت را تضمین کرد و هم با بالا بردنِ قدرتِ خرید از رکود در تولید که ناشی از کاهشِ مصرف است جلو گرفت. برای این افزایشها، منبع کافی وجود ندارد و هم کسری بودجه و استقراض دولت را بالا میبرد، هم بخش خصوصیِ تأمینکنندۀ حقوقِ کارکنانِ بخش خصوصی تحلیل رفته و میگوید توان افزایش بالای دستمزد را ندارد. این تعارض بین نبودِ منابع و لزوم هزینهکردِ بیشتر را، که در هر دو حالت بحرانزاست چگونه باید برطرف کرد؟
ما راهحلی را به میان میآوریم که آن را از آینده آوردهایم! از پیشبینی نتایج سیاستهایی که حکومت در داخل و خارج بر همه تحمیل میکند. وضعیت هنوز فاجعهبار نیست اما بحران در افق آن دیده میشود: ناتوانی در تنظیم رابطه با جهانِ خارج همراه با فشارِ کمرشکنِ گردنهگیرانِ بینالمللی، ناکارایی در تصمیمسازیهای کلانِ اقتصادیِ منجر به قفل شدن اقتصاد، فساد گسترده در دستگاههای حکومتی و کاهش ظرفیتهای اقتصاد در اثر کاهش فروشِ نفت و بههمخوردنِ سازوکارِ قیمتها. هیچکدام از این گرفتاریها رو به کاهش نیستند و رفتار نهادهای حکومتی در مسیرِ وخیمتر کردنِ آنهاست (مثل تعللِ مجمع تشخیص مصلحت دربارۀ لوایح مرتبط با مبادلات خارجی و اصرارِ همه به سیاستهای اشتباه ارزی). نتیجۀ این وضعیت افزایش تورم، گسترش فقر و تضعیف بنیۀ اقتصاد است. نتیجۀ نهایی هم برگشتِ ملی به وضعیتی پیشاتوسعه است که فقر عمومی مشخصۀ اصلی آن است. پیشنهاد ما آمادگیِ لاجرم برای عبور از چنین وضعیتی است.
دولت باید خود را آمادۀ انجامِ مکفیِ سه وظیفه کند: تضمینِ آنکه آموزش و تحصیل تعطیل نشود، اطمینانیابی از اینکه حداقلی از خدماتِ بهداشتی و درمانی در اختیار همه باشد و، تضمینِ فراهمسازیِ حدِ کافیِ کالری در روز برای همه. این پیشنهاد البته عدهای را حیرتزده، برخی را عصبانی و گروهی را پرسشگر میکند که چرا؟ چرا بهجای این پیشنهادها نمیگویید از مقدار فساد، اختلاس و بذل و بخششهای خارجی کم کنند؟ چرا دنبال کاهش حیف و میل و ریخت و پاشِ آقازادهها نباشیم؟ چرا زبانِ «جامعه نو» چنین تلخ میگردد و پرسشهایی از این دست...»
انتشارِ این پیشنهاد سبب خشم برخی همراهان شد اما طبق معمول، حکومت به آن اعتنایی نکرد و مسیر سابق را پیمود. حالا به جایی رسیدهایم که اقتصاددانهای معقول هم شک دارند برای خودداری از فرو رفتن در بحرانی وخیم با نتایجِ کشور بر باد ده، توان و امکانی داشته باشیم. زمانِ پذیرفتنِ این مهم است که این حکومت کاملاً شکست خورده است و تاوانِ آن را مردمان باید بدهند و در فلاکت زندگی کنند. باید پذیرفت و اعلام کرد وگرنه حقیقت را به جامعه نگفتهایم. در پایانِ یادداشتِ پیشگفته آورده بودیم:
«...راهِ عبورِ بی شورش و دردسر و، بی انقلاب و براندازی از نقطهای که در مسیرِ آن پیش میرویم، کاهش هزینههای دولت و کسر بودجه، کاهش فشار به بخش تولید و در نتیجه، کاهشِ سطحِ زندگیِ دستمزدبگیران است. شاید این از بحرانی که از درونِ مسیرِ فعلی زاده میشود بهتر باشد.»
اینک آن زمان رسیده است. «کاهشِ سطحِ زندگیِ دستمزدبگیران» رخ داد اما تولید تقویت نشد و بودجۀ دولت هم کسریهای شگفتآورِ بیشتری دارد؛ عواقبی خواهد داشت: جامعه بهصورت انفجاری فرومیپاشد و حکومتِ کنونی تصعید میشود!
همه منتظرش باشند.
🆔 @jameeno
🔸سرانجام رسید!
