جامعه نو
4.93K subscribers
989 photos
33 videos
17 files
770 links
رسانه روزنامه‌نگاران مستقل

تماس با ما: @jameeno_pr
Download Telegram
#الف

🔺غیرقابل فروش!

▫️تحریریه جامعه نو: در میانۀ دهۀ هفتاد قرن پیش، شاه ایران در اوج قدرتِ حاصل از درآمد زیاد و پیوندِ عمیق با ایالات متحده، معاملۀ پر سودی کرد: کردهای عراق را که برای فشار به دولت عراق مسلح کرده بود، به صدام فروخت! برای عراق که مشکلاتِ فراوانی داشت، ثمن این معامله دست کشیدن از ادعاهای ارضی و رودخانه‌ای به نفع ایران و، پذیرش شکست در هماوردی با ایران بود. اگر با ادبیات امروزی حرف بزنیم، آن روز شاه نیروی نیابتی‌اش در عراق را صرف حل مشکل کرد و بهره‌مند از حمایتی که کرده بود، پروندۀ کردهای عراق را بست. جنگجوی نیابتی در کشور همسایه، فقط برای همین کار به درد می‌خورد!

حکومت فعلی چنین کاری بلد نیست؛ البته نه چون به نظرش غیراخلاقی است! چند نیروی نیابتی در منطقه ساخته اما فقط هزینه‌هایشان را می‌دهد و استفاده‌ای نمی‌کند. باورهای ایدئولوژیک یا قیمت‌گذاریِ بالا روی نیروی نیابتی، علت هر چه باشد نتیجه‌اش «هزینۀ بی‌فایده» شده است. این‌همه هزینه معلوم نیست کجا نتیجه‌ای به نفع منافع ملی خواهد داشت!

داستان شاه سابق متفاوت بود. متأسفانه مجبوریم از او تعریف کنیم. حمایت از جنبش کردها علیه کودتاگرانِ بعثیِ عراق، با اهدای هزار تفنگ برنو (تفنگِ خارج از ردۀ ارتش) و یک میلیون گلوله و۲۰۰هزار تومان پول شروع شد و چون آمریکایی‌ها هم به‌اندازۀ شاه مشتاقِ فشار آوردن به دولت تازۀ عراق بودند، با وجود دست‌ودل‌بازی، هزینه‌های بعدی را به دوش آمریکایی‌ها انداخت. دست آخر، وقتی صدام را در الجزایر گیر انداخت و قرارداد ۱۹۷۵ را امضا کرد، از همان روز کردها را به حال خودشان گذاشت و حتی مرز را بست تا به ایران فرار نکنند و صدام پیشمرگه‌ها را گیر بیندازد. نمونه‌ای کلاسیک و درست از خلق نیروی نیابتی و معامله روی آن!

مقایسه کنید با حکومت فعلی که همه‌جا پول‌های هنگفت خرج نیروی نیابتی کرده و ادعای نفوذش گوش را کر می‌کند. امروز می‌خواهیم ادعایش را بپذیریم! در عراق برگی نمی‌افتد مگر با رضایت ایران. هدایتِ سیاست در عراق، دست ایران است (حداقل تا مدتی پیش بود). در جنوبِ شبه‌جزیره در حیات‌خلوتِ عربستان نفوذِ جدی دارد و مستشارانش یکی از سهمناک‌ترین جنگ‌های جاریِ منطقه را هدایت می‌کنند و الخ! خب، حاصلش کو؟

حالا می‌شود پرسید: این نیروهای نیابتی دقیقاً با چه ثمنی معامله خواهند شد؟ یعنی مثلاً ما می‌خواهیم عربستان چه چیزی پای معامله بیاورد؟ هزینه‌هایی که در عراق (که آمریکایی‌ها آن را یک نظامِ فرقه‌ایِ منحط و شرّپَرور کرده‌اند) برای شیعیان شده، در ازای ادای چه خواستی سربه‌سر خواهد شد؟ قطع حمایت از حماس و ندادنِ چمدان‌های دلار به رهبران آن در فرودگاه، در ازای کدام امتیاز خواهد بود؟ و و و!

ساده‌ترین پاسخ، ارجاعاتِ عوام‌فریبِ ایدئولوژیک است: حمایت از مظلوم در برابر ظالم. یک توجیه دم‌دستی (با تار و پودی پوسیده) که مردم ایران مدت‌هاست اعلام کرده‌اند نمی‌پذیرند! ایرانی‌ها نمی‌خواهند وکیل‌الرعایای جهان باشند و نمی‌خواهند با تحملِ افلاس اقتصادی و پرداختِ هزینه، اوهام زعمای قوم ادامه یابد.

بیهودگی، بی‌فرجامی و زیان‌بخشیِ تحرک‌ها و حمایت‌هایِ نیابتیِ کنونی، اتفاقاً همین روزها معلوم است؛ مذاکراتِ حیاتیِ وین در جریان است و باید امتیازاتی بدهیم و بگیریم. آیا جز امتیازاتِ معمول (در حوزۀ هسته‌ای و تسلیحاتی) چیز دیگری برای معاوضه با لغو تحریم‌ها داریم؟ ...و دوباره این پرسش: در برابر کدام امتیازِ شناخته‌شده، دعوای قبایل بدوی یمن را به خودشان وامی‌نهیم و از حیات‌‌خلوتِ عربستان عقب‌نشینیِ ناگزیر می‌کنیم که به هزینه‌اش بیارزد؟ در برابر چه امتیازی، جناحِ تقسیم و تضعیف‌شدۀ شیعه در حکومت عراق دیگر ستون پنجم ایران نخواهد بود؟ ...و باز هم الخ!

می‌خواهیم ادعا کنیم روشِ نایب‌سازیِ دهه‌های اخیر (یعنی اساس سیاست منطقه‌ای و عنصر مهم استراتژی امنیت ملی کشور) سیاستی بی‌فرجام بوده است؛ درختی پر شاخه که یا میوۀ سمّی می‌دهد یا هیچ! حکومت نتوانسته برای توجیهِ این اقدامات، نزد ملت امتیازی معقول بتراشد. آن داستان که اگر چنان نمی‌کردیم داعش به تهران می‌آمد و زنانتان را می‌برد، اساساً به این موضوع ربطی ندارد. کمک به دولت رسمی همسایه برای مبارزه با تهاجمِ مغول‌وارِ تروریستی، به تعبیۀ دسته‌جاتِ فرقه‌ای در کشورها و مداخله در سیاست آن‌ها ربطی ندارد.

«جامعه نو» همواره کوشیده است با نقدِ وضعیت حاضر و ارائه رویکردی واقع‌بینانه‌تر در سیاست خارجی و استراتژی امنیت ملی (استراتژی خارپشت)، مسیری متفاوت و متناسب‌تر با موقعیت سوق‌الجیشی و شرایط اقتصادی و اجتماعیِ کشور ارائه دهد. دیدگاه ما این است که نفع نهاییِ سیاست‌ها و رویکردهای پرهزینۀ کنونی، نصیب دولت‌هایی مانند اسرائیل و روسیه می‌شود و نه مردم ایران و حکومت فعلی!
دراین‌باره باز هم خواهیم نوشت.

🆔 @jameeno
🔺 شماره ۵ «تجربه» با تصویر جلدی از «منوچهر انور» و پرونده‌ای درباره‌ی چالش‌های اخلاقی/حقوقی فیلم «قهرمان» روی پیشخوان
.
شماره‌ی پنجم دوره‌ی جدید مجله‌ی «تجربه» با تصویرِ جلد منوچهر انور و پرونده‌ای تفصیلی درباره‌ی چالش‌های حقوقی/اخلاقیِ کپی‌رایت در دو فیلمِ «قهرمان» و «دو سر بُرد، دو سر باخت» منتشر شد.

🆔 @jameeno

▫️برای کسب اطلاعات از محتوای این شماره اینجا را بخوانید.
#الف

🔸پیچاپیچِ بازار!

▫️تحریریه‌جامعه‌نو: آیا کار ایران درست است که در شرایط اضطرار و زمانی که چشم‌انداز و ماهیتِ روابطش با قدرت‌های دو سوی جهان نامعلوم است، وارد معاهدات درازمدت با یک قدرتِ برتر می‌شود؟ حکومت از خودش چنین پرسشی نمی‌کند. چرا؟ به دلیل همان اضطرار و گیرافتادگی. در روابط خارجی‌ گیج است و قاعدۀ ‌بازی در وضعیتِ «آیندۀ نامعلوم» را نمی‌داند. امروز دربارۀ خطرِ «ورود به راستۀ ناسنجیده در بازارِ پیچاپیچِ سیاستِ بین‌الملل» نکته‌ای خواهیم گفت: کسی که نقشۀ بازار تهران را در ذهن نداشته باشد، در آن گم می‌شود و معلوم نیست از کجا سردربیاورد!