▫️شورای سردبیری: زمان قرار گرفتن کشور در کوران یک بحرانِ وخیم و غیرقابل پیشگیری اقتصادی فرا رسیده است. این بحران، نتایج اجتماعی و سیاسیِ ناگزیری دارد که حکومت میلی به دیدن آنها ندارد و بزرگانش سبکسرانه آنها را از خودشان پنهان میکنند؛ اما بزرگیِ گردبادِ پیشِ رو چنان است که همه آن را میبینند و اکثریتِ جامعه خود را در دل آن یافتهاند. «جامعه نو» دو سال و نیمِ پیش (۳مارس۲۰۱۹) هشدارِ رسیدنِ این روز را داده بود و تنها راهحلِ جلوگیری از ارتقای فلاکت به فاجعۀ ملیِ فروپاشی را به حکومت و مردم گفته بود. زمانِ تکرارِ آن راهحل است؛ البته نه تکرارِ همۀ آن مطلب، بلکه فقط توصیفِ وضعیت و راهحل. نوشته بودیم:
«...جامعه قدرتِ خریدِ ناچیزِ خود را به خاطر تورمِ بالا به مقدار بیشتری از دست داده و حتماً باید آن را جبران کرد. باید هم حداقل معیشت را تضمین کرد و هم با بالا بردنِ قدرتِ خرید از رکود در تولید که ناشی از کاهشِ مصرف است جلو گرفت. برای این افزایشها، منبع کافی وجود ندارد و هم کسری بودجه و استقراض دولت را بالا میبرد، هم بخش خصوصیِ تأمینکنندۀ حقوقِ کارکنانِ بخش خصوصی تحلیل رفته و میگوید توان افزایش بالای دستمزد را ندارد. این تعارض بین نبودِ منابع و لزوم هزینهکردِ بیشتر را، که در هر دو حالت بحرانزاست چگونه باید برطرف کرد؟
ما راهحلی را به میان میآوریم که آن را از آینده آوردهایم! از پیشبینی نتایج سیاستهایی که حکومت در داخل و خارج بر همه تحمیل میکند. وضعیت هنوز فاجعهبار نیست اما بحران در افق آن دیده میشود: ناتوانی در تنظیم رابطه با جهانِ خارج همراه با فشارِ کمرشکنِ گردنهگیرانِ بینالمللی، ناکارایی در تصمیمسازیهای کلانِ اقتصادیِ منجر به قفل شدن اقتصاد، فساد گسترده در دستگاههای حکومتی و کاهش ظرفیتهای اقتصاد در اثر کاهش فروشِ نفت و بههمخوردنِ سازوکارِ قیمتها. هیچکدام از این گرفتاریها رو به کاهش نیستند و رفتار نهادهای حکومتی در مسیرِ وخیمتر کردنِ آنهاست (مثل تعللِ مجمع تشخیص مصلحت دربارۀ لوایح مرتبط با مبادلات خارجی و اصرارِ همه به سیاستهای اشتباه ارزی). نتیجۀ این وضعیت افزایش تورم، گسترش فقر و تضعیف بنیۀ اقتصاد است. نتیجۀ نهایی هم برگشتِ ملی به وضعیتی پیشاتوسعه است که فقر عمومی مشخصۀ اصلی آن است. پیشنهاد ما آمادگیِ لاجرم برای عبور از چنین وضعیتی است.
دولت باید خود را آمادۀ انجامِ مکفیِ سه وظیفه کند: تضمینِ آنکه آموزش و تحصیل تعطیل نشود، اطمینانیابی از اینکه حداقلی از خدماتِ بهداشتی و درمانی در اختیار همه باشد و، تضمینِ فراهمسازیِ حدِ کافیِ کالری در روز برای همه. این پیشنهاد البته عدهای را حیرتزده، برخی را عصبانی و گروهی را پرسشگر میکند که چرا؟ چرا بهجای این پیشنهادها نمیگویید از مقدار فساد، اختلاس و بذل و بخششهای خارجی کم کنند؟ چرا دنبال کاهش حیف و میل و ریخت و پاشِ آقازادهها نباشیم؟ چرا زبانِ «جامعه نو» چنین تلخ میگردد و پرسشهایی از این دست...»
انتشارِ این پیشنهاد سبب خشم برخی همراهان شد اما طبق معمول، حکومت به آن اعتنایی نکرد و مسیر سابق را پیمود. حالا به جایی رسیدهایم که اقتصاددانهای معقول هم شک دارند برای خودداری از فرو رفتن در بحرانی وخیم با نتایجِ کشور بر باد ده، توان و امکانی داشته باشیم. زمانِ پذیرفتنِ این مهم است که این حکومت کاملاً شکست خورده است و تاوانِ آن را مردمان باید بدهند و در فلاکت زندگی کنند. باید پذیرفت و اعلام کرد وگرنه حقیقت را به جامعه نگفتهایم. در پایانِ یادداشتِ پیشگفته آورده بودیم:
«...راهِ عبورِ بی شورش و دردسر و، بی انقلاب و براندازی از نقطهای که در مسیرِ آن پیش میرویم، کاهش هزینههای دولت و کسر بودجه، کاهش فشار به بخش تولید و در نتیجه، کاهشِ سطحِ زندگیِ دستمزدبگیران است. شاید این از بحرانی که از درونِ مسیرِ فعلی زاده میشود بهتر باشد.»
اینک آن زمان رسیده است. «کاهشِ سطحِ زندگیِ دستمزدبگیران» رخ داد اما تولید تقویت نشد و بودجۀ دولت هم کسریهای شگفتآورِ بیشتری دارد؛ عواقبی خواهد داشت: جامعه بهصورت انفجاری فرومیپاشد و حکومتِ کنونی تصعید میشود!
همه منتظرش باشند.
🆔 @jameeno
#الف
🔺بیل و عقل!
▫️شورای سردبیری: هر روز شاهد زدوبندهای فسادآمیزِ مقامهای جمهوری اسلامی زیر سبیل متولیان ارشدِ آنیم. قبحِ فامیلسالاری، رانتخواری، سپردنِ کار به نابلد و خانهنشین کردنِ کارکنان مجرب و فساد حکومتی کلاً ریخته و مقامهای ارشد حساسیتی ندارند. درحالیکه سران قوا هر شب بهنوبت دربارۀ راستکاری و مبارزه با فساد شعار میدهند، شبکههای مجازی مملو از اطلاعاتِ فسادِ اطرافیان و منسوبان و منصوبانشان است. اعتراضها هم به جایی نمیرسد و در عوض افشاکنندگان و معترضانِ وضعیت کنونی گیرِ نیروهای امنیتی میافتند. داستانِ تلخ درازعمری است!
اما امروز دربارۀ وجهی متفاوت از این وضعیت حرف خواهیم زد زیرا کارِ این نظام در زمینۀ کارکردی و رابطه با ملت تمام است و صفتی جز فسادِ سیستمیِ مافیایی، گویای وصفِ آن نیست. فسادی که با هزینۀ زیاد رفع میشود و به مسائل بعد از رفعش میپردازیم.
میانسالان و جوانترهایی که دربارۀ انقلاب۵۷ خواندهاند از چگونگیِ شروع فروپاشیِ کشور پس از آن انقلاب، تصویرِ تقریباً کاملی دارند: حیاتِ آدمها در اختیارِ روحانیِ سبکمغزی به نام خلخالی و دستیارانش افتاد که در صدور حکم مرگِ آدمها به جرمِ وابستگی به حکومتِ پهلوی، حتی یک دقیقه فکر نمیکردند. بیگناهانِ دستگاهِ اداری و نظامی را اعدام کردند که در دوران پهلوی جرم و جنایتی نکرده بودند.
بسیاری از قربانیانِ آن تصفیۀ گسترده به قتل نرسیدند بلکه همراه با سازمانی که در آن خدمت میکردند از صحنۀ کشور حذف شدند. جرم اینها در پیشگاه جمهوری اسلامی، خدمت در دستگاههای اداریِ دوران پهلوی بود. به آنها عملۀ دستگاه ظلم میگفتند. حاکمیتِ جدید که شامل روحانیون، بازاریها، کاسبانِ خردهپا و فرزندانشان بود، خدمت در دستگاه اداریِ کشور را جرم میدانست و میگفت حقوقی که گرفتهاند حرام بوده و باید به بیتالمال پس بدهند. عکسی با کراوات یا پشتِ سرِ هویدا یا شاه در بازدیدهایشان، تشویقِ اداری و پستِ سازمانیِ بالا، مدرکِ اخراجِ قطعیِ کارکنان بود. عمداً و آگاهانه سازمانِ اداریِ کشور را بههم زدند و زیرورو کردند. در سخنرانیها علناً از مضر بودنِ سازوکارهای اداری، ضد مردم بودنِ حضور و اختیاراتِ متخصصان بهجای متعهدان میگفتند و با بیل به جانِ دستگاه اداری کشور افتادند. پاکسازیهایی مضر در حد جنایات خلخالی! اگر با حملۀ صدام میشد فهمید حکومتِ تازه چه بر سر ارتش آورده، برای آگاهی از خرابکاریهایش در دستگاه اداری، متری پیدا نمیشد جز صدرنشینیِ آبدارچیها و جاروکشها در رأس امور سازمانها تحت عنوان انجمن اسلامی. در اوایل دهۀ۶۰، خدمتگزار آزمایشگاه شیمی تجزیه دانشکده علوم دانشگاه تبریز، عضو شورای دانشکده و اختیاردارِ استادان بود. نابودیِ عمدیِ دستگاه اداری، سامانِ بوروکراتیک و حلقهها و سلسلهمراتب فنی ـ مهندسیِ کشور توسط حکومت جدید (که ابزارِ لازمِ توسعه است)، شگردی محیلانه برای کسبِ اختیارِ مطلق و سلطۀ طولانی بر کشور بود. مردم ایران که هنوز برای بازخوانیِ جنایات خلخالی فرصت نکردهاند، احتمالاً هرگز به ارزیابی تأثیرات خرابکاریهای حکومتِ انقلابی در دستگاه اداری و سامانِ بوروکراتیک کشور و دور ریختنِ سرمایههای انسانی آن نمیرسند.
این نابودگری با هلهله و هورای عوامی بود که اللهاکبرگویان، مؤیدِ همۀ تحولات بودند. کینۀ آنها به رژیم سابق، بسترِ براندازیِ دستگاه اداری و، بیخبریشان ابزار آن بود. حاشیۀ شهرها پر از حلبیآباد، تفاوت و تضادِ زندگیِ توده با برگزیدگانِ حکومت برجسته و عیان، سرکوب ساواک، استبداد و سانسور آشکار، شخصپرستی و «زنده باد شاه» اسباب پیشرفت و...! همین باعث شد تودۀ مردم بیلِ تخریبِ کشور را قبول و با آن میهنشان را ویران کنند. نکتۀ امروز این است که یک ذهنِ هشیار و باتجربه میتواند آن نفرت و آمادگی برای تخریب را، امروز هم در لایههای جامعه دریابد و ببیند.
همان خطر دوباره کشور را تهدید میکند؛ تصور از عملههای ظلم، دستگاه سرکوب، کارکنان فاسد، مدیران اختلاسگر و مهندسان رشوهخوار. اگر جامعه و مجربانِ آن هشیار نباشند و قدرتِ تمیزِ سره از ناسرۀ دستگاه اداریِ نسبتاً ترمیمشدۀ کشور نباشد، دوباره زیانکار میشویم. همۀ مدیران، قاضیان، کارشناسان و حقوقبگیرانِ حکومتِ کنونی در جبهۀ آسیبسازانِ کشور و مردمانش نیستند. جنایات کنونی فقط کارِ مافیای هزارفامیل و وابستگانِ درجۀ اول آن است؛ حجمش زیاد است اما مرتکبانِ آن مشخصاند و نشان دارند! نیمی خارج از کشورند و نیمی، دی و آبانی دیگر میگریزند. خشمِ فشردۀ کنونی، نباید در قفای آنها کشور را ویران کند.