اگر حوصلۀ مطلب زیاد بود، شاید ابتدا داستانِ کوبا و هند را می‌گفتیم. یکی از آن‌ها در شرایط اضطرار سیاسی به دامان یک ابرقدرت نَغَلتید و یکی دیگر در شرایط اضطراری زیر بیرق یکی از دو ابرقدرتِ قرن پیش رفت. هندِ درحال‌توسعه، دوستیِ توأمان و متعادلی با هر دو ابرقدرت، ایالات‌متحده و اتحاد شوروی داشت و کوبای تازه‌‌انقلاب‌‌کرده و از آمریکا نامهربانی‌دیده، سی سال خود را گروگانِ جنگ سرد کرد. می‌خواهیم خلاصه کنیم ولی برای رفعِ برداشتِ ناصواب، اضافه می‌کنیم هند توازنی برقرار کرد که کوبا به دلایلی نتواست: هند یک معاهدۀ همکاریِ گسترده با شوروی داشت ولی از نظر سیاسی فراتر از خط‌وربطِ جنبشِ میانه‌روی عدم تعهد نرفت (یکی از بنیان‌گذاران آن بود) و با این توازنِ سیاسی و نزدیکیِ یکسان به دو ابرقدرت، هم به برنامه‌های توسعه سرعت داد و هم در شکاف‌های بین‌المللی بمب اتمش را ساخت. وضع کوبا فرق کرد چون عدم تحمل ایالات‌متحده و ناکامیِ سفر کاسترو به آمریکا، تیم عدالت‌جوی ۲۶ژوئیه را به جبهۀ شوروی راند و کوبا از دسترسی به بازارهای جهانی ناکام ماند. کوبا در دوران عبور از دیکتاتوری و درحالی‌که باید منتظر می‌ماند تا شرایط اضطرارش بگذرد، نباید در عرض چهار سال به پایگاه موشک‌های اتحاد شوروی تبدیل می‌شد! می‌خواهیم نتیجه بگیریم کشورهایی که فاقد تواناییِ تعیین و تثبیت نوع و سطح روابط سیاسی، امنیتی، اقتصادی و نظامیِ خود با دیگران‌اند و جایگاه تثبیت‌شده‌ای در سیاست بین‌الملل ندارند، نباید با هیچ قدرتِ مسلطی و در هیچ زمینه‌ای، وارد معاهداتِ درازمدتِ تعهدآور بشوند. عاقبت خوبی ندارد!

اکنون می‌توانیم به کشور خودمان بپردازیم که قبلاً دربارۀ استراتژی امنیت ملیِ متزلزل و غیرمنطقی و پر تعارضِ آن بسیار نوشته‌ایم. حکومت فعلی پس از چهل سال هنوز نتوانسته در عرصۀ سیاست بین‌الملل و بازارهای جهانی، جایگاهی در حدِ سهمِ واقعیِ ایران از منابع مادی، جمعیتی و فرهنگیِ دنیا و جایگاهی در شأن و احترامِ ملی برای کشور فراهم کند. البته در این مطلب به علل آن کاری نداریم. قدر مسلم اینکه، تواناییِ کشور در اِعمال ارادۀ ملی و خواستِ حکومت برای پیشبردِ توسعه و تثبیت جایگاه جهانی‌اش، بسیار نازل و شکننده شده است. به‌ویژه اینکه روابطش با هیچ قدرت و کشوری تثبیت نشده و جایگاهش در جغرافیای سیاسیِ جهان نامشخص و کماکان فرودست است؛ لذا نباید با قدرتِ برتر از خودش، وارد تعاملات تعهدآور‌ بلندمدت شود. علل روشنی دارد:

۱- برای گریز از یک مشکلِ اضطراریِ اقتصادی یا سیاسی، ورود به پیمان یا قراردادی بلندمدت، عاقلانه نیست. ما از مفاد قرارداد یا توافق با چین چندان نمی‌دانیم ولی می‌دانیم منشأ علاقۀ وافرِ حکومت به توسعۀ رابطه با چین چیست. صرفاً چون از عواقبِ پیمان‌های درازمدتِ چین با کشورهای درحال‌توسعه مطلعیم، هشدار می‌دهیم که از سودمندیِ چین برای دور زدنِ تحریم استفاده بکند، اما نباید ـ و حق ندارد ـ واردِ تورِ اقتصادی ـ سیاسیِ درازمدتِ چین یا هر قدرتِ دیگری شود. بسته‌های قراردادِ بلندمدتِ چینی، مثل تورهای ماهیگیریِ ترالِ آن ویرانگر است!

۲- سیاست بین‌الملل یک چراغ راهنمای طلایی دارد: دوست و دشمنِ ابدی وجود ندارد! اتحادها در برابر منافعِ ملی کشورها و گرایشِ راهبرانشان شکننده‌اند. جهان عرصۀ فروش و مبادلۀ امتیاز بین کشورهاست. خردمند آن است که حتی در یک پیمانِ دفاعیِ دوجانبه، فرجامِ ناگزیرِ آن (یعنی شکستنِ پیمان) را در نظر بگیرد. در پیمانِ امنیتی ـ نظامی با قوی‌دستان باید دانست که همواره نقشِ دو طرفِ این پیمان برای هم، نقشِ حامی و کارتِ بازی است. طرفِ قوی همواره می‌تواند اِعمال سلطه کند یا شما را بفروشد. در ماجرای راه دادنِ نیروی هوایی روسیه به پایگاه هوایی ایران، اگر آن مجوز بر اساس یک پیمان و قرارداد درازمدت بود، روحانی نمی‌توانست هنگام افشا و شرمندگی، به‌سادگی منتفی‌اش کند.
🆔 @jameeno

🔻ادامۀ یادداشت را در پست بعدی بخوانید
🔺ادامۀ یادداشت از پست قبل

۳- مشخصاً برای ایران، موقعیت ژئواستراتژیک کشور، توان طبیعی و مرحلۀ توسعۀ کشور، راهبرد درازمدت امنیتی و سیاسی‌اش را به یک سیاست موازنۀ مثبت محدود می‌کند. این یعنی نزدیکیِ با طمأنینه، یکنواخت و متعادل به قدرت‌های جهانی (دراین‌باره قبلاً بسیار نوشته‌ایم). به‌این‌ترتیب رو آوردن به ایجاد پیمان‌های درازمدتِ همه‌جانبه به همراه ضمائم متعددِ غالباً فوق‌محرمانه، بستنِ دستِ کشور برای اجرای سیاستِ موازنۀ مثبت است که متأسفانه گرایش غالب حکومت ماست. مخالفانِ سیاستِ حکومت هم متأسفانه سرنا را از سر گشادش می‌زنند و به‌جای استدلال‌های نظریِ کمک‌کننده، مواردی مانند قرارداد یا توافقنامه با چین را بهانۀ رقابتِ سیاسیِ کم‌اهمیت‌شان می‌کنند. توهم و نابخردی‌هایِ حکومت، آثاری بسیار فراتر از جدل و لفاظی بر سر عبارات موهومی چون نگاه به شرق دارد. به‌جای مسخره کردنِ حکومت باید به آن یاد داد مسیر درستِ عاقبت‌به‌خیریِ کشور، نگاه به‌کل جهان و شرق و غرب آن است!

این رویکرد متناسب با وضعیت کشور و، در واقع بخشی مهم از استراتژیِ امنیت ملیِ #خارپشت، به‌عنوان یک راهبردِ محافظه‌کارانه اما خردمندانه (نه به‌اصطلاح انقلابی اما نابخردانه) است که دربارۀ ابعاد منطقه‌ایِ آن بارها در «جامعه نو» بحث شده است. اگر عاقلی در سیستم مانده که هنوز فکر می‌کند سیاست‌های منطقه‌ایِ حکومت دستاوردی داشته، توصیۀ ما این است که به سرنوشتِ آینده و اثرِ آن دستاوردها در چارچوبِ محکمی که پیمان‌های درازمدت با اقویای جهان بر تحرکِ شریکِ فرودست می‌گذارد، فکر کند. نتیجۀ این تعقل، شاهد و محکی است بر اینکه پیمانِ بی‌موقعِ عریض و طویل و درازمدت با قدرتمندانِ شرق و غرب چه تأثیرات عمیقی بر استقلال کشورها می‌گذارد.