راه اجتناب از لهیبِ یک جهنمِ دوباره، هشیاریِ رسانهدارها بهویژه رسانههای مؤثرِ مجازیِ داخلی است. باید مبشرِ آگاهی و اطلاعات و مروجِ عقلِ سلیم و قدرتِ تمیز بود.
🆔 @jameeno
🔺بیل و عقل!
▫️شورای سردبیری: هر روز شاهد زدوبندهای فسادآمیزِ مقامهای جمهوری اسلامی زیر سبیل متولیان ارشدِ آنیم. قبحِ فامیلسالاری، رانتخواری، سپردنِ کار به نابلد و خانهنشین کردنِ کارکنان مجرب و فساد حکومتی کلاً ریخته و مقامهای ارشد حساسیتی ندارند. درحالیکه سران قوا هر شب بهنوبت دربارۀ راستکاری و مبارزه با فساد شعار میدهند، شبکههای مجازی مملو از اطلاعاتِ فسادِ اطرافیان و منسوبان و منصوبانشان است. اعتراضها هم به جایی نمیرسد و در عوض افشاکنندگان و معترضانِ وضعیت کنونی گیرِ نیروهای امنیتی میافتند. داستانِ تلخ درازعمری است!
اما امروز دربارۀ وجهی متفاوت از این وضعیت حرف خواهیم زد زیرا کارِ این نظام در زمینۀ کارکردی و رابطه با ملت تمام است و صفتی جز فسادِ سیستمیِ مافیایی، گویای وصفِ آن نیست. فسادی که با هزینۀ زیاد رفع میشود و به مسائل بعد از رفعش میپردازیم.
میانسالان و جوانترهایی که دربارۀ انقلاب۵۷ خواندهاند از چگونگیِ شروع فروپاشیِ کشور پس از آن انقلاب، تصویرِ تقریباً کاملی دارند: حیاتِ آدمها در اختیارِ روحانیِ سبکمغزی به نام خلخالی و دستیارانش افتاد که در صدور حکم مرگِ آدمها به جرمِ وابستگی به حکومتِ پهلوی، حتی یک دقیقه فکر نمیکردند. بیگناهانِ دستگاهِ اداری و نظامی را اعدام کردند که در دوران پهلوی جرم و جنایتی نکرده بودند.
بسیاری از قربانیانِ آن تصفیۀ گسترده به قتل نرسیدند بلکه همراه با سازمانی که در آن خدمت میکردند از صحنۀ کشور حذف شدند. جرم اینها در پیشگاه جمهوری اسلامی، خدمت در دستگاههای اداریِ دوران پهلوی بود. به آنها عملۀ دستگاه ظلم میگفتند. حاکمیتِ جدید که شامل روحانیون، بازاریها، کاسبانِ خردهپا و فرزندانشان بود، خدمت در دستگاه اداریِ کشور را جرم میدانست و میگفت حقوقی که گرفتهاند حرام بوده و باید به بیتالمال پس بدهند. عکسی با کراوات یا پشتِ سرِ هویدا یا شاه در بازدیدهایشان، تشویقِ اداری و پستِ سازمانیِ بالا، مدرکِ اخراجِ قطعیِ کارکنان بود. عمداً و آگاهانه سازمانِ اداریِ کشور را بههم زدند و زیرورو کردند. در سخنرانیها علناً از مضر بودنِ سازوکارهای اداری، ضد مردم بودنِ حضور و اختیاراتِ متخصصان بهجای متعهدان میگفتند و با بیل به جانِ دستگاه اداری کشور افتادند. پاکسازیهایی مضر در حد جنایات خلخالی! اگر با حملۀ صدام میشد فهمید حکومتِ تازه چه بر سر ارتش آورده، برای آگاهی از خرابکاریهایش در دستگاه اداری، متری پیدا نمیشد جز صدرنشینیِ آبدارچیها و جاروکشها در رأس امور سازمانها تحت عنوان انجمن اسلامی. در اوایل دهۀ۶۰، خدمتگزار آزمایشگاه شیمی تجزیه دانشکده علوم دانشگاه تبریز، عضو شورای دانشکده و اختیاردارِ استادان بود. نابودیِ عمدیِ دستگاه اداری، سامانِ بوروکراتیک و حلقهها و سلسلهمراتب فنی ـ مهندسیِ کشور توسط حکومت جدید (که ابزارِ لازمِ توسعه است)، شگردی محیلانه برای کسبِ اختیارِ مطلق و سلطۀ طولانی بر کشور بود. مردم ایران که هنوز برای بازخوانیِ جنایات خلخالی فرصت نکردهاند، احتمالاً هرگز به ارزیابی تأثیرات خرابکاریهای حکومتِ انقلابی در دستگاه اداری و سامانِ بوروکراتیک کشور و دور ریختنِ سرمایههای انسانی آن نمیرسند.
این نابودگری با هلهله و هورای عوامی بود که اللهاکبرگویان، مؤیدِ همۀ تحولات بودند. کینۀ آنها به رژیم سابق، بسترِ براندازیِ دستگاه اداری و، بیخبریشان ابزار آن بود. حاشیۀ شهرها پر از حلبیآباد، تفاوت و تضادِ زندگیِ توده با برگزیدگانِ حکومت برجسته و عیان، سرکوب ساواک، استبداد و سانسور آشکار، شخصپرستی و «زنده باد شاه» اسباب پیشرفت و...! همین باعث شد تودۀ مردم بیلِ تخریبِ کشور را قبول و با آن میهنشان را ویران کنند. نکتۀ امروز این است که یک ذهنِ هشیار و باتجربه میتواند آن نفرت و آمادگی برای تخریب را، امروز هم در لایههای جامعه دریابد و ببیند.
همان خطر دوباره کشور را تهدید میکند؛ تصور از عملههای ظلم، دستگاه سرکوب، کارکنان فاسد، مدیران اختلاسگر و مهندسان رشوهخوار. اگر جامعه و مجربانِ آن هشیار نباشند و قدرتِ تمیزِ سره از ناسرۀ دستگاه اداریِ نسبتاً ترمیمشدۀ کشور نباشد، دوباره زیانکار میشویم. همۀ مدیران، قاضیان، کارشناسان و حقوقبگیرانِ حکومتِ کنونی در جبهۀ آسیبسازانِ کشور و مردمانش نیستند. جنایات کنونی فقط کارِ مافیای هزارفامیل و وابستگانِ درجۀ اول آن است؛ حجمش زیاد است اما مرتکبانِ آن مشخصاند و نشان دارند! نیمی خارج از کشورند و نیمی، دی و آبانی دیگر میگریزند. خشمِ فشردۀ کنونی، نباید در قفای آنها کشور را ویران کند.
راه اجتناب از لهیبِ یک جهنمِ دوباره، هشیاریِ رسانهدارها بهویژه رسانههای مؤثرِ مجازیِ داخلی است. باید مبشرِ آگاهی و اطلاعات و مروجِ عقلِ سلیم و قدرتِ تمیز بود.
🆔 @jameeno
❤1
🔹درباره اردشیر!
▫️حالا که ازروز سوم مرحوم اردشیر زاهدی هم گذشته و احتمالا همه تحلیلها و قضاوتها را درباره او خواندهاید، بدنیست #الف "کیسینجر و اردشیر" را هم که حدود دوسال پیش منتشر کردهایم بخوانید. درباره خودش نه، ولی درباره بخشی از دیدگاههای اوست که اتفاقا الان هم سبب بحث است. اکنون که صحبت از تقاضا و امکان دفن او در ایران هست، باز هم بدنیست مطلب دیگرمان با عنوان "اردشیر زاهدی را به وطنش برگردانیم " راهم نگاه کنید. جامعهنو حدود سه سال پیش تنها رسانهای بودکه به حکومت پیشنهاد داد اجازه بازگشت محترمانه او را به کشور بدهد... زنده، و نه در تابوت!
🆔 @jameeno
▫️حالا که ازروز سوم مرحوم اردشیر زاهدی هم گذشته و احتمالا همه تحلیلها و قضاوتها را درباره او خواندهاید، بدنیست #الف "کیسینجر و اردشیر" را هم که حدود دوسال پیش منتشر کردهایم بخوانید. درباره خودش نه، ولی درباره بخشی از دیدگاههای اوست که اتفاقا الان هم سبب بحث است. اکنون که صحبت از تقاضا و امکان دفن او در ایران هست، باز هم بدنیست مطلب دیگرمان با عنوان "اردشیر زاهدی را به وطنش برگردانیم " راهم نگاه کنید. جامعهنو حدود سه سال پیش تنها رسانهای بودکه به حکومت پیشنهاد داد اجازه بازگشت محترمانه او را به کشور بدهد... زنده، و نه در تابوت!
🆔 @jameeno
Telegram
جامعه نو
#الف
🔹کیسینجر و اردشیر!
▫️شورای سردبیری: یک سیاستمدار معروف هست که امروزه هم گاهینام او برده میشود. هنری کیسینجر وزیر امورخارجه ایالات متحده در دهه پرآشوب هفتاد. دراهمیت دوره و بزرگی سهمش همین بس که معمار تجدید رابطه چین و ایالات متحده ، پایان دهنده جنگ…
🔹کیسینجر و اردشیر!
▫️شورای سردبیری: یک سیاستمدار معروف هست که امروزه هم گاهینام او برده میشود. هنری کیسینجر وزیر امورخارجه ایالات متحده در دهه پرآشوب هفتاد. دراهمیت دوره و بزرگی سهمش همین بس که معمار تجدید رابطه چین و ایالات متحده ، پایان دهنده جنگ…
#الف
🔺میانۀ باتلاق!
▫️شورایسردبیری: خوانندۀ ارجمندی خواسته است توضیح دهیم چرا «جامعه نو» روی مسائل سیاست خارجی ومسائل منطقه متمرکز است و این تمرکزتخصص ماست یاعلت دیگری دارد. اطاعت میکنیم.