🆔 @jameeno
#الف

🔺خفقان و مصلحت!

▫️شورای سردبیری: اتفاق جالبی رخ داد؛ می‌خواستیم مطلبی بنویسیم که چرا صاحب‌نظران سیاستِ منطقه‌‌ایِ کشور را نقد نمی‌کنند اما همراهِ عزیزی در گفتگو با یک همراهِ دیگر در زیر یکی از توییت‌ها، کلِ حرف ما را در یک جمله خلاصه کرده است: «یا سرمان جای دیگری گرم است و یا جربزۀ اعتراض نداریم. کسی اینجا خواب نیست!»

این حکم در پاسخ به دوستی آمده بود که گفته بود روشنفکران نه در حال دفاع از استقلال و تمامیت ارضی کشور، که در خواب‌اند. این حکم خلاصه، اما کاملاً درست است: بسیاری از ما، حتی یک‌دهمِ آنچه به حکومت دربارۀ لزوم مذاکره با ایالات‌متحده می‌گوییم و می‌نویسیم، دربارۀ سیاستِ منطقه‌ایِ حکومت به زبان نمی‌آوریم و علت آن است که یا سرگرمِ توصیۀ کاری هستیم که حکومت اتفاقاً خیلی خوب بلد است (هر وقت لازم شده، در میان عربده‌کشی علیه مذاکره با آمریکا، یک گوشۀ پنهانی پیدا کرده و به حل‌وفصل مسائلش پرداخته است!) و یا جربزۀ کافی برای حرف زدن دربارۀ زدوبندهای پر از خطای منطقه‌ای نداریم. داستانش را باید از اول گفت:

در اوایل دهۀ90 و پس از آن سرکوبِ وحشتناکِ بعد از ماجراهای سال ۸۸، درحالی‌که نتایج سَحریِ عملکردِ دو دورۀ عنصرِ محبوبِ نظام در اقتصاد و سیاست آشکار می‌شد، تجربه‌ها، قضاوت‌ها، و ارزیابی مردم از عملکرد حکومت در یک شعار متبلور شد و با جربزه‌ای که فقط از توده‌ برمی‌آید به زبان آمد: معلوم نیست چه کسی اول بار گفت «نه غزه، نه لبنان، جانم فدای ایران»، اما برای ما آشکار است که بلافاصله پس از همه‌گیر شدنِ آن، بخشی از اصلاح‌طلبان از آن فاصله گرفتند و جماعت را از باور به این مفهوم نهی کردند. حتی استدلال‌هایی در خطا بودنِ این برداشت مطرح شد و البته کسی به حرف آن‌ها گوش نداد؛ ادبیات و شعار توده‌ای، معمولاً با محصولات حسابگرانۀ سیاسیون متفاوت است و به همین دلیل نهیِ اصلاح‌طلبانه مانع از رواج تفکری که پشت این شعار بود نشد. «سوریه را رها کن، فکری به حال ما کن» فاز بعدیِ این آگاهیِ اجتماعی را در جمعیت‌های معترض نشان داد و تا آن زمان، دیگر کار از دست نیروهای سیاسیِ مصلحت‌گرا کاملاً خارج شده بود و به‌کلی از تلقی‌های اجتماع فاصله گرفته بودند.

البته علتش عدم موافقت نبود، فقدان جربزه و ترس از میلیتاریسمی بود که این شعارها، عملِ آن را نشانه می‌گرفت و مسببِ بدبختی‌های کشور می‌دانست. این ترس، هم در صفوف اصلاح‌طلبان بود و هم در دلِ عناصر واقع‌بینِ درون حکومت. حتی جواد ظریف جرئت نکرد به زبان بیاورد، مگر زمانی که داشت می‌رفت و می‌خواست دامنش را اندکی پاک کرده باشد! سردار علایی (که از نظامیانِ برکنار از عملکردِ دهۀ اخیر است و موضع انتقادی دارد) فقط اخیراً بود که جرئتِ کرد از کارنامۀ منطقه‌ای انتقاد کند و گفت نیروهای ایران در سوریه پیاده‌نظام روسیه‌اند. همۀ این‌ها نشانه‌ای از مخمصه و بدبختیِ بزرگِ کشور است اما، هم اشخاصِ سیاسیِ درون و هم منتقدانِ بیرون از ساختار حکومت، می‌ترسند به آن اعتراض کنند. در سال‌های اخیر، حداکثرِ شجاعتِ اصلاح‌طلبان (که وظیفه‌شان نقد حکومت است) یادآوریِ نتایج حملۀ لمپن‌های حکومتی به مراکز دیپلماتیک عربستان بوده است (گویا این خط قرمزشان است). آن‌ها به اینکه حکومت به‌جای دولت‌های منطقه، فرقه‌ها و نیروهای مخالف و دارودسته‌های نیابتی را به رسمیت می‌شناسد، به پولِ بی‌حسابی که در این راه هدر می‌شود و به منطق و نتایجِ زیان‌بار سیاست منطقه‌ای، اعتراضی ندارند. علتش مانند همان سکوتِ همراه با همراهیِ ظریف در تمام این سال‌ها، مصلحت‌گراییِ منحطی است که مرزِ مشخصی با عدمِ شجاعت سیاسی ندارد.