برای تعیین مهمترین مسئلۀ یک جامعه و اولویتبندیِ تأثیرِمسائل مختلف برسرنوشت یک کشور وملت، باید نگاهی تحلیلی و با افق استراتژیک به آن کشور و ملت و موقعیت جغرافیایی ـ تاریخی، وضعیت اقتصادی ونیازهای سرمایهای، رابطۀ درونیِ ملت ـ دولت و، وزن منطقهای وبینالمللیشان داشت وبررسی کرد که برای هر کشورکدام مسئله محوری واصلی است: مثلاً برای ارمنستان، موقعیت گیرافتادگیِ جغرافیایی(محصور بین انگشتشماری کشور) ومنازعات تاریخی باهمسایگان، اولویت دارد وسایر متغیرها درسایهاش هستند. حیاتیترین مسئلۀ ویتنام بعد ازجنگ، نیاز به سرمایه بود ونه چیزدیگر! اولویت اولِ افغانستان، سالهاست که دورکردنِ اهریمنِ جنگِ داخلی ازسر کشور است و، پیششرطِ هر تحولِ معناداری برای کره شمالی، تصحیح رابطه باجهان وهمسایگان است. بایدببینیم وضعیت کشور ماچگونه است؟
حکومت ایران ازنوع حکومتهای ژلهای باهستۀ سخت است؛ یعنی میتواند بین سختگیرانهترین تصمیمات ورهیافتهای ایدئولوژیک وسهلگیرانهترین سیاستها وتاکتیکهای مصلحتگرا درنوسان باشد. میتواند فاصلۀ «جنگ جنگ تارفع فتنه درجهان» و پذیرش قطعنامۀ۵۹۸ را دریک شب و، فاصلۀ نفی معامله تاسازشِ قهرمانانه را در یک نیمروز طی کند و آب هم از آب تکان نخورد وسیاستش هم عوض نشده باشد. میتواند در جوفِ شعارِ نه شرق و نه غرب و منازعه با امریکا، در تهاجم به دوکشورِ مسلمان در شرق و غربِ خود دستیارِ همان امریکاباشد، به روسیه پایگاه نظامی بدهد و به دلیلی که خواهیم گفت نیروهای نظامی ایران را پیادهنظام قدرتهای شیطانی کند. از سوی دیگر، پتانسیل ملیِ مکشوفِ ایران در دهۀ۵۰ باعث شد جمهوری اسلامی حوزۀ نفوذ ومیدانِ عملِ خود رادر کشورهای اسلامیِ منطقه بسیار فراخ پندارد و نه تا مچ، که تابالای ران درگلولایِ ایدۀ نفوذ اسلامی درمنطقه فروبرود و گیر کند. نتیجۀ این وضعیت: ناتوانی از توافق با دیگر بخشهای جهان. «جامعه نو» قبلاً چگونگیِ بسته شدنِ دستوپای کشور درمنازعات منطقۀ خاورمیانه را شرح داده است لذا تکرار نمیکنیم. طبق محاسبات عقلانی، پیششرطِ اصلاحِ روابط خارجیِ ایران با جهان، تجدیدنظر در مناسبات و محاسبات منطقهای و بیرون آمدن از غلافِ فرقهگراییِ فکرنشدهای است که اکنون بهرهبردارِ آن، طیفی از شیاطین جهانیاند (از طالبان و داعش تا ژنرالهای پاکستانی و اردوغان). زیانهای سیاستِ فاجعهبار درعراق که هر لحظه باتلاقیتر هم میشود، قاعدتاً بر امنای حکومت آشکار است. نوبتِ عراق هم میشود که مثل اسد به ما اردنگی بزند!
دیگر مشکلاتِ عمیق و بحرانیِ کشور ما، به طریقی نتیجۀ گرو بودنِ امکاناتِ کشور در سیاست منطقهای است. ظرفیتهای تجاری ـ اقتصادیِ نابود شده، کاهش سرمایهگذاری صنعتی، انسداد مسیرهای بینالمللی و از آنها مهمتر افزایش تهدیدهای امنیتیِ مرزی، نتیجۀ نابخردیِ حکومت درقمارهای منطقهای است. نابودیِ نیمی از اعتبارش نزد ملت و ایجاد زمینههای گستردۀ تحرکِ ضدحکومت و برانداز، نتیجۀ اصرار بر حمایت از دارودستههای عرب در کنارههای مدیترانه است. جالب است که نیمی از نیمۀ دیگرِ اعتبارِ بر باد رفتۀ حکومت نیز نتیجۀ همین سیاستهاست: اصرار حکومت به اسلامی ـ یهودی کردنِ منازعۀ فلسطین و نمایاندنِ همۀ مشکلاتِ منطقه به عنوان بخشی از جنگِ غرب با اسلام (که ذهنِ محرومترین عوامِ بیاطلاعِ عرب را نشانه میگرفت) به افزایش و پر مَلات کردنِ شعارهای زیستِ اسلامی در داخل کمک کرد و اکثریتِ سهلگیرِ جمعیت ایران را به مقابله با تظاهراتِ حادِ اسلامیزه کردنِ اجباریِ جامعه واداشت. حداقل نیمی از رویاروییِ کنونی جمعیت کشور با حکومت، نتیجۀ همین نمایشِ درونی بامصرف منطقهای است.
ما روزنامهنگاریم و معروف به «اقیانوسی از اطلاعات به عمق یک بند انگشت». نزد خوانندگانِ خود ادعایی در تخصصِ سیاستِ بینالملل نداریم اما بهمناسبتِ ماهیتِ نظارتیِ شغل و بهقدرکفایت، ناظریم که بتوانیم تاریک و روشنِ سیاستِ حکومت را تشخیص دهیم. ادعای ما این است که این جمهوری بر پایههای اشتباهی بنیان نهاده شد و انعکاس آن پایهها در سیاست خارجیِ کشور، آن را به قهقرا برده، تضعیف و آسیبپذیر کرده است. تا زمانی که حکومت از حصارهای ذهنیِ اشتباه خود درنیاید و استراتژیِ امنیت ملیِ بدپایهاش را اصلاح نکند، کشور همچنان در همۀ باتلاقها فرو خواهد رفت. نهفقط در باتلاقِ منطقهای و جهانی، که در باتلاقِ اقتصادی، گندابِ اجتماعی و... مردابِ سقوط و برافتادنی محتوم و ناگزیر!
(درباره بنیانهای تحلیلی جامعهنو توصیه میکنیم مقاله "جامعهنوچگونه تحلیل میکند" را مطالعه فرمایید.)
🆔 @jameeno
🔺میانۀ باتلاق!
▫️شورایسردبیری: خوانندۀ ارجمندی خواسته است توضیح دهیم چرا «جامعه نو» روی مسائل سیاست خارجی ومسائل منطقه متمرکز است و این تمرکزتخصص ماست یاعلت دیگری دارد. اطاعت میکنیم.
برای تعیین مهمترین مسئلۀ یک جامعه و اولویتبندیِ تأثیرِمسائل مختلف برسرنوشت یک کشور وملت، باید نگاهی تحلیلی و با افق استراتژیک به آن کشور و ملت و موقعیت جغرافیایی ـ تاریخی، وضعیت اقتصادی ونیازهای سرمایهای، رابطۀ درونیِ ملت ـ دولت و، وزن منطقهای وبینالمللیشان داشت وبررسی کرد که برای هر کشورکدام مسئله محوری واصلی است: مثلاً برای ارمنستان، موقعیت گیرافتادگیِ جغرافیایی(محصور بین انگشتشماری کشور) ومنازعات تاریخی باهمسایگان، اولویت دارد وسایر متغیرها درسایهاش هستند. حیاتیترین مسئلۀ ویتنام بعد ازجنگ، نیاز به سرمایه بود ونه چیزدیگر! اولویت اولِ افغانستان، سالهاست که دورکردنِ اهریمنِ جنگِ داخلی ازسر کشور است و، پیششرطِ هر تحولِ معناداری برای کره شمالی، تصحیح رابطه باجهان وهمسایگان است. بایدببینیم وضعیت کشور ماچگونه است؟
حکومت ایران ازنوع حکومتهای ژلهای باهستۀ سخت است؛ یعنی میتواند بین سختگیرانهترین تصمیمات ورهیافتهای ایدئولوژیک وسهلگیرانهترین سیاستها وتاکتیکهای مصلحتگرا درنوسان باشد. میتواند فاصلۀ «جنگ جنگ تارفع فتنه درجهان» و پذیرش قطعنامۀ۵۹۸ را دریک شب و، فاصلۀ نفی معامله تاسازشِ قهرمانانه را در یک نیمروز طی کند و آب هم از آب تکان نخورد وسیاستش هم عوض نشده باشد. میتواند در جوفِ شعارِ نه شرق و نه غرب و منازعه با امریکا، در تهاجم به دوکشورِ مسلمان در شرق و غربِ خود دستیارِ همان امریکاباشد، به روسیه پایگاه نظامی بدهد و به دلیلی که خواهیم گفت نیروهای نظامی ایران را پیادهنظام قدرتهای شیطانی کند. از سوی دیگر، پتانسیل ملیِ مکشوفِ ایران در دهۀ۵۰ باعث شد جمهوری اسلامی حوزۀ نفوذ ومیدانِ عملِ خود رادر کشورهای اسلامیِ منطقه بسیار فراخ پندارد و نه تا مچ، که تابالای ران درگلولایِ ایدۀ نفوذ اسلامی درمنطقه فروبرود و گیر کند. نتیجۀ این وضعیت: ناتوانی از توافق با دیگر بخشهای جهان. «جامعه نو» قبلاً چگونگیِ بسته شدنِ دستوپای کشور درمنازعات منطقۀ خاورمیانه را شرح داده است لذا تکرار نمیکنیم. طبق محاسبات عقلانی، پیششرطِ اصلاحِ روابط خارجیِ ایران با جهان، تجدیدنظر در مناسبات و محاسبات منطقهای و بیرون آمدن از غلافِ فرقهگراییِ فکرنشدهای است که اکنون بهرهبردارِ آن، طیفی از شیاطین جهانیاند (از طالبان و داعش تا ژنرالهای پاکستانی و اردوغان). زیانهای سیاستِ فاجعهبار درعراق که هر لحظه باتلاقیتر هم میشود، قاعدتاً بر امنای حکومت آشکار است. نوبتِ عراق هم میشود که مثل اسد به ما اردنگی بزند!