این را فارغ از خودنمایی و خودپسندی می‌گوییم که در سال‌های اخیر «جامعه نو» (به‌عنوان بازتاب‌دهندۀ ارزیابیِ روزنامه‌نگاران و نه فعالان سیاسی) بخش عمده‌ای از توان خود را صرفِ کنکاشِ کلامی در این مسیر کرده است. از بسیاری طعنه‌ها (نادانیِ اصول سیاست) و اتهامات (تکرار حرف دشمن) و جُبن (فقدان دلیری در نبرد با دشمنان) گذشته‌ایم چراکه برای ردِ آنچه می‌گوییم فاقد استدلال بوده است. تلاش کرده‌ایم دربارۀ آنچه در حال وقوع است روشنگری کنیم و حذر بدهیم. تلاش کرده‌ایم عملکرد منطقه‌ایِ حکومت را در قالب استراتژیِ امنیت ملیِ انتخابیِ حکومت ببینیم، آن را درک کنیم، منطقش را بازشناسیم و بدیلِ مناسبی برای پوششِ نقاطِ ضعف آن ارائه دهیم. طبیعی است گوشِ قدرتی که خود را مطلق و شناختش از جهان را حقیقتی یگانه می‌داند بدهکار حرفِ حساب نباشد اما باید ادامه داد. خوشبختانه افسانه‌های میلیتاریسمِ توده‌خام‌کن، حداقل همۀ ما را به خواب نبرده است.

خوانندۀ ارجمند ما درست گفته است، «کسی خواب نیست»؛ شاید مصلحتی، خود را به خواب زده است!

🆔 @jameeno
#الف

🔸غریزۀ ‌دوام، عطش تغییر!

▫️تحریریۀ جامعه نو: چرا معلمان در گردهمایی اعتراض به وضع معیشتی خود، برخلاف طلبکاران کاسپین شعار «سوریه رو رها کن، فکری به حال ما کن!» سر نمی‌دهند؟ از شعار «فلان کسِ دروغ‌گو» که بدتر نیست! خب چرا این کار را نمی‌کنند؟ چرا پیکانِ شعارهایشان را به‌سوی کانون نظام نشانه نمی‌روند؟ امروز می‌خواهیم به این پرسش پاسخ بدهیم.

چرا باید به این پرسش پاسخ داد؟ چون غالباً فعالان سیاسی (که عمدتاً روشنفکرند) آرام و قرار ندارند که چنین اعتراض‌هایی عرصۀ مخالفتِ صریح با حکومت و تقاضای تغییر در بنیان آن شود و، اگر شد به شدت و اثرِ اعتصابِ کارکنان نفت در ۵۷ برسد؛ این اعتراض‌ها باید به‌سرعت ارتقا یابد، حامل شعارهای مستقیمِ سیاسی گردد و، با تحرکِ روشنفکران، غنی و رادیکال شود تا آرزوی آن‌ها را برآورده سازد. این انتظاری است ناگفته اما موّاج در هوا که خاستگاهی قابل درک دارد: جریاناتِ روشنفکریِ مخالفِ بنیادی با نظام و حکومتِ نامحبوب کنونی، مشکلِ پارادوکسیکالِ امتناعِ پراتیکِ انقلابی دارند؛ تغییر و رادیکالیسم می‌خواهند اما انقلاب را نه می‌خواهند و نه می‌توانند! وقتی هم این را می‌شنوند برمی‌آشوبند.