دیگر مشکلاتِ عمیق و بحرانیِ کشور ما، به طریقی نتیجۀ گرو بودنِ امکاناتِ کشور در سیاست منطقهای است. ظرفیتهای تجاری ـ اقتصادیِ نابود شده، کاهش سرمایهگذاری صنعتی، انسداد مسیرهای بینالمللی و از آنها مهمتر افزایش تهدیدهای امنیتیِ مرزی، نتیجۀ نابخردیِ حکومت درقمارهای منطقهای است. نابودیِ نیمی از اعتبارش نزد ملت و ایجاد زمینههای گستردۀ تحرکِ ضدحکومت و برانداز، نتیجۀ اصرار بر حمایت از دارودستههای عرب در کنارههای مدیترانه است. جالب است که نیمی از نیمۀ دیگرِ اعتبارِ بر باد رفتۀ حکومت نیز نتیجۀ همین سیاستهاست: اصرار حکومت به اسلامی ـ یهودی کردنِ منازعۀ فلسطین و نمایاندنِ همۀ مشکلاتِ منطقه به عنوان بخشی از جنگِ غرب با اسلام (که ذهنِ محرومترین عوامِ بیاطلاعِ عرب را نشانه میگرفت) به افزایش و پر مَلات کردنِ شعارهای زیستِ اسلامی در داخل کمک کرد و اکثریتِ سهلگیرِ جمعیت ایران را به مقابله با تظاهراتِ حادِ اسلامیزه کردنِ اجباریِ جامعه واداشت. حداقل نیمی از رویاروییِ کنونی جمعیت کشور با حکومت، نتیجۀ همین نمایشِ درونی بامصرف منطقهای است.
ما روزنامهنگاریم و معروف به «اقیانوسی از اطلاعات به عمق یک بند انگشت». نزد خوانندگانِ خود ادعایی در تخصصِ سیاستِ بینالملل نداریم اما بهمناسبتِ ماهیتِ نظارتیِ شغل و بهقدرکفایت، ناظریم که بتوانیم تاریک و روشنِ سیاستِ حکومت را تشخیص دهیم. ادعای ما این است که این جمهوری بر پایههای اشتباهی بنیان نهاده شد و انعکاس آن پایهها در سیاست خارجیِ کشور، آن را به قهقرا برده، تضعیف و آسیبپذیر کرده است. تا زمانی که حکومت از حصارهای ذهنیِ اشتباه خود درنیاید و استراتژیِ امنیت ملیِ بدپایهاش را اصلاح نکند، کشور همچنان در همۀ باتلاقها فرو خواهد رفت. نهفقط در باتلاقِ منطقهای و جهانی، که در باتلاقِ اقتصادی، گندابِ اجتماعی و... مردابِ سقوط و برافتادنی محتوم و ناگزیر!
(درباره بنیانهای تحلیلی جامعهنو توصیه میکنیم مقاله "جامعهنوچگونه تحلیل میکند" را مطالعه فرمایید.)
🆔 @jameeno
Telegram
جامعه نو
#الف
🔹جامعهنو چگونه تحلیل میکند؟
▫️شورای سردبیری: هفته گذشته همراه ارجمندی به نام آقای رضابهارلویی از ما خواست اعلام کنیم در تحلیل سیاست خارجی کشور توسط جامعهنو از چه چارچوب نظری استفاده میشود. امروزنوبت اطاعت از امر ایشان است.
چارچوب نظری مطالبی که…
🔹جامعهنو چگونه تحلیل میکند؟
▫️شورای سردبیری: هفته گذشته همراه ارجمندی به نام آقای رضابهارلویی از ما خواست اعلام کنیم در تحلیل سیاست خارجی کشور توسط جامعهنو از چه چارچوب نظری استفاده میشود. امروزنوبت اطاعت از امر ایشان است.
چارچوب نظری مطالبی که…
🔸 ادای دِین به ایران درودی و کامبیز درمبخش در شمارهی سوم دورهی جدید مجله تجربه
▫️ سومین شمارهی دورهی جدید ماهنامهی تجربه با ادای دینی به «ایران درودی» و «کامبیز درمبخش» هنرمندانِ تازهدرگذشتهی وطن منتشر شد. در این شماره و در بخش چهرهی ماه، زندگی هنری ایران درودی بررسی شده و هنرمندانی چون علی اکبر صادقی، حسین محجوبی، هنگامه عابدین و جمعی از هنرمندان و منتقدانِ دیگرِ حوزهی هنرهای تجسمی از او گفتهاند. «موزه؛ آرزوی به مخاق رفتهی ایران» هم عنوان گزارشِ اصلیِ این بخش است که نگاهی دارد به سرنوشتِ تلخِ تاسیسِ موزهی ایران درودی و آرزویی که در نهایت محقق نشد.
yun.ir/8wnsia
🆔@jameeno
▫️ سومین شمارهی دورهی جدید ماهنامهی تجربه با ادای دینی به «ایران درودی» و «کامبیز درمبخش» هنرمندانِ تازهدرگذشتهی وطن منتشر شد. در این شماره و در بخش چهرهی ماه، زندگی هنری ایران درودی بررسی شده و هنرمندانی چون علی اکبر صادقی، حسین محجوبی، هنگامه عابدین و جمعی از هنرمندان و منتقدانِ دیگرِ حوزهی هنرهای تجسمی از او گفتهاند. «موزه؛ آرزوی به مخاق رفتهی ایران» هم عنوان گزارشِ اصلیِ این بخش است که نگاهی دارد به سرنوشتِ تلخِ تاسیسِ موزهی ایران درودی و آرزویی که در نهایت محقق نشد.
yun.ir/8wnsia
🆔@jameeno
Telegraph
ادای دِین به ایران درودی و کامبیز درمبخش در شمارهی سوم دورهی جدید مجله تجربه
سومین شمارهی دورهی جدید ماهنامهی تجربه با ادای دینی به «ایران درودی» و «کامبیز درمبخش» هنرمندانِ تازهدرگذشتهی وطن منتشر شد. در این شماره و در بخش چهرهی ماه، زندگی هنری ایران درودی بررسی شده و هنرمندانی چون علی اکبر صادقی، حسین محجوبی، هنگامه عابدین…