کمی داستان را باز کنیم: رودخانۀ مخالفت با حکومتِ فعلی نتیجۀ پیوندِ دو نهرِ مطالباتی است: نهر مطالبات اجتماعی ـ فرهنگی ـ سیاسی و، نهر مطالبات اقتصادی ـ سیاسی. مانند دو نهر که املاح و گل‌ولای‌ متفاوتی دارند اما ذاتشان یکی است. مشترکاتی دارند اما متفاوت‌اند. نهرِ نخست، ماهیت طبقاتیِ میانه دارد و بر بسترِ مطالباتِ سرکوب‌شدۀ طبقۀ متوسطِ وسیع اما روبه اضمحلال شکل گرفته است. این مطالبات ماهیت فرهنگیِ برجسته‌ای دارند و خمیرمایۀ آن‌ها آزادیِ اجتماعی، رونق حیات فرهنگی، سیاستی نسبتاً دموکراتیزه و، اقتصادی رو به توسعه است. بن‌مایۀ نهر دوم، مطالبات اقتصادپایه است و مطالبه‌کننده نیز معمولاً طبقات فرودست‌اند که زیر فشار خردکنندۀ فقرِ فزاینده صدایشان درمی‌آید و ممکن است به تحرکات تند نیز متوسل شوند. تنها در نقطۀ پیوندِ این دو نهر، عنصرِ نهاییِ مشترکشان (یعنی سیاست) رخ می‌نماید: مطالبۀ تغییرِ عنصرِ سیاسیِ حکومت! علت روشنی دارد: به حکمِ عقل سلیم و فوریتِ نیاز، باید در گام اول مطالبۀ اصلی (که ماهیت صنفی دارد و افراد بیشتری را زیر بیرق خود می‌آورد) مطرح شود. کارگران هفت‌تپه در گام اول برای دریافت حقوقِ پرداخت نشده و حقِ کارگران فصلی و، در گام دوم برای تعیینِ مدیریت باثبات و قابل‌ اتکا (دولتی) اقدام می‌کردند و در مراحل اولیه حتی مطالبه‌ای دربارۀ همکارانِ دستگیرشده نداشتند. جالب است که معلمان نیز تنها پس از چند هفته طرح تقاضای اجرای رتبه‌بندی، اخیراً آزادیِ معلمان دستگیر شده را به مطالبۀ خود اضافه کرده‌اند. تبدیل اعتصاب صنفی به اعتراض سیاسی هم (با وجود احتمال)، اساساً در ساختار این مطالبات نیست.

برخورد روشنفکران با این جریان‌ها چگونه است؟ بسیار ساده! برای شروع طرح مطالبات صنفی را تأیید می‌کنند اما ازآنجاکه سوار بر ذهنیاتِ معمولِ خودشان دچار امتناع پراتیک هستند (یعنی نمی‌توانند بروند سراغ حکومت و یقه‌اش را بگیرند و از اریکۀ قدرت فرو بکشند) مشتاقِ ارتقای فوریِ تحرکات صنفی به عرصۀ بیانِ تقاضاهای شاذ سیاسی‌اند؛ اذهانی غرق در رؤیای انقلاب؛ هر چند گاهی در زبان مخالف آن! قابل درک است: روشنفکران خودشان آگاه‌اند که ریشۀ تقریباً همۀ معضلاتِ اقتصاد و معیشتِ جامعه سیاست‌های رأس حکومت است و انتظار دارند طبقات فرودست یا اقشارِ متوسطی که برای مطالباتِ صنفی به خیابان می‌آیند نیز این موضوع را فوراً و به فراست بفهمند و مبارزۀ خود را ثمربخش کنند. استقبالِ فعالان سیاسی از اعتصاب کارگری یا تظاهراتی چون جنبش سراسری معلمان به همین دلیل است و ناخودآگاه مضمونِ اعلانات آن‌ها نیز در همین جهت؛ یعنی دعوت به ارتقای تحرک به مراحل بالاتر، افزایش ملاطِ سیاسیِ جنبش و آمیختنِ مطالبات سیاسی با مطالبات صنفی.

مثلاً فرض کنید همین گروه «جامعه نو» (که قاعدتاً در زمرۀ اهل فکر قرار می‌گیرد) مطلبی دربارۀ اعتصاب معلمان بنویسد. چه می‌نویسد؟

🆔 @jameeno

🔻ادامه یادداشت را در پست بعدی بخوانید
🔺ادامه یادداشت از پست قبل

▫️احتمالاً عدم تحققِ مطالبات معلمان را به ناکارآییِ بنیادینِ حکومت ربط می‌دهد و، چپاولِ ثروت ملی توسط آقازاده‌ها و غارتگریِ مافیای سطوحِ بالای حکومت را ناشی از ماهیت غارتیِ حکومت اعلام می‌کند و لزوم ریشه‌کنیِ آن را خاطرنشان می‌کند و قطعاً هزینه کردنِ دلارهای ملت برای مخارجِ فرقه‌های نیابتی در کشورهای عربی را (که نقطۀ تمرکزِ مقالات آن است!) به باد دادن حقِ معلمان معنا می‌کند؛ با تصورِ بی‌خبریِ معلمان از این بریزوبپاش‌ها، کلی عدد و رقم هم ردیف می‌کند تا ثابت کند حقوقِ معلمان صرفِ فرقه‌بازی و تمایلاتِ بیمارگونۀ رأس هرم می‌شود. می‌خواهد فوراً آن‌ها را دربارۀ ماهیتِ کانونِ اصلیِ مسببِ مصیبتِ اقتصادی آگاه کند و هرچه زودتر به عرصۀ مخالفت سیاسی با حکومت بکشاند. کار ما خرده‌روشنفکرها، معمولاً همین است.

البته ما در «جامعه ‌نو» چنین نمی‌کنیم و دیگران را هم بر حذر می‌داریم. استقبال گرم، تشویق همدلانه و تلاش برای هدایتِ غیرمسئولانۀ جنبش‌هایی ازاین‌دست به رویارویی با حکومتی که به‌راحتی دستش به سرکوب باز می‌شود، اشتباه است. اگر توانش هست، ارائۀ تحلیلی واقع‌بینانه و غیراحساسی از وضعیت (توسط روزنامه‌نگار، اقتصاددان و جامعه‌شناس) کافی است. خوب است که فعالان سیاسی هم (ضمن حمایت از حق‌خواهی) اگر برنامۀ بدیلی دربارۀ موضوع دارند عرضه کنند و البته تعیین تکلیف... ابداً. باید باور کرد که هشیاریِ راهبران و نمایندگانِ کارگران و معلمان و رانندگان و کشاورزان و، شناختِ غریزیِ آن‌ها از تاکتیک‌های عملِ اجتماعی، بیشتر از فعالان سیاسی است. معلمان در قطعنامۀ پایان تحصن هفتۀ قبل صرفاً دربارۀ ادعای نبود بودجه، به افزایش بودجۀ نهادهای غیرپاسخگو اشاره کرده‌اند. دچار احساساتِ خام، اتوپیای سیاسی و اثرپذیریِ واکنشی و القایی نمی‌شوند و به خاکی هم نمی‌زنند. رفتار معلمان (به‌ویژه تا امروز) نمایانگرِ شعورِ بالا و آگاهیِ وسیعِ آن‌ها نسبت به موقعیت است. احتمالاً بهتر از خود ما می‌دانند که نمی‌توانیم انتظار داشته باشیم آن‌ها بحرانِ پراتیکِ روشنفکریِ ما را که در گل‌ولایِ براندازی و اصلاحات مانده‌ایم چاره کنند. همان‌قدر که آگاه‌اند کف زدنِ رسانه‌های خارجیِ مخالفِ این حکومت، از حبِّ آن‌ها نیست و از بغضِ معاویه است، می‌دانند که شعار دادن علیه حساسیت‌های این حکومت به جمع نگه داشتنِ معلمان و به خشونت نکشیدنِ تحرکشان کمکی نمی‌کند. این شعورِ پیشرفته‌ای است که در مقطعِ زمانیِ گرد آوردنِ «پتانسیلِ تأثیر»، متوجهِ رابطۀ معکوسِ قدرتِ یک تحرک اجتماعی و انجامِ اَعمال رادیکال باشیم و آن‌ها (معلمان) چنین شعوری دارند... پاییزی که آن‌ها می‌خواهند در پایانش جوجه‌های خود را بشمرند، با پاییزِ حیاتِ غالباً سترونِ خیلی از روشنفکران، تفاوت دارد!

🆔 @jameeno